تو هم مثل خیلیها بارها تلاش کردی وزن کم کنی ولی نتیجه دلخواه نگرفتی؟ 😞
شاید مشکل فقط رژیم و ورزش نبوده، بلکه ریشهاش توی ذهنته! باورها و خاطراتی که درباره چاقی داری، مثل سنگی بزرگ روی دوشت سنگینی میکنن و مسیر لاغری رو سخت میکنن. 😔
اما خبر خوب اینه که با تغییر باورهای ذهنی برای لاغری میتونی این سنگ رو برداری و راهی تازه برای رسیدن به تناسب اندام پیدا کنی. 🌱
چرا ذهن ما پر از خاطرات چاقی است؟ 🧠
ذهن انسان مثل یک آرشیو بینهایت بزرگ و جادویی است که هر تجربهای را با تمام جزئیاتش ثبت و ذخیره میکند؛ حتی خاطرات کوچکی که شاید اصلاً فکر نکنیم تاثیری روی زندگی روزمرهمان دارند.

این یعنی ذهن ما مثل یک کتابخانهی بزرگ است که هر لحظه و هر اتفاق را نگه میدارد و روی تصمیمات و رفتارهای ما تاثیر میگذارد. 🧠✨
برای افرادی که اضافه وزن دارند، این آرشیو ذهنی پر شده از خاطراتی است که مربوط به چاقی و تلاشهای گذشتهشان برای لاغر شدن است.
خاطراتی مثل شکستهای متعدد در رژیمهای سخت 🥗🚫، روزهای ناامیدی و خستگی 😞😓، و البته برگشت مکرر به وزن قبلی 🔄⚖️.
این خاطرات وقتی در ذهن ما تکرار میشوند، نقش یک سد بزرگ را بازی میکنند و جلوی پیشرفت و موفقیت ما را میگیرند.
هر بار که تلاش میکنیم و نتیجه نمیگیریم، ذهن ما تصویری از آن شکست را ذخیره میکند و این تصویر مثل یک چراغ قرمز 🚦 هشدار میدهد که میگوید: «دوباره نمیشود» 🚫، «من نمیتوانم لاغر شوم» 🙅♂️ یا «همیشه چاق میمانم» 🐘.
این چرخهی تکراری و خستهکننده باعث میشود هر بار که تصمیم میگیریم دوباره مسیر لاغری را شروع کنیم، ذهنمان با ترس 😰، نگرانی 😟 و خاطرات شکستهای گذشته پر شود و انگیزه و اشتیاقمان به شدت کاهش یابد. 😞💔

تاثیر خاطرات و باورهای ذهنی بر لاغری 🧠💭
خاطرات چاقی فقط یادآور شکستهای گذشته نیستند؛ آنها مثل چراغهای هشدار در ذهن ما عمل میکنند که مستقیم روی رفتارها و تصمیماتمان تاثیر میگذارند.
وقتی به یاد میآوریم که بعد از یک پرخوری چقدر احساس بدی داشتیم، یا رژیممان شکست خورد، این خاطرات مثل یک تله ذهنی عمل میکنند.
مثلاً بعد از یک پرخوری احساس عذاب وجدان میکنیم 😔، قول میدهیم که دیگر این کار را نکنیم، اما چون این خاطرات پرخوری و شکست در ذهنمان ثبت شده، دفعه بعد خیلی راحتتر دوباره به همان رفتارهای قبلی بازمیگردیم.
این چرخه باطل 🔄 انگار ما را در دام خود میاندازد و خیلی سخت میتوانیم از آن رهایی پیدا کنیم.
چرا تغییر باورهای ذهنی برای لاغری ضروری است؟ 🔑🧠
ببین، خیلی از ما فکر میکنیم اگر فقط رژیم بگیریم یا ورزش کنیم، حتماً لاغر میشویم و این موضوع فقط به تلاش فیزیکی ربط دارد. اما واقعیت این است که این فقط نصف داستان است!
تمرکز صرف روی رفتارهای ظاهری مثل رژیم گرفتن یا ورزش کردن معمولاً ما را به نتیجهای کوتاهمدت میرساند.
چرا؟ چون همان خاطرات ذهنی و باورهای قدیمی هنوز در ذهنمان فعال هستند و مثل یک نیروی مخفی، بعد از مدتی دوباره همان رفتارهای قدیمی و ناسالم را به وجود میآورند. 🌀
تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یعنی اینکه ریشهای و عمیقاً در ذهنمان دست ببریم و طوری برنامهریزی کنیم که رفتارهای جدید و سالمتر به شکل طبیعی و خودبهخود در زندگی ما جایگزین شوند. 🌱✨
وقتی باور کنیم که میتوانیم لاغر شویم و سلامتی را انتخاب کنیم، ذهن ما خودش شروع به هدایت ما به سمت انتخابهای بهتر و سبک زندگی سالمتر میکند.
این یعنی دیگر لازم نیست با خودمان دائم جنگ و جدل داشته باشیم، مجبور نباشیم به زور رژیم بگیریم یا زورکی ورزش کنیم.
ذهنمان به شکلی نرم و آرام مسیر موفقیت را باز میکند و ما را به سمت اهدافمان میکشاند. 🎯🌈
پس اگر واقعاً میخواهی نتیجهای بلندمدت و ماندگار داشته باشی، تغییر باورهای ذهنی برای لاغری را در اولویت قرار بده.

۷ راهکار کلیدی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 🎯
تغییر باورهای ذهنی مثل بازسازی یک باغ پر از گلهای رنگارنگ 🌷🌼 هست که باید هر روز بهش رسیدگی کنی تا شکوفا بشه. هر قدم کوچیکی که برمیداری، تو رو به هدف لاغری پایدار و ذهنی سالمتر نزدیکتر میکنه 💪🧠.
در ادامه این ۷ بخش جذاب و کاربردی رو میبینی که مثل چراغ راهنمای مسیر تو برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری عمل میکنن 🚦🌟.
۱. آگاه شدن به باورهای محدودکننده ✍️
اولین قدم برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری این است که باورهای منفی و محدودکنندهای که درباره لاغری و وزن داری را شناسایی کنی.
مثلاً ممکن است باور داشته باشی: «من همیشه چاق میمانم» یا «من اراده کافی برای لاغری ندارم». نوشتن این باورها کمک میکند که آنها را از ذهن ناخودآگاه بیرون بکشی و روی آنها کار کنی.
۲. جایگزینی باورهای منفی با افکار مثبت 💪✨
وقتی باورهای منفی را شناختی، وقت آن است که آنها را با افکار مثبت جایگزین کنی.
برای مثال به جای «نمیتوانم لاغر شوم» بگو: «من هر روز قدم کوچکی برای لاغر شدن برمیدارم و موفق میشوم.» این جملات تاکیدی را هر روز با تمرکز و احساس بگو تا باورهای جدید در ذهنت شکل بگیرند.
۳. تصویرسازی ذهنی موفقیت 🖼️🌟
تصویرسازی ذهنی یکی از قدرتمندترین ابزارهای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری است.
هر روز چند دقیقه خودت را تصور کن که به وزن دلخواهت رسیدهای، لباسهای مورد علاقهات را میپوشی، احساس سبکی و شادی میکنی. این تصاویر ذهنی به مرور باورها و احساسات مثبت را در تو ایجاد میکنند و به رفتارهای سالم هدایتت میکنند.
۴. استمرار در تمرینهای ذهنی ⏳📅
تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یک روند زمانبر است و نیاز به تمرین روزانه و مداوم دارد.
مثل ورزش و یادگیری یک مهارت جدید، هر روز باید زمان مشخصی را به تمرین ذهنی اختصاص دهی تا ذهنات کاملاً با باورهای جدید هماهنگ شود.
۵. نوشتن خاطرات و احساسات 📝💡
نوشتن درباره خاطرات چاقی و احساسات مرتبط کمک میکند بار منفی آنها کاهش یابد و ذهن برای تغییر آماده شود.
یک دفترچه داشته باش و خاطرات، ترسها و نگرانیهای خود را بنویس. سپس سعی کن درباره راههای مقابله با آنها فکر کنی و راهکار بنویسی.
۶. ارتباط با افرادی که مسیر مشابهی را رفتهاند 🤝❤️
دیدن و شنیدن داستانهای موفقیت دیگران باعث میشود باور کنیم که ما هم میتوانیم تغییر کنیم.
عضویت در گروه دورهمی لاغری با ذهن در تلگرام، دنبال کردن افراد موفق در بخش نظرات سایت تناسب فکری و شنیدن تجربیات آنها برای انگیزه دادن به خودمان خیلی مهم است.
۷. صبوری و مهربانی با خود 🎉🌷
فراموش نکن که تغییر باورهای ذهنی برای لاغری فرایندی زمانبر است و هر کس با سرعت خودش پیش میرود.
نباید از خودت انتظار داشته باشی یک شبه همه چیز تغییر کند. هر قدم کوچک را جشن بگیر و به خودت برای تلاشهایت افتخار کن.
این ۷ بخش مهم پایههای اصلی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری را تشکیل میدهند.
با تمرین مستمر و توجه به هر یک از این مراحل، میتوانی گام به گام باورهای قدیمی و محدودکننده را کنار بگذاری و باورهای جدید و مثبت بسازی که مسیر لاغری را هموارتر و پایدارتر میکنند. 🌟🚀
جمعبندی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 🎯🧠
دوست خوبم، الان که مسیر تغییر باورهای ذهنی برای لاغری رو بهتر شناختی، باید بدونی که این تغییر، کلید طلایی رسیدن به وزن ایدهآل و حفظ اون برای همیشه است. 🔑🌟
چرخهی شکستهای گذشته که باعث ناامیدی و دلزدگی شده بود، بهطور کامل شکسته میشود و مسیر جدیدی برای رسیدن به لاغری پایدار برات باز میشه. 🚀💖
اما مسیر تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یک فرآیند زمانبر و مستمر است که نیاز به آموزش دقیق، تمرین منظم و حمایت دارد.
استفاده از دوره پیشرفته لاغری با ذهن برای تغییر باورها به تو کمک میکند تا این مسیر را سریعتر، لذتبخشتر و موثرتر طی کنی.
در این دوره، با تکنیکهای علمی و تمرینات تخصصی آشنا میشوی که باورهای قدیمی و محدودکننده را جایگزین باورهای قدرتمند و مثبت میکنند.
با تمرینهای ساده و گامبهگام، اشتیاق و انگیزهات برای ادامه مسیر بالا میرود و تغییرات واقعی و پایدار در ذهن و جسمات شکل میگیرد. 🌱✨
پس از امروز، با آگاهی کامل، اشتیاق فراوان و پشتکار مسیر لاغری را با آرامش و انگیزه ادامه بده.
فراموش نکن که تو شایستهی بهترین نسخه از خودت هستی و با تغییر باورهای ذهنی برای لاغری، میتوانی به آرزوهایات برسید. 🌈💪
📝 سوالات تمرینی برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 💡
- محتوای نوشتاری را با دقت مطالعه کنید و به شباهت عملکرد خود با آنچه شرح داده شده است توجه کنید. 👀
- محتوای آموزشی را با دقت گوش کنید و نکات مهم را یادداشت کنید. 🎧📝
- درباره خاطرات چاقی خود شرح دهید؛ چه خاطرهای از چاق شدن و چاقتر شدن دارید؟ 🧠💭
- تجربه خود از تاثیر خاطرات چاقی را در احساس ناامیدی و ترس از چاقتر شدن بنویسید. 😞📉
- خاطرات چاقی چه احساسی در شما ایجاد میکند و فکر کردن به لاغر شدن چه حسی در شما به وجود میآورد؟ ❤️🔥✨
💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات 🤗
خیلی دوست دارم تجربهها و احساسات خودت درباره تغییر باورهای ذهنی برای لاغری رو در بخش نظرات با من و دیگر دوستان به اشتراک بذاری.
هر چقدر بیشتر درباره این مسیر حرف بزنیم و حمایت کنیم، انگیزهمون برای ادامه راه قویتر میشه. 🤝💖
پس حتماً نظر و سوالهات رو با من مطرح کن، اینجا جای یادگیری و رشد مشترک ماست! 🌟👥
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.79 از 95 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام🙂
نکات مهم این فایل برای من؛
۱_تصویر عالی انتخاب شده برای این فایل که هم با نمکه و هم بسیار مرتبط👌👌🙂
۲_اینکه ذهن ما قادر به تفکر نیست و هر آنچه ما تحت عنوان فکر کردن میدونیم در واقع مرور و بررسی خاطرات از تحربیات قبلی ما در برخورد با مسئله ای مشابه هست😮
۳_همین خاطرات ناشی از تصاویری است که از شکست یا پیروزیهای قبلی ما است که با احساس خوب یا بد ترکیب شدن و الان در ذهن ما به عنوان خاطره خوب یا بد ذخیره شدن
۴_خاطرات نقش مهمی در تصمیمات و رفتارهای ما دارن
۵_خاطرات ما همون تصاویر ذهنی ما هستن که سناریو دارن👌
۶_در مورد چاقی هم ما یه عالمه خاطره درمورد خوردن با احساس خوب یا فلان غذا در جمع صمیمانه یا شادی در کنار خوردن فست فود یا سفر و هیجان و لذت در کنار خوردن هله هوله یا هیجان فوتبال و خوردن چیپس و پفک و تخمه یا سینما رفتن با خوردن پفیلا یا خرید کردن در کنار خوردن بستنی یا شیر کاکائو ….داریم که باعث شده فرمول تفریح =خوردن
و=لذت در ذهن ما تعریف بشه و هربار به خاطر مرور این خاطرات با احساسات خوبی که در ما ایجاد کرده باعث شدن در چنین موقعیتهایی یا مشابه اونها بیشتر بخوریم یا اشتهامون تحریک بشه با وجودیکه گرسنه نبودیم تاااااااا لذت بیشتری ببریم(عجب فرمول فریبنده خفنی زده این ذهن ما🤨🤨🤨🤨😮😮😮)
من قشنگ یادمه یه بار که تهران برای سفر رفته بودیم با جوونا تصمیم گرفتیم بریم شهر بازی و وقتی با همسر جان داشتیم میچرخیدیم که انتخاب کنیم کدوم وسیله ها باحالتره تا سوار بشیم چشممون خورد به ساندویج مرغ سوخاری و…. و تصمیم گرفتیم قبل از سوار شدن وسیله ها اول شکممونو سیر کنیم😂😂😂با اینکه واقعا گرسنه نبودیم 😶😶😶
جالبه که همسر جان فقط به خاطر من و برای همراهی با من و برای خوشحالی من ساندویچ سفارش داد و جالب تر اینکه وقتی به همراهیان گفتیم هیچ کدوم میلی به خوردن نداشتن😬😬😬😬
اره اینه فرمول ذهن چاق….😑😑😑
تفریح،دورهمی،عروسی،تولد،مهمانی،سفر،خرید و سینما و فیلم دیدن و فوتبال دیدن و…دقیقا برای من حکم خاطرات باحالی رو داشتن که با خوردن که همراه شده لذتش دو چندان شده و به همین دلیل همیشه وقتی اسم هر کدوم از اینا اومده لذت برای ما تداعی شده که با خوردن ترکیب شده بود.
۷-افراد چاق در مورد هر کدوم از غذاها یه سناریو مخصوص دارن که هر وقت اسم اون غذا میاد با خاطرات خوبی که از خوردن اون غذا داشتن یه ترکیب جانانه ساخته و جالبه که در جمعهایی که افراد چاق وجود دارن همواره صحبت از نحوه خوشمزه تر شدن غذاها است و هر کدوم هم یه جوری ازش تعریف میکنن که آب از لب و لوچه بقیه آویزون میشه چون همگی کلی خاطرات خوشمزه و لذت بخش از غذاهای مختلف دارن😁😁😁😁 در صورتیکه اصلا این مورد در افراد لاغر یا متناسب صدق نمیکنه چون اصلا اولویت اونا غذا نیست که اینقدر در ذهنشون بزرگش کنن و بهش بها بدن
اینه تفاوت ذهنیت چاق و لاغر 👌👌👌👌
۸_اشتها یه فرمول ذهنی هست در واکنش به غذاها
و کاملا با خاطرات ما و با باورهای ما و با فرمولهاو تصاویر ذهنی ما مرتبطه پس کاملا دست خود ما است چیزی نیست بیرون از ما این ماییم که میزان اشتهامونو تعیین میکنیم این ماییم که با دادن اطلاعات به ذهنمون اشتهامونو ساختیم و باز هم این ماییم که میتونیم با دادن اطلاعات صحیح ترموستاتش رو تنظیم کنیم و بر اساس میزان نیازمون مصرف کنیم نه بر اساس خاطرات قبلی از خوردن و لذت بردن👌👌👌👌
۹_خاطرات ما در شکستهای ما در لاغری باعث کم شدن شور و اشتیاق ما برای ادامه سایر راههای متناسب شدن میشه 🤨🤨🤨
۱۰_چاقی یه اسارته😑😑😑
اسارتی که ما برای خودمون بوجود آوردیم
اسارتی که ابتدا در ذهن ما بوجود اومده و بعد در جسم ظاهر شده
و زندگی در اسارت خیلی محدود و رنج آوره👌👌👌😶😶😶
لاغری آزادیه😊😊😊
آزادی در انتخاب غذاها ،لباسها،رنگها،طرح ها،میزان خوردن و نحوه خوردن و زمان خوردن👌👌👌👌
آزادی از حرف و حدیث و نیش و کنایه دیگران👌👌😊
آزادی از قدرت غذاها در چاق کنندگی ما👌👌😊
آزادی در حرکت و جنبش 👌👌👌😊
آزادی در انتخاب سبک زندگی متفاوت👌👌
آزادی در انتخاب شادی به جای غم 👌👌
آزادی در انتخاب آزادی به جای محدودیت👌👌
خودمون مختاریم تا انتخاب کنیم زندگی در تناسب رو یا زندگی در چاقی رو؟؟ ؟ ؟؟؟؟؟
نتیجه این انتخاب شور و هیجان و اشتیاق ما رو نشون میده در ادامه دادن مسیر صحیح و همیشکی لاغری با ذهن😊😊😊😍😍😍😍
باسلام امروز در مورد خاطرات چاقی بود تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم که خاطرات چقدر در زندگی مهمه استاد توی فرمایشاتشون میگن از طریقی که چاق شدم الان برای چند دقیقه دست از نوستن برداشتم ودارم فک میکنم از چه مسیری بوده واقعا یعنی چیکار کردم وقتی خوب فک کردم در واقع هیچ تلاش فیزیکی من ندارم به طور واصح فقط تلاش فیزیکی ام این بود که لقمه یا مواد خوراکی رو با دستم به دهنم میبردم نحوه خوردن ومقدار خوردن دست من نبود که . من فقط در حد خفه شدن میخوردم واز دستم یک جورهایی مثل بیل استفاده میکردم میریختم توی حندق بلا پس تلاش خاصی نمیکردم پس بههمین صورت باید برگردم یعنی باید اینقدر ذهنمو تعلیم بدم که خودش دستم رو نبره برای خوردن بی مورد وبیش اندازه حالا خاطرات واقعا چه تاثیری داره خوب من توی این فایل چیزجالبی فهمیدم اینکه اصلا ذهن مانمیتونه خودش فکر کنه حتما در مورد چیزی که داری فکر میکنی از قبل اطلاعاتی بهش دادی مثلا وقتی با چند نفر داری صحب میکنی ودر مورد کسی یا چیزی یا جایی که اصلا در موردشون نه شنیدی نه دیدی نه خوندی نه تجربه ای در موردش داری وقتی صحبت میکنند تو توی اون لحطه هیچ فکری نداری وفقط با حالت تعجب گوش میدی واز اون روز به بعده که میتونی در موردش فکر کنی چون دیگه چیزی در موردش کسب کردی تا اون زمان ذهنت چیزی نمیدونست که فکر کنه حالا فهمیدم که چقدر میگن که مواظب ورودی های ذهنتون باشید واقعا چه قدر واصح شد این مسئله توی لهنم حالا دیگه هی گوشیم رو توی اینستا بر نمیدارم هر مطلبی که ببینم رو بخونم بعد هم هی بگم چطور از افکار منفی خلاص بشم خوب اگه دهنم رو اشنا با اون موصوع نکنم چرا فک کنه وهی فکر منفی تحویل من بده حالا فهمیدم که اینقدر مطالب را جع به این موادغدایی قند میاره چربی میاره این خطر ناکه سر طان زاست اینها همه رو خودم وارد دهنم کردم یا اینکه توی روز باید چند کالری بخورم کف دست نان جند گرمه یا موارد مشابه که ههمون میدونیم وارد دهنمون کردیم وحالا هی که هر وقت میخوریم بلافاصله ذهنم میاد اون مطالب رو جستجو میکنه واین کار رو تطبیق میده با اون مطلب ومیگه طبق بررسی من که خودت قبلا وارد کردی زیادی خوردی ودچار ترس وعداب وجدانمون میکنه که این مخربترین فرمول اشتباه توی ذهن ما است البته هرچی رو میبینیم یا میشنویم یا تجربه میکنیم اگه بهش احساسی نداشته باشیم توی ذهنمون دخیره نمیشه ولی من که قدیم مگه میشد مطلبی در مورد لاغری ببینم وبدون هیچ حسی باشم حالا یا حس خوب یا بد بلاخره بدون هیچ حس نبود توجه میکردم وتوی ذهنم ذخیره میکردم ومیشه خاطرات این اطلاعات ثبت شده میشه خاطره وذهن مامیشه دفتر خاطرات حالا در مورد چاقی وخوردن موادغذایی این دفتر خاطرات به چه صورت کار میکنه مراحل کارییش به این صورته که هر خورونی که برای ما قبلا با احساسی بوده حالا اگه مخصوصا احساس خوب بوده باشه چون هر وقت ذهن ما در مورد چیزی حس خوبی داشته باشه اونو بیشتر انجام میده و اونو بیشتر به طرف ما جذب میکنه مثلا برایثروت میگن در مورد پول باید همیشه حستو خوب کنی وهیچوقت در مورد پول چیزه بدی نگی واز خرج کرون لدت ببری واحساستو خوب کنی پس این احساس خوب در مورد ول باعث میشه که هما در مدا ثروت وپول قرار بگیریم اگه بیام با عدا ربطش بدیم همینه دیگه پس اگه ما مثلا امروز طهر در مورد نهارمون از صبح در موردش فکر کنیم که نهار طهر امروز چقدر خوشمزه است فلان روز در فلان جا خوروم وچقدر بهم چسبید وچه حس خوبی داشتم وچه لدتی بردم پس وقتی ظهر شروع به خوردن کنی چون قبلش در موردش دفتر خاطراتتو ورق زدی وخاطرات خوبش روواحساس خوبتو مرور کروی پس ذهنت اونوبیشتر به طرفت جدب میکنه وباعث میشه دستور زیاد خوردن رو بده چون ذهن ما به طرف چیزهای که احساس خوب برای ما دارند بیشتر کشیده میشه مثلا اکه ما غذایی رو قبلا خوردیم که تند یا تلخه ومیام خاطره اش رو مرورمیکنیم بلا فاصله ذهنت میگه خوب نخور با لااقل کم بخور هیچ وقت تکرارش نمکنهپس این پرسه پرخوری یا اشتهای زیتد به اینصورته که ابتدا در مورد عذایی که میخوایم بخوریم فکر میکنیم یعنی دفتر خاطرات ذهنمون رو ورق میزنیم وچون خاطرات خوبی درایم وللذبخشه حالامیام وشروع به خوردن میکنیم وچون در همون حین هم اون احساس دوبتره تشدید میشه دیگه این جادهنمون وارد عمل میشه ومیگه زیاد بخور ومندام لدت میبرم وواکنش رفتاری در مامیشه پرخوری واشتهای زیاد حالا من به پسر خودم نگاه میکنم که متناسبه شاید از مثلا پیتزا خوشش میاد ولی اندازه نیازش میخوره ممکنه یک دفعه که گرسنشه تموم پیتزا رو بخوره ولی یک دفعه دو سه تکش رو بزاره چون اصلا فک نمیکنم توی لحظه ای به عداش فک کنه وقتی میتد سر سفره مواجهه با علامیشه اگه خاطره خوبی داسته باشه باشه با لذت میخوره اگه بد باشه کم میخوره ولی در مورد اول با لذت میخوره ولی به اندازه میخوره وهرگز از خودن ترسی نداره چون ترس از خورن هم به خاطراتمون بر میگرده چون ترس از خورن موادعذایی هم به اینصورته که اولش ما داریم غذایی رو میخکریم وچون در مورد اون عذا خاطراتمون رو ورق زدیم دوباره وزیاد خوردیم ودرحین خودن ترس از خوردن برمیدار چون ترس از خوردن هم به خاطره همین خاطرات ذخیره شده قبلیه طبق اطلاعاتی که قبلا بذهنمون دادیم ودهنمون میاد در موردش فکر میکنه وطبق اطلاعات نادستی که در مورد اون غدای خاص بهشدادیمکه مصراتش اینه یا فوایدش اینه یا این مورد به خصوص رو باید ومبخوریم که لاعر بشیم به این صورت به عدا قدرت میده د دهنمون وباعث میشه ما از صرفا خود غدابترسیم وترس از خوردن داشته باشیم ودرنتیجه ترس از لاعرنشدن داسته باشیم یعنی ترس از اینکه لاعرنشیم وباز پرسه تکراری پرخوری واشتهای زیاد شروع میشه چون باز این فرشروع به کار میکنه وباعث میشهکه ه چاقی تو دیگه همیشه هستونمیتونی لاعر بشی پس بخور وفکر نکنه وپرسه تکراری پرخوری واشتهای زیاد وباز غ اب وجدان ود نهایت چاقی زیادتر شروع به کار میکنه نمیدونم خوب فهمیدم یا نه ولی استاد یک ساعتی شاید بیشتر هم هست که دارم فک میکنم وبر میگروم به فایلهای قبلیم وهمه رو دارم یک جوری به ربط میدم لطفا استاد اگه میشه بگید درست فکر میکنم یا نه اخه خیلی این روزها دارم وقت میزارم برام مهمه بدرست تا حالا فهمیدم یا نه ودر اخر فهمیدم نیایداز قبل به غدا فک کنم ود همون لحیه بخورم به اندازه نیاز ولدت در همون لحیه ببرم وخدارو شکر کنم ودیگه زیاد در موردش بعداز مصرف سناریوی زیادی و کادب نگم ونشنوم از هر عدای خدا به عنوان نعمتی در جهت به اندازه خوردن وسلامتی ام استفاده کنم وهمین وسعی کنم خاطرات لاعری رو ببستر کنم مثلا به همون صورت که خاطرا ت چاقی رووارد کروم دیگه مواظب ورودی های ذهنم باسم وهر وقت به اندازه نیتزم میخورم احساس لذتوشادابی کنم واین رو به عنوان خاطره خوب در لهنم ذخیره کنم واز اینکه دارم اگاهانه میخورم وزیادی نمیخورم وبه عبارتی اشغال نمخورم ودارم اعتیاد خوردن رو در خودم ازبین میبرم اینها رو باید با احساس خوب انجام بدم وخاطره خوب دخیره کنم واز اینکه چقدر لاعری احساس خوبی دارد میتوانم اعتماد به نفس بالایییی داشته باشم وهرچه میخوام بپوشم وچقدر احساس سبکی میکنم وچه قدر لباسهای قشنگ میپوسم وچه خوش تیپ شدم وچه قدر از نطر خودم با اراده شده ام وچه قدر با احساس خوبی میخورم ولدلتشو میبرم ودیگه دنبال چی بخورم وچی نخورم نیست به امورات دیگه زندگی میرسم ودر حالت کلی چه قدر دارم طبیعی میشم از اون ادم مصنوعی ساخته دست ذهن مریض خودم دارم سلامتی ام رو بدست میارم خدایا شکرت استاد میشه لطفا اگه بداتون زحمتی نیست نطرتون رو بگید در مورد نوسته ام من منتطر میمونم که نطرتون رو بخونم بینهایت ممنونم
سلام دوست عزیز
از خوندن نوشته شما لذت بردم
چقدر عالی درباره چگونگی برنامه ریزی ذهن توسط شنیده ها و خاطرات توضیح دادید
عالی بود
به نام خدا
سلام چاقی باعث خجالت و حساس بودن من در بیرون از خونه در مکان های عمومی و ناراحت شدن بعد حرف هایی که دیگران بهم میگفتن که انگار هیچ حرفی برای گفتن نداشتن و در مورد اضافه وزن من نصیحت هایی که به خانواده من میکردن من همیشه خیلی ناراحت و عصبی میشدم لباس های دل به خواه رو نمیتو نستم بپوشم من رو مسخره میکردن و میخندیدن زمان لباس خریدن در اتاق پرو لباس خیلی دلم میشکست و هیچ کس من ر و درک نمیکرد و کلی حال بد و اینکه اشتها چیزی نیست که در ذهن انسان های متناسب باشه اشتها یعنی اضافه بر سازمان خوردن و فقط الارم ذهنی اشتباه که با رفتار صحیح باید کنترلش کرد اما به لطف خدای مهربون و بزرگ که صدامو شنید هدایتم کرد کمکم کرد خدای مهربون لطف کرد و در این مسیر قرار گرفتم و آروم شدم چون این مسیر صحیح هست و از زحمات استاد هم تشکر میکنم ممنون بابت زحماتتون
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد و دوستان سرزمین لاغرها
زبان چاقی زبانی بود که ما طی سالهای متوالی ناخواسته در وجودمان به خوبی یاد گرفتیم و این آمیزه ها در ذهنمان ذخیره شده است . و خواه ناخواه رفتارمان هم رفتار چاقی بود .وکلی خاطرات باهاش داریم ..
یک روز به خود آمدیم که این زبان متعلق به ما نیست و با اون نمیشه به راحتی زندگی کرد چون ما متعلق به سرزمین متناسب ها بودیم که خداوند در وجودمان قرارداده بود .
به جای اینکه زبان دیگری یاد بگیریم فقط داشتیم باهاش میجنگیدیم و راههای مختلفی رو امتحان کردیم راههای که خاطره صدمات روحی و جسمی فراوانی به ما وارد کرد و کلی خاطرات ترس ..سرزنش .گوشه گیری .افسوس از لذت نبردن از غذاهای. از زندگی و سر آخر زخمی زخمی نامید یه گوشه نشستیم .
دوباره تصمیم گرفتیم که اینبار زبان مان رو عوض کنیم و زبان لاغری رو در سرزمین لاغرها یاد بگیریم تا مثل زبان چاقی استادشویم و رفتارمان هم مانند لاغرها بشه..و اینکار مثل زبان چاقی استمرار میخواد و عشق به راه و اطمینان از خود و راهب.
محتوای فایل میگه که هرچی رو که میبینی. می شنوی. توجه میکنیم در ذهنمان ذخیره میشه و اگه با احساس ترکیب کنیم میشه خاطره .
مثل سوختن دست روی بخاری در دوران کودکی .
مثل کودکان پسر شلوغ تر از کودکان دختران.
یه همکار داشتم مربوط به شهر … بود وخیلی دروغ میگفت و من هر موقع اسم اون شهر تو ذهنم میاد فکر میکنم همه اونجورین .
یه معلم داشتیم در دوره دبیرستان که اصلا تدریس بلد نبود و هرکس دیگه که معلمش اون بود بهش می گفتم منم اون درس رو باهاش داشتم و خوب نبود و….
خاطرات چاقی که منو خیلی اذیت میکرد هر مانتویی که دلم مینشست وقتی میپوشید از ناحیه شکم بدجور بود و اکثر اوقات فروشنده بهم میگفت بارداری.
خیلی دلم میخواست بلوز و شلوار باشم اما شکم مجبورم میکرد لباس بلندتر بپوشم تا کمتر تو دید باشم .
اخیرا باشگاه رفتن برام کمی سخت بود کلاس زومبا.
الان در درس امروزم یاد گرفتم یه مدت به غذاخوردنم توجه کنم و نسبت به غذاها واکنش احساسی نشون ندم و برحسب نیازم غذا بخورم و هر موقع سیر شدم کنارگذاشتن.
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که منو هدایت کرد به این مسیر الهی.
سلام به همه.
تمرین اول:من قبلا هرکاری میکردم برای لاغری و خدایی خیلی سفت و سخت هم تلاش میکردم ولی وقتی نتیجه نمیداد اابته اولاش نتیجه میداد و من اون موقعی که لاغر میشدم همش می گفتم این برمی گرده باید چیکار کنم همه می گفتن تو لاغری به خودت برس ولی من ته قلبم میگفت تو باز چاق میشی و این خودم بودم که با مرور خاطرات چاقی نمیزاشتم لاغر بمونم افسرده میشدم به خودم نمیرسیدم. حتی یادم میاد جایی که کار میکردم یه همکار خیلی چاق داشتم بهم میگفت من جای تو بودم همه حقوقم میدادم به لباس شیک و تک سایز حالا اونو درک میکنم.
بعد اون چاق شدم و هر بار یه روشی رو برای لاغر شدن امتحان میکردم ولی بعدش دیگه خیلی کند و خیلی کم وزن کم میکردم دیگه به اون قانع نمیشدم و این باعث میشد اشتیاقم به لاغر شدن کم بشه همش از این روش به اون روش میپریدم و چند روز نکشیده دیگه دل زده میشدم و این آخرها هر روز یه رژیم جدید میگرفتم وکلا نا امید بودم و به خودم می گفتم دیگه غیرممکنه که من لاغر بشم دیگه پذیرفته بودم که چاقیم ابدی و خیلی کلافه بودم هر روز با گریه از خواب بیدار میشدم واز زندگی سیر شده بودم.وقتی نتیجه نمیگرفتم تصویری از شکست تو ذهنم بود می گفتم اینم جواب نداد قرص.دمنوش کلی دارو و خیلی روشها رو امتحان کردم تازه جواب نمی داد خودمو سرزنش میکردم که تو چه بدنی داری که اینم روش اثر نداره.و این تکرار شکستها باعث ایجاد خاطرات تلخ شکست و برگشتن به چاقی میشد.انگار هربار که به لاغری فکر میکردم و رویا پردازی میکردم ازم دورتر می شد و یه جورایی غیر ممکن و من خاطره خیلی بیشتری از چاقی تو ذهنم بود و شور و اشتیاقم برای لاغری خیلی کم میشد می گفتم چه فایده بعد دوباره چاق میشم.و این باعث شده بود من گوشه گیر بشم زیاد با مردم حرف نزنم تو محیط کار زیاد نمیخندیدم همش تو خودم بودم بعد وقتی همکاران ازم میپرسیدن مشکلت چیه منم می گفتم چاقی بهم میخندیدند و من حسرت لاغری رو بیشتر میخوردم.
تمرین دوم: محتوای فایل برایم اینجوری بود که هر اطلاعاتی رو به مغز بدی چه درست و چه غلط همونو بهت تحویل میده و از همون بهت میده.مثلا من قبلا توی دفتر پیشخوان کار میکردم و صاحبش زیاد آدم خوبی نبود و خیلی از دوستام بهم میگن که خوبه بریم اونجا کار کنیم؟ منم بهشون می گفتم نه اون آدم خوبی نیست برو یه جای دیگه کار کن.یا مثلا بیمارستان که یه بار رفتیم خدماتش افتضاح بود یعنی پرستاراش خیلی بداخلاق بودن هر وقت یه مریضی داریم که میخوان ببرن اونجا بهشون میگم اون بیمارستان خیلی بده خدمات و پرستاران در حالی که شاید تو اون موقعیت بد بوده شاید بعد چند سال اون بیمارستان کلا عوض شده و من ربطش میدادم به کل بیمارستان.منم قبلا که میرفتم مهمونی خونه داداشم اونجا خیلی راحت بودم قبلش بهش زنگ میزدم که آره قورمه سبزی درست کن با دوغ و نوشابه و وقتی میرفتم اونجا به جای اینکه از اون محیط و آدمها لذت ببرم لذت رو تو خوردن غذا می دیدم و خیلی میخوردم در حد ترکیدن اونم با مخلفات. ولی خدا رو شکر الان خیلی وقته که اینجوری نیست هرچی که درست کنه میرم میخورم اگه قورمه سبزی هم باشه اونم به اندازه نیازم میخورم .و داداشم و می دیدم که به اندازه میخوره با اینکه خیلی قورمه سبزی دوست داره ولی زیاد براش میریختم میگفت دیگه نمیتونم بخورم جا ندارم بهش می گفتیم تو که اینهمه این غذا رو دوست داری میگفت قرار نیست خودمو بکشم اون آخه متناسب الان رفتار منم دقیقا اینجوری شده.
تمرین سوم: من خاطرات زیادی از چاقی داشتم قبلا از دیگران شنیده بودم که بعد ازدواج آدم چاق میشه و من باور کرده بودم می گفتم من الان چاقم چه برسه به وقتی که ازدواج کنم برای همین هنوز ازدواج نکردم چون لاغر نشده بودم و این باور اشتباه رو هم قبول کرده بودم.خاطرات چاقی مثل شام نخوردن، حسرت لاغری، حسرت پوشیدن لباسهای خوشکل و رنگی، خاطره مسخره شدن توسط اول خانواده خودم اونم به طور فاجعه بار که باعث گریه کردن هرشب و هر روز من میشد بعد دیگران فامیل همکار، دوست، همسایه.کلافه شدن موقع رفتن به عروسی، مهمونی هر موقع که میرفتم جایی اولین فکردم این بود که چی بپوشم یعنی لباس بود ولی اندازم نمی شد.
تمرین چهارم:من خاطره زیادی از چاقی دارم که باعث نا امیدی من میشد رفتن به مسافرت سر کار عوض شدن فصلها و اندازه نشدن لباسها.قایم کردن خودم از دیگران برای اینکه مسخره نکنن عکس نگرفتن با دوستان.نخوردن غذای بیشتر جلوی دیگران.ورزش کردنای بی فایده که چقدر زمان و انرژی ازم می گرفت خریدن کلی لباسهای سایز کوچیک برای اینکه یه روزی که لاغر شدم برام اندازه بشه. این خاطرات چاقی اعتماد به نفسم داغون کرده بود طوری که وقتی از یه جایی رد میشدم که مردم بهم نگاه میکردن دست و پام و گم میکردم و نمی تونستم درست قدم بردارم انگار گم کرده بودم که چجوری راه برم.
تمرین پنجم:خاطرات چاقی در من حس تنفر از خودم از زندگیم از شرایطم از همه رو ایجاد میکرد گلایه میکردم از خدا حس عاجز بودن در برابر چاقی رو داشتم و یه نکته مهم این بود که هیچ چیزی مطابق میلم پیش نمی رفت انگار همه چیز و همه کس دست به دست هم دادن که تورو ناراحت کنن و بهت تلقین کنن به اینکه تو چی هستی ووضع زندگیت چجوری.الان خیلی با اون روزا فاصله دارم خیلی لاغر شدم به زودی منم شگفتی ساز میشم خیلی خوشحالم انگار اعتماد به نفسم الان ۵۰درصد شده که با رسیدن به وزن دلخواهم میشه۱۰۰درصد الان خودمو خیلی دوست دارم به خودم میرسم انگار چشام باز شده لباسهای خوشگل می پوشم برای خودم ارزش قائل هستم راحتتر صحبت میکنم با بقیه و مردم کلی از لباسای اون موقع رو انداختم دور چون مطمئنم به زودی لاغر میشم با مسیر لاغری با ذهن…از همتون تشکر میکنم از خدا جونم که دعامو مستجاب کرد و منو هدایت کرد به اینجا از استاد عزیزم که دست خدا شد برای ساختن زندگی جدید و رویایی من واز همه دوستانی که با نوشتن دیدگاهشان حالم و خوب میکنن و اشتیاقم بیشتر میکنن.
نشان های دریافت شده
با سلام
دقیقا درست میفرمایید استاد که این خاطرات در مورد خوردن همیشه با ما است.
خود من که همیشه مزه بعضی از غذاهای مادرم هنوز بعد چندین وچند سال زیر زبونم است وهمیشه هر موقع قورمه سبزی یا آش ویا کوکوسبزی میخورم آه وناله میکنم که دست پخت مامانم یه چیز دیگه یی بود وبا رفتن اون دیگه هیچوقت اونا تکرار نمیشه.😔😣😥
واین حقیقت داره که افراد متناسب از هر غذایی به اندازه میخورنند مثل دختر خودم که هوس یه غذایی رو میکنه با ذوق وشوق براش درست میکنم یه ذره میخوره میگه به به…حال کردم
من تعجب میکردم اولها…که ای بابا همین یه ذره ومیگفت حال کردم مامان خیلی هم خوردم واگر اصرار بخوردن میکردم با یکی..دو قاشق اضافی حالش بد میشد ومنم پشیمان میشدم.🤔
الان که در این گروه هستم می فهمم که اصلا نباید اصرار بخوردن داشته باشم وتازه خودم هم باید از اون الگو برداری کنم.
در مورد اینکه فرمودید مثلا خارجی هیچ احساسی نسبت به قورمه سبزی ندارد یاد یه خاطره افتادم که جاریم زمانی که ترکیه زندگی میکردند تعریف میکرد که بعد مدت زیادی انتظار مادرش رفته بوده پهلوشون براش سبزی قورمه برده بوده اونم با ذوق وشوق قورمه سبزی درست کرده که یهویی پلیس اومده دم خونشون گفته همسایه هاتون شکایت کردند از بویی که از خونتون در ساختمون پخش شده😳😳😳
یعنی اونا تحمل بوی قورمه سیزی که ایرانیها براش هلاکند رو ندارند.
پس دقیقا هر چی ما می کشیم از دست همین خاطراتمونه…غذا خوردن یه مدل خاطرات…خاطرات بد یه مدل دیگه مثل خوره روان وروان ما را میجونند.وخدایا شکرت که سخت مشغول شناسایی فرمولهای ناصحیح و درک فرمولهای درست هستم وچون سالهای زیادی در اون فضا بودم خیلی طول میکشه که ذهنم بصورت روتین با فرمولهای جدید کار کند ومنم مستمر مشغول تمرین ودیدن فایل وخواندن نوشته های دوستان. و….هستم به امید خدا که بزودی جواب بگیرم وخلاص بشم از دست خاطرات آزار دهنده ویا حتی خوشایند پر ضرر
با آرزوی اینکه هر چه زودتر به تناسب ذهنی برسیم.🙏🙏🙏🙏🙏🙏
با سپاس فراوان از زحماتتون استاد ارجمندم
🤗🤗🤗
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی
می تونم بگم زندگی در گذشته تنها نتیجه ای که داره اینه که نمی ذاره در حال زندگی کنیم.
تلقینی که ما در مورد غذاها و خوردن مواد خوراکی داریم خیلی نم نم و کم کم وارد ذهن ما شده و همون جا مونده. من الان به عنوان یک مادر وظیفه خودم می دونم که از ورود این باورهای نادرست به ذهن کودکم جلوگیری کنم و تا جایی که می تونم مسیر درست رو براش روشن کنم. شاید سوال پیش بیاد که از کجا می دونی که این مسیر درسته؟؟؟ جوابش اینه که همه تایید می کنند این افکار نادرسته!!! مثل “بیشتر بخور تا زودتر بزرگ بشی” ، “اگه همه غذاتو بخوری برات جایزه می گیرم”، “بچه خوب همه غذاشو می خوره” ، اگه الان نخوری دیگه از غذا خبری نیست”، “اگه دوست نداری هم باید بخوری!!” و هزار تا حرف دیگه که تو گوش ما کردند و ما نباید تو گوش بچه هامون بخونیم. کیه که بگه اینها حرفهای درستی هستند؟؟
خودم رو هم مثل فرزندانم تازه متولد شده تصور می کنم. سعی می کنم ذهنم رو خالی کنم و از نو پرش کنم..با افکار نو. با احساسات خوب. با آرامش خاطر.
چنان پر از انرژی های خوب میشم که مثل دختر بچه ها می خوام پرواز کنم. پرنده ها رو نگاه می کنم و باهاشون اوج می گیرم و این طرف و اون طرف می رم. حال و هوای خوبی دارم که در کلام نمیشه وصفش کرد.
الان که این فایل رو گوش دادم سری زدم به عکس های چند سال پیش خودم. چقدر لاغر بودنم رو دوست دارم. خوش تیپ، خوش لباس، اندام متناسب. هر چی دلم می خواسته می پوشیدم. لبخند روی لبهام بوده و خودم رو موقع عکس پشت کسی قایم نمی کردم. به زاویه عکس توجهی نداشتم و اون شکم کوچیکم نمی تونسته بیرون بزنه!!!! من دوباره به روزهای خوش لاغریم بر میگردم. دارم بر می گردم. تو راهم. چند وقت دیگه رسیدم و از خوشحال خنده ام بند نمیاد. هر لباسی دوست دارم می پوشم. همه جا میرم و خوشحالم.
وقتی غذا یا خوراکی خاصی می بینم، احساس می کنم دیگه خاص نیست!!! کی گفته من هوس میکنم؟ هوس یعنی چی؟ من گرسنه می شم و بر حسب نیاز بدنم یه چیزی می خورم. بعضیا می نشینند به لواشک ترش فکر میکنند و آب دهنشون راه میفته و میگن آخ هوس کردم! طرف میشینه یه ساعت پیج آشپزی و اون غذاهای چرب و چیلی رو نگاه می کنه و خوب طبیعیه که شکمش به سر و صدا می افته و تا یه غذای چرب نخوره آروم نمیشه!! یه کم فکر کنیم می بینیم ما کلا در حال تلقین به خودمون هستیم. خوب چرا روی چیزهای خوب تمرکز نکنیم؟ روی سلامتی، تناسب اندام.لاغری.
تو ذهنم دائم تصور می کنم دارم لاغر میشم و هی با خودم تکرار می کنم که یادم نره. شده ذکر روزانه ام. خودم رو متناسب تجسم می کنم و لذت می برم و این جاست که آب دهنم راه میفته!!!!
خدایا شکرت برای این همه قدرتی که به ذهن من دادی و شکرت برای قدرت بیشتری که به من دادی تا بتونم ذهنم رو کنترل کنم و هر چیزی که می خوام رو خلق کنم.
من خالق زندگی خودم هستم و دارم زندگیم رو زیبا می سازم. یه زندگی عالی همراه با آرامش ابدی. یه زندگی که هر لحظه احساس خوبم همراه منه و از هر اتفاقی یه درس خوب می گیرم و هر بار محکم تر و استوارتر و با ایمان بیشتر به راهم ادامه می دم.
خدایا شکرت.خدایا شکرت.خدایا شکرت.
برای همه آرزوی لاغری و سلامتی دارم. آرزو می کنم همه ما بهترین زندگی رو تجربه کنیم و از همه لحظه های عمرمون لذت ببریم.
نشان های دریافت شده
بنام حق❤
گام 👣1️⃣7️⃣ لاغری با ذهن و تاثیر خاطرات
بسیاری از افراد معتقدند که گذشته ها هیچ وقت نمی گذرند و همیشه چیزی از گذشته درزندگی انسان باقی می ماند که امتداد پیدا می کند .اما به راستی مرور خاطرات تلخ و شیرین گذشته چه تاثیری بر زندگی ما دارد ❓
گاهی در زندگی اتفاقهایی می افتد که برای انسان حس نا امیدی و یاس را به همراه دارد در اینصورت مرور خاطرات خوش به ما کمک می کند تا از آن حس ناخوشایند فاصله بگیریم و حس امید را در ذهن و روحمان زنده کنیم .
مرور خاطرات مثبت گذشته به تقویت حس مثبت نگری در ذهن کمک می کند و فرد با مرور خاطرات مثبت میتواند در رفتار خود بازنگری داشته باشد که آیا در گذر زمان رشد و پیشرفتی داشته یا خیر ؟هنگامیکه این عوامل را گام به گام در ذهن مرور می کنیم می توانیم ابعاد رفتاری خود را بررسی کنیم و در مواقع مختلف نقاط ضعف و قوت خود را بیابیم و این نکات به ما کمک خواهد کرد تا بتوانیم مسیر پیش روی خود را به درستی ترسیم کنیم .
مرور خاطرات بد اگر با هدف اصلاح و بازنگری در رفتار صورت گیرد موثر است اما تکرار بیش از حد خاطرات بد ما را به سمت افسردگی سوق خواهد داد .
اینکه برخی افراد در خاطرات گذشته باقی می مانند ناشی از ترس روبه رو شدن با واقعیتهاست . این افراد در برخی موارد به دلیل ترس روبه رو شدن با واقعیتها در خاطرات گذشته باقی می مانند . و گاهی هیجانهای کاذب سبب می شود تا در گذشته باقی بمانند.
🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆🔆
ذهن همه ی افراد چاق و دارای اضافه وزن مملو است از خاطرات چاقی، خاطرات چاق تر شدن
خاطرات تلخ سیکل دائم لاغر شدن و مجدد چاق شدن و برگشت کاهش وزن به وزن قبل از رژیم و انواع روش های لاغری،خاطرات مورد تمسخر قرار گرفتن دیگران و دادن القابی مثل چاقالو،گامبو،کپل،خپل، خاطرات نگاه های سنگین دیگران،خاطرات نظرات و مشاوره های دلسوزانه دیگران، خاطرات تنگ شدن لباس های قبل، خاطرات اندازه نشدن لباس و کفش، و خاطرات گشتن و دور زدن برای یه جنس مورد علاقه ات و در نهایت گردن کج نهادن به موجودی فروشگاه نه سلیقه و انتخاب خودت، خاطرات رژیم های سخت، خاطرات شب شام نخوردن، خاطرات گرسنگی کشیدن، خاطرات خوردن چیزهای برخلاف میل و سلیقه ات مثل آب کرفس،افشرده لیمو ترش،سرکه سیب خاطرات استفاده از دمنوش ها و قهوه ها و قرص های لاغری، خاطرات پیاده روی کردن ها،ورزش کردن ها،عرق ریختن ها، خاطرات نخوردن غذاهای مورد علاقه ات مثل شیرینی و کره و مربا و فست فود، خاطرات تزریق آمپول های لاغری، خاطرات ژل ها و کرم ها و کمربند حرارتی لاغری، خاطرت نرقصیدن در مهمانی ها، خاطرات عکس ننداختن ها، خاطرات ترازو و متر و سایز، خاطرات خیاطی رفتن ها، خاطرات نشستن آخر کلاس و ته صف بدلیل قد بلند و چاقی، خاطرات پیدا نشدن سایز لباس دلخواهت حتی لباس عروسی ات، خاطرات از پله بالا رفتن ها و نفس نفس زدن ها، خاطرات انواع بیماری مثل دیسک کمر و فشارخون و دیابت و کبدچرب و یبوست و…، خاطرات بارداری و اضافه وزن مضاعف و تنگی نفس و مشکلات نشستن و خوابیدن و راه رفتن که بدنبالش داشت، خاطرات اینکه دستگاه ام آر آی بیمارستانی فقط عکس افراد زیر ۱۰۰ کیلو رو میگرفته، خاطرات عدم اعتماد به نفس ها، خاطرات عدم عرضه کردن خود و توانایی های خود…
استاد جان
بنظرم هر شخصی که مدت زمان بیشتری در اضافه وزن خود قرار داشته باشد، یا اضافه وزن بیشتری داشته باشد و روش های مختلفی رو به تعدد تکرار و امتحان کرده باشد مسلما خاطرات بیشتری از چاقی خود دارد
و در نتیجه این خاطرات بد چاقی مانع از لاغری ما میشود، ما با مرور خاطرات بد چاقی در خودمان ترس و استرس و اضطراب ایجاد میکنیم، اعتماد به نفس خودمان را کاهش میدهیم، قدرت و توانایی های خود را نادیده میگیریم
همانطوریکه در ابتدا گفتم مرور خاطرات بد بدلیل ایجاد هیجان های منفی در ذهن تاثیر بیشتری میگذارد تا خاطرات مثبت، پس بهتره بیشتر خاطرات خوب و لاغری رو مرور کنیم
و کمتر به خاطرات بد بپردازیم و مرور کنیم و تنها اینکارو در جهت رشد و ارتقا اینکارو انجام دهیم
بر فرض مثال اگه من الان یادم اومده که کسی بخاطر چاقی منو مسخره کرده یا لباس مورد علاقه ام سایزم نشده، یا هر خاطره ای بد دیگه ای
من نباید ناامید و دلسرد بشم بلکه باید به یه دید دیگه به این موضوع نگاه کنم و از همین به عنوان یه وسیله و ابزاری استفاده کنم برای رشد و پیشرفت و ارتقا خودم، باید ازش انگیزه و قدرت بگیرم و مصمم تر به مسیرم ادامه بدم تا بتونم به هدفم برسم
باید درچه دید و نگاه مون رو تغییر بدیم
مسلما هر فرد چاق علاوه بر خاطرات چاقی، خاطرات لاغری رو هم هر چند شاید کم ولی بالاخره دارد
بجای خاطرات بد و منفی و چاق، خاطرات خوب و مثبت و لاغری رو مرور کنیم
همه ی ما زمان هایی بوده که از سایز و وزن خودمان تا حدودی راضی بودیم، همه ما خاطراتی داریم که هرچند از روش های اشتباه استفاده کردیم کاهش وزن داشتیم، همه ی ما لباسی داریم که مورد علاقه مون هست و تنگ شده و دوست داریم اندازه مون بشه و یوقتهایی هم شده، افراد چاقی که الان لاغر و متناسب هست رو دوربرمون یا توی این سایت داریم میبینیم و….
و فکر کردن به لاغری و تناسب اندام ایده آل و مدنظرم خودم باعث ایجاد شور و شوق و اشتیاق و قدرت برای ادامه دادن و رسیدن به هدف میشود.
با آرزوی تناسب افکار و اندام برای تمامی دوستان عزیز🫀💪🧠
نشان های دریافت شده
عالی بود دوست عزیز😄😄
به نام خدایی که در این نزدیکیست
سلام به همگی دوستان.
مسیر لاغری من: گام هفدهم.تاثیر خاطرات در لاغرشدن.
در خانواده و فامیل ما تقریباً همه چاقن و تازه بعضی ها شون به داشتن اضافه وزن و چاقی شون افتخار هم میکنن و دیدم که حتی بعضی از این افراد با همون اضافه وزن از دنیا رفتند و این شنیده ها و دیده ها باعث شده بود که من چاق بودنم رو بپذیرم و اون رو امری کاملا عادی و طبیعی بدونم وهمین موضوع منجر شد که بعد ازدواج وبا بارداری و زایمان روند اضافه وزن من سرعت بیشتری داشته باشه. ولی من هیچ وقت از اندامم راضی نبودم و همیشه به دنبال راهی برای خلاصی از چاقیم بودم یادمه که بعد از زایمان بچه شیرخواره مو میزاشتم پیش همسرم ومیرفتم پیاده روی اما لاغر که نمیشدم هیچ برعکس فقط لباس هام خیس عرق میشدن و خستگی و افسردگی و کمر درد و پا درد نصیبم می شد . چونکه در همه روشهایی که من برای لاغرشدن استفاده می کردم فقط داشتم رفتار های چاق کننده مو تغییر میدادم بدون اینکه توجهی به افکار و خاطرات چاقیم داشته باشم و به محض اینکه من دست از تلاش برای تغییر رفتار های چاقیم می کشیدم افکار و خاطرات چاقیم به دنبال پیدا کردن رفتار های قبلی من بودن و بازگشت دوباره رفتار های قبلی من میشدن دلیل شکست من از استفاده از روش های مختلف لاغری . یعنی. من در مدت.استفاده از روش های لاغری.فقط رفتار های چاقی مو تغییر میدادم ولی برای تغییر افکار و خاطرات چاقیم هیچ تلاشی نمی کردم بخاطر همین هم دوباره چاقیم برمیگشت. ولی در روش لاغری با ذهن با استفاده از محتوای آموزشی اول افکار جدید لاغرشدن رو در ذهن مون ایجاد میکنیم و با افکار جدید کم کم رفتار های جدید در ما شکل میگیره و بعد از مدتی میل مون به مواد غذایی کم میشه و دیگه اون حرص و ولع قبلی رو به مواد غذایی نداریم و با تکرار و تمرین این رفتارهای جدید جسم مون تغییر میکنه و خاطرات لاغرشدن شروع به شکل گرفتن میکنه و آهسته آهسته روند لاغرشدن شروع میشه وما طبق فرمول (افکار لاغر کننده+رفتار لاغر کننده+خاطرات لاغر کننده=لاغرشدن) لاغر می شویم.
همه ما افراد چاق همین فرمول رو به صورت برعکس برای چاق شدن استفاده کردیم وخیلی صحیح و عالی عمل کردیم و خوب هم نتیجه گرفتیم (افکار چاق کننده+رفتار چاق کننده+خاطرات چاق کننده=چاق شدن) .
همه ما افراد چاق با لذت چاق شدیم پس باید با لذتم لاغر بشیم و تنها راه لذت بخش برای لاغرشدن، لاغری از طریق ذهنه. چونکه ما با لذت از طریق ذهن چاق شدیم پس باید از طریق همین ذهن دوباره با لذت لاغر بشیم واگر درست آموزش ها رو تبدیل به عمل کنیم صد در صد لاغرشدن برای همه مون اتفاق میوفته.
محل ذخیره خاطرات در ذهن ماست . ما هروز تصاویر زیادی رو در ذهن مون میبینیم ولی اون تصاویری بیشتر در ذهن مون ثبت میشه که ما نسبت به اون ها واکنش احساسی بیشتری نشون بدیم مثلاً من از یه فردی بدم میاد واین بخاطر اینه که من حتما رفتار نادرستی از این شخص دیدم ودیدن اون رفتار به صورت خاطره در ذهنم ثبت شده که حالا هرقت اسم این شخص بیاد یا در مکانی با این شخص روبه رو بشم من حالم بد میشه و از خودم واکنش رفتاری ، احساسی نشون میدم وگرنه مغز من که به تنهایی قادر به فکر کردن نیست من تو ذهنم به اون خاطرات فکر میکنم بعد اتصال برقرار میشه ومغزم فرمان واکنش رفتاری صادر میکنه ومن بسته به اون خاطره که مربوط به شادی، غم، خشم، نفرت ویا عشق باشد واکنش رفتاری نشون میدم .
حالا نقش خاطرات در مورد چاقی هم همین طور عمل میکنه هر فردی نسبت به فرهنگ و رسم و رسوماتی که در اون منطقه زندگی می کنه یه سری اطلاعات از مواد غذایی اون منطقه در ذهنش ذخیره داره ودر زمان مواجه شدن با اون مواد غذایی طبق اون اطلاعات واکنش رفتاری نشون میده من با یک سری از مواد غذایی و خوراکی ها (آش رشته، قورمه سبزی، باقالی پلو ، زرشک پلو با مرغ ، کباب، نان روغنی ، بوراک، قییش ،شیرینی تاتاری ، بستنی ، چیپس و پفک ولواشک)کلی خاطره دارم یادمه بچه که بودم هر وقت با مادرم میرفتم بیرون مادرم همیشه واسم خوراکی و بستنی میخرید ومن عاشقانه اون بستنی رو می خوردم تا جایی که من هنوزم عاشق بستنی ام وخودمم هر وقت با بچه هام میرم بیرون دوست دارم براشون بستنی بخرم .
ویا یادمه بچه که بودم مادرم همیشه با همسایه مون که خیلی با هم صمیمی بودیم واسه عید کلی شیرینی تاتاری میپختن وما بچه ها مشغول بازی میشدیم تا شیرینی ها پخته بشن و بعد مادرم تو ظرف برامون از اون شیرینی ها که عطرش آدمو مست میکرد میزاشت و ما باکلی عشق و علاقه و لذت می خوردیم انگار که اون شیرینی ها رو برامون از بهشت آورده بودند ومن همیشه نقشه میکشیدم که بیشتر بخورم ویکمی هم قایم میکردم که بعداً بخورم و الان هم که خودم مادر شدم هر سال واسه عید به یاد اون روزها از این شیرینی با این که پختنش سخته و کلی دردسر داره میپزم و زمانی که با برادر و خواهرام واسه عید دور هم جمع میشیم کلی از این شیرینی با. یاد آوری خاطرات دوران بچگی مون با لذت میخوریم بدون اینکه حواس مون باشه که شاید اون لحظه اصلا نیاز بدن مون نبوده که اینقدر شیرینی خوردیم .
ویک موضوعی که همین الان یادم اومد اون زمان که تازه پیتزا 🍕 و غذا های فست فودی مد شده بود اولین باری که من پیتزا خوردم یادمه اصلا از مزه اون خوشم نیومد وبه قول استاد جریان همون قورمه سبزی که چون ما ایرانی ها این قدر با این غذا خاطرات داریم و با آب و تاب از رنگ و طعم و عطر این غذا واسه همدیگه تعریف کردیم که و،وقتی با این غذا روبه رو میشیم دیگه کنترلی رو خود مون نداریم و اضافه از نیاز بدن مون میخوریم در صورتیکه اگه این غذا رو به یک خارجی تعارف کنیم شاید اصلا خوشش نیاید مثل همون پیتزایی که من اولین بار خوردم اصلا خوشم نیومد ولی کم کم با تعریف های دیگران شدم یکی از طرف دارای پرو پاقرص این غذا وحالا خودم حرفه ای این غذا رو تو خونه درست میکنم خودم پیشنهاد می دم که مثلاً امشب پیتزا 🍕 بخوریم پس ما خود مون یک سری اطلاعات کاذب از لذت و تفریح و شادی از غذا ها تو ذهن مون سناریو نویسی کردیم که موقع روبه رو شدن با اون ها کنترلی رو خود مون نداریم دراین گام دوباره به آگاهی های من در مورد یاد گیری علم لاغری از طریق ذهن به من اضافه شد ویکی دیگه از دلایل اضافه وزنم برام روشن شد.و همین لحظه که دارم تمرین مو مینویسم یک بار دیگه تعهدم رو برای ذهنم که یا میمیرم یا لاغر میشوم رو تکرار می کنم و به خودم قول میدم که از الان تا لحظه ای که زنده هستم هیچ وقت از غذا ها در ذهنم سناریو نویسی نداشته با شم ،برای خوردن قبل و بعد غذاها نقشه نکشم واز غذا ها فقط برای رفع نیاز بدنم استفاده کنم، وبه بهانه های مختلف مثل اینکه.این غذا نذریه،صواب داره بها شو پرداخت کردم، بیحوصلگی، تنهایی، سرگرمی،مهمونی،دورهمی…. غذای اضافه وارد بدنم نکنم چون تعهد دادم که میخوام لاغر بشم و برای همیشه لاغر بمونم.و بایدبتونم ارتباط بین غذا خوردن و خاطرات و مواد غذایی رو از بین ببرم وباید مثل افراد متناسب بدون دقت به خاطرات از مواد غذایی فقط به اندازه نیاز بدنم استفاده کنم البته که من الان هفت ماه و نیم که تو این مسیر زیبا هستم ودارم تقریباً درست عمل می کنم وزمانی که سیرم اصلا نمی تونم چیزی بخورم وخیلی کم پیش میاد که اشتباهی ازم سر بزنه وسعی میکنم که خیلی سریع اصلاحش کنم.
واما خاطراتی که از چاقی دارم ویاد آوریش ناراحتم میکنه کمر درد ، پادرد، استرس، سیاتیک، افسردگی، تنگی نفس در خواب، حضور نداشتن در جمع، پوشیدن لباسهای گشاد و رنگ تیره، بند اومدن نفس موقع پیاده روی با دیگران، سنگینی و فشار شکمی،چربی کبد،زود خسته شدن ، آرامش نداشتن، استفاده از روش های مختلف و نادرست لاغری ولاغر نشدن، زود خسته شدن موقع انجام کارهای خونه…..
واما فکر کردن به لاغری چه احساسی در من ایجاد میکنه؟ من عاشق جواب دادن به این سوالم.
از بین رفتن بیماری هام ,. پوشیدن لباسهای مورد علاقم با رنگهای شاد و روش و سایز کوچیک، سبک و سرحال بودن، صرفهجویی در وقت موقع خرید ،حظور در جمع با اعتماد به نفس بالا ، داشتن پیاده روی با آرامش وبدون به نفس نفس افتادن، پوشیدن شلوار لی، پوشیدن کت و شلوار و کت و دامن سایز کوچک ، داشتن شکم تخت ، بدو بدو،و بازی کردن با بچه هام، خوردن هر نوع غذا و خوراکی بدون ترس و نگرانی، آرامش داشتن ،پیاده روی کردن از روی عشق و علاقه و برای سلامتی نه برای به دست آوردن لاغری، پوشیدن کفش پاشنه بلند در مجالس، الگو بودن برای افراد چاق ، درخشیدن در مهمونی ها با استایل عالی….
با تشکر از استاد گرامی که در هر گام یکی از دلایل اضافه وزن.مونو برامون روشن مکنن.وبا آرزوی بهترین ها برای استاد و همه دوستان.
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده مهربان سلام ب استاد عزیز و دوست داشتنی گام هفدهم لاغری با ذهن و تاثیر خاطرات.
من هم مث همه دوستان عزیزم صد ها بار رژیم لاغری گرفتم و صدها بار شکست خوردام همیشه منم اوایل رژیم شور و اشتیاق داشتم ک فک میکردم این دیگه آخرین باره ولی این اشتیاق چند روز بیشتر دوام نداشت و من نصبت ب رژیم دلسرد میشدم و صدای از درون ب من میگف ک این مث اون یکی رژیم هاس تو نمی تونی لاغر بشی و من طولی نمیکشید رژیم رو رها میکردم و دوباره با اون حس بد مشابه میشدم،من دوسال پیش برای عروسی برادرم با رژیم ورزش چندین کیلو کم کردم طوری بود ک با وزن ایده آلم نزدیک شده بودم و ی طوری شده بود هیچکی منو منیشناخت از فامیلامون باید خودمو معرفی میکردم همه میگفتن چقدر خوب شدی ولی من تودلم می دونستم ک دوباره ب اون چاقی بر میگردم ،اتفاقا چند وقت پیش فیلم عروسی برادرم و همه با هم نگاه میکردیم همه حسرت میخوردن میگفتن چرا ولش کردی خیلی خوب شده بودی و این خیلی برای من دردناکه و خاطره ی بدی دارم اینکه کسی منو از خانوادم درک نمیکنه ،چاقی برای من خاطراتی مثل کم ارزش بودن ،حس تنفر از خودم ،حسرت کشیدن ،همیشه ناراحت بودن ب همراه داره ،لاغری برای من حس با ارزش بودن ،با کلاس بودن ،با اعتماد ب نفس بودن شاد بودن رو ب همراه داره
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی🌹لاغری با ذهن و تاثیر خاطرات🤔فایل نوشتاری 👈دقیقا همون چیزی هست که سال ها ما تجربه کردیم با ذهنی که باورش شده چاقی سرنوشتشه به امید اینکه چند کیلو از وزنمون کم بشه شروع به رژیم برای لاغری کردیم و فقط به جسم بیچاره خودمون فشار وارد کردیم و توی تنگنا قرارش دادیم و انتظار داشتیم بدنمون هم باهامون راه بیاد و توی این مسیر با ما همکاری کنه که هیچ وقت این اتفاق نیافتاد بلکه برعکس بعد رژیم بدن ما خیلی هماهنگ بود برای چاق شدن دوباره ما 😔بدن بیچاره ما که تقصیری نداشته ما غافل از این بودیم که مسیر ما برای لاغری اشتباه بود 😔همون طوری که برای چاق شدن ذهن ما برنامه ریزی شده و پله پله باعث شده ما شروع به ریزه خواری و رفتارهای غلط غذایی رو سرلوحه برنامه خودمون قرار بدهیم و به تبع اون یک سری خاطرات چاقی کاذبی برای خودمون بسازیم و در نهایت چاق بشویم پس برای لاغر شدنم ابتدا باید ای باورهای غلط رو از ذهنمون پاک کنیم و باورهای صحیح لاغری جایگزینش کنیم و رفته رفته برنامه صحیح غذایی پیش بگیریم و خاطرات لاغری برای خودمون بسازیم و لاغر بشویم😊محتوای آموزشی👈 هر انسانی نسبت به مواد غذایی یک سری اطلاعات در ذهن خودش ذخیره میکنه که در برخورد با مواد غذایی کل اطلاعات ذخیره شده براش تداعی میشه و باعث بیشتر خوردنشون میشه .گاهی هم سناریو پردازی میکنیم آخ جون سیب زمینی سرخ کرده بزاری ته دیگ ماکارونی باشه ازشم روغنم بچکه با وجود اینکه میدونیم روغن برا سلامتی مون بده ولی باز یه جور برا خودمون تداعی میکنیم که وقتی ته دیگ ماکارونی دیدیم دیگه نتونیم جلو خودمون بگیریم و حسابی میخوریم بعدشم میگیم اشتهامون خوبه در صورتی که اشتها واکنش غذایی ما به انواع غذاها هست خلاصه یه جور برای خودمون خاطره سازی کردیم از غذاها و ازش لذت میبریم که حالا حالاها جا داره برای چاق شدن 😔اما برای تغییر این عادت اشتباه باید خاطرات غذاها رو از ذهنمون پاک کنیم و به تبع اون عادت غذایی خودمون هم تغییر بدهیم و مانند افراد متناسب با غذاها برخورد کنیم و به اندازه نیازمون بخوریم 😊خاطره چاقی👈راسیتش بر اساس باورهای اشتباهی که به ما تلقین کردن خوردن و درشت اندام بودن انگار یه جور افتخار میدونستن برای همین همیشه بساط خوردن ما به راه بود وقتی یه عصری میخاستیم بریم گردش آش و چیپس و پفک و تخمه و میوه میخوردیم آخرشم یه کاهو و ترشی میزدیم که هرچی خوردیم ببره بره😂یا یه چای جایگزنش میکردیم تا جون داشته باشیم حداقل مسیر برگشت رو راه بیایم😂 یعنی فقط میرفتیم منطقه مینشستیم 😔میخوردیم😔 میزدیم راه میومدیم خونه 😔و این بود گردش رفتن ما 😔 توی مهمونی ها و مراسم ها هم که همچین بشقاب لبریزی برامون میکشیدن و میگفتن بخورید که اگه نخورید صاحبخونه بدشون میاد پیش خودشون میگن حتما غذاشون مشکل داشته که نخوردیم 😔ما هم ساده و شکمو حسابی میخوردیماااا😔 خلاصه همش اهل خوردن بودیم اینقدر خوردیم که دیگه کم کم اضافه وزن و چاقی اومد سراغمون و شد مهمون بدنمون و حسابی واسه خودش جاخوش کرد😔نا امیدی و ترس از چاق شدن👈 با شروع روند چاقی من خود به خود نا امیدی به سراغم اومد و باورم شده بود که چاقی سرنوشت نهایی من شده و دیگه من آدمی نیستم که دیگه به اون تناسب اندام اولیه برسم برای هم فقط تنها کاری که از دستم برمیومد برا خودم انجام بدهم این بود که کم تر بخورم با چایی فقط یه قند کوچولو میخوردم از طرفی هم پدر و مادرم فشار خون داشتن و میترسیدم که اگه چاق تر بشم منم دو روز دیگه مثل اونا فشار خون نصیبم بشه چون گفته بودن چاقی هم یکی از عوامل موثر در بیماری هاست برای همین رعایت میکردم که بدتر از این نشوم .بیشتر ترس از خوردن داشتم که اینقدر غذا که میخورم چه زمان طول میکشه هضم بشه و… ولی بازم با ترس و لرزم که شده میخوردم😔خاطرات چاقی چه احساسی در ما ایجاد میکنه و فکر کردن به لاغری چه احساسی👈خب معلومه خاطرات چاقی احساس پوچی و یاس و نا امیدی و یاد آوره روزهای سخت و طاقت فرسا و غذا نخوردن های با لذت و محروم شدن از خیلی جشن ها و مهمونی ها و گردش و توی جمع دوستانه نبودن ها و خودمون رو لایق خیلی از موقعیت ها ندونستن 😔 اما فکر کردن به لاغری😊 احساس شور و شعف و نشاط و انگیزه و امید و خودمون رو لایق بهترین لباس و سفرها و مهمونی ها و زندگی ها و موقعیت ها دوستن🥰 با آرامش زندگی کردن 🥰 دنیایی سر شار از حال خوش و سلامتی وافر که فقط بهت خوش میگذره 🥰