ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گمگشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا میکنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بیوقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.
خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش میگردیم. 🕊️
از همینجا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روشها، تا به ما نشون بدن چطوری میتونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.
این مقاله یه دعوته برای یه گفتوگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوستداشتنی… 🤩
خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟
تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه.

احتمالاً جوابهایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا میدونیم که از بقیه یاد گرفتیم.
از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمانهاست، در کتابهای دینی خوندیم، در مسجد، مراسم مذهبی و شبهای قدر شنیدیم. 🏫
این تعریفها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا میکنند.
مثل این میمونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما میگیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزهاش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همینطوره. ما به اندازهای که اون رو درک و تجربه کردیم، میتونیم دربارهاش توضیح بدیم.
اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا میرسه، ما نمیتونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اونقدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیدهها و آموزشها شکل گرفته باشه. 🤫
تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنجگانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و میتونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.
ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سختگیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، خود خداست.
خدا همیشه همون خدای ثابته، بینهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزشهایی که دیدیم، تغییر میکنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمیکنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح دادهاند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠
به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار میگیره.

روشهای ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏
موضوع ارتباط با خدا یکی از مهمترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسانها ایجاد و تنظیم شدهاند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.
برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی میکنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار میکنه و فردی که در ایران زندگی میکنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار میکنه.
اما نکته مهم اینجاست که این روشهای ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی میخوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواستهمون میگردیم.
مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی میگردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین میکنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارتهایی رو تکرار کنیم تا خدا خواستهمون رو برآورده کنه. 👂
اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری میتونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارتهای مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو میکرد، خودش رو محدود میکرد و از بینهایت بودن خارج میشد.
خداوند در واقع بینهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهمترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل میگیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب میکنید، فقط عقیده یک یا عدهای از انسانهاست که تصور کردهاند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوبها نمیکنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️
یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. میگفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سختگیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.
همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم، چون میترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کمکم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.
همیشه با خودم میگفتم، چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس میکردم من و خدا زبون همدیگه رو نمیفهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.
هیچوقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمههامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه میکنه. 💖
یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنیاش رو میفهمه، مهم اینه که ما وظیفهمون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنیشون تکرار میکنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖
همین ترس از خدا و عذابهاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سختگیری و غضب خدا روبهرو میشدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️
خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨
وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همونجوریه که من باور میکنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم میکنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇
درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام میذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا میفهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.
خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم.
اینجوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند میشدم و تند تند نماز میخوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو میکنم. 😊
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، میتونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯
نتیجه گیری:
حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکمتر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔
دوره «خدا هرگز دیر نمیکند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک میکنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترینها به تو دیر نمیکنه. 🥰
با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد میگیری چطور با “هستیبخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگیات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون میده که ارتباط با خدا چقدر میتونه زندگیات رو کامل و بینقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بینقص آفریده.
پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیقتر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمیشی! 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.32 از 172 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
سلام . در مورد این کلامتون خیلی فکر کردم “خدا سواد ندارد” خیلی جمله ی زیبا و صحیحی بود . این جزء صفات سلبیه خداونده
صفات سلبي صفاتي اند كه چون بر نقصان و فقدان كمال دلالت مي كنند از خداوند سلب مي شوند مانند تركيب، جسمانيت، مكان، جهل، ظلم، عبث و …
و سواد داشتن برای ماست نه برای خدا . ممنون از راهنماییتون . بله قطعا خدا سواد ندارد . چون خدا جسم نیست جاهل نیست که به واسطه ی سواد عالم شود . مکانی ندارد که بخواهد سواد دار شود . بله قطعا خدا سواد ندارد . خیلی عالی بود استاد خیلی عالی بود . ممنون که با بیاناتتون مارو به تفکر دعوت میکنید .
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد مهربانیها ??سلام به دوستانم در زندگی باطعم خدا ??خدا رو از اول جوری به ما نشون دادن خدایی سخت گیر خدایی که به این آسونیها از سر تقصریات کسی نمیگذره ?خدایی که بخاطر یک تار مو ممکنه تا ابد ما رو در آتیش جهنم بسوزانه ?یادم که بچه بودم پرسیدم خدا کجاس چه شکلی کلی با من دعوا کردن وگفتن که از این حرفها نزن گناه وما هم فقط میدونستیم که خدا تو آسموناس وهر وقت دعایی داشتیم فوری سرمان رو به آسمون میره ولی من خودم اعتقاداتی داشتم از اول برای خودم سعی میکردم که وقت خدا رو خاستم اونو تو قلبم جستجو کنم وحالا که این دوره رو شروع کردین به لطف خدای خوب ومهربون وبا کمک استاد عزیز تازه داریم یاد میگیریم تاتی تاتی کنیم وباوتمام وجودمون از خدای بزرگ و مهربون طلب چیزی کنیم حتی بتونیم باهاش بدون ترس ودلهره حرف بزنم با زبون خودمون با زبون خود خودمون وهمه اینا رو مدیون استاد مهربانیها هستیم خدای خوبم خدای مهربونم خدای بخشنده خدایی که به نماز ما قرآن خوندن ما نیازی نداری ولی سراسر لطف ورحمت برای ما هستی خدای زمین وآسمان تو رو میپرستم واز تو یاری میگیریم دست مرا بگیر ومرا موردو لطف ورحمت خود قرار ده بهترینا رو نصیبمان کن آمین ??
نشان های دریافت شده
سلام . بله منم تا قبلا اصلا جرات نمیکردم با خدا حرف بزنم . من کجا خدا کجا . همیشه میگفتم مگه میشه خدا در اندیشه ی ما بیاد ولی حالا در این چند وقت چه عاشقانه خدا رو دیدم . چقدر قشنگ حسش کردم و فهمیدم خدا همینجاست . همینجا . خودش داره میگه خودش داره مینویسه خودش داره میبینه . وای خدای مهربونم تو عشقی تو جانی تو روحی خیلی دوستت دارم عاشقتم خدا جونم . عاشقتم مهربانترین مهربانان .
نشان های دریافت شده
سلام وقتتون بخیر برداشت من از صحبتهای این جلستون این بود که شما قصد آشتی دادن ذهن افراد رو با خداوند دارین بزبان ساده وقتی افراد با خدا آشتی باشن واو را منشا آرامش و حال خوب بدونن بدون شک سعی در رضای او دارن وهمه اعمالشان در جهت رضای خداوند است بنابراین شما میخواهید که افراد تحقیقآ خدا شناس وخدا دوست باشن نه بطور تقلیدی واین عالیه چقدر لذتبخشه عبادت کردن معبود رو عاشقانه وعارفانه واز روی آگاهی و معرفت که دراینصورت حضور خدارو به زیبایی حس میکنیم و از رگ گردن نزدیکتر احساسش میکنیم در لحظه لحظه زندگی خوشا آنانکه دائم درنمازند
بی صبرانه منتظرفایلهای دوره “خدا هرگز دیر نمیکند”
شما هستم صحبتای دلنشین شمارو در این قسمت هم شنیدم خیلی به زندگیم امیدوار شدم ممنونم که هستین و این احساسات ارزشمندتون رو که ازخدا دریافت کردین رو بما منتقل میکنین زندگیتون پراز برکات خدا
نشان های دریافت شده
سلام . امروز یه طعم خوب دیگه چشیدم . حسی که قبلا هرگز تجربه نکرده بودم . من عاشقش نبودم و پیش من ارزشی نداشت و فقط یک تیکه پارچه بود. ولی امروز حسش کردم . حس زیبای حجاب گرفتن رو درک کردم . وای که چقدر لذتبخش بود . وقتی ما اصل رو که وجود خداونده به خوبی حسش کنیم و با تمام لذتمون حضورش رو احساس کنیم چقدر میفهمیم که عاشق خداییم . میفهمیم که دوست داریم با عشق و لذت دستوراتشو اطاعت کنیم . همین حجاب که خیلی ها به زور میخوان به دیگران تحمیل کنند رو چه عاشقانه میپذیریم . من عاشق چادر شدم . وقتی میپوشم حس میکنم تمام ملکوت دارن حس زیبای من و خدا رو تماشا میکنند . وای که بانو بودنم امروز چه زیبا برایم به جلوه آمد . حسی که هیچ آقایی هرگز نمیتونه بچشه . وای چقدر لذتبخشه . حس میکنم بانوی دو عالم داره بهم لبخند میزنه که حرمت امانتش رو به دست آوردم . من خدا رو پیدا کردم . میبینم وقتی حجاب دارم چقدر خدا نگاهم میکنه . وای خدای من نگاه تو به این پوشش چقدر لذتبخشه . امروز طعم خوش حجاب رو با تمام وجودم چشیدم . خدایا شکرت خداوند من شکرت خداوند عزیزم بینهایت سپاسگزارم که این طعم رو هم به من چشاندی. آقای عطار روشن بی نهایت ازتون ممنونم که ما رو با طعم خوش با خدا بودن آشنا کردین .
نشان های دریافت شده
سلام . وای که شما هروقت فایلی میگذارید وجود همه ی ما می لرزد و روحمون شروع میکنه به کشف کردن . شکافتن لایه های پنهانی که در طی سالیان دراز دل ما را در خودش اسیر کرده است . بله خداوند احساس است . احساس والایی که در ظاهر نه دیده میشود نه لمس میشود نه شنیده میشود نه بو میشود نه چشیده میشود؛؛؛ اما اما حالا چند صباحی است که همان خدای ندیده را با حسم دیدم و شنیدم و بوییدم و لمس کردم و چشیدم . وای که خداوند همین لذتهایی است که مرا از خود بیخود میکند . باز شما فایلی گذاشتید و طناب رهایی ما را باز کردید . وای خدا باز داری جان مرا میگیری . من از شوق سرشارم . از عشق لبریزم . حس عالی طعم عالی در وجودم سرشار است . خداوندا تورا میبینم و میچشم . وای که تو چقدر شیرینی . وای خدا آخه من چطور حسم رو بیان کنم . خداوندا مرا لبریز از شادی کردی . شادی که از عمق وجودم برمیخیزد و مرا به پایکوبی و حس آزادی و رهایی میرساند .شادی که هرگز تمام نمیشود . لذتی که چون چشمه میجوشد و فریاد میزند: منم خدای بی همتا . منم آن خدایی که هرروز و هر ساعت و هر لحظه تشنه ی دیدار منید . بندهای موانع را باز کنید و به پرواز درآیید و شادی کنید و از من سرشار شوید . شادی گوارای وجودتان .
خداوندا توچه بی نهایت میبخشی و ما را محو صفات خودت میکنی . صفت مهربانیت رحمانیتت رحیمیتت . تو حس زیبای مهربانی هستی . تو مهربانی خاصت را بر ما فرو آوردی و تو آن خدای مهربان و صمیمی هستی که همه ی ما تشنه ی وجود توایم . خدا را حس کردم حس کردم و شما استاد گرامی چون راه رها شدن را یادمان دادید به ما چشاندید که خداوند همین احساسهای فوق العاده ای است که همه ی مارا به شوق آورده . وای خدا من باز دوباره دارم جون میدم . خدایا خدایا تو چقدر زیبایی چقدر زیبایی چقدر خواستنی هستی چقدر دوست داشتنی هستی . تو حس زیبای عشقی . تو جانی . تو روحی . تو روانی . وای که تو که هستی .
نشان های دریافت شده
ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را
در ادبیات عرفانی ما هم خیلی به مطالبی که شما گفتید تاکید و اشاره شده….
هیچآدابی و ترتیبی مجو
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
خیلی ها کاسه داغتر از آش و آنقدر خودشیفته هستند که خدا را تنها مال خود و برای خود میدانند.هرکسی در چارچوب آنان نبود انگ کفر و الحاد میزنند و…..نتیجه ی آن برخوردها و رفتارها خداگریزی مردم،بی اعتمادی به کانون عشق و بخشش و بی اعتقادی به همه ی ادیان هست. منصور حلاج ناصرخسرو قبادیانی ،مولوی حافظ سعدی ملاصدرا بوعلی سینا…..همه اینها به خداوندگار آنطور که شایسته است،رسیده اند. منصور حلاج فریاد زد من خدایم(انا الحق)….منظور آفرینندگی نبود،بلکه منظورش این بود که من قطره ای از وجود خدایم و قطره با اقیانوس تفاوتی ندارد.
درصحبتهای قیلی استاد حرف یکلیوان آب و اقیانوس هم پیشامد….که تایید حرف منصورحلاج هست آنهم بعد از ۹۰۰سال….منهم ذره ای از وجود خدایم
هرکسی کو دورماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
خدا چیزی است که هیچ چیزی مانند او نیست،خدا طراسر عشق و آفرینش است…سراسر بخشش و مهربانی است….اینها همه احساسند…خداوند عاشق آفریدگانش هست،آیا عاشقی چون خدا،برای معشوقش کم میگذارد؟ معشوقش را به سختی و اشک و بلا و عذاب دچار میکند؟؟؟؟؟قطعا نه
فقط از خدا بخواهیم آنهم با احساسهای زیبا که خداوندا
عشق پاک و شیرین ما….
خیلی دوستت داریم و با زبان قلبهامان صدایت میکنیم و حرف نمیزنیم چون تو قصه ی نانموده دانی هم نامه ی نا نوشته خوانی
از ظلمت خود رهایی ام ده
بانور خود آشنایی ام ده
بهترینم خدای دوست داشتنی و تنها پشت و پناه و تکیه گاهم،حال دلهامون رو خوب کن….طعمهای شیرین بودنت را به ما بچشان،طعم عشق و آرامش طعم زندگی شیک و زیبا طعم بهترین خود روهای دنیا، طعم سلامتی و طعم امنیت….
خدای من،بهترین دوست من،تنها خواسته ام ازتو طعم عشق و حضور و ساری و جاری بودن عشق هست،من تنها
عشق و اعتماد و حال خوب دلم را میخواهم وبس….روزها و شبها و لحظه به لحظه با عشق وحضورعشقم سپری بشه….من تنها از او عشق میخواهم و بس…و برای همه دلخواسته هایشان را
دوستت دارم عزیزترین و تنها داشته ام
مهربانترین مهربانان
نشان های دریافت شده
سلام . مهرین عزیز چه ابیات زیبایی آوردین بله دقیقا همینطور بود که گفتین .” هیچ ترتیبی و آدابی مجو هرچه میخواهد دل تنگت بگو” مربوط به داستانی آموزنده از مولاناست :
حضرت موسی در راهی چوپانی را دید كه با خدا سخن می گفت.
چوپان می گفت: ای خدای بزرگ تو كجا هستی، تا نوكرِ تو شوم، كفشهایت را تمیز كنم، سرت را شانه كنم، لباسهایت را بشویم پشه هایت را بكشم. شیر برایت بیاورم. دستت را ببوسم، پایت را نوازش كنم. رختخوابت را تمیز و آماده كنم. بگو كجایی؟ ای خُدا. همه بزهای من فدای تو باد. های و هوی من در كوه ها به یاد توست.
چوپان فریاد می زد و خدا را جستجو می كرد. موسی پیش او رفت و با خشم گفت: ای مرد ، این چگونه سخن گفتن است؟ با چه كسی می گویی؟ موسی گفت: ای بیچاره، تو دین خود را از دست دادی، بی دین شدی. بی ادب شدی. این چه حرف های بیهوده و غلط است كه می گویی؟ خاموش باش، برو پنبه در دهانت كن تا خفه شوی، شاید خُدا تو را ببخشد. حرف های زشت تو جهان را آلوده كرد، تو دین و ایمان را پاره پاره كردی. اگر خاموش نشوی، آتش خشم خدا همه جهان را خواهد سوخت،
چوپان از ترس، گریه كرد. گفت ای موسی تو دهان مرا دوختی، من پشیمانم، جان من سوخت و بعد چوپان، لباسش را پاره كرد. فریاد كشید و به بیابان فرار كرد.
خداوند به موسی فرمود: ای پیامبر ما، چرا بنده ما را از ما دور كردی؟ ما ترا برای وصل كردن فرستادیم نه برای بریدن و جدا كردن. ما به هر كسی یك اخلاق و روش جداگانه داده ایم. به هر كسی زبان و واژه هایی داده ایم. هر كس با زبانِ خود و به اندازه فهمِ خود با ما سخن می گوید. هندیان زبان خاص خود دارند و ایرانیان زبان خاص خود و اعراب زبانی دیگر. پادشاه زبانی دارد و گدا و چوپان هر كدام زبانی و روشی و مرامی مخصوصِ خود. ما به اختلاف زبان ها و روش ها و صورت ها كاری نداریم كارِ ما با دل و درون است. ای موسی، آداب دانی و صورتگری جداست و عاشقی و سوختگی جدا. ما با عشقان كار داریم. مذهب عاشقان از زبان و مذهب صورت پرستان جداست. مذهب عاشقان عشق است و در دین عشق لفظ و صورت می سوزد و معنا می ماند. صورت و زبان علت اختلاف است. ما لفظ و صورت نمی خواهیم ما سوز دل و پاكی می خواهیم.
موسی چون این سخن ها را شنید به بیابان رفت و دنبال چوپان دوید. ردپای او را دنبال كرد و چوپان را یافت. او را گرفت و گفت: مژده مژده كه خداوند فرمود: هیچ ترتیبی و آدابی مجو هر چه می خواهد دل تنگت، بگو.
بله حقیقتا مولانا همان زمان چه عالی میگفت . ممنون از شما دوست عزیز
نشان های دریافت شده
از خدا خواسته ام، برایت بسازد آنچه را در دل مهربانت می پروری…برایت بیافریند آنچه بر زبانت جاری میکنی….برایت بیاورد آنچه را در دورترین افق ذهنت هم تصور نمیکنی…با بهترین آرزوها برای تو خوب مهربان
آمین
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد خوبیها ودوستان عزیزم
سلامم برخدای زیباوعاشقم خداوند قدرتمند وتوانمندم
پرورگارا از لحظه ایی که تورا جور دیگه ایی شناختم وباتو آشنا شدم پرستشم فرق کرد عبادتم فرق کرد نمازم فرق کرد من اکنون نمازم را به خم وراست شدن ونشستن وبرخاستن وادای صحیح کلمات عربی نمی دانم اکنون در یافته ام خدای من خدای احساس وخدای عشق است زیرا هرکسی طعم عشق را چشیده باشد وخودرا عاشق بنامد دیگر به کلمات توجه نمی کند بلکه هر نگاهش پر از کلماتی است که همه اش احساس است وقتی با احساسم تورا صدا میزنم صدای تپش قلبم را میشنوم وراست شدن موهای بدنم را حس میکنم ونام تورا به واقعیت وجودی خودت درک میکنم در لحظاتی که با تو حرف می زنم وباتو گفتگو میکنم دیگر تمام وجودم را دراختیار تو میدانم نه دستهایم ونه قلبم ونه احساسم ونه عقلم ونه هوشم از آن من نیست همه از آن تواست وخودرا غرق در نور وشادی میبینم چون دریافته نماز آنی نیست که من گفته اند نماز این است که صادقانه در برابر عظمت تو دوستانه وعاشقانه حرف میزنم بدون آنکه بدانم چه کلمه ایی را بکار میبرم با تمام احساس صدایت میزنم یا شافی ویا کافی عشق تو مرا کافی است وشفادهنده قلبم هست ای آنکه از همه ی نزدیکها نزدیکتری ای آنکه لحظه همصبحتی باتو مرا از خود بی خود میکند ای آنکه نام تو آرام کننده ی قلبهاست ای آنکه نام تو گشاینده کارهاست ای آنکه روحم از آن توست من دیگر خودم را دربند این جسم نمی دانم ودر آسمانها ودر عرش کبریایی تو سیر میکنم زیرا تو روحی را فراتر از تصورجسمانی به من داده ایی. خداوندا دیگر کلمات نمی توانند بیان کننده ی احساسم باشند احساس راباید حس کرد بیاید لمس کرد احساس را باید درک کرد خداوندا عاشقتم دوستت دارم خداوندا تنها تورا می پرستم وتنها از تو یاری می جویم خداوندا ستایشت میکنم چون سزاوار ستایشی
نشان های دریافت شده
سلام . وای چقدر زیبا گفتین مه گنج عزیز. خدا رو در تک تک کلمات شما حس کردم . عبادتتون گوارای وجودتون . احساستون فوق العاده بود.
نشان های دریافت شده
سلام باید بگم دوستان برای همه شما خوشحالم مخصوصا حال خوبتون رو