وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
من از اون دسته ای بودم که که بخاطر دیگران چاق شدم در حالی که کاملا متناسب بودم و از طرفی هم چاقی را عیب میدانستند
اما چطور
تا جایی که یادم میاد بخاطر لاغریم مورد توبیخ قرار میگرفتم و تشویق به چاقی ولی در طرف مقابل هم چاقی عملی ناپسند نشون داده میشد از طرفی بهم گفته میشد چاقی خوبه ولی از طرفی نمونه هایی نشون داده میشد که چقدر نازیباست
از طرفی به خوردن و استفاده از مواد غذایی تشویق میشدم و از طرفی منع از خوردن که عملی ناپسند هست
رفته رفته ذهن من چاق شد چون طرف ترازوی چاقی قویتر بود ولی با ترس و تلاش برای جلب رضایت که چگونه باشم
ولی چاقی پررنگ تر بود و همیشه این جمله بود
یکم توپرتر یکم لاغرتر
وقتی دلیل چاقی خودم را از ریشه حل کنم دیگه هر شاخ و برگی هم که از این درخت ایجاد شده از بین میره بهانه ها کنار میره و به خودشناسی خودم میرسم عوامل را کنار میزنم و از پایه و اساس خود را میسازم
من چندین بار تلاش کرده ام برای لاغری و تناسب اندام دلخواهم و بدستش هم آوردم ولی مانده گار نبوده بخاطر اینکه حتی لاغریم هم برای خودم نبوده
همان طور که دلیل چاقی خودم را پیدا کردم باید در کنارش دلیل لاغری خودم را هم پیدا کنم
چرا میخوام لاغر بشم؟
من برای رضایت دیگران چاق شدم برای رضایت دیگران هم لاغر میشدم ولی این لاغری دائمی نبود برای اینکه وقتی به حد تناسب خودم میرسیدم باز مورد انتقاد دیگران قرار میگرفتم
و من هر بار یویویی شده بودم به سمت چاقی و لاغری
ولی الان برای خودم میخواهم
حال به این قسمت و این مرحله و این مرور مجدد رسیده ام اینکه با تامل بیشتر تلاش برای خواسته ام دارم حرکت میکنم دلایل اصلی تری پیدا کردم که چگونه روند چاقی ام شروع شد و حتی روند لاغری ام
به این درک که زندگی من در این لحظه برنامه ریزی گذشته ام بوده ولی الان به لطف خدا زندگی ام براساس خواسته خودم به آنچه میخواهم نه آنچه برام خواسته شده داره شکل میگیره
نگرش و درک خود از سیر بودن را بنویسید.
سیر بودن را الان میتونم برای خودم مقایسه کنم با رضایت داشتن
اگه از لحاظ علمی و یا عموم جامعه بخوام مقایسه کنم سیر بودن یعنی به اندازه ای از مواد غذایی استفاده کنم که طبق یک سری پارامترهایی تعریف شده از لحاظ علمی واز لحاظ عموم جامعه یه جوری از مواد غذایی استفاده کنی که براساس اون حجم تعریف شده باشد
ولی من زمانی سیر میشوم که با خودم به صلح برسم زمانی سیر میشم که موقعی که دارم نهار میخورم به فکر شام نباشم
زمانی سیر میشم که احساس آرامش در من جاری بشه
زمانی سیر هستم که به فکر چطوری خوردن نباشم که چه اندازه استفاده که بتوانم چند ساعت بعد هم تنقلات هم بخورم
خدایا شکرت که هدایت شدم به مرور مجدد و خودشناسی ای که فکر میکردم خودم را شناختم ولی باز به شناختی جدید
درکی متفاوت
و زتدگی ای جذاب و شگفت انگیز
خداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
من چاق ناآگاه هستم ، مدتی در خردسالی متناسب بودم اما نسبت به همسالانم کمی تپل و درشت تر نشان میدادم از همان زمان یادم می آید مادرم و اقوام به من میگفتند تو به اقوام پدری ات بردی همه آنها چاق اند ، مادرم همیشه به من میگفت تا به الان می گوید تو بسیار کم تحرکی به همین دلیل است چاقی ، از کودکی میگفتند خوردن تورا چاق میکند کمتر چیپس و پفک بخور چاق میشی یک خاطره دارم از آن زمان وقتی با همسن هایم دور هم بودیم و تنقلات میخوردیم بعدا مادرم دعوا میکرد چرا خوردی تو چاق میشی و اثر هم گذاشت و چاق شدم ، در سن بلوغ میگفتند اگر تنبلی تخمدان داشته باشی وزن زیاد میکنی بله این هم اثر خودش را گذاشت ، همه میگفتند به کنکور برسی خیلی چاق میشوی دقیقا یادم می آید چه زمانی این حرف ها را شنیدم حدودا 14سالگی بود در باشگاه یک نفر گفت دوران کنکور و دبیرستان خیلی چاق میشی از الان به خودت سخت نگیر و بله اینجا هم اثر گذاشت و من در طول 3 سال 20کیلوگرم اضافه کردم ، بهم گفتن متابولسم بدنت کنده نمیتونی هرچیزی بخوری دیر میسوزه چاق میشی فقط ، همیشه تو مدرسه و بیرون بهم گفتن تپلو و …. همه آثار منفی داشت و بیشتر از قبل چاق شدم.
نگرش و درک خود از سیر بودن را بنویسید.
وقتی چیزی میخورم و احساس میکنم دیگه جایی برای خوردن ندارم احساس سیری میکنم.
آیا شما بعد از وعده های غذایی سیر می شوید یا حالت خفگی پیدا می کنید؟
احساس سیری میکنم ، ولی یکم وسواس فکری همون غذای به نسبت کمی هم خوردم احساس میکنم در بدنم اضافه است و احساس خفگی میکنم با اینکه مقادیر کمی غذا خوردم.
به نظر شما نشانه های سیر بودن چیست؟
از خوردن آن خوراکی اشباع شده باشیم و به قول عموم جا نداریم بخوریم.
همچنین نشانه های خفگی و پرخوری را شرح دهید؟
من تعداد دفعات کمی به خفگی خوردن رسیدم اما تقریبا فکر میکنم ذهن بر اساس اینکه هرچقدر بیشتر بخوره میتونه سیر باشه مثلا فردی غذای زیادی خورده اما باقی مانده غذا را در سفره می بیند فقط میخواهد تمامش کند ، اما پرخوری میتواند به معنی فزد ناراحت یا خشمگین است یا ضعف روحی روانی به روشی مغز برای کاهش درد روح و روان غذا به مقادیر زیاد مصرف میکند.
اکنون مشخص کنید شما در چه وضعیتی هستید؟ آیا همیشه سیر می شوید یا به حالت خفگی می رسید؟
من در وضعیت سیر شدن هستم و اکثر اوقات دچار پرخوری(عصبی) هستم.
شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی داشتن را بنویسید.
گذشته که وزن بسیار زیادتری نسبت به الان داشتم هرچیزی را فقط به معنای خفگی میخوردم مخصوصا در مهمانی ها با دیدن غذا ها و دسر های مختلف بسیار میخوردم و بعدش باید پیاده روی میکردم تا کمتر نفس نفس بزنم از شدت خوردن اما اکنون معقول تر شده ام بعد از خوردن کمی تنقلات یا خوراکی های هوس برانگیز سیر میشوم و مثل احساس خفگی نمیخورم تا فقط تمامش کنم.
خدار را شاکرم مرا به اینجا هدایت کرد باعث شد به خودم به زندگیم و جسمم بیشتر امید داشته باشم این اواخر بسیار احساس سرخوردگی و به اخر خط رسیده بودم از هیچ غذا یا خوراکی که میخوردم احساس گناه میکردم اما وقتی من ب اینجا هدایت شدم خیلی همه چیز در این مدت بسیار ناچیز و کوتاه تغییر کرد و ایمان دارم بیشتر هم تغییر خواهد کرد ، با اینکه بسیار مدت کوتاهیه عضو اینجا هستم اما احساس مثبتی از اینجا دریافت میکنم یک احساس از جنس امنیت و درک شدن و تنها نموندن . با آرزوی موفقیت برای همه .
با سلام
من جز دسته افراد منتظر هستم .چون همیشه از چاقی ترس داشتم و گاهی وقتا فکر میکردم اگه فلان چیز رو بخورم یا فلان کار رو بکنم چاق میشم .
پس برای جلوگیری از چاقی خیلی چیزها رو نمیخوردم و معتقد بودم چون پرهیز غذایی دارم تونستم خودمو متناسب نگه دارم وگرنه منم مثه مامان و آبجیم چاق می بودم.
مثلاً خامه و کره مربا اصلا نمیخوردم.می گفتم دوست ندارم،دوست نداشتم فک کنم من تو رژیم هستم.
الان هم نمیخورم اما نسبت بهش ترسی هم ندارم و در مقابلش مقاومت نشون نمیدم .و فک میکنم فرمول های چاقی اثر خودش رو گذاشته!
بنظر من به حس پر بودن معده حالت سیری میگن،و حالت خفگی هم که سنش معلومه یعنی آنقدر بخوری که از معده بزنه بالا و مری هم پر بشه و اینطوری به قفسه سینه فشار بیاد!
البته فکر میکنم اینطوری باشه ،مطمئن نیستم
راستش پیدا کردن حس سیری در خودم یه کم برام سخته و الان تو این یک ماه خیلی دقت کردم که حالتش رو پیدا کنم.
باز هم با اطمینان نمی گم،یه لحظه موقع خوردن هر روز برام پیش میاد که خیلی آنی و یهویی است در حال خوردن انگار یه پیغام میگیرم.
حالا این پیغام لحظه ای نمی دونم مثه چراغ زرد راهنما عمل میکنه و هشدار میده که سیری نزدیکه یا خود حس سیری هست.نمیدونم!
نشانه پرخوری و خفگی هم که معلومه،آدم به زور نفس میکشه،حس میکنه شکمش باد کرده و کش اومده وسخت راه میره
نشان های دریافت شده
سلام بر خداوند
.
سلام بر. استاد. وهم دوستان. هم مسبر
افرادچاق طیقه اضافه وزن یه ۳ طیق هست
ناآگاه مثل من که ازبچگی دچارش شدم. هیچ شناختی. از چاق نداشتم طی زمان ازکوکی دچار اَضافه وزن شدم ارام ارام این طربق خوردن درمن بزرکتر شد پرخوری بهش اضافه شده وتوان کودکی یی کوک چاق شده بودن هبچکسناختی ازجاق نداستم حرف دیگران رو به شکل خوب فبول کردن برایخودمکلی باوره مشکل دار درست کردن ازاون باوره یی لگوی دنقسه ذهنی درست کردن برای آدمه چاقی ازدیگران اگوبرداری کردمکه افراد چاق بودن طریقه خورندم اون افراد رو بهش توجه کردم که شکل اون افراد رفتارگردن درنتیجه من با ناآگاهی چاق شدم پس من تواین وبخش خودم مسئول حس نکردم
وارث روبهش اضافه کردم یقین حاصل کردم و تو این بخش من دچارچاقی ارثی هستم و این باوره به قدری قویی سخت بود که برای برطرف کردنش کلی کاره روی برطرف کردن این باوره انجام دادم وبه سختی خیلی زیاد شون کم رنککرده وشدتش کم کردم چون این باوره به قدری در من نفوذ داشته که توان زیادی برای کم رنک کردنش میخواستم که خداوند من کمک کرد اون به شکل خوبش انجام بدم چون این درخت باوره تونگاه من یی درخت کهن سالی بود که ریشه های بسیار بزرگی داشت کم رنک این باوره تو نگاه سخت ترین مرحله این مسبر بود که انجام شد وبا برطرف کردنش که اول آگاهی رسانی کسب کردم تمرین انجام دادم به درک این مشکل رسیدم وبه شکرخدا دیگه این باوره سخت رو پایه اصلی چاقی من از کوکی بود برطرف شد
آگاه.
افردی هستن که لاغر هستن دوست داران فقط کمی چاق بشن از اون حالت بیرون بیا ولی خبر نداره که خود شون رو دچار چه مشکلی بزرگی میکن که رهای از اون مشکل کلی اموزش کلی تمرین و تکرار نیاز ،داره که بر کشت به عفب رو داشته باشه پس این وافراد این باید بدون وفتی که این باوره واین فرمول تودهنی ایجاد بشه امکان توقف کردن اون نداران هرجه توجه ورتمرکز و تو بخش چاقی بیشتر اون چاقی همکسترش بیشتری خواهد داست این اضافه شدن یی زمانی ارحدتصو انها هم خارج بوده به آنها هم میرسه فردی چاق خواهند شد چون کلی کاره انجام دادن که از. لاغری به قول خودشون نجات پیدا کنن ذهن اتوماتیک شون روبه شکل دستی کردن پس کاره رو به شکل ما به چاق می کشن من هم اگه توبخش اتوماتیک ذهنمکاری صورت
نمیدادم حتما فردی متناسب ولاغر بودم وهمینکاری که افار لاطعردارانانجاممیدن برای چاق شدن
ومنتظر
این گروه اول اگاهی رو کسب میکنن بعد اون تو ذهن خودشون ذخیره کرده توزمانی که اون باوره کررن اون فرمول شروع به فعلیت میکنه اگه فرد باروه داشته باسه سن اگه به عدد برسه فردحتنا چاق خواهد شد اونواتفاق خواهد افتاد اگه خانمی ازدواج کنه یا آقایی اطزداج کنه جاق طبیعی زندگی اونوافراد هست جون توذهن این باوره گرده زمانش داره خودشون نشون میده به هر باوره وزن وهرجیزه دیگه که اول اون فبول کرده تو ذهن به شکل باوره نگه داشته بی شک همون تو همون باوره تو شرایط به اون فردخواهد رسید بی شک مگه اون باوره تا زمانش به شکل آموزش یادبگیره اون خنثی کنه تو نگاه منمثل بمب هست که تو زمانش انفجار صورت می کیره بسته به هرکس هر زمانی که تو ذهن فرمول جاقی رو ذخیره داشته باشه
خدا پشت وپنا هتون یا حق. حق. نگه دارتون
با سلام خدمت استاد عزیز
من خودم رو در دستهی افراد منتظر چاقی میذارم. چاقی من از دوران دبیرستان شروع شد. تا قبل از اون فرد لاغر و متناسبی بودم. اما از پدرم و اطرافیان میشنیدم که بی تحرکی و استرس به خاطر درس خواندن و ارثی بودن چاقی توی خانواده مادری میتونه در آینده من رو چاق کنه. این جوری شد که تصویری از چاقی خودم کم کم در ذهنم شکل گرفت و پذیرفتم که خب به خاطر درس خواندن چاق میشم دیگه و چاقی من شروع شد. بعد از اون روند چاقی من ادامه داشت و من هم این روند رو طبیعی میدونستم که چاق و چاق تر شم تا اینکه بعد از دادن کنکور و رژیم و ورزش روند کاهش وزن من شروع شد و چند سال در وزن ثابتی بودم و بعد دوباره عامل استرس و بی خوابی دلیل جدیدی بر چاقی در ذهن من شد و دوباره به وزن اولم برگشتم. بعد از شروع روند چاقی من اکثر اوقات حتی با وجود سیری بودن در حد خفگی و دل درد گرفتن غذا میخوردم. عادات تغذیهای ناسالم در من شکل گرفت و خوردن فست فود و شیرینی در من بالا رفت چون چاق شدنم رو طبیعی میدونستم. غذا رو برای لذت میخوردم و تا زمانی که لذت ببرم ادامه میدادم بدون توجه به احساس سیری.
مثالی از دسته بندی چاقی در اطرافیان:چاق آگاه مثل مادرم که در دوران بلوغ لاغر بود و بعد از اون روند چاقی شدنش شروع شد و ادامه یافت. چاق ناآگاه مثل دختر خالم که از بچگی تپل بود و الان هم چاق تر شده چون باور داره تا چهل سالگی هر چی خواست میتونه بخوره بعد از اون باید رعایت کنه.
قبلاً در اغلب موارد موقع خوردن غذا شکمم سیر میشد اما چشمم و در واقع ذهنم سیر نمیشد به ویژه در مورد غذاهایی که دوست داشتم با اینکه سیر شده بودم میگفتم نه بازم جا دارم و به خوردن ادامه میدادم. گاهی در مواردی که حتی سیر بودم اگر خوراکی مورد علاقه ام را جلوم میذاشتم میخوردم.
نشانههای سیر شدن برای من این بود که اون احساس گرسنگی و سوزش معده بر اثر اون از بین بره و یه احساس آرامش و خواب آلودگی و خستگی بهم دست بده. نشانه های خفگی احساس درد در معده ، سختی در نفس کشیدن و خواب آلودگی و خستگی بعد از غذا خوردن هست.
قبلاً غذا خوردن رو تا چند لقمه بعد از سیر شدن و گاهی تا احساس خفگی ادامه میدادم ولی الان وقتی که احساس سیری میکنم دست از غذا میکشم. وقتی که سیر هستم احساس خوب و آرامی دارم و حس میکنم انرژی دارم کارای روزانه ام رو انجام بدم ولی توی احساس خفگی دل درد و حس تهوع و خواب آلودگی بهم دست میداد و پشیمون میشدم که چرا اینقدر پرخوری کردم.
نشان های دریافت شده
درود به شما استاد عزیز و دیگر دوستان همراهم
چاقی من از زمان بارداری ام شروع شد و در زمان شیر دهی ادامه پیدا کرد و بعد از آن بارداری فرزند دوم و شیر دهی او که کلا از بارداری اول و اتمام شیر دهی دوم ۵ سال طول کشید
همانطور که استاد گفتند چون من هیچ تجربه و آگاهی نسبت به چگونه غذا خوردن در آن دوران ها نداشتم
یک دختر جوان ۲۳ ساله که به حرفهای مادر و مادر شوهر گوش دادم و اطلاعات اشتباه وارد ذهنم کردم که چون باردار هستم باید به اندازه دونفر غذا بخورم و بعد از آن چون بچه شیر میدهم باید مراقب باشم که شیر به اندازه کافی داشته باشم و آن هم با خوردن غذای بیشتر می بایست توجیح میشد
بعد از اتمام دوران شیر دهی فرزند دوم می بایست چاق تر شدن متوقف می شد اما این اتفاق نیفتاد
برای لاغر شدن به رژیم های مختلف روی آوردم اما هر بار که مقداری وزن کم میکردم انهم با سختی و مشقت در مدت کوتاهی تمام وزن از دست رفته دوباره سر جای خودش و حتی بیشتر از قبل بر می گشت
اعتقاد دومم برای چاق شدن خوردن شیرینی جات که خیلی به آنها علاقه داشتم بود
سومین باورم کم کار بودن یکی از غدد تیردثویید بود که آنرا هم از دکترم شنیده بودم
اما الان که با دوره لاغری با ذهن آشنا شده ام تمام آن دلایل با پیدا کردن شواهد اعتبار خودشان را از دست داده اند
یادم می آید که خواهر کوچکم خیلی لاغر بود و این پدر و مادرم را نگران کرده بود تا اینکه او را نزد یک پزشک بردند تا علت لاغری او را توجیح کند
دکتر با معاینه خواهرم گفت او هیچ مشکلی ندارد و هر وقت به سن بلوغ رسید این لاغری برطرف میشود که همینطور هم شد ولی خوشبختانه او به درجه اضافه وزن داشتن نرسید شاید چونکه دکتر گفته بود این مشکل زیاد لاغر بودن برطرف میشود به این معنی که متناسب خواهد شد
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت دوستان همراه و استاد عزیزم
دلیل چاقی من
من هم از دسته چاقهای آگاه هستم چون من در دوران کودکی نوجوانی و جوانی کاملا متناسب بودم ولی با تکرار فرمول ذهنی چاقی شکمی بعد از سزارین ایجاد می شود و تکرار چربی شکم من’سفت هست به روند چاق شدنم’کمک کردم و آهسته اتفاق افتاد تااینکه دیدم خاله هام شکمی بزرگ دارند و خودم شبیه آنها تصور کردم گفتم شکمم به اونها کشیده و همین موضوع باعث’بزرگ تر شدن شکمم شد کم تحرکی و عوامل دیگه به افتضاح جسمی من دامن زدن و فرمول چاقی و طبیعی بودن چاقی در من شکل گرفت و عادت نادرست در من ایجاد شد فرمول چاقی در من شکل گرفت باافکار چاقی و تکرار آن در ذهنم و صحبت کردن با دیگران وباهر بار غذا خوردن ترس در من بود که دارم زیاد روی می کنم
نقطه سیری وخفگی
بعد از ایجاد فرمول چاقی در من بر خوردمن با مواد غذایی در کل عوض شد در هر وعده غذا
سیری را دیگر متوجه نمی شدم بایک بشقاب که قبلا سیر میشدم حالاسیر نمیشوم پر خوری درمن کم کم شکل گرفت طوری که متوجه نشدم وبه خوردن ادامه می دادم در حد سنگینی و باور طبیعی بودن چاقی و تکرار چاقی در ذهنم و گفتن آن به دوستانم مسولیت چاقی را از خودم برداشته وبه عوامل ّبیرونی می دادم و چاقی روز به روز در من طبیعی شد که با چاقی خود خو گرفته و باورم شد که چاق بود عادی مسئله نداره من که زیاد چاق نیستم کمی شکم دارم ولی داشتم خودم گول می زدم اینها همه کار نجوا شیطان در ذهنم بود که تونمی تونی باسر نوشتت مبارزه کنی نو خالق زندگیت نیستی توکاری نمیتوانی کنی خداااا ااااتورااینجوری آفریده ومن هم باورم شده بود ودرمسیر چاق تر شدن درحرکت بودم جوری مسیر چاقی وعادتهای ناشی از فرمول چاقی را در ذهنم راحت کرده بود که من باورم شده بود که چاقی آسونه ولذت خوردن رو درمن افزایش داده ومن با مواد غذای برخورد پر خوری در حد سنگینی داشتم و در ذهنم چاق شدن راعادی بدونم اینها کار ذهن چاقه وهر زمانی که از چاقی رنجی به من برسه تا به هدف خودش برسه تا من همیشه احساس ناراحتی ببرم و تقصیر رو بندازم گردن خداوند و عوامل بیرونی و شاکی و ناراحت باشم و عدالت خدا رو زیر سوال ببرم واکنون از خداوند می خوام توبه من رو پذیرا باشه و خودش به من بگه چگونه کنترل کنم ذهنم وقتی افکار چاقی و عادت چاقی در من ایجاد میشه بتونم ذهنم کنترل کنم به لاغری و مثل متناسب ها فکر کنم و عمل کنم
خداوندا من نمیدونم چیکار کنم توبه من بگو چه کنم سپاس گذار خداوندم🙏🙏🙏 و استاد عزیز که خداوند با زبان استاد دارمارو هدایت میکنه به سلامتی🙏🏻🙏🏻🙏🏻❤❤❤🌹🌹🌹
سلام وتشکر از استاد گرامی
من جزو افراد چاق اگاه بودم از سن ۲۴ سالگی به علت ضعیف بودن تصمیم گرفتم بیشتر غذا بخورم چون فکر می کردم قوی میشوم همچنین جزو افراد منتظر نیز بودم شنیده بودم افراد بعد از ازدواج چاق میشوند و نیز دارویی می خوردم که دکتر به من گفته بودند با خوردن این دارو اشتهایم زیاد می شود
معمولا بعد از خوردن غذا سیر میشوم وبه ندرت حالت
پرخوری دارم در حالت پرخوری احساس کشیدگی در پوست شکم دارم ولی در حالت سیری احساس خوبی دارم
نگرش من از سیر بودن این است که می توانم به فعالیت های خود با انرژی واحساس خوب ادامه بدهم یا اگر موقع استراحت باشد بتوانم به راحتی بخوابم
نشانه های پرخوری احساس خواب الودگی وخوابهای پریشان و نفخ و دلپیچه شکم وسر درد ناشی از سنگینی معده و اروغ زدن وسکسکه کردن است
سلام وتشکر از استاد گرامی
من جزو افراد چاق اگاه بودم از سن ۲۴ سالگی به علت ضعیف بودن تصمیم گرفتم بیشتر غذا بخورم چون فکر می کردم قوی میشوم همچنین جزو افراد منتظر نیز بودم شنیده بودم افراد بعد از ازدواج چاق میشوند و نیز دارویی می خوردم که دکتر به من گفته بودند با خوردن این دارو اشتهایم زیاد می شود
معمولا بعد از خوردن غذا سیر میشوم وبه ندرت حالت
پرخوری دارم در حالت پرخوری احساس کشیدگی در پوست شکم دارم ولی در حالت سیری احساس خوبی دارم
نشان های دریافت شده
به نام او
من با شنیدن و دیدن این فایل ب این نتیجه رسیدم ک جز دسته افراد منتظر بودم،چون تا سن ۱۳ سالگی متناسب و لاغر بودم و اینو از چند سال قبلش شنیده بودم ک بعد از رسیدن ب سن بلوغ چاق میشم،یعنی از دو تا سه سال قبلش منتظر چاق شدنم بودم البته ک همیشه از چاق تر شدن بیشترم هم نگران بودم و ترس داشتم و ب خاطر همین سعی میکردم ک خیلی چاق نشم و تا ب الان ک حدود بیست و نه سال از شروع ماجرای چاقی میگذره همیشه توی همین محدوده وزنی بین ۶۰ تا ۶۵ بودم و اینم باورم بوده و هست ک بیشتر از این چاق نمیشم.
نگرش من از سیری همون خفگی.یعنی خیلی وقتا اصلا میل ب غذا ندارم و خودمم میدونم بخورم الکیه ولی حرص دارم ک بخورم یا ب این فکر میکنم ک سر سفره هستم دو تا سه لقمه بخورم و واقعا نیازی بهش ندارم ولی تمایل دارم ک خفه بشم تا بفهمم سیرم انگار که با خفگی متوجه ۱۰۰ درصد سیریم میشم ولی اشتباهه الان با دو روز تمرکز بر ساعت گرسنگی و سیریم تا حد زیادی تونستم از پرخوری ،ب معنای واقعی پرخوری اضافه،جلوگیری کنم.باشد ک رستگار شوم و پیروز توی همین ی مسئله.البته دلایل دیگه هم دارم یعنی باور چاقی م ارثیه،یا از بی تحرکی یا چاقی برای اینه ک توجه نمیکنم ب خوراکم ولی میخوام تمام تمرکزم رو بذارم ک باورهای جدید بسازم برای خودن.خدایا شکرت