گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.98 از 349 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


اکرم با عرض سلام باستاد وهمراهان تعریفی که با خدا تا این لحظه من درخانواده دنیا امدم که زیاد اهل نماز وروزه نبودند ولی وقتی به سن نوجوانی رسیدم ووارد راهنمایی شدم می گفتند کسی که نماز می خونه نباید حتی یک تار موت بیرون باشه وگرنه نمازت قبول نیست ومابه فکر این بودیم که مو سرمان بیرون نباشه یا اگر مو سرتو نامحرم ببینه خدا اون دنیا بامو اویزانت مکنه یا در کلاسهای احکام می گفتن لباس زیبا نپوشید طلا اویزان نکنید وگرنه خدا مجازاتت میکنه تاکه بااین عقاید بزرک شدیم از خدا خیلی صفات می شنویم ولی هیچ درک وفهمی ازش نداریم میگم خدا مهربان وبخشنده است ولی ازش می ترسم می گوییم خدا توبه پذیره ولی نمی گیم که خدا گناهمان را می بخشه میگیم خدا رازق ولی می ترسیم ازش چیزهای مادی بخواهیم میگیم خدا حکیم ولی وقتی بیماریم از اوشفا نمی خواهیم می ترسیم که از این دنیا شفا بده باید اون دنیا عذاب بکشیم مگیم خدا بزرگه ولی بزرگیش را درک نمیکنیم میگیم خدا بینا وشنواست ولی فکرنمیکنیم که خدا در کنار ماست او هم مارا میبینه وهم صدا مانو می شنوه و خیلی چیزهای دیگر که باعث شده ما از خدا دور بشیم وفاصله بگیریم من این خدا رادوست ندارم من دوست دارم خدایی را بپرستم که درتمام مراحل زندگی بامن باشه به او تکیه کنم ودر اغوشش باشم به امید پروردگار استاد نظرتان رابگوید
سلام امیدوارم حال همگی دوستان عالی باشه
نوشته های و دیدگاه هم دوره ای های زندگی با طعم خدراو که میخوندم دیدم ۹۰ درصد همه ما دیدگاه یکسانی به خداوند داریم ،خیلی از باورهایی که داریم تو قرآن هم آمده، مثلا نامه اعمال دست چپ و راست، خداوند عذاب دهنده و انتقام گیرنده، خدایی که به هرکس دلش بخواد روزی میده و هرکس دلش بخواد هدایت میکنه و…
این همه گیر بودن تعریف خداوند نشان دهنده جریان فکری در جامعه است. همینطور که وقتی اروپا بری اونا هم اغلبشون یه دید گاه مشترک نسبت به خداوند دارن یا هرجای دیگه فرقی نمیکنه، اگه بتونیم خودمون از جریان فکری غالب جامعه جدا کنیم به نظرم میشه خدا رو بهتر شناخت.
دلم میخواد و امیدوارم در آخر این دوره به دیدگاه درستی از خداوند برسم هرچند کوچک، از خود خدا میخوام منو در انجام تمارین این دوره کمک کنه. با تشکر از شما استاد عزیز
نشان های دریافت شده
سلام
یک باور من نسبت به خدا این بود که درسته خدا رزاقه وروزی میده ولی خودت باید تلاشت را خیلی بکنی.
خدا را فقط یک ناظر میدیدم نه وایستاده تا ببینه تو چیکار میکنی.
باور به اینکه اگه نماز نخونی میری تو جهنم واز ترس نماز میخوندم. یا باید فلان دعا را بخونی که خدا حاجتت را بده .اون دعایی که اصلا نمیفهمیدم چی میگم.
واقعیت اینکه میترسیدم که امور زندگیمو به خدا بسپارم شاید خدا دیر کنه ویادش بره با نتونه وزمان من از دست بره .تا زمانی که فرصت دارم خودم به این در واون در بزنم که مبادا دیر نشه.توکلم به خدا خیلی کم.بودفقط از خدا که میخواستم حرف بزنم خیلی عالی بلد بودم همین.ولی مدتی میشه با خدا دوست شدم.عاشقش شدم .جوری که وقتی بهش فکر میکنم لذت میبرم.خدای امروزم خیلی با خدا قبل فرق کرده خدای امروزم منو هدایت میکنه به سمت مسیرهای درست وکوتاه وفوق العاده جوری که من اذیت نشم خدای امروزم منتظر تا من در خواست کنم
خدای امروزم با من حرف میزنه جوری که میفهمم خدای امروزم داره به من قوانین جهان را یاد میده
خدای امروزم داره منو با قدرتهام آشنا میکنه.خدای امروزم شرایط رشد را برام فراهم.کرده تا من به روحم اتصال داشته باشم.خدای امروزم مدام به من میگه شاد باش واحساستت را عالی کن.خدای امروز میگه تغییر کن .خدای امروزم میگه آبروی منو نبر.
خدای امروزم داره زیبایی ها را نشونم میده.خداس امروزم اونم عاشق منه.خدای امروزم منو مر از انرژی میکنه .خدای امروزم منو به همه خواستهام میرسونه وبعد دوباره منتظره تا من درخواست جدیدی داشته باشم.خدای امروزم کاری با ذهن وقلبم کرده که دیگه از مرگ.نمیترسم.خدای امروزم منو عاشق دنیا وخودش.کرده .خدای امروزم کاری کرده که هر حا میرم مخصوصا طبیعت چشمام کم میاره از دیدن این زیبایی که آفریده .خدای من منو تو مسیری قرار داده که روز بروز بیشتر عاشقش دلرم میشم.
خدای من عاشقانه دوستت دارم❤❤❤❤
نشان های دریافت شده
سلام خدمت همگي?
بار ٥ام هست كه دارم اين فايل رو گوش ميدم.
و هر بار اين سوال برام پيش مياد كه خداوند در قران فرمودن ما انسان رو در رنج و عذاب افريديم و هميشه به ما گفتن دنيا محل گذر هست و ما امديم كه سختي بكشيم?
راستش از وقتي كه اين فايل رو گوش كردم خيلي با خودم فكر ميكنم كه واقعا جايگاه خداوند كجاي زندگيمونه فقط در همان حد حرف و احترامه و همش فكر ميكنم چقدر به طور عملي خدا در زندگيمون وجود دارند.
يكسري باورهايي كه هميشه از بچگي بهمون ياد دادن اينه كه مومنين فقيرن و بايد تو اين دنيا در رنج و عذاب باشن تا پاداشش رو در اخرت بگيرند در حاليكه ما در احاديث داريم كه وقتي فقر از دري وارد بشه ايمان از ان در خارج ميشه در واقع تو سيستم اموزشي بعد از انقلاب يه چهره ي عجيب و غريب از اسلام و خداوند برامون ساختن?
يا اينكه در جامعه همش ميگن بايد ساده زيست باشيد، همش گريه و زاري كنيد، مومن بلند نميخنده و خانم مومن با نامحرم حرف نميزنه و…
البته من اينها رو قبول ندارم و عمل هم نميكنم ولي اين چيزي هست كه تو مدرسه و تلويزيون تبليغ ميشه?
هميشه ميگن اينكار رو كني ميري جهنم، اگر يه قطره اشك بريزي براي امام حسين تو اتش جهنم نميسوزي و … و هميشه من فكر ميكنم اخه پس حق مردم چي!!! يعني هر كاري كردي بعد گريه كني درست ميشه!!!!
براي همينه سالهاست ديگه نه تلويزيون ميبينم نه حرف روحاني ها رو گوش ميدم?
هميشه خدا رو برامون يه چيز وحشتناك و خشمگين معرفي كردن كه فقط ميخواد حال ما رو بگيره و تا كار بد كنيم پدرمون رو در مياره در حاليكه من فكر ميكنم خداوند مهربان اينگونه نيستند من خودم خيلي وقتها كه مشكل دارم تو ذهنم خدا رو بغل ميكنم و براش گريه ميكنم، مواقعي كه خيليييي شادم سرم رو بالا ميكنم و با خدا حرف ميزنم و ازش تشكر ميكنم و با خدا خيلي دوستم و چيزي كه تو دوره لاغري با ذهن ياد گرفتم اينه كه هر وقت ناراحت بودم با خدا حرف بزنم و از خداوند و فرشته ي نكهبانش كمك بخوام به جاي درد و دل كردن با مردم كه همش به ضرر خودمونه.
من خيلي وقته كه خيلي از دعاها رو به زبان فارسي ميخونم يعني معني فارسيشون رو ميخونم و چون معنيش رو درك ميكنم .
افکار و نگرشت در باره ی خدا از بچگی اونایی که شنیدی و بهت گفتن؟
۱.اینکه خدا سخت عقابه، هرکار بدی بکنی جوابشو میبینی و یه جوریم میبینی که قشنگ تنبیه بشی تا دیگه تکرار نکنی یا اینکه تو این دنیا جواب بدی بهتره تا اون دنیا
۲.اگر در حق کسی بدی کردی یا ازارو اذیت کردی اول باید اون شخص تورو ببخشه و حلال کنه و بعد خدا میبخشهص
۳.خدا پولدارارو دوست نداره
۴۰خداوند گاناهان کبیره رو نمیبخشه
۵.خداوند هرکیو بیشتر دوست داشته باشه بیشتر آزمایش می کنه
۶.هر کس یه روزی داره و اونو خدا تعیین می کنه
۷.خدا فقط ادمای خوبو دوست داره و گناهکاران رو دوست نداره
۸.هرکس صبح زود پاشه و عبادت کنه خداروزیشو بیشتر می کنه
۹.باید کلی گریه کنی و خواهش کنی از خدا تا بهت بده
۱۰.حتما باید نذر کنی برای خدا تا خواسته هات براورده بشه
۱۱.وقتی کار بدی کردی انقدر باید بگی ببخشید و گریه و زاری کنی و تو سر خودت بزنی تا خدا ببخشتت
۱۲.خدا از طریق یه سری ادم های پاک که از خدا بخوان تورو به ارزوهات میرسونه یا میبخشه
۱۳.خدا فقط صدای کسایی که باحجابندو نمازشون اول وقته رو میشنوه
۱۴.خوشحالیتون و سلامنیتونو پیش کسی نشون ندید ممکنه دلش بخواد و اونوقت خدا قهرش بگیره
۱۵.هرکی به پدر مادرش کوچکیترین اخمی کنه خدا پدرشو در میاره
۱۶.روز های شهادت اگه بخندی خدا تبدیلت می کنه به بدترین حیوون(سوسک)
۱۷.اینکه فقط وقتی باید دعا کنی که از خدا طلب بخشش داری یا گرفتاری و نیاز داری باید بری خواهش و التماس که حل شه وگرنه برای آرزوها یادم نمیاد کسیبهم گفته باشه بخواه بهت داده میشه تازه تو خانواده من که هروقت ارزوتو بلند میگفتی که عقیده بر این بود که ناشکر داسته هاتی…خلاصه خدای اون موقع ها خیلی برای من ترس و خوف داشت، ولی یادمه که بچه تر که بودم حدود ۱۵ سالم بود سر یه مسئله ای فقط من بودم و خدا حتی نمیتونستم پیش رفیقم به زبون بیارم چه برسه به بقیه واسه همین احساسم میگفت اگه به خدا نزدیک بشی بهت میده خواسته منم اون زمان خیلی نامعقول و دور از دسترس بود به قدری که کسی میفهمید دیوانه خطابم میکردن، حتی یه بار خیلی سربسته به دوستم گفتم و اونم انگار داره فیلم میبینه کلا بی توجهی کرد، خلاصه من رابطمو به خدا نزدیک کردم به قصد رسیدن به خدا ولی دیگه انقدر غرق این رابطه شدم که اون خواسته برام کمرنگ شد، نمیخوام بگم که وقتی به خدا نزدیک میشی درخواستاتو بیخیال میشی یا به قول خیلیا صلاح و مصلحت وسط بوده نه ،میخوام بگم خواسته من یه وابستگی شدید بود که ناشی از خلا های من بود که وقتی به خدا نزدیک شدم چیزای بزرگتری پیدا کردم ، آرامش عمیق قلبی….در واقع این تجربه من باعث شد اونجا دیدم به خدا عوض شه من اون موقع ها از قانون و فرکانس و باور خبری نداشتم،اصلا به گوشمم نخورد ولی تجربش کردم…خدا توی قرآن میگه من هرکس رو به یه طریقی هدایت می کنم میدونم اون هدایت من بود تا امروز بتونم این مسائل و بهتر درک کنم، چیزی که تجربه کرده باشی و واسه ذهن مستند باشه قابل درک و ملموستره…ولی بعد ازدواجم به خاطر ازدواج فامیلی و مسائل هایی که پیش اومد و تفاوت فکری خانوادم با خانواده همسرم، و حرف هایی که میشنیدم کم کم یادم رفت اون خدای مهربونو و دوباره جاشو ترس و نگرانی گرفت خدایی که همه چیزو میبینه ولی انگار توی ذهن ما این قسمت پررنگتره که بدی هارو بهتر میبینه تت سریع جواب بده اصلا تا یه مدت این ورد زبونم بود که خدا نشسته ببینه من کجا چه کار غلطی کردم تا بزار تو کاسم ولی فلانی و فلانی هر کتر ی می کنن انگار بچه خدان…من برگشتم چون باید هرروز ذهن و برنامه ریزی کرد چون باور های غلط از بین نمیرند و اگر هرروز رو خودت کار نکنی دوباره بر میگردی عقب به خاطر اینکه اطلاعات از مغز ما پاک نمیشند فقط میتونیم با تمرین و برنامه ریزی ذهنی اونارو بفرستیم عقب و اونجا نگهشون داریم…خدایی که الان میشناسم میدونم هرچی که خوبیه از اونه ولی خوب این نیاز به مستند کردن داره تا باور پذیرتر بشع…خدا به قدر فهم ما کوچک میشود، خلاصه یه عمر باید وقت بزاری تا شاید اونجور که شایستست خدارو بشتاسی….برای سوال دومتون که باور خودم چیه؟ من میددنم اینایی که شنیدم درست نیست و قدم اول شک کردنه که اتفاق افتاد من دارم روی خودم کار می کنم و واسه همین به این دوره هدایت شدم،برای همین اول راهم و نمیتونم دقیق بگم چون شنیده هام زیاده برای داشتن باور درست ولی هنوز مستند نشده توی ذهنم ولی به یاری خدا تلاش می کنم که بشه و میشه ولی الان تنها دست آورد بزرگی که نسبت به گذشته دارم اینه که دیگه ترس و نگرانی از خدا توی وجودم نیست و یادش قلبمو به شدت آروممیکنه که این یکی از نتایج بزرگ منیه که بی دلیل و با دلیل دلشوره و نگرانی سراسر زندگیمو گرفته بود، خوب من واقعا میتونم بگم در سلامتی کاملم، در پب تناسب اندام بودم و ازش درخواست کردم با شما آشنا شدم، سطح روابطم نسبت به سال پیش خیلی بالاتر رفته،کیفیت زندگیم بالاتر رفته،روابطم با همسرم و دخترم در آرلمش و عشق حاصیه که میدونم هردوشون دستای خداوندند و از وقتی اینو باور کردم وابستگیم کمتر ولی روابطم عاشقانه تر و پرازارامش شده،معنویتم خیلی بهتر شده من عبادتم از روی انجام وظیفه و ادای تکلیف نیست عاشقانست و به من آرامش میده و با روش مخصوص به خودم بدون تقلید از دیگران، توی زمینه ثروت خیلی کار دارم ولی میدونم که راه درستی رو پیش گرفتم و نشانه ها میان و به زودی تجربه میشه تو زندگیم…مهمترین باوری که زمینه اصلی تمام باورهاست نسبت به خدا اینه که خدا مارو خالق زندگیمون آفریده و این اگه روش کار بشه اون وقته که شرک کمرنگ میشه و اتفاقات جذابی رو تجربه می کنیم … آقای عطار روشن حالا میفهمم چرا انقدر میگید که تمرین انجام بشه وقتی داشتم این تمرینو انجام میدادم جمله به جمله که جلو میرفتم انگار هی مغزمو میشکافتم و میگشتم تا باورهای اشتباهمو پیدا کنم، البته میدونم این فقط یه بخش کوچکش و اگه هرروز این تمرین رو بخونمو انجام بدم چیزای جدید کشف میکنم، و وقتی مسئله پیدا بشه حل کردنش راحتتره، از خدا سپاسگزارم که منو تا به این جا هدایت کرد و سپاسگزارم که همچنان هدایتم می کنه به شرط ایمان و حرکت، از شما هم ممنونم شما یکی از دستان خداوند هستید که من باهاش آشنا شدم…
باور خودم درباره ی خدا؟ خوب من از همون موقع هام یه چیزی توی دلم میگفت خدا بی نهایت مهربونه، و خودم هم به این نتیجه رسیده بودم ولی یه کشمکشی بود بین اون دو نوع عقیده، ولی الان خدا رو یه انرژی میدونم که من هرجور باشم و هرحدر فکر کنم فقط اونو بهم میده و براش فرقی نمی کنه چی ولی این منم که باید انتخاب کنم و مسئولیتش و نتیجش با منه، نمیتونمدقیقا بگم چه باورهایی نسبت به خدا دارم چون هنوز اون هایی که شنیدم مثل رزاق بودن درسته قبولش کردم ولی خوب تا تبدیل به یه باور بشه که تجربه بشه توی زندگیم هنوز خیلی جاها در من شرک هست، ولی مطمئنم همه خوبی ها از خداست هرچی که هست و اکه بدی هست از خود انسانه از خودمون، و این دقیقا یه چراغه راهنماست برای ساخت باور های عالی، ولی در کل میدونم خدا هر چیزی میشه که من بخوام تا ببینیم پایان دوره به چه شناختی از خدا میرسم سپاسگزارم از خدا سپاسگزارم از شما آقای عطار روشن
سلام استاد عزیز
خب در طول سالها زندگی باورهای متعددی داشتم
خانواده ما افراط در مذهب نداشتن. و البته که اعتقاد به خداوند بود همیشه نه اما گاها نماز می خوندن اما باورهای عمیق من در ذهن نا خودآگاه بیشتر پناه بردن به خدا در وقت هراس .ترس یا نا میدی بود هرگز حس رفاقت و بی پروا حرف زدن رو در مقابلش نداشتم اما بعدها که به سن نو جوانی و جوانی رسیدم احساسم این شد که چون رنج زیادی کشیدم پس خدا هميشه دیر می کند. و حتی سالها ترکش کردم و به قهر ازش رو بر گردوندم اما باز در وقت تنگنا باز هن دست به دامنش می شدم و گویا هميشه باید با اشک و تضرع ازش در خواست می کردم که مقبول بیفته .و این با غرور. من همخونی نداشت. می خواستم حتی با اشک اما ته قلبم از این شیوه رضايت نداشتم و گاهی خداوند رو حتی به محاکمه می کشیدم و قضاوت می کردم.و
..اما حالا به این نتیجه رسیدم که نقص در آ موزش ما بوده چرا که بارها و بارها تجربه کردم که حتی در رنجها هم تدبیری بوده ..مثلا اگر پسرم از کودکی به حس ناگزیر مسئوليت نرسیده بود امروز به چنین شخصیت مستقل و شهامتی نمی رسید که بدون هیچ کمکی برای تحصیل در خارج. از کشور اقدام کنه و یا خود من نمی تونستم با این درجه از شهامت و استقلال زندگی کنم . بگذریم امروز تمام سعی ام اینه که هر روز طوری با خداوند ارتباط بر قرار کنم که نتیجه محسوسات و دانش خودمه. ..مثل یک رفیق یه جور پشتیبان که هر صبح که از خواب بلند می شم و اولین چیزی که ازش می پرسم حال پسرمه بهم می گه نگران نباش..و من بهش اعتماد می کنم و بلافاصله نتیجه رو می بینم به اونجا رسیدم که به تدبیرش احترام می زارم و گاهی قلیم برای مهربانیهاش می تپه ..و رفیقی که از آ رزوهام براش می گم ..
من هم متل بیشتر مردم نمی تونم تصویری از خدای خودم بکشم اما اگر قبلها اونو بالای سرم و روبروم حس می کردم حالا کنارم و توی قلبمه اما هنوز چشمهای عميقي رو ازش تصور می کنم که در انتظار بهترین منه اما من هنوز اون قدرت رو بدست نیاوردم
ّ.نمی دونم توصیفم کامل بود یا نه اما اميدوارم پاسخ شما رو هم دریافت کنم . و البته که مشغله شما رو هم درک می کنم..باز هم ممنونم ??
نشان های دریافت شده
سلام استاد وهمراهان عزیزم
من بافایل های رایگان شروع کردم بعد دوره لاغری با ذهن رو تهیه کردم و الان در دوره تکرار هستم خیلی خوشحالم که فایل های معنوی وعالی تون رو در مرحله تکرار گذاشتیم
من شخصا اعتماد به اینکه موفق میشم در این مسیر صدبرابر شد با فایل امشب ،
از بچگی مادرم خداوند رو رزاق و بخشنده ومهربان برامون معرفی میکرد و سپاسگزاری از رفتارهای معمولش بود من همیشه توکل و اعتماد به خدا رو در رفتار و گفتارش می دیدم
مثلا هرگز مثل زنان خانه دار دیگه که می شناختم اهل انبار کردن برای روز مبادا نبود و میگفت خدا میرسونه ومن می دیدم تا آخرین لحظه زندگیش با دست و دل بازی زندگی میکرد و هرگز ترس نداشت
ولی در زمینه های دیگه سختگیر بود نماز و احترام به امامان که قابل اغماض نبود…
ولی آموزش های مدرسه و مذهبی خیلی قوی تر و مستمر بود ….سختگیرانه وبدون اغماض و ترس آور !!!!!
طوری که اگر نماز صبحم قضا میشد تا شب حالم بد بود نمی توانستم دعا کنم یا اگر خطایی میکردم خواب های بدی میدیدم ویا منتظر اتفاقات بدی بودم که حقم بود
همیشه فکر میکردم خدا پولدارها رو دوست نداره و حتما اینا حق کسانی را خوردن که پولدار شدن
یا مریضی و سختی در این دنیا نشانه تقرب به خداست
هرکه مقرب تراست جام بلا بیشترش میدهند
همیشه توصیف جهنم بود طومارهای شب اول قبر وکار های آتشین که من گاهی خوابش رو میبینم
گریه بهتر از خنده است و هرچه بیشتر گریه و زاری کنیم دعا زودتر برآورده میشود
تو مدرسه وقتی دعا داشتیم چشم های بچه ها و رم میکرد از شدت گریه ولی هیچی هم نمیفهمیدیم از آن دعا
من خدا رو رزاق سخاوتمند میدونستم که با کسی شوخی نداره و اغماض هم ندا ره بهشت جهنم رو آماده کرده و منتظر ماست ذره ای هم جابجا نمی کنه
امامان و امامزاده ها هم قویتر از خدا هستن و….
خلاصه از وقتی با خدا ی که این آشنا شدم دعاهایم را بازبان فارسی میخوندم دعای عرفه ودعای کمیل ختم قرآن
و حالا ارتباطم با خدا عالی شده البته همیشه عذاب وجدان داشتم برای این کارم فکر میکردم گناه کردم
چون ریشه این آموزه ها خیلی قوی هست
امشب من به آرامش رسیدم وبه درستی کارم ایمان میارم وایمان دلرم که خدا دوستم دا ره و صدای منو میشنوه وجواب میده
خدا همیشه مهربان بوده و من مهربانیش رو از بچگی تا حالا دیدم کنکور و زایمان و ازدواج
و همیشه شنیدم که اگه بهش توکل کنیم قطعا کمکمون میکنه و واقعا هم در زندگی من همین اتفاق افتاد و هر جا و هر چیز رو که بهش سپردم بهتر از حد تصورم بهم تحویل داده و من هم شاد و خوش حال شدم و سپاسگزاری کردم
اما من با گوش دادن به این فایل شرمنده شدم طوری که به نظرم اومد واقعا چقدر کم خدارو میشناسم و اونقدر کم که حتی نمیتونم از اسم هایش بگم …تازه به نظر خودم هم مذهبی هستم و خدارو قبول دارم اما فقط میدونم که خدا خییییییلی بزرگ هست و قهار و انتقام گیرنده هست و کوچک ترین اعمال مارو مینویسه وبعد در اون دنیا به حساب ما میرسه ..و صبور هست اما اگه صبرش تموم بشه بدترین اتفاقات برای ما میفته و…..چون ما قطعا آدم های بدی هستیم در اون دنیا خیلی عذاب میکشیم و عذاب قبر داریم…. و واقعا ناسپاس مطلق بودم ….
تازه ادعا هم داشتم که من نماز میخونم و از بقیه خدا بیشتر دوستم داره و برای همینه که هوامو داره
و در دعاها و مراسم ها هم میدیدم که همیشه میگفتن ما خیلی بنده های بدی هستیم و پیش خدا آبرویی نداریم و حتما باید از دیگران کمک بگیریم و متوسل بشیم به خوب ها و ما روسیاه و بدیم و نمیتونیم خودمون از خدا بخواهیم چون خدا مارو نگاه نمی کنه چون بدیم
و بعد از مراسم هم که حال بهتری داشتم و سبک میشدم فکر میکردم حتما از این به بعد باید باید بازم هم فقط از واسطه ها بخوام و خودم نباید بخوام تا بازهم حالم خوب بشه
البته این اواخر خودم زیاد باخدا حرف میزدم و میدیم که حالم بهتر میشه اما متاسفانه این باور اشتباه رو نتونسته بودم از ذهنم جدا کنم ..در واقع من حالا میفهمم که رفتن به این مراسم ها به این دلیل حالم رو خوب میکنه که فرکانس انرژی به خاطر جمعیت بالا و تمرکز بر یک موضوع بالا هست و نه به خاطر اینکه من خودم با خدا حرف نمیزنم و متوسل میشوم….البته متوسل شدن به شرط اینکه با انرژی من نوعی همراه بشه خوبه و فرکانس انرژی رو بالا ببره خوبه و نه اینکه من فکر کنم خدا منو دوست نداره و حرف منو نمیشنوه و متوسل بشم که اینکار من نوعی ناسپاسی بوده
من حالا شرمنده خدا هستم که با این همه که خدا در جاهای مختلف همراه و مراقبت بوده و با یک راز و نیاز از ته دل دعامو مستجاب کرده پس چطور بازهم اینچنین در اشتباه بودم و اصل موضوع را نمیفهمیدم.و اینچنین در رفتارهاییم ناسپاس بوده ام و خداوند بسیار صبور من، فقط صبر کرده تا من هدایت شوم بارها مرا به مسیر آورده و من دوباره راه را اشتباه رفتم ….خداوندا مرا به خاطر همه عمرم که در اشتباه بودم ببخش …که فکر میکردم به تو ایمان آوردم اما در عمل و قابل اینچنین نبوده
خدایا شکرت یکبار دیگه مرا هدایت کردی و هنوز فرصت دارم که جبران کنم و این بار قول میدهم که بنده بینا و سپاسگزارت باشم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیزم،من دانشجوی دوره ۱۳ گام تت ۱۳ بدر هستم ولی در واقع از دی ماه با شما اشنا شدم،و جالب اینجاست که از کانال تلگرام استاد عباس منش با شما اشنا شدم اوایل فقط برای دوره های لاغری با ذهن رایگان و… از سایت و مطالب شما استفاده میکردم به مرور فایلهای رایگان دیگه شما رو درباره دیدگاههای توحیدی شما درباره هدایت خدا و…. رو که میشنیدم احساس میکردم چقدر ساده و روان درباره این مسایل توضیح میدین و حتی صحبتهای استاد عباس منش رو هم با گوش دادن به حرفای شما خیییبلی واضحتر درک میکردم .من سال سوم هست که توی مسیر قانون جذب و این مسائل هستم و تازه متوجه شدم که همه مسیر موفقیت از خداشناسی میگذره و هرچه که خدا رو بیشتر وارد زندگیم کنم و احساسم رو درباره خدا خالصتر کنم نتایج عالیتر با سرعت بیشتر و به سادگی وارد زندگیم میشن. دیروز وارد سایت شما شدم که طبق قولی که به خودم دادم یک مقاله درباره لاغری بخونم یا یه فایل درباره لاغری گوش کنم که در مسیر تناسب بمونم و خیییییلی هدایتی وارد این فضا شدم وبا ابن دوره اشنا شدم و مقدمه و فایل اول و دوم رو گوش دادم و چقدر حرفاتون به دلم نشست و دقیقا تمام حرفایی هست که من مدتیه از افراد مختلف و اساتید مختلف به شیوه های مختلف دارم میشنوم و میدونم که دلیلش هم به خاطر تغییر فرکانسم هستش چون به طرز جالبی من متوجه میشم همه این اهدافی که من دنبالش هستم اخرش ختم میشه به این مسیر سبز و زیبای خداشناسی،من به خاطر ثروتمند شدن وارد مسیر قانون جذب شدم و الان میفهمم که برای رسیدن به ثروت باید خدام رو بهتر بشناسم و حتی برای رسیدن به تناسب اندام هم دوباره باید خدا رو بهتر بشناسم،خداروشکر میکنم که به این مسیر سبز و زیبا هدایت شدم که هر لحظه اش زیبا و پر از اگاهیهای ناب هستش،بله استاد منم مثل همه بچه مسلمونها خدارو یه خدای عذاب کننده،مچ گیر،بی رحم ،دور از دسترس،مدیر بد اخلاق که فقط اون بالا نشسته خوب ها و بدها رو جدا کنه و خوبها رو بفرسته بهشت ،بدها رو بفرسته جهنم،کسی که همه رو روز قیامت از روی پل صراط که از مو باریکتر و از شمشیر برنده تره رد میکنه و این پل از روی جهنم که شعله های اتش اون زبانه میکشه میگذره و هرکس از این پل نتونه رد بشه می افته توی قعر جهنم ونامه اعمالت کدوم دستت میدن چپ یا راست و وای به حال اونایی که نانه اعمالشون به دست چپ هست،خدایی که تو رو به تعداد تارهای موت که جلوی نامحرم پیدا باشه آویزونت میکنن و سرب داغ توی گوشها و گلوت میزین وشب وفات فرشته های عذاب با گرز اتشین میان بالای سرت که سوالات شب اول قبر رو اگه درست جواب ندی بزن توی سرت و….واقعا واقعا چی شنیدیم همینه که زندگیهامون اینه و وقتی توی این مسیر به نیت ثروت وارد شدم دیدم به قول استاد عرشیانفر خدات رو عوض کن تا زندگیت عوض بشه فقط با همین تغییر نگاه چقدر همه چی اروم و ساده وروان و زیبا و پر از لذت میشه خدایی رو شناختم که منبع شادی،منبع خیر مطلق،منبع رزق،منبع سلامتی ،منبع ثروت و فراوانی،منبع عشق مطلق و منبع همه چیزهای خوب هست و هر چه تو به این منبع نزدیکتر باشی پس ثروتمندتر ارامتر سالمتر شادتر و مهربانتر و عاشقتر ی ،اینه معیار مومن واقعی ،امیدوارم که همه انسانهایی که راه رو پیدا کردن روز به روز بهش نزدیکتر بشن و همه اونایی هم که هنوز به بیراهه دارن میرن به وقتش هدایت بشن و زندگی به طعم خدا رو تجربه کنن❤
سپاسگزارم از شما به خاطر به اشتراک گذاشتن این اگاهیهای فوق العاده ،منم میخواستم تکلیف امروز شما رو انجام بدم و سهمی در توزیع این اگاهیها داشته باشم?
به نام خالق هستی
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان و استاد ارجمند
تمرین جلسه دوم از زندگی باطعم خدا
همیشه نام خداوند را با صفاتی مانند بخشنده، مهربان، رزاق، عظیم، رحمان، بزرگ، رحیم، توانا و ….. شنیده ام اما شناخت ودرک درستی از این صفات و چونگی تاثیر آنها در زندگی نداشته ام و نمیدانم چرا این صفات را به خدا داده اند فقط به صرف اینکه خدا مقدس است نمیخواهند نام خدا تنها بر زبان جاری شود؟ واینکه این وجود مقدس شده اهرم کنترل باید ها ونباید های والدین، معلمان، سیستم آموزشی، جامعه و بزرگان در مقابل سوالات وتفکرات جدید شکل گرفته در ذهن که به مذاق آن خوش نبوده است و با دادن احساس گناه و ترس، مانع از تجربه کردن خداوند در زندگیمان شده اند گویا این وجود مقدس و قدرت عظیم و بزرگ جز کنترل کردن و وعده عذاب دادن کاری ندارد و زودتر سهم آتش ما از جهنم را در اختیارمان قرار دهد تا حالش را ببریم .
این شناخت کلی من از خداوند تا آلان که فکر میکنم برای اکثرا هم همینطور باشد ولی تاکنون کسی خدا را برای من تعریف نکرده ونگفته است خدای بخشنده یعنی چه؟ خدای مهربان یعنی چه؟ یا خدای رزاق یعنی چه؟ و چگونه در زندگی حضور دارد و کاربرد آن چیست. عشق به خدا یعنی چه؟ عشق دادن به خدا یعنی چه؟ و عشق گرفتن از خدا یعنی چه؟ خدا چگونه به من مهربانی میدهد؟ با خدا چگونه حرف بزنم ؟ با چه لحنی خدا را مخاطب قرار دهم؟ چطور از خدا درخواست کنم ؟ و ……
گهگاهی هم اگر چیزی بوده در لابلای انبوه بایدها ونباید ها گم شده است .
اینها افکار و باور های من از شناخت خدا در ذهنم است حالا این ذهن چگونه میتواند در موضوعات مختلف با اعتماد وتوکل با خدا ارتباط برقرار کند؟ مسلما نمی توانم چون اعتماد وتوکل از شناخت و درک درست توام با عشق میباشد چیزی که تاکنون درکش نکرده و نشناخته ام و این تمرین قدم اول در شناخت و عمل کردن با عشق میباشد راهی که در من شور وشوق ایجاد میکند و احساس خوبی دارم .راهی که به من قدرت می دهد تا با لطف خودش عوامل باز دارنده را که ناشی از احساس گناه و ترس را با باور های درست حاصل از عشق را جایگزین نمایم تا بتوانم زندگی با طعم خدا را تجربه کنم یعنی بتوانم به خدا اعتماد و توکل کنم وبه همین خاطر سال ۹۹ را سال اعتماد و توکل نام گذاری کرده ودر صفحه موبایلم گذاشتم.
خدایا ترا بسیار سپاسگذارم و لحظه لحظه زندگیم را دوست دارم با تو باشم.
با آرزوی سعادت و همنشینی با خدا برای یکایک دوستان .