0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار shahla mahmoudi
      ۱۳۹۸/۰۸/۲۲ ۰۱:۱۱
      مدت عضویت: 2482 روز
      امتیاز کاربر: 48607 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 430 کلمه

      سلام استاد عزیز و گرامی و دوستان خوبم
      تصویری که من از خدا در زمان بچگی داشتم این بود که او یک نور زیبا و قدرتمند است که در آسمانهاست و از آنجا ما را می بیند که چکار میکنیم در دل من ترسی از خداوند بوجود نیاورده بودند فقط اینکه خدا هر کاری ما میکنیم را می بیند پس ما نباید کار بد که باعث ناراحتی خدا بشه بکنیم
      باورم از خدای مهربانم این است که او ما را در این دنیای زیبا که آفریده قرار داده تا رشد روحانی کنیم و با این رشد زمانی که از این دنیا میرویم روحمان که از خداست به طرف خدا میرود برای همین خداوند پیامبرانی را در زمانهای مختلف طبق نیاز بشر برای راهنمایی ما انسانها می فرستد ???
      برای رسیدن روح ما به خدا رشد روحانی که در این دنیا بدست آورده ایم سرعت این رسیدن را معلوم میکند همه انسانها سرانجام بعد از ترک جسم به سمت خدا در حرکتند ولی با سرعتهای مختلف وقتیکه ما با سرعت کم به معبودمان می رسیم همین برای ما عذاب است که میتوان آنرا جهنم نامید
      وقتیکه ما به راهنمایی های خداوند برای داشتن صفات الهی گوش میکنیم و آن صفات را در این دنیا تجربه میکنیم و آنها جزو وجود ما و زندگی روزمره ما میشود اینها وسایلی میشوند برای سریع تر رسیدن ما به خدایمان
      ما میتوانیم مثال یک نوزاد در رحم مادر را بیاوریم که در طول ۹ ماه اعضای بدن او رشد میکند برای وقتیکه به دنیا آمد بتواند از آنها برای بهتر زندگی کردن استفاده کند نوزاد در رحم هیچ استفاده ای برای اعضای بدنش ندارد تا وقتیکه به این دنیا بیاید
      رشد روحانی ما در این دوره البته برای ما برای بهتر زیستن قابل استفاده است ولی در آن دنیا هم به کار ما می آید ?☺?
      خداوند مهربان این دنیای زیبا را برای بشر خلق کرده تا از آن در طول زمانی که اینجاست لذت ببرد و با داشتن راهنما و دستورات بهتر زیستن با انتخاب خودش این زمان را بگذراند و بعد از مرگ زندگی ابدی را شروع کند ????????
      مقایسه این دنیا با دنیای بعدی مثل دنیای نوزاد در رحم با دنیای بعد از تولدش است همانطوریکه نوزاد در رحم مادر توانایی درک عظمت این دنیا را ندارد ما انسانها هم توانایی درک عظمت دنیای دیگر که روحمان به سفرش برای رسیدن به خدا ادامه میدهد نداریم ولیکن از طریق پیامبرانی که آمده اند و با خواندن کتابهای آسمانی آنها ذره ای از عظمت و شکوه و زیبایی آن که مسیری برای پیوستن به خداست را درک میکنیم ?❤??☺???❤❤??

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 220 کلمه

      باسلام
      من يادمه از بچگى هر كارى انجام ميداديم با يك ترس و نگرانى همراه بود دروغ نگيد خدا دروغگوها رو دوست نداره ميبره جهنم موهات و كسى نبينه خدا از موى پيشونى آويزونت ميكنه به نامحرم نگاه نكن عاشق كسى نشو گناه داره ميرى جهنم خدا تو آتيش ميسوزونتت خدا به آتيش جهنم گفته كه با گوشت آدم تو رو سير ميكنم و خيلى حرفاى ديگهبراى همين هميشه از خداوند وحشت داشتيم و فكر ميكرديم هرچه كه بيشتر گريه كنيم و التماس انسانهاى بزرگ بشيم شايد خدا حاجتمون و بده من كه خودم هميشه از مرگ ميترسيدم چون ميدانستم كه بعد از مرگ مستقيم بايد به جهنم بروم و در جاى ديگر هم ميگفتند كه خدا الرحم الراحمين خدا رزاقه ولى باور نداشتيم كه خدا ميتون به من روزى زياد بده خونه بده هميشه بع جيب خودمون نگاه ميكرديم ونا اميد ميشديم به ما ياد داده بودند كه بايد قانع باشيم از خدا زياد نخوايم چون هر چى بيشتر داشته باشى بازخواست بيشترى ميشى خلاصه به اين نتيجه رسيديم كه فقير بودن بهتره و الان ميفهمم كه چقدر درجهل بوديم واشتباه فكر ميكرديم و امروز از خداوند ميخواهم من به خودش بيشتر نزديك كنه و ايمانم و قويتر كنه و من و ببخشه كه اينقدر اون و در ذهنم كوچيك كردم و من و به راه درست هدايت كنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 427 کلمه

      سلام عرض میکنم خدمت استاد محترم و دوستان عزیزم .
      در رابطه با شناخت من از خداوند از زمان بچگی باید بگم همیشه به ما گفتند برگی از درخت …….. اگر خدا بخواد……. به خدا توکل کن ….بسپار به صاحبش….. و کلی از این جملات که همه ما شنیدیم و در بخش والد دوران طفولیت قرار دادیم .
      من همیشه تمام موفقیتها و شکستهامو به خدا نسبت میدادم خدائی زور گو که هر وقت هر جور دلش بخواهد با من رفتار میکند و من انسانی مظلوم و مورد ظلم خداوند که هر چه تلاش میکند باید سهم او را خداوند اندازه بگیرد اگر خدا حالش خوب بود من شانس میارم اگر حالش بد بود روز بدبیاری من هست تازه باید شکر کنم که از این بدتر نشده و هر وقت با صدای بلند یا در دلم از او یاد میکردم موجودی افسانه ای و مهربان را تصور میکردم و جرات بازگو کردن نظر واقعی خود را نداشتم .
      سالها مطالعه و تحقیق کردم فکر کردم و با خدائی که از کودکی آموزش دیده بودم بیشتر آشنا شدم یکی از عوامل مهم در تغییر شناخت من آشنائی با دوره تناسب فکری خصوصا پاکسازی چاقی بود .
      من باور کردم که خداوند هیچ دشمنی با من ندارد و اینکه در زندگی من موفقیت و شکستی پیش می آید حاصل عملکرد خودم هست و اما جایگاه خداوند قانون عمل و عکس العمل هست وقتی کسی دروغ میگوید ذهن خود را از مسیر اصلی هدایت و رسیدن به هدف خارج میکند پس چگونه انتظار مثبت دریافت کردن را دارد و این به مقصد نرسیدن حاصل راه اشتباه است نه خواست و صلاح خداوند .
      اینکه ما از لذت کنترل شخصی خود را محروم میکنیم و هر چیزی را میخوریم و به حجم نامناسبی تبدیل میشویم خواست خداوند و برگ درخت و اذن او کجای این ماجرا هست .
      من بعد از بررسی تمام این مسائل که مجال عنوان تمام آنها نیست به این نتیجه رسیدم که خداوند چقدر با این جملات مودبانه ما مورد ظلم ما قرار میگیرد و ما همیشه مشغول ضربه زدن به او و بد نام کردن او هستیم . خدائی که من میپرستم توانائی است که من هر وقت برای انجام عمل مثبتی اقدام کردم زودتر از من تمام وسایل رسیدن به آن هدف را فراهم کرده است اگر در مسیر درست دچار مشکلی شدم چون مادری نگران حمایت خود را به من رسانده است .
      من خدائی را میپرستم که انسان نما نیست ونقطه خشم و عطوفت او با انسانها متفاوت است از استاد محترم بینهایت سپاسگزارم که با آموزشهای خود مرا هر لحظه به یاد خدای مهربان و حمایت کننده خوبیها میاندازند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mariya
      ۱۳۹۸/۰۸/۲۰ ۱۱:۱۲
      مدت عضویت: 2483 روز
      امتیاز کاربر: 12898 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 171 کلمه

      سلام دوستان
      بعدازشنیدن این فایل این جمله اومدتوذهنم که(آیاخداوندبرای بنده خویش کافی نیست؟ )
      ازبچگی گفتند
      خدامی بردت جهنم?
      خدادردرابه دوستش میده?
      خداانسان هایی راکه خیلی دوست داردبسیارامتحان می کند?وواقعاهم این امتحانات تمومی نداشت?
      تااینکه بااین دوره آشناشدم ودیدم خداکسی دیگه هست ومن اشتباهابه خیلی ازافراداعتمادکرده ام وحرف اوناراقبول داشتم،اماازوقتی خدای واقعی را پیداکردم روزبه روزداردزندگی ازهمه نظربرام لذت بخش میشه?
      گفته بودندخدادوست داردمدام درخونه شابزنی?
      وخیلی حرف های بی خودکه اصلایادآوری اونها حسم راخراب می کند?
      اما فهمیدم خدای واقعی همین جادرقلب منه،وبه قول خودش من بین جسم وقلب توهستم وازرگ قلبت به تونزدیکترم،وخودش گفته بخوانیدمراتااجابت کنم شمارا،ومن دراین مدت خدارابارها امتحان کرده ام وازش چیزهای خواستم وجواب داده
      مثلاچندروزپیش من درکابینت رابازکردم وچشمم به گلدانم افتادتواون لحظه یهودلم هوس گلهای داودی زرشکی وسفیدکرد،باخودم گفتم آخه حالااین موقع گل کجابودمن ساعت۱بعدازظهرخواستم وبرادرم بعداز۲ماه ساعت ۲بعدازظهراومدنددیدن ماوبرای من ۳تادسته گل داودی زرشکی وزردویاسی کمرنگ آوردندوخودشون گفتندسفیددرکناراین گلهاخیلی زیبامیشداماگل فروشی سفیدنداشت،من خندیدم وتشکرکردم وباخودم گفتم ببین تازه خواسته من خیلی هم مصرانه نبود واین شد?
      من لحظه به لحظه دارم خدای واقعی رابیشترمی شناسم وعاشقشم وواقعاپی بردم به اسم زیبای دوره(خداهرگزدیرنمی کند )?

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Msal مومنی
      ۱۳۹۸/۰۸/۲۰ ۱۰:۲۸
      مدت عضویت: 2471 روز
      امتیاز کاربر: 221 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 80 کلمه

      باسلام به همراهان گرامی
      جلسه ی دوم زندگی باطعم خدا عالی بود
      همیشه از کوچکی از بزرگی خدا شنیدیم…خداوند بااون عظمتی که داره…خواسته هایم واقعا براش چیزی نیست!!!
      این همون میشه که میگیم..لاغر شدن آسانترررین کار ه!!!!
      واقعا
      خداوند قدرتهایی بی نهایت در من قرار داده . قدرت ذهن…اینکه در هررلحظه نزدیکیشو به خودم حس کنم…به توانایی خودم بیشتر ایمان بیارم…وبدونم که خدا هم برای من بهترینهارو میخواد
      فقط این منم که باید بخوام…واطمینان داشته باشم که میشه!!!!
      وکار حله!!
      خدایا من میدونم بهتریهارو برام میخوای…
      خدایا سپاس

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نفیسه حبیبی
      ۱۳۹۸/۰۸/۱۲ ۰۱:۲۸
      مدت عضویت: 2418 روز
      امتیاز کاربر: 269 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 315 کلمه

      ممنون استاد عطار روشن فایل خیلی مفیدی بود. من که خیلی لذت بردم. صحبتاتون توصیف دقیق من بود. تازه متوجه شدم خدا رو فقط تو گفتارم قبول داشتم و موقع عمل بهش ایمانی ندارم. از کودکی شنیدم خدا مهربان و بخشندس، بی همتاست، روزی رسونه، از رگ گردن بهمون نزدیکتره،هر چی میخوای فقط بخدا بگو و ازون بخواه ، خدا مواظبمونه، خدا شفا دهندست و خدا بزرگتر از آن است که وصف شود! اینا قسمت خوبش بود ؛) میرسیم به قسمت ترسناکش. از خشم خدا باید ترسید، با مو و قسمتای مختلف بدنمون تو جهنم آویزونمون میکنه! خدا فقط میخواد تو دنیا آزمایشمون کنه و اینجا رو واسه خوش گذرونی نیافریده! اگه دست از پا خطا کنیم که مواردش زیاده تو آتیش جهنم میسوزونتمون! و تو این دنیا هم حسابمونو میرسه! خدا عاشق فقراست و فقر خودش یه فضیلته! یادم میاد کوچیک که بودم فکنم پنجشنبه شبها آقای قراعتی میذاشت.من همیشه فک میکردم آقای قراعتی خداست؛)) کلا تصور من از خدا همیشه با ترس بوده. همیشه فکردم خدا تو آسموناست تا اینکه از رگ گردن بهم نزدیکتر باشه. در مورد مسایل مالی و سلامتی و روابط با اطرافیان و خیلی چیزای دیگه عوامل دیگه رو مسبب و دخیل میدونستم تا خدا رو. در ظاهر دعا که میکردم اسم خدارو میگفتم و از خدا میخواستم ولی افکارم جای دیگه ای بود. الان فک میکنم چقد مادرمو اذیت کردم چپ و راست واسه هر چیزی بهش میگفتم تو رو خدا واسم دعا کن درست بشه! نه خودم و قبول داشتم نه خدای درونمو! هنوزم همینطورم! .امیدوارم به کمک این دوره بتونم تغییر کنم:) البته خیلی هم پیش اومده از خدا خواستم و معجزاتش و دیدم . این و هم بگم که جمله «خدایا شکرت» و از مادرم همیشه شنیدم و با خودم تکرار میکنم. سعی میکنم تو خیلی لحظات زندگیم ازش استفاده کنم و ایمان دارم شکر نعمتهای خدا باعث افزایش نعمت میشه. پیش بسوی زندگی عاااااالی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عالیه هاشمی
      ۱۳۹۸/۰۸/۰۱ ۱۲:۱۵
      مدت عضویت: 2478 روز
      امتیاز کاربر: 8875 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,386 کلمه

      ادامه تمرین جلسه دوم

      از قدیم تو ذهن ما کردن که خدا با آدمهای فقیر هست با اونها نزدیکه و از آدمهای ثروتمند دوره و همیشه تو فیلمها و کارتن ها آدمهای ثروتمند رو آدمهای مغرور ، ظالم و بد نشون میدن و نشون میدن که بدجنس هستند خدانشناس هستن و به آدمهای فقیر ظلم میکنن
      ولی این با عقل جور در نمیاد اگه واقعا کسی به خدای مهربون ایمان واقعی داشته باشه و خدا بهش نزدیک باشه پس نباید فقیر باشه نباید مورد ظلم واقع بشه
      و من تو اقوام و دوستان خیلی آدمهای ثروتمند می شناسم که اصلا مغرور نیستن و بسیار خاکی و متواضع هستن و دست خیر دارن و خیلی به دیگران کمک میکنن و واقعا با خدا هستن و خیلی آدمهای فقیر می شناسم که فقیر هستن ولی مومن نیستن و آدمهای خوبی نیستن
      به نظر من با خدا بودن اصلا به فقیر یا ثروتمند بودن کاری نداره
      و شنیدم هر چه ثروتت بیشتر باشه مشکلات و بدبختیهات بیشتره، شب خواب راحت نداری

      همیشه شنیدم که اگه از خدا خواسته ای رو داری باید گریه کنی حالت غمناک داشته باشی و هر چه بیشتر گریه کنی و حالت تزرع بیشتری داشته باشی زودتر حاجتت برآورده میشه و یا اینکه دعای هر کس در حق دیگری بهتر مستجاب میشه و از دیگران بخواه برات دعا کنن
      ائمه رو واسطه کن از آدمهای خوب بخواه برای حاجتت دعا کنن چون ما گناه کاریم و بین ما و خدایمان به واسطه گناهانمان دیواری کشیده شده که هر چه گناهانمان افزونتر شود این دیوار ضخیم تر میشود
      ولی من به اینها اعتقاد ندارم و هیچ وقت تو زندگیم واسه حاجتم از کسی نخواستم برام دعا کنه معتقدم هر کس به خدای خودش نزدیک تره و بهتر میتونه خواستشو از خداش بخواد و به نظر من خدا خیلی مهربونه هیچ وقت دوست نداره از ما دور بشه همیشه دوست داره به یک بانه ای خودش رو به ما نشون بده تا دلهامون رو آرام کنه تا قلبهامون رو شاد کنه چون من معتقدم که خدا تو قلبهای شاد خونه میکنه نه قلبهای غمگین

      به ما تاکید کردن باید به قرآن احترام بزاریم و ما به کتاب و کاغذهای قرآن بیشتر بها میدهیم تا به خواندن و درک و فهمیدن مفاهیم آن
      همیشه شنیدم که خداوند شفا دهنده هست ولی وقتی کسی مریض میشه و مریضی سختی مثل سرطان میگیره اگه آدم خیلی بدی باشه میگن خدا داره قصاصش میکنه چون گناه کاره هم اینجا بهش زجر میده هم در اون دنیا می ره جهنم
      و وقتی یک آدم خوبی مریضی سختی مثل سرطان میگیره میگن خدا از بس دوستش داره این مریضی رو بهش داده تا با این زجری که می کشه اگه گناه کوچکی هم داره در این دنیا بریزه و پاکه پاک بره اون دنیا در بهشت برین
      یا اگه آدمی ظلم کنه و حق دیگران رو بخوره میگن گناهش دامن خودش یا بچه ها و نوه هاشو میگیره
      و اگه بچه اون فرد یا نوه اش دچار مرض سخت بشه میگن خدا به بچش مرض سخت داده که بیشتر عذابش بده چون بچش جلو چشمش پر پر بشه بیشتر عذاب می کشه
      من خیلی به این موضوع ها فکر میکنم آخه خدایی که این همه مهربانه چطوری بچه بیگناهی رو در ازای گناه پدرش عذاب میده آخه این درسته؟؟

      همیشه شنیدم خدا بخشنده و مهربونه و شنیدم که خدا توبه کاران رو دوست داره و میبخشه
      ولی در مورد توبه شنیدم که شرایط سختی داره باید از عهدش بر بیای باید بسیار زاری و التماس کنی به دو کلمه نیست بگی خدایا منو ببخش و دیگه اون کار رو تکرار نکنی نه باید آنقدر روزها و ماه ها خودتو بکشی تا دل خدا به رحم بیاد و ببخشتت
      و اگه حق کسی رو خورده باشی و از حق دیگران فربه شدی باید آنقدر امساک کنی که تمام اون گوشت تنت آب بشه و دوباره از نو گوشت جدید بیاد تنت
      ولی من معتقدم خدا خیلی مهربانه اگه توبه کنی و دیگه اون گناه رو تکرار نکنی کافیه و خودم وقتی احساس میکنم کار اشتباه کردم و از خدا طلب بخشش میکنم و دیگه اون کار رو تکرار نمیکنم مطمئنم خدا من رو بخشیده و دیگه اصلا به اون موضوع فکر نمیکنم
      چون فکر میکنم که خدا دوست داره تو همیشه احساس خوب داشته باشی و میدونه وقتی گناه میکنی نسبت به خودت احساس بدی داری پس دوست داره و تشویقت میکنه که توبه کنی تا احساس بدت از بین بره و همواره حال خوبی داشته باشی

      شنیدم که خداوند اصراف کاران رو دوست نداره یا آدمهای قانع آدمهای خوبی هستن و خداوند بیشتر دوستشان داره و کسانی که پول و ثروت بیشتری از خداوند بخواهند طمع کارند
      شنیدم خداوند روزی رسانه، در کارها بهش توکل کن خدا خودش کارتو درست میکنه، من واقعا به این موضوع معتقدم و تو زندگیم خدا خودش خیلی کارام رو درست کرده
      من اصلا اهل ذخیره کردن پول واسه مبادا نیستم چون فکر میکنم هر وقت پول واسه چیزی لازم باشه خداوند خودش میرسونه ، من وقتی میخواستم ازدواج کنم بر عکس دخترای الان اصلا از شوهرم نپرسیدم چی داری خونه ماشین داری بیشتر اخلاقش واسم مهم بود و معتقد بودم که خدا روزی رسونه و زن و شوهر با کمک هم می تونن زندگی شون رو بسازن فکر میکردم اینطوری لذت بخش تره و من بعد عقدفهمیدم شوهرم خونه و ماشین داره و این موضوع چندان برام مهم نبود ،همه دوستام تعجب میکردن و میگفتن عالیه چقدر تو خل هستی واقعا نپرسیدی چی داره!! پدرم هم مثل من فکر میکرد اون هم چیزی نپرسید و میگفت همین که با اصل نسب هست و خانواده خوبی هستن کافیه (شوهرم از اقوام پدرم هستن)
      واقعا استاد درست میگن تو زندگی در هر موردی که دچار مشکل هستی در اون مورد رابطت با خدا مشکل داره من واقعا به این موضوع معتقدم که خداوند رزاقه و واقعا تو زندگیم هیچ وقت استرس رزق و روزی رو نداشتم همیشه خدا خودش به بهترین نحو واسم رزق رسونده همیشه بهم می گفتن عالیه خوش رزقه
      خانوادم از نظر مالی خوب بودن ولی از وقتی من ازدواج کردم اوضاع پدرم خراب شد مادرم همیشه میگفت عالیه خوش رزقه و از وقتی ازدواج کرد و از خونه ما رفت رزق و روزی ما کم شد و خیر و برکت از خونمون رفت
      من دوره رایگان لاغری با ذهن رو شروع کردم ولی نمیتونستم دوره اصلی لاغری با ذهن رو تهیه کنم چون واقعا این مدت خیلی واسه لاغر شدن هزینه کرده بودم و عمل لاغری هم انجام دادم که بسیار پر هزینه بود و واقعا دیگه روم نمی شد دوباره بعد عمل و این همه هزینه از شوهرم بخوام که بهم بابت هزینه دوره لاغری با ذهن پولی بده تصمیم گرفتم دوره رایگان رو ادامه بدم و فراهم شدن هزینه دوره لاغری با ذهن رو به دست خدای مهربانم سپردم گفتم خدایا خودت من رو به این راه هدایت کردی پس فراهم شدن هزینه این دوره رو به دستان مهربانت میسپرم و مطمئنم که در پناه حمایت تو خدای عزیزم هزینه دوره واسم فراهم میشه و واقعا قلبم آرام بود میدونستم و مطمئن بودم به خدای خودم و الحمدلله بعد حدود بیست روزی استاد عزیزم بهم پیام دادن که یکی از دوستان بسیار مهربان دوره لاغری با ذهن، گفتن میخوان هزینه دوره رو به من هدیه بدن واقعا از شادی سر از پا نمی شناختم و هزاران بار خدای عزیزم رو شکر کردم و این بهترین هدیه ای بود که در عمرم گرفته بودم

      ولی من در مورد روابطم با شوهرم خیلی موفق نبودم حتما طبق گفته استاد در این زمینه ایمانم به خدا قوی نیست چون استاد گفتن هر مسئله ای تو زندگی تون وجود داره شما در اون مسئله به خدا ایمان ندارید
      نمیدونم! شاید باورهایی در این زمینه دارم که نمیتونم در این مورد ایمانم رو به خدام قوی کنم

      استاد خیلی دوست دارم بدونم تو این زمینه باید چکار کنم اگه راهنمایی کنین ممنون میشم

      در مورد حجاب هم شنیدم که باید حجابت رو کامل رعایت کنی و اگه تار مویی پیدا باشه در جهنم از موهات آویزونت میکنن
      در مورد ازدواج هم شنیدم که هر کس خدا قسمتت کرده باشه و در تقدیرت باشه نسیبت میشه ، صد دور بچرخی آخر اونی نسیبت میشه که خدا برات مقدر کرده
      ببخشید استاد طبق معمول زیاد نوشتم ، ولی تازه سعی کردم خلاصش کنم بازم زیاد شد☺️☺️
      خیلی دوست دارم زودتر فایلها رو جلو برم خیلی اشتیاق دارم دوست دارم راه های ارتباطم با خدا قوی و قویتر بشه
      ممنون استاد که ما رو با خدای خودمون بیشتر آشنا کردین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عالیه هاشمی
      ۱۳۹۸/۰۸/۰۱ ۱۲:۱۱
      مدت عضویت: 2478 روز
      امتیاز کاربر: 8875 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 361 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم
      من از بچگی شنیدم خدا بخشنده و مهربان است
      خداوند بزرگ ، کریم، هدایت کننده هست
      خداوند یکتاست
      خداوند تنهاست و شریکی ندارد
      خداوند قادر و تواناست
      خداوند حکیمه ، علیمه، مهربانه
      خداوند قدرتمنده ،همتایی نداره
      خداوند جای حق نشسته
      خداوند همه گناهان رو میبخشه جز حق الناس رو
      من از قدیم شنیدم که پول کثیفه آدم رو گمراه میکنه ،جایی که پول باشه شیطان بیشتر هستش ، شیطان به پول علاقه داره ،شیطان با پول خیلی راحتر میتونه انسان رو گول بزنه
      خداوند مومنان حقیقی رو چون دوست داره در این دنیا زیاد آزمایششون میکنه و بلاهای زیادی بر آنها نازل میکنه تا ببینه صبر و تحملشان چقدر هستش و آیا هنگام مصیبت بازم به خدا ایمان دارند یا کفر میگن و عنان اختیار رو از دست میدن ( یعنی در واقع میخواد بگه در هنگام شادی نعمت و آسایش ایمان مشخص نمیشه بلکه در موقع بدبختی و مشکلات هست که ایمان محک میخوره و مومن واقعی از مومن ظاهری مشخص میشه)
      آیا واقعا این درست هستش؟ به این موضوع خیلی فکر کردم در واقع مثل یک معلم میمونه که یک شاگرد زرنگ و درس خون داره که همیشه درس میخونه و شاگرد خوبیه توی کلاس به حرفهای استاد با دقت گوش میده تکالیفشو به خوبی انجام میده و معلم هر روز از این شاگرد امتحانات سختی بگیره و هر دفعه سخت و سخت تر که میزان درس خوندن و زرنگ و باهوش بودنش رو محک بزنه و بگه این شاگرد معلوم نیست واقعا زرنگه یا در ظاهر زرنگه آنقدر باید امتحانات سخت و سنگین ازش بگیرم و نمراتش باید هر دفعه خوب و عالی بشه تا من بتونم بگم واقعا شاگرد خوبیه
      آخه این واقعا درسته؟ با عقل جور در میاد ؟

      به نظر من این موضوع اشتباهه که خداوند مومنان واقعی رو زجر بده و به مشکلات گرفتار کنه که بخواد آنها رو محک بزنه
      در واقع باید به آنها آسایش آرامش نعمت و سلامتی و زندگی خوبی در ازای ایمانشان داده بشه مثل همون شاگرد زرنگ مدرسه که وقتی درس خونه نمرات عالی میگیره معلم بهش جایزه میده تشویق میکنه نه اینکه جریمش کنه عذابش بده و تحت فشار قرارش بده
      درسته؟
      اونم خدایی به این مهربانی که مهر و محبتش بی انتهاست مگر میشه همچین کاری کنه؟؟؟

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار M.s
      ۱۳۹۸/۰۷/۳۰ ۱۹:۲۰
      مدت عضویت: 2434 روز
      امتیاز کاربر: 2478 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 874 کلمه

      سلام وعرض ادب
      هرچقدر خدا و شکر کنم کمه
      مدتهاست که دنبال راهی میگردم که خدارو بهترازاینابشناسم و هرروز بهش گفتم که دلم میخواد لذت عشق بازی باتو رو‌بچشم که دیگه هیچ عشقی به جز تو به دهانم مزه نکنه وتو باشی سرور دل من
      من از طریق لاغری با ذهن که اونم خیلی اتفاقی بود با شما اشناشدم اول از همه خیلی بهتون تبریک میگم که انقدر قلبتون بزرگه که یه همچین دوره ی بی نهایت مهم و بزرگی را رایگان برگزار کردید که هیچکس حتی کوچکترین بهانه برای هدایت نشدن نداشته باشه خدای مهربون ما تمام راه هارو به سمت خودش باز کرده البته اگه کسی بخواد برسه به خدا.
      حرفاتون تا عمق وجودادم نفوذ میکنه فکرکنم چون واقعا باتمام وجودتون و باعشق میگید انقدر تاثیرگذاره .
      عجب تمرینی دادیدواقعا ینی هیچ چیز به اندازه ی این تمرین نمیتونه به ماثابت کنه که چقدر ایمانمون ضعیفه و فقط حرف میزنیم.
      تمرین جلسه دوم:
      من همیشه ازبچگی خیلی باخداحرف میزدم خیلی زیاد با یه زبون خودمونی تو هرلحظه حتی یه وقتایی هم که میخواستم گناهی بکنم میگفتم میدونم میبینی اما خواهش میکنم دعوام نکن از همون بچگی خیلی به خدا اعتقاد داشتم هیچوقت دوست نداشتم که خدا ناراضی باشه از دستم همیشه دلم میخواست خدا ازم راضی باشه همیشه تو هرسختی ازش کمک خواستم خیلی بچه بودم اماواقعا الان که نگاه میکنم میبینم هزارجا دستمو گرفته که خیلی ها تو موقعیت من بودن اماالان خیلی وضعشون خرابه و خیلی زندگی بدی دارن
      اما یه باورایی داشتم که حتی منو از خدایی که انقدرباهم خوب بودیمم دور کرد نمیدونم این ضرب المثل از کجااومده که هرکه به درگاه اومقربتراست جام بلابیشترش میدهند تا سن سیزده چهارده سالگی که انقدر مصیبت و بدبختی بود که فکرمیکردم تو بغل خدام بخاطر این بدبختیا بعدشم نمیدونم یهو به مدت یه سال چیشدکه خیلی حالم خوب بود وزندگیم پراز اتفاقات خوب وعالی بود وانگار یه نفر تمام قوانین رو به من یاد داده بود هرروز صبح که بیدارمیشدم میگفتم من خوشبخت ترین ادم روی زمینم وباتمام وجودم هم این حس رو داشتم اما باورهای غلط من دوباره اومدن تا زندگیمو خراب بکنن
      تو سن پونزده سالگی ازدواج کردم و از اونجا یه عالمه اتفاقای بدکه حتی به ذهنمم خطور نمیکرد اومدن سراغم یه همسر خیلی خوب گیرم اومد اما خیلی براداشتنش هزینه دادم
      تنهادلیل این همه اتفاق بد خودم بودم
      همش میگفتم نکنه من انقد خوشبختم و خوشحالم از خدا دور شدم
      نکنه خدا دوستم نداره که بهم سختی نمیده
      نکنه از دستم ناراحته رهام کرده
      نکنه من انقد حالم خوبه بدبخت بیچاره هارو درک نکنم گناه بکنم
      نکنه خدا روی برگردونده ازم
      معلومه بااین باورای غلط پوچ چیزی جز مصیبت سراغ ادم نمیاد بعد از شش هفت سال که تازه عقل اومد تو سرم فهمیدم که با این باورا چه بلایی سر زندگیم اوردم
      من همیشه ایمانداشتم که خدا درست میکنه اما یه بارم نذاشتم اون کاری بکنه گفتم توکل به خدا و خودم قدم براحل مشکلم برداشتم
      من ایمان دارم خداروزی میده اما هی گفتم از کجامیده به ادم الاف و بیکارکه نمیده خداروزی رو به کسایی میده که جون میکنن نه کسایی که میخورن ومیخوابن
      همیشه ایمان دارم بخشندس اما تا یه اتفاقی تو زندگیم افتاده گفتم بخاطر اون نمازیه که دیر خوندم بخاطر اون کار بدیه که کردم
      ایمان دارم که خیلی مهربونه اماتا یه چیزی شده که خلاف میلم بوده گفتم مگه نمیگن تو مهربونی پس چرا انقد اذیتم میکنی اخه
      همیشه گفتم پشت وپناهمه و همه جا همراهمه اما بازم تا تو خونه تنهاشدم ترسیدم که نکنه دزد بیاد من تنهام
      همیشه گفتم محافظ بچمه اما یه لحظه چشم از بچم برنمیدارم که بلایی سرش نیاد یه وقت
      همیشه گفتم محافظ شوهرم باشه اماهمیشه ترس از دست دادنشو‌داشتم
      خلاصه به گفتن ایمانم خیلی کامله اما به عمل واقعا خراب کردم
      ???
      الان یه مدته که یه ذره باقوانین اشنا شدم خیلی فرق کردم واقعا هرلحظه دارم باخدا خرف میزنم امادیگه منتظر بلا و بدبختی نیستم
      همیشه بهمون گفتن که هروقت دیدی هیچ مشکلی تو زندگیت نداری بدون زمان مرگت فرا رسیده
      بخاطراین باور هزاران بار خوشی هامو خراب کردم تا یه ذره زندگیم رو به راه شده گفتم خدا رحم کنه الان یه مشکل بزرگ سرراهم قرار میگیره
      بعداز حل شدن اون مشکلی که چندسال اول زندگی مشترکم داشتم همش منتظر یه مشکل دیگه بودم که بالاخره سروکلش پیداشد انقد بد بود که میگفتم کاش همو‌ن مشکل قبلی رو دلشتم
      اصلا همیشه گفته بودن ناشکری نکن که الان زندگیت خوب نیس یهو یه اتفاق بدتربرات میافته ها دقیقا همین تو ذهن من بود وهمونجا بود که با اوج عجز وناتوانی از خدا کمک خواستم وواقعا کمکم کرد و هرروز مدار های فرکانسیمو برد بالاتر و هرروز کمکم کرد شادر تر باشمو دست ازاین باورهای احمقانه بردارم ولی بازم تا یه چیزی میشه اطرافیان اظهارنظراشون شروع میشه که تو اخرش ازدین به در میری ‌چون دیگه خدارو مث اونا نمیبینم یه خدای بی رحمی که مارو افریده تا همش اذیتمون بکنه و امتحانای سخت ازمون بگیره بعدشم بگه که چون خیلی دوستون داشتم این بالاهارو سرتون اوردم
      همیشه هم برای اثبات این خرفشون میگفتن ببینید ائمه چقدر سختی کشیدن جون خدابیشتر دوستشون میداشته
      اما الان میاد تو نظرم که حتی حضرت زینب بعد از اون همه مصیبت میگن چیزی جز زیبایی ندیدم
      اگه بخوام حرف بزنم تا صبح زمان میبره ?
      باارزوی حس وحال خوب برای همه ی دوستان
      واقعاممنون استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرسس
      ۱۳۹۸/۰۷/۰۹ ۱۹:۳۴
      مدت عضویت: 2471 روز
      امتیاز کاربر: 209 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 180 کلمه

      سلام استاد
      ساعت پنج صبح از خواب پا شدم درس بخونم و اول یه نصف خربزه خوردم و گفتم از فرصت استفاده کنم و این فایلو گوش بدم بعد به این فکر کردم که خدا روزی مارو میده و این خربزه روزی من و خدا بهم داده .ولی یه لحظه این فکر برام پیش اومد که اگه کار نمیکردم پول نداشتم اینو که نمیتونستم که بخرمو بخورم.واقعا از ته قلب به خدا اطمینان ندارم من فکر میکنم اگه پول نداشته باشم از گرسنگی چیکار کنم پول ندارم که غذا بخرم .من اعتمادم به پول بیشتر هست تا خدا .اگر من صددرصد ایمان داشتم که خدا روزی ما رو میرسونه بخشش برام اسون میشد میتونستم همه پولمو ببخشم و ایمان داشته باشم که فردا خدا روزیمو میده اگرچه هیچ پولی برای خرید نداشته باشم و وقتی پول جمع میکنم نگه میدارم پس انداز میکنم معنیش اینه که اگه خدا روزی نداد حداقل پول هست .ایمان من اینه که پول مشکلاتمو حل میکنه نه خدا
      عجیبه چقدر رفتارم با ایمانم فرق داره و تا حالا اینقد عمیق نگاه نکرده بودم بهش

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا