0

شروع مسیر لاغری (قسمت اول)

شروع مسیر لاغری
اندازه متن

۳۳ ساله بودم و اضافه وزن زیادی داشتم که فهمیدم مسیر لاغری من از همون اول اشتباه بوده. سال‌ها هر رژیم و روشی که فکرش رو بکنید امتحان کرده بودم، ولی هر بار نه‌تنها لاغر نشده بودم، بلکه از قبل هم چاق‌تر شده بودم. امروز می‌خوام بگم مشکل کجا بود و کلیدی که بدون اون هیچ‌کس نمی‌تونه لاغر بشه و لاغر بمونه چیه.

این نوشته، جلسه اول از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. اگه تازه به این مسیر اومدی، خوش اومدی. پیشنهاد می‌کنم اول ویدیوی این جلسه رو با دقت ببینی و بعد این متن رو بخونی.

🙋‍♂️ من و اضافه وزن

برای دوستانی که تازه با من آشنا شدن، اول یه کم از خودم بگم. من حدود ۳۵ سال اضافه وزن داشتم. اولین بار وقتی حدود ۸۵ کیلو بودم رژیم گرفتم. با هر رژیم ۵ یا ۱۰ کیلو کم می‌کردم، ولی وقتی رژیم رو کنار می‌ذاشتم، بیشتر از اون چیزی که کم کرده بودم برمی‌گشت. بنابراین هر رژیم من رو یه پله چاق‌تر می‌کرد تا رسیدم به ۱۳۵ کیلو.

در اون سال‌ها به خاطر اضافه وزن، بیماری‌های مختلفی هم سراغم اومده بود؛ مثل دیابت، فشار خون، کبد چرب، زانو درد، کمر درد، تنگی نفس و خروپف شبانه. هر راهی که می‌رفتم به بن‌بست می‌رسید. بعضی‌ها رو می‌دیدم که لاغر می‌شن، ولی برای من انگار هیچ راهی وجود نداشت. نتیجه‌ی هر تلاشم یه وزن بالاتر، یه ناامیدی بیشتر و یه حال بدتر بود.

جرقه‌ای که همه چیز رو عوض کرد

از یکی دو سال قبل، با استفاده از قدرت ذهن نتیجه‌های بزرگی در بخش‌های دیگه‌ی زندگیم گرفته بودم؛ از نظر مالی، روابط و کارم. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بشه از همین قدرت ذهن برای لاغری هم استفاده کرد. چون اون موقع هیچ‌کس چنین حرفی نمی‌زد. همه یا می‌گفتن رژیم بگیر و کالری بشمار، یا می‌گفتن ورزش کن، یا جراحی و پیکرتراشی رو پیشنهاد می‌دادن.

یه روز که دیگه واقعاً خسته شده بودم، نشستم و از خدا کمک خواستم. گفتم من هر کاری بلد بودم کردم و نشد. مگه می‌شه یه قفلی باشه و کلید نداشته باشه؟ همون روزها این فکر به ذهنم رسید که «تو که در بخش‌های دیگه‌ی زندگیت از قدرت ذهن نتیجه گرفتی، چرا برای لاغری ازش استفاده نمی‌کنی؟ مگه بدن تو از این قانون جداست؟»

از همون روز شروع کردم به تحقیق و فکر کردن و هر چیزی که پیدا می‌کردم روی خودم امتحان کردم. نتیجه این شد که بدون رژیم، بدون گرسنگی کشیدن، بدون باشگاه و بدون هیچ قرص و دمنوشی، در عرض ۷ ماه به وزن ۸۰ کیلو رسیدم. از اون موقع تا امروز هم بدون رژیم و کالری‌شماری و بدون استرس چاق شدن، روی همین وزن موندم.

وقتی اطرافیانم تغییرم رو دیدن، اولین سؤالشون این بود که «معده‌ات رو عمل کردی؟». وقتی براشون توضیح دادم چه کار کردم، دیدم چقدر آدم‌ها مثل گذشته‌ی خودم دارن در این مسیر زجر می‌کشن. برای همین سایت تناسب فکری رو راه انداختم تا این آموزش‌ها رو با بقیه هم در میون بذارم. خدا رو شکر در این سال‌ها هزاران نفر وارد این مسیر لاغری شدن و نتیجه‌هاشون رو در بخش نظرات سایت نوشتن.

مسیر لاغری

🧠 بدن فرمانبر ذهنه

برای اینکه کلید لاغری رو بفهمی، اول باید یه اصل ساده رو بدونی. ما انسان‌ها دو بخش داریم: یه بخش جسمی که همین بدن ماست، و یه بخش ذهنی و روحی. سؤال اینه که کدوم یکی اصله و کدوم یکی فرعه؟

جواب ساده است. وقتی ذهن و روح یه آدم از بدنش جدا می‌شه، اون بدن با همه‌ی عضله‌ها و استخون‌ها و قلب و مغزش، حتی نمی‌تونه یه پلک بزنه. یعنی همه‌ی قدرت دست ذهن و روحه و بدن فقط ابزاریه که در اختیار ذهن قرار داره.

همین الان تصمیم بگیر دستت رو بالا بیاری. اول در ذهنت این تصمیم گرفته شد و بعد دستت بالا اومد. اگه ذهنت این دستور رو نمی‌داد، دستت هیچ‌وقت خودش تکون نمی‌خورد.

خیلی ساده‌ترش اینه که بدن ما هیچ کاری رو خودسرانه انجام نمی‌ده. هر کاری که بدن انجام می‌ده، اول در ذهن تصمیمش گرفته شده. حالا ببینیم این موضوع چه ربطی به چاقی و لاغری داره.

❓ چرا تلاش برای لاغری نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنن چاقی یه مشکل بدنیه و برای همین می‌رن سراغ بدنشون. می‌گن شکمم اومده جلو و پهلوهام زده بیرون، پس باید غذای این بدن رو کم کنم، به زور ورزشش بدم، چربی‌هاش رو با جراحی بردارم یا معده‌اش رو کوچیک کنم.

یعنی تقریباً همه‌ی روش‌های لاغری فقط با بدن کار دارن و هیچ‌کدوم سراغ ذهن نمی‌رن. نتیجه‌اش هم اینه که بیشتر کسانی که با رژیم و ورزش لاغر می‌شن، بعد از مدتی به وزن قبلی یا حتی بیشتر از اون برمی‌گردن. حتی خیلی از کسانی که جراحی معده یا پیکرتراشی انجام می‌دن، بعد از چند سال دوباره وزنشون بالا می‌ره.

دلیلش اینه که همه‌ی این روش‌ها سراغ نتیجه‌ی چاقی رفتن، نه سراغ علت اون. بنابراین تا وقتی علت سر جاش باشه، نتیجه هم دوباره برمی‌گرده.

مثال کامپیوتر و چاپگر

برای اینکه این موضوع رو راحت‌تر بفهمی، ذهنت رو مثل یه کامپیوتر در نظر بگیر و بدنت رو مثل یه چاپگر. فرض کن در کامپیوتر نوشته شده «من چاقم» و تو دکمه‌ی پرینت رو زدی. برگه‌ای که از چاپگر بیرون میاد هم همین جمله رو داره.

حالا تو از این جمله خوشت نمیاد. برای همین با لاک غلط‌گیر روی «من چاقم» رو می‌پوشونی و با خودکار می‌نویسی «من لاغرم». رژیم گرفتن، ورزش اجباری و جراحی دقیقاً همین کار رو می‌کنن. یعنی با زور و گرسنگی و سختی، روی برگه‌ی چاپ‌شده دست می‌برن.

ولی فایل اصلی در کامپیوتر هنوز همون «من چاقم» است. بنابراین به محض اینکه رژیم رو کنار بذاری، دوباره همون جمله چاپ می‌شه و این بار حتی پررنگ‌تر. یعنی از وزن قبلیت هم چاق‌تر می‌شی. من سال‌ها همین اشتباه رو می‌کردم. هر بار می‌رفتم سراغ بدنم و می‌گفتم باید کمتر بخورم، باید بدوم، باید دمنوش بخورم. غافل از اینکه تا وقتی فایل اصلی در ذهنم عوض نشه، بدنم هم عوض نمی‌شه.

چرا لاغر نمی‌شم؟

⚠️ چرا بعد از رژیم از قبل هم چاق‌تر می‌شیم؟

مهم‌ترین وظیفه‌ی ذهن ناخودآگاه ما اینه که ما رو زنده نگه داره. ذهن کاری نداره که تو دوست داری در یه مهمونی لباس قشنگ بپوشی یا اندام متناسب داشته باشی. ذهن فقط یه چیز رو می‌فهمه: این آدم باید زنده بمونه. برای ذهن، چربی‌های بدن یعنی ذخیره‌ی انرژی برای روزهایی که غذا پیدا نمی‌شه.

حالا وقتی رژیم می‌گیری و غذات رو کم می‌کنی، ذهن نمی‌دونه که تو برای لاغر شدن رژیم گرفتی. ذهن فکر می‌کنه قحطی شده و غذا پیدا نمی‌شه. برای همین بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده تا انرژی کمتری مصرف بشه؛ درست مثل وقتی که برق رفته و گوشیت ده درصد شارژ داره و تو نور صفحه رو کم می‌کنی تا گوشی دیرتر خاموش بشه.

به همین دلیل وقتی رژیم می‌گیری، بی‌حال و خسته و کم‌حوصله می‌شی و زود عصبانی می‌شی. ذهن در تمام مدت رژیم منتظره که این قحطی تموم بشه. وقتی بالاخره خسته می‌شی و رژیم رو کنار می‌ذاری، ذهن سریع شروع می‌کنه به ذخیره کردن و این بار بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه، تا اگه دوباره قحطی شد غافلگیر نشه.

این دقیقاً بلاییه که سر من اومد. من از ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با رژیم‌های پشت سر هم به ۱۳۵ کیلو رسیدم. شاید اگه همون موقع رژیم نمی‌گرفتم و با بدنم نمی‌جنگیدم، هیچ‌وقت به ۱۳۵ کیلو نمی‌رسیدم.

خیلی ساده‌ترش اینه که وقتی رژیم می‌گیری، داری با ذهنت می‌جنگی. در این جنگ هم همیشه ذهن برنده است. چون اراده‌ی ما محدوده و بعد از یکی دو ماه یا چند ماه خسته می‌شه، ولی ذهن ناخودآگاه ۲۴ ساعته بیداره و هیچ‌وقت خسته نمی‌شه.

🔑 کلید اصلی مسیر لاغری

حالا کلید کجاست؟ کلید اینه که دست از سر بدنت برداری و بری سراغ ذهنت. یعنی به‌جای اینکه روی برگه‌ی چاپ‌شده لاک غلط‌گیر بزنی، فایل اصلی رو در کامپیوتر ذهنت درست کنی. یعنی جمله‌ی «من چاقم» رو از ذهنت پاک کنی و جاش بنویسی «من لاغر و خوش‌اندامم».

وقتی فایل اصلی عوض بشه، دیگه به لاک غلط‌گیر نیازی نیست. یعنی لازم نیست گرسنگی بکشی و به خودت سختی بدی. اشتهات کم‌کم با نیاز بدنت هماهنگ می‌شه، ریزه‌خواری‌ها و پرخوری‌هات کمتر می‌شه و وزنت آروم‌آروم پایین میاد. چون این بار برنامه‌ی ذهنت عوض شده، وزنت هم دوباره برنمی‌گرده.

باورهای چاق‌کننده از کجا اومدن؟

حالا سؤال اینه که چرا در ذهن ما نوشته شده «من چاقم»؟ جوابش باورهای ماست. ما از بچگی تا امروز، از خانواده و اطرافیان و جامعه و حتی پزشک‌ها جمله‌هایی شنیدیم و پذیرفتیم که حالا در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کردن. مثل این‌ها:

  • «آب هم می‌خورم چاق می‌شم.»
  • «ژنتیکم چاقه و استخون‌بندیم درشته.»
  • «بعد از زایمان چاق شدم و دیگه لاغر نمی‌شم.»
  • «سنم رفته بالا، دیگه نمی‌تونم لاغر بشم.»
  • «لاغری سخته و برای لاغر شدن باید گرسنگی کشید.»

جمله‌ای که خود من سال‌ها به همه می‌گفتم این بود: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو از خانواده‌ام زیاد شنیده بودم و هر بار که نتیجه نمی‌گرفتم، با همین جمله خودم رو توجیه می‌کردم.

وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، اولین کارم این بود که بشینم و دلیل‌های چاقیم رو بنویسم. وقتی با خودم صادق شدم، فهمیدم خیلی از این دلیل‌ها فقط برچسب‌هایی بودن که سال‌ها به خودم زده بودم و هیچ‌وقت درستیشون رو بررسی نکرده بودم.

وقتی همه‌ی حواسمون به چاقیه

دلیل دوم اینه که حواس ما از صبح تا شب روی چاقیه. جلوی آینه از هیکلمون بدمون میاد، روی ترازو اعصابمون خرد می‌شه، موقع لباس پوشیدن غصه می‌خوریم، در مهمونی حسرت اندام بقیه رو می‌خوریم و سر سفره با عذاب وجدان غذا می‌خوریم. همه‌ی این‌ها یعنی توجه کردن به چاقی.

من در زندگیم بارها تجربه کردم که به هر چیزی بیشتر توجه کنی، همون چیز در زندگیت بزرگ‌تر می‌شه. بنابراین وقتی دائم به چاقی فکر می‌کنیم و ازش می‌ترسیم، داریم همون برنامه‌ی «من چاقم» رو در ذهنمون پررنگ‌تر می‌کنیم.

برای همینه که بعضی‌ها هر چی دلشون می‌خواد می‌خورن و چاق نمی‌شن. چون اصلاً به چاقی فکر نمی‌کنن و استرس چاق شدن ندارن. ولی کسی که هر لقمه رو با ترس و عذاب وجدان می‌خوره و باور داره با یه دونه خرما هم چاق می‌شه، داره با هر لقمه همون باور رو در ذهنش تکرار می‌کنه.

لاغری با ذهن

📉 فرق این مسیر با رژیم‌های قبلی من

قبلاً هر بار رژیم می‌گرفتم، اولش هیجان داشتم، بعد خسته می‌شدم و آخرش برمی‌گشتم سر خونه‌ی اول. ولی در لاغری با ذهن خبری از کالری‌شماری و لیست غذاهای ممنوعه نبود.

یکی از قشنگ‌ترین تجربه‌هام در این مسیر این بود که برای اولین بار هیچ‌کس برام رژیم ننوشته بود. هیچ لیستی از بایدها و نبایدها نداشتم. خودم مسئولیت بدنم رو قبول کرده بودم و خودم تصمیم می‌گرفتم که چطور رفتار کنم.

۳۵ سال اضافه وزن داشتم، بدون اینکه کسی بهم یاد داده باشه چطور چاق بشم. کم‌کم و بی‌صدا چاق شده بودم. این بار هم کسی بهم نگفت چطور لاغر بشم. فقط خودم خواستم و ذهنم رو با لاغری آشنا کردم. یعنی همون‌طور که ذهنم چاقی رو یاد گرفته بود، لاغری رو هم یاد گرفت.

🤝 ما چاق‌ها خیلی به هم شبیهیم

در این سال‌ها نوشته‌های هزاران نفر از اعضای سایت رو خوندم. چیزی که بیشتر از همه برام جالب بود این بود که ما آدم‌های چاق، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنیم به هم شبیهیم. باورهای ما، جمله‌هایی که در بچگی شنیدیم و ترس‌هامون از غذا خیلی شبیه همه.

من ۳۵ سال همون مسیر ذهنی رو رفته بودم که خیلی از شما الان در اون هستید. بنابراین مطمئنم که شما هم می‌تونید همون کاری رو بکنید که من کردم. فقط یه چیز لازمه: ادامه دادن. همون‌طور که سال‌ها با ثبات چاق موندیم، حالا باید همون ثبات رو برای مسیر لاغری بذاریم.

لاغری ذهنی

🟣 گام اول: آگاهی

حالا که تصمیم گرفتی شروع کنی، وقتشه وارد مسیر بشی. ویدیوی این جلسه رو با دقت ببین و موقع دیدنش یه دفتر و قلم کنارت باشه تا جمله‌های مهمش رو یادداشت کنی. فایل صوتی جلسه رو هم چند بار در طول روز گوش بده.

بعد از اون، با خودت فکر کن که چه باورهایی باعث چاقیت شده و چه جمله‌هایی رو از بچگی با خودت آوردی. شناختن همین باورها اولین قدم ورود به مسیر لاغری واقعیه.

عجله نکن و هر روز فقط یک جلسه رو کار کن. تمرین این جلسه رو بنویس، نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد. من هم منتظر خوندن نوشته‌هات در بخش نظرات هستم.


پیشنهاد می‌کنم به این صفحه مراجعه کنید و براساس توضیحات ارائه شده دیدگاه خود را ثبت کنید.

اطمینان دارم محتوای این صفحه با مشارکت شما بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.


✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین اختصاصی این جلسه: اولین گام در مسیر لاغری

حالا وقتشه با دقت بیشتری به گذشته‌ات نگاه کنی؛ نه برای سرزنش کردن خودت، بلکه برای شناختن خودت. جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • 🧠 چطور چاق شدی؟ از کی شروع شد و چه فکرها یا عادت‌هایی باعثش شد؟
  • 🍽️ چند بار رژیم گرفتی؟ بعد از کنار گذاشتن رژیم‌ها، وزنت چه تغییری کرد؟
  • 🔍 چه باورهایی درباره‌ی غذا، بدن و لاغری داری؟ کدوم جمله‌ها رو از بچگی شنیدی و هنوز تکرارشون می‌کنی؟
  • 📓 یه دفتر مخصوص مسیر لاغری داشته باش و همین امروز اولین صفحه‌اش رو پر کن.
  • 🎧 ویدیو و فایل صوتی این جلسه رو چند بار ببین و گوش بده. هر بار نکته‌ی تازه‌ای پیدا می‌کنی.

یادت باشه: آگاهی، اولین قدم مسیر لاغریه. هر چی بهتر بدونی کجا هستی و چرا اینجایی، راحت‌تر می‌تونی تصمیم بگیری به کجا بری.

در جلسه‌ی بعد (قسمت دوم: مهم‌ترین دلایل چاقی چیست؟) بیشتر درباره‌ی دلیل‌های اصلی چاقی صحبت می‌کنیم.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. چرا بعد از کنار گذاشتن رژیم، وزنم بیشتر از قبل می‌شه؟

چون ذهن ناخودآگاه، رژیم رو قحطی می‌بینه و بدن رو در حالت صرفه‌جویی قرار می‌ده. وقتی رژیم تموم می‌شه، ذهن برای اینکه دوباره غافلگیر نشه، بیشتر از قبل ذخیره می‌کنه. بنابراین هر رژیم، وزن رو یه پله بالاتر می‌بره.

۲. شروع مسیر لاغری با ذهن از کجاست؟

از شناختن باورهای چاق‌کننده. اول باید بفهمی چه جمله‌ها و باورهایی در ذهنت هست که تو رو چاق نگه داشته. بعد قدم‌به‌قدم این باورها رو با باورهای افراد متناسب جایگزین می‌کنی.

۳. در این مسیر باید رژیم بگیرم یا ورزش کنم؟

نه. در لاغری با ذهن رژیم غذایی، کالری‌شماری و ورزش اجباری نداریم. تمرکز ما روی تغییر ذهنه. وقتی ذهن تغییر کنه، رفتار غذایی هم بدون زور تغییر می‌کنه.

۴. هر چند وقت یک بار جلسه‌ی بعدی رو شروع کنم؟

پیشنهاد من اینه که هر روز فقط یک جلسه رو کار کنی. ویدیو رو با دفتر و قلم ببین، تمرین رو بنویس، نوشته‌های بقیه رو بخون و فردا برو سراغ جلسه‌ی بعد.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 705 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11407
917 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار arjmand1150
      ۱۳۹۹/۰۲/۱۴ ۱۳:۵۰
      مدت عضویت: 2370 روز
      امتیاز کاربر: 2838 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 466 کلمه

      به نام خدا. چرا من چاق هستم
      باسلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز من لیلا هستم 43 ساله با وزن 95 کیلو از هلند. دربچگی خیلی لاغر بودم وبه اندازه کافی غذا نمی‌خوردم ودلیل آن هم داشتن لوزه های متورم در ناحیه گلو بود. در سن 9 سالگی طی یک جراحی لوزه ها را برداشتم و آن جراحی برایم خیلی سخت گذشت حدود یک ماه به دلیل درد در ناحیه گلو هیچ چیزی حتی مایعات نمی‌توانستم بخورم و گرسنگی وحشتناکی را تجربه کردم و باعث شد یک نوع ترس از گرسنگی در من ایجادشود و تا به امروز کمی احساس گرسنگی میکنم بایدغذا بخورم. بعد ازدواج وارد یک خانواده ای با رژیم غذایی پرکالری شدم و همه افراد خانواده همسرم چاقی مزمن داشتن به طبع من هم با آنها به صورت ناخودآگاه همراه شدم و به اضافه وزن بیشتر من منجرشد. بعد از هر بارداری اضافه وزن زیادی داشتم. من به شیرینی و شکلات علاقه زیادی دارم و همینطور نان که با اشتهای فراوانی میخورم. زمانی که کار جسمی یا فکری انجام می‌دهم یا استرس دارم حتما با ولع یک غذای شیرین میخورم. خیلی اوقات برای جبران دلتنگی خانواده که ایران هستن شروع به خوردن غذایی میکنم که اکثرا پرکالری وترکیبی از شیرینی و چربی هستند تا احساس خوبی به من بدهد در واقع این هم یک نوع اعتیاد هست که باید فکری به حالش کرد. همیشه به ما گفته شده با افزایش سن چربی بیشتری در بدن انباشته می‌شود وسوزاندن آن مشکل تر است و همین باعث شده در سال‌های اخیر به هیچ رژیمی رو نیاورم واز همان ابتدا آن را شکست خورده فرض کنم البته سال‌های قبل تر چند بار با رژیم های مختلف وورزش وزنم را پایین می‌آوردم ولی انگاری رو یه فنر فشار بیارین بعد که ولش میکردم به حالت قبل وحتی با اضافه وزن بیشتر برمیگشتم. تحرکم خیلی زیاد است مشغله فکری و کاری زیادی دارم که همه آن ها با خوردن غذا همراه است. چون همسر و فرزندانم به کیک و شیرینی های من علاقه دارن زیاد درست میکنم والبته بیشترش را خودم با اشتهای کامل میخورم. در این دوره قرنطینه هم که نزدیک به دوماه در منزل هستیم همه نوع هنرنمایی در زمینه کیک و شیرینی و غذاهای متنوع از خودم بروز دادم که نتیجه آن 5 کیلو اضافه وزن شده. با همه این تعاریف خدارو شکر من سالم هستم وهیچ گونه بیماری زمینه ای ندارم. من امروز با کمک خدای مهربان و آموزه های استاد روشن گرامی و تلاش مستمر خودم شروع به شخم زدن ذهن خودم کردم و ایمان دارم بعد از مدتی تمام عادت هاوباورهای غلط را از ذهنم به سادگی پاک کردم و جای آن را با عادت ها و باور های درست جایگزین کردم واین تغییر شگفت انگیز باعث خوشحالی خودم و خانواده ام واستاد عزیزم وهمچنین خدای بزرگم می‌شود.
      تا درودی دیگر بدرود. ?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shakiba_9
      ۱۳۹۹/۰۲/۱۲ ۲۱:۴۰
      مدت عضویت: 2371 روز
      امتیاز کاربر: 303 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 253 کلمه

      سلام خدمت شما دوست و استاد گرامی 🙂
      از اون جهت شما رو دوست خودم می دونم چون توی سایت استاد عباسمنش، خیلی از کامنت ها و نتایج شما استفاده کردم و فکر می کنم همون طور که دوستان دیگه توی سایت استاد، احساس قرابت و نزدیکی با شما می کنند، من هم همین احساس رو دارم.
      در خصوص سوال تون ، این پاسخ ها به ذهنم می رسه

      1. همیشه از بچگی شنیدم که من کلا استخون بندی درشتی دارم!
      2. مادر، پدر و دوربری ها چاقن ، پس منم قاعدتا باید چاق باشم ! ( پس چرا داداشم چاق نیست!؟ اینم مثال نقضش !!! )
      3. تحرک کمی دارم ( اما نفس که می کشم! پس شاید تحرک کم خیلی خوب نباشه به جاش اینطوری بگم که نسبت غذا و کالری ورودی ام به میزانی که بهش نیاز دارم بیشتره و همین مقدار بیشتر باعث اضافه وزنم میشه )
      4. خیلی غذا می خورم ( که میشه همون بالایی )
      5. نون زیاد می خورم، هر غذایی که می خورم، با نون می خورم ( از بچگی همیشه موقع غذا بهمون می گفتن با نون بخور تا سیر بشی ! که شاید از باور کمبود نشئت می گیره )
      6. از بچگی بهم گفتن : غذاتو تموم کن! یعنی اگر سیر شده باشم و نصف بشقاب بیشتر هم اضافی باشه، باید بخورم چون غذا حیفه!
      7. خیلی به شیرینی جات و شکر علاقه دارم و مصرف میکنم
      8. رژیم غذایی که خیلی شامل برنج و نون میشه!
      9. ؟؟

      فعلا همین ها به ذهنم میرسه، تا بعد 🙂

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار محمد صادق
      ۱۳۹۹/۰۲/۱۱ ۲۲:۵۳
      مدت عضویت: 2375 روز
      امتیاز کاربر: 1024 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 441 کلمه

      موضوع انشاء چرا من چاق شدم؟
      سلام. من محمد صادق هستم. من همیشه از خانواده میشنیدم که تو خیلی لاغر هستی و همیشه هم همین بود. من لاغر اندام بودم اما یک موضوعی وجود داشت و اون این بود که مقدار بسیار کمی شکم داشتم ولی باقی اندامم لاغر و متناسب بود و هرچقدر بزرگ‌تر میشدم این شکم بزرگ‌تر میشد تا اینکه من تصمیم گرفتم مثل مادر و پدرم که چاق هستند، چاق نباشم و من تغییر کنم. همیشه ورزش میکردم و میکنم و تا حد زیادی این موضوع رو برطرف کردم. اما هر چی بزرگ‌تر میشدم این روند چاق شدن ادامه داشته و من باید ورزش سنگین تر میکردم. بنابراین تصمیم گرفتم این وضعیت رو به صورت ریشه ای تغییر بدم. میریم سراغ دلایلی که فکر میکنم باعث چاق شدنم شده. چیزی که من خیلی بهش فکر میکنم عادات غذایی ام هست و فکر میکنم چون غذاهایی شامل برنج و نون و اینجور چیزها میخوریم چاق شدیم. چیز دیگه ای که بهش فکر میکنم و از بابام زیاد شنیدم این هست که ما میکروب معده داریم و روده هامون به صورت ژنتیکی خوب کار نمیکنه و این دلیل چاقی و گشنگی ماست. چیز بعدی ای که بهش فکر میکنم بحث پرخوری کردن هست. موضوع بعدی که بهش فکر میکنم این هست که شاید تمرینات ورزشی ام متناسب لاغر شدن نیست. موضوع بعدی ای که بهش فکر میکنم این هست که محیط و خانواده باعث شده چاق باشم چون برادرم هم چاق شده و البته اون محیطش الان از ما جدا شده اما همچنان چاق هست. یکجورایی با اینکه میدونم تفکر نادرستی هست، خانواده رو عامل چاقی خودم میدونم. میریم سراغ هدف من از شرکت در این دوره. من تصمیم گرفتم و هدف دارم که به تناسب اندام و زیبایی اندام برسم و حتی الگو خودم رو هم انتخاب کردم و اون فرد کسی هست به نام محمد کاشانکی که اندام بسیار زیبا و دلخواه من رو داره. اولین استپ این هست که به تناسب اندام پایدار برسم و بعد زیبایی اندام پایدار. هدفم از لاغر و متناسب شدن این هست که با این شرایط بدنی خودم رو بیشتر دوست دارم و احساس خوبی نسبت به خودم دارم و بیشتر از خودم لذت میبرم. همچنین موضوع بعدی این هست که من لایق بهترین سلامتی و بهترین بدن هستم پس باید این لیاقت رو نشون بدم و در اولویت بعدی خوش لباس بودن و خوش پوش بودن و پر انرژی بودن و در کنار عزیز دلم که در آینده وارد زندگیم میکنم برام اهمیت داره و میخوام همون زندگی متناسب و زیبا اندامی رو تجربه کنم که دوست دارم. این بود انشاء من. از رضا عزیزم سپاسگزارم بابت این فایل پر از آگاهی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mehdiamini0098
      ۱۳۹۹/۰۲/۱۱ ۱۴:۲۱
      مدت عضویت: 2379 روز
      امتیاز کاربر: 333 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 28 کلمه

      ببخشید که خیلی غلط املایی دارم امامتشکررم ازخدایی که منودرسن بیست و سه سالگی به این درک رسوندتابیش ازاین خودموازارندم وبه خودم بیام و فهمیدم که خداهرگزدیرنمیکند?????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار parvin.rezaee
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۹ ۱۴:۵۲
      مدت عضویت: 2378 روز
      امتیاز کاربر: 309 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 129 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی من خداروشکر می کنم که از طریق سایت تناسب فکری توانستم در این مرحله با صحبتهای شما به ارامش نسبی برسم حقیقتش من نگرانی از زمانی شروع شد که با افزایش سن ۸ کیلو وزنم طی ۴ سال بصورت نامحسوس پیدا کرد و دلایل اضافه وزنم علاوه مسایل هورمنی که جدیدا برای من رخ داده عدم تحرک و استرس کاری ونگرانی که مصاعف شده به علاقه من به شرینی که از گذشته هم داشتم در ضمن به تازگی خورد وخوراک بر اساس گرسنگی نیست بلکه بخاطر عادات روزانه و تفریح . و هرگز یادم نمیاد در خوردن تمرکز داشته باشم خلاصه من نیاز دارم که برنامه وعادتهای زندگی من توسط این سایت تغییرکند امیدوارم بتوانم به نتایج پایداری برسم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ندا مهماندوست
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۷ ۱۹:۰۶
      مدت عضویت: 2619 روز
      امتیاز کاربر: 518 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 534 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
      تشکر میکنم بابت مطالب مفیدتون،به امید اینکه من هم مثل خیلی از دوستان شگفتی ساز بشم نه تنها در لاغری بلکه در تمامی ابعاد زندگیم ?
      من ندا ۳۳ ساله هستم، دوران بچگی تپل بودم اما چاق نبودم،
      چاقی من از دوران بلوغم شروع شد ، استخوان بندی درشتی داشتم و چون از خواهر بزرگترم چاقتر و قد بلند تر بودم همیشه خیلی بیشتر چاقی من دیده میشد و چون با اون مقایسه میشدم خیلی مورد سرزنش قرار میگرفتم، دستپخت خیلی خوبی داشتم و عاشق آشپزی بودم، همه میگفتن کسی که دستپخت خوبی داره یعنی خیلی شکمو هست و مدام ذهنش درگیر خوردن هست،من واقعا همینطور بودم، امروز که غذا درست میکردم به فکر این بودم فردا چی درست کنم و چی دوست دارم بخورم و…، تا اینکه سال کنکور شد و دانشجو شدم و مدام درگیر خوردن با دوستام بودیم، اینکه کجا و کدوم فست فود بریم و کی بستنی بخوریم و باز کی نسکافه و شکلات و ژله و…،اما با همه ی این حالتها سعی میکردم ورزش هم بکنم اما دیگه خیلی تاثیر نداشت و استاد من یک رژیم غذایی زیر نظر دکتر گرفتم و ۱۵ کیلو کم کردم و با ورزش تونستم چندسال تناسب اندام خودمو حفظ کنم و خیلی راضی و خوشحال بودم، تا اینکه ازدواج کردم،همسرم چاق بود و ۹۸ کیلو وزن داشت و من ۵۹ کیلو بودم و…
      من خیلی اهل فست فود شدم و ولع زیادی برای خوردن داشتم
      هرروز بستنی میخوردم و الانم تقریبا هفته ای دوبار میخورم
      بیشتر عمرم توی آشپزخونه هستم و درگیر آشپزی و کیک درست کردن و شیرینی و دسر و…
      خیلی از خوردن لذت میبرم و یکی از تفریحات بزرگ من خوردن هست و اینکه کجا چه غذایی بهتر داره و برم تست کنم و…
      وقتی ناراحت و عصبی هستم خیلی بیشتر میخورم
      در دوره پریودی خیلی زیاد شیرینی و نبات و… میخورم
      یک‌دکتر تغذیه بمن گفت سوخت و ساز بدنت خیلی پایینه و تقریبا صفر هست و بهم قرص داد ،البته مصرف نکردم، ولی این حرف خیلی دوی ذهنم تاثیر داشت و باورش کردم
      اهل ورزش مداوم نیستم
      ژن چاقی دارم و مامان چاقی دارم و..
      همیشه هرچقدر غذا توی بشقاب من باشه باید تا تهش بخورم حتی اگر معده درد بشم بازم میخورم ?
      با بارداری اضافه وزن شدیدی پیدا کردم البته بعد از زایمان خودم تغذیمو کنترل کردم و خیلی وزن کم کردم
      فکر و ذهن آرومی ندارم،شخصیتم استرسی هست این باعث میشه خیلی زود زود گرسنه بشم
      همسرم خیلی اشتیاق منو به خوردن زیاد میکنه،تمام برنامه ریزی ها و تفریحات زندگیمون براساس خوردن هست
      خواب کمی دارم شاید اینم یکی از دلایل چاقیم باشه
      اهل هله هوله و پفک و تخمه و چیپس و ماست و…هستم
      استاد من تمام عمرم حسرت لاغری و تناسب اندام داشتم، هیچ چیزی توی دلم نبوده که بخوام و بهش نرسم اما تناسب اندام همیشه منو رنج داده و اعتماد بنفس منو خیلی جاها ضعیف کرده، حتی زمانی هم که لاغر بودم و از نظر دیگران مورد تایید بودم بازهم خودم خیلی راضی نبودم چون از نظر من لاغری خوبه اما تناسب اندام داشتن یک نعمته بزرگه، من هرروز فایل های شمارو گوش میدم ،ممنونم برای وقتی که میزارید برامون، امیدوارم برکت این کار زیباتون و چندین برابر در زندگیتون ببینید، به امید تناسب فکری و روزهای خوب??

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار m.kabirian2017
        ۱۳۹۹/۰۳/۲۴ ۱۱:۵۸
        مدت عضویت: 2332 روز
        امتیاز کاربر: 215 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 104 کلمه

        سلام استاد عزیز چندروز پیش به صورت اتفاقی با سایت شما آشنا شدم وفایل تصویری شما را دیدم وحرفاتون خیلی به دلم نشست تا قبل اززایمان وزن طبیعی داشتم البته دربچگی استخوان بندی درشت داشتم ازبعد اززایمان وزنم هر سال بالاتر رفت وحدود ۲۶ سال است که اضافه وزن دارم چند بار هم وزنم را پایین آوردم ولی دوباره استپ ودوباره رژیم دلیلم ارث وخانواده ویبوست وکم بودن سوخت وساز وخوردن قرصهای اعصاب وقرص وداروهایی برا بچه دار شدن دوباره وریزه خواری و…می دانستم ولی الان با دیدگاه شما به مساله نگاه می کنم وحس خیلی خوبی دارم ممنون وتشکر بخاطر حرفهای دلنشین شما

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار mehdiamini0098
        ۱۳۹۹/۰۲/۱۱ ۱۴:۱۲
        مدت عضویت: 2379 روز
        امتیاز کاربر: 333 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 476 کلمه

        سلام استاد عزیز من بعدارپنج روزفکرکردن درباره‌ی اینکه چراچاق هستم به خیلی دلایل زیادی روبرای خودم آوردم وتکتک نوشتم ازخاطرات پنجاه مردم اینکه چرامن ازبچگی دخترتون خانواده بودم چراکسی دوست نداشت بامن دوست بشه به خاطر اضافه وزن م وچراینکه من صرع دارم چراینکه همه به من می‌گفتند چاقی شماارثیه ولی پس چرا صرع توخانواده ی ماارثی نبودچرااینکه من تنها دختری بودم که باید به دلیل صرع داشتن وتحمل اضافه وزن به خوردن رومیووردم ودلیل اصلی من این این بود که خانوادم بهم گفتنیادمه مادرم بهم میگفتی جلوکسی غذاخوری باکسی حرف نزن وقتی باهاش حرف میزنی توچشمش نگاه نکن ویاینکه هرچی یادمیگیرم پیش هرکسی نگومنم چون دوست داشتم توبچگی درموردمریضی چیزابدونم سوال میکردم وهی سوال میکردم چیه با مادرم قبل از اینکه ازدواج کنم بهم گفت که یه نفرازاشناهامون بهش گفته اسماخیلی درموردمریضی چیزوهمه ی مسایل توجه می‌کنه ولی من دلیل اینکه چراچاق هستم و مجبور بودم تواین همه مدت تحمل کنم رنج مریضی رووفشارخون که همه میگفتن فشار خون ارثیه واینکه طبیعی هست کسی که زیادمیاداب چاق بشه فشارش بره بالا یه بارتوبچگی فشارخونمو گرفتن چهارده بود وواقعا توبچگی چیزعجیبی بودبگذریم ازحرفای مردم درموردوضعیت ونگاهاشون وتحقیرمون می‌کردند حتاپدرم هم ماروشبانه روزتحقیرمیکرد ومن خیلی به پدرمازبچگی وابسته بودم ودوستشداشتم تابه زمانی امابه مرورکه بزرگ‌ترینشان وبعضی ازرفتارهای خشن اونروز بدم وتحقیرشبانه روزشوواقعاازیه جایی هم ازخودم هم ازچاقی متنفرشدم ولی همیشه ته دلم واقعا دوستش شتم وداروتومدرسه بابچه هوایی دوست بودم که هم متناسب وهم چاق بودن امادیگه برای رفتن به کنکورسخت بودواقعا چون میدونستم دانشگاه یه زندگی جدیده ومن اگراینجوری باشم نمیتونم تودانشگاه تحمل کنم من تودببرستان بادوستش به زورتحمل میکردم حرفهاوتیکه هاشون معلم ناظم وحتی نصیحت های آزاردهنده امافهمیدم مشکل اونانیستن منم درواقع من بهونه های زیادی تواین مدت آوردم وبایدیادبگیرم بدون بهانه زندگی کنم ذهن من پرازافکارکه درون منوساختن ومن جسمموپس مشکل اصلی ذهن منه اوایل دوست داشتم متقاعدکننده خودمون واین چندروزه ای قبل که بازهم ازفایل های آپارات استفاده میکردم که نه مشکل خونواده وغیره هستند ووصلشون میکردم به چاقی ولی الان دقیقا چندوقتی که قرآن روبامعنی فارسی میخونم میخونم نوشته تفکرکنیدومن فهمیدم که دقیقا اصل ماجرا ذهن کنه چون توسوره ب بقره هم هست که دلهاسنگ میشود خب این سنگی دل به خاطرذهن اشتباه وافکاراشتباهه ومن فهمیدم که خودم دردیدم وتفکرم اشکال دارم والان چندروزمیخواستم صبرکنم تاببینم که میتونم بهونه ای پیداکردم بازم برای خودم و فهمیدم اصلا هیچ راهی نداره دقیقاً مشکل اصلی طرزفکرمنه ازخداخیلی سپاسگزارم ? کهدرمسیردرست قرارگرفتم وازهمسرم ممنونم که منووارداین سایت کردمن درست بیست سالگی ازدواج کردم وددرسن بیست‌ویک سالگیسقط کردم وبرای اونهم کلی دلیل ومدرک واشخاص رومحکوم میکردم ومریضی رو هم به عنوان یه مدرکوسندوحرف دکترمیدونستمو لی الان فهمیدم که هیچکس جز خودمن نیست که بهم آسیب بزنه جزخودم واصل ذهن منه و همه ی این خاطره هاوحرفافقطبهانه ای بیشنیست قرآن واقعا کتاب هدایت آدم هاست ودقیقامن تواین چندروزه وقبل ازاونهم حس خوبی داشتم ولی الان دارم معنای درستووواقعی زندگیومیفههم خدایاسپاسگزارم بابت همه چیز ???

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mehdiamini0098
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۶ ۱۴:۰۲
      مدت عضویت: 2379 روز
      امتیاز کاربر: 333 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 39 کلمه

      سلام استاد یک سوال داشتم میخواستم ببینم چه اندازه برای هر جلسه باید وقت بذاریم یعنی برای اینکه فکرمون روبرروی هرجلسه به صورت متمرکز قرار بدیم چقدرمیتونه باشه تاافکارمونرودرجهت اون قراربدیم ممنون میشم راهنمایی کنید نادرست بتونم ذهنمواماده کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Jila Karimian
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۴ ۱۹:۵۱
      مدت عضویت: 2604 روز
      امتیاز کاربر: 533 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 324 کلمه

      سلام استاد عزیز و ارجمند راستش رو بخواید من نیز مث دوستمون از طریق سایت استاد عبااس منش با شما آشنا شدم پارسال و اینکه حتم داشتم این بهترررررین مسیر خواهد بود و شما عااااالی هستید
      اول اینکه بگم چون امسال هدفم رو تناسب اندام گذاشتم وارد این مسیر شدم و به خودم تعهد دادم که عالی پیش برم .قبل از اینکه افکار اشتباهم رو بیرون بکشم میخام بگم من 10 کیلو اضافه وزن بر اساس قدم دارم تقریبا.
      اما بیشتر از اینکه بخوام وزنمو کم کنم هدفم از اینجا امدن اینه که بتونم شل بودن بدنم رو بهتر کنم و پایین تنه ام رو لاغر تر و سوالم اینه آیا میشه ؟
      راههاای کاهش وزن و باشگاه رو هم نگم براتون و دیدی که داشتم اینکه بازم عقب گرد خواهم داشت و یا اینکه بدنسازی رو اگه برم و ول کنم به هر دلیلی بدنم بیشتر شلو بد فرم میشه پس نمیرم و نرفتم
      حالا بیام سر باورها
      1 همیشه به تمام خاله ها و عمه هام نگاه میکردم و میدیدم اونام این مشکل رو دارن پس منم مث اونا
      2 من صورتم لاغره و وقتی ورزش میکردم بیشتر میگفتن از صورت لاغر شدم و اصلا بهم نمیاد واااای چقد لاغر شده صورتت در حالی که پایین تنه ات همونه
      3بهه قول یکی از دوستان همیشه فک میکردم با بالا رفتن سن و ازدواج و… بیشتر چاق میشم و الانم از ازدواج و بچه دار شدن بخاطر بد فرم شدن بدن میترسم
      4 من عاشق کاکائو واز این دستها ….هستم و برای لاغری نخوردنش برام عذاب و اینکه همیشه فکر میکردم و الانم ارثی هستش پایین تنه ای چاق و بدنی شل داشته باشم و به ذهنم خورانده بودن مردا از این مدل خوششون میاد خخخخخخخخخ
      البته اینم بگم از بس واقعا اطرافیان از خوش استایلیم گفتن خودمم باورم شده و انگار عادت کردم در حالی که درونن خودم میخوام بهتر بشم و صورتم لاغر نشه
      همینا به ذهنم اومد فعلا دمتووون گرم عشقین شماهاااا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نعمتی
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۳ ۱۷:۱۵
      مدت عضویت: 2382 روز
      امتیاز کاربر: 300 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 60 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی و تمام دوستان عزیز .
      بنده تازه عضو سایت شدم و فایل رو دانلود کردم ولی هنوز آن رو مشاهده نکردم . ایمان دارم که در این سایت وزین تناسب فکری ، همه دوستان به نتایج عالی خواهند رسید و مسیر جدیدی در زندگی خود ترسیم می‌کنند . برای همه شادی و موفقیت را آرزومندم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار aliaramin21
      ۱۳۹۹/۰۲/۰۱ ۰۲:۴۶
      مدت عضویت: 2394 روز
      امتیاز کاربر: 303 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 968 کلمه

      با سلام و احترام
      استاد عطار روشن گرامی من با خواندن کامنت های فوق العاده شما در سایت استاد عباس منش به سایت و آموزش های ارزشمند شما هدایت شدم. با شنیدن اولین فایل و انجام تمرین انشا درباره این که چرا چاق شدم؟ باورهای مخرب عمیقی رو در وجود خودم پیدا کردم، در زمینه تناسب اندام. نکته امید بخش این بود که همون روز اول که این پاشنه های آشیل رو پیدا کردم و تصمیم گرفتم روی اصلاح اون ها تمرکز کنم،یکی از دوستان بعد از یکی دو ماه من رو ديد و اولین جمله اش این بود که چه قدر لاغر شدی در حالیکه تصور خودم تا اون روز این بود که طی یک ماه اخیر چاق شده بودم. این رو به عنوان نشونه ای از هدایت خداوند مبنی بر درست بودن مسیر گرفتم و از روز بعد هر روز یک ساعت می رفتم پیاده روی و در حین راه رفتن
      با خودم درباره غلط بودن باورهای قبلی و باورهای درستی که باید جایگزین اون ها بشود حرف می زدم.4 روز بعد از اون يه روز خواهرم بهم زنگ زد و گفت مربی باشگاه ورزشی شون که از دوستان بود به خاطر تعطیلی اجباری باشگاه در این ایام، کلاس ورزش خودش رو از طریق لایو اینستا به صورت دوره های پانزده روزه برگزار می کنه و کلی از این کلاس های غیر حضوری و روحیه عالی مربی تعریف کرد و پیشنهاد داد حتما در اون دوره شرکت کنم.
      الان چند روزه که همزمان با شنیدن فایل های شما و تمرکز روی اصلاح پاشنه های آشیلم دارم در این دوره ورزشی هم شرکت می کنم و احساس خوبی نسبت به خودم و خواسته ام در زمینه تناسب اندام دارم. همچنین از همون روز اول که از توضيحات شما متوجه شدم عادت های غذایی غلط من ریشه در باورهای غلطم دارد و ارثی نیست نا خودآگاه اون رفتار ها و عادت های غلط در برنامه غذایی روزانه من کمرنگ شده اند در حالیکه قبل از این من همیشه می گفتم خوش به حال کسانی که خود به خود غذا موضوع مهمی براشون نیست، خود به خود در مقابل کیک وشیرینی وسوسه نميشن، تو ناراحتی غذاشون کم ميشه در حالیکه من وقتهایی که ناراحتم یا ذهنم درگیره شروع می کنم به پرخوري و علاوه بر اون کلی عادت های غذایی غلط ديگه هم دارم. خلاصه این که این عادت های غلط رو به عنوان خصلت های ذاتی پذیرفته بودم، تا اون روز که فهمیدم فرمان بروز این عادت ها رو مغزم ميده و مغزم بر اساس باورهای غلطم و تصویری که اون ها در ناخودآگاهم ثبت کرده اند، این دستورات رو صادر میکنه و از همون روز تا الان که حدود 10 روز میگذره حتی یک بار هم مغزم از این نوع دستورات غلط صادر نکرده.
      در ادامه باورهای غلطی رو که درباره خودم پیدا کردم مینویسم تا هم بتونم از راهنمایی های شما بهره مند بشم و هم این شاید کمکی باشه به دوستانی که این کامنت رو می خونن.
      1_ من در یک خانواده مذهبی و در یک جو فرهنگی محدود و بسته بزرگ شدم.اما الان سال هاست که خودم با تحقیق و بررسی خرافه های مذهبی رو کنار گذاشتم اما وقتی خوب به بچگی ام فکر کردم به خاطر آوردم اون زمان من به این تصور رسیده بودم که خدا ما رو برای امتحان و آزمایش به این دنیا فرستاده نه برای لذت بردن و سرگرم شدن به ظواهر دنیا، ما باید تو این دنیا بر اساس فرامین دینی و مذهبی درستکار باشیم و از مظاهر دنیا دوری کنیم تا در آخرت وارد بهشت بشيم و اون جا هر طور دوست داریم زندگی کنیم. در این تفکر تناسب اندام و زیبایی چهره هم یکی از اون مظاهر دنیا بود که خدا دوست نداشت ما سرمون به این موضوعات بی ارزش گرم بشه.
      2_من دقت نظر مادر خودم و بقیه خانم ها رو در مورد صرفه جویی در مصرف مواد غذایی و پرهیز از اسراف در دوره بچگی خودم یعنی دهه شصت به خاطر آوردم و احساس می کردم این ورودی های غلط ناخودآگاه باعث شکل گیری باور کمبود نسبت به غذا در وجود من شده بود و احتمالا غذا برای من تبدیل به یک دغدغه شده بود و این باور در دوره الان که فراوانی نعمت و مواد غذایی ست خودش رو به شکل حرص و ولع نسبت به غذاهای خوش مزه نشون ميداد .
      3_99 درصد مادرانی که من در دوره بچگی م می شناختم، اقوام، همسایه ها، و… همگی سه ویژگی مشترک با مادر خودم داشتند، همه ی اون ها داشتند با گذشت زمان و افزایش سنشون تناسب اندام، زیبایی چهره و شادابی پوست شون رو از دست می دادند و از طرفی همیشه در صحبت هايشان از پا درد و کمر درد و چنین مشکلاتی شکایت می کردند و بارها در دوره کودکی شنیده بودم که همه ی این ها به خاطر زایمان و زحمت هايي ست که مادران در خانه می کشیدند. این ورودی های نا مناسب این باور غلط رو به من داده بود که هر زنی بعد از ازدواج و مادر شدن به مرور تناسب اندام، شادابي پوست و زیبایی چهره و نیز قدرت و سلامتی جسمی اش رو از دست ميده و این روند طبیعی زندگي ست. و جالب اينجاست که دقیقا خودم با افزایش سنم تحقق هر سه موضوع رو در وجود خودم دارم میبینم.

      4_ در خانواده ما در دوره کودکی و نوجوانی من رفتن دختر به باشگاه ورزشی کار پسندیده ای نبود. فکر می کنم این که من ناخودآگاه برای رفتن به کلاس های ورزشی و باشگاه رغبت و انگیزه نداشتم و هربار هم که تصمیم می گرفتم باشگاه برم به هر دلیلی این تصمیم رو به تعویق می انداختم، ریشه در این ورودی و تربیت غلط داشت.
      سعی کردم هر آنچه رو از تجربیات و آموخته های این چند روزه به ذهنم رسید بنویسم.
      در پناه خدا وند شاد وسلامت باشید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار saberizahra80
        ۱۳۹۹/۰۴/۰۹ ۱۱:۰۷
        مدت عضویت: 2511 روز
        امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 4 کلمه

        سلام ،چقدر عالی نوشتید👏👏👏👏

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم