در جلسه قبل (قسمت چهارم: عادتهای چاق کننده) فهمیدیم چاقی از عادتهای ذهنی میاد، نه ارث. حالا در این جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسهای لاغری با ذهن، دنبال دلیل واقعی چاق شدنِ خودمون میگردیم.❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدنت چیه؟
نه اون چیزی که همه میگن! نه فقط پرخوری یا کمتحرکی… بلکه یه دلیل ریشهای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭
✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!
اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آبگرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈
در این جلسه میآموزیم:
💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجبتره؟! 🍞😄
تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابهجا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅
آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمیدونیم، میریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨
📌 خیلی از افرادی که اضافهوزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️
ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجهای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدنشون رو ندونستن.
🛠️ بیشتر روشهای لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز میکنن:
کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بیهدفه.
در حالیکه اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دمپایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️
پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:
🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!
وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.
این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

🎯 چرا اکثر روشهای لاغری جواب نمیدن؟
علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.
تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩
جوابش سادهست: بیشتر روشهای لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمیدونن، نمیتونن مشکل رو از ریشه حل کنن.
بعضیها فکر میکنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کمکاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.
خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!
به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیمها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجهی پایدار نگرفتن؟
چون روشهایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر میکند اما درون همچنان آسیب دیده باقی میماند.
💥 مهمترین دلیل چاق شدن چیه؟
یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:
باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”
حالا با خودت روراست باش و ببین کدومیکی از این جملهها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:
- تو خونوادهی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
- من خیلی کمتحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
- پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
- سوختوساز بدنم افتضاحه، هرچی میخورم تو بدنم باقی میمونه!
- بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
- شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.
اگه حتی یکی از این جملهها دربارهی تو صدق میکنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چارهای جز این نداشتی. 😕
و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه میداره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتنابناپذیره، مغزت نمیذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل میدهید.
با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش میبندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه میشوند.
اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمولهایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد میشود. این فرمولها به فرمانهایی تبدیل میشوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر میدهند.
این فرمولها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل میشوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی میتواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.
یک مطالعهی جالب که در مجلهی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی میتواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.
کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط میشود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.
در مقابل، افرادی که فکر میکنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بیانضباطی در غذا خوردن ایجاد میشود، معمولاً کمتر از چنین سیاستهایی حمایت میکنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمیبینند.
این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشههای چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان میدهد.
تاثیر باور کردن چاقی
باور کردن چاقی، اصلیترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳
هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاقتر شدن قرار میگیری. 📈
حالا نکتهی جالبترش اینه:
وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روشهای لاغری، اما نتیجهی درست و حسابی نمیگیری، این باور در ذهنت قویتر میشه که:
“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمیشه کرد؟” 🥲
همین افکار کمکم وزنت رو بالاتر میبره بدون این که خودت بفهمی.
پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهمتر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨
باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن
وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سالها به نفع چاقتر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥
چون دیگه میفهمی ارث و سوختوساز و تیروئید و … فقط بهونهست. 🎯
اگه تونستی تو این سالها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً میتونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟
👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.
میبینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!
پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧
✍️ تمرین آموزشی 📖
📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!
🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!
اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:
- چاقهای ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمولهای لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
- چاقهای آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دورهای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل میکنه.)
- افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.
✏️ حالا تکلیف چیه؟
دستهبندی خودت رو پیدا کن و چند خط دربارهی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دستههای دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق میکنه ولی نتیجه یعنی همون فرمولهای چاق ذهنی یکیه!)
🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن
حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:
- بعد از غذا حس میکنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
- به نظرت نشونههای واقعی سیر بودن چیه؟
- نشونههای خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟
✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟
در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) میبینیم که پرخوری عصبی یه اختلال نیست، بلکه یه عادته که میشه تغییرش داد.
توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.02 از 260 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام برهمه دوستان و استاد عزیزم
من چندباراین فایلو گوش دادم و مطالبی که ازش فهمیدم و تمریناتش اینه که چاقی من از چه زمانی شروع شد.
من دقیقا تا اول دبیرستان طوری لاغربودم که همه اقوام دلشون میسوخت حتی بهم میگفتن لاغرمردنی یادمه هنوزم خالم بهم میگه من همیشه نگرانت بودم که لاغری و ممکنه همینطوربمونی.
ازسال دوم دبیرستان به طور ناگهانی غذام زیاد شد که احتمالا برای این بود که به همه تابت کنم که من لاغرنیستم احتمالا اونو یه عیب درون خودم میدیدم.
از زمان کنکور یکماه قبل از شروع ازمونش من به حدی استرس گرفتم که الان دقیقا ۲۰ ساله که اسیر این استرس و دکتر اعصاب و داروهای ارام بخش هستم. و این منو خیلی عذاب میده و یکی از دلایل چاقیم همین قرصای اعصاب میدونم خلاصه اینکه غذام خیلی زیاد شد و وزنم رسید به ۷۳ و من ازدواج کردم و تصمیم گرفتم باردار بشم از قبلش همه میگفتن که زن حامله باید به اندازه دو نفر حتی بیشتر غذابخوره تا بچش وزن بگیره و این توی ذهنم نهادینه شد طوریکه یادمه انقدرغذامیخوردم که بعضی وقتا معده درد میگرفتم وای باعث شد وزنم به ۹۰ کیلو برسه و بعداز زایمان هم دیگه به این راحتی وزنم کم نشد.
بلاخره به هرسختی بود با رژیم و ورزش وزنمو رسوندم به همون ۷۳ تا اینکه سال قبل به خاطر فوت پدرم که خیلی روم اثر گذاشت و منو داغون کرد بیماریم شدت گرفت و من همیشه این توذهنمه که وقتی ناراحتم و استرس دارم غذام خیلی زیاد میشه و برا ازبین رفتن استرسام به خوردن پناه میارم.
تویه چندماه من ده کیلو اضاف کردم و وزنم رسید به ۸۴کیلو و الانم همینقدرم و این خیلی منو آزار میده و روی زندگیم خیلی اثرگذاشته طوریکه به خاطر وزن زیادم زانودرد شدید دارم طوریکه خیلی کم میتونم کارای خونمو انجام بدم چون واقعا همیشه خسته هستم و این باعث ناراحتی شوهرم ازمن شده.
دیگه اینکه من خیلی روی این حساس شدم که توی دورهمیا همش مامانم شوهرم خواهرم بهم میگن نخور چقدرشیرینی میخوری و این باعث میشه من لج کنم باهاشون و بیشتربخورم.
مخصوصا عصرا طوری شده که اگه یک روز عصرونه چای و شیرینی نخورم تا اخر شب بیحالم و انگار یه چیزی ازبدنم کم شده.
مطلب دیگه اینکه همه بهم میگن که اندامم شبیه عمم هست و من به اون بردم و وقتی میبینم عمم تا این سن هنوز نتونسته خودشو لاغرکنه پس منم نمیتونم و این باور غلط توی ذهنم قوی شده که باید تا اخرعمرم با چاقیم کناربیام.
دیگه اینکه من یه خواهر از خودم کوچیکتر دارم که خیلی لاغرو خوش فرمه و این باعث ناراحتی من شده که چرا من به مامانم نرفتم که خوش اندامه.
الان بیشترین معضل من اینه که نمیتونم خوردن شیرینی رو کناربزارم و حتی بعدازخوردنش همیشه دچارعذاب وجدان میشم ممنون میشم از استاد و دوستان اگه تجربه ای درمورد ترک شیرینی دارند به منم توضیح بدن…
مطلب دیگه اینکه من صبحا که از خواب بیدارمیشم همش به خودم میگم از امروز دیگه باید کم بخوری شیرینی کمتر بخوری و همون روزم از همیشه بیشترمیخورم وحرص میزنم ممنون میشم استاد منو راهنمایی کنید دراین مورد…
ممنون ازشما استاد عزیز به خاطر توجهتون به مطالبی که مامیزاریم ممنون میشم جواب سوالاتمو بدین…
نشان های دریافت شده
وقت شما بخیر!
من همیشه از اول متناسب بودم تا این چند سال اخیر که اضافه وزن من بعد از زایمان و شیر دهی شروع شد ولی بعدش به تکرار وزن کم کردم هی اومدم بالا دوباره نتونستم نگه دارم ولی بعدش دیگه چند وقتی بود یعنی ۵-۶ سالی که دیگه اصلا سعی نمی کردم لاغر بشم بی خیال شده بودم سر درگم نمی دونستم چیکار کنم !
نمی دونم شاید این باور در من بود که بعد از زایمان همه چاق می شن ولی جالبه که من و مامانم می گفتیم این فقط مال ایرانی هاست نمی دونیم چرا خارجیها اصلا چاق نمی شن فقط شکمه میاد بالا و بعد از زایمان انگار نه انگار این باورها فکر کنم باعث شد من چاق شم و در دوران شیر دهی مادر و مادر بزرگم می گفتن که اینو بخوری بچه شیر می دی برا بچه خوبه اینجوری اونجوری که دیگه همه می دونن اینا و نمی خوام تکرار کنم و عیبی نداره دیگه اونها هم به بهترینی که می دونستن می خواستن مواظب من و دخترم باشن ولی حالا عوضش من یاد می گیرم برای دخترم چیکار بکنم ایشالله موقع بارداری و شیر دهی!
جالب اینکه اینو هم شنیده بودم بعد از ازدواج چاق می شن همه ولی فکر کنم باور نکرده بودم اینو چون چاق نشدم در مدت ۷ سال بعد از ازدواج من بچه دار شدم !
ولی یادمه اون موقع ها همش مامانم می گفتن بهم تو به عمه هات رفتی هیکلت مثل اونهاست خوب اونها هم از اول چاق نبودن بعد یه سنی چاق شدن و خود مامانم هم همینطور !
و جالب اینکه پدرم همیشه متناسب بودن و همیشه در یه وزن هر وقت می رفتن رو ترازو همیشه وزنشون ثابت بود !
حالا امروز داشتم فکر می کردم و به همسرم می گفتم قبلا که غذا می خوردم مخصوصا غذای بیرون بعدش خیلی احساس سنگینی می کردم ولی الان خدا رو شکر فکر کنم از اول که دوره رو شروع کردم دیگه این حالت به سراغم نیومده!
تمرین جلسه پنجم
سلام به استاد گرامی و همه دوستان
در ابتدا تقدیر و تشکر بسیار دارم از استاد گرامی که با سعه صدر و صبور و در نهایت لطف پاسخگوی بنده بودند در کامنت های گذشته… بسیار بسیار دلگرم میشوم به مسیرم هر بار که پاسخ های شما مشاهده میکنم و واقعا لذت میبرم از اینکه عاشقانه و دلسوزانه در کنار ما قدم برمیدارید برای رسیدن به هدفمون که لاغری است…
من خیلی خوشحالم که هیچ رژیم و برنامه غذایی سختی در این روش وجود ندارد و دغدغه و استرسی ندارم برای اجرای برنامه ام و اتفاقا از نوشتن هم لذت میبرم… هر بار میگفتن رژیم با خودم میگفتم نه باید یک راه ساده تری هم وجود داشته باشد چون اصلا ساختار وجودیم اینه که همه چیز را ساده میخواهم و بدست می آورم…
بنده از بچگی تپل بودم و بعد تا کنکور متناسب بودم البته نسبت به همسن هایم تپل تر بودم اما اندامم چاق نبود و در مدت یک سالی که توی خانه ماندم و مطالعه میکردم چاق شدم مخصوصا از پایین تنه و مدام مادرم و اطرافیان میگفتن بخاطر عدم تحرک و نشستن است و این ژنتیک ماست که همه از پایین تنه چاقیم… حتی اطرافیانم با حالت تمسخر همیشه بهم میگفتن از کجا خرید میکنید تا ما هم خرید کنیم، البته من تمام اینا فراموشم شده بود و الان که باید ریشه یابی میکردم از اول دوره برام یادآوری شدند… نکته دیگه ایی که مهم بود اینه که مادرم همیشه قبلا اصرار داشتن ته غذا هم بخورید که اسراف نشه و جالب اینکه بعد از آن همه اصرار خودشون ابراز نگرانی میکردند بخاطر چاق شدن… و البته باور غلطی که به من القا شده بود این بود که اگر ورزش کنی و بعد رهاش کنی چاق میشوی و من این موضوع را سال ۸۷ تجربه کردم و به محض رها کردن ایروبیک چاق شدم…
این موارد را توانستم ریشه یابی کنم…
استاد جان سوالی که دارم اینه : بنده وزنی حدود ۹۱ کیلوگرم دارم و هر کسی من را میبینه اذعان دارد که این وزن به اندامت نمیخوره و حداکثر وزنت ۸۰ کیلوگرم است، حتی وقتی وزن هم کم میکردم قبلا تا حدود ۷۵ کیلو هم میرفتم و همه فکر میکردن حدود ۶۰ کیلوگرم شدم، لطفا بفرمایید چه باور تضعیف کننده و محدود کننده ایی دارم!؟
مجددا سپاسگزارم و آرزومند بهترین ها برای همه عزیزان و مخصوصا استاد جان دارم
سلام وقت بخیر
خیر استاد جان براساس نظری کسی نیست… این مورد که مطرح کردم بخاطر این بود که منطورم را خوب انتقال داده باشم….این موضوع مدتهاست برام سوال شده که چرا وزن و اندامم بهم نمیخورند و با آموزه های شما در آن مدت متوجه شدم باورم در این باره مشکل دارد… بخاطر همین از شما سوال پرسیدم که مطمئن شوم به نتیجه درستی رسیده ام یا خیر!!!!
نشان های دریافت شده
وقت بخیر
مادرم میگه بدنیا اومدی ۴کیلو بودی وتپل،عکسای ۷روزگیم گواه تپل بودنمه ،عکس هاییکه از خودم میبینم بچه توپر وتپلی بودم،همیشه اطرافیانم در حال کشیدن لپام بودن ومرتب بهم میگفتن کپل خان ،از ۱۰سالگی تپل بودنم بیشتر شد ،یادمه عاشق پنیر بودم وهنوزم هستم ،در یخچالو مادرم قفل میکرد که پنیر زیادی نخورم ومرتب بهم میگفتن خنگ میشی انقد پنیر میخوری
یادمه خوراکی های خودمو میخوردم ،خوراکی های خواهرمم به زور ازش میگرفتم ،حتما تو بچگیم مادرم مقدار غذای بیشتری بهم داده که بعدها تحمل خوردن بیشتریو داشتم واصلا بهم فشار نمیومد،بهم میگفتن معده ت گشاد شده و یادمه بزرگ شدم چقدر کم خوری میکردم که معده م کوچیک بشه وهنوزم احساس میکنم معده م جای زیادی برای خوراکی ها نداره وتقریبا با ۸یا۷قاشق سیر وپر میشم یا شایدم ۳۰سال کم خوریه شده عادت و واقعا معده م کوچیک شده
در هر صورت هر راه اشتباهی که رفتم ومغزم همونجوری اشتباه برنامه ریزی شد ومن در بچگی پرخوری داشتم ودر طول زندگیمم باورهای مخرب زیاد شنیدم باعث شدن ذهن من چاق برنامه ریزی بشه وبر حسب اون داده ها ،مدل و رفتارم شکل بگیرن ورفتاری انجام بدم که باعث چاقی بیشترم بشن
بدن هم از ذهن فرمان میگیره ،در تمام اون سالها که چاق وچاقتر میشدم یه عالمه احساس های منزجر کننده از خودم تولید کردم که اون انرژی ها برای من زشتی ونازیبایی وناهنجاری بیشتریو به ارمغان اورده ،همش تو ترس واسترس بودم،تو سرزنش شدن بودم،از خودم بدم اومده،خودمو نگاه نکردم،جسم خودمو عامل شکست هام میدونستم،فکر میکردم چون چاقم نتونستم ازدواج خوبی داشته باشم،چون چاقم دوستان درست حسابی نداشتم ،چون چاقم پدرم همش سرزنشم میکنه وووووووووووو
چاقی برای من بت نشکسته شده بود ،عامل دوست نداشتن خودم ،دوست داشتم مثل همه دخترای نوجوان ،نوجوانی کنم ولی نتونستم ،همیشه بدترین شکل وقیافه وتیپو داشتم ،مخصوصا که وقتی ۵یا۴ ساله بودم پدرم عادت داشت موهای ما خواهرهارو کچل میکرد که پرپشت بشه و مخصوصا زمانی اینکارو میکرد که میخواستیم بریم عروسی ،تو تمام عکسای عروسی های قدیم سرم کچله😬 با همون عادت ها ،احساسات بزرگ شدم ،معلومه نمیتونستم ازدواج خوبی داشته باشم،نمیتونستم وضعیت مالی خوبی داشته باشم من همیشه در حال پیدا کردن رژیم و راه های لاغر شدن بودم یا تمام وقت تو ورزشگاه ها برای انجام تمرینات بیشتر و سختر که مبادا ۱کیلو که کم کردم برگرده ومتاسفانه برمیگشت
ذهنم فقط راه ومسیر چاقیو بلده ،با شرکت تو دوره ها یاد گرفتم مسیر لاغریو ،مسیر دوست داشتن خودمو،مسیر ارامشو ولذت وآزادی عملو،۶ماهه خبری از اضطراب وناراحتی چی بخورم چی نخورم نیست ،فقط آرامشه، تمرینه،یادگیریه
خدارو شکر ذهنم در حال برنامه ریزی مجدده و منم آزادش گذاشتم که کار
،،خودشو به نحو احسن انجام بده ومراقبش هستم
در ضمن دیروز که بعد از ۳ماه رفتم کلاس رقصم،مربی م ازم پرسید چکار کردی لاغر شدی ،همه تو این دوران خونه موندن چاق شدن ،منم گفتم ذهنی کار میکنم ،گفت یعنی رژیم سخت نگرفتی ؟گفتم نه خدارو شکر
نشان های دریافت شده
سلام به استادعزیزودوستان خوبم
من یادم نمیادازچه موقعی چاق شدم ولی ازبچگی تپل بودم وتوی همسن وسالیهای خودم احساس چاقتربودن راداشتم تاوقتی که به سن بلوغ رسیدم که این اضافه وزن من بیشترشدکه بخاطرباوراشتباهی بوده که من ناخواسته بارهااونراشنیده بودم ودیده بودم وزمانش که رسیده بوداجراشده بودودرجسم من خودش رانشون دادادامه اضافه وزن وقتی بودکه ازدواج کردم وبه طرزعجیبی من چاقترشدم وفقط به فکرخوردن بودم ودائم درحال خوردن واین نظرم بودکه مثلامیوه چون برای بدن خوبه خیلی استفاده میکردم یابقیه موادغذایی که خیلی مفیدبودمثل مغزهاکبابو…والان متوجه این موضوع شدم که هرچیزی رابایدبه اندازه نیازمضرف کنم وحتی همون چیزای خوب هم اگرزیادترازحدمصرف کنم برای بدنم مضراست درادامه وقتی باردارشدم اضافه وزن شدیدی پیداکردم که دیگه کفش اندازم نبودیادمه روزی که زایمان کرده بودم بادمپایی مردونه اومدم خونه وخیلی عصبی وناراحت که همه میگفتندافسردگی بعداززایمانه که الان دارم متوجه میشم که بخاطراون اضافه وزن بوده ولی دربارداری سومم که بادوره گام اول پیش رفتم حدود۸کیلواضافه کردم وبعداززایمانم مثل قبل ازبارداریم شدم والان که ۵ماه اززایمانم میگذره خیلی سایزم کمترشده خداراشکروباوردیگه که خیلی شنیده بودم خوردن غذای بیشتروقتی که بچه شیرمیدی بایدبه اندازه دونفرغذابخوری که شیرداشته باشی ومدام به فکراین بودم که چی بخورم شیرم زیادبشه و…ولی الان متوجه شدم که این یک باورخیلی اشتباه که توی این دوسال که بچه شیرمیدی زیادترمیخوری وبه این رویه عادت میکنی وبعدازاینکه بچه دیگه شیرنمیخوره بدنت به این عادت کرده ودوباره چاقترمیشی وهمه بهت میگندچون دیگه بچه شیرنمیدی چاق شدی ولی درحین شیردادن وزنی اضافه نمیکنی چون باورت اینه که بچه شیرمیخوره وشایدلاغرهم بشی وبمحض اینکه دیگه بچه راشیرنمیدی چاقترمیشی یکی ازباورهای اشتباه دیگه که امروزباشنیدن این فایل متوجه اون شدم که درذهن من هم بوده اینه که فردی که ورزش یاپیاده روی میکنه بایدمقداربیشتری غذامصرف کنه وباوجوداینکه بافایلهای پیاده روی که فوق العاده هستندوقتی به خونه برمیگردم خبری ازگرسنگی وتشنگی نیست وتوی این چندروزه تعجب کرده بودم که من قبلاکه به پیاده روی وورزش میرفتم بعدازبرگشت به خونه یادرحین انجام بایدمقدارزیادی آب میخوردم ویکساعت بعدغذایاخوراکی وبیشترمواقع میوه مصرف میکردم ولی الان اصلااینطورنیست واینهاهمه باعث ایجادعادت بیشترخوردن درمن میشدواینکه میگفتنداگه ورزش رابذاری کنارخیلی چاقترازقبل میشی بخاطرهمین بوده که بدن من عادت به بیشترخوردن میکرده ومن متوجه این موضوع نبودم واین دوتاباورآخری را امروزکشف کردم خداوندراهزاران بارسپاسگزارم که دوباره باورهای اشتباه رادرخودم پیداکردم وباآگاهی اونراتغییرمیدهم ممنونم ازشمااستادگرامی بابت آگاهی که دراختیارمامیگذارید
نشان های دریافت شده
ممنونم ازشمااستادگرامی که همیشه همراهم هستید باوجودشمابایدهم عالی باشیم
سلام به استاد مهربان و گرامی و همراهان عزیز
تمرین : چرا و از چه زمانی اضافه وزنت شروع شده؟
من از بچگی تپل بودم ،چاق نبودم اما همیشه دختر تپلی بودم و بعد از اینکه به سن بلوغ رسیدم اضافه وزن پیدا کردم، دقیقا این حرف و بارها و بارها شنیده بودم که دخترها به سن بلوغ برسن چاق میشن و استخون میترکونن و..، منم واقعا انگار استخون ترکوندم و چاق شدم ،در کل چون قد بلندی داشتم و استخوان بندی درشتی نسبت به خواهر قبل از خودم داشتم خیلی از اون چیزی که بودم درشت تر دیده میشدم، واقعا یادمه که چندتا از فامیلامون که منو مدتی ندیده بودن ،تا دیدنم گفتن وااای خدا چقدر یهو بزرگ شدی و ما اصلا نشناختیمت و ازین حرفا، اون زمان ناراحت نمیشم از چاقیم فقط گاهی خجالت می کشیدم ازینکه میدیدم انقدر به چشم همه میاد من بزرگ شدم و…، این روند ادامه داشت تا اینکه مراسم عروسی خواهرم بود و من بعد از مدتی که فیلم عروسیشو دیدم خیلیییی زیاد از چاقی و هیکل خودم بدم اومد و ناراحت شدم ، ازش خواهش میکردم فیلم عروسیشو به کسی نشون نده و تعجب میکردم چرا تا اون موقع اصلا آگاه نبودم به این ظاهر و تیپم، بالاخره این فیلم باعث شد من زیر نظر دکتر رژیم بگیرم و همزمان ورزش کنم و خیلی خوب جواب گرفتم ، تا اینکه دانشگاه قبول شدم و غذای سلف و بیرون رفتن با دوستام و شام بیرون و… شروع شد و نتونستم بخاطر فشار درس و کلاس هام ورزش و ادامه بدم و دوباره برگشتم به حالت قبل، واقعا ناراحت بودم ،حالم از خودم بد بود، بهترین لباسا و گرونترین لباسها هم منو خوشحال نمی کرد چون واقعا از ظاهر خودم راضی نبودم، تصمیم گرفتم خودم تغدیمو کنترل کنم و ورزش کنم،خیلی وزنم و کم کردم آهسته و اذیت نشدم و مدتی خوش تیپ بودم تا اینکه ازدواج کردم و با این باور که دخترا بعد از ازدواج چاق میشن و… منم چاق شدم، بااین باور که هرچی فعالیتت کمتر باشه و بیشتر بخوابی من هرروز چاقتر میشدم و بعدهم که باردار شدم و متاسفانه زیاد اضافه وزن پیدا کردم، بعد از بدنیا اومدن پسرم بخاطر اینکه اطرافیان میگفتن خوب بخور شیرت زیاد بشه و برنج و دلستر و بادوم و … بخور شیرت زیاد بشه و… منم گوش دادم و خوردم ،افسرده شده بودم،حالم واقعا بد بود از خودم، به همه چیز گیر میدادم،تا اینکه یک روز به همسرم گفتم میخوام رژیم بگیرم و اگر من لاغر بشم حال روحیم خوب میشه و بهتر میتونم مادری کنم و همسر خوبی باشم، پسرم ۶ ماهه شد رژیم گرفتم و ۱۳ کیلو کم کردم، سه کیلوش برگشته و بعد من با سایت تناسب فکری آشنا شدم،دارم تمرینها رو انجام میدم، یک بار کل فایل هارو گوش کردم و تمرینهارو در دفترم انجام دادم،الان برای بار دوم گوش میکنم،به امید اینکه حال خوب و تجربه کنم با کمک استاد عزیز و خوندن تمرینهای جذاب دوستان، موفق و شاد باشید🌸🌸
سلام استاد امیدوارم که حال دلتون عالی باشه
من مدتیه که با سایتتون اشنا شدم وفایل های رایگانتونو دارم دنبال میکنم و روی باورهام کار میکنم و از کمک شما بی نهایت سپاسگذارم…
توی این فایل قسمت پنجم برای من یه سوالی پیش اومده که خوشحال میشم منو آگاه کنین…
چرا خانم های باردار میتونن به واسطه غذاهایی که مصرف میکنن فرمولهای خودشون رو به صورت دستی تغییر بدن. اما افرادی که رژیم میگیرن نمیتونن فرمولهای چاق کننده ذهن رو تبدیل کنن به فرمولهای لاغری.
به عبارت دیگه اگر فرمولهای لاغری ذهن یک خانم باردار براساس مصرف مواد غذایی تغییر پیدا میکنه به فرمولهای چاقی و ذهنش مقاومت نمیکنه . پس چرا رژیم فرمولهای چاقیه مارو به فرمولهای لاغری نمیتونه تغییر بده و ذهنمون مقاومت میکنه؟
سلام استاد
واقعا چقدر زیبا ساده و شیوا جواب این سوال رو دادین چقدر به آگاهیم اضافه شد و چقدر لذت بردم
واقعا حق با شماست روند همه چیزها در زندگی ما از ذهنمون شروع میشه یعنی اول در ذهن شکل میگیره بعد در پیرامونمون در زندگیمون و در جسممون خودش رو نشون میده
مرکز فرماندهی جسم و زندگی ما ذهن ماست تا قانونی در مرکز فرماندهی تصویب نشه و فرمانی صادر نشه تغییر در جسم و در زندگیمان ایجاد نمیشه و اگه ما به زور تغییری در جسم و در زندگی و رفتارمان ایجاد کنیم چون با فرمانهای مرکز فرماندهی همخوانی نداری موقتی هست واز بین میره مثل شنا کردن در جهت مخالف رودخانه هست اینقدر تلاش میکنی اذیت میشی خسته میشی تقلا میکنی آخرش جریان رودخانه تو رو برمیگردونه به جایی که بودی
و خوبی ماجرا اینجاست که ما این آگاهی رو کسب کردیم که میتونیم مدیریت مرکز فرماندهی رو خودمون بر عهده بگیریم و جسم و زندگیمون رو آنطور که خودمون میخواهیم بسازیم
خدای مهربانم سپاس گزارم که این آگاهی رو کسب کردم و دارم زندگی و جسمم رو تغییر میدم
خدایا شکرت
باور کردن چاقی و پذیرش چاقی
باور چاقی یعنی چی؟ باور کردن چاقی چطور جسم رو به سمت اضافه وزن هدایت می کنه؟
به همان شکلی که مغز صحبت کردن رو یادگرفته راه رفتن رو یاد گرفته چاق شدن رو هم یادگرفته…
فرزند تپل نشان دهنده لیاقت مادر بوده،
افراد دودسته اند؛
۱.از کودکی اضافه وزن دارند(در عین حال که بلدند فارسی صحبت کنند و در کنارش محلی صحبت کنند و مغز ما چاق شدن رو یاد گرفته)
۲.افرادی که تا یه سنی خیلی لاغر بودند و تو رویاشون بود که پرتر بشن و حرفای دیگران باعث چاقیشون شده و سعی این افراد برای چاق شدن بالاخره ذهنشون میپذیره چاقی رو و وقتی روند چاق شدن شروع میشه دیگه نمیتونند جلوشو بگیرند و هی چاقتر میشند
۳.افرادی که به واسطه مصرف داروها اضافه وزن براشون پیش میاد(بنابر گفته دکتر که عوارض فلان دارو باعث اشتها و چاقی میشه و به علت اعتماد شخص به پزشک مغزش شروع می کنه به ساخت فرمولهایی که فرد رو چاق می کنه)و بعد از مدتها که دیگه قرص ورو دیگه مصرف نمی کنند وبازهم چاق هستند و چاق شدن براشون طبیعیه
۴.زنان بعد از اضافه وزن باعث افسردگی بعد زایمان میشند چون بدنشون در حال شوک است که طی مدت کوتاه وزن بالایی رو اضافه کرده و بدن تحملش رو نداره
✔✔برای ذهن فرقی نمی کنه در چه جنبه ای همیشه در حال گسترش موضوعاته
چطور باور کردن چاقی میتونه افراد رو مجاب کنه به چاق شدن بدون اینکه بخوان؛
تمیم فعالیت های بدنی من تحت کنترل مغز ماست…تصور اشتباهیه که فکر کنی معده گشاد باعث خوردن غذا میشه…یا بدنم میکشه..جسم ما به خودی خودی هیچ اختیاری برای انجام کاری نداره…برای تکون دادن دست باید اول فکر کنی بهش بعد دست تکون میخوره وگرنه به خودی خود دست هیچ حرکتی نمی کنه ولی این فرآیند انقدر سریعه که نه میشه دید و نه میشه براش تصمیم گرفت که چطور این کارو کرد…
دلیل اینکه یه فرد متناسب رفتار غذایی متناسب داره به خاطر همین فرمان های مغزیه وگرنه جسم ها که هیچ فرقی باهم ندارند…
✅✅رفتار غذایی همون عادت هاست که هماهنگی بین جسم و باور به وجود میاره
✅یه فرد چاق رفتاراش برخلاف رفتارهای عادی جسمشه…
✅با اقدام کردن ما فرمول ها ساخته میشه و هی تکرارو پررنگتر میشه
همیشه ذهن ما پیروز می شود
اشتهام زیاده یعنی چی اشتها چیه اصلا؟ قدست و عضوه؟ اشتها همون فرمول برای چاق شدنه
تمرین این جلسه؛
۱. چرا واز چه زمانی اضافه وزن پیدا کردید ؟
به این نتیجه برسیم منبع و منشا چیه تا بتونیم حلش کنیم…..
تمرین اول؛
من از دوران نامزدی شروع به اضافه کردن وزنم کردن تا به عقیده خانوادم زیباتر بشم تو پر بشم و پوستم بهتر بشع و روشنتر بشه ببخشید برای صراحتم چون من سبزه بودم و نامزدم منو میبینه خوشش بیاد، یادمه حرفای اون موقع ها همش همین بود که فلانی نگاه پره و چه دلبره ادم خوشش میاد وحتی پدرمم که رو اینجور مسائل حساس بود شروع به تلاش کرده بود برای اینکه من تغییر کنم، و بهم دارویی دادند که به اعتقاد مادرم که از دکتر شنیده بود و دکتر برای ما حکم وحی منزل بود اشتها آوره، (دکتر انقدری برای من قابل قبول بوده که حتی بدترین حالت مریض میشدم ولی پامو میزاشتم مطبش خوب میشدم و این همیشه برای من جای تعجب داشت )ومن شروع کردم خوردن یه شربت ویتامین خارجی و قرص ویتامین ب ۱۲ اگه اشتباه نکنم، و کم کم اشتهای من زیاد شد البته بگم این پروسه حدود یک سالی طول کشید تا رو من تاثیر بزاره من یادمه پدرم برام قرص اشتها گرفته بود که مثلا من اشتهام بیشتر بشه ولی این قرص چون یه نوع قرص اعصاب بود من حتی توانایی نگه داشتن فکم رو نداشتم از بس بی حس می شدم چه برسه به غذا خوردن که پدرم همشو ریخت آشغالی…خلاصه همینطور پیشرفت و من حدود پنج کیلو اضافه کردم اون موقع ها ۴۸ کیلو بودم و بعد نصیحت های مادرو خاله هام که خیلی رو من تاثیرم داشتند متاسفانه که بخور جون داشته باشی ، بخور پرانرژی باشی چون من دختر اروم و کم حرفی بودم و اهل شیطنتهای انچنانی نبودم فکر میکردن که به خاطر لاغر بودن ودر نهایت بیجون بودن منه، درصورتی که به خاطر تربیت من در خانواده ی به شدت مذهبی پدرم بود، خلاصه این روند پرشدن من و جون گرفتن من سیر صعودی داشت و من سال دوم ازدواج ۵۹ کیلو شدم، و چند سال اینطوری موندمو تا زمان دانشگاه من به خاطر اینکه هنوز کارت سلف برام صادر نشده بود میرفتم فست فود غذا میخوردم ودر هفته سه باری رو ساندویچ میخوردم و یادمه اون موقع ها چه موجه عظیمی علیه فست فود بود که چاق می کنه خطرناکه و چاقیش سریع و اب شدنش سخت من تو همون یک ماه ۳ کیلو اضافه کردم ودر نهایت تا پایان دانشگاه من شدم ۶۵ کیلو و توی دوره بارداری من ۴ ماه اول به خاطر شدت ویارم وزنم رسید به ۵۷ من حتی توی هفت روز سه کیلو کم کرده بودم و بعد از رفع ویارم تا اخر بارداری من ۷۲ کیلو شدم که دکترم بهم هشدار داد که ماکارانی برنج نون و سیب زمینی کمتر بخور وگرنه وزنت میره بالا الان اوکیه و خوب عادت غذایی ما برنج و نون اکثرش بود و این استرس با عذاب وجدان غذا خوردن باعث شد۷۴ کیلو بشم(اون زمان من یادمه که دکتر میرفتم و میدیدم زنهایی که خیلی لاغرند و باردارند و فقط شکمشون بزرگ شده و یا سه تا از دوستان خودم که نه تنها چاق نشده بودند حتی لاغرتر شده بودند و من همش سوالم از خودم این بود که یعنی بچه اینا ضعیف به دنیا میاد ولی در کمال تعجب میدیم که بچه هاشون از بچه من درشتر قوی تر و پرانرژی تر بودن) و بعد از زایمان دخترم که ۳/۱۵۰ کیلوگرم بود و یادمه ده روز بعد زایمانم من رسیدم به وزن ۶۸ کیلوگرم بعد دوباره بحث شیردهی بود که جمله ای که من زیاد میشنیدم بخورتا شیرت قوی بشه تا بچت جون بگیره و توی این مدت به خاطر بچه داری و اینا خودم رو وزن نکردم ولی عکسامه نگاه می کنم فک می کنم تا مرز ۷۰ رو رفتم و خلاصه بعد از اینکه بچه از اب و گل درومد من وزن ثابتم ۶۵ کیلو بود و هرزگاهی تا ۶۷ میرفت و برمیگشت گاهی با کمخوری تا ۶۲ رسوندمش و همیشه ارزوم بود به ۵۷ کیلو برسم ولی باز یه جا ذهنم خسته میشدو روند قبلی و دوباره وزن ۶۵ کیلو…من خودم شخصا آشپزی رو خیلی دوست دارم ولذت میبرم از آشپزی و همیشه در پی غدایهای جدید بودم و توی گوشیم کلی عکس از دیزاین غذا و دستوراشه و هرزگاهی که نگاه می کردم( از وقتی که با این دوره آشنا شدم دیگه اصلا نرفتم سراغشون)باعث تحریک من میشد…خلاصه غذا خوردن توی ذهن من در اکثر مواقع داشتن انرژی بیشتر برای اینکه بتونم بهتر به خانوادم برسمه ولی دارم نمونه هایی توی اطرافم که لاغرند به شدت ولی انرژیشون از من بیشتره …این روند چاق شدن من تا به الان بوده و اصلی ترین موردهاش رو گفتم و شاید یه سریهاشو نمیتونمبه یاد بیارم و بیشتر باید کنکاش کنم
سلام به هم فرکانسی های عزیزم
این جلسه اصلاً یک تحولی در من ایجاد کرده و عجب جلسهای هست. واقعاً رضای عزیز شما در موضوع لاغری با ذهن به درجه استادی رسیدی و این رو میشه از آگاهیهای این جلسه که قلب من مهر تأیید بر اون میزنه، تأیید کرد. آگاهیهایی که از این فایل دریافت کردم رو به همراه تمرین خواهم نوشت:
این فایلها رو باید بارها تکرار کرد و تأمل کرد و فکر کرد و موانع متناسب شدن رو با این کارها پیدا کرد و فرمول سازی متناسب شدن رو انجام داد.
همین ذهنی که توانایی چاق کردن شما رو داره، توانایی متناسب کردن شما رو هم داره اگر همانطور که برای چاق شدن ازش استفاده کردید برای لاغری هم ازش استفاده کنید
افراد در موضوع چاقی به چند دسته تقسیم میشن. یک، افرادی که از بچگی چاق شدند، دو، افرادی که بواسطه حرفهای دیگران چاق شدند، سه افرادی که بعد از گفتههای پزشک و مصرف دارو اضافه وزن پیدا کردند، چهار افرادی که بعد از دوران بارداری دچار اضافه وزن میشوند.
خب من جز دسته اول نبودم، عکسهای بچگیم تپل هستم اما یک مدت زمان بسیار کوتاه بوده و از اون به بعد کلاً لاغر بودم و هیچ موقع یادم نمیاد صحبتی از چاق شدی و اینها شنیده باشم. من جز دسته سوم هم نیستم چون هیچ موقع دارو مصرف نکردم و پزشک نرفتم و همیشه سلامت بودم، من جز دسته جهارمم نیستم خب چون پسرم! اما من جز دسته ی دوم هستم. مرتب میشنیدم که تو باید خودت رو از این وضعیت در بیاری و چاق بشی و من همیشه برام سؤال بود مگه الانم چشه که بخوام چاق بشم؟ الان که خوشحال و راضی هستم و انقدر این موضوع تکرار شد که منم شک کردم که نکنه خوب نیستم؟ و همین موضوع شاید یکی از دلایل ورزش کردن من شده بوده. از اونجایی که ابتدای مسیر هستم و در مسیر شناخت کامل خودم هستم صرف نظر میکنم از اینکه آیا دلیل ورزش کردن من قطعاً این بوده یا نه، اما میتونم این رو با اطمینان بگم که یکی از دلایل مهم من برای ورزش کردن لاغر شدن و متناسب شدن و البته عضلانی شدن بوده. چون من واقعاً دوست دارم که بدن ورزیده و خوش اندامی داشته باشم. و دلیل هدایت شدنم به این مسیرم همینه چون یکی از مانع های مهم خوش استیل بودن این هست که ذهن من برای چاقی تنظیم شده و مانع از این میشه که بدن خوش فرم بمونه و با اینکه متناسب میشم و خوش استیل میشم بازگشت به عقب دارم.
افراد دسته اول چون از بچگی تپل بودن باور کردن که چاق شدشون طبیعیه و همین باور باعث شده هیچ وقت نتونن متناسب باشن و عادتهای اونها بر اساس چاقی بیشتر تنظیم شده
همانطور که ذهن ما فارسی صحبت کردن رو یاد گرفته، ذهن ما چاق شدن رو هم یادگرفته. همانطور که راه رفتن و صحبت کردن رو ذهن ما یاد گرفته، چاق شدن رو هم یاد گرفته.
در زمان گذشته تپل بودن فرزند ها باعث افتخارشون بوده و نشون میداده که آنها مادران لایقی هستند
باور غلط:
همه ی ما چاقیم
هر کاری کنیم باز چاق خواهیم ماند
خب به نظر من افرادی که این باورها رو دارند، بندگان خدا هیچ زمانی هیچ اراده و نتیجه پایداری برای رفع چاقیشون نمیتونن انجام بدن چون این باورها تا خرخره اونهارو در چاقی نگه میداره و افسرده میشن.
وقتی که باور کنیم چاق شدن ما طبیعی هست آن وقت ذهن ما فرمول هایی رو میسازه که بر اساس آن فرمول رفتارهایی در ما ایجاد میشه که ما رو به سمت چاق شدن بیشتر هدایت میکنه
پس چاق شدن طبیعی نیست. چاق شدن غیر طبیعیه و همان ذهنی که توانایی این رو داشته ما رو چاق کنه توانایی این رو هم داره که ما رو لاغر کنه وقتی ما ازش در مسیر لاغری استفاده کنیم.
افرادی دسته سوم که بواسطه مصرف دارو حرف پزشک چاق شدن چون به دکتر اعتماد داشتن و دکتر هم گفته که این قرص رو بخوری خیلی عالی و خوبت میکنه اما چاقت هم میکنه و باور کردن و چاق شدن چرا چاق شدن؟ چون باورکردن خب دارم قرص میخورم طبیعیه که چاق بشم و دوباره مثل موارد قبلی یواش یواش هدایت شدن به سمت چاقی توسط ذهنشون و رفتارها و عادتها ایجاد شده و تشدید شده. که خب بعد از اینکه مصرف دارو رو هم قطع کردن این روند چاقی ادامه داشته چون فرمول ها ایجاد شده
افرادی که بعد از بارداری دچار اضافه وزن شدن:
هر کسی تجربه بارداری داشته یک تجویزی کرده و گفتن اینو با این بخوری بچه قوی و سالم تر میشه و اونها هم شروع کردن به مصرف مواد غذایی و خودشون به صورت دستی فرمول های ذهنیشون رو تغییر دادن و چاق شدن
باور غلط: طبیعیه که بارداری باعث چاقی بشه
ما افرادی رو داریم که بارداری رو پشت سر میگذارن و اصلاً مشخص نیست اون فرد باردار بوده و هفت الی هشت کیلو اضافه وزن پیدا کرده و سه کیلو هم بچه بوده و باقی اضافه وزن طی چند هفته از بین رفته
ما افرادی رو هم داریم که بارداری رو پشت سر میگذارند و سی کیلو اضافه وزن میارن و بچه دو نیم کیلو نهایتاً سه کیلو هست و بیست پنج شش کیلو اضافه وزن اونها باقی میمونه و باعث مشکلات بسیار زیادی میشه
سؤال، چرا این اتفاق میفته برای دو فرد یکسان؟ باورها متفاوت باعث هدایت شدن افراد به عادات و نتایج متفاوت میشه
بازم رضا عطار روشن عزیز رو تحسین میکنم واقعاً در موضوع لاغری با ذهن به درجه استادی رسیدی و من خیلی از این آگاهیها لذت میبرم
ذهن ما همیشه به دنبال بیشتر کردن و گسترش دادن هر چیز هست، یعنی افرادی که تحصیل رو واقعاً دوست دارن همیشه دوست دارند ادامه بدن و بهتر بشن، افرادی که کسب و کارشون رو دوست دارند همیشه دوست دارن ادامه بدن و بهتر بشن، افرادی که به هنری که انجام میدن علاقه دارن دوست دارن در اون زمینه مرتب پیشرفت کنن، این موضوع در مورد چاقی هم همینطوره، افرادی که چاق هستند ذهنشون فارغ از اینکه به نفعشونه یا به ضررشونه دوست داره اونها چاقتر بشوند
تمام فعالیتهای بدن ما تحت کنترل مغز ماست از نفس کشیدن و پلک زدن تا رفتار غذایی من تحت کنترل مغز من هست.
باور غلط در مورد چاقی: معده ی من گشاده و باعث میشه من زیاد غذا بخورم
باور غلط در مورد چاقی: بدن من میکشه و باعث میشه من زیاد غذا بخورم، بدن من شیرینی رو میکشه. این تصورات کاملاً اشتباهه، جسم ما به خودی خود هیچ نقشی در فرمان صادر کردن برای انجام یک حرکتی رو نداره بلکه این دستور از مغز صادر میشه همانطوری که دستمون رو خیلی سریع حرکت میدیم و اگر از مغز فیلمبرداری کنیم شگفت زده میشیم که چطور داره مغز این کار رو انجام میده و دستورات رو در کانالها و سیستم عصبی به جریان میندازه و با این سرعت این کار رو انجام میده که ما درکش نمیکنیم، همانطور هم مغز ما داره رفتار غذایی ما رو کنترل میکنه.
دلیل اینکه یک فرد متناسب رفتار غذایی اش درست و صحیح هست و یک فرد چاق رفتار غذایی اشتباه داره و پر خوری میکنه به خاطر تفاوت در فرمانهای مغزی هست و الا جسم انسانها هیچ فرقی با هم نداره
نکته بسیار مهم که از گفته های استاد رضا عطار روشن دریافت کردم، «جسم انسانها هیچ فرقی با هم نداره، تفاوت در نتایج در فرمانهای مغزی هست»
چند نکته بی اندازه مهم که باورهای غلط من رو به بهترین شیوه در مسیر اصلاح برد، خداروصدهزار مرتبه شکر لذت بردم از این بذر جدید خیلی عالیه و کوهی از احساس خوب به من داده:
جسم انسانها از نظر میزان مصرف انرژی تفاوتی نداره اگر هم داشته باشه بسیار جزئی هست
«یک فرد ورزشکار نیاز بدنش به انرژی خیلی جزئی بیشتره نسبت به فردی که ورزشکار نیست.»
یکی از باورهای غلط من که باعث شده به معنای واقعی پدر جسمم که هدیه و امانت خداوند بهم هست رو در بیارم و باعث شده من از حالت تناسب خارج بشم این هست که من بعد از اینکه شروع به ورزش های سنگین کردم به شکل قابل ملاحظه تری «در نهایت داستان» چاق شدم. دلیلش این هست که من این باور رو دارم که باید بیشتر غذا بخورم چون ورزش میکنم. و من هی بیشتر ورزش میکردم که متناسب باشم و هی بیشتر غذا میخوردم. و این روند ادامه داشته و بعد از توقف ورزش به مدت یکی دو ماه، روند خوردنم به اندازه قبل متوقف نشده و همینطور ادامه داشته تا من رو از تناسب اندامم در کمتر از دو ماه با وجودماه ها و سالها تلاش خارج کرده و به این شکل اعصابم رو خراب کرده که ای بابا چرا انقدر سریع نتیجه از دست میره. اما حالا که من باورهام رو گام به گام درست کنم و این مسیر رو پیش برم عادتها و رفتارهامم درست میشه و دیگه همیشه متناسب میمونم. خدارو صدهزار مرتبه شکر
باور غلط که دوست دارم دوباره تکرارش کنم: اگه ورزش کنی بایدبیشتر بخوری.
باور درست: یک فرد ورزشکار نیاز بدنش به انرژی خیلی جزئی بیشتره نسبت به فردی که ورزشکار نیست.
ورزشکار ها اینطور نیست که به خاطر ورزشی که انجام یدن خیلی بیشتر از ما میخورن
من داشتم به این فکر میکردم که چقدر الگوهای ذهنی نادرست به روند چاق شدن ما ضربه وارد میکنه، یکی از چیزهایی که باعث شد این باور در من ایجاد بشه که هر چی بیشتر ورزش میکنی بیشتر باید بخوری، دیدن برنامه مردان آهنین تلوزیون هست که صرف ۲۰ پرس غذا میخورد و شکم داشت در حد بنز اما اندام عضلانی هم داشت و این باور رو میداد که هر چی زورت بیشتر بشه و ورزشکار تر باشی و هیکلی تر باشی باید بیشتر بخوری. من همیشه برام سؤال بود اینها با این همه ورزش چرا انقدر چاق هستند؟ خداروشکر مدت هاست تلوزیون رو گذاشتم کنار. تلوزیون دیدن اشتباه ترین کار ممکنه هست نه به خاطر اینکه تلوزیون مطالب خوب نداره بلکه به این دلیل که ما باید آگاهانه زندگی کنیم و ما باید خودمون ورودی هامون رو کنترل کنیم و هم جهت با خواسته هامون کنیم.
یک فرد چاق کافیه چند صد متر پیاده روی کنه و بالافاصله احساس میکنه که چون فعالیتش بیشتر بوده احساس گشنگی بیشتری میکنه پس بیشتر غذا میخوره. این فرمول های ذهنی اشتباه در نهایت رفتار غذایی ما رو مشخص میکنه و در نهایت جسم ما رو شکل میده.
ارتباط تنگاتنگی بین جسم و ذهن ما وجود داره، همه ی افرادی که اضافه وزن دارن براشون طبیعیه که چاقتر باشند
چرا افرادی رو داریم که سی سال هست میگه هر وقت خودم رو وزن میکنم ۶۴ کیلو هستم؟ چون اون فرد رفتار غذایی اش مثل سایر رفتار های بدنشه. مثل نفس کشیدن. مثل ضربان قلب اما یک فرد چاق رفتار غذایی اش متفاوت از رفتارهای بدنشه – به قولی طبیعی نیست.
یادم به بچگیم و نوجوانی ام افتاد که کاملاً متناسب بودم و همیشه خودم رو وزن میکردم حتی گرمشم میگفتم و همیشه همون بودم. و همیشه من رو میبردن دکتر تغذیه که چرا این بچه چاق نمیشه 😐 اینارو اصلاً یادم نبود. الان یکهویی اومده تو ذهنم. یادمه یک بحثی مامانم با دکتر داشت و میگفت بچم بیشتر یک کفه دست نون به اندازه دست خودش بیشتر نمیخوره و میل نداره و این رو به عنوان نقطه ضعف من در نظر میگرفت و میگفت بیشتر نون بخور. واقعاً چاقی آموختنی ایست، من به خاطر حضور مادرم سپاسگزارم و دمشم گرم که این همه کار برای من انجام داد چون فکر میکرد درسته.
چرا طرف برنامه رژیمی میگیره و توش میگه ۶ قاشق باید برنج بخوری مشکل اعصاب و روان پیدا میکنه و یک جورایی مثل مثالی که استاد زد در مورد برداشتن برنج از زیرش در میره و نمیتونه به مدت زیادی رژیم رو ادامه بده؟ چون فرمول های ذهنی درست نشده و من یا تویی که داری این متن رو میخونی داری با ذهنت میجنگی که هرگز پیروز نمیشی. ذهن تو برنامهریزی شده و میگه بخور تو میخوای نخوری و رژیم بگیری. باید ریشه رو درست کرد که ذهن چنین فرمانی رو نده بلکه فرمان متناسب شدن بده. یعنی باید فرمول های ذهنی رو تعویض کرد.
فرمول های ذهنی فرد چاق: ۱- سیری ۲- خفگی
فرمول های ذهنی یک فرد لاغر: ۱- گشنگی ۲- سیری
درواقع جایی که یک فرد متناسب و لاغر استپ میکنه، یک فرد چاق شروع میکنه!
یک فرد چاق وقتی به حالت خفگی نمیرسید میگفت مامان چرا غذا انقدر کم بود سیر نشدم؟ چون فکر میکنه سیر شدن یعنی خفه شدن.
یکی از نشانههای افراد چاق این هست که از بس غذا میخورن ککه باید بعدش بخوابن
هیچ چیزی به جز فرمول های ذهنی در موضوع چاقی نیست. بعضیها میگن من اشتهاء ام زیاده! خب این اشتهاء کجا است و چطوری تنظیم میشه؟ ما یک اندامی داریم به نام کلیه. یک اندامی داریم به نام معده کارشم مشخصه. این اندام و عذه ی اشتهاء کجا است که اشتهاء ما رو تعیین میکنه؟ اینها همش فرمول ها و فرمانهای ذهنی هست که ما میگیم اشتهاء
باور غلط: آدم وقتی ازدواج کنه چاق میشه. وای خدا من چقدر اینو شنیدم. خوب شد هنوز عزیز دلم رو خلق نکردم و وارد زندگیم نکردم و فرصت دارم روی خودم کار کنم.
یکی از راههای سریع پیدا کردن الگوهای مناسب در مورد اینکه وقتی رابطه عاشقانه برقرار میکنی یا به قولی ازدواج میکنی چاق نمیشی، مراجعه به اینستگرام و دیدن عشقهایی هست که با هم هستن و لاغرن و حتی بچهدار هم شدن و خوش اندام هستند.
تمرین:
پیدا کن چرا و از چه زمانی اضافه وزنت زیاد شده؟ مثلاً ببین از بچگی اضافه وزن داشتی؟ رفتارهای غذاییت شبیه پدر و مادرته؟ از سن بلوغ بوده؟ پیدا کن بر اساس پذیرفتن اضافه وزن چه عادتهایی در شما شکل گرفته؟ ببین عادت هات شبیه چه کسانی هست؟ آیا به خاطر شنیده هات از دیگران بوده؟
من یادم نمیاد دقیقاً از چه زمانی فهمیدم که شکم دارم و نمیخوام داشته باشم اما به خاطر دارم که از زمانی که ورزش سنگین رو شروع کردم و خودم رو عضلانی تر کردم از همون زمان ها هم پس از توقف ورزش وزنم به شدت زیاد تر شد. پس میتونم بگم یکی از عوامل اصلی رو پیدا کردم که میگه هر چی بیشتر ورزش میکنی باید بیشتر بخوری. نه اینطور نیست، یک فرد ورزشکار خیلی میزان کمی به انرژی بیشتر نیاز داره و اینطور نیست که به نسبت بقیهای که ورزش نمیکنن به غذای بیشتری نیاز داشته باشه. دقیقاً من این موضوع رو در ورزشکارهای همیشه متناسب خارجی – البته نه همشون – دیدم که غذاهاشون بسیار با حجم معمولی هست. این نشون میده که دلیل این نتایج عالی اونها در روند ورزشی همین فرمول های درست در ذهنشون هست که این رفتارهای غذایی رو تولید میکنه. واقعاً همه چیز ذهنه.
از بچگی اضافه وزن نداشتم.
رفتارهای غذاییم یکجورایی شبیه پدر و مادرمه، چقدر این جمله رو ازشون میشنیدم که میگفتن محمد با نون بخور سیر بشی. بندگان خدا دمشون گرم خیلی به فکر من بودن و فکر میکردن این کارشون درسته. دقیقاً به خاطر شنیده هایی که داشتم این اتفاقات برام افتاده و این عادتهای رفتاری برام اتفاق افتاده که ازشون نا آگاه بودم. مثل همین شنیده که دقیقاً نمیدونم سر منشأش کجاست و میگه چون ورزش میکنی باید بیشتر بخوری. دوباره میگم اینطور نیست افراد ورزشکار مقدار بسیار کمی بیشتر انرژی مصرف میکنن نسبت به فردی که ورزش نمیکنه.
متن نسبتاً طولانی ای شد اما بسیار دلچسب بود برام نوشتن این متن.
از همراهی شما سپاسگزارم و به خاطر نظرهای زیباتون در سایت تناسب فکری سپاسگزارم خیلی بهم کمک میکنه.
رضای عزیز ممنون و سپاسگزارم، باافتخار حتما این اتفاق می افته و عکس قبل از عمل فکری رو هم از خودم تهیه کردم. مطمئنا هم خودم از این مسیر بسیار زیبا و نتیجه بخش لذت میبرم و هم شما و صد البته به این فکر کن که چقدر جهان و خداوند بهت نعمت و خوشبختی و ثروت و آگاهی بیشتر میده چون داری باعث گسترش جهان میشی.
سلام
وقت بخیر
خیلی عالی و کامل توضیح دادید.
سلام دوست ارزشمندم. سپاسگزارم، آرزو میکنم هر روز به سمت زیبایی های بیشتر و نعمت و خوشبختی و لذت بیشتر از زندگی هدایت شوی.
نشان های دریافت شده
لذت بردم از خواندن نظراتتون
ممنون باران عزیزم. امیدوارم هر روز آرامش و خوشبختی و نعمت و آگاهی های عالی تر نصیبت بشه.
سلام بر استادی که با تمام وجودش حس زندگانی می دهد .
راستش اصلا نمیدونم داستان چاقی من از چه زمانی بوده . من هر چقدر که فک میکنم داستان چاقی من برمی گرده به همان دوران ابتداییم که تو کلاس از دیگه بچه ها توپر تر بودم . یادم میاد که همیشه بابام سر این تپلی بودنم منو اذیت میکرد ومن هم کلی ناراحت میشدم .اطرافیان هم همش بهم میگفتن تو استخوان بندی درشته کاریش نمیشه کرد ولی از همون اول هم من فک لاغر بودن رو داشتم و همیشه به باشگاه می رفتم تا اینکه به دانشگاه رفتم که عزم رو جزم کردم که باید لاغر بشم از نظر خودم تلاش میکردم و کمابیش وزن کم می کردم و مجددا که رها میکردم دوباره تپلی میشدم و دوستام بهم میگفتن تپلی بیشتر بهت میاد تا اینکه موقع ازدواج شد که دوباره رژیم و ورزش که خیلی هم تاثیری نداشت چون هر بار فامیلای شوهر یا فامیلای خودم دعوتمون می کردن و دوباره برنامه هام می ریخت بهم . این رژیم بازی های من همچنان ادامه داشت یه مدت وزنم میومد پایین دوباره با رعایت نکردن وزنم افزایش پیدا می کرد . تا زمانی که وزنم رسید به ۱۰۰ که یکدفعه بخودم اومدم که تصمیم بزرگی در زندگیم گرفتم و سبک تغذیه رو عوض کردم و به گیاهخواری رو انتخاب کردم و واقعا این سبک عالی بود و من هنوز در زندگی خود رعایت میکنم البته نه مثل ان موقعه . حدود دوسال با این سبک تغذیه بودم و ۴۰ کیلو کاهش وزن داشتم این رو هم بگم فقط کاهش وزن نبود من یکسری بیماری هایی داشتم که در این مسیر سبز درمان شد و حال ایده الی پیدا کرده بودم اگر چه که هنوز گرایش خاصی دارم و در وجودم نهادینه شده. و بعد این حال خوب من با اصرار دخترم باردار شدم و با رها کردن خود وزنم بالا رفت که بلافاصله بعد از زایمان تلاش کردم تا به وزن قبلی برگردم.
خلاصه که من از خدا خواستار این شدم که دوباره اراده قوی به من عطا کنه که مثل قبل باشم در این احوالت بودم که خداوند راه صحیح تر و با دوام تر و همیشگی رو در روی پیش من قرار داد.
من اطمینان میدهم هم به خودم وهم به استاد بزرگوار و هم به شما دوستان عزیز در این مسیر سربلند خواهم شد.
سپاسگزارم از زحمات شما استاد گرامی