ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گمگشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا میکنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بیوقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.
خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش میگردیم. 🕊️
از همینجا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روشها، تا به ما نشون بدن چطوری میتونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.
این مقاله یه دعوته برای یه گفتوگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوستداشتنی… 🤩
خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟
تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت میرسه چیه.

احتمالاً جوابهایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا میدونیم که از بقیه یاد گرفتیم.
از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمانهاست، در کتابهای دینی خوندیم، در مسجد، مراسم مذهبی و شبهای قدر شنیدیم. 🏫
این تعریفها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا میکنند.
مثل این میمونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما میگیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزهاش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همینطوره. ما به اندازهای که اون رو درک و تجربه کردیم، میتونیم دربارهاش توضیح بدیم.
اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا میرسه، ما نمیتونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اونقدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیدهها و آموزشها شکل گرفته باشه. 🤫
تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنجگانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و میتونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.
ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سختگیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچوقت تغییر نمیکنه، خود خداست.
خدا همیشه همون خدای ثابته، بینهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزشهایی که دیدیم، تغییر میکنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمیکنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح دادهاند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠
به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار میگیره.

روشهای ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏
موضوع ارتباط با خدا یکی از مهمترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسانها ایجاد و تنظیم شدهاند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.
برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی میکنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار میکنه و فردی که در ایران زندگی میکنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار میکنه.
اما نکته مهم اینجاست که این روشهای ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی میخوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواستهمون میگردیم.
مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی میگردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین میکنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارتهایی رو تکرار کنیم تا خدا خواستهمون رو برآورده کنه. 👂
اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری میتونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارتهای مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو میکرد، خودش رو محدود میکرد و از بینهایت بودن خارج میشد.
خداوند در واقع بینهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهمترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل میگیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب میکنید، فقط عقیده یک یا عدهای از انسانهاست که تصور کردهاند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوبها نمیکنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️
یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید میکرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. میگفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سختگیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.
همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن میخوندم، چون میترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کمکم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.
همیشه با خودم میگفتم، چرا خدا اینقدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس میکردم من و خدا زبون همدیگه رو نمیفهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.
هیچوقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمههامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه میکنه. 💖
یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنیاش رو میفهمه، مهم اینه که ما وظیفهمون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنیشون تکرار میکنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖
همین ترس از خدا و عذابهاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سختگیری و غضب خدا روبهرو میشدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️
خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨
وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همونجوریه که من باور میکنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم میکنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇
درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق میکنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام میذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا میفهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.
خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف میزنم.
اینجوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند میشدم و تند تند نماز میخوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو میکنم. 😊
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، میتونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯
نتیجه گیری:
حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکمتر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔
دوره «خدا هرگز دیر نمیکند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک میکنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترینها به تو دیر نمیکنه. 🥰
با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد میگیری چطور با “هستیبخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگیات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون میده که ارتباط با خدا چقدر میتونه زندگیات رو کامل و بینقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بینقص آفریده.
پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیقتر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمیشی! 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 162 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



باسلام خدمت شما استاد عزیز
یک بار دیگه من هم اطمینان پیدا کردم که خداوند سواد نداره احساس داره،زمانهایی که با اون در ذهن خودم حرف میزنم و از خواستههایم براش میگم و مطمئنم که هر چقدر هم صبر کنم ون به عهد خودش وفا میکنه و خواسته منو اجابت میکنه،
خدا احساس داره نیاز نیست التماس کنیم تلاش کنیم تقلا کنیم و با گریه از او درخواست کنیم کافیه لبخند بزنیم و حال خوبی داشته باشیم،
کافیه هر روز از اینکه بیدار میشیم و زنده هستیم و یک فرصت دیگه به ما داده شده سپاسگزار باشیم و از داشتههامون راضی باشیم ،
و لذت بردن از داشتههامون میتونیم از خداوند درخواست کنیم با احساس خوب درخواست کنیم نه با زبان عربی نه با نمازهای طولانی خوندن با گریه و زاری و التماس کردن ون در اون حالت احساس بدی پیدا میکنیم و خداوند فقط با احساس خوب ما سر و کار داره،
اگه بندهای در سلامتیش مشکل داره اگه در شرایط مالی خودش مونده و نمیتونه از پس اینجور چیزها در زندگیش به خوبی بر بیاد همه به احساس اون فرد برمیگرده در اون لحظه باید نگاه کنیم که چه حسی در ما به وجود میاد آیا از زندگی متنفر میشیم یا باز با ایمان و توکل به خدا ادامه میدیم،
مثلاً من خودم گاهی وقتا حس میکنم که خواستههام رو گفتم و خدا هم که شنیده احساس خوبی هم که دارم پس چرا انقدر طول میکشه چون که ما با یک انرژی در دنیا به اسم خدا سر و کار داریم و به صورت غیر فیزیکی هست که با احساس ما سر و کار داره و خواستههای ما رو به صورت اتفاقهای خوب جلوی راهمون میذاره،
پس این مسیرو که میخواد آرزو و هدفمونو به واقعیت تبدیل کنه باید باز هم صبر کنیم و در احساس و خونه خوب خودمون بمونیم،
نباید زود جا بزنیم و فکر کنیم که دیگه قرار نیست که هیچ اتفاقی بیفته باید صبر داشته باشیم و با اعتماد به خداوند و ایمان به اون با احساس خوب زندگی کنیم،
باتشکرازشما
نشان های دریافت شده
بنام خدایی که انسان را آفرید
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
اگر از من سوال بشه خدا کیه یا چیه
اگر قبلنا من بود میگفتم خدا چیزی که فقط تو آسمان هاست از اون بالا داره به انسانها نگاه میکنه ببینه کی داره کار خوب انجام میده بهش پاداش بده کی داره کار زشت انجام میده بهش جزا بده اونم بعد از اینکه وارد دنیای پس از مرگ شد
بعد اگر از من سوال کنن خدا کیه میگم خدا کسی که آنقدر خشمگین عصبانی عذاب دهنده ست اگر تمازتو اشتباه بخونی میبره جهنم اگر موهاتو بذاری بیرون خدا روز قیامت به یک تار موی خودت آویزان میکنه و….
ولی اگر الان از من بپرسن خدا چیه یا چیه
میگم خداوند کسی نیست چیزی نیست چون انسان نیست اگر خداوند کسی باشه این صفت انسانی و محدود کننده است و خداوند نامحدود
اگر از من بپرسن خدا چیه
میگم خداوند یه انرژی که غیر قابل دیدن همه جا هست در همه چیز هست به هر چیزی نگاه کنی تجلی خداوند خداوند به من نزدیک خداوند مهربان خداوند بخشنده است خداوند روزی دهنده است خداوند میتونه به هر شکلی که من بخوام تبدیل بشه و خودشو به اون شکل وارد زندگی من کنه خداوند مکان و زمان نداره
خداوند از روح خودش در من دمیده و خودش وارد جسم من کرده تا همیشه همراه من باشه همیشه مراقبم پشتیبانی باشه تا هر وقت هر چیزی ازش خواستم به من بده
خداوند مهربان طوریکه عدالتش حکم میکنه هر کسی هر جوری که دوست داره زندگی کنه
استاد من واقعا قبول دارم که اگر مشکلی دارم بخاطر بی ایمانی در اون جنبه از زندگی منه
من میگم مثلا پول میخوام خدایا به من پول بده اما باور ندارم که خدا میتونه به شکل پول وارد زندگی من بشه در نتیجه من این آرزوم سالها با خودم همراه دارم
برای منکه از بچگی کلاس دوم شروع کردن سه ماهه تابستون رو در شهرستان میموندیم اونجا یه خانم مسنی بود که افراد بچه هاشونو میفرستادند تا بهشون قرآن یاد بده و ایشون رایگان یاد میداد ولی مادرها هم جبران میکردن آلبالو خشکی لواشکی آب غورهای میوهای باغ خودشون به ایشون میدادن
بعد یکم بزرگتر شدم فرستادنم کلاس قرآن تلفظ قرآن که یاد بگیرم چطور قرآن بخونم بعدها هم اجبار بود هر ماه رمضان یک بار قرآن بخونم کلا و بعد هم اولش اجبار شرکا در مراسمات مذهبی بعدا خودمم دوست داشتم
و برای من هم اینچنین بود هزاران باید و نباید داشتن و هزاران خوشش میاد خوشش نمیاد خدا بود و بیشترش هم خدا خوشش نمیاد بود خلاصه پا بچه ها رو گیج میگردن بالاخره من باید چکار کنم هر کاری میخواستی انجام بدی خدا خوشش نمیاد خدا میبره جهنم و…
و برای همین بود که من احساس میکنم در بچگی خدا تو زندگی مت نبود بجز در هنگام سختی و مشکلات نذر میکردم قبول بشم نذر میکردم محرم و صفر مشکی بپوشم وقتی قبول شدم خلاصه فکر میکنم بی ایمانی من هم علتش همین ترسها یی بود که در من ایجاد میکردن البته خودشونم بلد نبودن اون چیزی که آموزش دیده بودن به ما هم آموزش میدادن
بله بخاطر همین بود که منو فرستادن کلاس قرآن که بتونم با قرآن خوب تلفظ کنم که به منم گفته بودن اگر یه فتحه رو کسره بگی کلا معنی اون کلمه عوض میشه معنی بدی پیدا میکنه و خدا خوشش نمیاد در نتیجه جایگاه من جهنم بود
حالا یاد گرفتم خوندنشو ولی درک نکردم حالا این قلب به میم یعنی چی چرا الان که به حرف مثلا ن رسیدم باید یه میم هم اصافه بگم حالا اینجا معنی اون کلمه تغییر نمیکرد
الانم اینجوری که ماه محرم و صفر هست دعا و قرآن زیاد میخونن دور همی و همه میخونن چند نفر هستند که نشستن اونجا غلط دیکته میگیرن طرف هم حول میشه بدتر نمیتونه بخونه میگن نفر بعدی با یه صلوات
منم نمیفهمم با اینکه عربی من هم خوب بود اما درک نمیکردم سه تا قرآن دارم نگاه میکنم بعصی آیه ها با هم تناقض داره یه چیزی میگه به نظر من معنی اون جمله نیست
استاد من این کارو انجام دادم دقیقا ۲۸ سال پیش رفتم کیلو متر ۸۵ جاده چالوس میگفت در شهر گچسر یه دعا نویس هست فلان میکنه و…ما رفتیم اونجا ولی من از اول اینکه میخواستم راه بیافتم برم با اینکه با اجازه همسرم رفتم با اینکه با دوستم و همسرش و بچه هاش رفتم بازم حس خوبی نداشتم تا زمانیکه بخوام برگردم و اونجا هم اصلا حس خوبی نداشتم تا جاییکه آقاهه اومد بیرون به من نگاه کرد گفت اونجاییکه شک دارن برای چی اومدن برن دیگه خلاصه رفتیم و برگشتیم و من وقتی داشتیم برمیگشتیم از اول تا آخر که رسیدم خونه داشت کم کم حالم بهتر میشد انگار وقتی هر چه به خونم نزدیکتر میشدم حالم بهتر میشد
یه دفعه دیگه هم رفتم یه جای دیگه خیلی شلوغ بود من از اول تا آخر سر درد داشتم طوری که نمیتونستم چیزی بخورم و برگشتنی دارو گرفتم خوردم تا کم کم سردردم بهتر شد اونا میگفتن مال انرژی منفی که اونجا رو پر کرده است
استاد اصلا اونجا جو خوبی نداره از نظر احساسی میگم همه استرس دارن همه نگرانن همه حالشون بد که بالاخره چی میشه حاج آقا چی قرار به من بگه واقعا انرژی منفی زیادی هست
اون زمان واقعا اینجوری بود خودم لایق نمیدونستم فکر میکردم خودم بلد نیستم با خدا صحبت کنم باید برم از کس دیگه در شهر دیگه کمک بگیرم تازه میگفتن اونا با خدا که ارتباط ندارن اونا با ارواح و جن سرو کار دارن
استاد اصلا اون زمان من نمیدونستم که میتونم با خدای خودم صحبت کنم فکر میکردم حتما باید یه دعایی باشه به زبان عربی چیزی و طوری بود که یک کتاب خریدم ولی هیچ وقت نتیجه نگرفتم خودم متوجه نمیشدم به خدا چی میگم خدا چطور میخواست متوجه بشه من چی میگم
با سلام به نام الله یکتا
دورود به استاد عزیز وتوانا
در جلسه فهمیدم که خداوند به احساس ما پاسخ میده احساس مثبت مساوی با اتفاقات مثبت خداوند فقط براش احساس ما مهمه و میتونیم با هر لهجه و هر نوع اما با احساس خوب ازش درخواست کنیم
بنام خداوند مهربان.سلام استاد عزیزم فایل ۸از زندگی با طعم خداوند .خیلی عالیه .ونکات ارزندهای در یاد آوری فرمودید .
استاد جان صدای این فایل خیلی کمه ومن باسختی میشنوم گوشی ام را کنار دستم گذاشتم ویا باهنذفری گوش کرد لطفاً این مشکل را رفع بفرمایید.
سلام و درود
فایل صوتی اصلاح شد
بررسی کنید و اطلاع بدید
با تشکر
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
صدای من نیست که به خدا میرسه احساس منه که به دست خدا میرسه
وقتیتو جلسه دوم درمورد فارسی حرف زدن با خدا صحبت کردید
اولش به ذهنم اومد که من خیلی وقتا فارسیبا خدا صحبت میکنم ولی چرا نتیجه مورد نطرم رونمیگیرم و دلیلش این بود که من بیشتر گله و شکایت هامو به خدا میگفتم
میگفتم خدایا چرا منو نمیبینی چرا صدامو نمیشنوی
چرا کمکم نمیکنی
و در این مواقع، احساس من بود که خدا دریافت میکرد
و حس من بد بود حس ترد شدن
حس جدا شدن
حس نادیده گرفتن
حس بدشانسی
حس دوست نداشتنی بودن رو داشتم و فک میکردم بنده ی بدی هستم و با این نگاه با خدا صحبت میکردم اما حالا فهمیدم
که من باید خواسته ها رو به خدا بگم و وقتی خواسته ها رو میگم حسم خوبه و خداوند با این احساس من کار داره
تصمیم گرفتم بعد این فقط درمورد خواسته هام با خدا صحبت کتم
مرسی از شما استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده ومهربان
گام هشتم از دوره بی نظیر زندگی با طعم خدا
بچه که بودم وقتی فیلم خارجی از تلوزیون پخش می شد ودر طی فیلم بازیگرهای بر اساس نقشی که داشتن بارها اسم خدا رو میاوردن واز خدا کمک می خواستن یا کاری انجام می دادن با خدا حرف می زدن همیشه تعجب می کردم وفکر می کزدم با خودم ومی گفتم مگه اینا هم خدا رو قبول دارن یا اصلا خدا دارند چون اینجور برای من جا افتاده بود وباور کرده بودم که اگه کسی حجاب نداشته باشه یا نماز نخونه وروزه نگیره وقرآن نخونه دیگه خدا هم نداره وخدا رو قبول نداره برای همین همیجه با خودم درگیر بودم می گفتم ما که بهمون می گن اگه نماز نخونید حتما میرین جهنم واولین سوالی که ازتون می شه راجب نمازه پس این خارجی ها بعد مردن تکلیفشون چیه اینا که نه هرگز نمازی خوندن ونه حجابی رعایت کردن ونه حتی دینی دارن که آداب رو بجا بیارن از وقتی که یادم میاد خدا رو برام سخت گیر ودست نیافتنی جلو دادن مرزهایی گذاشتن که عبور از اونها سخت بوده من واقعا بر اساس آموزش هایی که دیده بودم چیزهایی که شنیده بودم خدا رو مثل یه انسان تصور می کزدم که هم چشم داره ومنو اعمال منو می بینه وهم اینکه گوش داره وصدای منو می شنوه خدا برای من محدود شده بود به یه سری عبادتهای که هیچ اعتماد وانگیزه امیدی پشتش نبود عبادتی که نه با انجامش آرامش می گرفتم نه احساسم خوب می شد همیشه بهم می گفتن خدا از دروغ بدش میاد خدا از غیبت بدش میاد از دزدی وهمه کارهای بد بدش میاد این برای من مساوی بود با خدایی که شبیه یکی مثل خودمه که از یه سری چیزا بدش میاد واز یه سری کار دیگه خوشش میاد اینجوری آدمایی که می تونن کارخوبی انجام بدن محبوب خدان وکسی که نتونه انجام بده دیگه خدا باهاش قهره ودوسش نداره وباید منتظر هر عقوبتی باشه
الان که دارم می نویسم می فهمم چقدر برای یه بچه سخته که اینجوری خدا رو بهش بشناسونی چقدر باید ونباید راجب خدا به ما گفتن چقدر خدا رو دور ودست نیافتنی کردن من نماز می خونم ولی نه از روی عشق نه اینکه مشتاق اذان باشم وبا شوق پر بکشم سمت نماز وواقعا خودمو مقابل خدا ببینم نماز می خونم از روی ترس وجلوگیری ازعذاب وقهر خدا از روی عادت اگه هم نمی خونم پر از حس بد واحساس گناه وعذاب وجدانم واقعا تکلیفم با خودم روشن نیست دچار یه نوع بحران شدم تناقص بدین چیزی که بهش اعتقاد وباور دارم وبین چیزی که سالها آموزش دیدم
الان فهمیدم خدا سواد نداره گوش نداره چشم نداره که ناله و گلایه های منو ببینه بشنوه ودلش برام بسوزه خدا از طریق احساس بامن در ارتباطه وفقط احساس منو دریافت می کنه اگه با حس خوب باهاش حرف بزنم سپاسگزار چیزی که هستم ودارم باشم حتما به اون چیزی هم که می خوام خواهم رسید خدا هرگز از من دور نمی شه اصلا نمی شه که دور بشه فقط به من قدرت انتخاب داده واون جوری که من انتخاب کنم برای من خدایی میکنه اگه خدا رو خشمگین انتقام گیرنده و ظالم ببینم نتیجه اش می شه همون خدا وهمون جور در زندگی من تجلی پیدا می کنه واگر خدا رو منبع خیر وخوبی ومهربانی ببینم ونزدیک ودست یافتنی همیشه اون در کنارم خواهم داشت وحالم باهاش خوب خواهد بود
بارها سر نماز ساعت ها گریه کردم وبا خدا درد ودل کردم به این امید که سبک بشم وخدا صدای منو بشنوه وگره از مشکلم باز کنه اما هیچ وقت اونجور که خواستم نشده وهمیشه دلیلش رو بی لیاقتی ودوری خودم از خدا وقبول نشدن دعام می دونستم وبعد ترهام اون مصلحت می دونستم و اینکه حتما خیریتی توش بوده اما حالا فهمیدم دلیلش احساس بدی بوده که به خدا منتقل کردم من با حس خوب با خدا حرف نزدم گله شکایت ها ونداشته هامو به خدا گفتم واونم مطابق حس بدی که دریافت کرده حال بد برام جذب کرده
یه شوهر خواهری دارم یه روز به شوخی بهم گفت اگه بری بهشت چطور می خوای با خدا حرف بزنی یا اینکه مردم توی اون دنیا با چه زبانی باهم حرف می زنن اگه زبان قرآن پیامبر ما عربی بوده وما عرب نیستیم.وخیلی های دیگم عربی بلد نیستن تکلیف چیه من اون موقع به شوخی وخنده گذروندم ولی این ریشه در باور ما داره که چون زبان پیامبر ودیگر اعمه ما عربی بوده وقرآن هم به زبان عربی نوشته شده پس زبان ارتباط با خدا هم عربی برای همین ما مدام دنبال کتاب دعا ونوشته هایی به زبان عربی هستیم بدون اینکه معنی اونها رو بفهمیم
اینجا توی این سایت توسط کسی که نه آخوند ومرجع تقلید ونه ادعای خاصی داره به زبان ساده وشیوه خدای حقیقی رو دارم می شناسم ودنیای من داره عوض می شه چون خدای من عوض شده فهمیدم خدا هیچ نیازی به عبادت من نداره اون از ازل تا به ابد بامن هست وعاشق منه وهمیشه منتظر تا منو به آرزوهام برسونه ومن بهترین زندگی رو در دنیا تجربه کنم وهمیشه شاد باشم وه چی خیر وخوبی برای من می خواد کافیه باورش کنم وبا احساس خوب ازش بخوام واونم اجابتم می کنه
دوست دارم روزی باشه نه از روی ترس نه از روی اجبار بلکه از روی عشق وفقط برای سپاسگزاری نماز بخونم اونقدر درکم بالا باشه معرفتم بالا باشه که واقعا خدا رو درمقابل خودم ببینم ودر اونو در آغوش بکشم دوست دارم اونقدر غرق عشق خدا باشم که دیگه نتونم کار بدی انجام بدم فقط برای سپاسگزاری وفرصتی که خدا برای تجربه زندگی در زمین بهم داده من خدا رو بخشنده ومهربان وتوبه پذیر باور کزدم اونو قادر می دونم در انجام هرکاری واونو رزاق می دونم در رساندن روزی به من وخانواده ام
دوست دارم روزی که این دنیا را ترک می کنم وخدا را ملاقات می کنم سرم پیشش بالا باشه واونم بگه آفرین به بنده خوبم که رسالت خودش رو به بهترین شکل ممکن به سرانجام رساند
نشان های دریافت شده
سلام خدایی بیهمتا وفرمانده کلی هستی
سلام. بر استاد عطارروشن وکل دوستان هم مسبر
من کلی مشکل داشتم به همه چیزه همه کس اون ربط دادم به جز خداوند و شناخت خود.از خالقم مهربانم وبا ورد به ابن مسیر کلی تغییر پیدا کرد متوجه شدم اول اشتباه بزرگ زندگیم که این همه مشکل داشتن رو نقص ارتباط با خدایی خودم بوده من اون ایمان که توهربخش زندگیم حضوز رخداوند بسیار کارآمد هست رو هیج زمان به شکل ابن زمان حس نکردم حس میکردم یی بخش عبادت یی بخش بیماری مربوط به خداوند هست اگه روز بخوای اونم دردستان خداوند هست اون زمان بابد از خودش بخوام یی بخشهای فقط کاره خودم هست اون بخش نباید هواسم به یی نیرویی قویی وبا انرژی خداوند باشه اون باید تو بخش خودم باشه کاره خودم باشه بازم زمانی از خداوند بخواهم ولی کاره خودم در ردیف اول هست کمک هم میرسه چون دارم تلاش میکنم حتی تو بخش بیماری به من گفته شده بود ا گه خداوند کسی رو دوست داشته باشه بهش بیماری رو عطا میکنه که او نبنده با این عطا زیاد خدا بیرون نباشه و همیشه هواسش به خداوند باشه و این افکار اشتباه حتی من به این تشویق میکرده چون من مشکلم داره بیشتر میشه درجه دوست داشتن داره بالاتر میره جون درد دارم ابن همه اون دیده شدن در نزد خداوند رو پر رنک میکنه پس خداوند هواسش به من هست وطمع زندگیم به درد راه نرفتن مشکل حرکتم رقم زدم حتی نگاه به شفا که باید اون خداوند به من بده شرایط اون برای خودم فبول نداشتم که فردی کاملا متفاوت به امروز باید باشم که شفا قسمت بشه تو افکار خودم لایق شفا نمی دیدیم
فردی که شفا گرفته که اون فردی بسیار با ایمان بی هیچ گناهی بوده که خداوند بهش نظر کرده شامل شفای خداوند شدن واین یعنی فردی بسیار مومن بی هیچ کاره اشتباه تو پرونده اون فرد هست که شفا به اون فرد رسیده چون من هرروز این شنیده بودم که دومامور هر روز لیستی از کارهای کرده نکرده من آمده میکنن این لیست در روز قیامت روبه من نشون خواهند داد که من هر روز چه کاری رو انجام دادم که ثواب بوده و چه کاری انجام دادم که اون گناه به حساب می امد من که خوب طبق زندکیم بازم زمانی اون طوری که که باید باشه حرفی زدم کاری کردمکه تونگاهم اون شاید ایراد داشته خوب پس بی کناه کاملا نبودم واین شفا الهی هیج زمان من نخواهد رسید
یادم هست یی خانمی توشهر قم مشکلی بیماری داشتن اون بنده خدا شفا گرفته بود همه می گفتم این خانم بعداز شفا از ائمه یی بوی عطری همیشه میده که ازبوی که آدم حس خیلی خوبی میگره باره دلم میخواست ی جوری می شد این خانم من میدیم بینم چطوری انسانی بوده که خداوند اون لایق شفا دیده بهش این نعمت داد وشفا شامل حال اون بنده خدا شده
نبا یدهای که من اگه انجام میدادم برای باورهای که در من ایحاد کرد همیشه خودم ازخدای خودن خیلی دور میدیم حتی خواندن قرآن هم مشکل شما رو داشتم حتی دوفتی کلاس آموزش قرآن رو داشتم طی می کردم هر کاری می کردم که اون کلمه روبه شکل عربی بخوان بهتر هست ولی برام تلفظ اون کلمات هنوزدهم سخت هست حتی این زمان همر این باوره هنوز نتواستم اون برطرف کنم حتی این زمان هم اون افکارم رو به شکل خوب کم درنک نکردم و رفتن به طرف قرآن برام کمی سخت شده که بازم اگه اشتباه کتاب خدا رو بخوانم این باوره داره ولی باید این باوره رو از بین ببرم که ابن درست نبوده من با شناختی که از خداوند به دست آوردند اصلا خداوند با زبان ما کاری نداره داون فقط حس رو بهتر می گیرده اگه حسم خوب هست از همون مدل به میده اگه حسم بد هست بازم از همون به من برکشت میدهد تو مدلهای مختلف با همون حس اصلا خدا سواد نداره اون فقط حس رو بهتر بیشتر بهش بها میده خدای نامحدود هست خدای همه زبانه هست هم رو متوجه میشه با کلمات اصلا کاری نداره
خدا به کلمات ما کاری نداره حرف که بین من و خلق او تو حس خوب رو به من بده آنرژی که گرفتم احساس زمانی که بد هست وفتی حتی زمانی نماز خواندم سر روی مهر میزاشتم و اشک می ریختم وبه جای بهترشدن حسم وحل شدن مشکل تو نگاهم اون مشکل داشت هی بزرگ.بزرکتر میشد ولی حالا چون با حس خوب با خدا وند ارتباط دارم اون حسم که باید خوب باشه و هست هر زمانی که باهش هستم حال دلم خوب هست دیگه میدنم هر خواسته من رو اول اون مرحله رشد رو بایدطی کنیم که اول من اون رشت انجام بدم و بعد دریافت همیشه آماده هست فقط بخش خودم رو به شکل بهتری انجام بدم اون زمان که به شکل طبیعی من تو اون بخش رشد کردیم هدیه با کیفت خیلی بالا ودر شکلی که من اون اصلا توذهنم نمیدونم له چه شکل به من میرسه اون آسون راحت راه خدادند بی نهایت مسیر وراه درست برای دادنخواسته درنزد خداوند هست که تو زمانش از. همون راه در خواست ما رو جواب میده مشکل ما انسانها این هستکه احساس می کنم زمانی که ما در خواست می فرستیم سریع باید به ما جواب داد بشه ولی این دقت نداریم وفتی توبخش طبیعی باشیم اول مراحل به شکل پله به پله هست اول رشد پله به پله دریافت کوچک بعد بازم رشد دریافت کمی بزرکتر ودرپله بعدی جتی اون دریافت ابعادش بزرکترمیشه جیزهای که تو فکر ما نیست با ابعاد خیلی بیشتر به ما داده میشه فقط باید صبر داشت عجله نکرد توجه توبخش خداوند باشه با احساس خوب
خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق. نگه دارتون
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
هر چیزی که در زندگیمون وجود ندارد و اون چیزی که می۹وایم نداریم یا وجود مشکلات یعنی نقصی در ارتباط با خدا داریم و در اون مورد به خدا ایمان نداریم ما باید از خداوند برای تجربه طعم هایی که دوست داریم بچشیم، استفاده کنیم از بچگی و زمانی که به سن تکلیف رسیدم همش بهم گفتن که خدا دوست ندارم فلان کار رو انجام بدی یا خدا ناظر اعمالت هست مواظب باش که چه کاری داری انجام میدی
من برای اینکه خدا از من خوشش بیاد همش محیط های عمومی اخم میکردم و جدی بودم که مبادا جلب توجه کنم و خدا برام گناه بنویسه یا زمان دعا و ذکر گفتن حواسم رو جمع می کردم که از اون تعدادی که گفته شده کمتر یا بیشتر نگم که مبادا خدا اون ذکر و دعا رو از من قبول نکنه و آگاه دعایی رو اشتباه میخوندم برای اینکه دوباره بخونم فاصله میدادم که با دعای قبلی خدا قاطی نکنه
همین طور در مورد خواندن نماز و قرآن که چقدر آموزش تلفظ صحیح کلمات عربی رو دانلود کردم و گوش دادم اما هیچ وقت نتونستم درست تلفظ کنم و برای اینکه خواندن قرآن مورد قبول خدا باشه فایل صوتی قرآن رو دانلود میکردم با اون میخوندم که غلطهام کمتر باشه خدا برام ثواب بنویسه
در مورد عربی ارتباط برقرار کردن با خدا من یک بار از معلم دینی ام پرسیدم که چرا باید همه به زبان عربی دعا و نیایش کنیم و جوابش این بود که عربی یک زبان واحد در بین مسلمون هاست تا اتحاد بین اونها رو برسونه حقیقتش این جواب برام زیاد باور پذیر نبود چون ارتباط هر فردی رو با خدا جداست و نیازی به اتحاد نیست و اگه این ارتباط خوب برقرار بشه در واقع نباید این همه جنگ و خونریزی بین مسلمون ها باشه و باید برعکس این قضیه در دنیا اتفاق میافتادکه ارتباط خوب با خدا باید جریان و ارتعاش در این دنیا عالی و خوب باشه و در واقع دنیا گل و بلبل باشه
حالا بیشتر درک می کنم که برای ارتباط با خدا اگه بتونم محدود به زمان و مکان نباشم و هر زمانی دلم خواست با خدای خودم با هر زبانی که راحتم راز و نیاز کنم اونوقت میتونم احساس خوبی در خودم به جریان بندازم و اینکه نباید فکر کنم فاصله ام با خدا زیاده چون خدا مثل انسانها چشم و گوش و سواد نداره خدا فقط احساس داره و احساس خوب و بد رو متوجه میشه
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانیها،باسلام وعرض ادب،چقدر بد که سالهاست به اشتباه خدا رو به من شناسوندن وچقدر خوب که خدا منو تو مسیر درست هدایت کرد،سالها از ترس خدا ،اورو عبادت کردم ،از ترس خدا از زندگیم لذت نبردم ،حالا با دونستن واقعیت میخوام از بودن درکنار خدا وزندگی در این دنیا لذت ببرم،شاد باشم وبا شکر گزاری ودر لحظه زندگی کردن به همه خواسته هام برسم میدونم که خداوند رزاق ومهربان است،خدایا شکرت که هستی
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
به امید خدا و به زودی به همه خواسته های خودتون که مهمترینش آرامش روحی هست، می رسید فقط نباید این مسیری رو که شروع کردید رها کنید
خواهید دید که خدا چقدر مهربانانه تو لحظه لحظه زندگیتون حضور داره
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز تشکر از اینهمه انرژی خوب 😘
نشان های دریافت شده
به نام آنکه اول و آخر است❤️❤️❤️
با سلام خدمت استاد مهربانم و دوستان همراهم🌹
ازبچگی ارتباط گرفتن با خدا رو برای من سختش کردندو خدا را برایم یک انسان با قد و قوارهٔ بزرگتر که حساسیتش ازمهر وگذشتش بیشتره معرفی کردندکه برای راضی کردنش باید یکسری کارهارو مثل عبادت های سخت و طولانی رو انجام میدادم وهمیشه حسِ یه آدمه گناهکارو به من دادند که برای پاک کردن گناهانم بایدزجر بکشم وبا گریه و زاری و التماس و دعاخوندن از خدا طلب بخشش کنم تا شاید خدا منو ببخشه. تازه زبانِ ارتباطی هم برایم تعیین کرده بودند و میگفتند چون قرآن به زبانِ عربی نازل شده بنابراین اگه عربی نخونی به خدا بی احترامی کردی و من هم تحت فشارِ این باید و نبایدها از خدا فاصله گرفتم چون فکرمیکردم انسان خوبی نیستم و نمیتونم خدارو اونجوری که خواسته عبادت کنم حتی نمیتوانم زبان عربی رو درست تلفظ کنم وبا غلط خوندن به جای ثواب به خدا توهین هم میکنم و همیشه فکر میکردم من آدمِ ضعیف و سست ایمانی هستم وحتماً خدا منو میبره جهنم.
وهمین نگرش اشتباهم باعث شده بود ارتباطم با خدا کمرنگ بشه چون اعمال و عبادت و ارتباط با خدا به این شکل برای من مشکل بود،برای همین ذهنم اونو نمی پذیرفت و بدلیل اینکه ذهن از رنج و سختی کشیدن فراریه وفقط آسانی و راحتی رو میپذیره برای همین موقع عبادت کردن حس و حال خوبی نداشتم و طوطی وار یکسری عبادتها رو که هیچ سودی برای من نداشت رو انجام میدادم وبا حسِ بد از انجام آنها بین خودم و خداوند فاصله ایجاد میکردم چون نگاهم به خداوند اشتباه بود
من خدای نامحدود رو در خودم محدود کرده بودم و نمیدونستم که خدا سواد نداره احساس داره اونم نه به شکل احساس های انسانی…
خدا انرژیه نامحدودیه که در احساس ما جاری میشه. و وقتی ما در یک احساس باقی میمونیم با تمرکز و توجه کردن انرژی خدا در اون احساس ما جریان پیدا میکنه و با استمرار ما آنقدر این انرژی زیاد میشه و گسترش پیدا میکنه که در آخر به شکلِ انرژیِ فشرده (فیزیکی) درجهان مادی ما خلق و وارد تجربهٔ زندگیِ ما میشه پس احساس ما پل ارتباطیه ما با خداوند است.
مورد دیگه اینه که ما در انتخاب احساس خوب یا بد آزاد هستیم و خدا هیچوقت انتخابهای مارو قضاوت نمیکنه و فقط به احساس ما واکنش میده.
و نکتهٔ مهمی که استاد عزیز اشاره کردند اینه که ما در گرفتنِ درخواست هایمان از خداوند عجله میکنیم در صورتی که سیستم خدا به شکلی نیست که ما رو یهویی و جهشی به خواسته هامون برسونه و بین در خواست ما وخلقِ آن در زندگی ما یه مقدار وقفه وجود داره.
چون زمان میبره تا انرژیی که ازطریق خداوند در احساس ما جاری میشه زیاد وفشرده بشه و به شکل فیزیکی در زندگیمون خلق بشه پس باید صبور باشیم و با آرامش ادامه دهیم.
به نظر من تنها راهی که به این مراحل سرعت میده شکرگزاری با احساسِ خوبه و اینکه ما فکر کنیم که اون خواسته رو همین الان داریم و بابت داشتنش با ذوق و شوق سپاسگزاری کنیم و اینکه شکرگزاری برای سایر نعمت هایی که در حالِ حاظر داریم و همچنین شکر زیباییهای خودمون و جهان بیرون از خودمون هم خیلی در خوب شدنِ احساسمون ودریافت بیشترِ انرژی از خداوند تاثیرگذاره.
نکتهٔ مهمه دیگه اینه که خداوند همیشه در لحظهٔ حال حضور داره و گذشته و آینده یک توهم و بازیه ذهنِ ماست برای اینکه حواسِ مارو از ماندن در لحظه پرت کنه وقدرتمند ترین وسیله ای که میتونه مارو در زمانِ حال نگه داره، شکرگزاری با احساسِ خوبه چون وقتی ما با احساسِ خوب و رضایت در لحظهٔ حال حضور ذهن داریم از طریقِ قلبمون با خدا ارتباط برقرار میکنیم برای همین به ذهن مان که بینِ ما و روح مان قرار داره مجال نمیدهیم که ما رو ببره به زمانِ گذشته یا آینده و این زمانها توهمِ ذهن ماست ودر لحظهٔ حال وجود ندارند و تنها زمانی که ما همیشه به آن دسترسی داریم وقابل لمس کردنه زمان حاله و تنها زمانی است که ما بودن و حضورمون رو احساس میکنیم وتنها زمانی است که میتوانیم با انرژیه خداوند همسو شویم
پس من با شکرگزاری و حضور داشتن در لحظهٔ حال دستِ خدارو باز میزارم تا هرآنچه را که میخواهم وارد زندگیم کند و به همین راحتی و خوشمزه گی طعم های خوبِ خدارو جذب میکنم
حرف زدن وارتباط گرفتن با خالقِ مهربانم خیلی راحت و آسونه ومن به راحتی وبا زبان فارسی از خدای خوش طعمم سپاسگزاری میکنم که اشتیاقِ منو برای ادامه دادن در این مسیر دل انگیز گسترش میدهد.❤️
خدایا عاشقانه سپاسگزارم ❤️
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت دوست عزیز و هم مسیر.
من از خوندن نوشته ی شما لذت بردم و خواستم تشکر کنم. از این حرفایی که نوشتین .حرف دلم بود. من هم همیشه این طرز فکر رو در مورد خدا داشتم بااینکه من عرب زبان هستم اما من هم در مورد خوندن نماز و قرآن ترس داشتم که اشتباه خوندن چه گناهی داره ویرایش همین هم وقتی قرآن میخوندم به شدت دقت میکردم وهیچ وقت از خوندن وطرز خوندن خودم راضی نبودم واکثرا حس گناه بهم دست میداد وله خاطر همین مدتهاست قرآن نمیخونم مگر اینکه یه چیزی یه نیازی داشتم وزمان ماه رمضان قرآن رو می شنیدم از طریق تلویزیون نه حتی خوندن اما گاهی در میوردم وبا تلویزیون می
ذاشتم تلویزیون می خوند من هم فقط به برگه نگاه میکردم وهنوز هم این ترس رو دارم این ترس ریشه دار که درمن شکل گرفته . . خیلی خوب نوشته بودین که خداهمیشه هست درهرحالتی این خیلی برام آرامش بخش بود .ودر مورد فکر رسیدن به خواسته به صورت فیزیکی واقعا برام خیلی حس خوبی داشت . مشکل اینجاست که آدمهایی که در موردخدا بهمون توضیح دادن اونها هم درک کاملی نداشتن ازاین جریان چون اونها ازقبل ترها یاد گرفته بودن وبعد به ما منتقل شده و ما تو مسیرفکری اونها قرار گرفتیم .مثل داستان چاقی و لاغری . درمورد باورهایی که در ما ایجاد شده و وقتی از سمتی گفتن کسی بایه عنوانی گفت به اونها بعد من هم به خودم میگم حتما هست یه چیزی شنیده یا دیده که اینو داره میگه پس حتما همین جوری هست توی یه آیه ای هست نمیدونم دقیقا کدوم سوره بود اما نوشته شده خطاب به حضرت محمد که کلیتش رواین رو من فهمیدم نمیدونم درسته یانه این درک من یادمه که بهش گفته بود اگه به مردم توجه کنی ورفتارشون واحساس بد درتوایجادبشه از مسیر خارجت میکنن و به نظرمن هم به خاطر حرف مردم از مسیر خارج شدیم چون احساس بد درمن شکل گرفته شاید اگر این زمان برمیگشت به زمان بت پرستی احتمالش این بود که من هم به سمتی حرکت میکردم که نباید در واقع چون اونها هم میگفتن که ما رواین باور سالها زندگی کردیم از خاندان خودشون پدران و پدران پدرانشون . خب حالا هم همین شکلی هست اما ما داریم برعکس گفته ها و بایدها و نباید ها قدم برمیداریم کاری که هرکسی شجاعت انجام دادنش رونداره اما ما پیدا کردیم وداریم به چالش میکشیم خودمون افکارمون وتوجهاتمون رو ودرمسیر متفاوت قرار گرفتیم .از خوندن نوشتتون بی نهایت لذت بردم از شما سپاسگزارم که درک جدیدی ازنوشتتون به دست آوردم واز استاد عزیز و فایل پرمحتوا.🌹♥️
نشان های دریافت شده
به نام حاکم احساس وجودم❤️
سلام اسماجان🌹 دوست گلم از حسن توجه ات به دیدگاهم بسیار تشکر میکنم و لذت میبرم که داری با شوق و علاقه ادامه میدهی
ما بدنیا آمدیم تا خدارا بشناسیم و تجربه کنیم به نظر من اگر از بچگی خدا را به ما معرفی نمیکردند و اجازه میدادند تا خودمان او را بشناسیم خیلی راحت خدا را پیدا و تجربه میکردیم اما متاسفانه خانواده و اجتماعی که با آنها زندگی میکنیم چون خودشان هم خدای واقعی را نمی شناسند به جای تجربهٔ آرامش و ایمان به خداوند،ترس و بی اعتمادی را به عنوان وسیلهٔ شناخت خدا در ذهن ما حک کردند و هر وقت پرسیدیم خدا کیه؟ کجاست؟ چون پاسخی براش نداشتند و خودشون هم خدا رو نشناخته بودندگفتند:کفر نگو خدا مجازاتت میکنه و ما خدا را با حس ترس و مجازات تجربه کردیم و چون مرتب این حس را در مورد خدا تکرار میکردیم محکوم بودیم که به همین شکل خدا را تجربه کنیم اما خالق رحمان و رحیم چون مارا خیلی دوست داشت و طاقت دوری ما از خودش را نداشت با تضادهایی مثل چاقی مارا هدایت کرد به این سایت و دوره هایی که آغشته به عطر پُر از عشق خودش است تا ما بتوانیم به شناخت او دست پیدا کنیم
اسما جان خدا یک لذت ابدی و یک قدرتِ بی پایان است که فقط از طریق حس کردنش در لحظهٔ حال میشه باهاش ارتباط برقرار کرد و خدارو باید با چشم دل تجربه کنیم به نظر من هر کسی دوست دارد خدای واقعی رو تجربه کند لازم و واجب است که دورهٔ خدا هرگز دیر نمیکند را بگذراند آگاهی های این دوره را من تا حالا نه جایی دیدم و نه شنیدم و قابل مقایسه با هیچ دوره ای نیست از نظر من این دوره عروس دوره های سایت تناسب فکری است و یک شاهکار بینظیر است که در آن به وضوح خدا را احساس و براحتی تجربه میکنیم و امیدوارم شاهد حضور شما دوست عزیز و خدا دوستم در این دورهٔ جادویی و قدرتمند باشم
همواره موفق و در مسیر نور باشی💚🥰
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت شما دوست عزیز.وهم مسیرم . از شما بابت پاسخ به دیدگاهم سپاسگزارم واز اینکه برای من دعا کردی که در این مسیر باقی بمانم و این انرژی را به من هدیه کردی . امروز که داشتم تمرین برای خودم مینوشتم .به این فکر میکردم که چطور هرچی درمورد خودم فکر میکنم اینکه چطور بهم میگن هر چیزی درفکرم دارم وقتی با خودم مرور میکنم این که از زبان کس دیگه به من گفته میشه واین برمیگرده به نگرش من . خب من این روز ها بعدازتموم کردن تمریناتم میرم سراغ محصولات نگاهشون میکنم و نوشته های مخصوص اونها ومیخونم . واین به من حس خوبی میده باخودم میگم که من درسته هنوز نتونستم بخرم اما خدایی که به من دوره ی مبانی لاغری باذهن روبدون هیچ هزینه ای هدیه داد اون هم از طریق گردونه شانس باشگاه تناسب فکری زمانی که بهشون. قیمت نزده بودن من تونستم . هم دورهی ورزش وهم باامتیاز هوایی که دریافت کردم دوره ی پیاده روی موثرروبخرم واین روز ها به خودم میگم من هم میتونم ازاین ها استفاده کنم خداراهشو بهم نشون میده. ومن بالا خره میتونم استفاده کنم واز خوندشون لذت میبرم . از دعایی که برام کردی ممنونم . وقتی من در یک فکری باشم درمورد خودم مرور میکنم اون فردی که کنارمن قرار میگیره هم همین. حس روبه من منتقل میکنه و برام تایید میکنه. .من این روزها خیلی به اطراف خودم توجه میکنم و حرفایی که بهم زده میشه و وقتی حرف یااتفاقی رو تجربه میکنم به خودم تاکید میکنم که ای به خاطر همون فکر واون چیزی بود که در ذهنم مرور میشد ومطمن میشم که به خاطر همین هست وقتی من در یک فکری باشم آدم های کنارمن هم همون مسیر فکری هستند .وبا ای پاسخ دیدگاه شما و این حرف شما من در ک کردم که معنی هم فرکانس بودن وهم مسیر بودن یعنی چی وماهمه در یک مسیر داریم طی میکنیم وحالا برام تایید شد . از شما خیلی ممنونم.وسپاسگزارم بابت انرژی مثبت وارامشی که در نوشتن دیدگاه خودتون دارین ودر اون آرامش موج میزنه . سپاسگزارم. ♥️🌹
نشان های دریافت شده
آفرین به تو دوست مهربان و باهوشم همینطور روی خودت کار کنی بزودی وارد دورهٔ سراسر نور میشوی من خودم این دوره را از خدا هدیه گرفتم به اینصورت که خالق مهربانم ایدهٔ شرکت در دورهٔ را به من داد و من فقط قبول کردم و صفر تا صد آن را خودش برایم فراهم کرد و من چشم باز کردم دیدم مشغول انجام تمرینات دوره هستم و امیدوارم شما هم این دوره را تجربه کنید
سپاسگزار جان مهربانم هستم که هم مسیری های باایمان و خوش ذوقی چون شما دارم موفق و درخشان باشی👌💖
باسلام خدمت شما استاد عزیز،
سلام خدای مهربونم امروز هم یک روز عالی هست برای من و خیلی احساس خوبی دارم در شروع روزم و دوستدارم که تا پایان امروز حالم خوب باشه،
دیدگاه من در زندگی قبل از این اگاهی ها چطور بوده، خوب منم در بین همین مردم بزرگ شدم و رشد کردم منم با باور ها و رفتارشون راجب خدا دیدم و شنیدم ،
جای تعجب نیست که منم یک نگاه انسانی به خدا داشتم و اون رو مسعول اتفاق های زندگیم میدونستم ،
همیشه میشنیدم از بزرگتر ها که خدای مهربان بخشنده و رحمان است ،
اما در رفتار خودشون باز تضاد میدیدم و میگفتن که اگر کار بدی کنی که مورد علاقه خدا نیست و خدا در جهنم میسوزی و در این دنیا هم به شکل اتفاق های بد قرار میگیرین ،خوب پس چی شد شما که میگفتین خدا مهربان و بخشنده است و انسان های خوب رو دوست داره،
یا همیشه یادم میاد که برای خوندن نمازم شک داشتم که نکنه درست نباشه یا بد بخونم و از کلماتش اگاهی نداشته باشم پس اشتباه کنم و مورد قبول واقع نشه و بیشتر موجب گناهم بشه، یا در خوندن قران که عربی من هم ضعیف بود و تمایلی به درس عربی نداشتم چرا باید به یک زبان دیگه با خدای خودم که از پوست و خونم و رحم هست حرف بزنم ، مگه اونی که المانی هست با زبان دیگری با خدای خودش حرف میزنه و مدت ها با این موضوع ها من هم نماز خوندم و کار های که گفتن با تریدی که ایا این اصل هست یا درسته انجام دادم،
همیشه تصوری که از خدا برای من ساخته بودن این بود که خدای بزرگ از نظر قدرت و جسم و همه چی یک تخت پادشاهی داره توی اسمون که بالای سر ماست و ما رو از اون بالا میبینه و ما نمیتونیم ببینیمش ولی اون تمام اعمال و کار های مارو میبینه پس باید قشنگ باهاش حرف بزنیم و هرکی درست عربی نخونه یا قران بلد نباشه خدا دوستش نداره ، نماز که دیگه جاش جهنمه
اووووه در چه خواب غفلتی بودم و خبر نداشتم وای از این عمری که سال ها با حرف های دیگران راجب خدا پر شد نه شناخت واقعی خدایی که وجود دارد و در احساس ماست،
با هدایتم به این سایت عالی تونستم یکم درباره خدای واقعی جهان هستی و انسان ها شناخت پیدا کنم و درباره ی دریافت نعمت های خوبی که دوست دارم که تازه فهمیدم با توجه به خوبی های جهان و احساس خوب هم میشه با خدا حرف زد میشه درخواست کرد میشه خوبی کرد میشه که با زبان فارسی و حتی در ذهن با خدا در تمام لحظات عبادت کرد و حرف زد و حتما لازم نیست در ساعات خاصی شکر گذار باشی و در بقیه ساعات روز احساس بدی نسبت به خودمون و زندگی داشته باشم ، ،
من تصمیم گرفتم که دیدگاه واقعی رو نسبت به انچه هست داشته باشم درباره همه چی خوب فکر کنم و سعی کنم که در جهان با افکاری مثبت از زندگی لذت ببرم و شادی رو تجربه کنم و در قران هم گفته شده انسانی که مومن است حزن و اندوه ندارد و با احساس خوب از نعمت های خودش سپاسگزار هست،
منم میخواهم که یک انسان با ایمان و توکل به خدای حقیقی باشم نه خدای که انسان ها برای ما گفتن،میخواهم با باور های خوبی که از این فایل و این سایت و این دوره های زندگی با طعم خدا بدست آوردم هنوزم بالاتر و به درجات بالایی برسم، خدایا شکرت از این انسان متفاوت و ارام و شادی که هستم، و امروزم میخوام بهترین خودم باشم،
باتشکرازشما