وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











نشان های دریافت شده
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
سلام به خدایی که هدایتکننده من به این مسیر زیبا لاغری با ذهن هستش و مرا در این مسیر زیبا قرار داده که نه تنها به تناسب اندام، بلکه در کل جنبه های زندگیم تغییر کنم
دوره آموزشی رایگان: دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)
چرا ما تا حالا به این فکر نکردیم که دلیل چاقیمان چی می توانست باشد؟
ما نه اون چیزی که دیگران به ما می گفتند بوديم، نه پرخوری کردنهایمان بود، نه کم تحرکی مان بود و…. بلکه یک دلیل ریشه ای توی ذهنمان نشسته و جا خوش کرده بود ما زمانی که بخواهیم یک مشکلی را حل کنیم باید بدانیم که از کجا شروع شده است چاق شدنمان هم همینطور است
من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و بخاطر همین هزاران روش اشتباه را رفتم رژیم گرفتم، ورزشهای سخت انجام دادم، دمنوش های تلخ خوردم، قرصهای چربیسوز، کالری شماری کردم و……
من در گوشیم قدم شمار نسب کرده بودم و موقع پیاده روی قدمهایم را می شمرد و هر کسی هر کاری که می گفت انجام می دادم نتیجه نمی گرفتم که هیچ ناامیدتر هم می شدم و شکستهای مکرر که خورده بودم باعث شده بود که از خودم و چاقیم متنفر باشم چون همیشه من باور کرده بودم که راحت چاق می شوم ولاغر شدن برایم محاله وبخاطر همین بود که همیشه در حال رژیم گرفتن بودم وخیلی از مواد غذایی رو نمی خوردم وزنم کم بشه و بیشتر چاق نشوم و حالا می فهمم که همه چیز از باورهایمان هستش و حالا دارم متوجه می شوم که همین ذهنی که چاقمان کرده می تواند لاغر مان هم بکند من چون باور کرده بودم که چاقیم طبیعی هستش ذهن ناخودآگاهم فرمول سازی می کرد تا جسمم را به اون باورهایی که عادت داشتم برساند چون که همه اون رفتارهای اشتباهی که انجام می دادم ذهنم دستورش را صادر می کرد چون ذهن و جسممان همیشه در ارتباط هستند مابه هر چیزی را که باور داشته باشیم و طبیعی بدانیم در جسممان ظاهر خواهد شد
من از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمدهام و تمام مدت طول عمرم چاق بودم و من نه تصویری در آلبوم داشتم ونه در ذهنم و اصلا نمی دانستم که اگر لاغر بودم چه شکلی می شدم
و از همون اول ذهنم پر بود از فرمولهای چاقی و نتیجه آن در سال ۸۳ نزدیک به ۵۰ کیلو گرم اضافه وزنم بود و قبل از اینکه با این سایت آشناشوم نزدیک به ۳۰ کیلو گرم اضافه وزن داشتم من قبلا برای لاغر شدنم خیلی عجله داشتم اما چند سال است که اینجا هستم و در حال آموزش دیدن هستم یاد گرفتم که نمی توان سریع لاغر شد و به تناسب اندام رسید باید صبور باشیم و ذهنمان یاد بگیره فرمولهای صحیح را جایگزین فرمولهای اشتباه بکند
من در این مسیر یاد گرفتم که همون مرحله هایی را که برای چاقیم سپری کردم برای لاغریم هم سپری کنم و به راحتی و آسانی می توانم بدون اینکه سختی بکشم و بدون اینکه بفهمم به لاغر شدن فکر کنم و چه بخواهم و چه نخواهم لاغر خواهم شد من بارها شنیده بودم که می گفتند اگه سن بالا بره دیگر لاغر شدن محاله و می گفتند اگه کسی استعداد چاقی داشته باشد و سنش از ۴۰ سال گذشته باشد سوخت و ساز بدن پایین می آید و چاق می شویم اگر استرس و اضطراب داشته باشیم چاق می شویم و من چون هم شنیده بودم و هم دیده بودم هر روز با همین باورهایی که داشتم چاقتر شدم و همیشه در معرض بیماریهای زیادی قرار گرفتم و دچار پا درد، کمر درد و کلی دردهای دیگر شدم
حالا باید به دلیلهایی که برای لاغر شدنمان با قدرت ذهن هستند فکر کنیم و باور کنیم لاغر خواهیم شد و حالا من باور دارم که با قدرت ذهنم می توانم لاغر شوم چون که استاد و خیلی از دوستان که در این مسیر زیبا قرار گرفتهاند لاغر شدند بدون رژیم گرفتن، بدون ورزش کردن، بدون گرسنگی کشیدن و…به وزن دلخواهشان رسیدند و همچنین ثابت مانده اند و وزنشان برنگشته
حالا چون هم فایلها را گوش می کنم و هم مطالب آموزشی را می خوانم و تصاویر استاد گرامی و دوستان را می بینم مانند زمانی که چاق بودم و می شنیدم و می دیدم چاق می شدم حالا به همون شکل می توانم لاغر شوم چون من باور دارم با استفاده کردن از این روش می توانم لاغر و متناسب شوم حالا باید بدانیم که نباید عجله داشته باشیم باید با آرامش و حس خوب جلو برویم اگر بدانیم که مواد غذایی که استفاده می کنیم چاق کننده نیستند اگر بیش از حد نیازمان بخوریم و یا اینکه گرسنه نباشیم باز هم بخوریم چاق خواهیم شد این یک قانون هستش ما باید بدانیم که چه موقع احتیاج به خوردن نداریم ولی باز هم می خوریم باید اون رو پیدا کنیم و از بین ببریمش چون مغز کارش گسترش دادن هستش چون اصلا برایش تفاوت ندارد که این کارها را انجام می دهیم به نفع مان است یا به ضررمان است چون همه فعالیتهای که انجام می دهیم تحت کنترل مغزمان است مانند نفس کشیدن، ضربان قلب، پلک زدن، گردش خون و کلی کارها دیگه همشون تحت فرمان ذهنمان هستند و کنترل می شوند.
من باورهای اشتباهی که داشتم و چاقیم را طبیعی می دانستم مانند نان، برنج، سیب زمینی، فست فود، تنقلات و…..می خوردم و چون فعالیتم کم بود وفکرمیکردم سوخت و سازم پایین است و اشتهای زیادی دارم و موقعی که سیر بودم باز می خوردم و….چاق شدنم را طبیعی می دانستم و این چاقی برایم بدیهی شده بود ولی اینها نمی توانستند طبیعی باشند فقط من اینها رو برای خودم توجیه می کردم و حالا می فهمم که این چاقی طبیعی نيستش و همیشه این جسم نازنینم دوست داشت که لاغر شود و به تناسب برسد
من همیشه برای چاقیم دلایل زیادی داشتم و با رژیم گرفتن، ورزش کردن، پیاده روی کردن و….می توانستم کمی از چاقیم فاصله بگیرم و از شر این چاقی رها شوم و بتوانم برای مدتی وزنی که بدست می اورم ثابت بمانم
اما من همیشه قدرت را به چاقی دادم و با حسرت به لاغرها نگاه می کردم و خودم را متفاوت از اونها می دیدم و از خودم و چاقیم متنفر بودم و همیشه فکر میکردم خدا میان ما چاقها و لاغرها فرق گذاشته است
اما حالا می فهمم که فرق میان یک نفر که چاق است ویک نفر که لاغر است فقط در ذهنشان است نه در هیچ چیز دیگر چون خوردن در کسانی که لاغر هستند مانند دیگر فعالیتهایشان اتوماتیک و درست انجام می شود ولی در ما چاقها به صورت دستی انجام می شود و همیشه سبب بوجود آمدن چربیهای زیادی در بدنمان شده است من تمام دلایلی که در جلسه های قبلی گفتم و هم در بالا ذکر کردم ردشان می کنم و هیچ دلیل چاقی را برای جسمم نمی دانم وحالا که در این سایت هستم با گوش کردن به فایلهای آموزنده و خواندن مطالب آموزشی و انجام دادن تمرينات و استمرار کردن و تکرار کردن و ادامه دادن می توانم در بهترین حالت جسمی خودم قرار بگیرم ان شاءالله به امید یگانه پروردگار عالمیان یاحق
به نام خدا
وقتی به دنیا اومدم تپل بودم اما تو ی سن نوجوانی متناسب بودم اما همیشه یکحسی که باید لاعغر تر بشی باهام بوده چون همیشه مقایسه شدم با کساییی که لاغرتر بودن ….و همیشه حس چاقی داشتم در حالی به عکسام نگاه میکنم چاق نبودم……….و بعضی وقتها دوباره این حس چاق بودن فعال میشه ….تقریبا ۷ الی ۶ سالی که قبلاً از این آموزش ها استفاده کردم تکی سد ولی الان چون دیگه فایلها رو گوش ندادم حس کردم حس چاقی برگشته…..و یک سری عادتها تغییر کرده…..
یکی از همین عادتها این که فکر میکنمسیر یعنی این که حس سنگینی کنم همیشه این حس ندارم….ولی دیدم الان این جوری شدم ذهنم میگه بیشتر بخور هنوز گشنه ای …در حالی که قبلاً عاشق حس سبکی بعد غذا بودم….. در واقع فکر کنم جز این گروهی هستم که منتظر چاقی بوده…..و استرس گرفته چاق نشه چون از چاقی خیلی بدم میاد……
نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
من از کِی چاقی خودم رو پذیرفتم؟
سوال عجیبی بود و فکر نمیکردم انقدر مطلب درمورد این موضوع داشته باشم
چیز هایی ک یادم اومد این بود
من از ۱۱ سالگی دیگ کم کم متوجه تفاوتم با بقیه شدم و داشتم بیشتر زیر ذره بین خودم و خانواده و اطرافیانم میرفتم و توجه ها داشت ب سمت جلب میشدو هرکسی هم ی راهکاری داشت
و کم کم گفتگوهای ذهنی،تفاوت های فاحش رفتاری،تقلید از بقیه چاق ها و بزرگترها و الان داذم کم کم فکر مبکنم میبینیم من از سنی ک پذیرفتم یک ادم چاق هستم و ابن زنتیکه و دست من نیست و در مسیر چلقی و رژیم ها و ورزش ها افتادم اونجا بود ک تازه رفتارهای غذایی اشتباه داشت بیشتر و بیشتر می شد و چیزهایی ک بلد نبودم هم از بقیه یاد میگرفتم و تقلید میکردم و تبدیل ب عادت میشد و در طی این مدت هی ابن مطالب و اموزش های اشتباه و ایجاد عادت ها ب این شکل افزایش پیدا کرد تا ۱۶ سالگی ک من دبگ کاملا پذیرفتم ک یک انسان چاق و دوست نداشتنی هستم و متفاوت هستم و در این دوره سنی ۱۱ تا ۱۶ سالگی از لحاظ روحی هم حالم خیلی بد بود و افکار ها ب شدت منفی ،گریه،احساس ناتوانی ،فکرکردن ب مریض شدن برای لاغری ،خودکشی یا حتی مردن.
برای ی دختر تو اون بازه سنی این ها خیلی سنگین بود چون تویه مدرسه یا خانواده هم خیلی افراد معدودی بااین شرایط بودن یا اگرم زیاد بودند من نمیدیدم و حواسم فقط ب لاغر ها و متناسب ها و حسرت خوردن ها بود و دادن بهای بیشتر ب تفاوت هام و پذیرش بیشتر چاق و زشت و دوستداشتنب نبودن
ک راهنمایی های خانواده و بقیه هم اینهارو تایید میکرد چون تا حد دعوا پیش میرفت و من احساس له شدن و خورد شدن بهم دست میداد و واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم چرا اینجوری شده و چیشد ک ابنشکلی شد و چرا من بابقیه فرق دارم و گله و شکایت ب خدا .
الگوهایی ک داشنم خانواده پدری .پدر و مادرم .مادرمادرم و خاله ام بود
بیشتر از همه خاله ام چون از سایر جنبه هام چهره،قد،اخلاقیات صداوو …. هم کاملا شبیه بهم بودیم و در این مورد هم مث هم و حتی وقتی اون لاغر شد بازهم ب من میگفتن اون لاغر شده پس چرا تونشدی
و اون چون فاصله سنیش هم با من کم بود کسی بودک از بچگی تا الان باهام بوده و جز نزدیکترین افراد زندگیم بوده و هست
و وقتی توی متن دیدم ک نوشته مهم ترین دلیل چاقی باواینه ک من چاق هستم برام خیلی جالب بود و پاسخ ب این سوال تکمیلش کرد و پیدا کردم از کی من ابن موضوع رو پذیرفتم و باور کردم
و من میتونم بگم جز چاق های نااکاه هسام چون متناسب شدن خودم قبل دوره ها را ب یاد ندارم و از ۵ سالگی چلق شدنم شرو شد و بیشترین دلیلی ک میشنیدم ژنتیک و خوردن بیش از حد خوراکی بود و کم تحرکی.
نشونه واقعی سیر شدن؟دستور سیری و احساس گرسنگی نکردن و تاحد نیاز خوردن
نشونه های خفگی و پرخوری؟بعد از ورود ب دوره ها نداشتم و کاملا اصلاح شد وقتی تو دوره ها هستم خیلی بیشتر میبینم رفتارهای درست رو
ایا بعد ازغذا خوردن احساس خوبی دارم یا احساس سنگینی؟
خیر احساس اوکی و سیری مناسب دارم بعد از غذا
ولی در بعضی از خوراکب های ک خیلب دوستدارم هنوز ن. مخص.صا شیرینی و رفتار درستی گاها در مقابلش ندارم و بعدش عذاب وجدان میگیرم و پشیمونی و حس بد
خداروشکر بعداز ۱۷ سالگی هم من وارد ابن دوره ها شدم و ورق خیلی برگشت و خیلی متفاوت شد و اول از همه حالم خوب شد و بعد کم کم افکارم و رفتار هام
و بالا پایین زیاد داشتم ولی هرگز نتونستم از مسیر های دیگه ای استفاده کنم و با تمام وجودم ابن مسیر رو پذیرفتم و منطقی ترین هم هست برام و نمیتونم چیز های دیگ رو بپذیرم اصلا و این لذت بخشه ک مسیر درست رو پبداکردم
و رازش هم استمرار و حال خوبه و من ابنو پیدا کردم
و اگرم چند روز لیز بخورم دوباره خودمو پیدا میکنم
و برمیگردم ب جایی ک ارامش دارم و اغوش گرمش براب من بازه
ب امید متناسب شدن همبشگی و شگفتب ساز شدن
ممنون از اگاهی های زیباتون
نشان های دریافت شده
زهرا
سلام استاد
دلیل چاقی قسمت پنجم
روزها و بارها است که فکر می کنم دلیل چاقی من چیست ؟و چون نمی دانستم ریشه در کجاست هیچ وقت به وزن ایده الم نرسیدم و حسرت روزهای ۴۹ کیلویی ام را همیشه خوردم و خوشحالم که در ابن جلسه آگاهی می گیرم که بتوانم دلیل چاقی ام را دریابم بارها و بارها برای رسیدن به وزن دلخوام روش های مختلفی را امتحان کردم مثل: رژیم های گونا گون .رفتن به باشگاه رفتن تو سونا .کالری شمردن صبح ناشنا اب خیار با کرفس یا خیار با کرفس با اسفناج سیب هویج تازه و زنجیر تازه هر روز صبح ناشنا یا دارچین و عسل آخر شب و صبح ناشتا .گرفتن مربی زیبایی . هر روز روی تردمیل رفتن دمنوش های مختلف خوردن ولی آخرش !!هیچی
همچنان در آرزوی ۴۹ کیلو و همین آرزو و حسرت باعث شد .ترس از غذا
تا اینکه بعد از اینهمه سال انتظار و تلاشها ذهنم به من زمزمه می کرد تاکی .ولش کن .تمام شد عمرم .فایده ای ندارد.یک لحظه تسلیم این افکار و باورهایم شدم و می خواستم بی خیال بشم اما یک گوشه از ذهنم که دوست داشت لاغر بشم گفت :حتمی راه دیگه ای هست اما هیچ وقت به عقلم نمی رسید که همه این روش ها اشتباه هستند تا وقتی که در این مسیر افتادم و فهمیدم که اینها همه عوامل بیرونی هستند و باورهای اشتباهی که از سالها پیش در ذهن من برنامه ریزی شدند در حالی که ریشه در در ذهن منه !برای همین ادمهای متناسب زیادند و گرنه همه چاق بودند چون عوامل بیرونی برای همه هست پس چرا بک عده چاق و یک عده لاغر هستن چون همبن عوامل بیرونی در ذهن باعث تفاوت جسم ما شد خدا را شکر که به این آگاهی رسیدم سپاس گزارم استاد
چند وقت پیش همه چی را مرور می کردم مثل : هیچوقت پر خور نبودم
ادم پر انرژی و پر تحرکی بودم و هستم
پس چرا با وجود ساعتهای برای مدت دوسال فستیک نه تنها کم نکردم بلکه از تمام عمرم بیشتر اضافه کردم بعد فکر کردم نکند مریضی دارم که ورم می کنم نه اینکه چاقم چون با ابن رفتار غذایی که دارم نمی شه اضافه بشم تا اینکه دوباره هدایت شدم به این مسیر .چرا فستیک اثر نکرد چون ترس از چاقی نتیجه چاقی
جمله ای که در باره من صدق می کند؟ بعد از حاملگی فرزند دوم دیگه به وزن قبلی ام بر نگشتم چون سالها پیش ذهنم از شنیدنها باور کرده بوده که حاملکی باعث چاقی می شه و در واقع برنامه ریزی که ذهنم داشت ان را به موقع انجامش داده و تمام تلاشها همه برای چاقی بوده نه لاغری الان دخترم سی و چهار سالش است این همه سال با آراده و پشتکار می رفتم که به آرزوم برسم و نشد و زمانی که به امریکا اومدم با دیدن مشترییهایم متوجه شدم که هیچکدوم از حاملگی چاق نمی شوند حتی کمتر می شن یا در عرض دو الا یکماه به وزن قبلی بر می گردند مدام این فرمول در ذهن من می چرخید و به جایی نمی رسید و حالا می فهم که ابن فرمول اشتباه در ذهن آنها ثبت نشده پس با این اثبات این باور اشتباه کاملا رد است و تموم باورهای دیکه همینطور رد هستند
فرمولهای چاقی برای همه یکسان عمل می کند مهم نیست کدوم عوامل بیرونی در تو باعث چاقی شده مسیر یکی است .اونی که باور کرده چاقی ارثیه یا اونی که باور کرده حاملگی یا ازدواج و بسیاری از راههای دیگه مسیر همه یکی است
من جزوه گروه چاق های آگاه هستم یک زمانی متناسب بودم ولی به دلیل باور اشتباه چاق شدم باوری مثل حاملگی و در حال حاضر سن که می ره بالا و سوخت و ساز تغییر می کند تحرک هم کم است در حالی که بسیاری از آدمها در سن بالا لاغر و متناسب و سالم هستند پس ابن هم رد می شه
شناخت احساس سیر شدن ؟من هیچ وقت حس پر خوری و خفگی را احساس نکردم همیشه به اندازه خوردم و جزوه شخصیت من شده
نشونه سیر شدن .متوجه می شی که بیشتر میل نداری
نشونه پر خوری و خفگی چی میدونه باشه ؟ دلیلش باورهای چاق کننده است که باعث خفگی و پر خوری می شه
بعد از غذا من حس خوبی دارم و احساس خوبی دارم که همیشه به اندازه می خورم همین دیروز تمام روز یک اسمودی خوردم وبعد موقع شام که ساعت پنج بود چهار تا قاشق برنج با خورشت خوردم دیکه احساس کردم بیشتر از این میل ندارم و هر وقت یادم می اومد حس خوبی داشتم که جون زود سیر شدم وسوسه نشدم الکی یا پر خوری کنم
خدا را شکر که در مسیرم با یاری خدا و تلاش خودم به مقصد می رسم سپاسگزارم از خودم
استاد سپاسگزارم
سلام این فایل و واقعا دوست دارم عالیه دلیل چاقی من .
بخوام از خودم بگم حس میکنم من اون شناگری بودم که دریا ندیده بود .یه جاهای که میرم جلو حس میکنم چاقی توی ذهن من بوده فقط موقعیت هاش اتفاق نیافتاده .
مثلا خانواده من درآمد خوبی داشتن ولی همیشه حرفشون نداریم بود پس تی اون چند سال چون باور کرده بودم ندارن به خرید یه بسته چیپس راضی میشدم .
یا چون واقعا مامانم به طعم غذا ها اهمیت نمیداد و خیلی از غذا هاش باب میل هیچ کدوم از ما ها نبود اکثرا نمیخوردم.
داستان جایی عوض شد که من تونستم بجا یه چیپس دو تا چیپس یع پفک لواشک و باهم بخرم یه هیجان خاصی داشت و هنوزم داره و چون ذهن من توی کمبود یه دونه مونده بود یهو شک وارد شد بهش چرا چی شده یهویی این همه خوراکی بخور تند تر تموم میشه ها دیگه نداری ها .
غذا پختن که جزئ از کار هام شد همیشه دنبال طعم های خاص خوشمزه میگشتم برای این که بهترین باشه برا این که تعریف کنن همه .
باور های دیگه ای هم داشتم ها مثل ازدواج ول کردن باشگاه کم تحرکی بارداری شیردهی ولی این دلایل و رد کردم بار ها و مطمئن هستم که اینا بی معنی هستن یه چند تا باور اشتباه بودن که اصلاح کردم الان از نظر خودم ترس از کمبود بود و نداشتن و گرفتن حس رضایت باور های اصلی من برا اضافه وزنم هستن .
از امروز باید تمرین شکر گذاری و انجام بدم آنقدر برای ذهنم زیاد بودن و عادی کنم که از نداشتن چیزی نترسه خداروشکر من چهارساله هست که واقعا هر زمان هر موادی و خواستم چند تا چند تا تونستم بخرم ولی چون نمیدونستم این باور و دارم و این باورم دلیل چاقی من شده بهش اهمیت نمیدادم .
آشپزی و هم با عشق انجام میدم نه برای گرفتن تایید نه برای این که همه راضی باشن فقط برای رفع نیاز هر چیزی که صرفا خوشمزه است دلیل نمیشه ازش زیاد بخوری ماکارونی پختم خوشمزه شده نشون جونم چند روز دیگه دوباره میپزم😍
یکی دیگه هم که بعد ازدواج این بار از مادر همسرم یاد گرفتم که همیشه عقیده داشت بجا این که مالم خراب بشه بزار شکمم خراب بشه یه ایمان عالی به این حرفش داشت و اصلا نمیزاشت ذره ای از مواد غذایی خراب بشه حتی چایی و من سال ها این حرف و شنیدم رفتارشون دیدم بدون این که متوجه بشم ازش الگو برداری کردم گاهی چیز های تو ذهنمون و حرف هامون نشون نمیدن رفتار هامون میگن و من اینو هم تمرین انجام میدم که من ارزشمند تر از یه لیوان بیشتر از آبمیوه هستم من ارزشمنددتر از یه تیکه پیتزام من اشرف مخلوقات هستم نه مواد غذایی🥰😅
رو حس های که دارم و علامت های که بدن آگاهم بهم میده توجه دارم میکنم دارم احساس هامو میشناسم میدونم سیر بودن گرسنه بودن تشنه بودن هوس های الکی چی هستن و بسته به احساسم تصمیم میگیرم که بخورم یا نه
سلام ظهرتون بخیر و شادی
من از اون دسته افرادی بودم که از 6 ماهگی که عکسهام هم شاهد هستن چاق بودم اونم بیشتر از هم سن های خودم و به مرور این چاقی من روز به روز بیشتز شد در هر رده از سنم وزنم نسبت به سنم خیلی متفاوت و زیاد بود مثلا توی 13 سالگی 10 کیلو اضافه وزن داشتم در صورتی که خیلی از همسن هام کمبود وزن هم داشتن یا متناسب بودن و گن همیشه به مامانم میگفتم چرا همه دختر عمه و عموهام لاغر من اینقدر چاقم و اگه بخوام توضیح بدم از،چه سنی چاق شدم واقعا نمیدونم چون هر زمانی که خودمو دیدم و شناختم اضافه وزن داشتم تا 6سالگیمو که اصلا یادم نمیاد اما عکسهام رو دیدم ولی از ۷ سالگی به بعد همیشه چاق بودم و از 13 سالگی تا همین یک هفته پیش من در حال رژیم گرفتن بودم و عادت های چاقیم دقیقا مطابق به مامانم هست یعنی مامانم همیشه خیلی تند تند غذا میخوره عاشق تنقلات و ریزه خواری بود و هست همیشه تا حد که معدش فشار نیاره میخوره نه سیری و بعد هم از فشار زیاد معده مجبور به خوردن قرص میشه منم چندین ساله مشکل معده درد دارم و هیچوقت نفهمیدم سیری چیه همیشه تا خرخره تا جایی که بخوام بالا بیارم خوردم و بعد از درد معده به خودم پیچیدم و بهانه مامانم این بود که ما ارثی مشکل اسید معده داریم مامان من از اون دسته افراد هست که باید دلیل بیاری براش چرا گشنت نیست چرا میل نداری چرا کم خوردی مثلا میرفتم باشگاه شبش مامانم میگفت امروز رفتی باشگاه خیل عرق ریختی حالا این کیک و چایی بخور خیلی تاثیر نمیکنه ولی تو دختری بدن ضعیف میشه و یادمه ماه های رمضا در نوجوانی که بودم به بهانه کم کردن وزن روزه میگرفتم و چون صبح تا عصر گشنه بودم مامانم افطار همیشه غذاهای سنگین. چرب همراه شیرینیجات میاورد که آب بدنت رفته بخور که فردا بهم بتونی باز روزه بگیری و منم بعد از اینکه ماه رمضان تمام میشد وزن بیشتر از قبل شده بود و میگفتم من این همه گشنگی کشیدم بازم چاقتر شدم شانس ندارم و منم استاد همیشه از مامانم و اطرافیان شنیدم که اینقدر خودتو زجر نده تو ازدواج کنی دو برابر چاق میشی ما هم شدیم تو هم میشی ارثیه من همیشه استرس اینو توی ذهنم داشتم 7 سال پیش قبل از اینکه نامزدی بشم 67 کیلو بودم با اینکه 10 کیلو اضافه وزن داشتم اما در شرایط بهتری نسبت به الان بودم و من به محض اینکه عقد کردم چند ماه بعد 5 کیلو اضاف کردم و بعد از ازدواج هم 5 کیلو بعد از فهمیدن تیرویید کم کار 3 کیلو و کلا 13 کیلو اضافه شدن وزن من به علاوه 10 کیلو قبل شد 23 کیلو اضاف وزن و همه این به دلیل باورهای اشتباه و شنیده های اشتباه از اطرافیانم بود و همین الان هم خیلی ها میگن لاغر کن حامله بشی چاق میشیا هرچقدر باورم نسبت به این قوی نیست چون هیچکدوم از اطرافیانم چاق نشدن اما بازم ترسشو دارم که به زودی اینم برطرف میشه. و اینکه یکی از خانمهای همسایه ما به شدت لاغر بود تا حدی که دکتر بارداری رو براش منع کرده بود که خودت ضعیفی نباید تا به تعادل وزن نرسیدی اقدام به بارداری کنی و همیشه به من میگفت خوشحالت تو دلت میخواد یک کیلو کم کنی من هرچقدرم میخورم بازم چاق نمیشم تا اینکه مادر شوهرش بهش چندین بار اصرار میکنه که تو اقدام کن خودم هواتو دارم بچه دار که بشی چاق میشی از اونجایی که این خانم با مادرهمسرش خاله و خواهر زاده بودن میگفت خالم درست میگه همه ما بعد از بارداری چاق شدیم و خلاصه ایشون باردار شد و بچه ای تپل بدنیا آورد اما خودش در زمان شیردهی اونقدر بهش گفته بودت بخور بخور شیر داشته باشی و خودش هم تمایل داشت که چاق بشه چون در زمان بارداری هم چاق نشد ناامید شده بود و اما وقتی پسرش نزدیک به یکسالگی بود اونقدر این خانم چاق شده بود که اومد پیشم که چه رژیمی گرفتی لاغرتر شدی من تو شیردهی چاق شدم اولش خوشحال بودم اما الان 20 کیلو اضاف وزن پیدا کردم خیلی اشتهام زیاده شده هرچقدر راه میرم تاثیری نداره و وقتی بهش گفتم من با رژیم ماست و خیار لاغر شدم تعجب کرد و بیخیال شد و پیش متخصص تغذیه رفت و الان بعد از 10 سال همچنان چاقه و نه تنها خودش پسرش که لاغر بود و دختری که بعد از اون بدنیا آورد هم اضافه وزن دارن و الان مدام میگن ما ارث چاقی داریم من فقط مجردیم لاغر بودم و الان میشه فهمید از هر مسیری چاق شده باشی مهم نیست واقعیت اینه فرمول چاقی برای همه چاق ها یکسان عمل میکنه.
راستش استاد من نشانه های سیری صحیح رو نشناختم چرا چون همیشه تا مرز خفگی خوردم و بعد از فشاری که به سر معدم همراه با سوزش به سراغم اومد متوجه این شدم که الان سیر شدم و از سفره کنار میرفتم و اگر به هر دلیلی تصمیم میگرفتم کم بخورم با احساس ضعف و سر گیجه روز رو سپری میکردم و منتظر بودم یکمی زمان بگذره مثلا میخوابیدم که گشنگی یادم بره و بعد به بهانه عصرانه چیزی بخورم ولی احساس سیری رو هیچوقت تجربه نکردم چون همیشه تا حدی خوردم که خفه بشم
و بعد از خوردن غذا اصلا احساس خوبی نداشتم چون تا مرز ترکیدن میخوردم و بعدش با سنگینی و عذاب وجدانی که بهم دست میداد که خاک تو سرت بازم جلو خودتو نگرفتی کنار میرفتم
الان به لطف خدا 3 روزه که خیلی بهتر احساس سیری رو متوجه میشم و یاد گرفتم بدون قاشق قاشق کشیدن غذا یا اندازه گرفتن نون به اندازه ای احساس میکنم الان دیگه میل ندارم و حس ضعف ندارم میخورم و بعدش نه عذاب وجدان دارم نه فشار معده و سنگینی دارم.
سلام
خب من از همون بچگی چاق بودم مامان بابام چاق بودن و همیشه مسئله اصلی خانواده ی ما چاقی بوده همیشه هم من را از چاق شدن میترسوندن و بهم میگفتند که حواست باشه مثل مامان بابات و عمه هات چاق نشی و من از همون ده یازده سالگی دنبال انواع روشهای لاغری بودم با اینکه حتی چاق هم محسوب نمیشدم ولی تصویری که از خودم داشتم نسبت به واقعیتم چاق تر بود حتی یادمه مامانم من را خیلی چاقتر میدید مثلا هربار میخواستم لباسی بخرم میگفت نه این تنگته در صورتیکه خیلی وقت ها لباسه اندازم بود
حتی یبار به اصرار من رفتیم و لباسی که میگفت برات تنگه را پوشیدم و کاملا هم اندازه بود و مشکلی نداشت
و همیشه یادمه که مامان بابام میخواستن لاغر بشن تا جاییکه مامانم عمل اسلیو انجام داد ولی الان که چندسال از عملش گذشته دوباره داره چاق میشه یعنی حتی عمل هم راه حل همیشگی نبود
و الان داره به آمپول های لاغری فکر میکنه
چقدر چاقی چیز بد و ترسناکیه که آدمها حاضرن بخاطرش عمل جراحی بشن آمپول بزنن و هرجور ریسکی را بپذیرن
خلاصه که همه ی اینها باعث شده بود من چاقی را یاد بگیرم تو خونه ما هر چیز کوچیک و بزرگی عامل چاقی بود
از مذیضی معمولی تا اضطراب تا افسردگی و هر عامل ریز و درشت دیگه ای
و مامان بابام همبشه سعی در اصلاح خوردن مم بودن همیشه بهم میگفتند زیادی چیپس میخوری خیلی تنبل و کم تحرکی خیلی زیاد میخوابی و اینهارا عامل چاقی میدونستند و همه ی اینها باعث شده بود من چاق شدن را طبیعی بدونم و مطمئن باشم طبیعیه که چاق باشم و چاق بمونم و همینکه هیچ کدوم از روشهای لاغری برام جوابگو نبودند باعث میشد مطمئن تر بشم که چاق میشم یادمه شونزده سالم که بود به مامانم میگفتم حاضرم هرچقدر لازمه پول بدم ولی راه حلی برای چاقیم پیدا کنم و خداروشکر هجده سالگی این سایت را پیدا کردم و لاغر شدم و تا همین یکسال پیش لاغر بودم ولی متاسفانه بخاطر دوری از سایت دوباره پذیرفته زودم که طبیعیه چاق بشم
چون به صورت شبانه روزی بابام تاکیید میکرد که باید ورزش کنم و چاق شدم و نمیتونم بهتون بگم چقدر از این رفتار بابام اذیت میشدم و یکی دوبار هم افسردگی گرفتم و توی ذهن مپ حال بد مساوی بود با چاقی چون سعی میکردم با پرخوری لذت ببرم و یادم بره حالم بده و درواقع من جزو هر دو دسته هستم هم از بچگی چاق بودم هم یبار لاغر شدم و بخاطر باورهای اشتباه دوباره چاق شدم
البته زمانی که خیلی لاغر شده بودم از طریق همین سایت باز اگه لباسی اندازم نمیشد خیلی ناراحت میشدم یادمه خیلی لاغر و خوب بودم و رفتم با دوستم که از من لاغرتر بود خرید و اون یه عالمه لباس پروو کرد و من هی ناراحت میشدم در صورتیکه منم یه عالمه لباس میتونستم بخرم و سایزم میشد ولی همش خودن را سرزنش میکردم در واقع من با اینکه لاغر هم شده بودم بازم تصویر ذهنیم از خودم یه من چاقتر بود و فکر میکردم هنوز چاقم در صورتیکه الان درم میخواد دوباره به همون هیکل برگردم
خلاصه دوباره باور کرده بودم که طبیعیه چاق بشم و متاسفانه چاق هم شدم البته متاسفانه نداره فرموله دیگه همیشه کار میکنه وقتی دوباره باور کنم لاغری طبیعیه و چاقی در واقع یه روند تحمیلی بر بدنه دوباره خیلی راحت لاغر میشم پس در واقع متاسفانه و خوشبختانه نداره چون متاسفانه و خوشبختانه برای اتفاقهایی هست که دست ما نیست ولی چاقی و لاغری تصمیمات خودمونه و دست خودمونه پس من بخاطر باور اشتباهم دوباره چاق شدم و الان با اصلاح باورهام دوباره لاغر میشم به همین سادگی
یکی دوبار در حد خفگی غذا خوردم که خودم خیلی حالم بد شد
همینکه آدم دیگه دلش غذا نخواد یه حس سیری و راحتی داشته باشه
دل درد و حالت تهوع سنگین شدن معده و اینکه دلت میخواد تا یه عالمه وقت هیچی نخوری ولی بعد تا یذره نمیخوری باز غذا میخوری و دلت میخواد بعدش بخوایی و در واقع بجای اینکه از غذا خوردن انرژی بگیری بی انرژی میشی
الان چندوقتیه که واقعا بعد غذا خوردن حس خوب دارم بیشتر از مقداری که دلم میخواد غذا نمیخورم بخاطر تعارف دیگران و رودربایستی غذا نمیخورم و اینطوری خیلی حالم بهتره و حس خوب دارم 🥰
در کل میخوام همیشه فقط همونقدری که دلم میخواد غذا بخورم و بیشتر نخورم چون وقتی به اندازه نیازم غذا میخورم پر انرژی ام و حس خوبی دارم ولی وقتی بیشتر میخورم معدم درد میگیره رفلاکس میکنم بی انرژی میشم و اعصابم خرد میشه و حالت تهوع میگیرم و در کل خیلی بدتره
خیلی خوشحالم که توی این دوره هستم و خیلی بابت اندام لاغرم سپاسگزارم خدایا شکرت
استاد ممنونم
از خودم هم بابت ادامه دادنم ممنونم
خدایا شکرت
به نام خداوند هستی بخش مهربان
برای شناسایی علت چاق شدن من طبق صحبتهای این فایل:
من از دسته دوم هستم من تا سن جوانی لاغر و متناسب بودن ولی سخنان اطرافیان که دختر باید تپل تر باشه تا خوشگلتر باشه ،آرزوی چاق شدن در من جوانه زد و سعی می کردم بیشتر بخورم و همه چیز بخورم و این عادت را خودم ایجاد کردم تا گرفتار شدم
به قول شما استاد از هیچ چیزی بدم نمی آمد تعارفها را رد نمی کردم چنان عاداتم عوض شد که الان خیلی یادم نمی آید رفتارم چگونه بوده آهسته آهسته رفتارهایی برایم عادت شد که گمان می کردم این طبیعی است و همه باید همین گونه عمل کنند وقتی بچه هایش هر چیزی را نمی خوردند اعتراض می کردم که اسراف می کنید نعمتهای خدا همه خوبند متشکریم نکنید ووو. البته بعد هم باورهای دیگر به سراغم آمدند و باعث چاقی بیشرم شدند مبتلا به بیماری کم کاری تیروئید شدم که زمینه به بیشتر چاق شدنم را فراهم کرد کارمند شدم و تحرک کمتر ،و باور کم تحرکی ، و افزایش وزن 😔گویا این سریال اضافه وزن تمامی نداشت به هر مرحله از زندگی که می رسیدم یک علت دیگر اضافه می شد که مغزم قبول کند طبیعی است اضافه وزن ،و اضافه شدن رفتارهای اشتباه و باورهای نادرست😔
و حالا من تسلیم شدم و به این راه هدایت شدم تا بتوانم خودم را از اضافه وزن نجات دهم😉
شاد و در مسیر موفقیت پایدار باشید
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
چاق شدن خودت رو تشخیص بده.من جز دسته دو هستم که در دوران کودکی متناسب بودم ولی کم کم در سن هشت نه سالگی که توسط اطرافیانم میشنیدم که لاغر بودن خوب نیست.ادم باید ی کم گوشت داشته باشه.تپل بودن خیلی به زیبایی دختر و یا زن کمک میکنه.و نکته ی قابل تامل در من اینه که من منتظر موندم که چاق بشم و یا تپل بشم.با هر بار شنیدن درباره ی اینکه من قرار نیست لاغر بمونم چون همه مون چاق هستیم و منم باید چاق بشم روزها و سالها منتظر تغییر جسمم شدم و بالاخره حدود 14 سالگی استارت چاقیه من زده شد و کم کم غذا خوردنهام عوض شدن.دیگه نگاه نمیکردم که سیرم یا گرسنه.هر کی هر چی بهم میداد و میگفت بخور خوشمزه ست میخوردم و برام اصلا مهم نبود که مزه ش باب مسلم بود یا نبود من فقط شده بودم مثه جاروبرقی که هر چیزی جلوم گذاشتن به راحتی بردارم و بخورم.الان که دارم آموزش میبینم متوجه شدم من تا قبل از آشنایی با سایت همه ی خوراکی ها و موادغذایی رو خوشمزه میدونستم چون دیگران میگفتن منم قبول میکردم و خیلی جالبه که رفتارهای غذایی همسرم رو مسخره میکردم ای بابا خیلی سخت میگیره که ی خوراکی رو بذاره توی دهنش و به نظرم راز متناسب بودنش هم همینه که هر خوراکی و غذایی رو نمیخوره ولی من به این نکته اصلا توجه نمیکردم و چون یاد گرفته بودم برای چاق شدن باید هرآنچه توی سفره ست رو بخورم برام درک کردن اینکه باید غذا باب میلم باشه سخت بود چون آموزش دیده بودم همه مواد خوراکی نعمته خداست و اگر نخور ناشکری کردی و خدا ناراحت میشه و پس برای رضایت گرفتن خدا هرچیزی رو بهم میدم باید بخورم ولی مدتهاست قصه ی من عوض شده و دارم یاد میگیرم که هر چی دوست ندارم و بگم نمیخورم مثلاً دو شب پیش ی غذایی بهم دادن که همه ازش تعریف میکردم و منم آوردم خونه و دو سه قاشق ازش خوردم و خیلی حال نکردم و دیشب دیدم هنوز توی یخچاله و به خودم گفتم شاید اون موقع که خوردم گرسنه نبودم و بهم مزه نداد ولی وقتی دوباره دو سه قاشق ازش خوردم دیدم نه اصلا برای من غذای باب میل و خوشمزه ای نیست و خیلی راحت گذاشتم بدم ب دامن طبیعت.این یعنی من دارم به نقطه ی خوبی میرسم.الهی شکر. در حال حاضر هنوزم گاهی بعد از غذا احساس خفگی دارم که البته خیلی به ندرت این اتفاق میوفته و اکثر مواقع احساس سیری میکنم و دست از غذا میکشم.به نظر من سیر شدن یعنی اینکه اون غذا دیگه بهم مزه نمیده و من از خوردنش لذت نمیبرم.سیر شدن از نظر من یعنی اینکه دیگه ی دونه برنج هم نمیتونم بخورم.خداروشکر که تونستم درک درستی از سیر شدن پیدا کنم و تمام اینها هم از آموزشهای صحیحه این سایت هست.الهی شکر
یا حق
نشان های دریافت شده
بنام خدا
باورهای من چاقی منو محکم کردن . من از بچگی چاق بودم وچیزی از لاغری خودم یادم نمیاد اما یه مدت خیلی کوتاهی رو توی مدت زمان محدود رو یادم میاد اما همیشه چاق بودم به جز اون مدت کوتاه . من از طریق خانواده. . چاق شدم از طریق اینکه بخور باید حالت خوب بشه . باید بتونی زود تر بهتر بشی . باید داروتو که میخوری حتما معده پرباشه وگرنه اثر زیادی ندارند. واین که چاقی ارثیه چون همهی خونواده پدرت چاقن و توهم به اونارفتی دلیل دیگه هم اینکه نشستن باعث چاقی میشه و نمیتونی کاری بکنی . و همین که من باور کردم دست من نیست و نمیتونم کاری بکنم باعث شده بود از همون اول یاد بگیرم بگم نمیتونم ونمیشه عادتی که من از مادرم یاد گرفتم این بود که سراجاق گاز می ایستاد حتما ناخنک میزد برای اینکه بفهمه که مزه ی غذا خوب شده یانه . یا میگفت به من اگه گرسنه هستی ته بندی کن تاموقع غذابشه یا یه ذره براخودت بذار از این غذا.
من دائما هم توحالت سنگینی و خفگی بودم . والان هم تو حالت خفگی و زیرگلو میخوردم و سنگینی وفشار اما الان یه دوسه روزی هست یا شاید هم بیشتر کمتر دیگه به این حالت میرسم ولی هنوز این رو دارم که بااینکه میفهمم کافیه وسیرم اما به هر دلیلی لقمه ی اخررو ازش دست نمیکشم وازش میخورم و حالم بدمیشه یه حس اینکه هنوز تغییری نشده و بازم نتونستم . اما به خودم میگم نباید عجله کنم. . و ادامه بدم