وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











به نام خداوند بزرگوارم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
گام پنجم
همه ی ما بنا به دلایلی چاق شده ایم .برای اینکه به صورت ریشه ای بتوانیم مشکل چاقی خودمان را برای همیشه حل کنیم باید ابتدا تمامی دلایلی که سبب چاقی ما شده است را شناسایی کنیم و بعد فرمولهای که باعث ایجاد رفتارهای چاق کننده در ما شده است را با فرمولهای صحیح جایگزین کنیم .
با کنکاش در دلایل چاق شدنمان به لایه های زیرین ذهنمان نفوذ میکنیم و به عادتهایی که باعث چاقی ما شده اند آگاه میشویم.
ابتدای امر ما باید ببینیم جز کدام دسته از افراد چاق هستیم !!!؟؟
آیا ما ناآگاهانه چاق شده ایم ؟؟!!!
آیا آگاهانه چاق شده ایم ؟؟!!!
چاق شدن نا آگاهانه یعنی چه ؟
چاق شدن نا آگاهانه شامل کسانی میشود که از کودکی تحت آموزش چاقی قرار گرفته اند و اراده ای در امتخاب چاقی خودشان نداشته اند .
این افراد هیچ تصویر ذهنی لاغری از خودشان ندارند و از وقتی یادشان می آید همیشه خودشان را چاق دیده اند .
فرمولهای چاقی در این افراد توسط والدین و اطرافیان به صورت خوراک های ذهنی در ذهن آنها ثبت شده است و همانطور که آنها حرف زدن و راه رفتن و غیره را یاد گرفته اند .چاقی را هم همانطور یاد گرفته اند .
چاق شدن آگاهانه یعنی چه ؟
چاق شدن آگاهانه یعنی فرد چاق از ابتدای کودکی چاق نبوده و تصاویر ذهنی لاغری از خود دارد و این فرد تحت آموزشهای محیطی و باورهای محیطی چاق شده است.
این گروه دارای زیر مجموعه های زیادی هستند و انواع مختلفی دارند ولی بیس همه آنها ورود باورها و فرمولهای چاق کننده از محیط اطراف است و تبدیل شدن آن باورها به رفتار و عادات فردی ،دلیل چاقی آنها است .
گروهی به دلیل اعتماد بر شخصی دچار باورهای چاق کننده میشوند مثلا پزشکی یا شخص مورد اعتمادی به فرد بگوید اگر فلان کار را انجام دهی چاق میشوی
گروهی به دلیل شنیدن یا دیدن ، بارها و بارهای، باورهای اشتباه از طرق مختلف دچار باورهای عمیقی میشوند و این باورهای چاق کننده آنها را در مسیر چاق شدن قرار میدهد. مثلا باور اینکه بعد از ازدواج چاق میشویم.
گروه دیگر با تلقینات دچار چاقی میشوند و با تکرار بارها و بارهای باورهای اشتباه ،این باورها آنقدر قدرت میگیرند که فرد بدون وجود کار خاصی با تلقین دچار چاقی میشود.
مثلا فرد اصلا تیروئید ندارد ولی از بس شنیده دلیل چاقی ژن و تیروئید است این تلقین باعث بروز حتی بیماری تیروئید هم ممکن است در فرد بشود .
گروهی دیگر بخاطر فرار از لاغری دلشان میخواسته کمی چاقتر شوند و فقط هدفشان و انتظارشان چند کیلو چاقی بیشتر بوده و متاسفانه چاق شده اند .
با نگاهی به تمام این موارد به خوبی متوجه میشویم افراد تفاوت جسمی شاخصی با هم ندارند و تفاوت در محتویات ذهنی آنها و باورهای آنهاست که تفاوتهای جسمی مثل لاغری یا چاقی را در فرد بوجود می آورد .
تمرین شماره ۱
دلایل چاقی خودتان را بیان کنید .
چاقی من از نوع آگاهانه بوده است .
من در دوران مجردی بسیار لاغر و خوش اندام بودم و البته بسیار بد غذا بودم و هر چیزی را نمیخوردم و بعد از ازدواج بخاطر اینکه خجالت میکشیدم در منزل مادر شوهرم بگویم فلان غذا را نمیخورم و به اجبار برای گرسنه نماندن مجبور بودم بخورم .آرام آرام همه چیز خوار شدم .
از طرفی مادر شوهر من مدام میگفت چقدر لاغری ،همسایه و فامیل میگویند نان ندارید به عروستان بدهید چاق شود ، من را مجبور میکرد بیشتر بخورم .و میگفت حتما باید چاق شوی و مدام بغل گوش من غر میزد که چرا لاغرم .و ذهن من را با همین نجواها چاق کرد .
تمرین شماره ۲
بعد از شروع روند چاقی چه عادتهایی جدیدی در شما شکل گرفت ؟
بعد از اینکه روند چاقی من شروع شد من دیگر همه چیز خوار شده بودم و از هر چیزی به مقدار زیاد میخوردم .
تمرین شماره ۳
نگرش و درک خود را از سیر بودن بنویسید
من در گذشته چاقم ، اصلا معنای سیری یا گرسنگی را بلد نبودم .
سیری برایم یعنی خفگی و یا حتی عبور از مرز خفگی
و گرسنگی یعنی کمی رفع شدن حالت خفگی
تمرین شماره ۴
آیا شما بعد از وعده های غذایی سیر میشوید یا احساس خفگی پیدا میکنید ؟
خوب من همیشه با احساس خفگی دست از خوردن میکشیدم و اصلا معنای سیری را بلد نبودم ،فکر میکردم سیری یعنی دیگر جا برای خوردن نداشتن .و اگر خوراک مورد علاقه ام بود که حتی مرز خفگی را هم رد میکردم و تا تمام شدن آن خوراکی به خوردن ادامه میدادم .
تمرین شماره ۵
نظر شما نشانه های سیر بودن چیست؟
احساس سیری در هر فردی نشانه هایی دارد .معمولا دیگر طعم غذا را کمتر احساس میکنیم. به دنبال خوردن چاشنی هستیم برای تغییر مزه .میل به خوردن نداریم .
تمرین شماره ۶
نشانه های خفگی و پرخوری را شرح دهید؟
نشانه های خفگی و پرخوری ،داشتن فشار شکمی ،تهوع ،خوردن تا حلق ،احساس سنگینی و رخوت ،خواب آلودگی بعد خوردن
تمرین شماره ۷
اکنون مشخص کنید شما در چه وضعیتی هستید؟ آیا همیشه سیر می شوید یا به حالت خفگی می رسید؟
من تا قبل ورودم به سایت تناسب فکری همیشه در وضعیت خفگی بودم و اصلا معنای سیر بودن را بلد نبودم .اما الان به لطف هدایت پروردگارم و آموزشهای استاد روشن بزرگوار من الان نقطه سیری و گرسنگی خودم را پیدا کرده ام و تا قبل از رسیدن به نقطه سیری دست از خوردن میکشم .و تا گرسنه نشوم چیزی نمیخورم و بسیار حس خوبی دارم .الهی شکرت
تمرین شماره ۸
• شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی داشتن را بنویسید.سیر بودن یعنی به اندازه نیاز بدن توجه کردن و رد نکردن نیاز بدن .یعنی نداشتن احساس فشار شکمی و حالتهای پرخوری ،یعنی نداشتن احساس بد بعد از خوردن ؛وقتی از خوردنت راضی هستی یعنی عملکردت صحیح است و در مسیر صحیح لاغری قرار داری .
احساس خفگی یعنی داشتن فشار شکمی و تهوع و رنج بعد از پرخوری کردن یعنی کسالت و سنگینی و خواب آلودگی یعنی داشتن احساس بد و چاقی بعد از خوردن و راضی نبودن از خود و توجه به چاقی و چاقتر شدن .
پروردگار مهربانم از تو سپاسگزارم که به من چگونه زیستن را آموختی
استاد ممنونم برای آموزشهای این گام .
الهی به امید تو
سلام استاد بزرگوار ودوستان عزیز فایل 5رو هم دیدم ومن درکدوم گروه افراد چاق هستم؟ در گروه افراد چاق اگاه هستم ونگرشم و درکم در باره سیر بودن واحساس خفگی داشتن من از سن۲۰سالگی تا حالا کاملآ سیر نخوردم فقط برای استرسی که بخاطر چاقی داشتم نخوردم با اینکه گرسنه بودم ولی میترسیدم که چاق میشم ولی با این حال هر روز چاقتر میشدم ولی الان تو این مدت که با سایت شما آشنا شدم و مطالعه دیدگاههای کاربران محترم وگوش کردن فایلهای ارزشمندتون کلا نگرشم تغییر کرده وواقعا میل به غذا ندارم و وقتی احساس گرسنگی میکنم بدون هیچ ترسی سر میز میشینم وبا آرامش وبا لذت غذام رو میخورم ورود هم سیر میشم وخدا و شکر میکنم که منو به سایت شما آشنا کرد من دنبال ویدیو های انگیزشی میگشتم که با سایت تناسب فکری آشنا شدم تا چند روز که از لاغری با ذهن تون تون دارم استفاده میکنم و تشکر از زحمات شما استاد گرامی
سلام استاد بزرگوار ودوستان عزیز فایل 5رو هم دیدم ومن درکدوم گروه افراد چاق هستم؟ در گروه افراد چاق اگاه هستم ونگرشم و درکم در باره سیر بودن واحساس خفگی داشتن من از سن۲۰سالگی تا حالا کاملآ سیر نخوردم فقط برای استرسی که بخاطر چاقی داشتم نخوردم با اینکه گرسنه بودم ولی میترسیدم که چاق میشم ولی با این حال هر روز چاقتر میشدم ولی الان تو این مدت که با سایت شما آشنا شدم و مطالعه دیدگاههای کاربران محترم وگوش کردن فایلهای ارزشمندتون کلا نگرشم تغییر کرده وواقعا میل به غذا ندارم و وقتی احساس گرسنگی میکنم بدون هیچ ترسی سر میز میشینم وبا آرامش وبا لذت غذام رو میخورم ورود هم سیر میشم وخدا و شکر میکنم که منو به سایت شما آشنا کرد من دنبال ویدیو های انگیزشی میگشتم که با سایت تناسب فکری آشنا شدم تا چند روز که از لاغری با ذهن تون تون دارم استفاده میکنم و تشکر از زحمات شما استاد گرامی 🙏🌹
با عرض سلام خدمت استاد عزیز من جزء افراد چاق آگاه هستم چون من قبلا تااول دبیرستان لاغر بودم چون همه به من میگفتند خیلی لاغر هستی من هم دوست داشتم چاق شوم وهمه خانواده من چاق بودن واطرافیان من را مسخره میکردن که خیلی لاغر هستم و احساس من موقعه غذا خوردن فقط سیر شدن است وهنوز شاید مقداری از غذا را هنوز اضافه بیاورم یا بعضی مواقع هم کم بر میدارم باز هم سیر میشم ولی هنوز هم اضافه وزن دارم
سلام
چاقی من باید از نوع آگاه باشه به نظرم چون تا حداقل ۱۰سالگی که لاغر بودم کم کم بهم فهموندن که چاق شدم.
من در اثر سالها رژیم گرفتن وبعد رها کردن حرص نزدن نسبت به غذارو یادگرفتم و به ندرت پیش میاد که پرخوری کردن وتجربه کنم.اغلب وقتی سیر می شم دیگه نمی خورم حتی اگه یه کم ازغذام مونده باشه نمی خورم ولی گاهی هم پیش میاد که زیاد بخورم.همسرم اکثرادرحال خوردن درحدخفگی هست و فقط مقداری شکم داره وهمبشه به من می گه چه جوری میتونی بگی سیرم وقتی مثلاً تومهمونی یاحتی رستوران هستیم وهمیشه به من می گه رژیم نگیر مگه چقدر غذا می خوری .ولی من به راحتی حدود۲۵ کیلو اضافه وزن دارم.
سلام به دنیای لاغری خداروشکر برای این قدم و مچکرم از استاد بزرگوار.
چاقی من هم از نوع آگاه هم انتظار.
آگاه چونکه من تا ۲۰ سالگی متناسب بودم ولی ته دلم دوسداشتم ببینم چاقی چجوریه آیا خوشگل تر یا باحال تر میشم !
منتظر بودم چون مثل همه باور داشتم با ازدواج و بعد اون بارداری چاق و چاقتر میشم . الگوهایی چاقی هم همیشه جلو چشمم بودن . مادرم که بعد بارداری چاق شد و خواهرم که با بارداری چاق تر شد و خاله و خواهرشوهرم که بعد بارداری چاق شدن و هنوزم هممون چاقیم ! حتی بعضی از اون ها بعد ۲۰ یا ۳۰ سال هنوزم چاق هستن .
اگه بخوام مقایسه کنم میتونم بگم خواهرم از نوع ناآگاه چون از کودکی تپل بوده و هنوزم چاق با وجود انواع و اقسام رژیم ها و ورزش های سخت و وزن کم کردن که بعد یه مدت دوباره چاق میشه ۳۰سال چاق
پسر داییم هم از کودکی تا الان که ۳ تا بچه داره چاق بوده شنیده بودم پیش دکتر کرمانی هم رفته قبلا ولی فایده نداشته .
خواهرم و یکی از خواهر شوهرام دلیل چاقی شون رو تیروئید کم کار میدونن . خواهرم از بچگی تپل بود ولی خواهر شوهرم بعد زایمان . هر دو هم تحت نظر دکتر هستن قرص هم میخورن .
نگرش و درک من از سیر بودن واقعا همون چیزی که استاد گفت من تابحال بهش فکر نکرده بودم ولی حرف استاد رو که شنیدم فهمیدم منم همینجوری هستم تا احساس خفگی نکنم دست از خوردن نمیکشم من یادمه بچه هم بودم به همین شکل خفه گی غذا میخوردم حتی ته بشقابمم لیس میزدم مگر اینکه غذا خوشمزه نباشه . و یذره بخورم که ضعف نکنم . ولی بچگیم چاق نبودم .
درک من از سیری اینه که شکم پر باشه و باد کنه بیاد جلو و سنگین بشه آدم . و اون غذا حتما تموم بشه مثلا خیلی وقتا من واقعا از احساس سیری هم رد میشم ولی چون ته قابلمه چندتا قاشق برنج مونده اونم میخورم که دیگه تموم بشه .
به نظر من نشانه سیر بودن اینه که تو احساس ضعف طولانی مدت تو معده ات نداشته باشی .
چون بعضی وقتا آدم مثلا استرس که میگیره دلش ضعف میره بعد چند دیقه باز خوب میشه ولی اگه از گرسنگی باشه تا غذایی چیزی نخوری حالت خوب نمیشه .
پس آدم تا وقتی دلش ضعف نره سیر یعنی روزانه یک وعده غذا هم منو سیر نگه میداره قبلا امتحان کردم واقعا اذیت نمیشم . البته در کنارش چای یا قهوه یا آجیل یا کمی میوه هم میخورم ولی حالم خیلی خوبه سبک و سرحالم احساس فرز و چابکی دارم .
نشانه خفگی و پرخوری اینه که شکمت پر شده ولی تو هنوز طمع داری برای خوردن و احساس میکنی هرچی بیشتر بخورم برنده مسابقه میشم . آنقدر میخوری که مجبوری بری دستشویی . و بعد تکون نخوری تا سکسکه نکنی . خم نشی تا بالا نیاری . و بعدم همش باد گلو و نفخ داری . پرخوری یعنی ذهنت میگه از هرچی رو سفره اس یکم بخور تا لذت بیشتر ببری . پرخوری بعنی اینکه مهم نیست سیر شدی مهم اینه از خوردن لذت ببری . آدم هم که لذت جو هی بیشتر میخوره . چون تو ذهنش این فرمول نوشته
خوردن = لذت (بنابراین) خوردن بیشتر = لذت بیشتر
بنابراین
ناراحتی 》بخور که خوشحال بشی هروقت خوشحالی 》 بخور که شادتر بشی
خوابت میاد》بخور که تخت بخوابی
و …………یعنی در ذهن ما چاق ها همه چیز به خوردن ختم میشه .
من همیشه سعی میکردم خفه بشم از همون بچگی ولی این ۶ سال که چاق شدم سعی میکردم کمتر بخورم و به اون خفگی نرسم اما هر بار جلوی ذهنم کم میآوردم
اما الان فهمیدم من در حد نیاز بدنم باید بخورم و احساس خوب و خوشحالی من با خفگی تکمیل نمیشه با رسیدن به اهدافم خوشحال میشم با تجربه کارهایی که دوسدارم خوشحال میشم مثل بافتنی ، خیاطی ، رانندگی ، پول درآوردن، خرید کردن ، داشتن رابطه خوب با خانواده و همسرم ، درکنار دوستانم بودن ، تفریح رفتن ، مسافرت ، دوچرخه سواری، استخر و …….
بنظرم همونجوری که استاد گفتن . چاقی بخاطر یکسری از عادت هاست من اگه همین یه عادت رو که با خوردن لذت خاصی نمیبرم و فقط خوردن جسمم رو در حالت ضعف نمیره . رو تو ذهنم بگنجانم خیلی از پرخوری هام کم میشه . و چیزایی که حالم رو بد میکنن بخاطر خوشمزه بودن نمیخورم .
فعلا خدانگهدار
نشان های دریافت شده
سلام
من جز دسته دوم چاق ها قرار میگیرم چون تا یه برهه ای متناسب بودم ، کاملا متناسب. هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی. اما بعد از ۸ سالگی در من تغیراتی بوجود اومد که من خواستم چاق بشم و به نظرم لاغر بودن و رفتار متناسب کننده داشتن باعث میشد بقیه منو دوست نداشته باشن و من برای جلب توجه بقیه بود که دلم خواست چاق بشم اما هیچ اقدامی برای چاقی انجام ندادم همینطور خود به خود بیشتر میخوردم و رفتارهام از همه نظر تغییر کردن و من طی چند ماه چاق شدم .
مثال از بقیه دسته بندی چاق ها:
چاق ناآگاه: دختر عموی مامانم خیلی چاق بود وقتی هم که بچش رو به دنیا اورد بچه اش هم چاق بود و من هر وقت دیدمشون چاق بودن .
یه پسر عمو دارم که وقتی به دنیا اومد مثل یه توپ بود و تا بلوغش هم چاق و تپلی مونده بود اما بعد از بلوغش فرمول های ذهنیش عوض شدن و قد کشید و ورزش کرد و الان متناسبه .
دختر پسر عمه مامانم هم از وقتی به دنیا اومد چاق بود و هنوزم چاقه و بعد از ازدواجش تازه چاقترم شده.
…..
چاق آگاه: مثل خودم ،
مامانم که تا قبل از به دنیا اوردن من لاغر بوده و بعد از اون به مرور عادتاش عوض میشن و چاق میشه.
داییم که تا قبل از سربازیش کاملا متناسب بود و بعد از اون یکی از فرمول های ذهنیش درباره ی چاقی فعال شد و اضافه وزن پیدا کرد.
پسر عموم که تا قبل از ازدواج کاملا متناسب بود و بعد از ازدواجش شروع کرد به شکم آوردن .
چاق منتظر:
من دور و اطرافم آدمی رو ندارم که جز این دسته باشه اما خیلی ها هستن که فکر میکنن چون دارن قرص ضد افسردگی میخورن و یا هر قرصی که کروتون داشته باشه ، قراره چاق بشن و منتظر چاقی می مونن یا کسایی که تیروئیدشون مشکل پیدا میکنه و تا قبل از اینکه از دکتر بشنون مشکل دارن متناسبن اما بعد از اون تحت تاثیر حرف پزشک ، وزنشون اضافه میشه و چاق میشن.
…..
نگرش من درباره ی سیر شدن:
من فکر میکنم که سیر شدن یک پیامه که از دستگاه گوارش به مغز میره و بعد مغز اونو تبدیل به دستور عصبی میکنه و به دست و دهان میفرسته و باعث توقفشون میشه .
اما در آدم های چاق این پیام توسط مغز دریافت میشه ولی دستور توقف به اندامی که داریم باهاش غذا میخوریم داده نمیشه مثلا سپهر که متناسبه کلی با شوق و ذوق برای خودش غذا میکشه و انقدر گرسنشه که میخواد همه ی غذاشو بخوره ولی بعد چند تا لقمه قاشق چنگالشو میزاره کنار بشقابش و یه نفس عمیق میکشه و با حسرت از سر سفره پا میشه ولی من با اینکه اصلا گرسنه ام نیست میشینم سر سفره و بدون کنترل مستقیم خودم ، کلی غذا و سالاد برای خودم میکشم و تا تهشو میخورم و انگار نمیتونم از خوردن دست بکشم و بهم گفتن اگه تا تهشو نخوری یه گلوله تو سرت خالی میکنیم ، درصورتی که کسی کاری با من نداره من میتونم هر وقت خواستم از سر سفره بلند شم و به این فکر نکنم که غذا اسراف میشه و باید دورش ریخت پس بخورش تا مامانت ناراحت نشه و از غذا بیشتر لذت ببره و این در حالیه که سپهر همیشه غذاشو کامل نمیخوره ولی مامانم ازش ناراحت نمیشه و غذاشو میزاره توی یخچال و بعدا بهش میده که بخوره اگه خواست و این منم که همیشه بهونه میارم تا بیشتر بخورم .
من امروز وقتی داشتم سر صبحونه پرخوری میکردم واقعا به این فکر کردم که چرا ؟ واقعا برای چی وقتی میدونم که الان به غذای بیشتر احتیاج ندارم و اگه بازم گرسنم شد میتونم برم بازم از هر چیزی که خواستم بردارم و بخورم ، چرا دارم پرخوری میکنم؟ چرا انقدر با عجله غذا میخورم و انگار از اینکه احساس خفگی بهم دست نده ، میترسم و دلم میخواد تا آخرین حدی که جا دارم غذامو بخورم ؟ بعد یادم به همین چند ماه پیش که رژیم گرفته بودم ، افتاد و احساسی که از اون شکلی غذا خوردن داشتم ، من اون زمان از اینکه اون مقدار غذا میخورم هیچ شکایتی نداشتم و اتفاقا به نظرم به اندازه بود ولی احساسی که داشتم حالمو بد میکرد با اینکه شاید به اندازه نیاز بدنم غذا میخوردم ولی از این بدم میومد که مجبورم همینقدر بخورم شاید اگه خودم در حالت عادی میخواستم مثل یه آدم متناسب غذا بخورم واقعا همون قدر بس بود برام ، ولی چون یکی دیگه بهم گفته بود و من با وجود کافی بودنش توی انتخابش آزاد نبودم احساس اسیر بودن بهم دست میداد و الان که دیگه رژیم نیستم و هیچ وقت دیگه هم نمیخوام به هیچ عنوان رژیم بگیرم ذهنم داره اون احساس آزادی که ازش گرفته بودم رو این شکلی جبران میکنه انگار میخواد به من بگه ببین من میتونم هر چی دلم خواست بخورم و تو کار اشتباهی کردی که این حقو از من گرفتی پس منم الان میام پرخوری میکنم و انقدر میخورم که احساس تو بد و بدتر بشه و وقتی در حد خفگی خوردی دست میکشم و بعد از دو ساعت دوباره بهت احساس گرسنگی میدم تا بازم بخوری و عذاب وجدان بگیری ،
من الان این حالتو توی ذهنم دارم ولی میدونم که منطقیه! چون من واقعا با رژیم گرفتن کار اشتباهی کردم و الان اینجا میخوام به ذهنم بگم که من کاملا تسلیم اونم اشکال نداره که رفتاری از خودش نشون میده که به من ثابت کنه کنترل واقعی دست کیه و من نمیتونم با رژیم و محدودیت ذهنمو اسیر کنم ، باشه کنترل دست توئه . من قدرت اینو دارم که هر روز با تو در جنگ باشم و شایدم بتونم یه مدت پیروز بشم ولی واقع اینو نمیخوام ، من نمیخوام بر خلاف دستور ها و فرمول های تو رفتار کنم به جاش میخوام بهت یاد بدم تا دستور هایی به من بدی که هر دو تامون خوشحال باشیم نه فقط یکیمون. وقتی رژیم میگرفتم و سعی داشتم تورو محدود ، کنم تو ناراحت بودی ، الانم که دارم پر خوری میکنم و وزنم داره اضافه میشه ، من ناراحتم چون اون شلوار قهوه ایه که خیلی دوسش دارم قسمت رون هاش ، چون همش به هم سابیده میشه داره سفید و خراب میشه و استاد بازیگریم بهم نقش نمیده چون از نظر اون بازیگر باید متناسب باشه تا هر چیزی که توی ذهن کارگردانه بتونه با چالاکی اجرا کنه و اعتماد به نفس ندارم و فک میکنم فقط آدمای متناسب لیاقت یه زندگی عالی رو دارن و بقیه دوسشون خواهند داشت و موقع رقصیدن اگه بدنم متناسب باشه خیلی قشنگ تر و راحت تر حرکات رو اجرا میکنم ولی الان چاقم به خاطر نگرش و فرمول هایی که تو داری و طبق اونا به مغزم دستور میدی ولی اگه من با رضایت تو متناسب بشم و متناسب بمونم اون وقت دوتامون خوشحال میشیم و به خواسته هامون میرسیم . درسته؟
پس من تمام تلاشمو میکنم که با آرامش هر چیزی درونت هست رو بشناسم و اونایی که مربوط به چاقی هست رو با درونمایه ی تناسب اندام پر کنم و کم کم و با لذت و حوصله به سمت هدفمون پیش بریم.
….
سلام و درود
وقتی نوشته هنرجوها رو می خونم بیشتر از اینکه تمرینات رو انجام دادند خوشحال باشم از این خوشحال می شم که آرامش ذهنی در وجودشون به حدی هست که می تونند تمرکز کنند و بنویسند
نوشتن کار ساده ای نیست و وقتی شما انقدر خوب می نویسی یعنی گوهر آرامش ذهنی رو در وجودت داری و اتفاقا به میزان عالی داری که می تونی زمان صرف نوشتن کنی
اینکه خودت رو بروز می دی و فراتر از خودت هستی
این کار ساده ای نیست که درباره خودت بنویسی
مواجه شدن با خودمون از سخت ترین کارهای جهانه و البته وحشتناک ترین کارها
ولی شما و خیلی از هنرجوهای تناسب فکری به این مهارت و برتری بر خودشون دست پیدا کردند و این عالیه
وقتی می بینم افراد سمت رژیم می رن با اینکه از نظر آموزشی تخلف کردند ولی برام عجیب نیست
رژیم گرفتن برای افراد چاق مثل پول دادن به دیگران و سود گرفتنه که در جامعه رواج داره
به همان اندازه که فردی که فکر میکنه اگه پولش رو بذاره پیش کسی دیگه باهاش کار کنه و سود بهش بده خوشبخت میشه توهم دارند افراد چاق هم توهم اینو دارند که یکی دیگه بهم بگه چی بخور و چی نخور و من لاغر بشم
اما گله ای بر کسی وارد نیست
بحث تکرار و تکرار و تکراه یک عقیده و نگرش در سطح افکار جامعه است
همانطور که بارها افراد دیدند که دیگران پول و سرمایشون رو از دست دادند اما باز هم این کار رو تکرار می کنند ما هم بارها دیدیم که رژیم گرفتن و تلاش کردن برای لاغر شدن بی فایده است ولی هربار به طریقی دوباره وارد این بازی می شیم
خوشحالم که افرادی در سایت تناسب فکری هستند که نسبت به خودشون آگاهند
نسبت به وضعیت خودشون بی تفاوت نیستند و دوست دارند بهتر باشند
دوست دارند خوش احساس تر باشند دوست دارند آرامش بیشتری داشته باشند و برای خواسته خودشون حرکت می کنند و حضور دارند و می نویسند و تکرار می کنند تا بر انچه از قبل در ذهنشان نفوذ کرده است غلبه و برتری پیدا کنند.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
نشان های دریافت شده
سلام استاد
من امروز توی پیشخوان کاربریم دیدم که 1135 روزه که همراه سایتم ، یعنی حدود 3 سال و 363 تا دیگاه نوشته بودم یعنی اگه 2 تا دیدگاه دیگه بنویسم ، این طور میشه که انگار توی یکسال هر روز دیدگاه نوشتم ولی در واقع من توی 3 سال این قدر دیگاه نوشتم و حالم انقدر بهتر شده و زنگیم کاملا متفاوت از قبل از آشناییم با این سایته و اگه توی این مدت هر روز دیدگاه می نوشتم و وقت میگذاشتم روی مطالب ، قطعا الان در ایده آل ترین حالت خودم بودم اما این زندگیه ، منم ربات نیستم که بهم یه برنامه بدن و تا تهشو بدون نقص انجام بدم ، من توی این مدت هر کاری که فکر میکردم درسته رو انجام دادم و بهترینی که میتونستم باشم رو گذاشتم.
توی فایل قسمت هفتم گفتید هر چقدر دست به غذا بودن شما رو به سمت چاقی میکشونه دست به قلم بودن شما رو لاغر میکنه و من با تمام بند های وجودم به این باور دارم ، وقتی دارم مینویسم از قبل نمیدونم قراره چطور پیش بره ولی تا شروع میشه حرفای خداونده که از طریق دست های من نوشته میشه و من نقشی ندارم توی فکر کردن بهشون . دقیقا مثل بقیه ی دوستانم که توی سایت دیدگاه مینویسن و من لذت می برم از خوندنشون و خداروشکر میکنم که خدا خودشو به شکل های مختلف توی این مطالب به من نشون میده.
همون طور که گفتید نوشتن نیاز به آرامش درونی داره و من تا وقتی با سرزمین لاغر ها آشنا نشده بودم اینو نمی دونستم و الان هر وقت آشفتگی ذهنی دارم فقط نوشتنه که به من کمک میکنه بهتر فکر کنم و آرامشم رو به دست بیارم.
ازتون ممنونم استاد که فرصت متناسب شدن رو برای ما ایجاد کردین و ما با لذت توی این مسیر قدم بر میداریم تا به هدف خودمون برسیم.
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان و استاد گرامی
من خودم به شخصه بنا به خاطراتی که از چاقی خودم دارم از دسته افراد منتظر چاقی بودم چون کودکی و نوجوانی کاملا متناسبی رو گذروندم اما با وارد شدن به سن ۱۷ سالگی و گفته های اطرافیان که انداخت به مادرت کشیده همیشه منتظر چاقی بوده ام و بیشتر مواقع عادتهایی که مادرم سر سفره انجام میده در خودم میبینم مثلا مادرم خودش رو مسئول اسراف نشدن غذا میدونه و هر غذای اضافه ای که مونده باشه رو میخوره و من بعد ازدواج خودم رو مسئول اسراف نشدن غذا میدونستم که شکر خدا تونستم این عادت رو تا حدی در خودم تغییر بدم.
بعد از بارداری این انتظار در من بیشتر از قبل شد به طوری که به یکباره حدود ۲۵ کیلو به وزنم اضافه شد بعد از زایمان هم هیچ کدوم از لباسهای قبلی به تنم نمیشد اون موقع بود که گفتم خاک بر سرم دیگه بدنم درست بشو نیست
از دور اطرافیانم خواهر زاده از همون موقع که بدنیا اومده چاق بود الان اصلا غذای درست و حسابی هم نمیخوره ولی تپله پس این میشه چاق نااگاه
پسرعموم خیلی آدم لاغری بود همه بهش میگفتن لاغر مردنی یه مدت داروی اشتها آور میخورد اما الان خیلی چاق شده این هم میشه چاق آگاه چون خودش خواسته به خاطر حرف مردم چاق بشه
سیر بودن تا دوماه قبل برای من یعنی بعد خوردن نتونم خم شم چون غذای خورده شده بالا میاد، یعنی نفخ شکم، یعنی درد معده تا نصفه های شب اما حالا سیر شدن یعنی تا حدی بخورم که نیاز به بدنم رفع بشه و بعد از بلند شدن از سر سفره احساس سنگینی و خستگی نداشته باشم و الان برام خیلی جالبه وقتی سیر میشم ناخودآگاه یکی بهم میگه بسه دیگه سیر شدی منم دست از غذا میکشم
اما هر از گاهی بنا به باورهای قدیمی اون پرخوری قبلی رو انجام میدم مثلا وقتی که ذهنم میگه این خوراکی یا غذا همیشه تو خونه پیدا نمیشه اما نسبت به قبل، خیلی بهتر شدم و مطمئن هستم با تمرین و تکرار میتونم این مرحله رو هم رد کنم
و اما چیزهایی که از دیروز میل نداشتم و نخوردم
من نصف لیوان نوشابه ای برا خودم ریختم نخوردم چون میل نداشتم
من فقط سه تیکه پیتزا خوردم بقیه رو نخوردم چون میل نداشتم
من تخمه نخوردم چون میل نداشتم
چیپس چند دونه خوردم چون میل نداشتم دیگه نخوردم
بنام خداوند مهربان
سلام به استاد وتمام دوستان
اضافه وزن من بعد از بارداریم شروع شد ومن جز افراد منتظر هستم چون از کودکی همش مامانم را می دیدم فکر میکردم من از مامانم میبرم ودر آینده شکل اون میشم و همچنین شنیده بودم که بارداری آدم را چاق میکنه و دقیقا بعد بارداری شکل مامانم شدم ومن این چاقی را با افکارم وبا قدرت ذهنم پدید آوردم وبا همان قدرت ذهن واز همان راه به امید خداوند درستش میکنم ،
میل ندارمهای امروز من که قراره تا دو هفته گزارش بدیم
من امروز دوساعت دیرتر صبحانه خوردم ،
زرشک پلو برای پسرم کشیدم ومیل نداشت من اونو نخوردم وریختم آشغال
بعد از ظهر فلافل درست کردم خودم نخوردم ودوتکه باقی ماند از بچه ها من نخوردمش به بهانه اسراف بودن
سر یخچال که رفتم به میوه ها گفتم من سیرم و میل ندارم
چیپس باقی مانده از بچه ها نخوردم
چایمو با یه نصف خرما خوردم
نکته جهت یادآوری به خودم ( هدف کم خوردن به نیت اینکه غذا زیاد خوردن باعث چاقی میشه نیست هدف اینه که در صورت سیری غذا ومیوه و خوراکی اضافه نخوریم تا عادتهای چاق کننده از بین بروند ومن چون جسمم را دوست دارم پس با عادتهای چاق کننده اونو آزار نمیدم،خدایا شکرررت که در مسیر لاغری هستم
من کلا غذا کم میخورم وچون بیشتر ریزه خواری میکنم حالت خفگی را زیاد نمیفهمم و احساس گرسنگی در من تا زمانی هست که از خوردن لذت میبرم همین که لذت نبرم دست می کشم و میفهمم که سیرم
به امید تناسب اندام برای تمام دوستان وخودم
مهمترین علت چاقی من،باورچاقی خودم بود وانتظارچاقی.وچاق شدم.
اینکه ازنظرارثی شبیه مادرم هستم،اینکه سوخت وسازم پایینه،اینکه اهل ورزش نیستم،اینکه بلوغ چاق مینکه،ازدواج چاق میکنه،شغل پراسترسی دارم،توناامیدیها اشتهام بالا میره و…همه ی اینا باعث شد چاقی خودم رو باور کنم.وتصویر ذهنی چاقی درمن ازخودم شکل بگیره و درمونده تر زمانی بود که ازراههای زیادی برای لاغری اقدام میکردم و نمیشد و چاقتر میشدم.وهمین باعث میشد این تصویر ذهنی عمیق تر بشه و به همون نسبت تاثیرگذارتر.
ودرتایید این تصویر ذهنی ترس مداومی که هم ازخوردن داشتم هم از چاق تر شدن.
بنابراین من چاقی خودم رو با ذهنم ایجاد کردم.من ایجاد کردم.با اتکا به قدرت ذهنم.پس من ابزار قدرتمندی دارم که برای لاغری به من کمک کنه.
اولین قدم برای استفاده از این ابزار نیرومندتغییر افکار است.تغییر افکار ازطریق دیدن وشنیدن وخوندن وحس کردن وبا بهتره بگم درک کردن محتوا واگاهی جدید وهم راستا با لاغریه.اینکه ژن وبلوغ وازدواج واسترس هیچکدوم به تنهایی قدرتی برای ساختن این هیکل ندارن،بلکه قدرتشون از حمایت ذهن ایجاد مبشه.
ازکجا بدونیم این اگاهیهای جدید داره مثمرثمرواقع میشه؟ ازاونجایی که گفتگوهای درونی ما عوض شده از اونجایی که ارامش ما بیشتر شده امیدمون برای رسیدن به هدف بیشتر شده،حالمون خوب شده.
دررابطه با نقطه سیری من خودمو یه بررسی کردم.دیدم خوردن من طبق یه روتینیه صبحانه،ناهار،شام.ویا تعارف وپیشنهاد خوردن ازجانب کسی.یعنی اصلا به حس گرسنگی دروجودم ربطی نداره ودست کشیدن ازخوردن من هم ربطی به حس سیرشدنم نداره .باز انگار قراره یه بشقاب پلو بخورم میخورم وتمام.
به نقطه گرسنه شدن و سیر شدنم توجه کردم نتایج لذت بخش بود