همهجای دنیا وقتی صحبت از چاقی میشه، سریع ذهنها میره سمت پرخوری 🍕 و کمتحرکی 🛋️ یا شاید یه ژنتیک “بدشانس”!
اما چیزی که خیلیا ازش غافلن، ذهن چاقه… ذهنیه که مثل یه عینک تار، دنیا و غذا رو جور دیگهای میبینه 🤯
یعنی تحلیلها، برداشتها و تصمیمهایی که از درون این ذهن میاد، خودش عامل اصلی چاقی بدنه—نه بشقاب غذا! 🍽️
اگه ذهنت چاق باشه، حتی وقتی کم هم بخوری، رفتارات طوریه که انگار داری چاقتر میشی!
تاثیر فرمول های ذهن چاق
وقتی حرف از فرمولهای ذهن میزنیم، یعنی همون باورها، تحلیلها و برداشتهایی که فقط رفتار و جسم ما رو شکل نمیدن، بلکه مثل یه فیلتر قوی، نگاه ما به زندگی رو هم تغییر میدن 🎯🧠

دقیقاً مثل اینه که یه عینک با شیشه آبی بزنیم؛ اونوقت دیگه همهچی اطرافمون —حتی چیزهایی که سفید یا سبز هستن— با تون آبی دیده میشن 🎨👓
نه بهخاطر اینکه واقعاً آبیان، بلکه چون عینک ما اون رنگ رو بهشون داده.
حالا تصور کن ذهن ما هم یه جور عینک باشه؛ عینکی با شیشههای ساختهشده از ترس، قضاوت، تجربههای منفی و اطلاعات نادرست درباره بدن و غذا.
این همون فرمولهای ذهنی هستن که واقعیت بیرونی رو تحریف میکنن و کاری میکنن که دنیا رو نه اونطور که هست، بلکه اونطور که ذهنمون باور داره، ببینیم. 🤯💭
مثلاً یه فرد متناسب ممکنه فقط در حال خوردن ناهار روزمرهش باشه، ولی ذهن ما اون رو به شکل یه آدم خوششانس یا بیخیال تعبیر میکنه که “حتماً ژنتیک خوبی داره” یا “لابد هیچوقت استرس وزنش رو نداشته”! 😑
در واقع، این فرمولهای ذهنی هستن که باعث میشن ما آدمهای متناسب رو بهجای الگو، به چشم تهدید ببینیم، یا حتی حسادت کنیم و خودمون رو قربانی فرض کنیم.
خود من یادمه وقتی اضافهوزن داشتم، رفتار آدمهای متناسب رو از پشت این عینک ذهن چاق تماشا میکردم. فکر میکردم اونا خیلی مغرورن، خودشونو میگیرن یا حتی آدمهای سرد و بیاحساسی هستن 😐💭
در حالیکه حالا میدونم اون برداشتها، بازتاب فرمولهای ذهن من بودن نه واقعیت وجودی اون آدمها!
این فرمولها باعث میشن حتی نگاه ما به خدا و کائنات هم تغییر کنه!
یادم میاد بارها از خدا گلایه کردم:
“چرا من باید چاق باشم و بقیه نه؟! چرا من باید با این همه محدودیت زندگی کنم؟!”
اما حالا میفهمم که اون صداها از بیرون نمیاومدن، بلکه از فرمولهای ذهنی میاومدن که درونم ریشه کرده بودن و همه چیزو تار میدیدن… حتی مهربونی خدا رو! 🌥️💔
وقتی زندگی رو از لنز ذهن چاق ببینی، دنیا تبدیل میشه به جایی پر از نابرابری، محدودیت، ناامیدی و حسرت.
اما وقتی شروع به پاکسازی این فرمولها میکنی، کمکم تصویر شفافتری از دنیا، غذا، آدمها و خودت میبینی.
🌟 اون موقعست که میفهمی چاقی فقط یه عدد روی ترازو نیست؛ بلکه یه داستان نانوشته در ذهنته که حالا وقتشه بازنویسیش کنی…

تفاوت ذهن افراد چاق و متناسب
همهمون سیستم بدنی تقریباً یکسانی داریم؛ مغز، معده، سیستم عصبی، هورمونها… پس چرا بعضیا راحت غذا رو کنترل میکنن ولی بعضیها انگار همیشه درگیر خوردنن؟ 😖🍕
🧠 ذهن افراد چاق یه ذهن نگران، مضطرب و همیشه آماده برای خطره. هر غذایی که میبینه، تهذهنش یاد خاطرهای از محرومیت، تنهایی یا شکست میافته.
در مقابل، ذهن متناسب هیچ درگیری عاطفی خاصی با غذا نداره. برای اون، غذا فقط غذاست، نه پناهگاه، نه پاداش، نه تنبیه!
مثلاً یه فرد متناسب وقتی تعارف غذا میشه، خیلی راحت میگه: «نه مرسی، میل ندارم» 😌
چون نه از رد کردن میترسه، نه از قضاوت دیگران، نه از اینکه دیگه گیرش نیاد. چون ذهنش، با فرمولهای متناسب و آزادانه طراحی شده.
اما ذهن چاق چی؟
همون تعارف ساده میتونه یه طوفان فکری راه بندازه:
«اگه نگیرم بیاحترامی میشه»، «شاید دیگه نباشه»، «همه دارن میخورن»، «یه بار که اشکال نداره»…
خیلی از دوستانی که تو دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» شرکت کردن، با وجود آموزش و تمرین، هنوز با این تضاد درگیرن.
چرا؟ چون هنوز دارن دنیا رو از دریچهی همون فرمولهای ذهن چاق قدیمی میبینن.
ذهنشون هنوز بهشون میگه:
«اون فرد متناسب حتماً عزت نفس بالایی داره که میتونه “نه” بگه… من هنوز به اون مرحله نرسیدم…»
در حالیکه واقعیت اینه که قدرت نه گفتن، حاصل عزت نفس نیست، حاصل ذهن متناسبه!
و این ذهن، قابل ساخته شدن ـــ با تمرین، آگاهی و تکرار فرمولهای جدیده.
💡 ذهن متناسب یاد گرفته به نیاز واقعی بدن گوش بده، نه به سر و صدای ذهن. یاد گرفته که غذا دشمن نیست، ولی همزمان هم تنها راه خوشحالی نیست. یاد گرفته که لذت، از سادگی میاد، نه از پُرخوری.
اما ذهن چاق، هنوز توی حلقههای شرطیشدهی قدیمیاش اسیره؛ جایی که غذا همیشه نقش قهرمان، دشمن یا پاداش رو بازی میکنه. 🎭🍩
📌 پس اگه میخوای واقعاً از این چرخه بیرون بیای، لازمه نگاهت رو عوض کنی و این دقیقاً همون کاریه که ما توی دوره «ورود به سرزمین لاغرها» انجام میدیم:
بازنویسی فرمولهای ذهن و ساختن ذهنی متناسب، آرام، آگاه و آزاد 🌱💖

عملکرد ذهن چاق و ذهن متناسب 🧠✨🍽️
مهمه که بدونیم که این دو ذهن، متفاوت از هم زندگی میکنن و رفتارهای متفاوتی دارند.
افراد متناسب اصلاً تو بازی ذهن نیستن. ذهن متناسب مثل یه عینک شفافه که به طور طبیعی به نیاز بدنش گوش میده.
وقتی گرسنهست غذا میخوره و وقتی سیر شد، دست میکشه. نه از کم خوردن نگرانه، نه از زیاد خوردن ناراحت میشه. 🍏💚 برای اونها خوردن کاملاً طبیعی و بدون فکر اضافه است، نه بازی ذهنی.
برعکس، ذهن چاق پر از فرمولها و قوانین سختگیرانهایه که میگه: «اگر اینو بخوری چاق میشی»، «اگر کم خوردی عزت نفس داری» و هزار فکر و دغدغه دیگه… 🤯🍰
افراد متناسب به اندازه نیاز و میل بدنشون غذا میخورند و این باعث میشه عزت نفس واقعی و عمیقی داشته باشند؛ عزت نفسی که از احترام به خود و درک نیازهای بدن سرچشمه میگیره، نه از ترس یا محدودیت.
در مقابل، ذهن چاق همیشه دنبال کنترل کردن و نگرانی از خوردن هست، که این نگرانی روی رفتار و عزت نفس فرد تاثیر منفی میذاره. 😔
همچنین افراد متناسب خودشون رو دوست دارند و به خودشون احترام میگذارند، این احترام در رفتار دیگران هم بازتاب پیدا میکنه.
در حالی که ذهن چاق، گاهی حتی به خودش ارزش نمیده و همین احساس کمارزشی به رفتارها و روابطش با دیگران سرایت میکنه. 🔄❤️
یکی از نکات مهم دیگه اینه که ذهن چاق، خوردن رو با احساسات منفی مثل ترس از چاق شدن، خجالت یا احساس گناه پیوند زده، در حالی که ذهن متناسب، خوردن رو حق طبیعی خودش میدونه و به بدنش احترام میذاره.

رهایی از ذهن چاق؛ آغاز سفر به سرزمین لاغرها 🌈🧭
تا وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاه رفتارهای ما رو کنترل میکنن، هیچ رژیم و برنامه غذایی پایداری نمیتونه ما رو نجات بده.
چون ریشهی چاقی در «نگرش ما به خوردن، بدن و خودمون» پنهان شده؛ نه توی مقدار کالری و لیست غذاها! 😟🍟
برای همین، اگه میخوای واقعاً از ترس از چاق شدن، اضطراب از غذا خوردن، یا نگرانی درباره ظاهر و وزن خلاص بشی، لازمه فرمولهای ذهنی رو از نو بسازی. 💡🧠
ما تو دورهی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همین کار رو میکنیم:
✅ شناسایی و اصلاح باورهای اشتباه درباره غذا و بدن
✅ ریشهیابی ترسها و احساسات پنهان درباره چاقی
✅ تمرین تغییر نگرش با ابزارهای ذهنی قدرتمند
✅ ساختن ذهنی آرام، آگاه و متناسب 🌱💚
در این دوره، قدمبهقدم یاد میگیری که چطور از جنگ با غذا، از تنفر نسبت به بدن، و از نگرانی همیشگی درباره وزن، آزاد بشی.
و به جای اون، به ذهنی تبدیل بشی که با لذت، آگاهی و احترام به خودش زندگی میکنه… ذهنی متناسب، ذهنی آرام، ذهنی آزاد! ✨🍀
🌟 اگر آمادهای که از ترسهای پنهان و ذهن چاق عبور کنی، قدم اول همینجاست:
ورود به سرزمین لاغرها… جایی که لاغری از ذهن شروع میشه، نه از بشقاب! 🍽️🧠
✍️ تمرین آموزشی 📖
چرا این تمرین مهمه؟
برای تغییر واقعی در رفتار غذایی و رهایی از چرخه چاقی، باید از سطح آگاهی عبور کنیم و وارد لایههای عمیق ذهن بشیم؛ جایی که فرمولهای ذهن در حال فرمان دادن به زندگی ما هستن. ✨
انجام تمرینات نوشتاری، ذهن ما رو از حالت منفعل به حالت آگاه میبره و کمک میکنه باورها و نگاههای اشتباه نسبت به غذا، بدن و خودمون رو شناسایی و بازنویسی کنیم.
سوالات تمرینی
- نگرش شما درباره تأثیر ذهن بر افکار و رفتار افراد چاق چیست؟
- نمونههایی از افکار یا رفتارهای خود که نشانه داشتن ذهن چاق است را شرح دهید.
- به نظر شما استفاده از روشهای قبلی برای لاغر شدن، تأثیری بر تغییر محتوای ذهن چاق داشته یا نه؟ چرا؟
- با توجه به توضیحات نوشتاری، چند تا از تفاوتهای ذهن چاق و ذهن متناسب را نام ببرید.
- با توجه به ویدیو، نظر شما درباره سوال مطرحشده در آن چیست؟ احساس و برداشت شخصیتان را توضیح دهید.
💬 نوبت شماست!
حالا که با فرمولهای ذهن چاق و تفاوتش با ذهن متناسب بیشتر آشنا شدی، وقتشه قلم برداری و تمرین این بخش رو انجام بدی.
پاسخ سوالات بالا رو با صداقت و شرح کامل در بخش نظرات همین صفحه بنویس و اگر تمرینی برای خودت ساختی، اون رو هم با ما به اشتراک بذار.
نوشتن، اولین قدم برای بازسازی ذهن و عبور از باورهای چاقکنندهست. ما مشتاق خوندن نوشتههای تو هستیم! 📝🌟
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.35 از 69 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



به نام خدای مهربانم .
طبق نوشته ی دوستم متوجه شدیم که ایشون رفته داخل جمعی و دیده که افراد متناسب کم میخورن و افراد چاق زیاد میخورن و چقدر میزبان دوست داشته بیشتر به افراد لااغر تعارف کنه .حقیقتا باید بگم افراد چاق همه جا زیاده روی میکنن خصوصا در مهمانی ها که دیگه واقعا به حق خودشون قانع نیستن و همش دنبال شرایطی هستند که علاوه بر سهم خودشون از سهم بقبه هم سر سفره بعد از سفره از روی میز بردارن و شاید همین رفتارها باعث بشه میزبان نگاه و حس بدی به اونها داشته باشه اما افراد لاغر که واقعا کم میخورن انگار این رفتلر شون باعث میشه میزبان بیشتر به فکر خوردن اونها باشه و من خودم بارها شاهد این صحنه ها بودم .
من باید نگرش و رفتار افراد لاغر رو زیر نظر بگیرم و اونهارو بررسی کنم . مثلا همسر متناسب من این چند روز هست که استرس انجام کاری رو داره و واقعا در این مدت خوردنش نصف شده و به فکر تنها چیزی که نیست غذا خوردن هست و بارها با یاد آوری من شام یا صبحانه رو خیلی کم خورده و برای همین بازم وزن زیادی کم کرده مثلا دیروز متوجه شدم ساعتش کلی آزاد تر شده حتی تنگ ترین لباسها و تی شرتها و شلوارها براش گشاد شدن حتی کمر شلوار داخل خونه براش خیلی گشاد شده و با کش های دورش اونها رو تنگ میکنه ولی هیچ کاری به این تنگی و گشادی ها نداره و اصلا دنبال لاغری نیست فقط استرس شدید داره و نمیتونه غذا رو درست بخوره و این یکی از تفاوت های رفتاری افراد چاق. و لاغر هست که در موقع استرس چقدر متفاوت از هم رفتار میکنن .
همیشه افراد چاق رفتار افراد لاغر رو عجیب میدونن چون لاغرهاا وقتی سیرن به راحتی میگن میل ندارم و نمیتونن بخورن اما چاقها این حرفها و رفتارها رو درک نمیکنن و فکر میکنن اونها دارن کلاس میزارن .من هم در گدشته اگر کسی کم میکشید و یا مقداری از غذا رو در بشقاب می گذاشت و یا …فکر میکردم داره کلاس میزاره ولی الان کاملا اونها رو درک میکنم
من حتی یادم هست همیشه به کم خوراکی بچه هام که لاغر هستند عصبانی بودم و به لاغری افراد بزرگ اطرافم حسادت شدید میکردم و حرص میخوردم که چرا اونها لاغرن و من لاغر نیستم و حتی خودم رو ناتوان و شکست خورده در لاغری میدیدم و خودم رو متفاوت از اونها میدونستم اما باید بدونم اینطور نیست فقط من ذهنم برنامه ریزی شده برای چاقی و ذهنم پر از فرمولهایی هست که جسم من رو چاق میکنن پس من ناتوان نیستم و هیچ فرقی با لاغر ها ندارم .
من درگذشته هر جا خو اهرم یا دوستم یا بچه ها م میگفتن ما سیریم و غذا نمیخواییم درکشون نمیکردم اما الان با تمام وجودم اونها رو درک میکنم و میگم نباید در هبچ زمان و مکانی به هیچ کس اصرار به خوردن کنم چون هر کس به نیاز بدنش آگاه هست و با این کارها فقط اونها اذیت میشن پس لاغرها اگه نیاز داشته باشن میخورن و من مدتها هست دیگه خوردن بچه ها و همسرم و حتی مهمان های دعوتی به منزلم رو رها کردم چون میدکنم اصرار کردن به خوردن کار اشتباهی هست
متناسب ها طوری غدا میخورن که به هوا و اب نیاز دارن یعنی کاملا اتومات رفتار میکنن.همانطور که اب بیشتر نمیخورن یا هوا بیشتر تنفس نمی کنن غدا هم بیشتر نمیخورن
من وقتی محتوای ذهنیم رو تغییر میدم خود به خود رفتارها و تمایلات من هم تغییر میکنه .
اینکه دوست ما گفته فرد متناسب با انتخابهای درست در جمع عزت نفس هم پیدا میکنه این اشتباه هست چون نخوردن اونها کاملا نآگاهانه هست و از روی سیری و بی میلی هست و این تصور اشتباه فرد چاق از فرد لاغر هست که انگار اونها اعتماد به تفس بالایی دارن
من چون بارها از رفتار خودم ناراضی بودم در نهایت باعث تخریب خودم میشم و اعتماد به نفسم هم کمتر میشه..و در ضمن افراد چاق به خاطر احساس ناتوانی از لاغری که در خودشون به وجود اومده احساس اعتماد به نفس و عزت نفس رو از دست دادن .
و اما آگاه باشید اعتماد به نفس هیچ ربطی به رفتار ما در مقابل دیگران نداره اعتماد به نفس واقعی همون نگرشی هست که ما نسبت به خودمون داریم و هیج کس نسبت به اون خبر نداره .
در افراد متناسب نحوه ی انتخاب و ارتباط اونها با مواد غدایی خود به خود صورت میگیره و این هیچ ربطی به اعتماد به نفس اونها نداره
پس بالاترین نوع اعتماد به نفس این هست که من چه نگرشی به خودم دارم و این باعث کیفیت شخصیت خودم میشه .
من باید روی درون خودم کار کنم تا تغییر نگرش نسبت به خودم به وجود بیاد تا روی انتخابهای من تاثیر بزاره .
آگاه باشید هیچ فرد متناسبی کم خوری نمیکنه این افراد متناسبی که میگن من کمتر میخورم اونها ذهنشون در معرض چاقی هست و ترس و نگرانی از جاقی در اونها شکل گرفته پس میگن من نمیخورم که چاق نشم
پس اون افراد متناسبی که در مورد نخوردن حرف میزنن اونها ذهنشون در معرض چاقی قرار گرفته ولی افراد متناسب با ذهن متناسب اونها هیچ نگرشی در مورد مقدار مواد غذایی و خوردن و نخوردن ندارن و کاملا اتوامات بر اساس نیاز بدن رفتار میکنن .
افراد چاق برای خوردن خیلی دلیل دارن مثلا چون تعارف کردن یا خوشمزس یا چون زیاده و … میخورن و این رفتار اونها هیچ ارتباطی به میل درونی نداره بلکه یه انتخاب بر اساس عوامل بیرونی هست که باعث چاقی در اونها میشه مثلا چون پولش رو دادم چون اسراف نشه اما متناسبها بر اساس تمایل در ونی غدا میخورن .
افراد متناسب با افکار و رفتار درست که باعث حیرت ما میشن اونها پیش فرضشون متناسب شدن هست و اونها اتومات میخورن و اونها هیچ وقت عقیده ندارن که کم میخورن و اگر میگن ذهنشون درگیر چاقی شده
افراد متناسب مثل خوردن آب و اکسیژن عدا به اندازه نیاز میخورن و هیچ تلاشی برای کمتر خوردن نمیکنن پس اگر میخوایی ما هم مثل اونها بشیم و احساس خوب و تناسب اندام داشته باشبم باید آموزش ببینم .
هیچ فرد متناسبی هیچ آموزشی ندیده اما اگر چاق شدی قطعا در گدشته آموزش جاقی دیدی پس باید دوباره خودت رو اپدیت کنی و آموزشهای جدید و لاغری رو پر رنگ کنی .و ذهن رو به روز کنی
من میخوام ورژن جدید از خودم تجربه کنم و فرمولهای جدید رو بسازم و فرمولهای نادرست شناسایی کنم .
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
قبل از اینکه فایل گوش بدم و حرفای استاد بشنوم
جوابم به سوال این بود که نخوردن یک فرد متناسب یا لاغر به هیچ چیزی ربط نداره نه به اعتماد بنفس ربط داره نه عزت نفس نه خوددوستی به هیچ چیز اون فقط واکنشی ناخودآگاه و غیرارادی داره نشون میده همین
چه بسا اون فرد خیلی بی اعتماد به نفس و خیلی جاها اصلا خودشو دوست نداشته باشه.
یکی از دوستان من ازش پرسیدم چه دلیلی داره وقتی که سیری می تونی به خوراکی مورد علاقه ت که شاید دیگه گیرت نیاد و تموم بشه نه بگی گفت من اون لحظه اصلا به این چیزا فکر نمی کنم فقط میدونم که اگه بخورم بالا میارم و حالت تهوع دارم و هیچ تصمیمی دست من نیست.
ولی منی که ذهنم چاق حتی اگه سیرم باشم اگه خوراکی مورد علاقه م جلوم بزارن حتما می خورم چون می گم بخور گیرت نمیاد دیگه بخور همین یه بار.
و تجربه ای از چند روز پیش خودم که نشون داد که ذهن من داره برنامه ریزی میشه در جهت افکار متناسب
ما رفتیم مهمونی من ناهار کامل خوردم بدون هیچ ترس و نگرانی و بعدش وسایل جم کردیم رفتیم بیرون که میزبان هم کلوچه آورده بود هم کیک و من تنها یک دونه کلوچه رو برداشتم و با لذت تمام خوردم و هرچی تعارف کردن که کیک م امتحان کن خیلی خوشمزه ست پشیمون میشی من اصلا نتونستم بخورم اصلام چشمم دنبالش نبود و بعد رفتیم خونه شام آبگوشت داشتن و باز من نتونستم بخورم و هر چی اصرار کردن انگار یه چیزی گلومو گرفته بود و نمی تونستم بخورم و نخوردم و هیچ حسرت و ای کاشی هم تو دلم نبود که کاش می خوردم در عوض دلم میوه می خواست و رفتم میوه خوردم.
خدایا شکرت ❤️
نشان های دریافت شده
بنام خداوندبخشنده مهربان
سلام به همه همراهان و استاد عطار روشن عزیز
نگاه ذهن چاق
نمونه هایی از افکار یا رفتارهای خود که نشانه داشتن ذهن چاق است را شرح دهید.
من قبلا فکر میکردم آدم های لاغر خود پسند و مغرور هستند و ازشون اصلا خوشم نمی اومد
بارها افراد چاق رو ک میدیدم میگفتم ک دیگه اینقدر چاق نیستم و خوشحال میشدم
بارها در مهمانی رفتار میزبان با من و افراد لاغر رو ب چاقیم ربط میدادم و ناراحت بودم
همیشه در حسرت لاغری بودم و تصور میکردم هرگز لاغر نمیشم
چقدر احساس بی اعتماد بنفس و بی اراده بودن داشتم
برای من چاقی طبیعی بود چون فکر میکردم ژنتیکه و..
پر خوری عذاب وجدان و احساس ناراحتی از شرایط بدنی
تنفر از خودم
نگرانی وترس چاق تر شدن
خوردن هنگام سیری
خوردن از تمام غذاهای سر سفره و تنوع طلبی
افکار ناتوانی و تسلیم شدن در برابر چاقی
خوردن برای تسکین حال روحی
خوردن برای شادی و لذت
نگرش شما درباره تاثیر ذهن چاق بر افکار و رفتار افراد چاق چیست؟
ذهن چاق افکار انسان رو به بدترین شکل ممکن تبدیل میکنه چاقی از انسان نیست و قرار نبوده هرگز ما چاق باشیم چاقی از شیطان هست از نجواهای نا امید کننده و توهماتی ک خودمون ب وجود آوردیم هست افکار چاق یک ویروس در ذهن انسان است ک باید پاکسازی بشه
وقتی فکر یک انسان ب وسیله ویروس افکار چاقی عوض میشه رفتار انسان بطور خود ب خود عوض میشه و بدن چاق میشه افراد چاق هر لحظه در عذاب و رنج و مرور چاقی هستند و این فرد از نظر من زندگی نمیکنه چون شاد نیست
فرد چاق کنترلی در خوردن و نخوردن خود نداره و این باعث پرخوری تند خوری با ولع خوردن میشه ک زیبا نیست
به نظر شما استفاده از روش های قبلی برای لاغر شدن تاثیری بر تغییر محتویات ذهن چاق داشته است یا خیر؟ شرح دهید.
بله تاثیرش روی بد ترشدن ذهن چاق بوده و هی اوضاع رو سخت تر و بدتر میکنه
با گرفتن رژیم و محدودیت ترس از غدا خوردن شدت میگیره و با ول کردن رژیم احساس ناتوانی و بی اراده بودن و تسلیم در برابر چاق بودن اضافه میشه
با ورزش کردن زوری هی لاغری برام سخت تر میشد و بازم احساس ناتوانی در من بوجود میاومد
با خوردن دارو و دمنوش ها معده و سلامتی من در خطر می افتاد و هر لحظه در عذاب بودم
با توجه به توضیحات نوشتاری چند تا از تفاوت های ذهن چاق و ذهن متناسب را ذکر کنید
ذهن متناسب راحت و بدون هیچ فکری اون چیزی ک میل درونی داره میخوره و برای تامین انرژی بدن میخوره و هیچ فکر بدی در مورد غذاها و خوردن و کم تحرکی و … نداره و داره از زندگی لذت میبره
ذهن چاق همیشه درگیره چی بخورم چی نخورم کی بخورم چ مقدار بخورم ترس و عذاب وجدان هست و ب میل درونی سیری گرسنگی و… بی توجه هست و زبان بدنش رو نمیشناسه و تقریبا همیشه همه چیز میخوره و ب همه چیز میل داره
و بعد از خوردن هاش عذاب وجدان و ترس نکنه چاق بشم وای اینو خوردم چی میشه و… رو داره
همیشه در انزوا غم و ناراحتی هست و ذهن هم طبق فرمولهای چاقی هی دستور میده ک بخور
با توجه به توضیحات ویدیوی آموزشی نظر شما درباره سوال مطرح شده در ویدیو چیست؟ شرح دهید
بنظر من عزت نفس و احترام ربطی ب چاقی و لاغری نداره ولی تعاریف جامعه ک اشتباه هست در مورد افراد چاق و لاغر فرق میکنه و رفتارشون هم فرق میکنه
من فکر میکنم ک این موضوع ب ناخود آگاه افراد و نگرشی ک نسبت ب خودشون هم دارن ربط داره و رابطه مستقیم داره و افراد دیگه این رفتار رو بخاطر دریافت اون حس های منفی ک فرد چاق نسبت ب خودش داره انجام میدن
چون فرد متناسب همیشه بیشتر خودش رو دوستداره و اعتماد ب نفس بیشتری داره در مقابل احترام بیشتری داره
و فرد چاق چون بخاطر چاقی احساس نارضایتی و تنفر از خودش رو داره و اعتماد بنفس پایین و خود کم بینی داره مورد احترام جامعه نیست
و کاش فرهنگ سازی بشه و ب چاقی هم مثل یک بیماری نگاه بشه متاسفانه افراد چاق بخاطر رفتار دیگران خیلی در رنج و عذاب هستند از نظر بقیه اونا افراد بی اراده ناتوان نا زیبا و بیخیال و تنبل و تن پرور هستند
ک این کاملا اشتباهه ولی هیچ فکری ب حال درمان چاقی از ریشه و ذهن نمیشه و افراد بخاطر نبود آگاهی در دام رژیم ورزش دارو عمل و… میشن
البته ک هر کسی ب اینجا هدایت نمیشه و شاید آماده دریافت آگاهی های سایت نیست ولی من دلم میخواست همه افراد چاق بیان اینجا و همه لاغر بشن
و از رنج چاقی خودشون رو نجات بدن
در آخر هم از خداوند و استاد روشن بینهایت متشکرم
و از شما دوستان عزیز برای خوندن نوشته هام سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
نگاه ذهن چاق
نگاهی ک یکی از دلایل چاقی ماست
و صادقانه بخوام بگم بارها و بارها فتیل رو گوش کردم و تمام حرف ها حقیقت داشت و اونها رو پذیرفتم
این ک دوستانمون دوست داشتیم تپل باشن
اینک فرد چاق تر از خودمون میبینیم میگ خوبه عقلا اندازه اون چاق نیستم و وقتی شما این جمله رو گفتید کلمه ب کلمه اش و حتی لحن گفتنتون دقیقا شبیه ب گفتگوی ذهنی ام در گذشته بود ک در این موقعیت تو ذهنم پلی میشد
اینک از ادمای لاغر خوشمون نمیاد
اینک انگار ادمایه لاغر حق مارو خوردن و انصاف نیست
اینک همه چی تقصیر خداست و اون مارو اینشکلی خلق کرده
گله و شکایت ب خدا
اینک ب نظرمون اونها رفتار های خاصی دارند
اعتماد ب نفس و عزت نفس بالایی دارند
اینک اگر اونا باهم اروم حرف بزنن
یا هرکسی در جمعی با هم اروم حرف بزنن ۱۰۰ فکر میکنیم
موضوع درمورد ما و چاقی ماست
اینک انگار اونا چ کار بزرگی می کنند وقتی میگن میل ندارم
و یا چ رفتار های قابل تاملی دارند و چقدر ادمای خاصی اند
یا حتی تو ذهنمون بگیم
اه چقدر خودنمان
چقدر ادا در میارن
چقدر مصنوعیه رفتارشون
و ازشون بیشتر بدمون بیاد
یا حسرت بخوریم
که خوش ب حالشون
چقدر راحت خوارکی میخورن
چقدر بقیه بهشون احترام میزارن
چقدر دوست داشتنین
چقدر چقدر چقدر
و بله استاد شما بازهم تو گفته هااون انگار ک خاطرات مارو تعریف کردین یا بخشی از زندگی مارو شرح دادین
و تمام حرف هاتون عین حقیقت بود
اگر بخوایم باخودمون صادق باشیم و بخوایم ک بپذیریم
درحالی ک با وارد شدن ب دوره و در مسیر بودن و اندک اندک شبیه ب متناسب ها شدن
ماهم دست و پا شکسته تجاربی رو کسب کردیم
و فهمیدیم ک در واقعیت
اونها ادمای خاصی نیستن
اونا ادا در نمیارن
اونا کار سختی نمیکنن
اونا تلاش نمیکنن
اونا زجر نمیکشن بگن میل ندارم
اونا مغرورنیستن
اونا ب خاطر متناسب بودن دوست داشتنی نیستن
کسی ب اونا احترام نمیزاره
ادما وقتی تو جمع حرف میزنن ملزما درمورد ما نیست
کسی کاری با ما نداره
کسی ک امقدر توجهش ب ما نیست
همه خوب و عالی نیستن
همه دوران کودکی نوجوانی و جوانی شون پرفکت نبوده
و بدون مشکل نیستن
هرکسی تروما شخصی خودش روداره
هرکس مشکل خودش رو داره
و هرکس کارش ب زندگی خودشه
و این ذهن ما هست ک از چاقی خسته شده و داره شلوغش میکن و دنبال اعصاب خوردی احساس بد و مظلومیت هست و در حقیقت اصلا این طور نیست
و میدونین ب نظرم من انقدر گ زیبایی ها توجه رو جذب میکن و تو چشم هستن زشتی ها نیستن و متناسب بودن بسیار زیابتر از هر چیزی است
و در اخر جمله ای ک در فایل خیلی ب جامم نشست و با خودم مرور کردم اینک
غذا و خوراکی برای متناسب ها مث اکسیژن
و فراموش نکنین ک ما همه یا متناسب شدیم یا داریم متناسب میشبم یا خواهیم شد
پر قدرت و بااراده و انگیزه بالا مسیر رو ادامه میدیم تا عکس ماهم ب شگفتی سازان اضافه بشع
مممنون از اگاهی زیباتون
نشان های دریافت شده
بنام خدا
نگاه ذهن چاق گام ۷۰
اینکه افراد چاق نسبت به متناسبها و خوردن آنها یه حس حسادت داشتن من خودم همین طوری بودم وقتی یه فرد لاغر را میدیدم یه حس حسادت داشتم و میگفتم فلانی چقدر کلاس میزاره کم غذا کشیده چقدر آروم میخوره تازه نصف غذاشو هم گذاشت واقعا این حسو داشتم همین الانم گاهی حسادت میکنم بهشون و میدونم این یک مانع ذهنی هست ولی خوب ذهنه چاقعگه دیگه باید اصلاح بشه
و اما دیروز خانه پدری بودم مهمان داشتن عصری که مهمانا اومدن مادر اش و شله زرد درست کرده بود نذری شله زرد تو دزفول معروفه خوب این مهمانا یکیش خیلی متناسب تقریبا ۱۲ سال هم هست ازدواج کرده و خبری از چاقی نیست یه کاسه کوچک اش خورد و بعد وقتی شله زرد تعارفش کردن با قاطعیت گفت نه الان دیگه شکم روی میگیرم و نخورد و یکم دیگه با چای کیک بهش تعارف کردن بازم با همان لحن قاطع گفت نه چون من تو رژیم هستم بعد خودش گفت نه اینکه من هیچ چاق نمیشم خیلی شیرینی میخورم بستنی میخورم و اصلا هم چاق نمیشم فقط میترسم قند خونم بره بالا برا همین رعایت میکنم من وقتی داشت میگفت همش حواسم به این بود که مطمئن بود که چاق نمیشه ولی برای پیشگیری از بیماری نمیخورد و تو این فایل یه نکته متوجه شدم اون فرد متناسب برای خودش احترام قائل بود وخیلی قاطع بود همه ی افراد لاغر به نظرم همین طوری هستن و ما فکر میکردیم که کلاس میزارن اینم داستان مهمان ما و تشابهش با این فایل .
تشکر از استاد روشن که هیچ حرفی را نگفته نمیزاره .
نشان های دریافت شده
به نطر من اعتماد به نفس ربطی به چاقی نداره افراد چاق درمجلس ممکنه احساس خوشایندی نسبت به جسم خودشون نداشته باشند وحسرت اندام دیگران را بخورند ولی ربطی به اعتماد به نفسشون نداره هستند افراد چاق با اعتماد به نفس بالا که مدیریت امور رادر دست می گیرند وبه هیچ کس مهلت ابراز وجود نمی دهند و واظهار نظرهم می کنند وهستند افراد لاغری که خیلی متزلزل هستند ونسبت به چهره واندام خود حس خوبی ندارند ودیگران را برتر ازخود می داند واز شرایط ناراضی اند واقعا جمله شمارا استاد باید باطلا نوشت عذا خوردن را باید مثل مصرف اکسیژن در نظر گرفت مگه ما برای آن برنامه ریزی می کنیم درهمه جا یک شکل نفس می کشیم من از زمان ورود به این سایت تغییرات را به مرور زمان وریز ریز حس می کنم واین راه ادامه دارد پایانی ندارد
نشان های دریافت شده
سلام درگذشته ذهن چاق داشتم وخیلی میخوردم بایدونه شیرینی یاغذا سیرنمیشدم بایدبیش ازحدنیازبدنم میخوردم عادت کرده بودم به این روش وهمیشه دچارعذاب وجدان میشدم حاضرنبودم غذای اضاف دوربریزم میگفتم حیفه یک فردمتناسب باخیالت راحت وبرحسب نیازبدنش غذامیخورن یاهمون شیرینی میخوره ولی پرخورنیستن تفاوت ذهن چاق ولاغر درنگرش هست ما باتغییرفرمول اشتباه مغزی اون عادت هاورفتارهای بد غذایی ما روبه تغیرکردن وبه مررو اون رفتارهای بدرومیزاریم کنار درواقع عزت نفس ما بالا میره لاغری باذهن درواقعا ذهن ماروبروزرسانی میکنه ومایادمیگیریم چجوری ذهن روکنترل وبرحسب نیازغذابخوریم
نشان های دریافت شده
نشان های دریافت شده
به نام خداوند مهربان که روشن کننده راه تناسب فکری برای من هست خدایی که دوستم دارد و من را به سمت متناسب شدن سوق می دهد.
سلام بر استاد عزیز و گرامی و دوستان هم مسیر
افراد چاق چون نگرش خوبی نسبت به افکار و رفتار خودشون ندارند به خاطر همین همیشه احساس اعتماد به نفس پایین را دا رند.واین فردی که دارد دو نفر را مقایسه می کند ذهن چاقی دارد که از چاقی خودش متنفر هست و بیان میکند که دیگران دوست ندارند به فرد چاق تعارف کنند در صورتی که این عقیده خود اوست که افراد از انسانهای چاق بیزار هستند.این تفاوت های زیادی که در مورد رفتار دو فرد چاق و متناسب گفته می شود همه به خاطر تفاوت فرمول های ذهنی فرد چاق و متناسب هست.فرد متناسب اصلأ به نوع رفتارش نسبت به مواد غذایی فکر نمی کند و هیچ نظری ندارد هر وقت گرسنه باشد هر چیزی را که دوست دارد به اندازه نیاز بدنش میخورد.ولی فرد چاق همیشه خوردنش با عوامل بیرونی ربط دارد و این همان نکته مهم است که فرد چاق این رفتار را تحت تاثیر فرمول های ذهنی
اشتباهش انجام می دهد و اول باید فرمول های ذهنی اشتباه را شناسایی کرده و فرمول های صحیح را جایگزین کند و آنها را تکرار کند تا رفتار صحیح مانند افراد متناسب با افکار صحیح داشته باشد و آنوقت است که دیگر از رفتار افراد متناسب تعجب نمیکند و متحیر نمی ماند و با غذا مانند استفاده از اکسیژن برخورد میکند .داشتن اعتماد به نفس و عزت نفس ربطی به چاق و لاغر بودن ندارد و این به طور واضح در افراد اطراف ما پیدا هست که با کمی دقت و صحبت با آنها متوجه آن میشویم.
قبل از ورود به سایت موقعی که برای دخترم سیب زمینی سرخ می کردم آن خوراکی چاق کننده میدیدم و با ترس زیاد چند دونه میخوردم در حالی که دخترم با خیال راحت از سیب زمینی ها میخورد و وقتی سیر میشد اگه دوتا دونه هم مانده بود نمی خورد و واین رفتار من به خاطر ذهن چاق من بود که همین حالت را نسبت به پیتزا داشتم ولی الان خیلی این افکارم درست شده فقط بعضی وقتا میدونم بدنم دیگه نیاز نداره و سیر شدم ولی میگم یه کم دیگه بخورم که نمی دونم چیکارش کنم ؟
روشهای کاهش وزن قبلی هیچ تأثیری بر فرمول های ذهنی نداشت و فقط تمرکز روی جسم من بود و افکار و ذهن چاق من دست نخورده میماند تا زمانی که رژیم تمام میشد کار خودش را شروع میکرد و به روند چاقی ادامه میداد.به امید روزی که همه ی ما در همهی زمینه ها افکار و ذهنیت مثبت و صحیح داشته باشیم.
من تازه قسمت جواب استاد به سوالاتم را پیدا کردم و وقتی پاسخ استاد را دیدم خیلی خوشحال شدم و از ایشان سپاسگزارم واقعاً انرژی عالی داشت.
نشان های دریافت شده
با سلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمراهانگرامی
در مورد نظر دوستمون در رابطه با رفتار مهمانشون
من تا اوایل فایل رو شنیدم چون دیگه در این مورد آگاهی پیدا کردم متوجه شدم که اون فرد لاغر اصلا انتخاب خاصی ندارن اونا با توجه به فرمولهای ذهنی
که اونا دارن وفرمولهای ذهنی که افراد با اضافه وزن دارن باعث بروز رفتارهای ما میشه نه اونا اراده ی خاصی دارن نه نسبت به ما برترن نه نسبت به ما سوخت وساز بالاتری دارن نه نسبت به ما آگاهتر هستن من به واقع دارم میبینم که افراد متناسبی هستن دورو برم که مثلا شیرینی تعارف میکنی میگن نه من نمیخورن چون برام بده واگه بخورم چاق میشم وواقعا این فرد متناسب هست وبه قول استاد از دور وبر زیاد شنیده که مثلا شیرینی وشکلات وفست فود وکره وسرخ کردنی باعث چاقی میشه ..یه دوست دارم از صب که میاد سر کار
ما همه ساعت ۱۰ میریم میان وعده اون اصلا نمیاد بهش گفتم صب چی خوردی گفت چیز خاصی نخوردم
واصلا میان وعده هم نمیخورم تازه نهار هم یه کم وشام هم سعی میکنم نخورم چون ما خانوادمون استعداد چاقی داریم وکافیه من خودمو ول کنم دیگه نمیشه منو جمع کنی از چاقی …این فرد متناسب در معر ض افکار چاق کننده قرار گرفته واز اطراف شنیده ولی به قول خودش دارم رژیمه
کلی افراد متناسب زیادی هنوز دارم تو دوستام که خیلی لاغره تازه بچش یه سالشه بعد از بار داری هم فک کنم یه کیلو اضافه کرده ..بهش گفتم خانم میرزایی تو وقتی عذا میخوری به چی فک میکنی چون مدام در حال خوردنه ..گفت هیچی دوست دارم اونقد زیاد بتونم بخورم که یه کم چاق بشم ولی دریغ از یه کیلو که بیاد رو وزن من وتو دلم خندیدم یعنی درست ذهنیت بر عکس من که یه کم غذا میخورم وکلی بهش برچسب میزنم تو ذهنم که این چاق کننده است وای چرا خوردم .کاش میتونستم مقاومت کنم وشیرینی که اونجا بود رو نمیخورم همه ی این رفتارها ناشی از ترس وتوجه وباور کردن فرمولهای چاقی ومنطقی شدن این فرمولها در ذهن ماست
من خیلی از افراد متناسب سوال میکنم در مورد این که چه فکری میکنن در مورد الان که دارن غذا میخورن
به نظرشون چرا متناسب هستن یکیشون گفت من سوخت وسازم بالاست وژنتیکمون لاعریم
و من تمام جوابها رو متوجه هستم ومن کاملا میدونم تفاوت من واون دوستم رو
من با ترس از ۵ کیلو اضافه وزن وتصویر سازی چاقی بیشتر در ذهنم هر سال به وزنم به مرور اضافه شد
الان با خودم میگم چرا من اینقد حس بدی به خودم داشتم ..چرا فوکوس کردم رو اون چند کیلو من بعد از دو تا فرزندم ۶۹ کیلو بودم وبا توجه به اون اضافه وزنم باعث شدم چند کیلو دیگه به وزنم اضافه بشه و فرمولها هر سال محکمتر شدن
بیشتر باور کردم که غذا خوردن
سرخ کردنی
کره
سس
فستفود
تخمه
میوه
نهار خوردن
شام خورون
خامه
وعذاهای چرب
باعث میشن من چاق بشم
ژنتیک
سوخت وساز پایین
خود بارداری
خود ازدواج
وبرام محکمتر میشد که اینا باعث شدن مخصوصا وقتی تو شبکه های اجتماعی هم میرسونن ما رو از اینا ومدام به ما تدکر میدن وما رو بیشتر غرق میکنن تو این افکار ولی دیگه تموم شد
من میدونم الان علت تمام این اضافه وزنم چیه من تو این سایت هستم ومیمونم تا نتیجه بگیرم شده یه سال شده دوسال وتا هر وقت چون من اصلا نفهمیدم چطور اضافه وزن پیدا کردم
وبه راحتی هر سال این مقدار رفته روی وزنم واین کهوالان هستم زائد. هی افکار وباورهای خودم هست نه هیچ کس
خدا کمک میکنه ومن به اصلم بر میگردم
خدا رو شکر