0

چگونه با خداوند صحبت کنیم (جلسه دوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواد بشینی و بی‌واسطه با خدا حرف بزنی ✨ همون‌جوری که با صمیمی‌ترین دوستت گپ می‌زنی. شاید برات سوال باشه چگونه با خداوند صحبت کنیم وقتی که نه صدایی از او می‌شنویم و نه زبان خاصی برای ارتباط لازم است؟ 🤔

حقیقت اینه که خداوند همیشه منتظر شنیدن دل ماست 💖، نه لحن رسمی می‌خواد و نه واژه‌های سخت. کافیست با زبان خودت، همون‌جوری که راحتی، احساساتت رو براش بگی. 🌿

تصور کن در سکوت شب، وقتی همه خوابیدن، تو با خدا نجوا می‌کنی و آرامشی عمیق مثل نسیم ملایم روی دلت می‌نشینه 🌙💫.

چگونه با خداوند صحبت کنیم 🙏✨

از همون کودکی به من یاد داده بودن که برای دعا کردن یا صحبت با خداوند باید حتماً به زبان عربی باشه.

برای همین همیشه دنبال دعاها و نوشته‌هایی به عربی می‌گشتم تا خواسته‌هام رو به خدا عرضه کنم 📜.
ولی راستش رو بخواید، از زبان عربی خوشم نمی‌اومد 😅.

چگونه با خداوند صحبت کنیم

فقط از سر اجبار سعی می‌کردم متن‌ها رو بخونم و حواسم باشه که تلفظم دقیق باشه؛ چون شنیده بودم یک اشتباه کوچیک توی فتحه و کسره می‌تونه کل معنی رو عوض کنه!
همین دقت و وسواس باعث می‌شد کمتر به سراغ دعا کردن برم، چون حوصله این همه سخت‌گیری رو نداشتم.

تا اینکه به لطف خدا 🌿 وقتی مسیر تغییر در زندگی‌م شروع شد، با یه حقیقت مهم درباره چگونه با خداوند صحبت کنیم روبه‌رو شدم: اینکه می‌تونم به زبان خودم، ساده و راحت، با خداوند صحبت کنم. باور کنید اولش برام عجیب بود! هم ذوق‌زده بودم، هم گیج 🤯.
نمی‌دونستم باید دقیقاً چی بگم یا چطور حرف بزنم.

چون تا اون موقع فقط دعاهای آماده رو تکرار کرده بودم، بدون اینکه معنی‌شون رو بفهمم. حالا که نوبت خودم بود تا با خدا حرف بزنم، انگار زبونم بند اومده بود 😶. هر جمله‌ای که می‌گفتم، سریع خودمو سرزنش می‌کردم:

«این چه حرفی بود؟! چرا اینو گفتی؟ چرا خودمونی حرف زدی؟ مگه نباید رسمی‌تر باشه؟» 🤦‍♂️

خیلی وقت‌ها شک و تردید می‌کردم که نکنه اشتباه می‌کنم. چون بارها شنیده بودم که صحبت کردن با خدا آداب خاصی داره و من هیچ اطلاعی از اون‌ها نداشتم.

اما چیزی که بالاخره بهم آرامش داد 🌸 این بود که فهمیدم خداوند فقط به زبان کلمات گوش نمی‌ده، بلکه به زبان دل و احساسات ما توجه می‌کنه 💖.
فهمیدم مهم نیست فارسی بگم یا عربی، رسمی باشه یا صمیمی؛ مهم اینه که دلم آروم باشه و با خدای خودم حرف بزنم.

از اون موقع، هر وقت بخوام با خدا ارتباط می‌گیرم، با زبان خودم و به هر شکلی که راحت‌ترم. نه استرس دارم و نه نگران اشتباه بودن حرف‌هام هستم. چون مطمئنم خداوند بی‌نهایت مهربون، صدای دل همه بندگانش رو می‌شنوه ✨.

پس اگر می‌خوای بدونی چگونه با خداوند صحبت کنیم، یادت باشه هیچ زبانی بهتر از زبان دل خودت نیست ❤️. هیچوقت با خدا از گله و شکایت‌ها نگو، همون‌جوری که احساس خوبی داری، باهاش حرف بزن و مطمئن باش می‌شنوه.

دعا و راز و نیاز

نقش احساس در گفتگو با خداوند 💖✨

وقتی صحبت از دعا و راز و نیاز میشه، بیشتر ما ذهنمون میره سمت کلمات: چه جمله‌ای بگم؟ مودبانه‌تر باشه یا صمیمی‌تر؟ عربی بگم یا فارسی؟ 🤔

اما حقیقت اینه که اصل ماجرا کلمات نیستند؛ اصل، احساس ماست.

تصور کن 🌿 وقتی با یه دوست خیلی صمیمی صحبت می‌کنی، اون بیشتر به لحن و حس پشت حرف‌هات توجه می‌کنه تا به خود کلمات. حتی اگه جمله‌هات ناقص یا ساده باشه، چون از دل اومده، تأثیر خودش رو می‌ذاره.

ارتباط با خدا هم همینطوره، با این تفاوت که خداوند بی‌نهایت عمیق‌تر و کامل‌تر از هر کسی، دل ما رو می‌شنوه ✨.

شادی، غم، امید، ناامیدی… همه این‌ها زبان مشترک بین انسان و خداست. خداوند نیازی به گوش برای شنیدن یا مغز برای تحلیل جمله‌ها نداره؛ او مستقیم با قلب و احساس ما ارتباط می‌گیره 💫.

پس وقتی از خودت می‌پرسی چگونه با خداوند صحبت کنیم، بدون که مهم‌ترین نکته اینه که با چه احساسی صحبت می‌کنی، نه با چه زبانی.

🔸 اگر با دلی پر از امید و آرامش دعا کنی، یعنی ایمان داری که خدا توان تغییر شرایطت رو داره.

🔸 اگر با حس ناامیدی یا اضطراب حرف بزنی، یعنی هنوز اعتماد قلبی‌ت کامل نشده.

این احساس درونی، همون معیار واقعی ایمان و توکل ماست. ایمان یعنی اینکه هر بار یاد خدا می‌افتی، دل‌ت سبک بشه، آروم بشه، لبخند روی صورتت بیاد 😊.

و توکل یعنی اینکه حتی وقتی شرایط بیرونی سخت و پرچالش باشه، درونت همچنان مطمئن باشی که خداوند همراهته 🌙🌸.

پس برای چگونه با خداوند صحبت کنیم مهم نیست چه جمله‌ای می‌گی؛ چه فارسی، چه عربی، چه ساده و چه شاعرانه. مهم اینه که از دل و با عشق بگی. 💖.

بررسی نگرش خود درباره خداوند 🔍✨

برای اینکه بفهمیم واقعاً چگونه با خداوند صحبت کنیم و ارتباطی عمیق‌تر با او داشته باشیم، قبل از هر چیز باید یه نگاه صادقانه به نگرش فعلی خودمون بندازیم. چون نوع نگاه و باوری که به خدا داریم، مستقیم روی کیفیت رابطه‌مون با او تأثیر می‌ذاره 🌿.

گاهی ما فقط چیزهایی رو درباره خدا شنیدیم، بدون اینکه واقعاً باورشون کرده باشیم. مثلاً همه‌مون بارها شنیدیم که “خداوند رزاق است” 🙏. اما سوال مهم اینه: آیا این جمله رو فقط شنیدیم یا واقعاً توی عمق وجودمون بهش ایمان داریم؟

اگه ایمان واقعی داشتیم، باید نشونه‌های رزق و روزی گسترده رو توی زندگی‌مون هم حس می‌کردیم 💰✨.

واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها فقط به شکل زبانی خدا رو توصیف می‌کنیم: خدا مهربونه، خدا رزاقه، خدا توبه‌پذیره… ولی وقتی شرایط سخت پیش میاد، واکنش‌هامون نشون می‌ده که این‌ها بیشتر شنیده‌هامون بوده، نه باورهای ریشه‌ای ما 😔.

پس لازمه از خودمون بپرسیم:

  • وقتی می‌گم خدا مهربونه، آیا واقعاً در لحظه‌های سخت این مهربونی رو حس می‌کنم؟ 💖
  • وقتی می‌گم خدا روزی‌دهنده‌ست، آیا نگرانی‌هام رو درباره آینده رها می‌کنم یا همچنان پر از ترس و تردیدم؟ 😟
  • وقتی می‌گم خدا شنونده دعاهاست، آیا راحت و صمیمی با او حرف می‌زنم یا هنوز دنبال جمله‌بندی درست و رسمی هستم؟ 🤔

اینجا همون جاییه که باید تمرین کنیم نگرش‌هامون رو با واقعیت زندگی‌مون مطابقت بدیم. یعنی اگر چیزی رو درباره خدا شنیدیم و تکرار می‌کنیم، اثرش رو در زندگی واقعی هم ببینیم.

به مرور که این تطبیق اتفاق می‌افته، هم ایمانمون واقعی‌تر میشه و هم یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم بدون استرس، بدون اجبار به قالب‌های خاص و فقط با دل ساده خودمون 🌸.

این نگاه تازه باعث میشه ارتباط با خدا از یه وظیفه خشک و پر از ترس، به یه رابطه صمیمی و آرامش‌بخش تبدیل بشه 💫.

🌿 چگونه با خداوند صحبت کنیم (تمرین روزانه)

اگر تا حالا با خودت فکر کردی که چگونه با خداوند صحبت کنیم و به جواب درستی نرسیدی، بدون که تنها نیستی 🌿.

وقتی به خدا فکر می‌کنی، او بیشتر از همه به قلبت گوش می‌ده نه به واژه‌هایی که انتخاب می‌کنی.
یعنی مهم نیست لحن رسمی باشه یا دوستانه، طولانی باشه یا کوتاه؛ مهم اینه که از دل بیاد ✨.
اگر باور داشته باشی که خدا همیشه کنارت هست، متوجه می‌شی که هر لحظه می‌تونی با او صحبت کنی.

برای همین می‌خوام اینجا سه تمرین ساده و شیرین بهت معرفی کنم تا راحت‌تر یاد بگیری چگونه با خداوند صحبت کنیم و این ارتباط رو به بخشی از زندگی روزمره‌ات تبدیل کنی.

 

۱. یک دقیقه سکوت در آغاز روز ⏳✨

صبح که بیدار می‌شی، قبل از هر کاری چشماتو ببند و چند نفس عمیق بکش. در دل بگو: «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» 🌸 همین گفت‌وگوی ساده شروعی عالیه برای حس کردن حضور خدا و یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنیم در طول روز.

۲. نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی 💬💖

وقتی داری کارهای روزمره‌تو انجام می‌دی، مثل رانندگی 🚗، آشپزی 🍳 یا راه رفتن 🚶، چند جمله کوتاه با خدا بگو. لازم نیست رسمی باشه؛ مثل حرف زدن با دوست صمیمی بگو: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی». این تمرین بهت کمک می‌کنه چگونه با خداوند صحبت کنیم رو به یک عادت روزانه تبدیل کنی.

۳. دفترچه سپاسگزاری شبانه 📓🌙

قبل از خواب چند خط توی دفترچه بنویس از چیزایی که امروز به خاطرشون شکرگزاری کردی 🙏. این کار مثل یه پلی می‌شه که روزتو با آرامش به پایان برسونه و با لبخند به خواب بری. همزمان یاد می‌گیری چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه و با قلبی پر از احساس.

🌸 نتیجه‌گیری: گفت‌وگو با خدا، پلی به آرامش و عشق بی‌پایان

وقتی یاد می‌گیریم چگونه با خداوند صحبت کنیم، در واقع پلی می‌سازیم میان قلب پر از دغدغه‌های دنیایی‌مان و دریای بی‌کران آرامش الهی 🌊✨.

صحبت با خدا یعنی آزاد کردن دل از ترس‌ها و نگرانی‌ها، یعنی سپردن خودمان به منبع بی‌پایان عشق و رحمت.

هرچه بیشتر این ارتباط را تمرین کنیم، بیشتر حس می‌کنیم خداوند واقعاً نزدیک‌تر از هر چیزی است؛ از نفس کشیدن، از تپش قلبمان… 💓 و آن‌وقت است که زندگی رنگ دیگری می‌گیرد: سبک‌تر، روشن‌تر و پر از اعتماد و ایمان 🌈🌟.

پس بیایید از همین امروز، هر لحظه بهانه‌ای برای گفت‌وگو با خدا پیدا کنیم. چه در شادی و چه در غم، چه در آرامش و چه در آشوب.
چون حقیقت این است: وقتی خدا را در کنارمان حس کنیم و بدانیم چگونه با خداوند صحبت کنیم، هیچ کوهی از مشکلات نمی‌تواند جلوی ما بایستد ⛰️💪✨.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.98 از 349 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12200
415 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار م ا
      ۱۴۰۵/۰۳/۱۰ ۱۱:۳۶
      مدت عضویت: 657 روز
      امتیاز کاربر: 9745 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 369 کلمه

      بنام خدا

      سلام استاد ودوستان هم مسیرم

      من هم مثل همه از بچگی شنیده بودم که خدارزاق مهربان دلسوز بخشنده دانا وتوانا هست امادبلور نداشتم من قبلا فکر میکردم که خداوند هیج وقت مرا نمیبخشه ومن هر کار اشتباهی میکردم میترسیدم که خداوند هیچ وقت مرا نمیخشه وهمش به من عذاب وسختی نازل میکنه پدرومادرم همیشه نمازشون را سروقت میخونند وبه منم میگفتن که نمازبخونم ومن گاهی میخوندم وکاهی نمیخوندم ومن همش میترسیدم که چرا نمازم را بعضی وقتها نمیخونم خدامرا مجازات میکنه

      من همیشه میگفتم که خدامرادوست نداره که به من پول وثروت رزق وروزی نداده وچرا به بقیه داده میگفتم که خداچرا مرا چاق افریده وبقیه را لاغر ومتناسب افریده میگفتم که چرا خداوند به من سلامتی نداده وبه بقیه داده ومیگقتم چراذاین همه مشکلات دارم وهر بلای هست سرم من میاره اما چند وقته درسایت هستم فهمیدم که خداوند رزاق وبخشنده وتوانا هست 

      من دریه گروه شکر گزاری بودم وهرروز درکروه شکرکزاری میکردم واستاد اون گروه میگفت نباید بگید التماس دعا اگه بگید مشتاق دعا هستم این خوبه وهمیشه باید شکر گزاری کنید تا به خداوند نزدیک بشید وبه تمام خواسته هایتون برسید

      من الان میدونم که خداوند مهربان تراز چیزی که فکر میکردم هست  ووبا هر زبونی باهاش حرف بزنم به حرفهای من گوش میده برای خدا فرقی نداره خداوند شنواهست وباید دعاها وخواسته های ما دلی باشه واز ته دل به خدای خوبم ایمان داشته باشم وباور داشته باشم تا به هر چیزی که میخواهم برسم خداوند مرا دوست داردکه به این دوره هدایتم کرده

      من هر موقع دوست داشته باشم ونیاز داشتم باخدای خودم صحبت میکنم هر جور که دوست دارم باخدای خودم حرف میزنم وهمه جا یاد خدا هستم ومیدونم که خداوند همیشه کنارم هست من میخواهم به خدای خودم نزدیک ونزدیکتر بشم واز زندگی لذت ببرم من اشرف مخلوقات هستم خداوند خودش گفته

      من قبلا هر وقت از خدا یه چیزی میخواستم همیشه با گریه زاری بود ولی الان دیگه خیلی راحت با خدای خودم درد ودل میکنم با لذت وخوشحالی از خدای خودم خواسته هایم را میخواهم ومیدونم که بهشون میرسم

      من دیگه مثل قبل نگران فرزندانم نیستم فرزندانم درپناه خداهستن وخداوند از انها محافظت میکند

      من میخواهم زندگیم طعم خداداشته باشه وهر روز بیشتر بشه وهرجا باشم طعم خدارا احساس کنم ولذت ببرم

      خدایاشکرت خدایا سپاسگزارم 

      ممنون استاد از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آس .AS
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۱ ۰۹:۰۱
      مدت عضویت: 601 روز
      امتیاز کاربر: 254 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 367 کلمه

      سلام به همه دوستان و استاد عزیز

      درمورد این فایل که این دفعه گوش کردم خیلی برای من جالب بود که بااینکه یکبار این دوره تمام کرده بودم ولی انگار اصلا این فایل من گوش نکرده بودم و حالا طبق صحبت استاد هرروز گوش می‌کنم و پیاده روی میکنم و هرروز هم فقط صحبت هایی استاد تایید میکنم که واقعا همه چی زندگی ما به افکار و باور ما نسبت به خداوند و رفتار ما در زندگی بر میگرده و هر مشکلی که ما داریم به خاطر همین درک از خداوند که اگر اون درست بشه تمام کارها خودبه خود وبه صورت طبیعی درست میشه 

      اینکه استاد با خداوند به زبان فارسی و احساس صحبت میکنه خیلی عالیه و کلا دیگه این مشکل دعا کردن حل میشه تا ابد که من به زبان مادری از خداوند تشکر میکنم و هرچیزی هست با خداوند در میان میزارم 

      افکار و باور من در مورد خداوند از بچگی این بوده که خداوند به خاطر کارهایی بدی که من انجام میدم ناراحت میشه 

      خداوند هر کار اشتباه که من انجام میدم سریع منو مجازات میکنه و من توبیخ و تنبیه میکنه که صادقانه هنوز این باور اشتباه در وجود من هست که خیلی باید روی خودم کار کنم که اشتباهات خودم کم کنم تا اون فکر کمرنگ تر بشه 

      خداوند رحمان .رحیم ‌.بزرگه. بخشنده. قادرمطلق .هرچیزی در دنیا مطلق به اونه .تمام نعمات دنیا برای اونه. من باید به خداوند نزدیک بشم تا زندگی تغییر کنه .خداوند محافظ منه .خداوند هر چیزی که من میخام بهم میده ……

      در مورد اینا که من باور دارم درمورد خداوند خب واقعا خیلی کار داره که تو زندگی واقعی با همین اعتقادات عمل کنم ولی به اندازه ای که باور کنم پیشرفت میکنم و تو این دوساله که با استاد عطار روشن و مابقی استاتید موفقیت هستم پیشرفت خیلی خوبی از لحاظ احساسی و حال خوب و تناسب اندام عالی به لطف خدا و کمک استاد عزیز واین سایت عالی و پیشرفت هایی در مورد سلامتی و مالی داشتم که خیلی باور من به این مسیر و مسیر تغییر زندگی تغییر کرده و این جمله طلایی که من خالق زندگی خودم هستم و هرچقدر روی خودم کار کنم در جهان بیرونی پیشرفت میکنم برای من اثبات شده 

      سپاس فراوان از استادعزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ناهید هلالی
      ۱۴۰۵/۰۲/۲۹ ۱۷:۱۰
      مدت عضویت: 27 روز
      امتیاز کاربر: 1410 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 242 کلمه

      بسم الله الرحمن الرحیم 

      روز هشتم از تعهد ۴۰ روزه ام 

      هشت روزه ک من متعهدانه دارم رو خودم کار میکنم 

      اما ۲ روزه به این جا هدایت شدم 

      دقیقا دیشب بهم گفته شد 

      چرا برای حرف زدن با خدا برای خودت محدودیت ساختی 

      و فقط میگی چون تنها پیاده روی نمیرم چون توی خونه تنها نیستم نمیشه با خدا خلوت کنم 

      بهم گفته تو در هر کاری درهر جایی میتونی با خدا خلوت کنی 

      موقع آشپزی 

      موقع خابوندن بچه ها 

      موقع حمام کردن زیر دوش 

      موقع شستن ظرفها من چقد قضاوت و تو مغزم با ادما بحث میکردم 

      موقع انجام کار مورد علاقم 

      بجای داد زدن سر بچه ها بجای قضاوت و غیبت و محکوم کرذن افراد توی ذهنم 

      بیام با خدا حرف بزنم 

      هر لحظه میشه با خدا حرف زد 

      میشه 

      و من دوروزه شروع کردم حرف زدن با خدا در هرکاری 

      و این باعث شد کارهام راحت انجام بشه در مدت زمان کم و ب بهترین شکل 

      غذایم طعم خدا گرف امروز 

      لباسهایم بوی خدا گرفت امروز 

      خودم پراز حس خدا شدم 

      خانه ام پراز آرامش خدا شد امروز 

      خدایا سپاسگذارم ک امروز دقیقا ب صفحه ای هدایتم کردی ک لازمه شرایط حال امروزم بود و تایید کردی الهام دیروزم رو 

      اینکه کافیه من توکل کنم و با تو باشم صبح تا شب 

      هرچیزی نزد تو سهل و اسان است و تو بالاتر و بزرگتر از هر خاسته ای هستی 

      خدایا شکرت ک مرا ب اینجا هدایت کردی تا بیام ذهنم را کنترل کنم و روی احساس خوبم و نزذیک شدن ب انرژی تو انرژی منبع کار کنم و خاستار تغییر و زندگی بهتر باشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار علیرضا پاینده
      ۱۴۰۵/۰۲/۲۰ ۱۵:۴۱
      مدت عضویت: 39 روز
      امتیاز کاربر: 165 سطح ۱: کاربر مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 411 کلمه

      سلام

      امیدوارم تا اینجای زندگی با طعم خداوند همگی درک کافی رو از صحبت های استاد عطار روشن کرده باشین و به نیکی و شوق جلسات بعدی رو ادامه بدین.

      راستش نکته ای رو میخواستم برای عزیزانی که در سایت هستن عرض کنم تا منم به جای خودم دینی که استاد بر گردن من نهادن رو ادا کرده باشم..

      من در خونواده ای بزرگ شدم که هیچوقت حرف از خدا نبوده هیچوقت خانواده من نماز نمی‌خواندند،روزه نمیگرفتن و ..خلاصه خیلی از واجباتی که بر هر مسلمانی واجب است رو انجام نمیدادن و من هیچ دیدگاهی نسبت به پروردگار عظیم نداشتم به گونه ای که خداوند هیچ نقشی در زندگیه من نداشت و من هیچ موقع بودنش رو احساس نمی‌کردم هیچوقت باهاش صحبت نمی‌کردم هیچ موقع نیاز هامو ازش نمی‌خواستم کلا من هر ثانیه ای که زندگی میکردم هیچ نقشی از وجود خداوند توانا نبود

      تا اینکه زندگیم به قدری نابود شد که من دیگه هیچ جوره نمی‌تونستم این زندگی رو ادامه بدم و برای من سخت بود تحمل این زندگیه بدون شادی و سلامتی بدون عشق و ثروت و خیلی از نعمت های خداوند که خودم از خودم دریغ کرده بودم..

      همین احساسات باعث شدن که من به مسیری کشیده بشم که خدارو بشناسم که بدونم خداوند رزاقه و رزقم رو از اون بخوام که بدونم خداوند شفا دهندس و شفای مشکلات مو از اون بخوام و خیلی از مشکلات دیگه ای رو که در زندگی تجربه کردن فهمیدم ریشه تموم دردام و بدبختیام اینه که خدا در زندگیه من نقشی نداشته و من با بی ایمانیم از خدا دور شده بودم و با گناه هایی که میکردم به خداوند یکتا اجازه ورود به قلبم رو نمی‌دادم..

      اما الان که باهاتون حرف میزنم دیدگاهم راجب خداوند تغییر کرده و خودم یواش یواش دارم وجود خدا رو حس میکنم همچنین حس میکنم خدا داره کارایی رو برای پیشرفت من انجام میده چیزی که تا قبل از ایمان من به خدا میسر نبود..

      دوستان سرتون رو درد نیارم خلاصه ی تموم حرفام این بود که خواستم بگم ببینید دوستان خدا مثل آب میمونه تو هر ظرفی بریزیمش به همون شکل در میاد اگر فکر کنیم بخاطر گناه هایی که کردیم اون مارو ول کرده دقیقا همینطوری میشه اگر بگیم خدا حواسش به ما نیس اگر بگیم خدا نیس ولی خیلی چیزای خدا به شکل باوری که ما بهش داریم خودش رو در زندگی ما نشون میده پس نسبت به خدا ما باید باور های قدرتمند بسازیم تا الله کبیر به همون شکل وارد دنیای ما بشه..

      بابت شنیدن صحبت‌هام ازتون سپاسگزارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۵/۰۲/۱۳ ۱۵:۴۷
      مدت عضویت: 684 روز
      امتیاز کاربر: 23445 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 249 کلمه

      سلام ،من تویه خانواده مذهبی بزرگ شدم همیشه پدرم میگفت چرانمازصبح قضامیکنیدخیروبرکت میده ،نمیدونم باخدا بایددرحال تضرع وزاری حرف زد ،موی سررونبایدنامحرم ببینه ،منم بااون افکاربزرگ شدم اما بعدسال ها بادوستانی اشناشدم دیدم چه افکارهایی داشتم خودم خندم میگیره ،نمازروباید حتما درست ودقیق ادابشه کلمات ،موقع رازنیاز نباید بدون روسری باشی حتی دعاخوندن ،من چندساله افکارم تغییرکرد بدون شال دعامیخونم باخداراحت حرف میزنم وخواسته هامومیگم رابطم باخداخیلی نزدیک کردم ،خودموازقیدوبندافکارخرافی رهاکردم خیلی ارام شدم نمازمومیخونم ،همون دعاوقران رومیخونم همش میگم مهم خداست که ازمن قبول میکنه نبایدسخت گرفت خودخدااونقدرسخت نگرفته ماسخت میکنیم من یادمه اون نوقع هامسجدمیرفتیم نمازشب احیا یه حاج خانمی کسی بهش دست میدادکه قبول باشه میگفت گن این شب ها دست نمیدم الان میگم چه افکارخرافی داشتن دست دادن چه ربطی به شب قدرداشت ،مادرخودم اعتقادداشت اول هرماه حتماکسی که توش قدم هست بیادخونه نا ،من الان هیچ کدوم ازاین افکارقبول ندارم وطبق این فایل زندگی باطعم خدا من بوی گل نرگس روخیلی دوست دارم ومیگم طعم زندگی هم رنگ بوی خدایی داره هم بوی نرگس شیراز ،خداروشکرمیکنم ازدست افکارخرافی راحت شدم واقعا زندگی میکنم ولذت میبرم نبایدسخت گرفت هنوزم ادمهایی هستن افکارخرافی دارن ،وقتی کتاب خداروبخونیم میبینیم اون حرفهایی که عوام میگن خودخدانگفته ،من بنده وقتی ازخواب بیدارمیشم اول خداروشکرمیکنم بمن توفیق یبارزندگی کردن روداده ،همین که چهارستون بدنم سالمه فرزندخوب وسالم وهمسرخوب دارم وشکرگذارداشته هاباشیم نه گله وشکایت باخدا باحس وحال خوب حرف بزنیم همانطوربادوست حرف زدن متوجه حال مامیشه شادیم ناراحتیم باخداباحال خوب حرف بزنیم نمازباحال خوب بخونیم،سخت نگیریم زندگی رو،زندگی روبایدزندگی کرد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۵/۰۱/۰۹ ۰۸:۰۰
      مدت عضویت: 1235 روز
      امتیاز کاربر: 85801 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 824 کلمه

      به نام خدایی مهربان 

      سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هم‌مسیر 

      سال های زبادی هر دعا می خواند کاملا عربی بود باهش ارتباط،حس داشتم‌  واقعیت چیز زبادی از دعای که‌ می خواندم  دارم‌ چی به خداوند مبگم‌ چی از خدای  عزیزم درخواست میکنم یی جندسالی هست اول کارم برای تغییر و درک بهتر از خواندن مطالعه متن فارسی قران بود که مطالب بهتری ارزش اموزش دبدم‌درک کمی بهتر شد با جندبارخواندن حتما بهتر از از همین زمان خواهد بود دعای دیکه هم شکل انجام مبدم وارتباط،بهتری با خداوند دارم برای صحبت با خدایی عزیزم اول با کلمات فارسی استفاده می کنم و با حس خوب و حال درست  صحبت ارتباط با خالق دارم جون‌حسم خوب هست خداوند بیشتر با حس من‌ کار داره پس این ارنباط بهتر شکل میگره 

      به قول شما هر وقت دلم‌ پر بود حالم خوب نبود گله شکایت داشتم فارسی صحبت میکرد ولی این باور داشتم اگه می خوام‌ درخواستی ازخداوند داشته باشم اول باید کمی اشک  و گریه کنم بعد یه دعایی خواستی  معرف هست  همه بهش اشنا هستیم توسیه شده  بخوانم‌که درخواستم  به خداوند ارسال کنم‌

      علت براورد نشدن دعای که بیشتر انها بر اورد نشده بهتر متوحه شدم‌ من‌نیتم سمت مثبت بودرفتارم‌ با حس گریه اه ناله بود خوب هیج مثبت اندیشی وحس مثبتی نبود 

      همون‌ بخش ،منفی بیشتر داده میشد چون با حس بد بود طبق قانون جذب بابد منفی با حس بدش  دریافت می کرد که کردم و حس درست تو.درخواستم‌ برای ازاد بودن رها بودن شاد بودن‌ خلق کردن  هیجی نبود بیشتر اسرار بود که‌ وضعیت طبق نگاه نظر همسرم و هر چی اون‌ دوست داره‌ بود  درحقیقت دعایی من‌ بیشتر جلب رضایت همسرم و راضی بودن‌ اون‌ از من‌ بود که از ارز صحبت های زیادش رها بشم

      چیزی  برای دل خودم‌ به شکل واقعی وبا احساسی که از جشمه زلال خودم‌ سرچشمه بکیره نبود خواسته بود که کمتر تشو‌ نقش داشتم‌ نقش همسرم ودیکران بیشتر از من بود 

      وجشمه نادرست از بخش منفی سرچشمه می گرفت که خودم‌ هیج‌ بذری نگاشته یودم که‌ منتظر رشت و میوه دهی اون باشم وزندگی  با کلی سخت طی شد ازار اذیت زیادی داشتم که احساس خراب من بازم‌ خرابتر میشد حتی به خودم‌حق انتخاب قاعل نبود که‌ این کار درست نبود وکم کم‌ازمن یی بازیچه کامل ساخت که توش خودم‌ نقش اصلی ،نداشتم 

      حالا که‌ به مسیر درست هدایت شدم‌ حمایت شدم‌ تا با انرژی خالقم همسو بشم بابد بنویسم‌ انقدر ازاد رها شاد باشم‌ که تلافی هر چی که نبودن‌ در بیاد زمان تلاقی حال خوب  باید خیلی زیاد باشه  انقدر بنپیسم توهوا بنویسم تو‌ سایت بنویسم تو‌ گوشیم‌ بنویسم تا انرژی خوب این مسیر من سیراب کنه به جهان ارسال حال وانرژی خوب وبرکشت به سمت خودم‌باشه 

       تشنه این انرژی خوب هستم قدرش خودم میدونم پس براش ارزش زیادی قرار دادم 

      خداوند زبان مشخصی نداره میشه  با زبان دل باهش صحبت کنم

       چون‌ ارامش خوبی پیدا کردم‌ ارتباط هم‌  بهبود درست پیدا کرد و راحتر با خدای هم‌ صحبت دارم انجام میدم 

      وقتی میدونم‌ دارم‌با خدای خودم‌ راحت اسون‌ صحبت میکنم ودیکه خدا رپ شکل بیشتر صحبت توبخش خوب  سپاس کزار بودن دارم گله شکایت کلا کنار گزاشتم چون‌ سرچشمه خوبی ها خداوند هست مثبت اندیشی هست و خداوند احساس خوب بین من با خالقم بهتر داره به پیش میره 

      موضوع مهم این جلسه فکر وباور با اعتقادم به خداوند هم‌خوانی نداره دلیل همه مشکلات کل  بشر وانسان ها همین هست تو عمل اعتقاد به باوره ندارم یا اطلاعات با باوره واعتقاد به  خداوند هم‌خوانی نداره 

      فکر من در باره خداوند و نکرش اعتقادم  درباره خداوند بسیار ضعیف بود حالا که‌ روی این بخش کار کردم  شکر خدا عزبزم همسویی بهتری ایجاد شده  متوجه میشم‌ فرزندانم و اطرافم همین نگرش داران و متوجه‌ تغیبرات تقاوت فکر واقعیت که باور دارم برام بسیار واضح میشه که این دو بخش حتما باید همسو به پیش بره 

      مثل بخش چاقی که من  ذهن‌ و روح و جسم‌ از هم جدا حساب می کردم سال ها زیادی تلاش داشتم که لاغربشم متوجه‌ شدم‌ این سه بخش باید با هم همسو‌ شوند تا وجودم‌ قادر به لاغر و سالم‌ شدن بشه 

      قبلا کلی نگرانی فرزندانم داشتم همین امروز واینده کلی نکرانی داشتم وفتی توکل وهسویی باور واعتقادم برطرف کردم  ورها کردن درست داشتم و توکل کفایت دیدن قادر مطلق قبول کردم کاری که خداوند قادر هست انجام بده جز خودش هیج افریده قادر به انجامش نیست کارهای فرزندانم‌  اسون راحت انجام شده  کارهایی خودم‌  هم خیلی راحت اسون‌ انجام‌ میشه ‌

      وقتی با یقین حرفی میزنم برای اطرافم جای سوال هست که چطور به این میزان یقین دارم باید ظاهر وباطن شکل هم وهمسو با هم درباره خداوند باید قرار بکیره اطمینان نسبت به خداوند درست کاملتر کنم 

      تو‌ هرحنبه اگه مشکل دارم نشان از بی ایمان درست نبودن‌ باورها  به خداوند هست پس روی هربخش روی ایمان به خالقم کار کنم نتیجه خوب بودن‌ باعث‌ ایمان درست من‌باشه وعمل من تغیبر درست کنه تو هر جنبه 

      و شناخت کاملتر بشه امین

       طمع بهتر از خداوند در زندگیم  مزه  کنم  و بچششم 

      وقتی باور کنم‌ انحام بدم همسویی با فکرم خواهد شد 

      در پناه ارامش الهی ساکن باشین  امین 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه ترحمی تبریزی
      ۱۴۰۴/۱۲/۲۷ ۰۰:۱۳
      مدت عضویت: 196 روز
      امتیاز کاربر: 9785 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 181 کلمه

      سلام و شب بخیر به استاد بزرگوار و همراهان زندگی با طعم خدا

      یادمه اونوقتا که بچه بودم بزرگترهامون میگفتن اگر اشک بریزی خدا به دل شکسته ات نگاه کنه بهت توجه میکنه 

      من یه وقتایی اشکم در نمیومد و سر نماز تمام تلاشمو میکردم که گریه کنم تا حاجتمو بگیرم 

      اونوقتا خیلی احساس تنهایی میکردم به خاطر همین با خدا عین یه دوست خیالی که میتونیم باهم مکالمه داشته باشیم قایمکی حرف میزدم بزرگتر که شدم احساس کردم که حتما گریه نمیکنم خدا شاید حرفامو نمیشنوه 

      از یه تاریخی به حرفهای بزرگترا دیگه گوش ندادم و اونجور که خودم میخواستم با خدا در ارتباط بودم 

      از اول جنگ شروع کردم به نوشتن شکر گذاری 

      برای اینکه استرسم خیلی زیاد بود 

      واقعا شکر گذاری برای استرس معجزه میکنه

      چون دغدغه لاغری داشتم تو این دوره گفتم تو سایت 

      بچرخم و مطالب آموزنده رو بخونم 

      چند بار وارد زندگی با طعم خدا شدم ولی چون دغدغه ام لاغری بود خارج شدم 

      تا اینکه دوباره وارد شدم و به قسمت تعهد رسیدم و دیدم هدف منم خدا رو با قلب و جونم درک کردنه و متعهد شدم و الان در کنار شما عزیزان هستم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا دمیرچلی
      ۱۴۰۴/۱۲/۲۶ ۱۴:۰۷
      مدت عضویت: 194 روز
      امتیاز کاربر: 10570 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 613 کلمه

      به نام یگانه خالق هستی بخش

      سلام و عرض ارادت به استاد عزیز

      من لیلا دمیرچلی از تهران هستم

      امروز سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ میباشد 

      هفته سومی است که به کشور عزیزمون ایران جنگ تحمیل شده .همانطور که خودتون اطلاع دارید ۴۰درصد از تمامی حمله ها نصیب تهران شده .از پایگاه های نظامی گرفته تا مدرسه و بیمارستان و منازل مسکونی مورد هجوم دشمن قرار گرفته و متاسفانه تعداد زیادی از هموطنانم زخمی و شهید شده اند..

       همه این مسائل رو بخدا بزرگ میسپارم 

      خدای بزرگ از سر حکمت خودش عاقبت این جنگ رو ختم به خیر کند

       در این مدت که جنگ شده و کار خیاطی انجام نمیدم فرصت بیشتری دارم که در این سایت باشم ،بدور از خبرهای بد و وحشتناک

      تصمیم گرفتم در راستای مسیر لاغری با ذهن زندگی با طعم خدا  را مطالعه کنم  تا از وقتم استفاده لازم رو ببرم .حال که خدای مهربان فرصت زندگی بهم داده تا جایی که بتونم ازش خوب بهره مند باشم

      با خود می‌گویم چه فکر خوبی کردم که در این شرایط مبحث زندگی باطعم خدا رو مطالعه میکنم هم احساس امنیت بیشتری میکنم هم به خدا نزدیک تر میشوم و چه سعادتی نصیبم شده

      همگی میدانیم وقتی با سختی ها روبرو میشویم مأمن و پناهی جز خدا نداریم 

      دستمون به هیچ جا بند نیست از همه چیز دل بردیم و بخدا روی آورده ایم

      چگونه  و با چه زبانی با خدا صحبت میکنیم

      من هم مثل استاد و سایرین سالها بود  در پی این بودم که بتونم راحت با خدای خودم حرف بزنم 

      اما ادعیه جواب اینکار نبود 

      نمیدونم از چند سال پیش شروع کردم با خدا حرف زدن خیلی راحت با زبان فارسی و خودمونی

      از علما آموخته بودم که اول باید مدح خدا گفت  

      دق الباب میکردم میگفتم خدای خوبم اجازه دارم باهات صحبت کنم 

      واقعا هم احساس می‌کردم خدا بهم اجازه داده تا باهاش صحبت کنم 

      ابتدا مدح خدا رو میگفتم و بعدش مطالبی که در نظرم بود و حقیقتا هم نتیجه میگرفتم  

      حالا هر ساعتی از شبانه روز که بود 

      حتما با حضور قلب .با خدا درد دل میکردم اصلا متوجه گذر زمان نمیشدم 

      حس و حال عجیبی بود هر چی بود خیلی خوب بود و نتیجه می‌داد. به تمام حوائج م رسیدم 

      میدونید سطح دریافتم کم بود سه تا فرزند دارم خیلی دوست داشتم همگیشون به مدارج علمی دست پیدا کنن  فکر میکردم این غایت آرزوی هر والدیه 

      به آرزوهام دست یافتم  

      بعدش دیگه آرزویی نداشتم 

      یواش یواش ارتباطم با خدا کم شد 

      حالا رسیدیم به بخش دوم صحبت‌های استاد 

      اونجایی که استاد گفتن همه ما میگیم 

      خدا بخشنده است 

      خدا قادر است 

      خدا تواناست  

      اما وقتی مشکلی برای بچه مون پیش میاد فکر می‌کنیم که باید خودمون درستش کنیم غافلیم

      غافلیم و فکر می‌کنیم چون از دستمون کاری برنمیاد که برای بچه هامون انجام بدیم دیگه تمومه پس نعوذبالله از دست خدا هم کاری برنمیاد 

      می‌بینید دوستان چقدر ضعیفیم 

      سوتفاهم نشه خودم رو میگم چقدر ضعیفم

      زبانی میگیم توکل بخدا اما واقعی نیست

      واقعا توکل بخدا نداریم

       دنبال پارتی میگردیم این و اون رو می‌بینیم سفارش به این و اون میکنیم 

      فکر می‌کنیم خدا مارو آفریده زجر بکشیم همه چیز رو به سختی در بیاریم 

      در واقع اینطوری نیست خدا در قرآن میگه من همه چیز رو برای انسان آفریدم تا از همه نظر آسوده باشه

      پس مشکل کجاست ؟

      مشکل اینجاست دل و زبانمون یکی نیست 

      اگر در تمام مشکلات کاری که از دستمون برمیاد رو انجام بدیم و باقی ش رو واقعا بسپاریم بخدا و اعتقاد و یقین داشته باشیم که خدا خودش همه چیز رو درست میکنه  این میشه ایمان بخدا

      چرا همش نگرانیم 

      نگران بچه هامون 

      به خودم میگم لیلا ببین خدایی که انسان‌ها رو آفریده خودش حواسش به همه انسانها هست 

      اینطوری تو فقط داری فرکانس منفی ارسال میکنی 

      دست بردار از این مدل فکر کردن ..

      خوشحالم که به این مسیر هدایت شدم امیدوارم ایمان قلبی م روز به روز افزایش پیدا کنه تا بتونم باقی عمرم رو با طعم خدا زندگی کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 23 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان نوحی
      ۱۴۰۴/۱۰/۲۵ ۱۳:۳۳
      مدت عضویت: 647 روز
      امتیاز کاربر: 9080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 365 کلمه

      یادمه چند ماه پیش جنگ بود و من رو همه دکترها از درمان جواب کرده بودند چشمم نمی‌دید و خیلی حس ترس و تنهایی عجیبی داشتم 

      حتی تنها پناهم همسرم هم شماره منو بلاک کرده بود پدرش فوت شده بود و حال روحی مساعدی نداشت 

      پشت در اتاق عمل ریه بیمارستان امام تهران نشستم دستامو رو به آسمان آوردم و اشک پهنای صورتم رو گرفته بود با زبان ساده انگار که خدا کنارمه از ته دل صداش کردم 

      هیچ وقت یادم نمیره گفتم اگه قراره به رفتنه منو بدون درد ببر ولی اگر قراره کمکم کنی خوب بشم دستمو بگیر خدااا 

      من تو نه سالگی یتیم شدم و بلافاصله مادرم هم فوت شد و من تنهاتر از همیشه ام من فقط تورو دارم 

      تو اوج اشک به چیزی رو توی دستام و قلبم حس کردم انگار یکی دستامو گرفت به چند ثانیه نکشید در اتاق عمل باز شد و دکتری اومد و گفت من ریه تورو عمل میکنم همین الان بپوش بیا اتاق عمل 

      نمونه از ریه برداشتند و جواب مثبت شد همون متاستاز سرطان سینه قبلیم بود 

      منی که پول عمل براکی تراپی چشمم رو پیش دکتر ناصری پور نداشتم پانصد میلیون تومان و باید ماشین زیر پامو می‌فروختم 

      یهو آنکلوژیستم به دوستش زنگ زد و من کاملا رایگان عمل چشم شدم و به طرز معجزه واری بینایی چشمم برگشت 

      نمی‌دونید چه حسی داشتم وقتی دنیا رو نمیدیدم 

      میدونید بچه ها هیچ نعمتی بالاتر از دیدن نیست همیشه خدا رو بابت چشمای قشنگتون شکر کنید 

      میخوام بگم بعد اون حرف زدن صمیمی من با خدا یهو ورق به نفع من برگشت و همه چیز به صورت معجزه وار پیش رفت

      الان که براتون می‌نویسم خوب شدم چشمام مببینه توده های متاستاز سراسر بدنم مهار شدند و من حالم خوبه و تحت نظر پزشک به زندگیم ادامه میدم 

      ولی اینبار دید من و نگاهم به زندگی خیلی با قبل فرق می‌کنه 

      قدردان نعمتها و زیبایی های خداوندم هر لحظه خدا رو شکر میکنم 

      امروز صبح برای اولین بار کرج برف اومد و نمی‌دونید من از ذوق چه جیغی کشیدم وقتی پرده رو کنار زدم و برف رو دیدم 

      با لذت زیادی برای گنجشکها و یاکریم های تراس کمی ته دیگ برنجی که از شب قبل مونده بود ریختم 

      قهوه مو درست کردم و نگاهشون میکردم 

      من خدا رو تو چشمای این گنجشکها میبینم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 28 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۰ ۱۳:۰۸
      مدت عضویت: 587 روز
      امتیاز کاربر: 4670 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 433 کلمه

      تمرینات 

      بعد از انجام دادن این تمرین‌ها، حس می‌کنم ارتباطم با خدا واقعی‌تر و نزدیک‌تر شده است. وقتی صبح‌ یک دقیقه سکوت را در آغاز روز انجام دادم، چشم‌هایم را بستم، نفس عمیق کشیدم و با دل گفتم : «خدایا! ممنونم که امروز رو به من دادی.» همین چند لحظه کوتاه، مثل باز کردن دریچه‌ای به درونم بود . حس کردم حضور خدا نزدیک است و جریان آرامش و انرژی او، روزم را پر می‌کند. این سکوت، نقطه‌ی شروعی بود برای یاد گرفتن چگونه با خداوند صحبت کنم، بدون عجله، بدون فشار، فقط با دل.

      در طول روز، نجوای دوستانه در لحظه‌های عادی مثل رانندگی، آشپزی یا حتی راه رفتن را انجام می دهم .  وقتی با خدا مثل دوست صمیمی‌ام حرف می‌زنم، می‌گویم: «خدایا مراقبم باش» یا «ممنونم که کنارمی»، حس می‌کنم این گفت‌وگوها انرژی‌ام را پر می‌کنند و ارتباطم را زنده نگه می‌دارند. دیگر لازم نیست منتظر لحظات خاص یا شرایط فوق‌العاده باشم تا با خدا حرف بزنم. این تمرین‌ها  که چگونه با خداوند صحبت کنیم  را میخواهم تبدیل به یک جریان طبیعی روزانه کنم  تا حس کنم همیشه همراهم است و از آن پرم . 

      شب‌ها، قبل از خواب دفترچه‌ی سپاسگزاری‌ام را باز می‌کنم و چند خط می‌نویسم از چیزهایی که امروز به خاطرشان شکرگزاری کرده‌ام. نوشتن حتی چند جمله کوتاه، مثل پلی می‌شود که روزم را با آرامش به پایان می‌رساند و با لبخند به خواب می‌روم. 

      همین کار ساده باعث می‌شود قلبم پر شود و یاد بگیرم چگونه با خداوند صحبت کنیم حتی در سکوت شبانه، وقتی هیچ کس جز او در کنارم نیست.

       این لحظات، حس پر شدن واقعی را در من ایجاد می‌کنند و یادآوری می‌کنند که من می‌توانم همه‌ی خلأهایم را با حضور و انرژی خدا پر کنم. خودم را و اطرافیانم را ببخشم و خدا رو جایگزین همه ی نداشته هایم کنم تا کم کم از انرژی الهی در هر زمینه ای پر شود و انرژی که پر شود قطعا از درونم سرریز میشود و کارها و روابط و شغلم و … را با انرژی پر انجام می دهم نه با انرژی خالی 

      با انجام این تمرین‌ها، حس می‌کنم آرامش و اعتماد بیشتری پیدا می کنم . پر شدن از خدا دیگر فقط یک مفهوم نیست، بلکه تجربه‌ای زنده و ملموس است که روز به روز، لحظه به لحظه جریان پیدا می‌کند. این تمرین‌ها به من یاد داده‌اند که ارتباط با خدا نه رسمی است، نه پیچیده، فقط صادقانه، ساده و پر از احساس. و وقتی از خدا پر می‌شوم، تمام وجودم آرام می‌گیرد و انرژی لازم برای ادامه‌ی روز و رسیدن به خواسته‌هایم – مثل لاغری، پول، روابط خوب  و سایر آرزوها – خودبه‌خود در زندگی من ظاهر می‌شوند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 33 34 35
گردونه هدایا گردونه هدایا