🌿 تصور کن سالهاست دنبال لاغر شدن هستی… رژیم گرفتی، ورزش کردی، بارها از غذاهایی که دوست داشتی گذشتی… حالا یه جمله به گوشت میرسه که میگه:
«لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوی!»
شاید تو هم مثل من، اولش مات و مبهوت بمونی… بگی: مگه میشه؟ من همیشه آرزوی لاغر شدن داشتم، چطور ممکنه ازش بترسم؟! 🤔
اما واقعیت اینه که ترس از لاغری دقیقاً همینقدر پنهان و زیرپوستیه. یه باور خیلی مخفی توی ذهن ناخودآگاهمونه که باعث میشه همیشه یه قدم مونده به موفقیت، عقب بکشیم.
در این جلسه میآموزیم:
ترس از روبرو شدن با موفقیت
😅 شاید اولش خندهدار به نظر برسه، اما واقعاً بعضی وقتا از موفق شدن میترسیم!

🔍 اگه یه نگاهی عمیقتر به گذشتهمون بندازیم، میبینیم که خیلی جاها خواستهای داشتیم، اما یه چیزی توی وجودمون نمیذاشت سمتش بریم…
یه صدای کوچیک که میگفت: اگه بری جلو، چی میشه؟ واقعاً میتونی؟!
🎓 شاید همیشه عاشق ادامه تحصیل بودی، اما فقط تصور نشستن توی کلاس، یا رفتن به یه شهر دیگه، باعث میشد دلت بلرزه و از خیرش بگذری…
🏠 یا شاید همیشه رویای زندگی توی یه خونه بزرگتر رو داشتی… اما فکر تمیز کردنش، خرج تعمیرات، یا حتی نگاه قضاوتگر همسایهها، اونقدر ذهنتو مشغول کرده که ترجیح دادی همون خونه کوچیک رو نگهداری.
🧠 اینها همه نمونههایی از ترس از روبرو شدن با موفقیت هستن…
ترسایی که نمیذارن وارد دنیای جدیدت بشی، دنیایی که هم دوستش داری و هم ازش میترسی!
حالا بذار یه مثال خیلی آشنا بزنم:
🌟 ترس از لاغری هم از همین جنسه…
در ظاهر میخوای متناسب بشی، لباسهای قشنگ بپوشی، راحت حرکت کنی… اما درونت پر از نگرانیه:
- نکنه با لاغری صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم منو دیگه نخواد؟
- لباسهای قبلیم چی میشن؟
🌀 این فکرها نشونه ترس از لاغریه همون ترس پنهانی که جلوی موفق شدن رو میگیره…
نقش ترس در پیشرفت نکردن
🔒 بعضی وقتها آدم حس میکنه یه نیروی نامرئی داره جلوشو میگیره… انگار هرچی تلاش میکنی، زور میزنی، برنامه میریزی، بازم یه چیزی نمیذاره بری جلو…
منم دقیقاً همین حس رو داشتم.
🚘 سالها بود دلم میخواست یه ماشین بهتر داشته باشم… یه ماشینی که هم شیکتر باشه، هم راحتتر. اما در عین حال، یه صدای کوچیک توی ذهنم همیشه میگفت:
– هزینههاش زیاده!
– همه نگاهت میکنن!
– نکنه کسی حسودی کنه یا چشم بزنه؟
– با این ماشین بری بازار، همه فروشندهها گرونتر حساب میکنن!
😬 این فکرها اونقدر قوی شده بودن که عملاً نمیذاشتن به خواستهم برسم.
حالا متوجه شدم که اون گفتگوهای ذهنی، همون ترس از موفقیت بود… همون چیزی که اجازه نمیداد حتی به آرزوهام نزدیک بشم!
🎯 دقیقاً مثل ترس از لاغری!
وقتی لاغر شدن رو به عنوان یه آرزو در ذهنت داری، ولی در ناخودآگاهت پر از ترس و شک و تردید نسبت به لاغری هستی، هیچوقت نمیتونی آزادانه جلو بری.
مثل اینه که با یه پا روی گاز و یه پا روی ترمز رانندگی کنی!
از خاطرات رژیمهای سخت، شکستهای قبلی، تجربههایی که بهت گفتن لاغری مساوی رنج کشیدنه… یا حتی ترسهای عمیقتر مثل:
– اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه!
– اگه لاغر شم، همه لباسهام برام گشاد میشه!
🛑 همه این ترسها مثل دیوارهای نامرئی جلوی موفقیت رو میگیرن.
اما خبر خوب اینه که وقتی این دیوارها رو بشناسی، میتونی با ذهن آگاهت ازشون رد بشی… و اونوقته که ترس از لاغری از بین میره و مسیر واقعاً برات باز میشه ❤️

ترس از لاغری
توی ناخودآگاه ما ترس از لاغری یه مانع پنهانه… یه ترسی که شاید هیچوقت بهش فکر نکردی، اما مثل یه سد بزرگ جلو راهته.
🧩 بیشتر آدمهایی که اضافه وزن دارن، تجربههای زیادی از رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، عطاری و هزار روش دیگه رو داشتن.
اما هر بار بعد از کلی سختی، وزن که کم میشه، خیلی زود برمیگرده… و همین تکرارِ امید، زحمت، شکست باعث میشه ذهن ما به لاغر شدن، یه تصویر پر از درد و ناراحتی بچسبونه. 😣
یعنی لاغر شدن = سختی کشیدن، محرومیت، گرسنگی، زجر، شکست!
و نتیجهش چی میشه؟
✅ ذهن ناخودآگاه برای محافظت ازت، جلوی لاغر شدنت رو میگیره!
چون توی ناخودآگاهت لاغری مساویه با رنج، پس بدن با تمام قدرت میگه:
❌ “من نمیخوام لاغر شم، چون میترسم دوباره اذیت بشم!”
🌪️ اینجوریه که ترس از لاغری مثل یه سایه مخفی توی ذهن میمونه… نهتنها باعث میشه اضافه وزنت بمونه، بلکه هر بار که میخوای شروع کنی، یه احساس دلهره و مقاومت سراغت میاد.
- باز باید غذامو جدا کنم؟ 😔
- بازم قراره بهم سخت بگذره؟
- اگه لاغر شم، نکنه صورتم زشت بشه؟
- نکنه همسرم دیگه منو نخواد؟
🧠 همه این فکرها، مصداق کامل ترس از لاغری هستن… ترسی که ریشهش به تجربههای تلخ گذشتهت برمیگرده، اما الان داره آیندهت رو هم خراب میکنه.

🧠 تجربهای الهامبخش برای روبرو شدن با ترس از لاغری
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای مسیر لاغری با ذهن، خوندن نوشتهها و تجربههای هنرجوهاییه که دقیقاً با همون ترسهایی دستوپنجه نرم میکنن که شاید تو هم همین حالا درگیرش باشی…
📖 نوشتههای صادقانهی اونها کمک میکنه تا ترسهای پنهان ذهنیمون رو بهتر بشناسیم، مخصوصاً ترس از لاغری که یکی از مخفیترین و در عین حال قویترین مانعهای لاغر شدنه.
در ادامه، نوشتهی یکی از دوستان خوبمون در دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» رو میخونی که به زیبایی نشون میده چطور آگاهی، میتونه ترسها رو روشن کنه و امید رو جایگزینش کنه:
“لاغر شدن ترس دارد و با ترس، لاغر نمیشوید!”
این جمله عمیقاً من رو به فکر فرو برد… 🤔 مگه میشه منی که سالهاست دنبال لاغریام، ازش بترسم؟! اما وقتی فایل آموزشی اون روز رو گوش دادم 🎧✨، فهمیدم چقدر ذهنم زیر پوستی درگیر این ترسه.
حالا میدونم که خواستن کافی نیست؛ چون خواستهها توی ذهن خودآگاهم هستن 🧠، ولی موانع اصلی، مثل ترس از لاغری، توی ناخودآگاه من پنهان شده بودن… 🕵️♀️
مثلاً ترس داشتم که اگه لاغر شم، صورتم زشت میشه 😬… یا همسرم دیگه منو دوست نداشته باشه 💔… یا لباسهای قبلیم برام بیاستفاده بشن 👗❌!
اما وقتی این باورها رو بررسی کردم 🔍، دیدم هیچکدومشون واقعی نیستن ✅. من قبلاً هم لاغر بودم و زیبا 🌸✨… و عکسهای شگفتیسازها 📸 اینو ثابت میکنه که لاغری چهرهی آدم رو شادتر، زیباتر و جوونتر میکنه 🌟.
درباره همسرم 💑، به این نتیجه رسیدم که اگر من رو واقعاً دوست داشته باشه، در هر حالتی دوستم داره 💕؛ مهم احساسی هست که از خودم دارم 🌈.
و درباره لباسها؟ 👚👖 خب، همیشه میتونم لباسهای جدید و دلخواه برای اندام متناسبم تهیه کنم 🛍️ و از پوشیدنشون لذت ببرم 😍.
الان با تمام وجودم حس میکنم دارم سبک میشم 🕊️… حتی اگه هنوز روی ترازو تغییری نیومده باشه ⚖️. چون بار ترسها از ذهنم برداشته شده 🙌 و حالا با آگاهی 🌱، با آرامش 🧘♀️ و بدون ترس 🚀، مسیر لاغری رو ادامه میدم.
دیگه از خوردن نمیترسم 🍽️😊… غذا خوردن برام عادی و لذتبخشه 🎉. و مهمتر اینکه به این باور رسیدم که بدن من توانایی لاغر شدن رو داره 💪✨، فقط کافیه مانعهای ذهنی مثل ترس از لاغری رو کنار بزنم 🧩❤️.
🌟 نوشتهی این دوست عزیزمون بهخوبی نشون میده که آگاهی، شجاعت میآره… و اون آگاهی رو به بهترین شکل، میتونی در دورهی ورود به سرزمین لاغرها تجربه کنی.
🗺️ این دوره دقیقاً طراحی شده تا کمک کنه ترسهای پنهان ذهنی مثل ترس از زشت شدن، ترس از دیده نشدن، یا ترس از تغییر کردن رو شناسایی کنی، اصلاحشون کنی، و با ذهنی آزاد و آماده، وارد مسیر لاغری بشی — مسیری با لذت، نه با رنج!
اگر تو هم آمادهای که ترسهاتو رها کنی و با اعتماد و عشق، بدن متناسبت رو بسازی، این دوره یه قدم طلایی برای شروعه، یه راهکار اساسی برای رهایی از ترس از لاغری.
✍️ بخش تمرینی – عبور از ترس پنهان لاغری ذهنی
🧠 یکی از اصلیترین موانع کاهش وزن ذهنی، فرمولهای اشتباه ذهن درباره لاغریه. تا وقتی این فرمولها شناسایی و اصلاح نشن، ذهن ناخودآگاه اجازه تغییر رو نمیده.
تمرینهای خودآگاهی مثل همین بخش تمرینی، دقیقاً طراحی شدن تا کمک کنن ترس از لاغری رو بشناسی، افکار پنهان رو بالا بیاری و به جای مقاومت ذهنی، همکاری ذهنی بسازی.
هر بار که تمرین میکنی، قدمی برمیداری برای تغییر ریشهای و پایدار. تمرین کردن یعنی تغییر دادن برنامه ذهنی از اضافه وزن به متناسب شدن! 🌱
🔍 سؤالات خودشناسی:
- نظرت درباره ترس از لاغری چیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟!
- تا حالا شده با اینکه میخواستی لاغر شی، یه چیزی درونت مانع بشه؟ اون چی بوده؟
- کدوم بخش از تغییر بدن، بیشتر تو رو میترسونه؟ (صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟)
- فکر میکنی چرا در ناخودآگاهت، لاغری با رنج و ترس گره خورده؟
- چه تجربههایی باعث شدن ذهن تو لاغر شدن رو مساوی سختی و شکست بدونه؟
- اگر همین فردا لاغر بشی، چه افکاری ممکنه تو رو نگران یا مضطرب کنه؟
- باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تو رو گرفتن، چی هستن و از کجا اومدن؟
💬 دعوت به عمل:
اگه میخوای واقعاً تغییر کنی، فقط خوندن مقالهها کافی نیست! ✨
👣 ازت دعوت میکنم همین الان قلم و کاغذ برداری، پاسخ سؤالات بالا رو بنویسی و اگه دوست داشتی، در بخش نظرات همین مقاله با ما و دیگر همراهان مسیر کاهش وزن ذهنی به اشتراک بذاری.
تو نمیدونی ممکنه نوشتههات برای چند نفر نوری بشه در تاریکی ترسهاشون… ❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.62 از 63 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سوال سوم
لاغر شدن صورت منو میترسونه که احتمالش خیلی کمه شل شدن و پای چشم گود شدن حقیقت داشته باشه. درمورد شل و وا رفته رفتن بدن هم ترس داشتم. حقیقت نداشت. درمورد خیلی چیزا تو خیلی موضوعات وقتی وارد ترس شدم، دیدم فقط توهمه.
کلا کارش اینه نذاره پیشرفت کنی.
یه دیدگاه جالب بگم. یکی از اعضای خانواده مدتیه لاغر شده. کاملا متناسبه، اصلا نحیف نشده و حتی جا داره لاغرتر هم بشه.خانواده ی ما ۸۰ درصدشون چاقن.
ایشون که لاغرشد، بقیه که آرزوشون لاغری بود، به در و دیوار زدن لاغر بشن، گفتن لاغر شدن بسه دیگه!
سوالم چهارم
چرا لاغری یا رنج گره خوره؟
دلیلش سخت بودن روش های لاغری هستن. اون ها اعتماد به نفسمون رو پایین آوردن. اون ها منطقی نبودن، اشتباهی بودن، بدون آگاهی تعیین شده بودن.
اون ها مخالف ساختار مغز بودن. ساختار مغز میگه اول ذهنیتو تغییر بده، بعدش به اسونی به هدفت میرسی. اونقدر اسون که متوجه نمیشی کی رسیدی.
رژیم ها طرز فکرمون رو تغییر ندادن.
واقعیت اینه تا طرز فکر تغییر نکنه، مغز اجازه نمیده تغییر کنم. هر چی بافتم رو دونه دونه باز میکنه.
این تضاد ما رو فرسوده کرد، مسیر رو سخت کرد.
سوال سوم
شاید صورت منو میترسونه. میترسم پای چشام گود بیوفته، صورتم شل و افتاده بشه.
قبلا برای بدنم هم میترسیدم ولی حالا ترسی ندارم. هیچ ترسی. پس تا یه مدت دیگه هم ترسم درمورد صورتم از بین میره.
ازونجا که بدن شل و وا رفته نمیشه، ترس های دیگه هم حقیقت نداره.
کلا تو هر زمینه ای ترس داشتم و تو دلش رفتم، دیدم کاملا دروغ بوده. تناسب هم یکی دیگه ازونا.
سوال دوم
ترس از شکست خوردن مانعم میشد. ترس از اینکه دوباره خودم رو بی اراده ببینم، دوباره خورد بشم، دوباره بهم ثابت بشه نمیتونم یک رژیم، یک ورزش، یک مسیر رو تا نتیجه گرفتن ادامه بدم.
این باعث میشد بیخیال لاغری بشم. بگم همینی که هست ولش کن مگه چی میشه…
باعث شد خواسته هام رو نادیده بگیرم. چشمم رو از لباس های تو ویترین بدزدم که هوس نکنم، خودم رو تو آیینه نگاه نکنم.
واقعیت اینه نه تنها من بلکه همه ی آدما عقاید ۱۰۰ درصد درست ندارن. هر چقدر بهش اطمینان داشته باشن، هر جقدر ازش دفاع کنن، هر چقدر از ته دل درموردش صحبت کنن و بخوان اثبات کنن، ممکنه اشتباه باشه.
تناسب فکری بهم یاد داد، آگاهانه فکر و رفتار کنم. حتی اگه از افراد معتبر شنیده باشم، ببینم آیا نتیجه داده یا نه؟ آیا در واقعیت اتفاق افتاده یا نه.
من ترس از شکست خوردن داشتم.
ترس از اینکه لاغر نشم.
ترس از اینه دوباره بهم اثبات بشه بی اراده هستم و موفق نمیشم.
آیا این ها واقعیت زندگی من بود؟
اولیش که تو لاغری واقعیت داشت. من بارها از مسیر اشتباه رفته بودم، خیلی وقتا هم اصلا ادامه نداده بودم و نتیجه نگرفته بودم. وقتشه از خودم دفاع کنم. وقتشه پشت خودم باشم. کدوم موفقیتی بدون ادامه دادن حاصل میشه؟ مگه میشه یه کاری رو انجام ندی و یاد بگیری؟
پس این یک انتظار اشتباه بود. رژیم و ورزشی رو ادامه نمیدادم، پس سر و کله ی نتیجه پیدا نمیشد. عملا تلاشی انجام نشده بود که به خودم بگم شکست خورده!
مگه میشه یه برگه ی امتحان سفید باشه، جواب داده نشده باشه، بشینی قضاوتش کنی به بهش نمره بدی؟
زمان هایی که یک روش لاغری رو ادامه ندادم، من شکست نخوردم، من فقط مسیر رو ادامه ندادم.واینکه چرا ادامه ندادم هم قابل دفاعه. بهم گفته بودن باید غذاهارو تغییر بدی، رفتارها رو تغییر بدی، به یکدفعه تغییر بدی(عدم تکامل). خب اشتباه بود. نتیجه هم نداد.اگه راهکار درست دیگه ای رو عمل میکردم، قطعا نتیجه میگیرم. کاری که الان دارم انجام میدم.
جمله ی دوم:
من توانایی لاغر شدن ندارم.
آیا این واقعیت داشت؟
نه…این همه ادم لاغر شدن.
حتی از روش های اشتباه تلاش کردن و برای مدتی لاغر شدن. اونا شدن منم میشم. هیچ فرقی بینمون نیست. راستی بازم لباسام گشاد شده🤗 چه جالبه وقتی کسیو میبینم لاغر شده، باهاش کمی راحت نیستم. فکر میکنم تلاش و صبر زیادی بخرج داده. برایم ملموس نیست. ولی بخوام نخوام، در طول تمرین کردن کوچیک میشم، لباسام گشاد میشه و برام طبیعی هم هست😁
بریم سراغ جمله ی سوم ببینم:
ترس از اینه دوباره بهم اثبات بشه بی اراده هستم و موفق نمیشم.
ایا واقعیت داره؟
واقعا ادم بی اراده ای هستم؟
اصلا…من موفقیت داشتم، یک مسیر رو ادامه دادم و به نتیجه رسوندم. برچسب بی اراده بودن اشتباه و غیر منطقیه.
پذیرفتن اینکه منم اشتباه میکنم، منم ممکنه اشتباه فکر کنم، اشتباه به خودم برچسب بزنم، چیزیو فکر کنم حقیقت داره ولی نبوده، باری رو از رو دوشم کم میکنه. خیلییییی حس سبکی خوبی میده.
من اشتباه فکر میکردم نمیتونم لاغربشم.
من اشتباه فکر میکردم نمیتونم کاری رو ادامه بدم.
من اشتباه فکر میکردم نمیتونم نتیجه بگیرم.
من اشتباه فکر میکردم که لاغری سخته.
اخیششش
ترس ها باعث میشن حتی تلاش هم نکنی چه برسه به موفق شدن.
یکی از ترس هایی که قبلا داشتم و به بهترین شکل رفع شد، شل شدن پوست بود. فکر میکردم بدنم که لاغر بشه، نمیتونه پول اضافه رو حذف کنه. نمیتونه ترمیم کنه. نمیتونه کشیده بشه.
این ترس از دو جا نشات گرفته بود. یدونه رژیم های اشتباه. غذا به بدن طفلی نمیرسوندیم، با قحطی دادن و سختی دادن بدن بلا سرش میومد، ضعیف و شل و ول میشد.
دومین دلیلش نادیده گرفتن قدرت های بدن بود. بعضی آسیب های بدنی اونقدر عمیق و زیاد هستن که یا رفع نمیشه، یا خیلی طول میکشه بهتر بشه. مثلا یه زخم عمیق یا قطع شدن عضو بدن.
این باعث شد با خودم بگم خب اون همه چربی زیر پوست حذف بشه، اون پوست اضافه که عین لباس کش میاد چی میشه. خنده داره. این یک آسیب عمیق نیست. پوست هر روز متوجه باشم یا نباشم داره دوباره شکل میگیره.
یکی از دلایلی که باعث شد فکر کنم پوست قراره کش بیاد و شل بشه، فکر کردن به چگونی تغییر بدن و چگونگی لاغر شدن بود. بقول استاد تو چکار داری بدن قراره چطور این چربی ها رو حذف کنه؟ میخواد دفع کنه میخواد با عرق ذره ذره خارج کنه.
همین الان وظایف و کارهایی که بدن همیشه انجام داده و در طول روز به بهترین شکل داره انجام میده، از هضم کردن گرفته تا ساخت دیواره ی معده و روده، جایگزین کردن سلول های جدید بجای قدیمی، از بین بردن ویروس ها و میکروب ها و کلی کار دیگه، باورش برامون سخته. تعجب میکنم چطور بدن این کارها رو انجام میده.
این درسه…نکته ست…که نه تنها تو لاغری بلکه تو هر موضوعی، وقتی فکرم رفت سمت چطور، بگم چمیدونم چطور…خیلی چیزا چگونگیش مشخص نیست. حیلی چیزا چگونگیش به من ربطی نداره. چکن قرار نیست من انجامش بدم.
چون باید باورای لاغریم رو درست کنم، وظیفه ی من اینه فقط روی قدرت های بدن تمرکز کنم. هر چقدر دلمممم میخواد درمورد توانایی های بدن مطالعه کنم. این نه تنها مجازه بلکه کمک کننده ست.
فکر کردن به چگونگی آدمو میترسونه. خطرناکه. برای من مهمه بدونم بدن وقتی بهش فرصت داده میشه، خودش خوب بلده چطور طبق باورام به خودش شکل بده. چه ماده ای بسازه، به سلولا چطور شکل بده و…
میخواد چاقی باشه با لاغری.
وقتی لاغری برام طبیعی میشه و باورام قوی تر شده، به چاقی و نحوه ی ایجاد این چربی ها فکر میکنم، واقعا متعجب میشم چطوررر بدن یه چیز غیر طبیعی رو بوجود اورده. چیزی که هیچ چیزی نمیسازش. هیچی باعثش نمیشه. نه بی تحرکی همچین چربی هایی میسازه نه غذا. پس چطور بوجود اومده؟
وقتی صحبت چطور میشه آدم بجای اینکه ایمانش زیاد بشه، بدتر چندتا باور منفی دیگه هم بهش اضافه میشه.
من میدونم این چربی ها چیز غیر طبیعی هست. نباید باشه. ولی این فکر اولش بدردبخوره. ادمو به خودش میاره که براش طبیعی نباشه. شک کنه به اوضاعش، بخواد تغییرش بده. ولی بعد یه مدت مخرب میشه.
تعجب کردن از چاقی بعد مدتی مخرب میشه.
درستش اینه طبیعی باشه برام. بگم اره بدن قدرت زیادی داره و کارای جالب و بزرگ از دستش برمیاد. همین. پس متناسب شدن کاری نداره.
یه ترس دیگه دارم که البته خیلی کم رنگ شده. فکر میکردم تا وقتی تپلم، صورتم پف کرده و لپی هست، جوان تر بنظر میرسم. دوس ندارم پیرتر بنظر برسم.
اومدم طور دیگه ای فکر کردم. اول عکس شگفتی سازان رو دیدم. بعضیاشون که صورتشون دیده میشد، اونقدر که فکر میکردم بد شده بود. همینجا ترسم یکم ریخت.
دومین بار که خیلی ترسم ریخت، به خودم اومدم گفتم مگه من چند سالمه! تو اوج جوانی هستم! چرا فکر میکنم پیرم؟ این یک ترس توخالی و دروغین بود.
سومین بار که خیلی خیلی خیلی بی حس شدم نسبت به ترس پیر شدن صورت، فکر کردن به مزایای لاغری بود. اونقدر زیبایی و آزادی و مزیت داشت که با خودم گفتم حتییییییی اگه صورت لاغر بشه سنم بیشتر مشخص بشه، واقعا می ارزه.
فکر بعدی که ترسم رو خیلی از بین برد و باری از رو دوش سبک شد گفتم اخیششششش، این بود هر کسی یه چهره ای داره. هر چی بیشتر تو جامعه میگردم، روابطو نگاه میکنم، زن و شوهرا، دخترا، ادما…میبینم بی نهایت چهره و اندام متفاوت هست. همه استانداردهای زیبایی که دوست داریم و بقیه دوست دارن رو ندارن. اما همه برای هم عزیزن، افراد زیادی هستن که با چهره شون کاملا کنار اومدن، اصلا حس بدی به چهره شون ندارن، بهش طوری میرسن انگار زیباترین چهره رو دارن، هیچکس اصلا به فکرم ابروش و چشمشو گودی زیر چشمم دقت نمیکنه، به راحتی بدون ارایش میان جلوی دوربین، مخاطب زیاد دارن. همه ی ادما تو روابط عاشقانه شبیه سمبل زیبایی نیستن. هر کسی چهره و اندامی داره، با این حال رابطه ی عاشقانه زیبایی داره.
هر کسی ایراد ظاهری ممکنه داشته باشه. ولی اصلا بهش توجه نمیکنه. اعتماد به نفسشو بخاطرش نمیاره پایین. بخاطرش از جمع فراری نمیشه، بخاطرش تفریحاتشو نمیذاره کنار. بخاطرش از یه خواسته بزرگش(لاغزی) نمیزنه که یه چیز دیگه رو داشته باش(صورت پف کرده).
درضمن اگر صورتم لاغر شد و پفش ازبین رفت و برام جالب نبود، طبیعیه. این همه مدت همیشه حالت پف کرده اش رو دیدم. عادت کردم بهش. طبیعیه اولش عجیب باشه برام.
سلام و درود
وقت عالی بخیر
چه تحلیل عمیق و پرقدرتی از ترسهات و راه غلبه بر اونها ارائه دادی! دقیقا همینجوره که میگی، ترسها بزرگترین مانعن و تو چقدر قشنگ ریشهیابی و حلشون کردی.
در مورد تغییر باورهای شل شدن پوست و ترس از پیر شدن صورت فوقالعاده عمل کردی.
اینکه مزایای بزرگتر سلامتی و تناسب رو به یک نگرانی کوچیک ترجیح دادی، نشوندهنده بلوغ فکری و خودباوری عالی توئه.
زیبایی و جذابیت واقعی، فراتر از یک فرم خاص صورته و در اعتماد به نفس و حال خوب درونی ماست.
اینکه تونستی این باورهای محدودکننده رو شناسایی و جایگزین کنی، خیلی ارزشمنده. با همین دیدگاه قدرتمند ادامه بده.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
وقت بخیر🌱
با اینکه اعتماد به نفسم زیاد شده و تمرکزم روی جایگزین کردن افکار لاغری هست، تشویق هاتون لبخند رو لبام میاره و انگیزه ام رو بیشتر میکنه.
این یه نیاز طبیعی هست. جالبه آدم وقتی باورهای خوبی ساخته، یک رفتار(تشویق شما) به نفعش میشه و باهاش بیشتر رشد میکنه.
ولی وقتی باورهای نادرست داشته باشه(اعتماد به نفس پایین) این تشویق باعث پسرفتش میشه. اینطور که محو تشویق و انرژی که ازش دریافت میکنه میشه. از تمرین غافل میشه و کمتر تغییر میکنه.
یه نکته ی جالب هم بگم. مدتیه متوجه شدم تجزیه تحلیل کردنم، فکر کردنم، مثال پیدا کردنم بهتر شده.
این نشون میده ابتدای مسیر چه باور داشته باشی به خودت چه نداشته باشی، چه توانایی داشته باشی چه نداشته باشی، مسیر رو که ادامه بدی، قانون تکامل روت اجرا میشه.
اوایل خیلییییی کم کامنت میذاشتم. اصلا حرفم نمیمومد. نمیتونستم مثل دوستان دیگه حرف بزنم. مثال بیارم.
این وسط شما از مزایای کامنت گذاشتن میگفتین.
با خودممیگفتم چطور میتونم ازین مزیت استفاده کنم؟
وقتی همچین قدرتی(نوشتن و تعامل با بقیه) هست چرا بکار نگیرمش و سریع تر لاغر نشم؟
بالاخره تونستم کامنت های خوبی بذارم، ذهنمبکار افتاد، متوجه شدم برای عمیق فکر کردن نیاز نیست الگوهای زیادی داشته باشم( دوستان از من خیلی الگوهای بیشتری دارن. الگوهای من خیلی محدوده به دلایلی)
نشان های دریافت شده
سلام ،سالهای چاقی ما بانگرش هایی طی شد همه مایک نگرش هایی رودرذهن ذخیره کرده بودیموارثی بودن ،کم تحرکی یجورحربه بودبرامابرادفاع ازخود دربرابرافرادی که میگفتن چراچاقی لاغرکن ،وقتی برامقابله کردن باافرادشروع میکردیم به گرفتن رژیم هایی امادرذهن ترس داشتیم ازچاقترشدن امیدی به لاغرشدن نداشتیم اولش خیلی خوب برنامه رژیمی رورعایت میکردیم ولی زودخسته میشدیم ورها میکردیم براهرکاری باید نتیجه ش ماندگارباشه نه زودگذر اگرمیخوایم لاغربشیم یک روش درست روبایدانتخاب کنیم جواب سوال اول،نه من همه چاق ها ترس تووجودشون رخنه کرده بود براخوردن غذایی ترس داشتیم چقدرکلنجارمیرفتیم وای نخورم بخورم کلی وزن اضاف میکنم تصمیم میگرفتیم دیگه کم بخوریم بیشترورزش کنیم ،صبحانه زودبخوریم ،ناهاردرحد۱۰قاشق ،شام سبک وقبل ۸اگر طبق این تایم هانمیخوردیم عذاب وجدان ول نمیکرد فست فودروچقدرازخوردنش ترس داشتیم نان رزیمی میگفتن بخورید شیرینجات کلا حذف خرمایاشکلات تلخ بخورید یکی ازدوستان میگفت برالاغری بایدنون وبرنج حذف بشه بایدتحرک داشته کم خوابید ،اگرمهمانی میرفتیم چقدر میترسیدیم ازخوردنها هی باخودمون کلنجارمیکردیم وای چقدردلم میخواداون غذاروبخورم ازیه طرف میگفتیم نه کم بخوریم کلی چاق میشیم سوال دوم بله ازبس فکرم همش درگیرغذاهابود میگفتم اگر رژیم بگیرم سخته نمیتونم نخورم ،اگرهم شروع میکردم یجوربرنج برمیداشتم ازاون مقدارخیلی بیشتر ،رژیم یعنی محدودیت ،هیچ وقت نتونست کمک کنه ومنوانع ذهن من این بودمن چون ادم پرخوری هستم لاغرنمیتونم بشم برامن سخته اگرغذامیخوردم زوداون صدابلندمیشدتوذهنم توبی ارزه ایی لاغری براانسان های باارادست من ازخوردن غذاها وشیرینجات وفست فودترس داشتم همه ایناروعامل چاقی میدونستم،سوال سوم بیشترقضاوت اطرافیان نمیدونم چرا اینجورتفکرداشتم لزومی نداشت به همه بگم رژیم میگیرم ،سوال چهارم ازبس اطرافیان ودوستان شنیدم لاعری همراه بارنج وسختیه به راحتی نمیشه لاغرشدوتوناخوداگاهم ثبت شده بود مغزانسان تصویریه هرحرفی زده بشه ذخیره میشه همش فکرمیکردیم برالاغری بایدکم خوردگرسنگی کشید ورزش کرداز غذاهای موردعلاقه چشم پوشی کردسوال پنجم ازبس رزیم های سختی گرفتم وحالم بدشد همین خودش باعث میشد فاصله بگیرم ازرژیم واصلا رزیم رودوست نداشتم وندارم وقتی بی حس وحال بودم ومیدیدم اطرافم افرادمتناسب راحت همچی میخورن امامن باید سختی بکشم همین خودش نمیزاشت سوال ششم امکان داره دوباره باخوردن چاق بشی بایدتحرک داشته باشی حذف چربی وشیرینی ، مواظب باشی بیشتراز اون مقدارنخوری ، سوال هفتم من اگربیشترازاون مقدارمیخوردم حالم بدمیشد چرا رعایت نکردم چرا براخودم ارزش قایل نیستم بفکرسلامتی نیستم همش دوست دارم بخورم انگاریجورلذت برامن شده توهرحالتی میرم سراغ خوردن رواعمال ورفتارم تمرکزندارم گاهی نمیخوردم ولی فکرکردن به خوراکی ها خودش بیشتر تحریک میکرد بخوردن گاهی تصمیم میگرفتیم ازفردادیگه کم میخورم این موضوع همراه باشکست بود رژیم همیشه روجسم کارشده ولی روش ذهنی روافکارباورکارمیشه بایددهنم تغییرکنه تامن به اون تناسب برسم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر
ترس های که برای خودم با اگاهی نادرست تحلیل بی مورد به ایحاد کردم و کلی موانع برای خودم باهش ساختم
تو هرجنبه بخش،بخش خودم از هر جی موفقعیت هست کم کم دور کنم
ودرهای کاج وجودم هی یکی یکی ببندم و محیط،ارامش دورنم که تمایل داشت ازاد باشه رها باشه شاد باشه خلق کنه کم کم ارزش،بگیرم وا حازه ندادم تجربه های شیرنی که نیاز روح وجسم وذهنم بود هی کمتر بهش بدم در من یی نکاه عجب وغریب ازخودم ساخته شد که حال که بهش،فکر میکنم متوجه میشم از شیرنتر تجربه گذشتم که موفق نباشم و از خود واقعی فرسنگها فاصله گرفتم یی خودم تازه ساختم جدا شدم از اصل خودم و این به من اسیب زد راحت نبودم وفتی خودت نیستی راحت نیستی هرکاری برای رضایت دیگران دارای انجام میدس ذهن این فبول نداره و یی کشمکش،دورنی در من ساخته شده بود که بهش نیاز نداشتم ولی بود کاری ازم ساخته نیود فکر می کرد با کاهش وزن این بخش ،برطرف میشه ونشد وفتی وارد این مسیر شدم کلی تزس که داشتم تازه باید تغییر می کردم برنامه تازه باید اجرار می کردم که این تغیبر به من جواب بده و ارامش حفظ ،کنم بیشترش،کنم ارامتر باشم و ازامش،دورنی بشه خدا رو شکر میکنم که از این همه مانع سربلند عبور کردم اعتماد کردم و حالا توحه به خودم نیست باورش ،سخت بود ولی شد چون خالقم خدایی عزیزم و فرشته نگهبانم کمککردن که ازاین مواتع عبور کنم زمینی بود پراز شن کلوخ خار بلندی پستی ارزش،رعد شدم برای خودم مسیر ساختم که راحتر بتوانم تو مسبر به پیش برم این ازخلق مسیر طبق خودم و تمام شرایط خودم ساخته شد
اویل فکر می کردم یی مسیر راحت اسون هست که من توش،قرار گرفتم فقط ادامه بدم به هدفم میرسم ولی به مرور این مسیر شکل واقعی خودش به من نشون داد دیدم که باید تغیبر کنم دیدم که باید احرا. کنم دیدم که باید به بعضی حیزهای ناخوشایند اصلا توجه نکنم دیدم که باید نترسم دیدم که باید شجاع باشم دیدمکه باید به خودم اعتماد کنم دیدم که بابد خودم کامل فبول کنم دیدم از خودم راضی باشم منتظر رضایت دیگران تعریف تشویق دیگراان نباشم ودیدنهای زیادی که ازخودم کامل کرفته بودم دورنمتهی شد خودم با بهترنها پر کردم نیاز ازبیرون چشمکیر کاهش دادم وخودم مسئوالیتش،قبول کرد
این صالحه تازه ساخته و خلق خودم هست کاملا ارژش، راضی هستم راضی هستمکه تغیبر کردم راضی هستممه خودمکاملا دوست دارم راضی هستمکه دارم موفق میشم راضی هستمکه دارم لاغر میشم وراضی هستمکه توپناه ارامش الهی حای دارم وراض هستم که دار ادامه میدم راض هستم که حسم خوب هست وراضی هستم که دارم لاغر میشم وراضی هستمبا همین شرایط،شلوغ جنگ سر صدا وکلی توحه نادرست من تمام توحه درست هست شاید یی زمان کوتاه به اطرافم بازم توجه میکنم ولی قادر شدم توجه فوری بررم سمت خودم خدایی مهربانم و فرشته نگهبانم گاهی چنان ترس با هیجان به سمت امد که با تلاوت قران وپناه اورد به دامن امن خدایی خوددم تو شرایط،بمب باران وموشکی این مدت ارامش،خوبی تجربه کرذم و تواستم این ترس پس بزنم احازه ندم که من اسیر خودش،کته شاید این ترس این مدت که گاهی به سمت من امد هیج رابطی به جاقی و لاغری نداشت ولی بود که من به شکل خوبی کنترالش کردم کاری که امکان نداشت سابق موفقعیت درباره اش داشته باشم و موفق شدم خدایا شکرت که خودم از این مانع بزرک با کمک های خودت این روزها عبور دارم میدم
ارامش عحبیبی تو زمانش به سراغ من میاد وفتی دارم قران تلاوت می کنم واقعا ارام هستم خیلی کمتر متوجه بیرون سر صدا میشم وتمام توجه میدم به ارامش،بیشتر داشتن
درپناه ارامش،الهی ساکن باشیم امین
۰بنام خداوند بخشنده و مهربان سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر من حدود یک سال نیم هست که وارد سایت تناسب فکری شدم چند ماه احساس و حالم بسیار خوب شده بود ولی تغییری جسمی نداشتم چون خودم خرابش می کردم با اندازه گیری با لباسها ببینم چقدر لاغر شدم در آینه نگاه به جسمم می کردم ای بابا کی میخواد لاغر بشه تااینکه یه روز با خودم خیلی کلنجار رفتم و به صبحت های استاد خوب فکر کردم وگفتم اگر میخوام برای خودم کاری انجام بدم و باید به طور جدی این روشی را دنبال کنم و همان روز یک فایل گوش می کردم از صد گام که استاد میگفت کاری به کار چاقی نداشته باشید وهمه فکر وتمرکزتون را بزارید روی لاغر شدن من همین کار رو کردم و الان احساس حال خوب و جسمم داره تغییر میکند وبدون رژیم گرفتن یا ورزش کردن حدود۸تا۹کیلو وزن کم کردم دراین مدت نه پیاده روی کردم نه روی ترازو رفتم و ازهر مواد غذایی دوست دارم استفاده میکنم در لا غری با ذهن هیچ محدودیت وجود ندارد وقتی از آموزشهای استفاده میکنی کم کم ذهن برنامه ریزی میشه غذات کم کم تغییرات جسمی شروع می شود غذا خوردنت درست میشه البته بعضی روزها دچاری پر خوری یا لرزش میشه اینها با استمرار و صبر داشتن و ادامه دادن در این مسیر درست می شود لاغری با ذهن آسانترین کاری دنیاست واقعا همین طور هست فقط باید باور ونگرش را عوض کنیم، عجله نکنیم سؤالات خودشناسی:• ۱ نظرت درباره ترس از لاغری چیه؟ تا حالا بهش فکر کرده بودی؟!نه خیر تا الان بهش فکر نکرده بودم ولی هیچ ترسی از لاغر شدن ندارم چون وقتی جایی از بدنم زخم می شود بدن خودش ترمیمش میکند شاید من یه کاری نجام بدم ولی همه کارها به خودی خود جسم انجام می شود لاغر شدن همین طور هست من از چاق شدن ترس داشتم که الان خیلی کم شده است ولی از لاغر شدن نه در رژیم گرفتن چرا که مریض نشم یا موهام نریزند یا خیلی اتفاقها دیگر که با رژیم لاغری برام افتاده بود بنظرم لاغر شدن با ذهن بهترین روش هست • ۲تا حالا شده با اینکه میخواستی لاغر شی، یه چیزی درونت مانع بشه؟ اون چی بوده؟ ترس از نخوردن غذاهایی که دوستشون دارم یا ترس از پیاده روی یا ورزش کردن دویدن عرق ریختن و رژیم گرفتن بی نتیجه وقتی به مسافرت میرم یا درمهمانی همه هرچه دوست دارن میخورند و من نگاه میکنم وخیلی چیزهای دیگر اینها همه مانع های میشدن تا از لاغر شدن منصرف شوم • ۳ کدوم بخش از تغییر بدن، بیشتر تو رو میترسونه؟ (صورت؟ توجه دیگران؟ قضاوت اطرافیان؟)هروقت که رژیم گرفتم سریع از صورت لاغر میشدم طوری که بهم می گفتن که مریض شدی که این قدر صورت زشت و بی ریخت شده ولی الان که با ذهن دارم لاغر میشم صورتم اصلا لاغر نشد خودم هم تعجب کردم من فقط دوست دارم متناسب شوم جسمم خودش بهتر میدونه چکار کنه من فقط روی افکار و ذهن کار میکنم خدا رو شکر تا الان هیچ مشکلی نداشتم و برام مهم نیست که اطرافیان چه فکری یا چه حرفهای میزنند مهم خودم هستم که سالم سلامت و سرحال باشم مردم پشت سرخدا هم حرف میزنند من که بنده خدا هستم بفکرحرفهایدیگران بودم هیچ درست زندگی نکردم الان میخوام فقط برای خودم باشم واز زندگیم لذت ببرم • ۴فکر میکنی چرا در ناخودآگاهت، لاغری با رنج و ترس گره خورده؟چون من همیشه از راههای اشتباه میخواستم لاغر شوم مثل رژیم گرفتن یا ورزش کردن در گرما و سرما و کارهای که از روی اجبار انجام میدادم ذهنم از لاغر شدن ترس دارد و من از لاغر شدن منصرف می کرد و کارهای سخت را دوست ندارم و لاغری رو سخت و دشوار می داند وباید ذهن رو تربیت و آموزش دهم تا برای لاغر شدن برنامه ریزی شود و الان از مسیر درست به لاغری پایدار و همیشگی برسم • ۵چه تجربههایی باعث شدن ذهن تو لاغر شدن رو مساوی سختی و شکست بدونه؟ من برای اولین بار که رژیم گرفتم و لاغر شدم از ۱۲۷کیلو به ۷۵کیلو رسیدم و بیمار شدم موهام ریخت و افسردگی بدی گرفتم وخیلی رنج و سختی کشیدم تا خوب شدم و بنظرم که ذهنم ترس از همان روزها را دارد رژیم های سخت داشتم نون خیلی کم می خوردم یک ماه تا ۴۵روز برنج نخورم نخوردن شیرینی یا غذاهای چرب یا مهمانی یا عروسی رفتن و نگاه کردن به آنهایی که داشتن غذا می خوردن ولذت می بردن اینها تجربه خیلی بدی • برای ذهن من بود و الان باید استمرار داشته باشم وبه مسیرم ادامه بدم ۶اگر همین فردا لاغر بشی، چه افکاری ممکنه تو رو نگران یا مضطرب کنه؟اگر قبل از ورود به سر زمین لاغری با ذهن بود ترس خیلی زیادی داشتم که نکنه دوباره بیمار و حالم بده شود و هرکی منو میدید میگفت که مریضیت چیه که این قدر پژمرده و بی روح شدی ولی الان هیچ ترس یا نگرانی ندارم چون میدونم که این تغییر ولاغر شدن طبیعی هست که در لاغری با ذهن هم یک روزه لاغر نمی شوم • ۷باورهایی که جلوی کاهش وزن ذهنی تو رو گرفتن، چی هستن و از کجا اومدن؟ بعضی وقتها تو که همه چی میخوری پس چطور لاغر میشه یاژنتیکت چاقی هست پیادروی یا ورزش نمیکنی یا ذهنی که ۲۳سال چاق بود باسه یا چهار ماه لاغر میشه وقتی این فکرها میان سراغم به صبحت های استاد در ذهنم زمزمه میشن ومن شروع میکنم به فایل گوش کردن و حواسم رو پرتمیکنم وکم کم باور و نگرش عمکرد درست می شود با تشکر از استاد عزیز در پناه خدا
نشان های دریافت شده
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی استاد من در مسیر صد گام هستم و از فایل های رایگان نتایج خوبی در لاغری کسب کردم و تا اندام ایده آلم فاصله زیادی ندارم و همه را مدیون زحمات و تلاش های شما هستم . در ضمن استاد چند روزیست که دیدگاه ها تماما برای من حذف شده و در گام ۷۹ صد گام که ۱۲۴ نظر ثبت شده فقط ۷ نظر برای من نمایش داده شده استاد لطفا بررسی کنید تا هر چه زودتر دیدگاه ها برای من ارسال شوند. با تشکر فراوان از زحمات شما استاد گرامی.
سلام و درود
دیدگاه ها حذف نشده بلکه صفحه بندی شده
اگه به پایین بری بعد از دیدگاه آخر صفحه بندی دیدگاه ها رو می بینی و میتونی به صفحه قبل بری و باز ده تا دیدگاه دیگه برات نشون می ده و به همین ترتیب میتونی دیدگاه های قبلی رو مطالعه کنید.
با سلام و خسته نباشید خدمت شما استاد گرامی. سپاسگزارم استاد. با تشکر از شما استاد گرامی
نشان های دریافت شده
سلام ماهمیشه دوست داشتیم لاغربشیم وتوحسرت لاغرشدن بودیم چقدرراههاروتجربه کردیم همون رژیم رواجرامیکردیم ولی درذهن ترس ازلاغرنشدن داشتیم ازبس بماگفته بودن چاقیت ارثیه کم تحرکی یابی اراده ایی بایدخیلی تلاش کنی تالاغربشی ازخوردن هاترس داشتیم ومن حتی تویادگیری مهارتهایی میترسیدم باخودم میگفتم نه من نمیتونم شاید باهوش نیستم یادگیری زبان هم همینجور یا شروع یک کارهم ترس وجودداره همیشه بی اعتمادبنفس بودم افکاربالایی باپایینی هم سطح نبودن ازیک طرف دوست داشتم برم سراغ علایقم ازطرفی به موفق نشدنه فکرمیکردم میترسیدم من وقتی بالاغری باذهن اشناشدم نمیدونم چرااصلا هیچ ترسی نداشتم واموزش هاروشروع کردم ازخوردن ها ترس ندارم ولی از اشتباهاتم تکرارمیشه گاهی ناراحت میشم الان چالش تغییرعادتهاروشروع کردم خوشحالم خیلی بمن کمک میکنه تابتونم اشتباهاتموبشناسم واصلاحش کنم اهل شکلات نیستم ولی شیرینی وبیسکویت باشه میخورم ترس ندارم من قبلا میگفتم وای من خوب نخوابم سردرمیگیرم حالم بدمیشه ولی الان اصلا دیر هم میخوابم صبح شاید ۵ساعت خوابیده باشم اونم مفید وسرحال میشم منتطرنمیمونم تاخیلی گرسنه بشم غذابخورم نه میخورم نه درحدانفجار ذهن ناخوداگاه ما اموزش دیده باروش ذهنی سازگاری داره نون وبرنج وخیلی ازموادغذایی همیشه تصورکرده بودیم چاق کنندست ولی درروش ذهنی یادگرفتیم هیچ ماده غذایی چاق کننده نیست ماقبلا روش لاغری روکه استفاده کردیم اشتباه بوده درروش دهنی میایم اون اشتباهات روشناسایی وباروش درست جایگزین میکنیم