0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

در جلسه قبل (قسمت چهارم: عادت‌های چاق کننده) فهمیدیم چاقی از عادت‌های ذهنی میاد، نه ارث. حالا در این جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن، دنبال دلیل واقعی چاق شدنِ خودمون می‌گردیم.❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدن‌ت چیه؟

نه اون چیزی که همه می‌گن! نه فقط پرخوری یا کم‌تحرکی… بلکه یه دلیل ریشه‌ای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭

✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!

اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آب‌گرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈

💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجب‌تره؟! 🍞😄

تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابه‌جا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅

آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمی‌دونیم، می‌ریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨

📌 خیلی از افرادی که اضافه‌وزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️

ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجه‌ای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدن‌شون رو ندونستن.

🛠️ بیشتر روش‌های لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز می‌کنن:

کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بی‌هدفه.

در حالی‌که اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دم‌پایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️

پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:

🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!

وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.

این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

دلیل چاق شدن

🎯 چرا اکثر روش‌های لاغری جواب نمی‌دن؟

علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.

تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩

جوابش ساده‌ست: بیشتر روش‌های لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمی‌دونن، نمی‌تونن مشکل رو از ریشه حل کنن.

بعضی‌ها فکر می‌کنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کم‌کاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.

خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!

به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیم‌ها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجه‌ی پایدار نگرفتن؟

چون روش‌هایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر می‌کند اما درون همچنان آسیب دیده باقی می‌ماند.

💥 مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:

باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”

حالا با خودت روراست باش و ببین کدوم‌یکی از این جمله‌ها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:

  • تو خونواده‌ی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
  • من خیلی کم‌تحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
  • پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
  • سوخت‌وساز بدنم افتضاحه، هرچی می‌خورم تو بدنم باقی می‌مونه!
  • بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
  • شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.

اگه حتی یکی از این جمله‌ها درباره‌ی تو صدق می‌کنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چاره‌ای جز این نداشتی. 😕

و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه می‌داره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتناب‌ناپذیره، مغزت نمی‌ذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل می‌دهید.

با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش می‌بندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه می‌شوند.

اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمول‌هایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد می‌شود. این فرمول‌ها به فرمان‌هایی تبدیل می‌شوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر می‌دهند.

این فرمول‌ها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل می‌شوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی می‌تواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.

یک مطالعه‌ی جالب که در مجله‌ی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی می‌تواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.

کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط می‌شود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.

در مقابل، افرادی که فکر می‌کنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بی‌انضباطی در غذا خوردن ایجاد می‌شود، معمولاً کمتر از چنین سیاست‌هایی حمایت می‌کنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمی‌بینند.

این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشه‌های چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان می‌دهد.

تاثیر باور کردن چاقی

باور کردن چاقی، اصلی‌ترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳

هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاق‌تر شدن قرار می‌گیری. 📈

حالا نکته‌ی جالب‌ترش اینه:

وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روش‌های لاغری، اما نتیجه‌ی درست و حسابی نمی‌گیری، این باور در ذهنت قوی‌تر میشه که:

“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمی‌شه کرد؟” 🥲

همین افکار کم‌کم وزنت رو بالاتر می‌بره بدون این که خودت بفهمی.

پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهم‌تر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨

باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن

وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سال‌ها به نفع چاق‌تر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥

چون دیگه می‌فهمی ارث و سوخت‌وساز و تیروئید و … فقط بهونه‌ست. 🎯

اگه تونستی تو این سال‌ها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً می‌تونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟

👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.

می‌بینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!

پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧

✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!

🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!

اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:

  • چاق‌های ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمول‌های لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
  • چاق‌های آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دوره‌ای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل می‌کنه.)
  • افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.

✏️ حالا تکلیف چیه؟
دسته‌بندی خودت رو پیدا کن و چند خط درباره‌ی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دسته‌های دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق می‌کنه ولی نتیجه یعنی همون فرمول‌های چاق ذهنی یکیه!)


🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن

حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:

  • بعد از غذا حس می‌کنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟

✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟

در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) می‌بینیم که پرخوری عصبی یه اختلال نیست، بلکه یه عادته که می‌شه تغییرش داد.

توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 260 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11431
302 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۳۹۹/۰۵/۱۱ ۰۸:۱۴
      مدت عضویت: 2250 روز
      امتیاز کاربر: 1227 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 579 کلمه

      سلام دوستان عزیزم داستان چاقی من من موقع تولدم تپل بودم ولی بعدش نهه لاغر بودم دقیقا می‌دونم تا بعد دانشگامم لاغر بودم ولی از همون موقع ها خیلی باور ها اشتباه در من شکل گرفت شنیده بودم بارها دخترا ها زمان پریودی شکمشون بزرگ میشه یا غذای زیاد آدم چاق می‌کنه یا آدمی ورزش نکنه باشگاه نرهه چاق میشه شیرینی بستنی خامه آدم چاق می‌کنه کلا همیشه میترسیدم نکنه من چاق شم ولی تا بعد دانشگاه من لاغر بودم شایدم چاق بودم چون اصلا اون زمان نگاه نمی‌کردم ببینم چاقم یا لاغر ولی دوستان القاب چاق کننده روم میذاشتن از دوره دبیرستان مثلا به خنده شوخی بخاطر اینکه پهلو داشتم بهم میگفتن ور گرده ولی اصلا اون زمان نهه توفکرش بودم نهه رژیمی باشگاهی جایی میرفتم هیچ توجه ای بهش نداشتم تا اینکه بعدها برام مهم شد همش چون تو سایت ها می‌خوندم بابام وعموم هم چاق بود گفتن اینها غذا زیاد میخورم اینجوری چاقن همش میگفتم نکنه من چاق شم نکنه ارثیه وهمش ترس نگرانی استرس داشتم و هر آدم لاغری می‌دیدم از ته دلم افسوس میخوردم میگفتم ای کاش منم لاغر بودم این اندام داشتم وهمش غصه میخوردم میگفتم نهه نمیشه من چون برنج میخورم زیاد باید حتما چاق شم یا چون ورزش نمیکنم یا چون شیرینی بستنی زیاد دلم می‌کشه هر که اینها بخوره چاق میشه وشده بود باورم و با هر کدوم از خوردنشون احساس بدی بعدش داشتم احساس پشیمونم گناه سرزنش وخودم حقیر میکردم ودیگرانم مخصوصا مادرم زیاد حرفم میزد شده بود لاغری برام آرزو وهمش تو این سایت تو اون سایت دانبال لاغری وهرکه هرچی می‌گفت من انجام میدادم هرموقع میرفتم پیاده روی دیگه میگفتم وای چه سبک شدم و احساس لاغری میکردم ومیومدم خونه انگار قحطی زده ها زود شروع میکردم خوردن یا آب زیاد میخوردم بعدش غذا یا اول میوه میخوردم ولی همش بی فایده چون من همش عوامل بیرونی مقصر میدونستم وکلا منتظر یه چیزی بودم بدون دردسر رنج من زود لاغر کنه همش باورم شده بود چون من چاقم خاستگارهام آدم ها کج کوله هستن خواستگار ها قشنگ خوشکل اندام ایدوال مال لاغر ها است کلا کارم شده بود دانبال رژیم ورزش دمنوش هر راهی که خودم خلاص کنم وهمشم بی فایده بود چون زود خستم میکرد ورهاش میکردم تا اینکه یکی از دوستام گفت برو تو سایت بزن تناسب ذهنی من گفتم این چیه گفت برو لاغر میشی فلان راستش من ۲۴/تیرماه اومدم و اصلا امیدی نداشتم ولی فایل ها مرتب گوش میدادم وتمرین ها انجام میدادم همین همش میپرسیدم از دوستم واقعا لاغر شدی فلان چون شک داشتم ولی دیدم کم کم رفتارم عوض شده انگار آتیشی خاموش میکنن دیگه آروم شده بودم هول نمیزدم واسه خوردن وغذام راحت میخوردم ولی مسلم به غذا کمتر شده بود دیدم لاغر شدم ولی باورم نمیشد میگفتم حتما توهم زدم و خانوادم میپرسیدم یکی می‌گفت شدی یکی می‌گفت نهه ولی من با اعتماد کامل میگفتم لاغر شدم تا اینکه دیروز 10مرداد ماه که کلا میشد 17روز تو این سایتم یک کیلو نیم لاغر شدم کلا اینقدر خوشحالم که نگو اصلا نمی‌دونم چیشد هنوزم باورش برام سخته من که واسه نیم کیلو لاغری باید هر کاری میکردم آخرش خسته میشدم رهاش میکردم از استاد عزیزم یه دنیا ممنونم استاد شما زندگیمو بهم پس دادیت کلا دیگه افسرده شده بودم سر این موضوع ولی انگار تازه متولد شدم و خیلی شور اشتیاقم بیشتر شده به خودم اومیدوارشدم هرچی ازتون تشکر کنم کم گفتم خدا هرچی خوبی خوشی نصبیتون کنه با آرزوی موفقیت همه دوستانم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ensieshams1363
      ۱۳۹۹/۰۵/۱۰ ۲۰:۵۶
      مدت عضویت: 2255 روز
      امتیاز کاربر: 521 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 38 کلمه

      با سلام و تشکر از شما که دید ما رو دارید به کل زندگی و چاقی تغییر میدید من بعد از زایمان و با این دیدگاه که اضافه وزن پیدا میکنم بعد از بارداری دچار اضافه وزن شدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار qazal.jahangiri.73
      ۱۳۹۹/۰۵/۰۷ ۱۶:۴۴
      مدت عضویت: 2368 روز
      امتیاز کاربر: 312 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      سلام استاد عزیز
      من چند وقتی هست که با سایتتون آشنا شدم و خیلی از استرس های چاق شدن رو در درون خودم بر طرف کردم و خدارو شکر از وقتی که با سایت شما همراه شدم وزنمو ثابت نگه داشتم تا الان .
      استاد عزیزم یه سوال داشتم من الان شش ماهه باردارم و تا الان وزنم تغییری نکرده بود ولی الان وقتی به مطب دکترم میرم پزشکم مدام میگه باید وزن اضافه کنی یعنی تا الان باید حداقل چهار کیلو اضافه میکردی و تغییری نکردی،از این به بعد باید بیشتر بخوری و.
      میخوام لطف کنید و راهنماییم کنید که چیکار کنم حجم غذا مو زیاد کنم که وزن اضافه کنم یا همین روند و پیش برم ؟اینم بگم من تقریبا همه چیزهای مفید و در برنامه غذاییم دارم .ممنونم اگه کمکم کنید آخه از طرفی حرف پزشک نگرانم میکنه از طرفی هم میترسم با وزن اضافه کردن دوباره از مسیر لاغری خارج بشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahrbanou1346
      ۱۳۹۹/۰۵/۰۲ ۰۵:۲۵
      مدت عضویت: 2252 روز
      امتیاز کاربر: 46606 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,524 کلمه

      سلام به استاد گرانقدرعطار روشن و دوستان گلم که هر کدومتون من جمله خودم به طریقی وارد این سایت شدیم اول از همه خودمو معرفی کنم من خانمی هستم ۵۱ ساله خانه دار ساکن تهران‌ اهل شهرری با قد یک‌متر و پنجاه و وزن ۷۸
      و اینکه چطور با این سایت آشنا شدم و در چه تاریخی برام خیلی جالبه توضیح بدم شاید برای خوانندگان این متن هم جالب باشه
      من ابتدای آشنایی با این سایت که ساعت ۵ صبح ۱۷ تیرماه همین امسال ۱۳۹۹ اتفاق افتاد وقتی ذوق زده به پی وی استاد رفتم و ازش راهنمایی خواستم برای نحوه ی ثبت نام در سایتشون عنوان کردم که اتفاقی با سایت لاغری با ذهن آشنا شدم
      ولی چند روز بعد که خوب فکر کردم برام مسجل شد که فقط هدایت الهی منو به اینجا آورد
      چون من از زمانی که وزنم از ۷۲ گذشت دایم‌از اطراف توجهات به سمتم جذب شد و هر کی یه چیزی می گفت و یه نظری می داد که باعث شد به انواع و اقسام روشهای لاغری متداول کشیده بشم‌
      چون واقعا دوست داشتم دیگه‌از ۷۰ بیشتر نشم‌
      لاغری زیاد رو هم اصلا دوست نداشتم
      از سن ۱۶ سالگی تا ۳۰ سالگی که ابتدای روند اضافه وزنم بود آرزو داشتم‌چاق و‌توپول بشم ‌مثل زن همسایه چون هر کی منو می دید با دلسوزی می گفت بمیرم الهی
      تو غذا گیرت نمی آد بخوری یا شوهرت خسیسه نمی آره بریزه زیر دستت بخوری چاق بشی جون بگیری
      با این حرفا بهم بد میگذشت واقعا
      آرزو داشتم که‌مثل زن همسایه که مورد توجه شوهرم بود توپول بشم و جا افتاده عین قرمه سبزی ایرانی خخخخخخخ

      اما نمی خواستم تا به این حد چاق بشم که حالا دیگه شوهرم هی چپ بره راست بیاد یه دستوری بده کمتر بخور چربی نخور یه کم‌تحرک‌داشته باش کارت شده خوردن خوابیدن برنج کم بخور نون کم بخور بسه دیگه چقدر می خوای چاق بشی

      منو به زور برد گذاشت باشگاه اون‌موقع هنوز بحث کرونا نبود
      یه دو‌ماهی باشگاه رفتم یواشکی ۸۰ تومن از دکتر حیدری مسیول کانال رژیم بدون‌ورزش روبان‌ارغوانی به شکل اینترنتی رژیم‌ خاص سن و سال خودمو گرفتم و رفتم تو نخ کالری شماری و اینکه هر شب باید گزارش کالری های مصرفیمو تا ۱۶۰۰ براشون‌می فرستادم‌گاهی تشویق می شدم گاهی توبیخ کلامی

      دوباره صحبتای ذهنیم با خودم شروع شد

      چرا یه زمانی آرزوی توپولویی داشتم ولی تا سی سالگی لاغرو موندم یهو اوضاع و شرایط مالی زندگیم تغییر کرد و شروع کردم به غذای خوب خوردن تا هر چقدر که دلم می خواد کم‌کم
      شروع کردم به توپول شدن از شادی در پوستم‌نمی گنجیدم چون دیگه‌‌کسی ‌نمی تونست بهم بگه پول و‌پله نداری که خوراک خوب بخری بخوری و من احساس بهتری نسبت به خودم پیدا کردم
      از ۱۶ سالگی به علت یک‌انتخاب اشتباه در مورد ازدواجیم افتادم به یک زندگی‌پر از استرس کم پولی و جیره بندی مواد غذایی دهه شصت .

      و چون همسرم خانوم همسایه ارو به رخم‌کشید که‌چقدر توپول و جا افتاده اس ولی تو اینجوری

      با هم‌دعوامون می شد می گفتم هیچ می دونی همین زن همسایه چقدر بخور بخور داره شیرینی هر چقدر دلش می خواد برنج گوشت غذاهای خوب شوهر دست و دلباز و‌پولدار

      ولی تو هم خدارو می خوای هم خرمارو

      خلاصه این لاغری عجیب باعث عقده شده بود واسه من

      سی سالگی اوضاع مالیمون تغییر کرد همسرم با دست و دلبازی خرید و آورد و من با سرخوشی می خوردم و کیف می کردم که دیگه‌دوره لاغریم تموم شد
      حالا هر چقدر بخوام می خورم تا‌چاق و توپول بشم و‌مورد توجه همسرم واقع بشم‌

      کم‌کم شدم زن دلخواه همسرم

      کاش توی رنج ۷۰ مونده بودم ولی نموندم

      دیگه افتاده بودم توی سرازیری
      قبل رژیم و باشگاه شده بودم‌۸۴ کیلو توی حرکت دچار اشکال شده بودم موقع بالا رفتن‌
      از پله زانوهام درد می گرفتن

      شکمم‌جلو اومد کمرم تحت فشار قرار گرفت سایز سینه ام شد ۹۰

      دیگه‌دیدم نمیشه به بخور و بخواب ادامه بدم باید هر جوری بود رژیممو رعایت‌می کردم که‌تا حدی که رعایت کردم و فعالیت باشگاهی کردم از ۸۴ اومدم به ۷۸

      شوهرم خوشحال شد تشویقم می کرد

      ولی با آمدن کرونا و استرس مبتلا شدن نتونستم به رژیم ادامه بدم باشگاه تعطیل شد

      خیلی ناراحت شدم‌
      که اصلا دنیا هم با‌من سرناسازگاری داره نمی خواد بذاره من‌موفق عمل کنم

      ولی یه گفتگوهای ذهنی دیگه آزارم می داد به

      عدالت خدا شک کردم نعوذو بالله
      می گفتم آخه خدا جون چرا من نباید اندام دلخواهمو داشته باشم مگه اونایی که تناسب دارن و بهشون میگن استعداد لاغری دارن خونشون رنگین تر از منه
      آخه چرا بین بنده هات فرق می ذاری آخه من‌چه گناهی کردم من فقط می خواستم ۱۰ کیلو توپول بشم نه سی کیلو

      آخه چراااااا

      بعد به خودم نهیب زدم نه نه اینطور نیست خدا عادله مطلقه فرقی بین بنده هاش نمی ذاره از نظر خوبی ها خوشی ها
      حتم دارم برنامه ریزی غلط ذهنی باعث این اوضاع نگران کننده شده باید یه راهی باشه که این برنامه ارو تغییر داد باید باشه نمیشه نباشه

      آخه یعنی چی چطور یکی هر چی که‌میلشه هر چقدر که میلشه بخوره هیچم ورزش نکنه و باشگاه نره لاغرو متناسب باشه اونوقت یک عده مث من بخوایم این‌همه زجر بکشیم

      خدایا خودت یه راهی بذار جلو‌پام

      بعد از این جریانات و این حرفا یک شب یعنی ۱۷ تیر امسال تا نیمه های شب بیدار بودم و به این‌موضوع فکر می کردم و غصه می خوردم و از خدا هدایت می خواستم با این افکار خوابم‌رفت

      یهو ۵ صبح از خواب پریدم گوشیمو برداشتم به ذهنم رسید یه جمله ای سرچ کنم شاید راهی پیدا بشه از گوگل

      سرچ کردم لاغری با قوانین متافیزیک

      یهو چشمم خورد به سایت لاغری با ذهن

      با یه حال عجیب و با عجله زدم سایت باز شد

      اصلا نمی دونید که‌چه حالی شدم از شوق گریه کردم

      چقدر خدارو شکر کردم وقتی یه مقدار از مطالب ابتدا سایت رو خوندم فهمیدم گمشده امو پیدا کردم
      یادمه پارسال که یک‌مهمانی باخانواده خواهر و برادرم داشتم و میزبان خودم بودم
      دوباره اهل خانواده با دیدن‌من بحث چاقی و لاغری رو وسط کشیدن
      دوباره شروع کردن به راهکار دادن و اینکه فلانی چه آدم با اراده ای مقدار غذاشو نصف کرده هر روز میره پیاده روی و دویدن توی پارک محل و چقدر خوب تونسته لاغر کنه

      بعدم گیر دادن به بشقاب غذای من
      که خندیدن و مسخره کردنم که تو خیلی شیکمویی بی تحرکی بی خیالی هی روزبروز داری چاقتر میشی
      بیچاره دو روز دیگه میشه عین پیر زن ۸۰ سال

      دیگه باید عصا بگیری راه بری یه فکری کن غذاتو کم‌کن

      من یادمه با قاطعیت بهشون گفتم به خدا ربطی به مقدار و نوع غذا نداره
      که هر کی به این‌حرف من یه اعتراضی کرد و بحث بالا گرفت

      خلاصه سرتونو درد نیارم
      این بود ماجرای من وآشناییم با این سایت جالب و در نوع خودش بی نظیر
      فعلا از ۱۷ تیر تا به امروز که اول مرداده دو هفته اس که دارم مطالب رایگان سایت رو می خونم

      احساس آرامش عجیبی دارم و خدارو بخاطر این آرامش شکر می کنم به خدا‌نزدیکترم و تمام افکار منفی نسبت به عدالتش رو ریختم‌دور

      از تمام کانالای مربوط به رژیم درمانی و کالری شماری آمدم بیرون
      دیگه حاضر نیستم برای کاهش وزن برم‌باشگاه اجباری

      اگر هم برم برای ایجاد نشاط و شادابی و هر هدفی غیر از لاغر شدن باشگاه خواهم رفت فعلا هم که‌کروناس دیگه هیچی

      احساس می کنم‌جمع و جورترم
      چند روز پیش خواهرم‌منو دید گفت تو اندامت خوبه فقط این شیکمتو آب کنی خیلی خوب میشی
      ولعم نسبت به غذا از بین رفته می خوام شروع به غطذا خوردن کنم غذا خوردن کنم از خدا سپاسگزاری می کنم که این غذا در بدنم تبدیل به نور و عشق میشه ولاغیر ….دیگه با تصور چاق شدن با نون و برنج و ماکارانی غذا‌نمی خورم اینا نعمت خدان مگه‌میشه اسباب چاقی و مریزی باشن
      گفتم من از وقتی با سایت لاغری با ذهن آشنا شدم هر چی برنامه رژیم و ورزش اجباری بود ریختم‌دور دارم روی ذهنم کار می کنم

      خندید گفت حالا ببینیم چطور نتیجه ای می گیری

      اگر تو اینجوری لاغر شدی حسابه

      ولی من مطمینم که موفق میشم ..

      من به جناب عطار روشن تبریک میگم چون برگزیده ی خداست که معزل چاقی رو برای همیشه از صفحه روزگار برداره و به افرادی مثل من شوق و امید بده برای رسیدن به یک‌اندام متناسب و عالی

      از اینکه وقت‌گذاشتید خوندید مطالبمو‌از شما بی نهایت سپاسگزارم‌ اول مرداد ۱۳۹۹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار عارفه متناسب
        ۱۳۹۹/۰۹/۰۹ ۰۱:۲۸
        مدت عضویت: 2491 روز
        امتیاز کاربر: 380 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 81 کلمه

        سلام عزیزم.در مورد این دوره با هیچکسی صخبت نکن چون برای اثبات حرفت دچار استرس میشی و باز میافتی تو روند چاقی..به خواهرت بگو از ادامه دادن دوره منصرف شدی و خیلی چراغ خاموش دوره رو ادانمه بده.این دوره یه رازه…اگه بعد از نتیجه گرفتنت کسی با درخواست خودش خواهش کرد که راه تناسب اندامت رو بگی بهش بگو دوست عزیزم.چون اون آدمه که نتیجه میگیره و گفتن ما تو موارد دیگه به اطرافیان فقط شرایط رو برای خودمون بدتر میکنه.❤

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آسیه رفیعی
      ۱۳۹۹/۰۴/۲۴ ۱۸:۲۳
      مدت عضویت: 2550 روز
      امتیاز کاربر: 45239 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 899 کلمه

      🌷با نام و یاد خدا 🌷و با سلام و خدا قوت خدمت استاد محترم🌷 و دوستان شاد و متناسبم 🌷
      🌹تمرین فایل پنجم دوره رایگان لاغری با ذهن 🌹
      من از بچگی لاغر بودم تا کلاس سوم ابتدایی وقتی ۳ یا ۴ ساله بودم یه عروسک برام خریده بودن خیلی بزرگ بود ازم پرسیدن اسمشو چی میزاری گفتم اسم عمه دومیم رو میزاریم چون مثل عمه چاقه به عقل بچگی نمیفهمیدم چی گفتم دیدم قیافه عمم تو هم رفت و مامانمم همیشه بعدها بهم میگفت و این خاطره از بچگی تو ذهنم مونده بود و بعدها شنیدم هر کس رو مسخره کنی به سر خودتم میاد من عمه هام رو خیلی دوست داشتم و قصد مسخره کردنش رو نداشتم ولی وقتی فکر میکنم میبینم اگه برادرزاده یا خواهر زاده خودمم بهم اینو میگفت دلم میشکست 😢 و این باور در من خیلی قوی بود چون خیلی وقتا میدیدم هر کی کسی رو مسخره کرد در جا به سر خودشم اومد
      همیشه بهم میگفتن نخور چاق شدی و من اصلا خودمو چاق نمیدیدم تا اینکه میدیدم لباس اندازه ام درست پیدا نمیشه باز قبول نمیکردم چاقم تا اینکه روی ترازو کلاس اول راهنمایی وزنم اندازه بابا بزرگم بود ۵۰ کیلو بودم دیگه باورم شد چاقم
      عمه سومیم برای من و دوتا خواهر دیگم داشت لباس میدوخت نمیدونم از زمان پرو لباسم تا پرو بعدی چقدر طول کشید ولی اون بار قبل برام اندازه اش خیلی خوب بود ولی دفه بعدی که پوشیدم تا کارهای نهاییش انجام بشه عمم گفت واحیرتا خوب شد جای درز زیاد گذاشتم چقدر لباس برات تنگ شده لباس شماها رو باید هفتگی تست کرد و چقدر همتون چاق میشید تند تند حالا کلی باید بشکافم خیلی ناراحت شدم و دلم برای عمم سوخت چون طفلکی خیلی زحمت کشیده بود و منم عاشق عمه هام هستم و باور کردم که من چاق شدنم خیلی سرعتش بالاست و این مسیر کاملا برام تصویر سازی شد و خیلی خیلی احساس افسردگی و ناتوانی کردم
      یه بارم مهمونی بودیم خونه بابابزرگم کلم پلو داشتن و من تهوع عجیبی گرفتم و نمیتونستم بخورم خیلی کوچیک بودم بابام منو برد تو حیاط خونه بابابزرگم با شلنگ آب افتاد به جونم کلی منو کتک زد کلا منو بچگیام خیلی تنبیه بدنی میکردن سر درس و مشقمم به خاطر زیبا شدن خطم همینجور چون بچه اولی بودم و پدرم خیلی چاق بود و من لاغر بودم جوری که به قول عموم بابام منو همیشه شپش صدا میکرده از بس لاغر وکوچیک بودم و از کلمه لاغر مردنی هم بدم میومد ولی از القاب چاقی تنفر شدید تر پیدا کردم البته و فکر میکردم بابام خیلی قویه که میتونه اینهمه کتک بزنه و دلم میخاست زودتر بزرگ بشم و قوی بشم تا کتک نخورم و قوی بودن رو تو چاقی میدیدم اما نمیدونستم چاقی اینهمه برام دردسر درست میکنه حتی یه بار یه زن خیلی چاق تو تلوزیون نشون داد بابام گفت این شکل توعه منم گریه کردم کلا همیشه در حال گریه بودم و بابام بهم گفت پاشو از جلو چشمم گم شو دیگه ریختت رو نبینم و تا ماههای زیادی باهام قهر بود و جرات نداشتم بیام جلو چشمش و گفت هیچ غذایی هم بهش ندید ولی مامانم یواشکی برام غذا میاورد مخصوصا وقتی بابام خونه نبود اولا نمیخوردم و با خودم لج کرده بودم ولی کم کم افسردگیم بیشتر شد و به ولع زیادی افتادم دلم میخاست خودمو با غذا خوردن زیاد خفه کنم تا بمیرم ولی نمیدونستم مردن به این کارا نیس و مدام به تصویر اون زن توی فیلم فکر میکردم که کجای من شبیه اون بود کلاس دوم دبیرستان بودم اونموقع ولی واقعا اون زن به حدی چاق بود که وحشتناک بود و خشم شدیدی همیشه داشتم چون پدرم کلا عصبیه و منم دقیقا با وجود اینکه نمیخام عصبی باشم خیلی پرخاشگر و عصبی بودم و از خودم بیزار و هیچوقت ارتباط خوبی با پدرم نداشته ام و همیشه باور داشتم که اصلا منو دوست نداره تا جایی که وقتی خیلی کوچیک بودیم من و خواهرم که یک سال و نیم از من کوچک تره هر وقت شیطنت میکردیم سس تند فلفلی تو دهنمون میریختن و هنوز که هنوزه نمیتونیم چیزهای تند بخوریم ولی بقیه خواهرام با تندی هیچ مشکلی ندارن حس میکنم این افسردگی دلیل بزرگ چاقیه من بوده 😔

      من حس میکنم آدم به شدت دهن بینی هستم با اینکه قبل از نوشتن این تمرین حتی باورشم نداشتم ولی کلا الان که دقت میکنم میبینم خیلی زود باور هستم و میتونم با این حسن و نعمت با حس و حال خوب به سوی هدفم پیش برم به راحتی 😊 ولی اکثرا تو راه منفی ازش استفاده میکردم اما الان با کمک استاد عزیزم و فایلهای فوق العادشون که سرشار از انرژی مثبته و نظرات و پیامهای دوستان گل این سرزمین شادی بخش و زیبا لاغر شدن و رسیدن به تناسب اندامم قطعیه و لاغر شدن آسونترین کار دنیاست در صورتی که قبلا فکر میکردم سخت ترین کار دنیاست

      🌹در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست 🌹
      🌹تناسب اندام همیشگی حق منه و من لایق خوشبختی هستم و ۵۰ کیلویی شدن برام راحت ترین و لذت بخش ترین کار دنیاست 🌹
      🌹خدای مهربونم بی نهایت شکرگزارم و استاد عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم بخاطر اینهمه شادی و لذت و فایلها و پاسخهای به شدت عالی و فوق العادتون و دوستان گلم فوق العاده متنهای عالی نوشتین و با بیشترشون کلی اشک شوق ریختم و سراسر لذت شد وجودم خیلی خیلی متشکرم و براتون آرزوی موفقیت دارم🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ozrazabolian9919
      ۱۳۹۹/۰۴/۲۰ ۰۰:۰۰
      مدت عضویت: 2271 روز
      امتیاز کاربر: 518 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 129 کلمه

      با سلام خدمت استاد محترم و دوستان.در بیشتر دیدگاه ها افزایش وزن بیشتر در زمان بارداری و بعد اون بوده ولی من تا بعد از زایمان دوم هم اضافه وزن نداشتم چون انقدر ویارم شدید بود که وزن هم کم میکردم.خودم فکر میکنم اضافه وزن من مربوط به خوردن فست فود و غذاهای پرچرب ان هم آخر شبا باشه.از طرفی هم با اینکه بچه ی دوم هم اومد ولی هنوز لاغر بودم و خانواده ی همسرم همیشه میگفتن ماشالله این همه میخوری چرا چاق نمیشی نکنه نقب زدی.بابا یکمی چاق شو تا صورتت بازتر بشه و از اونجاییکه به رنگ پوستم علاقه نداشتم پرخوری میکردم و جرقه ی چاقی در ذهن من زده شد.و دیگه بعد از اون نتوستم خودمو متناسب نگه دارم.امیدوارم که بتونم به تناسب قبلی برگردم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saberizahra80
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۷ ۱۰:۵۷
      مدت عضویت: 2463 روز
      امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 902 کلمه

      سلام
      داستان چاقی من
      من از بدو تولد لاغر بودم واین لاغری تا زمان بلوغ ادامه داشت و طبق صحبتهای استاد که فرمولهای اشتباه از شنیده های ما شکل میگیرند و من بارها وبارها در دوران کودکی گلودرد میشدم وهمیشه والدین و اطرافیان من میگفتن دلیل این همه مریضی لاغری و ضعیف بودنه و به این دلیل که من تک دختر خانواده بودم و دوتا پسر بعد از من بودن و اونها لاغر نبودن و مادرم بارها از اطرافیانش شنیده بود که چون دختره بهش نمیرسی و میخواست ثابت کنه که براش دختر وپسر داشتن فرقی نمیکنه اصرار به غذا خوردن ما داشت تا ثابت کنه که مادر لایقی هست ،من در فاصله تابستان دوم و سوم راهنمایی که معادل دوران بلوغ من بود من چاق شدم الان یادم نیست چقدر اضافه وزن پیدا کردم ولی میدونم که دیگه لاغر نبودم و رفتارهای اشتباه در موقع خوردن پیدا کرده بودم هم من و هم برادرهام مثل اینکه یه بشقاب پر از برنج رو با نون میخوردیم تا سیر بشیم یا دزدکی سر جعبه شیرینی که مادرم از دست ما قایم کرده بود میرفتیم و…. این روند تا سال کنکور من ادامه داشت و سال اول کنکور من قبول نشدم و یکسال خونه موندم ودرس خوندم و همون سال هم نامزد کردم،اواخر درس خوندن برای کنکور من برای افزایش تمرکز موقع درس خوندن راه میرفتم دور خونه و این افزایش تحرک نسبت به زمان قبلش که من مینشستم و درس میخوندم باعث شد که من ۷ کیلو کم کنم و از ۶۴ به ۵۷ برسم بعد از قبول شدن در رشته پزشکی من تا سال پنجم همین حدودای ۵۸تا ۶۰ بودم و اضافه وزن پیدا نکردم و جالب اینجاست که وقتی کاهش وزن پیدا کردم مادرم نگران شده بود وبعد از مراجعه به پزشک واعلام نگرانیش دکتر گفت که همین الانشم ۱۵ کیلو اضافه داره😶
      سال پنجم دانشگاه من ازدواج کردم وبلافاصله حامله شدم ناخواسته در دوران حاملگی بالای ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم که دلیلش رفتارهای اشتباه من در زمان حاملگی بود که طبق صحبت اطرافیان اشکالی نداره که من بیشتر بخورم و من الان دو نفر رو باید تغذیه کنم صبح ساعت ۵ و۵ ونیم از گرسنگی دیگه نمیتونستم بخوابم و حتما هم صبحانه باید یا تخم مرغ باشه یا خامه عسل و من اصلا بانون پنیر و‌.. سیر نمیشدم دوباره حدودای یاعت ۱۰ صبح احساس گرسنگی شدید که از بوفه بیمارستان یه کیک صبحانه بزرگ با شیر کاکائو یا شبر موز میگرفتم ومیخوردم ناهار حدوای ۱ ویک ونیم دوباره ناهار مفصل ،عصر هم دوباره کیک وچای یا بستنی ک دوباره شام مفصل و خلاصه چاقی و چاقی بیشتر ماه چهار بارداری احساس کردم که خیلی دارم چاق میشم که به متخصص تغذیه مراجعه کردم برای رژیم و ایشون گفتن که در دوران بارداری رژیم نمیدیم معمولا ولی حالا یه برنانه که طبق اون غذا بخورین میدیم که اضافه وزن بیش از حد پیدا نکنین اینجا قشنگ من خطر چاق شدن رو احساس کرده بودم که طبق صحبت های استاد نشونه تشکیل تصاویر چاقی در ذهن من بوده ،من تا حدودی برنامه رو اون ماه اجرا کردم و بعدکه برای وزن گیری ماه پنجم بارداری مراجعه کردم دکتر زنان گفتن که هیچ افزایش وزنی نداشتم و مادرم گفت که این اصلا خوب نیست و بچه وزن نمیگیره و… و برنامه غذایی کنسل شد استرسهای دوران حاملگی همزمان با استرسهای دوران تحصیل با امتحانات شفاهی،کار زیاد ،سرپا ایستادنهای طولانی ،رفت و امد مشکل و…. در کنار توجیه بارداری همگی باعث این افزایش وزن زیاد شد که نهایتا یه پسر ۲۷۰۰ بدنیا اومد و طی ۶تا یکسال بعد از بارداری به وزن ۶۸ تا ۷۰ رسیدم که دوران اینترنی با فعالیتهای زیاد و کشیکهای شبانه و غصه دور بودن از فرزند وخانواده و…. همین وزن موندگار بود که در ماه پایانی اینترنی بخش پوست که بودم چون کشیک نداشت که وزن ۷۱ رسیدم که نشون میده راحتی و کم تحرکی در ذهن من معادل افزایش وزن هست ،این وزن از سال۸۹ تا ۹۳ موندگار بود تا اینکه من کیسه صفرا عمل کردم همزمان هم کم کاری تیرویید در ازمایشات نشون داده شد و یه منشی چاق هم داشتم که همیشه درباره چاقی اش و ….صحبت میکرد ،توی خانواده هم عمه ها دایی ها ،عموها وخانواده مادری و…همه چاق وخیلیها هم کم کاری تیرویید داشتن و در معرض اینهمه اطلاعات چاقی درباره کم کاری تیرویید مساوی چاقی،ارثی بودن چاقی،برداشتن کیسه صفرا مساوی چاقی،علاقه به شیرینی مساوی چاقی،….. قرار گرفتن باعث شد که من اضافه وزن پیدا کنم که مرتب اطرافیان بهم میگفتن که چاق شدی،خودم هم مرتب خودم رو وزن میکردم و ترازو وزنهای بالاتر رو نشون میداد (توجه به چاقی) خلاصه به این دلیل که از رژیم به علت محدودیتهاش خوشم نمی اومد به ورزش رو اوردم و حدودا ۳ سال ناپیوسته انواع و اقسام ورزشها رو انجام دادم ولی به محض اینکه خسته میشدم و رها میکردم دوباره سایز برمیگشت الان حدود یکسال ونیمه که باشگاه نمیرم و همیشه دنبال یه روش اسون و راحت برای کاهش وزن بودم که به لطف خدا و از اونجاییکه همیشه پاسخ دهنده است از ۶ ماه قبل به این سایت هدایت شدم و تعهد دادم که هر روز یک فایل از سایت گوش کنم و تمرینات رو بنویسم و خودم رو در معرض اطلاعات صحیح قرار بدم،من باور کردم و مطمئنم که تنها راه صحیح و ماندگار همین راهه و تا شگفتی ساز شدن این مسیر رو ادامه میدم و به قول استاد برای همه کساییکه ادامه میدن پاداش لاغری وجود داره وبهشون داده میشه😍😍😍😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار aram600600
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۲ ۲۲:۰۷
      مدت عضویت: 2271 روز
      امتیاز کاربر: 518 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 191 کلمه

      سلام من ک ب دنیا اومدم دو کیلو و چهارصد بودم خیلی ریززز
      بعد چهار سالم بود مامانم مجبور بود لباس دو ساله ها رو برام بخره
      بعد منو گذاست کلاس ژیمناستیک
      بعد کلاس یه کره صد گرمی قاطی برنج میکرد میداد بخورم
      منم خوردم این راه کار ورزش و کره رو دکتر خرررر ب مامانم یاد داده بود
      یهو چاااق شدم
      و از اون موقع تاالان چهار پنج بار رژیم گرفتم سخخخت
      روزی دو ساعت ورزش
      کالری زیر هزار و پونصد
      رسیدم ب ۶۳
      ولی بعد دو سال برگشتم
      الان ۸۹
      این عدد برام جدیده
      قبلا فقط تا ۸۳ میومدم
      تا قبلی ک با شما اشنا بشم روزااانه وزن اضافه میکردم
      ولی الان نه
      از وقتی ک فهمیدم من از ترس چاقی دارم چاق میشم قبل غذا بسم الله میگم و مطمئنم ک غذام بهم سلامتی میده اگه سلامتی توی لاغریه پس غذام لاغرم میکنه

      من منتظر بودم پنجاه و پنج کیلو بودم ک حامله بشم
      ولی هر چقد تلاش کردم دوووووور تر شدم
      الان دیگه نمیخام کم کنم
      میگم ک خدا شبان من است
      میخام ک خدا مراقبم باشه
      خدا مراقب منه
      همون جور ک مراقب بقیه حامله هات
      مگه ب وزنه؟؟؟؟؟؟
      مگه خدا گفته هرکی لاغر تر باشه بیشتر از خودش و بچه ش مراقبت میکنم؟؟؟ نه!!!
      هرکی توکلش بیشتر مراقبت خدا بیشترررر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saeidehbabakan5661
      ۱۳۹۹/۰۴/۰۸ ۰۸:۵۴
      مدت عضویت: 2285 روز
      امتیاز کاربر: 221 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 254 کلمه

      سلام استاد عزیز
      من از بچگی اونقدر لاغر بودم که همه یه جوری باهام رفتار میکردن انگار مریضم. مامانم مدام ازم آزمایش، انگل می‌گرفت. از بچگی می‌شنیدم میگفتن بزرگ بشه شوهر بکنه چاق میشه بچه بیاره چاق میشه. درست همین اتفاق هم افتاد. ازدواج کردم وشروع به گرفتن وزن شدم بعد بارداری هم بیشتر شد. چند سالی بعد از تولد اولین فرزندم بازم تونستم به همون وزن قبل برسم وکاملا راضی بودم بعد دوباره برای بارداری وزنم بالا رفت وچون از بچگی بهم گفته بودن بارداری باعث اضافه وزن میشه دوباره با این باور اشتباه چاق شدم
      واین اضافه وزن زیاد سالها با من موند. دوباره بعد از دوسه سال شروع به رژیم وورزش کردم ودوباره چند کیلویی و زنمو کن کردم ولی چون توی این چند سال باور اشتباه کم تحرکی باعث چاقی میشه توی ذهنم نشسته بود با کنی بی تحرکی دوباره وزنم بالا رفت خلاصه توی این چندسال همش درگیر این بودم که چند کیلو کم کنم وبعد چندماه دوباره وزنم بره بالا وحتی بیشتر از قبل
      ولی الان که با این دوره شروع کردم خیلی حس خوبی دارم واصلا موقع غذا خوردن عذاب نمیکشم.
      تازه یکمی هم از پرخوریم کم شده. اصلا نمیدونم چطوری وچه اتفاقی افتاد دیگه نمیتونم مثل قبل شیرینی بخورم. وقتی میخوام بخورم یه فکری همش تو مغزم میگه میل ندارم. یا وقتی میخوام غذا بخورم با آرامش، میخورم وخیلی زود احساس سیری میکنم.
      معجزه شده بخدا
      ممنونم از استاد خوبم
      خدایا استاد عطار روشن رو درپناه خودت سالم وشاد حفظ کن بخاطر آموزش رایگان وعالی که در اختیارمون قرار داده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hodaakbarisuogmad
      ۱۳۹۹/۰۴/۰۴ ۲۱:۴۳
      مدت عضویت: 2271 روز
      امتیاز کاربر: 506 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 68 کلمه

      من از سن ۹ سالگی دچار چاقی بودم وعلتش هم این بود که از بچگی پدر و مادرم کارتونی و مقدار زیادی برام خوراکی میخریدن برای مثال من روزی ۴ تا بستنی میخوردم……… وخیلی چاق تر از الان بودم…….. تا اینکه همه میگفتن اگه به بلوغ برسیلاغر میشی……. وهمین اتفاق افتاد اما در اون حدی که میخوام لاغر نیستم😭….. این علت چاقی من که من معتاد خوراکی شدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم