وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
گام ۴۵سلام وقت بخیر دلیل چاقی من چیست؟ این سئوالی بود که از ۱۰ سالگی تا پارسال در ذهن من مدام تکرار میشد ،به جواب هایی رسیده بودم که کارساز نبودن ، سالها از خودم میپرسیدم چرا من با آدم های متناسب فرق دارم؟ کی و چه عاملی باعث این تفاوت شده؟ از صحبت های اطرافیانم،دکترها و متخصصین تغذیه ،متوجه شده بودم که چاقی من ارثیه،ژنتیکه،مدل بدنم چاقه،استخون بندیم درشته،پرخورم،شام میخورم،شیرینی و چربی میخورم،تند غذا میخورم،استعداد چاقی دارم ،ازدواج کردم،باردار شدم،زایمان کردم،یبوست دارم، قرص های هورمونی میخورم،کودهای شیمیای غذاها چاق کننده هستن،سنت بالا رفته ،ورزش نمیکنی،رژیم نمیگیری ،زیاد میخوابی،زیاد میشینی،بعد از غذا دراز میکشی ،تحرکت کمه ووووو دلایل و ایراد بدن من اینها بودن و من سالها در پی رفع این موانع بودم، اولش که پذیرفتم که من ارثی چاقم و نمیشه کاریش کرد ،بعد بهم گفتن اگر میخوایی به زور وفشار یکمی لاغرتر بشی ،باید شام نخوری و یه لیست بزرگ از غذاهای خطرناکو بمن معرفی کردن که حتی خوردن ذره ای از اونها هم چاق کننده بود و این یک باور مخرب شد در من ، تمام اون دلایل ،در ذهن من شدند موانعی برای لاغر شدن و سالها با اونها کلنجار میرفتم و رنج میبردمچونکه فکر میکردم عیب بدن خودمو متوجه شدم حالا باید با همونها خودمو ترمیم کنم تنها انتظاری که تمام عمرم از خودم داشتم انتظار چاقتر شدن بیشتر بوده ،تازه باور داشتم هر ماه چاقتر از ماه قبل میشم، هر لباسی میخریدم چند ماه بعدش تنم نمیرفت ،و اون انتظار،، نتیجه ش فقط چاقتر شدن بیشتر بودبدلیل نداشتن اگاهی از کارایی های ذهن ،از اون فقط برای سختر کردن زندگی استفاده کردم، نمیدونستم با برنامه ریزی ذهنم میتونم متناسب باشم،میتونم ثروتمند باشم،میتونم محترم تر باشم ،میتونم روابط عالی رو تجربه کنم، میتونم سلامت باشم و دقیقا از نقطه برعکسش ازش استفاده کردم ،یعنی برعکس باورش کردم،باهاش چاق شدم، بیمار شدم،کم پولیو تجربه کردم ،طرد شدم ،بی اعتمادبنفس شدم وووو نمیدونستم خدای قدرتمندم ،ابزاری به نام ذهن بهم داده که مثل خودش توانمنده فقط باید تخریبش نکنیم ،در خودش بای دیفالت، همه چیز دانلود شده ،هر چیزی که بمن کمک کنه زندگی بهتریو تجربه کنم در من بوده و من اون ابزار رو از کار انداختم اولین اتفاقی که برای من افتاد ،کمتر شدن ،صدای منفی بافم بود، تا قبل از دوره ها ،صدایی جز صدای منفی بافم با من حرف نمیزد ،از صبح که بیدار میشدم منو میترسوند از همه چیز ،حرف های قشنگ هم که بلد نبود ،فقط منو سرزنش میکرد،از قیافم ایراد میگرفت ،از کارهام ایراد میگرفت ،از رفتارم ایراد میگرفت ،از چاقیم و هیکلم که دیگه نگم که دیونم کرده بود ، یک نوار ضبط شده ای با بیدار شدن من همزمان پلی میشد که پر بود از اطلاعات اشتباه و ناخوب ،که همون نجواها ،زندگی منو کنترل میکرد و در واقع مشاور درونی من بود که فرمان ها از طرف اون صادر میشد و منهم رام اون صدا بودم خدارو شکر که چندین ماهه در دوره ها هستم و به یاری خداوند ادامه خواهم داد،،،،بصورت شگفت انگیزی به اینجا هدایت شدم و مطمئن هستم کار خود خود خداست ،خدایی که منو هدایت کرد حمایت هم میکنه ،معجزه هم میکنه اوایل دوره ها ،فایل هارو فقط گوش میدادم ،به مرور ،میشنیدم ،بعدش درک میکردم و در انتها باورشون کردم و به عمل در زندگیم در اومدن چاقی من از بدو بدنیا اومدنم بوده ،انگار ۴ کیلو و نیم بودم ،عکس ۷ روزگی خودمو که در عکاسی ازم گرفته شده رو دارم که گویای تپل بودن منه 😊 بعد از اونهم ،بدن توپری داشتم نه چاق ، تا ۷ یا ۸ سالگیم هم هنوز چاق نشده بودم ،چاقی مشهود من از ۱۰ سالگی م بوده ولی چونکه صورت گرد و تپلی داشتم همه بهم میگفتن لپی و القاب زیادی بمن داده شد قرص های مولتی ویتامین در ذهن من چاق کننده بودن و بدلیل بودنم در رژیم های متوالی و ورزش ،دکترها تجویز میکردن ولی بهم هشدار داده بودن که همشون چاق کننده هستن و منهم همیشه از خوردنشون ترس داشتم و هنوزم کمی ترس دارم با اینکه دیگه اون قرص هارو نخوردمچندین سال با سختی فراوان از رژیم ها و کم کردن حجم غذاها ،بنظر خودم ،معده مو کوچیک کرده بودم ،یعنی عادت کرده بودم کم بخورم و تصور میکردم معده م کوچیک شده و این کم خوردنه دیگه شد جزء زندگیم ،اگر چند قاشق اضافه میخوردم حالم بد میشد ولی بیشتر اوقات هم اضافه میخوردم ،در اصل عادت من ساخته شد نه معده من کوچیک بشهاولین و مخرب ترین باور من که خوردن = چاق شدنه که از طرف خانواده و اطرافیانم مخصوصا پدرم در ذهن من کاشته شد ،باور شام خوردن = چاق شدنه که ۱۰۰ از پدرم آموزش دیدم و خودشم شام نمیخورد و بشدت از چاق شدن میترسید بیشتر باورهای من از خانواده ،پدر ومادرم ،دوستان و مدرسه شکل گرفت با لاغری با ذهن تمام اون تخریب ها ترمیم شدن و میشن و در حال ساختن نقشه تناسب هستیم
نشان های دریافت شده
سلام فریده عزیز
واقعا از خوندن نوشته های شما لذت میبرم وبصورت روتین هر روز نوشته شما وچند تا از عزیزان در گروه رو حتما میخونم وخیلی از اونا الگو میگیرم از این بابت ازتون ممنونم.
ولی در این مورد خیلی حال کردم از وصف صحیح این ذهن پر از اطلاعات نادرست قبلی….خدایی یاد خودم افتادم کلی خندیدم بمحض بیدار شدن هنوز چشمها باز نشده اون شروع میکرد وبلند بلند ….یه بند غر میزد .همش منفی…وجالب منو یاد چیزهایی می انداخت که اصلا در خاطرم نبود یعنی هلاک ثبت اسناد و خاطره های ناراحت کننده وارائه آن در مواقع ضروری وغیر ضروری بود
😀😄ولی الان بخواست خداوند وسپاس فراوان از استاد عزیز واقعا آگاهانه باذهنم که همواره برای مشاوره باهام آمادهست صحبت میکنم وتقریبا به نتایج خوبی رسیدیدم. امیدوارم که همگی بتوانیم این مباحث را درک ودر زندگیهامون پیاده کنیم.
به امید رسیدن به تناسب اندام ورسیدن به تمامی اهداف🙏🙏🙏
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
خدارو شکر در مسیر تغییر و پیشرفت هستید 😊
همینکه یاد میگیریم که چطور با خودمون و محتویات وجودمون برخورد کنیم و نقاط قوت و ضعف خودمونو میبینیم و تلاش میکنیم نقاط ضعفمونو بسمت بهتر شدن ببریم ،یعنی ما قهرمان زندگی خودمون هستیم و در مسیر صحیح هستیم ،خدارو شکر که دوستان قدرتمندی دارم که شاید نبینمشون ولی انرژی عالیشون مرتب در کامنت های پر بارشون برام لذت بخشه 🥰
موفقتر باشی دوست همراهم🌹
سلام خدمت استاد گرانقدر و همراهاندلیل چاق شدن من ؟ عکسایی که از کودکیم دیدم من یه مقدار تپل بودم در صورتی که پدر ومادرم و دو خواهر و برادرم کاملا لاغر هستن وحتی مادرم خواهرو برادرمو پیش دکتر تغزیه میبرد که چرا اینا اینقدرلاغرن تا دارویی چیزی بگیره برای اشتها ولی فقط من چرا از بین همه تپل بودم؟ الان که فکر میکنم وقتی ۵یا۶ سالم بود که مادر پدرم بهم میگفتن تو شبیه عمه ت هستی و همه عمه هام کاملا چاقن و همیشه منو به اونا نسبت میدادن که تو چون شبیه عمت هستی عین اونها چاقی یادم میاد که از بین همه اعضای خانواده من پرخورتر بودم و ازطرف پدرم تشویق میشدم که آفرین دخترم غذاشو کامل میخوره و به بقیه خواهربرادرام میگفت از این یاد بگیرین چجوری با اشتها غذا میخوره ولی شماها نه. یادم میاد که اضافه غذاهای اونارم به من میداد که آفرین بخور ومن تشویق میشدم برای خوردن درصورتی ک مادرم اصلا منو تشویق به خوردن نمیکرد از اونجایی که من پدرمو خیلی دوس داشتم هرکاری که میگفت انجام میدادم تا بیشتر دوسم داشته باشه .من تا دوران نوجوانیم توجهی به اضافه وزنم اصلا نداشتم و برام مهم نبود ولی کم کم به خودم اومدم و دیدم که چرا واقعا از بین خونواده فقط منم که اضاف وزن دارم به یاد ندارم که من رژیم گرفته باشم اما به جاش روزه هامو کامل میگرفتم در صورتی که بقیه خواهر برادرام روزه نمیگرفتن چون مادرم بهشون میگفت شما نمیخواد روزه بگیرین چون ضعیفین اما من به جز ماه رمضان هم روزه میگرفتم وکمی از وزنم کم میشد کم کم دوباره برمیگشت .یادمه که توی سن ۲۰. ۲۱ سالگی بودم که به دلایلی از پدرم دور بودیم که من یواش یواش لاغر شدم خود به خود. دیگه کسی نبود که برای غذا خوردن تشویقم کنه تاوزن ۵۰کیلو من لاغرشدم و باعث تعجب همه شدم که چجوری لاغرشدم درصورتی که من هیچ کاری برای لاغری نکردم و غذا خوردنم شبیه خواهرام شده بود چون همیشه بهشون توجه میکردم به غذاخوردنشون به اندامشون دوس داشتم که عین اونا باشم وهمینطورم شد بعداز اینکه ازدواج کردم به تشویق همسرم دوباره وزنم بیشتر شد چون همیشه میگفت زیادی لاغری پوستو استخونی باید یکم تپل بشی و من دوباره خود به خود وزنم زیاد شد و بعداز بارداری من ۲۵کیلو اضافه وزن داشتم که بازم نپذیرفتم اضافه وزنو که با استاد آشنا شدم و از فایلای رایگان چند وقتیه استفاده میکنم و تو دوره در مسیر لاغری من هستم تا اینجا خیلی عالی وزن کم کردم وتا وزن ایده آلم فاصله ای ندارم واینم بگم که من علاقه ای به نوشتن ندارم و این اولین باره که مینویسم خواستم از استاد تشکر کنم و بگم که خیلی ازتون انرژی میگیرم خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم بعداز استاد عباسمنش شما استاد من هستین چون از اول که نمیدونستم شما پیج لاغری دارید اونجا دیدگاهای شمارو دنبال میکردم تا دیدگاهی میزاشتین سریع میخوندم و واقعا با فرکانس شما ارتباط میگیرم و وقتی فهمیدم شما هم پیج دارین سریع عضو شدم و و عالی نتیجه گرفتم از همین فایلای رایگان و از ۲۵ کیلو اضافه وزن فقط دو سه کیلو با وزن ایده آلم فاصله دارم که به زودی میرسم بهش و عکسمو هم برای استاد میفرستم که بزارن توی آلبوم شگفتی سازان 😊😊
سلام دوستان واستاد گرامی گام ۴۵وقتیکه ما فایل گوش میدیم تمرین مینویسیم نظر دوستان میخونیم وتوجه میکنیم به اموختهامون داریم موانع لاغری رو شناسایی میکنیم وانها رو برطرف میکنیم وفرمول سازی انجام میدم ونتیجه لاغر شدنه وموضوع مهمتر باور کردن وپذیرش چاقیه وامروز متوجه میشیم که مطمئنترین روش لاغری با ذهنهوهمین ذهنیکه مارو چاق کرده میتونه ماروهم لاغر کنه وافرادیکه اضافه وزن دارن به چند دسته تقسیم میشن گروه اول افرادی هستند که از بچگی چاق شدن واینها کارشون راحتر بوده چون از همون بچگی که حرف زدن وراه رفتن یاد گرفتن چاقی رو هم یاد گرفتن واز بچگی باور کردن که چاق میشن گروه دوم افرادی هستند که به واسطه حرف دیگران چاق شدن تاسنی متناسب بودن ومیخواستن فقط یکم تو پر بشن اما حالا ۳۰ یا۴۰کیلو اضافه وزن دارن واینا برخلاف میلشون پرخوری کردن وبالاخره ذهن میپذیره وروند چاق شدن شروع میشه وتا کجا خدا میدونهدوگروه سوم افرادی هستند که بواسطه مصرف دارم چاق شدن یعنی ی مشکلی براشان پیش میاد به پزشک مراجعه میکنن وی قرصی بهشون میده ومیگه مراقب باش این قرص باعث چاقی بشه بدلیل اینکه ما به دکتر خیلی اطمینان داریم باور میکنیم وچونکه داره قرص رو هم مصرف میکنه چاقی براش طبیعی میشه ووقتی دوره درمانش تموم بشه دیگه نمیتونه لاغر بشه منم ی دوره از زندگیم این مشکل پیدا کردم وقتی تیروئید پیدا کردم دکتر قرص داد وشنیده بودم که کسانیکه تیروئید کم کار دارن چاق میشن تیروئید پر کار لاغر میشن منم شنیده بودم نمونه هم دیدم حالا فرمولهای مغزی فعال شدن روند چاقتر شدن در من شروع شد وطی ۱۰۰روز مصرف قرص ۱۷ کیلو اضافه کردم واما گروه چهارم خانمهایی هستند که باردار میشن وچون تجربه بارداری رو ندارن یا مثل من زمان ۱۱سال از بارداری اولشون میگذره از تجربیات دیگران استفاده میکنن وفرمولهای مغزیشون تغییر میکنه وروند چاق شدن شروع میشه من وقتی بچه دومم باردار شدم روند چاقیم شروع شد قبلش یادم نمیاد فرمولی شنیده باشموقتی باردار شدم از همون هفته های اول گفتن دیگه باید به اندازه دونفر غدا بخوری من هم کم کم رفتارهای غذاییم تغییر کرد وغذا خوردنم زیاد شد وبهم گفتن بجای اب شیر بخور تا بعدش مشکل کمبود شیر نداشته باشی هفته ای ۱۶ تا شیشه شیر بزرگ مصرف میکردم دور از جونتون گاوم انقد شیر تولید نمیکرد بعد گذشت تا بچه بدنیا اومد دوکیلو ونیم بقیه اش موند برای من از بسکه سنگین شده بودم پا درد گرفتم تو سن ۳۱سالگی خیلی برام سخت بود باور کردنی نبود عذاب اور بود یهو در عرض ۹ ماه ۱۹ کیلو اضافه وزن خیلی غیر طبیعی بود ولی بازم شیر خوردنا ادامه داشت وگفتن موز شیرو زیاد میکنه بچه منم نق نقو بود همه میگفتن از گشنگی دیگه بچه سیر باشه که گریه نمیکنه شیر کم بود موزم اضافه شد از روزی یکی دوتا شد روزی ۶تا موز تقریبا با فاصله کم خوردن فایده هم نداشت فقط وزنمو میبرد بالاتر ومن به صورت دستی فرمولهای مغزیم عوض کردم و دستی دستی خودمو چاق کردم نادانسته اما اشکالی نداره خدارو شکر که جلوی ضرر و از هر جا بگیری منفعته وبا لاغری با ذهن اشنا شدم والانم در خدمت شما دوستان عزیزم هستم این شد که چاقی رو یاد گرفتم وحالا هم دارم لاغری رو یاد میگیرم واین میشه پذیرش چاقی واما باور کردن ونفس کشیدن تغییر رفتارهای غذایی پلک زدن همه اینها تحت کنترل ذهن ماست وافراد چاق فکر میکنن معدشون مشکل داره جسم ما به خودی خود هیچ نقشی برای فرمان صادر کردن ندارهدومغز هم رفتارهای غذاییمونو کنترل میکنه ودلیل اینکه ی فرد متناسب رفتاهای غذاییش درست داره مثل پلک زدن ونفس کشیدنش طبیعیه اما فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره هیجان زده میشه وپرخوری میکنه اینا بخاطر تفاوت در فرمولهای مغزی اونهاست نه چیز دیگر وما نیاز جسمیمون باهم فرق نداره شاید افراد ورزشکار بخاطر فعالیت بیشتر یکم بیشتر باشه ومنم فکر میکردم چون امروز به خیال خودم یکم فعالبتم بیشتر شده نیازم به غذا لیشتر میشه وبا خوردنش جبران میکروم واینا همه فرمولهای مغزی ماهستند ورفتارهای ما هم بر اساس این فرمولها شکل میگیره ودر نتیجه جسم ما میشه ابنیکه الان هست وبنابراین ارتباط تنگاتنگی بین مغز وججسم وذهن بوجود میاد ودر نتیجه وهمیشه دهن پیروز میشه واگه از فرد چاقی بپرسن ۶ ماه بعد چند کیلو هستی نمیدونه اما اگه از فرد لاغر بپرسن همون وزنی رو میگه که الان هست چون اون سالها ست که تو این وزنه وتغییر نکرده خداروشکر چون رفتار غذایش مثل سایر رفتارهاشه پلک زدن واینا اگر به فرد چاق بگن اگه اینو بخوری چاق میشی سریع تو ذهنش ی تصویری از چاقی خودش تو ذهنش شکل میگیره ومغز ما هم بر اساس این تصاویر فرمول سازی میکنه وفرمان صادر میکنه وقتی مغز دستور خوردن میده وما نمیخوریم باعث ایجاد درگیری دهنی میشه وهمیشه هم ذهن پیروز میشه وما چیزی بنام اشتها نداریم اشتها چیزی نیست جز ی فرمول اشتباه که به مغزمون دادیم
با تکرار کردن و تمرین کردن و توجه کردن به مطالبی که استاد میگن ما موانع متناسب شدن رو شناسایی میکنیم و اونها رو برطرف میکنیم و فرمولسازی میکنیم تا به سمت متناسب شدن حرکت کنیم .( اگر موانع متناسب شدن رو برداریم خود به خود لاغر میشیم چه بخوایم چه نخواییم )
چرا ذهن من نقش اصلی رو در چاقی من داره ؟؟
ذهن من همان طور که توانایی چاق کردن من رو داره توانایی لاغر کردن من رو هم داره .
باور کردن چاقی به چه شکل افراد رو به سمت چاقی میبره ؟
افراد چاق چند دسته هستن :
بعضیا که از همون اول بچگی چاق بودن و چاقی به آسانی و راحتی در اونها شکل گرفته مثل راه رفتن و زبان مادری یاد گرفتن مغز چاقی رو هم خیلی راحت یاد گرفته و پذیرفته ان چاقی ما طبیعی هست (من جز این دسته افراد نبودم یعنی زیاد شنیدیم که در دوران نوزادی خیلی چاق بودم ولی از وقتی خودم رو میشناسم از دوران اول ابتدایی شاید حتی قبلتر از اون من لاغر بودم تا زمان ازدواجم که بسیار لاغر و خوش اندام بودم ).
ما خیلی وقتها رفتار والدین رو می ببینیم و چاقی شدن رو از اونها یاد میگیریم .
وخیلی کم هستن افرادی که چاقن و والدین اونها متناسب هستن چرا ؟ چون این والدین و مادرها فکر میکنن وقتی فرزند تپلی داشته باشن اونها مادر لایقی هستن (من خودم برای فرزندان خودم مخصوصا قبلا برای دخترم خیلی از این افکار داشتم و خودم رو زجر میدادم که چرا نمیخوره و اون رو با کارتون سرگرم میکردم یا با فیلمی در موبایل سرگرم میکردم تا غذاش رو و یا شیرش رو بخوره و اگر نمیخورد بسیار ناراحت میشدم و هم دخترم رو ادیت میکردم و هم خودم رو تا مقداری به اون غدا بدم ولی برا پسرم کمتر خودم رو ادیت کردم ولی بازم همین افکار رو داشتم تا با این مسیر آشنا شدم و دیگه به هیچ عنوان مجبور به خوردنش نمیکنم )
وقتی ما باور میکنیم چاق شدن ما طبیعی هست ذهن ما فرمولهایی میسازه و بر اساس اون فرمولها رفتارهایی در ما ایجاد میشه که ما چاقتر بشیم و همش هم کار ناخود اگاه هست پس با پذیرفتن چاقی در ما رفتارهای چاقی شکل میگیره.(هیچ وقت چاقی خودمون رو نپذیریم و طبیعی ندونیم که خیلی کار خطرناکی هست و منم هیچ وقت نپذیرفتم با تمام موانع ذهنی که داشتم مثل اشتها و دارو و … ولی گفتم چرا من باید چاق باشم و به دنبال راهی گشتم )
و دسته ی دیگر کسانی هستن که به واسطه حرف دیگران چاق شدن و چاق شدن جز رویاهاشون بوده و البته نه زیاد یه مقدار دوست داشتن چاق بشن که دیگران خوششون بیاد و نتیجه وزن زیاد شده (خدا رو شکر من جز این دسته هم هیچ وقت نبودم )
وقتی مغز ما فرمولهای چاقی ایجاد کنه دیگه خدا میدونه ما تا کجا چاق بشیم پس به خاطر دیگران خودتون رو در معرض چاقی قرار ندید .(کار بسبار خطرناکی هست )
و دسته ی دیگر افرادی هستن که به خاطر خوردن داروها چاق شدن یعنی وزن طرف خوبه اما به پزشک مراجعه داره و پزشک بهش میگه که مواظب باش که این دوا تو رو چاق میکنه و این فرد چون پزشک رو خیلی قبول داره و چون مجبور که دارو رو مصرف کنه پس میگه طبیعی که چاق بشم و یواش یواش در معرض چاقی قرار میگیرن و دیگه وقتی قرص رو قطع کنن اون افراد ولی همچنان فرد چاق هست چون دیگه اون فرد برای خودش چاق شدن رو طبیعی کرد ه و در ذهنش فرمولهای جدید چاقی ایجاد شده .(من خودم جز افرادی بودم که تجربه ی این حرف رو داشتم چون من خودم رو با رژیم داشتم لاعر میکردم و در ماه اخر رژیمم مجبور بودم آزمایش خونی بدم و اونجا بود که متوجه کم کاری تیرویید و مشکل هورمونی شدم و زمانی که هم متخصص من و هم دکتر تغدیه و هم یک متخصص دیگه با هم گفتن خوردن این داروهای هورمونی و تیرویید کم کار تو رو چاق میکنن انگار یه دفعه روند لاعری من متوقف شد و بلعکس از ماه اینده شروع کردم به چاقی و اطرافیان من میگفتن طبیعیه چون این دارو ها رو میخوری و لی خودم نمیتونستم قبول کنم چطور یه دفعه از ۵۹ کیلو وزنم هر روز بالاتر بره و اصافه وزن پیدا کنم برای همین تحقیق میکردم در اینترنت از منشی دکترها پرسیدیم ولی همه همین رو میگفتن که اره هر دو عامل چاق کننده هستن و همیشه ته دلم میگفتم چطور یه قرص من رو چاق کنه مگر اینکه من زیادتر بخورم ؟؟و به دنبال راهی بودم ولی همون ترس از چاقی و اثر حرف پزشکان باعث شده رود من روز به روز چاقتر بشم و شرایط سختتری داشته باشم )
و دسته ی دیگه افراد ی هستن که به خاطر بارداریشون دچار اضافه وزن میشن مخصوصا در کشور ما که خیلی از بزرگترها دستورالعمل خوردن به این افراد باردار میدن و اونها هم دستی شروع میکنن به خوردن و ترکیبات و تنوعات غدایی ایجاد میکنن و به مغز میگن من دوست دارم به این شکل غذا مصرف کنم و اینها همون فرمولهای غدایی افراد میشن و بعد از بارداری دوران شیردهی این افراد هست این افراد بیشتر غدا میخورن که شیرشون بیشتر بشه و خیلی این نگاه غلط هست و هیچ ارتباطی به شیر اونها نداره .
خیلی از افراد بعد از بارداری دچار افسردگی میشن چون وزن زیادی یه دفعه به اون فرد تحمیل شده و دیگه هیچ لباسی اندازش نیست و نمیتونه لباس رنگ تیره و سبک خاصی بپوشه و بماند چقدر حرکات فرد تغییر میکنه و فرد اذیت میشه
بنابراین به این شکل باور کردن چاقی باعث میشه در ذهن افراد فرمولهایی ایجاد بشه .(من جز این دسته از افراد هم بودم که با بارداری چاقی خیلی زیاد در حد ۱۰۰ کیلو رو تجربه کردم در حالی که قبل از بارداری در وزن بسیار نرمال ۶۵ بودم اما چون بعد از دواجم همش با زور رژیم و ورزش لاغر میشدم پس به محض بارداری من دیگه به توصیه بزرگترها باید همه چیز میخوردم و چیزی به دلم نمیزاشتم در هر موقع از شبانه روز من میخواستم به هر مقداری که میخواستم غذا میخوردم و لذت میبردم و تلافی دوران رژیم رو در دوران بارداری در میوردم و چون خواهرم و اطرافیانم رو هم دیده بودم که در این دوران چاق شدن دیگه برام طبیعی بود در بارداری چاق بشم و با خیال راحت شروع میکردم به خوردن با این فکر که بچه با بنیه ی قوی به دنیا بیارم و من از اواسط بارداری ماهی پنج کیلو اضافه میکردم و بسیار چاق میشدم طوری که وقتی زایمان کردم تا مدتها با دیدن اندامم حالم بد میشد و افسرده بودم و حتی یادم میاد میرفتم داخل کمد که مانتوهای قبل از بارداری رو بپوشم اما مانتو به تنم نمیرفت و یا لباسهای خونگی قبل از بارداریم رو با حسرت نگاه میکردم که من اینقدر لاغر بودم؟؟؟ و اما تنم نمیرفتن و کلی لباس گشاد رفتم خریدم که اصلا پسندم نبودن و یا حتی یادم میاد یه روز میخواستم برم پیاده روی اما هر کاری میکردم کفشهای باشگاه ام به پام نمیرفتن و فقط تنفرم از چاقی بیشتر میشد و همش به دنبال راهی بودم برای رهایی از چاقی )
در هر جنبه از زندگی ذهن به دنبال بیشتر کردن هست .
و ما هر هنری داریم ذهن دوست داره در اون جنبه پیشرفت کنه
وقتی ما چاقی رو یاد بگیریم ذهن چاقی بیشتر رو دوست داره و یکم چاقی بیشتر یکم بیشتر جلو میرید .
تمام فعالیتهای بدنی ما تحت کنترل مغز ما هست بنابراین رفتار غدایی ما هم تحت کنترل مغز ما هست
بعضیا میگن معده ی من گشاده یا بدن من شیرینی رو میکشه اما غلط هست جسم ما به خودی خود هیچ تاثیری در چاقی ما نداره مثلا همین دست ما به خودی خود هیچ کاری نمیتونه بکنه مگر اینکه مغز ما بیاد فرمان بده که دست بتونه حرکت کنه و همین مغز رفتار غذایی افراد رو کنترل میکنه .(منم قبلا زیاد میگفتم بدن من شیرینی رو میکشه و میگفتم چاره چیه بدنم اینطور هست و من هوس شیرینی زیاد میکنم و کاری از دستم بر نمیاد اما نمیدونستم بدنم هیچ کاره هست و تمام دستورات از مغز میاد مثل نفس کشیدین و پاک زدن و … )
دلیل اینکه فرد چاق هیجان زده هست و پرخوری میکنه ولی لاغرها اینطور نیستن تفاوت در مغز این افراد هست و در جسم این افراد خیلی تفاوتی نیست .
و بارها شده من یکم فعالیتم از حالت عادی بیشتر میشد و با بیشتر خوردن جبران میکردم و میگفتم انرژی مصرف کردم و نیاز به غدا دارم که همه ی اینها رفتارهای غدایی ما هستن که معز ما رقم میزنه .(من بسبار این حرف رو میزدم در زمانی که ورزش میرفتم وقتی از باشگاه میومدم خونه یه دوش میگرفتم و لباسهام رو میشستم و شروع به خوردن میکردم که من گرسنه هستم و باید یه شام رژیمی حتما بخورم و گرنه نمیتونم خودم رو تا آخر شب کنترل کنم و کلی مواد غذایی غیر رژیمی میخورم پس با این فکر که من کلی انرژی مصرف کردم تا دوش میگرفتم میخوردم و اصلا نگاه نمیکردم ببینم گرسنه هستم یا نه فقط میخوردم )
همه ی افرادی که چاق هستن براشون طبیعی هست که به مرور زمان چاق بشن و بهشون بگو ۶ ماه بعد چند کیلو هستی ؟ نمیدونن چون وزنشون در حال افزایش هست ولی لاغرها مدتها هست که متناسب هستن و ثایت هستن و همیشه در یک وزن هستن و خوردن و لاعری اونها بسیار راحت هست مثل نفس کشیدین اونها و پلک زدن اونها واما فرمولهای خوردن در مغز ما چاقها اتوماتیک نیست چون خودمون انتخاب میکنیم چی بخوریم بنابراین با اقدام کردنهای ما فرمولها تایید و پرررنگ میشن
ما خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصویرهای ذهنی میشیم (من آخرین بار که رژیم گرفتم و ورزش کردم تا لاغر شدم ولی بعد از اون به دلیل یه سری از مشکلات و مانعهای ذهنی که مدام چاق و لاغر میشدم همش ترس داشتم و نگران بودم که من که تونستم در عرض یک ماه اینقدر وزنم بالا بره پس تا چند وقته دیگه چقدر هستم ؟؟و شدیدا میترسیدیم و نگران میشدم و استرس میگرفتم و میرفتم د کتر و با رزیم جدید و ورزش من به زور کمی وزنم رو پایین میوروم ولی به محض رها کردن رژیم چاق میشدم و به همه میگفتم کاش دیگه در این وزن میموندم و بیشتر نمیشدم منم رژیم نمیگرفتم ولی نمیدونم چرا همش اضافه میکنم ؟؟و نمیدونستم کحای کار میلنگه و همش در حال افزایش وزن بودم و با رزیم میخواستم جلوی اون رو بگیرم و هیچ وقت وزنم ثابت نبود اما تمام متناسبهای اطرافم سالها بود در وزن ثابتی بودن و تکون نمیخوردن مثل هم باشگاهیم یا خواهرم یا خواهر شوهرم یا دوستم و کمی نوسان هم اگر داشتن لاغر تر میشدن در مواقع خاصی مثل بیماری و … )
هر کس چاقی براش طبیعی میشه تصویر چاقی براش شکل میگیره و مغز بر اساس تصویر ذهنی فرمولهاش شکل میگیره .
و وقتی رژیم بگیریم این تصویرها که تغییر نمیکنه پس مغز ما بر اساس تصویر برای ما دستور صادر میکنه و ما اجرا میکنیم چون نا فرمانی از مغز ما باعث در گیری ذهنی میشه و در نهایت ما از ذهن شکست میخوریم .(من خودم به شدت اواخر رژیمم خسته میشدم و دلم همه چیز میخواست و بارها به دکتر تغذیه میگفتم و همیشه یه روز رو در ماه به خودم استراحت میدادم و هر چیزی دلم میخواست میخوردم و دوباره از فردا شروع میکردم چون با رژیم که فرمو لهای ذهنی من تغییر نمیکردن و من همچنان دستورهای چاقی رو داشتم و تا جایی که میتونستم نمیخوردم ولی یه جاهایی دیگه شکست میخوردم و شروع به چاق شدن میکردم )
افرادی که اضافه وزن دارن یا در حالت خفکی هستن یا سیری و چیزی به نام گرسنگی رو تجربه نکرده بودن و در واقع متناسبها گرسنگی رو دادن و سیری و اما چاقها یه پله از اونا بالاترن یعنی پله ی تموم اونها که سیری هست پله ی شروع ما چاقها هست که در این حالت خفگی نیستیم پس باید بخوریم (و من با آموزشها یاد گرفتم فقط در حالت گرسنگی غدا بخورم و به محض سیر شدن دست بکشم که اگر نمیشناسیم این دو پیغام رو استاد در فایلی توصیح دادن که مثلا پیغام گرسنگی ممکنه با علامتی مثل قار قور شکم و یا دل پیچه و سر و صدای شکم و یا شاید با حالت خاص روحی مثل عصبی شدن و .. همرا ه باشه و حالت سیری هم باید طوری باشه که بعد از خوردن احساس سبکی کنیم و به دور از اون سنگینی و زیاد خوردن که به همراه خفگی و بالار فتن ضربان قلب و یا حالت تهوع همراه باشه و در واقع مقداری بخوریم که اون سر و صدا و اون حالت گرسنگی در ما از بین بره )
و در من چاق تافشار به شکمم نیاد و به خالت خفگی نرسم دست از غذا نمیکشم و دارم به ذهنم فرمول میدم من در این حالت خفگی و شکم درد دست از غدا میکشم (اما با این اموزشهای استاد من از این کارر به شدت متنفرم و از اون دوری میکنم و به دنبال اون حس سبکی بعد از غدا هستم که هم سیرم و هم سبکم و اگر به اون حالت زشت و زننده ی پرخوری برسم میدونم مثل یه علامت در بدن هست که در جایی از بدن من مشکل ایجاد شده و اونم علامتش هست مثل زمانی که سرما بخوریم و ابریزیش پیدا میکنم و یا گلو درد و میفهمیم که این واکنش بدن در مقابل یک مشکل هست پس وقتی زیاد بخورم و علامتی در جسمم پیدا بشه مثل شکم درد و خفگی و یا حالت تهوع و سنگینی متوجه میشم این واکنش جسمم در مقابل مشکل پرخوری من هست و به خودم میگم مگر من انسان نیستم پس چرا زیاد میخورم ؟؟؟؟)
و خیلیا میگن من اشتهام زیاده اما اشتها کجاس ؟؟یه غده داریم در بدن و یه آنزیم داریم در بدن میدونیم کارش چیه ولی اشتها کجای بدن ما هست ؟؟ همچین عضوی بدن ما نداره نه فرمولهای ما بر ای چاق شدن زیاد هست نه اشتهای ما (چقدر قبلا من میگفتم اشتهام زیاده که چاق هستم و لاعرها اشتها ندارن که لاعرن و همیشه ا ز اشتها به عنوان عامل چاقی خودم یاد کردم و گفتم من که اشتهام ریاده پس باید با مواد کم کالری اون رو کنترل کنم و کلی میوه و سالاد و … دم دستم بود که بخورم چون من اشتها دارم و تقصیر من که نیست میخورم چون چیزی به نام اشتها به من خوردن رو تحمیل میکنه اما چطور شد تا با این دور ها اشنا شدم دیگه خبری از این حرفها نیست و الان اگاهم در بدنم همچین چیزی نیست که غذا رو به زور وارد بدن من کنه و من به جاش قدرت انتخاب دارم که چه چیزی رو در چه زمانی و چه مکانی به چه اندازه بخورم )
پس ببین از کی چاق شدی ؟؟از بعد از ازدواج چاق شدی چرا ؟؟؟چون زیاد شنیدی بعد از ازدواج چاق میشی و نمونه هم میبینی در اطرافیانت ( بله من زیاد شنیده بودم و مثلا خواهرم رو وبقیه رو هم دیده بودم که بعد از چاقی بسیار چاق شدن پس این برای من تصویر ذهنی میشه ومن بعد از ازدواج دچار اضافه وزن خو بی شدم )
پس توضیح بده چرا چاق شدی؟؟؟؟
من بعد از زادواج چاق شدم
من بعد از بارداری چاق شدم
من بعد از مصرف دارو چاق شدم
میخواییم منشا و ریشه ی چاقی و رو پیدا کنیم تا اون مساله رو برای همیشه برطرف کنیم
نشان های دریافت شده
سلام🙂
تا زمانی که علت چاقی رو پیدا نکنیم نمیتونیم چاقی رو برای همیشه رفع کنیم
علت چاقی باور کردن چاقی است باور همون فرمول ذهنی هست که ثبت شده و این فرمول باعث ایجاد دستورات مغزی چاق کننده میشه و رفتارهای چاق کننده رو انجام میدیم و تکرار این رفتارها جسم چاق رو در ما شکل میده
در واقع ابتدا انتظار چاقی در ما شکل گرفته و همین انتظار باعث ایجاد تصاویر ذهنی چاق شده وقتی این تصاویر پر رنگ و فول اچ دی و ثابت شد فرمولهای چاقی فرم میگیرن
این پروسه در من به چه شکل انجام شده؟
خوب من از ابتدای تولد لاغر بودم ومادرم میگن که چون در دوران بارداری پدرم جبهه بودن و مادرم تنها بودن هم غصه خوردن و هم به خودشون نرسیدن و به همین دلیل من وقتی به دنیا اومدم لاغر و سبزه بودم که هر کسی که منو میدیده به مادرم میگفته که این بچه سیاه سوله اصلا بهش نمیخوره بچه تو باشه یا واضحا گفته که اه ه ه ه این چه بچه زشتیه تو داری و…. خوب مادر من هم به خاطر اینکه احساس لیاقت کنه و تعریف و تمجید بشنوه از دیگران سعی میکرده که منو تپل کنه خودش بارها گفتن من از چهل روزگی شما رو چشوندم و ….
همین مسئله باعث شده که من ۶ ماهگی به یه دختر تپل و سفید تبدیل بشم که هر کسی منو میدیده باور نمیکرده من همون بچه ۶ ماه پیش باشم
بعد از به دنیا اومدن برادرم در یکسال و نیمگی من دوباره لاغر شدم و تا دوم راهنمایی خیلی لاغر بودم و همیشه مریض و درحال زدن امپول پنیسیلین … مسلما در این دوران بارها شنیدم که بخور تپل بشی بخور قوی بشی ببین فلانی چه خوب میخوره ببین چقدر سرخ و سفیده ببین مریض نمیشه یا عمه مادرم بهشون گفته که چون دختره بهش نمیرسی (داداشا تپل بودن من لاغر)یا بارها گفتن که بزرگ بشه چاق میشه و…. خلاصه من در تابستان بین دوم و سوم راهنمایی حسابی خوردم به طوریکه دیگه سوم راهنمایی لاغر نبودم یادمه در اون دوران مامانم یه قابلمه رویی نسبتا بزرگ برنج میپختن و برای ما یه بشقاب برنج به صورت تپه ای میریختن همونم با نون میخوردیم
تا دوران کنکور من ۶۳،۶۴ کیلو بودم و سال قبل کنکور ۷ کیلو کاهش وزن پیدا کردم و به ۵۷ رسیدم یه سال قبلش نامزد کردم و همسرم که منو در وزن ۶۴ دیده بودن والان در ۵۷ بودم یه بار بهم گفتن چرا لاغر شدی و اون موقع قشنگتر بود (فرمول چاقی=زیبایی)یا همیشه همسرم و مادر همسرم دوران نامزدی میگفتن ما از آدم لاغر خوشمون نمیاد و…(فرمول چاقی=محبوبیت) خلاصه در دوران دانشگاه من همین حدودا بودم و هر وقت روی ترازو میرفتم انتظارم وزن کمتر از ۶۰ بود و همیشه هم همین بود تا اینکه باردار شدم و نزدیک ۲۰ ،۲۲ کیلو اضافه کردم و قشنگ یادمه چقدر پر خور شده بودم و چقدر به شیرینی و هله هوله علاقه داشتم و در نهایت یه بچه با وزن ۲،۷۰۰ به دنیا اوردم و اضافه وزن با من موند در دوران شیردهی هم با سرعت کمی وزنم کم شد تا به وزن ۶۸ رسیدم ادامه دوران تحصیل تا اتمام دانشگاه رو در همین وزن بودم و ماه آخر چون شیفت نداشتیم و بخش پوست بودیم و راحت بود نسبت به سایر بخشها من دو کیلو اضافه کردم در همون ماه و به ۷۰ رسیدم چند سال هم در همون وزن بودم تا اینکه مطب زدم و منشی من یه خانم چاق بودن و همیشه درباره موضوع چاقی داشتن حرف میزدن …در اون شرایط من یه جراحی کیسه صفرا داشتم و آزمایش تیرویید هم کم کاری رو نشون داد و من با توجه به شنیده هام درباره ارتباط چاقی و متابولیسم پایین و کم کاری تیرویید و جراحی کیسه صفرا و هضم نشدن چربیها و توجه به چاقی در صحبت های بین من و منشی ترس از چاقی در من قوت گرفت و مرتب خودم رو وزن میکردم و قشنگ میدیم که با هر بار ترازو رفتن وزنم بیشتر میشه و ترسه باز هم بیشتر میشد (که الان میدونم به خاطر شکل گیری تصاویر چاقی در ذهن من بوده)و این شد که در یکسال ۱۰ کیلو اضافه کردم و بعدش باز هم به خاطر حرف و حدیثهای بقیه مثل پدرم که همیشه مادرم رو سرزنش میکردن به خاطر چاقی یا همیشه در حال تذکر دادن برای کم خوری بودن یا میگفتن برو پیاده روی …هنوزم همون کارا رو دارن انجام میدن من تصمیم گرفتم یه کاری برای چاقیم بکنم که همیشه با کم خوری و سالاد خوری وورزش و…. میخوایم این اضافه وزن رو کم کنیم در صورتیکه اینها همش توجه به میوه است و ریشه ها که همون فرمولهای ذهنی چاق هست سر جاشه و با وجود ۳ سال تلاش برای کاهش وزن با انواع ورزشها اضافه وزن کمتر که نشد بیشتر هم شد تا اینکه با استاد آشنا شدم و ۱۳ ماهه فقط اموزه های ایشون رو دنبال میکنم و دارم ریشه ها رو ضعیف میکنم😊😊😊 تا میوه هم تناسب اندام ذهنی و جسمی بشه برای همیشه🤩🤩🤩
نشان های دریافت شده
سلام
خداقوت استاد و دوستان گلم 🌸
مهم ترین دلیل اضافه وزن من که ازبقیه خیلی قدرتمندتر بوده و چاقی رو کاملا برام طبیعی جلوه داده باور ارثی بودن چاقیه که تو خاندان ما همه هیکلی هستن .درحالیکه من یه بچه ظریف و لاغری بودم ولی این حرفو هزاربار شنیدم و متاسفانه برام عادی شد که منم یکی میشم مثل بقیه حالا خودمو هلاک کنم ورزش کنم رژیمم بگیرم باز دسته آخر من چون به اونا کشیدم پس لاغری رو باید دورشو خط بکشم . یعنی جوری در من نهادینه شده بود که قشنگ باور کرده بودم من هر کاریم کنم مرحله آخر برمیگردم به ژنتیک خودم.اصلا توذهنم تا دوسه سال پیش نمیگنجید که من هم میتونم مثل بچگیم دوباره لاغر بشم . و تصور کنید بیست و خورده ای سال بااین دیدگاه بال و پر دادم به این باور معلومه که مغلوب میشدم . لاغری رو یه کار کاملا غیر ممکن و دورازدسترس میدونستم برای خودم ،اما برای دیگران آسون و شدنی میدونستم .انقدرم درموردش حرف میزدم که حک شده بود تو ذهنم عین دیوار بتنی مانع نتیجه گرفتنم میشد . نمیدونم به چه شکلی از خدا و شما تشکر کنم که افتادم تو این مسیر . الان با یقین میگم که هر چیزی هررررچیزی توی زندگی ذهنیه دست خودمونه نه فقط چاقی و لاغری که هر موضوعی اول بصورت شنیده یا دیده وارد ذهنمون شده بعد بااحساسمون چه خوب و چه بد انقدر پرو بال بهش دادیم تکرارش کردیم که باورش کردیم طبیعیش کردیم برای خودمون ،و انتظار به وجود اومده ،تصاویر ذهنی ساخته شدن و فرمول ها ایجاد شدن و بعد هم واکنش هامون به واسطه دستورات جدید مغزمون تغییر کرده . و اون وضعیت برای ما به وجود اومده . حالا ما همین مراحل و برای لاغر شدن به کار میبریم زمان بره ولی شدنیه .اگه مسیر و برای خودتون لذت بخش کنید بااشتیاق شدددددید ادامه بدید باور میکنید که میشه لاغر شد اصلا طبیعیش اینه لاغر باشید چاقیه که غیر طبیعیه کدوم نوزادی که مادرش رفتار غذاییش مناسب و طبیعی بوده بااضافه وزن و نافرمی بدنیا اومده ؟همه متناسب دنیا اومدیم پس این وسط یه اشتباهی شده که الان مثل اونموقع متناسب نیستیم .مهم ترین بخش هم همینه که دلیل یا دلایل چاقی رو پیدا کنیم اشکال و که پیدا کردیم راحت میشه برطرفش کرد اگه چاشنی صبر و به این مسیر اضافه کنیم به سادگی میتونیم لاغر بشیم .حالا که دلایل و کشف کردیم و باور هم کردیم که میشه لاغرشد دیگه باید انقدر تکرار کنیم ادامه بدیم تمرکزمون فقط به هدف باشه نه وضعیت الان ، که احساسمون خوب شه کم کم انتظار مون ازخودمون دیگه لاغری میشه و تصاویر تغییر میکنه و فرمولا ساخته میشن و مغز دیگه بافرمول جدید دستور صادر میکنه و آخرشم که مشخصه .اینو دائم باخودتون تکرار کنید که حتی اگر ینفر درجهان هست که بدون ورزش و رژیم خاصی متناسبه پس من هم میتونم متناسب بشم مگه اون بامن فرقی داره یا از فضا اومده از لحاظ جسمی کاملا عین همیم چشم گوش زبان دست پا. … داریم پس یه چیزی درونمونه که باهم متفاوته و اون هم باورهای ذهنیمونه 😍😍😍😍 کل پروسه لاغری همینه درست مثل چاقی بااین تفاوت که اونموقع مدام مضطرب و نگران بودیم مدام سرزنش و عذاب وجدان داشتیم باغذاها مشکل داشتیم افسرده بودیم ناامید بودیم😯😯😯 اما الان شکرخدا سرحال، بانشاط ،امیدوار، باانگیزه و مشتاقیم و انتظارمون فقط و فقط متناسب شدنه 💖💖💖💖💖💖💖 هرچیزی رو که ذهنمون باور کنه درجسممون همونو میبینیم.سپاسگزارم استاد
نشان های دریافت شده
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت استادعزیزو دوستان همسیرم، 😍
فایل ۴۵از مسیرلاغری من دلیل چاق شدن من 🤔 🙄
درسته ک اطلاع از دلیل چاق شدن ، مهم ترین اقدام برای رهایی از چاقی و لاغر شدن است ،،،خب من از صبح ک نشستم پای دیدگاهها تقریبا تو بیشتر دیدگاههای بچها دلیل چاق شدنشون رو توی پرخوری ، بی تحرکی ، ارث ، ژنتیک ،زایمان ، ازدواج ، بچه دوم ،تیروئید میدیدن، مثل من ک برای پرخوری رژیم غذایی میگرفتم ، برای بی تحرکی م ورزش میکردم ، برای ژنتیک عمو و مادر بزرگم رو دلیل می اوردم ، و غیره.در حالی ک من برای چاق شدنم هیچ وقت ، هیچکدوم ازین کارهارو انجام نمیدادم ،ن رژیمی میگرفتم ک چاقتر بشم ، ن حرکت ورزشی انجام دادم ک چاق بشم،
پس دلیل اصلی چاق شدن من باورهام هستند…
باورهای پرخوری.باورهای بی تحرکی .باورهای تئیروید داشتن.باورهای هورمونها.باورهای ک از بچگی وارد زندگیهای ما شده..و ما با تکرار کردن رفتارهامون باعث پرنگترشدن این افکار و باورها شده ایم…..
باورهای چاق شدن در درون ما ، در افکار ما وجود داشته ولی ما برای رهایی دنبال روش هایی بیرونی بوده ایم .و همیشه عوامل بیرونی رو عامل چاق شدنمون میدونستیم.و همیشه هم علارقم تلاشها ، عرق ریختنها ، درد و رنج ها ، سختی ها و محدود و محرومیت ها ما نتیجه ای کسب نمیکردیم مگر نسبی و مقطعی..چراا ؟؟چون ما دلیلهامون منطقی داشت ک کل دلیل هامون رو رد میکرد.دلیل پرخوری هستن کسایی ک پرخورن اما متناسبن..هستن کسایی ک بی تحرکن ولی متناسبن،
اگر ما فقط یک دلیل داشته باشیم برای چاق شدن همون یک دلیل کافی ک مارو برای همیشه چاق نگهداره…چون ما طبیعی ش کردیم برای خودمون چاق شدن رو.و چون طبیعیش کردیم پس انتظارمون از خودمون چاقترشدن هست..ببینید همه چیز مثل زنجیر بهم وصله..اول دلیل داریم ، بعد طبیعیش میکنیم بعد انتظاردر خودمون ایجاد میکنیم..برای لاغر شدن هم همینطوره..برعکسش اول برای دلیلهامون منطق میاریم و منطقی میکنیم لاغر شدن رو …بعد چاقی رو طبیعی نمیدونیم چون پیش فرض ما تناسب اندام بوده ..و ما ی زمانی رو در وزن ایده ال خودمون بودیم و لاغر شدن رو برای خودمون طبیعی میکنیم و بعد انتظار لاغر شدن رو در خودمون ایجاد میکنیم…همون جوری ک ما بالذت چاق شدیم و کارهایی با رنج و سختی انجام دادیم ک از شر خلاص بشیم رو..همون جورم بالذت باتمرین و آموزش دیدن و لذت هم ب لاغر شدن دست پیدا خواهیم کرد.
خب ما چون چاقی رو آموختیم و براثر تکرار رفتارهای چاق کننده باعث تصاویر ذهنی چاق شدیم ..حالا با راه و روش درست و صحیح میایم از طریق قدرت لاغری باذهن آموزش میبینیم ک فرمول های درست و صحیح از تصاویر ذهنی لاغر شدن رو در ذهنمون ایجاد میکنیم تا فرمولهای منفی و محدود تصویر ذهنی چاق شدن رو کمرنگ و کمرنگتر کنیم..
جسمی ک تونسته مارو چاق و چاقتر کنه .خیلی راحت و آسان هم میتونه مارو لاغر و لاغر تر کنه تا مارو ب ایدالمون برسونه انشاالله.. 🙏 فقط دراین مسیر باید حال خوب ، حس خوب ، اشتیاق ، استمرار ،آرامش و صبر داشته باشیم ..چون این رسیدن ب باورهای ما بستگی داره ک از کی و از کجا درذهن ما ریشه داره و بستگی ب فرمول های باور کردن چاقی ما داره ک ما چقدر باور کردیم ک چاق هستیم…..
پس بیشتر بهتر روی باورهامون کار کنیم .و بیشتر و بهتر منطقی ش کنیم برای خودمون ک لاغر شدن خیلیییی آسانتر از چاق شدن هست…
همیشه لاغر شدن رو برای خودمون توسختی ،رنج آور ، عرق کردن ، دویدن ، محدودیت غذایی ،میدیدیدم ..لاغر شدن رو برای ذهنمون سخت کردیم …آرامش و لذت و ازذهنمون کرفتیم امنیت رو گرفتیم…در حالی ک چاق شدن بالذت و ارامش و تفریحی بوده..و چون ذهن ما تغییر کردن رو دوست نداره ک از حیطه آرام خودش بیاد بیرون مقاومت میکنه و این عقیده و باورو داره ک لاغر شدن سختراز چاق شدنه..اما ما از طریق قدرت ذهن اول بهش امنیت میدیم ، آرومش میکنیم و مسیر و براش لذت بخش میکنیم بدون درد و سختی و عذاب و محرومیت و محدودیت ، بدون جنگ و درگیری ذهنی . باخودمون ،با جسممون همسوش میکنیم…و ذهن مشتاقتربا ماراه میاد .مشتاقتره چون پیش فرضش تناسب اندامه…
اگ لذتبخشش نکنیم ذهنمون این تغییررو نمیپذیره..و ما چون اطلاعی نداشتیم ک راه و روش های قبلی .مسیر قبلی ک رفتیم اشتباه بود..غلط بوده ..همیشه ندانسته ب جسممون فشار اوردیم در حالی ک دستور باید از جایی دیگ صادر میشد…وبااون همه راه وروش اشتباه بازم جسممون با ماراه اومد و مقداری از سایز ووزن مارو کم کرد..پس سپاسگزار جسمم..
و از ذهنمم کمال تشکر و دارم ک با من درحال حاضر همسو هست تا ب بهترین شکل ممکن انشاالله ،باتوکل بخدا ، رقم بزنیم خلق رویایی لاغر شدن رو ک دبگ رویا نیست و در حال محقق شدنه 😍 🙏
ب امید موفقیت دوستان همسیر 🙏 😍
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز. بااجازه کپی کردم که چندین بار بخونم متن رو . عالی نوشتید👏🌹
نشان های دریافت شده
(شرح عالی بر اساس محتوا، اشتیاق و تعهد در انجام تمرینات، درک صحیح)
.
سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیرم ، 🌺 ❤️ .
گام 45دلیل چاق شدن من چیست
خب آنچه درک کردم آز این گام رو به صورت مختصر مفید شرح میدهم ، 😍 ☺️ 😊 🌱
اول باید بیاییم به فکر اصل مشکل باشیم ریشه یابی کنیم ببینیم دلیل چاقی ما چیست مشکل از ریشه حل کنیم که در این مسیر لاغری با ذهن ما میاییم مشکل ریشه یابی میکنیم واسه همین نتیجه ها عالی ماندگار میگیریم از این مسیر خب هر مشکلی یه ایرادی داره که باید اون پیدا کرد تا مشکل رفع بشه. ☺️ 😊 🤗 .
خب حالا مشکل چاقی ما در چیست ما یاد گرفتیم که مواد غذایی باشگاه دمنوش دارو عمل جراحی پیاده روی این چیزها مارو چاق نکرده که الان بخواد لاغر کنه قبل این مسیر خیلی تلاشم کردیم و بی نتیجه بود و به ما ثابت شد این روش های صحیحی نیست واسه لاغری ماندگار.
خب حالا وقتی یک وسیله برقی خراب میشه یا ماشین یا در اتاق میان نگاه درون اون وسایل میکنن نگاه موتورش نگاه وسایل داخلی خودرو میکنن و درستش میکنن. حالا ما انسان ها هم باید جای تلاش فیزیکی و محدودیت فشار نگاه به محتوا ذهن مان کنیم نگاه کنیم ببینیم چه چیزهایی باور کردیم که باعث شده چاق شدن وچاق ماندن برای خودمان طبیعی کنیم. 😊 😑 .
خب بعضی ها ازدواج کردن عامل چاقی خودشان میدونن و متناسب هستن بعد ازدواج چاق میشن
بعضی ها ارثی بودن را عامل طبیعی چاق شدن خود میدانند و باور کردن سرنوشت این افراد چاقی است.
بعضی ها مصرف دارو خاصی دلیل چاقی میدونن چون دکتر گفته اینها هم زود باور کردن وکلا برایشان طبیعی شده چاقی.
بعضی از خانمها بارداری سن بالا عامل چاقی میدونن خلاصه هر فرد چاقی یکسری عوامل باور در ذهنش به وجود آورده که چاق شدنش طبیعی است و انتظارش از خودش چاقی بوده است و منتظر چاقی حالا تلاشم میکرده شایدم متنفر بوده از چاقی ولی این باور فرد است که شرایط برای فرد به وجود میاره نه تصمیم آگاهانه فرد که من نمیخام چاق بشم من رژیم میگیرم لاغر بشم وقتی ذهن انتظار چاق در ذهن به وجود بیاری و ذهن هم کار نداره تو خوشت میاد بدت میاد هر آموزشی به ذهن بدی ذهن همه کاری میکنه که اون آموزش گسترش بده و رفتارهایی براساس باور ذهنی فرد به وجود میاره که فرد در شرایط بیشتری از اون موضوع قرار بگیره
حالا شما باورها چاقی در خودت به وجود آوردی بعد انتظارت از خودت چاق شدن بود و محتوا ذهنت چاقی بوده حالا مغز چیکار میکنه میاد رفتارهایی دستور میده که این چاقی بیشتر بیشتر کنه و فرد بیشتر چاق بشه و تا بی نهایت هم ادامه داره چون ذهن کار نداره دوست داری یا نه اون فقط براساس باور هات انتظار چاقی تصویر ذهنی چاقی از خودت در ذهنت ایجاد میکنه ومغزم دستوره میده به گسترش بیشتر شدن چاقی رفتارهایی به وجود میاره که بیشتر چاق بشه فرد ، 🔴 .
تمام رفتارها انسان تحت کنترل مغز انسان است و بعضی رفتارها اوتوماتیک است مث پلک زدن مث نفس کشیدن ..وبعضی رفتارها رو خودمان به ذهن مان آموزش میدیم مث چاقی مث لاغری مث فقر مث رفاه این ها خودمان با باورمان میسازیم
حالا تفاوت افراد چاق ولاغر در آموزش های است که مبیندد نهه جسمی است در ذهن آن ها است تفاوت فرد چاق لاغر.
حالا فرد چاق آموزش چاقی دیده فرمول ها چاقی به ذهنش داده رفتارها غذاییش فرق داره با فردی که فرمول ذهنیش تغییر نداده و آموزش چاقی ندیده و این تفاوت آموزش ذهنی باعث تفاوت جسمی شده، 🙂 🌱 .
حالا ما با باور کردن که چاق شدن حق طبیعی ماست به هر طریقی تصویرها ذهنی از خودمان در ذهن مان ایجاد میکنیم ومغز ما براساس تصویرها ذهنی ما فرمول سازی میکنه ودستور میده ، ☺️ 😊 .
حالا این تصویر ها ذهنی با فشار جسمی محدودیت عمل جراحی تغییر نمیکنه بلکه با آموزش دیدن عمل کردن استمرار داشتن در مسیر صحیح که لاغری با ذهن است و فرمول صحیح به ذهن دادن باعث ایجاد تصویر سازی جدید در ذهن میشه که فرد خیلی راحت لاغر میشه باید ببینیم بشنویم درک کنیم عمل کنیم به آموزش ها استمرار داشته باشیم تا شگفت زده بشیم ، 😌 🌟 😊 🌟
خب حالا داستان چاقی من
من عکسهایی که از کودکی دارم چاق هست و وقتی کوچیک بودم همش میدیدم خانوادم میگفتن زن تپل قشنگ تره و من خیلی دوست داشتم تپل بشم و جلب توجه کنم و بزرگتر که شدم مادرم میگفت دختر باید غذا محکم بخوره فردا میخاد مادر بشه باید قوی بشه بعد دکتر گفت این دختر کم خون هست باید غذا محکم بخوره مخصوصا جیگر قرص آهن ضعیفیش مال کمبود آهن است و دیدم بابام هم چاق هست و کلا دیگه برام طبیعی شد چاقی و هی رفتارهایی در من ایجاد میشد که رفتارها غذاییش هی روز به روز بیشتر میشد و از کودکی من تشویق کرده بودن به خوردن بیشتر واسه قوی شدن واسه اینکه دختری واسه کم خونی کمبود آهن داری وبرام عادی شده بود و یجوری ذهنم برنامه ریزی شده بود که من تشویق میشدم به خوردن بیشتر و از هر راهی استفاده میکردم برای خوردن بیشتر شادی ناراحتی مسافرت تماشا سریال تماشا فوتبال خستگی بی حوصله بودن کلا همش ذهنم روی خوردن بیشتر بود و یه زمان که دیگه نظر دیگران برام مهم شد از چاقی خودم بدم اومد و خواستم چاقی از بین ببرم با روش ها فیزیکی سالها تلاش کردم سالها دانبال این دمنوش این باشگاه این سبک ورزش بودم واسه لاغر شدن و نتیجه میگرفتم ولی ماندگار نبود تا اینکه دوستم که میدونستم من خیلی سال تلاش میکنم واسه لاغری و ناامید دیگه شده بودم گفت چنین مسیری هست برو شرکت کن و من خودم نتیجه گرفتم مطمعنم توهم نتیجه میگیری همچی ذهنی است و من هدایت شدم به این مسیر اولهاش خیلی اشتباهات داشتم عجول بودم فقط دانبال نتیجه بودم به آموزش عمل نمیکردم خسته میشدم رها میکردم حرف دیگران باعث رها کردن مسیرم میشد و نیاز داشتم به لاغری واسه جلب توجه ولی باز ادامه دادم تا استاد این مسیر لاغر من رو ادامه کرد مطرح کرد من از وقتی وارد این دوره صد گام شدم کلا اشتباهاتم خیلی خیلی کم شد و کلی تغییرات کردم و در هر شرایط بدی هم که بودم ادامه دادم این مسیرو خیلی خوشحالم کلی تغییرات داشتم ادامه میدم و توجه ام میزارم روی تغییرات مثبتم و مطمعنم شگفت زده میشم پس در هیچ شرایطی جا نزنید و ادامه بدید مسیرو پس چاقی ما براساس باورها ما به وجود اومد و با تغییر باور ها شرایط جدیدم برای خودمان میسازیم و شگفت زده میشیم. ☺️ 😌 😊 🤩 😍 در پناه حق
درود اقای عطار روشن من18سالمه و متاهل هستم بعد از نامزد شدنم چاقیم شروع شد تا الان ک دوسال و نیمه ازدواج کردم به نیتجه نرسیدم یکبار 95کیلو شدم با کالری شماری و ورزش تاوزن86رسیدم ولی بازم ول کردم،تااینکه متوجه شدم با روش شما خیلیا راحت لاغر شدن،ممنون میشم شرایط کارتونو بهم بگید وکمکم کنید،چون تصمیم به بارداری دارم در چندسال دیگه ولی اگر چاق باشم خیلی سخته و خطرناک
نشان های دریافت شده
(شرح عالی، مشارکت در گسترش آگاهی)
.
سلام دوست عزیز.خوش اومدی ب مسیر لاغری باقدرت ذهن .بخش رایگان (مسیر لاغری من)😊
بااجازه استاد عزیزم…براشون شرح بدم..
ببین دوست عزیزم همه ما افراد چاق هدایت شده ی خدا هستیم دراین مسیر .و ب نوبه ی خودمون هرکدوممون ب اون نقطه تسلیم رسیدیم ولی باوجود تسلیم بودنمون بازم ادامه دادیم..پس ما قوی ، شجاع ،توانا و مصمم هستیم…
شرایطی نداره دوست عزیز…
اول باید ی نگاه ب نگرش و باور خودتون کنید
از خودت بپرس چقدر ب این مسیر اطمینان داری ؟؟
آیا بهش باور داری؟میتونی ب این مسیر اعتماد کنی و میتونی رویایی لاغرشدن خودت رو خلق کنی ؟؟هر جوابی دادی قاطع بده ،ی جواب محکم ب خودت بده ،برو جلوی آینه از خودت بپرس و جواب بده….ب صدای درونت خوب خوب گوش بده ببین جوابات منفیه ؟؟یا مثبت؟؟؟
اگ جوابات مثبت بود ، اگ بافکر کردن ب این مسیرحالت خوب بود، استرس و نگرانی نداشتی ، ی شوقی ، ذوقی توی دلت بود بی دلیل ..پس بهت تبریک میگم و خوش اومدی …
اگ اولین فایل از مسیر لاغری من رو ببینی جواب شرایط این مسیر بودن رو میگیری..ک اولیش:
حالت باید خوب باشه.و احساس خوبی داشته باشی از فایل گوش دادن..
سعی کن همیشه فایل های آموزشی تصویری شو رو پلی کنی چون کمتر هواست پرت میشه ..و برای اگ وقت داشتی تکرار از فایل های صوتی استفاده کن ک بتونی بکاراتم برسی حالا اگ کاری داشتی..وقتیکه با فایل های تصویری شروع میکنی هواست ب فایله با چشمات میبینی ، با گوشهات میشنوی ،و فکرت متمرکزتره..کمتر میتونی فکرتو درگیر فکرهای دیگ کنی..موقع گوش دادن و دیدن فایلها ی برگه و خودکارم بزار بغل دستت اگ از جایی از صحبت ها خوشت اومد حالا یا نت برداری کن یا کلماتی و بنویس .اونای ک فکرت رو جلب میکنه…خوشت میاداز تکرارش…اینجوری تقریبا کل هواست ب لاغر شدنت هست..بعد هرچیزی از فایلها متوجه شدی .درک کردی.فکر کن ببین کجاهای زندگیت بوده شایدم نبوده.ب طریقی درک کن فایلهارو .بعد فکر کن راجبش تخلیلش کن..و بعد تواون فایلها ازت تمرین خواسته شده..تمریناتت رو هم انجام بده…روزی حداقل یکی دوساعت باید وقت بزاری بستگی و باور و درک و تحلیل و برداشت خودت داره…ولی هر چی زمان بیشتری بزاری خب ب طبع خیلی بهتر و تاثیر گذار تره..ولی من بهت قول میدم اگ درکش کنی این مسیرو باورش کنی عاشقش میشی و بجای یکی دوساعت ده ساعت وقت میزاری و بازم کمه.
ی نکته دیگ ک نباید فایل هارو جلو جلو باز کنیم ..فقط روزی یک فایل ولی میتونیم فایل های قبل رو تکرار کنیم فقط نباید عجله کنیم برای باز کردن فایل ها چون مرحله ب مرحله ست…
ووقتیک از اولین فایل شروع کنی .استارت و بزنی با باور قلبی ن اینک فکر کنی ک باور کردی و شروع کنی چون اگ باین فکر باور وارد بشی نیمه راه خسته میشی…عحله میکنی..
ولی اگ هروز طبق آموزش ها جلو بیایی انشاالله بهتر و بیشتر متوجه میشی.روند کارو متوجه میشی..
ولی قبل از استارت و شروع با خودت صادق باش و ب اون درک و باور قلبی برس..
انشاالله ب بهترین شکل ممکن تو مسیر وارد بشی و از نوشتها و تغیراتتون لذت ببریم.
ب امید موفقیتت و تناسب فکریت اول🌹😊🙏
سلام خدمت آقای عطار روشن و دیگر دوستان .من در دوران بلوغ اضافه وزنی پیدا کردم در حد کم و بعد از بلوغ دوباره متناسب شدم و این ماجرا بود تا ازدواجم.بعد از ازدواجم ۱۵ کیلوکاهش وزن داشتم و بدون هیچ رژیمی خیلی ضعیف شده بودم ولی خودم از لاغریم خوشحال بودم.من تا زمانی که باردار نشده بودم ۵۳ کیلوبودم.برای بارداریم هم دانشجو بودم و فعالیت داشتم و هم سعی میکردم مفید و مختصر بخورم و مصرف قند و نشاسته ام حداقل ممکن بود و در دوران بارداری فقط ۹ کیلو وزن اضافه کردم که نیمی با دنیا اومدن بچه رفت و نیم دیگر هم در عرض چند ماه که از زایمانم گذشت خود به خود از بین رفت و دوباره متناسب شدم .اما در بارداری دومم متوجه شدم که کم کاری تیرویید پیدا کردم و همیشه شنیده بودم که این اختلال وزن را بالا میبره و بعد از زایمان ۱۵ کیلو اضافه داشتم که ۵ کیلو به مرور کم کردم و موند ۱۰ کیلو و دیگه هر کاری کردم نتونستم این ۱۰ کیلو اضافه را از بین ببرم.یه مدت کالری شماری میکنم کم میشه دوباره تا ولش میکنم اضافه میشه…و چند نفر هم بهم گفتن همینجوری هر کس زایمان دوم میکنه دیگه اضافه وزن داره چه برسه که تیرویید هم داشته باشه.چند نفر دیگه هم بهم گفتن که اختلالات هورمونیم و افزایش سنم عامل اضافه وزنم هست با اینکه من فقط ۳۵ سالمه….بعضیا میگن حرص زیاد میخوری …نمیدونم والا هرکس یه چیزی میگه فقط اینو میدونم که قویترین باور را نسبت به چاقی همسرم بهم دادن.من وقتی عقد شدم میدیدم یه ترازو کنار اتاقشونه.تا غذا میخوره میره رو ترازو میگه امروز مثلا پر خوری کردم یا فرضا این غذا چاق کننده بود از حالا تا فردا کم میخورم …من اولش برام خنده دار بود که یه نفر اینطوری خودش را وزن کنه و بهشون میگفتم این وزن کشی اصلا صحیح نیست تا اینکه کم کم به مرور عادت کردم که خودم را هر روز یا یک روز در میان وزن کنم و استرس پیدا میکردم از وزنم و متوجه شدم که باورهای همسرم عمیقا در ذهن من هم جاباز کردن ولی از روزی که فایل های شما را شروع کردم به دیدن دیگه خودم را وزن نکردم تا ذهنم از این دغدغه رها بشه….عادت بد غذایی ندارم و پر خور هم نیستم ولی دکتر هم با وجود اینکه بهم دارو داده و مرتب آزمایش میدم و تیروییدم را کنترل میکنه از عدد تیروییدم راضی نیستن و میگن اونجوری که باید باشه تنظیم نیست.ولی یه سوال برام پیش اومده که ممنون میشم استاد پاسخ بدن…من با گوش کردن فایل ها تا به اینجا یه حالت گیجی ای پیدا کردم که بالاخره چاقی حاصل پر خوری یا بدخوری و کم تحرکی هست یا زاییده ی ذهن انسانه…شما تو بعضی فایل ها اشاره میکنین به عادت های بد غذایی افراد و در بعضی دیگر از فایل ها همه چیز را مربوط به ذهن میدونید؟؟؟؟؟
نشان های دریافت شده
(شرح عالی، مشارکت در گسترش آگاهی)
.
سلام دوست عزیز…
شما با این متنی ک نوشتید کاملا واضحه ک چاقی رو یاد گرفتی کاملا مثل همه ی ما ،از طریق دیدها و شنیدها و این دیگران😐..
شما قبلا ک لاغر بودید اصلا هیچ دیدگاهی راجبه کم کاری یا پر کاری تیرویید نداشتید..
فقط شنیدین ک افرادی که تیرویید دارن باعث چاق شدنشون میشه ..
شاید اون زمان هایی ک شما این جمله رو میشنیدید و کاملا متناسب بودید . و نظری راجبش نداشتید و حتی بهشم فکر نمیکردید…
این بی توجهی خودآگاه خودتون بوده ..ولی در ناخدآگاه شما همون لحظه ثبت شده..و شما بعد از زایمان دومتون دچار تیرویید شدید و اون باور چاق کننده ک قبلا فرمولش در ذهن ناخودآگاه شما ایجاد شده بالاخره خودشو نشون داده.
.پس شما باور کردید ک تیرویید باعث چاقی میشه…و چون شما باور کردی ک تیرویید باعث چاقتر شدنتون شده پس با هرژیم وورزشی نمیتونید این مانع رو برطرف کنید،،چون شما با پرخوری و بی تحرکی باعث تیروییدتون نشدید…
موضوع پرخوری باعث چاق شدن هست یا زایده ی ذهن:
دوست عزیز شما توی نوشتنتون هم نوشتید ک پرخور نیستید .
.پس چاق شدن شما دلیلش پرخوریتون نیستد دلیلش حرفهایی ک شنیدید ک تیرویید باعث. چاق تر شدنتون میشه ..تند تند خودتون رو وزن میکردید و این تندتند وزن کردن ب ذهن ناخودآگاه یعنی چاقتر شدن.
شما نمیخاستید چاق بشید ولی در ناخودآکاهتون یعنی دوست دارید ک چاقتر بشید و لذت و آرامش داشتید..زایمان دوم باعث چاق شدن میشه.چاق شدن رو توی هورمون هاتون میدونید.توی بالا رفتن سنتون میدونید و غیره…
خب حالا از خودتون سوال کنید ..آیا افرادی رو نمیشناسید ،نمیبینید ک حتی در سن بالا هم متناسبن ..؟؟
آیا افرادی رو نمیشناسید ک تیروید دارن و متناسبن ؟؟آیا افرادی رو نمیشناسید ک پرخورن ولی متناسبن؟؟؟کم تحرکن متناسبن؟؟؟
استاد هیچ وقت نگفتن ک بدغذایی باعث چاق شدن میشه؛ منظور استاد از بدغذایی اینه ک وقتی ک سیر هستیم وکاملا میدونیم ک ی مواد غذایی نیاز بدنمون نیست اضافه ست ولی بازم میخوریمش
مثلا از مواد غذایی ب این معناها استفاده میکنیم ک رفتیم مهمونی یا دورهمی همین امشبه بخورم ، سوغات بخورم ، نذریه بخورم ،سالی یباره بخورم ، گرون خریدم بخورم ،پول شو دادم بخورم
بخاطر این القاب ما در حالت سیری بازم هر چیزه آشغالی رووارد جسممون میکنیم..و اینها رو مابااموزش خیلی راحت وواضح متوجه میشیم
و اگ جایی گفتن ک زاییده ی ذهنه ک من تا حالا نشنیدم از فایلهاشون
بخاطر افکار های چاق کننده ، منفی و محدوددر ذهن ماست ک مارو مجبور میکنه ک پرخوری کنیم ، ب غذاها ن نگیم ،و حرص وولع داشته باشیم……
دوست عزیزم خیلی بیشتر میتونم راهنماییت کنم .ولی چون نمیدونم از کجا های فایل گوش دادی و الان کجایی مسیری راستش میترسم ک بدتر فکرتو درگیر کنم…امیدوارم تااینجا هم تونسته باشم کمکی ب فکر کردنت کنم و ازون حالت درگیری ک چی ب چیه درت بیارم…ولی اگ مسیر لاغری من و رو هروز و نرتب دنبال کنی ب همه سوالات انشاالله میرسی ب امید موفقیتت و تناسب افکار و تناسب اندام😊🌹🙏