0

نزدیکی خدا به انسان (جلسه سوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

اغلب اوقات فکر می‌کنیم که از خدا دور شده‌ایم، شاید به خاطر کارهایی که کرده‌ایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغه‌های روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.

اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیک‌تر از رگ گردنمان!

پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بی‌نظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝

خداوند به ما نزدیک است

اغلب ما فکر می‌کنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، می‌بینیم که خدا یه چیز دیگه می‌گه:

نزدیکی خدا به انسان

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مى‌كنم، پس [آنان‌] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.

اینجا خدا نگفته «من بخشنده‌ام» یا «من روزی‌دهنده‌ام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.

فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی می‌کرد، شاید بعضی‌ها می‌گفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمی‌بخشه.» 😞 یا اگه فقط می‌گفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر می‌کرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔

اما وقتی خدا می‌گه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصله‌ای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.

این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی می‌شه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨

نزدیکی خدا به انسان مهم‌ترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند

یکی از مهم‌ترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمی‌کند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.

خدا مثل انسان‌ها نیست که امروز وعده‌ای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر می‌دهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعده‌های الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.

پس اگر فکر می‌کنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شده‌اید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما به‌عنوان مخلوق نمی‌توانیم اراده‌ی خدا را تغییر دهیم. 🙏

یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمی‌توانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شده‌ایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعده‌ی خدای خود تخلف کند.

وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه می‌توانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعده‌های او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان می‌شود.

درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچ‌گاه از ما گرفته نمی‌شود.

نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه

هر نظری که دربارهٔ رابطه‌ات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطه‌ی واقعی خدا با تو ندارد.
این‌که فکر می‌کنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجه‌ی افکار خودت یا تلقین‌های دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖

برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همان‌قدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.

این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذت‌بخش با خداست.
با حذف این فاصله‌ی خیالی، مسیر برای تجربه‌ی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار می‌شود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا

برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشته‌ای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد می‌دهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو می‌شود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا می‌کشد.

بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.

در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسان‌ها به توبه دعوت شده‌اند. نکته شگفت‌انگیز و بسیار دلگرم‌کننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨

مثال‌هایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه

  • سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام می‌دهند، سپس به زودی توبه می‌کنند. خداوند توبه این افراد را می‌پذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
    در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
  • سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهره‌مند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
  • در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهره‌مندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
  • سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدی‌های آنان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
    این آیه یکی از قوی‌ترین مثال‌ها است که نه تنها وعده بخشش می‌دهد، بلکه می‌گوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل می‌کند، که نشان‌دهنده عظمت و مهربانی بی‌نظیر اوست.

این آیات به وضوح نشان می‌دهند که توبه دروازه‌ای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناه‌کار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.

پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شده‌اند فکر کنید از خدا دور شده‌اید، توبه کنید. 🤲

از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شده‌اید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها می‌کنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.

اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️

استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک می‌کند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.

با رها کردن گذشته، آینده‌ای سرشار از نور و آرامش را در آغوش می‌کشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق می‌رساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.

نتیجه‌گیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی

در نهایت، می‌توانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شده‌ایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کرده‌ایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.

درک این موضوع به ما قدرت می‌بخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.

باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را می‌دهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت می‌دهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.

این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون می‌کند و به ما اجازه می‌دهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کرده‌ایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.

پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بی‌نظیر نزدیکی به خالق هستی بهره‌مند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت می‌کند.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.15 از 190 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12222
296 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Banoo
      ۱۴۰۱/۰۲/۰۲ ۱۸:۵۸
      مدت عضویت: 2204 روز
      امتیاز کاربر: 10241 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 205 کلمه

      به نام خداوند يكتا

      سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستان

      خداوند از رگ گردن به من نزديكتر است و خداوند از روح خود در من دميده .

      واقعا اين جملات و يا مثال ليوان آب از دريا فوق العاده بود.

      نميدونم چرا گاهي توي زندگيم خدا رو فراموش كردم و احساس دور بودن كردم و زماني بوده كه به شيطان درونم توجه كردم و باعث دوري شده.

      ولي هر موقع هميشه به خدا توكل كردم و هر روز شكرگزاري رو بجا اوردم،تمام كارام به راحتي جلو رفت و ارامش داشتم .

      وقتي فكر ميكنم ميبينم كه تو ثانيه ثانيه زندگيم خدا و فرشته درونم كنارم بودن ولي من متوجه نبودم.

      خيلي از باورها رو قبول داشتم ولي ايمام نداشتم و انجام نشد.

      من در اين دوره شركت كردم تا ياد بگيرم زندگي با طعم خداوند رو به طور كامل در زندگيم اجرا كنم و مومن شاد و سلامت باشم.

      ——————————————————————————————

      خداوند وهاب من رو بابت تمام خطاها و اشتباهات كل زندگيم ببخش و ديگر تكرار نميكنم و توبه ميكنم و ايمان دارم در همين لحظه بخشيده شدم و ايمان دارم بنده خوبي هستم و موم شاد و سلامت كه به لطف خدا به تمام خواسته هام ميرسم و هر روز بر ايمان من افزوده ميشه.

      خدارو هزاران مرتبه شكر ميكنم بابت بودن در اين مسير

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azamhoseinzadeh0180@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۲۸ ۲۲:۴۰
      مدت عضویت: 1752 روز
      امتیاز کاربر: 389 سطح ۱: کاربر مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 643 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی 

      جلسه سوم

      فاصله داشتن با خدا 

      خدا از من جدا نیست من خدا هستم روح خدا در من دمیده شده است من به خداچسبیده ام 

      خداوند در قرآن می فرماید من از رگ گردن به شما نزدیکترم 

      از صبح دارم به این جمله فکر می کنم چرا رگ گردن چرا خدا نگفته از چشمات بهت نزدیکترم از دستت بهت نزدیکترم 

      فکر میکنم تنها جای بدن از خارج که تو رفتگی داره و از نظر ظاهر نزدیکتره گردن هست 

      چرا رگ گردن 

      به نظر من نشانه زنده بودن هر فرد رگ گردنش هست وقتی می خوان کسی رو بکشند یا حیوانی رو ذبح کنند رگ گردنش رو می زنند راحت ترین راه و آسان‌ترین و زودتر هست 

      پس خدا خیلی به من نزدیکه حتی از رگ گردن من اگه خدا رو جدا کنم از خودم مرده ام هیچی نیستم پس من خدایم روح خدا در من است که عامل زنده بودنم هست

      من از بچگی از آدم های متدین خشک اصلا خوشم نمی اومد اگه میرفتم مسجد و می دیدم با بچه ها دعوا می کردن می گفتم این چه نمازی است که با دعواست پس این نماز چه فایده داره 

      مادربزرگم مذهبی هستند و خیلی همه به ایشون احترام میذارن ولی من اصلا ایشون رو دوست ندارم چون یکسری بچه که بودم و از مکه اومده بودن دایی ام یک دستمال کاغذی به من از چمدون ایشون دادند و ایشون گفتند اگه برداری حرام هست در صورتی که من اصلا برنداشته بودم خودشون اونجا بودند و می دیدند هنوز کلمه حرامی که گفتند تو گوشم هست

      قضاوتهاشون اینکه افراد خودشون رو خوب و عالی می دونند و بقیه رو بد من رو خیلی اذیت میکرد 

      اصلا دوست نداشتم اینجوری با ایمان باشم 

      ولی کم کم که بزرگ شدم فهمیدم قران رو که خوندم متوجه شدم اینقدر که ما حدیث دارم آیه داریم در مورد مهربانی 

      وقتی حضرت موسی میخواد بره پیش فرعون خدا بهش میگه قولا لینا یعنی با نرمی صحبت کن 

      خیلی اوایل برام جالب بود فرعون که فرعون مشرک هست خدا میگه به نرمی باهاش صحبت کن حالا چرا من با شوهرم با دخترم با …. به تندی صحبت کنم این ایمانه 

      امام حسن مجتبی می فرمایند هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم برسند و هر چه برای خود نمی پسنوی برای دیگران هم نپسند 

      من دوست ندارم پشت سرم حرف بزنن پس من هم پشت سر کسی حرف نمی زنم این میشه ایمان 

      تو قران و احادیث پر هست از این موارد ولی متاسفانه به ما از اول ایمان و اسلام رو جور دیگه ای فقط با نماز روزه و حجاب معرفی کردن با خودتو خوب بدونی بقیه رو بد و ازشون ایراد بگیری 

      مشکل از اینجاست که اطرافیان و رسانه ها بد تبلیغ کردن 

      در دانشگاه اساتیدم می گفتند در ایران مسلمان زیاده ولی در کشورهای دیگه اسلام پیاده میشه 

      من از وقتی سرگذشت بزرگان رو خوندم حسم و افکارم بهتر شده وقتی داستان رجبعلی خیاط و شهید برونسی و حاج آخوند ملا عباس و ….

      هیچ کدوم اینها تظاهر نداشتم اسلام واقعی رو اجرا کردن

      نکته دوم 

      یکی از نام هاي خداوند غفار هست یعنی بسیار آمرزنده 

      یعنی چی خداوند میگه هر اشتباه هر گناه داشته باشی توبه کنی خدا قبول می کنه فقط توبه و راه درستکاری رو پیش بگیرن 

      آیه قرآن 

      قل یا عبادی الذین استفاده علی انفسهم لا تقنطو من رحمه الله آن الله یغفر الذنوب جمیعا آن الله هو الفور الرحیم 

      بگو ای بندگانم که بر خود زیاده روی روا داشته اید از رحمت خدا نومید نشوید زیرا خداوند همه گناهان را می آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است

      خداوند خودش می گه همه گناهان رو می بخشه استثنا نذاشته پس توبه باید کرد 

      توبه نامه من 

      من از امروز ۱۴۰۰/۹/۲۸ تصمیم گرفتم برای همه اشتباهاتم و گناهانم خودم رو ببخشم و از خدای مهربان  طلب بخشش می کنم و ایمان دارم خدای مهربان بلافاصله درخواست من رو تایید می کنه و از این لحظه من بنده خاص محبوب عزیز خداوند مهربان هستم 

      کوله بار گناهانم رو گذاشتم به زمین رها کردم و آماده پرواز هستم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hleila54@yahoo.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۲۵ ۱۷:۰۳
      مدت عضویت: 1779 روز
      امتیاز کاربر: 296 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 660 کلمه

      سلام به عزیزان مهربانم  

      تمرین این جلسه رو دوست دارم با ابن متن شروع کنم که بخودم حس علی داده

      *من به خداي اسپينوزا اعتقاد دارم*

      وقتی انیشتین در دانشگاه های ایالات متحده سخنرانی می کرد، سوال تکراری بیشتر دانشجویان از او این بود: *آیا به خدا اعتقاد داری؟* و او همیشه پاسخ می داد:*- من به خدای اسپینوزا ایمان دارم.*

      *باروخ دو اسپینوزا فیلسوف هلندی، به همراه دکارت، از بزرگ خردگرایان فلسفه قرن۱۷ بود.*

      اسپینوزا می گفت: خدا می گوید:دست از دعا بردارید.کاری که من می خواهم انجام دهی این است که از زندگی لذت ببری. من از تو می خواهم آواز بخوانی و لذت ببری. از همه چیزهایی که برای تو ساخته ام.

      دیگر از رفتن به آن معابد تاریک و سرد که خود ساخته ای دست بردار و نگو آنجا خانه خداست.خانه من در کوه ها، جنگل ها، رودخانه ها، دریاچه ها و سواحل است.من در همه جا با تو زندگی می کنم و عشق خود را به تو ابراز می کنم. از سرزنش خود در زندگی دست بردار.

      من هرگز به تو‌ نمیگویم مشکلی داری یا گناهکاری.مرا بخاطر هر آنچه باور تو را برانگیختند سرزنش نکن.

      اگر نمی توانی مرا در طلوع آفتاب، در منظره ای، در نگاه دوستان یا در چشمان پسرت یا ذره ذره وجودت دریابی… در هیچ کتابی پیدا نخواهی کرد!

      دیگر از من نپرس که چگونه کارم را انجام می دهم؟*به عقلت رجوع کن خواهی فهمید.*

      دست از ترس من بردار ! من تو را نه قضاوت می کنم، نه انتقادی. نه عصبانی می شوم و نه اذیت می شوم. من عشق خالص هستم.

      تقاضای بخشش را متوقف کن، چیزی برای بخشش وجود ندارد. اگر تو را ساخته ام …پر از احساسات، محدودیت ها، لذت ها، نیازها، ناسازگاری ها … و اراده آزاد و اندیشمند ساخته ام.

      اگر به چیزی که در تو قرار داده ام پاسخ دهی چگونه می توانم تو را سرزنش کنم؟چگونه می توانم تو را مجازات کنم که چرا اینگونه هستی، اگر من آنم که تو را ساخته؟

      فکر می کنی آیا می توانم مکانی برای سوزاندن همه فرزندانم که رفتار بدی داشته اند ایجاد کنم؟چه خدایی این کار را می کند؟

      به همسالان خود احترام بگذار و آنچه را برای خود نمی خواهی برای دیگران هم نخواه..تنها چیزی که از تو می خواهم این است .

      به زندگی خود توجه کن، هوشیاری راهنمای توست.محبوب من، این زندگی نه امتحان است، نه یک قدم در راه، نه یک تمرین و نه مقدمه ای برای بهشت. این زندگی در اینجا و اکنون تنها چیزی است که به آن نیاز داری.

      من تو را کاملاً با اراده آزاد و عاقل خلق کرده ام، !نه جایزه و مجازاتی، نه گناه و فضیلتی، هیچکس سابقه ای را ثبت نمی کند. در زندگی کاملاً آزادی.

      بهشت یا جهنم؟ من به تو نمی گویم که آیا چیزی بعد از این زندگی وجود داردیا نه، اما می توانم یک نکته را به تو بگویم: *طوری زندگی کن که انگار بعد از این زندگی چیزی نیست.* این تنها شانس برای لذت بردن و دوست داشتن است.

      بنابراین، اگر بعد از این چیزی وجود نداشته باشد، از فرصتی که به تو داده ام لذت خواهی برد. و اگر وجود دارد، مطمئن باش که نمی پرسم که آیا رفتار صحیحی داشته ای یا اشتباه،!من می پرسم. خوشت آمد؟ خوش گذشت؟ از چه چیزی بیشتر لذت بردی؟ چی یاد گرفتی؟…به چه حدی از کمال رسیدی؟

      دیگر از اعتقاد به من دست بردار.ایمان، فرض و حدس و تخیل است. من نمی خواهم به من ایمان داشته باشی، می خواهم که به خود ایمان داشته باشی.وقتی  دختر کوچک خود را محبت می کنی، وقتی سگ خود را نوازش می کنی،وقتی در دریا استحمام می کنی، مرا در خود حس کنی.

      دیگر از تعریف و تمجید من دست بردار، فکر می کنی من چه نوع خدای خودخواهی هستم؟ حوصله ستایش ندارم. خسته شدم از تشکر،.

      احساس قدردانی می کنی؟ این را با مراقبت از خود، سلامتی، روابط خود و دنیا ثابت کن. شادی را ابراز کن! این راه ستایش من است.

      دیگر چیزهای پیچیده را متوقف کن و آنچه را در مورد من آموخته ای یک بار دیگر مرور کن. به چه معجزات بیشتری نیاز داری؟این همه توضیح؟

      تنها چیز مطمئن این است که تو اینجایی ‌و زنده. و این دنیا پر از شگفتی است.پس انسان باش و زندگی کن..

      *اسپینوزا*

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 59 از 12 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار kiabahman7@gmail.com
        ۱۴۰۰/۱۰/۲۷ ۲۳:۵۶
        مدت عضویت: 1615 روز
        امتیاز کاربر: 400 سطح ۱: کاربر مبتدی
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 98 کلمه

        درود بر شما دوست گرانمایه..نمی دونم چه جوری حسم رو بنویسم.این متن حالم رو دگرگون کرد.این زیباترین و دلچسب ترین تعریفی بود که از خداوند شنیدم.به نظرم مرور هر روزه این متن میتونه در کنار زدن حس گناه و عدم لیاقت و کلی باور اشتباه بهمون کمک بکنه..بخدا با اشک دارم تایپ میکنم.(اشک شوق و ذوق).بینظیره بینظیره 

        خداراسپاس

        متشکرم از استاد عزیز

        ممنونم از شما که دستی از طرف خدا شدین برای من،که یک تعریف دلنشین و عارفانه و عاشقانه و حال خوب کن از خداوند بخونم

        خیییییییییلی لذت بردم

        خیبییییییییییلی زیباست

        خداراسپاس که به این فضا هدایت شدم

        شاد باشید و سرشار از عشق

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار الهام خضرلو
        ۱۴۰۱/۰۵/۲۷ ۰۸:۵۹
        مدت عضویت: 2482 روز
        امتیاز کاربر: 4098 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 55 کلمه

        سلام دوست عزیزم 

        از تو بینهایت بار تشکر میکنم که این متن عالی را برای ما از اسپینوزا نوشتی .من از دیروز دارم این متن رو بارها میخونم ولذت میبرم .چقدر متن عالی و متناسب با فایل استاد این متن رو انتخاب کردی 

        خدا بهت سلامتی و شادی بینهایت عطا کند.

        من هم به خدای اسپینوزا اعتقاد دارم.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار zahrakasaeipour@gmail.com
        ۱۴۰۱/۰۵/۲۹ ۰۱:۰۵
        مدت عضویت: 1578 روز
        امتیاز کاربر: 2243 سطح ۳: کاربر پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 5 کلمه

        عالی بود سپاس دوست عزیز.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mohammadmahdiebrahimi@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۱۹ ۲۱:۴۳
      مدت عضویت: 1726 روز
      امتیاز کاربر: 393 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 273 کلمه

      سلام خدمت استاد عطار روشن و دوستان همراه  تا جایی که تو ذهنم هست همیشه خودم رو انسان گناهکاری میدونستم و فکر میکردم حتما بایدگریه کنم تا به خدا نزدیک بشم حتما باید هنگام خواندن دعای ها و روضه های ماه محرم و صفر گریه کنم تا بهتر خدا قبول کنه. اگر مدتی گریه نمی کردم طبق آموخته های که داشتیم به خودم میگفتم حتما گناهی کردی که اشکت در نمیاد. اگر در ماه مبارک رمضان نتونستم قرآن بخونم باز احساس  گناه . الان که فک میکنم کاری جز سرزنش کردن خودم نداشتم . بد اخلاقی میکردم با اطرافیان به دنبال آن احساس گناه   نماز صبح  قضا میشد احساس گناه وووووووو اتفاقا اگه گاها حس میگردم آدم خوبی هستم و از خودم راضی بودم باز هم خودم رو سرزنش میکردم و میگفتم دچار غرور شدی  و اون احساس رو سرکوب میکروم .  پول قلک بچه ها  رو می بخشیدم به عنوان صدقه بعد خودم باید از جایی پول قرض میکردم. چرا که چیزهایی که به ما یا داده بودن …. استاد با شنیدن این فایل متوجه شدم که چقدر خودم رو زیر پا له کردم و به تبع به دنبال آن  خانواده هم له میشن. مادر پایه و اساس یک خونه ست وقتی مدام احساس گناه و… خدایا من در اینجا از همین لحظه  در تاریخ   ۱۴۰۰/۰۹/۱۹ با کمک و لطف تو خودم رو می بحشم و مسبر جدیدی در زندگی خود شروع خواهم کرد و یقین دارم ایمان  دارم در همین لحظه هم تو من را می بخشی و شرایطی را نمیدانم چطور و به چه شکل به وجود می آوری که به تو نزدیک و نزدیک و نزدیکتر شوم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sarasara123@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۱۳ ۰۰:۳۶
      مدت عضویت: 1778 روز
      امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 299 کلمه

      سلام.

      این فایل خوب را سه بار دقیق گوش کردم.

      سالهاست که ایمان دارم خدا، بسیار مهربان است. رفتار خیلی از افراد در روزها و شب های خاص برایم بیمعناست. مثلا در شبهای قدر یا روز عرفه یا … زجه میزنند و گریه و التماس میکنند به درگاه خداوند برای بخشش گناهانشان.

      من سالهاست که معتقدم خدا مهربان ترین است. فقط کافیست بگوییم خدایا ببخش. میبخشد.

      مانند کودکی که کار اشتباهی مرتکب شده و از مادرش پوزش میطلبد. 

      مادر به سبب عشقی که به کودکش دارد بی درنگ میبخشد. 

      خدا که هزاران هزار بار عطوفت و رأفتش ، پر رنگ تر از مهر مادریست. 

      سالهاست از بهشت و جهنم شنیده ام. از نماز و روزه. 

      همواره اعتقاد قلبیم را بر زبان آورده ام. جهنم خدا اگر جای هیتلر و چنگیز خان مغول و استالین و یزید و شمر و …. است، پس من بهشتیم. 

      تازه از کجا معلوم که همه این افراد در لحظه مرگ توبه نکرده و توبه آنها توسط خدای مهربان پذیرفته نشده باشد؟!!!

      همیشه میگویم که خدا بیکار ننشسته تا مچ مرا بگیرد که چرا نماز نخواندی و روزه نگرفتی و …. چون خدا بی نیازترین است.

      اما با همه این تفاسیر، من هم عاری از گناه نیستم. 

      گناهی در نوجوانی مرتکب شده ام که همیشه در ذهنم است و روحم را شرمسار کرده و ارمغانش برایم عذاب وجدان است. من میدانم و خدایم. 

      نسبت به فردی بی مهری کردم که دیگر در این دنیا نیست. 

      و این موضوع عذابم میدهد. 

      باور من این است که خدا از حق الناس نمیگذرد و حق آن مرحوم به جهت بی مهریم، بر گردنم است. خدا که بخشنده و ارحم الراحمین است و هیچ شکی نیست. اما آیا روح آن مرحوم هم از گناهم میگذرد و مرا میبخشد؟ 

      بارها عبارت تاکیدی را تکرار کرده ام : من خودم را دوست دارم و میبخشم. اما چهره آن فرد به یادم می آید و غمگین میشوم. 

      راهکار چیست؟ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۹/۰۳ ۱۷:۲۵
      مدت عضویت: 1812 روز
      امتیاز کاربر: 1506 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 823 کلمه

      سلام
      چقدر این فایل ارومم میکنه
      خشم ها و کینه ها وفریادهای درونم اروم میکنه
      ی زمانی اونقدر خودمو نزدیک خدا میدونستم ک اصلا نمیدونم چجوری بگم
      بعداینک ازدواج کردم ما مادرشوهر تو ی خونه بودیم
      من خودم نماز روزه داشتم ولی اینها یجوری بودن ک انگار قاضی هستن حکم صادر میکنن مجبورم میکردن برم مسجد برم مجالس منم نمیرفتم یجوری باهام برخورد میکردن یا تیکه مینداختن ک واقعا من از درونم حس گناه میکردم حس میکردم کافرم
      نمیدونم چرا ما انسانها انقدر خودمون خدا میشیم ک برای بقیه از زبون خدا نسخه میپیچیم
      خیلی عذاب کشیدم درونم پرازکینه شد
      خدا من ک از تو چیزی نخواستم ن ماشین ن فلان چرا من باید تو این وضعیت باشم
      ساعتها ذهنم مرور میکردم افکار منفی
      حس گناهی ک انها ب من دادن باعث شد از خدا دور بشم باهاش حرف نزنم یک ادم عصبی و ناراحت غمگین ک دوس داش همش از بدی ها بگه
      باعث شد زندگی نکنم یجوری ک دربارداری ب من حس گناه میدادن ب خدا حس میکردم بچم بچیزیش میشه یجوری میشه
      اونها میخواستن من برا اونها باشم برده اونها باشم برده افکارشان
      پدرشوهرن یجوری میگه قران بخون یجوری در موردت حرف میزنه تو خودت ب خودت شک میکنی ک بابا من چمه
      من خودم از اول حجابمو رعایت میکردم چادرم دوس داشتم اما اینها یجوری منو مجبور کردن من هنوزم ک هنوزه از چادر وحشت دارم
      شنیدم ک خدا فقط نماز و و روزه است
      اینه ک من ادم بدیم چن ب مادرشوهرم کمک نمیکنم چن زیاد نمیرم پیششون چن کارهاشو نمیکنم
      اونقدر حس گناه وعذاب از این بابت کشیدم ک مریض شدم هر روز ب یشکل مریض شدم و اینو طبیعی میدونستم حتی مامانم میگف ازبس ک درگیر اینهایی معلومه مریض میشی
      بیماری و غمگین همشوبرا خودم طبیعی میدونستم انها منواز خدا دور کردن
      من واقعا خدا رو ندیدم مقصر همه وضعیتمو و ناراحتی ها مو خدا دیدم
      ارزوی مرگ برا خودم داشتم وقتی دختر بدنیا اومد اونقدر ک بچگی اذیتم کرد نخوابید و فلان
      خودمو گناهار دونستم حتی هنوزم ک هنوز عذاب وجدان دارم چرا چن فک کردم تو دوران بارداری ذهنم ناراحت بود فکر کردم عصبانی شدم و بعدش رژیم گرفتم واز این رو در رابطه با دخترم همش خودمو نبخشیدم
      از خدا دلگیر بودن چن من نمیدید
      عذابهایی میکشیدم نمیدید
      خودمو گناهکار دونستم بخاطر سیگار کشیدن همسرم بخاطر بدقلقی بچم بخاطر مریضی خودم ب خاطر دیگران
      توقع دیگران انتظار دیگران
      من تو دوران بچگی یکبار مهمون بودم و داشتم تو کوچه بازی میکردم واون کوچه سراشیبی داشت مثل سرسره من میدویدم میرفتم پایین میومدم بالا در این حین ی ماشینی ترمز کرد و تصادف کرد من تو اون ماجرا مقصر نبودم چن اصلا الان ک بهش فک میکنم من بالا بودم و انجاهیچکی منو مقصر ندونست
      چن پسر فایلمون رف تو گوش پسرعموم ی چیزی گف منم فک کردم ک من مقصرم درحالی اونجا پر ادم بود و هیچکس ب من نگف من مقصرم و من بدبختی های یک عمرم رواین میدونستم میگفتم شاید اونها منو نفرین کردن ک من انقدر تو عذابم
      من شدم ی ادمی ک ظلمها و انتظارات دیگران میرفتم باین اون میگفتم غیبت میکردم بلکه یکم اروم شم سبک شم اما بلکه شدید شدیدتر شدم
      کیست سینه داشتم شدید عذاب میکشیدم دکتر گف باید فکر و خیال نکنی و بعدش دست درد گردن دردمنو ول نمیکرد تااینک بعداینهمه سال۸سال عذاب فراوان ب اینجا هدایت شم
      من ناامید ار رحمت خدا بودم ن امیدی ب خرید خونه ن ماشین ن حال خوب ن حس خوب ن سلامتی بیشتر هیچی اصلا
      فک میکردم ک باید نماز بخونم چن نمیخونم اینه
      فک میکردم باید گریه کنم زاری والتماس کنم
      اما الان خیلی فرق کردم خیلی بهترم خدارو شکر میکنم ک قبل مرگم خدا رو شناختم ن کامل اما از زمان شروع تغییرم خیلی فرق کردم بهترم سعی میکنم ب ادمهای اطرافم توجه نکنم حسم خوب باشه حالم خوب باشه
      من مسئول کسی نیستم من مسئول حال خوب انتظارات و مریضی های دیگران نیستم من خودم مهمم
      خودمو میبخشم بخاطر همه ظلمها ونااگاهی ها بدی ها یی ک بخودم کردم میبخشم خدایا تو هم منو ببخش ازادترم کنم رهاترم کن هدایتم کن اونقدر ک ازاد ازاد بشم و میدونم تو منو میبخشی وبخشیدی ک منو ب این سایت هدایت کردی
      من دوباره زنده شدم و دارم تلاش میکنم بیشتر وبیشتر از باتلاق بیرون بیام من همه سالهای گذشتمو را رهامیکنم ومیخوام تا زنده هستم زندگی کنم بدون توجه ب اطرافم ب خودم عشق بورزم عهد میبندم از این ب بعد برای خودم زندگی کنم ن برای بقیه ن برای جلب رضایت بقیه برای حال خوبم حس خوبم مهم خودم باشم همین طور رها کنم ورودی های منفی رو نفس بکشم و زندگی کنم فریبا من میبخشمت ب خاطر تموم زجر ها فکرها کارها توجه کردنهات ب چیزهایی ک نابودت کردن خدا من میدونم ک تو منو بخشیدی
      بیشتر هدایتم کن تا ارامش وشادی خوشبختی داشته باشم
      ممنونم استاد جان اصلا نمیدونم چی بگم چجوری بگم تا ادای مطلب بشه ممنونم واقعا ممنونم
      ممنون ک کنارمان هستین
      حال مارو درک میکنین راهنمایی میکنید دنیا دنیا تشکر میکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      ۱۴۰۰/۰۸/۱۸ ۱۶:۳۶
      مدت عضویت: 2095 روز
      امتیاز کاربر: 21831 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,263 کلمه

      سلااام

      من این فایلو خیلییی دوست دارم. نمیدونین چقدر به شنیدن این حرفا نیاز داشتم ، با اینکه این فایلو بارهای زیادی گوش دادم ولی این بار با شنیدنش به من گفتم چه قدر این فایل مال منه . من از خدا بدم میومد هنوزم این نفرت توی وجودم هست و احساس میکنم خدا منو دوست نداره برای همین ازش بدم میاد . احساس میکنم میتونست با قدرتش زندگیمو خیلی بهتر پیش ببره ولی دریغ ازینکه این اصلا خدا نیست که داره زندگی منو پیش میبره بلکه باور های خودمه. من واقعا دارم اشتباه فکر میکنم و خیلی خوبه که توی این راه هستم و دارم با این آگاهی ها پیش میرم و زندگیمو میسازم . من فکر میکردم زندگی خیلی سخته ، خدا رو یه آدم تصور میکردم، در واقع مکانیزم ذهنم بود تا بتونم خدارو طبق الگوهای ذهنم تصویر سازی کنم ؛ برای همین فکر میکردم خدا یه آدمه، چون بیشتر از صفات یه انسان چیزی توش نمیدیدم ؛ نمیدیدم که خیلی بخشندست ، خیلی مهربونه ، خیلی ما رو دوست داره… همش هم به خاطر دیگران بود اونا بهم میگفتن باید یه کاری انجام بدم که خدا دوسم داشته باشه منم به خاطر تاثیری که از حرفای بقیه گرفته بودم یادم میاد اون زمانی که به سن تکلف رسیدم کامل حجابمو رعایت میکردم و خیلی از مواقعم چادر میپوشیدم و سعی میکردم نمازامو همیشه اول وقت بخونم و قرآنو بخونم و دختر خوبی باشم ولی بعد از یه مدت که دیدم هیچ تفاوتی نکردم و هنوزم همونی بودم که از اول بود و خدا هیچ کار خاصی برام نکرد و آرزو هامو برآورده نکرد علاوه بر تمام الگوهای اشتباهی که توی ذهنم داشتم این الگو هم تو ذهنم شکل میگرفت که خدا منو دوست نداره وگرنه بعد این همه بندگی و اسارت یه نیم نگاهی حداقل باید بهم مینداخت . تا زمانی که بزرگ شدم این الگو توی ذهنم بود اگه یه نفر بهم توجه میکرد یا ازم تعریف میکرد اصلا احساس خوبی بهم دست نمیداد چون فکر میکردم زیادیه برام و من نباید این حرفای خوبو بشنوم من فقط باید احساس حقارت و مظلوم بودن رو تجربه کنم و واقعا هیچ احساس لیاقتی در من نبود حتی وقتاییم که فقط برای جلب توجه دیگران یه کاری انجام میدادم و اونام تشویقم میکردن ته دلم راضی نبودم و مطمعن بودم که من لایق این حرفا و توجها نیستم و همیشه برام عجیب بود تا اینکه به این سایت و استاد رسیدم . فهمیدم این الگو ها انتخاب کردنین و من انتخابشون کردم وگرنه برای خدا فرق نداره که کی ازش چی میخواد ، همونی رو بهش میده که اون فرد ازش درخواست کرده و فهمیدم خدا بیشتر مثل یه دستگاه کپیه که هر احساسی داشته باشم رو برام ازش یه کپی میزنه و همونو تو زندگیم زیاد میکنه نه اینکه مثل یه آدم غول پیکر خشمگین که تو آسموناست و منتظره ببینه کی احساس من خوب میشه تا بیاد گند بزنه به زندگیم  . آخه چرا باید همچین چیزایی توی ذهنم باشه در حالی که خدای واقعی دقیقا برعکس این تصورات منه؟

       همیشه یه بغضی ته گلوم بود از بچگی و همیشه احساس میکردم باید بهم زور بگن و بدترین چیزا برای من باشن برای همین همیشه خیلی ناخودآگاه میرفتم سمت میوه هایی که یکم زدگی داشتن یا اسباب بازی هایی که یه عیبی روشون بود یا همیشه منتظر بودم بقیه اسباب بازیای منو خراب کنن یا مامانم منو کتک بزنه یا بقیه ازم متنفر باشن بدون هیچ دلیلی و همیشه یه نفر باشه که باهام بده و میخواد منو اذیت کنه ، یا همیشه اونی که ازش سواستفاده میشه منم… بعد ها فهمیدم اینا آجرهایی هستن که من باهاشون خونه ذهنمو بنا کردم و به خاطر اینه که من انقدر از خدا متنفر بودم چون خودم بودم که در حق خودم بد کردم و دونه دونه اجرارو با دستای خودم رو هم چیدم و این خودم بودم که اجازه دادم دیگران این رفتارو باهام داشته باشم و خودم بودم که انتخاب کردم ازین رفتارشون ناراحت بشم. با فهمیدن اینکه اینا مسئولیت خودم بوده و همش گردن من بوده و خدا نقشی توشون نداشته و اون فقط در حال هدایت من بوده حتی وقتی که داشتم توی بد بختی ها دست و پا میزدم خدا همون صدایی بود که بهم میگفت چطور باید حرکت کنم و از کدوم راه برم که بیام تو راست مستقیم و درست. ولی وقتی اینو فهمیدم کوله بارم کامل خالی نشد بلکه تازه این احساس گناه در من شکل گرفت که چرا انقدر در حق خودم بدی کردم و چرا دارم گند میزنم به زندگیم . همین فکر باعث میشد احساس کنم از خدا دورم و مثل کسایی نیستم که خدا دوستشون داره فکر میکردم خدا فقط کسایی رو دوست داره که اونام تمام و کمال خودشونو دوست دارن و هیچ وقت از مسیر درست منحرف نمیشن و بعضی وقتا که تمرینای لاغری با ذهنمو توی روز خودش انجام نمیدادم احساس میکردم خدا اصلا منو دوست نداره و من با هر بار انجام ندادن تمرینا دارم ازش دورتر میشم و خدا هر روز بیشتر روشو از من بر میگردونه . یه بار این فکر اومد به ذهنم که من اصلا لایق این نبودم که به این سایت هدایت بشم و یه شب خدا چون خیلی دیده من گریه میکنم گفته بزار به این بنده ی بیچاره کمک کنم و با بی میلی این راهو انداخته جلوم و منم با اشتیاق این راهو دنبال کردم ولی چون خودم رو لایق نمیدونستم همیشه احساس میکردم خدا میخواد اینو هم ازم بگیره و نمیخواد منو خوشحال ببینه برای همین هر بار که نمیرم تمرین انجام بدم خدا بهم میگه دیدی بهت گفتم تو بنده ی مورد علاقه ی من نیستی؟ دیدی لایق این آگاهی ها نبودی؟ اصن از اولم نباید این راهو نشونت میدادم . همون بهتر که تو همون حال میموندی . وقتی من این راهو جلوی پات گذاشتم ولی تو عمل نمیکنی همون بهتر که بد بخت باشی و هر روز بد بخت تر بشی . 

      اینا فکرای من راجع به خدا بود و احساس میکردم ایناست که منو از خدا دور کرده اینکه تنبلی میکنم جدید ترینش بود ولی تموم شده امروز همه ی اینا تموم شده و خدا اون قدرت بزرگی که حتی یه لحظه هم از آغوشش بیرون نمیام منتظره منه تا توبه کنم. منم توبه میکنم خدایا منو به خاطر تموم این فکرا ببخش من لایق بهترین هام منو به خاطر تموم پرخوری هام ببخش من لایق بهترینام و رفتار هام رفتار هایی که در خور یه انسان متعالی باشه خدا منو ببخش به خاطر اینکه ارزش این زندگی رو ندونستم و با فکر کردن به این چیزای منفی هدرش دادم . من امروزو خاتمه ی این نوع زندگی اعلام میکنم  از امروز مخلوق مورد علاقه ی خدای خودم هستم . خدا توی قرآن گفته من توابین رو دوست دارم . توابین یعنی کسانی که بسیار توبه میکنن . میتونست بگه کسایی که توبه میکنن اما عمدا گفته کسایی که بسیار توبه میکنن و از صفت تواب استفاده کرده، این یعنی خدا عاشق اینه که هر وقت ما از راه راست منحرف شدیم برگردیم به سمتش و خطاهامونو جبران کنیم. همه چیز مهیاست خدا آغوشش بازه . از امروز به جای اینکه فکر کنم از خدا دورم و خدا روشو ازم بر گردونده باید به این باور پیدا کنم که من رومو از خدا برگردونده بودم و الان باید برگردم و ببینم که خدا با دستای باز منتظر منه تا بلندم کنه و در آغوش بگیرتم و حمایتم کنه.

      چقدر حس خوبیه این اعتراف 

      من توبه کردم و مطمعنم خدا همین الان منو بخشیده و کمک میکنه.

      خدا دستمو میگره نه مچمو خدا اهل مچ گرفتن نیست فقط منتظره من برگردم و ببینمش و درکش کنم.

      خدایا دوست دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۰۸/۰۹ ۲۳:۴۴
      مدت عضویت: 2389 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,399 کلمه

      روز ۳۶ تکرار 

      سلام وقت بخیر 

      سپاسگذار خداوند هستم که امروز هم میتونم برای شناخت خودم و خودش قدمی بردارم 

      امروز صبح در یک هوای ابری مطبوع رفتم پارک پیاده روی و کلی با خودم در مورد خدا و باور سازی هام صحبت کردم و لذت بردم‌

      موضوع خدا و شناختش بسیار برای من مهمه ،شاید قبلا تنها چیزی که برام مهم نبود شناخت خداوند بود ،چونکه خداوندو موجودی میدونستم که مال افراد مذهبیه که اونها دوست دارن مراسم مخصوص به خودشونو داشته باشن و با خدا سرگرم هستن

      یعنی واقعا من خدا رو اینجوری میدیدم؟؟! موضوع شناخت خدارو  موضوع واجب نمیدونستم و برام جالب هم نبود ،   اطرافیانم مدام منو میترسوندن و میگفتن‌ خدا هیچ وقت نگاهت نمیکنه و جات تو جهنمه و من با خدا بدجوری چپ افتاده بودم و دوست داشتم‌ یه بلایی سرم بیاره که برم پیش همه بگم این بود خداتون ؟ ببینید با من چکار کرده و از اینجور افکار تو سرم بود

      هیچ حس نزدیک بودنی با خدا نداشتم ،پر بودم از خشم چون فکر میکردم اون هم پر از خشمه برای من ،در واقع من داشتم در شهر افکار خودم زندگی میکردم و همه چیزو با فیلتر ساخته شده افکارم میدیدم 

      از خدای   شهر وجودم  کدهای بیشمار ناراحت کننده ساخته بودند و ساخته بودم که به هر کدومشون که برخورد میکردم یه انفجاری در من ایجاد میشد که همیشه خدا مقصر تمام اتفاقات بد زندگیم بود ،اصلا نمیتونستم با اون‌ موجود ترسناک ارتباط بر قرار کنم 

      وقتی اونهمه بی رحمی در موردش تو کتاب های دینی خونده بودم ،وقتی میرفتم تو مراسمات مذهبی اونهمه داستان های افتضاح تزریق کرده بودن تو مغزم دیگه راه دوستی و ارتباطی برای من نبود و چقدر وحشتناک بوده که من با صاحب جهان و قوانینش لج بودم و پر بودم از باورهای منفی 

      ولی الان که به گذشتم نگاه میکنم میبینم با اون حجم ۱۰۰ درصدی حس منفی که به خدا داشتم الان نباید زنده بودم ولی قربونش برم خدا که بیسش بر خیر و برکت و مهربانی که هر چقدر من باهاش بد بودم اون مدام به من لطف و برکت هدیه میداد که اگر بخوام بنویسم ساعتها باید وقت بذارم 

      پس من با پادشاه جهان ارتباط خوبی نداشتم و همیشه در یک جنگ درونی گرفتار بودم ،ازش بدم میومد ،اوایل که فکر میکردم  اصلا وجود نداره و همه آدم ها توهم زدن ،بعدها که بزرگتر شدم و خواستم بپذیرم که خدایی هست ،فکر میکردم خدا  خدای من نیست خدای مذهبی هاست ،از بسکه مادرم و اطرافیانم بهم گفته بودن تو بی نمازی خدا پوستتو میکنه ،یکراست تو جهنمی 

      یادمه منم بهشون میگفتم باشه من میرم جهنم با هایده و مهستی و خواننده ها هر روز میخونیم و میرقصیم شما با مذهبیا برید بهشت فقط نماز بخونید ، گریه کنید و روضه بخونید و اینو باور کرده بودم که من بدون شک جهنمی هستم 

      چونکه نماز نمیخونم و از اولشم هیچ ارتباطی نتونستم بگیرم ، حجابو دوست نداشتم و ندارم ،بجاش عاشق رقص و شادی و تفریح و سفر کردن و آزادی بودم که دیگه با اون علایقم بلیط جهنمو بهم تحویل داده بودن 

      خدارو شکر که اون توهماتی که در درونم سیو بوده داره آرام آرام تخلیه میشه و بجاش یک خدای قدرتمند ،توانمند،زیبا،مهربان،بخشنده، ثروتمند،سلامت، پر از عشق، خلاقیت، فراوانی ،رحیم ،کمک کننده ،هدایت کننده ،حمایت کننده و گسترش دهنده است و به میزانی که این خصوصیات رو در خدا باور کنم در زندگی بیشتر تجلی پیدا میکنه 

      در ابتدا باید اون خدای دروغین ترسناک وهم انگیزو از مغزم بیرون بندازم تا بتونم خدای جدیدمو وارد امورات زندگیم کنم که الان در حال انجام همون کار هستم به یاری خودش 

      یاد اون زمان هایی افتادم که بچه بودم ،بدلیل اینکه در منطقه ای زندگی میکردیم که ارامنه مسیحی زیاد بودن تو دبستان و راهنمایی هم دوستان ارمنی زیادی هم تو مدرسه و هم تو دوست و آشناهامون داشتیم ، وقتی ازشون میپرسیدم چرا شما مثل ما نماز نمیخونید یا بی حجابید و بهم میگفتن دین ما مسیحیته کلی حالم گرفته میشد و تو بچگی آرزو میکردم کاش منم دین اونهارو داشتم حتی تو بچگیم هم از چیزهاییکه تزریق کرده بودن تو مغزم خوشم نمیومد و توی مدرسه بیشتر دوست داشتم با مسیحیا دوست باشم هر چند اون زمانها به اقلیت ها در مدارس  اهمیت زیادی نمیدادن 

      الان متوجه شدم که من از خدا هیچ وقت دور نبودم و همیشه در دایره حمایت و هدایتش بودم ،خدا تو هر لحظه با من بوده ولی شکل احساسات من بازخورد میداده ،شبیه افکار من جواب میداده ،چرا ؟ چونکه خداوند فقط به انتخاب های من پاسخ میده ،انتخاب های من هم از باورهای من نشاءت گرفته و میگیره ،پس خدا دخالتی در زندگی من نکرده و نخواهد کرد

      من به هر سمتی بخوام برم هدایت و کمکم میکنه ،مثل افرادی که میرن تو مسیرهای بظاهر خلاف و افرادی هم میرن بسمت کارهای خیر و ثواب ،براش فرقی نمیکنه ،خداوند از بینهایت دریچه جهانو تجربه میکنه ،هر کسی در هر مقطعی باشه میتونه باشه ولی  هر چقدر درونیات تمیزتری داشته باشیم به ذات الهی مون نزدیکتر خواهیم شد 

      من هم میخوام به مسیر صحیح خداشناسی هدایت بشم ،میخوام بدونم خدا کیست و چیست از خودش میپرسم و خدارو شکر سالهاست دارم هدایت میشم به آموزش هایی که فهمم از موضوع خدا بیشتر میشه ،شناخت خدا بسیار مهمه ،همین الان اگر با ۱۰۰ نفر مصاحبه کنیم و بپرسیم خدا کیه خدا چیه افراد کمی میتونن پاسخ صحیح بدن ،چند روز پیش از مادرم پرسیدم مامان چرا نماز میخونی؟ با یه حالت تعجب گفت باید بخونیم دیگه ،گفتم خدا کیه ؟

      گفت خدا کیه ؟ خدا خیلی بزرگه معلومه که خدا بزرگه ،نتونست بگه خدا کیه ، فقط تکرار میکرد مگه میشه خدا بزرگ نباشه و انگار سئوال ناراحت کننده ای ازش پرسیده بودم با خودش هی حرف میزد و میگفت خدا خودش هر چی صلاح بدونه همون میشه ما هیچ کاره ایم فقط خدا و جالبه همیشه تو دعاهاش میگفت و میگه خدایا یکمی به من و بچه هام رو کن انگار خدا با ما لجه یا دشمنه و نمیخواد مارو ببینه ،خود من اون سالها مدام با غضب به خدا میگفتم پس کی میخوایی به من نگاه کنی؟ اونم بخاطر الگو پذیری از بزرگترهام بود

      در واقع اون باورهای قدیمی رفته تو پوست و استخونشون و به این‌ راحتی  نمیتونی وارد عقاید اینجور افراد بشی ،یکی از دوستانم که خانواده فوق مذهبی داره میگه اگر خانواده ش بفهمن که ایشون داره این مطالبو در مورد خدا آموزش میبینه ،از خانواده طردش میکنن و مطمئن هستن که خدا هم ایشونو از روی زمین محو میکنه 

      واقعا من اون زمانها هیچ انتظاری از خدا نداشتم ،تازه بهش میگفتم قربونت من ازت چیزی نمیخوام تو بلاهاتو سر من نریز ،نعمت هات دیگه پیشکش ،فکر میکردم فقط میخواد اذیتم کنه و انتظار اذیت شدن داشتم برای همین همیشه احساس تنهایی و بی حمایتی داشتم ،فکر میکردم من فردی هستم که رها شدم در جهان و هیچ کس منو نمیخواد حتی خدا 

      حس داشتن  لیاقت مهمترین بخش زندگی ماست که در بیشتر موارد از طرف خانواده به افراد القاء نشد و این افراد سالها زندگی میکنن بدون داشتن این حس قوی و قدرتمند و وقتیکه حس ارزشمندی در ما نباشه احساس میکنیم ما انقدر ارزنده نیستیم که ماشین خوب ،خونه زیبا ،شهر و کشور مدرن ،ازدواج عالی ،بدن سالم و حتی جسم متناسب داشته باشیم 

      و این فقدان در تمام مراحل زندگی  خودشو نشون میده ،اینکه طرف نمیتونه رابطه عاشقانه برقرار کنه چونکه خودشو لایق داشتن عشق نمیدونه ، خودشو لایق داشتن اتفاقات خوب نمیدونه حتی اگر هم بره تو اون شرایط خوب ،دوام نمیاره و همه چیزو از دست میده چونکه برنامه موفقیت در ذهن این افراد برنامه ریزی نشده و اتفاقا ذهنشون برای شکست در تمامی مقاطع برنامه ریزی شده 

      من طلب بخشش میکنم از خدای مهربانم بخاطر افکار اشتباهی که در موردش داشتم ،از حس های بدی که بهش داشتم ،از اینهمه سال که تنها بودم و نرفتم بسمتش، از طعنه و متلک هاییکه بهش گفتم ،از صحبت هایی که در موردش با دیگران کردیم و از بدجنسی هاش گفتیم ،از ترس هاییکه ازش داشتم ،از هر آنچه در ذهنم در موردش ذخیره کردم و بابتشون رنج بردم 

      میخوام که خالی بشم از سنگینی های افکار مسموم کننده م که سالها باری بودند بر دوشم که فقط حرکت کردن منو سخت تر کرده بودن و باعث شدن نتونم از نعمت های الهی و حق های طبیعی خودم بهرهمند بشم ،میخوام این بار سنگینو از خودم جدا کنم میدونم هر چقدر سبکتر بشم میتونم اوج بگیرم ،میخوام خدای مهربان و رحمان و رحیم رو در خودم دانلود کنم تا در کنارش لذت ببرم

      میخوام خدای قدرتمندم هادی و هدایت کننده راه من باشه ،میخوام در آغوش امنش زندگی کنم تا تمام حس های تنهایی هام پر بشه از عشق بودن خداوند،   میخوام در کنار پدر آسمانیم‌ حس آرامش کنم و بجای ترس بهش نزدیک بشم تا بمن هم محبت کنه 

      میخوام مهمان خونه ارباب جهان باشم تا نوازشم کنه و من غرق قدرت بشم ،میخوام تنها خدا رو بپرستم و تنها از خدا یاری بخواهم 

      چقدر حس بدی داشتم وقتی اون زمانها فکر میکردم خدا منو دوست نداره ،حس طرد شدگی داشتم ، حس بد بودن داشتم ،اینکه خدا بین من و بچه های دیگه ،آدم های دیگه فرق گذاشته ،حتی تا چند سال پیش هم حسادت میکردم به افرادی که در موقعیت های خوب هستن و به خدا شکایت میکردم که من چه فرقی با فلانی دارم که اون باید تو اون کشور مدرن زندگی کنه من اینجا 

      تمام اون ترس ها،نگرانی ها و حس خوب نبودن ها بخاطر جهل و ناآگاهیم بوده ،هر چقدر از درون غنی تر بشم ،آگاه تر بشم و خدارو بیشتر بشناسم ،زندگی پر آرامش تر و زیباتری خواهم داشت و ایمان میارم که منهم شایسته داشتن بهترین ها هستم برای خدا چه فرقی میکنه اون موقعیتو بده بمن یا بده به اون شخص

      مهم اینه که بفهمم جهان و خدا با من لج نبودن و نیستن و تمام اون افکار سوءتفاهم هایی بوده و رها بشم از اونهمه خشم و حس انتقام ، وقتی رنجش هام از بین بره ،انرژی های مخرب و ناخوب مدفون شده وجودم آزاد میشن ،تبدیل میشن به انرژی های عشق و روشنایی و در بدن و زندگی مجدد جریان تازه پیدا میکنن 

      اون انرژی تازه به همه افکار من رسوخ میکنه و تک تک سلول های من پر میشن از حال خوب ،سلامتی، آرامش،قدرت،حس لیاقت که چقدر کمبودشو حس میکنم ،پر میشم از حس ارزشمندی که بنیان وجود ماست ،بیس زمین کالبد ماست ،حس شایستگی بمن قدرت میده که روبرو بشم با تمام مراحل زندگیم 

      که حس قدرت داشته باشم ،شجاعت درونی خدادایم بیدار میشه و منو به سمت بهترین ها هدایت میکنه و ببینید با تخریب باورهای مخرب قبلی و ساختن باورهای جدید ،چقدر کیفیت زندگی من تغییر میکنه ،موضوع مهمی که سالها نادیده و نامهم دونسته شد و در واقع مهمترین بخش زندگی من وصل بود به همون باورهای اساسی که به خداوند داشتم و باید تغییر میکرد

      من هیچ وقت از خدا هیچ انتظاری نداشتم ،من انتظار نداشتم وقتی مریض میشم خدا کمکم کنه چونکه عامل بیماریمو خود خدا میدونستم ، فکر میکردم خدا با مریضی داره از من انتقام میگیره 

      چونکه زیاد شنیده بودم فلانی که انقدر بی دین و خداست ،به فلان بیماری دچار شد و خدا انتقامشو گرفت ،و چیزی به عنوان شفا از طرف خداوند در ذهنم نبود

      یادمه اون زمانها که با مادرم میرفتم مراسم مذهبی یا سفره ،آخر اون مراسم چندین تا مریضو اسم میبردن و با گریه از خدا میخواستن که شفاشونو بده ولی بعد از مدتی میشنیدم که اون افراد فوت شدن و در ذهن من نقش بست که خدا شفا دهنده نیست حتی اگر التماس و گریه زاری هم بکنی فایده نداره 

      از خدا انتظار پول و ثروت و کار نداشتم چونکه باور داشتم خدا فقط به یه عده خاص پول میده به عزیز کرده هاش ثروت میده ما هم که عزیز کرده ش نبودیم پس ثروت هم بیخیال شدم

      در کل از خدا انتظارات خوب نداشتم و بجاش انتظارات ناراحت کننده زیاد بود که باهاشون کلنجار میرفتم

      ناآگاه بودن از وجود خدا لطمه های زیادی به من و زندگیم زده ،باعث شده من نتونم از زندگیم لذت ببرم و بجاش زیاد ترسیدم ،نتونستم با خیال راحت زندگی کنم ، مدام با ترس هام و غم هام احساس تنهایی کردم ، حس دوست نداشتنی بودن داشتم ، حس ارزشمندیو تجربه نکردم ،خودمو لایق نمیدونستم ، حتی لایق متناسب بودن ،نتونستم اونجوری که دلم میخواد ثروتمند بودنو تجربه کنم 

      نتونستم حس حامی بودنشو حس کنم ، حس قدرتمند بودنشو لمس نکردم ، حس سردرگمی داشتم ،انگار سالها معلق بودم در خیال پر آشوب خودم ،چونکه به خدا که اعتماد نداشتم به جهانش که اصلا اطمینان نداشتم ،بمن گفته بودن دنیا نامرده ،بی معرفته ،دنیای لعنتی ، خدای ظالم 

      منم مجبور بودم در همین دنیا زندگی کنم که خودم لبریزش کرده بودم از بی انصافی، رنج،بی معرفتی،درد،نامردی ،نزنی میزننت ،نکشی میکشنت ،نخوری میخورنت

      آخه اون چه دنیای آشوبی بود که من داشتم زندگی میکردم ،سالها تو اون اطلاعات شناور بودم ،گیج بودم ،به هر طرف نگاه میکردم ناامنی بود ،بمن گفته بودن همه آدم ها کلاهبردارن بهشون اعتماد نکنید 

      ازشون پرسیدم پس به کی اعتماد کنم ،گفتن ،به ما ،به پدر و مادرت ،بعد ، که حسابی تو جهان ناامن معلق چرخیدم خواستم پامو بذارم روی زمین و به خانواده ای که گفته بودن به ما فقط اعتماد کن ،اعتماد کنم ،متوجه شدم خانواده ای نمونده ،متلاشی شدن ،اونوقت من موندم یه عالمه ترس و نگرانی و بی اعتمادی 

      باید چکار میکردم ،مجبور بودم به هر جایی چنگ بزنم تا شاید از اون گیجش چندین ساله رها بشم ولی جای مطمئنی نبود و من سالها حالم بد بود و به دنبال یک جای امن میگشتم 

      من سالها با هستی قهر بودم هستی هم جواب منو با قهر میداد 

      و خدارو شکر چند سالیه که در مسیر آموزش و آگاهی قرار گرفتم ،در این راه بمن یاد دادن که جهان امنه ،خدا امنه ،آدم ها اومدن که یا به تو محبت کنن یا خدمت کنن ،جهان جای زیباییه ،قشنگه ، اطمینان کن ، آرام باش ، خدارو بشناس و لذت ببر از زندگیت

      و خدارو شکر هر چقدر در مسیر جدیدم بیشتر موندم و یاد گرفتم و عمل کردم ،بیشتر باور کردم که من لایق بهترین ها هستم 

      دلم میخواد اون کوله بار سنگین نشدن ها،نتوانستن ها،غم ها، رنج ها، نامهربانی ها ،ناامنی ها رو رها کنم ،سبک بشم ،تا بتونم گسترده بشم ،خوشحال زندگی کنم ،با آرامش و اطمینان به خالقم زندگی کنم ،جدید زندگی کنم 

      من از امروز ۹ آبان ۱۴۰۰ میخوام از خداوند طلب بخشش کنم ،میخوام مسیر زندگیمو تغییر بدم و ایمان دارم خدای مهربانم بلافاصله درخواست من رو تایید میکند و من از این لحظه بنده پاک و محبوب و مورد علاقه و دوست داشتنی خداوندم هستم 

      ممنونم از آگاهی های امروزم که باعث شد من باز هم کمی به خدای خودم نزدیکتر بشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار monagahandideh2
        ۱۴۰۰/۰۸/۱۳ ۱۱:۲۳
        مدت عضویت: 2067 روز
        امتیاز کاربر: 900 سطح ۲: کاربر متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 41 کلمه

        سلام دوست عزیزمطالب زیبای شمارو خوندم وتحت تاثیر قرار گرفتم وجالبه ک تمام حرفهای دل منو زدید ممنونم و مطمئنم تمام این نوشته هااز اعماق قلبتون بیرون میاد امیدوارم  شما وهمه دوستان به یاری خداوند زندگی زیباتری رو تجربه کنند متشکرم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فریده حسنی
          ۱۴۰۰/۰۸/۱۶ ۱۱:۳۵
          مدت عضویت: 2389 روز
          امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

          نشان های دریافت شده

          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 33 کلمه

          سلام به شما همراه عزیز

          خدارو شکر برای مفید بودن کامنتم

          افرادی که در این مسیرها هستن حتما خواستن که تغییر کنن و بودنشون در این مسیرها گویای رشد و تغییراتشونه 

          براتون بهترین هارو آرزو دارم⚘

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار joojeh1212@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۷/۳۰ ۲۰:۵۸
      مدت عضویت: 1701 روز
      امتیاز کاربر: 614 سطح ۲: کاربر متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,083 کلمه

      به نام ِ خداوند ِ بخشنده ی مهربان
      سلام خدمت ِ شما استاد عطار روشن ِ عزیز و تمام ِ دُردانه های خدای وهّاب.
      الهی که حالتون عااالی باشه در تمام ِ جنبه ها…

      جلسه ی سوم از زندگی با طعم ِ خدا، یک خطّ ِ باطل هست به روی تمام ِ شنیده هامون ، تمام ِ باورهای منفی و اعتقادات ِ ما به وصله های ناجوری که به خدا چسبونده بودیم.
      اون باورها و اعتقادات به خدا که خالق ِ ماست رو ناخودآگاه پیدا کردیم اما
      خبر ِ خوب اینه که خدارو صد هزاار مرتبه شکر که میتونیم تغییرشون بدیم اون هم بصورت ِ آگاهانه با کار کردن روی خودمون ، با شک کردن به تمام ِ شنیده هامون ، با تفکر کردن و با گوش دادن ِ بارها و بارها به این آگاهی ها که تمام ِ استنادش به قرآن هست .

      بدون ِ توجه به اینکه بیام تحقیق کنم و بررسی کنم و پیگیری که من از چه روزی از کی از کجا از کِی این باورها توو وجودم شکل گرفته…کجا راه رو گم کردم…کجا دستان ِ خدارو ول کردم ؟ کجا به دوست داشتن ِ خدا شک کردم ؟ کجا به دوست داشته شدن توسط ِ خدا شک کردم ؟ کجا افتادم توو چاه ؟ کجا راه ِ قلبم رو به روی خدا بستم ؟ و و و ….
      بدون ِ توجه به این ها ، بیام یک بار برای همیشه سعی کنم یه جوری دیگه به خدا نگاه کنم. سعی کنم یک دیدگاه ِ جدید ، از یک دریچه ی جدید با یک عینک ِ جدید به خالقم نگاه کنم. سعی کنم دنبال ِ نشانه های حضور ِ خدا توو زندگیم بگردم…بگردم تا پیداش کنم….مهربونی هایی که بهم کرده..سعی کنم به حساب ِ خدا زندگی کنم…سعی کنم روی خدا حساب کنم…سعی کنم باور کنم که دوستم داره…

      آره بیام جوری خدارو توو زندگیم بسازم که به رشد ِ من کمک بشه…به حال ِ خوب ِ من کمک کنه…به رسیدن ِ من به باور ِ قدرت ِ خلقی که داده بهم کمک کنه..باور هایی درباره ش بسازم که به من کمک کنه…باور هایی که من رو بسازه…به من احساس ِ خوب بده…احساس ِ لذت بده…

      اینقدر مهمه و خدا ما رو دوست داره که همین اول ِ کاری خدا به یاریمون شتافته به یاری ِ مایی که تصمیم گرفتیم که زندگی باطعم ِ خدا رو بچشیم…سند دارم اینو میگم و سندش الهام و هدایتی هست که استاد اول ِ فایل میگه : اینکه میخواست درباره ی یه موضوع ِ دیگه حرف بزنه اما خدا به استاد و ما گفت بیاین اول ِ راهی بهتون بگم که خط ِ باطل بکشین به روی ههر دروغی که درباره ی من شنیده بودین…و بعد ادامه ی راه…
      میبینین؟؟ جهان به محضی که دید ما میخوایم به خودمون کمک کنیم استاد رو آورد بالا سرمون…شاگرد نباشه استاد نیست…هر استادی اول شاگردی ِ جهان رو کرده…و چه شاگرد زرنگی شایسته تر از استاد که اینقدر عالی و متعهدانه روی خودش کار کرده که به درجه ی استادی رسیده در مداری که هست و خدارو صدهزار مرتبه شکر که ماهم در مدارش هستیم…و گوش هامون میشنوه لایق ِ شنیدن شده…چشم هامون بینا شده…و این شاگردی ِ ما و خودم خودم رو بگم…این شاگردی ِ من تا ابد ادامه داره و بی انتهاست و پایانی براش نیست…پایانی برای یادگیری نیست…هر روز برای یادگیری ،درسی هست…خدارو صدهزار مرتبه شکر که من رو هدایت کرد به این مسیر که از کسی این حرف هارو میشنوم که خودش عمل کرده و نتیجه توو دستشه.

      تعهّد ِ جلسه ی سوم

      من آرزو از امروز تصمیم گرفته ام که متولد شوم…از نو…دوباره…از امروز تصمیم گرفته ام که برای همه ی اشتباهاتم ، برای همه ی گناهانم ، برای همه ی خطاهایم ، برای تمام ِ روز هایی که خودم رو کوبیدم ، برای تمام ِ ناسزاهایی که به خودم گفتم ، برای تمام ِ بی مهری ها و بی محبتی هایی که در حقّ ِ خودم کردم ، برای تمام ِ زجری که به خودم دادم ، برای تمام ِ احساس ِ گناه هایی که به خودم دادم ، خودم رو ببخشم و از خدای مهربانم طلب ِ مهر و محبت و لطف کنم که او هم من رو بخاطر ِ اینکه اینقدر کوچک و ناتوان میدیدمش و باور های زشتی که درباره ش داشتم و در تلاش هستم که درستشون کنم ، من رو ببخشه.و ** ایمان دارم ** خدای مهربانم بلافاصله درخواست ِ من رو تایید میکنه طبق ِ حرف و قول ِ خودش که اجیب الدعوه الداع اذا دعانه … که هر گاه صداش کنم و بخوامش قریبه از رگ ِ گردن نزدیک تر…
      و من از این لحظه به بعد سعی میکنم که باور کنم و باورم قوی تر بشه درباره ی اینکه بنده ی پاک ، محبوب ، مورد ِ علاقه و دوست داشتنی ِ خداوند هستم.من دُردانه ی خدا هستم. من مهم ترین کار ِ خدا هستم. این احساس رو در خودم تقویت میکنم که من ** عشق ِ خداوند ** هستم. باور کنم که اگر من تنها خدا رو بپرستم و تنها از خدا کمک بخوام ، اون برام همه کار میکنه.باور کنم که خداوند من رو فوق العاده و شگفت انگیز خلق کرده. که دروازه ای از نعمت رو به روی من باز میکنه. که در پشت ِ پرده ، مشغول ِ تدارک خواسته های منه.
      خدایی که اول و آخره…ظاهر و باطنه…خدایی که کنترل ِ تمام ِ امور به دستشه…خدایی که من رو هدایت به این مسیر کرده ، میخواد به من این رو بگه که من رو با ارزش خلق کرده. که من براش مهم هستم. که من رو برگزیده. خدایی که خودش رو قادر و توانا معرفی میکنه.
      خدایی که میخواد برکت رو وارد ِ زندگی ِ من کنه.خداوندی که از تمام ِ مسائل ِ من بزرگتره.خداوندی که برکت و فراوانی رو وارد ِ زندگی ِ من میکنه.
      میخواد آینده ی من ، زندگی ِ من باشکوه باشه. میخواد به هر آنچه که میخوام برسم. که بگه من زیباترین شاهکار ِ هنری ِ خداوند هستم انقدر که وقتی من رو خلق کرد به خودش آفرین گفت…

      اگر این هارو باور کنم ، احساس ِ بسیااار فوق العاده ای بهم دست داد ههمین الآنی که این هارو نوشتم چقدر این درک و این باور به خدا ، زندگیم رو زیباتر میکنه. اگر باور کنم خداوند من رو به اندازه ی سااال ها جلو میندازه.

      خداوندا
      ما رو به راه ِ درست هدایت کن
      به راه ِ کسانی که به آنها نعمت دادی
      نه کسانی که بر آنها غضب کردی
      و نه گمراهان…

      آمین
      خدایا شکرت بخاطر ِ مسیری که هستم و قراره به زندگیم طعم ِ شیرین تر از عسل ِ تو رو اضافه کنم…

      آرزومند ِ آرزوهاتون آرزو…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار متولد 1400/6/5
      ۱۴۰۰/۰۷/۲۶ ۲۰:۴۸
      مدت عضویت: 1766 روز
      امتیاز کاربر: 2050 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 444 کلمه

      به نام خداوند مهربان 

      من خیلی به این فکر کردم که از کجا بین من و خدای من احساس فاصله گرفتن ایجاد شد و از کجا شد که احساس گنااه در من ایجاد شد 

      درست از روزی که به سن تکلیف رسیدم و جشن تکلیف برای من گرفتن و به صورت خیلی جدی به من گفته شد که دیگه تو موظفی یه سری کارها رو انجام بدی 

      انجام خیلی از کارها برای من واقعا ناراحت کننده بود مثل روسری سر کردن 

      مخصوصا که میگفتن اگر یک تار موت بیرون باشه ازون آویزونت میکنند و اینکه به من میگفتن به هیچ وجه اجازه صحبت کردن و بازی کردن با پسرهای فامیل و آشناهایی که به خونمون میومدن یا خونشون میرفتیم و نداری 

      میگفتن اگر نماز نخونی خدا میزندت خدا دوستت نداره و به هیچ جایی نمیرسی 

      و هر بار نماز نمیخوندم کلی از طرف خدا تهدیدم میکردن و من همیشه از روی اجبار به ظاهر نماز میخوندم  و هیچوقت واقعا نماز نمیخوندم و همیشه وقت نماز به خدا میگفتم خدایا من و ببخش الان حوصله ندارم وقتی بزرگ شدم و پیر شدم همه نماز قضاهام و میخونم ولی همیشه حس گناهکار بودن و حس اینکه خدا من و دوست نداره داشتم و همیشه وقتی موقعیت گناه برام پیش میومد میگفتم منکه الان جز گناهکارا هستم بزار اینکارم انجام بدم بعدا توبه میکنم و نماز میخونم و همیشه به گناهکار بودنم اضاف میشد 

      و ازین تاریخ به به بعد من از خدای خودم معذرت میخوام و توبه میکنم و ایمان دارم که خدای من منو بخشیده و همه اون سالها و همه اونروزها در کنار من بود و به خاطر حال بد من اونهم ناراحت بود و میگفت بنده من ایکاش میدونستی که من درست درون تو هستم و منتظر کوچیکترین توجه تا دنیایت رادگرگون کنم ولی تو بین و من و خودت فاصله ای به اندازه دریاها انداختی و دیواری به ضخامت کل دنیا بینمون کشیدی که هیچ روزنه ای برای دیدن هم نداشتیم تا اینکه پشت دیواری که خودم کشیده بودم در تنهایی داشتم میمردم و هیچ امیدی نداشتم و به خدا گفتم خدایا دیگه بسه دستم و بگیر هرچقدرهم که گناهکار بودم تو خدایی و میتونی من و ببخشی و من و نجات بدی و از همون موقع خدا دیوار بینمون رو شکست و اومد و من و در آغوشش گرفت و همه چیز زندگی من یواش یواش درست شد و همه چیز به بهترین شکل شروع به تغییر کردن کرد تا به امروز که خدا این مسیر رو به من نشون داد تا به من بفهمونه بازهم بهتر میتونم زندگی کنم به امید خدا قراره من از همه نعمتهایی که روی زمین هست استفاده کنم و به لطف خدا به مرور راه رسیدن به همه شون برام نمایان میشن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا