0

یلدای لاغری شما مبارک

یلدا
اندازه متن

رفتارهای روزانه ما بر اساس آنچه در ذهن ما می گذرد، صورت می گیرد.

شاید مرور افکار در ذهن به دلیل سرعت بالای آن فابل لمس یا توجه نباشد اما با کمی فکر کردن به کارهایی که در زندگی روزمره انجام می دهید حتما به این یقین خواهید رسید که هر عملی از شما سر می زند قبل از آن فکر یا دستور العمل آن در ذهن و بعد در مغز شما ساخته شده است.

فضای ذهن

من عقیده دارم ذهن، یک فضای خالی است که به دو طرق می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

  1. ورود اطلاعات جدید از طریق دیدن، شنیدن، بوئیدن و …
  2. مرور خاطرات گذشته

درمورد ورود اطلاعات توضیح نمی دهم چون کاملا واضح است. اما مرور خاطرات نیاز به توضیح دارد.

زمانی که شما آگاهانه اطلاعت وارد ذهن خود نکنید، به طور خودکار ذهن شما از اطلاعات قبلی که در مغز ذخیره شده است و خاطرات شما هستند برای پر کردن فضای خود استفاده می کند.

مرور خاطرات گذشته

مرور خاطرات گذشته شامل مجموعه افکاری است که در رابطه با آنچه در گذشته رخ داده است در ذهن ما مرور می شود.

به این مثال توجه کنید:

تصور کنید در خانه هستید و احساس تشنگی می کنید. چه اتفاقی می افتد؟

به طور خودبخود به سمت محل خوردن آب حرکت می کنید و با لیوان یا هر وسیله ای که عادت دارید آب می نوشید. ممکن است عادت کرده باشید فردی را خطاب قرار دهید تا برای شما آب بیاورد.

به هر شکلی که شما رفع تشنگی کنید همه برگرفته از خاطرات شما صورت می گیرد.

اکنون تصور کنید در خیابان هستید و احساس تشنگی می کنید. چه اتفاقی می افتد؟

شما در خانه نیستید که ذهن شما به طور اتوماتیک از اطلاعات ذخیره شده در مغز شما برای خوردن آب استفاده کند و شما باید اطلاعات جدید درباره نحوه رفع تشنگی را به ذهن خود از طریق دنبال محل خرید آب یا نوشیدن آب و … وارد کنید.

در کسری از ثانیه اطلاعات پردازش شده و تبدیل به عمل برای برطرف کردن احساس تشنگی می شود.

در این حالت شما آگاهانه اطلاعات جدید را وارد ذهن خود کردید و در نتیجه به روشی متفاوت از زمانی که در خانه هستید برای رفع تشنگی اقدام کردید.

در مورد برخورد ما با مواد غذایی نیز دقیقا به همین شکل صورت می گیرد.

واکنش مغز چاق

ذهن چاق، اطلاعات مورد نیاز را از آنچه در مغز ذخیره شد است دریافت می کند و یک فرمول در مغز ذخیره می کند و مغز فقط فرمول را تبدیل به عمل می کند. از طریق شما.

اطلاعات ذخیره شده در مغز تکراری هستید اما ذهن هرگز تکراری عمل نمی کند یعنی به این صورت نیست که اگر صد بار برای رفع تشنگی اقدام کردید دیگر ذهن در این پروسه اعمال نقش نکند، بلکه هر صدبار اطلاعات از مغز وارد ذهن شده و پس از پرداش به صورت دستورهای قابل اجرا در مغز ذخیره شده و سپس به عمل برای رفع تشنگی منجر می شود.

به این دلیل است که هربار از رژیم غذایی یا ورزش کردن برای لاغری اقدام کردیم تا زمانی که آن روش ها را ادامه می دادیم نتیجه می گرفتیم ولی به محض خارج از شدن از رژیم یا رها کردن برنامه ورزشی دوباره چاق می شدیم چون ذهن شما هر بار که شما تصمیم به انجام کاری داشته باشی اطلاعات را از مغز گرفته و پردازش می کند.

برنامه رژیمی اطلاعات ذخیره شده در مغز شما نیست بلکه برنامه ای است که به شما برای لاغری داده شده است و چون به صورت برنامه همیشگی در مغز شما ذخیره نمی شود به محض خارج شدن از برنامه رژیمی رفتارها و عادت های قبلی دوباره تکرار شده و شخص به اضافه وزن قبلی برمی گردد.

بنابراین در لاغری با ذهن با علم بر اینکه ذهن ما می تواند به صورت آگاهانه برنامه ریزی شود سعی می کنیم با دادن اطلاعات جدید به ذهن خود برنامه های جدید در مغز ایجاد کرده و در نتیجه رفتار ما تغییر می کند.

با تکرار و استمرار این فرایند رفتارهای جدید در مغز ذخیره شده و به اطلاعات خاطره ای تبدیل می شوند. از آن پس ذهن به صورت خودکار از آن اطلاعات برای پر کردن فضای خالی هر روزه جهت ایجاد دستورالعمل های اجرای در مغز استفاده می کند.

واکنش های ما در ایام مختلف سال بخاطر اطلاعاتی است که به صورت خاطره در مغز ما ذخیره شده است.

خاطرات شب یلدا

اگر اکنون درباره شب یلدا از شما سوال شود، قطعا اطلاعاتی درباره این رسم دیرینه ایرانیان ارائه خواهید داد که اتفاقا بخش زیادی از آن درباره خوردنی ها می باشد.

بنابراین در روزهایی که نزدیک به ایام خاصی در سال می شویم مانند شب یلدا، شب عید و … به دو صورت آگاهانه و ناآگاهانه اطلاعات وارد ذهن خود می کنیم.

هم از اطرافیان به صورت دیداری از طریق دیدن کلیپ های مربوط به تهیه و تزئین خوراکی های شب یلدا و هم از طریق مرور خاطرات خود درباره شب یلدا حجم زیادی از آگاهی را وارد ذهن خود کرده و فرمول های جدید برای عملکردن در شب یلدا را در مغز خود ایجاد می کنیم.

دلیل اینکه همه افراد چاق از عملکرد خود در شب یلدا ناراضی هستند و احساس عذاب وجدان چاق تر شدن دارند این است که همه آنها از چند روز قبل از شب یلدا اطلاعات زیادی را به صورت آگاهانه و خودبخودی از مرور خاطرات وارد ذهن خود می کنند و نتیجه این عمل، عدم رفتار مناسب در شب یلدا و ایجاد احساس عذاب وجدان چاق تر شدن می شود.

در این ویدیوی آموزشی به طور مفصل درباره این موضوع توضیح داده شده و تمرین عملی برای برنامه ریزی ذهن خود برای داشتن شخصیت و رفتار متناسب در شب یلدا اراده شده است که با اجرای آن به طور واضح ارتباط بین مرور افکار در ذهن و تبدیل شدن آنها به عمل در زندگی روزمره را تجربه خواهید کرد.

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.50 از 36 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=32317
32 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۱۰/۰۱ ۰۱:۰۱
      مدت عضویت: 2130 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 514 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردنه 

      سلام خدای مهربون 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      یلدا بر همگان مبارک باد 

      استاد من امشب آگاهانه یلدای خوبی تجربه نکردم میدونم مقصر خودم هستم می‌پذیرم 

      ولی یادم نیست که چرا من دیروز در اون همزمانی قرار گرفتن 

      خلاصه میگم دیروز ما قرار بود بریم و گاز بخریم دامادم گفت سر راه میریم خونه مامانم اینا من ابزار کارم بردارم 

      دخترم به من گفت نریم خونه مادرش بگو میخوام برم داروخانه نریم ا ونجا گفتم باشه

      خلاصه گفتم دامادم گفت اینم دارو خانه برید هر چی میخواین بگیریم بعد میریم خلاصه کنجکاو شده بود که چرا من مخالفم 

      اونم متوجه شد دخترم گفته به مت که چیزی نگفتن خلاصه ما رفتیم جلوی درب مادرش 

      برق رفته بود خونه تو تاریکی بود اسرار کرد بیاین تو گفتم برق رفته نرفتیم دامادم وسایل برداشت ما هم رفتیم برای خرید 

      امروز دخترم اومد ناراحت خودش حرف زد که با همسرش دعوا کرده بخاطر من گفتم مادر خودت گفتی این کارو بکن 

      من کلا عادت ندارم در چنین شرایطی حتما میرفتم داخل شاید هیچی هم نمیخوردم ولی میرفتم دنبال حرف نیستم 

      خلاصه این شد که قرار بود اونا برن خونه مادر همسرش ما هم خونمون باشیم  من چون پدرم تازه بهشتی شده دوست نداشتم جایی برم 

      این شد که دختر کوچیکم غذا درست کرد پیتزا من یکم خوردم سیر شدم دیگه تمایلی برای خوردن چیزی نداشتم 

      و از طرفی ناراحت بودم که بخاطر من اونا با هم قهر کردن از طرفی هم داماد من رفته بود خونه مادرش همسرش نبرده بود 

      خلاصه دیگه وقتی ناراحتم اصلا میلم به چیزی نمیشه دو سه ساعت گذشت دخترم یکم ژله آورده بود تزئین شده یه کم خوردم دیگه به هیچ تنقلاتی دست نزدم 

      چون میل نداشتم ناراحتم بودم کلا تمایلی به خوردن نداشتم 

      منم دیدم کسی چیزی نمیخوره جمع کردم بقیه هندوانه اینا خوردن ولی تنقلات کسی نخورد 

      و اینا تقصیر مت بود چرا من عقلم دادم دست یه بچه اینکارو بکن این کارو نکن 

      اگر اون کار و انجام بدی میگه مت گفتم تو چرا کردی انجام ندم میگه منکه گفتم هیچ وقت نشده حرف منو گوش کنی 

      بازم یه چیز دیگه ازش در میومد کلا اینا اینجوری هستن من عروسک خیمه شب بازی اونها هستم انگار 

      دیگه تصمیم دارم حرفشو گوش نکنم میگم من خودم تصمیم میگیرم 

      حالا خیلی حرف دیگران برام مهم نیست ولی من مثلا بخاطر اینکه من باعث ناراحتی اونا نشم ناخواسته گوش میدم الانم بدتر شد 

      و شب یلدا هر دو خانواده خراب شد خانواده اونا که نمیدونم چی شد 

      اشکالی نداره تجربه شد برام من این موضوع همین جا میبندم تمومش میکنم و میخوام برم بخوابم دیگه بهش فکر نمی‌کنم تجسم خودم انجام میدم 

      فردا هم یه رو ز دیگه و کاملا جدید هیچ ربطی به امشب امروز نداره 

      و براتون بهترین لحظات زندگی رو از خداوند بزرگ و مهربانم در این شب عزیز خواستارم شب یلدایی خوبی رو براتون آرزو دارم 

      و خوش ترین لحظات زندگیشونو هم براتون آرزو دارم یلداتون مبارک شاد و سلامت و خوشحال تندرست سرحال امیدوار پیروز و سربلند و موفق و کاملا متناسب و پولدار باشید در پناه خدا وند 

      یکبار دیگه یلدا به همه تون تبریک میگم بهترین سال زندگیتونو براتون آرزو دارم زمستون بی‌نظیری رو در پیش رو داشته باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۹/۳۰ ۱۱:۴۴
      مدت عضویت: 2130 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 810 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن 

      سلام خدای مهربون 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      استاد میدونید اتفاقا من بدنبال این فایل بودم اصلا اسمش و یادم نیومد کلی فکر کردم ولی نتونستم پیدا کنم که سرج کنم این فایل بیاد 

      فقط یادم که گفتم این فایل یک کلید طلایی میشه زندگیم با این قانون با این فرمول تغییر بدم 

      که من گفتم خوب امروز چهارشنبه است استاد این آزمایش برای من در نظر نگرفته پس بهتره حالا که فایلی ندارم برم فایلهای دیگه گوش کنم 

      که دیشب در دور همی با این فایل برخورد کردم یادم افتاد اون فایلی که دنبالش میگشتم پیدا کردم 

      استاد میخواستم اینو بگم که من تا اینجا کار کاملا مثل افراد متناسب رفتار کردم 

      چرا که افراد متناسب میگن اول من میگم اینو بخریم یه چیزی باشه رو میز افراد متناسب میگن فلان چیز و فلان چیز داریم نیازی نیست این همه هزینه کنی برای یک دقیقه شب یلدا یک دقیقه بلندتر از شب‌های دیگه است 

      منم خیلی تنوع در نظر نگرفتم برای امشب و چون مهمون نداریم خیلی کم در نظر نگرفتم دخترم متناسب میگه مامان میخوای چکار هیچ کس نمیتونه بخوره همش میمونه برای روزهای بعد چه کاری زیاد بخریم منظورش تنوع ایجاد کردن 

      و میخواستم اینو بگم که خدا رو شکر خدا رو شکر امسال اصلا به خوردن فکر نکردن فقط دارم فکر میکنم چه غذایی درست کنم چون دو روز بعدش روز زن و قرار دخترم بیاد به دیدن من هم شب یلدا بگیریم هم روز زن باشه امشب هم سه نفری سب یلدا میگیریم 

      من فقط فکر کردم چی درست کنم برای در واقع روز زن و امشب به خوردن فکر نکردم و هر چیزی هم خریدم گفتم اینو بخرم دخترم گناه داره دلش یه سب یلدا میخواد 

      منم شب یلدا دلم میخواد نه برای خوردن برای تنوع ایجاد کردن و خلاصه شب یلدا امسال من متفاوتر از سال‌های قبل چون من الان این فایل گوش دادم اصلا به خوردن شب یلدا فکر نکردم 

      خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت 

      و اینکه اگر الان من تونستم در این حد از تغییر باشم اونو به راحتی آب خوردن تجربه و زندگی کنم برای اینکه شما استاد عزیز دارم برای اگاهیهایی که شما به من دادید وگرنه منم یکی بودم خیلی خیلی خیلی بدتر از خانواده ام 

      بدتر نه از اینکه انسان بدی باشیم نه از اینکه رفتارهای بدو نا پسند داریم 

      اینو بخورم تو خونه ما پیدا نمیشه اینو بخورم خیلی گرون من نمیخرم  عه اینم هست پس بخورم میگم خدارو شکر خیلی وقتها که دیگه این رفتار زشت ندارم اگر با چنین شرایطی برخورد کنم نمیگم از تنوع استفاده نمیکنم  نه ولی زیاده روی نمیکنم خداروشکر 

      من استاد دلم میخواد از اعماق وجودم از قبلم با تمام احساسم با تمام وجودم از شما تشکر و قدر دانی کنم چون اگر من اینجا هستم اگر من در این شرایط هستم اگر حال دلم خوبه اگر آرامش دارم اگر خیالم راحته فقط و فقط همه شو مدیون شما استاد عزیزم هستم بینهایت سپاسگزارم 

      و دلم میخواست برای امشب از تنوع بیشتر استفاده کنم چون احساس گناه دارم احساس ناراحتی دارم که نتونستم برای دختر کوچیکم یه شب یلدا خوبی رو بسازم 

      و اینو بگم کلا برای شب یلدا چیز زیادی تدارک نمیبینم چون نمیخورن بعدش میمونه تو خونه 

      من دارم تغییر میکنم من دارم بهتر زندگی کردن تجربه میکنم من دارم تغییر کردن تجربه میکنم چرا چون من در همزمانیهایی قرار گرفتم که همسرم تصمیم گرفته 

      کابینهای خونه رو عوض کنه و دامادم ام دی اف کاره قرار این زحمت بعهده بگیره خیلی سخته 

      چرا باید در چنین مواقعی پس انداز بیشتری داشته باشی اونا یکم زود اقدام کردن و اینو بگم استاد 

      و هم به دوستان جدیدم که خداوند پاسخ میده من گفته بودم دلم میخواد تمام وسایل خونم نو باشه برم خونه جدید و اونجا تمام وسایل نو بخرم و اینم گفتم که خداوند خیلی فراتر از انتظار من جواب میده 

      من دیروز کلا بیرون بودم یه سری صبح رفتیم بیرون برای خرید یه سری بعد از ظهر صبح موفق به خرید نشدیم بعداز ظهر رفتیم خرید موفق شدیم 

      مت دوست داشتم گاز خونم تغییر کنه چون من این گاز الان دارم ۳۲ سال استفاده میکنم طفلک دیگه داغون شده 

      و اینو بگم که چون قرار شد کابیت ام دی اف کنیم دامادم گفت بهتر گازتونو صفحه ای بخریم که بهتره شیک تره و آلان من یه گاز صفحه‌ای خریدم درست مدلش قدیمی ولی این گاز با تصور من خیلی فرق داره

      من گفته بودم که دلم میخواد یه گاز نو باشه وگاز فر باشه ولی خداوند خیلی فراتر از انتظار من پاسخ داده من حتی تصورم نمیکردم فکرشم نمیکردم که گاز صفحه‌ای بخرم 

      راستی اینو بگم من اصلا خیلی چیزها رو ندیده بودم مثلا در صنعت سنگ اینا پر از فروشگاه‌های که سنگ میفروشن بورس اینجاست ولی من دیروز به مغازه ی لوکسی هدایت شدم که زندگی کردن ببینم چقدر زیبا بود بهترین گاز بهترین سینک بهترین سنگ چقدر زیبا بود بهترین درب ورودی بهترین دکوراسیون منزل خدا تازه دیدم زندگی کردن و منو اونها رو دوست داشتم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نشمیل قادری آذر
      ۱۴۰۲/۱۰/۰۳ ۲۰:۴۰
      مدت عضویت: 1589 روز
      امتیاز کاربر: 25895 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 417 کلمه

      به نام خدا

      باسلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر 

      شب یلدا 

      من شکر خدا بسیار خوب عمل کردم و از همون اولش اونجوری که استاد فرمودند ذهنم رو از خوردنی های شب یلدا منحرف می کردم ،اولا خیلی از چیزهایی که گذاشته بودند رو نخوردم و میلم به خوردنشون بسیار جزئی بود و اینکه خودم رو درگیر پذیرایی و توجه به دخترم می کردم خودش باعث شد ، اهمیت خوردنی ها کمتر هم بشه .

      یکی از فامیل هامون که مدتی هست ازدواج کرده و بسیار چاق شده ،شب یلدا وقتی نگاش میکردم ، قظنگ مشخص بود چقدر اذیت میشه که فاز رژیم گرفته و وقتی به خودم فکر می کردم چقدر راحت بودم بدون اینکه در حسرت خوردن مثلا پفک باشم نخوردمش و این عالیه .همین الان که دارم می نویسم بازم برای چندمین بار یادم اومد که چقدر نوشتن مهمه و تا ننویسم اصلا احساس تغییر رفتاری نمی کنم و از این لذت فهمیدنش محرومم .پس مینویسم تا انتظار تغییر در من ایجاد بشه چون واقعا من از لحاظ درونی ، احساسی ، فکری و رفتاری تغییرات عالی داشتم .

      همین الان همسرم که می خواست شام بخوره ، به من گفت چند عدد تخم مرغ میخوری منم گفتم یه دونه ،چون خیلی گشنه م نیست ،بعد همون یه دونه رو خوردم و بسیار راضی هستم اگر قبلا بود اهمیتی نداشت میزان گرسنگی من ،ون موقع شام بود حتما به اندازه ی همسرم می خوردم ، اون خودش سه تا تخم مرغ خورد ،قبلا اگر برای خوردن چیزی خیلی  میل نداشتم حتما چند نوع میاوردم که از هر کدوم یکم بخورم و این خودش کلی اضافه خوری ایجاد میکرد اما الان شکر خدا احساس میکنم معده م قاطی میکنه و اذیت میشم اگر چند چیز خیلی متفاوت رو با هم میل کنم و من فهمیدم که این تغییر بزرگی هست در من .

      من امروز مهمان های زیادی داشتم و دیروز کلا در حال تمیز کردن خونه م بودم و فرصت کافی برای انجام تمریناتم اونجوری که دوست دارم نداشتم بخاطر همین تصمیم دارم ان شاالله فردا به بهترین صورت تمریناتم رو پیش ببرم ،اول میام فایل صبحگاهی گوش میدم ، بعد فایل صوتی میثاق نامه ، بعد میرم جلو آینه میثاق نامه رو میخونم ،بعد تمرین تلقین رو انجام میدم و هر فایل صوتی یا تصویری که داشتم رو گوش میدم و می خوام از روی جزوه اون جاهایی که در طول دوره باید بنویسم در موردش رو در دفترم انجام بدم .

      سپاسگذارم از خداوند مهربان برای هدایتم به این مسیر عالی و از استاد گرامیم هم ممنونم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۲/۱۰/۰۱ ۱۷:۲۱
      مدت عضویت: 2130 روز
      امتیاز کاربر: 50167 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 521 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      یلداتون مبارک 

      استاد من از شما تشکر ویزه دارم برای این فایل بسیار ارزشمند که یه فرمول مهم و اساسی آموزش دادین اونم این بود که ما زمانیکه به یه موضوعی فکر می‌کنیم پیگیرش هستیم دنبالش می‌کنیم تو اینستا دنبالش می‌کنیم مثل شب یلدا یا همون شب چله خودمون 

      میریم تو اینستا کلی کلیپ می‌بینیم برای اینکه هندوانه رو چجوری تعیین کیم کیک چجوری درست کنیم میریم شمع مخصوص شب یلدا میگیریم و اینجوری پیگیر میشیم 

      من از دو سه روز قبل از شب یلدا که این فایل دیدم دیگه پیگیرش نشدم اینستا هم نرفتم که ناخواسته چیزی ببینم فکرم دربارش نکردم و خداروشکر من اصلا در دهنم قبل از اینکه این فایل گوش کنم نداشتم چی بخورم فقط منو دخترم می‌گفتیم چی بخریم برای شب یلدا که مهمونی خوبی بشه حالا در حد خودمون و بعد از اون هم هیچ فکر و نقشه ای برای خوردن نداشتم 

      تا اینکه دیشب شب یلدای ۱۴۰۲ شد و ما مهمونامون دیر ا مدن گفتن اسنپ پیدا نمیشد خلاصه من قبل از شام دخترم یه سیب و یه پرتقال پوست کردن برای منو همسرم من دوسه تیکه سیب و دوسه تیکه پرتقال خوردم با نصف انار خیلی گرسنه بودم  ساعت ۸ و نیم شده بود هنوز مهمونا نیومده بودن 

      ما شام جای شما خالی دلمه کلم گذاشتیم من برای شام دو تا دلمه خوردم یکی کوچیک که خالی خوردم یکی یکم بزرگتر با نون خوردم که سیر بشم به محض اینکه غذا خوردم به فشار شکم شدیدی که تا حالا تجربش نکرده بودم رسیدم دلم نفر کرده بود و این امر سبب شد دیگه نتونم چیزی بخورم  هیچی نخوردم حتی ژله چون اصلا نمیتونستم بخورم خلاصه یکی میگفت مال کلم یکی گفت کلم سنگین برای شب و…ولی منکه میدونستم دلیلش چی 

      منکه میدونستم دلیلش چیه 

      من یاد گرفتم که اگر در لحطه حال که الان باشه به هر چی توجه کنم درباره هر چی صحبت کنم هر چیزی ببینم و بشنوم و درباره هر چی فکر کنم دارم آینده مو می‌سازم و اگر الان دارم احساس بد تجربه و زندگی میکنم دارم نتایج افکار منفی  گذشته مو تجربه میکنم 

      و خلاصه نتونستم چیزی بخورم و من دیگه چیزی نخوردم تا خودش خوب بشه اما این گفت میوه گل نسترن بخور خوب میشی گفتم دمنوش دوست ندارم خلاصه چای نبات و آب لیمو جدا گانه در فاصله مختلف خوردم یکم بهتر شدم ساعت یک شد ما اومدیم خونمون دارو خوردم خلاصه تا نیمه شب حالم بد بود تا اینکه خوابم برد 

      و خیلی فکر کردم که چه افکاری داشتم که در من احساس بد ایجاد کرده بود که الان دارم چنین همزمانی تجربه میکنم و اینم بگم که از دلمه دیشب زیادی اومد دخترم یکم داد بیارم خونه و من الان خوردم و اصلا هم هیچ فشار شکم سنگینی ندارم تازه امشب با نون نخوردم ۴ تا کوچیک خوردم میگم یعنی بیشتر از دیشب خوردم ولی هیچ احساس بدی ندارم و براتون بهترین لحظات عمرتون از خداوند متعالم  خواستارم میخوام از خدا که هر خواسته ای داشته باشید زودتر تجربش کنید و برای همگی سلامتی شادی پول  و هر آنچه که باعث میشه شما از زندگیتون بیشتر لذت ببرید تجربه کنید در پناه خداوند مهربانم باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۱۰/۰۱ ۱۱:۱۵
      مدت عضویت: 1232 روز
      امتیاز کاربر: 85701 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 825 کلمه

       سلام بر خدایی بخشنده ومهربان 

      سلام بر استاد وهمه دوستان 

      برای اجرای این شب من کلی پیش نیاز رو تو هفته گذاشتم  با تکرار کارهایی که تویی شب باید انجام بدم رو اول توذهنم‌اون رو جمع کردم چون سال اول هست که من‌ این شب روتو منزل خودم باید اجرا کنم اون با وجودم همسرم‌که برای خوردن مواد داخل میز یا سفره داره که همه روبایدخوده بشه چون طبق فرمولی که توذهنش هست باهش اون اندازه خوری رورعایت کردن کمی کاره بر هست 

      من  شب فبل کلی وسایل داشتم لبو پختم شغلم پختم 

      لبو پختم  برای شام  می خولستم  دلتون نخواد جوجه درست کنم کارهایی ون انجام دادم ولی توته ذهنم  دلم میخواست شام نپزم چون گه شام  پخته بشه خورده نمشه ولی  کارش انجام دادم وفتی دخترم گفت مامان بیا این شام رو فردای بزار چون مواد زیادهست خودرو نمیسه من‌گفتم هرطوری شما راحت هستند چون دیگه تعارف برای خوردن روهم کنار  گذاشتم وحالا شمام رو تعطیل کردم  واون شمام رو برای اپوز برای نهارگذاشتم حتی دختر دیگه که شب خونه ما بودداون چون محیط، منزلم‌ کلا تعداد افردی  که ازسال فبل تو. روشهای مختلف دارن تومسیر وزن کم کردن هستن   اون بلید یی مکان دیگه پشی خانواده شوهرش میرفت اون گفت نه من سهم اون دخترم رو براش ریختم تو یی ظرف ریختم که ببره تو منزلش برد که امروز اون  برای یی  وعده دیگه پخت کنه پس به شکر خدا وفتی میوه خوراکی تنقلات رو خوردم اون به اندازه بود وهیچ کس شام نخورد  پس امسال اولین سال شب یلد رو به شکل خوب وبه اندازه طی کردم طبق همون چیدمانی که طی این هفته ریخته بودم عمل کرم همون شب تازه امسال به شکرخدا شادی خیلی بیشتری نسبت به سال فبل هم داشتیم مهم فقط شادی ابن شب فبل رو به شکل خاطره عالی در ذهن‌ ذخیره کردن که شب فبلا من با کلا سال‌های فبلم فرق خیلی زادیاد روشد حتی موقعی که همسرم برای خرید میرفت بهش گفتم مواد زیادی رو  نخر  که زیار هم نباشه که بمونه پس اون نسبت به همه ساله مواد کمتری هم تهیه  کرد پس طبق مسیرم هم رفتارکردم حتی من این فایل روواصلا ندیم امروز که دارم دیگاهم رو. دمینویسم طبق همین فایل رفتار کردم واین نشانه شادی بیشتری روبه خودم‌ دادم من با دیدن این دوتا فایل که برای شب فبل بود گفتم‌ برای  امتحان اول  انجام بدم  بعد  باید  بین درست انجام  دادم و امروز که انجام دادم دیدن افکار روتحت اعمالم بوده درست انجام دادم  این تجربه جدید رو خودم له خودم و خانواده دادم چون اگه من تومسبر نبودم طبق سال فبل رفتارمیکردم همه خانوده تشویق به خوردن بی ازش نیازشون دعوت میکردم  کلی به این شکل نبود این شب یلدای لاغری سال اول رو دوست دارم  که طبق مسیر قدم برداشتم هم شب به این خوبی روبا خانواده طی کردم‌ به هیج کس تعارف هم نداشتم 

      پس طبق مسیر انجام دادم  برای این نگاه واین رفتار  وعمل کردم به خودم نمره خوبی دادم چون من که تومنزلم درست رفتارنکنم افردی هم که دارن به فکر وزن کم کردن هستن روبه خودرن بی اندازه حتما تشویق میکردم‌ ولی من طبق مسیر رفتار کردم حتی بازم‌ همسرم داشت بازم‌ به من تعارف میکرده که انار بخور این میوه رووبخور از اون خوراکی استفاده کن  شام‌ که قرار نیست بخوریم من داشتم فقط نگاهش میکردم بهش گفتم شما بخورید من دیگه سیر شدن  مس برای این عمل خوبم توذهنم خودموروتشویق میکنم‌که تو به رفکاراشتباه غلبه داشتی نه اون برتو باورهای خودت روکلا دارای بازسازی خوب با اگاهی خوب انجام میدی مهم زمانی نیست که به هدفت بررسی مهم همین زمان هست که دارای اون زسازی رو به شکل درست اول برای خودت انجام دادی میده ودرمرحله بعدی خاونداهات خم دارن کم کم به مسیرتو همراترمیسن سایددتومسیر تونباشن ولی یی شکل بایدتومسیریکه برای لاغرشدن دارن کاری رو انجام بدن پس زمانی که من از  تو مسیر اول به خودم‌ کم رو انجام‌ میدم اون کم‌کسترش داره به انها هم میرسه برای اونها هم م تراشی ندارم امسال تعداد افردی که به فکر کم کردن وزنشون هست بیشتر از سال فبل هست چون همه بدون همسرم از مسیرم اطلاع دارن  میدونم که من چقدر زمان دقت انرژی برای این مسیر دارم‌ طی میکم‌

       شوخی همه بچه این شده خوب  بازم آقای  آقا عطار داره برای مامان صحبت میکنه من می خندم حتی بعضی زمان میگن مامان ازحرفهای ما زود  خسته میشم ولی به آقای عطار روشن میرسه اصلا هیج که خسته نمیشه تازه خوشحالتر میشه  پس چون پن دارم انجام‌ میدم آنها هم دارن طبق مسیری که خودشون دوست دارن انجام‌ میدم شاید این زمان و من‌ نتوانم‌ اون‌کمک که دوست دارن رو توراهنمای شون داشته باشم همن که درک‌ می‌کند مسبر من با اونها فرق اساسی داره و حتی زمانی  از من هم مشاوره میگیرن من درک‌ میکنن میخوان بودن مسبر من که با  جه فرقی داره 

      به بدن من اگه ازمسیرشون اونتیجه که دلشون میخواد رو نگرفتن  اون زمان شاید به مسیر من بیام‌که بشیم یی خانواده کامل تومسرتناسب فکری 

      خدا  پشت و پناهتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۷/۱۶ ۱۹:۵۶
      مدت عضویت: 1589 روز
      امتیاز کاربر: 25895 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 31 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیر. 

      خیلی عالی بود 

      من ان شالله سعی میکنم ۲/۵ ماه دیگه نزدیک شب یلدا اون جوری فکر کنم ، مطمئنم که خیلی موثره .

      ممنونم استاد عزیز 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار www.marjanmalakoti@2020.com
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۵ ۲۱:۳۶
      مدت عضویت: 2030 روز
      امتیاز کاربر: 400 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 73 کلمه

      به نام خدایی که مراخالق زندگی خویش آفرید

      سلام استاد

      استادخیلی ممنون بابت فایل چراوزن من استپ شده

      من فایلهاتون روگوش دادم نزدیک ۲سال پیش وهنوزم دارم گوش میدم 

      مخصوصامبانی های لاغری

      فایل چراوزن من استپ شده رو

      دوبارپشت سرهم گوش دادم 

      دقیقا سئوالهای من روجواب دادین

      من ۴سایزکم کردم امادیگه استپ کردم 

      وهرچی که فایلهاروتکرارمیکردم ازخودم راضی بودم 

      امادوست داشتم ۲سایزدیگه کم کنم

      الان متوجه شدم که من ازوضعیتم راضی بودم که استپ کردم

      وتغیراتی ایجادنشده

      وبا ناراضی بودن ازوضعیتم دوباره شروع به تغییرمیکنم

      تشکرازشما استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۴ ۱۵:۰۱
      مدت عضویت: 1956 روز
      امتیاز کاربر: 4430 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 505 کلمه

      بنام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖

      سلام به دوستان هم مسیرم 🖐️

      یلدای لاغری شما مبارک 🌷

      امسال شب یلدا من میزبان بودم و کلی مهمون داشتم و هر کدوم از خونواده هایی که خونه ما مهمون بودند با خودشون چند مدل خوداکی و میوه آورده بودند و در کل انواع و اقسام خوراکی و میوه و غذا به وفور بود خودمم چند مدل غذا درست کرده بودم ولی از هر مدل به مقدار متعادل نه اضافه یعنی سعی کردم که زیاد اسراف و بریز و بپاش نداشته باشم و از قبل هم اصلا به فکر خوردن و خوراکی ها نبودم چون دیگه الان یک سال بیشتر که تو این مسیر هستم و تقریباً دیگه یاد گرفتم که موقع مواجه شدن با مواد غذایی و خوراکی ها چه طور برخورد کنم اتفاقاً تو جمع مهمونا هم افراد متناسب حضور داشتند و هم افراد چاق و هم افرادی که یک مقدار اضافه وزن داشتند و من رفتار همه اونا رو زیر نظر داشتم افراد متناسب که اصلا زرق و برق غذا ها به چشم شون نمی یومد و خیلی شیک و مرتب نشسته بودند و بیشتر به فکر رقص و پایکوبی و عکس انداختن بودند ولی افرادی که یکمی اضافه وزن داشتند از هر چیزی که بهشون تعارف میکردی دست رد نمی‌زدند و اینقدر سنگین بودند که من قشنگ حس میکردم که نمی تونن تکون بخورند و انگار اگه از یک خوراکی یا غذایی نمی‌خورند فکر میکردند که تو دل شون می مونه بخاطر همین از همه چیز حتی اگر جا هم نداشتن میخورند . و افراد چاق هم که دیگه کار شون از اضافه وزن گذشته بود من می‌دیدم که حتی از افراد متناسب هم کمتر می‌خوردند و بیشتر به خودشون زهر میکردن که الان اگه من شام زیاد بخورم یا شیرینی بخورم یا کیک خامه ای بخورم باز چاق تر میشم واین افراد بیشتر از این که بخورند به چاق کننده بودن مواد غذایی و چاق تر شدن خود شون هستند .واز بس که فرمول‌های چاق کننده دارند کلا با خودشون درگیرن ولی خود من دیگه خیلی وقته که مراسم ها ، جشن ، عید ،ماه رمضون ، افطار و سحر ،عروسی ، عزا ، یلدا ، تولد دیگه برام با زمان های دیگه هیچ فرقی نداره واز مواد غذایی فقط برای رفع نیاز بدنم استفاده می‌کنم شب یلدا هم با اینکه کلی مواد غذایی و خوراکی و میوه و دسر و کیک و شیرینی و چندین مدل حلوا بود ولی من اصلاً برام مهم نبود از قبل یک لباس شیک و مرتب پوشیدم و بیشتر به فکر این بودم که به خودم و خونواده و مهمونا خوش بگذره و به اندازه نیاز بدنم از مواد غذایی خوردم و تا آخر شب احساس سبکی و سیری داشتم و اونقدر از داشتن این حس خوشحال بودم که مدام لبخند روی لبم بود و یلدای امسال کلا با تموم یلدا های عمرم فرق میکرد من یلدای امسال واقعا احساس لاغری و متناسب بودن داشتم .

      لاغر شدن آسون ترین کار دنیاست اگه راه شو بلد باشیم.🌷

      با تشکر از زحمات استاد گرامی.🙏🙏🙏🌷🌷🌷

      با آرزوی بهترین ها برای خودم و همه دوستان.🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۳ ۲۲:۴۱
      مدت عضویت: 2386 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,748 کلمه

      یلدای شما مبارک

      سلام به دوستان عزیز و استاد گرامی 

      امروز که این فایلو گوش میکنم ۳ روز از یلدا گذشته ولی دلم خواست منم از تجربه خودم بنویسم 

      هیچ وقت دنبال پختن و دیزاین کردن غذاهای متنوعی به اون شکل وسیع نبودم چونکه خودمو انقدر خلاق نمیدیدم و تصور میکردم بلد نیستم که چیزیو تزئین کنم پس قیدشو زده بودم 

      برای مراسمات مختلف هم دخالتی نمیکردم و دخالت نمیکنم ،اگر جایی برم یا میرفتم لذتشو میبردم و حتما از همه ی همشون به زور هم شده میخوردم ،اتفاقی که یه مدت طولانیه برام رخ میده اینه که بدنم به هیچ عنوان حتی یه لقمه بیشتر هم قبول نمیکنه ،بشدت حالت تهوع و سنگینی در معده  میکنم

      پس دریچه ورود خوراکی ها بوسیله حالت های هوشمندانه بدنم گرفته میشه و اصلا هم شوخی نداره جوری حالمو بد میکنه که دلم نمیخواد تکرارش کنم ،پس بدنم به هیچ عنوان خوردنه اضافه رو نمیپذیره چه تو منزل خودم باشم چه در هر  مهمانی یا مراسمی 

      هر چند تو مراسمات یلدایی انقدر خوراکی های متنوع با دیزاین های جذاب میذارن که چشم هر بیننده ای خیره میشه ولی برای من کارساز نیست چونکه جلوی  ورودی اضافه بصورت اتوماتیک گرفته میشه حتی اگر من دلم بخواد که زیادی بخورم  و انگار ورودی های بدنم مثل دریچه ایه که وقتی تکمیل شد درش خودبخود بسته میشه 

      قبلا خیلی دلم میخواست بدنم انقدر هوشمندانه بهم فرمان  نخوردن میداد و باور کرده بودم من اشتهای زیادی دارم  ولی برعکس بدنم فرمان پرخوری همراه با ترس میداد ولی الان فرمان خوردن بس است رو به موقع میده و اجازه نمیده بیشتر چیزی وارد بدنم بشه 

      یه مدتیه که  شب یلدا ۲ شب برگذار میشه ، ۲ شنبه شب که تصمیم گرفتیم با دوستم بریم یه تئاتر کمدی ،قبل از رفتن گرسنه بودیم شام خوردیم و رفتیم ،تو سالن تئاتر، همه افراد با چندین تا باکس های پاکتی بزرگ پفک ،چیپس و خوراکی های متنوعی وارد سالن میشدن ،دوستم گفت یادته قبلا چقدر از اینجور تنقلات توی سینما میخوردیم ،ولی الان نه اینکه دلمون بخواد ولی نخوریم اصلا بهمون پیشنهاد خوردنش داده نمیشه که دلمون بخواد و این یعنی تغییر بزرگ و اینکه بتونیم این تغییراتمونو ببینیم و ازشون براحتی رد نشیم که دیدن همین تغییراته که مارو در مسیر هدف ها قرار میده 

      از دخترم خواسته بودم که چند تا رستوران خوب برای شب یلدا بهم معرفی کنه از طریق اینستاگرام ، دخترم برام چندتا رستوران فرستاد که مراسم شب یلدا داشتن ، به یکیشون زنگ زدم برای رزرو کردن ،از تنوع زیاد غذا و منوشون گفت و گفت ورودی هر نفرو یک میلیون و پونصده ، با خودم فکر کردم ، منکه غذای زیادی نمیخورم ،تنقلات خاصی هم نمیخورم پس ترجیح دادم به اون رستوران ها نرم 

      از اونجایی که با دوستم ویلاشون در اطراف تهران بودیم و یه کافه عالی هست که پاتوقمون شده ،ترجیح دادیم اونجارو رزرو کنیم ،شب که رفتیم کافه فقط انار ،لبو و آجیل گذاشته بودن ،منم خیلی گرسنه بودم یه کوچولو هندونه و لبو خوردم ،آجیلشو دوست نداشتم  چونکه نمکی نبود ،خام بود 

      بعدش یه کمی هم سالاد خوردم و غذای اصلیمو نتونستم بخورم ،یعنی نمیتونستم بخورم ،گیت ورودی بدنم خودبخود بسته شد و به همین راحتی با شب یلدا خداحافظی کردم و خاطره ای از پرخوری در اون شب نداشتم خدارو شکر ،اتفاقا موسیقی زنده هم داشتن و من بیشتر سرگرم خوندن و شادی کردن بودم 

      الان که دارم این کامنتو مینویسم برای یک روز اومدم شهری  برای انجام مراسمی مسافرت هستم ،برای صبحانه کله پاچه خونگی درست کرده بودن ،یکمی که خوردم پیام بس است داده شد و کنار کشیدم ،یکی از خانم های اقوام حین خوردن میگفت حالا ببین کله پاچه میخوریم‌ چقدر چاق بشیم ،با خودم گفتم فرمان چاق شدنو صادر کرد،  افکار تولید شد ،احساس بد شد ،ترس ها ایجاد شدن ،چرخه افکار  احساس افکار چاق کننده بصورت خودکار مثل سابق تولید شد

      مواد شیمایی اضطراب زا  از چاقی مجدد تولید شد و از اونجاییکه افراد چاق به تولید این مواد شیمایی استرس زا اعتیاد دارن ،حتی زمانهاییکه   در معرض مواد خوراکی هم قرار نمیگیرن اون مواد شیمیایی خودبخود در بدنشون  تولید میشه و بعد از اون بدن در جستجوی عوامل اضطراب زا اقدام میکنه و اعمال چاق کننده بوجود خواهند اومد 

      این چرخه افکار چاق کننده است که در انتها تبدیل میشه به رفتارهای چاق کننده ،دیشب که در اون مهمونی بودم احساس میکردم هیچ جنبه مشترکی باهاشون ندارم ،دوست نداشتم ذهنمو بدون نگهبان آزاد بذارم ،از اونجاییکه دیشب یک لایو قوی از ۲ تا از اساتید دوست داشتنی م هم بود ترجیح دادم بسیار زیر پوستی،  ایرپاد بذارم تو گوشم و این لایو ۲ ساعت و نیمو گوش کنم 

      در واقع جسمم تو اون مهمونی بود ولی گوشم جای دیگه ای بود ،خواهرم گفت چجوری میتونی تو این شلوغی و سر وصدا لایو گوش کنی ،بهش گفتم اتفاقا چونکه این شلوغیو نمیپسندم ترجیح میدم گوشمو در اختیار آگاهی قرار بدم ،نه اینکه همیشه تو مهمونی ها این شکلی عمل کنم نه اتفاقا من یک شخصیت کاملا شیطون و اجتماعی دارم ولی دیشب واقعا هیچ جوره نمیتونستم ساکت بشینم و به دیگران نگاه کنم 

      موقع شام هم چونکه قبلش شیرینی و میوه خورده بودم فقط کباب بدون برنج خوردم و تمام ، شب که میخواستیم بخوابیم ( البته ساعت ۳ نصف شب ) تازه انار و شیرینی آوردن ،منکه رد کردم ،نخوردم و خوابیدم ،صاحب خونه کلی غر زد گفت چرا انار نمیخوری؟ چرا چای نمیخوری؟ چرا تخمه نمیخوری؟ ،بهش گفتم آخه اینهمه خوراکیو کجام بریزم ؟

      گفت آخه چای ،انار و تخمه مگه چیه همشون آبن بخور دیگه لوس نشو بیا بخور ، اونا فکر میکنن من دلم میخواد بخورم ولی نمیخورم و نمیتونم بهشون بگم که جریان چیه و قرار هم نیست اونها بدونن و بفهمن ،مهم من هستم و رفتارهای من 

      من الان رسیدم تهران و مجبور شدم کامنتمو نصفه بنویسم ،الان که مقاله رو خوندم به این مسئله فکر کردم که اگر اطلاعات جدید از هر موضوعی به مغزم ندم اون از اندوخته های قبلیش استفاده میکنه که ذخیره های قبلیش هم که داغونن

      مثلا الان که تو جاده برمیگشتم برام خاطرات ناخوشایندی از دوران کودکیم تو اون جاده مرور میشد که اون خاطرات سالها با من بود و هنوزم هست که در من ترس هایو تولید کرده بود ،اتفاقا داشتم با خودم صحبت میکردم و اطلاعات جدیدی وارد مغزم میکردم که یدفعه متوجه شدم همون خاطرات دوران کودکیم مجدد بصورت واقعی تکرار شد 

      همون لحظه شاهد اون حسم بودم ،انکارش نکردم ،ازش فرار نکردم  بجاش با احساسم صحبت کردم و بهش گفتم تورو میبینم و میپذیرمت  ،ازش راهکار پرسیدم و چند دقیقه ای بهش اطلاعات جدید دادم  که هر دفعه نره از همون پوشه های قدیمی نخ نمای به درد نخور استفاده کنه

      براش منطقی توضیح دادم و این نقض کردن ها چند باری که انجام بشه و در اطلاعات قدیمیو باز نکنم دیگه اون خاطرات توی بدنم اجرا نمیشن و حالمو انقدر بد نمیکنن 

      در مورد ایام و سنت های ایران هم مثل عید نوروز،شب یلدا یا مهمونی های خاص ،در مغز ما شبکه های فایلی ایجاد شده که هر بار قبل از نزدیک شدن به این مراسمات ،قسمت هایی از مغز ما روشن میشه ،اینکه اون روزها باید چکار کنیم ،چی بخوریم ،چجوری بپزیم و مدام بهشون فکر میکنیم ووو  

      خدارو شکر از همون شروع دوره که استاد تاکید داشتن در مورد غذاها بررسی نکنید ،فالو نکنید و اصلا توجهی نداشته باشید ،منم تا حدود ۸۰  درصد تونستم که خوب عمل کنم که البته اوایل اینقدر قوی نبودم ولی به مرور عملکردهام قویتر شد و در حال حاضر زیاد به خوراکی ها فکر نمیکنم

       این خودش تغییر بزرگ و بینظیریه ،فردی که قبلا هم و غمش خوردن بود ،کمبود و استرس از رژیم ها بود ،الان به چیو بخورم چیو نخورم اصلا فکر نمیکنه 

      مثلا امروز در مسیر برگشتم یه سری زدم به مغازه ی یکی از آشناها که ماست و پنیر و نون محلی میفروشه و ازش خرید کردم ،الان که رسیدم خونه و گرسنه  بودم  همون نون و ماست و پنیر محلیو خوردم با اینکه غذای دیگه ای هم داشتم 

      آزادی یعنی همین که من هر چی دوست دارم استفاده کنم بدون محدودیت و ناراحتی ،این نتایج نشون میده که محتویات مغز من داره سیم کشی های نورونی جدیدی بوجود میاره و آورده که به مسیرهای نو و تازه ایی هدایت میشم ،که حالم خوبه ،که جمع و جورتر میشم ،که ترس از مسافرت ،مهمونی و خوردن ندارم 

      چونکه به خودم میگم که این  خوراکی که من میخورم بقیه هم میخورن پس آرام باش و زندگیتو بکن ،دیشب که مهمونی بودم و من فقط کباب غذارو خوردم یکی از نزدیکانم ۲ پرس برنج و کباب و سالاد و ماست و نوشابه خورد با یه کاسه پر آب کباب

      چرا اون غذا افراد دیگه رو چاق نمیکنه ؟ پس اون غذاهه مشکلی نداره مغز من کج فهمیده ،کج رشد کرده و همه چیزو کج میبینه ،اول تو جایگاهمون صاف بشیم تا همه چیزو صاف ببینیم ،برای مغز من خوراکی ها چاق کننده تعریف شدن و موقع غذا خوردن اون اعتقادات مثل مین‌میترکن 

      دیشب نوه خواهرم که‌ چند روزه به دنیا اومده ،چند ساعتی خواب بود و بیدار هم نمیشد که مادرش بهش شیر بده ،همه خانم ها هی غر میزدن که بچه رو بیدار کنید بهش شیر بدید ،بهشون گفتم‌ اون بچه انقدر هوشمند هست که گرسنه بشه بیدار میشه و با گریه خبر گرسنگیشو اعلام میکنه 

      همین امروز که داشتم لباسای بچه رو  عوض میکردم و تازه هم  از خواب بیدار شده بود چونکه گرسنه بود انقدر بی قراری میکرد که اجازه نمیداد لباساشو عوض کنم به محضی که شیشه شیر خشکو گذاشتم دهنش ،تند تند شیر میخورد ،پس این بچه هوشمنده و نیازی به خوردن اجباری نداره 

      و دقیقا فرمول های مخرب ذهنی از همین روزهای اول ساخته میشه و من خیلی خوب رفتارهای این بچه و اطرافیانشو زیر نظر دارم و شاهد بوجود اومدن فرمول ها هستم‌ ،پس اطلاعات جدید و صحیحی وارد مغزمون کنیم ،در واقع فرمان جدید به بدنمون میدیم که باید بتونیم فرمان های جدیدو قدرتمندتر کنیم تا اونها بیشتر اجرا بشن 

      خدارو شکر میکنم به یاری خدا و به همت خودم و بودن این دوره ها دارم به ورژن با ایمان جدیدم نزدیکتر میشم ،میخوام از خود جدیدم بیشتر استفاده کنم تا مسیر زندگیم در ریل و جهت بهتری هدایت بشه 

      خاطرات قبلی من از شب یلدا ،فقط خوردن بود و سنگینی معده و عذاب وجدانش که در تمام اون شب ترس چاق تر شدن اذیتم میکرد و تا ۱ ماه بعدش هم باید تاوان شب یلدارو پس میدادم و خودسرزنشی زیادی با خودم داشتم که خدارو شکر میکنم ۲ ساله راحت شدم از ترس و نگرانی ها ،باز هم میگم این‌ آرامش الانم مال الانمه ،درک وحال و هوای پارسالم مثل امسال نبود و هر چقدر جلوتر میرم یکمی‌ بهتر عمل‌ خواهم‌ کرد 

      سپاسگذار خداوند هستم برای هدایتم به مسیر تغییر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۰/۱۰/۰۳ ۰۸:۲۶
      مدت عضویت: 2125 روز
      امتیاز کاربر: 12145 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 448 کلمه

      باسلام خدمت استاد گرامی وهمگی دوستان عزیزم

      یلدای همگی مبارک وروزگار بروفق مراد

      من از یه هفته قبل از یلدا استرس میگیرم که چاق نشم چی بپوشم چیا میخورم وچی ببرم و….

      اما امسال متفاوت تر از هر سالی بود برام 

      به خودم گفتم تیپمو کامل میکنم وهر لباسی که دارمو میپوشم ویکی دوقلمم اضافه میکنم به تیپم 

      قبل یلدا به خرید گذشت جالبه که حتی به خوردنی وبردنی یلدا فکرم نکردم 

      تو راه خانه مادر همسر عزیزم 

      همسرم گفت پول دادم به مامان که به جامون چیزی بخره برای امشب 

      تازه متوجه شدم من اصلا دیگه مثل سابق درگیر خوراکی بردن خونه بقیه نیستم 

      واز آنجایی که رسم که بچه ها هر کدوم چیزی میارن 

      اتفاقا خوشحالم شدم 

      گفتم خوب کاری کردی عزیزم 

      توی راه همسرم گفت شیرینی بخریم ؟

      گفتم نیازی نیست عزیزم حتما مامان کلی تدارک دیده 

      ولی همسرم اصرار کردم که بخریم یکم 

      منم مشکلی ندیدم وخریدیم 

      با خودم گفتم من لزومی درکم نیومدن خوراکی و… ندیدم ولی همسرم استرس کم بودن پولی که به مادرش داده بود داشت 

      اینجا فهمیدم 

      چقدر فکرم اصلاح شده 

      من کلا آدم دست ودلبازیم ،برعکس خیلی از خانم ها که دوست ندارن یه هل پوک برای خانواده همسرشون بخرن 

      من باورم اینکه محبت محبت میاره ودیدم نتیجشو 

      تا تونستم محبت کردم الان بعد سه سال عروس محبوبشونم چرا چون مثل خانواده خودم باهاشون تا کردم وهمین باعث محبت بیشترم شده 

      به موقعش محبت کردم به موقعشم شان خودمو حفظ کردم 

      تناسب همه جا جواب میده باور کنید 

      وقتی یه توازنی میان شخصیت خودتون یعنی نیازهای خودتون ودیگران برقرار کنید دنیا گلستان میشه 

      وخودم الویت بودم همیشه 

      ولی درتوانم بود دریغ نکردم 

      حالا از اینا بگذریم وقتی رسیدیم 

      هر کاری جاری متناسبم انجام داد منم نامحسوس انجام دادم 

      به چشمم دیدم که اصلا شب یلدا براش ذره ای اهمیت نداشت 

      نشست سر سفره ولی خودش با بچه هاش سرگرم کرد 

      ومادر شوهر عزیزم هم هر کسی سهمشو نخوره میریزه براش ببره خونه اش

      منم نخوردم بیشترشون وبا سهم همسرم کلی خوراکی بهمون داد بیاریم 

      این یلدا خیلی خوشم اومد از رفتار خودم که پرخوری نکردم 

      حمله نکردم به غذاها وتنقلات 

      به خوراکی بردن توجه نکردم 

      به اینکه خودمو بکشم برای این شبم توجه نکردم 

      خلاصه بگم که یه چیزی همش تو ذهنم مرور میشد 

      که چی شب یلدا مسخره بازیا چیه 

      دنبال بهونه میگردن بیشتر بخورن 

      برام میشه گفت اصلا برام مهم نبود شب یلدا 

      یه شب بود مثل همه شبا

      بیشتر تمرکزم روی الگو قرار دادن افراد متناسب جمع بود 

      وبا چشمم دیدم که افراد چاق مدام خوردن وخوردن وخوردن وحالشون بد شد 

      واز افراد متناسب به هر بهانه ای نخوردن واز نخوردنشون لذت بردن واقتدار وارادشون به رخ کشیدن واز جمع بودن لذت بردن 

      چقدر جالبه 

      تا شب یلدای امسال اینهمه متوجه تفاوت دررفتار وافکار آدمها نشده بودم 

      هر روز خداروشکر میکنم بابت همه نعمت های خوبش 

      که بزرگترینش دانشیه که به من ارزانی فرموده ومن را منت دار خودش وبنده خودش کرده 

      ممنونم خدای مهربون عشقم  عاشقتم برای همه چیز 

      ودوستت دارم که اینهمه هوامو داری 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا