✨ تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی مثل عینکیست که روی چشمهایمان میزنیم! 🕶️
یعنی چی؟ یعنی فرمولهای ذهنی مثل فیلترهایی هستند که طرز دید ما به خودمون و دنیای اطرافمون رو شکل میدن. 👀 این فیلترها اونقدر قدرتمندند که میتونن انتظارهای ما رو بسازن؛ انتظارهایی که مثل قطبنما مسیر زندگیمون رو تعیین میکنن. 🧭
پس وقتی نگرشمون رو با فرمولهای ذهنی مثبت و درست پر کنیم، داریم عملاً مسیر زندگیمون رو با دست خودمون میسازیم! 💪✨
تاثیر فرمول های ذهنی
حتما با عملکرد عینک آشنایی دارید.
اگر شما عینکی با شیشه های آبی رنگ بر چشمان خود بزنید همه دنیا را به شکلی می بینید که رنگ آبی آن غلیظ تر از دیگر رنگ هاست و اگر عینکی با شیشه های رنگ قرمز به چشمان خود بزنید دنیای قرمز رنگی را خواهید دید.
دلیل آن تغییر کردن رنگ دنیا نیست بلکه تاثیری است که شیشه های رنگی بر نوری که از دنیا به چشمان شما می رسد می گذارند.

وقتی نوری که به چشمان شما میرسد به واسطه شیشه های رنگی تغییر رنگ می دهد، تصویری که توسط شما دیده می شود غیرطبیعی و به رنگ آن شیشه خواهد بود.
تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی 🧠⚖️
فرض کنید ذهن ما مثل یک عینک رنگی باشد که دنیا را از پشت آن میبینیم. 👓 وقتی این عینک شیشه رنگی دارد، هر چیزی که میبینیم رنگ همان شیشه را میگیرد.
در ذهن یک فرد چاق، فرمولی مانند «چاقی من ارثی است» ذخیره شده است.
این مثال روشنی از تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی است؛ یعنی هرچقدر هم تلاش کند، چون این فرمول در ذهنش فعال است، ذهنش به گونهای برنامهریزی شده که نتیجه نمیگیرد و در نهایت همان چاقی برایش شکل میگیرد.
✋💭 تلاش جسمی به تنهایی کافی نیست، چون سرنوشت واقعی توسط فرمولهای ذهنی رقم میخورد، نه فقط رفتارهای ظاهری.
مثال دیگر تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی فرمول «خوردن باعث چاقی میشود» است که تقریباً در ذهن همه افراد چاق ثبت شده است.
این فرمول آنقدر قدرتمند است که میتواند باعث شود فرد تا همیشه چاق بماند و حتی وزنش افزایش یابد! 🍔🚫
دقیقاً مثل وقتی که عینک شیشه رنگی روی چشم میگذاری و همه چیز به رنگ همان شیشه دیده میشود، فرمولهای ذهنی هم دید ما به دنیا و غذا را تغییر میدهند.
وقتی باور داشته باشی «خوردن باعث چاقی است»، حتی نگاه کردن به غذا هم باعث میشود ذهنت آن باور را پررنگتر کند و آنجاست که تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی شرایط چاقی را برایت بسازد. 👀🍽️
مثال نان و باورهای ذهنی 🍞❌✅
مثلاً کسی که باور دارد «نان خاصیت چاقکنندگی دارد»، هر بار که نان میخورد انگار این فرمول ذهنی را در ذهنش پررنگتر میکند و پیشاپیش قبول کرده که چاق میشود! 🤯 این دقیقا نمونهای از تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی است.
اما واقعیت چیست؟ خیلیها نان میخورند و همیشه متناسب هستند. این یعنی خود نان باعث چاقی نمیشود، بلکه باور و فرمول ذهنی ما درباره آن است که میتواند چاقمان کند.
اگر از افراد متناسب درباره نان بپرسیم، میبینیم نگاهشان به نان و غذای کلی کاملاً متفاوت است. آنها نان را منبع انرژی، لذت و سیر شدن میبینند؛ در حالی که فرد چاق آن را به عنوان یک عامل چاقکننده باور کرده است. 🍞❤️ vs 🍞😟
راز تفاوت بین افراد چاق و متناسب چیست؟ 🕵️♂️
وقتی که مواد غذایی یکسان است، پس چرا برخی چاق میشوند و برخی نه؟
تنها تفاوت، فرمولهای ذهنی است که در ذهن هر فرد ذخیره شده. ذهنی که پر از باورهای محدودکننده و منفی باشد، باعث چاقی و ماندگاری آن میشود.
جالب است بدانید حتی وقتی به غذا نگاه میکنید، بدون اینکه بخورید، ذهنتان افکاری را مرور میکند که از همان فرمولهای ذهنی ناشی میشود. 👁️💭 این یعنی تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی بسیار عمیقتر از آن چیزی است که فکر میکنیم!
نتیجهگیری 🌟
اگر میخواهیم وزن خود را تغییر دهیم، باید اول تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی را شناسایی و اصلاح کنیم. چون این فرمولها مسیر زندگی و وضعیت جسمی ما را تعیین میکنند.
مثل اینکه عینک شیشه رنگی را برداریم و دنیای واقعی را همانطور که هست، ببینیم و باور کنیم. 👓💡

تاثیر فرمول های ذهنی بر عملکرد ذهنی و جسمی 🧠✨
از بچگی عاشق کلوچه با چای بودم. 🍪☕ مادرم تو پختن کلوچههای خانگی مهارت خاصی داشت و همیشه چند مدل مختلف کلوچه در خانه بود. خوردن کلوچه با چای برای من یک لذت بینظیر بود!
اما در ذهنم فرمولی نادرست شکل گرفته بود: «کلوچه چاقکننده است.» 😔 این باور اشتباه نمونهای از تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی بود که مثل یک برچسب روی کلوچه چسبیده بود و هر بار که کلوچه میخوردم، مطمئن بودم دارم چاقتر میشوم.
وقتی رژیم میگرفتم، تلاش میکردم کلوچه نخورم، ولی به محض اینکه رژیمم تمام میشد یا عصبی میشدم، اولین چیزی که سمتش میرفتم همان کلوچه بود! 🍪😅
حتی وقتی از جلوی مغازه کلوچهفروشی رد میشدم و بوی کلوچهها به مشامم میرسید، ذهنم همزمان به لذت خوردن کلوچه و هم به چاقکننده بودنش فکر میکرد؛ نمونهای واضح از تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی در زندگی روزمره.
این دو فکر متناقض، دقیقاً نتیجهی فرمولهای ذهنی اشتباهی بودند که در ذهنم ذخیره شده بودند. 💭⚔️
این تجربه نشون میده که فرمولهای ذهنی چقدر روی رفتار و حتی احساسات ما تاثیر میگذارند؛ طوری که حتی وقتی کاری نمیکنیم، فقط فکر کردن به آن موضوع، واکنشهای ذهن و بدن ما رو شکل میده.

تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی: داستان من و دوستم 🍪🧠
نکته جالب این است که یکی از دوستان متناسب من، درست مثل من عاشق کلوچه بود، اما هرگز باورهای ذهنی من درباره چاقکننده بودن کلوچه را نداشت! 🤔
نه تنها فرمولهای ذهنی ما درباره کلوچه فرق داشت، بلکه نحوه خوردنمان هم کاملاً متفاوت بود.
دوستم همیشه کلوچه را بعد از ناهار و فقط برای لذت بردن با چای میخورد، اما من سالها همین کار را تکرار میکردم، حتی زمانی که واقعاً سیر بودم! 🍽️🍪
او هر وقت کلوچه میخورد، میگفت: «من کلوچه خوردم، سیرم!» و دیگر غذای اضافه نمیخورد، اما من کلوچه را اصلاً به عنوان غذا حساب نمیکردم؛ فقط یک خوراکی خوشمزه بود که برای تفریح و لذت بردن میخوردم. 😋
ترکیب فرمول های ذهنی و تاثیر آن بر اضافه وزن ⚖️
فرمولهای ذهنی ما مثل قطعات یک پازل هستند که وقتی کنار هم قرار میگیرند، رفتار و احساس ما را شکل میدهند.
تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی بسیار مهم است و میتواند حتی روی کوچکترین انتخابهای غذایی ما اثر بگذارد.
من باور داشتم که کلوچه غذا نیست، بلکه فقط یک خوراکی خوشمزه و تفریحی است، اما همزمان باور داشتم که «کلوچه خاصیت چاقکنندگی دارد».
این دو باور با هم ترکیب شدند و باعث شد بارها کلوچه را حتی وقتی سیر بودم بخورم، و هر بار این باور تقویت شود که چاق شدن من طبیعی و اجتنابناپذیر است. 😞🍪
راهکار من در دوره «ورود به سرزمین لاغرها» 🎯
اولین قدم این است که هنرجوها یاد بگیرند فرمولهای چاقکننده ذهنشان را شناسایی کنند. اینجا دقیقاً همان جایی است که تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی خودش را نشان میدهد.
بعد از آن، فرمولهای صحیح و متناسبکننده را جایگزین کنند.
مثل اینکه عینک چاقی را از چشمان خود بردارند و به جای آن عینک تناسب اندام را بزنند! 👓💚
وقتی این کار را انجام دهید، به تدریج تجربه تناسب اندام در زندگیتان شروع میشود.
این اتفاق برای من و همه دوستانی که با اشتیاق و انگیزه مسیر آموزشی را طی کردهاند، رخ داده است. 🙌😊
چرا این فایل برای شما مفید است؟
در این فایل، تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی را به زبان ساده و روشن توضیح دادهام.
بعد از مطالعه این توضیحات، کاملاً متوجه میشوید که چطور فرمولهای ذهنی در نتایج زندگی شما نقش دارند.
این آگاهی به شما کمک میکند که در مسیر تناسب اندام، دقیقتر به فرمولهای ذهنی خود توجه کنید و برای تغییر آنها قدم بردارید. 🚀✨
✍️ تمرین آموزشی تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی 📖
بارها تاکید کردهام که با رفع موانع ذهنی برای لاغر شدن میتوانید لاغر شوید. بنابراین شناسایی موانع ذهنی اهمیت بسیار زیادی دارد.
موانع ذهنی بر اساس فرمولهای ذهنی ایجاد میشوند، بنابراین برای شناسایی موانع ذهنی باید مهارت شناسایی فرمولهای ذهنی را کسب کنید. پس با دقت تمرینات مربوطه را انجام دهید.
ابتدا متن نوشتاری را مطالعه کنید، سپس ویدیوی آموزشی را تماشا کنید و بعد از آن به سوالات مطرح شده به شکل انشایی در بخش نظرات پاسخ دهید.
- درک و نگرش شما از تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی چیست؟ شرح دهید.
- مواردی از تاثیر فرمولهای ذهنی در جنبههای مختلف زندگیتان را نام برده و شرح دهید.
- تاثیر فرمولهای ذهنی در روند چاق شدن خود را شرح دهید.
- اگر از روشهای مختلف برای لاغر شدن استفاده کردهاید، تاثیر فرمولهای ذهنی در نتیجهای که کسب کردید را شرح دهید.
- آیا استفاده از روشهای قبلی برای لاغر شدن باعث تغییر فرمولهای ذهنی شما شدهاند؟
- لاغری با ذهن چگونه میتواند باعث تغییر فرمولهای ذهنی شما و تغییر نتیجه جسمی در شما شود؟
- درک خود از توضیحات ویدیوی آموزشی تاثیر فرمول های ذهنی بر چاقی را به صورت انشایی شرح دهید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.21 از 85 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
به نام خدا
فرمول های ذهنی و تاثیر درچاقی
مواد غذایی هیچ فرقی ندارند مهم نیست که شور باشد یا شیرین .مهم نیست که آخر شب خورده میشه یا اول صبح
مهم دید وعینک ماست که مانند فیلتر استاد اینقدر همه چیز رو تغییر میده و باورهای غلطی رو برامون تداعی میکنه که به جای زیبایی و لذت بردن از غذا ، آن باورها رو برای خودمان غول میکنیم اگه شیرینی بخواهیم بخوریم فقط صبح بخور مبادا شب بخوری که حتی قند میوه هم شب جذب بدنت میشه وتبدیل به چربی میشه .یک باور کوچک همه ی زندگیتو تحت تاثیر خودش قرار میده تو رو چاق میکنه اعتماد به نفستو ازت میگیره وحتی افسرده ات میکنه .
مهم نیست که تو چقدر تلاش میکنی ورژیم میگیری مهم اون عینک چاقی ارثی است که به چشم داری هرقدر تلاش کنی نهایت محکوم به چاقی میشوی پس ذهنت میگه چرا اینقدر خودتو اذیت میکنی بی خیال شو.
با وارد شدن به این مسیر کم کم عینک ها رو برمیداریم ویکم طول میکشه که واقعیت رو ببینیم ولی می بینیم .عینکی که من از خوردن شیرینی و ترس از آن دارم رنگ قرمز قرمزه .طوری که هیچ زیبایی نمی بینم همه اش ترس و نگرانیس بدون هیچ لذت .من مثل خیلی از دوستان بامیه رو خیلی دوست دارم ولی هروقت خوردم همه اش ترس بود و بعداز آن عذاب وجدان .ولی امسال چندبار که خوردم یکی با چایی و ولع ندارم که برم سریع یکی دیگه بردارم و زود بخورم که ذهنم نفهمه .تازه دبشب به رفتار خواهرم که متناسبه دقت میکردم میگفت من باید بامیه همیشه درخانه داشته باشم .و نگران نبود .پس چرا من مثل خلافکارها نگران بودم .چون عینک من با عینک خواهرم متفاوته .عینک من مساوی بود با شیرینی عید چاق کننده کیک تولد چاق کننده ماه رمضان چاق کننده. ولی به خواهرم گفته میشد اون اصلا چاق نمیشه .عینک اون غذا هیچ قدرت چاق کننده نداره .
مادرم نسبت به نان یک باور قوی داره که اکثر قدیمی ها قبول دارند که نان مقدسه و باید همیشه در سرسفره باشه .وقتی که نان توی سفره گذاشته میشه خودش غذای کامله منتظر نباشید شروع به خوردن نان کنید .ماه رمضان مادرم میگه آخر غذاتون دو لقمه بخورید چون مقوی هست تاافطار حسابی سیرتون نگه میداره .اصلا نمیگه چاق کننده اس .
ولی عینک من با مادرم فرق میکنه من از نان میترسم چون چاق کننده اس .موقع عید مادرم پیراشکی حبوبات و سبزیجات خوشمزه درمقیاس زیاد درست میکنه .اون اینکار رو برای شروع سال نو انجام میده ولی من اول کالری زیاد اونو میدیم و میشمردم که وااای چقدر چاق کننده اس .ولی امسال به اندازه نیازم بعضی شب ها یکی ازآنها برای شام خوردم و برای اولین بار مزه آن را باتمام وجودم چشیدم و نترسیدم چون باور دارم که من این عینک رو برمیدارم و متناسب میشوم .
در این مدت که دراین مسیر هستم به خودم دقت میکنم میبینم چون مانتوهام در همین ۴ماه برایم تنگ شده بی صبرانه منتظرم اندازه ام بشه و این بزرگترین اشتباهه منه .باید بدانم این عینک فرمول های غلط رو ازچشمم بردارم یکم طول میکشه تا حقیقت رو بببینم .پس عجله نکن .
و یک اشتباه دیگه من هی به خودم میگم اگه لاغری شروع بشه برای خودم فایل پیاده روی رو هدیه میخرم یا مانتو جدید میخرم .مشکل همون اگر است .من باید باورمو قوی تر کنم اگر یعنی هنوز شک دارم .درصورتی که من یقین دارم تنها راه نجات من همین راهه حالا شاید بعضی روزها هی به خودم بگم کوو تو که لاغر نشدی ولی ته ذهنم میگه آروم داری عجله میکنی .همین که آرامش داری و باخیال راحت داری کیک ونوشابه و برنج وآبگوشت و ماکارونی به اندازه میخوری و حسرت نمیخوری که چرا باید بقیه بخورن و من نگاه کنم و باز همین حسرت بیچاره ات کنه و نگاهی که به غذا بکنی هم چاقت کنه .(آش نخورده و دهن سوخته 🤕)
پس گام اول باور باور باور باور باور که من میتوانم متناسب باشم .برای خودم سایز در نظر نمیگیرم هرسایزی که ذهنم دوست داشت .خوبه
نشان های دریافت شده
بنام خداوند حکیم. گام ۲۷ تاثیر فرمول های ذهنی برا چاقی. سلام خدمت دوستان گلم واستاد بزرگوار. ذهن ما به عنوان بخشی از وجود ما که به دلیل بی نهایت بودنش مسعول سعادت وخوشبختی ماست دارای فرمول های بی شماری است که در ذهن افراد چاق یه سری فرمول های اشتباه ثبت شده که مانع کاهش وزن ودلیل چاق شدن هستند. فرمول های ذهنی کنترل افکار ورفتار مارا در دست دارند. نگاه وتعریفی که افراد چاق از خوردن دارند یکی از فرمول های ذهنی است که می تواند تا ابد باعث چاقی وچاقتر شدن ما باشد. چگونه خوردن چه چیزی خوردن. درچه زمانی خوزدن برای چی خوزدن همه فرمول داره. ما وافراد متناسب هردو از یک سری مواد غذایی استفاده می کنیم وگاهی حتی کمتر از انها غذا می خوریم اما چرا آنها همیشه متناسب می مانند وما روز به روز چاقتر می شویم. تا قبل از آشنایی با ذهن چاقم. چاقی رو جز سرنوشتم می دونستم می گفتم خوب یه عده چاقن یه عده هم لاغر منم جزو چاق ها هستم. اما حالا دارم کم کم متوجه می شم که اون لیست بلند بالا از مواد خوراکی که برای من ممنوعه ودلیل چاقیم بودن هیچ قدرت چاق کنندگی ندارن من با بقیه هیچ فرقی ندارم منم مخلوق پروردگارم چرا باید نان برنج روغن شیرینی برای من ممنوع باشه یا اگه خوردم منتظر چاقتر شدن باشم. حالا می فهمم عینکی بر روی چشمان من بوده که نگاهم را به خوزدن عوض کرده. سالها ترس از خوردن داشتم. اول با حساب اینکه این غذا چاق کننده است وپذیرفتن چاقی برای خوردن افدام می کردم. با دیدن شیرینی چاقی برام تداعی می شد من خوردن را برای تفریح وخوش گذرونی انجام می دادم نه برای برطرف کردن نیاز بدنم. تعریفی از سیری نداشتم. هر چیزی را چاقی می دانستم بر اثر رفتازهای اشتباه هر روز از آنها در حد خفگی می خوردم واگر رژیم بودم وهمه را حذف می کردم به محض ول کردن رژیم دیوانه وار به سراغ آنها می رفتم. من اگر بخواهم متناسب باشم. انتخاب کنم بقیه عمرم را متناسب زندگی کنم باید مثل متناسب ها با غذا رفتاز کنم. بدون هیچ ذهنیتی اگر دوست داشتم بخورم واگه نه نخورم همین. چرا خوردن برای من لاینحل وعجیب شده از بس فکر کردم به چگونه خوردن که ترس دارم از گشنه ماندن ترس دارم از تمام شدن غذا . همسر من متناسب هست گاهی غذا برنج با خورشت داریم ولی می گه برو نان بیار با غذا بخورم تعجب می کنم می گم نان برا چی خوب دوبار سه بار غذا بکش تا سیر بشی می گه نه من نان می خوام که سیرم کنه این غذا سیرم نمی کنه ومی بینم همون یه بشفاب جوری سیرش می کنه که بعدشم هیچی نمی تونه بخوره. این برام روشن شده که اون تعریفش از نان چاقی نیست نان رو می خوره تا سیر بشه چون از زیاد خوردن خوشش نمیاد شاید اگه نان نخوره سه تا بشقاب برنجم سیرش نکنه. این درحالی که من اگه مهمون نباشه یا واقعا غذای صد درصد نونی نباشه اصلا نون نمیارم سر سفره اصلا نان خور نیستم ولی نان رو چاق کننده می دونم وتو رژیم هامم حذفش می کنم کامل همیشه. این تفاوت در جسم من وشوهرم بخاطر اون عینک هست که باعث شده من واقعیت بدنم واقعیت نیازم واقعیت قانون جهان وقانون طبیعت رو ندونم وقتی چشممون ضعیف می شه نوشته هاو تصاویر رو به وضوح نمی بینیم تا میریم چشم پزشک وفیلتر مناسب با نمره چشممون رو برامون قرار می ده انگار گرد وخاک از تو چشممون کنار زده می شه تازه بعضی چیزهارو خوب وشغاف می بینیم. خوب ندیدن ما دلیل برا نادرست بودن نوشته ها نبوده این مشکل از دید ما بوده که اونو خوب ندیدیم. من تا حالا به خوزدن خوب نگاه نکزدم تعریفم از خوزدن اون چیزی نبوده که در حقیقت وجود داره عینک چاقی رو برداشتم وحالا عینک لاغری رو می زارم چقدر همه چیز شفاف وروشن است. من متناسبم وسلول های بدنم کدی دارند که متناسب تکثیر شوند غذا برای تفریح وکنترل هیجان وخالی کردن احساسات من نیست استاد برای این همه آگاهی اول خدا رو شاکرم بعد قدر دان زحمات شما هستم سپاس💓
نشان های دریافت شده
سلام سلام😍😍 امروز گام بیست و هفتم رو در حالی برمیدارم که سرشار از اعتمادی بی نهایت به توانایی جسمم برای لاغری و آگاهی از اینکه باید فرمول های ذهن چاق رو تغییر بدم ، هستم. و خیلی ذوق دارم که گام امروز رو هم عالی طی کنم.💖فرمول های ذهنی و تاثیر در چاقی:💎چاقی ما به دلیل ایجاد فرمول های ذهنی است.💎الان این جمله رو با تمام وجودم درک میکنم و بهش باور قلبی دارم. من الان بیشتر از هروقت دیگری در زندگیم باور دارم که چاقی من ۱۰۰٪ از ذهن من منشا میگیرد و باید محتویات ذهن را تغییر بدهم..الان کاملا درک میکنم که لاغری خود به خودی یعنی چی …با تمام وجودم ایمان دارم که من میتوانم لاغر بشوم..کاملا باور کرده ام که این چاقی و اضافه وزن ، هیچ چیز نیست …هیچی نیست ..هیچی…تمام افکاری که درباره ی چاقی دارم مثل عینکی هستند که باعث میشوند من حقیقت را به گونه ای دیگر حس کنم.مثل همین چاقی ارثی ..عینکی با رنگ توهم که سال ها من رو از چیزی که باید باشم ، دور نگه داشت. حقیقت سرجای خودش بود .این حقیقت که انسان در تناسب ریشه دارد ..اما چون من عینک اشتباهی به ذهن داشتم ، انتظار و نتیجه ی من هم متفاوت از قانون بود.
فایل تصویری💻🎧📖✏:
۱.عکس شگفتی سازان برای افزایش انگیزه و اشتیاق است.۲.نتیجه ی نهایی را فرمول های ذهنی رقم میزند.وقتی استاد فیلتر را روی لنز دوربین گذاشتند هرچه قدر هم درباره ی رنگ محیط اطراف توضیح بدهند باز ما آنچه را که میبینیم باور میکنیم..حالا این فیلترهای رنگی را فرمول های چاقی در ذهن و توضیحات استاد را تلاش ما برای لاغر شدن در نظر بگیرید.نتیجه کاملا مشخص است که هرچه تلاش کنیم بی فایده خواهد بود چون آن فیلتر ها و یا به عبارت درست تر فرمول ها نتیجه ی نهایی را رقم می زنند.۳.این فرمول ها در تمام جنبه های زندگی ما خودشان را نشان میدهند و تاثیر گذار هستند. در کسب و کار ما ، روابط ما، تناسب اندام ما، سلامتی ما و خوشبختی ما.۴.برای تغییر نتیجه باید این فرمول ها یا به عبارتی فیلترها رو برداریم تا آنچه که هست رو ببینیم ..۵.بعضی از فیلترهای چاقی در ذهن من: چاقی ارثی ، کم تحرکی دلیل چاقی است، سوخت و ساز یا متابولیسم پایین بدن، شانس و قسمت و خواست خدا، استعداد چاقی ، پرخوری ، خوردن برنج و نان و ماکارونی ، مصرف شیرینی و … .۶.فرمول ذهنی صحیح میتواند موفقیتی که یک نفر در ۲۰ سال کسب کرده را برای فرد دیگری در ۲ سال رقم بزند.همینطور هم فرمول های صحیح ذهنی می تواند چاقی که محصول مدت زمان زیادی بوده را طی مدت بسیار کم تری به تناسب اندام تبدیل کند.۷.در آموزش ذهنی هر چه قدر پیش بروی نتیجه بزرگ و بزرگ تر می شود.۸.مثال هایی از فرمول های ذهنی و تاثیر آنها:۱.متفاوت بودن شرایط دو فردی که در یک خانواده متولد شده اند اما زندگی آنها بسیار باهم متفاوت است.۲.متفاوت بودن جسم یک فرد لاغر و جسم یک فرد چاق به دلیل وجود این باورهای ذهنی است .
۹.عدم تسلط شیطان برما . خداوند در قرآن هم فرموده که شیطان تسلطی بر ما ندارد . بنابراین ما با توکل به خداوند و باور به اینکه خداوند این توانایی را در جسم ما قرار داده میتوانیم حرکت کرده و متناسب شویم.
نکته ی امروز من📖✏✅:من امروز حلوا درست کردم و برای دوستم هم که متناسب است بردم.برای من جالب بود که گفت میذارم یخچال تا فردا که مامانم اومد باهم بخوریم..در حالیکه فکر میکردم اگر من بودم حتما یک کم هم که شده تست میکردم ولی او کاملا بیخیال بود…این رفتار صحیحی بود که امروز آموختم…✅متناسب ها در برابر مواد غذایی ، حرص و ولعی ندارند.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
تو این فایل اونقدر مثال فیلتر کردن از طریق نوع نگاه و یا همون باورها واضح و عینی بود که من خیلی راحت تر متوجه بعضی از رفتارهام یا بهتر بگم اتفاقات زندگیم شدم
این فیلتر ها یعنی من قبل از اینکه با موضوعی مواجه بشم به شدت در موردش قضاوت دارم و از قبل تکلیف اون موضوع رو یا به سود خودم یا به ضرر خودم برای شخص خودم معلوم کردم.
مثلا در مورد مردم یه شهری یه موضوعی رو بشنوم و بدون هیچ منطقی قبول کنم و به عنوان یک الگو در ذهنم پرورشش بدم و بعد که به اون شهر رسیدم دقیقا با همون موضوع مواجه بشم و این باور رو تقویت کنم.
تو خیلی از مسائل زندگیم به همین صورت اتفاق افتاده
مثلا در مورد نون که تو مقاله اول این فایل نوشتین من دقیقا همین آموزش رو دیدم که نون چاق میکنه
و خب علاقه زیادی به خوردن نون هم داشتم
تا اینکه بعد از شرکت تو دوره تناسب فکری و با کار کردن فرمول های درست هنوز به نون علاقه دارم ولی دیگه به لطف خدا اینطور نیست که بخوام زمان زیادی به نون فکر کنم یا وقتی نون می خورم به خاصیت چاق کنندگیش توجه کنم شاید یه فکر گذرا بیاد و بره ولی دیگه حساسیت قبلی رو ندارم
همینطور در مورد شیرینی
الان یک ماه که از زمان خرید شرینی عید میگذره و به لطف خدا در جعبه شیرینی بسته مونده و همچنان یک ماه میشه که این شیرینی های نخودچی تو یخچاله و اگه بمونه و قابل خوردن هم نباشه به راحتی میریزمشون دور
و خب خیلی از رفتارهای دیگه به واسطه برطرف کردن اون فیلترها یا عینک چاق کنندگی یه مقدار زیادی از جلوی فکر های متناسب کننده من کنار رفته و به لطف خدا اضافه وزن زیادی هم به همین واسطه از من کم شد
بی نهایت از این آموزش گویا و واضح ممنونم
نشان های دریافت شده
سلام استاد دیدگاه من کامل ارسال نشد نمیدونم مشکل چیه لطفا بررسی بفرمائید ممنون
نشان های دریافت شده
فایل “گام بیست و هفتم “:من امروز سر کارم موقع زمان استراحت اولم که ۱۵ دقیقه بود و موقع صرف ناهارم که ۳۰ دقیقه بود وقت کردم که live یه هویی یک شنبه و live یه هویی نیمه شب دوشنبه را که راجع به “ایا من درمسیر صحيح هستم ؟” را ببینم.من فکر میکنم که این فایل گام ۲۷که من قبلا هم دیده بودم، کاملاً مرتبط به این دوتا فایل live است. من توصیه میکنم که دوستانی که هنوز این دو live را نديده اند، از طریق تلگرام حتما این دو ویدیو را دنبال کنند، چون خیلی برای من جذاب بود و کاربردی است.من بعد از یک سال از خانه کار کردن ، حدود سه هفته پیش تونستم در محل کارم حضور پیدا کنم و از انجا کار کنم.بعد از یکی دو هفته متوجه شدم که بعد از شستن دستهایم به خاطر اینکه مرتب باشم خودم را در اینه قدی مرتب چک میکنم.بعد متوجه شدم که ديگر اطرافیانم به من نمیگویند که من در حال لاغر شدن هستم. بعد از اندیشیدن متوجه شدم من به خاطر متوجه شدن و چک کردن خودم که ایا مرتب هستم یا نه ، مرتب جسم خودم را اسکن میکرده ام ،بنابراین نا خوداگاه من در حال نگاه در اینه قدی به شکم ، پهلو و قسمتهای دیگر جسمم توجه میکنم.وقتی متوجه شدم تصمیم گرفتم که روش خودم را عوض کنم. هر روز در خانه که برای رفتن به محل کارم اماده میشوم ، پشت به اینه لباس میپوشم و بعد که اماده می شوم به صورت خودم نگاه میکنم و میگویم “دوستت دارم! ” بعد یک نگاه سریع به سر تا پای خودم میکنم و خانه را ترک میکنم.در محل کارم هم وقتی دست های خودم را روزانه میشویم ،فقط به صورت خودم نگاه میکنم ، لبخند میزنم و میگویم “دوستت دارم! ” ، بعد هر از گاهی نه همیشه یک نگاه گذرا به سر تا پای خودم میاندازم و محل را ترک میکنم.خوب حالا نتیجه را بشنوید.: اطرافیان من شروع کردند دوباره به من هر روز بگویند که چقدر خوش تیپ ، لاغر و خوش اندام شدی. چرا ؟چون من عینک لاغری را روی چشمم زدم ، من چون دوره ورود به سرزمین لاغرها را تمام کردم ، من در گروه شگفتی سازانی بودم که چاقی خودم را در قرن گذشته جا گذاشته ام ، والان من در حال گذراندن دوره پاکسازی چاقی ذهن هستم.من در حال استفاده از پیاده روی موثر در کنار دوره “مسیر لاغری من” هستم. پس من در مسیر هستم ، ديگر جای نگرانی نیست و نباید من نگرانی داشته باشم.من از پسرم و همسرم که همیشه در تمام عمرشان متناسب بوده اند ، متناسب تر غذا میخورم. همسر من به دفعات در حال خرید کردن مواد غذایی است در حالیکه من لیست انچنانی برای خرید هفتگی ندارم.همسرم یک هفته پیش یک بسته کیک خامه ای خرید، من فقط دیشب یک مقدار خیلی ناچیز از یکی از انها خوردم و مایل به ادامه خوردن ان هم نبودم.من امشب شام یک برش پیتزا با یک کاسه سوپ خوردم و سیر شدم. من ساعت خاصی غذا نمیخورم ، با اشتیاق غذا نمیخورم ، حتی برای یک قلپ اضافه چای ، ذهن من فورا من را از نوشيدن بیشتر باز میدارد.من برای رفتن به پارک اینقدر اشتیاق دارم که اگر همسر من خانه باشد تا پارک با من میاید و بعد هر کدام جداگانه در پارک پیاده روی میکنیم.من ميخواهم بگم که من فقط از خودم خواسته ام برای اولین بار در عمرم ، این بار صبورانه تمرینها و فایلها را ببینم ، دنبال کنم ، انجام دهم و به انها عمل کنم و به انها بیندیشم.من الان کاملاً حس میکنم که استمرار در این راه چقدر به موفقیت من کمک کرده است. تعداد افراد ی که برای من ،برای نوروز پیغام تبریک عید گذاشته بودند خیلی بیشتراز قبل بود ،چون ما در خارج از ایران فقط در خانه بوی عید را حس میکنیم و در خارج از خانه نه تعطیلات نوروزی هست و نه شور و هیجانی.برای من همه این تغییرات رو به زیبایی بوده ، منظورم زیبایی درون است نه زیبایی مثل عمل زیبایی و غیره. این زیبای درون، ماندگار است و نتيجه ان ارامش است که در هرکجای دنیا که ما باشيم ،به ان نیاز داریم.شاد بودن ، غذا ی سالم خوردن ، دوست داشتن ، در مسیر کمال بودن و احترام گذاشتن به خود ،از مواردی بوده است که من تاکنون به انها در این سایت تناسب فکری دست یافته ام.هر چه بیشتر ميگذرد ، بیشتر لذت میبرم. از استاد گرامی ، صميمانه سپاسگزاری میکنم بابت این فضای زیبایی که برای ما فراهم کرده اند.براي ایشان و همه شما عزیران ارزوی بهترینها را دارم. ممنونم از همه که همه با هم در این مسیر هستیم. 😇😇😇روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ماه سال ۱۴۰۰
نشان های دریافت شده
گام ۲۷
سلام وقت بخیر
تسلیت به استاد عزیز ،روح مادر گرامیتون شاد
پارسال وقتی میخواستم دوره هارو شروع کنم و با خودم فکر میکردم که ممکنه ۱ سال هم بیشتر طول بکشه که من نتیجه بگیریم ، ذهنم میترسید و میگفت ۱ سال خیلی زیاده ،ولی انقدر سریع گذشت ،به خودم اومدم دیدم ۱۳ ماه گذشته ،منم برای شروعم با خودم میگفتم ۲۸ کیلو باید کم کنم و بنظرم زیاد بود ولی به مرور که وارد دوره شدم تمام این مسائل حل شد
مهم اینه که من در این مسیر قرار گرفتم و این متدو باور کردم و با این اشتیاق ادامه میدم ،به محض ساخته شدن فرمول های جدید جسم من واکنش جدید نشون میده هر چند تا الان هم نتیجه داده ،با بودن در مسیر و شناسایی باورهای مخرب قدیم و نقض اونها یواش یواش جسم من بسمت رفتارها و جواب های متناسب کننده هدایت خواهد شد
باورهای ما مثل فیلترهایی عمل میکنن ،فیلتر آبی همه چیزو آبی نشون میده ،قرمز برنگ قرمز
باورهای ما هم در ذهن ما مثل عینک های رنگی هستند ،اگر باورهای چاق کننده در من زیاد باشه من جهان و بدن خودمو با فیلتر چاقی میبینم، یا با فیلتر کمبود و فقر با فیلتر بیماری میبینم
در ذهن من فیلترهای بیشماری بود که جسم خودمو هر روز با یه رنگ فیلتر میدیدم ،لحظه ای با فیلتر چاقی من ژنتیکه ،لحظه ای با فیلتر چاقی من ارثیه ،خدا خواسته چاق باشم ،استخون بندیم درشته ،قرص های هورمونی میخورم،ازدواج کردم، باردار شدم ،برنج میخورم،شام میخورم،کم تحرکم وووووو و تا زمانیکه این فیلترها جلوی چشمان ذهن منه ،دنیا و اتفاقاتش برای من رنگی و چاق کننده است
بدلیل رژیم های طولانی مدت و سختی که میگرفتم مجبور بودم در کنار رژیمم قرص های مولتی ویتامین هم مصرف کنم ،همون متخصصی که بهم رژیم میداد پیشنهاد قرص ویتامینه هم میداد و بهم گوشزد میکرد که قرص های ویتامینه خیلی چاق کننده هستن و چونکه من این باورو پذیرفته بودم ،اون باور هم برای اثبات خودش ،منو چاق و چاقتر میکرد و من این موضوعو به همه با لذت میگفتم که من ویتامینه مصرف میکنم پس چاقتر میشم و تمام تقصیرهارو گردن قرصا مینداختم و خودم با خیال راحت به ادامه کارهام مبپرداختم
ورزش کردن در ذهن من مساوی بود با چاقتر نشدن نه لاغر شدن
من از ترس به ورزش زیاد معتاد شدم ،مجبور بودم بیشتر ساعات روزو در باشگاه ها بگذرونم ،هر لحظه در حال وزن کردن بودم و مراقب بودم مبادا ۱۰۰ گرم چاق بشم ،گاهی پلاستیک دور شکم و پای خودم میبستم که حسابی عرق بریزه و زودتر جمع بشه در انتها بعد از انجام کارهای زیادی که فکر میکردم درست و صحیحه ،به ناکامی های زیادی برخوردم ،خسته شدم و عاجزانه از خداوند درخواست کمک کردم و خداوند هم جواب من را به بهترین صورت داد و الان در حال تجربه کردن مسیر جدید و زیبایی هستم
ه
نشان های دریافت شده
سلام .
گام ۲۷: فرمولهای ذهنی و تاثیر آن بر چاقی
برداشت من از این گام مربوط میشود به فرمول ذهنی زمان مصرف مواد غذایی .
علاوه براینکه خوردن مرا چاق می کند .
چگونه خوردن مرا چاق می کند .
چقدر خوردن مرا چاق می کند .
چه نوع خوردن مواد غذایی مرا چاق میکند
چه زمان خوردن مرا چاق می کند نیز جزء فرمولهای ذهنی ماست .
مثلا ما اذعان داریم اگر در مواقع سیری غذا بخوریم مارا چاق میکند اگه حتی فقط این یک عینک چاقی رو داشته باشیم خیلی راحت باز چاق شدن بعد از خوردن در هنگام سیری را تجربه می کنیم . مگر اینکه تصمیم بگیریم آگاهانه هنگام سیری چیزی نخوریم که البته چون این رفتار راحتتره میشه با رفتار صحیح تاثیر این نوع نگرش رو تا حدی خنثی کرد .
ولی احساس می کنم بیشتر باید این فرمول رو تجزیه و تحلیل کنم و این عینک رو هم بردارم .
من از رفتار اشتباه غذایی حالم بد میشه . وقتی سیرم یه چیزی بخورم حالم بد میشه . اولویت در وجود من حال خوبمه . دلم میخواد حال خوبم با من باشه . من از وقتی با تناسب فکری آشنا شدم چیزی که باعث شده من در این راه استمرار داشته باشم حال خوبمه . حال سبک بودن .
من واقعا دیگه دوست ندارم بخورم . نه به خاطر پیوندش با چاق شدن در ذهنم . به خاطر سنگین شدنش . به خاطر فشاری که بهم میاد . به خاطر اینکه خوردن حال منو بد میکنه و حال بدم باعث ایجاد درد در اندامهام میشه . درد زانو . درد دندان . درد شکم . حال بد و افکار بدم در بدنم احساس درد میاره .
من درد رو به خاطر انتخاب حال بدم در وجودم حس میکنم و برام یه نشونست که بگه حالتو خوب کن فکرتو آروم کن .
من زیاده خوردن رو به خاطر احساس بدی که بعد از سیری همراهمه دوست ندارم . شاید قبلها خودم رو در این احساس اسیر میدیدم ولی واقعا الان اونقدر در دنیای لاغری لذت دیدم که واقعا به جرات میتونم بگم من دیگه دنیای چاقی و پرخوری و حال بد و سنگینش رو دوست ندارم .
من دیگه دوست ندارم زیاده بخورم .چقدر این حسمو دوست دارم . لذت نمیبرم از زیاده خوری . زیاده خوردن حالم رو بد می کنه و من اونقدر در این راه حال خوب رو تجربه کردم که واقعا دیگه دوست ندارم با زیاده خوردن حال خوب خودمو تبدیل به حال بد کنم . من وقتی پیاده روی میکنم اونقدر لذت میبرم و از اون حال سبکم اونقدر شادمیشم که دلم میخواد همیشه این حال خوب رو موقع پیاده روی داشته باشم . من پیاده روی رو به خاطر حال خوبی که بهم میده دوست دارم .
لاغر شدن در ذهن من برابر احساس سبکی و حفظ حال خوب هست . حسی که وقتی توی خیابون راه میرم دیگه نفس نفس نمیزنم و به راحتی راه میرم .
من از لاغر شدنم به خاطر حال خوبم لذت میبرم و چاق شدنم رو به خاطر حال بد و سنگینی و راه نرفتن و لذت نبردنم دوسش ندارم .
من دلم نمیخواد با چاق شدن و پرخوری و بی زمان خوری و …. به خودم آسیب بزنم .
جالبه من یه فرمول توی ذهنم ساختم
من هر وقت که دلم میخواد به هر اندازه که دلم میخواد از هرچی که دلم میخواد و با هر شکل و نوع خوردن (تند و کند) که دلم بخواد میخورم و لاغر میشم .
هر وقت که از این عینک به جهان نگاه می کنم جمله دلم میخواد به من احساس آزادی میده و این احساس آزادی من و از چی بخورم ها و چه زمان بخورمها و چقدر بخورمها و …. رها می کنه و راه منو برای ثبت فرمولهای دیگه ی لاغر شدن باز می کنه .
هر وقت از این فرمول استفاده می کنم اصلا دیگه دلم نمیخواد چیزی بخورم فارغ از اینکه اون خوردنه در ذهن من چاقی تعریف شده باشه یا لاغری اصلا دوسش ندارم بخورم .
من حال بد بعد از پرخوری رو دوست ندارم .
من حال بد و بیخوابی بعد از پرخوری رو دوست ندارم .
اون سنگین شدن معده و فشار شکم که به شلوارم فشار میاره که مجبور میشم دکمه اش رو باز کنم تا شکمم آزاد بشه دوست ندارم خدای من چقدر این صحنه ها رنج اوره . چقدر دلم به حال خودم و جسمم میسوزه وقتی خودم این بلارو سر خودم میارم . واقعا اون خوردن چه لذتی به من میده ؟؟؟ حالا دنیا هم با خودم بگم خوردن و چگونه خوردن و این حرفها برای من آزاده ولی وقتی رنجم میده انتخابش نمی کنم .
چقدر ما جرات پیدا کردیم به راحتی بگیم دوست ندارم . اون زمان که اسیر چاقی بودیم تا می گفتیم بابا این وضعیت رو دوست ندارم هزار تا فکر می اومد توی سرمون که برو بابا تو کی هستی که اصلا دوست داشته باشی یا نداشته باشی . تو اصلا نمیتونی از چاقی رها بشی . تو سرنوشتت چاقیه و هزااااارتا عینک سیاه دیگه . ولی حالا به راحتی میگیم من دوست ندارم پرخوری کنم و ذهنم خیلی راحت میپذیره تازه بهم کمک میکنه اون حسهای بد رو دیگه تجربه نکنم .
واقعا چقدر این دوست داشتن زیباست .
من خودم رو دوست دارم . بدنم رو دوست دارم . من حال خوبم رو دوست دارم . وقتی میتونم با انتخابهام به راحتی به حال خوبم برسم چرا باید خوردن رو انتخاب کنم .
اینجا اصلا بحث من در مورد خوردن و چاق شدن نیستا . در مورد خود خوردن هست اینکه واقعا من از زیاده روی در خوردن رنج می کشم . اینکه من واقعا از احساس سنگین شدن و فشار شکمم رنج می کشم . اینکه دلم نمیخواد چنین تجارب رنج اوری رو هی تکرار کنم .
من لاغری رو اگه دوس دارم به خاطر همین حس سبکبالیشه . به خاطر حس فرز بودنمه . به خاطر حس تند راه رفتن و سریع نشست و برخاستمه .
چاقی رو دوست ندارم . چاقی رنجم میده . احساسم بد میشه . خوردن زیاد هم دقیقا همین حس رو بهم میده . به نظر من چاق شدن نمایشگر حس سنگینی خوردن هست . برای اینکه ما زیاده روی اونقدر حالمون بد میشه این حال بد هی انباشته میشه و این حال بدمون مارو چاق می کنه .
خوردن زیاد حس سنگینی در ما ایجاد می کنه و این حس سنگینی هی تکرار میشه هی حالمون بدتر میشه . نمایشگر این حال بد چاقی بیرونیه .
اگه عینک چاقی رو از چشممون برداریم اون وقت میبینیم چاقی در جای خودش یه نعمته . اومده بهمون بگه بابا حالت بده . دنیات سیاهه . رنج آوره . بردار این عینک رو حالت رو خوب کن . حال درونت رو خوب کن . اندامت داره حال درونت رو نشون میده . واسه همینه وقتی نگاه به آدمای چاق می کنیم حالمون بد میشه چون حال بد اونها از اندام و افکارشون به ما انعکاس داده میشه .
در حالیکه لاغر شدن پاداشه . پاداش یعنی نتیجه ی استمرار حال خوب . حال خوب یعنی استمرار رفتار خوب و رفتار خوب یعنی استمرار فرمولهای خوب . چرا از دیدن اندام آدمای لاغر شاد میشیم چون حال خوبشون رو دریافت می کنیم . چون ضمیر ناخوداگاه ما حال خوب رو درک می کنه .
اون رو دریافت میکنه .
البته اگه کسی خودشو برای لاغر شدن ناتوان ببینه نمیتونه از اندام متناسب بیرونی لذت ببره از اون رنج می کشه و بهش حسادت می کنه و با اینکار حال بد خودشو بدتر می کنه و چاقی خودش رو روز افزونتر می کنه .
نباید دلمون برای افراد چاق بسوزه . چون تنها دلیل چاقی اونها حال بدیه که دارن . اونها حال بد رو دائما انتخاب می کنند و اگه بدونند تنها و تنها دلیل چاق شدن انتخاب حال بد هست حال بد رو انتخاب نمیکنند .
در حالیکه اگه تنها دلیل لاغر شدن ، بیشتر کردن حال خوبه من به جرات اون رو انتخاب می کنم حالا فارغ از سایر نتایج لذتبخشی که لاغر شدن برام به همراه داره . هرچقدر حال خوبمون رو بیشتر در وجودمون گسترش بدیم احساس سبکی بیشتری می کنیم . احساس لذت احساس رها بودن از بار سنگینی خوردن یا حال بد یا اضافه وزن .
یه فرد لاغر واقعا رهاست . واقعا احساس آزادی داره . این احساس آزادی واقعا قابل درکه . من این احساس آزادی رو دوست دارم . من میخوام حالم خوب باشه همین و چون میدونم زیاده خوردن حال منو بد می کنه و روزگارم رو سیاه میکنه و این یک مثل نیست من با زیاده خوردن عینکم سیاه میشه و دنیام رو به معنای واقعی سیاه میبینم . وقتی چشمام رو میبندم آنچه میبینم سیاهی و حال بده . دیگه زیباییهای دنیای درون و بیرونم رو نمیبینم پس چرا باید انتخابش کنم .
پس به راحتی این عینک رو از چشمام برمیدارم تا چشمان زیبای تناسب بین خودم دنیای زیبام رو زیباتر ببینه . وای که چه لذتی داره دیدن دنیای تناسب .وای که چه لذتی داره انتخاب دنیای تناسب . وای که چه لذتی داره وصل شدن به اصل افرینش که بر اون مبنا خلق شدیم و اجازه میدیم در وجودمون جاری بشه و چه لذتی داره درک این جاری شدن . استاد ازتون ممنونم . واقعا نمیدونم چقدر ازتون تشکر کنم بابت آشنا کردن ما با این دنیای عالی . بابت آشنا کردنمون با اصل وجودمون . استاد زیبابینیتون روزافزون . دنیای زیباتون زیباتر و دنیای شادتون شادتر و شادتر و شادتر .
من در این تمرین عینک فرمولهایی که دنیام رو سیاه میکرد از دیدگانم دراوردم و دنیا رو با چشمان زیبابین خودم دیدم . وای که چه حال خوبیه دارم . من این حال رو میخوام . من طالب این سبکبالی و لذت هستم . من طالب رها بودن هستم . هرچقدر سبکتر بشم حالم بهتره . هرچقدر حالم بهتره سبکترم . وای که سبک بودن چه دنیای لذتبخشیه . وای که حال خوب داشتن چه نعمت بزرگیه و این نگاه چقدر زیباست . وای که انتخاب حال خوب چقدر لذتبخشه و انتخاب این نوع نگرش چقدر به انسان آرامش میده .
من عینک چاقی رو از دیدگانم برمیدارم چون واقعا دنیا رو با این عینک تیره و تار میبینم و با چشمان طبیعی و تناسب بین که خدا به هممون داده دنیام رو با دستای خودم میسازم .چقدر این دنیای تناسب زیباست .
خدایا سپاسگزارم .
استاد سپاسگزارم .
فاطمه سپاسگزارم .
سلام دوست متناسبم
از خواندن دیدگاه پر احساس و پر از انرزی مثبت و آگاهی شما بسیار لذت بردم چقدر زیبا گفتید آنجا که گفتید واسه همینه وقتی نگاه به آدمای چاق می کنیم حالمون بد میشه چون حال بد اونها از اندام و افکارشون به ما انعکاس داده میشه خیلی برام نگرشتون جالب بود و واقعا متوجه این شدم که دور تا دور ما فرکانسهایی جذب میشه و قرار میگیره که درباره اونها در ذهنمون بهشون باور داریم و دلیل تمام مشکلات اخیرم و در همین یک جمله متوجه شدم ممنونم که چشم و فکر من و باز کردید براتون بهترینها رو خواستارم
پاینده و متناسب و شاد باشید
نشان های دریافت شده
سلام :گام۲۷
اصلا مهم نیست که من چقدر تا شرایط ایده الم فاصله دارم مهم اینه که فرمول های ذهنی من چی هست آنها را شناسایی و اقدامات لازم در جهت تحیصح فرمول ها بردارم چون یک روزی در شرایط ایده ال بودم و تمام مقدار اضافه را گرم به گرم بدست آوردم و چون حالت عادی من این نیست می توانم گرم به گرم آن را از دست بدهم !!چگونه؟؟از طریق لاغری با ذهن ،با تغییر فرمول ها می توانم آنچه را که از حالت طبیعی من بیشتر است از دست بدهم و جای امیدواری است که تغییر شرایط ایده ال خیلی سرعت آن بیشتر از تغییرات غیر ایده ال است .قبل از آشنایی با این مسیر مثال:باید سخت ورزش کرد همرا با عرق که نتیجه بهتر بشه —یا باید هر روز خودم را وزن کنم که بفهم هر روز چقدر تلاش کنم یا اینکه باید رژیم بگیرم که لاغر بشم یا چاقی ارثی است و خیلی فرمول های دیگری که از طریق های مختلفی در ذهن من یا ما نهادینه شده و همین فرمول ها بودند که نتیجه را رقم می زدند
کدهای ذهنی یا باورهای ذهنی خیلی مهم هستند وقتی فرمول ذهنی این باشه که چاقی ارثی است دیگه فرقی نمی کند که چقدر تلاش کنیم نتیجه نهایی را اونون فرمول رقم می زند .
یک دلیل واضح من دارم :زن داداش من خیلی لاغر و خوش تیپ بود دچار افسردگی شد و رفت دکتر و شروع کرد به خوردن دارو جالب است که به همه می کفت دکتر گفته خوردن دارو باعث اضافه وزن می شه و هر وقت من او را می دیدم متوجه چاقی او می شدم و از جایی که به دکتر اعتماد داریم برای من هم باور شده بود که حتمی چون دکتر گفته درسته واین فرمول در ذهن او نهادینه شده و نتیجه هم رقم خورده بطوری که میگه من هر کار کنم فایده ای نداره مگر اینکه دارو نخورم که اونون امکان ندارد متاسفانه این از شانس من است این باوری است که در ذهنش سالهاست ملکه شده چون جهان هستی بر اساس فرمول های هر فردی به او پاسخ می دهد و هدف ما در مسیر لاغری با ذهن اینه که تمام فرمول های قدرتمند و تاثیر گذار را شناسایی کنیم و فرمول. های صحیح را جایگزین کنیم وقتی این کار انجام بشه طبیعی است که من متناسب بشم درست مثل فیلتری که استاد مثال زدند زمانی که فرمولهای ذهنی را تغییر بدهیم عینک چاقی را از روی ذهن خود بر می داریم و آن موقع است که بدن ما به سمت متناسب شدن حرکت می کند مثل عینک وزنه کاملا از ذهن من براشته شده یا عینک تعیین کردن صبحانه نهار شام از ذهن من برداشته شده و به جاش عینک هر موقع گرسنه شدم فرقی نمی کند صبح باشه یا وقتی از شب پس به همین شکل ادامه می دهم تا به واقعیت برسم و وقتیکه به واقعیت رسیدم باید همچنان حواسم باشه که لیز نخورم .متشکرم استاد