گاهی وقتها دلت میخواد بشینی و بیواسطه با خدا حرف بزنی ✨ همونجوری که با صمیمیترین دوستت گپ میزنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او میشنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔
حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی میخواد و نه واژههای سخت. کافیست با زبان خودت، همونجوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿
تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا میکنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت مینشینه 🌙💫.
چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨
از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.
برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشتههایی به عربی میگشتم تا خواستههام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمیاومد 😅.

فقط از سر اجبار سعی میکردم متنها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره میتونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث میشد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سختگیری رو نداشتم.
تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگیم شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبهرو شدم: اینکه میتونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوقزده بودم، هم گیج 🤯.
نمیدونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.
چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنیشون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جملهای که میگفتم، سریع خودمو سرزنش میکردم:
«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمیتر باشه؟» 🤦♂️
خیلی وقتها شک و تردید میکردم که نکنه اشتباه میکنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اونها نداشتم.
اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمیده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه میکنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.
از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط میگیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحتترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرفهام هستم. چون مطمئنم خداوند بینهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو میشنوه ✨.
پس اگر میخوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایتها نگو، همونجوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش میشنوه.

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨
وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جملهای بگم؟ مودبانهتر باشه یا صمیمیتر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔
اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.
تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت میکنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرفهات توجه میکنه تا به خود کلمات. حتی اگه جملههات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو میذاره.
ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بینهایت عمیقتر و کاملتر از هر کسی، دل ما رو میشنوه ✨.
شادی، غم، امید، ناامیدی… همه اینها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جملهها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط میگیره 💫.
پس وقتی از خودت میپرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهمترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت میکنی، نه با چه زبانی.
🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.
🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبیت کامل نشده.
این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا میافتی، دلت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.
و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.
پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جملهای میگی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨
برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیقتر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطهمون با او تأثیر میذاره 🌿.
گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همهمون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟
اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونههای رزق و روزی گسترده رو توی زندگیمون هم حس میکردیم 💰✨.
واقعیت اینه که خیلی وقتها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف میکنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبهپذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنشهامون نشون میده که اینها بیشتر شنیدههامون بوده، نه باورهای ریشهای ما 😔.
پس لازمه از خودمون بپرسیم:
- وقتی میگم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظههای سخت این مهربونی رو حس میکنم؟ 💖
- وقتی میگم خدا روزیدهندهست، آیا نگرانیهام رو درباره آینده رها میکنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
- وقتی میگم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف میزنم یا هنوز دنبال جملهبندی درست و رسمی هستم؟ 🤔
اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرشهامون رو با واقعیت زندگیمون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار میکنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.
به مرور که این تطبیق اتفاق میافته، هم ایمانمون واقعیتر میشه و هم یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالبهای خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.
این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامشبخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)
اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.
وقتی به خدا فکر میکنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش میده نه به واژههایی که انتخاب میکنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه میشی که هر لحظه میتونی با او صحبت کنی.
برای همین میخوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحتتر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمرهات تبدیل کنی.
۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨
صبح که بیدار میشی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفتوگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.
۲. نجوای دوستانه در لحظههای عادی 💬💖
وقتی داری کارهای روزمرهتو انجام میدی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک میکنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.
۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙
قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی میشه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد میگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.
🌸 نتیجهگیری: گفتوگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بیپایان
وقتی یاد میگیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی میسازیم میان قلب پر از دغدغههای دنیاییمان و دریای بیکران آرامش الهی 🌊✨.
صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترسها و نگرانیها، یعنی سپردن خودمان به منبع بیپایان عشق و رحمت.
هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس میکنیم خداوند واقعاً نزدیکتر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آنوقت است که زندگی رنگ دیگری میگیرد: سبکتر، روشنتر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.
پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانهای برای گفتوگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمیتواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.98 از 349 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام.من خدا رو از بچگی مثل نور توی آسمان تصور میکردم که مواظب ما خطا نکنیم از بس که به ما گفتند این کار رو کنی میری جهنم . و یه مدتی البته کوتاه فکر میکردم که همه چیز با دعا و توسل درست میشه مثلاً درس نمی خواندم و انتظار داشتم با دعا نمره خوب بگیرم .ولی خداوند خودش گفته از تو حرکت از من برکت . همچنین که شما میگویید اعتماد به لاغری با ذهن داشته باشید ولی تمرینات رو انجام بدید و خودتون باید تلاش کنید .
به نام الله همیشه مهربان
یعنی استاد من عاشق نوع نگاه و طرز فکر شما به زندگی هستم شما قشنگ یه خونه تکانی به ذهن ما دادید. تا قبل این ما راجع به خداوند چه فکر میکردیم حالا چی ….. خداوند با احساس ما ارتباط برقرار میکند در واقع زبان ارتباط بین انسان ها است ولی خداوند از طریق احساس ما به درخواست هایمان پاسخ میدهد.آرامش و ایمان و خیال راحت از نتایج ایمان به خداوند است زیرا خداوند حامی ماست چرا واقعا ما نمیتوانیم باور کنیم که خداوند همه جوره حامی ما است. چرا میترسم وقتی دلار می ره بالا یعنی خداوند نعمت ها را بر اساس دلار به ما میده . استاد عزیز ما از بچگی ذهنمان پر از افکار بیهوده راجع به خداوند پر شده برای ما صراط مستقیم جور دیگر تعریف شد من از بچگی به هم گفتن مهربون باش زیرا یکی از صفات خداوند مهربون و رحمان بودن اون است پس تو هم باید مهربون باشی یعنی به قدری به من این موضوع رو گفتن که من یه دختر فوق العاده مهربون و دلسوز همه بودم چون فکر میکردم اگه نباشم حتما خداوند عذاب میده که این دلسوزی و مهربونی باعث شد من خودم رو کمتر ببینم و دیگران همیشه برای من مقدم تر بودن این دلسوزی و مهربونی برای من نتیجه نداشت چون من خودم میدیم خیلی ها شاید جدی تر و دلسوزی کمتر و شاید هم حتی نداشتن ولی به هر خواسته ای رسیده بودن ومن با خودم فکر میکردم پس چرا خداوند به اون ها کمک میکنه ولی به من نه من از بچگی تو خانواده پر جمعیت بودم به خدا غذا کمتر میخوردم که بقیه بخورن کمتر خرج میکردم که بقیه خرج کنن همیشه برای خودم کمترین رو در نظر میگرفتم که بقیه بیشتر داشته باشند حتی تو دعا کردن هم برای دیگران دعا میکردم تا خودم این طرز فکر باعث شد که بهترین ها برای بقیه باشه و من هم به همون کمترین قانع بودم و حالا متوجه میشم که مهربانی بیش از حد بعد از مدتی انجام وظیفه میشه.
این رو از بچگی نه تنها به من بلکه به بیشتر انسان ها گفتن که اگه خواسته ای از خداوند میخوای گریه کن و ناراحت باش تا هم دیگران شادی تو رو نبینن و هم خداوند به تو خواستت رو بده چه گریه هایی که من برا خواستم نکردم میخواستم کاری کنم اول باید نذر میکردم یا سوره یاسین رو ختم میکردم یا دعا میکردم بعد اون کار هم با استرس انجام میدادم که اون کار یا خواسته من هم انجام نمی شد اگه با نذر و دعا و ختم حال من خوب میشد باید نتیجه کار رو میدیم ولی من عملا نتیجه کار رو نمیدیم فقط تلاش بیهوده بود باعث شده بود که خود واقعی ام و توانمندی هام رو فراموش کنم و تاکید کنم رو نذر و نیاز و دعا بدون جواب.
من از بچگی شنیده ام که بخشش خدا برای انسان خیلی سخته مگه خدا به این آسانی انسان رو میبخشه این باعث شده بود که من حتی خواب راحت هم نداشته باشم چون هی به گناهانم فکر میکردم فکر به ناخواسته، ناخواسته رو وارد زندگیت میکنه.
از بچگی اصلا به من راجع به اینکه خداوند یه انرژی کسی صحبت نکرد فقط میگفتن خداوند یه انسان قدرتمند که انگار خدا منتظر بنده اش یه کار خطایی بکنه که سریع مجازاتش کنه و این نگاه انسان گونه به خداوند باعث شده بود که نگاه من حالت مادی بشه یعنی من از بعد روحانی خودم و این تکه ای از روح خداوند هستم خبر نداشتم و فکر میکردم که فقط بعد مادی وجود داره و خداوند هم یک انسان ولی قدرتمند تر .
از بچگی به من گفتن خداوند رزاق و رزق همه رو میده حتی پرنده ها همه موجودات نه تنها انسان، ولی من تو ذهنم این بود که خداوند رزاق و کمک میکنه ولی باور نداشتم که اگه داشتم اوضاع مالی ام حالا بهتر بود من فکر میکردم همه چی تلاش و کوشش فیزیکی خودم باید زجر بکشم پول به دست بیارم و اگه هم نتونستم دوباره تلاش میکردم و واقعا هیچ وقت اندازه تلاشم پول به دست نمی آوردم زیرا منبع رزق تو ذهنم خدا بود ولی تو عمل و باور خودم بودم.
از بچگی بهم گفتن که وقتی مریض شدی خدا داره بهت لطف میکنه شدی بنده خاص خدا چون خداوند با این کارش داره گناهانت رو میبخشه هر چه بیمارتر باشی از گناه پاک تری معلومه که نتیجه اون میشه که پول ها تو صرف مریضی و بیمارستان میکنی.
از بچگی به من گفتن عشق فقط آسمانی عشق به بنده یعنی تو شرک کردی یه نفر رو گذاشتی جای خدا و عاشق یه بنده بی ارزش زمینی شدی این یعنی کفر و ناسپاسی به خدا تا ازدواج هم کردم ترسیدم به شوهرم محبت کنم گفتم نکنه خدا مجازاتم کنه به خدا همچین افکاری رو وارد ذهن ما کردند ما که از هیچی خبر نداشتیم تو ذهن ما افکاری رو وارد کردن و مرتبا تکرار میکردن که تبدیل به باور و عمل ما شد و مسلما نتایج درخواست های ما در زندگی حاصل نمی شد.
به امید روزی که تمام این باورهای اشتباه از زندگیم پاک بشه و ارتباطم با خداوند که تازه دارم اون رو به معنای واقعی کشف میکنم بهتر و بهتر بشه تا بتونم بهشت خداوند رو تو همین دنیا هم تجربه کنم و ایشاالله ادامه اون در دنیای زیباتر دیگر .
نشان های دریافت شده
به نام خدا
ازکودکی خداوند رو یک موجود ک قهار ک اگه خشمیگن کنیم فلان میشیم و همش باید این کارو نکنیم اون مارو نکنیم چون خدا دوست نداره موهات بیرون باشه از تار مواویزون میشی سیخ داغ مکنن تو حلقت وفلان همیشه میگفتم مگه خدا مهربون نیست ینی خدا مارو افریدده تا ببینه کی ما گناه مکنیم بعد با سیخ داغ بکنه تو حلقمون از مو اویزون کنه خب اگه بد بود انقد مو و زیبای چرا افرید خب یالمه جملات عربی تو دعاهای صد صفحه ای مخوندی ک حتی یک کلمه ش زو هم نمیفهمیدم اخرشم شاید خدا قبول کنه گردنت رو کج کن اشک بریز حتی اگه شده بزور بزن ب سز سینه ت هرکسی ک ریش داشته باشه انسان پاکیه وقتی اهنگ گوش میدی سیخ از گوشات رد مکنن میری جهنم اگه واقعا بهشت جهنمی باشه بنطر من تو همین دنیاست اون لحظه که تو از خودت زندگی و خدای خودت راصی هستی اون لحطه بهشته و اون لنطه ک همش میترسی نگرانی جهنمه این نطر منه و من باهاش راحتم این همه سال های عمرمون بهمون هی فشار وارد شد یک انسان صعیف ترسو مبدا خدا ناراحت بشه و یکسری ادمها ک به همین اسم رسم هزاران کار مکردن و در امد کسب مکردن.
ولی من خدای خودم رو پیدا کردم خدای من کنارمه هرلحطه مراقبمه باهام حرف میزنه منو مجازات نمکنه باهام مهربونه مهربون تر ازخودم وقتی میترسم اونو صدا مکنم و اون ارومم مکنه هوای منو داره وقتی چیزی بخام بهم میده نیاز نیست هزاران کلمه قلمبه سلنبه عربی بگم ک هیچی ازش نمفیهمم گردنمو کج کنم یا خودم رو ب خفت وخاری بزنم تا شاید خدا دلش بسوزه برام. نه
خدای من هر لحطه هرچیزی رو ازش بخام بدون نگرانی باایمان ک مطمنم بهش میرسم. هر اتفاقی بیوفته ایمان مم بخدا باقی هست و من مطمن هستم که خدا همه چیو حل مکنه و بهترین راه رو باز مکنه این خدای منه برام مهم نیست چ کسی چ فکری مکنه برای من خدای من مهمه اگه ی اشتباهی کردم ازش معذرت میخام و میدونم میبخشه و خیالم راحته اونقدر مراقب منه و کنارمه ک خیالم راحته مثل ی رفیق باهاش درد دل مکنم پایه ی همه شیطونیام هست.
منو بخاطر جنسیت ملیت دوست نداره منو ففط بخاطر خودم دوست داره.
خدارشششششششششششکر مکنم ک خودشو پیدا کردم و ازادمای ک ادای در میارن وبا باورهای بدکثیفشون خدارو بد جلوه میدن و بین انسانها و خدا فاصله قرار میدن دورم
خدارشششششششششششکر مکنم که دارمش باهاش خوشحالم. خدارشکر
سلام استاد عزیزاز همون بچگی به من خدارو کمی خشمگین و اینکه بلا فاصله نتیجه هر کار بدت رو به نحو بدتر میده ومثلا میگفتن هر کی دروغ بگه خدا کورش میکنه یامیگفتن اگه کار زشتی بکنی زمین شکافته میشه ومارها میاین بیرون خلاصه این قدر که مارو از خداترساندن از رحمت وخصو صیات خوب خدا کمتر میگفتن ومن به خاطر این کمتر باخدا صحبت میکردم تازه اگرهم میخواستم درباره مسئله ای صحبت کنم دنبال یک دعای عربی میگشتم توی مفاتیح وبه خاطر این بیشتر در موقع مشکلاتم باخدا اون هم عربی صحبت میگردم ومیگفتن خدا بخشنده است ولی هیچکدام از اطرافیانم نمیدیدم که اگر کسی درباره شون خطا میکنه ببخشند همدیگر رو خودمم هم همین طور مثلا از اول میشنیدم که همه میگن خدا رزاق ولی هر وقت کنار هم جمع مبشیم درباره دلار وکاسبی ووضع جوامع دیگه وجامعه خودمون صحبت میکنیم ویا میگیم خدا به خدا توکل داریم ولی در مورد همین مریضی اخیر هممون ترسیدیم لااقل من که خودم اولش بشدت ترسیدم ودچار وسواس بدی شدم تااینکه یک اتفاقی افتاد برام شاید بگید چه قدر پر حرفی ولی این حادثه برای من خیلی عجیب ومن از اون روز طوری دیگه به خدا واین مریضی نگاه میکنم خلاصش کنم که ما یک روز رفتیم بیرون از شهر وچون صندوق عقب ماشین باز بود ومن شوهرم ماشین زیر درختی گذاشه بود که شاخه هاش داخل صندوق عقب میرفت خلاصه فک کنم که همونجا یک عقرب رفته بود توی لباسهای دختر کوچکم وما وقتی به خونه اومدیم من لباسهای دخرم رو دراوردم از توی ساک وانداختم توی ماشین لباسشویی فک میکنم همونجا این افتاده توی اتاق خواب دخترم وصبح روز دیگه داشتم رختخواب دخترم رو جمع میکردم که دیدم دقیقا زیر پای دخترم عقرب است وبه دختر من از دیشب کاری نداشته واونجا به خودم گفتم فرضکن که همین عقرب توده این ویروس میبود پس اون ویروس که نمیتونه راه بره ولی این عقرب میتونست راه بره ولی چون از خدا اجازه نداشت یا به عبارتیخدا میخواست دخترم گزندی نبینه هیچ مشکلی براش پیش نیومد واز اون روز دیگه از این ویروس واین مرض ترسی ندارم ومیگم گر خدا خواهد شیشه را در بغل سنگ نگه میدار د وفقط باید از ته دل به خدا توکل کرد جالب وقتی عقرب رو دیدم اصلا نترسیدم وفقط بهش نگاه کردم وهمه این افکار به ذهنم اومدوخدارو صدها بار شکر کردم وفهمیدم فقط در همه موارد باید توکل واقعی بکنیم چون خیلی طولانی شد دیگه درمورد موارد دیگه برای خودم توی دفترم نوشتم استاد ببخشید که طولانی شد ممنونم که خوندید وصبوری کردید سپاس
سلام و درود
باید بگم اینجوری بهم گفتن که باید خیلی خودت رو دست بالا بگیری به مسایل کوچک و بزرگ اهمیت بدی و خودتو درگیر کنی نباید زیاد حرف بزنی بهتره سکوت کنی خودتو جلوی بچه ها بگیری و ازین حرفا حالا نتیجه ای که این حرف ها برای من داشت فقط اعصاب خوردی بود مثلا من چرا نباید تو بچگی حرکات بچگونه انجام بدم یا چرا نباید با دوستام حرف بزنم یا چرا نباید فضولی کنم ؟
من جمله چیزای غلطی که به من یاد دادن این بود که مال حلال هیییچ وقت جمع نمیشه
ای دل غافل یعنی تاثیر این حرف منو توی اون بچگی به تمام بچه های ثروتمند کلاس بد بین میکرد یا مثلا میگفتن ما باید زبان عربی یاد بگیریم چون خدا توی اسمون ها فقط عربی حرف میزنه که از نتایج این طرز فکر چیزی جز زدگی از خدا و دین برام چیزی نداشت
یادمه فیلم های خارجی که پخش میشد با خودم میگفتم اخه چرا این ها درگیر تاصبات نیستن خدا هم دوستشون داره وضعشون هم خوبه یا به قولی حسودی میکردم به بقیه جوری شده بودم که از خودم متنفر شدم ولی الان که به لطف خدا یکمم چشمو باز کردم دیدم خدا اونجوری که فکر میکنم نیست
نمیدونم جهنم دارای اتش و مار دو زبانه و اینها همش افسانس همش برای اینه که مردم بترسن و مطیع بشن وگرنه هر چی از خدا به ادم میرسه خیر و خوبیه
خدای ادم های خوب خدای ادم های بد هم هست
اینو حتما بخونید
داستان حضرت موسی رو شنیده اید توی این داستان خدا به موسی میگه که دفعه بعد که برای مناجات با من امدی موجودی را بیاور که از تو پایین تر باشد موسی فردای ان روز رفت به یه فاحشه خونه و رفت سمت یه فاحشه که با خودش ببره یهو قلبش ریخت با خودش گفت اگر این ادم یه کار خوب فقط یه کار خوب کرده باشه فضیلت داره یعنی اون یه کار خوب میتونه از تمام کار های بدی که کرده برتر باشه سپس اومد بیرون نا امید رفت به سوی کوه که سگی رو دید سگی کثیف و بئ بو و حتی مریض اونموقع بود که قلاده ای گردنش انداخت ولی نرسیده به کوه اونو هم رها کرد رفت پیش خدا گفت کسی رو پیدا نکردم خدا بهش گفت افرین ولی اگر همون سگ رو میاووردی از پیامبری که هیچ نسل اندر نسل تورو از پیامبری برکنار میکردم پس از اون موقع من هم قدر خودمو دونستم و به جای تخریب فکرم تمرینات جلسه دووم رو انجام دادم !!!!!!!
