وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











به نام خالق زیبایی ها
تمرین جلسه پنجم
از چه زمانی چاق شدم ؟
دقیقا از فردای ازدواجم ؟؟بله از همون فرداش انقدر توی ذهن من این باور وجود داشت که بعد از ازدواج همه چاق میشن که منی کهمتناسب بودم و ۶۰ کیلو بودم توی یکسال اول ۲۰ کیلو اضافه کردم
همین طرز فکر و باور باعث عادتهای خیلی بدی شد
۱- دیرشام خوردن
۲- غذای بیرون خوردن
۳- سرخ کردنی بیشتر
۴- بیشتر خوردن که ضعف میکنی سرکاری
و بدترین باور این بود که بعد از چاق شدن دیگه کم نمیشه و این شد که من نزدیک به ۶/۷ مرتبه وزنم رو ۵ کیلو کم کردم و دوبارهبرمیگشت
یه باور غلط که نمیتونی و برمیگرده
یه باور که هربار میخوای رژیم بگیری یه چیزی میشه که نذاره و دقیقا همین میشد
هربار با پیش رفتن رژیمم یا کرونا گرفتم یا مریضی سخت یا یه مشکلی پیش میومد که نمیشد ادامه داد
من بعد از باور اول که بعد ازدواج همه چاق میشن
باور بعدیش خیلی بهم ضربه زد
که نمیتونی کم کنی و هربار برات یه اتفاقی میوفته که متوقف میکنه هدفت رو
ولی الان من به خودم قول دادم با ذهنم با قدرت باورم به هدفم میرسم بدون مشکل ،،، بدون توقف
من لایق بهترینها هستم
لایق بهترین حسهای خوب
لایق سلامتی
لایق باورهای خوب
به نام خداوند جان و خرد 🤍
سلااااام سلااااام سلاااااام به با اراده ترین و قدرتمند ترین انسانهای جهان✨️
فایل پنجم😍
دلیل چاق شدن من🥴
از چه زمانی اضافه وزن دارم و چگونه چاق شدم🤔
من از گفته های دیگران که راجع به خودم شنیدم از روز اول به دنیا اومدنم چاق بودم😐
هر جای دنیا بری و نوزاد سه کیلویی رو ببینی ،یه کودک کاملا متناسب میبینی ولی به من میگفتن سنا خیلیییییییی چاااااااق بود وقتی به دنیا اومده بود😵💫
آخه چرا با چه استدلالی ابن حرفو میزنید آخه که لوح سفید یه کودک رو خدشه دار کنید🙁
خلاصه این سنا کوچولو داستان ما روز به روز بزرگ تر میشد و همش میشنید که سنا چاااااقه😵💫
یادمه یه روز همه داشتن وزن میکردن
من رفتم رو ترازو با قد ۱۶۸ وزن ۵۰ کیلو رو نشون داد
جیغ همه درومد که چقد چاقی🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕🤕
به خدااااااااا خیلی هم متناسب بودم
خیلی هم لاغر و خوش اندام بودم ولی فقط وایسادم و بغض کردم😥
همیشه از مادرم هم ناراحت بودم که چرا ازم دفاع نمیکنه☹️
خلاصه که تا سن ۱۷ ۱۸ سالگی که عکس هام رو میدیدم خیلی خوش هیکل و عالی بودم ولییییی باور و ذهنم چاق شده بود
به خاطر همین از یه سنی به بعد شروع کردم به چاق و چاق تر شدن که الان تو سن ۲۷ سالگی ۲۰ کیلو اضافه وزن دارم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
از یه جایی به بعد اندام متناسبم حریف ذهن چاق شده من نشد و شروع کرد به عادت های چاق کننده
به حرفای چاق کننده
به سبک غذایی چاق کننده
هی ادامه داد و ادامه دادو جا پاشو سفت کرد
ولی الان اینجا دارم بهش میگم که من مبارزه میکنم
با تمام حرف هایی که شنیدی
با تمام باورهایی که ساختی
با تمام فرمول هات
مبارزه میکنممممممممم💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪
من میسازم هر آنچه را که دلم میخواهد و راه و فرمول و باور لاغری و متناسب شدن و آرامش ذهنی هستش🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰
میخواهم
میتوانم
میشود
من موفق ترین شگفتی ساز هستم✨️✨️✨️✨️✨️
سلام خدمت استاد گرامی
من جز اون افرادی هستم که متناسب بودم و به خاطر حرف دیگران و ناراضی بودن از لاغریم چاق شدم
من خیلی لاغر بودم خودم کاری کردم که چاق بشم
2 ماه هرشب بعد از ساعت 12 شب شروع میکردم به غذا خوردن با نوشابه و سالاد و سس فراوان اولاش دل درد مبگرفتم ولی میگفتم عیب نداره چاق میشم خوبه و بعدش عادت کردم یه شب اگه نمیخوردم احساس گرسنگی شدید داشتم و این شد یه عادت بد من که وقت و بی وقت بلند شم و غذا بخورم
من اصلا نوشابه و ابمیوه و ساندیس دوست نداشتم یادمه اصلا نمبخوردم حتی جایی هم میرفتم هر چی اصرار میکردن میگفتم نه خوانوادمم میدونستن میگفتن دوست نداره نمیخوردم ولی چاق که شدم تا نوشابه نبود اصلا غذا نبودمیخوردم
خیلی غذاها بود که نمیخوردم وقتی متناسب بودم اصلا نگاش که میکردم ناخودآگاه حق بهم میخورد ولی وقتی چاق شدم میخوردمشون تازه هوس میکردم مثلا بادمجان . خورشت بامیه . ماست موسیر . سیر . پیاز سرخ کردنی درشت.سالاد اولیه . دلستر .بستنی حصیری.لوبیا چیتی و قرمز . لوبیا سبز.کدو سبز. کدو تنبل.انواع مربا خیلی ادم حساسی بودم هر چیزیو نمیخوردم بد دل بودم اگه مو میدیدم یا کسی تو غذا بود من دیگر نمیتونستم لب بزنم یا فیلم کشت و کشتار میدیدم حین غذا خوردن دیگر نمیتونستم بخورم و میرفتم عقب همه میدونستن گاهی وقتا اذیتمم میکردن همین که غذا میکشیدم اسم حشره میاوردن یا مستند حیوانات میزاشتن و من ناخودآگاه نمیتونستم بخورم و میکشیدم کنار حالم بدمیشود
یا اینکه خیلی آروم کار میکردم و غذا میخوردم ولی چاق که شدم تند تند میخوردم و تند تند کار میکردم ولع داشتم دیگه مثل قدیم بد دل نبودم هر چیزی بود میخوردم برام مهم نبود تنبل شده بودم
و اینکه شنیده بودم ازدواج و بارداری باعث چاق میشه واقعا روم تاثیرداشت این باور غلط و از 52 کیلو تناسب اندامم تو 17 سالگی رسیدم به 74 کیلو در 28 سالگی و بازم ترس داشتم که نکته بیشتر بشه نکن بشم 80 کیلو
خیلی از عادت هامو خودم تغییر دادم که پشیمونم
اما الان به لطف خدای خوب و مهربانم و استاد عطار روشن عزیز در این مسیر قرار گرفتم و 3 ماه که در این مسیرم و تونستم 9کیلو کم کنم به راحتی بدون هیچ باشگاه و زحمتی فقط با تغییر عادت های اشتباهم با عادت های 17 سالگیم که درست بودن و تنها 6 کیلو دیگه تا تناسب اندامم مونده و مطمنم که به راحتی بهش میرسم چون لیاقت اندام خوب و متناسب را دارم و برای همیشه در این مسیر خواهم ماند
سپاس از استاد عزیز
لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست
من لیاقت متناسب بودن را دارم
(و هر موقع که برم رو ترازو 59 کیلو خواهم بودتا ابد )
سلام به دوستان عزیز و استاد ارجمند
سه چهار روز پیش تو اینستا تو یه پیج مثبت اندیشی یه مطلبی رو خوندم که گفت یه عکس از دورانی که لاغر بودید رو بردارید بذارید جایی که از خواب بیدار میشید یا میخوابید جلو چشمانتون باشه منم یه عکس رو گذاشتم صفحه گوشیم چون صبحها برای دیدن ساعت گوشیمو چک میکنم اون فرد گفت 19 ثانیه نگاش کن تا ذهنت ببینه و تو رو لاغر کنه من هم همینکار رو میکردم و به ذهنم میگفتم من به تو دستور میدم که منو به اندام برسونی دارم بهت دستور میدم بعد دو سه روز به این سایت هدایت شدم یعنی یکی تو یه کانال انگیزشی گفت هر کی میخواد لاغر شه بره این سایت و من واقعا به حرف استاد اعتقاد دارم که از خدا خواستم که کمکم کنه و تسلیم شدم به حکمتش من تا سن 20 سالگی خیلی متناسب بودم وقتی عقد کردم مادر شوهرم بهم گفت ازدواج کردی مثل مادرت چاق نشی این حرفش تو ذهنم جرقه زد وای خدا راست میگه مثل مادرم اینقدر چاق نشم و خودم این باور هم داشتم که بعد ازدواج دخترها چاق میشن و نمونه هم دیده بودم همه آشناهامون که ازدواج کرده بودن چاق بودن یعنی باور خودم و حرف مادر شوهرم اولین جرقه های ذهنی من بود و اینکه میترسیدم چاق بشم
عادتهای من
1- هر چقدر رژیم میگرفتم حسی بدی پیدا میکردم به خودم
2- بعد از جدا شدن از همسرم حس بی ارزشی داشتم پس به خودم میگفتم تو لیاقت هیچی رو نداری لیاقت یه هیکل خوب هم نداری
3- بخور اگه خیلی نخوری گرسنه میمونی پس بیشتر بخور تا سیر سیر بشی
4- هر چقدر رژیم میگرفتم دفعه بعد مثل قحطی زده ها غذا میخوردم
5- وقتی وزنم کم میشد خیالم راحت میشد حالا می نشستم با خیال راحت یک شکم سیر میخوردم میگفتم حالا تا دوباره چاق بشم وقت زیاده
سلام
این فایل هم مثل فایل های قبلی پر از نکات ناب و ارزنده هست ، که حتما باید چند بار گوشش کرد…
منم مثل بقیه دوستان عوامل زیادی رو مقصر چاقی میدونستم ، چیزهایی که بیشترش رو شاید فقط یکبار شنیده بودم و متاسفانه ندانسته و ناخواسته تبدیل به فرمول ذهنی شده برام …
عواملی مثل ارثی بودن چاقی ، بزرگ بودن معده ، سن بلوغ ، ازدواج ، تیروئید ، کم تحرکی ، کم بودن سوخت و ساز ، بارداری و شیر دهی ، افسردگی ، مصرف دارو های افسردگی !
اما بزرگترین عاملی که تو فکر کردن هام به تک تک عوامل بهش رسیدم که به نظرم اصلی ترینه اونها هم هست و یه جورایی هم قدیمی تره و ریشه دار تر ، اینه که همه میگفتن من کاملا شبیه مادرم هستم و فاجعه من از اینجا شروع شد چون تو بچه گی کاملا متناسب بودم اما مدام میشنیدم که من شبیه مادرمم خصوصا اینکه خصوصیات ظاهری مثل مو و قد و رنگ پوستمم شبیه مادرم بود پس یه فرمول قطعی تو ذهن من ایجاد شده بود که من شبیه مادرمم هستم پس چاق خواهم شد! یعنی آخرین پله شباهت چاقی بود چون مادرم زن چاقیه و متاسفانه با وجود همه تلاش ها و زحمات وبار زندگی که رو دوشش بود هیچ وقت لاغر نشد جالبه خودش میگفت من تا ۱۵ سالگی لاغر بودم و با ازدواج چاق شدم …..
فرمول تو مغز من ساخته شده بوده و من تصویری شبیه مادرم تو ذهنم از خودم ساختم و شروع کردم به چاق شدن و زمین و زمان رو متهم کردم اما همیشه تهش تو تنهایی هام با خودم میگفتم من چاقم چون شبیه مادرمم و کاری هم نمیتونم بکنم ….
حالا که خوب فکر کردم میبینم خیلی از عادت های غلطم شبیه مادرم بوده مثلا دوتا دوتا قند تو دهنم میذاشتم با چایی ، یا مادرم باقی غذاهای مونده رو میخورد و الان که من خودم مادرم همین کار رو میکنم !یا اینکه اصلا اهمیت نمیداد چی میخوره همیشه بدترین قسمت غذا رو خودش میخورد ومنم!
چقدر این قسمت از افکارم تو ذهنم مخفی بود و من نمیدونستم چقدر وقتی فکر کردم جنبه های تازه ایی کشف کردم از افکار و عادت هایی که غلط بودن و اون پسِ ذهنم بودن و من نمیدیدم …
کاش بدونم باید چکار کنم تا بتونم این افکار رو جایگزین کنم ؟
نمی دونم فقط با نقض کردن و پیدا کردن مثال های درست ، این افکارِ کهنه و ریشه دار از ذهنم پاک میشه ؟!
نمی دونم فقط با فکر کردن و نوشتن میشه افکار درست و مثبت رو جایگزین کرد؟!
واقعا چکار باید بکنم ؟!
خدایا کمکم کن 🙏
به نام خدای همیشه همراه
من از بعد کلاس ششم دچار اضافه وزن شدم و تا مدت زیادی متوجه این موضوع نبودم چون اصلا برام مهم نبود نه میدونستم پرخوری چیه نه اینکه چرا چاق شدم اصلا کسی نبود که اضافه وزنمو به رخم بکشه و منو مورد تمسخر قرار بده اما با گذشت زمان کم کم از چاق به چاق تر تبدیل شدم و کم کم حرفای اطرافیان رو حس کردم همش نصیحت میکردن ولی مادرم پشتم در میومد و بهم میگفت چیه اینایی که خیلی لاغرن اصلا غذا نمیخورن پس چطور میخوان بزرگ بشن لاغرا اینجورین میگفت بچه های لاغر قوی نیستن و این باعث میشد که من فکر کنم برای اینکه قوی باشم حتی بزورم شده باید غذا بخورم. همه بچه ها عاشق هله هوله و خوراکین و من همیشه عاشق خوراکی ها بودم اما چون مادرم نمیذاشت بخورم واسه اینکه بتونم غذا بخورم همیشه موقع برگشتن از مدرسه یواشکی میخریدم میذاشتم توی کیفمو توی اتاق یواشکی میخوردم و بعدش که مادرم منو برای نهار صدا می کرد واسه اینکه شک نکنه مجبور بودم بزور هم که شده غذا بخورم چون اگه میگفتم میل ندارم دعوا میشدم یا اینکه چون بچه بودم بزور دهنم میذاشتن. در ذهن خانواده من هم هنوز این باور وجود داره که فردی که لاغره ضعیفه و یعنی بخودش نرسیده و زود مریض میشه و الان که من دارم لاغر میشم همش میگن فردا پسفردا که مریض شدی میفهمی که باید به حرفمون گوش کنی و همش میخوان به من بفهمونن که لاغرا ضعیفن و چاق بودن به معنای قوی بودنه اما دیگه نمیتونن منو به هیچ وجه مجبور به پرخوری و اضافه خوری کنن. رفتار غذایی من شبیه پدر مادرم بوده و خانواده من رفتار غذایی کاملا اشتباهی دارن و حرف همیشگیشون این هست که اگه الان نخوری دیگه گیرت نمیاد اگه نخوری باید بریزیمش و همش از بچگی اینارو در گوش ما خوندن تا اینکه عادت پرخوری در ما شد حالت عادی. همش به ما گفتن چاقی ارثیه از مواد غذایی هست چون همش مواد شیمیایی و نگهدارنده دارم یا چاقی از کم تحرکیه وگرنه ما که چیز زیادی نمیخوریم در صورتی که من الان دیگه به این سطح آگاهی رسیدم میتونم قشنگ پرخوری رو در رفتار غذاییشون ببینم.
سلام استاد
من به راحتی وارد سایت شدم و فایل رو گوش دادم و دیدگاهم رو نوشتم اما موقع ارسال گفت شما وارد نشده آید و دید گاه من پرید .
بسیار این مشکل برای من تکرار میشه که هر از گاهی سایت اخطار میده که شما وارد نشده آید و اما بعد از وارد کردن مشخصات دوباره وارد سایت میشم هر چند تیک مرا به خاطر بسپار رو هم همیشه میزنم اما نمیدونم مشکل از من هست یا از سایت شما و آیا بقیه هم این مشکل رو دارن یا نه ؟؟
مرسی اگر رسیدگی کنید
سلام و درود
این مشکل معمولا زمانی رخ میده که چند صفحه از سایت در مرورگر گوشی همراه شما باز شده باشه
قبل از نوشتن دیدگاه بررسی کنید صفحات دیگری از سایت در مرورگر شما باز نباشه و همچنین اسم شما باید بالای قسمت درج دیدگاه نمایش داده شود درغیراینصورت شما وارد سایت نشدید
موارد را بررسی و در صورت نیاز اطلاع دهید
نشان های دریافت شده
با سلامهمانطور که ذهن ما را چاق کرده توانایی دارد ما را لاغر هم بکند.باور چاقی؟کلا انسانهای چاق چند گروه هستند۱. از همان کودکی چاق بودند و همانطور که راه رفتن را یاد گرفتند چاقی را هم یاد گرفتند.۲. به واسطه حرف دیگران چاق شدند. و گفتند که دوست دارند یک کمی پرتر بشوند ولی غافل از اینکه وقتی ذهن چیزی را باور کنه سعی در زیاد کردن آن را دترد.وقتی باور می کنیم که چاقی طبیعی هست این میشه یک فرمول که کم کم به رفتار ما تبدیل می شود.اینقدر پرخوری و تکرار می کنند که بالاخره ذهن می پذیره و شروع به چاقی می کنه و دیگه کنتل کردنش خیلی سخت می شه.یک گروه با خوردن قرص چاق می شه.وقتی قرص می خوره و پزشک می گه این قرص باعث چاقی میشه این فرد بعد خوردن منتظر چاقی هست و خود به خود فرمول ساخته می شه.یک گروه بار داری را باور می کنند که سبب چاقی آنها شده.باور خیلی مهم هست این باور دست ماست اگر ما باور کنیم کار بعدی خود به خود و توسط ذهن ناخودآگاه صورت می گیره و ما عادت می کنیم و سپس فرمولها در ما شکل می گیرند.
اما انسانهای لاغر و متناسب هیچ گدام از این باورها را ندارنداستاد عزیز بابت وجود شما خیلی از خداجونم ممنونم من امروز که میثاقنامه را می خوندم از جسمی که خیلی قشنگ متناسب شده خود کیف کردم.ممنونم
نشان های دریافت شده
با دورود به همه ی عزیزان تناسب فکری و استاد ارجمند
وقتی به اسم این سایت هم فکر میکنم وجودم پر از اندیشه میشه لاغری با ذهن،چقدر استاد هوشمندانه اسم این سایت رو انتخاب کردن که هر بار وارد این سایت میشیم یادمون باشه قراره ذهنمون ما رو لاغر کنه.
من تا سن ۱۲ الی ۱۴ سالگی متناسب بودم،اما یادمه از پنجم ابتدایی مامانم به منو خواهرم میگفت ماهی خشک قاضیانی،خیلی لاغر بودیم و اینکه وقتی مادرم متوجه این شده بود که اشتهامون باز شده و آلارم چاقی واسه مادرم روشن شده بود، زمانیکه علاوه بر سیری غذای بیشتر طلب میکردیم میگفت نه دیگه بسه پاشید پدرم میگفت این چه حرفیه بذار بچه ها بخورن سیر شن و ما در حد خفگی میخوردیم این اولین گام چاق شدن بود،بعد اینکه چاقی ما ارثی مادریه من و خواهرم و داداش بزرگترم مثل مادرمون چاق بودیم اما ۲تا داداشای دیگم متناسب بودن و من میشنیدم ک ژن اونا به پدرشون کشیده،اما اینجوری نبود،ما به رسم سنت ک دختر باید تو خونه باشه چاقی رو از مادر به طور کامل آموزش دیدیم.در هر شرایطی دهن ما کار میکرد جلو تلویزیون،همه جا.آشپزخونه ما رو به کوهه و چه منظره ی دل انگیزی بود تماشای غروب بی نظیرش و این لحظه با خوردن زیباترم میشد.عصرها برنج شبها گاها برنج،همش در حال خوردن،در ی برهه ای ۲٠کیلو کم کردم سعی کردم چاقی برنگرده که ی مقدار ازش برگشت و من در سن ۲۳ الی ۲۶ سالگی فقط ۸،۹کیلو اضافه وزن داشتم تا اینکه من عقد کردم،کم کم اضافه وزنم بیشتر شد.چونکه از قبل شنیده بودم آدم بعد ازدواج چاق میشه و این فرمول انقدر موند تا من عقد کردمو فعال شد و با فرمول پشت میز نشینی به اوج خودش رسید و شدم ۹۲ کیلو که در مرداد ماه شدم ۹٠ و ۱ماه پیش بودم ۸۷،۶٠٠ الان نمیدونم و دیگه هم نمیرم سر ترازو،خلاصه پک کامل افکار چاق شونده داشتم خدا رو شکر ک فقط به لطف افکار مثبت پدرم که ژن ما مریض نمیشه و اگرم بشه خودش خودشو خوب میکنه دکتر نرفتیم دیگه فقط مونده بود عوارض قرصا که چاق کننده بود،به لطف خدا و محبتهای استاد فرمولهای اشتباه رو شناسایی کردم و آوردن بر کاغذ و جایگزین کردن فرمولهای صحیح افکارم مثبت شده،رفتارهای صحیحم بیشتر شده،دیگه در ذهنم از اندامم بدم نمیاد و برعکس وقتی به این فکر میکنم میخوام سازنده ی اندام خودم باشم وجودم پر از شوق میشه،وقتی شگفتی سازان رو میبینم،یا تو اینستا آدمهای چاقی که لاغر شدن رو میبینم بیشتر به این میرسم ک من هم توانمندم و میتونم خالق خودم باشم. ما یکسری پیش فرض داریم مثل ریتم ضربان قلب که نمیتونیم تغییرش بدیم اما میتونیم فرمولهای ذهنی رو تغییر بدیم مغز ما بر اساس تصویر کار میکنه به این شکل مغز ما فرمان صادر میکنه و جسم ما اجرا کننده ی فرمانهای مغزی هستش پس ما با قدرت انتخابمون میتونیم تصویرهای زیبا بسیازیم.به لطف خدا مدتیه که از خوردنم راضیم یعنی آلارم سیری رو دریافت کردم بعدش نمیتونم بخورم امشب داشتم خودم رو امتحان میکردم من ی کاسه سوپ خوردم البته کاسه آبگوشتی بعد از نیم ساعتی واسمون آش آوردن ی ۲قاشق خوردم دیدم نمیتونم بخورم دست کشیدم،من این تغییرات مثبت رو انقدر یاد آوری میکنم ک ذهنم بپذیره که من فقط میتونم به اندازه بخورم نه بیشتر،این میشه ی تصویر متناسب از خودم.ی فرمول صحیحی که امروز یاد گرفتم اینکه جسم ما انسانها از نظر نیاز به مواد غذایی با هم تفاوتی نداره، خیلی جمله ی فوق العاده ای بود باید به باور این جمله برسیم که مصرف غذایی ما با آدم متناسب فرقی نداره.همین ذهنی ک توانایی چاق کردن ما رو داره یقینا توانایی لاغر کردن ما رو هم داره،فقط بستگی به ما داره که باور داشته باشیم که ما میتونیم،ایمان داشته باشیم که ما توانایی متناسب شدن رو دارم و مهمترتر از همه بخدا اعتماد داشته باشیم،خدایی که ما رو به بهترین شکل ممکن هدایت کرد.نکته ی امیدوار کننده اینجاست که اگر ذهن ما به این باور رسیده بود که نمیتونی لاغر شی قطعا به این مسیر هدایت نمیشیدیم،فقط باید استمرار داشته باشیم تا از شگفتی سازان آینده باشیم
خدا رو بی نهایت سپاس
استاد بابت زحماتتون ازتون متشکرم
با سلان و خسته نباشید خدمت اسناد عزیز .من هم از دوران بچگی چاق بودم و تا اونجایی که یادم هست میگفتن چاقی شما ارثی است و دیگه اینکه شنیده بودم در دوران بارداری چاق میشی من حدود ۳۵ کیلو در دوران بارداری اضافه وزن داشتم و سپس در دوران شیردهی نیز به همین منوال بود به زکر غذا میخوردم بخاطر اینکه میگقتن شیر اضافه میشه و… بعد از اون بخاطد قرص های مکمل دوران کرونا بخصوص امگا ۳ گفتن خیلی چاق میکنه و اینکه بعد از ۴۹ سالگی چاق تر میشی و چربیهات آب نمیشن….خلاصه اینکه همه چیز رو عامل چاقی میدونستم به جز خودم…بارها و بارها از روش های مختلف برای لاغری استفاده کردم اما هیچ نتیجه ای نگرفتم که به لطف خدا به این سایت هدایت شدم و با توکل بر خدا و کمک استاد انشا اله به نتیجه خواهم رسید