وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام و درود بر استاد جانم
به نظر من چاقی فقط ریشه در ذهن ماداره حتی اگرجسم ما هم چاق باشه ولی چاقی اصلی در ذهن بوجود میاد .
همین قدرت اصلی ومنبع اصلی که همین ذهن ما هست تو دست خودمونه یعنی همه ما وصل به اون قدرت اصلی هستیم برای انجام هرکاری و خالق شدن ولی متاسفانه ازش بی خبریم و قدرت رو در بیرون از خودمون جستجو میکنیم و تغیرات رو از بیرون میخواهیم و لی فقط باید از درون خودمون شروع کنیم .
دیدید وقتی دچار یه بیماری میشویم تا تشخیص اصلی نداده بشه درمانی هم که انجام میدهیم بیهوده هست وقرص و دارو جواب درستی نداره ولی وقتی دکتر حاذق باشه و تشخیص اصلی بیماری رو بده بنابراین درمان خیلی راحت و نتیجه عالی میشه.
برای همین هست که درباره چاقی هم اکثر روش های لاغری جواب نمیده و اگر هم نتیجه بخش باشه موقت هست دوباره چاقی با قدرت بیشتری برمیگرده چون که کلید اصلی درجای دیگه ای هست یعنی ذهن افراد و تغیرش میشه درمان جسم و لاغر شدن .
من هم در گذشته خیلی به این موضوع فکر میکردم که چرا در حالی که کم میخورم و داعم رژیم دارم ولی باز چاق هستم وبرای خودم منطقی میکردم که بدنم ناتوان هست و نمیتونه منو لاغر کنه و هزار ویک دلیل بیخودی داشتم که براثاث همون شنیده هابودومن این باور کرده بودم وسالها باهاش زندگی میکردم واتفاقا هم زندگی مسالمت آمیزی نبود وداعم بین جسم و روح و ذهن من تضاد و جنگ بود وباهم مجادله میکردن وونتیجه اش هم چاقی ماندگار وحال و احساس خراب درمن بود .
انجام تمرینات =من از بچگی یعنی از شش سالگی به بعد چاق شدم و عکس هایی که از خودم دارم تا اون سن کاملا لاغر و متناسب بودم والان مطمعن هستم که فرمول های لاغری در من فعال بوده و داشتم ولی بدلیل باورها و نگرش های خانواده و تکرارش تبدیل به فرموله های چاقی شدوچاقی درمن قوی تر شد وماندگار .
ولی در مورد خواهر بزرگم تا سن ازدواج کاملا لاغر اندام بود ولی بعداز ازدواج و زایمان دارای اضافه وزن زیادی شد و الان هم بیشتر چاق شده و دلیلش هم همون باور ازدواج و زایمان و چاقی بود که ازش میترسید و اتفاقا براش پیش اومد و براثاث همون باورش شد
حالا در مورد پدرم بگم من عکسهایی ازدواج پدر و مادرم رو یادم میاد هردو لاغر حتی پدر من خیلی لاغر تر بود وکاملا متناسب ولی وقتی من یادمه پدرم رو چاق دیدم .مادرم همیشه تعریف میکرد که بعداز ازدواج یه بیماری برای پدرم اتفاق افتاد و عمل جراحی کرد و بعدازاون عمل مجبور بود کلی ویتامین های مختلف بخوره و دلیل چاق شدن پدرم رو همون ویتامین ها میدونستن
و سالها هم چاق بود و ماندگار شده بود براش.
حالا استاد چیزی که برای من خیلی جالب هست اینه که وقتی پدر من از اول چاق نبوده و تنها براثر یه باور چاق شده و چاق مونده چرا پس داعم من میشنبدم که تو به پدر رفتی و چاق میشی یعنی حتی چاقی در خانواده ما ارثی هم نبوده ومن الان جواب سوال خودم گرفتم که چاقی فقط ریشه در باورهای پوسیده و اشتباه داره که اتفاقا ریشه این باورها خیلی هم قدرتمند بوده که تا چندین نسل میتونه ادامه دار باشه متاسفانه
در مورد احساس سیری =من در گذشته شاید هیچوقت احساس سیری رو تجربه نمیکردم چون داعم ریزه خواری داشتم ولی الان پیغام سیری رو قشنگ دریافت میکنم وبه صورت ناخودآگاه متوجه سیری میشوم وحتی دیگه یه لقمه هم نمیتونم بخورم و ادامه بدم .واز نشونه های سیری در خودم اینه که وقتی سیر میشوم دیگه خوردن لذتی برام ندارع ومیل ندارم وقتی هم که دیگه از خوردن دست میکشم با یه احساس خوب و لذت و رضایت کنار میروم .واین نشونه تغیرات در ذهنم هست که کاملا متوجه اش هستم ..یا وقتی به هله هوله های کابینت فکر میکنم ولع ندارم وبا خودم میگم نیازی به حوردنشون ندارم چون گرسنه نیستم ولی اگر گرسنه باشم به قدر نیاز میخورم .ولی به صورت خودآگاه به خودم گرسنگی نمیدم چون میدونم که ابن رفتار هم صحیح نیست وولع رو در من بیشتر میکنه .در واقع روش درست رفتار کردن رو یاد گرفتم .به لطف خدای مهربانم و آموزش های استاد مهربانم و هدایت شدنم به این راه به آرامش رسیدم و تغییرات زیادی در من بوجود آمده که برایم مثل معجزه میمونه و خیلی هم با ارزش هست خدایا شکرت
گام پنجم:
این درسیه که توش ضعف دارم دقیقا چون نمیدونم مشکل چیه البته شایدم نیاز نیست بدونم.خب من از ۷ ۸ سالگی چاق شدم و مامان بابام متناسبن نمیدونم چجوری چاق شدم فکر نکنمم از سر زیبایی تصمیم گرفته باشم تپل شم چون از همون بچگی هی بهم گیر میدادن تو چقدر تپلی خودم میدونستم چیز قشنگ و خوبی نیست. تا ۱۷ سالگی من با مدیریت خانواده رژیم ها و روش هایی مثل دمنوش و قرص استفاده کردم زیر نظر دکتر دارو خوردم و خب نتیجه هیچی، تا اینکه ۱۸ سالگی من با مطالبی روبه رو شدم که میگفتن چاقی ذهنیه، یعنی لاغری رو امن نمیدونه برای همین لاغر نمیشه خب این خیلی منطقی بود و من نمیدونستم واقعا ناامنی دارم یا چیزای دیگه باعثش شده، چون اینکه فقط همینو یاد بگیریم کل موضوع نیست بالاخره ترس از مواد غذایی حس بد به بدن و هزاران فاکتور دیگه تاثیر دارن، و نکته اینه که من یکی از اعضای خانواده رو از دست دادم بر اثر مرگ تو سن ۱۷ سالگی و وقتی اون مطالبو خوندم ذهنم گفت خب دیگه پس بخاطر همینه، چون تو الان زندگیت بهم ریخته و تو شرایط سختی هستی چاقی، یا بخاطر ترس از تنهایی یا ترس از رو به رو شدن با ادما چاقی.
من اینارو به خودم میگفتم ولی الان نمیدونم چون خیلیا رو میبینم تو شرایط مالی بدی هستن ولی لاغرن و روشون تاثیری نداشته یا تنهان از تنهایی هی ناله میکنن ولی لاغرن، یا گوشه گیرن، من حتی فکر میکردم شاید بخاطر بی هدفیه، ولی بازم میگم خیلیا الان تو زندگی بی هدفن، حتی دوستای خودمو میبینم خیلی سردرگمن، برای همین نمیتونم دیگه دلایل اینطوری برای خودم بیارم.
مشکل اینه من فکر میکردم که حتما باید یه دلیل این مدلی برای چاقیم پیدا کنم وگرنه غیرمنطقیه من چاق باشم و پذیرشش برام سخت بود. از وقتی من درگیر این فکرا شدم چاقیم شدیدتر شد به جای بهتر شدن. شاید اشتباهم همینه و از راه درست دنبال جواب نبودم. ولی به هرحال وقتی به منافع چاقی فکر میکنم هیچ سودی درش پیدا نمیکنم که بگم بخاطر این چاق شدم یا باور بخصوصی پیدا نکردم. و فکر میکنم تنها کاری که میشه کرد صبوری کردن و پیش رفتنه.
احساس سیری:خیلی وقتا دارم میخورم یهو یه چیزی تو دلم میگه، دیگه نمیخوام و من حسش میکنم، ولی یه چیزی تو سرم میگه حالا اینم بخورم، و حریص تر میشه.پرخوری دارم تو غذا اکثر مواقع، گاهی در حد خفگی، گاهی در حد سنگین شدن. ولی سیری رو واقعا حس میکنم چون یه صدایی بهم میگه نمیخوام یه صدا هم میگه ادامه بده
نشان های دریافت شده
سلام به همگی
در کتابهای دینی در مدرسه یه حدیث بود از پیامبر که دو سه لقمه قبل از سیر شدن دست از غذا بکشید اگر میخواهید سالم باشید
من همیشه میگفتم من هیچ وقت نمیتونم این حدیث رو رعایت کنم چون یا رژیم بودم که خب گرسنه بودم و سیر نبودم که بخوام چند لقمه کمتر بخورم یا وقتی رژیم نبودم اینقدر قبل از سفره ریزه خواری کرده بودم که سر سفره سیر بودم باز چند لقمه قبل از سیری معلوم نبود
خدا رو شکر وقتی در این مسیر قرار گرفتم خیلی راحت میفهمم که کی سیر شدم و همیشه توی ذهنم میاد حدیث پیامبر و خیلی راحت چند قاشق قبل از سیری دست از غذا میکشم
خدایا شکرت که به این مسیر هدایت شدم و زندگی رنگ زندگی به خودش گرفت
خدایا شکرت ۲۲۰
عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد عزیز و کاربران گرامی
مطالب این جلسه هم بسیار عالی بود، بحث نقطه سیری واقعا یک بحث به شدت کلیدی در تناسب اندام هست و ما در روایات هم داریم که تا کاملا گرسنه نشدی دست به غذا نبر و تا کاملا هم سیر نشدی دست از غذا بکش
اگه ما همینو بتونیم پیاده کنیم میشه گفت حداقل نصف راهو رفتیم
در مورد بحث الگوهای ذهنی هم من خودم دقیقا شنیده بودم که بعد از ازدواج آدم چاق میشه و دقیقا بعد از ازدواج این فرمول برام فعال شد و عادات چاق کننده و به تبع فست فود خوردن ها و کیک تولد و… باعث اضافه وزن من شد
بنام خدا
ای که مرا خوانده ای راه را نشانم بده
سلام استاد وهم مسیرهای عزیز طاعات وعبادات قبول باشه من از بچگی چاق بودم وهمیشه اطرافیانم میگفتن به خانواده ی مادری رفتم واز وقتی مدرسه رفتم برام ثابت شدکه من چاق هستم چونپهمه ی دوستانم متناسب بودن ومن اضافه وزن داشتم وهمش میگفتم چرا من چاق هستم دوستانم لاغر ومتناسب هستن همش درحسرت لاغرشدن بودم البته دوستانم میدیدم که از من زیاد میخوردندمن قبل از اشنایی باسایت سه وعده غذا میخوردم میان وعده کم میخوردم اما غذا زیاد میخوردم واگه یه وعده برای غذا خوردن میل نداشتم وسیر بودم بازهم میخوردم درست منداز بچگی چاق هستم اماداز وقتی بزرگ شدم هم با رفتارهایم چاقی خودم را پذیرفتم وباخودم هی تکرار کردم که این شیرینی تنقلات ومواد غذایی ونون برنج مرا بیشتر چاق میکنندوبا این طرز فکر چاقترهم شدم
نگرشم از سیرشدن بعداز اینکه سیر میشم دیگه غذایی نمیخورم اما بعضی وقتا که غذای مورد علاقه ام باشه زیاد میخورم وبه حالت خفگی میرسم وحالم بد میشه وبه انید خدا وتوکل به خدا وبا کمک استادبا این روش من میتونم متناسب بشم ودرست غذا خوردن رایاد بگیرم من باید این عادت بد غذایی را درست کنم وبه بدن خودم ضرر نرسانم چاقی خودش یک بیماری هست ومن این بیماری را شکست میدم وبه تناسب اندامم میرسم
الهی به امید تو دراین راه موفق میشم
ممنون از استاد بابت این اگاهی های ناب
نشان های دریافت شده
به نام الله
سلام
امید وارم حال همتون عالی باشه🥲
الهی شکر که آگاهتر شدم و فهمیدم همه چیز از باورهای انسان سرچشمه میگیره
الهی شکر که فهمیدم همین ذهنی که توانایی چاق کردن من را داشت توانایی لاغر کردن من رو هم داره
الهی شکر که فهمیدم وقتی چیزی توی ذهن من طبیعی بشه و باور کنم به طبیعی بودنش ذهن ناخودآگاهم فرمول سازی میکنه و بعد برای رسوندن جسم به اون باور عادتهایی رو در من شکل میده
الهی شکر که فهمیدم اگه ما رفتار اشتباهی داریم به خاطر اینه که دستورش از مغز ماست و ذهنیتی که درباره اون موضوع داریم
ذهن و جسم یه رابطه که با هم دارن اینه که هر چیزی که توی ذهنت بیاد و اون رو باور کنی و اون رو طبیعی بدون و انتظارش رو بکشی
بالاخره روزی پدید میاد در زندگی تو نمایان میشه
برای همین است که میگن از دهن درآید/ از جهان برآید
فردی که لاغره رفتارهای غذاییش هم مثل تنفس و غیره کاملاً درسته به خاطر اینکه اصلاً بهش دست نزدن
اما چاقها که هر کدومشون ستههای خاص خودشون رو دارند چی؟!
همه اونها فرمولهای ذهنیشون دست خورده هستش درسته که به روشهای گوناگونی و توی دستههای گوناگون قرار دارند اما همشون به یک نتیجه رسیدن و اونم چاقی بود
راستش من درست نمیفهمم که جز کدوم دسته هستم اما فکر میکنم که
جز دسته سوم باشم آخه من از اول زندگیم متناسب بودم و طی یه زمانی خورد و خوراکم زیادتر شد و به دلیل وجود کرونا هم تحرکم کمتر شده بود و هم خودم رو با خوردن خوراکی و دیدن تلویزیون سرگرم میکردم
خلاصه کلام اینکه نمیدونم چه باورهایی توی سرم شکل گرفت که من چاق شدم
اما حالا دیگه میخوام لاغر بشم و مهم نیست که قبلاً چقدر شکست خوردم این سری قراره که حتماً به مقصد برسم چون من انتخاب کردم یا باید بمیرم یا باید به رویاهام برسم تا از زندگیم لذت ببرم وگرنه اگر به رویاهام نرسم با مرگ هیچ تفاوتی نداره
حالا میخوام در مورد درک سیر بودن حرف بزنم
خب تقریباً فکر میکنم ۵۰ ۵۰ هست و بعضی وقتها تا حد خفگی که نه تا حد معده درد باد کردنش میخورم و بعضی وقتها هم خیلی سریع سیر میشم و دست از غذا میکشم اما به لطف خدا توی این ماه قشنگ میلم به غذاها کمتر شده و میکنم همین روزه باعث شده که خیلی از اضافهخوریهای ما از بین بره و رفتارمون بهتر بشه
به نظر من از نشانههای سیر شدن
بسته شدن میل ما به غذاست
یا حداقل کمتر میلمون میکشه و دیگه اون اشتیاق که قبل از شروع کردن غذا برای خوردنش داشتیم کمتر میشه و علاوه بر اون علائم گشنگی توی بدن ما هم قطع میشه مثلاً قار و قور شکم یا ضعف بدنی ما رفع میشه
خب در این زمان ما سیر شدیم و باید دست از غذا بکشیم چون این عمل باعث میشه که انرژی ما بیشتر باشه و غذای اضافی وارد بدن ما نشه که بعداً باعث کسل بودن ما باشه
از نشانه های پرخوری و خفه بودن هم میتونم به خیلی چیزی ها اشاره کنم که میتونه در افراد متفاوت باشه
اما همشون به وجدان درد و حال بد چاقی گرفتار میشن نتیجه برای همه یکسان میشه فقط شاید عدد وزنی با هم متفاوت باشه
خوب من هر دوی اینها رو تجربه کردم و خوب میدونم که موقعی که پرخوری کردم چقدر حالم بد بوده حالم از خودم که اراده نداشتم به هم خورده بود حالم از اینکه نمیتونم خودمو کنترل کنم به هم میخورد
بعدش که درد معده شروع میشد و معده ورم میکرد و دیگه حالت داشت بد میشد دوباره اون عذاب وجدان حال بهم زن میاد سراغت کلی سرزنشت میکنه که دیدی بازم نتونستی
اما زمانهایی که تونستم جلوی خودم رو بگیرم و به اندازه و درست غذا بخورم دیدم که هم حالم بهتر بوده هم از اون غذا بیشتر لذت بردم و هم انرژی بیشتری کسب کردم و علاوه بر اون به اندازه نیازم خوردم
الان که فکر میکنم چاقی خیلی سختتر از لاغریه
چاقی همش رنجه ،عذابه ،درد کشیدنه،و…
توی چاقی همیشه باید نگران باشی و استرس داشته باشی که بقیه دربارهات چی فکر میکنند و همیشه حالت از خودت به هم بخوره و با خودت دشمن باشی
و با این حالی که با تمام غذاها قهر میکنی اما باز هم نتونی نخوریشون
چاق یعنی اینکه انقدر خودتو بیارزش بدونی که هر چیزی دم دستت بود رو بریزی توی خودت
الان که فکر میکنم چاقی اصلاً برای ما نیست اصلاً چاقی لیاقت ما رو نداره
رفیق
ما ارزشمون خیلی بالاتر از این حرفاست
باید قدر خودمونو بدونیم چون ما یه روح مقدس درون خودمون داریم و نباید با اشغال جمع کردن برای جسممون از صعود روحمون به آسمون جلوگیری کنیم
یه لحظه فکر کن
ببین لاغری چقدر آسونتره
نه نگران هستی و نه نیاز به ورزش آنچنانی داری و
نه نیازی به رژیم داری
چون تو دیگه ارزش خودت رو میدونی و میدونی هر چیزی نباید درون تو جا داشته باشه
از زندگی لذت میبری از پوشیدن لباسهات لذت میبری از اینکه توی جمعها باشی لذت میبری
دیگه توی ذهنت این نیست که آیا اونا دارن در مورد جسم چاق من حرف میزنند
چون تو حالا دیگه لاغری و اتفاقاً وقتی یه نفرو ببینی که داره در موردت حرف میزنه فکر میکنی که داره در مورد خوشتیپ بودن و لاغر بودنت حرف میزنه و حالت خوب میشه با خودت به صلح میرسی و خودت رو عاشقانه دوست داری به خدای خودت نزدیکتر میشه و معنویاتت رو بالا
ببین لاغری چقدر بیشتر به تو میاد و چقدر لذت بخشتر و چقدر آسونتره🥲🥲
پس جا نزن چون این لایق توئه و چاقی مهمون ناخونده بود که الان دیگه باید از جسم تو بره برای همیشه بره🥲
یاعلی
سلام شبتون بخیر
من الان بیشتر که فکر میکنم مشکل از باورها وبیشتر حرفای مادرم هس.
چون وقتی احساس سیری میکنم و میرم اتاقک مادرم بعد ی ساعت دو ساعت دوباره صدام میزنه وهرچی میگم سیرم باور نمیکنه یا میگه که این دو لقمه رو بخور دیگه نمیخواد بخوری وهزاران دلیل دیگه میاره که حتما بخورم وتنها نفریه گه نمیتونم بعد سه چهار بار بهش بگم که نمیخوام و واقعا بعد از غذا خوردن ناراحت میشم که چرا نتونستم استقامت کنم ونمیدونم چکار کنم با این روش مادرم اگه کسی راه حلی داره لطفا بهم بگه🙏🙏
الان دارم تلاش میکنم و میتونم بگم سیرم به همه و واقعا موقع سیر شدن دس میکشم از غذاولی نمیدونم چطوری بعد سه جهار بار گفتن نمیخوام به مادرم جوری بگم که باور کنه که واقعا سیرم وهی دلیل نیاره که غذا بخورم.امشب که ویدئو رو گوش دادم اینو فهمیدم چون موقعی که دانشگاه بودم مامانم نبود ولی وقتی میومدم خونه انقد غذا بهم میداد که خفه میشدم از غذا البته این باور هم داشتم هرچی بخورم چاق نمیشم. این تنها دلیلیه که بعد چن سال زندگی نتونستم هنوز حلش کنم و رو حرفم مادرم بعد چن بار گفتن نه استقامت کنم.ودلایل وحرفاش روم خیلی تاثیر میزاره
از روز اول که وارد سایت شدم بیشتر باورامو نسبتا تونستم حل کنم وموفق هم شدم خداروشکروبه غیر ازاین هیج باور اشتباه دیگه ای ندارم از الان به بعد….
باتشکر از استاد
سلام مجدد
وااااااای سیری یا خفگی بسییییار هوشمندانه بود
ما آدم های توپر و تپل همیشه تو برزخ بین سیری و خفگی هستیم😂
و اغلب بعد از سیری به بهانه های مختلف باز ناخونک میزنم.
متاسفانه من در گروه افراد چاق ناآگاه هستم.
من چند ساله به هر نحوی منتظر چاقی بودم شاید بزرگ ترین دلیلی که داشتم ترس بود ترسی که از کودکی در من ایجاد شده بود .
مثل همه آدما شنیده بودم ازدواج چاقت میکنه اون موقع ها به من ربطی نداشت ولی بعد ازدواج شروع کردم ب وزن اضافه کردن .
باشگاه و ول کردم نمونه نشون دادن گفتن اینا هم ول کردن چاق شدن پس منتظر چاقی نشستم .
بعضی ها گفتن چاقی از کم تحرکی میاد تحرک نداری چاق میشی قبول کردم .
گفتن خوردن فست فود چاق میکنه قبول کردم خوردم و منتظر چاق شدن موندم.
دیگه بارداری و وزن اضافه میکنی چاق میشی بازم انتظار چاقی
بعد یه لطف بهم کردن گفتن شیردهی یعتی لاغر پس منتظر لاغری موندم و خب چون فقط دو ماه ادامه داشت قبول کردم روش لاغری مو از دست دادم وحشت ناک شده بود رفتارم دقیقا من هر بار انتظار کشیدم دلیل درست میکردم باورش میکردم ازش میترسیدم و روز هارو با استرس سپری میکردم تا به خواستم برسم .
الان با آرامش منتظر شکوفا شدن دوباره جسمم هستم دوباره میرسم به همون جسمی که قبل داشتم .
و اما راجب سیری من خیلیییی بهبهتر شدم خیلی واقعا استاد حال الانمو مدیون شما هستم واقعا منو نجات دادید در گذشته من فقط میخوردم بدون فکر کردن ب چیزی الان مثلا میگن میوه میخوره اولین چیزی که به توجه میکنم حسی هست که از شنیدنش میگیرم اگه دلم نخواد نمیخورم چون واقعا هم دیگه نمیتونم بخورم حالم با فکر خوردن اضافه مواد غذای هم به هم میخوره خیلی پیشرفت کردم و خیلی جا دارم برا پیشرفت مرسی از شما استاد عزیز ❤️
سلام استاد عزیز
امروز داشتم دوباره این فایلتون گوش میکردم و
به این سوال فکر کردم و نوشتم داخل دفترم و سوالی که گفته بودین ومن جواب داده بودم این بود:
«شرح حالت خود درباره سیر بودن یا احساس خفگی بنویسید»
راستش حسم بهم گفت بیام بنویسم وگرنه نمیخواستم در موردش اینجا بنویسم چون مرور یه خاطراتی واسم میشه که
الان میخوام اینجا هم بنویسم
استاد من قبلاً یعنی هنوز با سایت شما آشنا نبودم من خیلی پرخوری میکردم و عادت ها و رفتارهای اشتباهی داشتم و این پرخوری باعث شده بود من انگیزه مو رو از دست بدم و اعتماد بنفسم پایین بره و از خودم خجالت بکشم از نگاه دیگران به خودم خجالت بکشم با خجالت راه برم توی جمع خجالت بکشم حتی از خودم دفاع نمیکردم استاد البته گاهی اوقات یک نفر یک حرفی میزد درصورتی که اونجا باید از خودم دفاع میکردم اما خب میگفتم راست میگه من که چاقم و حتی این موضوع به جاهای باریک کشیده شد من هی بیشتر میخوردم فرقی نمی کرد چه غذایی اون غذا رو دوست داشته باشم یا نه میخوردم و این حالت استاد بالاتر از حالت خفگی بود یعنی استاد واسم فرقی نداشت که داشتم دیگه حالم بد میشد اما بازم میخوردم انگار دستام کنترل نداشتن و این هر روز تکرار شد و حتی بیشتر این موضوع اتفاق افتاد که من راهی دکتر شدم چرا؟! به این دلیل که سردرد میگرفتم و حالت تهوع داشتم و خودم استاد خودم نمیدونستم چرا سردرد دارم یا حالت تهوع فکر میکردم ویروس گرفتم و… و چون دکتر هم میگفت آره ویروس گرفتی و بعضی هام میگفتن البته و اضافه ورنت هست اما من میگفتم نه این از ویروسه تازه چون فکر میکردم ویروسه به قرص های تلخ دکتر میداد میخوردم اما مگه فرقی میکرد مشکل اصلی همون اضافه وزن بود الان که فکر میکنم من خودم رو داشتم گول میزدم که نه مشکل از پرخوری ام نیست و فلان اما از اون بود و من حدودا دقیق یادم نیست یک ماه یا دو ماه طول کشید که من استاد دیگه خسته شده بودم که استاد بعدش گفتم بزار این غذام رو تغییر بدم البته باز هم تا حالا خفگی بود اما دیگه نمیخورم بالاتر از اون خفگی چیزی که دیدم بله حالم داره بهتر میشه الان و روز به روز بهتر شد حالم که تصمیم گرفتم که حالم رو بهتر کنم و لاغر بشم اما خب تردید و دو دلی داشتم به خودم میگفتم بازم رنج و زجر باید بکشم لاغر بشم و خسته بشم اما انجام ندادم چون توان این عصبی بودن رو نداشتم توان حال بد توان زجر و رنج رو نداشتم که دیدم خدای مهربان من رو به سایت شما هدایت کرد و من وقتی استاد تا اینجا که فایل های شما رو گوش دادم دیگه پرخوری نیست دیگه پرخوری نمیکنم استاد انگیزه ی من برای زندگی برگشت اعتماد به نفسم نمیدونین استاد که چقدر بالاتر رفته چقدر عزت نفسم بالا رفته چقدر با خدای خودم رابطم بهتر و عالی تر داره میشه و چقدر من سبکم چقدر راحتم چقدر انگیزه دارم برای کارهام و استاد و منی کاری انجام نمیدادم یا یک ساعت میخواستم بشینم یک کاری رو انجام بدم زود خسته میشدم اما زهرای الان آنقدر داره روی خودش کار میکنه که اصلا نمیدونه ساعت چنده و داره لذت میبره از اون کاری که انجام میده
زهرای الان جسارت داره زهرای الان خیلیییییی بهتر از زهرای دیروز و از خداوند سپاسگزارم که من رو هدایت کرد به سایت شما استاد عزیز و من با کمک الله به این مسیر ادامه میدهم .