🧠 تصور کن روی مبل نشستی، یه لیوان دمنوش گرم دستته و تو فکری…
چرا با اینکه بارها رژیم گرفتم، وزنم برمیگرده؟ چرا یه صدایی تو ذهنم همیشه میگه: «بیخیال، نمیتونی!»
🔍 جواب این سوالا تو یه جای پنهونه؛ جایی که اغلب نادیده میگیریم: نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری.
ذهن ناخودآگاهت مثل یه فرمانده نامرئیه که بدون اجازه اون، حتی بهترین برنامه رژیمی هم به شکست میرسه.
اگه میخوای اینبار ماجرا فرق کنه، باید با ذهن ناخودآگاهت دوست شی… نه دشمن! 🤝✨
🟦 تصمیم برای لاغر شدن از کجا میاد؟ ذهن خودآگاه یا ناخودآگاه؟
حتماً برات پیش اومده که یه روز از شدت ناراحتی از اندامت، جلوی آینه وایسادی، با دلسردی به شکم و پهلوهات نگاه کردی و با یه بغض در گلو گفتی:
«دیگه بسه! از امروز لاغر میشم!» 😤

با کلی شور و انرژی تصمیم گرفتی زندگیتو تغییر بدی. یه دفترچه برداشتی و برنامه غذایی نوشتی، غذاهای خوشمزه و موردعلاقهت رو خط زدی، حتی رفتی سراغ باشگاه یا قرصهای لاغری.
چند روز اول حس خوبی داشتی؛ احساس میکردی روی مسیر درست افتادی. ولی… چند روز بعد انگار همه چیز برگشت به خونه اول.
انرژیت کمتر شد، انگیزهت تحلیل رفت، دوباره وسوسهها برگشتن، و تو با ناراحتی به خودت گفتی:
«بازم شکست خوردم… من انگار هیچوقت نمیتونم لاغر شم.»
🔁 این داستان تکراریه، نه فقط برای تو، برای هزاران نفر دیگه هم همینطوره. چرا؟ چون همه اون تصمیمها از سمت ذهن خودآگاه گرفته شده بودن. همون بخشی از مغز که منطقپذیره، تحت تأثیر حرف اطرافیان یا فشار لباسهایی که دیگه اندازهات نیستن تصمیم میگیره.
ذهن خودآگاه خیلی زود هیجانی میشه… و خیلی زود هم خسته میشه.
اما بخش عمیقتر ذهن ما – همون که واقعاً زندگیمون رو هدایت میکنه – ذهن ناخودآگاهه.
و اینجاست که باید به طور جدی به نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری نگاه کنیم.
چون تا وقتی ذهن ناخودآگاه با مسیر لاغری تو همراه نشه، تو فقط داری با ارادهت برای لاغر شدن میجنگی؛
و واقعیت اینه که هیچ ارادهای زورش به ذهن ناخودآگاه نمیرسه!
نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری مثل سیستمیه که سالها اطلاعات و تجربههای اشتباه از خوردن، بدن، احساس گرسنگی و پاداشهای غذایی رو در خودش ذخیره کرده.
تو ممکنه با خودت بگی: «باید شام نخورم»، ولی اون فرمول ذهنی درونت میگه: «شام یعنی آرامش» یا «شب بدون غذا یعنی تنبیه».
و این جنگ بین خواستههای منطقی و برنامهریزیهای ناخودآگاه، باعث میشه مسیر لاغری برات سخت، فرسایشی و خستهکننده بشه.
🔍 در واقع، نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری این نیست که فقط بهت کمک کنه راحتتر رژیم بگیری؛
بلکه کمک میکنه از ریشهی رفتارها، باورها و احساساتی که منجر به چاقی شدن، آگاه بشی و اونها رو اصلاح کنی.
چون تغییر پایدار از عمق ذهن شروع میشه، نه از فهرست رژیم غذایی روی یخچال.
پس اگه بارها و بارها تلاش کردی و به جایی نرسیدی، بدون که اشکال در ارادهت نیست…
🔑 اشکال اونجاست که هنوز نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو جدی نگرفتی.

🟩 ذهن ناخودآگاه کیه؟ چرا اونقدر مهمه؟
ذهن ناخودآگاه یه جورایی مثل یه سیستم خودکار و مخفی پشت صحنه زندگی ماست که همه چیز رو کنترل میکنه، بدون اینکه ما حتی متوجه بشیم.
تصور کن یه کامپیوتر پیشرفته داری، ولی توی تنظیماتش یه برنامه پیشفرض نوشته شده: «برای آرامش باید چیزی بخورم.» یا «هر وقت ناراحتم، باید شکلات بخورم.»
این برنامهها آنقدر قدیمی و جاافتاده هستن که حتی وقتی خودت میگی: «نه، دیگه نمیخورم!» اون برنامهها باز هم فعال و در حال اجرا هستن.
یعنی ذهن ناخودآگاه یه نبرد دائمی بین اون چیزی که تو واقعاً میخوای و اون چیزی که در سالها برات جاافتاده رو داره.
📌 اینجا دقیقاً جاییه که نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری خودش رو نشون میده.
ذهن ناخودآگاه ما مجموعهای از باورها، عادتها و فرمولهایی رو در طول سالها ذخیره کرده که خیلی از اونها باعث چاقی ما شدن. باورهایی مثل:
- «غذا یعنی عشق و محبت»
- «نباید بشقاب رو خالی گذاشت، چون بیاحترامیه»
- «تو مهمونی باید تا ته غذا بخوری وگرنه دیگران فکر میکنن بیادبی»
این باورها اونقدر عمیق و قوی هستن که حتی وقتی تصمیم میگیری لاغر بشی و به ذهن خودآگاهت میگی «دیگه نباید زیاد بخورم»، ذهن ناخودآگاه هنوز هم بر اساس این فرمولهای قدیمی رفتار میکنه و باعث میشه که تغییر سخت و ناممکن به نظر برسه.
ذهن ناخودآگاه مثل سیستمعامل مغزه که همه عملکردها روی اون سوار شده.
اگر بخوای لاغر بشی ولی با این سیستمعامل هماهنگ نباشی، یعنی با یک نرمافزار ناسازگار کار کنی، قطعاً با مشکل مواجه میشی.
برای اینکه واقعاً نتیجه بگیری، باید مستقیماً با ذهن ناخودآگاهت کار کنی و باورها و فرمولهای قدیمی رو تغییر بدی.
این یعنی دقیقاً درک و استفاده از نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری، که اساس تغییر پایدار همینه.

🟥 چرا رژیم گرفتن سخت و بینتیجهست؟
تصور کن ذهن ناخودآگاهت یه مسیر آسفالتشده داره که سالها با افکار چاقکننده ساخته شده. مثل یه اتوبان ۱۰ بانده که خیلی راحت توش حرکت میکنی.
حالا تو یه جاده خاکی جدید میسازی به اسم رژیم، ورزش سنگین یا حذف شام. معلومه که حرکت توی اون جاده سخته، خستهکنندهست و احتمالاً بعد چند روز ازش برمیگردی تو همون اتوبان قبلی!
🧠 ذهن ناخودآگاه مقاومت میکنه، چون هنوز «باور» نکرده که تو واقعاً میخوای تغییر کنی.
این دقیقاً همون نقطهایه که اکثر رژیمها به بنبست میرسن. برنامه غذایی میگه نخور، ذهن ناخودآگاه میگه بخور! نتیجه؟ جنگ درونی، وسوسه، شکستن رژیم، احساس گناه و در نهایت رها کردن مسیر.
پس تا وقتی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو نادیده بگیری، تغییراتت سطحی و موقتی باقی میمونن.
🟪 نقل علمی – ذهن ناخودآگاه چطور رفتار ما را شکل میدهد؟
مطالعات علمی متعدد نشان میدهند که بیشتر رفتارهای ما، بهویژه عادات غذایی و کنترل وزن، به طور عمده توسط ذهن ناخودآگاه کنترل میشود.
طبق تحقیقات منتشر شده درباره نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری در مؤسسه پزشکی دانشگاه هاروارد (Harvard Medical School)، حدود ۹۵٪ از رفتارهای روزمره ما از طریق ذهن ناخودآگاه شکل میگیرند و تنها ۵٪ از آنها توسط ذهن خودآگاه هدایت میشوند.
این یعنی تلاشهای آگاهانه ما برای لاغری، اگر همراه با تغییرات عمیق در ذهن ناخودآگاه نباشند، معمولاً نتیجه پایدار نخواهند داشت.
🔍 اینجا دقیقاً جایگاه مهم نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری مشخص میشود؛ زیرا تا زمانی که ذهن ناخودآگاه بر اساس باورهای قدیمی و نادرست عمل کند، تغییرات ظاهری و موقتی باقی میمانند و بازگشت به شرایط قبلی محتمل است.

🟧 لاغری با ذهن؛ راهی بدون اجبار و سختی
لاغری با ذهن یعنی لاغر شدن از درون و فهمیدن عمیق نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری.
یعنی وقتی به جای رژیم، به خودت آگاهی میدی؛ به جای زور، احساس خوب ایجاد میکنی.
👂 توی این مسیر، خبری از اجبار نیست. نه کسی میگه شام نخور، نه میگه هر روز دو ساعت بدو!
فقط قراره فایل بشنوی، تمرین بنویسی، احساساتت رو بشناسی و کمکم فرمولهای ذهنی رو تغییر بدی.
و اینجاست که جادوی واقعی اتفاق میافته و نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو به چشم خودت می بینی.
وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاه تغییر میکنه، میل تو هم تغییر میکنه.
دیگه اونقدر ولع برای شیرینی نداری.
دیگه شبها بدون غذا خوردن هم آرومی.
دیگه مهمونی نمیشه نقطه شروع پرخوری.
📌 چون نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری رو جدی گرفتی و با اون هممسیر شدی.
چطور ذهن ناخودآگاه رو برای لاغری کدنویسی کنیم؟
اگه بخوای برای گوشیات یه اپ جدید نصب کنی، اول باید حافظهاش جا داشته باشه و بعد اپ قبلی (اگه ناکارآمده) رو حذف کنی، درسته؟
در مورد ذهن هم همینطوره. برای اینکه فرمولهای جدید لاغرکننده وارد ذهن ناخودآگاه بشه، اول باید فضا باز شه، بعد فرمولهای قبلی رو پاک کنیم و در نهایت نسخه بهروزشده رو جایگزین کنیم. 📲🧠
✅ تمرینهای نوشتاری روزانه
✅ شنیدن فایلهای آموزشی تأثیرگذار
✅ تصویرسازی ذهنی از بدن متناسب
✅ و از همه مهمتر: احساس خوب نسبت به خودت
همه اینها ابزارهایی هستن برای برنامهنویسی جدید ذهن. ذهن ناخودآگاه عاشق تکرار و احساسه.
⬛ نتیجهگیری – چرا اینبار فرق میکنه؟
شاید دهها بار رژیم گرفتی، باشگاه رفتی، یا با اپهای کالریشمار کار کردی.
شاید بارها هیجانزده شروع کردی و با ناامیدی تموم کردی.
اما اینبار فرق میکنه، چون اینبار فقط از روی اراده نیست، از عمق ذهن ناخودآگاهت شروع شده. 🧠❤️
وقتی میفهمی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری چقدر بنیادیه، دیگه خودتو بابت شکستهای قبلی سرزنش نمیکنی.
میفهمی که اون شکستها نتیجهی ناهماهنگی بین منطق و ناخودآگاه بوده، نه ضعف ارادهت.
✋ دیگه لازم نیست به خودت سخت بگیری.
💡 فقط باید آگاه بشی، با خودت مهربون باشی، و اجازه بدی ذهن ناخودآگاهت هم همراهت بشه.
✍️ بخش آخر: دعوت به مشارکت – حالا نوبت توئه! 💬
🧩 حالا که این مقاله رو تا اینجا خوندی، یه دعوت صمیمانه ازت دارم:
👇 تو بخش نظرات بنویس برام:
- کجای مسیر لاغری برات همیشه سخت بوده؟
- تا حالا به نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری توجه کردی؟
- به نظرت کدوم باور ذهنی قدیمی باعث شده متناسب شدن برات دشوار بشه؟
👂 منتظرم تجربهها و افکارت رو بخونم چون باور کن، همین حرفها کمکم مسیر ذهن ناخودآگاهت رو به سمت تغییر هدایت میکنه.
🎯 و اگه واقعاً میخوای این بار مسیر لاغریت متفاوت باشه، دوره ویژه «ورود به سرزمین لاغرها» رو از دست نده.
این دوره تخصصی بهت یاد میده چطور با قدرت و هماهنگی نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری موافقت کنی و مسیر لاغری رو با آرامش و اعتماد به نفس طی کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.74 از 194 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
من قبل از اشنایی با لاغری با ذهن همیشه رژیم بودم وروشهای مختلف برای لاغرشدن استفاده میکردم ورزشهای سخت میکزدم هر روز پیادهدروی میکردم دمنوشهای مختلف قرصهای لاغری خیلی استفاده کردم درسته نتیجه میگرفتم ولاغر میشدم اما ماندگار نیود وبعداز مدتی وزنم برمیگشت ومن دوباره چاق میشدم چون فرمولهای چاقی درذهنم بودوباعث میشد وزنم برگرده من باید اول با خودم اشتی کنم وخودم را ببخشم وازجسمم معذرت خواهی کنم که این همه سال اذییتش کردم واین همه به جسم خودم سختی وعذاب دادم وبعد فرمولهای جاقی خودم رایکی یکی از ذهنم حذف کنم وفرمولهای جدید لاغری را جایگزین کنم تا جسم وذهن من باهم هماهنگ بشند تا منمتنایب ولاغر بشم من بدون سختی وبراحتی لاغرمیشوم باید تمرین وتکرار کنم وبراحتی لاغربشم
مم هر روز باید درسایت باشم هر روز فایل گوش کنم تمرین انجام بدم تکرار کنم دیدکاه بنویسم دیدگاه های دوستان را بخونم وتمرین وتکرار باعث میشه باورهای لاغری درذهنم به وجود بیاد من هم خودبخود لاغر ومتناسب میشوم
من باید ذهن ناخوداگاه خودم رابا اموزشهای لاغری باذهن فرمولهای لاغری را با تمرین وتکراروارد ذهن نا خوداکاه کنم تا ذهن اموزش ببینه ورفتارهای من تغییر میکندوجسم من هم تغییر میکند من باید ذهن نا خوداگاهم را راضی کنم تا ذهن وجسم من باهم همکاری کنندوذهنم اموزش ببینه تا جسم هم خودبخودلاغرومتناسب بشه ودراین راه نباید عجله داشته باشم با صبر وحوصله وایمان داشتن به به مسبرم ادامه میدم من باحال خوب وبا ذهن ارام وارامش واحساس خوب وشادیبه مسیرم ادامه میدم وانشالله مپفق میشم وبه تناسب اندام دلخواهم میرسم وذهن ناخوداگاه من هم تسلیم میشه وبامن همکاری میکنه ومن با خوشحالی ولذت به تناسب اندام میرسم وبدون رژیم ورزش وبدون سختی لاغرمیشوم بدون عذاب بدون گرسنگی وبدون حسرت به لاغری دایمی میرسم من از وقتی دراین سایت هستم خودم را اصلا چاق نمی بینم ودرذهنم خودم را یه ادم متناسل حس میکنم هر کی هم میگه چاقی اصلا توجه نمیکنم وهمش میگم من لاغر هستم درسته جسم منتغییر نکرده اما ذهنم خیلی سبک شده واز نظر خودم من متناسب هستم واصلا خودم را چاق نمیدونم واز نظر ذهنی سبکتر شده ام پس برای لاغرشدن باید اول ذهن ناخود اگاه تصمیم بگیره وفرمولهای ذهن تغییر را تغییر بدیم وبه مرورجسم هم تغییر کنه
باید دراین راه استمراروتمرین داشته باشیم واین مسیر را فقط ادامه بدیم با شوق واطمینان ادامه بدیم تا موفق وپیروز بشیم متناسب شدناسانترین کار دنیا هست لاغر شدن با ذهن ارامش هست همراه با لذت هست لاغر شدن ازادی هست رهایی از اسارت چاقی هست لاغرشدن من ارثی هست
باید ذهن وحسم ما هماهنگ بشهتا متناسب شدن در ما دایمی وماندگار بشه
ان شاءالله بزودی همگی متناسب ولاغر میشیم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما
همگی درپناه الله مهربان
با سلام
بعداز چند سال اومدم که در جمعتون شروع کنم باور دارم همه چیز در دست ضمیر ناخودآگاه است.من خیلی مطالعه کردم راجع به منیت و ذهن و متوجه شدم که فکر از ذهن میاد در واقع ذهن کارخونه فکر است پس مهمه که فکرمون و کنترل کنیم وبراحتی با ضمیر ناخودآگاه در ارتباط باشیم که غول چراغ جادومون است.سالها رژیمهای مختلف چینی ژاپنی کانادایی و محصولات لاغری خریدم و نتیجه ای نگرفتم واگرم بود بعداز مدتی برگشت حالا برگشتم وتصمیم قاطع گرفتم بااستاد وآموزش هاشون وتجربه های لاغری خودشون و شاگردانشان همراه باشم ونتیجه مطلوب و سلامتی که از همه مهمتر است را کسب کنم.
سپاس🏋♂️🙏💪
نشان های دریافت شده
سلام منم قبلا باشگاه میرفرفتم ولی حس وحال دویدن نداشتم انگاربزور بود یاپیاده روی هم بابی حس وحالی بودومن هیچ لاعرنمیشدم همیشه میگفتن برالاعری بایدحتماورزش کنی ولی درروش ذهنی یادگرفتیم ذهن بایدتواموزش قراربگیره واجراتکنیک ها خیلی راحت متناسب میشیم بدون رنج وسختی همچی میخوریم نه ترس داریم لاغری توذهنه وقتی ما باجسم دوست بشیم راحت متناسب میشیم بدن ماسطل اشغال نیست هرچیزی رونبایدواردش کنیم .منم درگذشته براباشگاه رفتن دنبال دلایلی بودم نرم چون حس وحال خوبی نداشتم وخداروشکرمیکنم درروش ذهنی ازدست اینجورچیزاراحت شدم الان روزی یک ساعت وقت میزاریم راحت به تناسب میرسیم درگذشته چقدرتوحسرت بودیم چون فرمول مغزاشتباه بود معز تصویری هست چقدراطلاعات چاقی روذخیره کرده بودیم ولی درروش ذهنی بااموزش ها فرمول تغییرمیکنه راحت تصویرسازی میکنیم ذهن درگیرخوردن ونخوردن نمیشه لاغری براذهن اسان کردیم یادمیگیریم مثل یک فردمتناسب رفتارکنیم
نشان های دریافت شده
به نام خدای هدایتگر
سلام به استاد عزیزم
امروز هدایت شدم به سمت این فایل و چقدر خدا رو شکر میکنم برای هدایت به این فایل و از شما استاد عزیز ممنونم بابت این آگاهی ها
قبل اشنایی با موضوع ذهنیت رژیم های زیادی گرفتم د اولش یه سری نتایج کسب میکردم ولی بعدش بازم وزنم برمیگشت
چون من این ذهنیت رو داشتم که لاغر شدن باعث میشه خیلی ضعیف و زشت بشم
لاعرشدن خیلی سخته
من نمیتونم به اندام دلخواهم برسم و هزاران باور دیگه
و با این فرمول ها من داشتم سعی میکردم رفتارهامو تغییر بدم
نتیجه میشد شکست من و رها کردن
بعد دوره زندگیبا کمک خدا به این نتیجه رسیدم که من خیلی تو احساس ارزشمندی آسیب دیدم و باید این حس رو ترمیم کنم
یه سری رفتارها رو سعی میکردم انجام بدم ،مثلا برای خودم هدیه بخرم
برای خودم لباس خوب بپوشم
ولی خوب فرمول ذهنی من رو عدم احساس لیاقت بود
و رفتار من هماهنگ با این فرمول نبود
هنوز فرمولی تغییر نکرده و بخاطر همین اصلا یادم نمیمونه این رفتار ها رو ادامه بدم
و همش به خودم برچسب بی اراده میزدم
درصورتی که اگر من با تکرار این آگاهی ها فرمول جدید احساس لیاقت رو وارد ذهنم کنم ذهنم با من هماهنگ میشه
و این با تکرار آگاهی ها میسر میشه
یا مثلا خیلی از ماها سعی میکنیم با رفتارهایی مثل بیشتر نماز خوندن و دعا کردن حجاب رعایت کردن رضایت خدا رو جلب کنیم و احساس نزدیکی به خدا بکنیم
ولی اون اتفاق نمیافته و نمیتونیم ارتباط خوبی با خدا برقرار کنیم
درصورتی که ماکلی فرمول اشتباه در رابطه با خدا در ذهنمون ذخیره شده که هماهنگ نیست با این رفتارها و برای همینه که نتیجه خوب نمیگیریم
اگر بیاییم اون فرمول ها رو عوض کنیم
رفتارهامون هم تغییر میکنه نیاز به اینهمه سختی نیست
الهی شکرت بابت این فایل
استاد عزیز و همراهان مهربون سلام
من امروز نشستم زندگی چاقی خودمو بررسی کردم من چند باری تصمیم گرفتم لاغر بشم اولش راحت بود ولی بعد نمیشد و دوباره برمیگشتم حالا فهمیدم دلیلش چیه بدن ما مثل برنامه اینستا هست وقتی دونفر اینستا نصب میکنن در لحظه اول مثل هم هست ولی اونها هر کدوم اطلاعات منحصر بفرد به اینستا میدن و اکسپلورر بر طبق علاقمندی ها و اطلاعاتشون براشون پست میاره پس اکسپلور اون دونفر باهم فرق داره چرا چون اطلاعاتشون فرق داشته دقیقا ذهن ما آدما همینه به همین خاطر هر کدوم به یه شکل خاصی هستیم حالا جالب اینکه پاک کردن اطلاعات و بازگشت به حالت کارخانه به راحتی و خیلی سریعتر از جمع کردن اطلاعات هست پس بدن ما هم بازگشت به حالت کارخانه و پیش فرض خیلی راحت تره دلیل اینکه در شروع هر کاری برای لاغری جواب میگرفتم این بود که من یه باور بنیادین دارم که میگه من هر کار کنم لاغر نمیشم و مغز قوی من بر اساس همین فرمول کار میکنه در شروع هر کاری اون احساس خوب و اینکه من لاغر میکنم یکم با پیش فرض من همراستا است و خوب نتیجه میده ولی بعد دوباره احساس بد و فرمول غلط
من فقط باید آرام آرام این باورو تصحیح کنم تا به آرزوی همیشگی خودم برسم
من آدم توانمندی هستم و هر کاری خواستم انجام دادم و میتونم انجام بدم پس لاغری هم میتونم منتها قبلا راه درست را بلد نبودم ولی الان راه درست را یاد گرفتم باید با ناخودآگاهم خلوت کنم باهم حرف بزنیم و به نتیجه درست برسیم تا من به آرزوم برسم و اونم از شادی من شاد بشه و از رهایی من رها
به نام خداوند کافی و مهربان و همیشه حاضر برای پیشرفت بنده های خوبش،
و انشاالله هارلحظه جاری باشه برکت سلامتی حال خوب آرامش آسایش به زندگی شما استاد ارجمندم گرامی ,
پیرو فرمایشات و آموزشهای عالی وناب استاد ارجمند،
از خداوند واقعا خواهان اجازه و صدور دستور هماهنگی ذهن ناخودآگاه بینظیرم را از طریق صبوری آموزش تکرار صداقت را که او هم از شگفتیهای خداوندم درون من هست و معجزه درون من هست را خواهانم در راستای ا انجام اعمال و اقدامات ذهنی و عملی هماهنگ باهم و سلامتی لاغری کیفیت و کمیت بهتر و درست رفتار کردن فکر کردن و حرف زدن و پا گذاشتن در مسیر سعادت ابدی زیبای دنیوی اخروی را خواهانم و حس ناب خوشحالی و طی کردن مسیر لاغری تا اخر عمر انشاالله پیوسته و مداوم با حال خوب باشیم شکرگزاری و بینهایت تشکر از خداوندم و شما استاد ارجمند.🙏🙏🙏.
به نام خدای آگاهم
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
نقش ذهن ناخودآگاه در لاغری
چند روزیست که مشغول این فایل ارزشمندم و دارم لذت میبرم و مدام از خودم این پرسش رو داشتم که الان ذهن ناخوداگاهت با ذهن خودآگاهت در یک مسیره یا نه داری به ناخودآگاهت فشار میاری؟همین شد که این گام چند روزی طول کشید برداشتنش ولی از اونجایی که هیچ عجله ای ندارم و تا گامی رو یاد نگیرم و درک نکنم گام بعدی رو برنمی دارم دوباره وارد چالش جدید و جذابی شدم که برای شما دوستان عزیزم شرح میدم
در تمام بیست سال چاقی خودم انواع و اقسام روشهای منطقی و غیر منطقی رو انجام دادم تا متناسب بشم و این آرزو یا برآورده نمیشد یا کوتاه مدت بود و همش طی این سالها تلاش من برای چاقتر نشدن بود زحمات زیادی و متحمل میشدم و به هر طریقی تن در میدادم یعنی من صبح ها قبل صاحب باشگاه جلوی در باشگاه بودم خخخخخ
یه روز با دختر عموم تصمیم گرفتیم یه مسیر با صفا رو هر روز صبح زود بریم پیاده روی منی که هر روز تا ظهر خواب بودم و عاشق خوابیدن بودم با ذهن ناخودآگاهم وارد جنگ میشدم و صبحها میرفتیم پیاده روی جالبه دختر عموی من چون خیلی سست اراده بود در طی مسیر همش داشت تخمه میخورد و مدام وسط کار میگفت وایسیم استراحت کنیم و مدام حرفهای منفی میزد و در برگشت هم کله پاچه میخرید و سنگک تا بره خونه صبحونه بخوره خخخخ من که دیدم این اوضاعش اینه همون روزها دیگه باهاش نرفتم پیاده روی و لذتی از این پیاده روی نبردم اما الان بعد از آموزشهای ذهنی و قرار گرفتن در مسیر بعد از فایل پیاده روی استاد از همون شب به شکر خدا استارت پیاده روی رفتن و زدم و اینبار با یک دوست هم ذهن و خوب میرم و از تک تک قدمهایی که برمیدارم چون برای لاغری نیست و فقط برای اصلاح افکار و برطرف کردن خاطرات بد چاقی و جایگزین کردن اون با خاطرات زیبای لاغری است لذت میبرم و با شوق و ذوق میرم پیاده روی ؛
پیاده روی من زمان براش تعیین نشده ،مسافت براش تعریف نشده ،تا جایی که حال ذهنم و دلم عالیه ادامه میدیم تا جایی که دختر کوچولوی ذهنم خسته نشه یه شب یه ساعت میشه، یه شب بیست دقیقه، یه شبم دو ساعت، همش بستگی به دختر کوچولوی ذهنم داره ،آخه من عاشقشم و نمیخوام اذیت بشه و با غر زدنهاش کاری نکنه که از مسافرت تناسب فکری لذت نبرم و به قولی سفر و کوفتم نکنه؛
خوب حالا چالش ذهن ناخودآگاه من در این چند روز
من از روزی که وارد مسیر تناسب فکری شدم خوب گاهی آگاهانه مثلا بستنی نخوردم مثلا به هوسهام همون لحظه توجه نکرده بودم و الان وقت آزمایش این بود که آیا ذهن ناخودآگاهم از این رفتارها حالش خوبه ؟
خوب دختر کوچولوی ذهنم و وارد چالش کردم ببینم اونم تو این مسافرت بهش خوش میگذره ؟
خوب میدونم بهتره یه اسم برای دختر کوچولوی ذهنم بزارم ولی چون شاید بعضی دوستان که کامنتم و میخونن متوجه نشن من همین جور صداش میکنم
به دختر کوچولوی ذهنم گفتم بریم پیاده روی و بعد بریم بستنی بخوریم توی مسیر پیاده روی کلی ما با هم حرف زدیم و از زیبایی ها و خاطرات قشنگ مسافرت تناسب فکری برای هم خاطره تعریف کردیم تا در برگشت رسیدیم در بستنی فروشی ،من قبلا هیچ وقت از بستنی نگذشتم حتی وقتهای رژیمم هم بستنی خوردم اونم نه کم زیاد ، اگه بقیه یه دونه سیرشون میکنه من چنتا میخوردم تا تازه بفهمم بستنی خوردم ؛
من اصلا به دختر کوچولوی ذهنم نگفتم بخور یا نخور گذاشتم به انتخاب خودش آخه دفعه های قبل من خودآگاه میگفتم نمیخورم و حواسم به این بچه نبود اینبار گذاشتم به اختیار خودش تا ببینم باهام هم مسیره یا نه ؟
دیرینگ دیرینگ
.
.
.
با قدرت دختر کوچولوی ذهنم گفت بستنی نمیخورم،من شاخام !!!برگام!!!دمت گرم واقعا نمیخوری ؟و اون پر قدرت گفت نمیخورم و دلش نخواست حتی تست کنه و من تا خونه مدام داشتم بهش افتخار میکردم و تشویقش میکردم اونم مثه من عاشق این تناسب شده الهی شکرت
بازم روز بعد چالش بعد
بلند شدم بساط پخت کلوچه رو ردیف کردم آخه من عاشق کلوچه هایی هستم که خودم میپزم واقعا بی نظیر میشن
همیشه قبل از سفر تناسبم از وقتی شروع میکردم به پخت هی میخوردم تا آخر ،تازه آخرش با شیر و چایی و حسابی پرخوری میکردم و حالا وقت آزمایش ذهن ناخودآگاهمه که همیشه بدون سوال یه عالمه کلوچه خورده ؛
امروزم به دختر کوچولوی ذهنم هیچ فشار و اصراری نکردم که کلوچه نخوره همه چیز و گذاشتم به اختیار خودش تا ببینم با من هم مسیره یا نه ؟
من شروع کردم به پخت و موقع تست مزه ،دختر کوچولوی ذهنم فقط یه ذره تست کرد گفتم بخور بهش گفت نمیخورم بوی کلوچه ها حالم و بد کرده و من هدفهای بزرگی دارم و نخورد تا پایان پخت کلوچه با هم حرف زدیم و من تشویقش کردم که اینقدر خانم شده و اونم گفت چقدر خوش میگذره تو سفر بهش و آخر شب که از پیاده روی برگشتم شیر آوردم بخورم و یه کوچولو کلوچه برداشتم چون فقط گرسنه بودم و با لذت خوردم و دختر نازنینم نخواست حتی ذره ای بیشتر بخوره و من خوشحال از اینکه دختر کوچولوی ذهنم داره خانم میشه و بزرگ میشه کلی ذوق داشتم خدایا شکرت
جالبه دخترهای من که همیشه خوردنهای قبل من و دیدن با تعجب میگفتن مامان نمیخوری ؟رژیم داری؟گفتم نه مامان من رفتارهام شبیه وقتاییه که رژیم داشتم ؟گفتن نه
و متوجه شدن که بخاطر آموزشهای ذهنی هست که رفتارهام تغییر کرده و جالبه یکی از دخترهای من تا قبل ورود من به این مسیر ،مثل من پرخوری میکرد و در معرض چاق شدن بود ولی از وقتی من تو مسیرم اون با دیدن من کاملا رفتارهای غذایی اش اصلاح شده و کلی متناسب تر شده
قطعا تا در معرض آموزش نباشیم رفتن در این مسیر فایده ای نداره باید از کارهای بی فایده دست برداریم و تمام ورودی هامون و بکنیم تناسب فکری و قطعا نتیجه این انرژی که میزاریم نصیب خودمون میشه الهی سپاسگزارم برای هدایتم به این مسیر و ممنونم از استاد روشن برای این آگاهی های ناب ،برای شما دوستان خوبم و استادم و خودم بهترینهای خداوند و میخوام الهی به امید تو
نشان های دریافت شده
سلام اقایی عطاران روشن
امروز ۱۸ بهمن ماه ۱۴۰۱
گام ۲۳ کد نویسی
کد نویس اشتباه
دعوت برای مهمانی وفتی همسر در بیرون از خانه برای خودش مهمان دعوت می کنه به خانم خونه خبر نمیده مهمان میاره خونه وانتظار پذیرای مفصل داره تازه تو خونه هم مواد غذایی که همسر خریدار کرده تویی کابیت ذخیره شده کیفیت نداره سفره رنگین میخواد در منزل انداخته شه
حالا خانم غدا پخته سفره انداخته شده ولی مهمانی خوبی از کل درنمیاد میشه رزیمهای اشتباه
خانم خونه بعداز رفتن مهمان گوش اقا ارم و کشیده
همسردراین فیلم نامه میشه ذهن خدا اگاه مهمان میشه رزیمهای اشتباه
اشپزخون وخانم خونه میشه ذهن خدا اگاه مواد غذایی بی کیفت میشه فرمولهای ذهنی
حالا میرسیم به کد نویسی درست
خانم خونه به اقا میگه هر وقت خواستی مهمانی بدی اول به من اطلاع میده بعد با هم اشپزخانه تمیز میکنی
افایی خونه اول به خانم اطلاع داده خانم ا ز امدن مهمان که دوستش داره خبر دار شده اقایی خونه مواد تازه خوب که میشه اموزش سایت تناسب فکری میگیره خانم خونه چون رضایت داره برای مهمانی چنان غذایی بپزه که عطرش محله ور داره میشه لاغریی با ذهن
کد نویسی همچین مرحله مغزم ما داره
ذهن نا خداگاه مکانی که فرمولهااشتباه که از اطلاعات اطراف گفته ها شنیدها دیدها جمع شده.
برای کد نویسی درست اول باید اموزش ببینیم دیدن وشنیدن فایلها ویاد گیره ابن روش چون با احساس خوبه خود به خود ذخیره میشه وفتی یاد گرفتیم اطلاعات دا ده شده بااطلاعات قبلی ناهماهنگ هستش ذهن ناخداگاه ارام ارام این اطلاعات همسو میکنه رفتارهای مابر اثاث فرمولهای اشتباه کمتر کمتر میشه وحرکت به سویی کد نویسی درست پیش میره ودستورهایی درست صادر میشه کد نویسی لاغریی اتفا ق میافته
سلام و درود
امروز یه نکته رو فهمیدم . وقتی من به این فرمول فکر می کنم که من لاغر میشم علاقه ی من به گوش دادن و استمرار بیشتر میشه ، اشتیاقم در مسیر بیشتر میشه و همینطور انتخابها و واکنش های خوبی نسبت به مواد غذایی دارم .
ولی وقتی به این فرمول فکر میکنم که نه بابا من لاغر نمیشم . یا دچار عجله میشم و علاقه ی من به استمرار در مسیر کمرنگ میشه وانتخابها و واکنشهامم به مواد غذایی بیشتر میشه .
اما به محض اینکه میخوام بخورم یهو صدایی در گوشم میگه دلیل خوردنت چیه اصلا میل داری به خوردن ؟ و من میبینم واقعا میلی ندارم و نمیخورم .
من دیشب در اثر یه بی احتیاطی سرما خوردم .
از بس که شاد بودم اصلا نفهمیدم با لباس کم رفتم بیرون و مدت زیادی در سرما بودم و مریض شدم .
بعد از اون باز مادرم گفت غذا نمیخوری ضعیف میشی. چرا با لباس کم رفتی بیرون و … و امروزم سرکار نرفتم و از صبح خوابیدم از دیشب همینطور داره بهم غذای گرم میده و گرم نگهم میداره . من چیزی بهش نگفتم و با بی اشتیاقی حرفشو گوش می کنم .
بابام که میگه انقدر این پسر و لوسش نکن . ولی کو گوش شنوا .
من فقط به خودم یاد آوری می کنم و می گم دلیل خوردنت اینه که زودتر خوب بشی نه اینکه چاق بشی . تو نمیخوری که چاق بشی . داری میخوری چون نیازته . و به خودم عذاب وجدان نمیدم .
اما با اینکه حال جسمیم خوب نیست ولی روحیه ام خوبه و مشتاق انجام تمارین هستم .
بازم تمرینات من اینو نخوردم رو انجام دادم اونایی هم که خوردم دیگه مجبوری خوردم ولی در حد تعادل .
به مامانم گفتم نمیخورم دلم درد میگیره اشتها ندارم . فقط با گفتن اینکه میل ندارم یکم ولم کرد .
من الان دقیقا نمیدونم موافقت ذهن ناخوداگاه یعنی چی . ولی میدونم از انجام تمرینات حالم خوبه .
وقتی فکرهام در مسیر لاغری تکرار میشه انگیزه ی من در مسیر عالیه ولی وقتی فکرام در مسیر چاقی میره اولین تاثیری که روم میزاره اینه که انگیزه و اشتیاقم در مسیر لاغری از بین میره .
یعنی به این نتیجه رسیدم که اگه میخوام با حال خوب در مسیر حرکت کنم حتما باید فکرم صحیح باشه .
یعنی دقیقا درک کردم علت شکست رژیم و باشگاه و ورزش و … اینه که من همون وقت که داشتم اینا رو انجام میدادم با افکار چاقی انجام میدادم .
مثلا موقع رژیم همش میگفتم اه این چه کاریه . چرا نباید بخورم . اینا چیه من میخوام بخورم .حالم بد میشه گشنمه . چرا لاغر نمیشم چرا باز دارم چاق میشم چرا لاغریم متوقف شده و افکاری از این دست رو دائما توی سرم تکرار می کردم .
این افکار باعث میشن ما در هر مسیری شکست بخوریم .
اما اگه به افکارمون آگاه بشیم و در طی هر مسیری که میخوایم بریم از افکار هماهنگ با اون هدفمون استفاده کنیم قطعا در اون مسیر موفق میشیم .
من در مسیر لاغری با خودم میگم عطا تو لاغر میشی . این راه تو رو راحت لاغر می کنه . تو که میبینی چقدر حست خوبه چقدر عالی داری حرکت می کنی چه از نظر تمرینات و چه از نظر استفاده کردن از اونا و چه از نظر برخورد با مواد غذایی هیچ کاری رو به خودت تحمیل نمیکنی . نه کم خوری به خودت تحمیل می کنی نه پرخوری . حالتم انقدر خوبه با اینکه مریضی و در حال عطسه و سرفه ای ولی با اشتیاق بازم داری فایل روزانتو گوش می کنی و تمریناتتو انجام میدی . غیبت نکردی سرکلاست چون عاشق آموختنی و دوست داری امروزم آموزشتو ببینی .
من چیزی که بیشتر میفهمم اینه که من آگاهانه دارم این تمرینات رو انجام میدم . هنوز درک درستی از ذهن ناخوداگاه ندارم فکر میکنم برای آگاهی بیشتر باید سرچ کنم ببینم چیه ؟
وقتی من به واسطه ی افکار اشتباهم احساس چاقی می کنم با توجه به چیزهایی که یاد گرفتم ؛ اولین کاری که انجام میدم اینه که خب چه فکری در سرم دارم که الان دارم احساس چاقی می کنم . این روزها احساس چاقی در من خیلی کم شده ولی فکری که این روزا تو سرمه و باعث میشه احساس چاقی کنم کم فعالیت بودنمه .
فرمول (کم فعالیتی باعث چاقی میشه ) رو توی ذهنم دارم مرور می کنم و در نتیجه حس چاقی بهم دست میده . گرچه کارهای روزمره رو انجام میدم ولی کلا همش فکر می کنم بی تحرکم . البته خودمو اقناع می کنم که خب تو الان ۳۰ کیلو حدودا اضافه وزن داری خب هر قدم که راه میری انگار که یه وزنه ی ۳۰ کیلویی رو داری حرکت میدی خب چرا فکر می کنی کم فعالیتی . همش حس می کنم باید پیاده روی کنم تا احساسم در مسیر بهتر بشه . از طرفی حال پیاده روی هم ندارم .
این موضوع یکم فکرمو مشغول کرده . دوست دارم از زبان بدنمم در این مسیر استفاده کنم یعنی همونطور که گرسنه میشم میخورم و سیر میشم نمیخورم خب همونجورم وقتی بدنم برای انجام فعالیت آمادست پیاده روی کنم و هر وقت خسته شدم از نظر جسمی پیاده رویمو قطع کنم .
فکری که اذیتم می کنه فعلا اینه . هنوز راه عملیشو پیدا نکردم . امیدوارم این رمزم کشف کنم تا هیچ دلیلی برای احساس چاقی و بهانه های چاق موندن نداشته باشم .
حالا نقش ذهن ناخوداگاه در این بین چیه هنوز نمیدونم . خلاصه باز یکم سوال در ذهنم ایجاد شده و ایمان دارم در جلسات بعد بهش پاسخ داده میشه و این فرمول ذهنی منم حل میشه .
باورشو که درست کنم قطعا فرمول رفتاریم هم در این زمینه اصلاح میشه .
آها یه فرمول من برای اینکه حال خودم خوبتر بشه پیاده روی کنم برای استفاده از هوای آزاد . برای لذت بیشتر . حالا اینا رو امتحان کنم ببینم چطور جواب میده . البته همین الان باز توی ذهنم میگم هوا سرده حسشو ندارم . مریض میشم . اینا هم فرمول سگ چاقیه .
ولی من اینها رو هم پاک می کنم و تبدیلش می کنم به حس خوب و انگیزه لاغری و فکر کردن به چیزایی که انگیزه ی منو در مسیرم بیشتر کنه .
البته در تغییر عادتم می تونم این کار و قرار بدم . و از کم شروع کنم و هر روز یه راه بهش اضافه کنم .
اها فهمیدم وقتی می گم ( حال ندارم ) دقیقا دارم رفتارمو گردن یه عامل بیرونی میندازم در این صورت تا ابدم نمیتونم اون رو انجام بدم . پس قدرت انتخاش رو باید به عهده بگیرم . نگم حال ندارم بگم انتخابم نیست . پیاده روی کردن و نکردن در یه نقطه است و این منم که در هر لحظه اون رو انتخاب می کنم . اگه بندازم گردن حال نداشتن هیچ وقت نمیتونم این فرمول رو درست کنم . پس از این بعد می گم من خودم پیاده روی رو انتخاب می کنم . چون لایق حال خوب بیشتری هستم . من پیاده روی رو دوست دارم چون انتخابمه نه یه کار تحمیلی و زور .
اها اصلا علت اینکه این کار در نظرم بد شده چون رفتاری بر اساس تحمیل و اجبار و زور بود ولی وقتی بگم خودمم که انتخاب می کنم این انتخاب رو خودم به عهده میگیرم و پیاده روی کردن یا نکردن در یه سطحن .
با پیاده روی نکردن به صلح میرسم و مزایاش رو برای خودم می گم و هر روز آروم اروم یه راه بهش اضافه میکنم و این عادتم هم مثل عادت پرخوری ترک می کنم .
خب خدارو شکر راهش و پیدا کردم اونم با فرمول انتخاب .
انقدر نوشتم تا بالاخره راهشو پیدا کردم با همین چیزایی که یاد گرفتم . قطعا دهن ناخوداگاه هم کمک دیگه ای هست در مسیر من که باید یاد بگیرم چطور ازش استفاده کنم . چون از تمرین آگاهانه خوب دارم استفاده می کنم ولی از نیروی ناخوداگاه بلد نیستم استفاده کنم . درکی نسبت بهش ندارم که به نظرم نیازه بیشتر تحقیق کنم .