نشان های دریافت شده
با سلام
من الان که نگاه میکنم میبینم تو بعضی مسائل خدارو خیلی بزرگ وبخشنده ونزدیک به خودم میدیدم انجام اون کارها از نظرم خیلی واسه خدا راحت بود وخیالم راحت بود یعنی یه جورایی توکلم به خدا تواون کارا واقعی بود الان که نگاه میکنم واقعا معجزه بود که این قدر راحت مسائل غیر ممکن برای دیگران، راحت وآسون برای من انجام شد
اما یه سری از مسائلم بود که من رسیدن به اونا روسخت میدیدم ومیگفتم خدابزرگه وتوکل به خدا اما تو ضمیر ناخوداگاهم حس میکردم نمیشه حس میکردم چه جوری ممکنه این مساله انجام بشه وواقعا حالا میفهمم که به قدرت خدا ایمان واقعی نداشتم وگرنه برای خدا فرقی نمیکنه که کار سخت باشه یا آسون باشه ولی واسه ما هست که این فرق آسونی یاسختی باعث میشه اون کار غیر ممکن بشه ومویه وزاری کنیم واز دیگران بخوایم که برامون دعا کنن که اگه ایمان واقعی به قدرت خدا داشتیم هرگز از دیگران خواهش نمیکردیم بلکه مستقیما از خود خدا طلب میکردیم یه جوری که انگار خواستمون پشت در آمادست تازگی برای کنکور پسرم همین کارو میکردم از خدا میخواستم وفکر میکردم توکلم به خداست اما با گوش دادن این فایل متوجه شدم دارم از اطرافیانم هم خواهش میکنم که برای پسرم دعا کنید تارشته خوبی قبول بشه تازه فهمیدم که من اگه به خدا ایمان داشتم فقط از خودش میخواستم وبعدش مطمئن بودم که بهترین رو نصیبمون میکنه طوری که انگار آماده پشت دره وبه زودی نصیبمون میشه وفقط باید ازخدا بخوایم
استاد من چند سالی هست که این خدارو شناختم و بهش اعتماد دارم طوری که تو مسائل اقتصادی وقتی مسائله بغرنجی پیش میاد اینقدر خیالم راحته واسترس نمیگیرم که اطرافیانم تعجب میکنن واگه هر اتفاقی بیوفته به خدا اعتماد دارم وبه همسرم اطمینان میدم که نگران نباش ما کارمون رو به خدا سپردیم واون خودش حلش میکنه وهمیشه هم همینطور میشه وخداوند همیشه راههای پیش پای من گذاشته که این ایمان واعتماد بیشتر شده
مثل چیزهای شگفت انگیزی که تو دوره لاغری شما یاد گرفتم ومن فکر میکنم طبق گفته قران اگه ما به خداوند توکل کنیم خداوند برای ما بس است ونیازی به هیچ مخلوقی نداریم تامارو به خواسته هامون برسونه چون مخلوقات وسیله خداوند هستند برای رسیدن ما به هدفمون وما اشتباها از اونا میخوایم که مارو به هدفمون برسونن واین با توکل کردن به خدا مغایرت داره پس فقط از خودش بخوایم وایمان داشته باشیم که بهمون میده
سلام دوست عزیزمشکلی چندروز فکرم رودرگیر کرده بود مدام ازهمه میخاستم ک برام دعا کنن همش نذرمیکردم درست بشه امروز کامنت شمارو خوندم بهم یاداوری کردین ک باید ازخود خدابخام و تمام
وهمین الان ازخدای خودم طلب بخشش دارم و فقط به خدای مهربانم توکل دارم وامیدم به خودش هست
امیدوارم همیشه لطف خدا شامل حال شما دوست عزیز بشه
نشان های دریافت شده
با سلام
یه مطلبی رو خیلی وقت پیش خوندم مبنی براینکه حضرت موسی همراه با یارانش از جایی گذرمیکردند به یک غاری رسیدند قرار شدوارد بشن واز انتهای اون که راه دیگری بودخارج بشن حضرت به یارانشون فرمودند دراین غار سنگهایی روی زمین ریخته که هرکه ازاون برداره پشیمون میشه وهرکه هم برنداره بازم پشیمون میشه عده ای سنگها رو برداشتند وعده ای برنداشتند وقتی از غارخارج شدن سنگها جواهرات گرانبهایی بودند که افرادی که برنداشته بودند پشیمون شدن وافرادی که برداشته رودند پشیمون شدن که چرا بیشتر برنداشتن .
استاد داستان ماهم همینطوریه وقتی داشتید میگفتید نوروز ۹۷این فایلو پرکردید من خیلی ناراحت شدم وباخودم فک کردم من اونموقع کجابودم باکدوم رژیم دست وپنجه نرم میکردم خودم رو از خوردن چه چیزهایی محروم کرده بودم وحسرت نخوردن چه خوراکی هایی نمیذاشت از زندگیم لذت ببرم درسته که خیلی خوشحالم که الان دارم دوره رو انجام میدم اما همیشه اینو در ذهنم دارم که کاش زودتر با این روش آشنا میشدم واینقدر باخودم وچاقیم نمیجنگیدم اینقدر که همیشه عصبی میشدم وآخر رژیم رهاش میکردم وبعدش دوباره زیاده روی درخوردن وچاق شدن دوباره رو شروع میکردم
دقیقا منم همین حس رو داشتم
وقتتون رو نمیگیرم فقط این رو حتما بخونید
<<من تقریبا ۹ ماه توی مدرسه هنرستان درس خوندم و سال اخر رو به اتمام رسوندم اما چیزی که از تشکیل صف کلاس ها قبل از ورود به کلاس یاد گرفتم این بود که به فرمان ناظم تمام بچه ها ایته الکرسی رو همخونی میکردن ولی من نمیخوندم اما چیزی رو توی
اخر سال یاد گرفتم که هیچکدوم از ۳۰۰ نفر دانش اموز مدرسه یاد نگرفتن و اون این بود لا اکراه فی الدین یعنی در دین هیچ اجباری نیست و این توی سوره بقره هم گفته شده توی ایته الکرسی هم هست حتی علی هم اون رو تکرار کرد اونم شاید تقریبا هزار سال پیش
درود خدمت تمامی عزیزانم سلام
میخوام خاطره ها و عقاید خودمو باهاتون در میون بزارم ولی اول از داستان مادر بزرگم که درباره ی داییم بود تعریف کنم اون تعریف میکرد که ما سال ها توی خونه های قدیمی زنگی میکردیم توی مناطق محروم یا مناطق پایین شهر اون کفت روزی پدر بزرگم اومد خونه و تصمیم گرفته بود خونه رو بفروشه تا جای بهتری زنگی کنه اما داییم با این که سن و تجربه ای نداشت حرف قشنگی زد کلا خاصیت خانوادم اینه که حرفای خوبی میزنن داییم گفت مایی که میگیم خدا میبخشه چرا خونمون رو باید بفروشیم تا بهتر زندگی کنیم میگه نمیشه یه خونه جدید بخریم و دوتا خونه داشته باشیم ؟
به قول مادر بزرگم بابابزرگ زیر بار حرف نرفت و خونه رو فروخت و بعد سال ها به بدهی گذشت ولی اوضاع تغییری نکرد ولی بد تر از اون حرف پدر بزرگم بود که ایمان رو از دل داییم بیرون کرد
این حرفی بود که توی گوش پدران ما دهه شصت خوندن ولی من با فکر داییم بزرگ شدم داییم با این همه هنوز هم با من مینشست و از سر شب تا ساعت های ۸ یا ۹ صبح برای از امید به عمل و باید ها و افکار امروزی و شخصیت سالم میگفت تا الان که من پسربزرگ خانوادم و خیلی از حال و احوالم راضیم شاید یه روزی نبودم شاید اشتباهی کردم ولی حرف خودم منو سروپا نگه داشت حرفی که همیشه توی خونه میزنم و تا یه هفته شارژ میشم اینه که خدا هرکاری که بتونه برای بندش میکنه پس اگر اشتباه شما از خدا بزرگتر باشه جوری که قدرت خدا نتونه اون اشتباه رو جبران کنه اون اشتباه جبران نمیشه و تجربه به حساب نمیاد من از تمام اشتباهاتم بزرگ و کوچیک راضیم چون اگر تحساس نمیکردم که باید تغییر کنم هیچ وقت به این سایت هدایت نمیشدم من چیز خرافی تا الان کسی تو گوشم نخونده حتی پدر بزرگم بعد از بازنشستگی جوری به اینترنت و کتاب و اخبار علمی روز چسبید مخصوصا بدنسازی طوری شده که از من با کلاس تر و امروزی تره و وقتتون رو نمیگیرم فقط این رو حتما بخونید
<> خیلی ممنون اگر با من همراه میشین توی این مسیر ما ها قرار نیست به هزار سال قبل برگردبم بلکه پلی به اینده میزنیم با علم با احساس خوب با اگاهی و توجه به خودمون اره مایی که همه باهم برابریم چون از یک خدا سرچشمه میگیریم
سلام جناب عطار روشن عزیز و سروران همراه.
تا جاییکه یادمه، از کودکی، خدا رو بزرگ و با داشتن واسطه شناختم.
خاله ای داشتم که در سال چند بار مراسم مذهبی در منزلشون برگزار میشد.
توسل به حضرت خضر نبی علیه السلام.
توسل به حضرت ابالفضل علیه السلام.
توسل به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها.
توسل به اباعبدالله الحسین علیه السلام.
و…….
آموختم که با نذر کردن و توسل، با خدا صحبت کنم. و اینکه خدا خیلی بزرگ و دست نیافتنیه. تصورم این بود که برای رسیدن به خواسته و آرزوهام و خواستنشون از خدا، باید ریاضت بکشم.
در کتاب مفاتیح الجنان و کتب دینی دیگه، نمازهای طولانی، دعاهای سخت، چله های طاقت فرسا، ختم اذکار خاص با تعداد مشخص و … رو انتخاب میکردم و میخوندم و میخوندم و میخوندم برای رسیدن به حاجتم.
و حاجت روا نبودم. غصه میخوردم. اشک و آه و ناله و گریه…..
و مجددا چله نشینی جدید. ختم جدید. نذر جدید. توسل جدید. اذکار جدید…..
و باز هم بی نتیجه.
و در نهایت با خدا قهر کردم.
گذشت و گذشت و گذشت….
کتابهای زیادی مطالعه کردم. آدم های جدیدی وارد زندگیم شدن. اتفاقات مختلفی برام رخ داد. تلخ و شیرین. بزرگ و کوچک. تجربیات مختلفی کسب کردم و در نهایت، ماحصل همه اینها منجر به خلق یک سارای جدید شد با تفکرات جدید!
الان عاشق خدا هستم ❤
باور دارم که اگه در زندگیم به آنچه که خواهانش بودم، نرسیدم، اگه به آرزوهام نرسیدم، به دلیل نخواستن خدا نبوده. مقصر فقط و فقط و فقط خودم بودم و هستم و بس.
برای صحبت کردن باهاش نیاز به واسطه ندارم. نیاز به چله نشینی ندارم. نیاز به ختم صلوات خاص یا گفتن اذکار آنچنانی ندارم.
خدای خوبم، بینای مطلقه. پس چرا نباید من رو ببینه؟ میبینه.
خدای عزیزم، شنوای مطلقه. پس چرا نباید صدام رو بشنوه؟ میشنوه.
خدا بزرگه. خدا قادر مطلقه. خدا مهربونه. مهربون ترینه. دوستم داره. براش عزیزم. چون خلقم کرده.
یادمه همیشه عاشق دختر بودم. زمانی که باردار شدم همش از خدا میخواستم که فرزندم، دختر باشه. اطرافیان منعم میکردن. میگغتن نگو. برای خدا تکلیف معین نکن. خدا قهرش میاد.
ولی من دیگه به باور دیگران کاری نداشتم.
پاسخم این بود: اگه شما مستاجر باشید، آرزو نمیکنید که خدا شما رو صاحبخانه کنه؟
اگه بچه کنکوری دارید، دعا نمیکنید که خدا به بچتون در درس و کنکور کمک کنه؟
اگر بیماری داری از خدا سلامتی و شفا نمیخواهید؟
همه اینها خواسته شما از خداست. با بیان خواسته هاتون، برای خدا تکلیف معین میکنید؟ البته که نه!
اینها آرزوهاتونه. آرزوی من هم داشتن دختر هستش. به خدا میگم و میدونم که خدا از من دلخور نمیشه که خواسته ام رو باهاش در میون میذارم.
و در نهایت خدای مهربونم دختری زیبا و باهوش بهم هدیه داد. الحمدلله.
به همه اونهایی که میگفتن نگو. خدا قهرش میاد، نشون دادم که خدای من خیلی خیلی خیلی مهربونه.
اما با همه اینها، اعتراف میکنم که هنوز ایمانم خیلی خیلی کمه. توکلم ناچیزه.
دخترم همه جوره به من اعتماد داره. دوستم داره. عاشقمه. هر خواسته ای داره، از منه. اگه گرسنه بشه، مطمئنه که سیرش میکنم. اگه خوابش بیاد، مطمئنه که در آرامش میخوابونمش. اگه سردش باشه یا گرمش، مطمئنه که من شرایط ایده ال رو براش فراهم میکنم. اگه کار اشتباهی انجام بده، مطمئنه که میبخشمش. اگه اسباب بازی بخواد، مطمئنه که براش میخرم. اگه بیمار بشه خدای نکرده، مطمئنه که همه تلاشم رو برای بهبودیش انجام میدم. دخترم اطمینان داره که در کنار من امنیت داره.
اگر همون طور که دخترم ، من رو باور و قبول داره، من هم خدای مهربونم رو باور و قبول داشته باشم، اگر همونطور که دخترم عاشقمه، عاشق خدای نازنینم باشم، اگر همونطور که دخترم من رو بخشنده میدونه، به بخشایش خدای عزیزم اعتقاد داشته باشم، مطمئنا آرامش بزرگی نصیبم میشه و صاحب قدرت عظیمی میشم که قادرم کوه ها رو جا به جا کنم.
فقط کافیه که ایمان و باورم به خدای عزیزم رو تقویت کنم و توکل را بیشتر.
ایمان. باور. توکل.
خدای مهربونم، مهربونترینم، میدونم که دوستم داری، دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم ❤
۱۳۹۹/۵/۷
سلام دوست عزیز
از متن زیباتون استفاده کردم ممنون
بنظر من اگر ما برای درخواستمون نذر یا سفره یا ختمی میگیریم برای اینکه ما از طریق امامان وکسایی که پاک ومعصومن خواستمون براورده بشه وسریع تر نتیجه ببینیم والبته این هم با باور درست نتیجه میده واگرباورمون درست نباشه همون نذر ونیاز نتیجه نمی ده
دنیای ما نه تنها با باور هست بلکه با انرژی وفرکانس کارمیکنه ووقتی ما مثلا ختمی یانذری میگیریم این انرژی مثبت ک باتعدادی ازافرادهمراه بشه به سینرژی تبدیل میشه یعنی چندبرابره وازاونجایی که افرادی از قدیم تا بحال ازاین روشها نتیجه میگرفتن برای این دادن انرژی به جهان هست و افرادی هم که به نتیجه نمیرسیدن بدلیل این نبوده که راه اشتباهی انتخاب کردن بدلیل این بوده که خداوند انتخاب بهتری برای اونها درنظر گرفته بوده شاید متوجه نبودن ولی صددرصد اگر بر باور درست بودند متوجه انتخاب والهاماتی ک خداوند به اونها میکرد میشدن
دنیای انرزی دنیای واقعا بزرگ وجالبیه اگر باور درست در مورد خداوند داشته باشیم باعث میشه انرژی مثبتی بگیریم ک اتفاقات خوبی رو در پی خواهد داشت
من خودم در خانواده ای بزرگ شدم که خیلی از خواسته هاشونو به واسطه این بزرگواران دریافت کردن و همیشه بر این باور هم هستن که اگر درخواستی داریم و بدلیل باور نادرستی از خدا براورده نشده کسایی هستن که پاکن ومعصومن وتمام وجودشون عشق به ربوبیت خداهست وما با اتصال به اونها به خواستمون میرسیم
امیدوارم از ابراز نظرم دلخور نشده باشید
پیروز وموفق باشین
سلام دوست عزیز.
پاسختون رو مطالعه کردم.
متشکرم که وقت گذاشتید و متن ارسالیم رو مطالعه فرموده و پاسخ دادید.
نه تنها از خواندن نظراتتون ناراحت نشدم بلکه از حسن توجهتون، شاد شدم.
براتون آرزوی موفقیتت دارم.
در پناه خدا، سلامت و سعادتمند باشید.
آمین 🌺🌼🌷🏵💐
سلام ممنون عزیز
ازاینکه درکنارششمادراین سرزمین هستم بسیار خوشحالم
شادسالم وموفق باشید
کار درستی کردی دیدمون رو باز کردی اتفاقا نظرات اینجوری باید بیشتر بشه تا ما ها بدونیم چرا این کار رو میکنیم مثلا چرا نذری میدیم یا چرا صدقه میدیم راستی پیشنهاد میکنم فیلم کلبه رو تماشا کنید نه اون ترسناکه این یکی The Shack درباره کسی هست که اتفاقی اخر هفتش رو با خدا سپری میکنه محصول امریکا هست و میتونید اونو تو اپارات ببینید