از زمانی که به لطف خدا در مسیر اصلاح نگرش درباره خداوند قرار گرفتم با موضوع اراده خداوند آشنا شدم.
همیشه در ذهنم این سوال مطرح بود که: اراده خدا دقیقا در کجا قرار دارد؟
چگونه می توانم اراده خدا را ببینم یا تجربه کنم؟
اراده خداوند کجاست!
من به این طریق سعی کردم اراده خدا را درک کنم.
سعی کنید نیرویی را تصور کنید که در همه جا حضور دارد. جایی را نمی توان پیدا کرد که اراده خداوند در آنجا نباشد.
اراده خداوند در هر چیزی که می بینید وجود دارد.
در حرکت باد، باران، پرواز یک پرنده، گریه نوزاد و حتی در خشم یک انسان اراده خدا را می توان دید.
اراده خداوند در ابتدایی ترین لحظه تولد انسان در دنیای مادی حضور دارد و نقش ایفا می کند.
در لحظه ای که نطفه انسان بسته می شود اراده خداوند به جریان می افتد و تعیین می کند که ظاهر جسمانی و مراحل رشد و زندگی انسان چگونه باید باشد.
اراده خداوند در همه جنبه های مادی و غیرمادی انسان حضور دارد. تمام فعالیت های جسمی مانند ضربان قلب، تنفس کردن، پلک زدن، هضم کردن و … جضور دارد و در تمام فعالیت های ذهنی ما مانند فکر کردن، برنامه ریزی کردن، خواب دیدن و … نیز حضور دائمی دارد.
از آنجاکه اراده خداوند در همه جا حضور دارد بنابراین به محض ورود ما به جهان مادی این نیرو در دسترس ما قرار می گیرد.
اما زمانی که اعتقاد داریم از این نیروی نهفته در جهان جدا هستیم، دسترسی خود به این نیروی عظیم را محدود می کنیم.
نه اینکه نیروی اراده خداوند در زندگی ما متوقف می شود بلکه ما به آن بی توجه هستیم و از آن استفاده نمی کنیم.
هر زمان که تصمیم بگیریم از این امکان خدادادی استفاده کنیم به سطحی از آگاهی دسترسی پیدا می کنیم که انچه در گذشته برای ما غیرممکن و باورنکردنی بوده است را اکنون در دسترس و امکان پذیر می دانیم.
من زمانی که حضور این نیرو در لحظه لحظه زندگی مادی و غیرمادی خود را باور کردم به مرور آنچه در گذشته برای من باورنکردنی بود به تجربه های زندگی من تبدیل شدند.
تصور کنیم ۳۵ سال تصور می کردم لاغر شدن ممکن نیست و نمی توانم رویای لاغری خود را به حقیقت تبدیل کنم اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خدا برای رسیدن به آرزوهایم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در بهترین شرایط جسمی زندگی خود هستم.
سال ها در کسب و کار شرایط مطلوبی نداشتم و هرچه دست و پا می زدم مانند همچون فردی که در باتلاق گرفتار شده است پایین تر می رفتم. اما زمانی که تصمیم گرفتم از اراده خداوند برای تغییر شرایط کسب و کارم استفاده کنم، به لطف خدا سال هاست در شرایط بسیار متفاوتی مشغول کار کردن و لذت بردن از زندگی هستم.
اراده خداوند، منبع و منشاء پیشرفت های معنوی و دنیایی است. این نیرو هم اکنون در این جا و در دسترس ما قرار دارد.
وقتی تصمیم می گیریم از این نیروی لایتناهی استفاده کنیم و آن را در زندگی خود فعال می کنیم، احساس هدفمند بودن در زندگی ما آغاز می شود. و اینجا نقطه شروع دریافت هدایت خداوند برای تجربه آرزوهاست.
برای باور کردن وجود داشتن میدان اراده خداوند و تصمیم گرفتن برای بهره برداری از آن و متصل شدن دوباره به اراده خداوند باید بدانیم چرا و چگونه ارتباط ما با اراده خداوند قطع شده است.
چرا و چگونه از اراده خداوند جدا شدیم!
اولین سوالی که بعد از آشنایی با نیروی اراده خداوند در ذهنم ایجاد شد این بود که اگر این نیرو در همه جا حضور دارد و در درون و بیرون از من حضور دارد پس چرا و چگونه از آن نیرو دور افتاده ام و احساس دوری از خداوند می کنم.
از کودکی بارها از اطرافیانم شنیده بودم که اگر خدا بخواهد همه چیز درست خواهد شد و اگر خدا نخواهد هرچه آنها تلاش کنند فایده ای ندارد. با این طرز فکر قدم در مسیر زندگی گذاشته بودم و از آنجا که سال ها برای تغییر شرایط زندگی ام تلاش کرده و هیچ نتیجه ای کسب نکرده بودم باور کرده بودم که خداوند برای من نمی خواهد.
خداوند سرنوشت و زندگی مرا از قبل مشخص کرده و به همین دلیل در خانواده ای متوسط متولد شده ام.
حتی چاق بودن و عینکی بودن خودم را انتخاب خداوند می دانستم. از این رو نمی توانستم قبول کنم من هم به اراده خداوند دسترسی دارم بنابراین خیلی مشتاق بودم تا اول دلیل جدا شدن و احساس ترد شدن از سمت خداوند را پیدا کنم.
با نگاهی به دنیای پیرامون خود می بینیم که حیوانات، پرندگان، ماهی ها و … همواره در حال زندگی کردن هستند. هر روز برای زنده بودن تلاش می کنند و هر ساله تعدادی از نسل خود را به جهان اضافه می کنند.
آنها هرگز از میدان اراده خداوند جدا نمی شوند.
آنها هرگز ارتباط و اتصال با منبع آفرینش خود را از دست نمی دهند.
آنها هرگز به هدف آفرینش خود شک نمی کنند.
اما انسان ها به واسطه برخوردار بودن از قدرت تفکر و اندیشیدن می تواند تصورات و تصویرسازی های ذهنی انجام دهد و زمانی که به صورت مداوم این کار را انجام دهد، نگرش و عقیده ای در او شکل می گیرد، پس از آن اعمال و رفتار انسان بر اساس عقیده و نگرشی که دارد تغییر پیدا می کند و در نهایت زندگی او بر اساس عقیده و نگرش او خواهد شد.
تصور کنید یک شیر در مدت حیات خود در دنیا چه دیدگاهی درباره خداوند و اراده او دارد؟
آیا درباره خداوند فکر میکند، توصیفی می شنود، مطلبی می خواند یا به سخنان شیر دیگری درباره خداوند گوش می دهد؟
هرگز این مسائل را تجربه نمی کند بنابراین نگرش و تفکری درباره خداوند در او شکل نمی گیرد بنابراین همواره در اتصال دائمی با منبع آفرینش خود که از زمان بسته شدن نطفه اش در اولین سلول شیر حضور داشته است باقی می ماند.
برای انسان این فرایند چگونه است؟
به روند ایجاد نگرش و دیدگاهتان دباره خداوند فکر کنید.
شما خداوند را از کجا می شناسید؟
تعریف شما درباره خداوند چیست؟
به نظر شما اگر تعریف شما درباره خداوند با والدین و جامعه خود تفاوت داشته باشد چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟
آنچه انسان درباره خداوند می شنود سبب می شود نگرش و انتظار فرد از خداوند در ذهنش به صورت مجموع های از دستورالعمل ها و بایدها و نبایدها ایجاد شود.
دستورالعمل هایی که برخی از آنها در تعامل با خداوند هستند.
به عنوان مثال باید ۴۰ شب هر شب فلان کار را انجام دهید یا فلان نوشته را بخوانید که خداوند فلان کار را برای شما انجام دهد.
آنچه در سال های زندگی درباره خداوند شنیده ایم و باور کرده ایم در مجموع باعث شکل گیری “منطق یا منیّت” در ما می شود.
هرچه قدرت منطق یا منیّت در ما بیشتر باشد، قدرت اراده خداوند در ما کمتر خواهد بود.
قدرت منیّت یا منطق سبب می شود تا ما به جای اینکه خود را به عنوان موجودی که در ارتباط و اتصال دائمی با اراده خداوند است توصیف کنیم، تعریف های متفاوتی از خود و شرایط وجودمان داشته باشم.
قدرت منطق سبب می شود خود را اینگونه بشناسیم:
۱- من با آنچه دارم شناخته میشوم. دارایی های من ماهیت وجود مرا تعیین می کند.
۲- من با آنچه انجام می دهم شناخته می شوم. اعمال من و موفقیت هایم مشخص کننده ماهیت وجود من هستند.
۳- من همان کسی هستم که دیگران درباره ام فکر می کنند. شهرت من و اعتبارم نزد دیگران ماهیت مرا مشخص می کند.
۴- من جدا از دیگر انسانها هستمو ملیت و فرهنگ کشورم ماهیت مرا مشخص می کند.
۵- من از آرزوها و خواسته هایم فاصله دارم و هرگز در زندگی نمی توانم آنگونه که می خواهم زندگی کنم. شرایط زندگی ام ارتباطی با آرزوها و خواسته های من ندارد.
۶- من از خداوند جدا هستم. زندگی من به ارزیابی و دیدگاه خداوند از شایستگی من بستگی دارد.
همانطور که ملاحظه کردید شکل گیری منیّت در ما سبب می شود ابتدا خود را با معیارهای دنیایی ارزیابی کنیم و در نهایت باعث ایجاد باور جدایی ما از خداوند می شود.
این سنجش به مرور که بزرگتر می شویم دامنه وسیع تری پیدا می کند. به این صورت که در سنین کودکی نه تنها وجود خود را بر اساس معیارهای دنیایی ارزیابی نمی کنیم بلکه درباره ارتباط خود با خداوند یا دیدگاه خداوند درباره خود هیچ نظری نداریم.
به همین دلیل همه ما عقیده داریم کودکان معصوم، بی گناه، بی خیال و آرامش دارند چون دیدگاهی درباره خود ندارند. همانطور که یک درخت یا پرنده یا هر موجود دیگری دیدگاهی درباره خود ندارد.
یعنی همه ما در کودکی مانند دیگر موجودات در ارتباط دائم با منشاء وجود خود هستیم و خود را پیوسته با خداوند و کل جهان می دانیم به همین دلیل در کودکی کینه، حسرت، افسوس و … در ما وجود ندارد.
همیشه شاد بودیم، راضی بودیم، لذت می بردیم و نگران هیچ چیز نبودیم.
هرچه بزرگتر می شویم به واسطه شنیدن معیارهای شکل دهنده منطق به مرور بخش منطق یا منیّت در ما ایجاد شده و قدرت پیدا می کند و این شروع فراموش کردن ماهیت اصلی خود و ایجاد اختلال در ارتباط با منبع آفرینش است.
هرچه بزرگتر می شویم احساس خوب در ما کمتر و در مقابل احساس بد در ما بیشتر می شود.
به دلیل ارزیابی خود با معیارهای دنیایی احساس بی لیاقتی و ناقص بودن می کنیم و به دلیل نگران شدن به خاطر ارزیابی خداوند از خودمان دچار احساس گناه می شویم.
این نگرش تا آنجا در وجود ما گسترش می یابد که نه تنها درباره خود بلکه درباره دیگران اظهار نظر می کنیم.
فلانی انسان خوشبختی است، انسان موفقی است، انسان باخدایی است، انسان بی خدایی است، خدا براش خواسته، خدا براش نخواسته و ….
به مرور زندگی دنیایی و معنوی ما بر اساس افکار و باورهای ما ارزیابی می شود.
در ابتدای این نوشته درباره حضور خداوند در تمام جنبه های زندگی مادی و معنوی توضیح داده شد و همانطور که ملاحظه می کنید در انتهای این نوشته به عدم حضور خداوند در تمام جنبه های مادی و معنوی زندگی خود رسیده ایم.
اینگونه ما از خداوند و منبع آفرینش خود دور شدیم.
زمانی که به این درک از چرایی و چگونگی دور شدنم از خداوند و از دست دادن اراده خدا رسیدم برایم واضح شد که چرا هرچه تلاش می کردم زندگی خود را تغییر دهم موفقیتی کسب نمی کردم.
تمام تلاش من بر مبنای افکاری بود که منیّت من را شکل داده بودند و هرچه بیشتر تلاش می کردم در واقع قدرت منیت خود را افزایش می دادم و در این صورت واضح است که دسترسی من به قدرت اراده خداوند کم و کمتر می شده است و از آنجا که اراده خداوند در همه جا و همه چیز حضور و نقش دارد وقتی اراده من بر مبنای منیّت باشد و توجهی به اراده خدا نداشته باشم موفقیتی و تغییری در زندگی حاصل نخواهد شد.
مهم نیست چقدر برای تغییر زندگی خود تلاش می کند، به هر حال چون تلاش شما بر اساس منطق و منیّت تان است، اراده خداوند در دسترس شما قرار نمی گیرد.
بنابراین اگر قصد تغییر کردن و تجربه زندگی متفاوت را دارید باید افکار مربوط به منیّت خود را تغییر دهید.
باید افکار مربوط به منطق را که سبب اختلال در ارتباط با اراده خداوند می شوند را شناسایی و با منطقی کردن بی اهمیت بودن آنها اعتبار آنها را در ذهن خود کمتر کنیم.
به این شکل به مرور ارتباط ما با قدرت اراده خداوند قوی تر می شود و این شروع تقویت استعدادهای ما برای تجربه زندگی متفاوت خواهد بود.
نوشته های باورساز مسیری است که من برای تغییر افکاری که باعث قدرت گرفتن منطق و منیّت من شده بود طی کرده ام و البته همچنان در حال ادامه دادن هستم.
از طریق خواندن نوشته های باورساز به مرور با افکار تقویت کننده منطق خود آشنا می شوید و راهکارهای بی اهمیت کردن آنها و در مقابل طریقه ایجاد افکاری که ارتباط شما با قدرت اراده خدا را تقویت می کند را می آموزید.
به این صورت شما به منبع آفرینش خود متصل می شوید و قدرت خلق کردن خود را به دست می آورید و زندگی را به شکلی که دوست دارید تجربه کنید می توانید خلق کنید.
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.42 از 139 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانم
هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عریزم و دوستان همراهم
چقدر این مطالب مهم هستن و دارم دوباره این آگاهی ها رو دریافت می کنم خیلی خوشحالم واز خداوندسپاس گذارم که من رو دوباره هدایت کرده تا بهتر درک کنم و عمل کنم و نتیجه بگیرم
من در این دوره دلیل نرسیدن هام رو پیدا میکنم همشه به خاطر منیت و منطق ذهنم بوده که در من اراده شخصیم رو بیشتر کرده بود وخودم رو از اراده خداوند جدا کرده بودم
حالا دوست دارم با خداوند همسو شوم واز اراده اون به نفع خودم بهره ببرم
دوست دارم زندگی سر شار از سلامتی و خوشبختی وثروت وآرامش رو تجربه کنم چه حسی میده وقتی باور کنم که زندگیم رو با اراده خداوند خلق میکنم نه با اراده خانم منفی باف حسودم که همشه میاد بهم میگه که تو در آمد نداری تو بیمه نیستی واز آینده م من رو میترسون ومن همش خودم رو سر زنش می کنم و همین ترس واحساس ناتوانی حالم رو بد میکنهوبا اراده شخصی میام به همسرم فشار میارم که تو باید این کار رو بکنی تو باید اون کار رو کنی تا من در آینده به مشکل بر نخورم ودستم جلو کسی دراز نشه واون وقت که حال همسرم هم بد میشه وترس در اونهم نفوذ میکنه و ناامیدی کل زندگیم رو میگیره پس من باارادی خودم این همه مشکل ایجاد کردم این یک نمونه از آن مشکلات بوده
وحالا فقط می خوام در ذهنم و زبانم کاملا سکوت کنم واصلا به خانم منفی بافم توجه نمیکنم باید در ذهنم بگم من با اراده خداوند زندگیم رو خلق میکنم واون خودش آنقدر راه داره تا من رو تا وقتی زنده هستم تامین کنه ومن رو هدایت میکنه به بهترین ایدها وازون بهتر ایده هارو به سمت من می فرسته ومن مطمئن هستم اراده خداوند به داد من میرسه ومن رو به اوج میرسونه اون وقت چه حس خوبی رو دریافت میکنم
چقدر لذت بخش میشه که تو از نظر مالی خیالت راحت بشه برای من الان ذهن منفی بافم روی شرایط مالی خیلی گیر داده پس من نبتید توجه کنم به اون وبا ایمان به خداوندم از زندگیم لذت ببرم
خدایا شکرت برای اراده تو در جهان هستی
سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
چقدر این نوشته ها تکان دهندست انگار در دنیای جدیدی دارم زندگی میکنم انگار نگاهم به زندگی کن فیکون شده .
با نوشته های امروز فهمیدم چرا هرچی از دید خودم تلاش کردمو نشد چرا همیشه احساس بی لیاقتی میکردم چرا مدام خودمو قصاوت و سر کوب میکردم هیچ وقت اونجور که باید از زندگیم لذت نبردم مدام نگران مرگم بودم و میترسیدم از خدا ،خدا هیچوقت در زندگی من حضور نداشت جز زمان هایی که یاد مرگ و تنبیهم میوفتادم فقط میدونستم خدایی هست که بابت عمل نکردن به یه سری قوانینی که تعیین کرده مثل حجاب .نماز.روزه و …. قرار منو بندازه وسط جهنم و ازش بدم میومد حتی روم نمیشد ازش درخواستی داشته باشم و همیشه میگفتم من بنده ی بدی بودم و حتی دلیل موفق نشدن همسرم در زندگی هم خودمو میدونستم …
انگار خواب بودم
چقدرررر سبک شدم چقدر حالم خوبه
از دیروز که خواندم این قسمت رو شروع کردم خیلی حالم خوبه دیکه حس تنهایی و ناتوانی نمیکنم حس خاص بودن دارم حس قوی بودن انگار یه فرد توانمندی دوش به دوش من داره زندگی میکنه و میتونم با خیال راحت بهش تکیه کنم فقط من بخوام و اون میگه چشم
خیلی خوشحالم که قبل از مرگم با این دیدگاه اشنا شدم و هر لحظه عشقم داره به خالقم بیشتر میشه حس میکنم کلی انگیزه دارم برای ادامه ی زندگی و قراره بهترینارو بهم بده
سلام ممنون از آموزشهای خوبتون که در اختیار ما قرار میدهید تا ما هم اراده یمان رابه دست خدا بدهیم وبهترین ها را تجربه کنیم مدت ها بود به دنبال همچنین مطالبی میگشتم از خدا خواستم واو من را هدایت کرد به این سایت تا پاسخ درخواستهایم رابدهد مطالبتون خیلی دلنشین هست ومن با تمرکز زیادی مطالعه میکنم ودوست دارم
استاد شما واقعا بی نظیرید
من بار صدمه که میخونم درونتون رو
نشان های دریافت شده
میشه منیت رو برام یه بار دیگه توضیح بدین با مثال که متوجه بشم متشکرم
نشان های دریافت شده
استاد دارم میخونم ولی فهمش برام سخته که دیدگاه نمینویسم ، چیزی به زبان و ذهنم نمیاد که بنویسم ، حلال کنید که دارم میخونم و دیدگاهی نمینویسم،
تمرکزمو دارم میذارم که متوجه بشم چی هست مطلب ، برام مهمه که درک کنم مطلب رو ، متشکرم استاد عزیز
نشان های دریافت شده
سلام به همگی
من چند بار این قسمت رو خوندم ولی یه مقدار گیج شدم یعنی قسمت منطق و منیت رو اصلا متوجه نشدم آن شالله با خوندن قسمتهای بعدی درک کنم صحبتهای این قسمت رو ممنون ۲۲۰
دقیقا خواسته های من تو زندگی تا به اینجا که برام محقق شدن و برام بهترین بودن در هر برهه ، خواسته هایی بودن که یا می خواستمشون وهیچ ذهنیتی نداشتم در موردشون که ممکنه چطور باشه ، خوب باشه ، بد باشه ، شرایط ممکنه چطور باشه ، ذهنم در موردش خالی خالی بوده ، فقط با تمام وجود می خواستمش ، و وقتی که برام انجام شد ، به راحت ترین شکل ممکن انجام شد ، و شرایطش از همه نظر برام عالی بود
یا اینکه زمانی بوده که تو حالت احساسی خاصی بودم ، و ذهنم از همه چیز و همه کس خالی خالی بوده ، هیچ خواسته و هیچ تصوری توش نبوده ، بعد یک هدفی سر راهم قرار داده شد که همه ی وجودم باهاش ارتباط برقرار کرد ، و با اون هدف و اون مسیر به آرامش رسیدم ، هدفی که هرگز بهش فکر نمی کردم ولی وقتی سر راهم قرار داده شد ، انگار یک دریچه ای از سمت خدا به سوی من باز شد که مسیر زندگی من رو با معنی و مفهوم در جهت مثبت تغییر داد
دقیقا هر نعمت استثنایی توی زندگیم یه جورایی میشه گفت تو حالت بی ذهنی بهم داده شده ، ولی اینکه تو اون حالت های خاص باشم خواسته و با آگاهی نبوده ، شرایطی پیش اومده و من در اون حالت بودم
انجام دادن این کار به صورت خواسته و با آگاهی ، تمرین زیادی نیاز داره ، ولی اگه بتونیم این کار رو انجام بدیم ، نعمت های استثنایی و عالی ، با شرایط استثنایی و عالی وارد زندگیمون می شه
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان گرامی
من در خانواده مذهبی بزرگ شدم ،همیشه مارو از خداوند ترسونده بودن،من از بچگی خدارو از ترس دوست داشتم که اگه کارهایی که میگن رو انجام ندم منو میبره جهنم و….
من همیشه سوال بود برام پس چرا خدامارو آفریده،فقط خواسته یه دستوراتی بده وهرکس گوش کرد میره بهشت وهر کس نخواست یا بلد نبود میره جهنم،یعنی چی ،پس اینکه همش جبره! اختیار کجاست؟من این خدارو دوست نداشتم وازش میترسیدم
ولی باز هم دنبال جواب سوالاتم بودم،میدونستم خدایی هست ولی این خدایی که به من گفتن
نیست
خودش آرام آرام هدایتم کرد ،کمکم کمکم کرد ،والان اینجام سپاسگزارم
ما همیشه فکر میکردیم خودمان(منیت) باید مسائل رو حل کنیم ،از نقش اراده خداوند آگاهی نداشتیم،چون یاد گرفته بودیم نتیجه عملکرد ماست که نشان میدهد خدا از ما راضیست یا نه،فقط زبانی توکل میکردیم ،برای همین همیشه نتیجه مطلوب نبودورشد وپیشرفت نداشتیم،هر موقع تمام تلاش خودمون رو میکردیم تا مسئله ای رو حل کنیم ونمیشد ودیگه درمانده میشدیم، واقعا توکل میگردیم و مشکل به شکل باورنکردنی حل میشد واونجا بود که تازه میفهمیدیم که خدا حواسش بهمون هست
سپاسگزارم برای این آگاهی🌹
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
من هم همیشه این جملات رو میشنیدم اگر خدا بخواد میشود و اگر نشده خدا نخواسته حتما به صلاح ما نبوده!
خداوند ،این انرژی بینهایت در همه چیز و همه گس گسترده شده ،ما در دوران بچگی که اون منطقی نداشتیم ،هیچ وقت به خدا فکر نمیکردیم که کیه ،چیه،چطور راضیش کنم ،فقط باهاش همسو بودیم و زندگی میکردیم
ولی یواش یواش که بزرگتر شدیم اطلاعاتی از خداوند و اینکه چطور باید باهاش ارتباط داشته باشیم و اگرنه چه کارهای که نمیکنه در منطق ما ایجاد شد ،بعد برای شنیده هامون دلیل و مدرک جمع کردیم و دیگه برامون منطقی شد که بله ما برای نزدیکی به خداوند باید لیاقت داشته باشیم که نداریم ،باید یکسری کارها انجام بدیم که نمیدیم و اونوقت احساس دوری از خداوند اومد سراغمون و سعی کردیم بواسطه عبادت و یکسری کارها رضایتش رو بدست بیاریم شاید کمی بهش نزدیکتر بشیم !
آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم !
در صورتی که خداوند در وجود ماست ،خداوند در اطراف ماست ،خداوند همیشه و همه جا هست فقط کافیه که آگاهی داشته باشیم ،کافیه که بپذیریم خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتره ،اونوقت دیگه سعی نمیکنیم به دنبالش بگردیم بلکه در هر لحظه از زندگی درکش میکنیم و ازش بهره میبریم
برای این کار لازمه که منیت رو بزاریم کنار ،لازمه که اون من ساختگی رو که از شنیده ها و باید ها و نباید ها ساختیم پر و بال ندیم و باور کنیم خداوند همیشه و همه جا حتی در ما وجود داره ،میتونیم با خداوند همسو بشیم ،میتونیم از اراده خداوند بهره ببریم و بهتر زندگی کنیم و خواسته هامون رو تجربه کنیم
استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم
خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم