در جلسه قبل (قسمت چهارم: عادتهای چاق کننده) فهمیدیم چاقی از عادتهای ذهنی میاد، نه ارث. حالا در این جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن، دنبال دلیل واقعی چاق شدنِ خودمون میگردیم.❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدنت چیه؟
نه اون چیزی که همه میگن! نه فقط پرخوری یا کمتحرکی… بلکه یه دلیل ریشهای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭
✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!
اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آبگرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈
در این جلسه میآموزیم:
💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجبتره؟! 🍞😄
تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابهجا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅
آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمیدونیم، میریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨
📌 خیلی از افرادی که اضافهوزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️
ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجهای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدنشون رو ندونستن.
🛠️ بیشتر روشهای لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز میکنن:
کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بیهدفه.
در حالیکه اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دمپایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️
پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:
🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!
وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.
این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

🎯 چرا اکثر روشهای لاغری جواب نمیدن؟
علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.
تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩
جوابش سادهست: بیشتر روشهای لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمیدونن، نمیتونن مشکل رو از ریشه حل کنن.
بعضیها فکر میکنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کمکاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.
خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!
به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیمها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجهی پایدار نگرفتن؟
چون روشهایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر میکند اما درون همچنان آسیب دیده باقی میماند.
💥 مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:
باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”
حالا با خودت روراست باش و ببین کدومیکی از این جملهها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:
- تو خونوادهی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
- من خیلی کمتحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
- پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
- سوختوساز بدنم افتضاحه، هرچی میخورم تو بدنم باقی میمونه!
- بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
- شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.
اگه حتی یکی از این جملهها دربارهی تو صدق میکنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چارهای جز این نداشتی. 😕
و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه میداره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتنابناپذیره، مغزت نمیذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل میدهید.
با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش میبندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه میشوند.
اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمولهایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد میشود. این فرمولها به فرمانهایی تبدیل میشوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر میدهند.
این فرمولها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل میشوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی میتواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.
یک مطالعهی جالب که در مجلهی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی میتواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.
کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط میشود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.
در مقابل، افرادی که فکر میکنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بیانضباطی در غذا خوردن ایجاد میشود، معمولاً کمتر از چنین سیاستهایی حمایت میکنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمیبینند.
این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشههای چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان میدهد.
تاثیر باور کردن چاقی
باور کردن چاقی، اصلیترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳
هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاقتر شدن قرار میگیری. 📈
حالا نکتهی جالبترش اینه:
وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روشهای لاغری، اما نتیجهی درست و حسابی نمیگیری، این باور در ذهنت قویتر میشه که:
“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمیشه کرد؟” 🥲
همین افکار کمکم وزنت رو بالاتر میبره بدون این که خودت بفهمی.
پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهمتر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨
باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن
وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سالها به نفع چاقتر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥
چون دیگه میفهمی ارث و سوختوساز و تیروئید و … فقط بهونهست. 🎯
اگه تونستی تو این سالها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً میتونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟
👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.
میبینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!
پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!
🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!
اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:
- چاقهای ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمولهای لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
- چاقهای آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دورهای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل میکنه.)
- افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.
✏️ حالا تکلیف چیه؟
دستهبندی خودت رو پیدا کن و چند خط دربارهی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دستههای دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق میکنه ولی نتیجه یعنی همون فرمولهای چاق ذهنی یکیه!)
🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن
حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:
- بعد از غذا حس میکنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟
✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم که پرخوری عصبی یه اختلال نیست، بلکه یه عادته که میشه تغییرش داد.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.02 از 260 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام به همه
یاد یه خاطره ای افتادم، یادمه یروز که حدود 8،9 سالم بود و اون موقع خیلی لاغرم بودم تو دلم آرزو کردم مثل خواهرم پر باشم، خواهرم چاق نبود ولی پر بود، و این خواسته من بود همیشه ولی روش گیر نبودم، نگو درخواست کردم و رها کردم، دنیا هم دست به دست هم دادن من و به خواستم برسونن من فقط دوست داشتم یکم پر بشم ولی نمیدونستم جهان کارش گسترشه، من همینجور پر تر و پر تر و پر تر شدم تا رسیدم به چاقی، خانواده ی در کل پر خوری داشتم، حتی اون خواهرام که بعد ازدواج چاق شدن و قبلش لاغر بودن ولی زیاد میخوردن، همه غذاهارو هم دوست داشتن، من اصلا هیچ غذایی رو دوست نداشتم ولی همیشه بهم میگفتن بخور ببین چقد خوشمزست ببین همه ما داریم میخوریم من باور کردم منم باید بخورم، یادمه تنها خوراکی مورد علاقم لواشک بود که همیشه از راه مدرسه میخریدم هیچوقت نشده بود کیک و کلوچه بخرم، همش لواشک و ترشک پس نشون میده من بدنم به شیرینی کشش نداره خودم فرمولاشو تو ذهنم کاشتم، یادمه از الویه و ماکارونی که الان وقتی درست کنم معلوم نیست چقدر میخورم اون زمان متنفر بودم و تعجب میکردم خانوادم چجوری ازش میخورن، کباب دوست نداشتم نهایت دو تیکه والان 2 تا سیخم میخورم،کوکو و قیمه و مرغم دوست نداشتم فقط در حد نمردن میخوردم ولی الان همشونو دوست دارم، بدتم خیلی خیلی نرمال بود و ذهنم بسیاااار متناسب بود ولی خودم خیلی آرووووووم اونو بروم سمت چاقی از کی؟؟؟ دقیق نمیدونم ولی همون سالهای آخر ابتدایی بود و توش استمرار داشتم تا سوم راهنمایی و اول دوم دبیرستان متوجه شدم دیگه چند کیلو چاقتر از حد معمولم هستم، یعنی اول ذهنمو چاق کردم، بعد رفتار و اهمال چاق کننده داشتم مثل خوردن بیشتر از حد نیازم، نه خیلی ولی بالاخره بیشتر میخوردم تا تایید بشم و نتیجه کم کم تو جسمم ظاهر شد، بخدا اگه میدونستم اون آرزوی کودکی من و به اینجا میرسونه هرگز این آرزو رو نمیکردم، تمام باورهای چاقی که استاد حرف زدن در موردش مثل چاقی بعد ازدواج، بعد بارداری، بعد مصرف دارو و…. رو من داشتم و با هر کدومشم چندین کیلو به وزنم اضافه شد، یادمه همکارم انقدر اندامش براش مهم بود تو بارداریش خیلی مواظب خوراکش و ورزشش بود و فقط 5،6 کیلو اضافه کرد که نصفش وزن بچش بود و بعد زایمان کاملا همون اندام قبلش و داشت، حالا من بیشتر از 30 کیلو اضافه کردم، پوست شکمم کش اومد ترک برداشت شل شد بچم 3 کیلو بود بعدش من موندم و 30 کیلو اضافه وزن که نمیدونستم چیکار کنم، یکی دیگه از همکارام گفته بود بخور بابا بارداری تنها زمانیه که میتونی بخوری و کسی هم کاریت نداره منم انقدر میخوردم 30 کیلو اضافه کردم ولی بعدش رژیم گرفتم و الان ببین لاغرم، ذهن چاق کردوم و قبول میکنه؟؟؟ معلومه، اونی که میگه بخور منم رفتم واسه چاقی 100 کیلو،واااای خدا چه دوران بدی بود اعتماد بنفسم بعد زایمان صفر شده بود چون دیگه بهونه واس چاقیم نداشتم، حال روحیم خراب، لباسا همه پیرزنانه، مامانم ازم لاغرتر بود، شوهرم نصفم بود خلاصه نگم چه وضعی بود، ما خودمونم بکشیم هرچی رژیمم بگیریم هر اندازه هم نگهش داریم ذهن که چاق باشه همش اون ولع هست همش چشما گرسنست همش ذهن گرسنست فقط اونایی که سالهاست با رژیم لاغرن دارن جلوشونو میگیرن،چیزی از اصلش درست نشد، نهایت این همه سال چاقی آشنایی من با سایت تناسب فکری شد که اینجا شد خونم، استاد شدن پدرم برادرم و بقیه اعضای گروهم شدن خانوادم که همون گرمای خونم و اینجا حس میکنم، خدایا شکرت اینجام
سلام .
علت چاقی من چه بود ؟
خوردن . اعتیاد به غذا . ترس از نخوردن . بی تحرکی . خودسرزنشی . خودکم بینی . عدم اعتماد به نفس و عدم عزت نفس .
مشکلات روحی و روانی که میخواستم با خوردن اونا رو فراموش کنم .
دعوت به خوردن توسط افراد خانواده .
اینا و هزاران علت دیگه داره اما اینا همه شاخه هستن .
من خودم ریشه هستم . همه ی اینا رو من پذیرفتم . خودم کردم . من خودم خودمو چاق کردم و الان هم میخوام خودم خودمو لاغر کنم و سرشاخه های لاغری برای خودم ایجاد کنم .
واقعا هر چیز دیگه ای رو به جز خودم علت چاقیم معرفی کنم اونا یه چیز بیرونی هستن و باز من هستم که قدرت رو میدم دست اونا . من خودم خودمو چاق کردم . درسته طریقش رو نمیدونستم اما الان که دارم یاد میگیرم فهمیدم من دقیقا چاقی رو بارها و بارها پذیرفتم و بهش قدرت دادم و بزرگش کردم . من چاقی رو مثل یک بچه در وجود خودم پرورش دادم .
هیچ کسی دیگه قدرتی نداره تا زمانیکه من بهش قدرت ندم .
من باید قدرت رو خودم به دست بگیرم . من خودم چاقیم رو ایجاد کردم . تنها علت چاقی من خودم هستم . خواستم و چاق شدم . خواستم و بعد تمایلش در من شکل گرفت . افکارم کم کم به کمکش اومدند احساسم کم کم به کمک خواسته ام اومدن و رفتارم هم کم کم کننده ی بعدی در این مسیر و بعد جسمم در نهایت اومد و حاصل تلاش من در مسیر چاقی رو بهم نشون داد . من چاق شدم چون خودم کردم .
من فرزند چاقی رو پرورش دادم و حالا میخوام فرزند لاغری رو پرورش بدم . من یک بار مادر چاقی بودم پس بلدم بازم برای فرزند دیگرم هم مادری کنم . لاغری هم فرزند دیگر منست که نیاز به محبت و توجه من دارد تا رشد کند و بالنده تر از چاقی شود .
من خودم چاقی را پرورش دادم و حالا نوبت به لاغریست که پرورشش بدهم .
سلام
من از وقتي شش هفت سالم بود شروع شد قصه چاقیم يه قصه طولانی وتکراری وخسته کننده
اولاش بد نبود فقط يه وقتایی تو راه مدرسه مسخره میشدم کم کم تو خونه همه از چاقی من والبته بقیه بچه ها حرف میزدن
جالبیش اینجا بود کلی خوراکی وغذا میاوردیم مشغول خوردن و بحث در مو رد چاقی
انگاری رفتیم سینما داریم فیلم چاقی میبینیم با کلی تنقلات!!!!
هنوزم بحث چاقی داغترین بحث دور همی هامون به صرف شیرینی وشکلات وکیک مامان پز و…. واقعاواقعا نمیفهمیدم چرا اینقدر دلخور بودیم از چاقی وباز هم چاقی مرکز توجه بود وبا عشق همه تلاشمون رو میکردیم چاقتر بشیم
الآن دارم تلاش میکنم مرکز توجه رو از چاقی ببرم به سمت لاغری
الهی به امید روزای قشنگ که میدونم تو راهه
این بار همه چی فرق میکنه مصمم، قوی، با يه عالمه آرزوی خوب برا خودم ودوستان خوبم واستاد عزیز
نشان های دریافت شده
سلام
من قبلا دلیل چاقی خودم خیلی چیزها میدونستم
همش خودمو سرزنش میکردم خودمو بی اراده میدونستم
همش میگفتم پرخوری عصبی دارم
من تو کودکی چاق بودم ولی تو دوران مدرسه لاغر بودم ولی استخونم درشت بود همس پسر خالم میگف چاق چاقی
در حالی اصلا چاق نبودم تا اینک رسیدم ب سال دبیرستان ک قرار بودکنکور بدم در ذهنم گفتم چن میشینم فعالیت ندارم کم شده یا شکلات میخورم چاق خواهم شد بعدشم رزیم گرفتم لاغر شدم دوباره
ازدواج کردم چاق شدم چرا چن گفتم وقت ورزش ندارم شام میخورم سرخ کردنی میخورم برنج میخورم غذا میخورم خسته میشم مهمون میشم بعدش
باردار شدم گفتم چن رژبم قطع کردم چاق میشم چن ویتامین میخورم چاق میشم چن ورزشم کم شده چاق میشم چن دونفرم چن بدنم استعداد داره
بعدش گفتم زایمان کردم شیر میدم میخورم ورزش نمیکنم رژیم نمیگیرم نمیخوابم خوابم تنظیم نداره
خسته میشم اعصاب ندارم
رزیم گرفتم لاغر شدم شکستم گفتم چن رزیم نیستم چن هی رزیم میگرم قطع میکنم چن بدنم ب ورزش عادت داره چن باشگاه نمیرم چن شکم نمیرم پیاده روی ندارم
دیر میخوابم زیاد میخوابم
افسردم اعصاب ندارم زیاد مریض میشم اخر هفته ها میرم بیرون دوره همی میرم خونه مامانم میرم خونه مامانم نزدیکه میرم زیاد میخورم
پرخوری عصبی دارم زیاد سرما میخورم زیاد بیمار میشم
دلایل از این قبیل چن سال از عمر من جوونی منو ازم گرف هر روز از این روزها با عذاب وجدان گذشت باحسرت باناراحتی باتنفر از خودم من بریدم واقعا
ولی الان اینجام خیلی خوشحالم مسیرم درسته و ایمان دارم ب راهی ک دارم طی میکنم و میدونم صددر صد لاغری درونمو میارم بالا
خیلی خوشحالم
امسال شب یلدای متفاوتی داشتم دیگه معدم درد نگرف چن روز مریض نمیشم اصلا حسرت نداشتم عداب وجدان نداشتم راحت بودم
ادم دیگه بودم لذت بردم از کنار هم بودن
لبخند داشتم انتظار نداشتم شاد بودم و هستم خدایا شکرت ک این روزها رو تجربه کردم شکرت
ممنون استاد یلداتون مبارک
من مطمئنم مادرتون شاده
چن ب شما افتخار میکنه
ب راهی ک انتخاب کردید
ب تغییری ک داشتید
من تمام تلاشمو میکنم ک تا ذهنموتربیت کنم و از حس خوبم لذت ببرم
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر یلدایی های لاغر 🧘🏻♀️😊
دلم خواست بیام بنویسم واقعیتش تازه پاسخ دیدگاههامو پیدا کردم دیدم این دوستان مجازی نیستند واقعی هستند و چقدر ابراز لطف و محبت دارند و خداراشاکرم که احساسم بر قلمم جاریست و بودنم مایه خیروبرکت است و از وجودتون سپاسگزارم 🦋✨
من از دیشب خیلی فکر کردم به اون دسته افرادی که قراره هم بشنوندو هم درک کنندو هم مهارت تبدیل آگاهی ها را به عمل پیدا کنند !؟..
خوب بشنوم(یعنی حواسمو جمع کنم چشم و گوش و البته حس لامسه را با مغز به کارگیرم )بعد تمرینات نوشتاری را انجام بدهم که با تفکر و تجزیه تحلیل فکری انجام میشه یعنی شنیده ها را در روال زندگی خود جستجو کنم چه قسمتهایی دارم خوب پیش میرم و چه قسمتهایی باید اصلاح بشه و مثال بزنم تا اینجا من با ورودی هایی که به ذهنم دادم و البته مرور خاطراتم دارم کار می کنم و این نوعی برنامه ریزی ذهنه که قراره آینده من را رقم بزنه ✨
اما مهارت تبدیل آگاهی به عملکرد من به چه صورت باشه ؟!یک سری تمرینها کنترل احساس هستند یعنی تو آینه خودم را دیدم حواسم به احساسم باشه که خودم را بپذیرم و توجه به اندامی داشته باشم که دوست دارم والآن در حال حاضر در واقعیت نیست یا موقع خوردن بدونم که باید با احساس خوب و آزادی بخورم این تمرینات را در دنیای فیزیکی میبینی ولی باید بینش و نگرش جدید نسبت به موضوع داشته باشی و احساستو تنظیم کنی ✨اما حالت بعدی اینه که مثلا دلت می خواد بدونی چند کیلویی درونیه !؟!اما استفاده از ترازو نداری ؟!خب مکث می کنی و فکر می کنی که ترازو همیشه احساسم را بد می کنه و باعث میشه عدد ترازو تو ذهنم نقش ببنده و توجهم روی عددترازو منو به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه پس انجام نمیدهم یا اینکه الآن دلم یه چیزی می خواد بخورم درونیه !؟فکر کنم چه نیازی دارم که می خوام با خوردن جبران بشه ؟!سرگرمی یا تفریح شاید هم محبت و توجه پس با خوردن نیازم رفع نمیشه و بعدش حتما حال بدتری تجربه می کنم چون غذا برای رفع نیاز جسم هست فقط !…و میام خودم نیاز خودم را برآورده می کنم کار مورد علاقه ام را انجام می دهم یا خودم را بغل می کنم و تو آینه از موفقیتهای خودم میگم و خودم را تشویق می کنم .ممکنه سر میزی باشم که انواع و اقسام خوراکی ها را دلم بخواد تست کنم درونیه !؟اما فکر کنم چرا دلم میخواد !؟چون اعتیاد دارم به خوردن یادم بیفته به اعتیاد ارزان که همیشه در اختیارمه پس بیام قوانین خودم را اجرا کنم و اونی که بیشتر از هم علاقه دارم را به اندازه نیاز میل کنم …..
پرسش چرا می خواهم الآن غذا مصرف کنم ؟تفکر و هماهنگی آن با احساس یک سیستم هوشمنده که فقط توجه و تمرکز می خواد افراد چاق اصولا عجول هستند و در حال بدو بدو و بنابراین کارهاشون بدون فکر انجام میشه (آگاهانه زندگی کردن یعنی مهارت شناسایی احساسم را داشته باشم از یک حال خوب و بد شروع میشه اما این حال خوب خودش بخشهای متفاوتی داره !..آرامش یا شادی یا ذوق و یا رضایت ؟!که خودش بی نهایت درجه بندی داره )
برای نتیجه بهتر و درک بهتر باید با آگاهی و تفکر رفتار کرد و البته که روز اول تمام و کمال نمیشه انجامش داد ولی آروم آروم کار ساده تر میشه و اگر توجه به رفتارآگاهانه و صحیح داشته باشیم خودمون را موفق میبینیم و انگیزه بیشتر ایجاد میشه برای تعهد به عمل کردن و این عملکرد باعث شگفتی ساز شدن میشه این روش دقیق انگیزه و شوق فراوان می خواهد 💪💪😊
و حالا استمرار خیلی مهمه !…تا مهارت کافی لاغری ایجاد بشه و استاد بشیم
اما به هر حال اگر هم ناآگاهانه باز به عادتها و رفتار تکراری ادامه بدهیم نتیجه میگیریم ولی بلند مدت
مثل زبان مادری که ناآگاهانه یاد گرفتیم یعنی انقدر تکرار میشه که مثل جدول ضرب یادمیگیریم .
دوستانی که مرد عملند فردا شنبه است شروع کنیم ?!😊💪💪
حس حضور آرام بخش وجود نازنینتون🍃🌸
سلام .
وای خانوم شما چقدر عالی نوشتید .
چقدر نوشتتون حس خوبی به من داد .
چقدر نکته داشت داخل متنتون .
ازتون ممنونم .
چقدر انگیزه .
چه فرمولهای خوبی
۱۰ بار هم متنتون رو بخونیم بازم کمه .
خط به خطش آگاهیه نابه .
میدونید راه رو نشون میده نوشتتون .
میگه چیکار کنیم .
چطور فکر کنیم .
خب قسمت اول متنتون رو شماره گزاری می کنم تا برای خودم بیشتر جابیفته .
۱-
خوب بشنوم(یعنی حواسمو جمع کنم چشم و گوش و البته حس لامسه را با مغز به کارگیرم )
۲- بعد تمرینات نوشتاری را انجام بدهم که با تفکر و تجزیه تحلیل فکری انجام میشه
((((((یعنی شنیده ها را در روال زندگی خود جستجو کنم )))) این قسمت خیلی نکته ی مهمیه . شنیده ها رو در روال زندگی خودم جستجو کنم .
۳- چه قسمتهایی دارم خوب پیش میرم و چه قسمتهایی باید اصلاح بشه
۴- مثال بزنم تا اینجا من با ورودی هایی که به ذهنم دادم و البته مرور خاطراتم دارم کار می کنم و این نوعی برنامه ریزی ذهنه که قراره آینده من را رقم بزنه
یعنی ورودیها + مرور خاطرات = ساخت سرنوشت .ساخت آینده
به عبارتی
کنترل ورودیها + کنترل ذهن = کنترل زندگی و ساخت زندگی بهتر
خب این ۴ نکته ی ابتدایی متنتون فوق العاده بود و البته نکته ی اولتون این بود که مارو دوستان مجازی خودتون ندونستید و عنوان کردید ما دوستان حقیقی هستیم کاملا همینطوره . ما چون با هم هم فرکانس و هم ارتعاش هستیم دوستان حقیقی هستیم . دوستان مجازی اونایی هستند که هم ارتعاش ما نیستند و خوبه که ازشون دوری کنیم . پس ۵ تا نکته ی عالی در متنتون پیدا کردم
خب بریم ادامه متن سراسر نکته و ادامه شماره گزاری
۶- اما مهارت تبدیل آگاهی به عملکرد من به چه صورت باشه ؟!
از همین عبارت شما یاد گرفتم و فهمیدم که تبدیل آگاهی به عملکرد یک مهارته .
خب حالا بریم ببینیم چطور این کار انجام میشه .
۷- یک سری تمرینها کنترل احساس هستند .
۷-۱ یعنی تو آینه خودم را دیدم حواسم به احساسم باشه که خودم را بپذیرم و توجه به اندامی داشته باشم که دوست دارم والآن در حال حاضر در واقعیت نیست
پس یه تمرین تمرین آیینه است . یادم باشه هر وقت به آیینه نگاه می کنم باید حس خوب به خودم بدم . باید از اندامم راضی باشم و بدونم قرارهکه اندام من با تبدیل آگاهیهام به عملکردم تبدیل به بهترین اندام بشه . همین حالا هم اندام من دقیقا مطابق عملکرد و آگاهیهام هست .
البته من هنوز در تبدیل آگاهی به عملکردمهارت پیدا نکردم ولی انجامش میدم . کار نیکو کردن از پر کردن است .
۷-۲ موقع خوردن بدونم که باید با احساس خوب و آزادی بخورم این تمرینات را در دنیای فیزیکی میبینی ولی باید بینش و نگرش جدید نسبت به موضوع داشته باشی و احساستو تنظیم کنی .
من با احساس خوب و آزادی بخورم دلم میخواد بازم بخورم . این فرمول رو باید پاکسازی کنم . چرا باید آزادی تو رو به پرخوری واداره .
تو آزادی و خودت انتخاب می کنی که لقمه های کوچیک برداری آروم بخوری و به اندازه ی نیازت بخوری .
۷-۳ اما حالت بعدی اینه که مثلا دلت می خواد بدونی چند کیلویی درونیه !؟!اما استفاده از ترازو نداری ؟!
خب مکث می کنی
و فکر می کنی که ترازو همیشه احساسم را بد می کنه
و باعث میشه عدد ترازو تو ذهنم نقش ببنده
و توجهم روی عددترازو منو به سمت چاقی بیشتر هدایت می کنه
پس انجام نمیدهم
چقدر عالی اگاهی رو تبدیل به عملکرد کردید .
مکث کردن ، فکر کردن که چی حالم رو بد می کنه . عدد ترازو توجه منو میبره سمت چاقی پس یه کار چاق کننده است . پس انجامش نده . به همین راحتی .
پس یادم باشه دیگه نباید خودمو وزن کنم .
۷-۴ یا اینکه الآن دلم یه چیزی می خواد بخورم درونیه !؟
فکر کنم چه نیازی دارم که می خوام با خوردن جبران بشه ؟!
وای این سوال فوق العادست . چه نیازی دارم که میخوام با خوردن جبران بشه . ممنون از شما ملکه ی عشق
سرگرمی یا تفریح شاید هم محبت و توجه پس با خوردن نیازم رفع نمیشه و بعدش حتما حال بدتری تجربه می کنم چون غذا برای رفع نیاز جسم هست فقط !…
چقدر این نکته فوق العاده بود . ما باید غذا رو برای رفع نیاز جسم خودمون بخوریم فقط . ذهن و روح ما به غذا نیازی نداره .
ولی ما خیلی وقتها طبق نیاز ذهنی و روحی غذا میخوریم . در حالیکه غذای روح خوردنیها نیستند . بلکه آرامش و احساس خوبه و غذای ذهنی آگاهی و مهارت و اندیشه های خوبه نه خوردنیها .
خوردنی فقط نیاز جسمه . ما نیازمون به مصرف مواد غذایی خیلی کمه . بیشتر خوردنیهامون برای لذت و تفریح و خوب کردن حالمونه . این خوردنها اشتباهه .
ادامه ی بیانات گهر بار خانوم ملکه ی عشق :
و میام خودم نیاز خودم را برآورده می کنم کار مورد علاقه ام را انجام می دهم یا خودم را بغل می کنم و تو آینه از موفقیتهای خودم میگم و خودم را تشویق می کنم .
اینم راهکارهای نیاز ذهنی ⬆⬆⬆⬆
۷-۵ ممکنه سر میزی باشم که انواع و اقسام خوراکی ها را دلم بخواد تست کنم درونیه !؟
اما فکر کنم چرا دلم میخواد !؟چون اعتیاد دارم به خوردن یادم بیفته به اعتیاد ارزان که همیشه در اختیارمه پس بیام قوانین خودم را اجرا کنم و اونی که بیشتر از هم علاقه دارم را به اندازه نیاز میل کنم …..
غدا اعتیاد ارزانه همیشه هم در دسترسه . در حقیقت ذهن ما بهش اعتیاد پیدا کرده و جسممون اعتیاد گونه غذا رو طبق فرمان ذهنمون مصرف می کنه .
بریم ادامه ی تحلیل
۸- پرسش چرا می خواهم الآن غذا مصرف کنم ؟
خیلی وقتها پاسخ اینه چون بیکارم . چون حوصلم سر رفته چون حالم بده چون انگیزه ندارم چون هدف دیگه ای ندارم چون ناامیدم چون میخوام با خوردن حال خودمو خوب کنم . علت اعتیاد ما به مصرف مواد غذایی رسیدن به حال خوبه و حال خوب خودمون رو وابسته کردیم به مصرف مواد غذایی و وقتی نمیخوریم بلد نیستیم طور دیگه ای حال خودمون رو خوب کنیم که لذتمون کم نشه و از وابسته بودن به غذا در بیاد .
۹- تفکر و هماهنگی فکر نیاز به غذا با احساس یک سیستم هوشمنده که فقط توجه و تمرکز می خواد .
۱۰- افراد چاق اصولا عجول هستند و در حال بدو بدو و بنابراین کارهاشون بدون فکر انجام میشه
یک فرمول ذهن چاق همینه ما با عجله و استرس نه فقط غذا خوردن بلکه تمام کارهامون رو انجام میدیم .
۱۱- (آگاهانه زندگی کردن یعنی مهارت شناسایی احساسم را داشته باشم . به به عجب نکته ای
یعنی من الان دقیقا بدونم در چه احساسی هستم الان حالم خوبه یا حالم بد . الان من کمی استرس دارم به خاطر دیروز ولی دارم با نوشتن و تحلیل کردن تمرکز ذهنم رو از اتفاق دیروز بر میدارم و امروزم رو درست میسازم و با حال خوب .
۱۲- از یک حال خوب و بد شروع میشه
۱۳- اما این حال خوب خودش بخشهای متفاوتی داره !..آرامش یا شادی یا ذوق و یا رضایت ؟!که خودش بی نهایت درجه بندی داره )
خب حال خوب داشتن در مسیر لاغری یه امر خیلی مهمه چون حال خوب داشتن باعث میشه ما بهتر بتونیم اگاهانه رفتار کنیم بدون استرس و عجله .
۱۴- برای نتیجه بهتر و درک بهتر باید با آگاهی و تفکر رفتار کرد
تبدیل اگاهی به عملکرد نیازمند اینه که سرعت عمل رو پایین بیاریم تا بتونیم کنترلش کنیم .
باید آروم غذا بخوریم . کوچولو کوچولو غذا بخوریم . بهش فکر کنیم . حس درونی فریاد میزنه بابا بخور بزار بره دیگه چرا منو زجرم میدی . اما این همون فرمانهای اعتیاد گونه است که میخواد من دوباره مثل قبلم رفتار کنم ولی نه . تو باید تغییر کنی جناب . یک عمره داری اینجوری عمل می کنی ولی منو به هیچ جا نرسوندی . عجله انسان رو لاغر نمیکنه . آروم باش . صبر کن . با هم اگاهی رو تبدیل به عملکرد می کنیم .
۱۵- و البته که روز اول تمام و کمال نمیشه انجامش داد ولی آروم آروم کار ساده تر میشه
درسته نه فقط روز اول کلا هربار که میخوایم انجامش بدیم ذهنمون میخواد طبق عادات گدشته عمل کنه اما خالق دهنمون هستیم قدرت دست ماست پس میتونیم عاداتش رو تغییر بدیم .
۱۶- و اگر توجه به رفتارآگاهانه و صحیح داشته باشیم خودمون را موفق میبینیم و انگیزه بیشتر ایجاد میشه برای تعهد به عمل کردن
دقیقا من روزهایی که اگاهانه رفتار می کنم حالم خیلی خویه و دوست دارم فقط لاعری در وجود من باشه .
دقیقا همینه هرچقدر رفتار متناسب کننده رو بیشتر تکرار کنیم بهتر میتونیم انگیزه داشته باشیم برای عملکرد بهتر
۱۷- و این عملکرد باعث شگفتی ساز شدن میشه
به به . دقیقا همینطوره .
۱۸- این روش دقیق انگیزه و شوق فراوان می خواهد
درسته برای متناسب رفتار کردن انگیزه و شوق فراوان زو باید همراه داشته باشیم که این انگیزه هم البته درونیه.
۱۹- و حالا استمرار خیلی مهمه !…تا مهارت کافی لاغری ایجاد بشه و استاد بشیم
نکته در اینجا استمرار داشتن و تکرار کردن عادات جدید هست .
۲۰- اما به هر حال اگر هم ناآگاهانه باز به عادتها و رفتار تکراری ادامه بدهیم نتیجه میگیریم ولی بلند مدت
مثل زبان مادری که ناآگاهانه یاد گرفتیم یعنی انقدر تکرار میشه که مثل جدول ضرب یادمیگیریم .نکته ی این قسمت تکرار کردن آگاهیها بود حالا چه به صورت خوداگاه چه ناخوداگاه .
مهم مرور آگاهیهاست تا همیشه عملکردمون هماهنگ با اگاهیها باشه .
بیست نکته از متنتون استخراج کردم و برای دهن خودم دوباره بازنویسی کردم شرح دادم تا بیشتر یاد بگیرمخیلی خوب و کاربردی نوشته بودید ممنون از شما دوست عزیز .
حس حضور آرام بخش وجود نازنینتون همچنین .
نشان های دریافت شده
😍سلام و درود بر شما دوست نوری پرانرژی و مشتاق یادگیری
بسیار سپاسگزارم از لطف و محبتتون و خدارا شاکر هستم که وجودم را مایه خیرو برکت قرارده داده است تا بتوانم جاری کننده حس عشق و آگاهی باشم🙏
و اما….من خیلی لذت بردم از نکته سنجی شما و البته یک درس تخصصی از این فایل به خودم دادین متشکرم و درود برشما از اینکه دارید از خرابیها برج می سازید 😍کاملا احساس پرانگیزه و اشتیاق شما را دریافت کردم و خیلی خوشحالم که هرروز قدمهای محکمتری در وادی امن الهی بر می دارید و براتون موفقیت روز افزون آرزومندم ❤️
مانا و پایدار باشید🍃🌸
سلام ممنون از نظر لطف شما . شما هم مانا و پایدار باشید دوست عزیز
نشان های دریافت شده
سلام و درود به دوستان خانواده لاغری
من موقع گوش دادن یه لحظه چشمم رفت شنیدم منفی باف می گفت بابا چرته پاشو بریم بخوابیم😂یعنی چه پشتکاری داره هنوز حرف میزنه از خواب پریدم !…منم ازش یاد گرفتم ببینیدچه متعهد و عاشقانه دارم مسیر لاغری را میام 💪💪😇خدایا شکرت
دلیل چاق شدن من چیه !؟…
اطلاع داشتن از دلایل چاقی یعنی شناسایی موانع لاغر شدن که اصل و پایه آموزش ذهنی هست
در تمام سالهایی که برای لاغر شدن در روشهای مختلف تلاش می کردیم و نتیجه ماندگار و موفقیت آمیزی نداشتیم به این دلیل که اصلا اطلاعی از چرایی چاقی خود نداشتیم و حتی افرادی که معتمد ما بودند و بهشون مراجعه می کردیم بدون اطلاع از چرایی چاق شدن ما قصد داشتند با روشهای بیرونی مثل رژیم و ورزش و جراحی و لیزر و غیره …جسم ما را لاغر کنند و این در صورتی بود که مسئله چرای چاقی ما اصلا حل نشده بود ..و یک دلیلش همین باور کردن ما بود باور به اینکه من چاق هستم وچاق میمونم بنابراین انتظاری که از خود داشتیم همیشه ممتاز می شد
باور کردن چاقی و البته ماندگاری چاقی یکی از موانع اصلی و ریشه ای برای لاغری است✨
درک کردن قدرت ذهنی که با همین فرمولها چاقی را برای من خلق کرده میتونه انگیزه بخش باشه چون میتونم با همین قدرت هم لاغری ام را رونمایی کنم .
پس دلیل چاقی من ناشی از باورهای من نسبت به چاقی است و باید یک کارشناس خوب فرمول شناسی برای خودم باشم و بدانم ذهن وسیله ای است کارآمد در اختیار منه که با تغییر آن و فرمول سازی صحیح میتونم کفه ی لاغری ترازو را در ذهنم سنگین تر کنم .
افراد چاق چند دسته اند :
یک دسته :از کودکی چاق بوده اند و والدین یکی یا هر دو چاق بوده اند در واقع کودک مثل زبان مادریش چاقی را یاد گرفته که جزئی از همین دسته که والدین متناسبی هم داشتند مادر برای اینکه بچه هیکلی و تپل دوست داشته و نوعی لیاقت برای خودش می دونسته و یا اینکه از طرف دیگران سرزنش نشه …به طور دستی فرمولهای اورجینال ذهنی کودک را دستکاری کرده است .(من از مامانم زبان چاقی را یادگرفتم از طرفی هم فرمولهای ذهنم دستکاری می شد چون فکر می کردند من ضعیفم !…)
دسته دیگر:به واسطه مصرف دارو ها چاق شدند در واقع متناسب بودند ولی چون پزشک را فردی قابل اعتماد می دونستند از عوارض چاقی دارو که آگاه شدند خیلی سریع انتظارشون از خودشون تغییر کرده و منتظر بودند چاق بشوند چون طبیعی می دونستند و چاق شدند(بارها شنیدم و دیدم که قرصهای هورمونی ضدبارداری و یا قرصهای آرام بخش یا ضد افسردگی چاق کننده هستندو من مدتی از این نوع دارو ها استفاده می کردم و چاق تر شدم )
دسته دیگر:خانمها هستند که به واسطه دوران بارداری و شیردهی با اضافه وزنی مواجه شدند که خودشون انتظار داشتند در واقع انقدر شنیده بودند و نمونه دیدند که این دوران چاقی طبیعی است که خودشون به طور دستی فرمول ذهنی ایجاد کردند و دارای اضافه وزن شدند .(در دوران بارداری به طور تصاعدی وزن اضافه می کردم و در دوران شیردهی از حرص اینکه تا دوسال همین وضعیته بیشتر چاق شدم و با اینکه فرزندانم دوسال کامل هم شیر نخوردند ولی من تا پایان دوسالگیشون چاق بودم )
فردی که طی سالها گرم به گرم اضافه وزن پیدا می کنه متوجه نیست و آروم آروم به خاطر اضافه وزن یا اختلال در سلامتیش باید خودشو از تفریح و ورزش و پوشیدن رنگ لباس شاد یا سایز مورد علاقه اش محروم کنه اما خانمی که آمادگیشو نداره یهو در طول ۹ماه جسمش دارای اضافه وزن بالایی میشه یهو با یک تغییر بزرگ مواجه میشه لباسهاش و تفریحات و تمام زندگیش مختل میشه و یک فشار عظیمی روی ذهنشه که باعث افسردگی میشه .(کاملا تجربه دارم افسرده و متنفر از بچه و پدر بچه )
ذهن به دنبال گسترش خواسته ماست که با توجهمون به موضوعات زندگی بهش اعلام می داریم و براش فرقی نمی کنه ضرره یا نفعه برای ما…در مسئله کسب و کار یا درس خوندن یا هنری و همین چاقی. دائم میگه یک ذره بیشتر …
تمام اندامها از مغز کننترل می شوند و دستورات با سرعت نوری که قابل دیدن به چشم ما نیستند به اندامها صادر می شوند و فردی که آشنایی با ذهن نداره میگه اشتهام زیاده یا معده ام گشاد شده یا میلم به شیرینی میره !…جسم تمام انسانها یکی هست فقط تفاوت در فرمانهای مغزی افراده …
فرد چاق ذهنش انبوه فرمولهای ذهنی چاق هست مثلا اگر یک ذره فعالیت کنه یا ورزش کنه فکر می کنه باید خیلی بیشتر بخوره و میگه فعالیتم زیاد بوده و اینها همون رفتارهای غذایی اشتباه هستند که مغز طبق الگوی چاق صادر میکنه
ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم پس فرمانهای آزادی هم برای انتخاب باید داشته باشیم و ما با اقدام کردن فرمول را تآیید می کنیم و خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنیمون هستیم✨
تصویر ذهنی با فشار عوض نمیشه وقتی تصویر ذهنی ما چاق باشه حالا قرار باشه ۶قاشق برنج بخوریم این رفتار هماهنگ با تصویر ذهن نیست جنگ و جدالی به وجود می آید و درنهایت ذهن پیروز میشه .(هنوز منفی باف ۶قاشق ها را به خاطر داره و گاهی خیلی نجوا میکنه که زیاد خوردی حالا من نه احساس فشار دارم نه درد و اینطوری خیلی در چالش می افتم !)
فرد چاق دو حالت را تجربه می کنه سیری و خفگی و این درصورتی است که فرد لاغر گرسنگی و نقطه سیری را درک و احساس می کنه
چرا و چه زمانی من چاق شدم !؟
من کودکی بودم متناسب که مادرم و خانواده مادری ام چاق بودند البته در کودکی بیشتر اوقات به من ترحم می شد بابابزرگم خدا بیامرز مچ دستمو می گرفت و به مادرم می گفت این بچه ضعیفه بابا بهش برس ؟!…گاهی به زور بهم گوشت می داد ولی من میل نداشتم اما یه مدتی که گذشت شنیدم همه به مادرم می گند ناراحت نباش بزرگ میشه خوب میشه !؟…اینم به خودتون رفته دختر به مادر بیشتر میکشه !…و من هم انتظار چاقی داشتم و حدود ۱۰سالم بود که چاق شدنم شروع شد و از اول دبیرستان با روشهای متفاوت در چاق و لاغری رفت و آمد داشتم ما بارها می شنیدم بعد از ازدواج چاق تر میشی و نمونه هم به وفور میدیم و من شب عروسیم ۶۸کیلو بودم یک ماه بعد شدم ۷۸کیلو ..و بعد دوباره رژیم و ورزش و اما بارها شنیده بودم بارداری اضافه وزن میاره و دیده بودم و البته اینکه خانواده مادری باز تکرار می کردند تو هم به ما رفتی خیلی اضافه وزن میاری دوباره ۶۴کیلو بودم باردار شدم و در وزن ۹۵کیلو زایمان کردم یعنی همون ماه اول که بچه اندازه یک عدس هم نبود من ۵کیلو اضافه وزن پیدا کردم …
بعد هم شیردهی بود خلاصه تو چه مخمصه ای افتاده بودم هرروز عذاب جهنم بود …مسافرت هم که دورهمی بود و اشتهاآور بعد از سه روز شمال رفتن ۵کیلو اضافه می شد وزنم …باورهای غیر صحیح بسیاری هستند که لاغری ام را در خود حبس کردند و امروز لاغری من آزادی می خواهد از بند پوچی ها ..به امید الله مهربانم و هدایتش
۶ماه دیگه من چند کیلو هستم ؟۵۸کیلو حتماااو این انتظار را در خود ایجاد کرده ام !من باور کرده ام لاغر و طبیعی می شوم یک لاغری ماندگار یک مدال موفقیت هدیه از پروردگارم ♥️
🏆یک جام طلا به افتخار خودم که تا اینجای راه اومدم و تمامش از لطف و عنایت خدایم بود که هدایتم کرد من تسلیم شدم به سجده افتادم گفتم خسته شدم دیگه نمی تونم …بلند بلند گریه کردم فقط من بودم و خدا انقدر نزدیک و او سریع اجابت می کند
من پرسیدم یک عالمه و جوابها نزد استاد عطار عزیز بودند .حرفهای استاد هم مژده بودند که فرمولهای صحیح تو ذهنم نشسته و موتور لاغری روشن شده فقط باید در مسیر استمرار داشته باشم تا پررنگ و قوی و تنومند بشوند تغییر از سطح فکر و افکار من شروع میشه …
به نظر من هر کی بره بر میگرده هر کی یک فایل را فقط بفهمه همون کار خودشو میکنه هر چه زمانم بگذره باز فرد بر میگرده تنهاااااا راه یا آخرین راه یعنی گریزی ازش نیست .و بهشت در پس کوچه های باغها پنهان است 🦋✨
بعضی دوستان فقط فایلها را گوش دادندو شنیدند
بعضی دیگر شنیدند و درک کردند
یک سری شنیدند و درک کردند و تمرینات را انجام دادند (شگفتی ساز می شوند )اگر استمرار هم داشته باشند …
به امید جشن بزرگ برای شگفتی سازان جدید😍 چقدر خوبه هرروز یک عکس بره تو آلبوم خانوادگیمون(آلبوم شگفتی سازان را می گم )الآن می توانم عمق احساس رضایت استاد را با لبخندشون که تمام شکرانه است از حضور خداوند حس کنم🦋✨ هرروز باخود تکرار می کنم استاد به من هدیه ارزشمندی دادند درسته دارم بهاشو پرداخت می کنم اما هزینه ای پرداخت نکردم ولی حتما میتونم بازهم جز شاگرد ممتازها باشم و این لطفتون را جبران کنم
می خواهم و می توانم و می شود🌱
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت بخیر عزیزان
من هم از بچگی یه سری حرفها رو شنیده بودم یادمه که همش می گفتن ماها پاهامون چاقه بالا تنه هامون لاغره تو بالا تنت چاقه پاهات لاغره این حرفها بین خاله و مامان و دور و بری ها . همهمون چاق می شیم حالا فلانی و نگاه نکن ببین لاغره یه شکم بزاد چاق می شه . همیشه مامانم اینها هم می گفتن ما هممون توییگی بودیم از اول بعدا چاق شدیم زایمان کنه آدم چاق می شه .خلاصه من هم از دوران حاملگی چاق شدم نمی دونم اون دوران اتفاقا مامانم کی گفت که بچه همه چی می گیره از آدم ولی آدم موهاش و دندوناش خراب می شه اگه مواظب نباشه ولی منم برای خودم برنامه داشتم که همه چی بخورم از میوه ،سبزی و لبنیات و خشکبار … و یه چیزهایی هم که هوس می کردم بیشتر چیزهای ترش بود گوجه سبز و لواشک و البته که من در اون دوران خیلی شنا می کردم تا ماه آخر من شنا می کردم خیلی ولی پیاده روی سخت بود برام چون عادت نداشتم خیلی ولی به زور یه خورده پیاده روی هم می کردم و فیلم گرفته بودم از کتابخونه فیلم یوگا مال حاملگی بود اونم انجام می دادم توی خونه .
ولی فکر کنم تقریبا ۴۰-۵۰ پوند اضافه کرده بودم اولش هم توی ماه رمضون بود جایی دعوت بودیم من هم نمی دونستم که بار دار هستم و خیلی گشنم می شد توی رستوران هم بود ولی من روزه هم بودم چند بار رفتم کشیدم فکر کردم مال اونه خلاصه بعد از زایمان هم چون شیر می دادم مامانم شروع می کرد صبح ها یه معجون درست می کرد تا بلند می شدم یه لیوان بزرگ می داد بخورم که شیر بدم مثل اسموتی های الان با همه چی میوه ها و شیر …
بعدش که زایمان کردم دخترم دنیا اومد همون موقع گفتم خوب من که دیگه شکمم رفت تو دیگه اوکی اوکیم وزنم رفت به قبل مامانم و همسرم می خندیدن بهم .
خلاصه بعدش هم من به دفعات لاغر شدم با رژیم و این چیزها .
ولی دیگه چند سال پیش بود که خیلی دیگه چاق شده بودم و اتفاقا امروز مامانم عکسا و نشون میداد و می گفت ببین چقدر چاق بودی ولی من حرف نزدم گفتم اره دیگه دنبالش و نگرفتم .
منم مثلا قبل دوره همینطور بودم یه کاری می کردم مثلا می رفتم یوگا بعدش میامدم خیلی گشنم می شد نمی دونم واقعا گشنه می شدم یا تلقین بود در هر صورت می گفتم خیلی فعالیت کردم خوب انگار باید بیشتر می خوردم .من هم قبلا فکر کنم همینطوری بی خودی چیز می خوردم اصلا خیلی کم می شد که بزارم گرسنه بشم بعد یه چیزی بخورم .
نشان های دریافت شده
به نام خدا
تا قبل از سن بلوغ کاملاً متناسب و شاید کمی هم لاغر بودم حرف های اطرافیان که دخترها بعد از بلوغ چاق میشن باعث شد تا این بشه باور من و وقتی که بلوغ شدم کمی وزنم اضافه شد و شروع کردم به پرخوری کردن .باور بعدی اینکه همه آدم ها بعد از ازدواج چاق میشن و من بعد از ازدواج تحرکم هم خیلی کمتر شده بود و وجود این دو تا باور باعث شد که یک سال تقریباً ۸ کیلو اضافه کنم .عادت به خوردن شیرینی جات و پرخوری ها و بعد هم که دوران بارداری، انگار دوران آزادی بود و دیگه هیچ اشکالی نداشت اگه هرچی و به هر اندازه ای می خوردی و هر چقدر هم وزنت اضافه میشد چون باردار بودی و بعدصحبت با آدمهای چاقی دیگه یه باور به باورهای قبلیم اضافه شد در صورتی که قبلاً اصلاً نداشتم و چنین چیزی رو نمیدونستم. باور پرخوری عصبی اینکه من وقتی ناراحتم یا استرس دارم یا خیلی عصبانی هستم خیلی زیاد غذا میخورم و اصلاً احساس سیری بهم دست نمیده و اینجوری عادتهای پرخوری ، تندغذا خوردن، میل شدید به شیرینیها ،حرص و ولع، در ذهن من تشکیل شد و در جسمم خودش رو نشون داد من باور کردم که چاقم چونکه تصویر پدرم که چاق بود رو در زندگیم داشتم و بعداً کم کم تمام اعضای خانواده شروع به چاق شدن کردن و الان همگی چاق هستیم و اکثرا هم بعد از ازدواج روند چاقیمون خیلی پیشرفت کرد الان که فکر می کنم باور اینکه بعد از ازدواج چاق میشیم تو خانواده ما خیلی قوی و پررنگ بوده و بیشترین تأثیر رو داشته و اکثراً تا قبل از ازدواج متناسب بودیم ولی خیلیها هستند که بعد از ازدواج چاق نشدن برعکس یکی از برادرهام که قبل از ازدواج کمی چاق بود بعد از ازدواج متناسب شد.
پس چاقی من حاصل باورهای من بوده و ذهن من طبق تصویر ذهنیم باورهام و عادتهام رو تغیر داد و با تغییر اونها جسمم تشکیل داده شد و حالا با تغییر باورها و نگرشم ،رفتار و عادت هام تغییر میکنه و به دنبال اون جسم هم متناسب و عالی میشه .
یا میمیرم یا به ۵۷ کیلو میرسم
به نام خداوند متعال
سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز و تشکر بابت تلاش های شما
باید قبول کرد که ما همه دنبال یک علت برای توجیح کردن چاقی خودمون بودیم که بگیم آره چاقی ما واس مثلا ارث هستش، کم تحرکی هستش، مواد غذایی حاوی مواد نگهدارنده هستش و…
ما هر وقت تصمیم به لاغری گرفتیم گزینه اول ما رژیم و کم خوردن بود گزینه دوم هم باشگاه و ورزش های سنگین شکم و لاغری بود ما میریم شروع به انجام اینا میکنیم بعد همش با خودمون فکر می کنیم که چرا دارم اینکارو میکنم و جواب همیشگی ما این بود که ما خانوادگی چاقیم جواب دوم هم این بود که من دوس دارم خوش استایل باشم یا چون اطرافیان بمن طعنه میزنن من خجالت میکشم میخوام لاغر بشم در صورتی که اشتباه ما اینجاس ما مثلا داریم دمبل میزنیم یا میدویدم بعد حین انجام کار همش داریم فکر می کنیم که من بالا برم پایین بیام چاقم اصن تو ژن خون منه و ارثه و من نمیتونم با تقدیر، ارث، ژن و… مقابله کنم اصن تقدیر منه
من خاطره خیلی واضحی از کودکی و زمان دقیق چاق شدنم به یاد ندارم ولی وقتی خیلی فکر کنم اینو یادم میاد که من تا 10-12 سالگی لاغر بودم و همچی از بعد این سن شروع شد من شروع به پرخوری کردم و دقیقا مثل شما استاد عزیز فکر میکردم سیر شدن یعنی به قدری بخورم که خفه بشم یا شکمم همیشه پر باشه و خب اولش که به پر خوری شروع کردم برام هنوز عادت نشده بود ولی بعد چند هفته یا چند ماه عادت شد و همیشه انقدر میخوردم که نفسمم بالا نمیومد و من 13 سالگی باشگاه که میرفتم بلافاصله بعد تمرین میومدم غذاهای چرب و بستنی و پرخوری کردن و خوب از همون زمان به بعد طعنه زدنای فامیل و اطرافیان شروع شد و من خب درگیری پیدا میکردم با خودمو ذهنم و از غذام کم میکردم ولی فایده نداشت ورزش های لاغری مربی ژیمناستیکم میداد ی مقدار خیلی کمی پایین میومدم ولی دوباره برمیگشت من همیشه از فامیل کمتر میخوردم فعالیتم بیشتر شد اما بی فایده بود چونکه خانواده توی گوش من از بچگی میخوندن که هیکل ما رو ببین ما خانوادتن هیکل تو و تپل داریم یا همش میگفتن بیخودی تلاش نکن بدرک حرف مردم تو از ما ارث بردی و تو پری و استخون بندیت درشته مادر من همش بزور غذا میداد بهم من سیر بودم اما بزور غذا بهم میداد میگفت این ی قاشق بخور حیفه بخور زود بزرگ بشی و ازین حرفای همیشگی خب منم فکر میکردم مادرم راست میگه اون مادرمه صلاح منو میدونه و یادمه بعضی مواقع گریم میگرفت که من سیرم اما بزور بمن غذا میخوروند ولی چیزی نمیگفتم چون به حرف مادرم اعتماد صد در صد داشتم و همینا باعت چاقی من شد من خودم نمیخواستم چاق شم به مرور زمان اتفاق افتاد من اصن تصمیم به چاق شدن نگرفتم
حرفایی که من برای توجیح کردن چاقی به خودم میگفتم ولی الان به لطف استاد عزیز دیگه هیچوقت نمیگم :
چاقی من ارثی هست و من نمیتونم با ارث مقابله کنم و خب طبیعیه چاق باشم چون خانواده مورد اعتماد من میگن طبیعه پس طبیعیه
. مامان من میگفت چون کم تحرکی پس کاملا عادیه چاق بشی منم که کاملا تحت تربیت خانواده بودم ذهن من و خود من سریع باور کردم اینو علت چاقی خودم میدونستم
. هر وقت میگفتم چرا من چاقم چرا لاغر نمیشم یکی از اعضای خانواده میگفت از مواد غذایی هست چون نگهدارنده داره باعث چاقی میشه نگاه پوست استخونه اما شکم آورده و همون کس میگفت من قبلا اینجوری نبودم ولی مواد غذایی جدید بد شدن من شکم آوردم
. همیشه اطرافیان به من میگفتن تو سوخت ساز بدنت پایینه و خودم هم تا قبل از آشنایی با لاغری با ذهن همین تصور رو داشتم و میگفتم من متابولیسم بدنم پایینه هر چی بخورم دیر آب میشه ولی الان دیگه این فکرو نمیکنم چون تصور غلطیه و فقط یه توجیه برای چاقی و لاغر نشدن
. همیشه به در گوش من میخوندن استخوان بندیت درشته و خودم هم کم کم بخورم شد ولی اینو علت چاقی خودم میدونستم ولی اینم تصور کاملا اشتباهی بود
همه اینها تصورات غلط و رایج بین افراد چاق بود و من دیگه این تصورات غلطو کنار میزارم و محکم تر از همیشه در مسیر لاغری حرکت میکنم
خدایا به امید تو
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان همراه! برای برطرف کردن هرمشکلی ابتدا لازم است که ریشه آن مشکل را بیابیم و بعد نسبت به حل آن اقدام کنیم. مشکل چاقی را هم به همین صورت اول باید ریشه یابی و بعد درمان کنیم.
دلیل نتیجه نگرفتن از سایر روش های لاغری این است که تاکنون فقط سعی در دستکاری عوامل بیرونی داشته ایم و آن روشها با تغییر در میزان غذای مصرفی ما، افزایش فعالیت بدن، بالا بردن سوخت و سازمان و… سعی به طرف کردن چاقی ما داشته اند و از دلیل اصلی چاقی ما، بی خبر بوده اند.
مهمترین دلیل چاق شدن هر فردی که اضافه وزن دارد، باورکردن چاقی است. اگر فقط یک دلیل برای توجیه چاق شدن مان داشته باشیم و در ذهنمان چاق شدن طبیعی شده باشد که ما چاق باشیم، انتظار چاقی را در خودمان به وجود آورده ایم و از تکرار کردن این انتظار، تصاویر چاقی را ایجاد میکنیم که نشانه آن ترس از چاقی یا چاق تر شدن است. اگر این تصاویر ذهنی تثبیت بشوند، یک سری فرمول های چاق کننده در مغز میسازند و مغز به خاطر وجود این فرمولها، فرمان های مغزی برای تغییر واکنش و تغییر رفتار غذایی ما صادر می شود، به همین صورت حتی وقتی نیازی به خوردن غذا نداریم، فرمان خوردن ارسال می شود تا با پرخوری کردن ما را به تصویر ذهنیمان برساند و همچنین فرمان هایی برای ذخیره چربی و افزایش وزن و سایز را هم اعمال می کند.
هر چه ما بیشتر چاقی مان را باور کرده باشیم، در معرض چاقی بیشتری قرار داریم. بعد از تعداد دفعاتی که رژیم گرفتم و لاغر نشدیم، به این باور رسیده ایم که ما دیگر فرد چاقی هستیم. و این شرایط ماست و باید آن را بپذیریم. همین موضوع کافی است که وزن ما دائماً اضافه شود.
وقتی ما نقش ذهن را در چاقی مان درک کنیم، به راحتی می توانیم از قدرت ذهن برای لاغر شدن، استفاده کنیم. اگر تفاوت ذهن افراد چاق با افراد متناسب را بفهمیم، با تغییر دادن محتوای ذهنی مان و رفتار کردن مانند افراد متناسب، می توانیم در شرایط جسمی متناسب قرار بگیریم.
از جمله باورهای ذهنی که بیشتر افراد چاق دارند این موضوعات است:
۱ باور ارثی بودن چاقی : یعنی از زمان بچگی وقتی که هنوز چاق نبوده اند، این حرفها را از اطرافیان شنیده اند و نمونههای چاق زیادی را در خانواده مشاهده کرده اند و برای ذهنشان یک تصویر چاق از خودشان ثبت کرده اند.
2_ به واسطه حرف دیگران: بعضی از افراد نه تنها چاق نبوده اند، بلکه از نظر بقیه لاغر هم بوده اند و به واسطه حرف آنها که گفتند اگر پرتر و چاقتر بشوی زیباتر میشوی، فرمولهای ذهنی شان تغییر کرده است.
3_ تاثیر داروها و حرف دکتر : بعضی ها به خاطر عوارض دارو و حرف دکتر که گفته این دارو چاق کننده است، بدون اینکه از قبل فرمول سازی کرده باشند، در یک لحظه با شنیدن همین یک جمله، تصویر ذهنی برایشان ثبت میشود.
4_ دوران بارداری و شیردهی: بیشتر خانم ها به دلیل دستورات غذایی که در دوران بارداری و شیردهی برایشان اطرافیان تجویز کرده و روند خوردن خود را دستکاری میکنند، چاق میشوند. در اینجا روال برعکس اتفاق میافتد. اول شکل خوردن عوض می شود بعد فرمول های ذهنی شکل می گیرد.
5_ چاقی بعد از ازدواج : این هم یک باور ذهنی غلط است که در ایران زیاد به کار گرفته می شود واکثر ما از زمان بچگی این حرف را شنیده ایم که افراد بعد از ازدواج چاق می شوند و اگر کسی آن را باور کرده باشد حتماً به همین صورت بعد از ازدواج چاق خواهد شد.
به هر حال همه ما یک سری از این باورها را در ذهنمان ایجاد کرده ایم و آنها به تصاویر ذهنی و بعد فرمول و بعد فرمان مغزی تبدیل شده اند. مغز است که همه فعالیت های ما را کنترل می کند و جسم به خودی خود هیچ نقشی در صدور فرمان ندارد. ولی ما به اشتباه می خواهیم جسم را تحت فشار قرار دهیم یا مثلاً معده مان را کوچک کنیم. افراد چاق هیچ تصوری از اینکه چند ماه آینده چند کیلو هستند، ندارند. ولی قطعاً میدانند که چاقتر میشوند. اما در چه وزنی خواهند بود را نمی توانند پیش بینی کنند. برعکس افراد متناسب چون همیشه یک وزن ثابت داشته اند به راحتی می توانند بگویند در چند ماه آینده چه وزنی دارند.
همه افراد چه چاق، چه متناسب، در انتخاب، آزاد هستیم و میتوانیم نوع فرمول های مغزی مان و میزان غذا خوردن مان یا به طور کلی رفتارهای مان را انتخاب کنیم.
برای افراد متناسب غذا خوردن انتخاب بین گرسنگی و سیری است و برعکس برای افراد چاق انتخابی بین سیری و خفگی است. هر بار که بخواهیم با رژیم گرفتن و در فشار قرار دادن بدن لاغر شویم، تصاویر ذهنی ما از چاقی همچنان باقی است و ما میخواهیم برخلاف فرمان های مغزی که دستور به خوردن می دهند، رفتار کنیم، بنابراین شکست میخوریم و این تناقض بین تصمیم آگاهانه ما و فرمولهای ناخودآگاه ذهن مان، باعث درگیری ذهنی و عصبی بودن ما میشود. اشتها چیزی جز یک فرمول ذهنی نیست و در بدن وجود فیزیکی ندارد. پس پر خوری خودمان را با آن توجیه نکنیم.
همه ما به دلایلی و از یک زمانی چاق شده ایم، یعنی تصویر ذهنی چاقی در ما شکل گرفته است. در مورد خودم به یاد دارم که در زمان کودکی خیلی متناسب و حتی از همه هم سن و سالهای خودم، قد بلندتر بودم و این تفاوت من با بقیه و حرف شنیدن از آنها باعث شده بود که واقعاً دلم میخواست اینقدر قدم بلند نباشد. احساس میکنم به خاطر آن خواسته قلبی که شدیدا خواستارشبودم، اینقدر چاق شدم که الان بیشتر تپل بودنم توی چشم است و دیگر قد بلند تر از بقیه به نظر نمیرسم و اینکه ما شرایط مالی خوبی نداشتیم و دسترسی به همه مواد غذایی به وفور برایمان نبود، اما از یک مقطع شرایط مالی مان تغییر کرد و دیگر محدودیتی برای غذا نداشتیم و انواع و اقسام خوراکی ها در دسترس بود. چون کلاً سبک زندگی مان عوض شد، فرمان های ذهنی من هم تغییر کرد، وگرنه چون ما همه خانواده متناسبی بودیم، باور ارثی بودن چاقی را نداشتم. اما مثلا کم بودن سوخت و ساز بدنم و کم تحرکی را از عوامل چاقی خودم می دانستم.
در هر صورت اکنون ما به این مسیر هدایت شده ایم و از آنجا که در انجام تمرین ها و دنبال کردن فایلها استمرار داریم یعنی ذهنمان باور کرده است که میتواند از این طریق به نتیجه برسد. بنابراین باید سایر روشهای لاغری را کنار بگذاریم و با همه تلاشمان در مسیر لاغری با ذهن ادامه بدهیم.