0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

وقتی چاق بودم، فقط دو حالت رو می‌شناختم: سیر یا خفه. اصلاً نمی‌دونستم گرسنگی واقعی چه حسیه. اگه بعد از ناهار به حالت خفگی نمی‌رسیدم، به مادرم اعتراض می‌کردم که «غذا کم بود، سیر نشدم». سال‌ها بعد فهمیدم دلیل چاق شدن من نه شکمم بود و نه غذاهای مادرم؛ دلیلش باوری بود که از بچگی در ذهنم ساخته شده بود.

این نوشته جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه چهارم (عادت‌های چاق‌کننده) دیدیم که عادت‌ها از باورها ساخته می‌شن. امیدوارم جلسه‌های قبل رو چند بار دیده باشی. چون هر بار که تکرارشون می‌کنی و به زندگی خودت فکر می‌کنی، مانع‌های متناسب شدن رو بهتر پیدا می‌کنی. در این جلسه می‌خوام از مهم‌ترین موضوع چاقی صحبت کنم: باور کردن چاقی.

📱 اپلیکیشن لاغری با ذهن
همه‌ی جلسه‌ها رو روی گوشیت داشته باش. با اپلیکیشن لاغری با ذهن می‌تونی ویدیو و صوت جلسه‌ها رو دانلود کنی و بدون اینترنت هم ببینی و گوش بدی.
دانلود اپلیکیشن اندروید

در این جلسه می‌آموزیم:

🧠 مهم‌ترین دلیل چاق شدن: باور کردن چاقی

وقتی کسی باور کنه که چاق شدن براش طبیعیه، ذهنش فرمول‌هایی می‌سازه و بر اساس همون فرمول‌ها رفتارها و عادت‌هایی در اون ایجاد می‌کنه که به سمت چاقی می‌برنش. این کار اصلاً به تصمیم اون آدم ربطی نداره. همه‌اش ناخودآگاهه.

خیلی ساده‌ترش اینه که همین ذهنی که توانایی چاق کردن ما رو داشته، توانایی متناسب کردن ما رو هم داره. فقط باید همون‌طور که برای چاقی ازش استفاده کردیم، برای لاغری هم ازش استفاده کنیم. ولی اول باید بفهمیم این باور از کجا و چطور در ذهن ما شکل گرفته.

🛤️ چهار مسیری که آدم‌ها رو به چاقی رسونده

از نوشته‌ها و پیام‌های اعضای سایت، می‌شه آدم‌هایی رو که اضافه وزن دارن در چند گروه دید. مسیر هر گروه با بقیه فرق داره، ولی نتیجه یکیه: باور کردن اینکه چاق شدن طبیعیه.

۱. کسانی که از بچگی چاق بودن

من خودم از این گروهم. تا جایی که یادمه، حتی قبل از مدرسه، اضافه وزن داشتم و عکس‌های بچگیم هم همین رو نشون می‌ده. برای ما چاق شدن مثل یاد گرفتن زبان مادری بود. همون‌طور که حرف زدن و راه رفتن رو یاد گرفتیم، خیلی ساده چاق شدن رو هم یاد گرفتیم.

بچه رفتار پدر و مادرش رو می‌بینه و یاد می‌گیره. حتی اگه فقط یکی از والدین اضافه وزن داشته باشه، نقش زیادی در یاد گرفتن چاقی داره. گاهی هم پدر و مادر متناسبن، ولی مادر دوست داره بچه‌اش تپل باشه. چون خیلی از مادرها، مخصوصاً در گذشته، تپل بودن بچه رو نشونه‌ی مادر لایق بودن می‌دونستن. مادر من هم از همین مادرها بود.

ما بچه‌ها هم با دیدن رفتار پدر و مادر و شنیدن جمله‌هایی مثل «چاقی در خانواده‌ی ما ارثیه» یا «همه‌مون چاقیم و هر کاری کنیم چاق می‌مونیم»، باور کردیم که چاق شدنمون طبیعیه.

باور کردن چاقی دلیل چاق شدن

۲. لاغرهایی که خواستن کمی تپل بشن

گروه دیگه کسانی هستن که تا یه سنی خیلی لاغر بودن، طوری که گاهی مسخره‌شون می‌کردن. خیلی‌هاشون که برای مشاوره پیش من میان، می‌گن «ما فقط می‌خواستیم یه کم پرتر بشیم تا خوش‌لباس‌تر باشیم و بقیه هم خوششون بیاد». برای همین خودشون رو به پرخوری وادار کردن یا دارو خوردن.

مشکل اینجاست که هیچ‌کدومشون عدد مشخصی تعیین نکرده بودن. یعنی نگفته بودن «می‌خوام ۴ کیلو اضافه کنم». فقط می‌خواستن چاق‌تر بشن. وقتی ذهن فرمول چاق‌تر شدن رو ساخت، دیگه معلوم نبود کجا متوقف بشه. امروز خیلی از همین آدم‌ها ۳۰ یا ۴۰ کیلو اضافه وزن دارن و از این بابت خیلی ناراحتن.

بنابراین اگه فکر می‌کنی خیلی لاغری و فقط به خاطر حرف مردم می‌خوای تپل بشی، در حالی که خودت با وضعیتت مشکلی نداری، اصرار نکن ذهنت رو در مسیر چاق شدن بذاری. وقتی این اتفاق بیفته، مهار کردنش ساده نیست.

۳. وقتی پزشک گفت «این دارو چاقت می‌کنه»

کسی به خاطر یه مشکل پیش پزشک می‌ره و پزشک دارویی تجویز می‌کنه و می‌گه «مراقب باش، این دارو اشتها رو زیاد می‌کنه و چاقت می‌کنه». چون همه‌ی ما به پزشک‌ها اعتماد داریم، همین یه جمله شاید به اندازه‌ی یک سال تکرار یه جمله در ذهن ما اثر بذاره.

از همون روز اون آدم، با اینکه نگرانه، در ذهنش منتظره که چاق بشه. چون با خودش می‌گه «دکتر گفته و من هم دارم قرص رو می‌خورم». کم‌کم رفتارهای غذاییش عوض می‌شه و اضافه وزن پیدا می‌کنه. جالبه که خیلی‌هاشون وقتی پیش من میان، دو ساله دارو رو کنار گذاشتن ولی هنوز چاقن. می‌گن «اون قرص تأثیرش رو گذاشته». در حالی که قرص نبود که اثر گذاشت؛ این خودشون بودن که با باور کردن اون جمله، فرمول چاقی رو در ذهنشون ساختن.

۴. اضافه وزن بعد از بارداری

خیلی از خانم‌ها تا قبل از بارداری اندام متناسبی دارن. ولی وقتی باردار می‌شن، چون تجربه‌ای ندارن، به حرف بزرگ‌ترها گوش می‌دن. هر کسی که چند بار بارداری رو تجربه کرده، یه توصیه می‌کنه: «این رو بخور تا بچه قوی بشه»، «این‌ها رو با هم قاطی کن و بخور تا بچه سالم باشه».

در این گروه، روند برعکسه. یعنی خودشون با بیشتر خوردن، اضافه کردن وعده‌ها و خوردن چیزهایی که قبلاً نمی‌خوردن، فرمول‌های ذهنیشون رو دستی عوض می‌کنن. چون این کار شش هفت ماه ادامه داره، این شکل غذا خوردن برای ذهنشون عادی می‌شه. بعد از زایمان هم خیلی‌ها باور دارن هر چی بیشتر بخورن، شیرشون بیشتر می‌شه. این باور اشتباه هم باعث می‌شه باز بیشتر بخورن.

من که از بچگی کم‌کم و گرم‌به‌گرم چاق شدم، فرصت داشتم خودم رو با چاقی تنظیم کنم. وقتی در نوجوانی حس کردم سنگین‌تر شدم، دیگه با بچه‌ها در کوچه نمی‌دویدم چون زود خسته می‌شدم. استخر نمی‌رفتم چون خجالت می‌کشیدم لباسم رو دربیارم. ولی کسی که در شش هفت ماه ۲۰ یا ۳۰ کیلو اضافه می‌کنه، اصلاً آمادگیش رو نداره. یهو هیچ‌کدوم از لباس‌هاش اندازه‌اش نیست و حال روحیش هم خیلی بد می‌شه.

۴- ازدواج، بلوغ و باورهای دیگه

من وقتی ۱۲ یا ۱۳ سالم بود، زیاد می‌شنیدم که «آدم وقتی ازدواج کنه، چاق‌تر می‌شه». پسر عموهام رو هم می‌دیدم که بعد از ازدواج چاق‌تر شده بود. این حرف و این نمونه اصلاً به من ربطی نداشت، چون هنوز سن ازدواجم نبود. ولی ذهنم همه‌ی این‌ها رو به‌عنوان مدرک ثبت کرد. بنابراین وقتی آدم ازدواج می‌کنه، این فرمولِ از قبل ساخته‌شده فعال می‌شه و رفتار غذاییش کم‌کم تغییر می‌کنه.

باور «بلوغ در دخترها باعث چاقی می‌شه» هم همین‌طور عمل می‌کنه. هیچ‌کدوم از این باورها دلیل علمی ندارن، ولی وقتی بارها شنیده بشن، ذهن باورشون می‌کنه.

📈 ذهن همیشه دنبال «بیشتره»

یکی از ویژگی‌های ذهن ما اینه که همیشه دنبال بیشتر شدنه. کسی که درس خوندن رو دوست داره، می‌خواد ادامه بده. کسی که کسب‌وکارش رو دوست داره، می‌خواد گسترشش بده. کسی که به یه هنر علاقه داره، می‌خواد در اون پیشرفت کنه.

مشکل اینجاست که برای ذهن فرقی نمی‌کنه چیزی که یاد گرفتیم به نفعمونه یا به ضررمون. بنابراین وقتی چاقی رو یاد گرفتیم، ذهن هر روز تلاش می‌کنه کمی بیشترش کنه. یعنی یه ذره چاق‌تر، باز یه ذره چاق‌تر.

دلیل چاق شدن

🧭 مغز فرمانده‌ی خوردن ماست

همه‌ی کارهای بدن ما زیر کنترل مغزه؛ نفس کشیدن، پلک زدن، ضربان قلب و گردش خون. رفتار غذایی ما هم همین‌طوره. خیلی‌ها فکر می‌کنن معده‌شون باعث چاقیشونه و می‌گن «معده‌ام گشاده». بعضی‌ها هم می‌گن «بدنم شیرینی می‌کشه». ولی بدن به‌تنهایی هیچ فرمانی صادر نمی‌کنه. تا وقتی اول در ذهنم تصمیم نگیرم، دستم حتی تکون نمی‌خوره.

بدن آدم‌ها از نظر نیاز به انرژی هم تقریباً فرقی با هم نداره. ورزشکارها با اینکه خیلی فعالیت می‌کنن، این‌طور نیست که خیلی بیشتر از ما غذا بخورن. ولی من وقتی چاق بودم، کافی بود یه روز چند صد متر پیاده‌روی کنم تا حس کنم «امروز خیلی فعالیت کردم و انرژی زیادی از دست دادم». بعد اون روز بیشتر غذا می‌خوردم. این‌ها همه فرمول‌های اشتباه ذهن من بود.

چرا آدم‌های لاغر وزنشون رو از قبل می‌دونن؟

اگه از یه آدم چاق بپرسن «شش ماه دیگه چند کیلو هستی؟»، معمولاً نمی‌تونه با اطمینان بگه همین وزنی که الان داره. ولی خیلی از آدم‌های متناسب رو دیدم که می‌گن «سی ساله هر وقت می‌رم روی ترازو، ۶۴ کیلو هستم».

دلیلش اینه که رفتار غذایی یه آدم متناسب مثل نفس کشیدن و ضربان قلبش خودکاره. ولی رفتار غذایی یه آدم چاق با بقیه‌ی رفتارهای بدنش فرق داره. چون خوردن تنها کاریه که در انتخابش آزادیم. خداوند ما رو در انتخاب غذا آزاد آفریده و برای همین فرمول‌های خوردن قابل تغییرن. هر بار هم که بر اساس یه فرمول عمل می‌کنیم، اون فرمول پررنگ‌تر می‌شه.

🖼️ تصویر ذهنی چاق و جنگ با رژیم

وقتی باور می‌کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، یه تصویر چاق از خودمون در ذهنمون شکل می‌گیره. مغز هم بر اساس همین تصویرها فرمول می‌سازه و فرمان می‌ده. ما فقط اجراکننده‌ی این فرمان‌ها هستیم.

به همین دلیل وقتی با رژیم سخت وزن کم می‌کردم، مطمئن بودم دوباره چاق می‌شم. چون تصویر ذهنیم با فشار به بدن عوض نشده بود. وقتی رژیم می‌گیری، داری با فرمان مغزت مقابله می‌کنی. مغز می‌گه بخور و تو که همیشه اطاعت کرده بودی، حالا نمی‌خوای فرمان رو اجرا کنی. این نافرمانی باعث درگیری ذهنی و عصبی شدن می‌شه و در این درگیری همیشه ذهن برنده است.

یادمه یه بار در برنامه‌ی رژیمم نوشته بودن «۶ قاشق برنج». من قاشق رو از ته دیس پر می‌کردم و آروم بالا می‌آوردم تا روی قاشق یه کوه برنج درست بشه. شش قاشق برمی‌داشتم، ولی اندازه‌ی دوازده قاشق! این یعنی ذهنم داشت فرمان خودش رو اجرا می‌کرد و من فقط ظاهر برنامه رو رعایت می‌کردم.

سیری و خفگی

😮‍💨 من فقط سیری و خفگی رو می‌شناختم

آدم‌های متناسب دو حالت رو می‌شناسن: گرسنگی و سیری. ولی من دو حالت دیگه رو می‌شناختم: سیری و خفگی. یعنی جایی که اون‌ها دست از خوردن می‌کشیدن، تازه شروع من بود. من فکر می‌کردم اون فشاری که در شکمم حس می‌کنم یعنی سیر شدن. بنابراین فرمول ذهن من این شده بود: «خوردن تا وقتی ادامه داره که به حالت خفگی برسم».

ساعت یک یا دو ظهر به حالت خفگی می‌رسیدم و چون سنگین می‌شدم، می‌خوابیدم. ساعت چهار و نیم بیدار می‌شدم و مادرم عصرها همیشه چایی با کلوچه‌های محلی که خودش خیلی خوب درست می‌کرد آماده می‌کرد. چون از حالت خفگی یه کم پایین‌تر اومده بودم، دوباره می‌خوردم. صادقانه بگم، سهم زیادی از چاقی من به خاطر همین کلوچه‌های عصر بود.

خیلی‌ها می‌گن «اشتهای من زیاده». ولی اشتها کجای بدنه؟ ما معده داریم و می‌دونیم کارش چیه. غده‌هایی داریم که آنزیم ترشح می‌کنن. ولی هیچ غده‌ای به اسم غده‌ی اشتها نداریم. اشتها فقط یه فرمول ذهنیه. ما چون پرخوری می‌کنیم فکر می‌کنیم اشتهامون زیاده. در حالی که اشتهامون زیاد نیست؛ فرمول چاق شدنمون قویه.

قدرت باور لاغری

🌳 اول ریشه رو پیدا کن

تا وقتی ریشه‌ی یه مشکل رو پیدا نکنیم، نمی‌تونیم برای همیشه حلش کنیم. اگه میوه‌های یه درخت آفت زده باشن، هر چقدر به میوه‌ها سم بزنی یا میوه‌ها رو بکنی، میوه‌ی بعدی هم آفت می‌زنه. باید سراغ ریشه رفت. چاقی هم همین‌طوره.

بنابراین در تمرین این جلسه باید بفهمی از چه زمانی و چرا اضافه وزن پیدا کردی. وقتی دلیل واقعی رو پیدا کنی، از سردرگمی و توجیه‌هایی مثل ارث و سوخت‌وساز بیرون میای. می‌فهمی داستان چاقی خودت چیه. بعد وقتی برای حلش اقدام کنی، حس توانایی در تو شکل می‌گیره و باور می‌کنی که واقعاً می‌شه متناسب شد.

📝 تمرین مهم: پیدا کردن دلیل چاق شدن خودت

🌟 مرحله اول: از کی و چرا اضافه وزن پیدا کردی؟

جواب این سؤال‌ها رو کامل و با جزئیات در بخش نظرات بنویس:

  • جزو کدوم گروهی؟ از بچگی چاق بودی، یا از یه زمانی به بعد چاق شدی؟
  • اگه از بچگی چاق بودی: عادت‌های غذاییت شبیه کیه؟ پدر؟ مادر؟ چقدر شبیه اون‌ها غذا می‌خوری؟
  • اگه از یه زمانی به بعد چاق شدی: اون زمان چه اتفاقی افتاد؟ پزشکی چیزی بهت گفت؟ ازدواج کردی؟ باردار شدی؟ یا جمله‌ای رو از دیگران شنیدی و باورش کردی؟
  • بر اساس این باور، چه عادت‌هایی در تو شکل گرفت؟

مثلاً: «من از بچگی اضافه وزن داشتم و رفتار غذاییم شبیه مادرمه.» یا «بعد از مصرف یه دارو و حرفی که پزشک زد، باور کردم چاق شدنم طبیعیه و کم‌کم به این وضعیت رسیدم.»


🌟 مرحله دوم: سیری یا خفگی؟

  • بعد از غذا واقعاً حس سیری داری یا حس سنگینی و خفگی؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چیه؟

✏️ صادقانه بنویس الان در چه وضعیتی هستی.

توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.

در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) می‌بینیم ذهن چطور فرمول‌ها رو گسترش می‌ده و این فرمول‌ها چطور عادت‌های پرخوری رو در ما می‌سازن.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

۱. مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

باور کردن چاقی. وقتی باور کنیم چاق شدن برای ما طبیعیه، ذهن فرمول‌هایی می‌سازه که رفتار و عادت‌های ما رو به سمت چاقی می‌بره، بدون اینکه خودمون تصمیمی گرفته باشیم.

۲. چرا بعد از قطع دارو هنوز چاقم؟

چون دارو نبود که اثر گذاشت؛ جمله‌ای که درباره‌ی چاق کردن دارو شنیدی و باورش کردی، فرمول چاقی رو در ذهنت ساخت. این فرمول با قطع دارو از بین نمی‌ره و باید در ذهن تغییر کنه.

۳. چرا بعد از بارداری چاق می‌شیم؟

چون در دوران بارداری با توصیه‌ی دیگران بیشتر و متنوع‌تر غذا می‌خوریم و بعد از زایمان هم فکر می‌کنیم غذای بیشتر یعنی شیر بیشتر. این رفتارها در چند ماه برای ذهن عادی می‌شن و بعد از بارداری هم ادامه پیدا می‌کنن.

۴. چرا باید بفهمم از کی چاق شدم؟

چون تا ریشه‌ی یه مشکل رو پیدا نکنی، نمی‌تونی برای همیشه حلش کنی. وقتی بدونی چاقیت از کجا شروع شده، از توجیه‌ها بیرون میای و می‌دونی باید کدوم باور رو تغییر بدی.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 265 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11431
306 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار M.s
      ۱۳۹۸/۰۷/۲۷ ۰۹:۴۱
      مدت عضویت: 2572 روز
      امتیاز کاربر: 3738 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 356 کلمه

      سلام استاد عزیز ودوستان محترم
      اول ازهمه خدارو شاکرم که منو باشمااشناکرد و من را در این مسیر قرارداد
      هرجلسه را گوش میدم میفهمم که واقعا هراتفاقی افتاده خودم باعثش بودموهستم
      تمرین جلسه پنجم
      من تاقبل ازازدواجم یه تناسب اندام خیلی خوبی داشتم هم خودم راضی بودم هم هرکسی میدید تحسینم میکرد اما این باورو داشتم که باازدواج ادم چاق میشه ودقیقا هم همینطور شد
      بازم هنوز تناسبم خیلی بدنبود که بارداری اومدو ااون دیگه واقعا یه باور قوی بود که تو بارداری باید خیلی چیز بخورم تا بچه جون بگیره و بعدشم شیردهی که واقعا پراز پرخوری های ناجوربود برامن تااونجا که وزنم از ۶۲رسیده به ۸۵الانم که بچم سه سالشه هنوزم چاقم
      من دردوران مجردیم هرشب غذای پختنی میخوردم اونم از نوع سرخ کردنی و چرب وچیلی ولی اصلا چاق نمیشدم
      هرروز صبح قبل از رفتن به مدرسه میرفتم سوپری و یه عالمه خوراکی وکیک واینامیخریدم ومیرفتم مدرسه یه عالمه ساندویچ و ایناهم تو خود مدرسه میخوردم بعدم که میومدم خونه تازه شروع به خوردن غذای خونه میکردم اما اصلا چاق نمیشدم یه دستپخت خیلی خوبی هم داشتم که همه خیلی تعریفش میکردن .
      تازه بعدازازدواجم فعالیتم هم بیشتر شد
      یه باوردیگه که ماوقتی حرص نیخوریم بیشتر چیزی میخوریمم دارم
      دقیقا چندسال اول زندگی که اختلافاتی هست و بالاخره سو تفاهما پیش میاد من همش پرخوری گرفته بودم ومیگفتم پرخوری عصبیه از بس حرص میخورم چاق میشم
      حالاکه حرفای استادوشنیدم واین باورهامو مرور میکنم خیلی خندم میگیره که چقدر خودم خودمو عذاب دادم و چقدر باباورهای بی ریشه زندگیمو تلخ کردم ?
      من یه باور دیگم دارم که خیلی ذهنمم درگیرش میشه اونم اینه که من کلا ادمی هستم که حرص غذامیزنم ینی فکرمیکنم چون بچه که بودم برادر بزرگترمن همیشه غذاوخوراکیشو سریع میخورد که بیاد خوراکی منو بخوره منم حرصو شدم
      همیشه دختر خونه هم که بودم مامانم میگفت تو فقط حرص میزنی دوتاغذا سفارش میدی امانصف یکیشم نمیتونی بخوری قبلاحرص میزدم ونمیتونستم بخورم الان هم حرص میزنم هم میتونم بخورم
      هروقت میریم رستوران دوست دارم میز غذامون پراز غذاهای متنوع باشه
      اصلا عاشق سلف سرویسم که میشه یه عالمه غذا ی متنوع خورد
      استاد خیلی ممنونم که انقدر مارو باذهنمون و باورهای غلطمون اشنامیکنید .????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عالیه هاشمی
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۹ ۰۲:۱۴
      مدت عضویت: 2615 روز
      امتیاز کاربر: 6475 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 1,421 کلمه

      با سلام به استاد عزیزم و دوستان گرامی
      من جزئ آن دسته هستم که پدر و مادرم چاق نبودن پدرم لاغر بود و مادرم هم بعد از چند تا بچه زاییدن بدن پری داشت بازم چاق نبود خوش هیکل بود ولی مادرم علاقه زیادی به بچه تپل داشت
      من تا ۳ الی ۴ سالگی تپل بودم کم کم لاغر شدم مادرم هر چه تلاش میکرد نمیتوانست منو تپل کنه چون من علاقه زیادی به خوردن میوه و سبزیجات داشتم و غذا به زور میخوردم به قول مامانم به اندازه گنجشک غذا میخوردم
      تپل شدن من از سن بلوغ شروع شد یادمه از کوچیکی از مامان و عمه هام می شنیدم که دخترها از سن بلوغ تپل میشن و این فرمول در ذهن من حک شده بود و وقتی به سن بلوغ رسیدم این فرمول شروع به کار کرد
      کم کم رفتار های جدیدی در من شکل گرفت یادمه من که اصلا تمایل به غذا نداشتم کم کم غذام بیشتر و بیشتر میشد کم کم عصر ها هم میرفتم سر دیگ و تند تند چند تا قاشق میخوردم
      یواش یواش علاقه به خوردن شیرینی در عصرانه پیدا کردم به مامانم می گفتم واسه عصرانه کیک و شیرینی درست کنه
      من که قبل از بلوغ آنقدر علاقه زیاد به میوه و سبزیجات داشتم و از صبح تا شب فقط همینها رو میخوردم گوجه خام بادمجون خام کدو خام کاهو میوه حالا در سن بلوغ جاشو داده بود به علاقه زیاد به غذا و شیرینی
      یادمه همیشه تو آشپزخونه تو کابینت ها می گشتم که یک چیز شیرین پیدا کنم بخورم اگه چیزی پیدا نمی کردم میرفتم سراغ شیشه عسل و کلی عسل میخوردم
      یادمه صبحانه همیشه نون و پنیر و چای شیرین میخوردم شیرینی چای من همیشه معمولی بود یعنی زیاد شیرین نمی کردم ولی از وقتی به سن بلوغ رسیده بودم یواشکی جوری که مامان نفهمه یک عالمه شکر توش میریختم که حسابی شیرین بشه طوری که دلو میزد و این واسه من خیلی خوشمزه بود با نون و پنیر بهم کیف میداد ☹☹☹☹
      یا یادمه همه لیمو تازه رو قاچ میکردن روش نمک میریختن میخوردن من از بس به شیرینی علاقه پیدا کرده بودم لیمو رو قاچ میکردم و یک حبه قند میزاشتم روش و با لذت میخوردم طعم لیمو و قند رو خیلی دوست داشتم ☹☹☹
      یا بعضی وقتا واسه عصرانه ماست محلی که مامانم درست کرده بود و خیلی چرب و خوشمزه بود کمی شکر توش میریختم که شیرین بشه و با نون میخوردم خیلی دوست داشتم☹☹☹☹
      ماست محلی که مامان درست میکرد روش یک لایه ضخیم چربی می بست که خیلی خوشمزه بود من اون چربی رو دوست داشتم و میخوردم و تا الان هم دوست دارم و هر ماست که بخریم لایه چربی روشو میخورم حالا خوب باشه خوشمزه باشه نباشه من کار ندارم باید بخورم بعضی وقتا آنقدر بدمزه هستش و بو میده ولی من انگار اجبارم کردن که باید بخورمش☹☹☹☹
      یا یادمه وقتی ظهر میخواستیم به مامان کمک بدم و غذا رو بکشیم همون طور که غذا رو می کشیدم قبل از اینکه بیارم سر سفره تند و تند چند قاشق میخوردم مخصوصا زمانی که قلیه ماهی یا قرمه سبزی داشتیم دیگه از خود بی خود میشدم

      یادمه از مدرسه که می آمدم خونه آنقدر بوی عطر غذای خوشمزه مامان تو کوچه پیچیده بود که از تو کوچه میشد حدس زد مامان چی درست کرده و تا می رسیدم خونه طاقت نداشتم زودتر بپرم تو آشپز خونه و به غذا ها ناخنک بزنم
      من کلا از سن بلوغ ذائقه غذاییم تغییر کرد و الان میفهمم که همه این عادتهای جدیدی که در من به وجود آمده بود به خاطر این باورم بود که سن بلوغ مساوی چاقی و من این عادتها رو هر روز و هر روز آنقدر تکرار کردم که چاق شدم

      یادمه وقتی دبستانی بودم و لاغر بودم هر وقت از مدرسه می آمدم خونه مامانم فوری یک ظرف میوه یا خوراکی میداد بهم و میگفت مامان از مدرسه آمدی خسته ای بخور جون بگیری
      این فرمول که موقع خستگی باید خورد تا خستگی از بین بره تا الان با من هستش و هنوز هم همین طور هستم و این عادت رو به پسرم هم انتقال دادم در صورتی که مامان وقتی من خسته بودم باید میگفت مثلا مامان برو یک کم استراحت کن دراز بکش تا خستگی در بیاد
      یا وقتی ناراحت بودم گریه کرده بودم مامانم فوری با خوراکی منو آروم میکرد که این عادت تا الان با من هستش که وقتی غمگینم ناراحتم یا استرس دارم فوری باید یک چیزی بخورم مخصوصا چیزهای شیرین و این عادت رو ندانسته به پسرم هم انتقال دادم در صورتی که درستش اینه که مثلا باید در این جور مواقع با بچه بشینیم حرف بزنی بگی مامان جان چی شده چرا ناراحتی بهش کمک کنی راهکار مشکل بهش پیشنهاد بدی با حرفات آرامش کنی نه با خوراکی تا بچه هم یاد بگیره
      ولی من هم طبق فرمولی که مامانم بهم یاد داده بود با پسرم برخورد میکردم ولی تنها فرق رفتار من نسبت به مامانم با پسرم این بود که اول بهش یک خوراکی میدادم می گفتم مامان جان اول اینو بخور حالت بهتر بشه بعد میشینیم با هم حرف میزنیم ببینم چی شده پسرم ناراحته ، بعد از خوردن با هم صحبت میکردیم??

      خلاصه این روند عادتها و تپل شدن من ادامه داشت تا سن ۱۸ سالگی که ۷۶ کیلو شده بودم رفتم دانشگاه و رژیم گرفتم و خودم رو لاغر کردم رسوندم به ۵۸ کیلو و دو سه سال روی همون ۵۸ کیلو موندم
      تا اینکه ازدواج کردم و فرمول بعدی شروع کرد به کار کردن من از دوران دبیرستان زیاد شنیده بودم و دیده بودم که خانمها وقتی ازدواج میکنن چاق میشن یادمه یک روز دختر همسایمون که خیلی لاغر بود و با مادرش آمده بود خونمون مامانش از اینکه دخترش زیاد لاغره و چاق نمیشه ناراحت و نگران بود مامان و عمه هام به مادرش می گفتن ناراحت نباشین انشاالله دخترتون ازدواج کنه چاق میشه و دقیقا هم یک سال بعد که ازدواج کرد همینطور شد ?
      این فرمول در ذهن من جا گرفته بود تا خودم ازدواج کردم و شروع به کار کردن کرد و من دوباره شروع به چاق شدن کردم دوباره همون عادتهای غذایی دوران بلوغ در من ایجاد شد علاقه زیاد به شیرینی علاقه زیاد به غذا علاقه زیاد به شام بیرون خلاصه من دوباره شروع به تپل شدن کردم و بعد یک سال که از ازدواجم میگذشت حامله شدم
      در این مرحله فرمول بعدی شروع به کار کرد باز هم من از مادر و عمه هام و اطرافیان شنیده بودم و همینطور نمونه هایی دیده بودم که خانمها حامله که میشن چاق میشن پس من هم که حامله شدم طبق دستورات ذهنیم عادتهای چاق کنندم بیشتر و بیشتر شد و من چاق و چاقتر شدم تا بچم بدنیا آمد
      و من چون بچه شیر میدادم دوباره طبق فرمولهای که از قبل به ذهنم داده بودم طبق گفته های مامانم و اطرافیان زنها باید موقع شیر دادن زیاد بخورن تا شیر داشته باشن و من هم طبق دستور آنها خوردم و خوردم تا به وزن ۹۰ کیلو گرم رسیدم
      من از سن ۱۸ سالگی تا الان که ۴۲ سالمه در گیر رژیم های مختلف بودم خوب هم وزن کم میکردم ولی هیچ وقت نتونستم نگهش دارم الان میفهمم که همش به این خاطر بوده که من روی باورهای ذهنی کار نکردم مشکل من باورهای چاق کننده و تصویر چاقی که از خودم تو ذهنم داشتم بوده
      ذهنم همیشه تلاش میکرده که منو به اون تصویر چاق در ذهنم برسونه
      الان میدونم که این جسم چاق نتیجه باورهای ذهنی و تصویر سازی ذهنی من بوده
      و این طبیعیه که من نتونستم موفق بشم چون در مسیر اشتباه بودم

      و این روند ادامه داشت تا اینکه من با روش استاد آشنا شدم و طی این مدت خیلی از عادتهای که این سالها با من بود داره کم رنگ و کم رنگتر میشه و این حالم و روز به روز بهتر و بهتر میکنه و امیدوارم و مطمئنم که به زودیه زود همه این عادتهای چاق کننده جاشو به عادتهای لاغر کننده میده اینو مطمئنم چون در مسیر درست قرار گرفتم

      و به قول استاد این قانون ، مسیر درسته ، وقتی شما در مسیر درست قرار گرفتید با هر سرعتی ادامه بدی به مقصد میرسی
      من آنقدر از این جمله استاد خوشم میاد که از صبح تا شب بارها با صدای بلند با لهجه و تاکید خود استاد این جمله رو تکرار میکنم جوری که پسرم میخنده اونم حفظش شده و با خنده این جمله رو با من تکرار میکنه
      من عاشق این جملتون هستم استاد?
      امیدوارم همیشه شاد باشین و در مسیر متناسب شدن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azar mahboob
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۶ ۱۲:۱۲
      مدت عضویت: 2588 روز
      امتیاز کاربر: 621 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 240 کلمه

      سلام به دوستان خوبم و استاد عزیز
      من به گفته ی مادرم از بچگی تپل بودم ولی برذگتر که شدم و موقع مدرسه رفتن متناسب بودم تا وقتی که به بلوغ رسیدم چاقی من از بلوغ شدت گرفت چاق و چاقتر شدم چون شنیده بودم که بلوغ باعث چاقی میشه اصلا احساس ضعف میکردم باید دائم غذا یا تنقلات میخوردم و بعد از ازدواج هم چون همسرم به چاقی بیشتر تشویقم میکرد و بیشتر وقتها رستوران میرفتیم و بیرون بودیم مقدار زیادی غذا میخوردم و اینکه از قبل هم شنیده بودم وهم دیده بودم که افراد بعد از ازدواج چاق میشن و این باورهای اشتباه باعث اضافه وزنم شد و حالا خدا رو شکر میکنم که در مسیر درست متناسب شدن هستم و دارم ذهنم رو به شکل درست تربیتش میکنم و میدونم که همه ی این ها بهانه ای بود تا ذهن من رو به چاقی قرار بگیره من خودم مسئول چاقیم هستم و خودم درستش میکنم.
      چند وقتی میشه که با اشتیاق میرم پیاده روی و فایل هارو گوش میکنم سر حال و پر انرژی کارامو انجام میدم صبحانم رو زمانی میخورم که احساس گرسنگی کنم در این چند روز چندین بار وقتی کسی چیزی تعارف کرده اگه میل نداشتم به راحتی گفتم میل ندارم خیلی به غذا خوردن فکر نمیکنم واقعا چاقی به اون سختی چطور من انقدر چاق شدم و لاغری به این زیبایی و لذتبخشی که دارم تجربش میکنم خدایا شکرت استاد ممنونم ازتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۶ ۱۱:۰۵
      مدت عضویت: 2578 روز
      امتیاز کاربر: 734 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 246 کلمه

      سلام وقت بخیر به لطف خدا جلسه پنجم لاغری با ذهن رو تونستم چندین بار گوش کنم وهر بار مطالب جدیدی پیداکنم که در شکل گیری بهتر رفتارها وعادتها درمسیر دوری از چاقی کمکم کندهمانطور که گفتید رفتار غذایی مامثل تنفس وکارهای دیگر بدن تحت کنترل ذهن ماست وجسم ما به خودی خود هیچ نقشی در اجرای فرمان ذهن ما ندارد اما بهم مرتبط هستندوباید باهم یکی باشندباید غذاهای مناسب ورفتار مناسب مورد پذیرش ذهن انتخاب شود در این قسمت جواب سوالمو گرفتم که حدو مرز سیری چیه متوجه شدم که افراد چاق سیر هستند اما هنوزعادت میل به خوردن را هم دارند اما افراد لاغر بیشتر وقتی گرسنه هستند میخورن واین یکی از عادتهای نادرست من هست اینکه از چه زمان وچطور چاق شدم قبلا گفتم بعداز اخرین فرزندم یعنی سومین فرزندنم شروع به اضافه وزن کردم از علتهاش میتونم یکی تنهابودنم بود ویکی مرخصی زایمان در خانه بودن چون برای فرزندان قبلی مرخصی نداشتم وبلافاصله سر کارم رفتم وفرصت بیکاری نداشتم یکی مرتب ناخنک زدن به همه چیز وشروع ریزه خواره از اینجا وخوردن زیاد انواع شربت الات وعرقیات شیرین به بهانه شیر دادن بهتر فکر کنم اول زمان شروع به زیاد کردن وزنم بود که شکل گرفتن این عادتهای غلط در ذهن به مرور زمان باعث خوردن بیشتر شیرینی ودیگر رفتارهای غذایی غلط شده باکمک خدا وراهنماییهای شماامیدوارم خیلی زودبتونم رفتارهای غذایی غلط روبیشتر شناسایی وبران ها غلبه کنم متشکرم ازاین همه انتقال انرژی مثبت وامید شما استاد گرامی درپناه خدا باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرنوش مهدیلن
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۳ ۰۵:۲۳
      مدت عضویت: 2594 روز
      امتیاز کاربر: 609 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 517 کلمه

      با سلام خدمت استاد و دوستان عزیز
      من از بچگی تقریبا چاق بودم ولی نه خیلی بیشتر صورتم تپل بود واسه همین همه میگفتن ک چاقه و تپل و… و این باور در من شکل گرفت ک من چاقم و تپلم
      تااینکه کم کم لاغر شدم و در دوران دبیرستانم خیلی لاغر تر شدم و چند سالی هم‌همینطور بودم هرچی فکر کردم ک چرا و چجور شد ک من اینقدر چاق شدم و الان ۲۰کیلو اضافه وزن دارم دلیل قاطعی رو پیدا نکردم
      چون من از اول کم خوراک بودم و خیلی غذا نمیخوردم جوری ک همه میگفتن با باد هوا چاق میشی و ززندگی میکنی
      تحرک خاصی هم نداشتم ک بگم یدفه ورزشو ول کردم یا کارم کمتر شده و باعث چاقیم شده
      من تا سال اول دانشگاهم وزنم خیلی زیاد نبود در حد ۴تا۵کیلو اضافه وزن داشتم ولی الان در حدود ۳سال بعدش ۲۰کیلو اضافه وزن دارم
      فکر ک کردم گفتم‌شاید بخاطر غذاهای دانشگاه بوده و اینکه بیشتر فست فودو تنقلات میخوردم
      واینکه بیشتر وقتا نهارنمیخوردم و عصر میومدم خونه تلافی میکردم و بیش از اندازه غذا میخوردم
      و اینکه تصادف کردم و چندماه استراحت مطلق شدم و دیگ کاملا بی تحرک بودم و هی هم میگفتن و میگفتم ک حالا چاق میشم و بیشتر بخودم تلقین میکردم ک حالا ک اینجوری شدم هی چاقو چاق تر میشم
      و احساس میکنم از اون زمان سرعت چاق شدنم بیشتر شد و چون هی تاکید میکردم بخاطر تصادفم اینجوری شدم‌و اطرافیانمم هی میگفتن چقدر چاق شدی و هی باورم قوی تر میشد
      و هرچی بیشتر میگفتن و من بیشتر باورکردم اشتهامم بیشتر شد منی ک خیلی غذا نمیخوردم و همش راجب کم غذاخوردنم با مامانم بحث داشتم الان خیلی بیشتر میخورم و هر وعده ی غذایی رو تا نهایت سیری غذا میخورم همینجور ک استاد گفتن انگار فرمولش تو ذهنم درست شده ک باعث میشه ادم بیشتر غذا بخوره و اینکه خیلی شیرینی میخوردم و بیشتر هم غذاهی سرد و فست فود و نوشابه
      خیلی فکر کردم و فقط اینارو پیدا کردم دیگ تاچقدر خوب پیش رفتمو نمیدونم اینکه عوامل دیگ هم هستن و من پیدا نکردمو نمیدونم فقط میدونم ک من یه مدتی لاغر بودم و اندام خیلی خوبی هم داشتم بدون رژیم و ورزش خاصی و الانم میخوام به راحتی و با کمک ذهنم بتونم به وزن ایده آلم ک ۵۷هست برسم و با تمام وجودم این تصمیمو گرفتم و اول از خدا بعدم از استاد عزیزم کمک میخوام ک ان شاءالله بهش برسم
      اینم بگم ک از وقتی این تصمیمو گرفتم باعث شده صبحادبرم پیاده روی و خیلی هم لذت میبرم با اینکه قبلا فکر کردن بهش اونم صبح زود برام سخت بود ولی الان نه شاید فرمولش تو ذهنم ساخته شد ک من تونستم اقدام کنم
      امیدوارم ک همگی به وزن ایده الشون برسن
      فقط استاد الان من یکم گیج شدم باید چیکار کنم؟؟
      فقط طبق برنامتون تا اینجای کار عمل کردم و نمیدونم باید چطوری فرمول متناسب شدم رو بسازم؟؟
      چطور بتونم به اندازه غذا بخورم؟؟چطور سر وقت غذا بخورم؟؟؟؟و کارهای دیگ و باورای دیگ رو چطور انجام بدم؟؟؟
      طبق برنامتون پیش برم حله؟؟؟؟؟؟؟
      چون فعلا فقط از برنامه رایگانتون میتونم استفاده کنم
      ممنونم بابت همه ی کمک هاتون
      در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند باشین

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار bagary67
        ۱۳۹۹/۰۲/۲۴ ۱۲:۱۳
        مدت عضویت: 2375 روز
        امتیاز کاربر: 315 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 229 کلمه

        باسلام خدمت دوستان عزیز و استاد گرامی
        داستان چاقی من از زمانی شروع شد که من باور کردم داروهای انگل روی من تاثیر گذاشته ومن دارم کم کم چاق میشم ودقیقا مصادف شد با دوران بلوغم که همه میگفتن که تپل شدم ورفته رفته حرفهای دیگران روی باورهام تأثیرگذاشت تا به دانشگاه رفتم و اونجا هم حرفهای دوستان ولاغری اونا واین حس تنفر ازچاقی وحسادت به تناسب اندام داشتن همش باعث چاقی من شد و طبق سخن شما که همه اعتقاد دارن وبه ماتلقین کردن که ازدواج باعث چاقی میشه وهمیطورهم شدو من چاقتر شدم تا موقع بارداری بازهم باورهای غلط منو به سمت چاقی بود ومن چون قند بارداری داشتم دکتر توصیه کردکه رژیم داشته باشم که چاقتر نشم وطبق فرمایش شما چون همیشه به فکر این بودم که چاق نشم ولی بازم نمیشد وبعد از دوباره قضیه شیر دادن این باورهای اشتباه متوجه سمت چاقی برد و همچنان اون باورها در من وجود داره واز اون موقع همش سعی در لاغری داشتم و۱۰کیلو کم کردم ولی هنوز هم اضافه وزن دارم و نمی‌دونم چطورین باورهای اشتباه رو باید کامل عوض کنم که دیگه سراغم از من نگیرن وبامن غریبه باشن .
        امیدوارم بااین دوره شگفت انگیز شما دنیای زندگیمو بتونم عوض کنم واون اعتمادبه‌نفس نفسی که سالها از دست دادم دوباره بدست بیارم .
        ممنونم استاد که با حوصله این مطالب رو دنبال میکنید که به ما انگیزه میده.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Arshiv6668
      ۱۳۹۸/۰۶/۲۸ ۱۳:۴۳
      مدت عضویت: 2621 روز
      امتیاز کاربر: 509 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 307 کلمه

      سلام به دوستان عزيزم و استاد گرامي
      ماجراي چاقي من :
      من از كودكي چاقي رو به ياد دارم و دقيقا از كي نميدونم ولي همه جور عكس دارم متناسب چاق
      من چاقي رو از پدرم و خانواده پدريم ياد گرفتم و از كودكي به علت شباهت ظاهري هم همه من رو با پدرم مقايسه ميكردند
      باور ها و حرف ها و صحبت هاي زيادي هميشه در خانواده ي ما در مورد چاقي وجود داشت و از همه مهمتر اينكع خيلي چاقي طبيعي جلوه داده شده و از طرفي مثل يك معضل وحشتناكي كه نميشه باهاش كنار اومد هم همش ازش صحبت كرديم و چون خانواده پزشك هستيم و ميدونستيم خطرات رو هميشه خودمون و بقيه رو تحت فشار و سختي قرار داديم
      خانواده ي ما باورهايي اينچنين دارند :
      سفر يعني چاقي ( طوريكه اينقدرررر براي ما طبيعي هست كه قبل از سفر رژيم ميگيريم كه حدالاقل خيلييي چاق نشيم و يكي دو كيلو چاق ميشيم خوشحاليم كه خيلي هم بد نبوده )
      بلوغ = چاقي
      كنكور = چاقي
      درس خوندن و كشيك و خستگي كار = چاقي
      ازدواج صد در صد چاقي كه قبلش حتما وزن كم ميكنيم
      حاملگي و زايمان و شيردهي = چاقي
      تعطيلات آخر هفته و رستوران و مهموني = چاقي
      استرس و اضطراب = چاقي
      ناراحتي و سردرد = چاقي
      عادت ماهانه و قبل از اون = چاقي
      داروها = چاقي
      سن بالاي ٣٠ = چاقي
      تمام اينها باعث شده كه من خودم رو يادم ميارم در اين شرايط ها هميشه تا مرز خفگي غذا خوردم و سريعا عادات غذاييم عوض شده و به دفعات و زياد غذا خوردم در صورتيكه از اون شرايط خارج شدم خيلي طبيعي و عالي عمل كردم كه اين باعث شده هميشه مثل يويو باشم و اضافه وزن پيدا كنم و كم كنم و در نهايت از كودكي تا به امروزم خيلي روند بالا رونده داشتم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزیتا
      آزیتا
      ۱۳۹۸/۰۶/۱۰ ۰۴:۳۰
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      دلیل چاق شدن من
      محتوای دیدگاه: 226 کلمه

      سلام به همه ی دوستان
      درموردجلسه پنجم و داستان چاقی همونطور که قبلا نوشتم من تا زمانی که ازدواج کردم خیلی متناسب بودم ولی بعداز ازدواج وباوراین حرف که با ازدواج ادم چاق میشه روندچاقی من شروع شد و وقتی باردارشدم این روندسرعت بیشتری به خودش گرفت واطرافیانم مرتب می گفتن طبیعی هست که این موقع غذای بیشتری بخوری که به رشد بچه کمک کنی ومن با اینکه سختم بود وبعضی وقتا بهم فشار میومد بازهم غذای زیادی می خوردم و درواقع به چاقی بیشتر خودم کمک می کردم. در بارداری دوم که سنم بالاتر رفته بود اضافه وزنم خیلی بیشتر شد.وبعداز زایمان به سختی تونستم مقداری از این اضافه وزن را کم کنم.
      باوربعدی من همین بالا رفتن سن خانم ها بود که اونم توی ذهنم به یه باور قوی تبدیل شده بود ونمونه ها رو که در اطرافیانم می دیدم بیشتر بهش فکر می کردم و در ذهن خودم بهش رسیده بودم کم کاری تیروئیدهم اضافه شد و فکر می کردم هرکی کم کاری داشته باشه اضافه وزن پیدا می کنه
      الان که دقت می کنم می بینم ریشه چاقی من بیشتر به خاطر باورم از حرفایی هست که شنیده و نمونه هاشو دیده بودم واینو توی ذهنم به خوبی پذیرفتم پس الانم می تونم که باور لاغرشدن با همین ذهن رو بپذیرم و در راه لاغرشدن ازش استفاده کنم به امید خدا وراهنمایی شما استادعزیز

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار حانا
      حانا
      ۱۳۹۸/۰۶/۰۱ ۱۰:۰۰
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      دلیل چاق شدن من
      محتوای دیدگاه: 138 کلمه

      و اما جلسه پنجم من دقیقا یادم نیست چجوری شروع شد ولی میدونم از بس چیزی نمیخوردم و دیگران هم به کادرم غر میزدن برام شربت های اشتها اور و…تقویتی خیلی گرئن میخریدن تا شاید من غذا خور بشم…و یه مسئله که خیلی مهم بود خوردن شیرینی توی خونه ما خیلی عادی و روتین بود یعنی حتما باید خوراکی های شیرین هر روزمیهوردی و تصلا برای من وظیفه شده بود…و کم کم من باور کردم وبهد هم عادت جوری که بعضی وقتا حال خودمم بد میشد از این همه.وابسته بودن به کاکائو شیرینی همین الانم همینجورم…با دیدینش اصلا کنترل از دست میدم..باور بعدی چاقی بعد ازداوج بود شنیده بودم و چاق شدم و باور بعدی چاقی بعد زایمان ….من حتی چون مادرم ویار شدید داشت باور داشتم که خودمم همینجور میشم وواقعا ویار خیلی بدی تو بارداری.گرفتم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار حانا
      حانا
      ۱۳۹۸/۰۶/۰۱ ۰۹:۵۴
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      دلیل چاق شدن من
      محتوای دیدگاه: 11 کلمه

      سلام استاد نظرات قبلی من که تمرین ها بود ثبت نشده

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Lady.morvarid
      ۱۳۹۸/۰۵/۱۰ ۱۸:۵۰
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 573 کلمه

      سلام استاد گرامی
      در جلسه پنجم باید داستان چاقیمون رو بنویسیم و من انقدر داستانم عادی هست برام که فکر می کنم اصلا گفتنی نیست انقدر که نهادینه شده در من
      من از وقتی خودمو شناختم چاق بودم و از قبلش هم اطرافیان گفتن کودک تپلی بودم
      وقتی دبستانی بودم همیشه اطرافیان لپ هامو می کشیدن یا گازم می گرفتن و چاقی من براشون بامزه بود.
      حالا که فکر می کنم،حس می کنم انقدر بهم گفتن نخور نخور ولی جلوی خودم میخوردن که من هم عادت کردم
      یادمه سالها پیش یه دوستی داشتم که رژیم گرفته بود و لاغر شده بود و ازش علت تغییرش رو پرسیدم،گفت دختر عموم بهم گفته خرس و من هم ناارحت شدم و به خودم اومدم،بگذریم از اینکه هنوزم چاقی همراهشه، اینو که گفت من گفتم شنیدن این حرفا برای من عادیه انقدر که اسممو با لقب کپلو و تپلی صدا زدن،
      که البته اونا از روی محبت میخواستن مثلا یه بچه رو ناز کنن با این حرفا ولی غافل از اینکه اینا زمینه عادی سازی چاقی بوده برای من
      من همیشه اطرافم آدمای چاق دیدم و خودم جزوشون بودم ولی من از همه چاق تر بودم همیشه شاید صدها بار تلاش کردم و نتایجی گرفتم اما…
      و هزاران بار توی ذهنم برنامه ها ریختم برای لاغری که اکثراشون موکول می شدن به روزای آینده مثل همون شنبه معروف یا تاریخ های خاص یا تعداد روزهای معین شده که همیشه خراب شده چون نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم
      ازدواج و خوردن غذاهای جدید در شهر همسر و مهمونی ها و خیلی چیزهای دیگه
      اما من همیشه ی همیشه خودمو مقصر می دونستم که میدونم وضعیت چاقیم به چه صورت داره حاد میشه و نمیتونستم جلوشو بگیرم
      در مورد حد سیری من هم مثل شما نداشتم،یعنی داشتم ولی اهمیت نمیدادم و حدم رو تا مرض خفگی میدونستم یادمه بارها مامانم بهم گفته بود که تو به معدت نگاه نمیکنی که کی سیر میشه بلکه به دیس غذا نگاه میکنی که کی خالیش کنی و راست هم می گفت اما من سعی در انکارش داشتم
      چون یه عمه ای دارم که اون همیشه می گفت انقدر خوردم که اگه دهنمو وا کنم می بینین تا کجا پر شده
      این حرفا عادی بوده همیشه واسم و ازش رد می شدم، همه چاق بودن و عادی بودن این چیزا از هرچیزی بیشتر نمود میکرد
      خوردنهای یواشکی
      جمع های دخترونه ای که خونه داشتیم و نیمه شبا که کل شهر خواب بودن تازه وامیستادم پلو یا خوراک میپختم و می خوردیم و باز هم من بیشتر از بقیه.
      من همیشه با حالت خفگی بعدازظهرها استراحت میکردم و چند ساعت بعد سراغ گاز و یخچال میرفتم چون حس خفگیم برطرف شده بود و حالا حس سیری داشتم ولی دلم می خواست بخورم و یه چیزی میخوردم
      جوری بود که توی خونه همه می دونستن اگه غذایی خورده شده و نیست من خوردم
      و چه زجر آور بود گاهی که من نمیخوردم اما بقیه بخاطر سابقه خرابم فکر میکردن من خوردم و هرچی می گفتم نخوردم باور نمی کردن.
      نمیتونم شخص خاصی رو نام ببرم برای رفتارهای چاقیم چون همه یه جورایی نقش داشتن
      من با وزن بالا باردار شدم و طبق گفته شما یه بچه ضعیف به دنیا آوردم با وزن دو کیلو و چهارصد.
      مثال سمپاشی میوه که گفتین رو خیلی دوست داشتم، درسته باید از ریشه مشکل رو حل کنم و در این مثال هربار رژیم حکم میوه ای رو داشته که من بهش سم میزدم و بازم هم درختم آفت زده بوده
      ————————
      و باید کارخانه بدنم رو به نحو احسن مدیریت کنم که بتونم نتایج خوبی هم بگیرم از این مدیریت صحیح

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم