0

تغییر باورهای ذهنی برای لاغری پایدار (گام ۱۳۳)

تغییر باورهای ذهنی برای لاغری
اندازه متن

تو هم مثل خیلی‌ها بارها تلاش کردی وزن کم کنی ولی نتیجه دلخواه نگرفتی؟ 😞

شاید مشکل فقط رژیم و ورزش نبوده، بلکه ریشه‌اش توی ذهنته! باورها و خاطراتی که درباره چاقی داری، مثل سنگی بزرگ روی دوشت سنگینی می‌کنن و مسیر لاغری رو سخت می‌کنن. 😔

اما خبر خوب اینه که با تغییر باورهای ذهنی برای لاغری می‌تونی این سنگ رو برداری و راهی تازه برای رسیدن به تناسب اندام پیدا کنی. 🌱

چرا ذهن ما پر از خاطرات چاقی است؟ 🧠

ذهن انسان مثل یک آرشیو بی‌نهایت بزرگ و جادویی است که هر تجربه‌ای را با تمام جزئیاتش ثبت و ذخیره می‌کند؛ حتی خاطرات کوچکی که شاید اصلاً فکر نکنیم تاثیری روی زندگی روزمره‌مان دارند.

تغییر باورهای ذهنی برای لاغری

این یعنی ذهن ما مثل یک کتابخانه‌ی بزرگ است که هر لحظه و هر اتفاق را نگه می‌دارد و روی تصمیمات و رفتارهای ما تاثیر می‌گذارد. 🧠✨

برای افرادی که اضافه وزن دارند، این آرشیو ذهنی پر شده از خاطراتی است که مربوط به چاقی و تلاش‌های گذشته‌شان برای لاغر شدن است.
خاطراتی مثل شکست‌های متعدد در رژیم‌های سخت 🥗🚫، روزهای ناامیدی و خستگی 😞😓، و البته برگشت مکرر به وزن قبلی 🔄⚖️.

این خاطرات وقتی در ذهن ما تکرار می‌شوند، نقش یک سد بزرگ را بازی می‌کنند و جلوی پیشرفت و موفقیت ما را می‌گیرند.

هر بار که تلاش می‌کنیم و نتیجه نمی‌گیریم، ذهن ما تصویری از آن شکست را ذخیره می‌کند و این تصویر مثل یک چراغ قرمز 🚦 هشدار می‌دهد که می‌گوید: «دوباره نمی‌شود» 🚫، «من نمی‌توانم لاغر شوم» 🙅‍♂️ یا «همیشه چاق می‌مانم» 🐘.

این چرخه‌ی تکراری و خسته‌کننده باعث می‌شود هر بار که تصمیم می‌گیریم دوباره مسیر لاغری را شروع کنیم، ذهن‌مان با ترس 😰، نگرانی 😟 و خاطرات شکست‌های گذشته پر شود و انگیزه و اشتیاق‌مان به شدت کاهش یابد. 😞💔

خاطرات لاغری

تاثیر خاطرات و باورهای ذهنی بر لاغری 🧠💭

خاطرات چاقی فقط یادآور شکست‌های گذشته نیستند؛ آنها مثل چراغ‌های هشدار در ذهن ما عمل می‌کنند که مستقیم روی رفتارها و تصمیمات‌مان تاثیر می‌گذارند.

وقتی به یاد می‌آوریم که بعد از یک پرخوری چقدر احساس بدی داشتیم، یا رژیم‌مان شکست خورد، این خاطرات مثل یک تله ذهنی عمل می‌کنند.

مثلاً بعد از یک پرخوری احساس عذاب وجدان می‌کنیم 😔، قول می‌دهیم که دیگر این کار را نکنیم، اما چون این خاطرات پرخوری و شکست در ذهن‌مان ثبت شده، دفعه بعد خیلی راحت‌تر دوباره به همان رفتارهای قبلی بازمی‌گردیم.

این چرخه باطل 🔄 انگار ما را در دام خود می‌اندازد و خیلی سخت می‌توانیم از آن رهایی پیدا کنیم.

چرا تغییر باورهای ذهنی برای لاغری ضروری است؟ 🔑🧠

ببین، خیلی از ما فکر می‌کنیم اگر فقط رژیم بگیریم یا ورزش کنیم، حتماً لاغر می‌شویم و این موضوع فقط به تلاش فیزیکی ربط دارد. اما واقعیت این است که این فقط نصف داستان است!

تمرکز صرف روی رفتارهای ظاهری مثل رژیم گرفتن یا ورزش کردن معمولاً ما را به نتیجه‌ای کوتاه‌مدت می‌رساند.

چرا؟ چون همان خاطرات ذهنی و باورهای قدیمی هنوز در ذهن‌مان فعال هستند و مثل یک نیروی مخفی، بعد از مدتی دوباره همان رفتارهای قدیمی و ناسالم را به وجود می‌آورند. 🌀

تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یعنی اینکه ریشه‌ای و عمیقاً در ذهن‌مان دست ببریم و طوری برنامه‌ریزی کنیم که رفتارهای جدید و سالم‌تر به شکل طبیعی و خودبه‌خود در زندگی ما جایگزین شوند. 🌱✨

وقتی باور کنیم که می‌توانیم لاغر شویم و سلامتی را انتخاب کنیم، ذهن ما خودش شروع به هدایت ما به سمت انتخاب‌های بهتر و سبک زندگی سالم‌تر می‌کند.

این یعنی دیگر لازم نیست با خودمان دائم جنگ و جدل داشته باشیم، مجبور نباشیم به زور رژیم بگیریم یا زورکی ورزش کنیم.

ذهن‌مان به شکلی نرم و آرام مسیر موفقیت را باز می‌کند و ما را به سمت اهداف‌مان می‌کشاند. 🎯🌈

پس اگر واقعاً می‌خواهی نتیجه‌ای بلندمدت و ماندگار داشته باشی، تغییر باورهای ذهنی برای لاغری را در اولویت قرار بده.

تغییر باورهای ذهنی برای لاغری

۷ راهکار کلیدی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 🎯

تغییر باورهای ذهنی مثل بازسازی یک باغ پر از گل‌های رنگارنگ 🌷🌼 هست که باید هر روز بهش رسیدگی کنی تا شکوفا بشه. هر قدم کوچیکی که برمی‌داری، تو رو به هدف لاغری پایدار و ذهنی سالم‌تر نزدیک‌تر می‌کنه 💪🧠.

در ادامه این ۷ بخش جذاب و کاربردی رو می‌بینی که مثل چراغ راهنمای مسیر تو برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری عمل می‌کنن 🚦🌟.

۱. آگاه شدن به باورهای محدودکننده ✍️

اولین قدم برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری این است که باورهای منفی و محدودکننده‌ای که درباره لاغری و وزن داری را شناسایی کنی.

مثلاً ممکن است باور داشته باشی: «من همیشه چاق می‌مانم» یا «من اراده کافی برای لاغری ندارم». نوشتن این باورها کمک می‌کند که آنها را از ذهن ناخودآگاه بیرون بکشی و روی آنها کار کنی.

۲. جایگزینی باورهای منفی با افکار مثبت 💪✨

وقتی باورهای منفی را شناختی، وقت آن است که آنها را با افکار مثبت جایگزین کنی.

برای مثال به جای «نمی‌توانم لاغر شوم» بگو: «من هر روز قدم کوچکی برای لاغر شدن برمی‌دارم و موفق می‌شوم.» این جملات تاکیدی را هر روز با تمرکز و احساس بگو تا باورهای جدید در ذهنت شکل بگیرند.

۳. تصویرسازی ذهنی موفقیت 🖼️🌟

تصویرسازی ذهنی یکی از قدرتمندترین ابزارهای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری است.

هر روز چند دقیقه خودت را تصور کن که به وزن دلخواهت رسیده‌ای، لباس‌های مورد علاقه‌ات را می‌پوشی، احساس سبکی و شادی می‌کنی. این تصاویر ذهنی به مرور باورها و احساسات مثبت را در تو ایجاد می‌کنند و به رفتارهای سالم هدایتت می‌کنند.

۴. استمرار در تمرین‌های ذهنی ⏳📅

تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یک روند زمان‌بر است و نیاز به تمرین روزانه و مداوم دارد.

مثل ورزش و یادگیری یک مهارت جدید، هر روز باید زمان مشخصی را به تمرین ذهنی اختصاص دهی تا ذهن‌ات کاملاً با باورهای جدید هماهنگ شود.

۵. نوشتن خاطرات و احساسات 📝💡

نوشتن درباره خاطرات چاقی و احساسات مرتبط کمک می‌کند بار منفی آنها کاهش یابد و ذهن برای تغییر آماده شود.

یک دفترچه داشته باش و خاطرات، ترس‌ها و نگرانی‌های خود را بنویس. سپس سعی کن درباره راه‌های مقابله با آنها فکر کنی و راهکار بنویسی.

۶. ارتباط با افرادی که مسیر مشابهی را رفته‌اند 🤝❤️

دیدن و شنیدن داستان‌های موفقیت دیگران باعث می‌شود باور کنیم که ما هم می‌توانیم تغییر کنیم.

عضویت در گروه‌ دورهمی لاغری با ذهن در تلگرام، دنبال کردن افراد موفق در بخش نظرات سایت تناسب فکری و شنیدن تجربیات آنها برای انگیزه دادن به خودمان خیلی مهم است.

۷. صبوری و مهربانی با خود 🎉🌷

فراموش نکن که تغییر باورهای ذهنی برای لاغری فرایندی زمان‌بر است و هر کس با سرعت خودش پیش می‌رود.

نباید از خودت انتظار داشته باشی یک شبه همه چیز تغییر کند. هر قدم کوچک را جشن بگیر و به خودت برای تلاش‌هایت افتخار کن.

این ۷ بخش مهم پایه‌های اصلی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری را تشکیل می‌دهند.

با تمرین مستمر و توجه به هر یک از این مراحل، می‌توانی گام به گام باورهای قدیمی و محدودکننده را کنار بگذاری و باورهای جدید و مثبت بسازی که مسیر لاغری را هموارتر و پایدارتر می‌کنند. 🌟🚀

جمع‌بندی تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 🎯🧠

دوست خوبم، الان که مسیر تغییر باورهای ذهنی برای لاغری رو بهتر شناختی، باید بدونی که این تغییر، کلید طلایی رسیدن به وزن ایده‌آل و حفظ اون برای همیشه است. 🔑🌟

چرخه‌ی شکست‌های گذشته که باعث ناامیدی و دلزدگی شده بود، به‌طور کامل شکسته می‌شود و مسیر جدیدی برای رسیدن به لاغری پایدار برات باز میشه. 🚀💖

اما مسیر تغییر باورهای ذهنی برای لاغری یک فرآیند زمان‌بر و مستمر است که نیاز به آموزش دقیق، تمرین منظم و حمایت دارد.

استفاده از دوره پیشرفته لاغری با ذهن برای تغییر باورها به تو کمک می‌کند تا این مسیر را سریع‌تر، لذت‌بخش‌تر و موثرتر طی کنی.

در این دوره، با تکنیک‌های علمی و تمرینات تخصصی آشنا می‌شوی که باورهای قدیمی و محدودکننده را جایگزین باورهای قدرتمند و مثبت می‌کنند.

با تمرین‌های ساده و گام‌به‌گام، اشتیاق و انگیزه‌ات برای ادامه مسیر بالا می‌رود و تغییرات واقعی و پایدار در ذهن و جسم‌ات شکل می‌گیرد. 🌱✨

پس از امروز، با آگاهی کامل، اشتیاق فراوان و پشتکار مسیر لاغری را با آرامش و انگیزه ادامه بده.

فراموش نکن که تو شایسته‌ی بهترین نسخه از خودت هستی و با تغییر باورهای ذهنی برای لاغری، می‌توانی به آرزوهای‌ات برسید. 🌈💪

📝 سوالات تمرینی برای تغییر باورهای ذهنی برای لاغری 💡

  1. محتوای نوشتاری را با دقت مطالعه کنید و به شباهت عملکرد خود با آنچه شرح داده شده است توجه کنید. 👀
  2. محتوای آموزشی را با دقت گوش کنید و نکات مهم را یادداشت کنید. 🎧📝
  3. درباره خاطرات چاقی خود شرح دهید؛ چه خاطره‌ای از چاق شدن و چاق‌تر شدن دارید؟ 🧠💭
  4. تجربه خود از تاثیر خاطرات چاقی را در احساس ناامیدی و ترس از چاق‌تر شدن بنویسید. 😞📉
  5. خاطرات چاقی چه احساسی در شما ایجاد می‌کند و فکر کردن به لاغر شدن چه حسی در شما به وجود می‌آورد؟ ❤️‍🔥✨

💬 دعوت به مشارکت در بخش نظرات 🤗

خیلی دوست دارم تجربه‌ها و احساسات خودت درباره تغییر باورهای ذهنی برای لاغری رو در بخش نظرات با من و دیگر دوستان به اشتراک بذاری.
هر چقدر بیشتر درباره این مسیر حرف بزنیم و حمایت کنیم، انگیزه‌مون برای ادامه راه قوی‌تر می‌شه. 🤝💖
پس حتماً نظر و سوال‌هات رو با من مطرح کن، اینجا جای یادگیری و رشد مشترک ماست! 🌟👥

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.82 از 98 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11589
164 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار متناسب موفق
      ۱۴۰۰/۰۱/۲۰ ۱۴:۳۸
      مدت عضویت: 2001 روز
      امتیاز کاربر: 15389 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 678 کلمه

      به نام داددار مهربان 🌸🌸سلام برهمگی 🌺🌺ذهن افراد چاق پرازخاطرات دوران چاقی اس ،پر از رژیم ها ،گرسنگی کشیدنها .تحقیر شدنها .لباس مشکی و گشادپوشیدنها …..بااین غول های که در ذهنمون هست امکان نداره لاغر بشیم .برای تغییر این باورها باید تمام تمرکز خودمونو روی فایل ها بذاریم و نتیجه رو رها کنیم .برای تغییر این باورها نیاز به شور واشتیاق مستمر داریم .من همیشه تصاویر شگفتی سازان رو نگاه میکردم ولذت میبردم ولی از این به بعد باانگیزه بیشتر نگاه میکنم چون استاد گفتند که که خاطره لاغری آنهابه شکل رویایی دست یافتنی درذهن ما مرور میشه .من از اول چاق نبودم بلکه هیکل عالی داشتم .توی این مدت اصلا نمیدونستم چرا چاق شدم یا استارت اون از کی شروع شد .به لطف این نوشتنها چیزی های به یادم آمد که اصلا بهش دقت نکرده بود .من وقتی ۱۸سالم بود ۴۹ کیلو باقد ۱۶۴بودم .تااینکه دردانشگاه قبول شدم اونجا با ۵نفرهم اتاقی بودم که تا۳سال باهم بودیم .از اون ۵نفر ۴نفرچاق بودند .من اصلا ازرژیم وچاقی چیزی نمیدونستم .بدون پرخوری میخوردم .ولی کارهای  دوستانم برایم عجیب بود یا شام نمیخوردند یا صبحانه .ناهار هم دو نفر یک غذا میخریدند .و خیلی نکته های رژیمی که من تازه یادمیگرفتم و همیشه فاصله خوابگاه تا کلاسها رو پیاده میرفتند .جالب بود اصلا هم لاغر نمیشدند .این اطلاعات وارد مغز من شد و سال سوم که ازدواج کردم شدم ۶۵ کیلو .🤕درخانواده من هیچ کس چاق نبود ولی از این به بعد من به جمع چاق ها وارد شده بودم .بااینکه هنوز متناسب بودم مادرم میگفت تو وقتی دنیا آمدی وزنت ۴کیلو بوده یا تو درنوزادی تپل بودی یا تو به عمه ات کشیدی .اینقدر گفتن که من در بارداری اول👶 ۸۰کیلو رو تجربه کردم 😭😭و پا درد وکمردرد هام شروع شد .واز سال ۸۳ دیگه شروع به رژیم گرفتن های سخت گرفتم که چند کیلو کم میکردم دوباره روی ۸۰ قفل بودم .اعتمادبه نفسم خیلی پایین آمده بود .حالم از عروسی ها وجشن ها بهم میخورد از جام تکون نمیخوردم اگه بلند میشدم فکرمیکردم دارند چاقی منو تحلیل میکنن.هرچی که میخواستم بخورم فکرمیکردم بقیه با دو تا چشم اضافی دارند منو نگاه میکنن و میگن کمتر بخور .همیشه نگران نگاه دیگران بودم .یادمه یک مسافرت کوتاه رفته بودیم موقع صرف غذا دررستوران هتل ،من ازسلف برای مادر و خواهرم غذا و سوپ و مخلفات میاوردم فکرمیکردم بقیه میگن همه رو برای خودش میکشه درصورتی که من رژیم بودم و الحق زیاده روی هم نکردم .خواهرمتناسبم همه اش میگفت بی خیال رژیم باش ، این ۳روز رو خوش باش .ولی من مرتب میگفتم نههه چاق میشم خلاصه بعد از مسافرت من چاق شده بودم .😭خیلی ناراحت شدم از خودم ودنیام و خدای که میشناختم نالون بودم .از بس حسم بد شده بود زیبایی های خودمو نمیدیدم .همه اش فکرمی کردم من زشتم من بدهیکلم من لیاقت زندگی و اندام خوب رو ندارم .خیلی زودرنج وعصبی شده بودم حرفهای دیگران برام مهم بود و زود بهم برمیخورد.پرخاشگرشده بودم .خاطرات چاقی ترس ها وناامیدی و اعتماد به نفس پایین رو برام یادآوری میکنه. اینکه لباس مورد علاقه مو نمی تونستم داشته باشم ولی خاطرات لاعری برام آرامش هدیه آورده .بااینکه عمر این خاطرات کمه ولی برای من عزیزه.از گفتن وزنم نگران نیستم .واینکه باورهام در حال تغییره .شیرینی عید رو چون خودم  میپختم خیلی دوست داشتم و ذهنم میگفت بخور دیگه تا سال دیگه باقلوایی نیست .توکه همیشه چاقی پس اینم روش .امسال بااینکه خوردم ولی ترس وولع زیادی نداشتم جوش نمیزنم که تموم میشه.یانسبت به مهمانی وجشن ها حس بدی داشتم وگریه ام میگرفت باید از قبل مواظب برنامه غذاییم می بودم تا بتونم شرکت کنم .ولی دیروز خونه مادرم غذای مورد علاقه همه درست شده بود من در اندازه نیازم خوردم هم سیر شدم وهم سبک بودم ولی بقیه حالت خفگی داشتند.دیگه غذاها برام مهم نیستند میدونم اونها چاق کننده نیستند بلکه عملکرد من بوده که اشتباه بوده .حس تناسب برام اعتماد به نفس آورده بالینکه هنوز لاغر نشدم ولی میدونم هرچی بخوام به دست میارم .و قسمت شگفتی سازان رو قبلا نگاه میکردم ولی الان باانگیزه بیشتر نگاه میکنم چون ذهن من براش مرور میشه که به آسانی لاغر میشه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 17 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Tavassoli
      ۱۴۰۰/۰۱/۱۹ ۱۸:۲۳
      مدت عضویت: 2408 روز
      امتیاز کاربر: 25128 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 807 کلمه

      سلام به استاد و دوستان عزیز● شباهت عملکرد خود با محتوای نوشتاری.منم روش های زیادی برای لاغر شدن استفاده کردم، رژیم، دمنوش، دراز و نشست، پیاده روی، طناب زدن، قهوه سبز و…  هر بار که از انجام روشی نتیجه نمیگرفتم خسته تر و ناامیدتر روش دیگه ای رو دنبال میکردم بلکه شاید روش جدید بتونه منو به تناسب اندام دلخواهم برسونه. اما همه این روش ها نتیجه موقت داشتند و تلاش های دوباره من بی فایده بود و هر بارم که نتیجه نمیگرفتم فقط به خودم بد و بیراه میگفتم که چرا هیچ روشی روی من جواب نمیده، فکر میکردم مشکل از منه که این روش ها روی من جواب نمیده، نمیدونستم مسیرم اشتباهه. در ذهن منم بارها تصویر شکست در لاغری ثبت شد و تکرار تصاویر شکست سبب شد که خاطرات شکست از لاغری در من شکل بگیره. مرور خاطراتم درباره لاغر نشدن سبب میشد در استفاده از روش دیگه برای لاغر شدنم، اشتیاق و انگیزه ام رو بعد از چند روز از دست بدم و اون روش رو رها کنم. یادمه اوایلی که از روش های لاغری استفاده میکردم تا چندین ماه روشم رو با شور و اشتیاق ادامه میدادم اما… در سال های بعدش مرور خاطرات شکست باعث میشد که من روش های جدید رو نهایت تا دو ماه ادامه بدم، یه جورایی دیگه مطمئن شده بودم که همه این روش ها بی فایده هستند، همین اطمینانم از بی فایده بودن روش ها باعث شد که (زمان آشنایی با لاغری با ذهن) سریع ذهنم روش ذهنی رو بپذیره.● محتوای آموزشی را با دقت گوش کنید.☆ نقش خاطره در چاق شدن ما چیست؟✔هر انسانی نسبت به مواد غذایی یکسری اطلاعات در خودش ذخیره داره و همیشه در برخورد با آن مواد غذایی بر اساس اطلاعات قبلی تصمیم و رفتار می کنه (مثال قرمه سبزی).✔هر انسانی با توجه به فرهنگ و آداب و رسومی که در اون منطقه زندگی می کنه نسبت به بعضی غذاها اطلاعات بیشتری رو ذخیره میکنه و ذهن به این اطلاعات واکنش نشون میده (مثال ماکارونی و قرمه سبزی).✔افراد چاق در مورد خیلی از غذاها اطلاعات کاذب در ذهن خود ذخیره کردند. اطلاعاتی که مربوط به لذت و تفریح میشه و چون این اطلاعات در ما تولید احساس می کنه دیگه ذهن در مقابل اون نمیتونه کنترل داشته باشه.☆ چطور این اطلاعات رو به ذهنمون میدیم؟✅برای مواد غذایی سناریو نویسی میکنیم(مثال ته دیگ سیب زمینی و آبگوشت).✅ اشتهایی که اغلب افراد چاق از اون یاد می کنند در حقیقت مرور اطلاعات و سناریوها در مورد غذاهاست که این سناریو ها سبب واکنش به مواد غذاییست که خودمون ایجادش کردیم و ناشی از خاطرات ما از مواد غذاییست .✅از دوطریق میشه روی این موضوع تمرکز کرد تغییر خاطرات در مورد غذاها و دیگری تغییر عادات خوردن بر اساس خاطره ها.☆ اگه میخوایم متناسب بشیم و متناسب بمونیم باید ارتباط بین خوردن و خاطرات رو از بین ببریم.☆ سعی کنیم این خاطرات رو کمرنگ کنیم سعی کنیم به غذا فکر نکنیم و نقشه ی ذهنی برای چگونه خوردنش نکشیم.☆ باید بدون توجه به خاطرات غذا بخوریم.● چه خاطره ای از چاق شدن و چاق تر شدن دارید.مسیر چاق شدن که همش با خاطره همراه بود.خاطره خوردن در عروسی ها، که چندین ساعت قبل عروسی چیزی نمیخوردم که حسابی گشنه باشم و بتونم توی تالار جبران کنم.خاطره خوردن در جشن تولدها، چندین ساعت به عشق کیک تولد منتظر میموندم و سعی میکردم معده م رو با خوراکیای دیگه پر نکنم تا قشنگ بتونم کیک تولد بخورم.خاطره خوردن در طبیعت، همیشه توی برنامه هایی که واسه گشت و گذار توی طبیعت داشتیم اول از همه فکر برداشتن خوراکی بودیم، که چی ببریم  بخوریم، چه خوراکی بیشتر بهمون حال میده و….کلا فکر و ذکرم خوردن بود، چ در عروسی، چ در مسافرت، چ در دورهمی، چ در عید نوروز، چ در ماه رمضون و…همین خوردن های بی رویه باعث شد روز به روز، گرم به گرم، به وزنم اضافه بشه و در نهایت چاق و چاق تر بشم.● تجربه خود از تاثیر خاطرات چاقی را در احساس ناامیدی و ترس از چاق تر شدن بنویسید.خاطرات چاقی باعث شد که من باور کنم سرنوشتم این هست که تا ابد چاق باشم، پذیرفتن این باور زندگی رو به کامم تلخ کرد، غمگین شدم، افسرده شدم، گوشه گیر شدم، مسخره شدم، توی جشن ها و مراسم ها نبودم، توی عکس گرفتن ها نبودم، خودم رو دست کم میگرفتم، خودم رو لایق هیچی نمیدونستم و…● خاطرات چاقی چه احساسی در شما ایجاد می کند و فکر کردن به لاغر شدن چه حسی در شما بوجود می آورد.خاطرات چاقی احساس بد بودن، تنها بودن، افسرده بودن، پا درد، کمردرد، خستگی، بی تحرکی، پرخوری، اعتماد به نفس پایین و … در من ایجاد کرد.فکر کردن به لاغری احساس شادی و شعف، مهم بودن، باارزش بودن، سبک بودن، پر تحرک بودن، سلامتی، فرز بودن، اعتماد به نفس داشتن، زیبایی، امیدواری، جوانتر شدن، اجتماعی شدن، عکس گرفتن، خوشحال بودن، آرامش داشتن و… در من بوجود میاره.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار rastegar.moradzadah.6939@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۱/۱۳ ۰۱:۳۳
      مدت عضویت: 2030 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 758 کلمه

      بنام خداوند حکیم. گام هفدهم. تاثیر خاطرات. سلام خدمت همه دوستان هم مسیر واستاد ارجمند. در ابتدا باید بگم عملکرد من بله شباهت بسیار با محتوای نوشتاری قبل فایل داره. منم در طول سالها آرزوی لاغری داشتم وبا اقدام برای رژیم های مختلف وورزش سعی در محقق کردن این آرزو داشتم. در هر اقدام خوب مقداری کاهش وزن وسایز مختصر داشتم ولی هیچ وقت پایدار نبوده وتا رژیم رو رها کردم در زمان کمی همه وزن کم شده ویه مقداری بیشتر اضافه می شد. چون هر بار من فقط عادت های چاق کننده رو تغییر می دادم ولی افکار چاق کننده همچنان در ذهنم بودن وهمین افکارومرور آنها خاطراتی برام تداعی می شد که جسمم رو به حالت قبل می رسوند. چه خاطراتی از چاق شدن وچاق تر شدن دارید؟ ذهن من مملو از افکار وخاطرات چاق کننده است از وقتی بیدارمی شم با این فکر بیدارمی شم وبرای خودم یادآوری می کنم که من در سایت تناسب فکر هستم تا اسم لاغری ولاغر شدن باشد افکار چاق کننده مثل سربازانی که خوابیدن وبیدار باش گفته می شه بیدار می شن از هر طرفی شروع به یادآوری ومرور می کنن. یه دسته خاطرات که مال همون روزه ودرمورد نهار وشام اون روز تداعی می شن که نهار چی درست کنم وتصویر غذای مورد نظر وتجربه دفعه آخری که پختم وخوردم مرور می شه وبعد از اون غذای شام وتصویری که از اون غذای مورد نظر میاد وخاطره مزه وطعم وبوی غذا. در طول روز هم دیدن آگهی های غذا وخوراکی توی تلوزیون. برنامه های آشپزی. شاید یه گفتگوی تلفنی با دوستی یا همسرم که برای شام امشب یا فردا پیشنهادی می دهد یا دخترم که سراغ غذای مورد علاقه اش را می گیرد همه این موارد به صورت ناخداگاه تصویر غذا وعطر وطعم ورنگ اون غذا رو در ذهن من مرور می کنه. در روزهای تعطیل یا شام شب عید یا افطاری در ماه رمضان یا قیمه وحلیم نذری در ماه محرم. همه پر از خاطرات چاق کننده وتصویر غذاست برای من. حالا در ایامی که رژیم هستم این حجم از خاطرات مدام در حال سر وصدا در ذهنم بودن ومن همش در مبارزه با اونها. گاهی وقتی خیلی حوس غذایی می کزدم اونو تو ذهنم تجسم می کزدم وحسابی ازش می خوردم. برای همین تا رژیم تمام می شد وبا ولع اون غذا هارو می خوردم به شدت زیاده رویی می کزدم وهمش هم می گفتم داره چاقم می کنه. تجربه خود از تاثیر خاطرات چاقی را در احساس ناامیدی وترس از چاق تر شدن بنویسید؟ در تمام این موارد شکست از رژیم های مختلف حس ناامیدی بود که شبو روز در ذهن من جریان داشت. نا امیدی از اینکه دیگه محاله لاغر بشم. دیگه بدنم توان هیچ رژیمی نداره. دیگه تمام شد منکه هرچی تلاش کردم جوابی نگرفتم دیگه این سرنوشت منه باید با این چاقی بسوزم وبسازم. ترس از چاقتر شدن از لحظه ای که رژیم رورها کردم در من بوده وایمان داشتم که صد درصد چاقتر می شم چون می دیدم حجم غذام چقدر زیاد شده مکنه اون همه قدرت به همه غذا ها داده بودم وحالا داشتم اون همه زیاده رویی می کردم برام مثل روز روشن بود نه تنها کاهش وزنم برمی گزده بلکه چاقترم خواهم شد. وهربار روی ترازو رفتم نتیحه همونی شده که انتظارشو کشیدم. خاطرات چاقی چه احساسی در شما ایجاد می کند وفکر کردن به لاغری چه حسی درشما به وجود می آورد.. خاطرات چاقی برای همه چاق ها فقط درد وناراحتی رو یادآوری می کته.خاطرات چاقی برای من حس ترس. حس تنهایی. حس تمسخر. حس ناتوانی. حس بی لیاقتی. حس ناامیدی. حس بدلباسی. حس پیری. حس گوشه گیری رو یادآوری می کنه تمام تجربیات من از چاقی دردی بوده که نزاشته هرگزاز ته دلم شاد باشم همیشه یه کمبودی در خودم دیدم که خودمو سزاور دونستم همه ازمن سرتر باشن. واما حس لاغری😊 حس لاغری برام مساوی با رهایی. سبکی. اعتماد به نفس. انگیزه برای زندگی. شوق. هیجان وصف نشدنی برای زندگی. شیک پوشی. جوانی. طراوت شادابی. اخ که هرچی از لاغری حرف می زنم قلبم به شدت بیشتری می تپه خدایا تو برای من هیچی کم نزاشتی حسرتی برام من نخواستی من خود من برای خودم این تناسب اندام رو به حسرت تبدیل کردم. تو منو دوست داری مگه می شه مادری حسرتی برای بچش بخواد منکه حتی اگه دخترم به زبانم نیاره بدونم چیزی دوست داره خودمو به آب وآتیش می زنم تا خواستشو برآورده کنم تا شادش کنم. حالا تو که از هرمادری مهربان تری از هر مهربانی مهربانتری مگه می شه غم ونازاحتی منو خواسته باشی. مگه می شه خودت کمکم کن مهربانا🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۹/۱۲/۲۴ ۲۲:۲۳
      مدت عضویت: 2464 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,100 کلمه

      ‌گام ۱۷

      سلام دوستان و استاد عزیز وقت بخیر

      دقیقا تو ذهن من هم تصاویر شکست و چاق شدن های مکرر ثبت شده،شاید من ۳۰ بار رژیم های سخت گرفته باشم از ۱ کیلو تا ۳۰ کیلو وزن کم میکردم به محض اتمام رژیم وزنم مثل عقربه ساعت برمیگشت سرجای اولش و روز از نو دوباره شروع میشد و من بدنبال یه رژیم دیگه ای بودم،
      من هنوز فایلو گوش نکردم فقط چند خط اول مقاله رو دارم میخونم،به چه نکته مهمی اشاره کردید استاد ،در اینکه شکی نیست که من تصویر چاقی از خودم داشتم و هنوزم کامل از بین نرفته و دارم ، ولی اینکه تصویر های شکست های متفاوت از من قدیم ،مثل دیوار خرابی ،باعث میشه ،جلوی رفتن منو بسمت هدفم بگیره و سرعت منو کند کنه ،این چند مدت که من احساس میکردم سایزی کم نکردم با اینکه در دوره هستم ولی منفی بافم مدام بهم میگفت دیدی تو بیشتر از سایز ۴۲ نمیتونی کم کنی،،مدل بدنت اینجوریه ووووووو 
      و منم گاهی احساسم بد میشد و شاید بعضی اوقات تسلیم حرفاش میشدم ،، با اینکه من همچنان در مسیر هستم و خواهم بود،الان که این مطلبو عنوان کردید با خودم فکر کردم ،گفتم فریده تو حداقل ۳۰ بار رژیم گرفتی و وزن کم کردی و مجدد برگشته ،حالا فریده قبلی یک خانمیه با یک عالمه تصویر شکست که تا میخواد و تصمیم میگیره که لاغر بشه ،لاغر میشه ولی مجدد چاق میشه 
      ،پس این یک کدی در وجود منه که منو تا مرحله ۳۰ کیلو کم کردنه هم میبره ولی تو اون وزن نمیمونه ،براش استیبل بودن در وزن پایین تعریف نشده ،حالا باید روی این باور قوی کار کنم ،که عزیز من ،اون شخصیت قدیمت بود،الان تو هیچ ربطی به گذشته ت نداری،اون روش ها اشتباه بودن،فقط روی جسم من کار میکردن ولی الان دارم ریشه هارو ترمیم میکنم ،و انقدر با خودم صحبت کنم که مسیر ذهنیم بسمت تناسب اندام و موندگاری در لاغر شدن بمونه ،،یعنی من یک تصویر چاق از خودم دارم و یک تصویر شکست که هر دو بهم وصل هستند،به محض اینکه شروع به لاغر شدن میکنم و یه مدتی ازش میگذره کد دوم شروع به فعالیت میکنه ، مثل مین یا بمبی که منفجر بشه و یه باور دیگه ای که در خودم شناسایی کردم ،اینه که من فکر میکنم و حتما باور هم دارم که لاغری از من خیلی فاصله داره و ذهنم مرتب به من میگه حالا حالا طول میکشه تا تو به سایز ۳۸ برسی و من خودمو تو این سایز خیلی دور میبینم،انقدر دور که مثل یه مورچه دیده میشم و باید روی این مسئله هم کار کنم که قرار نیست یه تایم طولانی زمان ببره،کافیه من فقط انتخاب کنم که لاغر و متناسب باشم،یعنی اینهمه تو دوره هستم که فقط قوی و محکم بخوام، که لاغر بشم،بدلیل اینکه سالها پیش برای من لاغر بودن خطرناک تعریف شده و من هنوز از ته وجودم نپذیرفتم که میتونم لاغر بشم، بقول یکی از اساتیدم در کلاس علم ثروت میگه ،بچه ها اینهمه که شما تو دوره هستید فقط مال اینه که شما انتخاب کنید ثروتمند باشید چونکه قبلا ثروتمند شدن برای شما خوب تعریف نشده و شما پذیرفتید که ثروتمند نباشید و ترسیدید،الان هم فقط کافیه من قانع بشم که لاغر شدن خیلی بهتر از چاق بودنه ،نیازی به زمان خیلی زیاد نیست، و باید در این مسیر بمونم تا بتونم ذهنیت های جدیدی بسازم که به لاغر شدن من رضایت بدن و من آزاد و رها بشم از تمام آنچه به من آموختند،انگار دست و پای منو به زیر قایقی بستن و با شناسایی هر کدوم از فرمول های مخرب ،بندی و زنجیری از دست و پای من باز میشه و اون زمانیکه همه زنجیرها باز بشن تازه من آزاد میشم و میتونم بیام بسطح آب و نفسی تازه کنم،

      ،شنیدن ،گوش دادن و فهم و درک این مطالب هم تکامل میخواد،شاید این فایلو یا بعضی از فایلهارو من چندین بار پارسال تا الان گوش کردم ولی چونکه الان جور دیگه ای درکشون میکنم یدفعه یه کدی تو ذهنم باز میشه و یه قدم جلوتر میرم ،خب الان هم که ۱۳ ماهه در حال گوش کردن و ساختن جاده سلامتی و تناسب هستم ،در حال ثبت خاطرات لاغری هستم ،پس با موندن در مسیر ،،خاطرات لاغری من بیشتر وبیشتر میشه و جای خاطرات چاقیه منو پر میکنه ،گاهی وقتی به چاقی قبلی خودم فکر میکنم احساس میکنم کیلومتر ها از اون موقعیت دور شدم ،

      واقعا با مطلع شدن پروسه لاغری با ذهن به آرامش بیشتری میرسم و مطمئن تر میشم که من در مسیر درست هستم و بلخره به هدفم میرسم و این بمن آرامش میده،

      خاطرات چاقی زیادی دارم که حتی فکر کردن بهشون هم ناراحتم میکنه که چه مسیر دلهره آوریو طی کردم و هم خوشحالم که دیگه خبری از اون خاطرات زشت وجود نداره و خیالم راحت میشه ،،بدترین خاطره من ،تنفر خودم از خودم بود که سالها در کنار خودم لذت نبردم ،اصلا خودمو دوست نداشتم و زمان هاییکه چاقتر میشدم حتی به خودم نگاه هم نمیکردم و بیشتر ناسزا بود و بد وبیراه و نق و گلایه به خدا و پدر ومادرم وشکایت ،در خانواده و فرهنگ اون موقع ما ،ارزش آفرینی روی مواردی بود که من از اونها بی بهره بودم، دختر در خانواده ما باید سفید،قد بلند،زیبا،چشم درشت،خوش هیکل،تحصیل کرده ،هنرمند ووووو میبود که من در خیلی هاش کمبود داشتم پس از بچگی احساس ارزشمندی نمیکردم ،پس هم چاق بودم هم عزت نفسم تخریب شد که در پی اون اعتمادبنفسمم پایین اومده بود،وقتی تصویر قشنگ و توانمندی از خودم نداشتم ،شکستم حتمی بود،چاقی من بمن خیلی آسیب زد،خجالتی شدم،غمگین بودم،اجازه میدادم همه بهم توهین کنن ،لباس های قشنگی نمیتونستم بپوشم که اونم خودش پروسه دردناکیو داشت ،سنمو بالاتر نشون میداد،سرزنش میشدم،مسخره میشدم ،احساس میکردم کسی از من خوشش نمیاد،حرفی برای گفتن نداشتم و میتونم تا چندین صفحه از خاطرات بدش بگم ،

      تنها چیزی که در وجود من نبود امیدواری در ثبات وزنم

      دیگه برام طبیعی شده بود رژیم ،ورزش، کم کردن وزن و مجدد چاقی ،ترس از خوردن اذیت کننده بود،خلاصشو بگم زندگی نکردم ،

      خاطرات چاقی احساس بد بودن،کافی نبودن،زشت بودن،خپل بودن،بی مزه بودن،تنبل بودن،دوست نداشتنی بودن،گنده بودن،پیر بودن،مشخره شدن،تخریب شدن،کوچیک شدن ،حال بد ،بیماری،پادرد،کمردرد،دیسک کمر،بی تحرکی،پرخوری،بدترکیب بودن،خجالتی بودن،بی اعتمادبنفس بودن،عزت نفس داغون ،طرد شدن،تنها شدن،لباس تنگ،لباس تیره،فقط شلوار وفقط شلوار ،پنهان کردن،گذاشتن کوسن مبل روی برآمدگی شکم،پنهان شدن پشت آدم ها برای عکس گرفتن،فرار از آینه ووووووو

      و فکر کردن به تناسب اندام با بدن سفت یعنی ،حال خوب،احساس خوب ،کوچیک بودن،تند و فرز،چابک بودن،قشنگ بودن،لباس رنگی،لباس کوتاه،دامن کوتاه،شلوارک،سفرهای خاطره انگیز،خیال راحت،اجتماعی بودن،اعتمادبنفس بالا،عزت نفس قوی،دوست داشتنی بودن،توانمند بودن،خوردن زیبا و با کلاس،عکس گرفتن،خندیدن،شاد بودن،آرامش،برنده بودن،سلامتی،جوانتر شدن،با مزه بودن،پر تحرک بودن،سبک بودن،زیبایی،کافی بودن،احساس قدرت،امیدواری و لذت و تفریح با خیال راحت  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۳۹۹/۱۲/۲۰ ۰۳:۰۶
      مدت عضویت: 2385 روز
      امتیاز کاربر: 22363 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 797 کلمه

      خاطرات
      با سلام 🤩.اول میخوام درباره ی نقش خاطرات در زندگی بنویسم و بعد ارتباط چاقی و خاطرات رو شرح بدهم و سپس به تاثیر خاطرات در لاغری بپردازم..
      بعد ،برداشتم از متن قبل از فایل ، و در آخر خلاصه ای از نکات مهم فایل که برای من اهمیت دارند،رو مینویسم‌.

      گام اول : تاثیر خاطرات در زندگی :           
      همه ی تصمیمات ما در زندگی،اهدافی که تعیین میکنیم بهشون برسیم،آرزوهامون و خیلی چیزهای دیگه تحت تاثیر خاطرات ما هستند .چون برای مثال برای انتخاب شغل ،ما از خاطراتی که از حرف های اطرافیان،رسانه ها و… در مورد شغل های مختلف داریم،شغل ایده آل مون رو انتخاب میکنیم مثلا یک نفر به پزشکی و شخص دیگر به هنر علاقه نشون میده..این اختلاف میتونه حتی بین افراد نزدیک یک خانواده مثلا خواهر و برادر ها هم اتفاق بیوفته..بستگی داره که تعاریف و خاطراتی که از شغل های مختلف شنیدند ،چه اثری روی آنها گذاشته و باعث لذت شون شده یا ترس شون……
           گام دوم: ارتباط چاقی و خاطرات
      به همین ترتیب وقتی خاطرات روی جزییات زندگی ما هم   
      اثر بخش هست بنابراین روی جسم هم خودش رو نشان میدهد. وقتی که سال های زیادی چاق باشی،حتی اگر قبلا متناسب بوده ای،اما الان تصویر یک جسم چاق در ذهنت ذخیره شده است.این خاطره ی تصویری،نقشه ی ذهن برای هدایت جسم است و با هربار روی ترازو رفتن،خودت را تحقیر کردن و کوچک شمردن،احساس بد داشتن این تصویر ،چاق و چاق تر میشود و بعد از مدتی میبینی که به تصویری که مدت ها قبل ساخته ای ،رسیده ای …   
      خاطرات چاقی باعث میشه خودت رو اسیر سرنوشت بدونی،خاطرات چاقی باعث میشه اهمیتی برای خودت قائل نباشی و وقتت رو به بطالت بگذرونی ،خاطرات چاقی،افکار منفی رو تقویت میکنه ،خاطرات چاقی باعث میشه همه چیز و همه کس از خودت برات اهمیت بیشتری داشته باشه..  
      گام سوم : خاطرات و لاغری 
      با توضیحات بالا،خیلی واضح است که برای تغییر وضعیت جسم باید خاطرات تصویری ،تغییر کنند..سیستم تغییر این تصاویر بر پایه ی تکرار کردن و مداومت داشتن بنا شده است.جالب است که تصویر اصلی و نقشه ای که خداوند برای جسم ما تعیین کرده ،متناسب بودن است ‌‌.اما ما با خاطرات اشتباهی که به ذهن خود داده ایم،باعث تغییر شرایط جسم از حالت اصلی به یک حالت غیر اصل و توهمی شده ایم …و انقدر تکرار و استمرار در این حالت قلابی داشتیم که آن را باور کرده و طبیعت جسم خود میدانیم…   
      باید خاطره های متناسب شدن ایجاد شوند…
      خاطرات متناسب شدن به شما احساس خوب میدهند،باعث نشاط شما میشوند..تصاویر متناسب شدن باعث میشوند که شما خودتان را با ارزش و لایق بهترین ها بدانید..ایجاد خاطرات متناسب شدن است که باعث میشود انتخاب کنید چگونه زندگی کنید ….    
      برداشت من از متن استاد:
      خاطرات و احساس :
      خاطرات خیلی مستقیم احساس ما را تحت تاثیر قرار میدهند و خیلی سریع وقتی که خیلی خوشحالیم میتونه با یادآوریِ یک خاطره ی بد،احساس ما را تغییر بدهد و برعکس.
      شکل گیری خاطرات لاغر نشدن و شکست:
      این اتفاق با تکرار رژیم ها و روش های مختلف لاغری افتاده و باعث نهادینه شدن فرمولِ خطرناکه ” من هرکاری کنم لاغر نمیشم” ،شده …
      خبر خوب این است که لاغری باذهن یک راه مطمئن برای ایجاد خاطرات جدید و لاغر کننده است که چون آگاهی تازه ای است باید تکرار شود تا نقشه ی جدید ذهن به سمت متناسب شدن ترسیم بشود.

      فایل صوتی:
      نکات 🌞:
      ۱.همونطوری که تونستیم با ذهن مون چاق بشیم ،خیلی راحت تر از اون میتونیم به کمک ذهن ،متناسب بشیم تا برای همیشه متناسب باقی بمانیم.🤩
      ۲.محل ذخیره ی خاطرات : ذهن / خاطراتی که باعث تغییر احساس شوند ،ذخیره می‌شوند.
      ۳.تاثیر خاطرات در ارتباط ما با دیگران: 
      مثال: اگر رفتار بدی از یک شخصی ببینیم ،ممکنه که از افراد شبیه به اون شخص هم بدمون بیاد..
      یا وقتی قبل از اینکه کسی رو ببینیم تعاریفی از اون بشنویم با استفاده از همان اطلاعات آن فرد را قضاوت میکنیم..
      ۴.خاطرات ما از غذاها در زیرمجموعه ی خاطرات چاق کننده قرار میگیرد…
      باید از این به بعد هنگام غذا به خاطراتی که از آنها داریم،اهمیتی ندهیم…
      مثال: مزه ی یک مدل پفک باعث میشه من یاد خاطرات خوب اردوهای مدرسه بیفتم و احتمالا در مقدار مصرف و تشخیص مقدار مورد نیازم دچار اشتباه بشوم.
      ۵.اشتها ،یک واکنش ذهنی به خاطراتی که از غذاها ایجاد کردیم…
      ۶.درس این جلسه: از بین بردن ارتباط بین غذاها و خاطراتی که از آنها در ذهن خود از قبل ذخیره کرده ایم….
      با مد نظر قرار دادن رفتار یک هفته ای خودت میتونی تاثیر خاطرات در خوردن های خود را مشاهده کنید.
      ۷.تبدیل آموزش ها به عمل ،باعث تغییر شرایط جسمی میشود.
      تمرینات:
      شماره ۳ : 
      برای من خاطرات چاقی همیشه یادآور این موضوع هستش که خیلی ضعیف هستم وقتی نمیتونم جسمم رو عوض کنم چطور میتونستم شرایط بیرونی رو تغییر بدم؟؟؟
      بنابراین همیشه در حال تجسم خودم در حالت متناسب و خیلی قوی بودم و راحت تر بودم که با این تصاویر تا همیشه تنها بمونم…موقع غذا خوردن اما همه ی این تصاویر کنار میرفت و بعدش دوباره پدیدار میشد…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه سادات
      ۱۳۹۹/۱۲/۱۵ ۲۳:۱۴
      مدت عضویت: 2545 روز
      امتیاز کاربر: 6266 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,874 کلمه

      سلام .
      تمرین ۱
      شباهت عملکرد من با محتوای نوشتاری .
      محتوای نوشتاری حول محور خاطرات میچرخید . خاطرات ، تصاویر ثبت شده در ذهن ما هستند که بعد از تجربه کردنِ اتفاقات در ذهن ما ایجاد میشود .
      عملکرد من هم در مورد خاطرات چاقی و لاغر نشدن دقیقا مشابه بود با آنچه در متن نوشته شده بود .
      در ابتدای تولدم من نمیدانستم چاقی چیست بنابراین اولین خاطرات چاقی من برمیگردد به کلاس پنجم روزی که رفتم روی ترازو و وزن من ۴۰ کیلو بود و خواهر دوقلویم زهره ۳۶ کیلو . خواهر سومم که حدودا ۷-۸ سال از ما بزرگتر بود و آن زمان که حدودا ۱۸ ساله بود و وزن ۸۰ کیلو داشت اولین جرقه های چاق شدن را در ذهن من زد و به من گفت من هم هم سن تو بودم کلاس پنجم ۴۰ کیلو بودم تو هم مثل من چاق میشی . ولی زهره لاغره . در حالیکه من فقط ۴ کیلو از زهره چاقتر بودم . اما تصاویر چاقی در ذهنم نقش بسته شد و خواهرم مدام به من میگفت تو چاقی و زهره لاغر .
      باور کنید تا سن ۳۴ سالگی من همیشه از زهره چاقتر بودم و از وقتی متحول شدم و خودم را باور کردم از زهره لاغرتر شدم . برگردیم به دوران چاقی . من در سن ۱۵ سالگی ۵۸ کیلو بودم و زهره ۵۶ کیلو یعنی فقط ۲ کیلو از زهره چاقتر بودم ولی همچنان اسم چاقی روی من بود و اسم لاغری روی زهره .
      خواهر سومم نزدیک ازدواج کردنش بود و تصمیم به رژیم گرفت و من هم با او شروع به رژیم گرفتن کردم . او تلاش بسیار کرد و وزن خود را از ۸۰ به ۶۳ رساند اما اکنون که یاد ان زمان می افتد میگوید نمیدانم چطور به ۶۳ رسیدم در حالیکه خیلی رنج نکشیدم و خودش میگوید چون میخواستم ازدواج کنم انگیزه ی لاغر شدن داشتم و من هم حدودا ۵۵ کیلو شده بودم ولی همچنان خودم را چاق میدانستم . من تصورات چاقی را در خودم به خوبی به یاد دارم وقتی که می گفتم وای من الان که ۱۵ سالمه و وزنم فلان هست ۳۰ سالم بشه چقدر میشم . من خیلی چاق میشم حتی بعد از ازدواجم به خوبی یادم می آید یک تصویر زن فوق العاده چاق فکر کنم ۴۰۰ -۵۰۰ کیلویی بود و داشت میرقصید و من تصویر او را برای جاریانم فرستاده بودم و میگفتم من این شکلی میشم در آینده . اون زمان ۹۰ کیلو شده بودم و اوج چاقی من بود و حتی جمله ی آخر قبل از اشنایی با تناسب فکری که به خواهر سومم گفتم این بود که ما چاق به دنیا اومدیم چاق زندگی کردیم و چاق خواهیم مرد و در اوج ناامیدی با تناسب فکری آشنا شدم و دنیایم شدیدا متحول شد . افکارم اشتیاقم احساساتم از من فاطمه ای دیگر ساخت .
      فاطمه ای که دیگر به نمی توانم فکر نمیکرد . فاطمه ای که به توانایی خود ایمان آورده بود ‌.
      باز هم به قبل برمیگردم بله من چندین بار رژیم گرفتم و هربار سختی لاغر شدن به من وارد میشد و این سختی باعث شکست روشهای لاغری بود . این سختی در ظاهر نبود . در ذهن بود . چون کارهای بیرونی اصلا سخت نیستند سختی آنها فقط در ذهن است . تصور ذهنی ما کاری را سخت نشان میدهد . احساس بد ما موقع انجام دادن هرکاری و از جمله رژیم دقیقا باعث سختی مسیر میشد . من مسیر را تاریک میدیدم و دیگر ادامه نمیدادم . از طرفی من به ذهنم ایمان دارم اتفاقا تاریک شدن ذهنم و اجازه ندادن به من که از آن طریق ادامه ندهم خیلی به سود من بود چون روش غلط بود و اتفاقا ذهن من به من کمک میکرد تا من با تناسب فکری آشناشدم و توانستم کارکرد ذهن را دریابم . ذهن من همیشه هدایتگر من بوده . کاری را که روش اشتباه بود اصلا نمی گذاشت ادامه دهم . گرچه من مدتی انجام میدادم ولی از جایی به بعد دیگر ذهن اجازه ی عبور نمیداد چون روش غلط بود و ریشه ای اصلاح نشده بود .
      بله من شکست میخوردم ولی تمام شوستهای من اکنون پلی برای پیروزی من شد . از نظر اکنون من لاغری دیگر شکست نیست . لاعری با دهن یعنی پیروزی به شرط استمرار .
      من هر چقدر بیشتر استمرار داشته باشم راحتی و حس پیروزی در لاغری بیشتر در محتوای ذهن من جاری میشود و من خاطراتی شیرین از لاغری میسازم .

      افکار متناسب کننده + رفتار متناسب کننده + خاطرات شیرین متناسب کننده = موفقیت در مسیر لاغری

      وقتی انسان در این راه به استمرار حرکت میکند میفهمد تفاوت این مسیر لاعری با دیگر مسیرهای لاغری چیست ؟ مسیرهای دیگر اول راه اشتیاق فراوان است اما کم کم اشتیاق کم میشود اما در اینجا اول اشتیاق معمولیست ولی هرچه بیشتر میگذرد اشتیاق روزافزون تر میشود . کار ساده تر میشود . شناخت بیشتر میشود . انگیزه بیشتر میشود . لاغری با ذهن یک روند رو به تصاعد است . چون ما به طور اصولی و با تمام وجود شروع به لاغر شدن می کنیم همانطور که در زمان چاقی نیز با تمام وجود خود چاق میشدیم اما ان زمان به ذهن و تاثیر آن بر چاقی آگاه نبودیم و اکنون با مرور خاطرات آن از تاثیر ذهن در چاق شدن آگاه میشویم و همین مرور الگویی میشود برای لاغر شدن ما .

      تمرین ۲ :
      نکات برداشت شده از فایل آموزشی :
      ۱- به طریقی که چاق شدیم باید متناسب بشیم .
      ۲- چاقی ما برامون ماندگار و بدون بازگشت شده بود . پس لاغری ما هم باید از روشی باشه که ماندگار و بدون بازگشت باشه .
      ۳- ما میتونیم متناسب بشیم و متناسب بمونیم .
      ۴- از تاثیر ذهن بر چاقی برای متناسب شدن استفاده کنیم .
      ۵- از مسیری که راه چاقی رو طی کردیم این بار متناسب بشیم تا برای همیشه متناسب بمونیم .
      ۶- یکی از موضوعات تاثیرگزار بر عملکرد ما ذهن ماست .
      ۷- محل ذخیره ی خاطرات ذهن ماست .
      ۸- اتفاقاتی که در ما احساس ایجاد میکنه رو در ذهن با عنوان خاطره ذخیره میکنیم .
      ۹- ما درطی روز بی نهایت تصویر را میبینیم اما در نهایت تنها تصاویری در ذهن ما ذخیره و ماندگار میشه که تغییر احساسی در ما ایجاد کنه .
      ۱۰- توجه به تصمیماتمان تاثیر خاطرات رو بر عملکرد ما نشان میدهد .
      ۱۱- مغز ما از طریق شنیده ها و دیده ها تصاویر رو ایجاد می کنه .
      ۱۲- ما تصور میکنیم که داریم فکر می کنیم اما در واقع داریم اطلاعاتی که از طریق دیدن شنیدن گفتگو کردن و تجربه کردن به ذهن دادیم رو مرور میکنیم و در ذهن ثبت میکنیم . پس در حقیقت فکر کردن یعنی مرور اطلاعاتی که ما اسم اون رو خاطرات میزاریم .
      ۱۳- مثال خلاف کار برای درک بهتر

      ۱۴- پرسیدن سوال برای درک بهتر مطلب
      نقش خاطره در چاق شدن ما چیست و چطور میتوانیم از آن برای متناسب شدن استفاده کنیم ؟
      بقیه ی توضیحات در پاسخ به این سوال ارائه میشود .
      ۱۴-۱
      هر انسانی نسبت به مواد غذایی یک سری اطلاعات در خودش ذخیره داره و همیشه در برخورد با آن مواد غذایی بر اساس اطلاعات قبلی تصمیم و رفتار می کنه .
      مثال قرمه سبزی برای درک بهتر
      ۱۴-۲
      هر انسانی با توجه به فرهنگ و آداب و رسومی که در اون منطقه زندگی می کنه نسبت به بعضی غذاها اطلاعات بیشتری رو ذخیره میکنه و ذهن به این اطلاعات واکنش نشون میده .
      مثال ماکارونی و قرمه سبزی باز هم برای درک بهتر مطلب
      ۱۴-۳
      افراد چاق در مورد خیلی از غذاها اطلاعات کاذب در ذهن خود ذخیره کردند .
      اطلاعاتی که مربوط به لذت و تفریح میشه و چون این اطلاعات در ما تولید احساس می کنه دیگه ذهن در مقابل اون نمیتونه کنترل داشته باشه .
      ۱۵- باز هم سوال برای درک بهتر مطلب
      چطور این اطلاعات رو به ذهنمون میدیم ؟
      ۱۵-۱
      برای مواد غذایی سناریو نویسی میکنیم . مثال ته دیگ سیب زمینی و آبگوشت برای درک بهتر
      ۱۵-۲ اشتهایی که اغلب افراد چاق از اون یاد می کنند در حقیقت مرور اطلاعات و سناریوریها در مورد غذاهاست که این سناریو ها سبب واکنش به مواد غذاییست که خودمون ایجادش کردیم و ناشی از خاطرات ما از مواد غذاییست .
      ۱۵-۳
      از دوطریق میشه روی این موضوع تمرکز کرد تغییر خاطرات در مورد غذاها و دیگری تغییر عادات خوردن بر اساس خاطره ها
      ۱۶- اگه میخوایم متناسب بشیم و متناسب بمونیم ارتباط بین خوردن و خاطرات رو از بین ببریم .
      ۱۷- بدون توجه به خاطرات غذا بخوریم .
      ۱۸- رفتارمان را در مورد مواد غذایی بررسی کنیم به وضوح مشخص میشه چه خاطره ای سبب خوردن اون میشه .
      ۱۹- غذای اضافه بر نیاز واقعا اضافه است .
      ۲۰- خیلی از غذاها رو به خاطر شرح حالت و سناریویی که در ذهن داریم بیشتر میخوریم . مثال عصبی شدن و پرخوری کردن برای درک بهتر .
      ۲۱- به راحتی می تونیم واکنشهارو بر اساس خاطرات شناسایی کنیم و سعی کنیم این خاطرات رو کمرنگ کنیم سعی کنیم به غذا فکر نکنیم و نقشه ی ذهنی برای چگونه خوردنش نکشیم .

      ۲۲- نکته ی بسیار مهم : آموزشها باید به عمل تبدیل بشه . بدن ما براساس رفتار شکل گرفته و تمام سعی ما باید این باشه آموزشها رو به شکلی در زندگی روزمره به عمل دربیاریم .
      ۲۳- توجه به وضعیت جسمی خود داشته باشیم .
      ۲۴- اشتیاق برای متناسب شدن داشته باشیم .
      ۲۵- به شکل جدیدی فکر کنیم و رفتار کنیم تا متناسب بشیم و متناسب بمانیم .
      ۲۶- خیلی عادی و طبیعی چاق شدیم پس خیلی عادی و طبیعی هم لاغر میشیم اگر از راه و روش صحیح اقدام کنیم .
      تمرین ۳
      درباره ی خاطرات چاقی خود شرح دهید . چه خاطره ای از چاق شدن و چاقتر شدن دارید ؟
      مختصری از خاطرات رو در تمرین ۱ گفتم و الان ادامه میدم یکی از خاطرات چاقی من این بود که مامانم همیشه میگفت باید تا آخر بشقابتون غذاتون رو بخورید . با این که این مورد یکی از مواردی بود که شما هم آموزش داده بودید اما من این فرمول رو بازم دوست داشتم یعنی ترجیح میدادم واسه خودم بشقاب کوچکتر بگیرم و به اندازه ی نیازم بکشم ولی همون اندازه ی نیاز رو تا ته بخورم . اینکه واقعا غذام روتا یه حدی بخورم و بقیه اش بمونه رو اصلا نمیتونستم تجربه کنم تا فهمیدم این به خاطر همون سناریوهاست که در ذهن من هست و سبب تولید این رفتار میشه .همسرم یک فرد متناسب هست و هر چقدر که غذا براش بکشم ایشون همیشه مقداری رو در ظرف میزاره و میگفت دیگه نمیتونم بخورم باشه برای یه وقت دیگه گرسنه شدم میخورم و همیشه لجم میگرفت از این رفتار تا ازش پرسیدم آخه توی ذهن تو چیه که همیشه مقداری از غذات رو میزاری گفت وقتی یه مقدار از غذا می مونه خیالم راحته واسه عصر که غذا هست و اگه گرسنم شد غذا رو میخورم و همیشه هم دوست داره غذا توی یخچال باشه بر عکس من که دوست دارم غذاها تموم بشه ایشون دوست داره غذا باشه .
      الان فهمیدم این تحلیلها همش سناریوست . حتی این فرمول در ذهن اونم به نوعی توجه به خوردن هست که خیالش راحت باشه غذا هست . در ذهن منم که این فرمول که تا ته غذا باید خورده بشه همیشه جزء سناریوهای ذهنمه که این ارتباطات رو باید قطع کرد .
      ما باید وابستگی ذهنی (ارتباط ذهنی ) رو با غذاها کمرنگ و کمرنگ و بعد قطع کنیم تا بتونیم رفتارمون رو در مورد مواد غذایی تعدیل کنیم وگرنه هرچی این ارتباطات گسترده تر باشن کنترل رفتار برامون سخت و خیلی اوقات غیر ممکن میشه در حالیکه اگه این سناریوها و نقشه های ذهنی و خاطرات رو کمرنگ کنیم میبینیم غذا فقط غذاست .
      یکی دیگه از خاطرات من در مورد غذا خوشرنگ و لعاب بودن جا افتاده بودن دهن آب افتادن هست . مثلا سیب رو من خیلی دوست ندارم ولی وقتی رنگشو میبینیم دوست دارم گاز بزنم بخورمش یا خیار اون ترد بودنش رو خیلی دوست دارم .حتی واسه خوردن آب هم سناریو دارم سرزنده کردنم احساس بشّاشی و شادابی که بهم دست میده رو دوست دارم . مثلا ماکارونی رو به خاطر رشته های درازش هورت بکشم یعنی این حالتهای غذاییه از طریق دیدن وارد ذهنم میکنم و سناریوها رو شکل میدم و سبب واکنش احساسی نسبت به مواد غذایی میشم .
      خاطرات چاق کننده ی دیگه ی من هنگام پیاده روی و یا ورزش کار منزل یا هرگونه حرکت هست . البته اینجا خاطرات برعکسه . کلی سناریو موقع کار کردن میاد . بگیر بخواب ولش کن . حالا مهم نیست کسی نمیاد خونه ی تو ظرفارو بعدا میشوری . این بشقاب رو بعدا برمیداری . برق رو بعدا خاموش می کنی و ‌‌…. .
      یا موقع پیاده روی خسته شدم بسه . وای کلی راه اومدم دیگه جون ندارم و …. البته این سناریوها توی این دوسال خیلی کمرنگ شده خداییش من الان خیلی پیاده روی رو دوست دارم مثلا الان فاصله یخونه ی من تا مادرم دوبرابر فاصله ی خونه ی خواهرم تا خونه ی مادرمه . من این فاصله رو مثل بادبادک طی میکنم و واقعا لذت میبرم ولی خواهرم با این که راهش نصف منه به سختی یه قدم راه رو مسره چون کلی سناریوی عذاب اور توی ذهنش هست مثلا چادرم میکشه به زمین . اب دهان مردم روی زمینه . نمیتونم توجه نکنم . یه وقت شلوارم بکشه اونقدر این راه رفتن رو برای خودش سخت میکنه که سختشه دوقدم راه بره ‌ . یا حتی وزن زیادمون هم دلیل حرکت نکردنمون بود . زیاد اگه حرکت کنم پام درد میگیره بدتر اذیت میشم کار معمولیمم نمیتونم بکنم . اوووه بازم هست خیلی سناریو و خاطرات چاقی دارم مثلا من حتی انرژی منفی افراد همراهم رو هم یه سناریوی دیگه قرار دادم برای اینکه هرروز نمیتونستم پیاده روی کنم .
      ولی واقعا من دیگه تصمیم قاطعتری نسبت به ادامه ی این مسیر گرفتم . واقعا تصمیم گرفتم سنگم از آسمون بباره این آموزشهاو ادامه بدم تا محتویات ذهنم بازم بیشتر تغییر کنه و نتایج عالیتری برام به دست بیاد . اگه من نتیجه نگیرم کی میخوام نتیجه بگیره . انتظارم از خودم لاغریه چون میتونم خوب عمل کنم اگه بقیه تونستن ۴۰ -۵۰ کیلو کم کنند منم میتونم تنها تفاوت من با اونا اینه اونا ادامه دادن من ادامه ندادم . ولی به امید خدا قدم به قدم گام به گام حرکت میکنم و اطلاعات و ورودیها و گفتگوها رو دارم تغییر میدم . تجربیاتم رو تغییر میدم تا افکار و خاطراتم تغییر کنه و سرنوشت لاغری خودم رو با جدیت بیشتری رقم بزنم . لاغر شدن شوخی بردار نیست . باید با جدیت اقدام کنیم . 💪💪💪✌✌✌

      تمرین ۴-
      تجربه خود از تاثیر خاطرات چاقی را در احساس ناامیدی و ترس از چاق تر شدن بنویسید.
      خب این همه خاطرات چاقی را که تازه شاید فقط یک پنجم کل تصاویر ذهنی ما باشد رو گفتیم اما حالا این تصاویر چه بلایی به سرمان آورد و چه تلخیهایی رو به دست آوردیم . البته مرور تلخیها میخواهد این خاطرات را برای ذهن کمرنگ کند چون ذهن ما هرگز دوست ندارد ما رنج بکشیم . پس یاداوری رنج چنین اتصالات ذهنی میان غذاو ذهن را برای ما خودبخود کمرنگ می کند .چقدر این تمرینات عالی بودند
      اما تاثیر خاطرات و احساس ناامیدی و ترس تازه چه بسا احساسات بد بیشتر .
      من خاطرات را مرور کردم و ذهنم واکنشش شد پرخوری و وابسته شدن به پرخوری . کم شدن توانایی . سرکوب کردن .
      نمیتونستم توی آیینه به خودم نگاه کنم . از خودم رنج می کشیدم . ناامید افسرده بدحال .
      خودم فقط میدونم چه عذابهایی رو به خاطر عمین خاطرات متحمل شدم . از دست دادن زیبایی . از دست دادن سلامتی .
      درسته که در ذهن الهی از دست دادن معنا نداره ولی اندام چاق دلخواه و انتخاب من نیست و رنج از چاقی همیشه با تک تک ما همراه بوده پس ذهن خوبم این ارتباطات را به خاطر خودم قطعش میکنم واقعا دیگه لذت نمیبرم از این اتصالات از این افکار .
      این افکار شاید تا قبل از عمل برای من شیرین باشه اما این اتصالات همانند دام است که شاید لحظه ای فقط لذت باشد اما بقیه اش رنجه . پر شدن شکم رنجه . سنگینی رنجه . حال بد رنجه . بی مزه شدن غذاها رنجه . اسیر پرخوری بودن رنجه و ترس چاقتر شدن رنج بزرگیه که مرور این خاطرات و سناریوها برام ایجاد کرده .
      کل روز من باید عذاب بکشم که تو سناریو میچینی واسه خوردن که باعث بشه زیاده روی کنی در خوردن . خب سناریو نمیچینم دیگه تا این ارتباط کم کم در ذهنم کمرنگ بشه و برعکس برای لاغر شدن سناریو میچینم . آها این ارتباط رو به سمت لاغری هدایت میکنم . وقتی میخوام غذا بخورم به اندام زیبام فکر کنم به پاهای باریک به شکم تخت به لذت سبکبالی . به لباسهای زیبا وقتی کم کم جای سناریوهارو تغییر بدم و ذهنم عادت کنه به این کار نخوردن اضافه رو به راحتی انتخاب میکنم . نخوردن رو ترجیح میدم چون میخوام به اندام ایده آلم برسم . مگه من چی کم دارم از اونایی که لاغرن . من همه چیز برای لاغر شدن دارم خدای عالی . استاد عالی الگوهای عالی . ذهن عالی سلولهای عالی انتظارات و احساسات عالی و …..

      خاطرات چاقی منو واقعا اذیت کرد چون همه ی لذتهای لاغری رو از من گرفت . ترس از چاق شدن همیشه همراهم بود چون من عادت به ذهن چاق داشتم . ذهن سرکوب گر . ذهن سرزنش کننده که خودم خلقش کرده بودم . به خدا که شیطان ساخته ی دست خودمونه . خودمون ذهنمون رو میسازیمش بعد اسمشو میزاریم شیطان . به خدا که هرچه در این عالم هست به انتخاب خودمون ایجاد شده و وقتی از شکل گیریش آگاه میشیم خدا میدونه چقدر زیبا و راحت و دلخواه میتونیم تغییرش بدیم . استاد به خاطر این همه آگاهی که واقعا جان مارو تازه میکنه ازتون سپاسگزارم . فوق العاده است فوق العاده . راه لاغری ما اشتیاقش روزافزونه . به هر اندازه که آگاه میشیم و احساس توانایی میکنیم برای خلق زندگی ایده آل اشتیاقمون بیشتر میشه برای استمرار در مسیر قدم های کوچک اما پیوسته مارو به هدف میرسونه .

      5- خاطرات چاقی چه احساسی در شما ایجاد می کند و فکر کردن به لاغر شدن چه حسی در شما بوجود می آورد.

      چقدر جالب من در تمرین قبل کم کم داشتم به سمت این سوال سوق پیدا میکردم .
      چقدر خوبه که آگاهیها اینقدر قشنگ انتقال داده میشن و دقیقا در زمان خودش شروع به ظهور می کنند .

      وقتی از خاطرات چاقی صحبت میکنم چون الان احساس تسلط و توانایی میکنم خیلی رنج نمیکشم چون میگم چاقی و لاغری هردو انتخاب ماست و ما وقتی رنج میبریم که احساس توانایی نمیکنیم .
      ولی وقتی خیلی غرق میشم داخلش و احساس ناتوانی میکنم دچار اندوه میشم که چرا نمیتونم لاغر شدن رو تجربه کنم ولی وقتی اینجام مطلب میخونم مینویسم گوش میدم محتوای ذهنیم تغییر میکنه و به همون میزان احساس من بهتر میشه و عملکردم تغییر می کنه و احساس رضایتمندی در من قویتر میشه انتظارات لاغری و توانایی در من شکل میگیره و من امیدوارانه به سمت هدف گام برمیدارم .
      رنج چاقی به من کمک میکنه تا به ذهنم اعلام کنم من دیگه نمیخوام چاقی رو انتخاب کنم و میخوام لاغری رو انتخاب کنم . هرچقدر بیشتر با این مسیر آشنا بشم احساس توانایی من برای لاغر شدن بیشتر میشه به راه و روش چاق شدن آگاهتر میشم و از اون میتونم در جهت لاغر شدنم استفاده کنم .
      از رنج چاقی برای لاغریم استفاده میکنم برای اینکه لاغری رو بیشتر بشناسم . با لاغری با ذهن بیشتر آشنا بشم و بیشتر بدونم که میتونم بهش برسم چون خیلی راحته . وقتی محتوای ذهنی تغییر میکنه رسیدن به آرزوها خیلی راحت میشه . مثل آب خوردن به هدف میرسیم . علت نرسیدنهای ما همه و همه محتوای ذهنی ماست و ما چقدر قشنگ داریم تمرین میکنیم این ارتباطات و محتواها وخاطرات رو تغییر بدیم . خدا میدونه چقدر شادم استاد . حس کسی رو دارم که میخواد پرواز کنه . من میتونم پرواز کنم . میتونم بپرم در فضای لاغری میتونم خلقش کنم .فقط تنها شرطش استمرار در مسیره .
      هر روز و هروز قدم برمیدارم و رمز موفقیت من تنها و تنها استمراره .
      خدایا سپاسگزارم که کاری کردی من همه چیز رو کنار بزارم و دوباره بیام به اینجا تا از نو شروع کنم و اینبار به شرط استمرار کارم رو ادامه بدم .
      من به هدف رسیده هستم و از الان خودمو در وزن ایده آلم تماشا میکنم . چون مسیر رو میبینم . مسیر رو دارم پیدا میکنم . مسیری رو که خودم با دستان خودم کور کردم خدا دوباره بهم نشون داد و من اومدم تا بهترین ها رو برای خودم رقم بزنم . استاد این فایلتون هم مثل سایر فایلها بسیار عالی بود و من نهایت استفاده رو ازش بردم . کلی آگاهی بهم اضافه شد که به راحتی عملکردم رو تحت تاثیر قرار میده و من با مفهوم تاثیر خاطرات ذهنی بر عملکرد آشنا شدم و حالا از این ویژگی در جهت لاغریم استفاده میکنم . من ابتدا برای رفتارهای لاغر کننده سناریو مینویسم و بعد خودبخود رفتارم لاغر کننده میشه .

      مثلا وای که آروم خوردن و جویدن غذا چقدر میتونه منو شبیه رفتار یک پرنسس کنه . چقدر زیباتره وقتی کسی منو نگاه میکنه وقتی دارم آروم و آهسته غذا میخورم البته باید بیشتر فکر کنم ببینم چه سناریوهایی میشه برای رفتارهای متناسب کننده چید .
      برای پیاده روی کلی دارم چون از قبل عادت دارم وقتی راه میرم احساس سبکبالی دارم احساس میکنم خون در بدنم جاری تر میشه احساس میکنم سلولهام دارن با حرکت کردنشون بهم عشق ورزی می کنند . چقدر کار کردن خوبه وقتی حس زیبای تمیزی سراغم میاد باید بیشتر تلاش کنم و سناریوهای بیشتری بچینم و رابطم رو با سناریوهای تنبلی قطع کنم . باید به رنج تنبلی فکر کنم و اینکه تنبلی برای من هیچ چیز نداشت جز دور شدن از هدفم . درسته ما هیچ وقت چیزی رو از دست نمیدیم اما چرا باید زمانهایی رو که میشه با لذت سپری کرد در رنج باشیم . ما میخوایم از کار نکردن لذت ببریم که تنبلی میکنیم در حالیکه حس کثیفی چقدر اذیتمون میکنه .
      پس تنبلی لذت نیست فقط و فقط رنجه . در حالیکه وقتی کارهارو خودمون انجام میدیم چقدر فکرمون آسوده میشه و چقدر بیشتر از زندگیمون لذت میبریم . تنبلی خیلی رنج داره چون بار کار برای ذهن خیلی زیاده در حالیکه وقتی انجامش میدیم میفهمیم چقدر راحته . تا زمانیکه انجامش ندیم نمیفهمیم چقدر راحته و ذهن هی اون کارو برامون بزرگتر میکنه و بهمون احساس ناتوانی میده در حالیکه وقتی انجامش بدیم میفهمیم به به چقدر ساده بوده چقدر راحت بوده ‌ . از قدیم گفتن کارو دست میکنه چشم میترسه و واقعا ضرب المثل خوبی بود . تا کار رو انجامش ندیم نمیفهمیم چقدر راحته . با انجام دادنش به احساس عالی میرسیم و با انجام ندادنش مرتب حس رنج رو با خودمون حمل می کنیم .

      وای که چقدر این فایل آگاهی داشت برام . استاد ازتون بابت این فایل عالی بی نهایت سپاسگزارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mv.abtahi
      ۱۳۹۹/۱۲/۱۱ ۲۱:۰۴
      مدت عضویت: 2481 روز
      امتیاز کاربر: 250 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 589 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربان
      سلام
      هیچ وقت به موضوع خاطرات از این زاویه نگاه نکردم چون کسایی که خاطرات چاقی رو برام ساختند عزیزترین و مقدس ترین افراد در کودکی من بودند …خب هر چی میگفتند برام وحی منزل بود و اونقدر برام بزرگ بودند که تاحالا یه عالمه از اصولی که اونا بهم میگفتن درسته رو تو زندگیم پیاده کردم…..
      خاطرات همنطور که گفتین با احساسات پیوند میخورن
      یادمه بچه که بودم وقتی میگفتیم حوصله مون سر رفته مامانم برامون خوراکی عصرانه فراهم میکرد ولب تو تمرین مصاحبه با افراد متناسب من فهمیدم اونا سر رفتن حوصلشون با چیز خوردن براشون بی معنیه
      ولی من روزها و لحظه های فوق العاده ای با خاطرات چاقی داشتم که همین اشتباهات رفتاری رو برام ساخت یعنی موضوع اصلی زندگیم شد خوردن
      امروز برای مصاحبه کاری به دفتری رفتم و بعد از نصف روز کار کردن بهم گفتن که من خیلی کندم و برای کارشون مناسب نیستم….راستش انتخاب خودمم اشتباه بود ولی خب هر چی سعی کردم منطقی خودمو کنترل کنم نشد و اشکام در حالی که زیر بارون داشتم به سمت خونه بر میگشتم روی صورتمو حسابی خیس میکرد و باعث شد بی نهایت دلم برا ی خودم بسوزه که حالا که حالم خوبه میفهمم که این فرمول دلسوزی و مرور خاطرات اشتباه چقدر نامناسبه….به هر جهت وقتی رسیدم خونه ساعت 2:30 بود و من نهار نخورده بودم و خیلی ناراحت بودم….با اینکه اصلا گرسنه نبودم ولی بی اختیار شروع به خوردن کردم و به جایی رسیدم که فرشته درونم فریاد میزد بسه دیگه….یه لحظه به خودم اومدم و گفتم مریم فرمول ناراحتی مساوی با خوردن یه فرمول چاقیه و به جای این کار بیا با خودت منطقی صحبت کن نه اینکه از غذا برای آروم کردن خودت استفاده کنی
      شروع کردم بلند بلند فکر کردن و جواب خر فکر ناراحت کننده رو دادم
      و بعد شروع کردم به زندگی کردن یعنی زدم بیرون تا هم پیاده روی کنم هم از هوای خنک آخر زمستون بعد از یه روز بارونی تو اون بلوار بسیار خلوت روبه روی خوته لذت ببرم،ظرفامو شستم لباس مرتب پوشیدم و شامو آماده کردم و در حین کارام این فایل ارزشمند رو گوش دا م.
      در مورد قرمه سبزی من خیلی به خاطر یادآوری خاطره این غذا و تعریف و تمجیداش پرخوری میکردم ولی یادمه خواهرم زمانی که دانشجوی تهران بود دوتا همکلاسی اهل سوریه داشت که به شدت از این غذای ایران متنفر بودند و خودم ازشوو شنیدم که حالشون از قرمه سبزی مه بهم میخوره….اون موقع خیلی داشتم اونارو توجیح میکردم که این چه حرفیه ولی حالا میفهمم من داشتم از لذت خاطراتم قرمه سبزی تعریف و تمجید میکردم
      شما تو این فایل یادم دادین که بر اساس خاطرات غذا نخورم و این فرمول شاهکار بود
      بعد از این دوره من خاطرات لاغری خیلی خوبی دارم
      نسبت به قبل از این دورهخیلی خوش اندام شدم …خیلی پر انرژی تر شدم
      درباره ذهن چیزایی یاد گرفتم که تو موارد دیگه زندگیم هم کمکم میکنه
      و خاطرات چاقی بسیار بدی دارم
      افسوس، حسرت ، ترش کردن، حالت تهوع، کمبود اعتماد به نفس، سردرگمی و ناراحتی طولانی، نصیحت شدن و ترس های همیشگی ، ضعیف به نظر رسیدن، و خلاصه پشیمانی های زیاد بعد از غذا
      امروز بعد از اینکه ناراحت از مصاحبه کاری برگشتم یه لحظه به خاطر اینکه لاغرتر شدم خداروشکر کردم شاید ظاهرا به هم ربطی نداشته باشه ولی امروز من یه آدم متناسبی ت. مصاحبه بودم تا به آدم چاق و با خودم گفتم خداروشکر چاق نیستم وگرنه فشار کمبود اعتماد به نفس منو له میکرد
      بازم ممنون از همه چیز استاد عزیزم ممنون از این تغیرر موقع تایپ که خطدار شده، قشنگ شده مرسی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار asmagazban
      ۱۳۹۹/۱۲/۰۵ ۰۹:۵۸
      مدت عضویت: 2155 روز
      امتیاز کاربر: 13428 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 952 کلمه

      بنام خدا 🌸 گام هفدهم : خاطرات چاقی .
      تمام بهش زندگی من روخاطراتم تشکیل میدن خاطره ی درس خوندن نمره گرفتن خاطره ی آدم های خوب آدم های بد درزندگیم خاطره ی گفتن فلان کلمه خاطره ی نصیحت شدن وتحقیرشدن خاطرات به کلی بخش عظیمی از ذهن منوپرکردن واماچاقی برای من .
      در تمام سالهایی که من چاق وچاقترمیشدم به این دلیل بود که من طبق خاطرات چاقی عمل کردم طبق خاطراتی که داشتم طبق خاطراتی که ازبچگی تابه الان در ذهنم ثبت شده صبح صبحانه خوردن حتی درعین نیازنداشتن سرساعت دوازده ناهار خوردن ویاشب هاسرساعت هشت شام خوردن وساعت نه خوابیدن ودقیقا اینطورتثبیت شده یوددرذهنم وزمان به مدرسه میرفتم و برمیگشتم واولین سوالم از مادرم بعدازگفتن سلام ناهار چی داریم ویااینکه زمانی که شیفت عصر بودم شام چی داریم و روزهای تعطیل درخاطراتم به عنوان بهترین روزهای زندگی بودن فیلم دیدن واهنک های شادی که در تلویزیون پخش می‌شود ست کردن غذای خوشمزه ی مادرم وبه خصوص غذایی که دوست داشتم شدیدترمن به خوردن و اضافه خوردن علاقه نشون میدادم ویاشنیدن حرفهایی که بازهم اونها خاطره هستن ودیدن چیزهایی ازچاقی افرادی که به خاطر ازدواج چاق شدن یابه خاطربیماری ویاشنیدن نصیحت هاوکنایه های دیگران ویارفتن به عروسی وخوردن غذاهای رنگارنگ یاجشن و هرکدام ازاینها خاطراتی برای من به همراه داشتنوماه رمضان و خاطره ی عیدفطروخوردن غذاهای رنگارنگ درعیدفطردیدوبازدیدهای ماازهم وخوردن آجیل وشیرینی دراولین روزبعدازتمام شد ن ماه رمضان خاطره ی بوی غذاها وخوردن غذاهای خوشمزه ی ماه رمضان خاطرات خوردن غذای نذری و همین لذت هاوتکرارخاطرلت باعث می‌شد که هربار مشتاقانه به سمت چاقی هدایت بشم واین اتفاق می افتاد من هرشال چاقترمیشم دردورهمی هاولذت باهم. بودن وخاطرات وگفتن وشرح خاطرات گذشته باعث می شد که من همیشه درچاقی خودم باقی بمونم .و همیشه درچاقی خودم موندگاربشم چون من فقط خاطرات گذشته ی خودم روداشتم مرورمیکردم وحالم منطبق بر گذشتم بود به خاطر همین هم زمانیکه رژیم میگرفتم وبعدازلاغرشدن دوباره چاق میشدم چون حالت طبیعی وعادی زندگی من شده بود چاقی تا وقتی که من خاطراتم تغییرنکرده بودمن درمسیرچاقی بودم و وقتی رژیم میگرفتم این تعادل در خاطرات گذشته وحالم به هم می‌خورد و برای اینکه منوبه حالت قبل خودم برگردونه که همون چاقی هست من دوباره چاق میشدم و اینباربیشترازگذشته برای تحکیم خاطرات وبقاروی این حالت متمرکزمیشدوذهن من تغییرحالت روغیرطبیعی میدید
      ۲.سالهای زیادی من براساس خاطراتم عمل کردم از فلان آدم متنفربودم به خاطر حرفی که درگذشته به من زدیافلان کاری که بامن کردکینه نفرت ومشکلات همه ازمرورشدن خاطرات آغاز میشه از اینکه دوباره دفترگذشته بخوادبازبشه واینکه دفتربازمیشه اتفاقات هم به همین شکل درطول مدت زمانی که من چاق بودم اظهار میکردم که نمیتونم نمی‌دونم چطوربایدلاغربشم وسرنوشتی واین جورحرفابودامابعدفهمیدم که موضوع خاطرات من هست بعدازچندبارمرورکردن این فایل وفکرکردن به گذشته دیدم که کاملا منطبق برخاطراتم دارم عمل میکنم وبرای هرغذایی هم سناریومینوسم وقبل ازاینکه اون غذارودرست کنم نقشه ی ذهنی براش ترسیم میکنم چطوربخورم کجابخورم ازچی بهش اضافه کنم که لذت ببرم از کدوم بخشش بیشتراستفاده کنم باکی بشینم سرسفره که دبهم گیرنده به خاطر خوردنم بهم عیب نکنه چقدربذارم که بتونم بعدش بکشم وکلی برنامه ریزی کردن درذهنم وحرف زدن بادیگران درباره ی اون و همیشه میگفتم من اشتهام زیاده درحالیکه اشاهانبودبلکه تصاویروخاطرات چاق کننده بود که در ذهنم زیادبودبرنامه ریزی ذهنم درمسیرچاقی بودچون هم پیگیربودم ومیگفتم که اشتها م زیاده ودست من نیست وتاخفگی وترکیدن می‌خوردم وادامه میدادم وبازهم به فشارشکم می‌رسیدم وهمه ی اینهاهم درتکرارشدن خاطرات چاقی برای من موثر بودومن هرساله بیشتراحساس قبل بعد به شدت سرعت چاق ی من بالارفت
      ۳-زمان بارداری من طبق خاطرات که ازحرفاشون هاوشنیده های دیگران داشتم اینکه زن که ازدواج می‌کنه چاق میشه وموقعی که حامله میشه هم چاق میشه وبایدبه جای دونفرغذابخوره من هم همینکارروکردم وقتی ازدواج کردم و اینکه رژیمم تموم شده بودا رنج رژیم راحت شده بودم با تغییر شرایط وورودمن به یک شیوه ی جدیدمن باتغییردرخوردن خودم چاق وچاقترمیشدم واون وزن صدوبیست کیلوکه پنجاهوهشت لوددرطی سه ماه به هفتادوهفت کیلورسیدبعدازگذشت اون زمان من بازهم چاق شدم وتااینکه حامله شدم واوایل شادبودکه باردارم اماکم کم لذت ازبین رفت و من ازخودم حالم بدمیشددیگه سراغ آینه نمی‌رفتم ودیگه به خودم نگاه نمی‌کردم ازهمه کس و همه چیز ناراحت میشدم هرحرفی درباره‌ی زشت بودن آدمی ویازشت بودن هیکل حتی اگر درباره یچاقی کسی گفته می‌شد من باورداشتم که در مورد من هست وله جای خوشحالی برای بچه دار شدن این بارناراحت وغمگین بودم وارزوبرام مرگ داشتم بعدازگذشت زمان حتی دوست نداشتم کسی ببینه که من چقدرغذامیخورم ودررومی بستم که کسی متوجه نشه که چی میخورم وبه چه اندازه وهم ه میگفتن چون زیادمیشینی چون فلان ودیگه حتی ازرفتن جلواینه هم وحشت داشتم وکلی حرف و حدیث و بالاخره چندماه مونده به زایمانم من دچارحمله ی عصبی تشنج شدم وبچموبعدازیک هفته ازدست دادم وبعدازاون من افسرده تروناراحت ترازقبل وبیشترازهمه خودم با خودم بدبودم ودرذهنم جهنمی برپابود وازاینکه همه ی اون آدم هامنومقصرمیدونستن بیشترازخودم حالم بدمیشد.
      4.ترس ازچاق شدن داشتم همیشه ترس از اینکه دوباره بخوان بهم بگن چاقی منوازبقیه ی ادمهادورمیکردازحرف زدن ازایجادارتباط ازحرف زدن با همسرم و همیشه می‌ترسیدم که بهم بگه چاقی وهمیشه هم همینطور بود ومن ناامیدونامیدترمیشدم رژیم که میگرفتم واینکه به من میگفتن توساخت شکلی بدنت اینه که چاقی وکاریش نمیشه کرد فقط فلان آدمه که هیچ تغییر نمیکنه وتونمیتونی تونمیتونی تونمیتونی چمدان این حرف درذهن من بودومن خودم بیشتر ناراحت میکردومن ناامیدونامیدترمیشدم
      5.خاطرات چاقی درمن احساس ناراحتی وضعف واسیل پذیربودن وترسوبودن روبهم میده واحساس مسولیت پذیرنبودن وادم یکه فقط به حرف دیگران گوش میده وله خودش وجسم خودش احترام نمی زاره اماخاطرلت لاغرشدن به من احساس مسولیت پذیری و اینکه احساس توانمندی و قدرت وشجاع بودن ورهابودن ازفشارحرف دیگران وفشارجسمی روبه من میده درسته درطی اون مدت که من لاغرمیشم متر برای مدتی لاغرمیشم امااحساس رهایی ازفشارروانی رومیتونستم درک کنم وحالاهم بابک مسیرصحیح دارم قدم برمیدارم که بتونم برای همیشه اون فشار روانی روازبین ببرم ورهاوراحت باشم.🌸🌸🌸🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۳۹۹/۱۱/۳۰ ۰۹:۴۰
      مدت عضویت: 2515 روز
      امتیاز کاربر: 434 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,472 کلمه

      باسلام گام ۱۷ : تاثیر خاطرات برچاق شدن
      باتشکر از شما استاد هرروز مطلبی رو بیان می کنید که اصلا فکرشرو هم نمی کنیم که چقدر در چاق شدن اثر دارد وچه بهتر که مرحله به مرحله بیان می کنید وذهن مارو اماده تر برای پذیرش رفتار صحیح همراه با ارامش واطمینان راهی که برای تناسب انتخاب کردیم باز هم متشکرم .
      همه مسیر چاقی ما که کلا خاطره است اگه نبود که چاق نمی شدیم .خاطره لذت طعم وبو وعطر ومزه غذاهای خانگی ویاسنتی ویا فست فودها ،خاطره غذا خوردنها درتفریحات ومسافرت و دورهمی ها ومهمانی دادن ومهمانی رفتن وجشن وعروسی که چقدر بالذت وعشق به غذا ، می خوردم و اصلا سیری تا مزه بود معنی نداشت .دیدن وخوردن غذاها درموقعیتهایی که احساس خوبی برام داشت خاطره ایجاد می کرد.خاطره درذهن ذخیره میشه ورفتار ما روکنترل می کنه وتحت تاثیر موضوعی که درذهن ما ذخیره شده رفتار ما شکل میگیره وایجاد واکنش احساس دربرابر اطلاعات ذخیره شده در ذهن ،خاطره ان موضوع را درذهن برای ما بوجود می اورد وبرای خودش خیال پردازی می کنه وداستان سرایی و تکرار رفتار هیجانی برگرفته از خاطره ومانع لاغر شدن ورسیدن به تناسب اندام.
      خاطره در ذهن می ماند که ما به محض رسیدن به چیزی که ازان خاطره داریم دوباره تداعی شده وتکرار رفتار برای ما بوجود میاید . مهمانی دادنهای من خاطرات خوب سفره رنگین باغذاهای متنوعی وطعمهای خوبی برایم بجا گذاشته وهمینطور غذاپختن درخانه برای عزیزانم که هرکدام سلیقه غذایی به خودشان رادارند باعث پخت غذاهای متنوع خوش طعم ورنگ بورو رو دارند که همین خاطرات لذت بردن از غذا خوردن و خوردن بیشتر رودرمن ترغیب میکرد.چون خاطره غذا وخوردن در ذهن ما ذخیره شده وباعث اضافه وزنمان شده .راه چاقی ما اطلاعات ذخیره شده درذهنمون هست پس راه برگشت به لاغری همان راه رفتن به چاقی یعنی ازطریق ذهن هست .
      زمانی که برای رسیدن به لاغری از الگوهای نادرست استفاده می کردیم وبا رژیم گرفتن وترس از خوردن ویا نخوردن وکم خوردن برای خودمحدودیت ومحرومیت غذا وخوردن را بوجود می اوردیم وبعد از اینکه روشها را کنار گذاشته دوباره چاق می شدیم خاطراتی با احساس بد ورفتار غلط را در ذهنمان بوجود اوردیم که چاقی بیشتر را دربر داشت .ان چیزی که بادیدنش احساس در مابوجود می اورد ودر ذهن ذخیره می شود خاطرات است . انچه که در زندگی روزمره هر روز می بینیم وبرایمام احساس دارد همه خاطره هست .دیدن هرچیز اطلاعات واگاهیهای درست یا غلط به مغز ما میدهد که براساس ان اطلاعات واگاهیها میتوانیم در مورد هرچیز تصمیم بگیریم .پس اثر چگونگی خاطرات در تصمیم گیری وتعیین روند زندگی ما بسیار حائزه اهمیت می باشد .     
      خاطرات موجود در ذهن ممکن است با احساس خوب یا بد در ذهن ذخیره شده باشد
      فشار برجسم وروح برای لاغر شدن با روشهای نادرست که احساس وخاطره بدی نسبت به لاغری را در ما بوجود اورده خستگی وناامیدی وتصمیم به ادامه ندادن مسیر لاغری را به ما میدهند .چون مغز برای تصمیم گیری از خود اراده ندارد ودر مورد هرچیز براثر اگاهی درست یا نادرستی که با دیدن وشنیدن به او بدهیم براساس ان اطلاعات عمل می کند و تصمیم می گیرد .وقتی ما فکر می کنیم ، درواقع ان خاطرات یا اطلاعات دیده یا شنیده شده ویا تجربیات مابا برخورد بادیگران درمغز ما مرور می شود .🏵باسلام گام ۱۷ : تاثیر خاطرات برچاق شدن
      باتشکر از شما استاد هرروز مطلبی رو بیان می کنید که اصلا فکرشرو هم نمی کنیم که چقدر در چاق شدن اثر دارد وچه بهتر که مرحله به مرحله بیان می کنید وذهن مارو اماده تر برای پذیرش رفتار صحیح همراه با ارامش واطمینان راهی که برای تناسب انتخاب کردیم باز هم متشکرم .
      همه مسیر چاقی ما که کلا خاطره است اگه نبود که چاق نمی شدیم .خاطره لذت طعم وبو وعطر ومزه غذاهای خانگی ویاسنتی ویا فست فودها ،خاطره غذا خوردنها درتفریحات ومسافرت و دورهمی ها ومهمانی دادن ومهمانی رفتن وجشن وعروسی که چقدر بالذت وعشق به غذا ، می خوردم و اصلا سیری تا مزه بود معنی نداشت .دیدن وخوردن غذاها درموقعیتهایی که احساس خوبی برام داشت خاطره ایجاد می کرد.خاطره درذهن ذخیره میشه ورفتار ما روکنترل می کنه وتحت تاثیر موضوعی که درذهن ما ذخیره شده رفتار ما شکل میگیره وایجاد واکنش احساس دربرابر اطلاعات ذخیره شده در ذهن ،خاطره ان موضوع را درذهن برای ما بوجود می اورد وبرای خودش خیال پردازی می کنه وداستان سرایی و تکرار رفتار هیجانی برگرفته از خاطره ومانع لاغر شدن ورسیدن به تناسب اندام.
      خاطره در ذهن می ماند که ما به محض رسیدن به چیزی که ازان خاطره داریم دوباره تداعی شده وتکرار رفتار برای ما بوجود میاید . مهمانی دادنهای من خاطرات خوب سفره رنگین باغذاهای متنوعی وطعمهای خوبی برایم بجا گذاشته وهمینطور غذاپختن درخانه برای عزیزانم که هرکدام سلیقه غذایی به خودشان رادارند باعث پخت غذاهای متنوع خوش طعم ورنگ بورو رو دارند که همین خاطرات لذت بردن از غذا خوردن و خوردن بیشتر رودرمن ترغیب میکرد.چون خاطره غذا وخوردن در ذهن ما ذخیره شده وباعث اضافه وزنمان شده .راه چاقی ما اطلاعات ذخیره شده درذهنمون هست پس راه برگشت به لاغری همان راه رفتن به چاقی یعنی ازطریق ذهن هست .
      زمانی که برای رسیدن به لاغری از الگوهای نادرست استفاده می کردیم وبا رژیم گرفتن وترس از خوردن ویا نخوردن وکم خوردن برای خودمحدودیت ومحرومیت غذا وخوردن را بوجود می اوردیم وبعد از اینکه روشها را کنار گذاشته دوباره چاق می شدیم خاطراتی با احساس بد ورفتار غلط را در ذهنمان بوجود اوردیم که چاقی بیشتر را دربر داشت .ان چیزی که بادیدنش احساس در مابوجود می اورد ودر ذهن ذخیره می شود خاطرات است . انچه که در زندگی روزمره هر روز می بینیم وبرایمام احساس دارد همه خاطره هست .دیدن هرچیز اطلاعات واگاهیهای درست یا غلط به مغز ما میدهد که براساس ان اطلاعات واگاهیها میتوانیم در مورد هرچیز تصمیم بگیریم .پس اثر چگونگی خاطرات در تصمیم گیری وتعیین روند زندگی ما بسیار حائزه اهمیت می باشد .     
      خاطرات موجود در ذهن ممکن است با احساس خوب یا بد در ذهن ذخیره شده باشد
      فشار برجسم وروح برای لاغر شدن با روشهای نادرست که احساس وخاطره بدی نسبت به لاغری را در ما بوجود اورده خستگی وناامیدی وتصمیم به ادامه ندادن مسیر لاغری را به ما میدهند .چون مغز برای تصمیم گیری از خود اراده ندارد ودر مورد هرچیز براثر اگاهی درست یا نادرستی که با دیدن وشنیدن به او بدهیم براساس ان اطلاعات عمل می کند و تصمیم می گیرد .وقتی ما فکر می کنیم ، درواقع ان خاطرات یا اطلاعات دیده یا شنیده شده ویا تجربیات مابا برخورد بادیگران درمغز ما مرور می شود .🏵بعنوان مثال اگه با کسی به مسافرت رفته باشیم ورفتار ناپسندی انجام دهدکه باعث ازردگی همه شده باشد خاطره رفتار بد شخص وشخصیت او درذهن همه ذخیره شده وهروقت که دوباره می خواستند دورهمی باهم به سفربروند همینکه اسم ان شخص برای همراهی در سفر می امد یکی دوتا از دوستان می گفتند ما چون او هست نمی اییم با اینکه دیگران می گفتند به او تذکر دادیم ورفتارش دیگر تکرار نشده اماخاطره بد رفتار ان شخص باعث واکنش رفتاردوستان دربرابر رفتار بد او باعث تصمیم گیری دوستان برای همراه نبودن و زدگی دوستان دیگر از سفر کردن بااوشد.اطلاعاتی را که دوستان در رابطه با رفتار ان شخص به ذهنشان داده بودند موجب تصمیم گیری ذهن شده بود.
      همه افراد براساس اطلاعاتی که درمورد غذا دارند از انها برای خوردن استفاده می کنندوبراساس ان غذا و اطلاعات قبلی که از ان غذا ،تصمیم به خوردن ورفتار با ان غذا می کنند .مثلا موقعی که مهمان داشتم خاطره دورهمی با چندین رقم غذای خانگی وسنتی باقالی پلو با گوشت وزرشک پلو با مرغ وسوپ وکوفته هلو و…..همراه مخلفات سالاد ودوغ ونوشابه وحلوا وژله را در هروقت که این غذاهارو درست میکردم خاطرا خوب ولذت بخش دورهمی وطعم ورنگ وبوی غذا واکنش رفتار خوردن من را برای بیشتر خوردن ترغیب میکرد که اگر بعضی از این غذاها رو برای کسی که درشهردیگر زندگی می کند درست بکنیم شاید اصلا باان غذا اشنایی نداشته باشد واصلا ان را نخورد ودوست نداشته باشد چون خاطره ای از اطلاعات مربوط به غذا ندارد وپس واکنش رفتار غذایی هم نسبت به ان غذا ندارد.علت دیگر واکنش رفتاری زیادخوردن ولذت از خوردن درما ممکن است تصویرهای غذا ویا برنامه ها وسایتها وکانالهای اشپزی است که از انها استفاده می کنیم ویا تعریفهای با اب وتابی که کسی از غذایی خاص می کندویا غذاخوردن دررستورانهای متفاوت وتنوع غذاهاشون همان خاطراتی است که اطلاعات مربوط به ان غذا در ذهن ما ذخیره شده و باعث واکنش رفتاری میل به خوردن وزیاد خوردن را درما افزایش می دهد .بااینکه میدانیم وبیان می کنیم که ژله ها وحلواها و روغن زیاد برنج وسرخ کردنیها برایمان مضر است ولی باز هم از انها می خوریم چون ذهنمان برای هر غذایی کلی به به وچه چه وتعریف داشت وبراساس همین اطلاعات عمل میکرد وما کنترل برخوردن نداریم و نام این بیش از اندازه خوردن را مثل افراد چاق اشتهای خوردن می گذاریم. اشتها را خودمون با واکنش رفتارذهنیمان از غذا براساس اطلاعات وخاطراتی که ازماده غذایی درذهن داریم بوجوداوردیم . بهانه هایی مثل تحریکات عصبی ناراحتی تیروئد مهمانی سفر   دورهمی   جشن و…… راهم علت داشتن اشتها برای پوشاندن پرخوری خود قرار می دهیم .اما باید برای رسیدن به تناسب به وسیله ذهن به دونکته توجه کرد  ۱– تغییر عادت خوردن براساس خاطرات      ۲— تغییر خاطراتمون درباره غذا
      برای لاغر شدن باید در ذهنمون ارتباط بین خاطرات و اطلاعات از قبل درمورد غذا را با خوردن ازبین ببریم ومانند افرادمتناسب به جایی برسیم که بدون مراجعه به خاطراتمون درمورد غذا راحت غذا بخوریم وواکنشی نسبت به غذا نداشته باشیم .البته اشکال نداره بعضی غذاهارو دوست داشته باشند ای امر طبیعی است اما همان غذای مورد علاقه شان را هم به اندازه می خورند.برای تغییر درخاطراتمون در مورد غذا باید ببینیم رفتارمون براساس چه خاطره ای واکنش زیاد خوردن رانشان می دهد خاطره اداب و رسوم  سنت      فرهنگ    ملیت     باورهای مذهبی     تعارفات      موقعیتهای اجتماعی و…….. کدام است .مثلا در جشن ،شام کامل خوردیم بعداز شام کیک جشن را می اورند وما با اینکه سیر هستیم می خوریم.باید درمدت معین رفتار غذایی خود را بررسی کنیم وواکنش رفتار خود را نسبت به غذا براساس خاطرات ذهنی شناسایی کنیم .باید سعی در کم رنگ تر کردن این خاطرات کردواگاه به خوردن براساس اطلاعات خود باشیم تا نتیجه ان درجسم ما بصورت لاغری نمایان شود🌹وقت غذا خوردن نباید به خاطرات ان غذا وداستانهایی که درمورد غذا در ذهنمان نوشتیم فکر کنیم .برای این کارباید حتما به تمرینات عمل کنیم چون بدن ما براساس خاطراتی که ازهرچه دارد شکل نمی گیرد بلکه براساس عملکردورفتارما شکل میگیردبنابراین بایداموزشهارادرزندگی هرروز به صورت عملی انجام داد .خاطرات در ماندگاری احساس بسیار موثراست .تکرار خاطرات بخصوص خوب باعث بوجودامدن حس خوب وتغییر رفتارما می شود.تکرار خاطرات خوب خوردن ،درچاق شدن ما موثر است ولزوما بوجود اوردن وتکرار خاطرات لاغری برای متناسب شدن به ما کمک می کند تا راحت تر وبهتر لاغر شویم .ذهن افرادچاق پراست از خاطرات چاقی باید انها را پاک کرد تالاغر شد وتا انها از بین نرود نمی توان لاغر شد که این کار فقط از طریق ذهن باید انجام شود .وقتی ما خاطرات مربوط به شکست خوردن از راههایی که برای لاغر شدن رفتیم وبه نتیجه نرسیدیم وان روشها را رها می کردیم وهرچه بیشتر تلاش میکردیم باز به نتیجه نمی رسیدیم رامرور می کنیم درواقع دوباره به چاق شدن فکر می کنیم و ذهنمان رااز لاغری دور می کنیم واشتیاق به لاغر شدن درخود راکم رنگ تر می کنیم .
      توجه داشته باشیم خاطرات ذخیره شده در ذهن ما درهمه جنبه های زندگی ما موثراست بخصوص در رفتار باطرافیان و واکنش رفتاری مادربرابر اتفاقات افتاده وتصمیم گیری ما در مورد هر مسئله در زندگیمان .
      خاطرات رفتارهای چاق کننده هم همین اثر را دارد یعنی هرچه رفتارهای چاق کننده ما بیشتر می شده حرکت وعملکرد ما برای چاقی بیشتر شده وما چاق تر می شدیم وهرچه از زمان چاقی ما بیشتر گذشته باشد به علت مرور وعمل به خاطرات چاقی ما چاقتر می شدیم .
      وقتی ما می خواهیم افکار چاقی را به لاغری تصحیح وتغییر دهیم وهمینطور خاطرات لاغری راهم در ذهنمان مرور می کنیم و همزمان با این افکار اموزش لاغری رامیبینیم ترس ونگرانی از لاغر نشدن درما بوجود می اید وما لاغر نمی شویم .وقتی درمسیر لاغری با ذهن حرکت کردیم نباید ترس از لاغر شدن داشته باشیم چون این ترس اشتیاق وانگیزه ما را برای لاغر شدن درما ازبین می برد.پس باید از همان روش ذهن که چاق شدیم لاغر شویم .
      درروشهای چاق کننده ذهن تمرکز وتوجه ما به چاقی است زیرا در این روش اول وزن گیری می شویم بعدمحدودیت دراستفاده موادغذایی برای لاغر شدن را داریم وطبق برنامه مشخص نوع ومیزان غذا خوردن ما تعیین می شودوبا روش ورزش وتحرک زیاد سوخت وساز بدن بالا رود ودرمدت کمتری لاغری بیشتری ظاهرشود که همه این دستورالعمل ها باعث چاقی بیشتر ما می شود.
      فقط با تغییر وتصحیح عادتها ورفتارهای چاق کننده می توان عادتها ورفتارهای لاغر کننده را ایجاد کرداما اگر هنوز خاطرات چاقی در ذهن را تکرار ومرور کنیم ما نمی توانیم عادات ورفتار چاقی را تغییر دهیم به همین علت هست که خسته می شویم ودست از تلاش برای تصحیح رفتار چاقی ورفع چاقی ولاغر شدن بر می داریم و باتکرار این رفتارها چاق تر می شویم.چون خاطرات چاقی به وسیله افکار ورفتاردر ذهن ما ذخیره شده وما برای لاغر شدن سعی در اصلاح رفتار وافکار چاقی می کنیم ولی توجهی به وجود خاطرات وافکار چاقی که باید انها اصلاح شوند نداریم به همین دلیل وقتی ان روشها را کنار می گذاریم خاطرات باز برگشته ویاداوری شده ودوباره رفتار چاق کننده تکرار وچاقی ما باز شروع می شود.
      در روش لا غری با ذهن رفتار وافکار چاق کننده ازبین نمیروند بلکه شناسایی وتصحیح شده وافکار ورفتار جدید جایگزین می شوند درنتیجه افکار جدید رفتار جدید را به همراه دارد وبه مرور زمان با تمرین واستمرار رفتارهای لاغر کننده با احساس خوب درشما تمایل به خوردن در شما تغییر می کند ویا اشتهای قبلی خود راندارید🌷واین تغییر رفتار براساس افکار جدید بوجود امده است .با ایجاد افکار جدیدی رفتار جدید در ما شکل می گیرد وخود بخود خاطرات لاغری در ذهن ما شروع به شکل گیری می کند چون به مرور که رفتارهای متفاوتی نسبت به قبل انجام میدهیم واکنش های ماهم نسبت به قبل تغییر می کند ورفتار جدید خاطرات بوجود می اید .وقتی خاطرات جدید ایجاد شد در ذهن ما فرمولهای لاغری جدید تشکیل میشه وروند لاغری شروع می شود .
      درواقع افکار لاغر کننده +رفتار متناسب شدن +خاطرات لاغری=لاغری   
      اطلاع ذهن از مسیر لاغر شدن بسیار مهم تراست ازمیزان وزن کم کردن .زیرا وقتی ذهن از مسیر لاغر شدن اگاه باشد با ارامش واطمینان بیشتری دراین مسیر قدم می گذارد وحرکت می کند وبه جای تمرکزبرنتیجه نهایی که رسیدن به تناسب ولاغری است توجه وتمرکز خودرابرای استفاده ازمحتوای اموزشی وانجام تمرینات می گذارد .استفاده از محتوای اموزشی وانجام تمرینات اساس وقدم اول برای ایجاد افکار لاغر کننده در ذهن نا خوداگاه است .برای متناسب شدن مهمترین چیز تغییر واصلاح افکار ورفتار چاق کننده به لاغرکننده است که باید با اشتیاق وانگیزه وتداوم درتغییرکردن انجام شود .دیدن تصاویر شگفتی سازان که از مسیر لاغری با ذهن استفاده کردند وبه رویای لاغری خود رسیدند باعث مرور خاطرات لاغری وحس توانمندی برای لاغر شدن درافرادچاق را بوجود می اورد که من هم میتوانم لاغر شوم .🌻

      ازخدا بابت همه چیز متشکرم واز شما استاد گرامی نیز سپاسگزارم .🖐🖑

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهه
      ۱۳۹۹/۱۱/۲۷ ۰۲:۴۸
      مدت عضویت: 2085 روز
      امتیاز کاربر: 12863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 832 کلمه

      به نام خدای زیبایی‌ها.
      ذهن من مملو از خاطرات چاقی است. این خاطرات به سه دسته تقسیم می‌شوند:
      ۱. دسته اول خاطرات دوران چاقی و بی‌خیالی از رژیمهای غذایی است. بخش مهمی از تمام خاطرات خوب مثل جشن‌ها، مهمانی‌ها، مسافرت‌ها، پارک، سینما، کوه رفتن، طبیعت‌گردی، خوردن و غذا است و به طور کلی در ذهن من کیفیت و میزان لذت از این اتفاقات با کیفیت تغذیه، خوراک و پذیرایی در آن ارتباط مستقیم دارد. در این دسته از خاطرات، خوردنی‌ها عامل شادی و نشاط هستند که ذهن به دنبال تکرار این نشاط به وسیله این خوردنی‌ها است.
      ۲. دسته دوم، خاطرات دوران رژیم و محدودیت‌ از خوراکی‌ها و غذاهای مورد علاقه و رنج و سختی ناشی از آن است. رژیم‌های غذایی باعث افزایش محبوبیت بیشتر و پررنگتر شدن خاطرات غذاها و خوراکی‌های محبوبم در ذهن من شده است، چراکه به علت محدودیت رژیم هر روز و هر ساعت با حسرت و یا با ترس به آنها فکر کرده‌ام و آنها را در ذهنم پررنگتر کرده‌ام و مثل محبوبی که از آن دورم، علاقه و اشتیاق من برای این غذاها و خوراکی‌های ممنوعه افزایش پیدا کرده است.
      ۳. دسته سوم خاطرات دوران بعد از رژیم است. این خاطرات شامل روزی سه بار رفتن روی ترازو و مشاهده عدد رو به صعود روی ترازو است و بعد فکر کردن به اینکه این افزایش وزن حتما به دلیل خوردن غذاها و خوراکی‌های چاق‌کننده ممنوعه است. در نتیجه نه تنها هر روز این غذاها را می‌خوردم، به آنها فکر هم می‌کردم و باز هم تصویر این خوراکی‌ها و ترس از آنها در ذهن من پررنگتر میشد. بخش دیگری از خاطرات این دوران، شکست در برابر کاهش وزن است. تکرار این شکستها این باور را در ذهن من ایجاد کرده بود که من در برابر کاهش وزن ناتوان هستم و چون پذیرفتن مسؤلیت شکست بسیار تلخ و دشوار است، هر دفعه مسؤلیت این شکست را به عهده عوامل چاقی مانند ارث، سوخت و ساز پایین، کارمندی، کم تحرکی و…. می‌گذاشتم و به این ترتیب نقش عوامل چاقی را هم در ذهنم پررنگتر می‌کردم. با افزایش این شکستها، امید و شور و اشتیاق برای لاغر شدن نیز کاهش می‌یافت و سرعت چاق شدن در من بیشتر میشد.
      به نظرم خاطرات چاقی از دو طریق مانع لاغری می‌شوند:
      ۱. با یادآوری لذت خوردن و رنج محرومیت از خوردن، مانع از کاهش حرص و ولع خوردن می‌شوند.
      ۲. با یادآوری خاطرات شکست و ناتوانی از لاغر شدن، ترس و نگرانی از لاغر شدن را ایجاد می‌کنند و درنتیجه باعث کاهش اشتیاق و انگیزه برای استمرار و حرکت در مسیر لاغری با ذهن می‌شوند.
      فکر می‌کنم یکی از دلایلی که افراد چاق با دیدن غذا و یا استشمام بوی غذا برای خوردن تحریک می‌شوند، همین خاطرات چاقی است. مثلا شما از کوچه‌ای رد می‌شوید و از خانه‌ای بوی قرمه‌سبزی استشمام می‌کنید و یا اینکه فردی را در حال خوردن قرمه‌سبزی می‌بینید، در اصل شما با دیدی و یا بوییدن غذا نمی‌توانید تشخيص دهید که آیا این قرمه‌سبزی خوشمزه و مطابق ذائقه شما هست یا نه، ولی این تصویر و بو بلافاصله خاطرات قرمه‌سبزی‌های خوشمزه و دلچسبی که خورده‌اید را زنده می‌کند. در این حالت اگر به قرمه‌سبزی دسترسی داشته باشید فرمان خوردن صادر می‌شود و اگر به قرمه‌سبزی دسترسی نداشته باشید برای خاموش کردن هوس قرمه‌سبزی به خوراکی‌ها و غذاهای دیگر پناه می‌برید و چون این غذاها در ذهن شما جایگزین قرمه‌سبزی نمی‌شود، شما برای خاموش کردن این هوس همچنان به خوردن ادامه می‌دهيد. درصورتیکه افراد لاغر چون به غذا اهمیت چندانی نمی‌دهند و موضوع مهمی در زندگی آنها نیست، بنابراين خاطره چندانی از غذاها در ذهن خود ذخیره نکرده‌اند. شما اگر از یک فرد لاغر بپرسید چه غذایی دوست دارد بلافاصله یک یا دو غذا را نام می‌برد ولی اکثر افراد چاق همه غذاها را دوست دارند و نمی‌توانند بین آنها انتخاب کنند. اسم هر غذایی را ببرید با آب و تاب برای آن یک سناریوی جذاب می‌گویند.
      برای مقابله با خاطرات چاقی، باید خاطرات لاغری برای ذهن ایجاد کرد و با تکرار آن، خاطرات لاغری را در ذهن پررنگتر کرد. به نظرم مثلا می‌توان با مشاهده نتایج شگفتی‌سازان، خواندن نوشته‌های این عزیزان و گوش دادن به صحبت‌های آنها، خاطره شکست در لاغری و ترس از لاغر نشدن را در ذهن کمرنگ‌تر کنیم. با مشاهده افراد لاغر و متناسب در لباسهای زیبا و تصویرسازی ذهنی از خودمان با اندام متناسب‌ در آن لباسها، تصاویر لذت‌بخشی از اندام متناسب خودمان در ذهن ایجاد کنیم. به تغییرات رفتاری و احساسی خود توجه کنیم و با تشويق کردن خودمان و تکرار رفتار درست، حس خوب ناشی از این رفتارهای درست غذایی را در ذهن پررنگتر کنیم.
      افکارلاغرکننده + رفتار لاغرکننده + خاطرات لاغرکننده= لاغر شدن
      استفاده از آموزش‌های لاغری با ذهن و انجام تمرینها، افکار لاغرکننده ایجاد می‌کند. تبدیل آموزش‌ها به عمل در زندگی و تکرار آن، رفتار لاغرکننده به وجود می‌آورد. توجه به نتایج شگفتی‌سازان، توجه به تغییرات خودمان و تشویق رفتارهای درست غذایی و توجه به اندامهای زیبا و تصور کردن خودمان در اندام متناسب و لباسهای زیبا نیز خاطرات لاغرکننده ایجاد می‌کند.
      درنهایت به راحتی و سادگی لاغر خواهیم شد و به حق طبیعی تناسب اندام خواهیم رسید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم