یه روز یکی از دوستام با ذوق بهم گفت یه برنامهی رژیمی پیدا کرده که از آمریکا رسیده. من که تا اون موقع از چند تا رژیم ایرانی نتیجه نگرفته بودم، با خودم گفتم «گمشدهی من همینه!». ولی اون برنامه هم مثل بقیهی روشهای لاغر شدن که امتحان کرده بودم، در نهایت من رو به همون آدم قبلی برگردوند. در این جلسه میخوام بگم چرا.
این نوشته جلسه سوم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه قبل (مهمترین دلایل چاقی چیست؟) دلیلهای چاقی رو رد کردیم و مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم. یه تمرین مهم هم داشتیم: نوشتن مقدار وزنی که با هر روش کم کرده بودیم. اگه این تمرین رو انجام ندادی، اول برگرد و انجامش بده. چون هر جلسه یه در تازه رو به روی ذهنمون باز میکنه و جلسهها باید به ترتیب جلو برن.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧭 از بین روشهای لاغر شدن، کدوم درسته؟
برای رسیدن به یه شهر معمولاً چند تا راه هست، ولی یکی از اونها از همه بهتره. برای رسیدن به قلهی یه کوه هم چند مسیر هست، ولی یکی امنتر و سادهتره و خیلیها قبلاً از همون مسیر به قله رسیدن.
یه نکتهی مهم دربارهی راهها وجود داره. راه اشتباه همیشه اشتباهه. یعنی هر کسی با هر سرعتی از اون بره، به مقصد نمیرسه. ولی در راه درست، نتیجه به اینکه آدم چطور اون راه رو میره هم بستگی داره. بنابراین ممکنه یه نفر از راه درست زودتر برسه و یه نفر دیرتر، ولی هر دو بالاخره میرسن.
روش کار ذهنی هم همینه. ما باید باورها و آگاهیهایی رو که داریم، یعنی همون فرمولهای ذهنی، شناسایی کنیم، درست و غلطشون رو از هم جدا کنیم و فرمولهای اشتباه رو با دلیل و استدلال به فرمول درست تبدیل کنیم. در دو جلسهی قبل هم دقیقاً همین کار رو کردیم: دلیلهای اشتباه چاقی رو پیدا کردیم و ردشون کردیم، و بهجای فرار از مسئولیت، مسئولیت چاقیمون رو پذیرفتیم.
😮 برای چاق شدن از هیچ روشی استفاده نکردیم
یه نکتهی خیلی مهم و جالب: هیچ آدم چاقی برای چاق شدن از روش خاصی استفاده نکرده. خیلی ساده و خودبهخود چاق شدیم. هیچکدوممون یادمون نیست از چه تاریخی تصمیم گرفتیم چاق بشیم یا چه کار خاصی برای چاق شدن کردیم.
ولی همین آدمها برای لاغر شدن کلی روش متفاوت امتحان کردن و نتیجهی همهشون هم یکی بوده: نتیجه نگرفتن. اگه الان داری این متن رو میخونی، یعنی تو هم از روشهای قبلی نتیجهی موندگار نگرفتی. بنابراین همهی ما در یه شرایط هستیم.
این موضوع با تمرین جلسهی قبل فرق داره. در اون تمرین میخواستیم به ذهنمون نشون بدیم که بدنمون توانایی لاغر شدن رو داره. ولی حالا میخوایم ببینیم مشکل از کجا بوده. یعنی اگه بدنمون میتونسته لاغر بشه، چرا هیچ روشی لاغریمون رو موندگار نکرده؟

🇺🇸 داستان رژیم آمریکایی من
مادرم از بچگی بچههای تپل رو خیلی دوست داشت. برای همین من از همون بچگی تپل بودم و کمکم با بزرگتر شدنم، از تپل به چاق و از چاق به خیلی چاق رسیدم. وقتی رژیم میگرفتم، مادرم هم بندهی خدا درگیر میشد. باید هر روز برای من غذای جداگونه درست میکرد و خب از این دردسر گله داشت. بعد از یه مدت همه خسته میشدیم، اون هم تشویقم میکرد که «دیگه بسه»، من رژیم رو ول میکردم و چند وقت بعد دوباره همون رضای قبلی میشدم.
از چند تا رژیم با اسمهای مختلف نتیجه نگرفته بودم که یه روز یکی از دوستام گفت یه برنامهی رژیمی عالی داره. یکی از فامیلهاش در آمریکا پیش یه دکتر معروف رفته بود و این برنامه رو گرفته بود. من با خودم گفتم برنامههای قبلی همه ایرانی بودن، ولی این یکی آمریکاییه و حتماً جواب میده.
دوستم هم که با هم شوخی داشتیم، برای دادن اون برگه کلی ازم باج گرفت و من هم با کمال میل دادم. بعضی از غذاهای اون برنامه اصلاً در ایران پیدا نمیشد و ما خودمون یه چیزی جاش میذاشتیم. چون این برنامه رو خیلی دوست داشتم، بهجای یکی دو ماه، حدود پنج ماه ادامهاش دادم و وزن زیادی هم کم کردم. ولی باز هم نتونستم برای همیشه طبق اون برنامه زندگی کنم. یکی دو ماه بعد از کنار گذاشتنش، دوباره همون آدم قبلی شده بودم.
چرا دوباره سراغ همون روشها میریم؟
این اتفاق برای خیلی از ما بارها افتاده. یه روش رو امتحان میکنیم و شکست میخوریم. ولی چند وقت بعد، همون روش با یه اسم دیگه، یه بستهبندی دیگه یا با اعتبار یه آدم دیگه سراغمون میاد و دوباره امتحانش میکنیم. با خودمون میگیم «اون روش به من نساخت، ولی این یکی فرق میکنه».
یه جملهی معروف هست که به انیشتین نسبت میدن: «دیوانگی یعنی یه کار رو بارها و بارها تکرار کنی و انتظار نتیجهی متفاوت داشته باشی.» وقتی به این جمله رسیدم، حسابی به فکر فرو رفتم. چون من دقیقاً همینطور بودم، هم در لاغری و هم در کسبوکارم. هر بار با تعهد و انرژی بیشتر همون کار قبلی رو تکرار میکردم و باز هم نتیجه نمیگرفتم. همین فکر بود که کمکم من رو به مسیر لاغری با ذهن رسوند.
بنابراین هر روشی که خودت امتحان کردی و نتیجهی موندگار نداده، با هر مقدار کاهش وزنی که داشته، باید یه بار برای همیشه کنار بذاری. هر روشی هم که دیدی دیگران امتحان کردن و به نتیجهی موندگار نرسیدن، جزو همین دستهست. دیگه بهش فکر نکن.
🛣️ از هر مسیری اومدی، از همون مسیر برگرد
فرض کن از شهر خودت میخوای به کیش بری. اگه مسیر اشتباه رو انتخاب کنی، با هر سرعتی و با هر وسیلهای بری، به کیش نمیرسی. لاغری هم یه مقصده. اگه روش اشتباه باشه، با هر شدتی که انجامش بدی، به لاغری موندگار نمیرسی.
از طرف دیگه، بهترین راه برگشتن از هر سفری اینه که از همون راهی که رفتی برگردی. چاقی هم همینطوره. اگه برای چاق شدن رژیم خاصی گرفته بودی، شاید میشد با رژیم لاغر شد. اگه برای چاق شدن داروی خاصی خورده بودی، شاید میشد با دارو لاغر شد. ولی ما برای چاق شدن هیچکدوم از این کارها رو نکردیم.
خیلی سادهترش اینه که ما با قدرت ذهن خودمون چاق شدیم، بنابراین با قدرت ذهن خودمون هم میتونیم لاغر بشیم. نه با قدرت برنامهی من، نه با قدرت هیچ دارو و رژیمی؛ فقط با قدرت ذهن خودت.
من این حرف رو از کتاب نمیگم. من خودم سالها چاق بودم و عکسهای قبل از تناسبم در سایت هست. روشهای زیادی رو امتحان کردم و اگه امروز سالهاست متناسبم و تونستم به خیلیها کمک کنم، به خاطر اینه که از مسیر درست اقدام کردم.

🔁 چاقی محصول افکار و رفتارهای تکراری ماست
خیلیها فکر میکنن چاقی به خاطر غذاست. ولی همهی آدمها غذا میخورن و خیلیهاشون متناسبن. بنابراین مشکل از غذا نیست. چاقی محصول افکار و رفتارهای تکراری ماست. یعنی همون عادتها.
هر فکر یا رفتاری که چند بار تکرار بشه، کمکم عادت میشه. عادت یعنی کاری که نمیتونیم انجامش ندیم، حتی وقتی میدونیم به ضررمونه. یه نکتهی مهم دیگه هم اینه که مغز ما همیشه ما رو به «بیشتر» تشویق میکنه. در مسیر پول درآوردن، به پول بیشتر. در مسیر ورزش، به رتبهی بهتر. و در مسیر چاق شدن، به چاقتر شدن. مغز فرقی بین مسیر خوب و بد نمیذاره، فقط هر مسیری رو که در اون هستیم گسترش میده.
ما از زمان تولد تحت آموزش پدر و مادر، بعد جامعه و بعد دوستانمون بودیم. وقتی یه جمله مثل «چاقی ارثیه» رو میشنویم و باورش میکنیم، هنوز چاق نیستیم. ولی ذهن اون رو تبدیل به یه فرمول میکنه. بعد کمکم بر اساس همون فرمول دستور میده، خوردنمون بیشتر میشه و چون مغز عاشق تکراره، این رفتار هی تکرار میشه تا برسیم به جایی که امروز هستیم.
مثال ازدواج و دارو
خیلیها شنیدن که آدمها بعد از ازدواج چاق میشن. هیچکس هم نمیدونه چرا. یه حرفه که دهنبهدهن چرخیده. ولی وقتی این جمله رو بارها شنیدی و یه پسرخاله یا دخترعمو رو هم دیدی که بعد از ازدواج چاق شده، ذهنت باور میکنه. بعد وقتی خودت ازدواج میکنی، این فرمول فعال میشه. از خیلیها پرسیدم رفتار غذاییشون بعد از ازدواج چه فرقی کرد و خیلیهاشون گفتن «اشتهام بیشتر شد».
دارو هم همینطوره. کافیه پزشکی که بهش اعتماد داری، موقع نوشتن یه دارو بگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». همین یه جمله کافیه تا ذهنت باورش کنه و کمکم رفتارت تغییر کنه. مشکل بزرگ اینه که وقتی در مسیر چاق شدن قرار گرفتی، دیگه نمیدونی تا کجا پیش میره.
لاغرهایی که نمیتونن چاق بشن
جالبه بدونی که خیلی از آدمهای لاغر هم هر کاری میکنن نمیتونن چاق بشن. درست برعکس ما. اونها اونقدر باور کردن که متناسبن و چاق نمیشن، که با هیچ کاری وزنشون بالا نمیره. این خودش ثابت میکنه که چاقی و لاغری ذهنیه.
ولی بعضی از این آدمها بالاخره پیش یه پزشک میرن که خیلی قبولش دارن. پزشک دارویی میده و میگه اشتهات رو زیاد میکنه. اونها فقط میخواستن سه چهار کیلو اضافه کنن، ولی وقتی فرمول ذهنیشون عوض شد، در مسیر چاقی افتادن و دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشن. بعضی از همین آدمها امروز برای لاغری پیش من میان.
🤖 خوردن؛ تنها کاری که اختیارش دست خودمونه
بیشتر کارهای بدن ما خودکاره: پلک زدن، نفس کشیدن، ضربان قلب، گوارش و هزاران کار دیگه. میتونی چند ثانیه پلک نزنی، ولی خیلی زود خسته میشی و دوباره پلک میزنی. چون دستورش در مغزت نوشته شده. تنها کاری که خداوند اختیارش رو به خودمون داده، خوردن و تأمین نیاز بدنمونه.
برای کسی که از اول تا آخر عمرش متناسب مونده، خوردن هم مثل بقیهی کارها خودکاره. یادمه در مهمونیها، بعد از شام کیک میاوردن. من کیکم رو میخوردم و به دوستم که کیکش رو نخورده بود میگفتم «چرا نمیخوری؟ حیفه!». اون میگفت «به خدا نمیتونم، دیگه پایین نمیره». من خندهام میگرفت و میگفتم «پس بده من بخورم!». حالا میفهمم که اون واقعاً نمیتونست؛ درست مثل اینکه من بخوام ضربان قلبم رو با اراده بالا ببرم.
حیوانات هم در طبیعت همینطورن. شما یه ببر یا آهو یا عقاب چاق در طبیعت نمیبینی. چون اونها با غریزهشون غذا میخورن و کسی فرمولهای ذهنیشون رو دستکاری نکرده. ولی فرمولهای ذهنی ما آدمهای چاق، توسط خانواده، اطرافیان، رسانهها و فرهنگ دستکاری شده.

👨👩👧 لاغری تو روی خانوادهات هم اثر میذاره
خیلیها فکر میکنن چاقی ارثیه، در حالی که آموزشیه. بچهای که در خانوادهای با پدر و مادر چاق بزرگ میشه، فقط با دیدن رفتارهای عادی اونها، چاق شدن رو یاد میگیره.
همین موضوع دربارهی لاغری هم صدق میکنه. خیلی از اعضای سایت برام نوشتن که دختر، پسر یا همسرشون بدون اینکه خودشون دوره رو ببینن، در مسیر متناسب شدن قرار گرفتن. چون رفتار اونها رو دیدن و خودبهخود یاد گرفتن. بنابراین وقتی لاغری با ذهن رو یاد بگیری، فقط خودت رو نجات نمیدی؛ روی خانوادهات و خیلی از آدمهایی که تو رو میبینن هم اثر میذاری.
💪 جرأت کنار گذاشتن همهی روشها
نمیشه لاغری با ذهن رو یاد بگیری ولی گوشهی ذهنت این باشه که «حالا رژیمم رو هم بگیرم، شاید کمک کنه». زمانی از لاغری با ذهن نتیجه میگیری که جرأت کنی همهی روشهای دیگه رو کنار بذاری. این جرأت هم وقتی میاد که به خودت ثابت کنی بقیهی روشها جواب نمیدن.
گاهی پیش میاد که یکی از هنرجوها وسط دوره میاد و میگه «فکر میکنم این روش روی من اثر نداره». بعد معلوم میشه دوستش یه رژیم جدید با یه اسم عجیب بهش معرفی کرده و گفته «این دیگه آخرشه». من بهش میگم اشکالی نداره، با تمام توانت اون روش رو امتحان کن. اگه نتیجه گرفتی بهت تبریک میگم، اگه نه برگرد. و تا امروز هر کسی رفته، برگشته.
شاید فکر کنی در جلسههای بعد بالاخره برنامهی غذایی یا ورزشی داده میشه. نه، هیچ برنامهای داده نمیشه. همهی کار ما پاک کردن فکرهای اشتباهه. اولین نتیجهاش هم آرامش و خودباوریه. وقتی ذهنت باور کنه که میتونی لاغر بشی، میبینی ناخودآگاه بعضی از رفتارهات عوض شده. شاید تا همینجا هم چیزهایی در تو تغییر کرده باشه که هنوز متوجهشون نشدی.
در دورهی آموزشی «ورود به سرزمین لاغرها»، من دقیقا همون راهی رو آموزش میدم که خودم طی کردم و به وزن و اندامی رسیدم که همیشه آرزوش رو داشتم.
اگه هنوز شک داری که لاغری با ذهن واقعاً جواب میده، یه سر به آلبوم شگفتیسازان بزن. اونجا عکس هنرجوهایی رو میبینی که از همین مسیر رفتن و با روش ذهنی لاغر شدن.
✍️ تمرین آموزشی 📖
🔍 مرحله اول: نگرش تو بعد از این جلسه
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس. اگه لازمه، ویدیوی جلسه رو یکی دو بار دیگه هم ببین.
۱- بعد از این جلسه، نگاهت به روشهای لاغر شدن چه تغییری کرد؟
۲- فرمولهای ذهنی تو با فرمولهای یه آدم متناسب چه فرقی دارن؟
🔍 مرحله دوم: چرا من چاقم ولی فلانی متناسبه؟
تا امروز شاید شانس یا ژنتیک رو دلیل تفاوتت با آدمهای متناسب میدونستی. ولی حالا میدونی که تفاوت اصلی در فرمولهای ذهنیه. با مثال بنویس که فکر و رفتار تو با یکی دو نفر از آدمهای متناسب اطرافت چه فرقی داره:
🔸 مثال ۱: دوستم امیر هیچوقت از خوردن نمیترسه و به چاق شدن فکر نمیکنه، ولی من همیشه از خوردن میترسم.
🔸 مثال ۲: دخترخالهام وقتی سیره و بهش شیرینی تعارف میکنن، برنمیداره. ولی من نمیتونم تعارف بقیه رو رد کنم.
🔍 مرحله سوم: بررسی روشهایی که امتحان کردی
هر روشی که تا امروز برای لاغری امتحان کردی رو با این جزئیات بنویس:
🔹 اسم روش
🔹 چه مدت انجامش دادی
🔹 چقدر وزن کم کردی
🔹 چه مدت وزنت ثابت موند
🔹 آیا چیزی در فکرها و باورهایت تغییر داد؟
📉 مثال: «یه ماه از فلان رژیم استفاده کردم و ۵ کیلو کم کردم. ولی حدود سه هفته بعد از تموم شدن رژیم، همهاش برگشت.»
بعد دربارهی روشهایی که اطرافیانت امتحان کردن هم تحقیق کن و ببین کدوم یکی تونسته کسی رو برای همیشه لاغر کنه.
💬 نوشتههای بقیهی اعضای سایت رو هم بخون. میبینی چه روشهای زیادی امتحان شده که تو اصلاً خبر نداشتی، و نتیجهی همهشون هم یکی بوده.
در جلسه بعد (قسمت چهارم: عادتهای چاقکننده) میبینیم که خیلی از دلایل چاقی، در واقع همون عادتهای تکراری ذهن هستن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. بهترین روش لاغر شدن کدومه؟
روشی که از همون مسیری برگرده که ازش چاق شدیم. ما برای چاق شدن نه رژیم گرفتیم نه دارو خوردیم؛ با فرمولهای ذهنی و عادتهای تکراری چاق شدیم. بنابراین روش موندگار لاغری، تغییر همین فرمولهای ذهنیه.
۲. چرا رژیمها نتیجهی موندگار ندارن؟
چون رژیم چیزی رو در ذهن تغییر نمیده و فقط آدم رو از خوردن منع میکنه. مغز دستور خوردن میده و رژیم جلوش میایسته. این جنگ چند هفته یا چند ماه ادامه پیدا میکنه، ولی در نهایت فرمول قدیمی برنده میشه و وزن برمیگرده.
۳. میتونم همزمان با لاغری با ذهن رژیم هم بگیرم؟
نه. تا وقتی گوشهی ذهنت به رژیم امید داری، نمیتونی با تمام وجود در مسیر لاغری با ذهن حرکت کنی. زمانی نتیجه میگیری که جرأت کنی همهی روشهای دیگه رو کنار بذاری.
۴. چرا بعضیها هر چی میخورن چاق نمیشن؟
چون فرمولهای ذهنیشون دربارهی خوردن دستنخورده مونده و خوردنشون مثل پلک زدن خودکاره. وقتی سیر میشن، واقعاً نمیتونن بیشتر بخورن و اصلاً نگران چاق شدن نیستن.
امتیاز 3.99 از 318 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام بر استاد و دوستان عزیزم
من سال ۹۹ خواهر شوهرم که در کانال تلگرام از طریق دکتر تغذیه برنامه گرفته بود معرفی کانال و ثبت نام من اون زمان ۸۷ کیلو بودم تونستم با ۳ دوره ۴۰ روزه به وزن ۶۳ کیلو برسم یه روز رفتم شبکه بهداشت بعد از ماینه گفتن که توده سرطانی در سینم دارم چون خواهرام سرطان سینه داشت و پدر خدا بیامرزم دختر دایی خدا بیامرزم سرطان داشتن و بر اثر سرطان مردن منم ترسیدم گفتم حتما لاغر شدم فهمیدم توده دارم اگر چاق بودم نمیفهمیدم در اینجا رژیم ول کردم و دنبال درمان شدم که شکر خداوند چیزی نبود بعد اون گذشت تا سال۱۴۰۱دوباره با یه کانال تو سروش تبليغاتي آشنا شدم نتایج دیدم دوباره ثبت نام وارد کانال شدم ۲ تا دوره۴۰ روز رژیم گرفتم اینبار باوزن ۷۶کیلو به ۶۲ کیلو رسیدم و چهل روزه سوم تهیه کردم دو هفته از رژیم گذشته بود که فهمیدم که بچه سه ماهم ایست قلبی کرده و مجبور به کوتاژ شدم و رژیم ول کردم الان..۶۷کیلو هستم همیشه وزنم بر میگشت فکر میکردم برنامه غذای رژیم با برنامه و روتین زندگیم هماهنگ نیست و من این اعتقاد دارم که هر وقت شاد هستم لاغرم و هر وقت غمگین میشدم چاق بودم تصمیم گرفتم از رژیم قبلیم دوباره استفاده کنم شروع به انجام رژیم شدم که در روز سوم رژیم بودم در این تاریخ ۱۴۰۲/۹/۲۸ تو ایتا با کانال تبليغاتي هپی فت آشنا شدم و رژیم ول کردم بعد اومدم دوره رایگان با لاغری با ذهن تو گوگل زدم که با سایت خوب دکتر روشن آشنا شدم همیشه سر میزدم تو گوگل و فایلهای تصویری تو آپارات ادامه دادم که فایل ۷ و ۸ نداشت باید تو یوتیوب و من نمیتونستم وارد شم و بلدم نبودم وارد سایت شم تا دیروز ۱۴۰۲/۱۰/۱۰ موفق شدم وارد سایت شدم و فهمیدم روشهای دیگه جواب نمیده و انجامش نمیدم الان فهمیدم بهترین راه لاغری با ذهنه من تونستم با کنترل مغزم و با لاغری با ذهن از ۶۹ کیلو تونستم به ۶۷ کیلو برسم این روش خیلی عالی بود حسم حالم خوبه و اشتیاقم خیلی زیاده برای لاغر شدن لاغری آسانترین کار دنیاست من پذیرفتم که مسئول چاقی خودم بودم و انتخاب درستی نداشتم باید انتخابهامو تغییر بدم لاغر بشم و از استاد عزیز خیلی ممنونم از خدای خودم خیلی ممنونم منو تو راه متناسب شدن قرار داد الهی شکرت خیلی حالم خوبه سبک شدم منم معتاد سایت شما شدم هر روز گوشی دستم میفته میومدم تو گوگل سریع میام تو سایت دیگه تو واتساپ یا ایتا نمیرم تو کانالها دور بزنم خیلی خوشحالم خدا بهتون خیر بده سلامتی دلخوشی
با سلام خدمت استاد عزیز
تمرین آموزشی جلسه سوم
وقتی ورودیهای مختلف از محیط اطراف از طریق شنیدن، دیدن، خواندن وارد ذهنمان میشود به دنبالش یک گفت و گوی ذهنی ایجاد میشه این گفت و گوی ذهنی و افکار وقتی تکرار میشن و وقتی نمونههایی در راستای اون افکار در محیط پیرامون مون میبینیم کم کم اون افکار تبدیل به باور میشن و تکرار باور عادت های فکری و به دنبال اون عادت های رفتاری رو در ما به وجود میارن. ینی دیگه ناخودآگاه میشن. و با دیدن اون محرک مغز دستوراتی که بهش داده بودیم رو به ما میده و ما ناخودآگاه به اون عمل میکنیم. اگر بخوام در مورد خودم مثال بزنم من وقتی که غذا میخورم حتی وقتی که سیر میشم اگر اون غذا رو خیلی دوست داشته باشم بازم میخورم تا حدی که احساس ترکیدگی کنم چون میترسم بعدش گرسنه بشه البته این در مورد همهی غذاها صدق نمیکنه غذاهایی رو که دوست دارم فقط برای لذت میخورم کاری به احساس سیری ندارم. قبل از ورود به دانشگاه در محیط شهری کوچک تری درس میخواندم و تحت کنترل پدر و مادر بودم یعنی وقتی میخواستم بستنی و پیتزا بخورم اونها باید بهم اجازه میدادن یا اونها باید برام غذا رو میخریدن تا بخورم عملا هیچ آزادی و حق انتخابی نداشتم. اما وقتی که وارد دانشگاه شدم خب اون فشار و کنترلگری کم کم از روی من برداشته شد. دیگه وقتی که با دوستانم بیرون میرفتم کسی نبود که منو کنترل کنه پس آزاد بودم اگر میخواستم هر روز چیزی رو که دلم میخواد بخورم میتونستم بخورم درواقع صفت حریص بودن در مورد غذا در من فعال شد. از طرفی در طول دوران تحصیلی چند روز مونده به امتحان یا در شرایط استرس دوست نداشتم که غذای مضر و هله هوله بخورم چون میترسیدم که مریض شم و دل درد بگیرم پس باز یه کنترلی روی من بود که در زمان های خاصی غذای دلخواهم از فست فود تا شیرینی و بستنی بخورم. هر وقت که دوستانم پیشنهاد کافه و رستوران و فست فود میدادن من با کمال میل میپذیرفتم و به گونهای رفتار میکردم که انگار دفعهی بعدی بیرون رفتنم ممکنه یک سال دیگه باشه پس باید نهایت استفاده رو از این موقعیت بکنم. پس تا جایی که میشد میخوردم . این رفتار جدید خودش رو به این صورت نشون میداد که حتی وقتی بعد از خوردن غذا سیر میشدم باز میخواستم ادامه بدم به خوردن تا جایی که دل درد بشم و دیگه معده اجازه ادامه به خوردن نده. در چند سال آخر تحصیلم این شرایط تشدید شد یعنی دفعات رفتن به فست فود و رستوران و کافی شاپ یکی دوبار در هفته میشد و حتی اگر بیرون نمیرفتم در محل کارم هم غذای بیرون و نوشیدنی سفارش میدادم یه همراه دوستانم و تا جایی که میشد میخوردم. یه جوری میخوردم که احساس میکردم این آخرین خوشیمه و روزهای آینده روزهای پرچالش و پر استرس و سختی برام خواهد بود پس بذار از موقعیت الانم قشنگ استفاده کنم مگه من چقدر تولد و عروسی و مهمونی میرم ؟ دیگه مهمونی و تفریح من همینه. اما مشکل به همین جا ختم نشد . این عادت حرص برای غذا در مورد غذاهای دیگه هم به وجود اومد و تبدیل به عادت شد. علاوه بر اون به خوردن یه سری خوراکی ها عادت کرده بودم. عصرا که از خواب بلند میشدم میخواستم یه لیوان قهوه فوری با یه شیرینی به ظاهر کم شیرین بخورم و اگر نمیخوردم عصبی میشدم. هر زمان که بیرون میرفتم دلم میخواست یه نوشیدنی مثل لاته قهوه شیک بخورم بدون توجه به سیر بودنم.
باور دیگه ای که داشتم این بود که از گرسنگی خیلی بدم میاد حالاتی که بعدش پیدا میکنم از سوزش معده و سرگیجه تهوع سردرد احساس ضعف بیزار بودم و چون باید کار فکری میکردم اصلا دوست نداشتم که احساس گرسنگی من به حدی برسه که احساس ضعف کنم. زمانی که سر کار بودم همیشه در جیبم بیسکویت و خرما میذاشتم که اگر نشد برم اتاق استراحت تا چند ساعت، همون جا یه چیزی بخورم. آنقدر در دوران کاری استرس داشتم که برام مهم نبود چی میخورم فقط دوست داشتم چیزی رو بخورم که دوست دارم . دیگه تحمل فشار و استرس ممنوعیت غذایی رو نداشتم. در خانه هم میخواستم غذامو کامل بخورم حتی اگه سیر شدم باید غذامو کامل میخوردم ینی قابلمه باید خالی میشد و نباید غذا تهش میموند چون بعدش مادرم غر میزد که الان با این غذای اضافه چی کار کنم که پس منم بدون توجه به احساس سیری فقط میخوردم تا مبادا بعدش گرسنه بشم. در مقایسه با دوستانم وقتی باهاشون بیرون میرفتم اونها حجم کمتری غذا میخوردن و بعد میگفتن سیر شدن و ادامه نمیدادن ولی من همچنان ادامه میدادم چون تند غذا میخوردم پس زودتر غذام رو تموم میکردم و از اینکه بشینم نگاشون کنم تا اونها هم غذاشونو تموم کنن بدم میومد واسه همین به غذا خوردن با وجود سیری ادامه میدادم. کلا غذا خوردن برام یه تفریحه چون احساس میکنم از بقیهی جنبه های زندگیم لذت نمیبرم میخوام همه رو با غذا خوردن جبران کنم. صبحانه رو همیشه میخوردم چون بدون صبحانه کار و درس رو شروع کردن باعث احساس ضعفم میشد اما در صبحانه هم حریص بودم مقدار کرهای که به هر لقمه میزدم میزان مشخصی نبود دوست داشتم بیشتر به لقمه کره بزنم لقمه های بزرگتر با کره و عسل بیشتر. موقع ناهار شام قاشق رو به حدی پر میکردم که غذا ازش میریخت و این کار ناخودآگاه بود یعنی وقتی به اندازه نصف قاشق غذا میذاشتم روی اعصابم میرفتم انکار چیزی در مغز من میگفت پرتر پرتر بیشتر بیشتر حجیم تر بزرگتر بخور فقط بخور.
نمونه فرد متناسب دیگری در اطرافم پدرم هست. تا به حال از پدرم هم این جمله رو نشنیدم که وای خیلی غذا خوردم و دارم میترکم پس همیشه به اندازه غذا میخورده و اگر بهش شیرینی تعارف میشد یکی برمیداشت نه چند تا. پدرم معتقده که در مصرف مواد غذایی از هر چیزی باید به اندازه مصرف کرد. تا به حال ندیدم که در مصرف غذایی زیاده روی کنه. کیفیت مواد غذایی براش مهمه و اغلب مواد غذایی سالم میخوره و همیشه میگه که غذاهای مضر برای تفریحه و اگر به دفعات کم باشه ایرادی نداره پس از خوردن هیچ غذایی ترس هم نداره و به میزانی که سیر شود غذا میخورد. ولی من غذا رو برای لذت میخورم برای اینکه اون لذت طولانی بشه حجم بیشتری در زمان کمتری میخورم تا اون احساس رضایت رو بکنم. افراد متناسب به اندازه نیازشان در ظرفشان غذا میریزند ولی من دوست دارم ظرف غذام پرتر باشه اون حجم غذای زیاد بهم احساس آرامش میده. ناخودآگاه تند تند میخوردم که بیشتر غذا بخورم و آرامش بگیرم. افراد متناسب زمانی که گرسنشون میشه غذا میخورن ولی من بعضی خوراکی ها رو به صورت عادتی میخورم یعنی مسئله گرسنگی سیری من نیست من میخورم چون دوست دارم بخورم. و اگر غذایی رو ببینم حتی اگر سیر باشم چون مغزم دوست داره اون مزه رو تجربه کنه پس به من دستور میده که اون غذا رو بخورم.
پدرم هر روز بیست دقیقه نرمش میکنه و تا به حال ازش نشنیدم که بگه من ورزش میکنم که لاغر شم همیشه گفته با ورزش روزانه حس بهتری دارم ولی من ورزش میکنم برای لاغر شدن برای همین هر بار ورزش رو شروع کردم بعد یه مدت ولش کردم.
تا به حال از دوستانم که لاغر و متناسب هستند نشنیدم که وای الان چیزی که خوردم چاقم میکنه ولی من موقع خوردن فست فود و شیرینی این استرس رو دارم که چاقم میکنه.
در مورد روش های قبلی من برای لاغری، یه دوران با ورزش و رژیم پنج شیش کیلو کم کردم بعد از رها کردن رژیم و ورزش چندین سال در یک محدوده وزنی ثابتی بودم و بعد با تغییر سبک زندگیم به مرور چاق و چاق تر شدم. یک بار هم از رژیم لیمومی استفاده کردم و طی یک ماه چهار کیلو کم کردم ولی با رها کردن رژیم دوباره به وزن قبلیم برگشتم. چون در رژیم باید همش غذا رو وزن کنی کالری بشماری یعنی همش خودآگاهت درگیره و داری از خارج خودت رو کنترل میکنی، مغزت میخواد غذا رو ولی تو میگی نه این ممنوعه اون ممنوعه این رو باید کم بخورم، فرمول های مغزت تغییر نکرده فقط به زور داری جسم رو تغییر میدی. به محض رها کردن رژیم ذهن برمیگرده سراغ فرمولای قبلی و دوباره همون آش و همون کاسه. ولی اگر ذهن تغییر کنه و بگه که هر وقت سیر شدی دیگه به غذا خوردن ادامه نده، اگر چیزی رو دوست نداری نخور، حرص و طمع سر غذا نزن خب جسم هم تغییر میکنه. اینا چیزایی نیست که رژیم و ورزش و جراحی بتونه تغییرشون بده. با تغییر جسم بدون تغییر ذهن نتایج موقت و زودگذر میشن. و اگه تا حالا یه چاق خوشحال بودم میشم یه چاق ناراحت افسرده ناامید که احساس ناتوانی میکنه و خود این روند باز من رو چاق تر میکنه.
نشان های دریافت شده
سلام به شما استاد گرامی و دوستان عزیز همراهم
من کاملا با این موضوع که فرمولهای چاقی در ذهنم مرا چاق کرده است و همین فرمولها مانع لاغری من است موافق هستم
برای این درک نتایج دوران ۳۵ ساله استفاده از روشهای متفاوت برای لاغر شدن اما ماندگار نبودن آن نتایج و دوباره چاق شدن است
من تجربه دست اول از درست بودن روش لاغری با ذهن دارم و آن کم کردن دو سایز لباس در مدت ۳ ماه از شروع استفاده از برنامه آموزشی لاغری با ذهن است
نتیجه من تنها جسمانی نبوده بلکه از لحاظ روحی نتیجه عالی گرفتم
به توانایی خودم در لاغر شدن پی بردم و این احساس شادی و نشاط و آرامش وصف ناپذیری در من ایجاد کرده است
اعتماد به نفس پیدا کرده و از منزوی بودن کناره گیری کردم
با آموزشهایی که دیده ام احساس سیری را درک میکنم و اگر حتی یک لقمه غذا در ظرفم مانده باشد آنرا نمیخورم
نجواهای تشویق به خوردنهای بی جا در من خیلی کم شده است
علاقه ام به خوردن شیرینی جات کاهش پیدا کرده است
قبلا بعد از شام اگر شیرینی نمی خوردم مثل این بود که غذایم کامل نبوده است
قبلا از خوردن بعضی غذاها که عقیده داشتم چاق کننده است و انها را نمی خوردم و حسرت خوردنشان را داشتم الان این فکر در من وجود ندارد
برای مثال قبل از استفاده از آموزشهای لاغری با ذهن عقیده داشتم که پوست مرغ چاق کننده است ولی بعدا که این فکر را نداشتم یکبار مرغ را با پوستش خوردم و متوجه شدم که اصلا از طعم پوست مرغ خوشم نیامد و دیگر بعد از آن نخوردم و این انتخاب هیچ سختی برایم نداشت و به خودم گفتم این چیزی بود که من حسرت خوردنش را داشتم ؟؟؟؟
استفاده از رژیم های متفاوت و محدود کردن جسمم و فشار آوردن به روح و روانم و عصبانی شدن از خودم و دلخور بودن و گله و شکایت داشتن از زمین و زمان دیگر مرا خسته و ناتوان کرده بود
دیگر امیدم از لاغر شدن همیشگی قطع شده بود و تسلیم چاقی شدم
حسرت متناسب بودن به دلم مانده بود با دلی پر از غم به خودم گفتم دیگر بس کن ۳۵ سال تلاش کردی با سختی و مشقت لاغر شدی ولی به راحتی و بدون اینکه بدونی چطور شد باز چاق شدی
من از خودم ناامید شدم اما خدای مهربانم از من ناامید نشد و مرا به مسیر تناسب فکری هدایت کرد بدون اینکه من اطلاعی از این روش داشته باشم و اینکه همچین روشی وجود دارد
من شکر گزار خدای مهربانم هستم که از من قطع امید نکرد و اینکه این هدایت از طرف او است به من اطمینان خاطر میدهد که به هدفم که تناسب فکری و در کنار آن تناسب جسمی است خواهم رسید فقط و فقط نباید نا امید شوم و از این مسیر درست خارج شوم باید جواب این لطف خداوند به خودم را با استمرار داشتن و ادامه دادن حتی بعد از رسیدن به اندام مورد نظرم بدهم
چه چیزی از این بهتر که اطلاعات اشتباه در هر موردی در ذهنم را پیدا کرده و آنها را با داده های صحیح جایگزین کنم و این تغییر در راه و روش زندگی باعث بهتر زندگی کردن که آرامش و احساس خوب داشتن است می شود
ممنونم استاد عزیز که شما با دل و جان راه و روشی که خودتان را به این نتیجه عالی رسانده است را در اختیار افرادی که به سمت سایت شما هدایت شده اند میگذارید بدون چشم داشت از دریافت هیچ وجهی
این دوره ها که رایگان در اختیار ما قرار گرفته است ارزش بینهایت دارد
این از خود گذشتگی شما در نزد خداوند مهربان بی جواب نخواهد ماند
دعای خیر هزاران نفر پشت سر شماست
در تمام امورات زندگی تان موفق و موید باشید
بابت این آموزشهای بی نظیر از شما ممنونم
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
همان طوری که برای رسیدن به هر مقصدی چندین راه وجود داره و فقط یکی از اون راه ها درست ترین و ایمن ترین راه و بقیه مسیرها به قول معروف کور راه هستن در اینجا هم که مقصد ما تناسب اندام هستش مسیرها و روش های مختلفی وجود داره که در واقع همون انواع روش های لاغری هستن که یکی از این راه ها مناسب ترین و درست ترین راهه که به طور صد در صد مارو به مقصد میروسونه و اونم راه برگشت همون مسیری که از طریق اون چاق شدیم این ملاک ما برای سنجیدن راه درست باید باشه .مگه ما از طریق رژیم خاصی یا با خوردن مواد خاصی چاق شدیم که میخوایم با استفاده از رژیم لاغربشیم ؟مگه با با استفاده از دارو و دمنوش چاق شدیم که بخوایم با استفاده از دارو و دمنوش لاغر بشیم ؟ ما فقط از طریق ذهن و آموزش ذهنی چاق شدیم پس برای لاغری هم باید آموزش ذهنی دید باید از ذهن مون استفاده کنیم با فشار جسمی هیچ نتیجه ای نصیب مون نمیشه. همه ما بارها و بارها رژیم گرفتیم به طریق های مختلف ولی پایان همه شون یکسان بوده نتیجه نگرفتن و چاقی دوباره !!!!!! این خودش دلیل رد همه ی روش های مرسوم برای لاغری هستش هر روشی که تمرکزش بر جسم باشه محکوم به شکسته مگه ما چقدر میتونیم خودمون رو محدود کنیم چقدر میتونیم جلوی دستور مغزیمون وایسیم ؟اون دستور خوردن بده و ما مقاومت کنیم و نخوریم؟ پس روشی درسته که همراه با اون دستورات مغزیمون عوض بشه دیگه مغزمون دستور خوردن صادر نکنه که این تنها با لاغری با ذهن اتفاق میوفته چون ذهن مون تحت آموزش قرار میگیره .وقتی ذهن دستور خوردن میده و ما جلوش قد علم میکنیم و مطابق میل اون عمل نمیکنیم همین میشه که به مرور زمان اعصابمون بهم میریزه و خسته میشیم ولی وقتی دستوری از مغز صادر نشه پس مقاومتی در کار نیست درنتیجه اعصاب خرابی هم در کار نیست همینه که با یادگرفتن الفبای لاغری با ذهن اولین چیزی که برامون به ارمغان میاد آرامش ذهنیه چون دیگه خبری از کش مکش نیست . خبری از محدودیت نیست .من بارها از روش های مختلفی برای لاغری استفاده کردم از برنامه های که پزشک های تغذیه تجویز میکنن گرفته تا برنامه مربی باشگاه تا روش های من درآوردی و خوردن دمنوش و حتی روش های که از سرچ کردن در اینترنت به دست میاوردم مثل رژیم شیر وموز ،رژیم سیب زمینی خیلی روش های دیگه که الان حضور ذهن ندارم ولی تنها چیزی که ازشون هیچ وقت فراموشم نمیشه زجرهایی که کشیدم و بر باد رفتن زحرهام بعد از مدت کوتاهی و احساس عجز و ناتوانی بعدشون هیچ وقت فراموشم نمیشه و همین باعث میشه دیگه هیچ وقت گول هیچ روشی رو نخورم چون دیگه حاضر نیستم اینقدر خودمو تحت فشار بدون نتیجه بزارم و اینقدر خودمو عذاب بدم ،استاد گفتن کسی از این روش نتیجه میگیره که جرات جسارت کردن داشته باشه و همه روش های رو کنار بزاره من سه چهارماهی میشه که این جسارت رو به خرج دادم و همه ی روش ها رو کنار گذاشتم حتی بارها در مسیر ناامید شدم اضافه وزن خودمو دیدم ولی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که برم سراغ روش های دیگه و فقط ادامه دادم و این حق منه که نتیجه جسارت و جراتمو ببینم.
نشان های دریافت شده
سلام بر خداوند واستاد. وهمه دوستان این مسیر دلنواز که اگاهی پاک رویه ذهن میده باید استمرا داشت که به اونتیجه موردنظربرسیم
وفتی که به گدشته خودم نگاه میکنم جقدر رژیم گرفتم جقدرتلاش بیثمر رو پشت سر گذاشتم اون زمان هر رژیمی رو که پیدا میکردم زمان براش در نظر میگرفتم وفتی شروع به کاره میشدماون احساس تازکی وخیال اینگه با انجام این رژیم از هر چی مشکل چاقی خلاص شده دیگه لاغر میشم تو افکار مرور میشد
با زمانی که تو ذهنم گذاشته بودم وفتی که کمی موفق شدم اون کاره رو بازم انجام میداد ولی این کاره یی فشار آوردن به جسم بود رژیم می گفت تو حق دارای دو یا سه کف دست نون بخوری ،تو حق دارای ۱۲ قاشق برنج بخوری تو اجازه دارای این میزان گوشت مصرف. کنی حق دارای این بخش مرغ رو مصرف کنی تو حق دارای این میزان قند شیرنی و این مقدار خلاصه یی خط بین من و خواسته ذهنیم کشیده می شد من طبق، اون گفتهای عمل کرده کمی از وزنم رو از دست میدا م خیلی خوشحال شده اخش پیدا کردم راه، نجاتم، رو، ادامه میدم حتما به نتیجه لاغریی میرسم ول ته ذهنم مپ این رو اصلا فبول نداشتم ماه دوم بازم اینکاره ادامه داشت کمی بازم. وزن کمد میشد ولی ازماه سوم انکار دیگه خسته شده بودم آخه تا کی میشد این همه محدودت رو به خودم بدم با این کاره ذهنم داشت آماده میشد برای مبارزه من که خسته شده بودم اون کاروش شروع میکردم با این گفتم حالا اگه بجای سه کف نون بشه ۴ تا چی میشه تو که کمی وزنت کم شده مهم. اون کم شدن هست بیا خودت از گرسنگی نجات بده من که واقعیت خسته شده بودم انکار منتظر همین فرصت بودم خودم رو با خوردن یی لقمه بیشتر یی تکه نون بیشتر به شکل گول میزدم
ابن کاره ذهنم بودکه داشت انجام میداد اون داشت اونه همه فرمولهای که دورنش انباشته شده بود وکل الکویی ذهنی رو دورنش جای داده بود مرحله به مرحله اجرایی میکرده من هم که دیگه اون اطمینان کم رنک شده بود باهش همکاری میکردم دور ازچشم دیگران که نبین این پروزه به پیش میرفت وفتی به خودم میوم مییدم کلی وفت هست که هیچ اثری از رژیم تو برنامه روزانه من نیست وکلی به وزن از دست دادم وزن بیشتر تحمیل شده این برنامه خیلی زمان نمیتواست من رو تواون حالتی که دوست داشتم نگه داره هررژیم یی مدتی فابل اجرا بود.فقط تو کل رژیهای من یی رزیم بود که گروهی انجام داده مشید حدود ۷ سال پیش اون تا حدودی به حالت کم کردن برگشت داشتم اون زمان بیشتری به این حالت توانستم بافشاراوردن با گروه بودن دلخوشی که با گروه هستم امکان داده بمونه ولی بازم این پرونده به شکست روبر شد
خوب وفتی همه مسیرهای اشتباه رو ،رفتم خسته شدم هیچ کودم هیچ نتیجه ماندگاری برا من نداشت حتی بعضی زمان اصلا تو فکرم هیچ ،رژیمی نیود صدای فرزندانم در میومد که مامان خیلی چاقی شدیدی یی فکری به حالت خودت بکن این جملات ضربهای روحی من بود که از اطرافیان به من زده ،میشد انکار انها نمیدوستن من هرتلاشی رو دارم انجام میدم ولی هیچ نتیجه ماندکاری روبه خودم هدیه نمی کرد
حتی آین آخر سرهای ازخداوند درخواست کما رو داشتم که اون زمان من تو خواب باشم نتوان جیزی بخورم وفتی ازخواب کما بیدار شدم لاغر متناسب شده باشم واین اروزی که سالهای زیاد داشتم به واقعیت زندگیم تبدیل بشه انکار این کاره دیگه شدنی ن نبود انقد که این مسیرهای اشتباه، رو طی کردم کم کم ،این باوره بهش اضافه شد که من هیچ زمان لاغر نخواهم لاغر شدن کاره بسیار سختی هست که برای من امکان نداره انجام بشه وفتی وارده سایت شدم تو و مسیر این کلمهوشعار این مسیر رودیدم
لاغرشدن آسانترین کاره دنیاست
برای اولین بار خواندم برام اصلا فابل فبول نبود این شعار فکرمی کردم این برای دلخوشی ما افراد چاق گفته شده که کمی خودمون رو ارام کنیم اصلا بزرگی جاقی دردیدمن به شدت قوی افتاده بود که میدوستم خداوندهدایت کرده میدوستم کمک کرده خودمنیست جون این بار ازخداوند درخواستن اکردم اون به خواسته من جواب داده من به مسبر هدایت کرده وداره حمایت میکنه که بمونم ادامه بدم ولی اون بخش منفی بود اون داشت کاره خودش رو انجاممیداد ولی به شکر رخدادوند موندم ادامه دادم به این شعار رسیدم که آره آسانترین کاره دنیاست به شرطها وشورطها
کلی کاره تورذهن بایدزانجام بشه به شکل اساسی نه به شکل نصفه ورنیمه همه جیزی که تو برنامه ما کنجانده شده هست طبق یی برنامه هست که باید انجام میشد آنچه گفته دیده نوشته خوانده میشد همه طبق ،یی برنامه کامل صورت گرفته شده بود اون زمان من خیلی تو این بخش نبودم فقط نیت یادگیری کامل بدن نقص بود.برای باره دوم تکرار مسیر لاغریی من به درک بهتری از برنامه مسیر درام ومیرسمکه این مسیر اول کلی زیز
سازی نیازوداره تا بشه ستوان هاس روس این ریزسازی قراربگیرد روی اون ستوانهای اهنهاهی دیگه رو قرابدیمکه بشه ستوان اصلی مسیر وکارهای که انجامدادیم شد در پنجره دیوار این خونه تازه که من با ین مسیر ساختم پس با یی شب دو روز این امکان نداشت صورت بگیره زمان نیاز داشت که این خونه خراب ازنوع ساخته بشه
شما فتی به ساخت سازه یی ساختمان اطراف منزلتون نگاه کنید هیج ساختمانی شب که شما خوابیده صبح بیدار شدید ساخته نشده همه کلی زمان نیاز داشته کلی مصابح نیازه داشته کلی زمان وکارگربرای کاره نیاز داشته اگه مصالح بوده کارکر برای کاره نبود اون روز کار خوابیده بازم اگهکارگر بود مصالح نبود بازمکاره خوابیده زمان کاره به پیش رفته که هپه جیز مهیا وهمه درحال کاره بود آرام ارم اون ساختمان ساخته شده همه با هم همکاری داشتن ازمهندس ازبنا از نقشه کش ازخوشکار از پنجره ساز درساز خلاصه کلی مواد کلی کاره صورت گرفته برای ساختن این بنا
حالا چطور من انتطار داشته باشم جسم وذهنم رو کلی زمان برده کلی مشکل دورنش جای دادم رو به شکل یی زمان کوتاه به شکلی درست کنمکه اون ساخت کامل صورت بگیره پس برای بازسازی خرابیهای کل جسم خودم زمان خوبی رو نیازدارمکه آرام ارم بخشهای اشتباه رو بازسازی تمیزی وبی نقصی رو انجام بدم انشاله که موفق خواهم شد تااین زمان همخیلی خوب عمل کردم ازوارکره خودم به شکلی خوبی رضاست دارمهمین احساس خوب وشادی دورتی که به دست آورم وکم شدن وزن اون یقین اطمینان رو توکل وجود به وجود اورده که آره میسه تولاغریی میشی که تا این رمان هم شدی کاره نشدنی رو من شدنی کردم برای این دست اورده خودمکه محصول کاره وعمل کرده خودم بوده رو بسیار می پسندم
خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق نگه دارتون
با تشکر از استاد گرامی
فرمول های ذهنی مربوط به خوردن به ما فرمان خوردن میدهند که با تغییر نگرش ما تغییر می کنند. نگرش ما تحت تاثیر محیط ممکن است تغییر کند.
یک فرد متناسب بعد از غذا خوردن احساس سیری می کند ولی من احساس ضعف دارم وبعد از غذا میوه می خورم. یک فرد متناسب نگرانی از خوردن غذا ندارد ولی من نگرانم که زیادی خورده باشم.
من از برنامه غذایی ادل پول استفاده کردم که یک رژيم غذایی ۵ روزه است و یک سری قوانین سلامتی . بعد از ۵ روز رژیم طبق قوانین تا انجایی می خوریم تا سیر شویم . من نتوانستم همه قوانین را به طور کامل رعایت کنم.
به نام خداوند دانایم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
گام سوم
اکثر افراد چاق بارها و بارها از روشهای لاغری مختلف استفاده کرده اند و در طی سالهای چاقی خودشان همه جور بلایی سر جسمشان آورده اند تا لاغر شوند .
اما متاسفانه چون در تمام آن روشها ما میخواستیم فقط جسممان را تغییر دهیم و به محتویات ذهنی مان کاری نداشته ایم ؛شاید برای مقطع کوتاهی نتیجه لاغری بدست می آوردیم اما به محض رها کردن آن روشها و برگشتن به سبک قبلی زندگیمان مجدد چاق میشدیم و یا حتی چاقتر میشدیم.
زیرا در دوران رژیم آنقدر نسبت به مصرف مواد غذایی محدود میشدیم؛که حریص میشدیم و حرص و ولع شدید باعث میشد خیلی بیشتر از قبل رژیم حتی ما بخوریم و برای توجیه خوردنهایمان هم بهانه های مختلفی داشتیم .
مثلا:” بیخیال بابا تو دیگه لاغر شدی حالا یک بار زیاد بخوری چیزی نمیشه .
اشکال نداره این بار و بخورم نهایتا دوباره رژیم میگیرم لاغر میشم. “
اما در تمام آن نجواهای ذهنی از این موضوع غافل هستیم که زمانی که روند چاقی شروع میشود دیگر معلوم نیست کی و کجا متوقف میشود و ما هر روز قاشق به قاشق اضافه تر میخوریم و گرم به گرم چاقتر میشویم.
درست است که خوردن باعث چاقی نمیشود و ما در گام قبلی مثالهای نقض زیادی برای آن پیدا کردیم .اما نوع خوردن در افراد چاق و لاغر متفاوت است و این تفاوت در نوع خوردن و افکار و احساسی که پشت پرده ی این خوردن است فرد را چاق میکند.
یک فرد متناسب هیچ وقت بیشتر از نیاز بدنش نمیخورد. نسبت به خوراکی ها خاطرات لذت بخش در ذهنش ندارد آنها صرفا موادی هستند برای تامین انرژی بدنش .و خیلی تفاوتهای دیگر …..وجود دارد .
حالا این تفاوت در نگرشها و در نتیجه رفتارها چگونه بوجود می آیند ؟
بدن همه ما یک سری فعالیتها هر لحظه انجام میدهد که کاملا اتوماتیک و غریزی است و ما نمیتوانیم در روند آنها دخالت کنیم و در تمام موجودات دیگر هم این فرآیند طبیعی و غریزی وجود دارد مثلا تنفس،ضربان قلب،گردش خون و……
بقیه فعالیتهای ما یعنی هر فعالیتی که غریزی نباشد ؛نیاز به یادگیری دارد .
از کوچکترین کارها مثل خوردن و دستشویی رفتن و راه رفتن و حرف زدن بگیریم تا رانندگی و خیاطی و چاقی و لاغری
پس بقیه مهارت ها نیاز به یادگیری دارند .
ما در تمام طول زندگی مان از محیط اطراف ،خانواده،جامعه،رسانه ها و…..در حال دریافت اطلاعات هستیم و این اطلاعات را در مغز ذخیره میکنیم .
مغز به عنوان فرمانده بدن وقتی میخواهد دستوری صادر کند با استفاده از اطلاعات ذخیره شده در ذهن برای خودش با منطق و استدلال انجام دادن یا انجام ندادن آن کار را بررسی میکند. و بعد فرمان لازم را صادر میکند.
و عمل ما شکل میگیرد .حالا وقتی یک عمل خاص را بارها تکرار کنیم دیگر در قسمت ناخودآگاه مغز ماثبت میشود و بصورت اتوماتیک وار آن فعل انجام میشود. با تکرار اتوماتیک وار فعل آرام آرام آن فعل تبدیل به عادت ما میشود و حالا در مواجهه با آن کار ما بدون نیاز به فکر و تصمیم به صورت خود به خودی آن کار را انجام میدهیم.
مثلا :ما در ذهنمان اطلاعاتی درباره خوردن ثبت میکنیم .اینکه یک خانم باردار باید به اندازه چند نفر بخورد و بارها و بارها چیزهایی در این باره دیده یا شنیده ایم و این اطلاعات باعث شده باور ما شکل بگیرد و ما وقتی باردار میشویم مغز فرمان میدهد که بیشتر از نیاز جسم بخوریم مثلا اندازه دو نفر ،و این کار در دوران بارداری هر روز تکرار میشود و تبدیل به عادت میشود و همین عملکرد باعث افزایش وزن خانمها در دوران بارداری میشود. به همین سادگی
کلا مغز کارش بسط و گسترش دادن اطلاعات ذخیره شده ذهن است و با منطقی کردن آن اطلاعات باورهایی را در ذهن ما ثبت میکند و اصلا برایش اهمیتی ندارد که آن اطلاعات درست است یا غلط .
تمرین شماره ۱
• نگرش و درک شما بعد از استفاه از محتوای آموزشی درباره فرمول های ذهنی چیست؟
فرمولهای ذهنی در اصل همان اطلاعات و داده های ذخیره شده در ذهن است که مغز با منطق و استدلال آنها را منطقی کرده برای ذهن ما و با تکرار کردن آن ها رفتار و عادات و تمایلات ما شکل گرفته است .و فرمولهای ذهنی ما بوجود آمده اند .
تمرین شماره ۲
• روش های لاغر شدن تا کنون استفاده کرده اید را شرح دهید.
من از روشهای لاغری زیادی استفاده کرده ام آخرین روشی که قبل از ورودم به سایت تناسب فکری انجام دادم را بررسی میکنم .
روش رژیمی کتوژنیک را اجرا میکردم در این روش حق خوردن میوه و کربوهیدرات را نداشتم و بیشتر سبد غذایی من از خانواده چربیها و پروتئین ها بود .مدت حدودا یکماه من این رژیم را اجرا کردم .بسیار برایم سخت بود چون من عاشق میوه بودم و نخوردن میوه های رنگارنگ تابستان بسیار سخت بود در حدود یک ماه تقریبا ۵کیلو وزن کم کردم اما ناخنها و موهایم به شدت آسیب دید و مجبور شدم رژیم را رها کنم و در عرض کمتر از یک هفته وزن کم شده به سرعت برگشت و من چند کیلویی هم از قبل رژیم چاقتر شدم .و باور اینکه من لاغر شدنی نیستم در من بیشتر شد .
تمرین شماره ۳
• تفاوت های فرمول های ذهنی خود با یک فرد متناسب را بنویسید.
یک فرد متناسب ذهنش چاق نیست ،فرمولها و باورهای چاق کننده در ذهنش ندارد .
موانع ذهنی که یک فرد چاق دارد را او ندارد.او به غذاها قدرت چاق کنندگی نمیدهد،برچسب چاقی نمیزند روی خودش و نعمتهای خداوند .
مثلا :یک فرد متناسب اصلا ترسی از خوردن یا نوع و اندازه خوردنش ندارد و از هر چیزی دوست دارد به اندازه نیاز جسمش مصرف میکند.
اما فرد چاق از بسیاری از خوراکی ها میترسد از اندازه خوردنش میترسد. و یا اصلا خیلی چیزها را نمیخورد و یا وقتی هم که میخورد کلی قدرت چاق کنندگی به آن خوراکی ها میدهد.
پس ما برای اینکه بتوانیم یک بار برای همیشه لاغر شویم و لاغر بمانیم باید از طریق یادگیری اصول ذهنی ابتدا محتویات ذهنمان را اصلاح کنیم تا به صورت اتوماتیک رفتار و عملکرد ما هم اصلاح شود .
پروردگار مهربانم از تو سپاسگزارم که یاری ام میکنی تا در زندگی ام موفق تر باشم .
استاد بزرگوار سپاسگزارم برای آموزش این گام
الهی به امید تو
سلام وخسته نباشید بخاطر فایلهای ارزشمندتون وسپاس برای کمک کردن به منی که گرفتار چاقی هستم در روش کار با ذهن من احساس میکنم که روشی هست که مسایل زندگیم خود بخود حل و فصل میشه من جواب زیادی در چالش های زندگیم گرفتم تونستم با افکار مثبت کمی آرامش رو داشته باشم و مطمئن هستم که لاغری با ذهن میتونم به تناسب برسم واستاد این حرف شمارو قلبن قبول دارم که بدون هیچ تلاش خاصی چاق شدید باید همون جوری هم لاغر بشید.. برای چاق شدنم هیچ تلاشی نکردم من به قدرت ذهن ایمان دارم و باور دارم واین مسیر را با فایلهای ارزشمندتون ادامه میدم و بدون اینکه بخوام دنبال رژیم باشم…اون باوری که من به چاقی رسوند این بود که ازدواج کنی چاق میشی…وبعداز چهار سال که ازدواجم گذشت 45کیلو به 60کیلو رسیدم الان که دقت میکنم واقعا اشتهام کمی بیشتر از زمان مجردی شده بود واز همون موقع من شروع به رژیم گرفتن کردم یه مدتی چند کیلو کم میکردم وبعداز رها کردن دوباره بیشتر از قبل چاق میشدم طوری که 1401به115رسیدم و دوباره رژیم گرفتم یه رژیم سبک جدید کتوژنیک بمدت یک سال وبه83کیلو رسیدم بخاطر یه سری مشکلات از مهر1402رژیم رو رها کردم و تا دوهفته پیش که به 93کیلو رسیدم یعنی تلاش یک سال همش بیهوده و این برام ثابت شده که رژیم گرفتن راه صحیح لاغری نیست به این باور رسیدم ومیخوام از راه ذهن به این واقعیت برسم وتمرینم رو انجام میدم تفاوت های فرمولی ذهنی خودم با فرد متناسب…فرد متناسب میگه من هر چی بخورم چاق نمیشم ولی من اگه این بخورم چاق میشم اون میگه من برنج و ماکارونی وغذاهای چرب میخورم تغییر ی در سایزم ایجاد نمیشه من میگم اگه من اینارو بخورم ده کیلو اضافه میشم این فرمول ذهنی بود حالا رفتاری بگم فقط فرق من با متناسب اینه که تو خوردن شیرینی من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم ولی اون فقط یه دونه برمیدارم من سه چهار تا ولی تو خوردن غذاها من همیشه گرسنه از سر میز بلند میشم ولی متناسب میگه من سیر میشم و هرگز گرسنه بلند نمیشم پس چرا من چاقم؟؟؟؟من به این نتیجه رسیدم که تنها مسیر صحیح شمارو بیام طی کنم امیدوارم کمکم کنید تا به درک بیشتر فایلهاتون برسم وتمرینم هارو بتونم بخوبی انجام بدم وتو این مسی موفق بشم متشکرم از سایت خیلی خوب ومفیدتتون ممنون
با سلام خدمت شما استاد بزرگوار و دوستان گرامی ابتدا تشکر میکنم از فایلهای ارزشمندتون که ذهن رو به چالش می کشه و میتونیم اون رو اصلاح کنیم و بهتر زیستن وبا آرامش بودن رو بیاموزیم من هم مثل همه شما عزیزان راههای زیادی رو برای لاغر شدن طی کردم وبه لاغری رسیدم ولی همینکه رژیم رو رها کردم دوباره با وزن بیشتر مواجه شدم یک سال از رژیم کتوژنیک استفاده کردم واز115به82رسیدم الان سه ماهه رها کردم و دو هفته پیش 93کیلو شدم و خلاصه اینکه من باور دارم که ممنوع کردن بدنم از خوردن به جایی نخواهم رسید ومن این تجربه هارو طی 38سال که چاق شدم بدست آوردم تا وقتی ورودی غذا به بدنم کم باشه لاغر میشم و همینکه آزاد باشم دوباره چاقی میاد ومن از چندهفته پیش که با سایت شما آشنا شدم هر روز چند ساعتی رو به مطالعه به روش لاغری با ذهن صرف میکنم وبه این باور رسیدم که تنها مسیر صحیح برای لاغری وماندگاری آن همین روش لاغری با ذهن است چون مدیریت تمام رفتارهای ماوعملکردمون از ذهن نشأت میگیره که الگوهای مغز هستند ومغز محل صدور فرمان است امیدوارم با کنار گذاشتن افکار نادرست و الگوهای اشتباه بتونم راه صحیح لاغری با ذهن رو فرا بگیرم و مطمئن هستم که موفق میشم چون توی همین چند روزه که خودم رو از خوردن آزاد گذاشتم مثل قبل اصلا زود به زود گرسنه نمیشم وهوس خوردن در من کم شده وبا خانواده در آرامش غذا میخورم وتعجب اینکه اشتهام خیلی کم شده وتمایل به خوردن زیاد ندارم و اینها رو مدیون این سایت واستادو همکارانش ون هستم خدا به همه شما عزیزان سلامتی و آرامش واقعی عطا کنه وبرای یکایک شما دوستان آرزوی رسیدن به تناسب ایده ال تون ورسیدن به تموم ارزوهاتون با ذهن تون که برنامههای درست ومفید به اش میدین وبه آنچه که آرزویش دارید رو به حقیقت زندگی کنید
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
من ریحانه بوجارنژاد هستم یه مدت طولانی بابت چند مشکل نتونستم دیدگاه بنویسم ولی الان میخوام دوباره شروع کنم من این چند وقت نتیجه های خیلی زیادی گرفتم خیلی حس میکنم لاغر شدم و مثل قبل تپلی نیستم دوستهام و خانواده میگفتن که خیلی لاغر شدم و لباس هایی که بهم تنگ بودن الان برام تنگ نیستند و مهم تر از همه خیلی وقت هست که دیگه مثل قدیم شرم بدن ندارم و نتایج عالــــــــــی دیدم واقعا از شما ممنونم بابت فایل های فوق العاده تون من هنوز نتیجه ی کامل نگرفتم ولی این چند وقت که نتیجه گرفتم از فایل های رژیم استفاده میکردم و 12 گام خیلی نکات خوبی مطرح شده که واقعا کاربردی هستن
روش های لاغری:
من توی دیدگاه قبلم راجب روش های دروغین لاغری صحبت کردم من خودم به خاطر ترس از چاقی چاق شدم! چرا؟ چون من از چاقی بیش از حد میترسیدم(از هرچی بترسیم به سرمون میاد) من بچه بودم و زود باور من 8 سالم بود که اطرافیان من رو خیلی از چاقی ترسوندن مثلا میگفتن(ریحانه داری تپل میشی، حواست باشه ها اگه چاق بشی دیگه کسی دوست نداره ها، اگه چاق بشی همه مسخره ات میکنناو…..) منم بچه بودم وخیلی میترسیدم که…. بعد چند وقت چاق شدم. من درحال حاضر 4 سال هست که چاق هستم و توی این 4 سال خیلی زجر کشیدم و حالا میخوام خودم رو از زندان چاقی آزاد کنم و من اصلی خودم رو آزاد کنم من درون من یک انسان متناسب هست که با افکار و فرمول های ذهنی اشتباه من زندانی شده و تنها زمانی آزاد میشه که من تلاش کنم تمرین کنم تا اون افکار و فرمول های غلط رو از ذهن خودم پاک کنم.
نکات مهم فایل
نکته اول:
نکته دوم:
چاقی حد و مرز نداره! چاقی همیشه درحال بیشتر شدنه چرا؟ چونکه هر روز ما داریم استعداد چاقی مون رو گسترش میدیم شاید خودمون متوجه نشیم! ولی بدن ما کار خودش رو (به صورت خودکار انجام میده) جهان هرچی که ما بهش سفارش بدیم رو به ما میده و بیشتر بیشترش میکنه یعنی چی یعنی مثلا ما ثروت یا پول سفارش میدیم کائنات همون رو ده برارش رو بهمون میده فقر بخوایم همینطور لاغری بخوایم همینطور و درحال حاضر ما داریم چاقی رو سفارش میدیم مثل چی میمونه؟ مثل این میمونه که شما میخواید سه تا لباس حالا یا تیشرت یا مانتو سفارش بدین شما یه پولی رو پرداخت میکنید و بعد از زمانی که (بهای) کالاتون رو پرداختید کالا به دستتون میرسه دقیقا مثل تلپاتی ذهن ما با کائنات میمونه شما چاقی رو سفارش میدید افکارتون بهای چاقیه و زمانی که بهای اون رو میپردازید چاقی برای شما فرستاده میشه پس اینجوری نیست که یک فردی که متناسبه بگه من میخوام فقط یک ذره چاق بشم بعد شروع کنه به تمرین ورزش و اینا بعد چاق بشه نه! من یک نفر رو توی فامیلمون مشناسم که لاغر خوش هیکل بود متناسب بود ولی خودش راضی نبود میخواست که چاق بشه هر کاری میکرد که چاق بشه انگار نه انگار که تلاشی کرده یعنی حتی یک کیلو هم زیاد نکرده بود مثلا میرفت باشگاه کلی ورزش میکرد بعد میومد خونه پیتزا میخورد چیپس پفک خوراکی های پرچرب و….. ولی بازم فرقی نداشت اما…. اعتقاد داشت که اگر ازدواج کنه چاق میشه و دقیقا زمانی که ازدواج کرد چاق شد! این قدرت ذهن و افکاره، ذهن و افکار ما زندگی مارو میسازن اگه افکارمون خوب باشه زندگی مون هم خوبه اگه افکارمون نادرست و بد باشه زندگی ماهم بده چون ما داریم سفارش میدیم
نتیجه گیری:
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام خدمت دوستان و استاد روشن
من فکر کنم بار سوم هست که ۱۲ گام را گوش میکنم البته قبلا ایجوری نبود نوشته قبل فایل نداشت الان خیلی بهتر شده که از استاد بابت این تغییر تشکر میکنم .
من دلایل چاقی خودم را نوشتم و نقض کردم دلایل من هم دقیقا مثل دوستانم بود چون قبلا علت چاقی را نمیدونستم همش سراغ رژیم میرفتیم و می گفتم طبیعیه چاق باشم چون زیاد میخورم چون ازدواج کردم چون باردار شدم و دلایل دیگه
برا همین چه کارهایی که نمیکردم برا لاغری چه فشاری که به این جسم بیچاره می آوردم جالب می دیدم افراد متناسب را که خیلی غذا می خوردند و همیشه می گفتم خدایا چه شانسی دارن که چاق نمیشن من بد بخت هم هیچی نمیخورم نگاه هیکلم را ببین غافل از این که همین افکار هم باعث من میشد خدایا چقدر لاغری آسان بوده و من بی اطلاع من وقتی میترسیدم چاق میشدم برا خرید میرفتم چاق میشدم چون ناراحت میشدم عروسی میرفتم چاق میشدم چون افراد متناسب را میدیدم و حسرت میخوردم تو مسافرت چاق میشدم چون همش نگران بودم و خیلی مسائل دیگه که منو به همین راحتی چاق کرد و من الان میخوام از همین مسیر که اومدم برگردم یعنی اینکه دیگه از مواد غذایی نمیترسم از خرید نمیترسم رژیم نمی گیرم ورزش برا لاغری انجام نمیدم از،رفتن به مسافرت نمیترسم حسرت هیکل دیگران را نمیخورم و در این صورت جسم من به همین راحتی لاغر میشه چون لاغری در جسم من هست خدا منو متناسب آفرید من خودم این بلا را سر جسمم آوردم و خودم هم درستش میکنم و به تناسب اندام عالی میرسم .