0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو می‌شناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمی‌دونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمی‌رسیدم، به مادرم اعتراض می‌کردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سال‌ها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.

این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادت‌های چاق‌کننده) دیدیم که عادت‌ها از باورها ساخته می‌شن. امیدوارم جلسه‌های قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون می‌کنی و به زندگی خودت فکر می‌کنی، مانع‌های متناسب شدن رو بهتر پیدا می‌کنی. در این جلسه می‌خوام از مهم‌ترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🧠 مهم‌ترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی

وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمول‌هایی می‌سازه و بر اساس همون فرمول‌ها رفتارها و عادت‌هایی در اون ایجاد می‌کنه که به سمت چاقی می‌برنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همه‌اش ناخودآگاهه.

خیلی ساده‌ترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همون‌طور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.

🛤️ چهار مسیری که آدم‌ها رو به چاقی رسونده

از نوشته‌ها و پیام‌های اعضای سایت، می‌شه آدم‌هایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.

۱. کسانی که از بچگی چاق بودن

من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکس‌های بچگیم هم همین رو نشون می‌ده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همون‌طور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.

بچه رفتار پدر و مادرش رو می‌بینه و یاد می‌گیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچه‌اش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونه‌ی مادر لایق بودن می‌دونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.

ما بچه‌ها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جمله‌هایی مثل «چاقی در خانواده‌ی ما ارثیه» یا «همه‌مون چاقیم و هر کاری کنیم چاق می‌مونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

باور کردن چاقی دلیل چاق شدن

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن

گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخره‌شون می‌کردن. خیلی‌هاشون که برای مشاوره پیش من میان، می‌گن «ما فقط می‌خواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوش‌لباس‌تر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.

مشکل اینجاست که هیچ‌کدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «می‌خوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط می‌خواستن چاق‌تر بشن. وقتی ذهن فرمول چاق‌تر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدم‌ها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.

بنابراین اگه فکر می‌کنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم می‌خوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.

۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت می‌کنه»

کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک می‌ره و پزشک دارویی تجویز می‌کنه و می‌گه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه و چاقت می‌کنه». چون همه‌ی ما به پزشک‌ها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازه‌ی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.

از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش می‌گه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو می‌خورم». کم‌کم رفتارهای غذاییش عوض می‌شه و اضافه وزن پیدا می‌کنه. جالبه که خیلی‌هاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. می‌گن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.

۴. اضافه وزن بعد از بارداری

خیلی از خانم‌ها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار می‌شن، چون تجربه‌ای ندارن، به حرف بزرگ‌ترها گوش می‌دن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه می‌کنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «این‌ها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».

در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعده‌ها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمی‌خوردن، فرمول‌های ذهنیشون رو دستی عوض می‌کنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی می‌شه. بعد از زایمان هم خیلی‌ها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر می‌شه. این باور اشتباه هم باعث می‌شه باز بیشتر بخورن.

من که از بچگی کم‌کم و گرم‌به‌گرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگین‌تر شدم، دیگه با بچه‌ها در کوچه نمی‌دویدم چون زود خسته می‌شدم. استخر نمی‌رفتم چون خجالت می‌کشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه می‌کنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچ‌کدوم از لباس‌هاش اندازه‌اش نیست و حال روحیش هم خیلی بد می‌شه.

۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه

من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد می‌شنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاق‌تر می‌شه». پسر عموهام رو هم می‌دیدم که بعد از ازدواج چاق‌تر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همه‌ی این‌ها رو به‌عنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج می‌کنه، این فرمولِ از قبل ساخته‌شده فعال می‌شه و رفتار غذاییش کم‌کم تغییر می‌کنه.

باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی می‌شه» هم همین‌طور عمل می‌کنه. هیچ‌کدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون می‌کنه.

📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»

یکی از ویژگی‌های ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، می‌خواد ادامه بده. کسی که کسب‌وکارش رو دوست داره، می‌خواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، می‌خواد در اون پیشرفت کنه.

مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمی‌کنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش می‌کنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاق‌تر، باز یه ذره چاق‌تر.

دلیل چاق شدن

🧭 مغز فرمانده‌ی خوردن ماست

همه‌ی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همین‌طوره. خیلی‌ها فکر می‌کنن معده‌شون باعث چاقیشونه و می‌گن «معده‌ام گشاده». بعضی‌ها هم می‌گن «بدنم شیرینی می‌کشه». ولی بدن به‌تنهایی هیچ فرمانی صادر نمی‌کنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمی‌خوره.

بدن آدم‌ها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت می‌کنن، این‌طور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیاده‌روی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا می‌خوردم. این‌ها همه فرمول‌های اشتباه ذهن من بود.

چرا آدم‌های لاغر وزنشون رو از قبل می‌دونن؟

اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمی‌تونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدم‌های متناسب رو دیدم که می‌گن «سی ساله هر وقت می‌رم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».

دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیه‌ی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمول‌های خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل می‌کنیم، اون فرمول پررنگ‌تر می‌شه.

🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم

وقتی باور می‌کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل می‌گیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول می‌سازه و فرمان می‌ده. ما فقط اجراکننده‌ی این فرمان‌ها هستیم.

به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم می‌کردم، مطمئن بودم دوباره چاق می‌شم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم می‌گیری، داری با فرمان مغزت مقابله می‌کنی. مغز می‌گه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمی‌خوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن می‌شه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.

یادمه یه بار در برنامه‌ی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر می‌کردم و آروم بالا می‌آوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمی‌داشتم، ولی اندازه‌ی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا می‌کرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت می‌کردم.

سیری و خفگی

😮‍💨 من فقط سیری و خفگی رو می‌شناختم

آدم‌های متناسب دو حالت رو می‌شناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو می‌شناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اون‌ها دست از خوردن می‌کشیدن، تازه شروع من بود. من فکر می‌کردم اون فشاری که در شکمم حس می‌کنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».

ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی می‌رسیدم و چون سنگین می‌شدم، می‌خوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار می‌شدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچه‌های محلی که خودش خیلی خوب درست می‌کرد آماده می‌کرد. چون از حالت خفگی یه کم پایین‌تر اومده بودم، دوباره می‌خوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچه‌های عصر بود.

خیلی‌ها می‌گن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و می‌دونیم کارش چیه. غده‌هایی داریم که آنزیم ترشح می‌کنن. ولی هیچ غده‌ای به اسم غده‌ی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری می‌کنیم فکر می‌کنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

قدرت باور لاغری

🌳 اول ریشه رو پیدا کن

تا وقتی ریشه‌ی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمی‌تونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوه‌های یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوه‌ها سم بزنی یا میوه‌ها رو بکنی، میوه‌ی بعدی هم آفت می‌زنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همین‌طوره.

بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیه‌هایی مثل ارث و سوخت‌وساز بیرون میای. می‌فهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل می‌گیره و باور می‌کنی که واقعاً می‌شه متناسب شد.

📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت

🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
  • اگه از بچگی چاق بودی: عادت‌های غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اون‌ها غذا می‌خوری؟
  • اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جمله‌ای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
  • بر اساس این باور، چه عادت‌هایی در تو شکل گرفت؟

مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کم‌کم به این وضعیت رسیدم.»


🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟

  • بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چیه؟

✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.

توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.

در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) می‌بینیم ذهن چطور فرمول‌ها رو گسترش می‌ده و این فرمول‌ها چطور عادت‌های پرخوری رو در ما می‌سازن.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمول‌هایی می‌سازه که رفتار و عادت‌های ما رو به سمت چاقی می‌بره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.

۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟

چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جمله‌ای که درباره‌ی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمی‌ره و باید در ذهن تغییر کنه.

۳. چرا بعد از بارداری چاق می‌شیم؟

چون در دوران بارداری با توصیه‌ی دیگران بیشتر و متنوع‌تر غذا می‌خوریم و بعد از زایمان هم فکر می‌کنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی می‌شن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا می‌کنن.

۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟

چون تا ریشه‌ی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمی‌تونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیه‌ها بیرون میای و می‌دونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 265 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11431
306 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      ۱۳۹۹/۱۲/۰۴ ۲۱:۵۹
      مدت عضویت: 2090 روز
      امتیاز کاربر: 64733 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 269 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دوستان وقت بخیر
      میخوام داستان چاقی خودم،را بنویسم
      من از سن ۱۶الی ۱۷ سالگی متوجه اضافه وزن خودم شدم البته اون موقع هر دختر یا زنی که چاق بود می گفتند فلانی چه تپل خوشگله و همه دوستش داشتن کلا مخالف لاغری بودن مثلا فلانی لاغر مردنی هستش و از این حرفا برا همین من خیلی نگران اضافه وزنم نبودم تا اینکه عقد کردم و بعد هم ازدواج وکلی هم با لباس عروس هم مشکل داشتم .من همش فکر میکردم که مواد غذایی بیشتر باعث چاقی من شده چون اشتهام زیاد بود یا اینکه چون تند تند غذا میخورم. و اینکه من بارها شنیده بودم ازدواج باعث چاقی افراد میشه این اتفاق هم افتاد هنوز دوران عقد بودم که چاقتر شدم اما هیچ رژیم و ورزشی نمی کردم و بعد بارداری من بود که باید به اندازه دو نفر بخورم تا بچه قوی بدنیا بیاد بعد دوران شیردهی که اصلا رعایت نمیکردم و میخوردم اون موقع متوجه شدم که خیلی مشکل پیدا کردم با چاقی شروع کردم به رژیم پزشکی و کم کم باشگاه رفتم دوباره رژیم خانگی ورزش در خانه انجام میدادم و همیشه هم تا ۱۰ کیلو کم میکردم اما نمتونستم همیشه ادامه،بدم یه جایی خسته میشدم تا از سال ۹۵ من یوگا کار کردم و تونستم به زور وزنم را نگه دارم که،دوباره دیدم هی روز به روز دارم اضافه میکنم دیگه کلافه شده بودم تا اینکه با این سایت آشنا شدم و الان بیش از ۳ ماه است فعالیت دارم و خدا را صد هزار بار شکر راضی هستم انشاالله که با،استمرار در،این مسیر به نتیجه عالی خواهم رسید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار samanesharifiiiii@yahoo.com
      ۱۳۹۹/۱۱/۰۸ ۱۹:۳۵
      مدت عضویت: 2101 روز
      امتیاز کاربر: 409 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 159 کلمه

      سلام وقت بخیر.اضافه وزن من از سن بلوغ شروع شد و به مرور شاخ و برگ گرفت.در سن بلوغ بخاطر مصرف داروهای هورمونی و تاکید دکتر برای اینکه این داروها باعث پرخوری میشود دچار اضافه وزن شدم.و به مرور نحوه غذا خوردنم تغییر کرد خیلی سریع غذا میخورم همچنان و یک حرص و طمع بدی در غذا خوردن با من است متاسفانه.بارها هم رژیم گرفتم و جوری هستم که مدام اطرافیانم میگن تو فقط کافیه اراده کنی چند روزه راحت با کم خوری وزن کم میکنی ولی واقعا دلم میخاد یک وزن ثابت داشته باشم و در پایین ترین وزن ی که در ایک ۱۵ سال تجربه کردم قرار بگیرم .من قدم ۱۶۲ هست و وزنم طی این ۱۵ سال هیچوقت به زیر ۵۷ کیلو نرسید و الان که در اوج اضاف وزن هستم و وزنم ۶۶ کیلو است .علاقه مندم یکبار برای همیشه به وزن ۵۳ کیلو یا ۵۴ کیلو برسم و این وزن رو تثبیت کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سنا سعادت
      ۱۳۹۹/۱۱/۰۶ ۱۰:۳۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 94 کلمه

      با سلام،من ریشه چاقی خودم رو در این جمله رایج پیدا کردم ک اثرا میگن وخودم هم خیلی تکرار کردم،، ما که تفریحی نداریم تنها تفریح ما خوردنه، خوردن لذت بخشه، ووقتی میخایم یکم به خودمون حال بدیم وخودمونو تحویل بگیریم شروع به خرید غذاهای ب گرانتر، جدیدتر، متنوع تر، وبه اصطلاح خوشمزه تر میکنیم، در واقع خودمونو گول میزنیم ک مگه دنیا چه ارزشی داره،، بخور بره، خوش باش، ودر واقع خودمون رو مجاب به خوردنهای الکی بدون نیااز واقعی بدن میکنیم، ارج نهادن به خوردن یکی از ریشه های چاقی در چاقهاست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار angelikia4040
      ۱۳۹۹/۱۰/۲۴ ۲۳:۲۶
      مدت عضویت: 2267 روز
      امتیاز کاربر: 717 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 71 کلمه

      سلام استاد گرامی،داستان چاقی من از اونجا شروع شد که اطرافیان بمن گفتند توی فامیل ما هر کسی که ازدواج میکنه و باردار میشه چاق میشه و این شد یک باور ،ازدواج کردم و نمونه بارز این باور خانواده همسرم بودن خواهر شوهرم موقع ازدواج 45 کیلو بودن و بعد از ازدواج و بارداری سوم بسیار چاق شده بودن و فرمولهای چاقی من شکل گرفتن و من دیگه نتونستم لاغر بشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribab313
      ۱۳۹۹/۱۰/۱۶ ۲۰:۵۵
      مدت عضویت: 2378 روز
      امتیاز کاربر: 3243 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 157 کلمه

      من از دوران کودکی تپل بودم و طبق پروش و رفتارهای خانوادم لودم تا مدتی ک من ابتدایی رفتم و تازه فهمیدم چاقی لاغری چیه تپل بودت صورت ما زبچگی بامن بوده و من اکثرا ترس از چاقی داشتم و اینجوری چاقی وارد ذهنم شده چون همه بم مگفتن شبیه مادرمم مادرم ک بعد از چندین ضایمان الان چاقه ولی من هنوز ب سنن ازدواجم نرسیده بودم اون وزن ررو در خودم میدیم وترس داشتم و یجورایی منتظر بودم ک شبیه بشم. بعدک لاغرترشدم میترسیدم چاف بشم تصویرهای توذهنم بود همش باخودم مگفتم نکنه شبیه فلانی بشم ک بعد کسی نگام نکنه یا نکنه من سنم زیاد بزنه همه این نکنه نکنه ها انقد زیاد شد خوردنم زبادتر میشد ریره خاری ناخنک زدن و در حدخفگی خوردن برام عتدی شد و نهایت80کیلو سدم تا85وهمش درحال ترس بودم ک خدار شکر با این مبحث آشنا شدم. همه چی تو اون صداها باورهاتو ذهنم و تصاویر ک میساختم بوده.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fereshtehgeranpayeh
      ۱۳۹۹/۱۰/۰۲ ۱۲:۱۰
      مدت عضویت: 2484 روز
      امتیاز کاربر: 19697 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 311 کلمه

      با عرض سلام و وقت بخیر خدمت استاد ودوستان عزیز
      من از حاملگی دوم شروع به چاق شدن کردم و آن زمان فکر می کردم که طبیعیه که در زمان حاملگی چاق بشم ولی چاقی من خیلی زیاد نبود ولی بعد از مدتی از نظر روحی تحت فشار زیادی بودم و مستندی درباره پر خوری عصبی دیدم و این فکر در من به وجود اومد که چون من خیلی عصبی شدم پس باید پر خوری عصبی داشته باشم و اشتهام بیشتر شد در حالی که قبل از این جریان اگر ناراحت میشدم نمی تونستم غذا بخورم .ضربه آخر زمانی بود که بیمار شدم و مجبور شدم مقدار زیادی کرتن مصرف کنم و دکتر به من گفت به شدت چاق کننده است و پوکی استخوان هم میاره و باید مواظب اضافه وزنت باشی و زیاد ورزش کنی تا پوکی استخوان نگیری و لاغرتر هم بشی چون اون زمان من اضافه وزن هم داشتم با این حرف دکتر وزن که کم نکردم روز به روز وزنم بیشتر شد و بر اثر ورزش زیاد باعث شدم زانوم معیوب بشه و ارتروز شدید در یکی از پاهام پیدا کنم که هنوز در گیرش هستم. البته چیزهای دیگه هم بود که بعدا به چاقی من کمک کرد مثل تند غذا خوردن به خاطر شماتت خانواده و یا خوردن غذا موقع سیری در زمان شام یا ناهار با اصرار خانواده و یاتعارف بیش از حد اطرافیان در موقع مهمانی و این که اگر نخوری بی احترامی به صاحب خونه اس و یا غذا خوردن جلوی تلویزیون و خوردن در زمان بی کاری و یا به عنوان تفریح و موقع بیرون رفتن وتمام این عادت های بد باعث چاقی بیشتر وبیشترم شد.البته از بچگی به من میگفتن که استعداد چاقی دارم و من مثل مامانم و عمه کوچیکم هستم چون دو تا شون چاق بودن و این انتظار رو داشتم که یک زمانی من هم مثل اونا چاق میشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار arshamsmayly@gemil.com
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۷ ۰۶:۰۲
      مدت عضویت: 2161 روز
      امتیاز کاربر: 415 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 239 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیز من در کودکی خیلی لاغر بودم به حدی که دیگران مسخره ام میکردن که بتو چیزی نمیدن بخوری و مدام میگفتن بخور جون بگیری از کلاس اول راهنمایی یدفع چاق شدم و هر سال وچاق و چاقتر و بعد هم که باوروم شده بود من ژن چاقی دارم و هرکاری کنم باز چاق میشم و یکسری عادتهای اشتباه مثل پرخوری و خوردن تنقلات و شیرینی به عنوان تفریح و سرگرمی هنگان گوش دادن تلویزیون و در همه حال فکرم خوردن بود بریم پارک چی بخوریم بریم مهمونی چی بخوریم و غذارو به چشم یک تفریح و سرگرمی میدیدم و سیری برام نبود و بعدش که به حدی میخوردم از خودم متنفر میشدم که دیگه نمیخورم ولی باز میخوردم ولی الان که اینجا هستم و در قسمت پنجم دوره با توجه به فایلها و تمریناتی که انجام دادم فهمیدم غذا فقط برای تامین انرژی بدن اونم به مقداری که حالم بد نشه و از درد شکم کنار بکشم و خداروشکر هرس و وله خوردنم کم شده و به غذا به عنوان یک سرگرمی نگاه نمیکنم ریز خواریم کم شده ولی خیلی حالم بهتره تا چند هفته پیش از خودم متنفر و حتی از خدا هرشب آرزوی مرگ میکردم چون امیدی واسه لاغری نداشتم اما الان خیلی حالم خوبه و باورهام راجب چاقی خودم عوض شده و خیلی امید دارم که وزن ایده آلم برسم و لاغر بمونم به امید خدا و کمک و لطف شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار maryam1398rahimi
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۵ ۰۹:۳۱
      مدت عضویت: 2434 روز
      امتیاز کاربر: 42264 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 487 کلمه

      به نام خدا جلسه ی پنجم دوره ی لاغری رایگان
      پیدا کنید که براساس پذیرش ذهن چه عادت های در شما شکل گرفته ؟—-
      شما از چه زمانی اضافه وزن دارید؟——
      باور+عادت+جسم
      من در دوران نوجوانی لاغر بودم عکسام که نگاه میکنم خیلی ظریف و متناسب و زیبا بودم الان یادم میاد اون موقع خیلی سبک بودم و به راحتی هر کاری و میگردم و به مرور زمان با شنیده ها و گفته های اطرافیان و‌خانواده ام که مدام تکرار میکردن زن هیکلی خیلی قشنگه زن باید هیکل چاق داشته باشه فلانی رو ببین بس که هیکلی و چاق هستن شخصیت دارن فقط اون دسته از طایفه مون که چاق هستن ماشاالله خیلی زیبا هستن و این حرفا رو مدام می شنیدم و منم اون زمان که متناسب بودم باورم شده بود که شخصیت ادمی تو چاقیه و برام چاقی رو برابر کرده بودن با شخصیت زیبایی —-و در خانواده ام رفتار غذایشون پرخوری بود و بر این امر تاکید میکردن که ادم باید غذا بخوره تا مریض نشه و ما از موقعی که باورم شده بودم اگه غذا نخورم مریض میشم هر چیزی رو میخوردم و مفهوم گرسنگی نمیدونستم چیه یا پیغام سیری در من دریافت نمیشد و همیشع میگفتن حیفه باید غذات و همش بخوری وگرنه خدا دوست نداره خدا اسراف کاران رو دوست نداره با این باورهای اشتباه ما رو پر خور کردن و مفهوم غذا نمی دونستم چیه نمیدونستم غذا برای نیاز بدنه اگه کسی میگفت هم باورم نمیشد که یعنی چه نیاز بدنه تو اشتباه میکنی ما باید از غذاها لذت ببریم در همه حال با غذا لذت ببریم اگه غذا نباشه چگونه لذت ببریم از زندگی زندگی و برابر با خوردن می دونستم 😔موقعی که میخاستم عروسی کنم قبل از عروسی لباس های که دوخت کرده بودم همش و برام جا میزاشتن از دو طرف که تو باید فکر بعدت هم باشی که چاق میشی مثلا ۵سانت از این ور ۵سانت از اون ور
      مگه نمیدونی ادم وفتی عروسی میکنه چاق میشه اگه جا نزاری دیگه باید لباست بیرون بندازی من تمام لباس هایم جا براش گذاشتم و همین جور هم شد بعد از ازدواج همش رو باز کردم تا اندازه ام بشه 😀خدا رو شکر به حال خودم اومدم و این باورهای مخرب رو شناختم و با شنیدن این باورهای اشتیاه عادتهای زشتی در من به وجود اومده مثلا مفهوم سیری رو درک نمیکنم خوردن رو برابر با لذت میدونم نمیفهمم گرسنگی یعنی چه چون همیشه در حال خوردن بودم و وقتی حالم بد میشد و دلم درد میکرد غذا میخوردم و باز بعد از چند دقیقه بعد که اون دل دردم بر طرف میشد باز دلم میخاس یه جیزی بخورم —هنگام هر کسی غذا میخوره غذا بخورم هر بوی غذا میشنیدم باید میخوردم حتی اگه سیر بودم هر تعارفی رو رد نمیکردم میگفتم زشته داره تعارف میکنه
      خدایا شکرت در این مسیر زیبا قرار کرفتم و متوجه باورهای اشتباهم شد و در حال بازسازی اون باورها هستم 😍👏🏻🙏🏻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fthesami85
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۴ ۱۱:۰۹
      مدت عضویت: 2458 روز
      امتیاز کاربر: 559 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 70 کلمه

      وقت بخیر من از وقتی ازدواج کردم شروع به چاق شدن کردمولی نمیدانم چرا وشاید چون زمان زیادی گذشته یادم نمی آید وبعد از اونهم بارداری که بیست کیلو اضافه وزن واون وقتها خیلی توجه به چاقی نداشتم وبرایم اصلا مهم نبودولی سنم که بالا میرفت متوجه شدم وسعی کردم جلویش را بگیرم ولی میدانم که پرخوری مشکل من است که وزنم را بالا میبرد ودلیل چاق شدنم پرخوری است

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار z.a207393@gmail.com
      ۱۳۹۹/۰۹/۲۰ ۱۰:۳۶
      مدت عضویت: 2150 روز
      امتیاز کاربر: 403 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 162 کلمه

      عادت های اشتباه من:
      ۱_ صبحانه و نهار نمیخورم،شام زیاد میخورم
      ۲_ واسه خوردن تنقلات همیشه جا دارم و زمانی که حالم بهم بخوره ادامه نمیدم
      ۳_ اگر در یک ظرف ۳ بسته چیپس بریزن و بهم بدن بگن بخور وظیفه خودم میدونم که تمومش کنم
      ۴_ تا احساس خفگی نکنم دست از خوردن برنمیدارم
      ۵_ هر وقت سرگرمی نداشته باشم فقط به خوردن فکر میکنم و حتی موقع سرگرمی ام باز تنقلات میخورم
      ۶_ میل شدیدی به زیاد خوردن شیرینی و ته دیگ و فست فود دارم
      ۷_ خیلی تند غذا میخورم و غذامو حتما در حال تلویزیون دیدن میخورم
      ۸_ بعد از غذا خوردن میخوابم
      ۹_ میل به خوردن سالاد و سبزیجات ندارم و نمیخورم
      ۱۰_ میوه ام نمیخورم
      ۱۱_ ریزه خواریهام شامل چیپس پفک کیک و کاکائو و شکلات و ….. میباشد
      اینا عادات اشتباه غذایی منه و اگر اصلاحشون کنم مطمئنم که لاغر میشم، از امروز سعی میکنم ۲ تاشو انجام ندم و وقتی اون عادت از ذهن من پاک شد ۲ تا دیگه رو انجام میدم تا ۱۱ تا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم