0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو می‌شناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمی‌دونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمی‌رسیدم، به مادرم اعتراض می‌کردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سال‌ها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.

این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادت‌های چاق‌کننده) دیدیم که عادت‌ها از باورها ساخته می‌شن. امیدوارم جلسه‌های قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون می‌کنی و به زندگی خودت فکر می‌کنی، مانع‌های متناسب شدن رو بهتر پیدا می‌کنی. در این جلسه می‌خوام از مهم‌ترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🧠 مهم‌ترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی

وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمول‌هایی می‌سازه و بر اساس همون فرمول‌ها رفتارها و عادت‌هایی در اون ایجاد می‌کنه که به سمت چاقی می‌برنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همه‌اش ناخودآگاهه.

خیلی ساده‌ترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همون‌طور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.

🛤️ چهار مسیری که آدم‌ها رو به چاقی رسونده

از نوشته‌ها و پیام‌های اعضای سایت، می‌شه آدم‌هایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.

۱. کسانی که از بچگی چاق بودن

من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکس‌های بچگیم هم همین رو نشون می‌ده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همون‌طور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.

بچه رفتار پدر و مادرش رو می‌بینه و یاد می‌گیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچه‌اش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونه‌ی مادر لایق بودن می‌دونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.

ما بچه‌ها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جمله‌هایی مثل «چاقی در خانواده‌ی ما ارثیه» یا «همه‌مون چاقیم و هر کاری کنیم چاق می‌مونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

باور کردن چاقی دلیل چاق شدن

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن

گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخره‌شون می‌کردن. خیلی‌هاشون که برای مشاوره پیش من میان، می‌گن «ما فقط می‌خواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوش‌لباس‌تر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.

مشکل اینجاست که هیچ‌کدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «می‌خوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط می‌خواستن چاق‌تر بشن. وقتی ذهن فرمول چاق‌تر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدم‌ها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.

بنابراین اگه فکر می‌کنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم می‌خوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.

۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت می‌کنه»

کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک می‌ره و پزشک دارویی تجویز می‌کنه و می‌گه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه و چاقت می‌کنه». چون همه‌ی ما به پزشک‌ها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازه‌ی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.

از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش می‌گه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو می‌خورم». کم‌کم رفتارهای غذاییش عوض می‌شه و اضافه وزن پیدا می‌کنه. جالبه که خیلی‌هاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. می‌گن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.

۴. اضافه وزن بعد از بارداری

خیلی از خانم‌ها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار می‌شن، چون تجربه‌ای ندارن، به حرف بزرگ‌ترها گوش می‌دن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه می‌کنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «این‌ها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».

در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعده‌ها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمی‌خوردن، فرمول‌های ذهنیشون رو دستی عوض می‌کنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی می‌شه. بعد از زایمان هم خیلی‌ها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر می‌شه. این باور اشتباه هم باعث می‌شه باز بیشتر بخورن.

من که از بچگی کم‌کم و گرم‌به‌گرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگین‌تر شدم، دیگه با بچه‌ها در کوچه نمی‌دویدم چون زود خسته می‌شدم. استخر نمی‌رفتم چون خجالت می‌کشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه می‌کنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچ‌کدوم از لباس‌هاش اندازه‌اش نیست و حال روحیش هم خیلی بد می‌شه.

۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه

من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد می‌شنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاق‌تر می‌شه». پسر عموهام رو هم می‌دیدم که بعد از ازدواج چاق‌تر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همه‌ی این‌ها رو به‌عنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج می‌کنه، این فرمولِ از قبل ساخته‌شده فعال می‌شه و رفتار غذاییش کم‌کم تغییر می‌کنه.

باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی می‌شه» هم همین‌طور عمل می‌کنه. هیچ‌کدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون می‌کنه.

📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»

یکی از ویژگی‌های ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، می‌خواد ادامه بده. کسی که کسب‌وکارش رو دوست داره، می‌خواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، می‌خواد در اون پیشرفت کنه.

مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمی‌کنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش می‌کنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاق‌تر، باز یه ذره چاق‌تر.

دلیل چاق شدن

🧭 مغز فرمانده‌ی خوردن ماست

همه‌ی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همین‌طوره. خیلی‌ها فکر می‌کنن معده‌شون باعث چاقیشونه و می‌گن «معده‌ام گشاده». بعضی‌ها هم می‌گن «بدنم شیرینی می‌کشه». ولی بدن به‌تنهایی هیچ فرمانی صادر نمی‌کنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمی‌خوره.

بدن آدم‌ها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت می‌کنن، این‌طور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیاده‌روی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا می‌خوردم. این‌ها همه فرمول‌های اشتباه ذهن من بود.

چرا آدم‌های لاغر وزنشون رو از قبل می‌دونن؟

اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمی‌تونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدم‌های متناسب رو دیدم که می‌گن «سی ساله هر وقت می‌رم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».

دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیه‌ی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمول‌های خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل می‌کنیم، اون فرمول پررنگ‌تر می‌شه.

🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم

وقتی باور می‌کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل می‌گیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول می‌سازه و فرمان می‌ده. ما فقط اجراکننده‌ی این فرمان‌ها هستیم.

به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم می‌کردم، مطمئن بودم دوباره چاق می‌شم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم می‌گیری، داری با فرمان مغزت مقابله می‌کنی. مغز می‌گه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمی‌خوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن می‌شه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.

یادمه یه بار در برنامه‌ی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر می‌کردم و آروم بالا می‌آوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمی‌داشتم، ولی اندازه‌ی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا می‌کرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت می‌کردم.

سیری و خفگی

😮‍💨 من فقط سیری و خفگی رو می‌شناختم

آدم‌های متناسب دو حالت رو می‌شناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو می‌شناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اون‌ها دست از خوردن می‌کشیدن، تازه شروع من بود. من فکر می‌کردم اون فشاری که در شکمم حس می‌کنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».

ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی می‌رسیدم و چون سنگین می‌شدم، می‌خوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار می‌شدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچه‌های محلی که خودش خیلی خوب درست می‌کرد آماده می‌کرد. چون از حالت خفگی یه کم پایین‌تر اومده بودم، دوباره می‌خوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچه‌های عصر بود.

خیلی‌ها می‌گن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و می‌دونیم کارش چیه. غده‌هایی داریم که آنزیم ترشح می‌کنن. ولی هیچ غده‌ای به اسم غده‌ی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری می‌کنیم فکر می‌کنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

قدرت باور لاغری

🌳 اول ریشه رو پیدا کن

تا وقتی ریشه‌ی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمی‌تونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوه‌های یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوه‌ها سم بزنی یا میوه‌ها رو بکنی، میوه‌ی بعدی هم آفت می‌زنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همین‌طوره.

بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیه‌هایی مثل ارث و سوخت‌وساز بیرون میای. می‌فهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل می‌گیره و باور می‌کنی که واقعاً می‌شه متناسب شد.

📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت

🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
  • اگه از بچگی چاق بودی: عادت‌های غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اون‌ها غذا می‌خوری؟
  • اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جمله‌ای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
  • بر اساس این باور، چه عادت‌هایی در تو شکل گرفت؟

مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کم‌کم به این وضعیت رسیدم.»


🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟

  • بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چیه؟

✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.

توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.

در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) می‌بینیم ذهن چطور فرمول‌ها رو گسترش می‌ده و این فرمول‌ها چطور عادت‌های پرخوری رو در ما می‌سازن.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمول‌هایی می‌سازه که رفتار و عادت‌های ما رو به سمت چاقی می‌بره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.

۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟

چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جمله‌ای که درباره‌ی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمی‌ره و باید در ذهن تغییر کنه.

۳. چرا بعد از بارداری چاق می‌شیم؟

چون در دوران بارداری با توصیه‌ی دیگران بیشتر و متنوع‌تر غذا می‌خوریم و بعد از زایمان هم فکر می‌کنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی می‌شن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا می‌کنن.

۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟

چون تا ریشه‌ی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمی‌تونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیه‌ها بیرون میای و می‌دونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 265 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11431
306 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار saberizahra80
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۷ ۱۰:۵۷
      مدت عضویت: 2511 روز
      امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 902 کلمه

      سلام
      داستان چاقی من
      من از بدو تولد لاغر بودم واین لاغری تا زمان بلوغ ادامه داشت و طبق صحبتهای استاد که فرمولهای اشتباه از شنیده های ما شکل میگیرند و من بارها وبارها در دوران کودکی گلودرد میشدم وهمیشه والدین و اطرافیان من میگفتن دلیل این همه مریضی لاغری و ضعیف بودنه و به این دلیل که من تک دختر خانواده بودم و دوتا پسر بعد از من بودن و اونها لاغر نبودن و مادرم بارها از اطرافیانش شنیده بود که چون دختره بهش نمیرسی و میخواست ثابت کنه که براش دختر وپسر داشتن فرقی نمیکنه اصرار به غذا خوردن ما داشت تا ثابت کنه که مادر لایقی هست ،من در فاصله تابستان دوم و سوم راهنمایی که معادل دوران بلوغ من بود من چاق شدم الان یادم نیست چقدر اضافه وزن پیدا کردم ولی میدونم که دیگه لاغر نبودم و رفتارهای اشتباه در موقع خوردن پیدا کرده بودم هم من و هم برادرهام مثل اینکه یه بشقاب پر از برنج رو با نون میخوردیم تا سیر بشیم یا دزدکی سر جعبه شیرینی که مادرم از دست ما قایم کرده بود میرفتیم و…. این روند تا سال کنکور من ادامه داشت و سال اول کنکور من قبول نشدم و یکسال خونه موندم ودرس خوندم و همون سال هم نامزد کردم،اواخر درس خوندن برای کنکور من برای افزایش تمرکز موقع درس خوندن راه میرفتم دور خونه و این افزایش تحرک نسبت به زمان قبلش که من مینشستم و درس میخوندم باعث شد که من ۷ کیلو کم کنم و از ۶۴ به ۵۷ برسم بعد از قبول شدن در رشته پزشکی من تا سال پنجم همین حدودای ۵۸تا ۶۰ بودم و اضافه وزن پیدا نکردم و جالب اینجاست که وقتی کاهش وزن پیدا کردم مادرم نگران شده بود وبعد از مراجعه به پزشک واعلام نگرانیش دکتر گفت که همین الانشم ۱۵ کیلو اضافه داره😶
      سال پنجم دانشگاه من ازدواج کردم وبلافاصله حامله شدم ناخواسته در دوران حاملگی بالای ۲۰ کیلو اضافه وزن پیدا کردم که دلیلش رفتارهای اشتباه من در زمان حاملگی بود که طبق صحبت اطرافیان اشکالی نداره که من بیشتر بخورم و من الان دو نفر رو باید تغذیه کنم صبح ساعت ۵ و۵ ونیم از گرسنگی دیگه نمیتونستم بخوابم و حتما هم صبحانه باید یا تخم مرغ باشه یا خامه عسل و من اصلا بانون پنیر و‌.. سیر نمیشدم دوباره حدودای یاعت ۱۰ صبح احساس گرسنگی شدید که از بوفه بیمارستان یه کیک صبحانه بزرگ با شیر کاکائو یا شبر موز میگرفتم ومیخوردم ناهار حدوای ۱ ویک ونیم دوباره ناهار مفصل ،عصر هم دوباره کیک وچای یا بستنی ک دوباره شام مفصل و خلاصه چاقی و چاقی بیشتر ماه چهار بارداری احساس کردم که خیلی دارم چاق میشم که به متخصص تغذیه مراجعه کردم برای رژیم و ایشون گفتن که در دوران بارداری رژیم نمیدیم معمولا ولی حالا یه برنانه که طبق اون غذا بخورین میدیم که اضافه وزن بیش از حد پیدا نکنین اینجا قشنگ من خطر چاق شدن رو احساس کرده بودم که طبق صحبت های استاد نشونه تشکیل تصاویر چاقی در ذهن من بوده ،من تا حدودی برنامه رو اون ماه اجرا کردم و بعدکه برای وزن گیری ماه پنجم بارداری مراجعه کردم دکتر زنان گفتن که هیچ افزایش وزنی نداشتم و مادرم گفت که این اصلا خوب نیست و بچه وزن نمیگیره و… و برنامه غذایی کنسل شد استرسهای دوران حاملگی همزمان با استرسهای دوران تحصیل با امتحانات شفاهی،کار زیاد ،سرپا ایستادنهای طولانی ،رفت و امد مشکل و…. در کنار توجیه بارداری همگی باعث این افزایش وزن زیاد شد که نهایتا یه پسر ۲۷۰۰ بدنیا اومد و طی ۶تا یکسال بعد از بارداری به وزن ۶۸ تا ۷۰ رسیدم که دوران اینترنی با فعالیتهای زیاد و کشیکهای شبانه و غصه دور بودن از فرزند وخانواده و…. همین وزن موندگار بود که در ماه پایانی اینترنی بخش پوست که بودم چون کشیک نداشت که وزن ۷۱ رسیدم که نشون میده راحتی و کم تحرکی در ذهن من معادل افزایش وزن هست ،این وزن از سال۸۹ تا ۹۳ موندگار بود تا اینکه من کیسه صفرا عمل کردم همزمان هم کم کاری تیرویید در ازمایشات نشون داده شد و یه منشی چاق هم داشتم که همیشه درباره چاقی اش و ….صحبت میکرد ،توی خانواده هم عمه ها دایی ها ،عموها وخانواده مادری و…همه چاق وخیلیها هم کم کاری تیرویید داشتن و در معرض اینهمه اطلاعات چاقی درباره کم کاری تیرویید مساوی چاقی،ارثی بودن چاقی،برداشتن کیسه صفرا مساوی چاقی،علاقه به شیرینی مساوی چاقی،….. قرار گرفتن باعث شد که من اضافه وزن پیدا کنم که مرتب اطرافیان بهم میگفتن که چاق شدی،خودم هم مرتب خودم رو وزن میکردم و ترازو وزنهای بالاتر رو نشون میداد (توجه به چاقی) خلاصه به این دلیل که از رژیم به علت محدودیتهاش خوشم نمی اومد به ورزش رو اوردم و حدودا ۳ سال ناپیوسته انواع و اقسام ورزشها رو انجام دادم ولی به محض اینکه خسته میشدم و رها میکردم دوباره سایز برمیگشت الان حدود یکسال ونیمه که باشگاه نمیرم و همیشه دنبال یه روش اسون و راحت برای کاهش وزن بودم که به لطف خدا و از اونجاییکه همیشه پاسخ دهنده است از ۶ ماه قبل به این سایت هدایت شدم و تعهد دادم که هر روز یک فایل از سایت گوش کنم و تمرینات رو بنویسم و خودم رو در معرض اطلاعات صحیح قرار بدم،من باور کردم و مطمئنم که تنها راه صحیح و ماندگار همین راهه و تا شگفتی ساز شدن این مسیر رو ادامه میدم و به قول استاد برای همه کساییکه ادامه میدن پاداش لاغری وجود داره وبهشون داده میشه😍😍😍😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار aram600600
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۲ ۲۲:۰۷
      مدت عضویت: 2320 روز
      امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 191 کلمه

      سلام من ک ب دنیا اومدم دو کیلو و چهارصد بودم خیلی ریززز
      بعد چهار سالم بود مامانم مجبور بود لباس دو ساله ها رو برام بخره
      بعد منو گذاست کلاس ژیمناستیک
      بعد کلاس یه کره صد گرمی قاطی برنج میکرد میداد بخورم
      منم خوردم این راه کار ورزش و کره رو دکتر خرررر ب مامانم یاد داده بود
      یهو چاااق شدم
      و از اون موقع تاالان چهار پنج بار رژیم گرفتم سخخخت
      روزی دو ساعت ورزش
      کالری زیر هزار و پونصد
      رسیدم ب ۶۳
      ولی بعد دو سال برگشتم
      الان ۸۹
      این عدد برام جدیده
      قبلا فقط تا ۸۳ میومدم
      تا قبلی ک با شما اشنا بشم روزااانه وزن اضافه میکردم
      ولی الان نه
      از وقتی ک فهمیدم من از ترس چاقی دارم چاق میشم قبل غذا بسم الله میگم و مطمئنم ک غذام بهم سلامتی میده اگه سلامتی توی لاغریه پس غذام لاغرم میکنه

      من منتظر بودم پنجاه و پنج کیلو بودم ک حامله بشم
      ولی هر چقد تلاش کردم دوووووور تر شدم
      الان دیگه نمیخام کم کنم
      میگم ک خدا شبان من است
      میخام ک خدا مراقبم باشه
      خدا مراقب منه
      همون جور ک مراقب بقیه حامله هات
      مگه ب وزنه؟؟؟؟؟؟
      مگه خدا گفته هرکی لاغر تر باشه بیشتر از خودش و بچه ش مراقبت میکنم؟؟؟ نه!!!
      هرکی توکلش بیشتر مراقبت خدا بیشترررر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saeidehbabakan5661
      ۱۳۹۹/۰۴/۰۸ ۰۸:۵۴
      مدت عضویت: 2333 روز
      امتیاز کاربر: 221 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 254 کلمه

      سلام استاد عزیز
      من از بچگی اونقدر لاغر بودم که همه یه جوری باهام رفتار میکردن انگار مریضم. مامانم مدام ازم آزمایش، انگل می‌گرفت. از بچگی می‌شنیدم میگفتن بزرگ بشه شوهر بکنه چاق میشه بچه بیاره چاق میشه. درست همین اتفاق هم افتاد. ازدواج کردم وشروع به گرفتن وزن شدم بعد بارداری هم بیشتر شد. چند سالی بعد از تولد اولین فرزندم بازم تونستم به همون وزن قبل برسم وکاملا راضی بودم بعد دوباره برای بارداری وزنم بالا رفت وچون از بچگی بهم گفته بودن بارداری باعث اضافه وزن میشه دوباره با این باور اشتباه چاق شدم
      واین اضافه وزن زیاد سالها با من موند. دوباره بعد از دوسه سال شروع به رژیم وورزش کردم ودوباره چند کیلویی و زنمو کن کردم ولی چون توی این چند سال باور اشتباه کم تحرکی باعث چاقی میشه توی ذهنم نشسته بود با کنی بی تحرکی دوباره وزنم بالا رفت خلاصه توی این چندسال همش درگیر این بودم که چند کیلو کم کنم وبعد چندماه دوباره وزنم بره بالا وحتی بیشتر از قبل
      ولی الان که با این دوره شروع کردم خیلی حس خوبی دارم واصلا موقع غذا خوردن عذاب نمیکشم.
      تازه یکمی هم از پرخوریم کم شده. اصلا نمیدونم چطوری وچه اتفاقی افتاد دیگه نمیتونم مثل قبل شیرینی بخورم. وقتی میخوام بخورم یه فکری همش تو مغزم میگه میل ندارم. یا وقتی میخوام غذا بخورم با آرامش، میخورم وخیلی زود احساس سیری میکنم.
      معجزه شده بخدا
      ممنونم از استاد خوبم
      خدایا استاد عطار روشن رو درپناه خودت سالم وشاد حفظ کن بخاطر آموزش رایگان وعالی که در اختیارمون قرار داده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hodaakbarisuogmad
      ۱۳۹۹/۰۴/۰۴ ۲۱:۴۳
      مدت عضویت: 2319 روز
      امتیاز کاربر: 206 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 68 کلمه

      من از سن ۹ سالگی دچار چاقی بودم وعلتش هم این بود که از بچگی پدر و مادرم کارتونی و مقدار زیادی برام خوراکی میخریدن برای مثال من روزی ۴ تا بستنی میخوردم……… وخیلی چاق تر از الان بودم…….. تا اینکه همه میگفتن اگه به بلوغ برسیلاغر میشی……. وهمین اتفاق افتاد اما در اون حدی که میخوام لاغر نیستم😭….. این علت چاقی من که من معتاد خوراکی شدم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار nooshinnn1360
      ۱۳۹۹/۰۴/۰۳ ۰۳:۵۱
      مدت عضویت: 2353 روز
      امتیاز کاربر: 224 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 528 کلمه

      سلام برهمه دوستان و استاد عزیزم
      من چندباراین فایلو گوش دادم و مطالبی که ازش فهمیدم و تمریناتش اینه که چاقی من از چه زمانی شروع شد.
      من دقیقا تا اول دبیرستان طوری لاغربودم که همه اقوام دلشون میسوخت حتی بهم میگفتن لاغرمردنی یادمه هنوزم خالم بهم میگه من همیشه نگرانت بودم که لاغری و ممکنه همینطوربمونی.
      ازسال دوم دبیرستان به طور ناگهانی غذام زیاد شد که احتمالا برای این بود که به همه تابت کنم که من لاغرنیستم احتمالا اونو یه عیب درون خودم میدیدم.
      از زمان کنکور یکماه قبل از شروع ازمونش من به حدی استرس گرفتم که الان دقیقا ۲۰ ساله که اسیر این استرس و دکتر اعصاب و داروهای ارام بخش هستم. و این منو خیلی عذاب میده و یکی از دلایل چاقیم همین قرصای اعصاب میدونم خلاصه اینکه غذام خیلی زیاد شد و وزنم رسید به ۷۳ و من ازدواج کردم و تصمیم گرفتم باردار بشم از قبلش همه میگفتن که زن حامله باید به اندازه دو نفر حتی بیشتر غذابخوره تا بچش وزن بگیره و این توی ذهنم نهادینه شد طوریکه یادمه انقدرغذامیخوردم که بعضی وقتا معده درد میگرفتم وای باعث شد وزنم به ۹۰ کیلو برسه و بعداز زایمان هم دیگه به این راحتی وزنم کم نشد.
      بلاخره به هرسختی بود با رژیم و ورزش وزنمو رسوندم به همون ۷۳ تا اینکه سال قبل به خاطر فوت پدرم که خیلی روم اثر گذاشت و منو داغون کرد بیماریم شدت گرفت و من همیشه این توذهنمه که وقتی ناراحتم و استرس دارم غذام خیلی زیاد میشه و برا ازبین رفتن استرسام به خوردن پناه میارم.
      تویه چندماه من ده کیلو اضاف کردم و وزنم رسید به ۸۴کیلو و الانم همینقدرم و این خیلی منو آزار میده و روی زندگیم خیلی اثرگذاشته طوریکه به خاطر وزن زیادم زانودرد شدید دارم طوریکه خیلی کم میتونم کارای خونمو انجام بدم چون واقعا همیشه خسته هستم و این باعث ناراحتی شوهرم ازمن شده.
      دیگه اینکه من خیلی روی این حساس شدم که توی دورهمیا همش مامانم شوهرم خواهرم بهم میگن نخور چقدرشیرینی میخوری و این باعث میشه من لج کنم باهاشون و بیشتربخورم.
      مخصوصا عصرا طوری شده که اگه یک روز عصرونه چای و شیرینی نخورم تا اخر شب بیحالم و انگار یه چیزی ازبدنم کم شده.
      مطلب دیگه اینکه همه بهم میگن که اندامم شبیه عمم هست و من به اون بردم و وقتی میبینم عمم تا این سن هنوز نتونسته خودشو لاغرکنه پس منم نمیتونم و این باور غلط توی ذهنم قوی شده که باید تا اخرعمرم با چاقیم کناربیام.
      دیگه اینکه من یه خواهر از خودم کوچیکتر دارم که خیلی لاغرو خوش فرمه و این باعث ناراحتی من شده که چرا من به مامانم نرفتم که خوش اندامه.
      الان بیشترین معضل من اینه که نمیتونم خوردن شیرینی رو کناربزارم و حتی بعدازخوردنش همیشه دچارعذاب وجدان میشم ممنون میشم از استاد و دوستان اگه تجربه ای درمورد ترک شیرینی دارند به منم توضیح بدن…
      مطلب دیگه اینکه من صبحا که از خواب بیدارمیشم همش به خودم میگم از امروز دیگه باید کم بخوری شیرینی کمتر بخوری و همون روزم از همیشه بیشترمیخورم وحرص میزنم ممنون میشم استاد منو راهنمایی کنید دراین مورد…
      ممنون ازشما استاد عزیز به خاطر توجهتون به مطالبی که مامیزاریم ممنون میشم جواب سوالاتمو بدین…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۷ ۰۴:۵۷
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 22610 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 333 کلمه

      وقت شما بخیر!
      من همیشه از اول متناسب بودم تا این چند سال اخیر که اضافه وزن من بعد از زایمان و شیر دهی شروع شد ولی بعدش به تکرار وزن کم کردم هی اومدم بالا دوباره نتونستم نگه دارم ولی بعدش دیگه چند وقتی بود یعنی ۵-۶ سالی که دیگه اصلا سعی نمی کردم لاغر بشم بی خیال شده بودم سر درگم نمی دونستم چیکار کنم !
      نمی دونم شاید این باور در من بود که بعد از زایمان همه چاق می شن ولی جالبه که من و مامانم می گفتیم این فقط مال ایرانی هاست نمی دونیم چرا خارجی‌ها اصلا چاق نمی شن فقط شکمه میاد بالا و بعد از زایمان انگار نه انگار این باورها فکر کنم باعث شد من چاق شم و در دوران شیر دهی مادر و مادر بزرگم می گفتن که اینو بخوری بچه شیر می دی برا بچه خوبه اینجوری اونجوری که دیگه همه می دونن اینا و نمی خوام تکرار کنم و عیبی نداره دیگه اونها هم به بهترینی که می دونستن می خواستن مواظب من و دخترم باشن ولی حالا عوضش من یاد می گیرم برای دخترم چیکار بکنم ایشالله موقع بارداری و شیر دهی!
      جالب اینکه اینو هم شنیده بودم بعد از ازدواج چاق می شن همه ولی فکر کنم باور نکرده بودم اینو چون چاق نشدم در مدت ۷ سال بعد از ازدواج من بچه دار شدم !
      ولی یادمه اون موقع ها همش مامانم می گفتن بهم تو به عمه هات رفتی هیکلت مثل اونهاست خوب اونها هم از اول چاق نبودن بعد یه سنی چاق شدن و خود مامانم هم همینطور !
      و جالب اینکه ‌پدرم همیشه متناسب بودن و همیشه در یه وزن هر وقت می رفتن رو ترازو همیشه وزنشون ثابت بود !
      حالا امروز داشتم فکر می کردم و به همسرم می گفتم قبلا که غذا می خوردم مخصوصا غذای بیرون بعدش خیلی احساس سنگینی می کردم ولی الان خدا رو شکر فکر کنم از اول که دوره رو شروع کردم دیگه این حالت به سراغم نیومده!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار esmaeili201226
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۰ ۰۲:۲۰
      مدت عضویت: 2344 روز
      امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 390 کلمه

      تمرین جلسه پنجم
      سلام به استاد گرامی و همه دوستان
      در ابتدا تقدیر و تشکر بسیار دارم از استاد گرامی که با سعه صدر و صبور و در نهایت لطف پاسخگوی بنده بودند در کامنت های گذشته… بسیار بسیار دلگرم میشوم به مسیرم هر بار که پاسخ های شما مشاهده میکنم و واقعا لذت میبرم از اینکه عاشقانه و دلسوزانه در کنار ما قدم برمیدارید برای رسیدن به هدفمون که لاغری است…
      من خیلی خوشحالم که هیچ رژیم و برنامه غذایی سختی در این روش وجود ندارد و دغدغه و استرسی ندارم برای اجرای برنامه ام و اتفاقا از نوشتن هم لذت میبرم… هر بار میگفتن رژیم با خودم میگفتم نه باید یک راه ساده تری هم وجود داشته باشد چون اصلا ساختار وجودیم اینه که همه چیز را ساده میخواهم و بدست می آورم…
      بنده از بچگی تپل بودم و بعد تا کنکور متناسب بودم البته نسبت به همسن هایم تپل تر بودم اما اندامم چاق نبود و در مدت یک سالی که توی خانه ماندم و مطالعه میکردم چاق شدم مخصوصا از پایین تنه و مدام مادرم و اطرافیان میگفتن بخاطر عدم تحرک و نشستن است و این ژنتیک ماست که همه از پایین تنه چاقیم… حتی اطرافیانم با حالت تمسخر همیشه بهم میگفتن از کجا خرید میکنید تا ما هم خرید کنیم، البته من تمام اینا فراموشم شده بود و الان که باید ریشه یابی میکردم از اول دوره برام یادآوری شدند… نکته دیگه ایی که مهم بود اینه که مادرم همیشه قبلا اصرار داشتن ته غذا هم بخورید که اسراف نشه و جالب اینکه بعد از آن همه اصرار خودشون ابراز نگرانی میکردند بخاطر چاق شدن… و البته باور غلطی که به من القا شده بود این بود که اگر ورزش کنی و بعد رهاش کنی چاق میشوی و من این موضوع را سال ۸۷ تجربه کردم و به محض رها کردن ایروبیک چاق شدم…
      این موارد را توانستم ریشه یابی کنم…
      استاد جان سوالی که دارم اینه : بنده وزنی حدود ۹۱ کیلوگرم دارم و هر کسی من را میبینه اذعان دارد که این وزن به اندامت نمیخوره و حداکثر وزنت ۸۰ کیلوگرم است، حتی وقتی وزن هم کم میکردم قبلا تا حدود ۷۵ کیلو هم میرفتم و همه فکر میکردن حدود ۶۰ کیلوگرم شدم، لطفا بفرمایید چه باور تضعیف کننده و محدود کننده ایی دارم!؟
      مجددا سپاسگزارم و آرزومند بهترین ها برای همه عزیزان و مخصوصا استاد جان دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار esmaeili201226
        ۱۳۹۹/۰۳/۲۰ ۱۶:۱۹
        مدت عضویت: 2344 روز
        امتیاز کاربر: 218 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 68 کلمه

        سلام وقت بخیر
        خیر استاد جان براساس نظری کسی نیست… این مورد که مطرح کردم بخاطر این بود که منطورم را خوب انتقال داده باشم….این موضوع مدتهاست برام سوال شده که چرا وزن و اندامم بهم نمیخورند و با آموزه های شما در آن مدت متوجه شدم باورم در این باره مشکل دارد… بخاطر همین از شما سوال پرسیدم که مطمئن شوم به نتیجه درستی رسیده ام یا خیر!!!!

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۹/۰۳/۱۴ ۱۷:۴۷
      مدت عضویت: 2527 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 476 کلمه

      وقت بخیر
      مادرم میگه بدنیا اومدی ۴کیلو بودی وتپل،عکسای ۷روزگیم گواه تپل بودنمه ،عکس هاییکه از خودم میبینم بچه توپر وتپلی بودم،همیشه اطرافیانم در حال کشیدن لپام بودن ومرتب بهم میگفتن کپل خان ،از ۱۰سالگی تپل بودنم بیشتر شد ،یادمه عاشق پنیر بودم وهنوزم هستم ،در یخچالو مادرم قفل میکرد که پنیر زیادی نخورم ومرتب بهم میگفتن خنگ میشی انقد پنیر میخوری
      یادمه خوراکی های خودمو میخوردم ،خوراکی های خواهرمم به زور ازش میگرفتم ،حتما تو بچگیم مادرم مقدار غذای بیشتری بهم داده که بعدها تحمل خوردن بیشتریو داشتم واصلا بهم فشار نمیومد،بهم میگفتن معده ت گشاد شده و یادمه بزرگ شدم چقدر کم خوری میکردم که معده م کوچیک بشه وهنوزم احساس میکنم معده م جای زیادی برای خوراکی ها نداره وتقریبا با ۸یا۷قاشق سیر وپر میشم یا شایدم ۳۰سال کم خوریه شده عادت و واقعا معده م کوچیک شده
      در هر صورت هر راه اشتباهی که رفتم ومغزم همونجوری اشتباه برنامه ریزی شد ومن در بچگی پرخوری داشتم ودر طول زندگیمم باورهای مخرب زیاد شنیدم باعث شدن ذهن من چاق برنامه ریزی بشه وبر حسب اون داده ها ،مدل و رفتارم شکل بگیرن ورفتاری انجام بدم که باعث چاقی بیشترم بشن
      بدن هم از ذهن فرمان میگیره ،در تمام اون سالها که چاق وچاقتر میشدم یه عالمه احساس های منزجر کننده از خودم تولید کردم که اون انرژی ها برای من زشتی ونازیبایی وناهنجاری بیشتریو به ارمغان اورده ،همش تو ترس واسترس بودم،تو سرزنش شدن بودم،از خودم بدم اومده،خودمو نگاه نکردم،جسم خودمو عامل شکست هام میدونستم،فکر میکردم چون چاقم نتونستم ازدواج خوبی داشته باشم،چون چاقم دوستان درست حسابی نداشتم ،چون چاقم پدرم همش سرزنشم میکنه وووووووووووو
      چاقی برای من بت نشکسته شده بود ،عامل دوست نداشتن خودم ،دوست داشتم مثل همه دخترای نوجوان ،نوجوانی کنم ولی نتونستم ،همیشه بدترین شکل وقیافه وتیپو داشتم ،مخصوصا که وقتی ۵یا۴ ساله بودم پدرم عادت داشت موهای ما خواهرهارو کچل میکرد که پرپشت بشه و مخصوصا زمانی اینکارو میکرد که میخواستیم بریم عروسی ،تو تمام عکسای عروسی های قدیم سرم کچله😬 با همون عادت ها ،احساسات بزرگ شدم ،معلومه نمیتونستم ازدواج خوبی داشته باشم،نمیتونستم وضعیت مالی خوبی داشته باشم من همیشه در حال پیدا کردن رژیم و راه های لاغر شدن بودم یا تمام وقت تو ورزشگاه ها برای انجام تمرینات بیشتر و سختر که مبادا ۱کیلو که کم کردم برگرده ومتاسفانه برمیگشت
      ذهنم فقط راه ومسیر چاقیو بلده ،با شرکت تو دوره ها یاد گرفتم مسیر لاغریو ،مسیر دوست داشتن خودمو،مسیر ارامشو ولذت وآزادی عملو،۶ماهه خبری از اضطراب وناراحتی چی بخورم چی نخورم نیست ،فقط آرامشه، تمرینه،یادگیریه
      خدارو شکر ذهنم در حال برنامه ریزی مجدده و منم آزادش گذاشتم‌ که کار
      ،،خودشو به نحو احسن انجام بده ومراقبش هستم
      در ضمن دیروز که بعد از ۳ماه رفتم کلاس رقصم،مربی م ازم پرسید چکار کردی لاغر شدی ،همه تو این دوران خونه موندن چاق شدن ،منم گفتم ذهنی کار میکنم ،گفت یعنی رژیم سخت نگرفتی ؟گفتم نه خدارو شکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Maryam Piri
      ۱۳۹۹/۰۳/۰۸ ۱۹:۰۰
      مدت عضویت: 2588 روز
      امتیاز کاربر: 11274 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 373 کلمه

      سلام به استادعزیزودوستان خوبم
      من یادم نمیادازچه موقعی چاق شدم ولی ازبچگی تپل بودم وتوی همسن وسالیهای خودم احساس چاقتربودن راداشتم تاوقتی که به سن بلوغ رسیدم که این اضافه وزن من بیشترشدکه بخاطرباوراشتباهی بوده که من ناخواسته بارهااونراشنیده بودم ودیده بودم وزمانش که رسیده بوداجراشده بودودرجسم من خودش رانشون دادادامه اضافه وزن وقتی بودکه ازدواج کردم وبه طرزعجیبی من چاقترشدم وفقط به فکرخوردن بودم ودائم درحال خوردن واین نظرم بودکه مثلامیوه چون برای بدن خوبه خیلی استفاده میکردم یابقیه موادغذایی که خیلی مفیدبودمثل مغزهاکبابو…والان متوجه این موضوع شدم که هرچیزی رابایدبه اندازه نیازمضرف کنم وحتی همون چیزای خوب هم اگرزیادترازحدمصرف کنم برای بدنم مضراست درادامه وقتی باردارشدم اضافه وزن شدیدی پیداکردم که دیگه کفش اندازم نبودیادمه روزی که زایمان کرده بودم بادمپایی مردونه اومدم خونه وخیلی عصبی وناراحت که همه میگفتندافسردگی بعداززایمانه که الان دارم متوجه میشم که بخاطراون اضافه وزن بوده ولی دربارداری سومم که بادوره گام اول پیش رفتم حدود۸کیلواضافه کردم وبعداززایمانم مثل قبل ازبارداریم شدم والان که ۵ماه اززایمانم میگذره خیلی سایزم کمترشده خداراشکروباوردیگه که خیلی شنیده بودم خوردن غذای بیشتروقتی که بچه شیرمیدی بایدبه اندازه دونفرغذابخوری که شیرداشته باشی ومدام به فکراین بودم که چی بخورم شیرم زیادبشه و…ولی الان متوجه شدم که این یک باورخیلی اشتباه که توی این دوسال که بچه شیرمیدی زیادترمیخوری وبه این رویه عادت میکنی وبعدازاینکه بچه دیگه شیرنمیخوره بدنت به این عادت کرده ودوباره چاقترمیشی وهمه بهت میگندچون دیگه بچه شیرنمیدی چاق شدی ولی درحین شیردادن وزنی اضافه نمیکنی چون باورت اینه که بچه شیرمیخوره وشایدلاغرهم بشی وبمحض اینکه دیگه بچه راشیرنمیدی چاقترمیشی یکی ازباورهای اشتباه دیگه که امروزباشنیدن این فایل متوجه اون شدم که درذهن من هم بوده اینه که فردی که ورزش یاپیاده روی میکنه بایدمقداربیشتری غذامصرف کنه وباوجوداینکه بافایلهای پیاده روی که فوق العاده هستندوقتی به خونه برمیگردم خبری ازگرسنگی وتشنگی نیست وتوی این چندروزه تعجب کرده بودم که من قبلاکه به پیاده روی وورزش میرفتم بعدازبرگشت به خونه یادرحین انجام بایدمقدارزیادی آب میخوردم ویکساعت بعدغذایاخوراکی وبیشترمواقع میوه مصرف میکردم ولی الان اصلااینطورنیست واینهاهمه باعث ایجادعادت بیشترخوردن درمن میشدواینکه میگفتنداگه ورزش رابذاری کنارخیلی چاقترازقبل میشی بخاطرهمین بوده که بدن من عادت به بیشترخوردن میکرده ومن متوجه این موضوع نبودم واین دوتاباورآخری را امروزکشف کردم خداوندراهزاران بارسپاسگزارم که دوباره باورهای اشتباه رادرخودم پیداکردم وباآگاهی اونراتغییرمیدهم ممنونم ازشمااستادگرامی بابت آگاهی که دراختیارمامیگذارید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار Maryam Piri
        ۱۳۹۹/۰۳/۲۳ ۱۶:۲۱
        مدت عضویت: 2588 روز
        امتیاز کاربر: 11274 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 9 کلمه

        ممنونم ازشمااستادگرامی که همیشه همراهم هستید باوجودشمابایدهم عالی باشیم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ندا مهماندوست
      ۱۳۹۹/۰۲/۲۸ ۱۷:۳۹
      مدت عضویت: 2619 روز
      امتیاز کاربر: 518 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 491 کلمه

      سلام به استاد مهربان و گرامی و همراهان عزیز
      تمرین : چرا و از چه زمانی اضافه وزنت شروع شده؟
      من از بچگی تپل بودم ،چاق نبودم اما همیشه دختر تپلی بودم و بعد از اینکه به سن بلوغ رسیدم اضافه وزن پیدا کردم، دقیقا این حرف و بارها و بارها شنیده بودم که دخترها به سن بلوغ برسن چاق میشن و استخون میترکونن و..، منم واقعا انگار استخون ترکوندم و چاق شدم ،در کل چون قد بلندی داشتم و استخوان بندی درشتی نسبت به خواهر قبل از خودم داشتم خیلی از اون چیزی که بودم درشت تر دیده میشدم، واقعا یادمه که چندتا از فامیلامون که منو مدتی ندیده بودن ،تا دیدنم گفتن وااای خدا چقدر یهو بزرگ شدی و ما اصلا نشناختیمت و ازین حرفا، اون زمان ناراحت نمیشم از چاقیم فقط گاهی خجالت می کشیدم ازینکه میدیدم انقدر به چشم همه میاد من بزرگ شدم و…، این روند ادامه داشت تا اینکه مراسم عروسی خواهرم بود و من بعد از مدتی که فیلم عروسیشو دیدم خیلیییی زیاد از چاقی و هیکل خودم بدم اومد و ناراحت شدم ، ازش خواهش میکردم فیلم عروسیشو به کسی نشون نده و تعجب میکردم چرا تا اون موقع اصلا آگاه نبودم به این ظاهر و تیپم، بالاخره این فیلم باعث شد من زیر نظر دکتر رژیم بگیرم و همزمان ورزش کنم و خیلی خوب جواب گرفتم ، تا اینکه دانشگاه قبول شدم و غذای سلف و بیرون رفتن با دوستام و شام بیرون و… شروع شد و نتونستم بخاطر فشار درس و کلاس هام ورزش و ادامه بدم و دوباره برگشتم به حالت قبل، واقعا ناراحت بودم ،حالم از خودم بد بود، بهترین لباسا و گرونترین لباسها هم منو خوشحال نمی کرد چون واقعا از ظاهر خودم راضی نبودم، تصمیم گرفتم خودم تغدیمو کنترل کنم و ورزش کنم،خیلی وزنم و کم کردم آهسته و اذیت نشدم و مدتی خوش تیپ بودم تا اینکه ازدواج کردم و با این باور که دخترا بعد از ازدواج چاق میشن و… منم چاق شدم، بااین باور که هرچی فعالیتت کمتر باشه و بیشتر بخوابی من هرروز چاقتر میشدم و بعدهم که باردار شدم و متاسفانه زیاد اضافه وزن پیدا کردم، بعد از بدنیا اومدن پسرم بخاطر اینکه اطرافیان میگفتن خوب بخور شیرت زیاد بشه و برنج و دلستر و بادوم و … بخور شیرت زیاد بشه و… منم گوش دادم و خوردم ،افسرده شده بودم،حالم واقعا بد بود از خودم، به همه چیز گیر میدادم،تا اینکه یک روز به همسرم گفتم میخوام رژیم بگیرم و اگر من لاغر بشم حال روحیم خوب میشه و بهتر میتونم مادری کنم و همسر خوبی باشم، پسرم ۶ ماهه شد رژیم گرفتم و ۱۳ کیلو کم کردم، سه کیلوش برگشته و بعد من با سایت تناسب فکری آشنا شدم،دارم تمرینها رو انجام میدم، یک بار کل فایل هارو گوش کردم و تمرینهارو در دفترم انجام دادم،الان برای بار دوم گوش میکنم،به امید اینکه حال خوب و تجربه کنم با کمک استاد عزیز و خوندن تمرینهای جذاب دوستان، موفق و شاد باشید🌸🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم