وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام
من همش فکرمیکردم روند چاقیم از ده سال پیش شروع شد ولی به گذشته خودم که زوم میشم میگم پس چرا من رفتارهای افراد چاق رو داشتم .
چرا بااینکه به ظاهر متناسب بودم بعد غذا بلافاصله سنگین میشدم و خوابم میبرد . چرا اونهمه کلوچه های خوشمزه میخوردم جسمم متناسب بود .
تا اینکه یادم اومد که من موقعی که ۶ ماهم بود چاق بودم اما کم کم که بزرگتر میشدم علیرغم غذایی که میخوردم باوری درمن وجود داشت که درس خوندن باعث لاغری میشه و به تبع باعث میشد من غذا زیاد بخورم ولی تحرکم خیلی زیاد بود در کودکی .و این چاقی جسمم خنثی میشد بی آنکه متوجه باشم .
عمه هام هم زیبا بودن وهم چاق .و این باعث شد که زیبایی رو درچاقی ببینم .
کمی که بزرگتر شدم باور اینکه ناراحتی وغصه باعث لاغری میشه رو مرتب میدیدم ومیشنیدم و چون در کودکی در ناراحتی وغصه بزرگ شدم علیرغم خوردن های بی رویه بازم من متناسب بودم چون دوتا باور مخالف همو خنثی میکرد.
کم کم بزرگ شدم و درس خوندنم که تموم شد یکی از باورهای لاغریم کم شد و چاقیم خودشو نشون داد.
بعدش وقتی شاغل بودم خب وضع مالیم بهتر شد ومن باورم این بود هرچه وضع مالی بهتر باشه طرف چاق تر میشه ومن هم دوباره یه کم چاق تر شدم و حرص ولع خوردن درمن بیشتر وبیشتر میشد .
تا اینکه کارم پشت میزنشینی بود واین باور هم اضافه شد ودیگه به روند چاقیم سرعت بخشید .
تفریحات وگردش ما هم بیشتر شد وباز خوردن بیشتر وبعد چاق ترشدن .
ویه کم چاق شدم مادرم میگفت به عمه ات رفتی استخوان بندیت درشته .
و همه اینها رو باور کردم برام طبیعی بود که چاق باشم .
نشان های دریافت شده
سلام
تاحالا از روشهای مختلفی رژیم گرفتم ورزش کردم تلاش کردم ک لاغر شم اما لاغر میشدم زود برمیگشت نتیجش شد حرص ولع اعصاب خوردی متنفر شدن از خودم
من همیشه دنبال بیرون از خودم بودم ی چیزی میخواستم در بیرون تغییر بدمو غافل از اینک هرچی هس در درون من هس در وجود من در ناخوآگاه من
مهمترین دلیل چاقی من چیست
منم دلایل زیادی باعث چاقی خودم میدونستم
ارثی بودن استعداد سوختو ساز . عدم تحرک .ورزش نکردن. ازدواج بارداری شیردهی . غذا پختن . برنج سرخ کردنی شیرینی استرس اضطراب و اعصاب داغون بیماری تیروئید و
من با تموم اینها باور کردم ک اره من چاقم ب خاطر اینها باید رژیم باشم باید ورزش کنم
و زمانی ک رژیم میگرفتم ورزش نمیکردم طبیعی میدونستم ک چاق بشم انتظارم از خودم چاقی بود
من ب وسیله اینها چاقی برای خودم عادی کرده بودم
من با تموم وجودم باور کرده بودم ک من چاقم ذاتم چاقه ژنتیکم چاقه من چاق افریده شدم
در حالی ک در عکس بچگی هام دیدم ک چقدر لاغر و استخوانی بودم پس این نشون میده من چاق خلق نشدم
من در زندگیم ب اون نقطه رسیدم ک گفتم
خدا از خوردن نیس نمیدونم از چیه ولی از خوردن نیس چاقیه من دقیقا یادمه ک گفتم از ذهنمه
من هدایت شدم ب سایتی ک لاغری با ذهن یاد میده من یاد گرفتم چاقیو و بدون تلاش فقط با استمرار و توجه ب چاقی ترس و نگرانی انتظارم از خودم چاقی شد من کاری میکردم خودم بی اطلاع ازش بودم
همونطور ک آشپزی کردم بدون اینک کسی ب من یاد بده فقط با دونستن چن تا مواد اولیه یا در اینترنت گشتن و با انجام کار تکرارش استمرارش با جرات با شوق تونستن بهترین غذا رو بپزم
الانم میتونم با دادن اگاهی فرمولهای لاغری و تقویت کنم رشدشون بدم بیارمشون بالا
و لاغر بشم لاغری درونم برسم
من یک عمر فک میکردم معدم دلره میگه عدا بخورم یا ن با اینک میدیم ک من سیرم و ا انه میدم من از بودن فرمولها نااگاه بودم از قدرت دهنم
یادم میاد ک داشتم برا کنکور میخوندم و من خیلی میرقصیدم خیلی ورزش میکردم نشستم پشت میز و شبو روز درس خواندم و این فرمول در ذهن من پررنگ شد ک اره چن من میشنم عادیه من چاق شم مامانم برام کاکائو میخرید میخوردم صبحها و طبیعی میدونستم چاق شم چن میشنم و میخورم و فعالیتی ندارم
و چاق و چاق شدم
ازدواج کردم رفتم خونه همسر مادر همسرم سرخ کردنی درست میکرد منی ک شام نمیخوردم شام خوردم رژیمو شکستم وقتم کم شد برا ورزش طبیعی دونستم اره من چاق میشم چن فعالیت ندارم یا شام میخورم برنج ک میخورم
بادار شدم گفتم دونفرم طبیعی دونستم چاق شم ویتامین خوردم طبیعی دونستم چاق میشم
شیر دادم خوردم رژیم نبودم طبیعی دونستم ک اره چاق میشم ورزش نکردم خوابم زیاد شدشبها بیداربودم صبحها میخوابیدم طبیعی دونستم ک اره
چاق شدن حق منه چن من اینطوریم
این و این
مشکلات طبیعی دونستم چن اعصاب ندارم چن ناراحتم اضطراب دارم حق چاقیه
اینطوری شد ک شد م چاق
الان ک ب گذشته نگا میکنم مببینم ک چقدر طبیعی دونستم چاق باشم ولی در مورد لاغری این همه طبیعی نمیدونم
چرا چن
نااگاهم
فرمولهای چلقی مغز منو گرفته.
پس باید ادامه بدی تا زمانی ک فروملها جایگزین بشن و چ نزدیک است رسیدن
سلام استادهمیشه فک میکردم علت چاقی من پرخوری عصابانی بودن من وپیش خودم همیشه میگفتم پدرمادرت چاق معلوم منم بایدچاق باشم ولی دیگه الان این حس ترک کردم
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و دوستان عزیز
امروز به یه نتیجه جالب رسیدم و مطمئن تر شدم که واقعا این نظریات آقای عطار روشن کاملا درسته،
من الان یه هفته بود خودم رو وزن نکرده بودم و از زیره ، به لیمو،جوانه گندم و…استفاده نکرده بودم،
و منی که همیشه احساس کردم به محض اینکه پیاده روی نمیکنم و فعالیتم کم باشه فوری چند کیلو اضافه میکنم،امروز وقتی خودم رو وزن کردم ۲کیلو کمتر از هفته قبل بودم ،
خدایا شکرت که در این مسیرم،
خیلی خوشحال شدم گفتم واقعا جالبه…
حالا اگه بخوام دلیل چاقیم رو بگم همین که یه چیز شیرین میخورم آنقدر به خودم میگم همین چاقم میکنه ،همین کم تحرکی چاقم میکنه همیشه چاقم کرده،
اما دیگه باورم تغییر کرده،
چاقی من بخاطر کم تحرکی،بارداری،ارثی و سوخت و ساز کم بدنم نیست بلکه باورهای کاملا اشتباهی در زهنم از بچگی شکل گرفته بود.
یه چیز دیگه هم همیشه مشکل ساز بوده اینکه میترسیدم صورتم خیلی لاغر بشه،چون به محض اینکه کم میکردم اطرافیان میگفتن چقدر صورتت لاغر شده،این خیلی مضر بود،
الان که سنم رسیده به ۳۵ شکر خدا اهمیتی نداره واسم.
یه تفاوتی هم با خیلی ها که دارم اینه اون اضافه وزنم کلا در قسمت پایین تنه هست که باعث شده اصلا مشخص نباشه که چاقم
همه میگن تو که چاق نیستی مگه چند کیلویی،
همیشه حداقل ۸کیلو کمتر میگن از وزن اصلیم،
اما این اضافه وزن مشکلات زیادی واسم درست کرده،
همیشه پاهام درد میکنه چون سنگینه،موقع بلند شدم و نشستن سریع نیستم خیلی اذیت میشم،
آرتروز گرفتم.
حالا میخوام به امید خدا و با کمک شما استاد عزیز همه ی این مشکلات رو با کمک لاغری درست کنم
بازم ممنونم.
نشان های دریافت شده
سلام به همه
یاد یه خاطره ای افتادم، یادمه یروز که حدود 8،9 سالم بود و اون موقع خیلی لاغرم بودم تو دلم آرزو کردم مثل خواهرم پر باشم، خواهرم چاق نبود ولی پر بود، و این خواسته من بود همیشه ولی روش گیر نبودم، نگو درخواست کردم و رها کردم، دنیا هم دست به دست هم دادن من و به خواستم برسونن من فقط دوست داشتم یکم پر بشم ولی نمیدونستم جهان کارش گسترشه، من همینجور پر تر و پر تر و پر تر شدم تا رسیدم به چاقی، خانواده ی در کل پر خوری داشتم، حتی اون خواهرام که بعد ازدواج چاق شدن و قبلش لاغر بودن ولی زیاد میخوردن، همه غذاهارو هم دوست داشتن، من اصلا هیچ غذایی رو دوست نداشتم ولی همیشه بهم میگفتن بخور ببین چقد خوشمزست ببین همه ما داریم میخوریم من باور کردم منم باید بخورم، یادمه تنها خوراکی مورد علاقم لواشک بود که همیشه از راه مدرسه میخریدم هیچوقت نشده بود کیک و کلوچه بخرم، همش لواشک و ترشک پس نشون میده من بدنم به شیرینی کشش نداره خودم فرمولاشو تو ذهنم کاشتم، یادمه از الویه و ماکارونی که الان وقتی درست کنم معلوم نیست چقدر میخورم اون زمان متنفر بودم و تعجب میکردم خانوادم چجوری ازش میخورن، کباب دوست نداشتم نهایت دو تیکه والان 2 تا سیخم میخورم،کوکو و قیمه و مرغم دوست نداشتم فقط در حد نمردن میخوردم ولی الان همشونو دوست دارم، بدتم خیلی خیلی نرمال بود و ذهنم بسیاااار متناسب بود ولی خودم خیلی آرووووووم اونو بروم سمت چاقی از کی؟؟؟ دقیق نمیدونم ولی همون سالهای آخر ابتدایی بود و توش استمرار داشتم تا سوم راهنمایی و اول دوم دبیرستان متوجه شدم دیگه چند کیلو چاقتر از حد معمولم هستم، یعنی اول ذهنمو چاق کردم، بعد رفتار و اهمال چاق کننده داشتم مثل خوردن بیشتر از حد نیازم، نه خیلی ولی بالاخره بیشتر میخوردم تا تایید بشم و نتیجه کم کم تو جسمم ظاهر شد، بخدا اگه میدونستم اون آرزوی کودکی من و به اینجا میرسونه هرگز این آرزو رو نمیکردم، تمام باورهای چاقی که استاد حرف زدن در موردش مثل چاقی بعد ازدواج، بعد بارداری، بعد مصرف دارو و…. رو من داشتم و با هر کدومشم چندین کیلو به وزنم اضافه شد، یادمه همکارم انقدر اندامش براش مهم بود تو بارداریش خیلی مواظب خوراکش و ورزشش بود و فقط 5،6 کیلو اضافه کرد که نصفش وزن بچش بود و بعد زایمان کاملا همون اندام قبلش و داشت، حالا من بیشتر از 30 کیلو اضافه کردم، پوست شکمم کش اومد ترک برداشت شل شد بچم 3 کیلو بود بعدش من موندم و 30 کیلو اضافه وزن که نمیدونستم چیکار کنم، یکی دیگه از همکارام گفته بود بخور بابا بارداری تنها زمانیه که میتونی بخوری و کسی هم کاریت نداره منم انقدر میخوردم 30 کیلو اضافه کردم ولی بعدش رژیم گرفتم و الان ببین لاغرم، ذهن چاق کردوم و قبول میکنه؟؟؟ معلومه، اونی که میگه بخور منم رفتم واسه چاقی 100 کیلو،واااای خدا چه دوران بدی بود اعتماد بنفسم بعد زایمان صفر شده بود چون دیگه بهونه واس چاقیم نداشتم، حال روحیم خراب، لباسا همه پیرزنانه، مامانم ازم لاغرتر بود، شوهرم نصفم بود خلاصه نگم چه وضعی بود، ما خودمونم بکشیم هرچی رژیمم بگیریم هر اندازه هم نگهش داریم ذهن که چاق باشه همش اون ولع هست همش چشما گرسنست همش ذهن گرسنست فقط اونایی که سالهاست با رژیم لاغرن دارن جلوشونو میگیرن،چیزی از اصلش درست نشد، نهایت این همه سال چاقی آشنایی من با سایت تناسب فکری شد که اینجا شد خونم، استاد شدن پدرم برادرم و بقیه اعضای گروهم شدن خانوادم که همون گرمای خونم و اینجا حس میکنم، خدایا شکرت اینجام
سلام .
علت چاقی من چه بود ؟
خوردن . اعتیاد به غذا . ترس از نخوردن . بی تحرکی . خودسرزنشی . خودکم بینی . عدم اعتماد به نفس و عدم عزت نفس .
مشکلات روحی و روانی که میخواستم با خوردن اونا رو فراموش کنم .
دعوت به خوردن توسط افراد خانواده .
اینا و هزاران علت دیگه داره اما اینا همه شاخه هستن .
من خودم ریشه هستم . همه ی اینا رو من پذیرفتم . خودم کردم . من خودم خودمو چاق کردم و الان هم میخوام خودم خودمو لاغر کنم و سرشاخه های لاغری برای خودم ایجاد کنم .
واقعا هر چیز دیگه ای رو به جز خودم علت چاقیم معرفی کنم اونا یه چیز بیرونی هستن و باز من هستم که قدرت رو میدم دست اونا . من خودم خودمو چاق کردم . درسته طریقش رو نمیدونستم اما الان که دارم یاد میگیرم فهمیدم من دقیقا چاقی رو بارها و بارها پذیرفتم و بهش قدرت دادم و بزرگش کردم . من چاقی رو مثل یک بچه در وجود خودم پرورش دادم .
هیچ کسی دیگه قدرتی نداره تا زمانیکه من بهش قدرت ندم .
من باید قدرت رو خودم به دست بگیرم . من خودم چاقیم رو ایجاد کردم . تنها علت چاقی من خودم هستم . خواستم و چاق شدم . خواستم و بعد تمایلش در من شکل گرفت . افکارم کم کم به کمکش اومدند احساسم کم کم به کمک خواسته ام اومدن و رفتارم هم کم کم کننده ی بعدی در این مسیر و بعد جسمم در نهایت اومد و حاصل تلاش من در مسیر چاقی رو بهم نشون داد . من چاق شدم چون خودم کردم .
من فرزند چاقی رو پرورش دادم و حالا میخوام فرزند لاغری رو پرورش بدم . من یک بار مادر چاقی بودم پس بلدم بازم برای فرزند دیگرم هم مادری کنم . لاغری هم فرزند دیگر منست که نیاز به محبت و توجه من دارد تا رشد کند و بالنده تر از چاقی شود .
من خودم چاقی را پرورش دادم و حالا نوبت به لاغریست که پرورشش بدهم .
سلام
من از وقتي شش هفت سالم بود شروع شد قصه چاقیم يه قصه طولانی وتکراری وخسته کننده
اولاش بد نبود فقط يه وقتایی تو راه مدرسه مسخره میشدم کم کم تو خونه همه از چاقی من والبته بقیه بچه ها حرف میزدن
جالبیش اینجا بود کلی خوراکی وغذا میاوردیم مشغول خوردن و بحث در مو رد چاقی
انگاری رفتیم سینما داریم فیلم چاقی میبینیم با کلی تنقلات!!!!
هنوزم بحث چاقی داغترین بحث دور همی هامون به صرف شیرینی وشکلات وکیک مامان پز و…. واقعاواقعا نمیفهمیدم چرا اینقدر دلخور بودیم از چاقی وباز هم چاقی مرکز توجه بود وبا عشق همه تلاشمون رو میکردیم چاقتر بشیم
الآن دارم تلاش میکنم مرکز توجه رو از چاقی ببرم به سمت لاغری
الهی به امید روزای قشنگ که میدونم تو راهه
این بار همه چی فرق میکنه مصمم، قوی، با يه عالمه آرزوی خوب برا خودم ودوستان خوبم واستاد عزیز
نشان های دریافت شده
سلام
من قبلا دلیل چاقی خودم خیلی چیزها میدونستم
همش خودمو سرزنش میکردم خودمو بی اراده میدونستم
همش میگفتم پرخوری عصبی دارم
من تو کودکی چاق بودم ولی تو دوران مدرسه لاغر بودم ولی استخونم درشت بود همس پسر خالم میگف چاق چاقی
در حالی اصلا چاق نبودم تا اینک رسیدم ب سال دبیرستان ک قرار بودکنکور بدم در ذهنم گفتم چن میشینم فعالیت ندارم کم شده یا شکلات میخورم چاق خواهم شد بعدشم رزیم گرفتم لاغر شدم دوباره
ازدواج کردم چاق شدم چرا چن گفتم وقت ورزش ندارم شام میخورم سرخ کردنی میخورم برنج میخورم غذا میخورم خسته میشم مهمون میشم بعدش
باردار شدم گفتم چن رژبم قطع کردم چاق میشم چن ویتامین میخورم چاق میشم چن ورزشم کم شده چاق میشم چن دونفرم چن بدنم استعداد داره
بعدش گفتم زایمان کردم شیر میدم میخورم ورزش نمیکنم رژیم نمیگیرم نمیخوابم خوابم تنظیم نداره
خسته میشم اعصاب ندارم
رزیم گرفتم لاغر شدم شکستم گفتم چن رزیم نیستم چن هی رزیم میگرم قطع میکنم چن بدنم ب ورزش عادت داره چن باشگاه نمیرم چن شکم نمیرم پیاده روی ندارم
دیر میخوابم زیاد میخوابم
افسردم اعصاب ندارم زیاد مریض میشم اخر هفته ها میرم بیرون دوره همی میرم خونه مامانم میرم خونه مامانم نزدیکه میرم زیاد میخورم
پرخوری عصبی دارم زیاد سرما میخورم زیاد بیمار میشم
دلایل از این قبیل چن سال از عمر من جوونی منو ازم گرف هر روز از این روزها با عذاب وجدان گذشت باحسرت باناراحتی باتنفر از خودم من بریدم واقعا
ولی الان اینجام خیلی خوشحالم مسیرم درسته و ایمان دارم ب راهی ک دارم طی میکنم و میدونم صددر صد لاغری درونمو میارم بالا
خیلی خوشحالم
امسال شب یلدای متفاوتی داشتم دیگه معدم درد نگرف چن روز مریض نمیشم اصلا حسرت نداشتم عداب وجدان نداشتم راحت بودم
ادم دیگه بودم لذت بردم از کنار هم بودن
لبخند داشتم انتظار نداشتم شاد بودم و هستم خدایا شکرت ک این روزها رو تجربه کردم شکرت
ممنون استاد یلداتون مبارک
من مطمئنم مادرتون شاده
چن ب شما افتخار میکنه
ب راهی ک انتخاب کردید
ب تغییری ک داشتید
من تمام تلاشمو میکنم ک تا ذهنموتربیت کنم و از حس خوبم لذت ببرم
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر یلدایی های لاغر 🧘🏻♀️😊
دلم خواست بیام بنویسم واقعیتش تازه پاسخ دیدگاههامو پیدا کردم دیدم این دوستان مجازی نیستند واقعی هستند و چقدر ابراز لطف و محبت دارند و خداراشاکرم که احساسم بر قلمم جاریست و بودنم مایه خیروبرکت است و از وجودتون سپاسگزارم 🦋✨
من از دیشب خیلی فکر کردم به اون دسته افرادی که قراره هم بشنوندو هم درک کنندو هم مهارت تبدیل آگاهی ها را به عمل پیدا کنند !؟..
خوب بشنوم(یعنی حواسمو جمع کنم چشم و گوش و البته حس لامسه را با مغز به کارگیرم )بعد تمرینات نوشتاری را انجام بدهم که با تفکر و تجزیه تحلیل فکری انجام میشه یعنی شنیده ها را در روال زندگی خود جستجو کنم چه قسمتهایی دارم خوب پیش میرم و چه قسمتهایی باید اصلاح بشه و مثال بزنم تا اینجا من با ورودی هایی که به ذهنم دادم و البته مرور خاطراتم دارم کار می کنم و این نوعی برنامه ریزی ذهنه که قراره آینده من را رقم بزنه ✨
اما مهارت تبدیل آگاهی به عملکرد من به چه صورت باشه ؟!یک سری تمرینها کنترل احساس هستند یعنی تو آینه خودم را دیدم حواسم به احساسم باشه که خودم را بپذیرم و توجه به اندامی داشته باشم که دوست دارم والآن در حال حاضر در واقعیت نیست یا موقع خوردن بدونم که باید با احساس خوب و آزادی بخورم این تمرینات را در دنیای فیزیکی میبینی ولی باید بینش و نگرش جدید نسبت به موضوع داشته باشی و احساستو تنظیم کنی ✨اما حالت بعدی اینه که مثلا دلت می خواد بدونی چند کیلویی درونیه !؟!اما استفاده از ترازو نداری ؟!خب مکث می کنی و فکر می کنی که ترازو همیشه احساسم را بد می کنه و باعث میشه عدد ترازو تو ذهنم نقش ببنده و توجهم روی عددترازو منو به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه پس انجام نمیدهم یا اینکه الآن دلم یه چیزی می خواد بخورم درونیه !؟فکر کنم چه نیازی دارم که می خوام با خوردن جبران بشه ؟!سرگرمی یا تفریح شاید هم محبت و توجه پس با خوردن نیازم رفع نمیشه و بعدش حتما حال بدتری تجربه می کنم چون غذا برای رفع نیاز جسم هست فقط !…و میام خودم نیاز خودم را برآورده می کنم کار مورد علاقه ام را انجام می دهم یا خودم را بغل می کنم و تو آینه از موفقیتهای خودم میگم و خودم را تشویق می کنم .ممکنه سر میزی باشم که انواع و اقسام خوراکی ها را دلم بخواد تست کنم درونیه !؟اما فکر کنم چرا دلم میخواد !؟چون اعتیاد دارم به خوردن یادم بیفته به اعتیاد ارزان که همیشه در اختیارمه پس بیام قوانین خودم را اجرا کنم و اونی که بیشتر از هم علاقه دارم را به اندازه نیاز میل کنم …..
پرسش چرا می خواهم الآن غذا مصرف کنم ؟تفکر و هماهنگی آن با احساس یک سیستم هوشمنده که فقط توجه و تمرکز می خواد افراد چاق اصولا عجول هستند و در حال بدو بدو و بنابراین کارهاشون بدون فکر انجام میشه (آگاهانه زندگی کردن یعنی مهارت شناسایی احساسم را داشته باشم از یک حال خوب و بد شروع میشه اما این حال خوب خودش بخشهای متفاوتی داره !..آرامش یا شادی یا ذوق و یا رضایت ؟!که خودش بی نهایت درجه بندی داره )
برای نتیجه بهتر و درک بهتر باید با آگاهی و تفکر رفتار کرد و البته که روز اول تمام و کمال نمیشه انجامش داد ولی آروم آروم کار ساده تر میشه و اگر توجه به رفتارآگاهانه و صحیح داشته باشیم خودمون را موفق میبینیم و انگیزه بیشتر ایجاد میشه برای تعهد به عمل کردن و این عملکرد باعث شگفتی ساز شدن میشه این روش دقیق انگیزه و شوق فراوان می خواهد 💪💪😊
و حالا استمرار خیلی مهمه !…تا مهارت کافی لاغری ایجاد بشه و استاد بشیم
اما به هر حال اگر هم ناآگاهانه باز به عادتها و رفتار تکراری ادامه بدهیم نتیجه میگیریم ولی بلند مدت
مثل زبان مادری که ناآگاهانه یاد گرفتیم یعنی انقدر تکرار میشه که مثل جدول ضرب یادمیگیریم .
دوستانی که مرد عملند فردا شنبه است شروع کنیم ?!😊💪💪
حس حضور آرام بخش وجود نازنینتون🍃🌸
سلام .
وای خانوم شما چقدر عالی نوشتید .
چقدر نوشتتون حس خوبی به من داد .
چقدر نکته داشت داخل متنتون .
ازتون ممنونم .
چقدر انگیزه .
چه فرمولهای خوبی
۱۰ بار هم متنتون رو بخونیم بازم کمه .
خط به خطش آگاهیه نابه .
میدونید راه رو نشون میده نوشتتون .
میگه چیکار کنیم .
چطور فکر کنیم .
خب قسمت اول متنتون رو شماره گزاری می کنم تا برای خودم بیشتر جابیفته .
۱-
خوب بشنوم(یعنی حواسمو جمع کنم چشم و گوش و البته حس لامسه را با مغز به کارگیرم )
۲- بعد تمرینات نوشتاری را انجام بدهم که با تفکر و تجزیه تحلیل فکری انجام میشه
((((((یعنی شنیده ها را در روال زندگی خود جستجو کنم )))) این قسمت خیلی نکته ی مهمیه . شنیده ها رو در روال زندگی خودم جستجو کنم .
۳- چه قسمتهایی دارم خوب پیش میرم و چه قسمتهایی باید اصلاح بشه
۴- مثال بزنم تا اینجا من با ورودی هایی که به ذهنم دادم و البته مرور خاطراتم دارم کار می کنم و این نوعی برنامه ریزی ذهنه که قراره آینده من را رقم بزنه
یعنی ورودیها + مرور خاطرات = ساخت سرنوشت .ساخت آینده
به عبارتی
کنترل ورودیها + کنترل ذهن = کنترل زندگی و ساخت زندگی بهتر
خب این ۴ نکته ی ابتدایی متنتون فوق العاده بود و البته نکته ی اولتون این بود که مارو دوستان مجازی خودتون ندونستید و عنوان کردید ما دوستان حقیقی هستیم کاملا همینطوره . ما چون با هم هم فرکانس و هم ارتعاش هستیم دوستان حقیقی هستیم . دوستان مجازی اونایی هستند که هم ارتعاش ما نیستند و خوبه که ازشون دوری کنیم . پس ۵ تا نکته ی عالی در متنتون پیدا کردم
خب بریم ادامه متن سراسر نکته و ادامه شماره گزاری
۶- اما مهارت تبدیل آگاهی به عملکرد من به چه صورت باشه ؟!
از همین عبارت شما یاد گرفتم و فهمیدم که تبدیل آگاهی به عملکرد یک مهارته .
خب حالا بریم ببینیم چطور این کار انجام میشه .
۷- یک سری تمرینها کنترل احساس هستند .
۷-۱ یعنی تو آینه خودم را دیدم حواسم به احساسم باشه که خودم را بپذیرم و توجه به اندامی داشته باشم که دوست دارم والآن در حال حاضر در واقعیت نیست
پس یه تمرین تمرین آیینه است . یادم باشه هر وقت به آیینه نگاه می کنم باید حس خوب به خودم بدم . باید از اندامم راضی باشم و بدونم قرارهکه اندام من با تبدیل آگاهیهام به عملکردم تبدیل به بهترین اندام بشه . همین حالا هم اندام من دقیقا مطابق عملکرد و آگاهیهام هست .
البته من هنوز در تبدیل آگاهی به عملکردمهارت پیدا نکردم ولی انجامش میدم . کار نیکو کردن از پر کردن است .
۷-۲ موقع خوردن بدونم که باید با احساس خوب و آزادی بخورم این تمرینات را در دنیای فیزیکی میبینی ولی باید بینش و نگرش جدید نسبت به موضوع داشته باشی و احساستو تنظیم کنی .
من با احساس خوب و آزادی بخورم دلم میخواد بازم بخورم . این فرمول رو باید پاکسازی کنم . چرا باید آزادی تو رو به پرخوری واداره .
تو آزادی و خودت انتخاب می کنی که لقمه های کوچیک برداری آروم بخوری و به اندازه ی نیازت بخوری .
۷-۳ اما حالت بعدی اینه که مثلا دلت می خواد بدونی چند کیلویی درونیه !؟!اما استفاده از ترازو نداری ؟!
خب مکث می کنی
و فکر می کنی که ترازو همیشه احساسم را بد می کنه
و باعث میشه عدد ترازو تو ذهنم نقش ببنده
و توجهم روی عددترازو منو به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه
پس انجام نمیدهم
چقدر عالی اگاهی رو تبدیل به عملکرد کردید .
مکث کردن ، فکر کردن که چی حالم رو بد می کنه . عدد ترازو توجه منو میبره سمت چاقی پس یه کار چاق کننده است . پس انجامش نده . به همین راحتی .
پس یادم باشه دیگه نباید خودمو وزن کنم .
۷-۴ یا اینکه الآن دلم یه چیزی می خواد بخورم درونیه !؟
فکر کنم چه نیازی دارم که می خوام با خوردن جبران بشه ؟!
وای این سوال فوق العادست . چه نیازی دارم که میخوام با خوردن جبران بشه . ممنون از شما ملکه ی عشق
سرگرمی یا تفریح شاید هم محبت و توجه پس با خوردن نیازم رفع نمیشه و بعدش حتما حال بدتری تجربه می کنم چون غذا برای رفع نیاز جسم هست فقط !…
چقدر این نکته فوق العاده بود . ما باید غذا رو برای رفع نیاز جسم خودمون بخوریم فقط . ذهن و روح ما به غذا نیازی نداره .
ولی ما خیلی وقتها طبق نیاز ذهنی و روحی غذا میخوریم . در حالیکه غذای روح خوردنیها نیستند . بلکه آرامش و احساس خوبه و غذای ذهنی آگاهی و مهارت و اندیشه های خوبه نه خوردنیها .
خوردنی فقط نیاز جسمه . ما نیازمون به مصرف مواد غذایی خیلی کمه . بیشتر خوردنیهامون برای لذت و تفریح و خوب کردن حالمونه . این خوردنها اشتباهه .
ادامه ی بیانات گهر بار خانوم ملکه ی عشق :
و میام خودم نیاز خودم را برآورده می کنم کار مورد علاقه ام را انجام می دهم یا خودم را بغل می کنم و تو آینه از موفقیتهای خودم میگم و خودم را تشویق می کنم .
اینم راهکارهای نیاز ذهنی ⬆⬆⬆⬆
۷-۵ ممکنه سر میزی باشم که انواع و اقسام خوراکی ها را دلم بخواد تست کنم درونیه !؟
اما فکر کنم چرا دلم میخواد !؟چون اعتیاد دارم به خوردن یادم بیفته به اعتیاد ارزان که همیشه در اختیارمه پس بیام قوانین خودم را اجرا کنم و اونی که بیشتر از هم علاقه دارم را به اندازه نیاز میل کنم …..
غدا اعتیاد ارزانه همیشه هم در دسترسه . در حقیقت ذهن ما بهش اعتیاد پیدا کرده و جسممون اعتیاد گونه غذا رو طبق فرمان ذهنمون مصرف می کنه .
بریم ادامه ی تحلیل
۸- پرسش چرا می خواهم الآن غذا مصرف کنم ؟
خیلی وقتها پاسخ اینه چون بیکارم . چون حوصلم سر رفته چون حالم بده چون انگیزه ندارم چون هدف دیگه ای ندارم چون ناامیدم چون میخوام با خوردن حال خودمو خوب کنم . علت اعتیاد ما به مصرف مواد غذایی رسیدن به حال خوبه و حال خوب خودمون رو وابسته کردیم به مصرف مواد غذایی و وقتی نمیخوریم بلد نیستیم طور دیگه ای حال خودمون رو خوب کنیم که لذتمون کم نشه و از وابسته بودن به غذا در بیاد .
۹- تفکر و هماهنگی فکر نیاز به غذا با احساس یک سیستم هوشمنده که فقط توجه و تمرکز می خواد .
۱۰- افراد چاق اصولا عجول هستند و در حال بدو بدو و بنابراین کارهاشون بدون فکر انجام میشه
یک فرمول ذهن چاق همینه ما با عجله و استرس نه فقط غذا خوردن بلکه تمام کارهامون رو انجام میدیم .
۱۱- (آگاهانه زندگی کردن یعنی مهارت شناسایی احساسم را داشته باشم . به به عجب نکته ای
یعنی من الان دقیقا بدونم در چه احساسی هستم الان حالم خوبه یا حالم بد . الان من کمی استرس دارم به خاطر دیروز ولی دارم با نوشتن و تحلیل کردن تمرکز ذهنم رو از اتفاق دیروز بر میدارم و امروزم رو درست میسازم و با حال خوب .
۱۲- از یک حال خوب و بد شروع میشه
۱۳- اما این حال خوب خودش بخشهای متفاوتی داره !..آرامش یا شادی یا ذوق و یا رضایت ؟!که خودش بی نهایت درجه بندی داره )
خب حال خوب داشتن در مسیر لاغری یه امر خیلی مهمه چون حال خوب داشتن باعث میشه ما بهتر بتونیم اگاهانه رفتار کنیم بدون استرس و عجله .
۱۴- برای نتیجه بهتر و درک بهتر باید با آگاهی و تفکر رفتار کرد
تبدیل اگاهی به عملکرد نیازمند اینه که سرعت عمل رو پایین بیاریم تا بتونیم کنترلش کنیم .
باید آروم غذا بخوریم . کوچولو کوچولو غذا بخوریم . بهش فکر کنیم . حس درونی فریاد میزنه بابا بخور بزار بره دیگه چرا منو زجرم میدی . اما این همون فرمانهای اعتیاد گونه است که میخواد من دوباره مثل قبلم رفتار کنم ولی نه . تو باید تغییر کنی جناب . یک عمره داری اینجوری عمل می کنی ولی منو به هیچ جا نرسوندی . عجله انسان رو لاغر نمیکنه . آروم باش . صبر کن . با هم اگاهی رو تبدیل به عملکرد می کنیم .
۱۵- و البته که روز اول تمام و کمال نمیشه انجامش داد ولی آروم آروم کار ساده تر میشه
درسته نه فقط روز اول کلا هربار که میخوایم انجامش بدیم ذهنمون میخواد طبق عادات گدشته عمل کنه اما خالق دهنمون هستیم قدرت دست ماست پس میتونیم عاداتش رو تغییر بدیم .
۱۶- و اگر توجه به رفتارآگاهانه و صحیح داشته باشیم خودمون را موفق میبینیم و انگیزه بیشتر ایجاد میشه برای تعهد به عمل کردن
دقیقا من روزهایی که اگاهانه رفتار می کنم حالم خیلی خویه و دوست دارم فقط لاعری در وجود من باشه .
دقیقا همینه هرچقدر رفتار متناسب کننده رو بیشتر تکرار کنیم بهتر میتونیم انگیزه داشته باشیم برای عملکرد بهتر
۱۷- و این عملکرد باعث شگفتی ساز شدن میشه
به به . دقیقا همینطوره .
۱۸- این روش دقیق انگیزه و شوق فراوان می خواهد
درسته برای متناسب رفتار کردن انگیزه و شوق فراوان زو باید همراه داشته باشیم که این انگیزه هم البته درونیه.
۱۹- و حالا استمرار خیلی مهمه !…تا مهارت کافی لاغری ایجاد بشه و استاد بشیم
نکته در اینجا استمرار داشتن و تکرار کردن عادات جدید هست .
۲۰- اما به هر حال اگر هم ناآگاهانه باز به عادتها و رفتار تکراری ادامه بدهیم نتیجه میگیریم ولی بلند مدت
مثل زبان مادری که ناآگاهانه یاد گرفتیم یعنی انقدر تکرار میشه که مثل جدول ضرب یادمیگیریم .نکته ی این قسمت تکرار کردن آگاهیها بود حالا چه به صورت خوداگاه چه ناخوداگاه .
مهم مرور آگاهیهاست تا همیشه عملکردمون هماهنگ با اگاهیها باشه .
بیست نکته از متنتون استخراج کردم و برای دهن خودم دوباره بازنویسی کردم شرح دادم تا بیشتر یاد بگیرمخیلی خوب و کاربردی نوشته بودید ممنون از شما دوست عزیز .
حس حضور آرام بخش وجود نازنینتون همچنین .
نشان های دریافت شده
😍سلام و درود بر شما دوست نوری پرانرژی و مشتاق یادگیری
بسیار سپاسگزارم از لطف و محبتتون و خدارا شاکر هستم که وجودم را مایه خیرو برکت قرارده داده است تا بتوانم جاری کننده حس عشق و آگاهی باشم🙏
و اما….من خیلی لذت بردم از نکته سنجی شما و البته یک درس تخصصی از این فایل به خودم دادین متشکرم و درود برشما از اینکه دارید از خرابیها برج می سازید 😍کاملا احساس پرانگیزه و اشتیاق شما را دریافت کردم و خیلی خوشحالم که هرروز قدمهای محکمتری در وادی امن الهی بر می دارید و براتون موفقیت روز افزون آرزومندم ❤️
مانا و پایدار باشید🍃🌸
سلام ممنون از نظر لطف شما . شما هم مانا و پایدار باشید دوست عزیز
نشان های دریافت شده
سلام و درود به دوستان خانواده لاغری
من موقع گوش دادن یه لحظه چشمم رفت شنیدم منفی باف می گفت بابا چرته پاشو بریم بخوابیم😂یعنی چه پشتکاری داره هنوز حرف میزنه از خواب پریدم !…منم ازش یاد گرفتم ببینیدچه متعهد و عاشقانه دارم مسیر لاغری را میام 💪💪😇خدایا شکرت
دلیل چاق شدن من چیه !؟…
اطلاع داشتن از دلایل چاقی یعنی شناسایی موانع لاغر شدن که اصل و پایه آموزش ذهنی هست
در تمام سالهایی که برای لاغر شدن در روشهای مختلف تلاش می کردیم و نتیجه ماندگار و موفقیت آمیزی نداشتیم به این دلیل که اصلا اطلاعی از چرایی چاقی خود نداشتیم و حتی افرادی که معتمد ما بودند و بهشون مراجعه می کردیم بدون اطلاع از چرایی چاق شدن ما قصد داشتند با روشهای بیرونی مثل رژیم و ورزش و جراحی و لیزر و غیره …جسم ما را لاغر کنند و این در صورتی بود که مسئله چرای چاقی ما اصلا حل نشده بود ..و یک دلیلش همین باور کردن ما بود باور به اینکه من چاق هستم وچاق میمونم بنابراین انتظاری که از خود داشتیم همیشه ممتاز می شد
باور کردن چاقی و البته ماندگاری چاقی یکی از موانع اصلی و ریشه ای برای لاغری است✨
درک کردن قدرت ذهنی که با همین فرمولها چاقی را برای من خلق کرده میتونه انگیزه بخش باشه چون میتونم با همین قدرت هم لاغری ام را رونمایی کنم .
پس دلیل چاقی من ناشی از باورهای من نسبت به چاقی است و باید یک کارشناس خوب فرمول شناسی برای خودم باشم و بدانم ذهن وسیله ای است کارآمد در اختیار منه که با تغییر آن و فرمول سازی صحیح میتونم کفه ی لاغری ترازو را در ذهنم سنگین تر کنم .
افراد چاق چند دسته اند :
یک دسته :از کودکی چاق بوده اند و والدین یکی یا هر دو چاق بوده اند در واقع کودک مثل زبان مادریش چاقی را یاد گرفته که جزئی از همین دسته که والدین متناسبی هم داشتند مادر برای اینکه بچه هیکلی و تپل دوست داشته و نوعی لیاقت برای خودش می دونسته و یا اینکه از طرف دیگران سرزنش نشه …به طور دستی فرمولهای اورجینال ذهنی کودک را دستکاری کرده است .(من از مامانم زبان چاقی را یادگرفتم از طرفی هم فرمولهای ذهنم دستکاری می شد چون فکر می کردند من ضعیفم !…)
دسته دیگر:به واسطه مصرف دارو ها چاق شدند در واقع متناسب بودند ولی چون پزشک را فردی قابل اعتماد می دونستند از عوارض چاقی دارو که آگاه شدند خیلی سریع انتظارشون از خودشون تغییر کرده و منتظر بودند چاق بشوند چون طبیعی می دونستند و چاق شدند(بارها شنیدم و دیدم که قرصهای هورمونی ضدبارداری و یا قرصهای آرام بخش یا ضد افسردگی چاق کننده هستندو من مدتی از این نوع دارو ها استفاده می کردم و چاق تر شدم )
دسته دیگر:خانمها هستند که به واسطه دوران بارداری و شیردهی با اضافه وزنی مواجه شدند که خودشون انتظار داشتند در واقع انقدر شنیده بودند و نمونه دیدند که این دوران چاقی طبیعی است که خودشون به طور دستی فرمول ذهنی ایجاد کردند و دارای اضافه وزن شدند .(در دوران بارداری به طور تصاعدی وزن اضافه می کردم و در دوران شیردهی از حرص اینکه تا دوسال همین وضعیته بیشتر چاق شدم و با اینکه فرزندانم دوسال کامل هم شیر نخوردند ولی من تا پایان دوسالگیشون چاق بودم )
فردی که طی سالها گرم به گرم اضافه وزن پیدا می کنه متوجه نیست و آروم آروم به خاطر اضافه وزن یا اختلال در سلامتیش باید خودشو از تفریح و ورزش و پوشیدن رنگ لباس شاد یا سایز مورد علاقه اش محروم کنه اما خانمی که آمادگیشو نداره یهو در طول ۹ماه جسمش دارای اضافه وزن بالایی میشه یهو با یک تغییر بزرگ مواجه میشه لباسهاش و تفریحات و تمام زندگیش مختل میشه و یک فشار عظیمی روی ذهنشه که باعث افسردگی میشه .(کاملا تجربه دارم افسرده و متنفر از بچه و پدر بچه )
ذهن به دنبال گسترش خواسته ماست که با توجهمون به موضوعات زندگی بهش اعلام می داریم و براش فرقی نمی کنه ضرره یا نفعه برای ما…در مسئله کسب و کار یا درس خوندن یا هنری و همین چاقی. دائم میگه یک ذره بیشتر …
تمام اندامها از مغز کننترل می شوند و دستورات با سرعت نوری که قابل دیدن به چشم ما نیستند به اندامها صادر می شوند و فردی که آشنایی با ذهن نداره میگه اشتهام زیاده یا معده ام گشاد شده یا میلم به شیرینی میره !…جسم تمام انسانها یکی هست فقط تفاوت در فرمانهای مغزی افراده …
فرد چاق ذهنش انبوه فرمولهای ذهنی چاق هست مثلا اگر یک ذره فعالیت کنه یا ورزش کنه فکر می کنه باید خیلی بیشتر بخوره و میگه فعالیتم زیاد بوده و اینها همون رفتارهای غذایی اشتباه هستند که مغز طبق الگوی چاق صادر میکنه
ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم پس فرمانهای آزادی هم برای انتخاب باید داشته باشیم و ما با اقدام کردن فرمول را تآیید می کنیم و خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنیمون هستیم✨
تصویر ذهنی با فشار عوض نمیشه وقتی تصویر ذهنی ما چاق باشه حالا قرار باشه ۶قاشق برنج بخوریم این رفتار هماهنگ با تصویر ذهن نیست جنگ و جدالی به وجود می آید و درنهایت ذهن پیروز میشه .(هنوز منفی باف ۶قاشق ها را به خاطر داره و گاهی خیلی نجوا میکنه که زیاد خوردی حالا من نه احساس فشار دارم نه درد و اینطوری خیلی در چالش می افتم !)
فرد چاق دو حالت را تجربه می کنه سیری و خفگی و این درصورتی است که فرد لاغر گرسنگی و نقطه سیری را درک و احساس می کنه
چرا و چه زمانی من چاق شدم !؟
من کودکی بودم متناسب که مادرم و خانواده مادری ام چاق بودند البته در کودکی بیشتر اوقات به من ترحم می شد بابابزرگم خدا بیامرز مچ دستمو می گرفت و به مادرم می گفت این بچه ضعیفه بابا بهش برس ؟!…گاهی به زور بهم گوشت می داد ولی من میل نداشتم اما یه مدتی که گذشت شنیدم همه به مادرم می گند ناراحت نباش بزرگ میشه خوب میشه !؟…اینم به خودتون رفته دختر به مادر بیشتر میکشه !…و من هم انتظار چاقی داشتم و حدود ۱۰سالم بود که چاق شدنم شروع شد و از اول دبیرستان با روشهای متفاوت در چاق و لاغری رفت و آمد داشتم ما بارها می شنیدم بعد از ازدواج چاق تر میشی و نمونه هم به وفور میدیم و من شب عروسیم ۶۸کیلو بودم یک ماه بعد شدم ۷۸کیلو ..و بعد دوباره رژیم و ورزش و اما بارها شنیده بودم بارداری اضافه وزن میاره و دیده بودم و البته اینکه خانواده مادری باز تکرار می کردند تو هم به ما رفتی خیلی اضافه وزن میاری دوباره ۶۴کیلو بودم باردار شدم و در وزن ۹۵کیلو زایمان کردم یعنی همون ماه اول که بچه اندازه یک عدس هم نبود من ۵کیلو اضافه وزن پیدا کردم …
بعد هم شیردهی بود خلاصه تو چه مخمصه ای افتاده بودم هرروز عذاب جهنم بود …مسافرت هم که دورهمی بود و اشتهاآور بعد از سه روز شمال رفتن ۵کیلو اضافه می شد وزنم …باورهای غیر صحیح بسیاری هستند که لاغری ام را در خود حبس کردند و امروز لاغری من آزادی می خواهد از بند پوچی ها ..به امید الله مهربانم و هدایتش
۶ماه دیگه من چند کیلو هستم ؟۵۸کیلو حتماااو این انتظار را در خود ایجاد کرده ام !من باور کرده ام لاغر و طبیعی می شوم یک لاغری ماندگار یک مدال موفقیت هدیه از پروردگارم ♥️
🏆یک جام طلا به افتخار خودم که تا اینجای راه اومدم و تمامش از لطف و عنایت خدایم بود که هدایتم کرد من تسلیم شدم به سجده افتادم گفتم خسته شدم دیگه نمی تونم …بلند بلند گریه کردم فقط من بودم و خدا انقدر نزدیک و او سریع اجابت می کند
من پرسیدم یک عالمه و جوابها نزد استاد عطار عزیز بودند .حرفهای استاد هم مژده بودند که فرمولهای صحیح تو ذهنم نشسته و موتور لاغری روشن شده فقط باید در مسیر استمرار داشته باشم تا پررنگ و قوی و تنومند بشوند تغییر از سطح فکر و افکار من شروع میشه …
به نظر من هر کی بره بر میگرده هر کی یک فایل را فقط بفهمه همون کار خودشو میکنه هر چه زمانم بگذره باز فرد بر میگرده تنهاااااا راه یا آخرین راه یعنی گریزی ازش نیست .و بهشت در پس کوچه های باغها پنهان است 🦋✨
بعضی دوستان فقط فایلها را گوش دادندو شنیدند
بعضی دیگر شنیدند و درک کردند
یک سری شنیدند و درک کردند و تمرینات را انجام دادند (شگفتی ساز می شوند )اگر استمرار هم داشته باشند …
به امید جشن بزرگ برای شگفتی سازان جدید😍 چقدر خوبه هرروز یک عکس بره تو آلبوم خانوادگیمون(آلبوم شگفتی سازان را می گم )الآن می توانم عمق احساس رضایت استاد را با لبخندشون که تمام شکرانه است از حضور خداوند حس کنم🦋✨ هرروز باخود تکرار می کنم استاد به من هدیه ارزشمندی دادند درسته دارم بهاشو پرداخت می کنم اما هزینه ای پرداخت نکردم ولی حتما میتونم بازهم جز شاگرد ممتازها باشم و این لطفتون را جبران کنم
می خواهم و می توانم و می شود🌱