وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.03 از 264 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
به نام شاه دلم که عاشقانه عاشقشم❤️
موضوع:دلیل چاق شدن من.
من جزءدسته اول یعنی افرادچاق ناآگاه هستم.
من چاق بدنیا آمدم وپدر مادرم وتمام اقوامم چاق هستند.
ازبچگی به من گفتندتوچاقیت ارثیه وچون چاق بدنیاآمدی، استخوابندیت درشته واستعدادچاقی داری.
هرچی بزرگترمیشدم،چاقیم هم بزرگترمیشد.ودرمسیرتکامل خودش مرتب به شاخ وبرگش اضافه میشد.
که غذاچاق میکنه آب چاق میکنه.خواب چاق میکنه. بارداری وشیردهی چاق میکنه.غذای فست فودی چاق میکنه. شیرینی وکلوچه چاق میکنه. نمک چاق میکنه. شکرچاق میکنه نون چاق میکنه. گوشت چاق میکنه ودیگه نزدیک بود که باور کنم که نفس کشیدن هم چاق میکنه. خلاصه همینطور که بزرگتر میشدم، دلایل چاقیم. هم بیشتر پیچیده ترمیشد.
ومن نمیدانستم هردلیلی که اضافه میشه، ریشه های چاقی دروجودم قویترمیشه.
درموردمرزسیری وخفگی من چون به خاطرچاقیم غذاکمتر میخوردم وبیشتر ریزه خواری میکردم، حس خفگی روتجربه نکردم.
من موقع غذاخوردن، فقط حس بدم به غذارواحساس میکردم که چراچیزی که منو چاق میکنه، اینقدرمن بهش نیازمندم ولذتبخشه؟
الان باآگاهی هایی که باآموزشهای لاغری با ذهن بدست آوردم،به این درک رسیدم که چاقی من به خاطرشنیده هابودوباورچاقی توسط اطرافیانم به من تلقین شد.
الان که دراین مسیرهستم انتظارم ازخودم لاغری است ومیدانم باتکرارواستمراربراحتی وبالذت جوانه لاغری درمغزم رشد میکند ومن به آسانی متناسب میشوم.
عاشقانه ومشتاقانه ادامه میدهم.
به نام خدای مهربان
سلام به همه عزیزان
من در گروه افراد منتظر هستم. تا جاییکه یادمه در دوران بلوغ انتظار چاقی در من شکل گرفت چون از چندین نفر بخصوص مامانبزرگم شنیدم که آدم اگه مواظب نباشه در دوران بلوغ چاق میشه. ممکنه به خوردن زیاد عادت کنه و بعد بلوغ نمیتونه این عادت و کنار بزاره و چاق میشه و لاغر نمیشه. اون زمان بهم میگفتن که چاق شدی و مواظب خودت باش، اما یادم نمیاد چیشده بود که وزنم زیاد شده بود. به هرحال انتظار چاقی چه در زمان بلوغ و چه بعدش در من ایجاد شده بود چون نگران بودم که چاق بشم.
وقتی قرار گذاشتیم که همدیگر و ببینیم گفت که بریم کافیشاپ، همینطور که کافیشاپهای مختلف رو بررسی میکردیم و گیج شده بودیم گفتم حالا چیزی هم نخوردیم من مشکلی ندارم، مثلا بریم پارک راه بریم. اما گفت نه من همش گشنمه میخوام چیزی بخورم.
نمیدونم آیا چندسال دیگه در همین وزن باقی میمونه یا وزنش بیشتر و بیشتر میشه. چون حدود ۶ سال پیش به زور باشگاه وزنش زیاد شده بود اما خود به خود برگشت به حالت قبلیش. چون ذهنش کاملا پاک از فرمول چاقی بود، از این افراد بود که چاق شدن و کار سختی میدید.
………………………………………………………………………
سیری احساس بعد از گشنگیه. یه حالتیه که شکم آدم نه خالیه و نه درحال ترکیدن. در اون حالت آدم هر خوراکی که ببینه نسبت بهش بیمیله و نمیتونه بخوره.
از نشانههای سیر بودن اینهکه اون احساس گشنگی از بین میره. بیشتر خوردن سخت میشه انگار که کمی سخت از گلوی آدم میره پایین. بیشتر خوردن باعث میشه که آدم شکمش کمی فشار بیاد. آدم احساس میکنه که شکمش پر شده و احساس خوب سیری بعد گشنگی بهش دست میده.
از نشانههای پرخوری فشار خیلی زیاد در معده آدمه. خستگی و کسلی و سنگینی به همراه داره. بعدش آدم انقدر سنگینه که براش سخته که پاشه بایسته و راه بره بلکه فقط دلش میخواد بشینه و بی حرکت باشه. خیلی از افراد بعد پرخوری خوابآلود میشن و میگیرن میخوابن.
از نشانههای خفگی اینهکه بخوایم غذا رو به زور از گلومون بدیم پایین. خفگی به جایی میرسه که دیگه واقعا غذا نمیره پایین انگار همون بالای گلو گیر میکنه.
نشان های دریافت شده
سلام ، آفرین فاطمه ..دیدگاهت عالی بود ……
راجع به حالت سیری نوشتی که :سیری احساس بعد از گشنگیه. یه حالتیه که شکم آدم نه خالیه و نه درحال ترکیدن. در اون حالت آدم هر خوراکی که ببینه نسبت بهش بیمیله و نمیتونه بخوره.
یه چندتا حالت دیگه ارو هممن اضافه می کنم :
من وقتی سیر میشم اون اضطراب و عجله و حالت بد ضعف ،،، قبل از خوردن جاشو به آرامش و شادی میده ذهن و مغزم از حالت درگیری به حالت رهایی و راحتی می رسه و آماده میشه به چیزای دیگه فکر کنه … در حال سیری به اندازه یا میانه در حال مراقبه لاغری قرار می گیرم و این حالت بسیار خوشاینده ، هم با غذایی که دوست داشتم و مطابق با شرایط اقتصادیم بوده خوردم و سیرم هم احساس لاغری دارم و این معجزه مسیر تناسب فکریه که در هیچ مسیر و روش دیگه لاغری وجود نداره ..
مرسی دوست عزیزم سپاسگزارم ▪︎
سلام وقت بخیر
از چه زمانی چاق شدم و با کدام باور؟
۱- بار اول دقیقا بعد از ازدواجم بود که تصورم این بود که بعد از ازدواج همه چاق میشن !؟ و منم دقیقا چاق شدم حدود ۱۰ کیلو اضافه کردم یعنی در واقع این باور در من وجود داشت که بعد از ازدواج چاق میشم و همین باور باعث یه سری رفتارهای تکرارشونده یا عادت ها شد که در نهایت جسم من به همون باور رسید
۲- بار دوم زمان شروع کرونا
من چون کادر درمان هستم این باور غلط در من شکل گرفته بود که اگر کم خوری کنم سیستم دفاعیم ضعیف میشه و من چون در بیمارستان هستم بیشتر در معرض کرونا هستم پس باور این بود که باید بیشتر بخورم تا کرونا نگیرم و باعث عادت های جدید و بدی درمن شد
۳- بار سوم زمان خوردن یه سری داروهای هورمونی که دکتر گفته بود ممکنه باعث افزایش وزن بشه!! دقیقا یادمه گفت ممکنه اما در ذهن من به حتمی بودن تبدیل شده بود
باور اینکه این دارو منو چاق میکنه باعث یه سری عادت های مخرب شدند که وقتی به طور اتفاقی فهمیدم همکارم هم این دارو رو مصرف میکنه اما اصلا وزن اضافه نکرده واقعا از نظر روحی داغون شدم !!!
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
امروز که برای ، نمیدونم چندمین بار ولی قطعا بار آخر نیست که دو تا فایل این قسمت رو گوش دادم دیدم چقدر نسبت به روز اولی که دوره رو شروع کردم اوضاعم بهتر شده. از همه نظر.
یه هفته ایه که به خاطر کارهای جشن تولد دخترم سرم شلوغ بود و خیلی فرصت نوشتن نداشتم چون کلاً یه جا نمی نشستم ولی چیزی که هست وتو این مدت بهم کمک می کرد وآرامش میداد این بود که اگه نمی تونم بنویسم ولی مدام گوش میدادم و فایل های انگیزشی صبحگاهی وفایل های مختلف دیگه رو بارها گوش میدادم و بهشون فکر میکردم و در حین کارها ورفت وآمدها از وقتم دوبل استفاده میکردم وحس خوبی داشتم و سعی میکردم از مطالب سایت دور نشم.
تو این مدت یاد یه حرف استاد می افتادم که باید طی زندگی عادی از این آموخته هامون استفاده کنیم و بتونیم اون ها رو لابلای زندگیمون پیاده کنیم وگر نه ما که تو کمپ نیستیم و مسائل زندگی هست و پیش میاد و ما باید بتونیم بهترین تصمیم رو با توجه به شرایط زندگیمون بگیریم.
من برای خرید دوره برنامه ریزی کردم و تا اون موقع اینجا ادامه میدم و مطمئن هستم که به زودی و با کمک خداوند دوره رو تهیه می کنم.
اینکه این دوره رایگان هست به هیچ وجه دلیل درستی نیست که فایده نداشته باشه مگر اینکه کسی بخواد بازم به ترس هاش بچسبه ومقاومت کنه در برابر تغییر.
من هم قبلنا در خیلی از موارد با یه توجیه خودم رو راحت میکردم که کار جدیدی نکنم ولی حالا تغییر کردم و مدتی میشه که تغییر برام هیجان واشتیاق داره و این مسیر تغییر رو دوست دارم وهر روز از روز قبل مشتاق تر هستم برای ادامه دادن.
استاد یه چیز جالب که امروز متوجه شدم این بود که صدای گفتگوی درونیمو می شنیدم که بین ذهن منفی بافم و ذهن منطقیم جریان داشت.
این دوتا با هم صحبت میکردن وهر کدام دلیل هاشونو می گفتن و من می شنیدم . خیلی لذت بخش بود و از طرفی هم برام تازگی داشت .تا حالا اینقدر برام واضح نبود: دیشب که تولد دخترم بود ، من هم مثل بقیه کیک خوردم ولی موقع شام میل به غذا نداشتم.نخوردم. بعد وقتی مهمان ها رفتند ( چون دوستای دخترم بودن ، همسرم بیرون رفته بود که مهمون ها راحت باشن.) همسرم که برگشت با هم شام خوردیم . ساعت ۱۱ بود ولی اصلا نگفتم دیره نمی خورم. چون گرسنه بودم با همسرم شام خوردم.
حالا صبح که صبحانه رو حاضر کردم اصلا گرسنه نبودم . خب گوش دادم به حرف جسمم وگفتم من که حالا گرسنه نیستم پس از روی عادت نمی خورم ومشغول نوشتن یکی از فایل های صوتی سایت شدم.
هی منفی باف میگفت معده ی تو خالیه. یه چیزی بخور و جواب می شنید که حواسم هست . تو کاری نداشته باش. من به جسمم اطمینان دارم. گرسنه بشه خودش اعلام میکنه. بعد یه فنجان قهوه خوردم. انگار قبلش یه پرس چلو کباب خورده بودم .اصلا حس خالی بودن معده نداشتم. منفی باف هی به پر و پام می پیچید که یه چیزی بخور و جواب میشنید خبری از گرسنگی نیست . نمی خورم. خیلی داشت تقلا می کرد.خودش رو به در ودیوار میزد ولی من گوش به حرفش نمیدادم.
رفتم یه لیوان آب آوردم گذاشتم کنار دستم و به نوشتن ادامه دادم . دیگه آروم شد وتسلیم اراده ی من شد . آخه خودش میدونه من وقتی نخوام کاری رو انجام بدم نمی تونه مجبورم کنه. بی خیال شد. دست از سرم بر داشت. خیلی برام تجربه ی جالبی بود و البته لذت بخش!
وقتی ذهن وجسم با هم در یک مسیر باشن دیگه کاری از دست منفی باف بر نمیاد. دیگه مثل گذشته نیست که مغزم یه چیز میگفت و من بدنم رو مجبور میکردم خلاف گفته ی اون عمل کنه و در پایان هم من از مغزم شکست می خوردم ورژیم هام بی فایده بود.
چطور شده که الان اینطوری شدم؟ چون باورکردم لاغری حق منه و من می تونم لاغر بشم . ذهنم وجسمم با مغزم با هم همسو وهم مسیر شدن، فقط باید زمان بگذره تا من نتیجه ی این هماهنگی رو ببینم.
مطمئنم که لاغر و متناسب میشم چون مسیر درست رو انتخاب کردم با هدایت خداوند!
حس و حالم عالییییه.
ادامه میدم…
نشان های دریافت شده
به نام خدای لاغری
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
در جواب این که چرا و از کی چاق شدم؟
من تا ۲۵ سالگی متناسب بودم ؛ یعنی نه شکم داشتم ، نه کسی بهم گفته بود که من چاقم و هیچ بازخوردی از محیط اطرافم درباره ی چاقی نداشتم آخه می دونید خیلی از اطلاعاتی که از خودمون داریم مربوط میشه به اظهار نظری که دیگران دربارهی ما میکنن ؛ مثلا تو مدرسه اگه کسی چاق باشه یا حتی یه ذره تپل باشه، به شوخی یا جدی و یا موقع دعواها که طرف می خواد حرص شو سر آدم خالی کنه بالاخره می گرده یه ایرادی پیدا کنه وبه آدم بگه که لجشو در بیاره و دلش خنک بشه. خیلی در مورد همکلاسی های چاقم این موارد رو می دیدم. اما درباره ی خودم نشنیده بودم. بگذریم.خلاصه زمان ازدواج و عقد وپاگشا و مهمانی و… فرا رسید واینو هم بگم که از قبل شنیده بودم که آدم ها بعد از ازدواج چاق میشن. برام عجیب بود و دلیلش رو نمی دونستم ، کسی هم نمی دونست و سالها این چرای من بی پاسخ موند. اون موقع نمی تونستم کاریش بکنم راهشو بلد نبودم وخلاصه آروم آروم وزن من اضافه شد .بدون اینکه بتونم کاریش بکنم.
بعد از چند سال یه باور مخرب و چاق کننده ی دیگه در ذهنم فعال شد :خانم ها در طول بارداری و بعد از اون چاق میشن.
انگار باور قبلیه قدرتش از دست داده بود و از اون جایی که ذهن ما کار بی دلیل نمی کنه وباید خودشو توجیه کنه، مدام دنبال توجیه جدید میگرده و دلایلش رو، به روز میکنه.باور اشتباه بعدی: در دوران شیردهی خانم ها چاق میشن و طبیعیه. همینطور داشت پیش می رفت و اگر به این سایت هدایت نمی شدم معلوم نبود تو سرزمین چاقی تا کجا پیش میرم.
تازه ذهنم دو دلیل دیگه برای از این به بعد هم آماده داشت که شکر خدا با آگاهی های این سایت تونستم اونها رو از بین ببرم وخنثی کنم و اون دو تا : ورود به میانسالی و دوران پیش از یائسگی بود .
بارها وزن کم می کردم ولی در تمام موارد در نصف مدتی که صرف کاهش وزن کرده بودم دوباره وزنم بر می گشت و گاهی از قبل هم بیشتر میشد؛ مثلا اگر طی دو ماه ۵کیلو وزن کم می کردم در عرض یک ماه و حتی گاهی دو هفته و گاهی وقت ها ده روز از پایان رژیم دوباره وزنم بر می گشت.قبل از ورودم به این سایت بارها پیش میومد که خیلی بعد از خوردن غذا سنگین می شدم. دل درد می گرفتم. خوابم می گرفت.این اواخر یه نشونه پیدا کرده بودم که اگه بعد از غذا خوابم نگیره یعنی به اندازه خوردم بعدش حس خوبی داشتم. ولی نقطه ی سیر شدنم رو هنوز نمی دونستم کجاست؟الان با این آگاهی هایی که از استادم یاد گرفتم نقطه ی سیریم رو پیدا کردم. الان سیر بودن برام این معنی رو میده که دیگه گرسنه نیستم واز ادامه ی خوردن لذت نمی برم و غذا مثل چند لقمه ی اول بهم مزه نمیده وحس می کنم خوشمزه نیست و وقتی بهش نگاه میکنم دیگه دوست ندارم ادامه بدم به خوردنم. فکر می کنم این نقطه ی سیریم باشه. چون بعدش سبکم وحس خوبی از خوردنم دارم و خوابم نمی گیره و وقتی غذام تموم شد دیگه دوست ندارم سر میز بمونم و مثل قبل به خاطر همراهی با جمع دوباره غذا بکشم. اصلا علاقه ای به ادامه ی خوردن ندارم.نشانه های پر خوری و خفگی ؟ خب وقتی قبلنا بعد از غذا سنگین میشدم و دلم درد میگرفت فکر کنم اون موقع مرز سیری رو رد کرده بودم ولی حالت خفگی نداشتم.قبلا سیر می شدم و گاهی مرز سیری رو هم رد می کردم ولی الان قبل از سیر شدن به طور خود به خود انگار غذا از چشمم میوفته دیگه دوست ندارم بخورم . دیگه مثل قبل ، اون نجوای درونی نیست که هی تو گوشم می خوند : یه لقمه بیشتر ، حیفه، یه قاشق دیگه بخور ، این یه قاشق که چیزی نیست. یه قاشق دیگه ماست بخور ، یه ذره ی دیگه سالاد بکش . خلاصه خرده فرمایش زیاد داشت. گاهی پیش میومد قبلا که با همین یه قاشق یه قاشق دیگه، میدیدی به اندازه ی یه پرس دیگه می خوردم ولی الان مدتیه نیستش. ساکت شده یا شایدم من دیگه صداشو نمیشنوم، صداش ضعیف شده.
حس و حال خوبی دارم وبا اشتیاق منتظر روزهای بعدم.
ادامه میدم….
نشان های دریافت شده
به نام خدای لاغری
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراهم!
واقعا این موضوع که باور کردن هر مطلبیه که باعث میشه در ما تغییر ایجاد کنه و من هم بعد از سال ها که در مورد خیلی از مسائل همیشه یه علامت سؤال در ذهنم دربارهی اونها داشتم امروز به این نتیجه رسیدم که چون فرد به یک حرفی توجه می کنه و اون رو باور میکنه به مرور وخیلی آروم وآهسته باعث یه سری تغییرات در رفتار اون میشه واین موضوع یقین و باور من به درستی مسیر لاغری باذهن رو بیشتر می کنه و هر روز که آگاهی من در این مسیر بیشتر میشه بیشتر مطمئن میشم که قدم در مسیر درستی گذاشتم .
تغییرات رو دارم میبینم شروع شده و هر روز دارم بیشتر حسش می کنم لباس هام راحت تر شده. موقع راه رفتن و پیاده روی خیلی سبکتر شدم. از همه مهمتر اینه که آرامشم بیشتر شده .
یه موضوع جالب دیگه که در این مدت می خواستم به خودم ثابت کنم این بود که مصرف برنج باعث چاقی نیست و کلا مواد غذایی قدرت ندارن که منو چاق کنن وفقط وجود دارن که من از اون ها لذت ببرم.
در طی این دو ماهی که در مسیر هستم تقریبا هر روز برنج رو به شکلهای مختلف استفاده کردم. با خورش ، پلویی و به شکل های مختلف وبا روغن متعارف و با این وجود سبکتر شدم . البته اینم بگم که طی این مدت فقط موقعی که واقعا گرسنه بودم می خوردم و قبل از سیری از خوردن دست می کشیدم.بدون هیچ اجبار یا حرص زدنی. و به خودم ثابت شد که حتی با مصرف روزانه ی برنج هم من می تونم متناسب بشم و متناسب بمونم. البته برنج فقط یه مثال ویه نمونه از خوراکی هاییه که متهم به چاق کنندگی هستن.
پس مهم رفتاریه که من در برابر مواد غذایی دارم وبازخوردی که از این خوردن به ذهنم میدم واحساسی که از خوردن دارم نتیجه رو درمن وجسم من رقم می زنه.
ترسم از خوراکی ها ریخته وباهاشون منطقی رفتار میکنم. از خوردن نمی ترسم واون رو هم یه عملی می دونم که لازمه ی بقا و ادامه ی زندگیه و وجود داره که من بیشتر لذت ببرم وگر نه میشد و برای خدا کاری نداشت که وجود ما رو هم مثل فرشته ها روحانی قرار بده که نیازی به غذا نداشته باشیم ولی اونوقت ما این لذت رو از دست میدادیم.
خدایا ممنونم که دوست داری من همیشه از بودنم واز زندگیم لذت ببرم و همیشه بودنت در کنارم بهم آرامش میده واین آرامش برای من یعنی داشتن همه چیز وبه هرچی که بخوام برسم، یقین دارم که با همین آرامش میرسم به امید خدا!
هیچ هدف دست نیافتنی وجود نداره. فقط باید من مخزنم رو آماده کنم وظرفیت وجود خودم رو ارتقا بدم.
از اینکه اینجا و با شما دوستان عزیزم هستم ، خیلی خوشحالم.
حس وحالم عالییییه…
ادامه میدم….
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز ودوستان همراه
یادم میاد من دوران دانشگاه متناسب بودم و در همسایگی ما یک پسر خیلی چاق بود که درس خونده بود و رشته روانشناسی هم خونده بود و خونه اش رو به روی خونه ما بود واتاق اون پسره روبه روی ایوان خونه ما بود .
و چون هوا گرم میشد تابستون و کولر هم اون موقع دوبریهای مانداشتند اون پنجره اتاقش رو که روبه خونه ما بود باز میکرد و چون چندسال از ما بزرگتر بود خانوادم یه کم شاکی میشدن که چرا پسره سرکار نمیره وهروقت بهش میگفتند جسمش رو فوش میداد دقیقا جسمش شبیه جسم استاد قبل لاغری بود ومیگفت من نمیتونم پیاده برم وکسی منو بااین جسمم قبول نمیکنه.
مرتب خونه میگفتند به خاطر کم تحرکیش هست برادرش چقدر چابک وفرز هست اون صبح تاغروب خونه هست و به خودش زحمت نمیده بره کاربکنه ومیزاشتن به حساب تنبلی .
چون خانواده ماهمه متناسب بودن وکسی به عوارض چاقی آگاه نبود .
مادرم میگفت مریضی داره بنده خدا . که حتمن نمیتونه لاغربشه . چون اونقدر تو ذهنشون بدیهی بود که اون میتونه با ورزش خودش رو لاغرکنه .
من تازه تحصیلاتم تموم شد و دنبال کار بودم تا کار پیدا کنم یک سال ونیم طول کشید و اون موقع اینقدر کار فراوان نبود من دهه شصتی هستم و دهه شصتیها میدونن اون موقع چه خبر بود .
تو این یکسال ونیمی ارام ارام روند چاقیم شروع شد ومن کم تحرک وجایی نمی رفتم وعین یکسال ونیم خونه بودم .
حالا اونجور چاق نبودم فقط یادم میاد پارچه میخریدم ومانتو میدوختم دکمه های پایین مانتوم همیشه کنده میشد و باخودم میگفتم این خیاط کارش خوب نیست وهرسری پیش خیاطهای دیگه میرفتم و همین موضوع بود .
کلافه میشدم .
بعد مدتی رفتم شرکتی مشغول شدم جاتون خالی شرکت پخش موادغذایی بود ویکی از محصولاتش شکلات نارگیلی بود که من یکبار امتحانش کردم و بعد مرتب شده بود وعده غذاییم وبه هرکی میدیدم پیشنهاد میدادم .
حالاکارپشت میزنشینی وکم تحرکی که توذهنم کدش بدابر بود با چاقی فعال شد .
ازیک طرف تلویزیون هرچه فرد ثروتمند بود رو فرد چاق کچل نشون میداد مثل فیلم خانه به دوش اون اصلان که چاق بود وکچل .
منم که حقوق بردارشدم و این کد افزایش وضع مالی برابرهست باچاقی فعال شد .
ازیک طرف ریزش موی منم کم کم شروع شد تا باور اثبات بشه .
حالا منم قدم بلند و یه مقدارچاق هم شدم ومامانم مرتب میگفت تو شبیه فلان عمه ات هستی واستخوان بندیت درشته مرتب تکرار میکرد .
منی که عینکی نبودم کم کم عینکی هم شدم . چون عمه ام عینکی بود ومنم بایستی باورم اثبات میشد .
قربون خدا برم که اینقدر سیستم جهان رو هوشمند آفرید .
خوب من بلد نبودم ودرجهت پسرفت خودم داشتم ازش استفاده میکردم .
کم کم باورهای مخربی از اطرافیان به ذهنم تزریق میشد .
داداشم میگفت سن بالامیره طبیعی هست و انسان رشد عرضی پیدا میکنه .
دخترعمه ام که اتفاقا خودش رو روشنفکر میدونست میگفت تاکسی نخوره چاق نمیشه .
حالا وقتی از مادرم میپرسیدم پس چرا عمه هام چاقن .
میگفت زندگی خوب دارن دغدغه فکری ندارن همه چیزشون سرجاشونه وچاقن . ومنم تو ذهنم ثبت شد آرامش وآسایش برابراست با چاقی.
روزها گذشت و منم گاهی باچاقیم راحت بودم اما موقع خرید لباس خیلی اذیت میشدم .
فروشنده میگفت خانوم بارداری ؟
دوستم سرزنشم میکرد من حلقه خریدم تو هم بخر . به خودت برس . یه فکری بکن .
منم دستگاه درازنشست خونگی خریدم چندبار استفاده کردم وگذاشتمش کنار .
باشگاه . پیاده روی . رقصیدن . رژیم اصلا فایده ای نداشت یه مدت خوب بود بعدش برمیگشت .
یکبار تواینستا تبلیغ لاغری با قهوه طی مدت معدود وتضمینی دیدم با فروشندش صحبت کردم دیدم اون بیشتر به فروش قهوه اش فکرمیکنه تا لاغری .
رفتم تواینترنت دنبال لاغری باقهوه سرچ میکردم تو سایت نی نی سایت .
یادم نمیره فقط کامنتها رومیخوندم چشام خسته شده بود خاستم ازسایت بیام بیرون . دیدم یه آقایی کامنت گذاشته لاغری با ذهن استاد عطار روشن و یک آقای دیگه که یادم نیست .خوبه
من سریع رفتم تواینترنت این اسم رو سرچ کردم ببینم راهکار این استاده چیه
دیدم وارد یه دنیای دیگه شدم و یک سایت لاغری با ذهن .
شب خیلی خسته بودم .صبح که بلند شدم وارد این فضا شدم . اوایلش اصلا منوی ندیده بودم فقط چند تا کامنتو ویس . ولی گاها ماهی یه بارسرک میکشیدم . مطمنا تو مدار نبودم .
اما یکسال بعد که واقعا خسته بودم وتسلیم شده بودم اومدم وارد سایت . نمیدونم چی شد منوی سایت رو دیدم وآموزشها رو دنبال کردم و درسال بعدش از وزن ۷۴ رسیدم به ۶۰ .
ووارد دنیایی بودم که توش بودم ولی گمش کرده بودم .
اما الانا یک کد مخرب سروکله اش پیدا شد . گفتم بهتره من یک دور مطالب رو از اول مرور میکنم وهم حسابی این ویروس مزاحم رو نابودش میکنم .
تشکر ازاستادعزیز ودوستانی که حوصله به خرج دادن وکامنتم رو خوندن .
نشان های دریافت شده
سلام خانم شاد متناسب …..
دیدگاهت عالی …..مرسی ….
وقتی به تاثیر افکار تکرار شونده در بروز چاقی فکر می کنم می بینم ماها اسیر یه مشت حرف بی سر و ته شدیم یعنی دقیقا با قدرت ذهنمون چاق شدیم حالا آگاهیم و می دونیم که با قدرت همین ذهن براحتی لاغر میشیم و به باور قطعی می رسیم که برای لاغر شدن نیاز به هیچ کار خاص ، ابزار خاص و خوراک خاص نداریم باید افکار باورها و نگرشها و آخرسر رفتارها باید عوض بشن ….همین ….
سلام و روز بخیر
ضمن تشکر از آقای عطار روشن و آرزوی موفقیت برای همه عزیزان
در مورد مطالب این فایل باید بگم:
اولین تجربه چاقی من در سنین بلوغ حدود ۱۶الی۱۷ سالگی اتفاق افتاد زمانیکه دچار استرس احساس نا امتی یاس و احساس تنهایی بودم و ناخوداگاه میزان غذای مصرفی من زیاد شده بود جوریکه روزی دوبار غذا میخوردم .هر روز ناهار میبردممدرسه ولی اکثر اوقات قبل ساعت ناهار غذامو میخوردم و بعد برگشت به خانه هم غذا میخوردم
یادمه اصلا فکر اینکه غذا داخل کیفم هست نمیگذاشت راحت بنشینم بعد چند ماه که خیلی چاق شدم از خودم بدماومد و یک رژیم سخت گرفتم شام رو حذف کردم صبحانه و ناهار هم خیلی جزئی و لاغر شدم
بار دوم بعد زایمان اولم
بعد از ده سال دوباره رژیم گرفتم و لاغر شدم
بار سوم بعد زایمان دوم دوباره چاق شدم
بار چهارم در دوران کرونا تا الان
هر بار چاقی من همراه بوده با زمانی که مت به شدت دچار ترس و اضطراب و تنهایی رودم فقط با غذا خوردن خودم رو آروممیکردم
باورهای من:
زایمان و شیردهی آدم روچاق میکنه
ترس باعث ترشح کورتون و در نتیجه تجنع چربی و پرخوری میشه
احساس بی ارزشی که من نمی تونم خیلی از حسهای خوب رو تجربه کنم چون لیاقتش را ندارم
عصبی شدن اشتهای من رو زیاد میکنه
سلام استاد عزیز
من از زمان بچگی چاق بودم از عکسهای دوران بچگی من مشخصه ، من از وقتی خودم را با دوستانم میدیدم من چاق بودم و چون این چاقی را ژنتیکی می دونستم اصلا چاقی خودم را عادی میدیدم ، بعدها که ازدواج کردم چون به قولی می گفتند افراد بعد از ازدواج چاق می شوند من چاق شدم و بعد از دو تا بارداری پشت سر هم داشتم که در بارداری دوم ۲۷کیلو موقع بارداری اضافه کرده بودم از وزن ازدواجم و اين خیلی من را ناراحت کرده بود و چندین رژیم گرفتم و مقدار کمی کم کردم و بعد از مدتی دوباره وزن من برگشت بعد بارداریهای بعدی این وزن بر نگشت تا جایی که به مدت ۱۰ سال در وزن ۱۰۰کیلو تا ۱۰۵ بودم و الان که ۴۶سال دارم و ۴ فرزند و دیابت و چربی و تیرویید گرفتم خیلی از خودم ناراحت بودم که در این سن به این بیماریها مبتلا شدم یک روز از طریق رژیم دکتر کرمانی به مدت ۳ ماه ۱۲کیلو کم کردم و به وزن ۹۰ رسیدم بعد دیگه نتوانستم هزینه دوره های سه ماهه را پرداخت کنم و گفتم همین روش را دوباره ادامه بدهم که یک نفر در جایی به من گفت که شنیدی میگن لاغری با ذهن هم خیلی افراد را لاغر میکنه من فرداش در گوگل سرچ کردم و با سایت شما آشنا شدم خیلی خوشحالم که استاد دقیقا حرف دل من را میزنه و حالا متوجه شدم که ذهن من بیشتر کپی برداری کرده تا خودش عمل کنه و انشاالله با این روش به وزن ایده آل خودم میرسم من حدود یکماه است که پراکنده ویسها را گوش کرده بودم ولی الان به صورت کامل وبه صورت منظم با اجرای تک تک تمرینات انشاالله پیش میروم و خودم متوجه شدم لاغرتر شدم و اصلا روی ترازو که مثل مین است نمی روم ، دیروز یکی از آشنایان من را دید گفت خیلی لاغر شدی صورتت لاغر شده زشت میشی ، گفتم خیلی هم زیبا شدم و خوشحالم که بدون وزن کشی متوجه میشم لاغر میشوم ، به امید روزی که من هم یکی از شگفت انگیزان باشم بازم ممنون از استاد که اینقدر دقیق و جزئی و شفاف مطالب راباز گو می کنند
“ به نام ” الله “ یگانه قدرت مطلق هستی ”
درود به همگی ؛
گام پنجم : دلیل چاق شدن من ؛
امروز ۵ خرداد ۱۴۰۲ به لطف و یاری خداوند توانستم گام پنجم را بر دارم ، خدایا سپاس .
از ته دلم از خدا می خواهم که هر چه زودتر در دوره ی ورود به سرزمین لاغرها شرکت کنم و زودتر بتوانم آن را تهیه کنم.
دلایل چاق شدن من :
الان هر چی فکر می کنم نمی دونم واقعا من از کی شروع به چاق شدن کردم ولی با توجه به عکس های دوران کودکی ، من تا سن نه یا ده سالگی قبل از عمل لوزه ی سومم کاملا لاغر بودم و با دیدن عکس های بعد از آن دوران ، چاقی و تپلی من کاملا در عکس ها مشهود است . من هم درباره ی دلایل چاقی از همان کودکی از افراد خانواده،دوستان در محیط مدرسه،دوستان در محیط باشگاه، اقوام در جمع های فامیلی، دوران خوابگاه و دانشگاه و … خیلی می شنیدم و می دیدم که فلان کس خیلی چاق شده چون همه ی افراد آن خانواده ارثی چاق هستند و ژن چاقی در آنها وجود دارد ، خوردن همزمان با تلویزیون نگاه کردن، فرد را چاق می کند کاری که من در کودکی خیلی انجام می دادم، الان که خوب فکر می کردم من به دلیل داشتن لوزه ی سوم خیلی اذیت می شدم و احساس بدی داشتم و بعد از عمل احتمالا راحت تر شده ام و احساس بهتری پیدا کرده ام و به همین دلیل بهتر و بیشتر هر چیزی را خورده ام و اینکه شنیده بودم که هر کس عمل لوزه انجام داده است بعد از آن چاق شده است .خیلی می شنیدم که افراد به خصوص دخترها بعد از عقد و ازدواج چاق می شوند و نمونه های زیادی در اطراف خود می دیدم که بعد از عقد و ازدواج چاق می شدند .خیلی می شنیدم که اگر کسی مدتی ورزش کند و آن را رها کند به شدت چاق می شود. خوردن بعضی از داروها مانند داروی تیروئید و جلوگیری از بارداری و به طور کلی هر روش دیگری برای جلوگیری از بارداری فرد را چاق می کند.باور خیلی قوی که در من وجود داشت این بود که خوردن بعضی از خوراکی ها و غذاها به شدت چاق کننده است حتی به مقدار خیلی کم مانند : برنج ، نان لواش ، ماکارونی ، پیتزا ، لازانیا ، نوشابه ،سرخ کردنی ، انواع سس ، انواع شیرینی ها ،انواع بستنی و شکلات و … و به همین دلیل اگر هر زمان که تصمیم به رژیم گرفتن می گرفتم اولین کاری که انجام می دادم یا حذف کامل و یا کم کردن مقدار این خوراکی ها بود.خیلی می شنیدم و می شنوم که تنها با رژیم گرفتن و ورزش کردن می توان لاغر و متناسب شد.خیلی می شنیدم که سوخت و ساز پایین بدن انسان را به شدت چاق می کند .در زمان خوابگاه از دوستانم خیلی می شنیدم که مزاج سرد و بلغمی باعث چاقی می شود و فرد هر کاری کند نمی تواند لاغر شود.این باور که بارداری و زایمان خانم ها را بیشتر از قبل چاق می کند نیز وجود داشت .قوی ترین باوری که در من باعث چاقی می شد باور کم تحرکی و خواب زیاد بود و اینکه خوردن حتی آب هم من را چاق می کند و چاقی خیلی راحت و آسان است در مقابل لاغر شدن سخت و طاقت فرساست.از اطرافیان بارها شنیده بودم که خانم ها با بالا رفتن سن و بعد از آن یائسه شدن خود به خود چاق می شوند .باور داشتن استخوان بندی درشت هم برای من یک دلیل برای چاق شدن بود .بارها می شنیدم که دختر خانم ها و بانوان در زمان پریودی چاق تر از زمانی هستند که پریود نیستند و نباید در این دوران خود را وزن کنند.یکی از دلایل قوی چاق شدن خود را داشتن کیست تخمدان می دانستم که از دکترها می شنیدم که باعث چاقی می شود و چاقی آن را تشدید می کند.زیاد می شنیدم که کار پشت میزی فرد را چاق می کند.حتی چندین بار شنیده ام که فلان گروه خونی اکثرا چاق هستند و یا چاق می شوند و فلان گروه خونی متناسب و لاغر هستند.الان هر چی فکر می کنم دیگری چیزی به یادم نمی آید . اما همه ی این گفته ها تنها توجیح ما برای چاق بودن و چاق تر شدن بودند و هستند و چون به آنها به مرور زمان باور پیدا کرده ایم به فرمول های ذهنی ما تبدیل شده اند و به مرور ما بر اساس آنها رفتار کرده ایم پس کافی است دیگر با دلیل و منطق به آنها باور نداشته باشیم و برای مغز و ذهن خود باورهای درست و صحیح ایجاد کنیم و جایگزین باورهای غلط و نادرست ذهن خود کنیم تا کم کم و به مرور زمان مغز ما بر اساس باورها و فرمول های جدید و درست دستور به عمل بدهد و این به سادگی امکان پذیر است .
“ لاغر شدن از طریق ذهن ، راحت ترین و آسان ترین کار دنیاست .”
“ یا حق ”
سلام و درود ب فرمانروای جهان و جهانیان ،خداوندگاار زمین و زمان
سلام ب دوستان و استاد مهربان
من ب قبل برمی گردم که چقدر بدنم توانایی داشت و ب راحتی لاغر میشد ،در عجب می مانم
ب زمانی بر می گردم که بخاطر استرس و اظطراب این دکتر و آن دکتر می رفتم ب توسعه دوستم ب شهر دیگه نزد دکتر طب سنتی رفتیم ،کلی دمنوش
و گلاب و سرکه انگبین ووووو داد.من تا آن موقع از این جور چیزها نخورده بودم ،آخر شبها پشت سر هم دمنوشهای اعصاب و گلاب و وووداشتم
بعد خوردن چنان سنگینی داشتم تا اون سن تجربه نکرده بودم و احساس بدی داشتم ب جای اینکه احساس خوب ب من بده.و همه با حجم بالا فقط گلاب یک لیوان..پس نجواها شروع شد .اینها چاق کننده س،دارم میترکم،معده م بزرگ شد.وووو دقیقا از همون موقع استارت چاقی خورد و با این تفاوت فرم بدنم کلا تغییر کرد ،من که کمری باریک داشتم و بالاتنه خوش فرم ،شکم و پهلو زدم که دیگر بعد 5 سال نتوانستم تغییرش بدهم
پس نه که ب من کمک نکرد و مشکلاتم حل نشد بلکه افکارم پریشانتر شد و فرمولها هم فعال شدند ،از مادر ارث گرفتی و سنت بالا رفته .
من کا ملا ب گفتگو ذهنی و خراب شدن حس آگاهم
من خودم استادم در حس و حال خراب . ب طوری که الان هنوز نمی توانم کاملا ب آن تسلط پیدا کنم باید آنقدر با ذهنم ،خودم صحبت کنم و گذشته
رو ب خودم یاد آوری که هیچ جن و انسی ب تو تسلط ندارد جز افکار خودت. با مراقبه تا بتوانم ب لرزش مغزم و بدنم آگاهانه تسلط پیدا کنم.
استاد من کاملا ب نجواها و گفتگو های ذهنی آشنا هستم ،بعضی اوقات ب خودم میگویم خدا چقدر تو را دوست داره ،با این همه حال خراب تو را سرپا نگه داشته.
بعضی اوقات هم نجواها و گفتگو ها میاد تو نتیجه خاصی نمیگیری
ب خودم باز تکرار میکنم.(من بدستان خدا خیره شدم ،معجزه کرد)
ب امید تغییرات