🌟 خیلی از افرادی که اضافهوزن دارند، سالها دنبال این هستن که بفهمن علت چاقیشون چیه 🤔؛ یه روز رژیم جدید، یه روز ورزش سنگین، یه روز دارو… اما هیچکدوم نتیجهی ماندگار نمیده. چون واقعیت اینه که مسیر رو اشتباه رفتن! 🚫
✅ اگه فقط یک بار با دقت به تاثیر مغز بر چاقی خودشون فکر کنن، تازه متوجه میشن که ریشهی همه چیز توی ذهنشونه، نه توی بشقاب غذا! 🧠💥
💭 تصور کن ذهنت یه فرمانده است و بدن سربازشه… اگه فرمانده بگه گرسنهای، بدن اطاعت میکنه!
اگه یاد بگیری با تصویرسازی ذهنی فرمانهای درست به مغزت بدی، لاغر شدن نهتنها ممکنه، بلکه برای همیشه باقی میمونه! ✨🍀
🌱 لاغری با ذهن و وضعیت جسمانی من
تا ۳۵ سالگی، زندگیام با اضافهوزن گره خورده بود. هر سال چاقتر، خستهتر و ناامیدتر… 🥺 سالها دنبال راهی بودم برای لاغری دائمی، اما هیچکدام از رژیمها، ورزشها یا مکملها نتونستند کاری از پیش ببرن.
چون من داشتم فقط ظاهر ماجرا رو تغییر میدادم، نه ریشهی چاقی رو. ⚖️
👨👩👧 اون سالها باور داشتم که چاقی من ارثیه… فکر میکردم بدن من طوری طراحی شده که باید چاق باشم و تنها راه نجات، مراقبت و محدودیت همیشگیه. اما حقیقت اینه که مغز من باورهای اشتباهی ساخته بود، و من ناآگاهانه اونها رو هر روز تکرار میکردم.
🧠 وقتی با تأثیر مغز بر چاقی آشنا شدم، ورق برگشت.
فهمیدم چاقی من نتیجهی فرمولهایی ذهنیه؛ فرمانهایی که مغز صادر میکنه و بدن فقط اجراشون میکنه.
📌 و یه نکته مهم اینه: مغز مرکز فرماندهی بدنه. هر اتفاقی که توی بدن میفته، با دستور مغزه. پس چاقی هم بدون شک تحت فرمان مغزه، نه غذا، نه ژنتیک، نه متابولیسم!
❌ دلیل اینکه رژیمها و روشهای رایج لاغری جواب نمیدن هم همینه… چون هیچکدومشون برای تأثیر مغز بر چاقی ارزشی قائل نیستن. اونا فقط به بدن دستور میدن، در حالی که باید مغز رو قانع کرد.

🧠 تاثیر مغز بر چاقی دقیقا چطوریه؟!
شاید برات عجیب باشه، اما تاثیر مغز بر چاقی خیلی بیشتر از چیزیه که تصور میکنی! 😲
همهچی از فرمانهایی شروع میشه که مغز ما هر روز و هر لحظه صادر میکنه… بله، دقیقا مثل یه فرمانده واقعی! 🎯
🧬 فرمانهای مغزی دو نوع هستن:
✅ ۱. فرمانهای اصلی و غیرقابل تغییر
اینها فرمانهای حیاتی هستن؛ مثل کنترل ضربان قلب ❤️، نفس کشیدن 🌬️، تصفیه خون 🩸، هضم غذا 🍲 و کلی چیز دیگه.
مغز اینها رو اتوماتیک انجام میده، چون اگه اشتباهی رخ بده، زندگیمون به خطر میافته!
🔄 ۲. فرمانهای فرعی و قابل تغییر
اینجاست که تاثیر مغز بر چاقی خودشو نشون میده! ✨
این دسته از فرمانها، توی طول زندگی و بر اساس یادگیری شکل میگیرن. مثلاً:
- 🗣️ صحبت کردن
- 🎹 نواختن موسیقی
- 🍽️ و حتی رفتارهای غذایی ما!
بله! اینکه کی گرسنهمون میشه، چی میخوریم، چقدر میخوریم… همهاش نتیجهی فرمولها و فرمانهایی هست که مغز ما یاد گرفته!
🔁 آیا میشه این فرمانها رو تغییر داد؟
شاید نشه فرمولهای قبلی رو “پاک” کرد، اما میتونیم با آموزش دوباره مغز، مسیر جدیدی بسازیم! 🧠🚀
تو با تکرار افکار درست، میتونی فرمانهای جدیدی به مغزت بدی، مثل:
👈🏻 “من عاشق متناسب بودنم”
👈🏻 “من فقط وقتی گرسنهام غذا میخورم”
👈🏻 “من با آرامش غذا میخورم و ازش لذت میبرم”
💡 یه نکته خیلی مهم و امیدبخش:
مغز تو از اول همهی فرمانهای لازم برای متناسب شدن رو بلد بوده!
به افرادی نگاه کن که همیشه متناسب هستن، بدون رژیم، بدون استرس… اونا از همون فرمانهای طبیعی و درست مغزشون استفاده میکنن. 🧘♀️💖
💥 پس اگه کسی چاق شده، معنیش این نیست که مغزش خراب شده! فقط فرمانها و باورهایی اشتباه توی مغزش جا گرفته که باعث شده تاثیر مغز بر چاقی به ضررش عمل کنه.
✅ اما خبر خوب اینکه: این مسیر کاملاً قابل بازنویسیه!
📌 پس یادت باشه:
✨ تاثیر مغز بر چاقی، یعنی همون لحظهای که مغز تصمیم میگیره تو رو چاق یا متناسب کنه!
و تو میتونی با یادگیری ذهنی، تصویرسازی و تکرار درست، فرمون رو به دست بگیری 🚗💨

🌟 تاثیر ذهن بر مغز و ارتباطش با چاقی
ذهن ما یه فضای بیانتهاست… 🎈 تو ذهنمون میتونیم هر چیزی رو مرور کنیم، تجسم کنیم، حتی چیزی رو ببینیم که هنوز اتفاق نیفتاده! 😍💭
🧠 اما مغز چطوره؟
مغز فقط بلده چیزهایی رو که دیده یا شنیده به یاد بیاره. یعنی فقط با گذشته کار داره. در حالی که ذهن با آینده سر و کار داره…! آیندهنگری، خیالپردازی، تصویرسازی… همه کارهای ذهنه نه مغز.
🤯 حالا جالبه بدونی که:
برای مغز، چیزی که توی ذهن میگذره واقعی حساب میشه! یعنی وقتی توی ذهنت به یه اتفاق ناراحتکننده فکر میکنی، مغزت اون رو واقعی تصور میکنه و سریع واکنش نشون میده! 😱
همون حسهایی مثل استرس، دلدرد، تپش قلب… همه اینا نشونههای واکنش مغزه به تصورات ذهنیه.
🧠💥 تاثیر مغز بر چاقی دقیقا از همینجا شروع میشه!
مثلاً مغز هیچ برنامهای برای اینکه تو رو چاقتر کنه نداره!
اما وقتی تو مدام توی ذهنت به چاقتر شدن فکر میکنی، نگران میشی، میترسی، با خودت میگی «نکنه دوباره چاق بشم» یا «همیشه چاق میمونم»…
مغزت این فکرها رو جدی میگیره و واکنش نشون میده 😬
✅ نتیجهاش؟
فعال شدن فرمانهای چاقی، بیشتر خوردن، کمتر حرکت کردن، و در نهایت چاقتر شدن… و این همون تاثیر مغز بر چاقیه که خیلیها نمیدونن!
🥗 اما چرا عملکرد مغز درباره غذا خوردن اشتباه میشه؟
همه ما برای زنده موندن به غذا نیاز داریم، درست مثل نفس کشیدن. اما چرا نفس کشیدن تو همه آدمها درست انجام میشه، اما غذا خوردن نه؟!
✅ دلیلش اینه: تفاوت در ذهن افراد!
👤 ذهن یه فرد چاق پر از نگرانی، باورهای محدودکننده و تصویرهای منفی از غذا و بدنشه.
در حالی که 👩🦰 ذهن یه فرد متناسب آرومه، رهاست، و به غذا بهعنوان یه نیاز طبیعی نگاه میکنه، نه دشمن!
🧠 ارتباط مغز و جسم؛ وقتی ذهن دستور میده، جسم اجرا میکنه!
وقتی آگاهیمون درباره تاثیر مغز بر چاقی بیشتر میشه، یه دنیای جدید از ارتباط بین مغز و جسم برامون باز میشه.
در واقع، جسم مثل یه ربات میمونه 🤖 که مغز داره بهش دستور میده چی کار کنه!
مثلاً وقتی یه فرد چاق داره غذا میخوره، چرا نمیتونه بهاندازه بخوره؟
چون مغزش داره فرمانهایی میده که نتیجهش پرخوریه! 🍕🍟
🍛 یک مثال ساده و واقعی:
حتماً دیدی یا حتی تجربه کردی که بعضیها عادت دارن غذای باقیموندهی دیگران رو بخورن.
مثلاً غذای بچهها، تهمانده سفره یا حتی یه لقمه مونده تو یخچال… انگار مغزشون نمیذاره اون غذا دور ریخته بشه!
دلیلش چیه؟
یه عقیده قدیمی تو ذهنشونه: «دور ریختن غذا گناهه!»
همین یه باور ذهنی، باعث میشه مغز فرمان فوری بده: 🔊 «باقیمانده غذا رو دور بریزم؟ نه! بخورش!»
و فرد بدون اینکه حتی فکر کنه، اون غذا رو میخوره. این یعنی تاثیر مغز بر چاقی داره خودش رو نشون میده!
🤔 حالا سوال: چرا بعضیها این کارو نمیکنن؟
خیلی از آدمهای متناسب اصلاً براشون مهم نیست غذا دور ریخته بشه یا نه.
اصلاً مغزشون همچین فرمانی نمیده. چرا؟ چون ذهنشون فرمولی در این مورد نداره! 😇 نه باقیمانده غذا براشون مهمه، نه احساس گناه نسبت به دور ریختن غذا دارن.
پس مغز هم هیچ فرمانی نمیده، و بدن هم واکنشی نشون نمیده.
🧠 لاغری با ذهن؛ وقتی مغز مسیر لاغر شدن رو یاد میگیره!
توی دوره آموزشی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز، کلی محتوای جذاب درباره ارتباط بین ذهن و مغز یاد میگیریم؛ چیزهایی که واقعاً زندگی رو متحول میکنن! 😍
توی این دوره متوجه میشی چطور میتونی روی ذهن و مغزت مسلط بشی 💪 و قدمبهقدم رفتارهایی که باعث چاقی شدن رو شناسایی و اصلاح کنی.
به این شکل تو داری تاثیر مغز بر چاقی رو تبدیل میکنی به تاثیر مغز بر لاغری! ✨
🌀 تغییر از درون شروع میشه…
وقتی فرمولهای ذهنی اشتباه رو تو ذهنت پیدا و پاکسازی کنی 🧹 بعد از یه مدت کوتاه، مغزت براساس اون فرمولهای جدید شروع میکنه فرمان صادر کردن!
یعنی چی؟
یعنی مغزت دیگه فرمان پرخوری یا ترس از گرسنگی صادر نمیکنه 😌 بلکه مثل یه آدم متناسب رفتار میکنه و تو هم کمکم رفتار و تمایلاتت تغییر میکنه!
🍽 مغز، فرمانده مسیر لاغری میشه!
اینجاست که دیگه تاثیر مغز بر چاقی تموم میشه و تاثیر مغز بر لاغری شروع میشه 💥
چرا؟ چون حالا مغزت داره فرمان میده که منابع اضافهی بدن (مثل چربیهای انباشته شده) باید برن! 🧯
و وقتی ذهن، رفتار و جسمت با هم هماهنگ بشن، دیگه لاغر شدن یه اتفاق طبیعی و همیشگی میشه نه یه کار سخت یا موقتی!
✍️ تمرین آموزشی – تاثیر مغز بر چاقی 🧠
درک تاثیر مغز بر چاقی کمک میکنه تا بهتر مسئولیت شرایط جسمیمون رو بپذیریم و آگاهانهتر برای تغییر فرمولهای ذهنی قدم برداریم. 💪
تمرین امروز قراره بهت کمک کنه که تاثیرات پنهان مغزت رو در رفتارهای غذایی کشف کنی. حتماً ویدیو آموزشی رو با دقت ببین و با تمام تمرکز تمرینها رو انجام بده. 😉✨
💡 سوالات تمرینی:
- دیدگاهت درباره تاثیر مغز بر چاقی چیه؟ تجربهی شخصی خودت رو برامون بنویس. ✍️
- فکر میکنی رژیم یا ورزش میتونن باعث تغییر تاثیر مغز بر چاقی بشن؟ چرا؟
- یه مثال واقعی از زندگیت بزن که نشون بده چطور فرمولهای ذهنی باعث صدور فرمانهایی شدن که به چاقی ختم شده. 🧠🍽
- با توجه به ویدیوی آموزشی، چه عادتی در خودت میشناسی که نشوندهنده تاثیر مغز بر چاقی باشه؟
هر چقدر بیشتر درباره تأثیر مغز بر چاقی بنویسی و فکر کنی، زودتر کنترل ذهن و جسمت رو بهدست میگیری! 🔥🧠
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
-
اصلاح پرخوری و اشتها در مغز۵,۹۶۰,۰۰۰ تومان
امتیاز 4.45 از 83 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



به نام خدای مهربانم
سلام خدمت شما استاد عزیز و دوستان گلم
من مدت زیادی از اموزشها دور بودم و الان که برگشتم ۸ کیلو کاهش وزن داشتم با اینکه هیچ تمرینی انجام نمیدادم و این واقعا برام خبر خوشیه و خداروشکر میکنم بابتش احساس آرامش دارم ذهنم اونقدر درگیر مسائل کاری هست که به غذا نمیرسه گاهی میگم کاش قرص غذا بود که نخوایم وقتمونو واسه غذا خوردن بزاریم
من بیشتر عادتهام تغییر کردن فقط یه موضوع هست اونم اینکه کاهش وزنم روند کند شده و اونم احساس میکنم به خاطر مرور نکردن آموزشهای لاغریه هر چند بدون تمرین هم بدنم از لاغر شدن دست نکشیده و چربی ها و زائده های اضافه رو کاهش میده
من با این تغییر ذهنیت ژنتیکی نبودن چاقی و آموختنی بودنش کلی تغییر رو احساس کردم جالبه وقتی به آیت سایت میام و مطلب میخونم و میزارم حس خیلی خوبی دارم
به نظر من غذا ربطی به چاقی نداره غذا معده رو سیر میکنه و تامین انرژی بدن کمک میکنه ولی چاقی یه ذهنیت فرعی و آموختنی نسبت به بدنه
همونطور گفتم عادتهام خیلی عوض شدن پرخوری نمیکنم نوشابه نمیخورم ریزه خواریم خیلی کم شده فعالیتم زیاد شده خودمو مجبور به خوردن غذاهای اضافه نمیکنم اینا تغییرات جسمی و رفتاری من هستن ولی میدونم باید ذهن و مغزم هم درمورد لاغر شدن همسو بشن تا من به نتیجه ایده الم برسم تا به اینجا خیلی ازخودم راضیم اینکه با اون وزن بالا و سختی هایی که داشتم رها شدم و الان وقتی به جسمم نگاه میکنم احساس خوبی نسبت به خودم دارم خداروشکر میکنم الان ۶۳ ام و برام رقم بعدی مهم نیست که چقدر کمتر باشه بیشتر دوست دارم پهلو و شکمم آب بشه و مطمئنم میشه من از روز اولی که فایلهاتون رو گوش دادم قلبم نوید ایمان رو داد و موفق شدم
استاد به قول دوستم از وقتی بزرگتر شدم عامل ارضای احساس خوب در من رسیدن ب اهدافم شده
من عاشق اینم که در سکوت و آرامش ب حرفهای منطقی و مثبت شما گوش میدم و تغییر میکنم برام مثل جلسات تراپی هستن جایی که احساس امنیت و آرامش و موفقیت داری
الان فهمیدم که من چاقی رو مثل خیلی از مهارتهای روزمره یادگرفتم و با بازیابی اطلاعات لاغری خیلی راحت به حالت اصلیم برمیگردم اینکه خدا در اصل وجود ما وجه مثبت رو قرار داده واقعا عالیه اینطوری ب جسممون اعتماد میکنیم و در نهایت اصل ما پیش ماست
من شاید نتونم در موارد دیگه این موضوع رو خوب درک کنم ولی واقعا ب جسمم اعتماد کردم میدونم وقتی این دوره رو انجام میدم با تمرکز بهتر به نتیجه میرسم
عالی نوشتی موفق باشید
نشان های دریافت شده
با سلام ودرود خدمت استاد عزیز وهمراهانگرامی
بسیار فایل آگاه ی دهنده ی عالی بود ..تاثیر مغز بر رفتارهای ما وتشکیل عادات روزمره ی ما مغز وذهن ما برای حفاظت از ما یه فرمول ذخیره مبکنه بعد اون فرمول رو بارها وبارها تبدیل به رفتار میکنه برای ما که دیگه نخواد خیلی زحمت بکشه این قدرت ذهن رو نشون میده که ما بریم و فایلها رو ذخیره کنیم ودر موارد نیاز ازش استفاده کنیم ..اگه اینطوری نبود ما هر دفه برا هر کاری باید از اول یاد میگرفتیم
واین خیلی مشکل سازه …واز کارهایی که استاد تو فایل گعت که چقد مغز ما فرمان ها رو خوب اجرا میکنه
مثلا من خودم با توجه به حالا عادتهایی که دارم غذام تموم شده وسیرم ..بعد هی میگه دباره از اینم یه تست کن ..با نون هم تست کن ..حالا فک کنم سیر نشدی این شیرینی رو هم بخور حالا که دارن تعارف میکنن دیگه بردار بخور …حالا که اومدی مهمونی بخور ..این بار اشکال نداره بخور …الان دارم میبینم شاید خیلیهاشون نیاز من نبودن واز سر سیری بوده ولی تبدیل به عادت شده …یا خوردن یه چیز شیرین با چای ..اونم عادته
دیروز که استاد گفت من اصلا به چای که همسرم درست کرده بود تو جه نکردم واصرار کرد منم ریختم ولی کم ریختم وبا یه آبنبات کوچیک خوردم ولی الان دارم میفهمم که داره به من فرمان میده بلند شو برو حالا یه چیزی بخور
وتا ما این ذهن چاق رو نشناسیم وساکتش نکنیم ..وجودمون نزنه ..با هیچ رژیمی وورزشی نمیشه به تناسب رسید
مغز ما چاقی مثل هم رفتار میکنه مثل مثلا یه سری افراد که با هم میرن کلاس گیتار
ومن مطمئنم که مسیرم درسته وایمان دارم که من لاعرم دباره از راه میرسه
سپاس از استاد وخدای مهربان
نشان های دریافت شده
سلام
من چن وقته این رو تشخیص دادم فک کن از خواب بیدار میشدم همیشه از زمانی ک خونه بابام بودیم عادات داشتیم واین عادت تو سر من مونده بود بعد پاشدم گفتم اخه من ک الان ناهار خوردم خوابیدم واقعا میل ندارم بشدت تحریکات ذهن بیشتر وبیشتر شد حتی زمانی ک خوب نمیتونستم بخوابم بدلیل سر وصدای بقیه یا هرچی یعنی قشنگ مغز من دستور بخوردن برای رسیدن ب حال خوب میداد یعنی اونقدر میخوردم ک نگو اما حسم خوب نبود بعد دیدم ی وابستگی عجیبی ب خواب دارم و این باور رو دارم ک ظهر نخوابی دیگه فاجعه عظمییه و اینا
اومدم با خودم حرف زدم تا ب این نکته رسیدم ک واقعا بعد خواب اونقدرها دلم چیزی نمیخواد مگر زمانی ک احساسات بالا بیاد ک اون موقع ک هوشیارانه با خودم حرف میزنم حل میشه اما زمانی نبینم هی سرکوب بیشتر وبیشتر تو چرخه گیر میافتم
همیشه کاز خواب بیدار میشدم دلم ی چیز شیرین میخواست مامانم همیشه عصرها کیک اینجور چیزها درست میکرد ومن ب این عادت داشتم
حالا در دوران رژیم ک بزور میومدم قطع میکردم چی میشد انگار ی بخش از وجودتو کنده باشند همش ذهنم تو فکر ش بود انگار ی رادیو رو تو ذهنم روشنه
ما اصلا بلد این نشدیم ک با خودمون باشیم دوست باشیم همیشه دنبال ی کس از بیرون هستیم تا حرفهامونو بهش بزنیم ک این هی باعث میشه ما از هم دور دور تر بشیم بخصوص در دوران رژیم ک واقعا ی دفعه تو خوراک ذهن روقطع میکنی از طرفی هم بلد نیستی ذهن رو بیشتر وبیشتر ذهن برای بقای تو برای شادی تو تلاش میکنه دنبال لدت هس واصلا از انجایی ک ما ها اصلا نمیدونیم لذت رو ب غیر خوردن از کجا کسب کنیم تجربه کنیم در نتیجه چیکار میکنیم هی ریزه خواری هی اونقدر ک دیگه ول میکنیم ما از سر ناتوانی رژیم رو ول نمیکنیم از این ول میکنیم ک منبع لدت رو بستیم و ذهن ومعز میبننداحساس خطر میکنند واین میشه ک هی مدام دستور خوردم میدهند چرا چن ذهنم دنبال لذت بود وتو اون دوران من همه چی ور ب خودم بسته بودم درنتیجه هی با خوردن خودمو شاد میکردم
ما از اونجایی بدبخت شدیم ک تفریحاتمون با خوردن گره خورد
اصلا ما ایرانی ها تفریحی ب جز خوردن بلد هستیم اصلا
ما ب یک شهری رفته بودیم ک همش میرقصیدند بعد همسرمن تعجبش شده بود میگف اینها دیوانند
ومن دیدم ک این رقص چقدر تو روحیه اونها تاثیر داره
چرا چن همسر من رقص بلد نیس رقصور تفریح نمیدونه
الان فرزند من میبینم ک ب دنبال تفریح با خوردن هس
ما اینجوری اموزشم میبینیم ک مشکلاتمونو با خوردن قورت بدیم شادیمونو با خوردن خفه کنیم
بی حوصلگیهامونو تنهایی هامونو با خوردن خفه کنیم
خوردن شده بخش بزرگ زندگی همه ی ما میخوایم جایی بریم اول از همه ب فکر خوردنیم ک چی میخوریم
جالبه خانواده همسر من هرجا میرند طرف مقابلی ک نرفته زنگ میزنه میگه غذاشونو چجوری یعنی اصلا انگار هدف فقط اون غداهه هس ن اون مسافرته
مثلا الان ب خاطر جو موجود در اینجا همه اخبار باز کردند و یعنی من دیشب از صدای اخبار دیدن همسرم هی حرف زدنش درمورد اخبار وازطرفی پدرشوهرم ک طبقه بالای ما هستن صدای اخبار گداشته اخر صدای گریه کرون از این حور مسایل من قشنگ دیدم ک دارم قاطی میکنم دارم عصبی میشم چن این شرایطی نیس ک من میخوام من چن سالی هس اصلا اخبار نمیبینم شبش ک قاطی کردم قشنگ اما اومدم سایت دیدگاه خوندم یکم تونستم با حال خوب بخوابم جالبه همسرم بیدار کشد تلوزیون رو باز کرد اول صبح تا اخبار ببینه بعد دیدم ن امروز اعصابم داغون داره میشه اومدم اهنگ باز کردم بعد رفتن همیرم و نشستم صبحانمو خوردم نشستم دیدگاه نوشتم و دیدم چقدر حالم خوب شد جالبه ک خداوند مهربانم ب ی کانال هدایتم ک کرد خارجی میخونه واین شد ک چن نمیفهمم چی میگند ولی اهنگشون عالیه حال من خوب شد در حالیک اهنگ فارسی خوند گریه کردم
و ی انسانی هوایخودشو داره باید اینجا ها هوای خودشو همه جوره داشته باشه وتو این شرایطم حالشو خوب کنه فک کن بچه ۷ ساله من از دیروز همش داره سوال میکنه ی بچه از این اخبارها از این گفتگو ها چقدر سوال تو مغزش ایجاد شده چقدر ترس ومن هی ب همسرم میگم مراعات بچخ ور یکن اما مگه گوشی برای شنبدن هس
جالبه ک ما ها قران رو باید هممون از شنیدنش ی حس خوب برسیم با شنیدن صداش احساس عم میکنیم چرا چن فقط تومراسمات عزا شنیدیم تو گریه های مردم و تو ذهن ما سیم پیچیش اینه دیگه صدای قران خبریه یکی مرده گریه کنیم ناراحت بشیم وپدرشوهر مم ک صدای تلوزیون رو میزاره اخر فک کن ما طبقه پایین هستیم انگار ما میبینم و من حرصم میگریه ک چرا در این لحظه من انتخابی ندارم بعد اومدم گفتم فریبا جان تو حق انتخاب داری تو نمیتونی کسی رو تعییر بدی واون شخص با اون رفتارس مشکلی نداره چن اگه مشکلیداشت تغییرش میداد چن بار گفتیم پس تو با رفتار اون مشکل داری اون رو ک هم نمیتونی تغییر بدی پس باید خودتو تعییر بدی گفتم فریبا اینجا هیچکس قدرت اینرو نداره ک تورو ناراحت کنه یا نزاره بخوابی این تویی ک با توجهت با حرف زدن در این مورد قدرت میدی وشرایط موجود تقصیر من نیس اما مسئول حالخوب خودم با خودمه پس حال خوب خودمو حفط کنم همون مادره برا خودم باشم
بنطر من برای ذهن وبدن فرقی نداره ما چی میخوریم چن اونها چشم ندارند ما بادیدن چشممون با احساسمون ب اون اطلاع میدیم چ خبره فرقی نداره چی میخوره همانطورک شما تنوع دادید کدیدگ ن اون اثر نزاشت وچیزی ک تغییرش دادیم نوع ماده غذایی بود درحالیک بدن معز اون حس رو میخواد اون حسی ک از اون ماده غذایی داشتید انگارک معتاد اون شده ومنی ک الان اگاه این شدم
پس چیکارکنم خوبه خود همین اگاه شدن بهش اولین قدم بزرگه ب نظرم اهرم رنج ولدت کمک کننده هس واون احساس رو ایجاد کردن ب روشهای دیگه هس اینم من با حرف زدن با خودم دیدم ک چقدر حل میشه یا هر چیزی ک اون جس رو درشما ایجاد کنه گاهی همین حرف زدنه گاهی پیادا روی گاهی بیرون رفتن هر چیزی دیگه اون احساس رو دربدن ایجاد کنیم
و کم کم بیایم بخودمون توضیح بدیم ک خوردن تفریح نیس بلکه ی مکانیسم در بدن هس ودررصورت نیاز باید پاسخ داده بسه مثل دسشویی کردن درموقع نیاز هس و بیایم این سیم پیچی ور تعییر بدیم
من دیروز داشتم مسابقه میدیم ذهنم بهم دستور خوردن داد قشنگ دیدم با اینک خوشحال بودم هیجان زده بودم دیدم حتی ما تو شرایط شادی مون هم گره زده شده ب خورون
اصلا خوردن برای نیاز ی بخش کوچک زندگی ماست واین بدن طفلک همش داره برای خوردن برنامه ریزی شده این انرژی الهی همش صرف خوردن های ما میشه واین باید تعییرش بدیم و بعد این انرزی اون رو حل میکنه میبره همانطورک ما افراد متناسبی میبینم ک در این موارد شاید اونهام این کاروبکننند ولی چیزی براشون تعییر نمیکنه چرا چن فرمولی پشتش ندارند اما ما اومدیم بیشتر وبیشتر فرمولی بر ای رفتاریک خودمو میکنیم گداشتیم بعد اون حس عذاب وجدان گناه اونقدر دردرون ما بیداد میکنه میایم تقصیرهارو ب سایر عوامل اختصاص میدیم ک یکمی از شدت این احساسات رها بشیم چن واقعا اون همه احساس بدمنجر ب خیلی چیزها میشه واسه همون هس میگیم خیلی از ماها رباط هستیم شاید زنده ها ولی مردیم
من چن وقتیک میریم خرید طبق عادت تو قفسه خوراکی ها میرم بزای دخترم خرید کنم میبینم هیچی دلم نمیخواد واقعا واین تجربه خیلی قشنگ هس فک کن منی ک محاله شیرینی از زیر دستم خارج بشه دیروز دوتا شیرینی خشک دادم ب مامانم و این موفقیت بزرگی هس
من در مواجحه با مواد غذاییک دوس دارم تحریک بخوردن بیشتر میشم درحالیک سیرم ابن ار چیه از خاطراتیک دارم از اون وبا دیدنش احساسات میاد بالا احساسات ک از اون غذا گرفتن و من تشویق بخوردن بیشتر میشم یا تشویق بخوردن چرا چن من دنبال همون احساس اون موقع با خوردن اون احساس رو درک نمیکنم هی ذهنو معز میگه بیشتر بیشتر اما ما میبینیم در پایان ک ن اون احساس نشده و ناراحت میشیم و با شرایط شکم درد اینها بیشتر میریم پایین پس این کار کمکمی ب من نمیکنه بلکه آگاه بودن ب این ماجرا ک این فقط ی غدا هس ومن باید با بودن در این لحظه از اون لذت ببر م ن دوس دارم این غذا رو مشکلی نیس ازادی ک بخورمش با ارامش
یا یسری از خاطرات من برمیگرده ب این ک در مورد رژیم از اینها گذشتم ووقتی مبینم دیگه ذهن احساس خطر میکنه و دستور ب خوردن میده ک مبادا من نخورمش ومن اینجا باید برای خودم توصیح بدم ک شرایط فرق کرده کی من این کارهها رو میکنم زمانی ک اگاه بشم بهش
مثلا زمانی ک برنامه مربوط ب غذا واشپزی رو میبنم اون لحظه میبینیم ن میل ندارم اما اون غذامن رو جلب کرد یا برحس خاطره یا تعریفی ک دارن یا هرچیزی اون غذاهه اونجا نیس اما دستور بخوردن داده میشه چن ذهن اون رومیبینه میشنوه و ب احساس اونها میره ولی بینی ک من اونو ندارم ی چیز دیگه بر میدارم میخورم همین قدر برای ذهن فرق نداره تو چی میخوری فقط ب احساس تو کار داره حالامیفهمم ک چرا توصیه میشه برنامه اشپزی نیبینیم
من مثلا در زمان ک ازدواج نکرده بودم خیلی چیزها ور بدن نون میخوردم ولی اومدم یجوری تغییر کردم ک خودم نفهمیدم کی چجوری
همه چیزم یا ب برنج قفل شد یا ب نون
جالبهک من ۱۱ سال ابگوشت ور بدون نون نخوردم اما دیروز نخود زو سیبزمینی رو بدون نون خوردم باورتون نمیشه ک چ لذتی بردم وقتی با نون میخوردم ذهن من دنبال این لذت بود اما من این عادت رو با نون خفه کرده بودم این عادت جدید باعث شده من واقعا لذتم کامل بشه اینک هرچیزی ور از روی عادت نخورم بلکه از روی نیاز از روی چیزیک میخوام بخورم
مثلا دلمه خونه مامانم و بدون نون خوردم واین باعث شد منی ک همش ناخونک میزدم هر موقع مامانم دلمه می اشت شکم درد معده در میگرفتم هی مزه اون دلمه فلفل میومد دهنم اما اون روز نن بدون نون خوردم با ی دونه دلمه کوچک من سیر شدم لذت بردم راصی شدم واصلا ریزه خواری نکردم حتی مامانم گف ببر خونه بخور من عاشق این غذام اما نیاوردم چن ب اون حس رضایته رسیدم اصلا دیگه دلم نمیخواست
من زمانیک بچه بودم همیشه صبحونه چای شیرین میخوردیم جوری ک واقعامن الن تصویرشو میبینم امامن بعدا نمیدونم چجوری شد ک اصلا نمیخورم علاقه ای هم ندارم و دکتر رژیم ک میرفتم بهم گف چای رو بدون قند بخور من زمانیک چای رو بدن فند خوردم دیدم وای دختر این چیزی ک واقعامن میخوام عاشق مزه چای خالی شدم واز اون سالها ک ۱۲ ۱۳سال میگدره من از قند خوشم نمیاد
من موقع بیدار شدن همش ذهنم چایی میخواست ولی من میگفتم ن چای بدون صبحانه ضرر داره و اینها در حالیکه من چن روز دارم چای میخورم میبینم ک دستور بخوردن صبحانه اول وقت کم شده درحالیک همش دیگران میگن چجوری میتونی
پس فریبا جان دنبال لذت از غدا نباش گاهی قدم زدن تو لبریز از عشق وارامش میکنه گاهی دیدن اسمون رقصیدن حرف زدن ونوشتن تو رو لبریز از لدت میکنه انگار عشق خدا رو میبینی
هر لحظه ک تو تغییری ایجاد میکنی تولدی دوباره هس پس بهت تبریک میگم تموم اون لحظات رو
من دیدگاه پایینی ثبت شد واین رو اصلاح کزدم نوشتم از صبح درگیر این دیدگاه هستم حالا میفهمم وقتی استاد میگه ی نوشته چهار پنج ساعت طول میکشه چی میگن من ظهر شده ولی اینجام
نشان های دریافت شده
سلام
من چن وقته این رو تشخیص دادم فک کن از خواب بیدار میشدم همیشه از زمانی ک خونه بابام بودیم عادات داشتیم واین عادت تو سر من مونده بود بعد پاشدم گفتم اخه من ک الان ناهار خوردم خوابیدم واقعا میل ندارم بشدت تحریکات ذهن بیشتر وبیشتر شد حتی زمانی ک خوب نمیتونستم بخوابم بدلیل سر وصدای بقیه یا هرچی یعنی قشنگ مغز من دستور بخوردن برای رسیدن ب حال خوب میداد یعنی اونقدر میخوردم ک نگو اما حسم خوب نبود بعد دیدم ی وابستگی عجیبی ب خواب دارم و این باور رو دارم ک ظهر نخوابی دیگه فاجعه عظمییه و اینا
اومدم با خودم حرف زدم تا ب این نکته رسیدم ک واقعا بعد خواب اونقدرها دلم چیزی نمیخواد مگر زمانی ک احساسات بالا بیاد ک اون موقع ک هوشیارانه با خودم حرف میزنم حل میشه اما زمانی نبینم هی سرکوب بیشتر وبیشتر تو چرخه گیر میافتم
همیشه کاز خواب بیدار میشدم دلم ی چیز شیرین میخواست مامانم همیشه عصرها کیک اینجور چیزها درست میکرد ومن ب این عادت داشتم
حالا در دکران رزیم ک بزور میومدم قطع میکردم چی میشد انگار ی بخش از وجودتو کنده باشند همش ذعنم تو فکر ش بود انگار ی رادیو رو تو ذهنم روشنه
ما اصلا بلد این نشدیم ک با خودمون باشیم دوست باشیم همیشه دنبال ی کس از بیرون هستیم تا حرفهامونو بهش بزنیم کاین هی باعث میشه ما از هم دور دور تر بشیم بخصوص در دکران رزیمک واقعا ی دفعه تو خوراک دهن روقطع میکنی از طرفی هم بلد نیستی ذهن رو بیشتر وبیشتر دهن برای بقای تو برای شادی تو نلاش میکنه دنبال لدت هس واصلا از انجاییک ما ها اصلا نمیدونیم ل ت رو ب عیر خوردن از کجا کسب کنیم تجربه کنیم در نتیجه چیکار میکنیم هی ریزه خواری هی اونقدر کدیگه ول میکنیم ما از سر ناتوانی رژیم رو ول نمیکنیم از این ول میکنیم ک منبع لدت رو بستیم و ذهن ومعز میبننداحساس خطر میکنند واین میشه ک هی مدام دستور خوردم میدهندخیلی از ماها من خودم از ونکور ب بعد چاقیم شروع شد چرا چن دهنم دنبال لدت بود وتو اون دوران من همه چی ور ب خودم بست هبودم درنتیجه هی با خوردن خودمو شاد میکردم
ما از اونجایی بدبخت شدیم ک تفریحاتمون با خوردن گره خورد
اصلا ما ایرانی ها تفریحی ب جز خوردن بلد هستیم اصلا
ما ب یکی از شهرای ایران رفته بودیم ک همش میرقصیدند بعد همسرمن تعجبش شده بود میگف اینها دیوانند
ومن دیدم ک این رقص چقدر تو روحیه اونها تاثیر داره
چرا چن همسر من رقص بلد نیس رقصور تفریح نمیدونه
الان فرزند من مم میبینم ک ب دنبال تفریح با خوردن هس
ما اینجوری اموزشم میبینیم ک مشکلاتمونو با خوردن قورت بدیم شادیمونو با خوردن خفه کنیم
بی حوصلگیهامونو تهایی هامونو با خوردن خفه کنیم
خوردن شده بخش بزرگ زندگی همه ی ما میخوایم جایی بریم اول از همه ب فکر خوردنیم ک چی میخوریم
جالبه خانواده همسر من هرجا میرند طرف مقابلیک نرفت هزنگ میزنه میگه عداشونو چجوری اون هتا یعنی اصلا انگار هدف فقط اون غداهه هس ن اون مسافرته
مثلا الان ب خاطر جو موجود در اینجا همه اخبار باز کردند و یعنیمن دیشب از صدای اخبار دیدن همسرم هی حرفزدنش درمورد اخبار وازطرفی پدرشوهرم ک طبقه بالای ما هستن صدای اخبار گداست هاخر صدای گریه کرون از این حور مسایل مم قشنگ دیدم ک دارم قاطی میکنم دارم عصبی میشم چن این شرایطی نیسک من میخوام من چن ستلی هس اصلا اخبار نمیبینم شبشک قاطی کردم قشنگ اما اومدم ستیت دیدگاه خوندم یکم تونستم با حال خوب بخوابم جالبه همسرم بیدار کشد تلوزیون رو باز کرد اول صبح تا اخبار ببینه بعد دیدم ن امروز اعصابم داعون داره میشه اومدم اهنگ باز کردم بعد رفتن همیرم و نشستم صبحانمو خوردم نشستم دیدگاه نوشتم و دیدم چقدر حالم خوب شد جالبه کخداوند مهربانم ب ی کانال هدایتم ک کرد خارجی میخونه واین شد ک چن ممیفهمم چی میگند ولی اهنگشون عالیه حال من خوب شد در حالیک اهنگ فارسی خوند گریه کردم
و ی انسانی هوایخودشو داره باید اینجا ها هوایخ ودشو همه جوره داشته باشه وتو این شرایطم حالشو خوب کنه فک کن بچه ۷ ساله پن از دیروز همش داره سوال میکنه ی بچه از این اخبارها از این گفتگو ها چقدر سوال تو معزش ایجاد شده چقدر ترس ومن هی ب همسرم میگم مراعات بچخ ور یکن اما مگه گوشی برای شنبدن هس
جالبهک ما ها قران رو بایو هممون از شنیدنش ی حس خوب برسیم با شنیدن صداش احساس عم میکنیم چرا چن فقط تومراسمات عزا شنیدیم تو گریه های مروم و تو ذهن ما سیم پیچیش اینه دیگه صدای فران خبریه یکیم رده گریه کنیم ناراحت زشیم وپدرشوهر مم ک صدای تلوزیون رو میزاره اخر فک کن ما طبقه پایین هستیم انگار ما میبینم و من حرصم میگریه ک چرا در این لحطهمن انتخابی ندارم بعد اومدم گفتم فریبا جان تو حق انتخاب داری تو نمیتونی کسیور تعییر بدی واون شخص با اون رفتارس مشکلی نداره چن اگه مشکلیداشت تعییرش میداو چن بار گفتیم پس تو با رفتار اون مشکل داری اونرو کهم نمیتونی نعییر بدی پس باید خودتو تعییر بدی گفتم فریبا اینجا هیچکس قدرت اینرو نداره ک تورو ناراحت کنه یا نزاره بخوابی این توییک با توجهتبا حرف زدن در این مورد قدرت میدی وشرایط موجود تقصیر من نیس اما مسئول حالخوب خودم با خودمه پس حالخوب خودمو حفط کنم همون مادره برا خودم باشم
بنطر من باری ذهن وبدن فرقی نداره ما چی میخوریم چن اونها دهن ندارند ما بادیدن چشممون با احساسمون باون اطلاع میدیدپ چ خبره فرقینداره چی میخوره همانطورک شما تنوعدادید کدیدگ ن اون اثر نزاشت وچیزی ک تعییرش دادیم نوع ماده عدایی بود درحالیک بدن معز اون حس رو میخواد اون حسی کاز اون ماده عدایی داشتید انگارک معتاد اون شده ومنیک اللان اگاه این شدم
پس چیکارک نم خکبه خود همین اگاه شدن بهش اولین قدم بزرگه ب نظرم اهرم رنج ولدت کمک کننده هس واون احساس ور ایجاد کردن ب روشهای دیگه هس اینم من با حرف زدن با خودم دیدم ک چقدر حل میشه یا هر چیزی ک اون جس رو درشما ایجاد کنه گاهی همین حرف زدنه گاهی پیادا روی گاهی بیرون رفتن هر چیزی دیگه اون احساس رو دربدن ایجاد کنیم
و کم کم بیایم بخودمون توضیح بدیم ک خوردن تفریح نیس بلکه ی مکانیسم در بدن هس ودررصورت نیاز باید پاسخ داده بسه مثل دسشویی کردن درم وقع نیاز هس و بیایم این سیم پیچی ور تعییر بدیم
من ویروز داشتم مسابقه میدیم دعنم بهم دستور خوردن داد قشنگ دیدم با اینک خوشحال بودم هیجات زده بودم دیدم حتی ما تو شرایط شادی مون هم گره زده شده ب خورون
اصلا خوردن برای نیاز ی بخش کوچک زندگی ماست واین بدن طفلک همش داره برای خوروم برنامه دیزی شده این انززی الهیما همش صرف خورون های ما میشه واین باید تعییرش بدیم و بعد این انرزی اون رو حلم یکنه میبرخ همانطکرک ما افراد متناسبی میبینم ک در ایم موارد شاید اونهام این کاروبکننند ولی چیزی بزاشون تعیزر نمیکنه چرا چن فرمولی پشتش ندارند امت ما اومدیم بیشتر وبیشتر فرمولی ب ای رفتاریک خودمو میکنیم گداشتیم بعد اون حس عداب وجدان گناه اونقدر دردرون ما بیداد میکنه میایم تقصیرهارو ب سایر عوامل اختصاص میدیم ک یکمی از شدت این احساسات رها بشیمچن واقعا اون هنا احساس بدمنجر ب خیلی چیزها میشه واسه همون هس میگیم خیلی از ماها رباط هستیم شاید زنده هایولی مردیم
من چن وقتیک میریم خرید طبق عادت تو قفسه خوراگی ها میرم بزای دخنرم خرید کنم میبینم هیچی دلم نمیخواد واقعا واین تجربه خیلی قشنگ هس فک کن منیک محاله شیرینی از زیر دستم خارج بشه دیروز دوتا شیرینی خشک دادم ب مامانم و ایم پوفقیت بزرگی هس
من در مواجحه با مواد عداییک دوس دارم تحریک بخ وردن بیشتر میشم درحالیک سیرم ابن ار چیه از خاطراتیک دارم از اون وبا دیدنش احساسات میاد بالا احساساتک ازو اون عدا گرفتن و من تشویق بخوردن بیشتر میشم یا تشویق بخوردن چرا چن من دنبال همون احساس اون موقع با خوردن اون احساس رو درک نمیکنم هی دهنو معز میگه بیشتز بیشتر اما ما میبینیم در پایان ک ن اون احساس نشده و ناراحت میشیم و با شرایط شکم درد اینها بیشتر میریم پایین پس این کار کمکمی ب من نمیکنه بلکا اگاها بودن ب این ماجرا ک این فقط ی عدا هس ومن باید با بکدن در این لحطه از اون لدت بب م ن دوس دارم این عدا رو مشکلی نیس ازادپ ک بخورمش با ارامش
یا یسری از خاطرات من برمیگزده ب این ک دزم ورد رزیم از اینها گذشتم ووقتی مبینم دیگه دهن احساس خطر میکنه و دستور ب خوردن میده ک مبادا من نخورمش ومن اینجا باید برای خودم توصیح بدم ک شرایط فرق کرده کی من این کارهها ور میکنم زمانیک اگاه بشم بهش
مثلا رمانیک برنامه مربوط ب عدا واشپری رو میبنم اون لحطه میبینیم ن میل ندارم اما اون عدامن رو جلب کرد یا برحس خاطره یا تعریفی کدارن یا هرچیزی اون عداهه اونجا نیساما دستور بخوردن داده میسه چن دهن اون رومیبینه میشنوه و ب احساس اونها میره ولیپ بینیک من اونو ندارم یچ یز دیگه ب میدارم میخورم همین قدر رای دهن فرق نداره تو چی میخوری فقط ب احساس تو کار داره حالام یفهمم ک چرا توصیه میشه برنانه اشپزی نیبینیم
من مثلا در زمان ک ازدواج نکرده بودم خیلی چیزها ور بدن نون میخوردم ولی اومدم یجوری تعییر کردم ک خودم نفهمیدم کی چجکری
همه چیزم یا ب برنج قفل شد یا ب نون
جالبهگ من ۱۱ سال ابگوشن ور بدون نون نخوردم اما دیروز نحود زو سیبزمینی رو بدون نون خوردم باورتون نمیشه کچ لذتی بردم وقتی با نون میخوردم دهن من دنبال این لدت بود اما من این ادت رو با نون خفه کرده بودم ایم عادت جدید باعث شده من واقعا لدتم کامل بشه اینک هرچیزی ور از روی عادت نخورم بلکه از روی نیاز از روی چیزیک میخوام بخورم
مثلا دلمهخونه مامانم و بدون نون خوردم واینگم منیک همش ناخونگ میزدم هر موقع مامانم دلمه می اشت شکم درد معده در میگرفتم هی مزه اون دلمه فلفل میومد دهنم اما اون روز پن بدون مون خوردم با یدون دلمه کوچ من سیر شدم لذت بردم راصی شدم واصلا ریزه خواری نکردم حتی مامانم گف ببر خونه بخور من عاشق این عدام اما نیاوردم چن ب اون حس رصایته رسیدم اصلا دیگه دلم نمیخواست
من زمانیک بچه بودم همیشه صبحونه چای شیرین میخوردیم جوری ک واقعام ناللن تصویرشو میبینم امامن بعدا نمیدون چجکری سد کاصلا نمیخورم علاقه ای هم ندارم و دکتر رزیپ ک میرفتم بهم گف چای رو بدون قند بخور من زمانیک چای رو بدن فند خوردم دیدم وای دختر این چیزیک واقعامن میخوام عتشق مزه چای خالی شدم واز اون سالها ک ۱۲ ۱۳سال میگدره من از قند خوشم نمیاد
سلام به استاد عزیز و هم مسیران گرامی
یه اتفاق جالب موقع گوش دادن به ویس استاد برای من افتاد
همین طور که داشتم به صحبتای استاد گوش میدادم تو ذهنم مرور میکردم کدوم عادت من شبیه این عادت استاد هست و چطور باید اونو پاک کنم یه دفعه اضطراب گرفتم با خودم میگفتم نه اینم میشه رژیم خلاصه یه بگو مگوی داخلی پیدا کردم و تمام مدت حواسم به ظرف شکلات داخل کابینت بود و فقط کافی بود دولا بشم در کابینت باز کنم و شکلات بخورم آخر سر به خودم گفتم ببین تو آزادی هر چی دوست داری بخور من اصلا قرار نیست تو رو محدود کنم الانم میتونی شکلات بخوری یه دفعه آروم شدم و دیگه اصلا دلم شکلات نمیخواست اینجا تفاوت نخوردن باقدرت ذهن و نخوردن با رژیم بود
تاثیر مغز بر چاقی از طریق عادت های چاق کننده و فکر کردن در مورد غذا شکل میگیرد.
عادت های که نه از روز سیری است بلکه از روی بی حوصلگی و لذت بدست می آید.
مثلاً خوردن تخمه یه عادت است که از روی گرسنگی نیست و صرفا جهت از بی حوصلگی در اومدن و مشغول بودن به کاری انجام میشود.
با فکر کردن به غذا مغز واکنش نشان می دهد و ما رو به سمت خوردن های بی مورد سوق می دهد.
مثلاً خود من وقتی به شیرینی خامه ای شکلاتی فکر میکنم یا از طریق غضاییچ مجازی می بینم ،نمیتونم خودم رو کنترل کنم،بارها بوده با گشتن توی پیج های مختلف و دیدن شیرینی تا شب همون نوع شیرینی رو برای خودم محیا کردم .خدا رو شکر الان نه اینستا ندارم و خیلی کم در فضای مجازی هستم وگرنه همین روال ادامه داشت.
و اینطوری نتونستم جلوی فرمان مغزم رو بگیرم چون خودم از طریق دیدن تخریکش کردم و مسلما باید به دستورات بعدیش هم عمل کنم و تا ای کار رو نکنم خوردن شیرینی از ذهنم نمیره.
حالا وقتی همیشه این کار رو انجام بدم ،تبدیل میشه به عادت و دیگه نیازی نیست برای خوردن شیرینی قبلش بهش فکر کنم .
من عادت دارم بعد سیری ریزه خواری کنم،عادت دارم بعد از خواب بعدازظهر به غذای باقی مونده یه سر بزنم و یکی دو قاشق بخورم. عادت دارم چایی رو با قند بزرگ بخورم،
و تمام این عادت ها از فکر کردن به خوردن و دستور مغز به وجود اومده .
خوردن ناهار قبل از اینکه گرسنه بشم هم داشتم ،و وقتی بچه ها یا همسرم میگفتن گرسنه ایم سریع سفره پهن میشد و غذا .اما الان وقتی میگن ناهار میخوابیم تا زمانش نشه از غذا خبری نیست و دیگه کوتاه نمیام،چون با شناختی ازشون دارم میدونم اونا هم از روی عادت به محض اومدن از سرکار و مدرسه غذا میخوان.
نیم ساعت دیرتر به غذا رسیدن باعث میشه این عادت اون ها هم عوض بشه و بعد از گرسنگی کامل غذا بخورن
اما الان از وقتی فایل ها رو میخونم خیلی کم پیش اومده که با وجود سیر بودن غذا بخورم.
به نام خداوند حی ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
حل تمرینات تاثیر مغز بر چاقی
خدایا کمکم کن تا عادات و تمایلات بدم را کنار بگذارم و عادات خوب را جایگزین آنها کنم
الهی به امید تو
به نام خداوند حی ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
حل تمرینات تاثیر مغز بر چاقی
خدایا کمکم کن تا عادات و تمایلات بدم را کنار بگذارم و در مسیر درست زندگی درست ترین رفتار را انجام دهم
الهی به امید تو