0

دلیل چاق شدن من (قسمت پنجم)

دلیل چاق شدن من
اندازه متن

در جلسه قبل (قسمت چهارم: عادت‌های چاق کننده) فهمیدیم چاقی از عادت‌های ذهنی میاد، نه ارث. حالا در این جلسه پنجم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن، دنبال دلیل واقعی چاق شدنِ خودمون می‌گردیم.❓ تا حالا به این فکر کردی که واقعاً دلیل چاق شدن‌ت چیه؟

نه اون چیزی که همه می‌گن! نه فقط پرخوری یا کم‌تحرکی… بلکه یه دلیل ریشه‌ای که توی ذهنت جا خوش کرده باشه 🧠💭

✅ وقتی دنبال حل یه مشکل هستیم، اولین قدم اینه که بفهمیم از کجا شروع شده. چاقی هم همینطوره!

اگه فقط رژیم بگیری یا ورزش سنگین انجام بدی، بدون اینکه دلیل چاق شدن رو بشناسی، مثل اینه که بخوای آب‌گرفتگی خونه رو با دستمال خشک کنی، ولی شیر آب هنوز بازه 🚿🙈

💡 دونستن دلیل چاق شدن، از نون شب واجب‌تره؟! 🍞😄

تا حالا شده دنبال کنترل تلویزیون بگردی، همه جا رو زیر و رو کنی، مبلارو جابه‌جا کنی، حتی تو یخچال (!) دنبالش بگردی، بعد یهو ببینی توی دستت بوده؟! 😅

آره… خیلی وقتا جواب درست جلو رومونه ولی چون دلیل رو نمی‌دونیم، می‌ریم سراغ هزار راه اشتباه.

چاقی هم همچین حال و روزیه! تا وقتی ندونی دلیل چاق شدنت چیه، ممکنه کلی رژیم و ورزش و کارای عجیب و غریب انجام بدی، ولی به نتیجه نرسی… چون کنترل دستته، فقط باید بفهمی کجاست! 🎮✨

📌 خیلی از افرادی که اضافه‌وزن دارن، بارها روش های مختلف لاغری رو امتحان کردن، رژیم گرفتن، باشگاه رفتن، کالری شمردن، آب کرفس خوردن، حتی تا مرز گریه با ترازو درگیر شدن! 😭⚖️

ولی آخرش چی؟ هیچی. نتیجه‌ای که موندگار باشه، نگرفتن. چون اصل قضیه، یعنی فهمیدن دلیل چاق شدن‌شون رو ندونستن.

🛠️ بیشتر روش‌های لاغری فقط روی عوامل بیرونی تمرکز می‌کنن:

کالری کمتر، حرکت بیشتر، جویدن بیشتر (!) و کلی کار دیگه که بیشتر شبیه تقلای بی‌هدفه.

در حالی‌که اگه ندونی چرا چاق شدی، هر تلاشی مثل اینه که بخوای با دم‌پایی کوه رو فتح کنی! 🩴🏔️

پس بیا باهم اولین قدم درست رو برداریم:

🎯 بفهمیم دقیقاً دلیل چاق شدنمون چی بوده؟!

وقتی دلیل بروز مشکل را بدانیم اقدام کردن برای برطرف کردن آن بسیار ساده تر از زمانی است که دلیل مشکل را ندانیم و بخواهیم از طریق آزمون و خطا برای رفع مشکل اقدام کنیم.

این اصل درباره چاقی نیز صادق است.

دلیل چاق شدن

🎯 چرا اکثر روش‌های لاغری جواب نمی‌دن؟

علت ناکارآمد بودم روش های لاغری اطلاع نداشن آنها ار دلیل چاق شدن فرد است.

تا حالا فکر کردی چرا با اینکه کلی رژیم گرفتی، ورزش کردی، حتی آب رو هم با ترس خوردی، اما هنوز اون عدد لعنتی روی ترازو تکون نخورده؟! 😩

جوابش ساده‌ست: بیشتر روش‌های لاغری چون دلیل چاق شدن تو رو نمی‌دونن، نمی‌تونن مشکل رو از ریشه حل کنن.

بعضی‌ها فکر می‌کنن دلیل چاق شدنشون یه چیز جدیه، مثلاً کم‌کاری تیروئید، مصرف یه داروی خاص، یا یه بیماری خاص.

خب بله، طبیعیه که وقتی هزاران بار شنیدی که این موارد باعث چاقی می شن این نگرش در ذهن افراد شکل بگیره اما واقعیت اینه که خیلی از افراد متناسب هم با همین مشکلات مواجه هستند اما چاق نیستند.!

به این سوال فکر کنید: چرا خیلی از افراد چاق و متناسبی که به یک بیماری مبتلا می شن با مصرف داروهای مشابه بهبود پیدا می کنند ولی افراد چاق با وجود تمام رژیم‌ها و راهکارهایی که امتحان کردن، نتیجه‌ی پایدار نگرفتن؟

چون روش‌هایی که استفاده کردند به دلیل اصلی چاق شدن کاری نداشتن!
📌 راهکارهای بدون شناخت دلیل چاق شدن، مثل پانسمان کردن زخمی است که عفونتش درمان نشده؛ ظاهر را بهتر می‌کند اما درون همچنان آسیب دیده باقی می‌ماند.

💥 مهم‌ترین دلیل چاق شدن چیه؟

یه نفس عمیق بکش چون جوابش ممکنه غافلگیرت کنه:

باور چاقی. بله، درست خوندی! باور اینکه “من چاق هستم و باید چاق بمونم.”

حالا با خودت روراست باش و ببین کدوم‌یکی از این جمله‌ها رو توی ذهن یا حتی با صدای بلند گفتی:

  • تو خونواده‌ی ما همه چاقن، منم از همونا هستم.
  • من خیلی کم‌تحرکم، چاق شدنم طبیعیه.
  • پرخوری عصبی دارم دیگه، دست خودم نیست.
  • سوخت‌وساز بدنم افتضاحه، هرچی می‌خورم تو بدنم باقی می‌مونه!
  • بعد از بارداری دیگه نتونستم برگردم به وزن قبل.
  • شغل من خیلی استرس داره، طبیعیه که چاق بشم.

اگه حتی یکی از این جمله‌ها درباره‌ی تو صدق می‌کنه، یعنی تو باور کردی که چاق شدی چون چاره‌ای جز این نداشتی. 😕

و خبر بد – یا بهتره بگیم واقعیت – اینه که همین باور، مثل یه قفل، تو رو توی چاقی نگه می‌داره.
هرچقدر هم تلاش کنی، رژیم بگیری یا ورزش کنی، اگه باورت این باشه که چاقی طبیعیه یا اجتناب‌ناپذیره، مغزت نمی‌ذاره لاغری رو تجربه کنی. 🧠🔒

وقتی شما به هر دلیلی باور کنید که چاق شدن یک امر طبیعی است، به طور ناخودآگاه انتظار و دلیل چاق شدن را در ذهن خود شکل می‌دهید.

با تکرار این باور، تصاویر چاقی از خودتان در ذهن شما نقش می‌بندد و این تصاویر معمولاً با احساس ترس از چاق شدن یا بیشتر چاق شدن همراه می‌شوند.

اگر این تصاویر در ذهن شما ثابت بمانند، به تدریج فرمول‌هایی برای چاق شدن در مغز شما ایجاد می‌شود. این فرمول‌ها به فرمان‌هایی تبدیل می‌شوند که نحوه واکنش شما را در برابر غذاها تغییر می‌دهند.

این فرمول‌ها همچنین به دستوراتی برای ذخیره چربی و افزایش سایز و وزن بدن تبدیل می‌شوند. چون بدن ما تحت فرمان مغز قرار دارد، به راحتی می‌تواند از وضعیت متناسب به وضعیت چاقی تغییر کند.

یک مطالعه‌ی جالب که در مجله‌ی Milbank Quarterly منتشر شده، نشان داد که دیدگاه افراد درباره دلیل چاقی می‌تواند رفتار اجتماعی آنها را هم تغییر بدهد.

کسانی که باور دارند دلیل چاق شدن بیشتر به عوامل خارج از کنترل فردی مثل ژنتیک، گسترش مواد غذایی ناسالم، یا ماشینی شدن زندگی مربوط می‌شود، تمایل بیشتری دارند که از برنامه های مختلف برای لاغری استفاده کنند و ضمنا از تصمیات دولت برای مبارزه با عوامل تشدید کننده چاقی در جامعه حمایت می کنند.

در مقابل، افرادی که فکر می‌کنند دلیل چاق شدن فقط به خاطر کمبود اراده شخصی یا بی‌انضباطی در غذا خوردن ایجاد می‌شود، معمولاً کمتر از چنین سیاست‌هایی حمایت می‌کنند. چون به نظرشان راه حل چاقی فقط در تغییر رفتار فردی است و نیازی به مداخلات دولت نمی‌بینند.

این تحقیق اهمیت باورهای ذهنی را در درک ریشه‌های چاقی و در نتیجه نوع برخورد با این معضل اجتماعی به خوبی نشان می‌دهد.

تاثیر باور کردن چاقی

باور کردن چاقی، اصلی‌ترین دلیل چاق شدن خیلی از ماهاست! 😳

هر چقدر بیشتر توی ذهنت قبول کرده باشی که “من آدم چاقی هستم”، به همون اندازه بیشتر در معرض چاق شدن یا چاق‌تر شدن قرار می‌گیری. 📈

حالا نکته‌ی جالب‌ترش اینه:

وقتی هی میری سراغ رژیم و ورزش و انواع و اقسام روش‌های لاغری، اما نتیجه‌ی درست و حسابی نمی‌گیری، این باور در ذهنت قوی‌تر میشه که:

“دیدی گفتم چاقم؟ دیدی کاریش نمی‌شه کرد؟” 🥲

همین افکار کم‌کم وزنت رو بالاتر می‌بره بدون این که خودت بفهمی.

پس اگه واقعاً تصمیم گرفتی لاغر بشی، و مهم‌تر از اون، برای همیشه متناسب بمونی، باید بدونی که کار از کنترل ذهن شروع میشه. 🧠✨

باید دلیل چاق شدنت رو بشناسی، باورهای اشتباه رو اصلاح کنی و راه درست رو یاد بگیری.

توانایی قدرت ذهن

وقتی بفهمی دلیل چاق شدن تو چی بوده و چطور ناخودآگاه سال‌ها به نفع چاق‌تر شدن خودت عمل کردی، تازه یه نور امید قشنگ تو دلت روشن میشه! 🔥

چون دیگه می‌فهمی ارث و سوخت‌وساز و تیروئید و … فقط بهونه‌ست. 🎯

اگه تونستی تو این سال‌ها چاقی رو یاد بگیری و هر سال یه کم وزن اضافه کنی، پس قطعاً می‌تونی لاغری رو هم یاد بگیری و با تمرین و استمرار، به اون اندام دلخواهت برسی. 🌟

👀 یه نگاهی هم بنداز به فرق بین فکرهای آدمای متناسب و آدمای چاق.

می‌بینی که فقط کافیه محتوای ذهنی خودتو عوض کنی تا رفتار و بدنت هم دنبالش تغییر کنه!

پس حتماً با دقت به فایل آموزشی امروز گوش بده 🎧

✍️ تمرین آموزشی 📖

📝 تمرین مهم: کشف دلیل چاق شدن خودت!

🌟 مرحله اول: تشخیص نوع چاقی!

اول باید بدونی تو کدوم گروه از افراد چاق هستی:

  • چاق‌های ناآگاه: آدمایی که از بچگی چاق بودن و اصلاً تصویر ذهنی لاغری از خودشون ندارن. (فرمول‌های لاغری تو وجودشون هست ولی هرگز فعالش نکردن!)
  • چاق‌های آگاه: آدمایی که یه زمانی متناسب بودن، ولی به دلایلی تو یه دوره‌ای تصمیم گرفتن چاق بشن. (مثلاً فکر کردن چاق بودن امنیت میاره یا مشکلاتشون رو حل می‌کنه.)
  • افراد منتظر: اونایی که یه اتفاق خاص یا یه حرف از یه آدم معتبر باعث شده انتظار چاق شدن در ذهنشون شکل بگیره و کم کم چاق بشن.

✏️ حالا تکلیف چیه؟
دسته‌بندی خودت رو پیدا کن و چند خط درباره‌ی روش چاق شدنت بنویس. بعدش سعی کن یه نفر از دسته‌های دیگه پیدا کنی و وضعیتت رو با اون مقایسه کنی.
(هدف اینه که بفهمی مسیرها فرق می‌کنه ولی نتیجه یعنی همون فرمول‌های چاق ذهنی یکیه!)


🌟 مرحله دوم: شناخت احساس سیر شدن

حالا وقتشه بری سراغ احساسات بعد از غذا خوردن:

  • بعد از غذا حس می‌کنی واقعاً سیر شدی یا حس خفگی داری؟
  • به نظرت نشونه‌های واقعی سیر بودن چیه؟
  • نشونه‌های خفگی و پرخوری چی میتونه باشه؟

✏️ صادقانه بنویس الان تو چه وضعیتی هستی:
آیا بعد از غذا حس خوبی داری یا احساس خفگی و سنگینی؟

در جلسه بعد (قسمت ششم: پرخوری عصبی چیست) می‌بینیم که پرخوری عصبی یه اختلال نیست، بلکه یه عادته که می‌شه تغییرش داد.

توصیه اکید: بعد از دیدن فایل آموزشی قسمت پنجم، این ویدیو را تماشا کنید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 262 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11431
302 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار افسر
      ۱۴۰۲/۰۸/۱۵ ۲۰:۱۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 83 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیز من جزء افراد چاق آگاه هستم چون من قبلا تااول دبیرستان لاغر بودم چون همه به من می‌گفتند خیلی لاغر هستی من هم دوست داشتم چاق شوم وهمه خانواده من چاق بودن واطرافیان من را مسخره میکردن که خیلی لاغر هستم و احساس من موقعه غذا خوردن فقط سیر شدن است وهنوز شاید مقداری از غذا را هنوز اضافه بیاورم یا بعضی مواقع هم کم بر میدارم باز هم سیر میشم ولی هنوز هم اضافه وزن دارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شمیم
      ۱۴۰۲/۰۸/۱۴ ۱۶:۲۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 117 کلمه

      سلام 

      چاقی من باید از نوع آگاه باشه به نظرم چون تا حداقل ۱۰سالگی که لاغر بودم کم کم بهم فهموندن که چاق شدم.

      من در اثر سالها رژیم گرفتن وبعد رها کردن حرص نزدن نسبت به غذارو یادگرفتم و به ندرت پیش میاد که پرخوری کردن وتجربه کنم.اغلب وقتی سیر می شم دیگه نمی خورم حتی اگه یه کم ازغذام مونده باشه نمی خورم ولی گاهی هم پیش میاد که زیاد بخورم.همسرم اکثرادرحال خوردن درحدخفگی هست و فقط مقداری شکم داره وهمبشه به من می گه چه جوری میتونی بگی سیرم وقتی مثلاً تومهمونی یاحتی رستوران هستیم وهمیشه به من می گه رژیم نگیر مگه چقدر غذا می خوری .ولی من به راحتی حدود۲۵ کیلو اضافه وزن دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا کریمی
      ۱۴۰۲/۰۷/۲۹ ۱۵:۱۱
      مدت عضویت: 1084 روز
      امتیاز کاربر: 9010 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 757 کلمه

      سلام به دنیای لاغری خداروشکر برای این قدم و مچکرم از استاد بزرگوار. 

      چاقی من هم از نوع آگاه هم انتظار. 

      آگاه چونکه من تا ۲۰ سالگی متناسب بودم ولی ته دلم دوسداشتم ببینم چاقی چجوریه آیا خوشگل تر یا باحال تر میشم ! 

      منتظر بودم چون مثل همه باور داشتم با ازدواج و بعد اون بارداری چاق و چاقتر میشم . الگوهایی چاقی هم همیشه جلو چشمم بودن . مادرم که بعد بارداری چاق شد  و خواهرم که با بارداری چاق تر شد و خاله و خواهرشوهرم که بعد بارداری چاق شدن و هنوزم هممون چاقیم ! حتی بعضی از اون ها بعد ۲۰ یا ۳۰ سال هنوزم چاق هستن . 

      اگه بخوام مقایسه کنم میتونم بگم خواهرم از نوع ناآگاه چون از کودکی تپل بوده و هنوزم چاق با وجود انواع و اقسام رژیم ها و ورزش های سخت و وزن کم کردن که بعد یه مدت دوباره چاق میشه ۳۰سال چاق 

      پسر داییم هم از کودکی تا الان که ۳ تا بچه داره چاق بوده شنیده بودم پیش دکتر کرمانی هم رفته قبلا ولی فایده نداشته .

      خواهرم و یکی از خواهر شوهرام دلیل چاقی شون رو تیروئید کم کار میدونن . خواهرم از بچگی تپل بود ولی خواهر شوهرم بعد زایمان . هر دو هم تحت نظر دکتر هستن قرص هم میخورن . 

      نگرش و درک من از سیر بودن واقعا همون چیزی که استاد گفت من تابحال بهش فکر نکرده بودم ولی حرف استاد رو که شنیدم فهمیدم منم همینجوری هستم تا احساس خفگی نکنم دست از خوردن نمیکشم من یادمه بچه هم بودم به همین شکل خفه گی غذا میخوردم حتی ته بشقابمم لیس میزدم مگر اینکه غذا خوشمزه نباشه . و یذره بخورم که ضعف نکنم . ولی بچگیم چاق نبودم . 

      درک من از سیری اینه که شکم پر باشه و باد کنه بیاد جلو و سنگین بشه آدم . و اون غذا حتما تموم بشه مثلا خیلی وقتا من واقعا از احساس سیری هم رد میشم ولی چون ته قابلمه چندتا قاشق برنج مونده اونم میخورم که دیگه تموم بشه .

      به نظر من نشانه سیر بودن اینه که تو احساس ضعف طولانی مدت تو معده ات نداشته باشی . 

      چون بعضی وقتا آدم مثلا استرس که میگیره دلش ضعف میره بعد چند دیقه باز خوب میشه ولی اگه از گرسنگی باشه تا غذایی چیزی نخوری حالت خوب نمیشه . 

      پس آدم تا وقتی دلش ضعف نره سیر یعنی روزانه یک وعده غذا هم منو سیر نگه می‌داره قبلا امتحان کردم واقعا اذیت نمیشم . البته در کنارش چای یا قهوه یا آجیل یا کمی میوه هم میخورم ولی حالم خیلی خوبه سبک و سرحالم احساس فرز و چابکی دارم . 

      نشانه خفگی و پرخوری اینه که شکمت پر شده ولی تو هنوز طمع داری برای خوردن و احساس میکنی هرچی بیشتر بخورم برنده مسابقه میشم . آنقدر میخوری که مجبوری بری دستشویی . و بعد تکون نخوری تا سکسکه نکنی . خم نشی تا بالا نیاری . و بعدم همش باد گلو و نفخ داری . پرخوری یعنی ذهنت میگه از هرچی رو سفره اس یکم بخور تا لذت بیشتر ببری . پرخوری بعنی اینکه مهم نیست سیر شدی مهم اینه از خوردن لذت ببری . آدم هم که لذت جو هی بیشتر میخوره . چون تو ذهنش این فرمول نوشته 

      خوردن = لذت  (بنابراین)  خوردن بیشتر = لذت بیشتر 

                            بنابراین 

                          ناراحتی 》بخور که خوشحال بشی   هروقت          خوشحالی 》 بخور که شادتر بشی

                          خوابت میاد》بخور که تخت بخوابی

          و …………یعنی در ذهن ما چاق ها همه چیز به خوردن ختم میشه .

      من همیشه سعی می‌کردم خفه بشم از همون بچگی ولی این ۶ سال که چاق شدم سعی می‌کردم  کمتر بخورم و به اون خفگی نرسم اما هر بار جلوی ذهنم کم می‌آوردم 

      اما الان فهمیدم من در حد نیاز بدنم باید بخورم و احساس خوب و خوشحالی من با خفگی تکمیل نمیشه با رسیدن به اهدافم خوشحال میشم با تجربه کارهایی که دوسدارم خوشحال میشم مثل بافتنی ، خیاطی ، رانندگی ، پول درآوردن،  خرید کردن ، داشتن رابطه خوب با خانواده و همسرم ، درکنار دوستانم بودن ، تفریح رفتن ، مسافرت ، دوچرخه سواری،  استخر و …….

      بنظرم همونجوری که استاد گفتن . چاقی بخاطر یکسری از عادت هاست من اگه همین یه عادت رو که با خوردن لذت خاصی نمی‌برم و فقط خوردن جسمم رو در حالت ضعف نمیره .  رو تو ذهنم بگنجانم خیلی از پرخوری هام کم میشه . و چیزایی که حالم رو بد میکنن بخاطر خوشمزه بودن نمیخورم .

      فعلا خدانگهدار 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبآ
      ۱۴۰۲/۰۷/۲۳ ۰۹:۴۳
      مدت عضویت: 2197 روز
      امتیاز کاربر: 23481 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,182 کلمه

      سلام

      من جز دسته دوم چاق ها قرار میگیرم چون تا یه برهه ای متناسب بودم ، کاملا متناسب. هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی. اما بعد از ۸ سالگی در من تغیراتی بوجود اومد که من خواستم چاق بشم و به نظرم لاغر بودن و رفتار متناسب کننده داشتن باعث میشد بقیه منو دوست نداشته باشن و من برای جلب توجه بقیه بود که دلم خواست چاق بشم اما هیچ اقدامی برای چاقی انجام ندادم همینطور خود به خود بیشتر میخوردم و رفتارهام از همه نظر تغییر کردن و من طی چند ماه چاق شدم .

      مثال از بقیه دسته بندی چاق ها:

      چاق ناآگاه: دختر عموی مامانم خیلی چاق بود وقتی هم که بچش رو به دنیا اورد بچه اش هم چاق بود و من هر وقت دیدمشون چاق بودن .

      یه پسر عمو دارم که وقتی به دنیا اومد مثل یه توپ بود و تا بلوغش هم چاق و تپلی مونده بود اما بعد از بلوغش فرمول های ذهنیش عوض شدن و قد کشید و ورزش کرد و الان متناسبه .

      دختر پسر عمه مامانم هم از وقتی به دنیا اومد چاق بود و هنوزم چاقه و بعد از ازدواجش تازه چاقترم شده.

      …..

      چاق آگاه: مثل خودم ، 

      مامانم که تا قبل از به دنیا اوردن من لاغر بوده و بعد از اون به مرور عادتاش عوض میشن و چاق میشه.

      داییم که تا قبل از سربازیش کاملا متناسب بود و بعد از اون یکی از فرمول های ذهنیش درباره ی چاقی فعال شد و اضافه وزن پیدا کرد.

      پسر عموم که تا قبل از ازدواج کاملا متناسب بود و بعد از ازدواجش شروع کرد به شکم آوردن .

      چاق منتظر: 

      من دور و اطرافم آدمی رو ندارم که جز این دسته باشه اما خیلی ها هستن که فکر میکنن چون دارن قرص ضد افسردگی میخورن و یا هر قرصی که کروتون داشته باشه ، قراره چاق بشن و منتظر چاقی می مونن یا کسایی که تیروئیدشون مشکل پیدا میکنه و تا قبل از اینکه از دکتر بشنون مشکل دارن متناسبن اما بعد از اون تحت تاثیر حرف پزشک ، وزنشون اضافه میشه و چاق میشن.

      …..

      نگرش من درباره ی سیر شدن:

      من فکر میکنم که سیر شدن یک پیامه که از دستگاه گوارش به مغز میره و بعد مغز اونو تبدیل به دستور عصبی میکنه و به دست و دهان میفرسته و باعث توقفشون میشه .

      اما در آدم های چاق این پیام توسط مغز دریافت میشه ولی دستور توقف به اندامی که داریم باهاش غذا میخوریم داده نمیشه مثلا سپهر که متناسبه کلی با شوق و ذوق برای خودش غذا میکشه و انقدر گرسنشه که میخواد همه ی غذاشو بخوره ولی بعد چند تا لقمه قاشق چنگالشو میزاره کنار بشقابش و یه نفس عمیق میکشه و با حسرت از سر سفره پا میشه ولی من با اینکه اصلا گرسنه ام نیست میشینم سر سفره و بدون کنترل مستقیم خودم ، کلی غذا و سالاد برای خودم میکشم و تا تهشو میخورم و انگار نمیتونم از خوردن دست بکشم و بهم گفتن اگه تا تهشو نخوری یه گلوله تو سرت خالی میکنیم ، درصورتی که کسی کاری با من نداره من میتونم هر وقت خواستم از سر سفره بلند شم و به این فکر نکنم که غذا اسراف میشه و باید دورش ریخت پس بخورش تا مامانت ناراحت نشه و از غذا بیشتر لذت ببره و این در حالیه که سپهر همیشه غذاشو کامل نمیخوره ولی مامانم ازش ناراحت نمیشه و غذاشو میزاره توی یخچال و بعدا بهش میده که بخوره اگه خواست و این منم که همیشه بهونه میارم تا بیشتر بخورم .

      من امروز وقتی داشتم سر صبحونه پرخوری میکردم واقعا به این فکر کردم که چرا ؟ واقعا برای چی وقتی میدونم که الان به غذای بیشتر احتیاج ندارم و اگه بازم گرسنم شد میتونم برم بازم از هر چیزی که خواستم بردارم و بخورم ، چرا دارم پرخوری میکنم؟ چرا انقدر با عجله غذا میخورم و انگار از اینکه احساس خفگی بهم دست نده ، میترسم و دلم میخواد تا آخرین حدی که جا دارم غذامو بخورم ؟ بعد یادم به همین چند ماه پیش که رژیم گرفته بودم ، افتاد و احساسی که از اون شکلی غذا خوردن داشتم ، من اون زمان از اینکه اون مقدار غذا میخورم هیچ شکایتی نداشتم و اتفاقا به نظرم به اندازه بود ولی احساسی که داشتم حالمو بد میکرد با اینکه شاید به اندازه نیاز بدنم غذا میخوردم ولی از این بدم میومد که مجبورم همینقدر بخورم شاید اگه خودم در حالت عادی میخواستم مثل یه آدم متناسب غذا بخورم واقعا همون قدر بس بود برام ، ولی چون یکی دیگه بهم گفته بود و من با وجود کافی بودنش توی انتخابش آزاد نبودم احساس اسیر بودن بهم دست میداد و الان که دیگه رژیم نیستم و هیچ وقت دیگه هم نمیخوام به هیچ عنوان رژیم بگیرم ذهنم داره اون احساس آزادی که ازش گرفته بودم رو این شکلی جبران میکنه انگار میخواد به من بگه ببین من میتونم هر چی دلم خواست بخورم و تو کار اشتباهی کردی که این حقو از من گرفتی پس منم الان میام پرخوری میکنم و انقدر میخورم که احساس تو بد و بدتر بشه و وقتی در حد خفگی خوردی دست میکشم و بعد از دو ساعت دوباره بهت احساس گرسنگی میدم تا بازم بخوری و عذاب وجدان بگیری ، 

      من الان این حالتو توی ذهنم دارم ولی میدونم که منطقیه! چون من واقعا با رژیم گرفتن کار اشتباهی کردم و الان اینجا میخوام به ذهنم بگم که من کاملا تسلیم اونم اشکال نداره که رفتاری از خودش نشون میده که به من ثابت کنه کنترل واقعی دست کیه و من نمیتونم با رژیم و محدودیت ذهنمو اسیر کنم ، باشه کنترل دست توئه . من قدرت اینو دارم که هر روز با تو در جنگ باشم و شایدم بتونم یه مدت پیروز بشم ولی واقع  اینو نمیخوام ، من نمیخوام بر خلاف دستور ها و فرمول های تو رفتار کنم به جاش میخوام بهت یاد بدم تا دستور هایی به من بدی که هر دو تامون خوشحال باشیم نه فقط یکیمون. وقتی رژیم میگرفتم و سعی داشتم تورو محدود ، کنم تو ناراحت بودی ، الانم که دارم پر خوری میکنم و وزنم داره اضافه میشه ، من ناراحتم چون اون شلوار قهوه ایه که خیلی دوسش دارم قسمت رون هاش ، چون همش به هم سابیده میشه داره سفید و خراب میشه و استاد بازیگریم بهم نقش نمیده چون از نظر اون بازیگر باید متناسب باشه تا هر چیزی که توی ذهن کارگردانه بتونه با چالاکی اجرا کنه و اعتماد به نفس ندارم و فک میکنم فقط آدمای متناسب لیاقت یه زندگی عالی رو دارن و بقیه دوسشون خواهند داشت و موقع رقصیدن اگه بدنم متناسب باشه خیلی قشنگ تر و راحت تر حرکات رو اجرا میکنم ولی الان چاقم به خاطر نگرش و فرمول هایی که تو داری و طبق اونا به مغزم دستور میدی ولی اگه من با رضایت تو متناسب بشم و متناسب بمونم اون وقت دوتامون خوشحال میشیم و به خواسته هامون میرسیم . درسته؟

      پس من تمام تلاشمو میکنم که با آرامش هر چیزی درونت هست رو بشناسم و اونایی که مربوط به چاقی هست رو با درونمایه ی تناسب اندام پر کنم و کم کم و با لذت و حوصله به سمت هدفمون پیش بریم.

      ….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6781 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 339 کلمه

        سلام و درود
        وقتی نوشته هنرجوها رو می خونم بیشتر از اینکه تمرینات رو انجام دادند خوشحال باشم از این خوشحال می شم که آرامش ذهنی در وجودشون به حدی هست که می تونند تمرکز کنند و بنویسند
        نوشتن کار ساده ای نیست و وقتی شما انقدر خوب می نویسی یعنی گوهر آرامش ذهنی رو در وجودت داری و اتفاقا به میزان عالی داری که می تونی زمان صرف نوشتن کنی
        اینکه خودت رو بروز می دی و فراتر از خودت هستی
        این کار ساده ای نیست که درباره خودت بنویسی
        مواجه شدن با خودمون از سخت ترین کارهای جهانه و البته وحشتناک ترین کارها
        ولی شما و خیلی از هنرجوهای تناسب فکری به این مهارت و برتری بر خودشون دست پیدا کردند و این عالیه
        وقتی می بینم افراد سمت رژیم می رن با اینکه از نظر آموزشی تخلف کردند ولی برام عجیب نیست
        رژیم گرفتن برای افراد چاق مثل پول دادن به دیگران و سود گرفتنه که در جامعه رواج داره
        به همان اندازه که فردی که فکر میکنه اگه پولش رو بذاره پیش کسی دیگه باهاش کار کنه و سود بهش بده خوشبخت میشه توهم دارند افراد چاق هم توهم اینو دارند که یکی دیگه بهم بگه چی بخور و چی نخور و من لاغر بشم
        اما گله ای بر کسی وارد نیست
        بحث تکرار و تکرار و تکراه یک عقیده و نگرش در سطح افکار جامعه است
        همانطور که بارها افراد دیدند که دیگران پول و سرمایشون رو از دست دادند اما باز هم این کار رو تکرار می کنند ما هم بارها دیدیم که رژیم گرفتن و تلاش کردن برای لاغر شدن بی فایده است ولی هربار به طریقی دوباره وارد این بازی می شیم
        خوشحالم که افرادی در سایت تناسب فکری هستند که نسبت به خودشون آگاهند
        نسبت به وضعیت خودشون بی تفاوت نیستند و دوست دارند بهتر باشند
        دوست دارند خوش احساس تر باشند دوست دارند آرامش بیشتری داشته باشند و برای خواسته خودشون حرکت می کنند و حضور دارند و می نویسند و تکرار می کنند تا بر انچه از قبل در ذهنشان نفوذ کرده است غلبه و برتری پیدا کنند.
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار صبآ
          ۱۴۰۲/۰۸/۰۵ ۱۱:۵۱
          مدت عضویت: 2197 روز
          امتیاز کاربر: 23481 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 310 کلمه

          سلام استاد

          من امروز توی پیشخوان کاربریم دیدم که 1135 روزه که همراه سایتم ، یعنی حدود 3 سال و 363 تا دیگاه نوشته بودم یعنی اگه 2 تا دیدگاه دیگه بنویسم ، این طور میشه که انگار توی یکسال هر روز دیدگاه نوشتم ولی در واقع من توی 3 سال این قدر دیگاه نوشتم و حالم انقدر بهتر شده و زنگیم کاملا متفاوت از قبل از آشناییم با این سایته و اگه توی این مدت هر روز دیدگاه می نوشتم و وقت میگذاشتم روی مطالب ، قطعا الان در ایده آل ترین حالت خودم بودم اما این زندگیه ، منم ربات نیستم که بهم یه برنامه بدن و تا تهشو بدون نقص انجام بدم ، من توی این مدت هر کاری که فکر میکردم درسته رو انجام دادم و بهترینی که میتونستم باشم رو گذاشتم. 

          توی فایل قسمت هفتم گفتید هر چقدر دست به غذا بودن شما رو به سمت چاقی میکشونه دست به قلم بودن شما رو لاغر میکنه و من با تمام بند های وجودم به این باور دارم ، وقتی دارم مینویسم از قبل نمیدونم قراره چطور پیش بره ولی تا شروع میشه حرفای خداونده که از طریق دست های من نوشته میشه و من نقشی ندارم توی فکر کردن بهشون . دقیقا مثل بقیه ی دوستانم که توی سایت دیدگاه مینویسن و من لذت می برم از خوندنشون و خداروشکر میکنم که خدا خودشو به شکل های مختلف توی این مطالب به من نشون میده.

          همون طور که گفتید نوشتن نیاز به آرامش درونی داره و من تا وقتی با سرزمین لاغر ها آشنا نشده بودم اینو نمی دونستم و الان هر وقت آشفتگی ذهنی دارم فقط نوشتنه که به من کمک میکنه بهتر فکر کنم و آرامشم رو به دست بیارم.

          ازتون ممنونم استاد که فرصت متناسب شدن رو برای ما ایجاد کردین و ما با لذت توی این مسیر قدم بر میداریم تا به هدف خودمون برسیم.

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Zahra
      ۱۴۰۲/۰۷/۰۲ ۱۳:۵۳
      مدت عضویت: 1141 روز
      امتیاز کاربر: 10635 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 387 کلمه

      سلام به همه دوستان و استاد گرامی

      من خودم به شخصه بنا به خاطراتی که از چاقی خودم دارم از دسته افراد منتظر چاقی بودم چون کودکی و نوجوانی کاملا متناسبی رو گذروندم اما با وارد شدن به سن ۱۷ سالگی و گفته های اطرافیان که انداخت به مادرت کشیده همیشه منتظر چاقی بوده ام و بیشتر مواقع عادت‌هایی که‍ مادرم سر سفره انجام میده در خودم میبینم مثلا مادرم خودش رو مسئول اسراف نشدن غذا می‌دونه و هر غذای اضافه ای که مونده باشه رو میخوره و من بعد ازدواج خودم رو مسئول اسراف نشدن غذا میدونستم که شکر خدا تونستم این عادت رو تا حدی در خودم تغییر بدم.

       بعد از بارداری این انتظار در من بیشتر از قبل شد به طوری که به یکباره حدود ۲۵ کیلو به وزنم اضافه شد بعد از زایمان هم هیچ کدوم از لباسهای قبلی به تنم نمیشد اون موقع بود که گفتم خاک بر سرم دیگه بدنم درست بشو نیست

      از دور اطرافیانم خواهر زاده از همون موقع که بدنیا اومده چاق بود الان اصلا غذای درست و حسابی هم نمیخوره ولی تپله پس این میشه چاق نااگاه

      پسرعموم خیلی آدم لاغری بود همه بهش میگفتن لاغر مردنی یه مدت داروی اشتها آور میخورد اما الان خیلی چاق شده این هم میشه چاق آگاه چون خودش خواسته به خاطر حرف مردم چاق بشه

      سیر بودن تا دوماه قبل برای من یعنی بعد خوردن نتونم خم شم چون غذای خورده شده بالا میاد، یعنی نفخ شکم، یعنی درد معده تا نصفه های شب اما حالا سیر شدن یعنی تا حدی بخورم که نیاز به بدنم رفع بشه و بعد از بلند شدن از سر سفره احساس سنگینی و خستگی نداشته باشم و الان برام خیلی جالبه وقتی سیر میشم ناخودآگاه یکی بهم میگه بسه دیگه سیر شدی منم دست از غذا میکشم

      اما هر از گاهی بنا به باورهای قدیمی اون پرخوری قبلی رو انجام میدم مثلا وقتی که ذهنم میگه این خوراکی یا غذا همیشه تو خونه پیدا نمیشه اما نسبت به قبل، خیلی بهتر شدم و مطمئن هستم با تمرین و تکرار میتونم این مرحله رو هم رد کنم

      و اما چیزهایی که از دیروز میل نداشتم و نخوردم 

      من نصف لیوان نوشابه ای برا خودم ریختم نخوردم چون میل نداشتم

      من فقط سه تیکه پیتزا خوردم بقیه رو نخوردم چون میل نداشتم

      من تخمه نخوردم چون میل نداشتم

      چیپس چند دونه خوردم چون میل نداشتم دیگه نخوردم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سکینه
      ۱۴۰۲/۰۶/۱۴ ۰۱:۰۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 250 کلمه

      بنام خداوند مهربان 

      سلام به استاد وتمام دوستان 

      اضافه وزن من بعد از بارداریم شروع شد ومن جز افراد منتظر هستم چون از کودکی همش مامانم را می دیدم فکر میکردم من از مامانم میبرم ودر آینده شکل اون میشم و همچنین شنیده بودم که بارداری آدم را چاق میکنه و دقیقا بعد بارداری شکل مامانم شدم ومن این چاقی را با افکارم وبا قدرت ذهنم پدید آوردم وبا همان قدرت ذهن واز همان راه به امید خداوند درستش میکنم ،

       میل ندارمهای امروز من که قراره تا دو هفته گزارش بدیم

      من امروز دوساعت دیرتر صبحانه خوردم ،

      زرشک پلو برای پسرم کشیدم ومیل نداشت من اونو نخوردم وریختم آشغال 

      بعد از ظهر فلافل درست کردم خودم نخوردم ودوتکه باقی ماند از بچه ها من نخوردمش به بهانه اسراف بودن 

      سر یخچال که رفتم به میوه ها گفتم من سیرم و میل ندارم 

      چیپس باقی مانده از بچه ها نخوردم

      چایمو با یه نصف خرما خوردم 

      نکته جهت یادآوری به خودم ( هدف کم خوردن به نیت اینکه غذا زیاد خوردن باعث چاقی میشه نیست هدف اینه که در صورت سیری غذا ومیوه و خوراکی اضافه نخوریم تا عادتهای چاق کننده از بین بروند ومن چون جسمم را دوست دارم پس با عادتهای چاق کننده اونو آزار نمیدم،خدایا شکرررت که در مسیر لاغری هستم 

      من کلا غذا کم میخورم وچون بیشتر ریزه خواری میکنم حالت خفگی را زیاد نمیفهمم و احساس گرسنگی در من تا زمانی هست که از خوردن لذت میبرم همین که لذت نبرم دست می کشم و میفهمم  که سیرم

      به امید تناسب اندام برای تمام دوستان وخودم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ارام
      ۱۴۰۲/۰۶/۰۸ ۱۳:۲۳
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 248 کلمه

      مهمترین علت چاقی من،باورچاقی خودم بود وانتظارچاقی.وچاق شدم.

      اینکه ازنظرارثی شبیه مادرم هستم،اینکه سوخت وسازم پایینه،اینکه اهل ورزش نیستم،اینکه بلوغ چاق مینکه،ازدواج چاق میکنه،شغل پراسترسی دارم،توناامیدیها اشتهام بالا میره و…همه ی اینا باعث شد چاقی خودم رو باور کنم.وتصویر ذهنی چاقی درمن ازخودم شکل بگیره   و درمونده تر زمانی بود که ازراههای زیادی برای لاغری اقدام میکردم و نمیشد و چاقتر میشدم.وهمین باعث میشد این تصویر ذهنی عمیق تر بشه و به همون نسبت تاثیرگذارتر.

      ودرتایید این تصویر ذهنی ترس مداومی که هم ازخوردن داشتم هم از چاق تر شدن.

      بنابراین من چاقی خودم رو با ذهنم ایجاد کردم.من ایجاد کردم.با اتکا به قدرت ذهنم.پس من ابزار قدرتمندی دارم که برای لاغری به من کمک کنه.

      اولین قدم برای استفاده از این ابزار نیرومندتغییر افکار است.تغییر افکار ازطریق دیدن وشنیدن وخوندن وحس کردن وبا بهتره بگم درک کردن محتوا واگاهی جدید وهم راستا با لاغریه.اینکه ژن وبلوغ وازدواج واسترس هیچکدوم به تنهایی قدرتی برای ساختن این هیکل ندارن،بلکه قدرتشون از حمایت ذهن ایجاد مبشه.

      ازکجا بدونیم این اگاهیهای جدید داره مثمرثمرواقع میشه؟ ازاونجایی که گفتگوهای درونی ما عوض شده از اونجایی که ارامش ما بیشتر شده امیدمون برای رسیدن به هدف بیشتر شده،حالمون خوب شده.

      دررابطه با نقطه سیری من خودمو یه بررسی کردم.دیدم خوردن من طبق یه روتینیه صبحانه،ناهار،شام.ویا تعارف وپیشنهاد خوردن ازجانب کسی.یعنی اصلا به حس گرسنگی دروجودم ربطی نداره ودست کشیدن ازخوردن من هم ربطی به حس سیرشدنم نداره .باز انگار قراره یه بشقاب پلو بخورم میخورم وتمام.

      به نقطه گرسنه شدن و سیر شدنم توجه کردم نتایج لذت بخش بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۲/۰۶/۰۵ ۱۴:۰۲
      مدت عضویت: 1132 روز
      امتیاز کاربر: 12566 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 189 کلمه

      به نام شاه دلم که عاشقانه عاشقشم❤️

      موضوع:دلیل چاق شدن من. 

      من جزءدسته اول یعنی افرادچاق ناآگاه هستم. 

      من چاق بدنیا آمدم وپدر مادرم وتمام اقوامم چاق هستند. 

      ازبچگی به من گفتندتوچاقیت ارثیه وچون چاق بدنیاآمدی، استخوابندیت درشته واستعدادچاقی داری.

      هرچی بزرگترمیشدم،چاقیم هم بزرگترمیشد.ودرمسیرتکامل خودش مرتب به شاخ وبرگش اضافه میشد. 

      که غذاچاق میکنه آب چاق میکنه.خواب چاق میکنه. بارداری وشیردهی چاق میکنه.غذای فست فودی چاق میکنه. شیرینی وکلوچه چاق میکنه. نمک چاق میکنه. شکرچاق میکنه نون چاق میکنه. گوشت چاق میکنه ودیگه نزدیک بود که باور کنم که نفس کشیدن هم چاق میکنه. خلاصه همینطور که بزرگتر میشدم، دلایل چاقیم. هم بیشتر پیچیده ترمیشد. 

      ومن نمی‌دانستم هردلیلی که اضافه میشه، ریشه های چاقی دروجودم قویترمیشه. 

      درموردمرزسیری وخفگی من چون به خاطرچاقیم غذاکمتر میخوردم وبیشتر ریزه خواری میکردم، حس خفگی روتجربه نکردم. 

      من موقع غذاخوردن، فقط حس بدم به غذارواحساس میکردم که چراچیزی که منو چاق میکنه، اینقدرمن بهش نیازمندم ولذتبخشه؟ 

      الان باآگاهی هایی که باآموزشهای لاغری با ذهن بدست آوردم،به این درک رسیدم که چاقی من به خاطرشنیده هابودوباورچاقی توسط اطرافیانم به من تلقین شد. 

      الان که دراین مسیرهستم انتظارم ازخودم لاغری است ومی‌دانم باتکرارواستمراربراحتی وبالذت جوانه لاغری درمغزم رشد می‌کند ومن به آسانی متناسب میشوم. 

      عاشقانه ومشتاقانه ادامه می‌دهم. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه نیکوزاده
      فاطمه نیکوزاده
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۳ ۱۷:۵۴
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 604 کلمه

      به نام خدای مهربان

      سلام به همه عزیزان

       من در گروه افراد منتظر هستم. تا جایی‌که یادمه در دوران بلوغ انتظار چاقی در من شکل گرفت چون از چندین نفر بخصوص مامانبزرگم شنیدم که آدم اگه مواظب نباشه در دوران بلوغ چاق میشه. ممکنه به خوردن زیاد عادت کنه و بعد بلوغ نمیتونه این عادت و کنار بزاره و چاق میشه و لاغر نمیشه. اون زمان بهم میگفتن که چاق شدی و مواظب خودت باش، اما یادم نمیاد چیشده بود که وزنم زیاد شده بود. به هرحال انتظار چاقی چه در زمان بلوغ و چه بعدش در من ایجاد شده بود چون نگران بودم که چاق بشم. 

      • مثال از افراد چاق ناآگاه: یک همکلاسی داشتم که از کلاس اول که دیدمش چاق بود. مثل یک توپ گرد بود و وقتی میوفتاد زمین قل میخورد. زمانی که دیدمش ۷ سالش بود اما دیگه نمیدونم از چند سال قبلش چاق بوده. چندسال بعدش ورزش میکرد و رژیم میگرفت. میگفت یک ماهه که برنج نخوردم. اما همون مقداری که کم کرده بود دوباره برگشت و چندسال بعد که دیدمش هنوز هم چاق بود. یادمه رفته بودیم تولد و بهمون کاپ‌ کیک دادن اما من نخوردم. بعد از اینکه کیک خودش و خورد از من پرسید اگه کیک‌ات و نمیخوری من میتونم بخورم؟ گفتم آره، بعد کیک منم خورد.
      • مثال از افراد چاق آگاه: دوستم چند وقت پیش بعد یک سال که دیده بودمش بهم پیام داد. یه دفعه گفت که ۱۰ کیلو چاق شده. این دوستم از بچگی لاغر بود، حتی بعد از اینکه ازدواج کرد هم لاغر موند. خیلی تعجب کرده بودم و گفتم چرا؟ گفت که از اینکه لاغره خیلی از خودش بدش میومده، مخصوصا از وقتی ازدواج کرده لاغرتر هم شده. گفت از لاغری افسردگی گرفته بوده و هرکاری میکرده چاق نمیشده. رفته پیش دکتر تغذیه، حالا نمیدونم بهش قرص داده شربت داده چی داده چی گفته. اما گفت اشتهام زیاد شده و خیلی میخورم. بهش گفتم توکه خیلی خوب بودی من همیشه میخواستم مثل تو باشم اما گفت نهههه من از خودم بدم میومده اتفاقا تو(یعنی من) خیلی خوبی، گفت صورتم خیلی لاغر بوده الان بهتر شده. به هرحال خیلی خوشحال بود، خیلی از خودش راضی بود.

      وقتی قرار گذاشتیم که همدیگر و ببینیم گفت که بریم کافی‌شاپ، همینطور که ‌کافی‌شاپ‌های مختلف رو بررسی میکردیم و گیج شده بودیم گفتم حالا چیزی هم نخوردیم من مشکلی ندارم، مثلا بریم پارک راه بریم. اما گفت نه من همش گشنمه میخوام چیزی بخورم. 

      نمیدونم آیا چندسال دیگه در همین وزن باقی میمونه یا وزنش بیشتر و بیشتر میشه. چون حدود ۶ سال پیش به زور باشگاه وزنش زیاد شده بود اما خود به خود برگشت به حالت قبلیش. چون ذهنش کاملا پاک از فرمول چاقی بود، از این افراد بود که چاق شدن و کار سختی میدید. 

      ………………………………………………………………………

      سیری احساس بعد از گشنگیه. یه حالتیه که شکم آدم نه خالیه و نه درحال ترکیدن. در اون حالت آدم هر خوراکی که ببینه نسبت بهش بی‌میله و نمیتونه بخوره. 

      از نشانه‌های سیر بودن اینه‌که اون احساس گشنگی از بین میره. بیشتر خوردن سخت میشه انگار که کمی سخت از گلوی آدم میره پایین. بیشتر خوردن باعث میشه که آدم شکمش کمی فشار بیاد. آدم احساس میکنه که شکمش پر شده و احساس خوب سیری بعد گشنگی بهش دست میده. 

      از نشانه‌های پرخوری فشار خیلی زیاد در معده آدمه. خستگی و کسلی و سنگینی به همراه داره. بعدش آدم انقدر سنگینه که براش سخته که پاشه بایسته و راه بره بلکه فقط دلش میخواد بشینه و بی حرکت باشه. خیلی از افراد بعد پرخوری خواب‌آلود میشن و میگیرن میخوابن. 

      از نشانه‌های خفگی اینه‌که بخوایم غذا رو به زور از گلومون بدیم پایین. خفگی به جایی میرسه که دیگه واقعا غذا نمیره پایین انگار همون بالای گلو گیر میکنه. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شهربانو باقری
        ۱۴۰۲/۰۵/۲۵ ۱۱:۰۵
        مدت عضویت: 2265 روز
        امتیاز کاربر: 46736 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 156 کلمه

        سلام ، آفرین فاطمه  ..دیدگاهت عالی بود ……

        راجع به حالت سیری نوشتی که :سیری احساس بعد از گشنگیه. یه حالتیه که شکم آدم نه خالیه و نه درحال ترکیدن. در اون حالت آدم هر خوراکی که ببینه نسبت بهش بی‌میله و نمیتونه بخوره. 

        یه چندتا حالت دیگه ارو هم‌من اضافه می کنم :

        من وقتی  سیر میشم  اون اضطراب و عجله و حالت بد ضعف  ،،، قبل از خوردن   جاشو به آرامش  و  شادی میده  ذهن و مغزم  از حالت درگیری به حالت رهایی  و راحتی می رسه و آماده میشه به  چیزای دیگه  فکر کنه  … در حال سیری  به اندازه یا میانه  در حال مراقبه لاغری قرار می گیرم  و این حالت بسیار خوشاینده  ، هم با غذایی که دوست داشتم و  مطابق با شرایط اقتصادیم بوده خوردم و سیرم هم  احساس لاغری دارم  و این معجزه  مسیر تناسب فکریه که در هیچ مسیر و روش دیگه لاغری  وجود نداره ..

        مرسی  دوست عزیزم سپاسگزارم ▪︎ 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۱ ۲۳:۳۰
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 202 کلمه

      سلام وقت بخیر 

      از چه زمانی چاق شدم و با کدام باور؟

      ۱- بار اول دقیقا بعد از ازدواجم بود که تصورم این بود که بعد از ازدواج همه چاق میشن !؟ و منم دقیقا چاق شدم حدود ۱۰ کیلو اضافه کردم یعنی در واقع این باور در من وجود داشت که بعد از ازدواج چاق میشم و همین باور باعث یه سری رفتارهای تکرارشونده یا عادت ها شد که در نهایت جسم من به همون باور رسید

      ۲- بار دوم زمان شروع کرونا

      من چون کادر درمان هستم این باور غلط در من شکل گرفته بود که اگر کم خوری کنم سیستم دفاعیم ضعیف میشه و من چون در بیمارستان هستم بیشتر در معرض کرونا هستم پس باور این بود که باید بیشتر بخورم تا کرونا نگیرم و باعث عادت های جدید و بدی درمن شد

      ۳- بار سوم زمان خوردن یه سری داروهای هورمونی که دکتر گفته بود ممکنه باعث افزایش وزن بشه!! دقیقا یادمه گفت ممکنه اما در ذهن من به حتمی بودن تبدیل شده بود

      باور اینکه این دارو منو چاق میکنه باعث یه سری عادت های مخرب شدند که وقتی به طور اتفاقی فهمیدم همکارم هم این دارو رو مصرف میکنه اما اصلا وزن اضافه نکرده واقعا از نظر روحی داغون شدم !!!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم