0

نزدیکی خدا به انسان (جلسه سوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

اغلب اوقات فکر می‌کنیم که از خدا دور شده‌ایم، شاید به خاطر کارهایی که کرده‌ایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغه‌های روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.

اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیک‌تر از رگ گردنمان!

پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بی‌نظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝

خداوند به ما نزدیک است

اغلب ما فکر می‌کنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، می‌بینیم که خدا یه چیز دیگه می‌گه:

نزدیکی خدا به انسان

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مى‌كنم، پس [آنان‌] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.

اینجا خدا نگفته «من بخشنده‌ام» یا «من روزی‌دهنده‌ام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.

فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی می‌کرد، شاید بعضی‌ها می‌گفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمی‌بخشه.» 😞 یا اگه فقط می‌گفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر می‌کرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔

اما وقتی خدا می‌گه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصله‌ای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.

این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی می‌شه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨

نزدیکی خدا به انسان مهم‌ترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند

یکی از مهم‌ترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمی‌کند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.

خدا مثل انسان‌ها نیست که امروز وعده‌ای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر می‌دهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعده‌های الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.

پس اگر فکر می‌کنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شده‌اید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما به‌عنوان مخلوق نمی‌توانیم اراده‌ی خدا را تغییر دهیم. 🙏

یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمی‌توانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شده‌ایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعده‌ی خدای خود تخلف کند.

وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه می‌توانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعده‌های او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان می‌شود.

درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچ‌گاه از ما گرفته نمی‌شود.

نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه

هر نظری که دربارهٔ رابطه‌ات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطه‌ی واقعی خدا با تو ندارد.
این‌که فکر می‌کنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجه‌ی افکار خودت یا تلقین‌های دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖

برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همان‌قدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.

این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذت‌بخش با خداست.
با حذف این فاصله‌ی خیالی، مسیر برای تجربه‌ی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار می‌شود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا

برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشته‌ای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد می‌دهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو می‌شود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا می‌کشد.

بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.

در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسان‌ها به توبه دعوت شده‌اند. نکته شگفت‌انگیز و بسیار دلگرم‌کننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨

مثال‌هایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه

  • سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام می‌دهند، سپس به زودی توبه می‌کنند. خداوند توبه این افراد را می‌پذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
    در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
  • سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهره‌مند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
  • در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهره‌مندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
  • سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدی‌های آنان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
    این آیه یکی از قوی‌ترین مثال‌ها است که نه تنها وعده بخشش می‌دهد، بلکه می‌گوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل می‌کند، که نشان‌دهنده عظمت و مهربانی بی‌نظیر اوست.

این آیات به وضوح نشان می‌دهند که توبه دروازه‌ای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناه‌کار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.

پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شده‌اند فکر کنید از خدا دور شده‌اید، توبه کنید. 🤲

از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شده‌اید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها می‌کنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.

اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️

استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک می‌کند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.

با رها کردن گذشته، آینده‌ای سرشار از نور و آرامش را در آغوش می‌کشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق می‌رساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.

نتیجه‌گیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی

در نهایت، می‌توانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شده‌ایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کرده‌ایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.

درک این موضوع به ما قدرت می‌بخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.

باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را می‌دهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت می‌دهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.

این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون می‌کند و به ما اجازه می‌دهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کرده‌ایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.

پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بی‌نظیر نزدیکی به خالق هستی بهره‌مند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت می‌کند.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.16 از 198 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12222
297 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار الهام خضرلو
      ۱۴۰۱/۰۵/۲۶ ۱۸:۴۶
      مدت عضویت: 2578 روز
      امتیاز کاربر: 5768 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,051 کلمه

      به نام خدای

      من تو خانواده ای بزرگ شدم که پدرم نماز خوان واهل نماز وروزه بود ولی مادرم هیچ وقت نماز و روزه نمیخواند و نمیگرفت و اصلا به بهشت یا جهنم اعتقادی نداشت و معتقد بود وهست که همه چی تو این دنیاست 

      و همیشه پدرم رو بابت نماز روزه هاش سرزنش میکرد و میگفت این چه نمازی هست که تو می خونی از صورت کسی که نماز میخونه نور می باره از صورت تو چی و توهین های زیادی به پدرم میکرد .

      هیچ وقت مادرم اهل نماز نبود و پدرم رو که کارگر ساده و فقیر با ده تا بچه بود شماتت میکرد و میگفت کاش تو هم اهل شرابخواری وخلاف بودی ولی پول داشتی به فکر آینده بچه ها بودی مسؤلیت پذیر بودی وخیلی حرف های دیگه

      من اون زمان نمی دونستم کدوم راه درسته نه سمت مادر بودم نه سمت پدر یعنی بعضی وقتها نماز میخوندم ولی ماها نماز رو ترک میکردم چون با خدا قهر میکردم چون خواسته ام برآورده نمیشد دیگه نماز نمیخوندم ولی یادمه زمانهایی که نماز میخوندم شاید کوتاه بود ولی با احساس خوب اکثرا میخوندم دوس داشتم بخونم اجبار نمی کردم خودمو

      ولی روزه رو دوس داشتم الآن که فکر میکنم من روزه رو هم به خاطر لاغری دوس داشتم نه برای ثوابش من روزه هامو کامل می‌گرفتم تا چند سال پیش ولی به خاطر خدا نبود روزه میگرفتم لاغر بشم یا مورد توجه بقیه قرار بگیرم یا زیاد کار نکنم زمان های روزه داری

      من یادمه خیلی گریه میکردم به خصوص شبها که همه خواب بودن چون شرایط سختی تو خونه داشتیم وضعیت خانوادگی خیلی سخت و پرتنش داشتیم هیچی سرجاش نبود همش تو خونه جنگ ودعوا بود هیچ کس تو خونه به همدیگه احترام نمیزاشت همه همدیگرو اذیت میکردن چه زبانی چه جسمی من سالها به خاطر این شرایط گریه میکردم واز خدا درخواست کمک میکردم دوس داشتم ازون خونه برم برای همین خوب درس میخوندم تا دانشگاه قبول بشم وازون خونه برم خوابگاه مثل خواهرم ولی نشد من دانشگاه پیام نور شهرمون قبول شدم وتو خونه ماندگار شدم

       خیلی وقتها به فرار از خانه فکر میکردم ولی جرأت وشهامت این کار رو نداشتم چون من سالهای عمرم رو تو خونه سپری کرده بودم و هیچ جا نرفته بودم حتی یه مغازه یا خرید همه کارها رو مادرم انجام میداد وپدرم من فقط مدرسه میرفتم وبرمیگشتم هیچ جارو هم نگاه نمی‌کردم

        شرایط سختی بود من خدا رو دور می دیدم اصلا خدا رو نمی شناختم تو کتابهامون در مورد خدا چیزهایی گفته بودن ولی من در اعماق وجودم اونها رو باور نکرده بودم ولی خیلی دوس داشتم خدا رو بشناسم

       به نظرم برای همین با هدایت خدا رشته ادبیات فارسی رو انتخاب کردم کتابهای ادبیات پراز مطالب عرفانی و خداشناسی بود مولوی حافظ سعدی جامی و بسیاری از شاعران دیگر در مورد خدا حرف میزدند ولی من آنها رو هم به خوبی درک نمی کردم اساتید خیلی نمیتونستند مطالب عرفانی شعرا رو برای ما توضیح بدن ولی الان که من با این مباحث آشنا شدم سالهای تحصیلم در ادبیات رو هم طی دوران تکاملم در شناخت خدا میدونم و من تکاملی به این مباحث رسیدم

       در دوران ارشد با استاد عرفانمون آشنا شدم که به تازگی با فرادرمانی آشنا شده بود وخیلی ازین مطالب استقبال می‌کرد ومنو دوستم  هم جذب آگاهی های فرادرمانی شدیم تا ترم سه پیش رفتیم حالم دگرگون شده بود خیلی دیدگاهم به خدا قرآن پیامبر نماز روزه به ائمه عوض ش

      د خیلی به نظرم ان دوره به من کمک کرد تا بعد از چند سال با دوره های قانون جذب آشنا شدم .

      وخیلی خوشحالم که در این چهار سال آشنایی ام تونستم با طی دوران تکاملم و کار کردن با چند استاد جوان با استاد عزیزم استاد رضا عطارروشن آشنا بشم و از مطالب ارزش مند ایشون در مورد خداشناسی و خودشناسی استفاده کنم 

       .چند روزه دارم هم نوشته های باور ساز رو دنبال میکنم هم زندگی با طعم خدا خیلی مطالب عالی وارامش بخش و تاثیر گذاری هست وبه نظرم دنبال کردن همزمان این دو بخش به صورت کاملا هدایتی باعث رشد فکری ومعنوی بیشتری در من بشه و مرور همزمان این مطالب باهم درک مطالب رو برای من آسانتر کرده به امید خدا دوس دارم همین طور ادامه بدم تا پایان هر دو دوره .

      چیزهایی که من طی چندین سال در مورد خدا فهمیدم این هست که خدا رو نمیشه تو کتابها تو اعماق آسمانها تو زیارت گاها یا تو امامزاده ها یا تو خونه خدا به پیدا کرد خدای هر کس تو قلب خودشه خدای هرکس در درون خودش زندگی میکنه خدا در قلب همه انسانهاست.

       خدا جای دور نیس کافیه به قلبت رجوع کنی کافیه به احساست رجوع کنی خدا همون جاست خدا در لبخند نوزاد هست خدا در مهر مادری هست خدا در عشق پدر هست خدا در همه جا هست 

      خدا در همه چیزهای خوب هست خدا عاشق همه هست عاشق همه بنده هاش

       خدا اهل قضاوت کردن نیس هیچ وقت نبوده خدا در همه حال عاشق ماست چه کار خوب کنیم چه بد در نظر انسانها

       خدا هیچ وقت اهل انتقام نبوده ونیس

       خدا رو در صدای رود میشه حس کرد در وزش باد در آواز پرندگان در همه چیز

       خدا مهربان تر از مادر هست برای ما هیچ وقت یک مادر از فرزندش کینه نمیگیره براش چیزهای بد نمیخواد هیچ وقت دوست نداره ناراحتی بچه شو ببینه نمیخواد گریه بچه شو ببینه فقط دوس داره آرامش و شادی و خوشحالی و خوشبختی و سلامتی بچه شوو ببینه 

      خدا هم اینطوره خدا حتی از مادر مهربان تر هست خدا عشق بدون قید وشرطه خدا عشق مطلقه

      خدا همه چیز هست همه چی تو این دنیا خداست من میگم همه چیزهای خوب و بد  خدا همه چیزه به نظر من چیز بدی تو دنیا نیس خدا همش خوبی هست چیز بدی تو این دنیا وجود نداره چیز زشتی وجود نداره همش خوبی وزیبایی محضه

      ما انسانها دنیا رو به خوب وبد تقسیم کردیم همه دنیا زیباست همه آدمها خوبن همه آدمها زیباهستن همه حیوانات هم خوبن هیچ چیز بدی وجود نداره تمام اینو آدمها ساختن با معیارهای خودشون برای خدا خوب و بد وجود نداره همه بندگان خدا هستیم وخدا بی قید و شرط بدون قضاوت هممون رو دوست داره و پدر و مادر واقعی ما خدای مهربان هست

       پس همه چیز رو از سرپرست واقعی مون بخواهیم نه دیگران نه پدر مادر زمینی مون از خدایی که در دلمون هست بخواهیم.

      پس با این تفاسیر گناهی در زمین واسمان و هیچ جایی نیس وما بندگان پاک وخالص ودوست داشتنی خداوندیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خوشبخت
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۰ ۰۳:۵۲
      مدت عضویت: 2578 روز
      امتیاز کاربر: 5768 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 512 کلمه

      سلام استاد عزیز!من الان که دارم این نوشته رو می نویسم هنوز نخوابیدم ساعت 3وربع صبح هست.من یک کامنت گذاشتم برای فایل سه زندگی با طعم خدا حالا که داشتم می خوابیدم داشتم به فایل فکر می کردم یک آگاهی هایی دریافت کردم گفتم بنویسم خوابم پرید .ما با توجه به مداری که توش هستیم تا حالا خدا رو شناختیم ودرک کردیم. همون خدایی که ازش ترسیدیم همون خدایی که براش گریه کردیم همون خدا خدای تو مدار ما بوده که ما خدا رو اونجور باور کردیم واون اطلاعات از طریق علمای دینمون بهمون گفته شد چون ما تو مدار همان علمای دین بودیم می دونید یعنی ما با توجه به درجه آگاهی هامون با اون آگاهی ها مواجه شدیم وبا اونها بزرگ شدیم البته کسایی هم بودند که مدارشون بالاتر بود وبه آگاهی های بالاتر دست یافتند وخدا رو جور دیگه باور کردن واین حرفها رو باور نکردن چون تو فرکانسش نبودن تو مدارش نبودن. به نظر من هر کس درجهان رتبه ودرجه ای داره یکی مثلا ابتدایی هست یکی سیکل یکی دیپلم یکی فوق دیپلم یکی لیسانس یکی فوق لیسانس یکی دکترا یکی فوق دکترا میخوام بگم بااین درجه بندی که ما مثلا تو دیپلم بودیم درجه مون مدرکمون دیپلم بود هیچ وقت به یک دیپلمه نمیان استاد دکترا بدن یا کتابهای مقطع دکترا رو بدن دبیر لیسانس یا فوق دیپلم میدن یک دیپلمه اصلا کتابهای دکترا رو اصلا درک نمیکنه یا از حرفهای استادش هیچی نمی فهمه حالا ما قبل اینکه اینجا بیایم وبه مطالب اینجا هدایت بشیم تو مقطع مثلا لیسانس بودیم وعلما با توجه به مقطع تحصیلیمون مطالبی در حد لیسانس رو به ما آموزش دادن چون اطلاعاتشان در همین سطح بوده وما هم درجه مون لیسانس بوده که با این اساتید خدا را شناختیم وایمان آوردیم. حالا که مقطع لیسانس رو تمام کردیم حالا آگاهی مون رفته بالا وخدا به ما اساتید سطح بالا ودکترا بهمون رسونده که آگاهی های سطح دکترا رو دریافت کنیم. مثلا الان که خیلی از بچه ها با استاد عطارروشن ویا عباسمنش یا اساتید دیگه آشنا شدن درجه شون رفته بالا که این سطح از آگاهی هارو دریافت می کنن.هر کس با توجه به مدارش خدارو باور می کنه ومیشناسه الان اگه به کسی که مدارش پایین هست بگی خدا انرژی هست یک سیستم هست که جهان رو هدایت می کنه وبه فرکانس های ما جواب میده هیچی نمی فهمه ومارو مسخره می کنه چون تو مدار ما نیست. خدا خودش را در سطح ولول هرکس آشکار می کنه ومیشناسونه. پس هیچ وقت نباید آدمها رو به زور به سطح خودمون هدایت کنیم هرکس با سطح خودش خدارو می شناسه واطاعت میکنه وراههای رسیدن به خدا بی نهایت هست .بینهایت راه برای شناخت خدا وجود داره وهرکس با سطحی که داره به خدا می رسه وخدا رو می شناسه.دوست دارم نظر استاد ودوستانم را راجع به این مطالب دریافت کنم ممنون میشم استاد اگر نظرتون رو به اشتراک بگذارید من تا حالا این طور این آگاهی هارو دریافت نکرده بودم وخیلی از آخوند ها ناراحت بودم که به ما دروغ گفتن ولی با این آگاهی تازه آرام شدم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خوشبخت
      ۱۳۹۹/۰۹/۱۹ ۲۲:۴۸
      مدت عضویت: 2578 روز
      امتیاز کاربر: 5768 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,045 کلمه

      به نام خدای مهربان
      زندگی با طعم خدا روز سوم
      من دوران کودکی و نوجوانی تلخ وسختی داشتم وهمواره از سوی مادرم مورد آزار واذیت روحی وجسمی شدیدی قرار گرفتم. من همواره احساس تنهایی می کردم وشبها با گریه می خوابیدم.وهمواره دردهای دلم را به خدا می گفتم بااینکه مادرم خیلی مرا اذیت می کرد ولی من شبها برای او گریه می کردم وبرای او ارزوی تندرستی می کردم چون همواره مادرم مریض می شد وبه ما می گفت که من می میرم وشما تنها می مانید با این پدر بی مسئولیت وبه خواهر بزرگم سفارش می کرد که از ما نگه داری کند بااینکه خواهرم خودش ده دوازده سال بیشتر نداشت. مادرم گذشته ی خیلی سخت داشت من وقتی بزرگ شدم فهمیدم ما خانواده ی پر جمعیتی بودیم پدرم کارگر ساده بود وخرج خانواده را می داد ما ده بچه بودیم همه مسئولیت زندگی بر عهده پدرم بود مادرم برادرانم را خیلی دوست داشت وبین ما و آنها فرق می گذاشت من را هم که اصلا دوست نداشت بااینکه نوجوانی بیش نبودم همه کارهای خانه ونگه داری از بچه ها ویاد دادن درس برعهده من وخواهر بزرگم بود ولی هیچ وقت نتوانستم رضایت مادرم راجلب کنم من از مادرم به شدت می ترسیدم ولی وابسته مادرم بودم به تبع مادرم بقیه خواهران وبرادرانم مرا اذیت می کردند وهمه تقصیرها را گردن من می انداختند وپیش مادرم از من بدگویی می کردند .مادرم همواره با پدرم دعوا می کرد بر سر مسائل مالی وهمه عقده ها وناراحتی هایش را سر من خالی می کرد .اینقدر تحقیر شده بودم ومقصر تمام بدبختی های خانواده معرفی شده بودم که خودم هم باورم شده بود که من مقصرم خیلی احساس گناه می کردم.شبها تا صبح گریه می کردم وبا خدا حرف می زدم.من هیچ محبتی از خانواده ندیدم حتی وقتی گریه می کردم هیچ کس دلش برای من نمی سوخت .من در تنهایی اشک می ریختم وهیچ کس اشکهای مرا پاک نکرد.فقط خدای خودم بود وخودم. همیشه فکر می کردم خدا خیلی از من دور است وصدای مرا نمی شنود من سالها فقط با خدا حرف می زدم وتنها همدم من خدا بود .با خدا حرف می زدم ولی فکر نمی کردم خدا در قلب من است .خدا همینجا پیش من نشسته وحرفهای مرا می شنود .بااینکه در سختی وفقر بزرگ شدم ولی در آن شرایط سخت توانستم کارشناسی ارشدم را بگیرم واولین فردی باشم که در خانه مان با یک مرد شریف ومتعهد و مهربان ازدواج کنم خدا پاسخ تمام دعاهایم را داد. هیچ کس در خانه مان مدرک ارشد ندارد با اینکه مادرم خیلی از برادرانم حمایت کرد ولی همه شان درس را رها کردند وحالا آرامش ورفاه واسایش مرا هیچ کدام از افراد خانواده ندارد وهمه شان با خودشان مشکل دارند وهر روز با مشکلات جدیدی مواجه هستند پدرم هم که چندین سال است به رحمت خدارفته .من بعداز سالها پاداش صبوری وپاکدلی وصداقت خودم را از خدا گرفتم. شاید اگر باورهای درستی داشتم واندکی شجاعت وجسارت 25سال در خانه مادرم نمی ماندم مادرم اعتماد به نفس مرا نابود کرده بود من ازینکه به تنهایی به دانشگاه بروم می ترسیدم اصلا نمی توانستم حرف بزنم در دانشگاه یادمه برای ارشد هم با خواهرم وبرادرم برای ثبت نام رفتیم بلد نبودم سوار اتوبوس شوم. البته من خانواده ام را بخشیدم ورها کردم بعد از آشناییم باقانون جذب و فهمیدم که خودن مقصر تمام شرایط زندگیم بودم من خودم را دوست نداشتم وخیلی ترس داشتم واصلا اعتماد به نفس نداشتم وسعی میکردم همه را راضی کنم ودست از پا خطا نکنم تا مورد سرزنش خانواده ام قرار نگیرم.واینکه وقتی بعدها فهمیدم مادرم خیلی در کودکی اذیت شده وبه خاطر یتیمی در سیزده سالگی ازدواج کرده وده فرزند قد ونیم قد را با فقر وبه تنهایی بدون کمک هیچ کس بزرگ کرده وهمه را به مدرسه فرستاده دیگر از دستش ناراحت نبودم درسته بعضی وقتها خاطرات گذشته به یادم می آید وبازهم ناراحت می شوم ولی سعی می کنم همه خاطرات تلخ گذشته را رها کنم وهمه را ببخشم. در خانه ما پدرم اهل نماز وروزه بود ولی مادرم هیچ وقت به نماز وروزه اعتقاد نداشت من هم خیلی در بند نماز نبودم دو سه ماه مقاطعی می خواندم ورها می کردم ومواقعی که به درخواست هایم از طرف خداوند پاسخ داده نمیشد دیگر نماز نمی خواندم وبه حالت قهر نماز را ترک می کردم .ولی همیشه روزه هایم را می گرفتم حالا که بیشتر فکر میکنم به نظرم روزه را هم وقتی بزرگ تر شدم به خاطر لاغر شدن می گرفتم. من بیشتر به خاطر خواهر وپدرم که از دنیا رفته اند ومن آنها را بعضی وقتها آزار دادم احساس عذاب وجدان داشتم وشاید حالا هم دارم بیشتر به خاطر پدرم که با بی مهری خانواده دنیا را ترک کرد حالا که این نوشته را می نویسم اشکم جاری شد ولی فکر می کردم من خودم را بخشیدم ولی حالا فهمیدم خودم را نبخشیدم پدرم خیلی غریب از دنیا رفت ومن هیچ وقت دل پدرم را شاد نکردم ولی باید خودم را ببخشم این احساس گناه خیلی ریشه ای هست .من تازگی ها خیلی از قضاوت می ترسم وخیلی حس بدی پیدا میکنم چون در جایی خواندم که کسی که دیگری را قضاوت کند نمی میرد تا به همان گناه یا همان شرایط دچار شود. ووقتی احساس کنم کسی را قضاوت کردم زود تقاضا ی بخشش از خداوند را می کنم. یک احساس گناهی هم که دارم از قدر نشناختن کارهایی که اطرافیان وخانواده ام وهمسرم در حقم انجام دادند ولی من اهمیت ندادم به خوبی های آنها وقدر وارزش خوبی هایشان را ندانستم و بی مهری کردم .
      من امروز نوزده آذر سال 99 هم اینجا خودم را بابت تمام بی مهری هایی که در حق خودم وخانواده ام واطرافیانم انجام دادم می بخشم ورها می کنم تا آرام ومهربان بمانم واز خداوند هم طلب بخشش وعفو می کنم ؛چون خداوند توبه پذیر ومهربان هست و بندگانش را راحت می بخشد وهیچ وقت بنده اش را به حال خودش رها نمی کند.

      یک شعری در کتاب کلاس اول دخترم پارسال بود که می خوام اینجا بنویسم .چون خیلی دوستش دارم.
      مهربان تر از مادر -مهربان تر از بابا -مهربان تراز آبی -با تمام ماهی ها-مهربان تراز گلها -با دو بال پروانه -مهربان تراز باران -با درخت و با دانه _مهربان تر از خورشید-با گل وزمینی تو-تو خدای ما هستی -مهربان ترینی تو-

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم