وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو میشناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمیدونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمیرسیدم، به مادرم اعتراض میکردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سالها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.
این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادتهای چاقکننده) دیدیم که عادتها از باورها ساخته میشن. امیدوارم جلسههای قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون میکنی و به زندگی خودت فکر میکنی، مانعهای متناسب شدن رو بهتر پیدا میکنی. در این جلسه میخوام از مهمترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.
همهی جلسهها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن میتونی ویدیو و صوت جلسهها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
در این جلسه میآموزیم:
🧠 مهمترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی
وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمولهایی میسازه و بر اساس همون فرمولها رفتارها و عادتهایی در اون ایجاد میکنه که به سمت چاقی میبرنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همهاش ناخودآگاهه.
خیلی سادهترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همونطور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.
🛤️ چهار مسیری که آدمها رو به چاقی رسونده
از نوشتهها و پیامهای اعضای سایت، میشه آدمهایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.
۱. کسانی که از بچگی چاق بودن
من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکسهای بچگیم هم همین رو نشون میده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همونطور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.
بچه رفتار پدر و مادرش رو میبینه و یاد میگیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچهاش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونهی مادر لایق بودن میدونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.
ما بچهها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جملههایی مثل «چاقی در خانوادهی ما ارثیه» یا «همهمون چاقیم و هر کاری کنیم چاق میمونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن
گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخرهشون میکردن. خیلیهاشون که برای مشاوره پیش من میان، میگن «ما فقط میخواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوشلباستر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.
مشکل اینجاست که هیچکدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «میخوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط میخواستن چاقتر بشن. وقتی ذهن فرمول چاقتر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدمها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.
بنابراین اگه فکر میکنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم میخوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.
۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت میکنه»
کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک میره و پزشک دارویی تجویز میکنه و میگه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد میکنه و چاقت میکنه». چون همهی ما به پزشکها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازهی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.
از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش میگه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو میخورم». کمکم رفتارهای غذاییش عوض میشه و اضافه وزن پیدا میکنه. جالبه که خیلیهاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. میگن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.
۴. اضافه وزن بعد از بارداری
خیلی از خانمها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار میشن، چون تجربهای ندارن، به حرف بزرگترها گوش میدن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه میکنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «اینها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».
در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعدهها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمیخوردن، فرمولهای ذهنیشون رو دستی عوض میکنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی میشه. بعد از زایمان هم خیلیها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر میشه. این باور اشتباه هم باعث میشه باز بیشتر بخورن.
من که از بچگی کمکم و گرمبهگرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگینتر شدم، دیگه با بچهها در کوچه نمیدویدم چون زود خسته میشدم. استخر نمیرفتم چون خجالت میکشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه میکنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچکدوم از لباسهاش اندازهاش نیست و حال روحیش هم خیلی بد میشه.
۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه
من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد میشنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاقتر میشه». پسر عموهام رو هم میدیدم که بعد از ازدواج چاقتر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همهی اینها رو بهعنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج میکنه، این فرمولِ از قبل ساختهشده فعال میشه و رفتار غذاییش کمکم تغییر میکنه.
باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی میشه» هم همینطور عمل میکنه. هیچکدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون میکنه.
📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»
یکی از ویژگیهای ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، میخواد ادامه بده. کسی که کسبوکارش رو دوست داره، میخواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، میخواد در اون پیشرفت کنه.
مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمیکنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش میکنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاقتر، باز یه ذره چاقتر.

🧭 مغز فرماندهی خوردن ماست
همهی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همینطوره. خیلیها فکر میکنن معدهشون باعث چاقیشونه و میگن «معدهام گشاده». بعضیها هم میگن «بدنم شیرینی میکشه». ولی بدن بهتنهایی هیچ فرمانی صادر نمیکنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمیخوره.
بدن آدمها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت میکنن، اینطور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیادهروی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا میخوردم. اینها همه فرمولهای اشتباه ذهن من بود.
چرا آدمهای لاغر وزنشون رو از قبل میدونن؟
اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمیتونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدمهای متناسب رو دیدم که میگن «سی ساله هر وقت میرم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».
دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیهی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمولهای خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل میکنیم، اون فرمول پررنگتر میشه.
🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم
وقتی باور میکنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل میگیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول میسازه و فرمان میده. ما فقط اجراکنندهی این فرمانها هستیم.
به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم میکردم، مطمئن بودم دوباره چاق میشم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم میگیری، داری با فرمان مغزت مقابله میکنی. مغز میگه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمیخوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن میشه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.
یادمه یه بار در برنامهی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر میکردم و آروم بالا میآوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمیداشتم، ولی اندازهی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا میکرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت میکردم.

😮💨 من فقط سیری و خفگی رو میشناختم
آدمهای متناسب دو حالت رو میشناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو میشناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اونها دست از خوردن میکشیدن، تازه شروع من بود. من فکر میکردم اون فشاری که در شکمم حس میکنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».
ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی میرسیدم و چون سنگین میشدم، میخوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار میشدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچههای محلی که خودش خیلی خوب درست میکرد آماده میکرد. چون از حالت خفگی یه کم پایینتر اومده بودم، دوباره میخوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچههای عصر بود.
خیلیها میگن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و میدونیم کارش چیه. غدههایی داریم که آنزیم ترشح میکنن. ولی هیچ غدهای به اسم غدهی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری میکنیم فکر میکنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

🌳 اول ریشه رو پیدا کن
تا وقتی ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمیتونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوههای یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوهها سم بزنی یا میوهها رو بکنی، میوهی بعدی هم آفت میزنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همینطوره.
بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیههایی مثل ارث و سوختوساز بیرون میای. میفهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل میگیره و باور میکنی که واقعاً میشه متناسب شد.
📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت
🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟
جواب این سؤالها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:
- جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
- اگه از بچگی چاق بودی: عادتهای غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اونها غذا میخوری؟
- اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جملهای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
- بر اساس این باور، چه عادتهایی در تو شکل گرفت؟
مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کمکم به این وضعیت رسیدم.»
🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟
- بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چیه؟
✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم ذهن چطور فرمولها رو گسترش میده و این فرمولها چطور عادتهای پرخوری رو در ما میسازن.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
۱. مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمولهایی میسازه که رفتار و عادتهای ما رو به سمت چاقی میبره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.
۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟
چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جملهای که دربارهی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمیره و باید در ذهن تغییر کنه.
۳. چرا بعد از بارداری چاق میشیم؟
چون در دوران بارداری با توصیهی دیگران بیشتر و متنوعتر غذا میخوریم و بعد از زایمان هم فکر میکنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی میشن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا میکنن.
۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟
چون تا ریشهی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمیتونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیهها بیرون میای و میدونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.
امتیاز 4.02 از 265 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!











سلام
من از ۱۰سالگی شروع به چاق شدن کردم و از مادر و خواهرم که اضافه وزن داشتن تاثیر پذیرفته بودم فکر میکردم این یک چیز طبیعیه
و اینکه اضافه وزن در سن بلوغ رو چیز شایعی میدونستم
و اما باورهای چاقی من.از ۱۰ سالگی به علت مصرف آمپول های کورتن اضافه وزن من شروع شد وهمینطور ادامه پیدا کرد و اشتهای من زیاد شدو اضافه وزن من همینطور زیاد شد.و من همیشه غصه میخوردم.تا کنکور که هی میخوردم و ۱۰۰ کیلو شدم و برای دانشگاه خودم را با ورزش و رژیم لاغر کردم و۸۷ کیلو شدم و بعد هم ۸۳ کیلو و ازدواج کردم و با مهمانی رفتن و زیاد خوردندچاق شدم و تا ۱۱۲ کیلو شدم و گریه میکردم و از خودم متنفر بودم و تا اینکه عمل کردم و به ۷۵ کیلو رسیدم و خوشحال بودم و بعد باردار شدم و چاق شدم و الان ۸۷ کیلو هستم و الان متوجه شدم لاغری فقط با ذهن ممکنه.همیشه میگفتم استخوان بندیه من درشته.پرخوری عصبی دارم.معده من گشاده و سیر نمیشه هیچ وقت.من تنبلم و من متابولیسمم پایینه.کم کاری تیرویید دارم و واسه همین چاقم و بدن من به شیرینی احتیاج داره و سردیم میشه آخه من سفید و بورم و سردمزاج.همیشه با زجر و سرزنش شیرینی و غذا خوردم.
شام شب آدمو چاق میکنه.بعد از خواب بیدار شدن شیرینی باید بخورم.یه دو لقمه غدا سر قابلمه عصرها میخوردم.ریزه خواری در طول روز میکنم و بعضی مواقع فراتر از سیر شدن و در حال خفگی میخورم .تند تند میخورم و سرپایی و با عجله .اصلا غذا را نمیجوم.یه وعده غذا را در کمتر از ۵ دقیقه میخورم.غذا را اصلا چیدمان نمیکنم.وقتی گشنم میشه حالم بد میشه و سردرد میگیرم و بدنم میلرزه و فورا یه چیزی باید بخورم.اگر غذا دیر آماده بشه هول هولکی و یخ و سرد غذاهای یخچال را میخورم یا یه تکه شیرینی میخوروم.
مسافرت وقت رعایت کردن نیست.همه چی میخوردم.باید حتما با غذا نان و برنج مصرف کنم.
سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان
من یک مدتی بود که دور شده بودم از مباحث و نتونستم به طور منظم گوش بدم اما این مدت به قول استاد گفتگوهای ذهنیم عوض شده بود و جالب بود برام که امروز استاد هم به این نکته اشاره کردند. دیگه هرچی میخورم به این فکر نمیکنم ک قرار چاقم کنه…
اما در مورد اینکه چاقی من از کی شروع شد چیزی ک یادم میاد از زمان بلوغ به بعد بود.بیشتر غذا میخوردم و هر روز چاقتر میشدم میگفتن چون همش میشینی و درس میخونی و تحرک نداری چاق شدی از همون وقت همش در حال کاهش وزن بودم رژیم باشگاه و….
تا اینکه حدود ۹۰کیلویی بودم و برای بارداری وزن کم کردم و دوباره به محض حاملگی اون اضافه ها برگشت یادمه ۱۰۰کیلو بودم اخرین وزن گیری و نوزاد ۲۷۰۰گرمی رو دنیا آوردم🥲🥲تموم حرفای استاد انگار زندگی من بود.
بعد زایمان هم تقویت بزرگتر ها ادامه داشت.و حتی کم خوری ها اعتراض به دنبال داشت.اما من وقتی تنها بودم گوش نمی دادم و ورزش میکردم و کم میخوردم نکنه یکم کمتر بشم.حس بدی داشتم به خودم و این چرخه همچنان ادامه داشت تا امروز ک با شما اشنا شدم.توکل ب خدا ادامه میدم تا موفقیت
سلام دوستان و سلام بر استاد گرامی که دریچه جدیدی از زندگی را برمن آشکار کرد ومن را وادار به فکر کردن روی یک مسائلی کرد که اصلا باورم نمی شد من فکر نمی کردم چاقی مربوط به ذهن باشد مثلا پرخوری عصبی است و باعث چاقی میشود خیلی شنیده بودم اما نمیدانستم که ذهن روی آن برنامه ریزی میکند و نهایت ما را بسوی چاقی هدایت میکند من از کودکی کمی چاق شدم ولی دلیلش را دقیقا نمی دانم اما از وقتی ازدواج کردم وحامله شدم اطرافیان میگفتند تو حالا دیگه دونفری و باید برا بچه هم جدا بخوری ومن ۱۵ کیلو اضافه وزن پیدا کردم و بعد از زایمان دوباره لاغر شدم. و الان با گوش دادن به فایل های استاد کم کم به باورها وصحبتهای دیگران که باعث چاقی میشوند آگاه شدم من همیشه تا میومدم یک شیرینی بخورم سریع ذهنم متوجه چاقی میشد و تا میخوردم عداب وجدان میگرفتم تا حالا نشده بود یک کیک ویا یک شیرینی بخورم وبه چاقی فکر نکنم .اما چند روزی است که با آرامش وخیال راحت غذا ویا کمی کیک میخورم البته من فرمولهای چاقی را پیدا کردم و تازه دراین درس امروز فهمیدم که ذهن تمایل به بیشتر دارد.بیخود نیست که ما چاق میشیم .باورها ،و رفتارهای پدر و مادر یا همسر در همه مراحل زندگی ونه فقط چاقی روی ما آثر میگذارد و سرنوشت ما را میسازد چون ذهن ما با آنهابرنامه ریزی می کند یعنی تصویر آن را میسازد وقتی تصویر ساخته شد جسم هم با آن هماهنگ میشود وتبدیل به رفتار ودر نهایت عادت میشود پس طبق درسهای قبلی توجه به چاقی ، وزن کردن خود ، زمان بندی برای لاغر شدن ، کالری شماری مواد غذایی ، باورها و رفتارها و گفته های دیگران و…..همه این ها نقش اساسی درچاق شدن و چاق ماندن دارد.پس اول از همه باید سطح آگاهی را بالا برد و سپس فرمولهای چاقی را پیدا کرد ودر مرحله بعد استمرار در انجام تمریناتی که استاد گرامی میفرمایند
نشان های دریافت شده
به نام خدا
وقت شما بخیر عزیزان
من هم از سر حاملگی به بعد چاق شدم و بعد از زایمان هی چاق و لاغر شدم ولی دیگه بهم موند من هم چاقی و باور کرده بودم چون این حرفها و شنیده بودم و باور کرده بودم که آدم بعد از زایمان چاق می شه بچه شیر بدی چاق می شی از زمان حاملگی من یادمه که می شنیدم باید همه چی بخوری به بچه برسه اینو بخوری اونو بخوری بعد از زایمان هم یادمه مادر بزرگم هم پلوی من بودن می گفتن به مامانم اینو درست کن اونو درست کن شیر می ده بچه رو من صبح که بلند می شدم از خواب مامانم با یه لیوان شیر موز توت فرنگی نمی دونم یه اسموتی به چه بزرگی درست کی کرد می داد به من خلاصه دستشون درد نکنه من که پشیمون نیستم دیگه اونها هم تجربه هاشون همین بوده اگه این کارا رو نمی کردن من هم الان اینجا نبودم در این مسیر و خیلی چیزها و یاد نمی گرفتم در کنار لاغر شدن خدا رو شکر . خلاصه این اواخر من هم واقعا تسلیم شده بودم و خداوند منو هدایت کرد.
این دارو خوردن هم شنیده بودم کورتون آدم و چاق می کنه و اثرش و روی خالم می دیدم هی مامانم می گفت چون کورتون می خوره چاق می شه . همه هم هم چیز و باور می کنن دیگه .من هم همینطور بودم ولی بعد از ازدواج هم چاق نشدم در صورتیکه اینو شنیده بودم زیاد ولی ۸ سال بعدازظهر ازدواج من بچه دار شدم تا اون موقع من چاق نبودم و خیلی متناسب بودم
و یادمه اون موقع ها مامانم می گفت اصلا ما ها هممون پاهامون چاقه و لاغر نمی شه ولی بالاتنمون لاغره هر کاری هم بکنیم لاغر نمی شه تو هم به عمه هات رفتی اونا هم پاهاشون چاقه… ولی به خدا الان می گم که من قبلا چقدر ورزش می کردم برای پاهام و دوست داشتم پاهام لاغر شه ولی الان خدا رو شکر خیلی لاغر تر شده هیچ وقت من با رژیم نتونسته بودم سایز شلوارک ۴ بپوشم و خودم واقعا دوست دارم دخترم هم که الان تابستون اومده پلومون هی می گه مامی چقدر کوچیک شدی …
مخصوصا یه وقتا می گه اشاره می کنه به پاهام . من هم تا قبل از دوره باورم این بود که من پاهام چاقه و لاغر نمی شه .
یکی از همسایهای ما ۴ تا بچه داره خودش هنوز عین دختر بچه هاست انگار نه انگار ماشالله
همیشه ذهن دنبال بیشتر کردنه من هم الان لاغر شدن و یاد گرفتم تا حدی خدا رو شکر انشالله همیشه و هر روز اینو گسترش بده .
تمام فعالیت های ما تحت کنترل مغز ماست از جمله رفتار غذایی ما . منم همه اینها رو شنیده بودم معدم گشاد شده ،شیرینی می کشه ….تفاوت در فرمانهای مغزیه افراد چاق و لاغر .
منم همینطور بودم یه خورده که فعالیت داشتم می گفتم گشنم شده باید بیشتر بخورم فرمولهای غلط که رفتار ما رو عوض می کنه به سمت چاقی
هر چیزی و باور کردی در جسمت می بینی . من یادم پدر خدا بیامرزم سالها همیشه وزنشون ثابت بود چون رفتار غذایش مثل رفتارهای دیگشه اوریجیناله عوض نشده خدا بیامرزه خیلی هم شیرینی دوست داشت ناپلونی اونجا هم که همیشه شیرینی هست تو خونه ها جعبه جعبه .مغز ما بر اساس تصویرها فرمان صادر می کنه و ما اجرا کننده هستیم.
موقع رژیم مغز فرمان می ده که انقدر غذا بخور ولی رژیمی به یه مقدار معین . شما نمی خوای فرمان و اجرا کنی و شکست می خوریم در رژیم .
من هم عادت هام شبیه مامانم بود تا قبل از ازدواج اصلا هر چی مامانم دوست داست منم همینطور .
بر اساس باورها فرمولها فعال می شه و رفتارها عوض می شه.
سلام بر استادعزیز ومشتاقان تناسب اندام
تو یه فایلی از استاد شنیدم که دیدن و شنیدن و صحبت کردن دریه موضوعی باعث تصویرسازی ذهنی اون موضوع میشه .
من چون خودم تقریبا تا سن ۲۵ سالگی متناسب بودم و هرچی دلم میخاست بدون ترس میخوردم شاید باورتون نشه بیشتراوقات ناهارمون ماست خامه ای بود که مامانم خامه ها رو جمع میکرد و برامون ماست خامه ای درست میکرد تقریبا میشه گفت صبحانمون هرصبح کره با مربا بود واصلا نمیدونستیم چاقی چیه ؟ برای ناهارمون هم اکثرا اردک محلی ومرغ محلی درست میکردیم . نمیدونم این اصطلاح که خوردن باعث چاقی میشه از کجا نشات گرفته و پخش شده .
آخه یادم میاد پدربزرگها و مادربزرگهامون هم مرتب کره . خامه و حیوانات محلی و… استفاده میکردن و یادم نمیاد دوربریهام به خاطر چربی خون . چربی کبد و… مریض یا مرده باشن . بگذریم .
بعد سن ۲۵ یادم میاد که یه پسر همسایه داشتیم که خیلی چاق بود و خیلی هم شر وشور داشت وقتی سروصدا نبود همه میفهمیدن که اون خونه نیست .
ازقضا اون تواون سالها درسش تموم شده بود و به قول خودش هرجا واسه کارمیرفت بهش به خاطر چاقی کارنمی دادن وهمش پیش همساده ها از وضعیت جسمی اش گله میکرد و… . همین باعث شد که یه همسادمون که شب کاربود وبایستی روز میخوابید یا پدرم که خسته میومد خونه ومیخاست بخوابه سرو صدای این پسره چون تن صداش بلند بود حواس همه رو به خودش جلب کنه و توخونه ما هم صحبت این پسره بود که چون سرکارنمیره چاق هست وتبله و تحرک نداره وهمش آژانس میگیره واسه رفت و آمد .
و تکرار همین حرفها کم کم باورهای غلطی رو توذهن ما بچه ها ایجاد کرد که کم تحرکی یعنی چاق شدن .
واز طرفی عموم هم چاق بود و تپل و سفید وخوش رو که همه دوسش داشتند و میدیدیم که وقتی میوه میخوره یه بشقاب رو پرمیکنه از میوه یا غذا به مقدار زیاد میخوره واین باور که خوردن زیاد باعث چاقی میشه توذهنم حک بشه .
ازطرفی خواهرم همش میگفت بچه پولدارها تپل اند وقشنگ چون غذای خوب میخورند و در رفاه هستندو همین باعث باور بعدی درذهنم شد .
حالا من که تا سن ۲۵ متناسب بودم وبعد فارغ التحصیلی شاغل شدم خوب کارم پشت میزنشینی و کم بودن تحرک بود این باورم باعث شد کم کم چاق بشم .
ازطرفی تو ذهنم بود پولدارها رفاه بیشتری دارند وچاق وتپل وزیبا هستند وقتی شاغل شدم و حقوق میگرفتم و بهترشدن وضع مالیم برابرشد با تحقق باور . و ازخونه ای که هیچ آزادی نداشتیم وارد محیط کاری شدیم و میتونستم بعضی چیزها رو که دلم میخواست بخرم و رفاه بیشتر بازتحقق باور وچاق تر شدن .
الان که فکرشو میکنم من داخل محیط کاریم کلی خانم دیگه بودند که کارشون مثل من پشت میزنشینی بود وحقوقشان مثل من ولی کاملا متناسب بودند .
پس تفاوت من با آنها در همین قدرت ذهن بود وذهنی که تونسته اونها رو متناسب کنه تونسته منو چاق کنه .
پس من هم به لطف الهی و با کمک استادعزیز وفایل های دوره و با اراده خودم تلاشم رومیکنم تا ذهنم رو برای متناسب شدن برنامه ریزی کنم .
بنام خداوند هدایتگر وهاب
سلام به دوستان زیبانگرشم
برای اینکه مشکلی رو حل کنیم اول باید ریشه یابی کنیم و ریشه اینکه چی شد و چطور شد که چاق شدم رو ریشه اش رو پیدا کنم تا بتونم خوده مسئله رو برای همیشه حل کنم برای اینکه ریشه رو پیدا کنیم و درستش کنیم باید برگردیم از زمانی که چاق شدیم و یاقبلترش که باعث شد فرمول چاقی و تصویرچاقی تو مغزمون ساخته بشه
من ازخودم بخوام ریشه چاقیم از سن ده سالگی به بعدچاق شدم چون یادمه مادرم همیشه میگفت من هم از بچگی تا الان چاق بودم و این تو ذهنم بود که پس منم چون مادرم چاقه منم چاق میشم و تو سن بلوغ چاقی من سرعت زیادی گرفت و غذاهای چرب و شبهاغذاهای سنگین و دیروقت شام میخوردیم رو هم عامل چاقم میدونستم چون اکثرا غذاهای سنگین ما در شام درست میشد تا پدرم میومد خونه دیرمیشد برای همین شام دیروقت میخوردیم و چون موقع مدرسه صبحها صبحانه نمیخوردم بجاش ابمیوه و بیسکویت میخوردم عامل دیگه چاقیم میدونستم و هم اینکه اره دیگه من استعداد چاقیم دارم نخورم یا بخورم بلاخره چاق میشم و این ترس چاقی تو ذهنم بود و حسرت خوردن اینکه خیلیا لاغرن من چاقم خیلی رو پایین اوردن اعتمادبنفسمم نقش داشت و خودمو ادم تنبل و کم تحرکی میدونستم و زیاد اهل فعالیت نیستم پس باید چاق باشم
پس ریشه چاقیم از کودکی
از خوردن شامهای سنگین و از غذاهای چرب از هله وهوله و کم تحرکی و داشتن استعدادم درچاقیم میدونستم چون همش دیگران بمن میگفتم تو هرکاریم کنی چون استعداد چاقی داری پس چاقی
و همه اینا باعث شدن در ذهنم فرمول چاقی ثبت بشه و چاقیم برای ذهنم طبیعی باشه و تصویر چاقیم در مغزم باشه و باورکنم که بخوام ونخوام من چاقم که همه اینها باعث باورهای من شدن که عادتهای در من شکل گرفت مثه اینکه تنبلم و کم تحرکم و زیاد حوصله فعالیت ندارم و زود خسته میشم و بخاطر اون تصویر تنبلیم این عادتها در رفتارم شکل گرفتن و هم بخاطر چاقیم همیشه غذا میخوردم حتی کم اون ترسه رو داشتم و گاهی باهیجان غذا میخوردم و خیلی وقتها تاخفگی میخوردم که بعد از دردمعده متوجه میشدم که زیادی خوردم گاهیم مثه استاد عصرونه بیسکویت و شیرینی و کلوچه با چای حتما باید میخوردم و گاهی این تنبلی و چاقی که تو ذهنم ثبت شده باعث میشه یه تصویر ذهنی که همش خوابم و خواب دوستم و یا انرژیم تحلیل میره و یافعالیت ندارم تو رفتارهام زیاده که بیشتر اینهارو عامل چاقیم میدونستم چون گاهی میشد واقعا غذا کم میخوردم اما این خواب زیادم ک کم تحرکیمو باعث و بانی چاقیم میدونستم که این باورم خودش باعث شده بود تو رفتار و جسمم اون عادت خستگی و تحلیل رفتن انرژی رو داشته باشم که الان متوجه شدم همه چی در ذهنم هست حتی این عادتهام در رفتار بخاطر اون باورهای که تو ذهنم ساختم شکل گرفته و با استفاده این دوره همش بخودم میگم من حتی اگه بخوابم یا فعالیتی نکنم چون مغزم و دستگاه های بدنم و گوارشم و کلی از سیستم بدنم از درون در حال فعالیتن اون غذای که الان یادگرفتم درحد نیاز و سیریم بخورم اونا رو تبدیل به انرژی میکنه و وارد سلولهام میکنه تا بدنم و مغزم از درون با انرژی بالا فعالیتشونا انجام بدن چون حتی اگه من خوابم باشم قلبم و نفس کشیدن و ریه هام و معده ام و کلیه هام و مغزم برای فرمانهای ک با سایر اعضای بدنم میده و رگهام و پوستم و هورمونهام و غده ها وتک تک سلولهای بدنم دارند فعالیت میکنند پس من بی تحرک نیستم بلکه همه اعضای بدنم کل شبانه روز درحال فعالیت هستند که فعالیت اینا خودشون باعث لاغری من میشه چون کلی انرژی باید مصرف کنند و غذای که من در حد نیازم میخورم در بدنم تبدیل به انرژی برای اعضای بدنم میشه پس الان میتونم باخیال راحت اون عامل غول خودمو که چاقی میدونستم یعنی کم تحرکی رو به کلی رد کنم و دیگه با اینکه همه چی تو ذهنمه من به ذهنم جسم لاغر که حق طبیعی من بوده و هست رو تصویرو فرمولشو میدم اونم با باورهای که ایجادمیکنم و عادتهای که در رفتارم شکل میگیره مثه رفتار وقتی سیرم بگم میل ندارم و یاد عادت رفتاری که به حدنیازم بخورم وقتی گرسنه هستم بخورم و وقتی سیرم نخورم که وقتی این فرمولهارو به ذهنم بده ذهنم تصویر لاغری رو در ذهنم شکل میده که باعث میشه باور به عادت تبدیل بشه و جسمم اون رفتارهارو انجام بده و جسمم لاغرومتناسب میشه و همه این مراحل درمسیر همراه با اگاهی و لذت بردنه
سلام همگی دوستان
گام چهل و پنجم دلیل چاق شدن من:
باور کردن و پذیرش چاقی مهمترین عامل چاقیه!! همین ذهنی که توانایی چاق کردن را داره مطمئنا توانایی لاغر کردن هم داره اگه همون طوری که برای چاق کردن ازش استفاده کردین برای لاغری هم ازش استفاده کنید!!
باور کردن چاقی افراد را به چه شکلی سمت چاق شدن هدایت میکنه؟! افرادی که اضافه وزن دارن چند دسته تقسیم میشن: یکی افرادی که از کودکی اضافه وزن دارن و خیلی آرام آرام مثل زبان فارسی به آسانی در ما شکل گرفته مثل یادگرفتن راه رفتن!! وقتی کودک هستیم رفتار پدر مادر را میبینیم و مثل خیلی رفتار دیگه چاق شدن را از اون ها یاد میگیریم، یه سری ممکنه پدر مادر چاق هم نداشته باشن اما مادر خانواده علاقه داشته که فرزندش تپل باشه و باعث افتخار باشه!!! وقتی باور کردیم که چاق شدن ما طبیعی است ذهن ما فرمول هایی میسازه و بر اساس اون ها رفتارهایی به وجود میاره که ما به سمت چاق شدن هدایت میشیم و اصلا به تصمیم ما ارتباطی نداره همش ناخودآگاهه و مغز ما باور کرده که ما طبیعیه که چاق بشیم و فرمول هایی رو شکل میده که براساس اون ها دستوراتِ رفتار و عادت های ما صادر میشه و ما رفتار های آدم های چاق را در خودمون ایجاد میکنیم و با تکرار تشدیدشون میکنیم و دچار اضافه وزن میشیم!!
یک دسته از افرادی که اضافه وزن دارن اونایی هستن که به واسطه حرف دیگران دچار اضافه وزن شدن، تا یه سنی خیلی لاغر بودن حتی مورد تمسخر قرار میگرفتن و چاق شدن جز رویاهاشون بوده البته فقط میخواستن یکم توپر بشن، سعی این افراد برای چاق شدن مثلا اجبار در پرخوری و مصرف دارو بالاخره ذهن اون ها میپذیره درخواست اون ها رو برای چاق شدن و مغز اون ها قبول میکنه که باید چاق بشن اما مشکل اینجاست که وقتی روند چاق شدن شروع میشه دیگه نمیتونن کنترلش کنن!!! این افراد عددی را برا چاق شدن مشخص نکردن مثلا ۴ کیلو فقط میخواستن هیکلشون پرتر بشه و وقتی مغز ما فرمول هایی را برای چاق شدن ایجاد میکنه و رفتارها براساس اون فرمول ها شکل میگیره دیگه که تا کی اون افراد اون ها رو تکرار کنن مشخص نیست!!!
توصیه: افراد لاغر اصرار نکنید که چاق بشید چون دیگه مهار کردنش دست خودتون نیست!!(。ŏ﹏ŏ)
دسته دیگه افراد اونایی هستن که به وسیله مصرف داروها اضافه وزن پیدا میکنن، طرف یه مشکلی براش پیش میاد به پزشک مراجعه میکنه و دارویی براش تجویز میکنه و میگه این دارو خیلی خوبه ولی یکی از مشکلاتش اینه که باعث چاقی میشه و اشتها رو زیاد میکنه، به دلیل اینکه فرد به پزشک خیلی اعتماد داره این حرفش شاید به اندازه اینکه بخواد یک جمله را طی یکسال در مغزش نهادینه کته تاثیر میذاره و اون فرد باور میکنه چون که داره قرص مصرف میکنه پس طبیعیه که چاق بشه و از همون روز مغزش شروع میکنه به ساخت فرمول هایی که فرد را دچار اضافه وزن کنه چون فرد منتظره درسته یکم نگران هست و میگه نکنه من چاق بشم ولی چون مجبوره دارو رو مصرف کنه در پس ذهنش منتظره که اضافه وزن پیدا کنه چونکه دکتر گفته!!!!!!(ꏿ﹏ꏿ;) و بعد از مدت ها که دیگه قرص مصرف نمیکنن دیگه نمیتونن به حالت قبل برگردن!! این فرد روی مغز خودش تأثیر گذاشته و فرمول ها ساخته شده والان داره براساس اون فرمول ها کار میکنه قرص تاثیر نذاشته و این خود فرد بوده که چاقی را طبیعی کرده!!!
یه سری افراد بعد از بارداری دچار اضافه وزن میشن و این افراد به حرف بزرگترها گوش میدن و هرکسی تجویزی میکنه که من فلانو خوردم تا بچه سالم باشه و اونا هم مصرف میکنن مواد غذایی را و به صورت دستی فرمول ها رو عوض میکنن در این افراد برعکس مورد های قبله و اول خودشون شروع میکنن به بیشتر خوردن غذاها تنوع ایجاد میکنن و چیزایی ک تالا نخوردن میخورن و برای مغزشون فرمول هایی ایجاد میکنن که من دوس دارم به این شکل رفتار کنم!!! بعد از بارداری هم بخاطر شیردهی یه سری مواد غذایی دیگه ای میخورن برای میزان شیردهی و هی میزان غذا رو بیشتر میکنه برای کمبود شیر!!! افسردگی بعد از زایمان اکثراً بخاطر اضافه وزنه مثلا طی ۵-۶ ماه ۲۰-۳۰ کیلو اضافه کرده و بدن در حالت یک شوک قرار میگیره چون بدن اون ها آمادگی این همه اضافه وزن را نداره!!!(ᗒᗩᗕ)
چطور مغز داره کار چاق شدن را انجام میده؟! تمام فعالیت های بدنی ما تحت کنترل مغز ماست بنابراین رفتار غذایی ما هم تحت کنترل مغزه و این تصور اشتباهیه که افرادی که اضافه وزن دارن فکر میکنن معده اون ها باعث شده مثلا میگن معده ام گشاده یا میگن بدن من میکشه گرایش داره به شیرینی ولی این اشتباهه جسم ما به خودی خود هیچ نقشی در فرمان صادر کردن برای انجام حرکتی نداره یعنی دست را تا زمانی که اول بهش فکر نکنم نمیتونم حرکت بدم درسته این فرایند خیلی سریعه که قابل درک نیست و خب همین مغز هم داره رفتار غذایی افراد را کنترل میکنه، دلیل اینکه یک فرد متناسب رفتار غذاییش صحیحه ولی یک فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره هیجان زده است و پرخوری میکنه اینا بخاطر تفاوت در فرمان های مغزیه وگرنه جسم انسان ها که باهم تفاوتی نداره جسم انسان ها از نظر میزان نیاز به مصرف انرژی تفاوتی نداره اگر هم داشته باشه خیلی جزئیه!!! یک فردی که ورزشکاره نیازش به انرژی بیشتر شاید خیلی جزئی باشه به نسبت فردی که ورزشکار نیست!!! یک فرد چاق کافیه یه چند صد متر پیاده روی کنه بیشتر از روزای قبل غذا میخوره و این فرمول های اشتباهه مغزه که رفتار های غذایی رو به وجود میاره و در نهایت جسم را شکل میده!!
ارتباط تنگاتنگی بین ذهن و جسم وجود داره هر چیزی را که باور کردی میتونی اون رو تو جسمت ببینی!
فرمول های مغزی ما برای خیلی از رفتارهامون غیرقابل تغییره مثل تنفس کردن با شروع دویدن تنفس تغییر میکنه اتوماتیک اما فرمول های غذایی دست ماست و میشه تغییرش داد چون ما در انتخاب مواد غذایی آزاد هستیم نمیشه سیستم اینطور بود که در انتخاب آزاد بودیم ولی فرمول ها قابل تغییر نبودن، باید خودت بتونی اقدام کنی و با اقدام کردن ها فرمول ها ساخته میشن و تایید و پررنگ میشن، ما خودمون عامل به واقعیت رسوندن تصاویر ذهنیمون هستیم وقتی باور کنیم که طبیعیه چاقی و تصاویر چاق درونمون شکل میگیره مغز ما براساس تصاویر ذهنیمون عمل میکنه و فرمول سازی میکنه!!! با رژیم و فشار جسمی تصاویر عوض نمیشن!!! مغز براساس تصویر فرمان صادر میکنه و ما اجراکننده هستیم و چاق میشیم و با رژیم مقابله با فرمان مغزی میکنیم و نافرمانی با مغز باعث ایجاد درگیری ذهنی میشه و در نهایت ذهن پیروز میشه چون تداخل به وجود میاد!!!
افرادی که اضافه وزن دارن یا در حالت خفگی هستن یا سیری و چیزی به نام گرسنگی را تجربه نکردن افراد متناسب گرسنگی را دارن و سیری و پله استوپ این ها پله شروع ماست و باید حتما به حالت خفگی و فشار برسیم تا سیر بشیم!!!!
اشتها اصلا کجاست؟! مثلا غده است چیه؟؟ اشتها فقط فرمول ذهنیه که بر اساس اون مغز دستور میده به خوردن!! خیلی مهمه که ببینید چرا اضافه وزن پیدا کردین اگر جز دسته کودکی هستین و بر اساس اون چه عادت هایی درونت شکل گرفته ببین شبیه چه کسایی هست شبیه پدر مادرته ؟! یا بعد ازدواج چاق شدی که این هم یک فرمول که با دیدن و شنیدن در سن کمتر بوده و در زمان خودش این فرمول فعال میشه و رفتار غذایی تغییر میکنه و چاقتر میشن!!! اینکار برای ریشه یابیه!!
من از بچگی تپل بودم و رفتار غذاییم شبیه مادرم بوده و از قدیم بچه تپل رو بیشتر دوست داشتن و من هم باور کردم که طبیعیه چاق باشم و واقعاً هم وقتی توجه میکنم خیلی رفتارهای اشتباهی داشتم که هیچکدوم دست خودم نبود و همه از فرمول هایی که از خانواده یاد گرفته بودم فرمان صادر میشدن و من هم مجبور به اطاعت بودم ولی الان با روش ذهنی در حال حک کردن فرمول های پاک نشدنی جدید در مغزم هستم که فرمان های متفاوتی صادر میکنن و رفتار درستی انجام میدهم!!
مه تاب متناسب در حال جایگزینی فرمولهای لاغری😍✌️
سلام سلام
گام ۴۵در مسیر لاغری من
مهمترین عامل چاقی باور کردن چاقی هست یعنی باورهای چاقی که باعث شده چاق شدن و چاق ماندن در ذهن ما طبیعی بشه و بگیم حق ماست چاق شدن چاق ماندن
ما از طریق ذهن و باورهای چاقی که اموزش دیدیم باور کردیم چاق شدیم پس الانم از روش ذهنی لاغر شدن صحیح ترین روش برای لاغر شدن است و ماندگارترین روش برای متناسب شدن است و راحت ترین مسیر
حالا ما افراد چاق از طریق ها مختلف و باورها مختلف چاق شدیم
از طریق دارو چاق شده اند بسیاری افرلد این افراد متناسب هستند میروند دکتر و دارو تجویز میکنه دکتر و تاکید میکنه این دارو ها چاق کننده هست و فرد از زمانی شروع میکنه به خوردن دارو انتظار چاق شدن دارد و باور میکنه که این دارو باید چاقش کنه ومنتظر چاقی هست و باور چاقی به وجود میاد چاق میشوند
عده ای از بچگی چاق شده اند از طریق والدین خود که ان ها تشویق کرده اند به خوردن بیشتر.برای قوی شدن سالم بودن بزرگ شدن و تشویق میکنن فرد به خوردن بیشتر واسه رسیدن به هدف ها دیگه و فرد اموزش چاقی مبینه و چاق میشه به مرور
عده ای براساس حرفی چاق میشوند مثلا کسی میگه فلانی دیدی بعد ازدواج چاق شده ازدواج باعث چاقی میشه و نمونه هایی هم میبینه و فرد متناسب هست تا زمانی که ازدواج میکنه و باور فرد به طور خودکار شروع میکنه و فرد انتظار چاق شدن دارد و به مرور رفتارهای فرد تغییر میکنه و تکرار تکرار میشه فرد چاق میکنه و فرد طبیعی میدونه این چاقی رو
بیشتر خانم ها براساس اینکه باور میکنن که بارداری چاقی میاره و وقتی باردار میشوند منتظر چاقی هستند و به مرور رفتارها تغییر میشه و تکرار تکرار و به مرور این افراد چاق میشوند و باور دارند این چاقی طبیعی هست چون بارداری چاقی به وجود میاره یا بصورت دستی خودشان چاق میکنن واسه اینکه پسر سالم قوی داشته باشند شروع میکنن به زیاد خوردن و غذا ها مقوی خوردن زیاد خوردن رفتار فرد تغییر میکنه وفرد چاق میشه
بعضی از افراد براساس تیروئید یا بیماری ها دیگه چاق میشوند چون این افراد باور دارند چاق میشوند چون که بیماری تیروئید دارند یا هر بیماری دیگه که ان ها منشا چاقی خود میدادنند
بعضی از افراد ورزش نکردن شیرینی برنج فست فود نوشابه بی تحرکی ارث دلیل چاقی خود میدانند و باور میکنن که چاقی ارث بهشان رسیده یا چون پدر یا مادر انها چاق هست پس طبیعی هست چاق بشوند
حالا ما افراد چاق به هر دلیلی هر حرفی باور کردیم و چاق شدن طبیعی کردیم پذیرفتیم که چاق شدن حق ماست طبیعی است که چاق بشیم و به مرور رفتارها تغییر کرد چاق شدیم
پس باور ها چاقی و طبیعی شدن چاقی در ذهن باعث به وجود امدن چاقی در جسم ما میشه و شرایط فیزیکی ما رو تغییر میدهد باورها ما
وقتی ما باور میکنیم که طبیعی هست چاق بشیم به هر دلیلی داریم تصویر ها ذهنی چاقی بیشتر از خودمان در ذهن مان ثبت میکنیم و مغز ما براساس تصویرها ذهنی فرمول سازی میکنه و دستور ها جدید میده و ما رو شبیه تصویرها ذهنی خودمان میکنه
مغز ما براساس تصویرهایی که خودمان در ذهن مان ثبت کردیم فرمان صادر میکنه و ما اجرا کننده هستیم و به راحتی چاق میشیم
ما افراد چاق همیشه در حالت خفگی بودیم یا سیری ولی افراد متناسب گرسنگی دارند با سیری همین تفاوت در خوردن باعث تفاوت در شکل ظاهری و جسمی ما شده
ماحالت خفگی سیری میدونستیم یعنی خوردن غذا رو برابر با خفگی میدونستیم اینقدر میخوردیم که دیگه به اون حالت درد خفگی برسیم و بگیم الان سیر شدیم که این حالت زشت زننده در حیوانات هم نیست ولی در ما انسان ها افراد چاق هست چون ذهن دست کاری کردیم فرمول ها ذهنی رو و تعریف ها از خوردن سیر شدن تغییر دادیم به این وضعیت جسمی رسیدیم
ولی در فرد متناسب چنین رفتار زشت زننده ای نیست چون که فرمول و باورها ذهنی خودشان تغییر نداده اند و یا سیر هستند یعنی به انداز نیاز بدن غذا خورده اند یا گرسنه هستند و میخواهند غذا بخورند به اندازه نیاز بدن واسه همین هم جسم این افراد متناسب هست چون فرمول ذهنی این افراد دست کاری نشده
من از زمان بچگی چاق شده ام چون از کوچیکی من تشویق کرده اند به خوردن واسه اینکه تپل قشنگ باشی قوی باشی بزرگ بشی و تحت تاثیر حرفها والدینم و تشویق ها و انگیزه خودم واسه تپل شدن قشنگ شدن شروع کردم به خوردن واسه اینکه چاق بشم و وقتی یکم بزرگ شده ام و متوجه شده ام که پدرم چاق هست و اطرافیان بهم میگفتند شبیه پدرت هستی همون جور چاق میشی یا شبیه مادرت هستی چون پهلو داری و چاق شدن ارثی میدونستم دیگه و بعد کم تحرکی خوردن غذاها چرب فست فود شیرینی ورزش نکردن عامل چاقی خودم میدونستم و باور کردم که چاق شدن حق من هست و طبیعی شد در ذهنم و چاق شده ام و رفتارهام بیشتر شبیه والدینم بود در خوردن و به همین روال ارام ارام با تکرار تکرار رفتارها چاق کننده که از تصویرها ذهنی من دستور گرفته بود بیشتر شد چاق چاق تر شدم
پس من از طریق باورها خودم که از طریق مختلف در ذهنم ثبت کردم و باعث به وجود امدن تصویر،ذهنی چاقی در من شد و دستورات رفتارها چاق کننده داد چاق شده ام الانم از طریق مسیرلاغری با ذهن باور ها خودم تغییر میدهم و تصویر ذهنی من از خودم تغییر میکنه و رفتارها جدیدی در من به وجود میاد و بعد جسم من تغییر میکنه من متناسب میشم به همین راحتی
پس باید بهانه رو کم کاری ها رو شکست ها قبل از مسیر اشتباه بزاریم کنار و با تعهد کامل و اشتیاق علاقه استمرار در مسیر صحیح قدم برداریم و ذهن اموزش بدیم باورها تغییر بدیم تا در نهایت جسم ما تغییر کنه و این راز موفق شدن و شگفتی ساز شدن و تا ابد متناسب شدن و متناسب ماندن هست ما فقط باورها تغییر بدیم دیگه بقیش خودش درست میشه جسم تغییر میکنه و ما متناسب میشیم و عکس ما در البوم شگفتی سازان قرار میگیره
به همین راحتی فقط باید باورها تغییر بدیم همین
شاد شادشاد باشید
نشان های دریافت شده
عرض سلام و وقت بخیر
موضوع این جلسه درباره باور چاقی و تاثیراتش در اضافه وزن بود .
___________________
من می خوام از درس امروز استفاده کنم و درباره باور لاغری و تاثیراتش در کاهش وزن صحبت کنم .یعنی می خوام فرمولهایی برای لاغری ازش استخراج کنم .
من حدود یکساله با این سایت آشنا شدم و سی ساله که ذهنم چاقه وپر از فرمولهای چاق کننده اس و نتیجه اش حدااقل ۱۵ کیلو و حداکثر ۲۰ کیلو اضافه وزنه . اواخر بهمن سال گذشته دوره ورود به سرزمین لاغرهارو با عشق زیاد تهیه کردم و از ۱۶ فروردین به طور جدی درسها و تمرینات این دوره ارو شروع کردم ….. هنوز تغییر چندانی از نظر جسمی نکردم و همچین انتظاری هم ندارم .من همچنان در حال آموزش متناسب شدن به ذهنم هستم .ذهنی که سی ساله چاقی رو یاد گرفته و بهش فکر کرده نمیشه انتظار داشت در عرض چند ماه یکجسم لاغر کهنه حتی لاغرتر تحویلم بده …..من فکر می کنم در دوره خیاطی شرکت کردم و تا دوره و نکات آموزشی همراه با تمرین و تکرار به پایان نرسه نمی تونم از خودم انتظار دوخت لباس مجلسی داشته باشم .من صبر می کنم و لاغری جسمم رو به مغزممی سپارم مغزی که تحت فرمان الگوها و فرمولهای تثبیت شده ی ذهن منه .
من باید همون مراحلی که برای چاق شدن طی کردم همون مراحلو برای لاغر شدن طی کنم تا خیلی آسون و راحت بدون اینکه بخوام به چگونگی لاغریم فکر کنم متناسب بشم .یعنی چی که می بایست از همونمسیر چاقی لاغر بشم ؟
یعنی اینکه چاقی من بر اثر اجرای فرمولها رقم خورده .فرمول از کجا اومده ؟ از دیده ها و شنیده ها همراه با دلیل و مدرک .محاسبات دو دوتا چهارتا .
مثلا بارها به ما گفته شد که ازدواج سبب چاقی و اضافه وزنه .
هر کی این شنیده هارو باور کرده بی بروبرگرد بعد ازدواجش چاق شده .چون نه تنها شنیده بلکه دیده .و اینجوری توی ذهنش سند سازی شده .
مثلا : من امروز پسر عمو یا ،دختر خاله امو که یکسال پیش ازدواج کردن دیدم که چاق شدن درصورتی که قبل ازدواجشون متناسب یا لاغر بودن . از اینجا به بعد این فرمول در ذهنم نقش می بنده و تثبیت میشه که : ازدواج = با چاقی . خوب حالا فرض کن من در موقعیت ازدواج نیستم اما این فرمول توو ذهن من میره .میشه یه پکیج غیر فعال تااااااااااااا زمانی کهمندر موقعیت ازدواج قرار بگیرم . حالا این پکیج فعال میشه .اول در سطح فکر : با خودم میگم من ازدواج کردم نکنه چاق بشم ؟ یاد همون دختر خاله متناسبم میفتم که بعد ازدواجش چاق شد …..دیگه این نکنه نکنه ها فایده ای نداره و اون فرمول برای به ظهور رسیدن به فعالیتش ادامه می ده .من قبول کردم که در موقعیت چاقی ام .وقتی باور دارم که چون ازدواج برابر است با چاق شدن و می بینم که خودمم ازدواج کردم این برام بدیهیه کهچاق بشم ….حالا که چاقی برام در این حالتی که هستم بدیهیه .محتویات ذهنیم که به شکل تصویرهایی از ازدواج کرده های چاقه به مغز منتقل میشه و مغز مطابق با تصاویر دریافتی فرمانهای چاق شونده صادر می کنه .و در اصل از ذهن داره فرمان می گیره .تصویرهای چاق در ذهن از طریق مغز تبدیل به واقعیت میشن و ما شاهد جسمی میشیم که به تدریج در حال چاق شدنه …دستور خوردن بیش از نیاز صادر میشه وما از این دستور خواه ناخواه تبعیت می کنیم و وقتی سطح انرژی دریافتی بیش از نیازه ، سیستم سلولها هم از قبل با همون باور و فکر چاق کننده آماده شده .پس سیستم ذخیره چربی فعال میشه و ما شاهد اضافه وزن میشیم .
خوب این یکمسیر ذهنیه که یک پروسه طی میشه و انتهای اینمسیر میشه چاقی .
حالا چطور فرمول لاغری از این در می آد ؟
فرمول لاغری : هر گاه لاغر شدن برای ما بدیهی بشه خیلی زود شاهد کاهش وزن خواهیم بود
یعنی باور لاغری = لاغرشدن
پذیرش اطلاعات دیداری و شنیداری در مورد چاق شدن = چاق شدن
پس پذیرش اطلاعات دیداری و شنیداری از سایت تناسب فکری و تمرین و تکرا این اطلاعات همراه با باور اینکه من می تونم لاغر بشم و این روش نتیجه میده = لاغر تر شدن و سپس در صورت ادامه متناسب شدن و در صورت ادامه = لاغری .
اول از همه که مهمترین بخش داستان لاغریه باور لاغریه .
هر گاه باور کنیم که به این دلیل به اون دلیل ،بدیهیه که لاغر بشیم خیلی زود لاغری رو تجربه خواهیم کرد .
ما در دوره سرزمین لاغرها ،با ساز و کار ذهن آشنا میشیم و بعد یاد می گیریم که چطور یک ذهن چاق رو به ذهنی لاغر تبدیل کنیم تا بعد از چندین ماه کار و تلاش نتیجه اشو در جسم خود به شکل کاهش وزن ببینیم .
این نیاز به گذشت زمان خاص خودشو داره . من خودم از سن ۲۰ تا سی رویام چند کیلو چاق شدن بود ۱۰ سال نا آگاهانه داشتم ذهنمو برای چاق شدن آماده می کردم و به خودم یاد می دادم که چطوری باید چاق بشم بعد از ۱۰ سال به تدریج چاق شدم تا پنج کیلو چاقی خوب بود راضی و خوشحال بودم به ۱۰ کیلو اضافه هم که رسیدم بازم بی خیالش بودم داشتم زندگی عادی خودمو می کردم ولی بعدش وقتی دیدم هر سال دارم چاقتر میشم و از تناسب دلخواه خارج میشم ترسیدم و به انواع روشهای اشتباه متداول متوسل شدم که هیچ نتیجه ای جز چاقتر شدن نداشت .
می خوام اینو بگم اول از همه من باید لاغر شدن با قدرت ذهنمو باور کنم .دلایلی که من با خودم درباره اش حرف می زنم تا این مسیله ارو برای خودم باورپذیر کنم ایناس :
من باور می کنم که با قدرت ذهن میشه لاغر شد چرا که استاده این روش جناب عطار روشن ،بدون هیچ رژیم خاص ،بدون گرسنگی و رنج ،بدون فعالیت باشگاهی و ورزشی ،فقط از طریق عوض کردن فرمولهای ذهنیش ،موفق شد در عرض دو سال ۴۰ کیلو وزنشو کاهش بده و هم اکنون بعد از چندین سال که از رسیدن به وزن دلخواهش گذشته در این وزن ثابت مونده و وزنش برنگشته .اینو که دارم با چشم خودم می بینم دلیل به این واضحی .آیا همین یک دلیل کافی نیست که من باور کنم می تونم با استفاده از این روش متناسب بشم ؟ اون چیزی که منو نا امید می کنه القای حس عجله کردن برای لاغر شدن از طریق ذهن منفی باف یا همان شیطان رجیمه .
اگر هنوز شکی داشته باشم ،این قدرت تخریب ذهن منفی باف منه که میشه بهش شیطان هم گفت. وقتی که من می خواستم با باورهای بی اساس خودمو برای چاقی آماده کنم نیومد منو وسوسه کنه شک به دلم بندازه و بگه نه باور نکن اینجوری نمیشه چاق شد .مگه چاق شدن الکیه .فلانی رو ببین ازدواج کرده ولی چاق نشده .فلانی رو ببین مادر پدرش چاقن ولی خودش لاغره پس باور نکن که چاقی ارثیه .
چرا اینجادوگر منفی باف نیومد اینارو بیخ گوش ما بگه که ما همینجور الکی الکی چاق نشیم .؟
به محض اینکه باور کردیم که فلانچیز مارو چاق می کنه دربست قبولش کردیم و بعدم بخاطر همین پذیرش براحتی چاق شدیم و از هیکل افتادیم و در معرض انواع بیماری ها و دردها قرار گرفتیم .
پس در نتیجه چاقی و چاق شدن راه شیطان و سقوط و بدبختیه و شیطان حسابی پشتیبانی می کنه .مثلا پرخوری رو در نظرمون یه کار بسیار لذت بخش تحت عنوان خوش اشتهایی جلوه می ده جوری که ما خیلی وقتا با یه دیس غذای دلخواهمون اصلا عشقبازی می کنیم .
خوب پس بیاییم به این دلایل بدیهی برای لاغر شدن با قدرت ذهن بیشتر فکر کنیم وباورش کنیم .
تا باورش نکنیم اتفاقی نمیفته حتی اگر ساعتها بشینیم فایل گوش بدیم و بنویسیم .
دومین مسیله بسیار مهم در گرفتن نتیجه از این راه و روش منطقی کردن ذهنه .یعنی چی ؟
یعنی اینکه همانطوری که یک هنرجوی دوره خیاطی تا دوره خاص آموزشی رو طی نکنه و بارها به شکل عملی دوخت و دوز نکنه و آزمون عملی پایان دوره ارو نده نمیشه بهش گفت خیاط و نمی تونه آموزشگاه یا کارگاه خیاطی بزنه و بهش مجوز اینکارو نمی دن .همینطور هم تا دوره آموزش هنر لاغری با ذهن به پایان نرسه و همه نکته ها همه باورها و افکار چاق کننده شناسایی نشن و یکسری از آموزه هارو به شکل عملی در متن زندگی پیاده نکنیم در حد ایده آل متناسب نخواهیم شد .
مثلا ما یاد می گیریم که تنها وقتی اقدام به خوردن کنیم که از درون به ما اعلام گرسنگی بشه نه به هر بهانه و دست آویزی . خوب حالا اگر بهش عمل نکنیم و از غذاها استفاده ابزاری کنیم مثلا برای فرو نشاندن خشم و استرس اقدام به خوردن کنیم در روند لاغر شدن اختلال ایجاد می کنیم .یعنی رفتار غذاییمون در کنار پاکسازی یکسری از افکار و باورها باید اصلاح بشه برای لاغر شدن باید همه جانبه پیش بریم تا نتیجه بگیریم .
اگر می خوایم در طول دوره آموزشی با آرامش جلو بریم باید بدونیم که هیچ ماده غذایی چاق نمی کنه الا وقتی که بیش از نیاز بخوریم یا روی سیری اضافه بر سازمان بخوریم.
حالا دیگه باید بشینیم ببینیم چه وقتهایی سیریم ولی می خوریم باید بهانه های پرخوری رو پیدا و حذف کنیم .
مسیله مهم بعدی که باید در این مسیر بهش خیلی توجه کنیم عجله نکردن و شک و تردید به خود راه ندادنه .
وقتی هنوز یکماه نشده داریم تمرین می کنیم و فایل گوش می دیم یا میریم روی ترازو که یکی از اشتباهات فوق العاده سنگین و با تبعات به شدت مخربه و می خوایم ببینیم حالا که بعد یکماه احساس سبک وزنی خاص می کنیم آیا وزن کم کردیم یا نه ؟ یا شروع می کنیم هر هفته با لباسهامون خودمونو سایز کردن .یا دایم جلوی آینه خودمونو چک کردن .اینا همه اش اشتباهه و حاکی از شکو تردید ما هم به توانایی خودمون در لاغر شدن و هم شک به تاثیرات تمرینات ذهنی در لاغر شدنه .
خوده شک و تردید ،یکی از موانع ذهنیه لاغریه .