خیلیها بعد از کلی رژیم و ورزش و برگشتن به نقطهی اول، با خودشون میگن: «دیگه کاریش نمیشه کرد، سرنوشتم چاقیه!» 😞
📍 این جلسه ادامه گام ۹۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
واقعاً قراره تا آخر عمرت توی سرنوشتی زندگی کنی که خودت ننوشتی؟!
🌱 تصور کن یه دفتر سفید جلومونه و یه قلم طلایی توی دستته… میتونی همون اولش بنویسی: “من سرنوشتم رو از نو مینویسم؛ سرنوشتی با سبکبال بودن، اندام متناسب و آرامش درونی.” ✨
شاید چاقی سرنوشت مادرت یا خالهت بوده… اما لزومی نداره سرنوشت تو هم همون باشه. تو میتونی نویسندهی جدید سرنوشت خودت باشی. 🖋️💫
بیایید با هم یاد بگیریم چطور تغییر سرنوشت چاقی با ذهن ممکنه…
در این جلسه میآموزیم:
سرنوشت چیست
سالهای زیادی از زندگیم با یه سوال بزرگ سپری شد: واقعاً کی سرنوشت منو نوشته؟ 🤔
از بچگی، از معلمها و بزرگترها شنیده بودم که خداوند سرنوشت هر آدمی رو مینویسه و هر چی که خدا بخواد همون میشه.

اما نکته عجیب اینجاست… با اینکه همیشه از خدا میخواستم که سرنوشتم بد نباشه، هیچوقت ازش نخواستم اتفاقات خوب برام بنویسه! 😳
تمرکزم فقط این بود که منو ببخشه، منو عذاب نده، نکشه… نه اینکه بهم شادی بده، نعمت بده، موفقیت بده. این یعنی من سرنوشت رو فقط یهجور محافظت از بلا میدیدم، نه خلق کردن آیندهای روشن! 🚫🌈
این نگرش باعث شده بود که اصلاً به تغییر سرنوشت چاقی فکر نکنم. برام تغییر سرنوشت یه چیز غیرممکن بود؛ چون تو ذهنم نوشته بودن که همهچی از قبل تعیین شده.
اما حالا، وقتی به عقب نگاه میکنم، میفهمم چقدر اون طرز فکر محدودکننده بوده. 😌
امروز میدونم که تغییر سرنوشت چاقی یعنی خودت دست به قلم بشی و اونچیزی رو که میخوای، آگاهانه بنویسی. نه با ترس و التماس، بلکه با ایمان، با آگاهی، با تصمیمگیریهای درست و فکرهای قدرتمند. 🖋️💫

نگرش من درباره تغییر سرنوشت چاقی 🌱
از وقتی که وارد مسیر تناسب فکری شدم و کمکم با قدرت ذهن و قوانین نادیدنی ولی دقیق جهان هستی آشنا شدم، انگار پنجرهای جدید به روم باز شد… پنجرهای رو به آگاهی ✨
فهمیدم چیزی بهنام سرنوشت قطعی وجود نداره! اینکه یه جایی قبلاً برای من نوشته شده باشه که قراره چاق باشم، یا فقیر بمونم، یا زندگیم پر از تنش باشه، فقط یه تصور غلطه.
🌟 تغییر سرنوشت چاقی برای من یعنی درک اینکه آیندهم توی دستهای خودمه. نه در لوحی دور از دسترس، نه در دفتر تقدیر شبهای قدر، بلکه در افکار و رفتارهای روزانهام.
قبلاً فکر میکردم چاقی، سرنوشت منه. فکر میکردم خواست خداست که من این شکلی باشم و کاری ازم برنمیاد.
اما وقتی باورم رو تغییر دادم، سبک فکر کردنم رو عوض کردم، کمکم رفتارم هم فرق کرد و نتیجهاش چی شد؟ من تونستم سرنوشت لاغری رو برای خودم خلق کنم 💪😊
سالها تصور میکردم فقر، امتحان الهیه و باید تحملش کنم تا شاید یه روزی در بهشت راحت باشم. اما حالا میدونم تغییر سرنوشت مالی من از لحظهای شروع شد که طرز فکرم رو درباره پول و لیاقت خودم تغییر دادم.
امروز شرایط مالیم اصلاً قابل مقایسه با چند سال پیش نیست 💰🌟
در مورد ازدواجم هم همینطور بود…
باور داشتم زندگی مشترک سخت و پرتنش، قسمتمه. اما وقتی فهمیدم میتونم به جای جنگیدن با سرنوشت، شروع کنم به بازنویسیش ✍️
آرومآروم نگرشم نسبت به همسرم عوض شد، رفتارم بهتر شد، و به لطف خدا الان توی رابطهای هستم که پر از حس خوب و رشد دوطرفهست 💞
💡 امروز با تمام وجود باور دارم که هرکسی میتونه با آگاهی، تمرین و اراده، دست به تغییر سرنوشت چاقی خودش بزنه؛ چه در جسم، چه در پول، چه در روابط…
سرنوشت، یه مسیر مشخص نیست که ما فقط مجری اون باشیم… بلکه یه داستان بازه، که هر روز با فکرها و انتخابهامون داریم ادامش رو مینویسیم ✨🖋️
واقعیت من درباره تغییر سرنوشت ✨
برای من، تغییر سرنوشت چاقی فقط یک ایده یا شعار نیست… یه حقیقتیه که با پوست و استخونم لمسش کردم. بارها و بارها.
مثالهای زیادی توی زندگیم دارم که نشون میده چطور تونستم از دل محدودیتها، یه دنیای جدید برای خودم بسازم. نه با شانس، نه با معجزه… فقط با تغییر فکر و عملم ✨🧠
امروز با اطمینان میگم:
💡 خداوند هیچ سرنوشت قطعیای برای بندههاش ننوشته.
در عوض، قوانین دقیق و بینقصی رو توی جهان گذاشته که همه — با هر دین، فرهنگ، یا گذشتهای — بتونن با آگاهی و تغییر نگرش، سرنوشت خودشون رو بسازن.
من یاد گرفتم که زندگی طبق سرنوشتی که از بیرون برام نوشته شده، هیچ لذتی نداره.
اما وقتی خودم با دستای خودم سرنوشتم رو نوشتم — همونی که دلم میخواست — یه لذت عجیب وارد زندگیم شد. مثل حس نقاشی کشیدن روی بوم سفید زندگی 🎨
قبلاً فکر میکردم خوشبختی یعنی خونه، ماشین، پول… و چون باورم این بود که فقط بچههای خانوادههای پولدار به اینا میرسن، خودم رو از خوشبختی محروم میدونستم.
اما حالا با گوشت و پوست حس میکنم خوشبختی یعنی تو بتونی خواستههات رو خلق کنی… یعنی از اون چیزی که ساختی، لذت ببری. یعنی بتونی به خودت بگی: “این زندگی منه، و من ساختمش!” 💛

من ارثمو خودم نوشتم ✍️✨
بارها به مادرم میگفتم: «ارث من از بابام چاقیه، کچلیه، ضعف چشم و نداریه… ولی فلانی چی؟ ارثش لاغریه، خونهست، ماشین و رفاه!» 😞
اون موقع فکر میکردم سرنوشت با ارث و ژن و شانس گره خورده؛ و چون نمیتونستم اون ارث رو تغییر بدم، ته دلم یه احساس بیپناهی و بدبختی داشتم.
اما حالا با تمام وجودم باور دارم که من تونستم تغییر سرنوشت چاقی بدم.
💪 چاقی رو به لاغری تبدیل کردم، کوری ذهنی رو به بینایی روشن، و اون چیزهایی که هیچوقت از پدرم به ارث نرسیده بود — مثل امنیت مالی یا آرامش درونی — رو با دستای خودم ساختم و بهشون رسیدم.
🎯 امروز به جرئت میگم: سرنوشت باید از سر نوشته بشه. و هر انسانی میتونه برای تغییر سرنوشت چاقی خودش اقدام کنه.
یعنی اونی که بقیه برات نوشتن، حتی اونی که توی بچگی تو ذهنت کاشته شده، باید پاک بشه. بعدش خودت دست به قلم بشی و:
- ✍️ سرنوشت لاغریات رو بنویسی
- ✍️ سرنوشت مالیات رو خلق کنی
- ✍️ سرنوشت روابطت رو بازتعریف کنی
- ✍️ و حتی سرنوشت ارتباطت با خداوند رو دوباره بسازی
🕊️ خدا این آزادی رو بهمون داده…
ما آزادیم که با تغییر افکار و احساساتمون، سرنوشتی کاملاً جدید و دلخواه خلق کنیم — همونی که با تمام وجود میخوایم توش زندگی کنیم.
فقط یه نکته مهم هست:
🚫 وقت نوشتن سرنوشت جدید، به شرایط فعلیات نگاه نکن.
اگه فقط به وزن الان، حساب بانکی یا رابطهی پرتنشت نگاه کنی، احتمالاً انگیزهات خاموش میشه. باید با چشم دلت ببینی… ببینی که چی میخوای، نه اینکه چی هست.
✨ هر وقت به سرنوشت جدیدت فکر میکنی، با یقین کامل تصور کن که قراره همونو تجربه کنی. چون باور داشتن، نیمی از خلق کردنه.
لذت خلق کردن سرنوشتی که خودت نوشتی، با شکرگزاری برای سرنوشتی که دیگران برات نوشتن، واقعاً از زمین تا آسمونه ☁️💖
باور کن، تو هم میتونی از نو بنویسی… از نو زندگی کنی… و از نو بدرخشی 🌟
🌱 از تغییر افکار تا خلق سرنوشت
چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه است؟
🎯 هر کسی که بخواد واقعاً تغییر سرنوشت چاقی بده، به یه نقطه شروع نیاز داره؛ یه جایی که نهتنها راه رو نشونش بده، بلکه کنارش قدم به قدم حرکت کنه.
برای من، اون نقطهی شروع، آشنایی با دورهی ورود به سرزمین لاغرها بود. جایی که یاد گرفتم چطور با ذهنم کار کنم، چطور افکار اشتباهم رو بشناسم، چطور از چاقی ذهنی عبور کنم و به سمت لاغری پایدار حرکت کنم. 🧠🌱
✨ این دوره فقط درباره لاغری نیست، درباره بازنویسی سرنوشته.
یعنی از دل باورهای قدیمی، یه نسخهی جدید از خودت بسازی — هم از لحاظ جسمی، هم احساسی، هم مالی و هم رابطهای.
وقتی توی این مسیر قرار گرفتم، فهمیدم هیچکس قراره منو نجات نده… این خودمم که باید قدم بردارم، ولی خوشبختانه این مسیر تنها نیست.
دوره «ورود به سرزمین لاغرها» مثل یه چراغ توی تاریکی بود برام… و حالا که مسیر رو پیدا کردم، با قدرت بیشتری ادامه میدم تا تغییر سرنوشت چاقی ام رو همونطور که دلم میخواد، خلق کنم ✨🖋️
✍️ در ادامه هم توی گام ۹۹ سراغ «رویای لاغری» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.34 از 88 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

“ به نام خداوندی که اختیار زندگی ام را به خودم سپرد”
درود به دوستان هم مسیر و استاد آگاهی دهنده ؛
گام نود و هشتم : سر نوشت را از سر بنویس.
خدای خوبی ها و مهربانی ها ،همیشه و در همه حال سپاسگزار تو هستم و از تو ممنونم که امروز ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ مرا یاری دادی تا گام نود و هشتم را بردارم ،سپاس.
الان که به قبلا خودم فکر می کنم انگار که من نبوده ام یا سال های زیادی از مریم قبلی فاصله دارم و این عجیب و تعجب آور است برای من .واقعا در این سال ها با چه باورها و افکار پوچ و بیهوده ای زندگی را سپری می کردم و در حال ساختن آن بودم. افکاری مانند اینکه خداوند قبل از به دنیا آمدن ما سرنوشت ما را نوشته است و آن را تعیین کرده است که زندگی ما چگونه باید باشد.البته من با مطالعات قبلی خود نیز به این موضوع پی برده بودم که سرنوشت انسان تا حدود زیادی در اختیار خود اوست.هر وقت به این موضوع بر می خوردم که خداوند زندگی ما را هم به جبر و هم به اختیار آفریده است خوب متوجه نمی شدم البته قسمت اختیار آن را . اما الان و اکنون به این آگاهی رسیده ام که شاید تولد و به دنیا آمدن ما به جبر باشد اما نوع و طرز زندگی کردن از یک سن به بعد در دست خود ما می باشد و این خود ما هستیم که با چگونه وقت و روز خود را گذراندن مسیر زندگی خود را مشخص می کنیم نه اینکه خداوند بزرگ آن را برای ما رقم زده است یا مشخص کرده باشد.
نکته : سرنوشت به صورت سناریویی از قبل نوشته شده نیست که من مجبور به بازی کردنش باشم ، بلکه نتیجه ی افکار و رفتار من در هر روز زندگی کردنم است.
امروز به این یقین رسیده ام که خداوند برای هیچ بنده ای سرنوشتی را از قبل تعیین نکرده است .
اگر به این نکته توجه کنیم که اگر خداوند از قبل سرنوشت من و شما را نوشته است پس دیگر واقعا چه نیازی به خلقت و آفرینش انسان هایی با سرنوشت از قبل تعیین شده بود و چه هدفی پشت آن می توانست باشد ؟! پس با کمی فکر و دقت به همین سوال ما می توانیم به این موضوع پی ببریم که خداوند اختیار زندگی ما را به خود ما سپرده است تا نوع زندگی کردن را از دید هر انسان و فردی بسنجد و آفریده ی خود را بنگرد که چگونه از این نعمت بی نظیر و بزرگ زندگی که به او عطا کرده است استفاده می کند .آیا با نوع و روش زندگی خود به شناخت خود و سپس شناخت آفریدگار خود خواهد رسید یا تنها با گذراندن هر روز از زندگی خود ، خود و زندگی اش را رو به تباهی و نابودی می کشاند؟! خداوند عزوجل منبع خیر و خوبی است و هیچ گونه دشمنی با انسان آفریده ی خود ندارد و او را بسیار هم دوست دارد و مورد لطف و رحمت خود قرار می دهد همان طور که من و شما دوستان همراه را در زندگی خود ، بارها و بارها مورد لطف و رحمت قرار داده است اگر خوب بنگریم .به نظر من هم این گفته ی استاد بسیار درست است که ما انسان ها با این گونه باورها و افکار که خداوند سرنوشت ما را از قبل نوشته است و یا خداوند نخواسته است و یا خداوند نمی خواهد در واقع می خواهیم کاستی و کاهلی خود را به پای خواست خداوند بنویسیم و با این کار از زیر بار مسئولیت زندگی خود شانه خالی کنیم.
نکته : زندگی کردن بر اساس سرنوشت هیچ لذتی ندارد ، بلکه تجربه کردن سرنوشتی که خودت می سازی بسیار لذت بخش است .
نکته : خوشبختی به معنای تجربه کردن خواسته هایی است که دوست داری در زندگی داشته باشی و آنها را در زندگی ات خلق می کنی .
من از این جمله که هر روز ، روز من است بسیار خوشم آمد و از گفتن و نوشتن آن انرژی و حس بسیار خوبی می گیرم .هر روز روز من است یعنی اینکه گذشته را فراموش کن و از آینده نترس و تنها به امروز فکر کن و از آن لذت ببر و هر کاری که به تو حس خوب و آرامش می دهد را انجام بده و در انجام کارها به خداوند توکل کن و با این کار دیگر مهم نیست که آن روز چه روزی است ، اول یا آخر هفته است ، تعطیل است یا نه و … . خداوند مهربان ، برای ما این امکان را قرار داده است تا سرنوشت خود را آنگونه که دوست داریم بنویسیم و از خلق کردن سرنوشت خود لذت ببریم و سپاسگزار باشیم .
نکته : سرنوشت را باید از سر نوشت .
من می خواهم که سرنوشت لاغری ام را بنویسم ، سرنوشت مالی ام را بنویسم ، سرنوشت روابط ام را بنویسم و سرنوشت ارتباط و ایمان به خداوند را بنویسم .
نکته : لذت سپاسگزاری خلق کردن سرنوشتی که خودت می نویسی با لذت شکرگزاری برای سرنوشتی که خداوند برایت نوشته است از زمین تا آسمان تفاوت دارد .
همراهان عزیز بیایید از امروز سرنوشت خود را به زیباترین و بهترین شکل بنویسیم .
“ یا حق ”
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد وهمسیران سرنوشت سازه زندگی دوباره
با توجه به خودم از وفتی یاد دارم بخاطر چاقی خودم کناهکار میدونستم به جهت خودرن زیاد موادغذایی شایید میلیونها بار در طی این همه سال که خوردن رو عامل چاقی میدونستم
هر بار از خدا دارخواستداشتم اکه دوباره به دنیا میامد دیگه استباهات این زندگی رو تکرار نمیکردم چرا ؟
مگه خدا رفتگان به دیار باقی رو برگشت به دنیا داده که من ابن تصور داشتم
جون این سرنوشت خودم میدونستم که باید طی بشه وهیچ گونه جای گله وشکایت نداره باید فقط تحمل کنی ودم نزنی تا عمرت به پایان برسه این یی باوره اشتباه دیگه از باورهای غلط بود که من داشتم دیگاه دبگرا ن ونظر دیگران افکار دیکران رو برای خودم سرنوشت میدوستم ولی حالاقبولش ندارم این من هستم که باید سرنوشتم رقم بزنم نه دیگران
من هستم که جواب گویی این گونه زندگی کردن در محضر خداوند مهرابان باید پاسخ بدم چطور از عمریی که خداوند عزیز در اختیارم فرا داه استفاده کردم خوب اون زمان خواهم گفت دیگران سرنوشتم رقم زدن خودم من چی پس من چکاره بودم اونها که خودشون سرنوشته خود شون گذرندن من دوباره متو لد سدم وتوی این تولد نمیخوام همرام گلی افکاروباور اندیشه مشکل دا داشته باشه میخوام ازاد رها فکر درک درست واندشیه کامل فهم بالا باقی مونده عمر عطا شدم با خودم طی کنم این سالهای که خداوند به من عطا کرده شاید نمدونم چندین سال هیت رو بهشکلی زندگی کنم که دوست داشتم باشه حالا خودم اون می سارمش اخه چه حیه خوبی خودم می سازمش تو تغییر باید اگاهنه هم فکر وهم عمل کنی حای اشتباه خیلی کم کنی اگه قبول داری اگاهی کسب کردی باید با اونسرنوشتی که دیگران برات ساختن فرق کلب داشته باشه
با شروع این مسیر کم کم اگاهی در باره زندگی وچگونگی تغییر توهر جنبه رو یاد گرفتم شاید تو این بخشی که هستم به نظرم کامل باشه ولی در اینده با گذشتن از دورها نتیجه پخته تر میشه ولی حالا درنظرم درست درک کردم فهمیدم نه اره نه این من هستم که سرنوشتم رقم میزنم خداوند خداوند حق انتخاب داده این ماهستیم که چگونگی شو تعیین میگنیم که خوب ویا بد زندگی کنیم بسته به درک وفهم هر نفر تاثیر محیط که در نظر دیگران بسیار با اهمیت هست من قبول ندارم چون توی این سالهای افرادی رو دیدیم که بسیار موفق عمل کردن تولید کننده شدن افرادزیادی رو در شرکت وکارخانه هایشان مشغول به کار کردن
در کشورهای دیگه د حال رفت وامد هستن دائم به کسترش فعالیتوش اضافه میکنن از دید دیگران که این افراد رو نمی شناسن انها در شهرهای بزگ به این موفقیت رسیدن ولی نه من چند نفر رو از اقوام داریم که تو روستا بودن وابن همه موفقیت رو بدست اوردن وهمین مسلئه برعکس هم داشته افردی از همین اقوام اطرف خودم توشهر بودن تو محیط خوبی بودن ولی اصلا هیچ گونه موفقیتی نداشتن چه مال وهر جنبه دیگه وحی ناله حی اه گه چرا نمیتونن موفق بشن میحط تو هر زمینه حواب گو نیست تا طرف خودش نخواد از بودن تواون محیط کمال استفاده کنه چرا
چون اگاهی فکردی ودرک درستی نداره از چگونی تغییر زندگی خودش فقز عامل بیرونی رودخیل میدونه نه عامل درونی رو تو درک کردن ودرست فکر کردن
باید حواسم باشه تو مسیر تغییر کردن خودم از خودم شکست نخورم این مسلئه عجله رو تو خودم کم رنکش کنم که بتونم تغییر خوب رو تجربه کنم
چیزی که بر ای من دیگران نوشتن من کامل قبول نکردم اونم چاقی بود که تا اخرین لحظه عمرم همراه باشه این قبول نکردم اگه کرده بودم که این همه سال تلاش نمیکردم که خودم نجات بدم تو ۳ سال گذشته من واقعا بدون کوچکترین اقراق داشتم با خودم خودم بی صدا روزی هزار بارمی جنگیدم به ظاهر داشتم زندگی میکردم ولی مخفیا نه میجنگیدم وباز پیروز این میدان وسربلندش چاقی بود نه من بارها ا زخداوند خواستم کمکم کنه چرا خدا تو همون روزهاز اول من تواین مسبر قرارنداد.
اویل وردم به این سایت چندین بار این از خودم پرسیدم وخودم با این حواب قاتع کردم خودم که اگه همین سال هم تو رو به این سمت هدایت نمیکرد تو چکار میتونستی بکنی ولی روز گذشت با اتفاقی که توضیحش دادم فهنیدم زمانش نبوده من باید تسلیم میشدم بعد وارد داشتم به این سمت تا بتونم یادبگیرم ودرک درستی داشته باسم حتی فابل توجه هست خود شما بارها این نتکه تاکید کردید که دیگران حرف ما رو متوجه نمشه بعضی خنده وبعضیکه ما جواب کامل بهسون نمدیم یی چیزی رو ازانها مخفی میکنیم واین هم روز گذشته به عینه دیدم وشنیدم پس خود من اماده دریافت این مسیرنبودم خداوند چون خواسته منو میشناخت زمانشو بهتر میدونست کی وکجا وچه زمانی من به این سو هدایت کنه چون میخواستم سرنوشتم عوض کنم کاری که شاید از دید دیگران هم اشتباه وهم غیر ممکن هست رو انجام بدم خوب اول خودم باید اماده می بودم تا درست یا دگیری ودرست و عمل کرده درست داشته باشم روز گذشته یی مثال با مزه به فکرم رسید کسی که مریضی دکتربهش امپول تجویز میکنه که زدوتر خوب بشه این فرو وفتی که میره همین دارو رو برای سلامتب خودش تزریق کنه دو ندل نیتونه رفتا کنه من خودم دیدم افرادی بودن که فریاد میزد دونفر باید پاهشو بگیر باداد وفریاد حتی سفت کردن عضله باسن جوگیر ی میکرد از تزریق همین داروی که اون فمی خواد خوب کنه چون ترس داشت به این شکل رفتار کرد ولی دیگران با ارامش وتسلیم خیلی اسون تزیق انجام میدن بدون هیچ مشکلی دلرو همین دارو وتزیف کننده همین یی فرد هست برخورد ماست که تعیین کننده هست
برای تغییر گردن سر نوشت اول تسلیم شدن بعد اگاهی یاد گرفتن درست یاد گیری داشتن درست رفتارگردن ودرست عمل گردن کم کاری نکردن تو سرنوشت جدید اون وفت کا گل سرنوشتت بوی داره که عطرششش مشام همه رو میگیره مهو داشته های تو میشن منظورم فهم درک ودانش اون فرده
افای عطار روشن من دارم روز شماریی میکنم که این شنبه بیاد تا دروه ام شروع کنم حی شما اخر این مسیر منه بیچاره رو بیچاره تر میکنین که کی شنبه بشه من شروع کنم دل تو دلم نیست دره لحظه شماریی میکنم که زودتر این دو روز بگذره قند تودلم داره اب میشه رحم کنید انقدر من تشنه یاد گیری اذیت نکنید اشتیاق دبگه نگو همه لحظه شماریی برای یادگیری درست
خداوند پشت وپناهتون یا حق حق نگهدارتون
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد عطار روشن عزيز
من جامپ كردم از قسمت چهاردهم به اين قسمت
دنبال يه فايل ديگه ميگشتم ..تايتل اين فايل توجهم رو جلب كرد و شروع كردم به ديدنش
استاد عطار روشن من خيلي سالي ميشه به سرنوشت اعتقادي ندارم
شايد چون بيشتر ذهن من رو موضوع چاقي پر كرده بوده در تمام سالهاي گذشته …وقت نكردم به مقوله سرنوشت فكر كنم
به گذشته كه فكر ميكنم …خيلي كم از كلمه سرنوشت استفاده كرده بودم خدا روشكر
نكته جالب اين فايل براي من اين بود كه به جاي كلمه موفقيت از كلمه مسير تغيير استفاده كنيم
موفقيت يعني به يه جايي ميرسي و تموم ميشه ولي تغيير هميشه ادامه داره
با حرفاتون درباره اينكه قبل از ازدواج چي فكر ميكريد و چي شد ..من اونطوري كه ياد گرفتم اينطوري بوده كه احتمالا شما هم ته ته ذهنتون بدتون نمي آمده كه خانمتون بهتون گير بده و بگه هميشه پيشم باش…همون علاقه ته ذهن كار خودش رو ميكنه…
نميدونم چقدر درست ميگم ولي اينطوري ياد گرفتم
موفق باشيد
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سر نوشت را از سر بگیرید
چیزی که من یک عمر شنیده بودم خداوند سرنوشت هر انسانی را از همان بدو ورود به دنیا خودش رقم میزنه وما انسانها هیچ توانایی مقابله با سرنوشت خومان را نداریم یعنی نمیشه عوضش کرد چون کار خداست و ما قدرت اون را نداریم کاملا با چهار گوشه دلم اینو باور کرده بودم که فقیره تا آخر عمر فقیه
پول دار تا همیشه پول داره ،خوش بخت بد بخت همه و همه تا همیشه همین هستن و اصلا درست بشو نیست باید بسوزی و بسازی ولی از وقتی با سایت تناسب فکری آشنا شدم و کم کم زندگی با طعم خدا را گوش کردم نوشته های باور ساز و خیلی فایل دیگه تغییر زندگی را دیدم متوجه شدم،که بک،عمر من اشتباه کردم و زندگی عکس،شنیده های من هست یعنی خداوند هیچ دخالتی تو سرنوشت من و یا ما نداره،هر چی،الان هستیم حاصل،تمام اون افکار و رفتارهای اشتباه ما هست خداوند بجز خیرو خوبی چیزی نداره برا ما اگه من مشکل مالی دارم ویا مشکل روابط دارم علتش خودم هستم چون همیشه فکر میکنم الان همسرم که از،بیرون اومد شروع به غر زدن میکند دقیقا همین میشه اما الان دارم رو این قضیه کار میکنم و خدا را شکر خیلی رابطه بهتر شده و همین طور برا مسائلی دیگه چاقی یکی از این مسائل که خداوند یک جسم تراشیده تحویل من داده پس خودم باعث چاقی شدم و الان دارم کار میکنم برا ثروت میگم این پول تو دنیا هست و در اختیار ما خدا که نمیاد یک کیسه پول بندازه پایین فقط راه رسیدن را به ما نشان خواهد داد اگر ایمان داشته باشیم من به خداوند ایمان،دارم من به خدواند توکل کرده ام پس میتوانم سرنوشت خودم را از نو رقم بزنم
سلام و درود بیکران خدمت استاد عطار روشن گرامی
من مدتی هست به صورت رندوم از فایلهای رایگان یکی رو انتخاب میکنم و گوش میدم و همزمان مینویسم و بسیار هم از این کار لذت میبرم و میدونم این کار همون عمل صالح هست که چند روز پیش فایلش رو گوش دادم و هر بار که اونها رو مرور میکنم انگار بار اول هست که به اونها میرسم و کلی تخت تأثیر اونها قرار میگیرم و به لطف خدا نوشته های ارزشمندی از خودم به جا میزارم .
من. بعد از ازدواج ام کلی دوره های مختلف در زمینه های مختلف گذروندم و دیپلم خیلی از هنرها رو از فنی و حرفه ای دارم اما هیچ دوره ای به اندازه ای این دوره های ذهنی و قانون جذب و لاغری با ذهن من رو تخت تاثیر خودش قرار نداده و من رو درگیر خودش نکرده و من رو علاقه مند به خودش نکرده و واقعا من از وقتی در این دوره ها هستم زندگیم کلی دگرگون شده و من با اونها گذر زمان رو حس نمیکنم .و دوست دارم اوقات فراغتم و با این فایلها بگذرونم و ورودی خوب به خودم بدم و هر چیزی رو وارد ذهنم نکنم و تا حدود زیادی موفق بودم .
عنوان این فایل واقعا زیبا و تکان دهنده هست من در چند سال گذشته فکر میکردم چاقی جز سرنوشت من هست روابط بسیار بی روح با اطرافیانم جز سرنوشت من هست فرزند لجباز و یک دنده جز سرنوشت من هست داشتن فلان بیماری جز سرنوشت من هست و ….کلی چیز دیگه که هم از اطرافیانم میشنیدم و هم میدیدم که واقعا قبول کرده بودم اونها جز سرنوشت من هستن اما الان من کلی خواسته های جدید دارم که اصلا داشتن اونها برام چیز محال و نشدنی و عجیبی نیست و شاید اگر خیلیها بشنون بگن این دیگه داره بلند پروازی میکنه همین الآنم زندگی عالی داری دیگه چی میخوای اما من دوست دارم تا زندم شرایط زندگیم در تمام جنبه ها روز به روز بهتر بشه و من فردی با سرنوشت جدید بشم شاید هنوزم برای خودم اون ته تهای ذهنم کلی ترمز داشته باشم که دیگه نه این یکی رو نمیشه چه خبره ؟؟و یا نه دیگه این همه چیز با هم برای تو نمیشه و خدا همه چیز با هم رو به هیچ کس نمیده….. اما من میدونم تمام این نجواها شیطانی هستن و از فقر. و کمبود و بی ایمانی به خدا می آیند و باید بارها و بارها به خودم زندگی افرادی مثل استاد عطار. روشن و نمونه های دیگر اینچنینی که در این مسیر موفق شده ان رو نشونش بدم تا آرام بگیره و حرف نزنه و ببینه که میشه یه فرد در کلی از جنبه های تغییر کنه و زندگی جدیدی رو خلق کنه و حتی فردی مثل استاد به خاطر اینکه عالی روی خودش کار کرده علاوه بر خودش حتی همسر ایشون به گفته ی خودشون همزمان کلی تغییر کردن و این واقعا جذاب و زیبا و آرامش دهنده هست و واقعا ایمان یکی مثل من رو برای ادامه دادن در مسیر قویتر میکنه که فقط بمونم حتی اگر به مو برسه ولی نزار پاره بشه باید ادامه بدم تا سرنوشت خودم رو از سر بنویسم
من همیشه در طول زندگیم کلی باورهای غلط در مورد کلی از خواسته هام داشتم و هیچ وقت به اونها نرسیدم و تا قبل از آشنایی با این مسیر فکر میکردم خدا نمیخواد در حالی که حالا آگاهم من مشکل داشتم و هنوزم در بعضی از زمینه ها دارم که به دستشون نیاوردم پس سرنوشتی در. کار نیست و این خودم هستم که نمیخوام مسولیت زندگی ام رو به عهده بگیرم و اما مثال واضح این حرفم چاقی خودم بود در گذشته که من همیشه میگفتم خدا نمیخواد که من لاغر بشم و یا اینکه من هم اینطور آفریده شدم و این سرنوشت من هست .ولی ازوقتی وارد این راه شدم و فهمیدم همه چیز رو خودم به وجود آوردم حتی چاقی خودم رو هم همینطور احساس ارامش،و توانایی برای خلق خواستم کردم احساس خوبی داشتم و گفتم حالا که اینطور پس لاغری رو به وجودش میارم و خیلی پر قدرت وارد این راه شدم و الان خیلی وقته من دیگه در اون شرایط قبلی نیستم و برام اون خلق لاغری چیز ساده و طبیعی هست وو اصلا من دیگه به دنبال خلق بقیه ی رویاهام در بقیه ی جنبه های زندگیم هستم اما یه وقتهایی اینقدر به خواسته هام چسبیدم و عجله کردم که خودم باعث شکست خودم شدم من با وجود اینکه در این راه کلی لاغر شدم و کلی نتایج عالی در بقیه ی جنبه های زندگیم داشتم اما چون چشمم به اون نقطه ی پایانی هست و دوست دارم بسیار اندام ایده آلی داشته باشم بعضی وقتها ناراحت میشم اما سریع به یاد گذشته ام میفتم که کجا بودم و الان کجا هستم و نمیزارم از مسیر خارج بشم و بارها میگم من یه زمانی آرزو داشتم فقط ثابت بمونم و دیگه اضافه نکنم حالا نه تنها ثابت موندم بلکه به مرور کلی کاهش،سایز و وزن داشتم که همه و خودم متوجه این همه لاغری در وجودم شدن و بارها تحسینم میکنن اما بازم خیلی وقتها شده برای خرید رفتم مثلا همین چند وقت پیش و فروشنده گفته سایز شما چنده و گفتم فلانه خانم فروشنده خندیده و گفته امکان ندارد و یکی دو سایز بالاتر داده و من حالم بد شده اما ناامید نشدم و گفتم کاری به این سایزها ندارم من کار به تغییرات خودم دارم که چقدر فرق کردم و نزاشتم لیز بخورم و از مسیر خارج بشم و یا همین چند هفته پیش یکی من رو دید گفت انگار کمی چاق شدی و من که از درون احساس لاغری دارم اولش ناراحت شدم و گفتمش نه امکان نداره اشتباه میکنی و طرف هم که محکم حرف زدن من رو دید گفت شاید به خاطر لباست هست که گشاده و من اشتباه میکنم اما بعدش شبطون اومد که بیشتر اذیتم کنه اما من سریع جوابش رو دادم و دیگه نزاشتم حالم بد بشه با مرور تغییراتم جلوی حرفهای شیطانی رو میگیرم یا همین چند شب پیشین لباس جدیدی خریده بودم که خیلی دوسش دارم اما زمانی که پوشیدم یکی گفت انگار چاقت کرده و من که از درون احساس تناسب زیادی دارم و سالها هست اصلا همچین حرفی رو نه خودم و نه بقیه بهم نزده بودن تعجب کردم که چی میگه و میخواستم ناراحت بشم نکنه هنوزم چاقم اما گفتم نه بابا این نظر ایشون هست من که خودم اینطور فکر نمیکنم پس نمیزارم خودم از خودم شکست بخورم با عجله کردن و یا نجواهای شیطانی حالم رو بد نمیکنم و از خودم شکست نمیخورم .
من از وقتی در این مسیر هستم هر روز صبح اول صبحم رو با موضاعات عالی که حالم رو خوب میکنه و باعث سپاسگزاری من میشه شروع میکنم و حالم بهتر میشه و لذت میبرم چون دارم به موضاعات خوب فکر میکنم دارم به داشته هام فکر میکنم و اصلا خیلی وقتها متوجه گذر زمان نمیشم اما خیلی وقتها هم هست که نحواهای شیطانی دارم که بابا دیرت شده برو سراغ کارهای خانه و آشپزی و نظافت و …و یا برو به فلانی زنگ بزن احوالی بگیر چون چند روز هست که زنگ نزدی و ….اما من به خودم میگم نه من به دنبال حال خوبم پس باید همین کار رو انجام بدم و لذت ببرم چون سرچشمه ی همه موفقیتها حال خوب هست و اصلا مثل آب هست برای زنده ماندن ما ، اینقدر حال خوب مایه ی خوشبختی هست وقتی حال من خوب باشه این حال خوب رو در جهان گسترش میدم و باعث خیر و برکت در زندگیم میشه و من عاشق این موضاعات ذهنی هستم که باعث حال خوب بیشتری در من شدن و من رو دگرگون کردن خدا رو شکر بابت هدایتم به این مسیر الهی .
مرسی استاد بابت فایلهای چشم زخم که من خیلی وقته اونها رو گوش کردم و واقعا من رو آگاه کردن و من اصلا اون افکار گذشته رو ندارم و هر وقت هر کس در این مورد با من حرف میزنه من در دلم به اون شخص میخندم و اما براشون ناراحتم میشم که چقدر گمراه هستن که قدرت رو از خدا گرفتن و به بقیه دادن ودوست دارم فریاد بزنم هر آنچه باور کردی براتون اتفاق میفته تو رو خدا از این باورهای اشتباه نداشته باشین اما میدونم چون در این مسیر نیستن به این حرفها اعتقادی ندارن و تازه شایدم اونها به حرفهای من بخندن برای همین هیچ چیز نمیگم فقط خوشحالم که فرد آگاه تری و توحیدی تری و متوکل تری شدم هنوزم دوست دارم بهتر و عالیتر بشم .
نشان های دریافت شده
سلام و درود استاد و دوستان پرانرژی و سازنده
سرنوشت را از سر بنویسید ….
تناسب فکری پایانی نداره و البته تغییر زندگی برای تجربه کردن بهترینهایی که می شد خلق کنیم هم همیشه ادامه داره .
.الآن یهو چشمم افتاد دیدم گام ۹۷هستم انقدر ذوق کردم انقدر احساس توانمندی کردم انقدر پرشور شدم
فقط به خاطر اینکه به لطف و اراده الله مهربانم توانستم تا اینجا متعهد باشم و ادامه بدهم البته صبحتهای استاد و گوشزدهای استاد هم یاریمان کرد .
بالغ بر سه ماهه هرروز یک قدم برای بهتر شدنم برداشتم و چقدر تغییر کردم چقدر ذهنم باز تر شده چقدر درک مطلبم بهتر شد خداراشکر.
یعنی واقعا وقتی از یه چیزی لذت ببری میخوای باز تجربه کنی و من هرروز ساعتی با این سایت لذت بردم ناگفته نمانه چندباری لیز خوردم گاهی انقدر حالم بد بود که حوصله نداشتم بیام ولی تعهد و لطف خداوند جاری می شد همین که شروع به نوشتن می کردم حالم زیرورو می شد .
اتفاقا من فکر شروع دوباره هستم عمیق تر و اساسی تر چقدر این فایلها در مسیر زندگیم این مدت کمک حالم بود در تمام جنبه های زندگیم سریع تبدیل می شدند و در اختیارم قرار می گرفتند تا راه حلم بشوند .
منم سالهای سال فقط تو تقویم دنبال تعطیلات می گشتم که بزنم از خونه بیرون برم زادگاه خودم یا همسرم همین که توراه برمی گشتیم ماتم می گرفتیم و قضاوتهامون را می شمردیم !…
بقیه روزها هم که یا گناه داشت یا عذاب داشت یا ما دل و دماغشو نداشتیم …
شبهای احیا یا محرم هم فقط یاد گناه هام می افتادم آیا کبیره هستند یا صغیره ؟!فقط عذاب وجدان و باحالتی گردن شکسته در درگاه اولیا خدا میشنستم تا منو عفو کنند و جالبه اصلا باور به رحمانت خدا یا این بزرگواران نداشتم… انقدر که در تمام سالهای زندگیم از شب قبر و برزخ و دروزخ شنیده بودم و جانم با ترس عجین شده بود با خود خدا هم در تضاد بودم و از او شاکی !….فقط به اجبار و از سر ترس می گفتم ببخش اما حس بدی داشتم انگار اجبار بود ….
بارها شنیدم از مامان بزرگهام خدا رحمتشون کنه پیشونی منو کجا می شونی !…
تقدیر و سرنوشت …… چقدر از تقدیر چاقی شاکی بودم چقدر تلاش می کردم لاغر بشم و خواسته ام بود اما باور نداشتم که لاغر بمانم چون تقدیرم می دونستم .،،ما یادگرفتیم هرشرایط را نتونیم اصلاح کنیم بگیم تقدیره و سرنوشته و از سر خودمون باز کنیم ….
اما من نمی تونستم قبول کنم می گفتم اینطوری که من میشم عروسک خیمه شب بازی پس اراده و خلیفه خدا اینا چیه!؟
بعضی عزیزان هم می گفتند اینها برای بزرگانه نه ماها !؟…اما بر عکس استاد که گفتند من نمی دونستم و خیلی ها هم نمی دونند که چرا جیبشون خالیه روابطشون متشنجه یا بیمارند و حتی چاق !….
نه !….من خیلی هم می دونستم همه چیز دانم انقدر دلیل داشت برام که همه را منطقی کنه اصلا دوروبر من تمام انسانهای هم فرکانس و هم فکرم بودند انگار تو مرغدونی آرزوی پرواز کنی مگه می شد !؟
ولی شد همون روز که گفتم آن استاد درس عشقم دادو بس نه درس خوف و ترس و لرز دانی بهترین درسش چه بود؟پرواز پرنده بی پر 🕊
وقتی گفتم من نمی دونم خدایا خودت جوابمو بده و از اعماق وجودم پرسیدم و گفتم هیچ کس را قبول ندارم هیچکس ..،.اگر خدایی خودت بگو اونوقت راه باز شد و جواب یک به یک پرسشهای ۳۵ سال زندگیم در مسیر آموزشهای ذهنی و شناخت قوانین جهان هستی آشکار شدند .امروز که حدود دوسال است به لطف خداوند انتخاب شده ام تا جلوه اقتدارو عزت عشق و حضورش باشم خیلی بهتر خودمو می شناسم و باور دارم از قبل چیزی بر من تعیین نشده مگر آنکه خود خواسته ام حتی خواسته خدا را همیشه از خواسته خودم جدا می دیدم و چقدر دور بودم ….از این اقیانوس یک قطره نوشیدم و امروز سرمستم که غرق آن باشم تا به دریا بپیوندم .
همه روزها مقدس هستند برای فردی که زنده است و نفس می کشد تا تجربه کند برای من همه روزها قشنگه و روز یادگیریه گاهی روزهای هفته را گم می کنم حتی تاریخ ها را ….، همه ما خواسته هایی در ذهنمون داشتیم ولی زندگیمون طبق آموزشهای ذهنمون و باورهامون داشت سپری می شد .
بارها شنیدم دختر بعد ازدواج زن مردُمِه !…دختر گوشتش زیر دندون داماده !…دختر میره و پسر میمونه !….زن بدون اجازه شوهرش نباید آب بخوره !…نباید باکارهای همسرش مخالفت کنه چون ممکنه بره ازدواج کنه !….باید تو زندگی سازگاری کنه و به مرد فشار نیاره !…باید سنگین رنگین باشه …. و تمام این مسائل را تجربه کردم یک زندگی اسیری و عذاب آور که هرروز به خود میپیچیدم مثل مار ….
اما به لطف خداوند آزاد شدم از حصارهایی که خودم بر خودم بسته بودم !..پوست اندازی کردم و دارم پروانه میشم 🦋
و زندگی الآنم در تمام جنبه ها رشد چشمگیری داشته البته هر چه سطح آگاهی بالاتر میره خب انتظار تجربه سطح بهتر را داری و این تغییرات عالی پایان نداره ولی منم چندبار از خودم شکست خوردم چون عجله کردم و توجهمون رفت به نقطه پایانی با اینکه نسبت به قبل همه چیز عالی بود ولی من شاکی بودم که کمه باید بیشتر می شد و می خواستم سریع نتیجه بگیرم اون چیزی که خواسته ام بود …
من قبلا خیلی آدم عجولی بودم بارها همه بهم می گفتند و حتی خیلی تند تند صحبت می کردم هیجانی بودم ولی فقط ناراحت می شدم و خودم را در تنهایی سرزنش می کردم بعد هم قهر می کردم یهو سکوت انگار افراط و تفریط !…بلد نبودم چطور اصلاحش کنم مشاوره هم رفتم هر کلمه حرف می زدم می گفت آرام خانم آررااااام آراااااااااامتر 😄👌دقیقا مثل رژیم گرفتنم بیرونی می خواستند اصلاح کنند که نشد ولی خدارا هزاران بار شکر در این سایت به طرز چشمگیری صبور شدم خیلی آرامتر صحبت می کنم آرامتر و با اقتدار بیشتری راه می روم اما تا عالی و متعالی بسیار مانده که قدم به قدم پیش میرم …
تازه استخر که رفته بودم به دیگران هم پند می دادم می گفتم باید استمرار داشته باشین برای هر کاری که نتیجه بگیرید 😄.
سعی دارم اول صبح ورودی خوب به ذهنم بدم و به قول معروف ذهنمو بسازم با دیدن زیبایی ها و شکرگزاری یا موسیقی بی کلام یا دلنوشته با خدای عشق و یا نوشته های باورساز خودم و یا شنیدن فایلهای آموزشی و تأثیر بسیار خوبی در طول روزم داره .
چقدر خوبه آدم هرکاری را برای وجود خودش انجام بده به عشق خودش و دیگه انتظاری از دیگران نداری محتاجشون هم نیستی آزادی …. دیگه تو این مسیر متوجه شدیم که پندو اندرز فایده نداره کلا سلب اختیار طرف میشه شاید باید اون شخص تجربه کنه و مسیرش یه چیز دیگه است !..، از طرفی هم غرور که من می دانم و شخص مخاطب نمی دونه !…
اما وقتی ظرف وجودت لبریز انرژی وعشقه دوست داری به اشتراک بزاری حال خوبتو چشمه میشی که خودت سیرابی و می خوای دیگران هم بنوشند و دامنه خیر و خوشی شادی و امید را در جهان گسترش بدی و خیروبرکت میشه برای همه 😍
اما بین این دو حس و طرز فکر از زمین تا آسمون فاصله است که فقط با خرد الهی میشه کنترلش کرد .
در پناه حق دل و جانمون ایمن☀🍃🌸🍃🌸🍃
نشان های دریافت شده
همیسه تو زندگیم دیدم شنیدم هرجا یکی احساس بدبختی کرد احساس غم شکست کرد گفته سرنوشتم اینطوره قسمت
فلانی ازدواج کرد فرد معتاد بود بداخلاق بود فقیر بود گف سرنوشتم این بوده پیشونی نوشتم این بوده
یک عمر نااگاه بودم ک سیستم جهان هستی چجوریه چیه
همیشه میگفتم پس قدرت اختیاری ک خدا ب انسان داده چیه
فقط اینو من بسوزم بسابم بخرم بخورم
اما الان میفهم ک ک سرنوشتی نیس سرنوشت ازقبل نوشته شده نیس
ب نظر من خدا ی سیستم هارو برا من قرارداده ک
هر چقدر برم بالا مثل بازی کامپیوتری برا من باز میشه مراحل یعنی من بازی میکنم اگه برنده شم ب مراحل بالاتر میرم
وا گه من در همونجا میمونم و تکرار تکرار
تا موقعی ایراد کارمو پیدا کنم حالا خیلی مواقع ب خدا پناه میبرم ازش کمکم میخوام تا ایرادمو بهم بگه و خیلی وقتها تسلیم اراده شخصی میشم
سرنوشت مثل ی فیلمی میمونه ک من بازیش میکنم اما خودم تعیین میکنم چجوری بازی کنم کجا بازی کنم با باورهام با سطح آگاهی با افکارم
فریبای الان با فریبای سال قبل خیلی فرق کرده گاهی فکر بعضیها برام خنده داره گاهی تاسف میخورم چجور ما انسانها فکر نمیکنیم
خودمونو غرق مشکلات کردیم چرا چجوری
اخبار اینو گف باید این کارو بکنیم کم مصرف کنم مراقب باشم فلان کارو نکنم این همه ادم مردن وفلان
من خودم وقتی اویل ک کرونا بود اخبار میدیم قشنگ احساس افسردگی و ترس و استری داستم میگفتم این ادمها مگه گوسفنده این همه میمیرن
اما الان ب هیچ وجه نگا نمیکنم
مادرشوهرم بهم داشت میگف امیکرون رو بچهه اثر میکنه یا خواهرشوهرم میگف ۵ تا بچه کشته شده
فریبای قبل بود از استرس نمیتوانست بزاره بچش قدم برداره
اما همون موقع تو دلم این حرف زده شد ک همون کسی ک بچمو خلق کرده خودشم مواظبشه من کاره ای نیستم نگران نباش
یک عمر فک میکردم ذات من چاقیه استعداد من چاقیه ولی الان ک ب البوم های بچگیم نگا میکنم میبینم ن اونجا لاغر بودم پس چ سرنوشتی چ استعدادی چ کشکی
تو رابطم با همسرم با خانوادش خدا رو مقصر میدونستم ک چرا اونها رو سر راه من گذاشت
ولی الان میدونم اگه ذهنت خوب باشه حتی تو وسط جهنم تو بهشت احساس میکنی بهشتو زندگی میکنی
من خواستم خدا هدایتم کرد من از شکستهام ناامید بودم تسلیم شدم گفتم خدا خودت کمکم کن
و تحول نو در زندگی من اتفاق افتاد و خواهد افتاد چن عاشق این مسیرم عاشق تغییرم
من هر روز سعی میکنم بازیگرخوبی باشم خوب بازی کنم تا لذت ببرم
عجله نمیکنم من در گذشته خیلی عجله داشتم و خیلی ضربه ها خوردم از این عجله
اما ن الان انگار خدا ی صبر عظیم تو دلم کاشته من ب خدا ایمان دارم ب مسیری ک انتخاب کردم ب خودم ب تواناییم ب قدرت خدا و قدرت خودم .
خداوندا ازت میخوام بیشتر و بیشتر راهنمایی کنی تا در مسیر درست حرکت کنم.
سلااااام بر متناسبین جذاب دوستداشتنی .
خدا میدونه این روزها چقدر حالم خوب شده . مخصوصا از وقتی که تمرکز و توجهم رو روی سایت روی نوشتن و روی گوش دادن به فایلها بیشتر کردم .
خدا میدونی چه نشاطی در من حکمفرما شده و چقدر بدن من عالی داره جواب میده .
یعنی وقتی کسی میگه من از لاعری با ذهن نتیجه نمیگیرم واقعا برام جای تعجبه .
لاعری با ذهن قدم به قدم داره جواب میده . یعنی فرمولهای ذهنی یه چیز عجیب و غریبی نیستن که خیلیها برای ما مشکلش کردن .
فقط کافیه طوری بیندیشیم و طوری عمل کنیم که به حس بهتری برسیم و حس لاغری بیشتری کنیم .
من امروز هم یه مانع دیگر رو هم که گه گاه ازش استفاده می کنم پیدا کردم . وسواس و بعد تردید .
وقتی زیادی حالم خوبه وسواس منو میگیره . انگار تعجب می کنم حالم خوبه . از بس خودم رو ازار دادم عادت کردم وقتی حالم خوبه یه جای کار می لنگه .
وسواس یعنی باور نکردن حال خوب . باور نکردن دوام حال خوب .
وسواس یعنی تکرار زیاد و نگهداشتن زیاد یک فکر آزار دهنده حتی ممکنه اون فکر خوبی باشه ها ولی حس آزار به همراه داره .
هر فکری که منو آزار بده و در من حس وسواس ایجاد کنه اون فکر همونجا باید رها بشه . وقتی همون فکر رو رها میکنم کم کم وسواسی که به جونم افتاده میره .
وسواس اینکه نکنه کسی از من ناراحت بشه . به نظرم این فکر از عزت نفس پایینه . من باید خودم رو از دیگران بیشتر دوست داشته باشم . البته نه اینکه به دیگران ظلم کنم نه . بلکه وقتی بدی نمیکنم و فقط نظرم رو محترمانه بیان کردم چرا باید فکر کنم طرف مقابل ناراحت میشه .
این فکر در من ایجاد وسواس و بعد تخریب عزت نفسم میکنه . پس باید این فکر رو از خودم دور کنم .
وقتی نظر خودتو محکم گفتی دیگه نظرته و گفتی پس نباید با افکار بیهوده عزت نفستو پایین بیاری .
همه تو رو دوست دارند و اتفاقا وقتی مساله رو براشون روشن میکنی خوشحال میشن . اگه هم ناراحت میشن اونا هستن که باید تغییر کنند تو نمیتونی به خاطر اینکه اونا فکر ناهمسویی با تو دارند خودتو باهاشون همسو کنی در حالیکه میدونی کار خودت درسته .
خب بگذریم .
رویای لاغری خودتو محقق کن . من دارم رویای لاغریم رو محقق میکنم . من با تغییر افکار احساسی عالی در خودم ایجاد می کنم .
تغییر فکری تغییر فکر هست که منجر به تغییر احساس بشه و بعد منجر به تغییر رفتار بشه .
وقتی فکرم را تغییر می دهم ذهن من آن فکر را همانند دانه ای در خود می پروراند . شاخ و برگش میدهد و وقتی ذهن من از ان فکر پر شد عملی همسو با آن فکر از من سر میزند .
مثلا فکر آرزوی لاغری خود را محقق کنید .
من این فکر را درسرم می کارم . ذهن من روی آن فکر افکار دیگر ایجاد می کند ؟
آرزوی لاغری اکنون فقط یک بذر است . محقق کردن آن یعنی جوانه زدن ان یعنی بالنده شدن آن .من آرزوی لاغری را چطور میتوانم محقق کنم ؟ راحتترین راه آن و تنها راه آن اینست که تو ذهنت را در مسیر لاغری هدایت کنی ؟ یعنی چی که من ذهنم را در مسیر لاغری حرکت دهم ؟ یعنی اینکه تو طوری با خودت صحبت کنی که لاغری در نظر تو شیرین و آسان و دوستداشتنی شود . یعنی اینکه تو طوری با خودت صحبت نکنی که لاغری برایت سخت و غیر ممکن شود . وقتی تو افکار درست در سرت بپرورانی این افکار درست ثمر می دهند و نتیجه میشود لاغری .
پس تا میتوانی در انتخاب افکارت دقت کن . افکاری که به تو حس بد می دهند را تغییر بده . بدان که انها حقیقت ندارند . بدان که آنها از عادات قبلی تو نشئت گرفته اند در حالیکه تو قدم در راه راحتی قرار داده ای . راهی که لاغری در آن خیلی راحت حاصل میشود .
من رویای لاغری خودم را با گوش دادن فایلها و نوشتن تمرینات خواندن متنهای خودم و دیگران به حقیقت میرسانم .
من فرمولهای خوردنم را دارم ارام ارام تبدیل به نخوردن می کنم و چون نخوردن در ذهن من برابر با لاغریست هرچقدر کمتر از فرمول خوردن استفاده کنم حس لاغری بیشتری به من دست میدهد . در ذهن من راه رفتن هم حس لاغری به من میدهد . وقتی راه میروم ذهن من حس بهتری دارد . درست است که شما بارها گفته اید راه رفتن انسان را لاغر نمیکند بلکه ذهن انسان وقتی لاغر بشود او لاغر میشود ولی به نظر من ما که الان ذهنمان به چاقی عادت داره و نگرشمان همچنان چاق کننده است به نظرم بهتر است از فرمولهای نخوردن بیشتر استفاده کنیم . وقتی غذا زیاد می آید نخور . من تا بحال یخچال خانه ی مان را انقدر پر ندیده بودم نمیدانم فکر من هم روی اعضای خانواده ام اثر گذاشته و یا آن زمانها خودم به تنهایی این همه میخوردم که یخچال همیشه خالی بود . یخچال معادل شکم منه . تمام این چیزهایی که الان تو یخچاله اون زمان تو شکم من بود . واقعا من با خودم چه میکردم .
البته خب عذاب وجدانش با من بود . من الان فقط باید چشم و ذهنم رو کنترل کنم که دست درازی نکنه و واقعا این چند روز من از حالت یک دله دزد تبدیل شدم به یک پرنسس .
پس اینم فرمول خوبیه .
پرخوری یعنی دله دزد بودن
نخوردن و یا لقمه های کوچک برداشتن یعنی پرنسس بودن .
حالا تو شخصیت یک پرنسس زیبا و خوش اندام رو دوست داری یا شخصیت یک دله دزد پرخور .
خب معلومه من دوست دارم یک پرنسس زیبا باشم . باور کنید با نوشتن همین جملات من حس میکنم لاغرتر میشوم . دقیقا مثل همان زمانها که به قول شما در فایلی می گفتید از کنار فست فودی عبور میکردید احساس چاقی میکردید من اینجا می آیم احساس لاغری می کنم مینویسم حس لاغری می کنم فایل گوش میدم حس لاغری می کنم .
پس من دارم آرزوی خودم را با تغییر حسم محقق میکنم .
با تغییر فکرم حس چاقی را تبدیل به حس لاغری می کنم .
وقتی که تمایل من که همان حس من است تغییر میکند من خودبخود دوست دارم رفتارهایی انجام دهم که باور دارم در جهت لاغری منست .
من میدانم وقتی کمتر از فرمول خوردن استفاده می کنم و بیشتر از فرمول نخوردن استفاده می کنم بیشتر حس لاغری دارم .
امروز ناهار لقمه های کوچک برداشتم و اینطور بیشتر حس کردم که در مسیر لاغری هستم .
و مهمتر از همه با تغییر فرمولهای ذهنی ام در خودم تمایل انجام چنین رفتارهایی را ایجاد کردم . خودم دوست دارم کمتر از فرمول خوردن استفاده کنم . خودم دوست دارم بیشتر از فرمول نخورون استفاده کنم . خودم دوست دارم بیشتر از فرمول راه رفتن استفاده کنم . البته درست است که غذاها هیچ کدام چاق نمی کنند درست است که راه رفتن لاغر نمی کند اما من با انجام چنین رفتارهایی حس لاغری می کنم .
این حس را دوست دارم .
یک فرمول دیگه هم دارم اینه که فکر میکنم لاغری به من فشار می اورد انگار که به زور دارم تغییر عادت انجام میدهم . در حالیکه واقعا به زور نیست . من دارم طوری می اندیشم که خودم متمایل به انجام رفتارهای متناسب کننده باشم . وگرنه من خودم را میشناسم اگر زور و اجبار باشد رها می کنم .
اما من اکنون دارم لاغری را برای خودم محقق میکنم . امروز مادرم به من گفت تو اصلا چاق نیستی اندامت خوبه . گفتم دوست دارم بهتر بشه . چون من خودم میدانم که فرمولهای چاقی در من هست و اگر از فرمولهای لاغری استفاده نکنم طبق عادت فرمولهای چاقی را اجرا خواهم کرد . عادات چاق کننده اکنون در من قویتر است . پس من باید تمرکز و توجهم را روی فایلها و انجام تمرینات بگذارم تا با تغییر فکر و تغییر تمایلم ذهن من در جهت تناسب باقی بماند و به دنبال او جسم من خیلی راحت همینگونه که تا الان چند کیلو وزن کم کردم به راحتی لاغر شوم .
به هر حال من حسم خوبه فعلا و هر روز دارم روی خودم کار می کنم و قطعا تمام این کارها حس خوبی به من میدهد و مرا به راحتی لاغر می کند و من به آسانی به آرزوی لاغر شدنم میرسم .
نشان های دریافت شده
سلام و درود دوست نوری عزیزم😍
دیدگاه پرمحتوایی نوشتید بهتون تبریک می گم به خاطر درک عالی مطالب سایت تناسب فکری .
چقدر مثالتون حالمو دگرگون کرد پرنسس باشم یا دله دزد پرخور ؟!یه لحظه حالم بد شد از پرخوری و این حس حتما در ناخودآگاهم اثر کرده و عالیه و یه جای دیگه نوشته بودید من فکر می کردم یخچال ما خالیه وبعد در این مسیر شگفت انگیز متوجه شدین که ممکنه موادغذایی داخل یخچال داخل شکم من باشه! این فکر خیلی عمیقه خیلی عالیه چه تغییر نگرش عالی درود درود درود ♾❤️
یعنی باور فراوانی و وفور نعمت که همیشه جاریست ما همیشه بیرون خودمون را می دیدیم ولی درونمون را نه !…و این موضوع حتما برای هر کدام از ما یه جوری پیش اومده ولی متوجه نبودیم خود من قبلأ ها بارها بهانه می گرفتم بستنی تو خونه نداریم یا مغزیجات و فلان چیز و فکر نمی کردم چطور انقدر سریع یخچال خالی میشه ؟!بالاخره چیزهایی بوده که من از حرصم بیشتر می خوردمشون و بعد غرغر نبودنش را می کردم و دوست دارم بازم بخونم دیدگاه عالیه شما را.
اینکه نوشتن حس لاغری میده واقعا همینطوره من بدنم گرم میشه و ناخودآگاه بدنم و جمع و جور میگیرم حتی قسمتهای برآمده روی بازوهام گاهی مثل کوه های یخی حس می کنم فرو می ریزند!…چقدر خوبه که میتونیم درکی نسبت به صحبتها و تجربه های همدیگه داشته باشیم و چقدر من لذت بردم از خوندن نوشته شما پر از حس قدرت و امید بود خیلی براتون خوشحالم الهی هزاران بار شکر.هرروز قدمهای استوارتری در این مسیر بردارید 🙏
همواره در مسیر تغییر کردن دل آرام و دریادل باشید☀🦋✨
با سلام خدمت استاد عزیز و همراهان گرامی
گام ۹۸ نوشتن مجدد سرنوشت
سرنوشت بافتنی است نه یافتنی
من از اون دسته آدم های بودم که همیشه به خدا شکایت می کردم که خدا چرا من مگه من چه گناهی کردم که آیت همه باید سختی ببینم من در چند سال اول ازدواجم خیلی مشکلات داشتم نه اینکه از جانب همسرم نه مشکلات جانبی خیلی بود مدرسه می رفتم خدا به من دوقلو عنایت کرد همسرم در حاملگی ماههای آخرم تصادف کرد خودم دوقلوها یکسالشون بود عمل داشتم برای دوقلوها د موقع زایمان ۱۴ روز در بیمارستان بودیم بعدش دکتر خیلی می رفتیم و….
همیشه به خدا می گفتم چرا من این همه مشکل از بس می نالیدم بیشتر به سرم می اومد
ولی خدا را شکر از وقتی با شکر گزاری و بعدا با این سایت آشنا شدم حالم خیلی تغییر کرد خیلی خدا را شکر می کنم به خاطر همه چیز دوقلوهایی که الان اگه نباشن زندگی برام تلخه و…
مامن خودم با افکارم و باورهایی که داشتم با مقایسه کردن خودم با بقیه اون زندگی ام رو ساخته بودم
ولی الان دارم با آگاهی های جدید به خودم با افکار و باورهای جدید با دیدن فقط خودم اهمیت دادن به خودم و خود ارزشمند بودنم بدون توجه به دیگران زندگی ام رو می سازم
سرنوشت را باید ساخت باید نوشت
سلام خدمت استاد گرامی و ارجمند و دوستان پر انرژی و متناسب و عالی خودم.
چقدر خوبه که در گامهای پایانی این دوره ی صدگام این فایل رو گداشتین و بارها گفتین که لاغری با ذهن پایان نداره همیشه باید روی خودمون کار کنیم و برای خودم مجددا یاد آوری شد که بعد از اتمام این دوره باید برم دوره ی دیگه رو مرور کنم و این نیست که دیگه بگم خوب فایلهای صد گام تموم شد پس کار من هم تموم شد نه البته من خودم هیچ وقت همچین نگاهی به این دوره ها نداشتم و بارها هم در کامنتهام نوشتم که من تا لاعر ۵۹ کیلویی نشم دست از تلاش برنمیدارم و تازه بعد از اون هم دوست دارم که مرورشون کنم چون لذت میبرم که این آگاهی ها رو بشنوم پس هیچ وقت به دنبال رها کردن این فایلها نبودم و نیستم ولی خب حرف استاد هم تلنگری بود به جا هم برای من هم برای بقیه ی افراد حاضر در این دوره که باید برای موفقیت تعهد و استمرار داشته باشید .
من بعد از ازدواجم یک خانم خانه داری شدم که یه زندگی معمولی و خوبی رو داشتم معمولی منظورم این هست که خدا رو شکر مشکل خاصی نداشتم اگر هم مشکلی بوده به خاطر اینکه من تمرکزم بر زیبایی های زندگیم هست و بوده اصلا اون مشکلات یادم نمیاد یا اونها اینقدر بی ارزش بودن که در ذهنم نموندن خلاصه اینکه در کنار تمام این چیزها انگار بی هدف بودم همیشه به دنبال یه چیزی برای سرگرم کردن خودم میگشتم بینهایت کلاسهای مختلف رفتم از ارایشگری تا کامپیوتر در دو سطح تا ورزش حرفه ای ایروبیک در حد ۶ و یا ۷ سال تا گلسازی و رانندگی و حتی نقاشی روی بوم در یکی دو ترم و کلاس زبان خارجه در حد یک و یا دو ترم رفتم و ….ولی هیچ کدوم علاقه ی من نبوده و اون رو دنبال نکردم تا اینکه بعد از ۱۸ سال از اون زمانها به این آگاهی ها رسیدم که انگار گمشده ی من همین دوره ها هستن انگار علاقه و اشتیاق من و خوراک روح من همین دوره ها هستن و من حاضرم از خوابم از تفریحم و از گشت و گذارم بزنم ولی اونها رو دنبال کنم انگار حالا در زندگیم هدفی دارم که دوستش دارم انگار اشتیاقی دارم که ببینم این افراد موفق که برای من الگو هستن مثل استاد عطار روشن و یا استاد عباسمنش چی میگن که منم به اونها عمل کنم و به لطف خدا چون آزادی زمانی و مکانی دارم خیلی راحت این هدفم رو دنبال میکنم و من هر روز هدفم رو دنبال میکنم و کاری به روزهای هفته و تعطیلاات ندارم و اصلا کاری با ایام و موقع های خاص سال ندارم و با این اگاهی هایی که پیدا کردم نه ایام نه روزها برام فرقی داره نه برام مهم هست ببینم که تقویم چه روزی رو انتخاب کرده من هر روز و هر لحظه از زنده بودنم خوشحالم و بارها میگم و گفتم هر روز روز من هست و من شرایطی دارم که در هر ساعتی میتونم فایل ببینم و درمورد اونها بنویسم و کامنت دوستهای عالیم رو بخونم و هیچ اجباری و بایدی در نحوه ی زندگی کردن من نیست که باید فلان ساعت در فلان جا باشم نه واقعا از زندگیم لذت میبرم و راضیم خدا رو شکر من از تک تک لحظاتم راضیم و باعشق زندگی و خانه داری میکنم اتفاقا اینقدر بیخبر از ایام سالم که از زبان بقیه میشنوم ما الان در چه ایامی هستیم .
من باید آگاه باشم که سرنوشتی از قبل برای ما تعیین نشده که ما مجبوریم از این راه بریم نه هیچ اجباری در کار نیست هر کس قادر هست روزهای اینده و یا حتی لحظه های بعد خودش رو برای خودش رقم بزنه اونم با قدرت ذهن خودش اما انسان متاسفاته طوری بار اومده که هر وقت هر جا براش مشکلی پیش بیاد میگه این سرنوشت من هست و دیگه نمیشه کاری کرد و میگه خب دیگه تقصیر دولت و رییس جمهور و کشور و خانواده هست که این مشکلات رو دارم و چاره ای نیست و یا اگر شغل خوبی نداره و یا روابط خوبی نداره میگه سرنوشت من این بوده در حالی که ما با فرمولهای ذهنی خودمون با اون باورهای خودمون داریم زندگی خودمون رو رقم میزنیم و تقصیر هیچ عامل بیرونی نیست و خودمون مقصر صد درد صد تمام مشکلات زندگیمون هستم چون خداوند بارها در قران گفته من فقط خیر و خوبی برای شما میخوام و هر بدی و شری به شما میرسد از خودتون هست و خداوند برای کسی بد نمیخواد مثلا من شنیده بودم اگر ازدواج کنم چاق میشم و انصافا وقتی نامزد کردم کم کم شروع به چاق شدن کردم و برای ازدواجم بسیار تپل تر شدم و در عکسها ی عروسیم هم مشخص هست که چقدر تپل تر شدم و از طرف بقیه تشویق شدم که زیبا تر شدم تا اینکه یکی دوسال بعد از ازدواحم از زیر ۶۰ کیلو که عکسهای من هم هستن و این حرفم رو تایید میکنن ارام ارام به بالای ۸۰ کیلو رسیدم شاید ۸۶ کیلو شدم طوری که بقیه بهم میگفتن فلانی چقدر چاق شدی مواظب باش،و اونحا بود که من نپدیرفتم و به خودم اومدم و شروع به رژیم گرفتتهای سرخود کردم که فقط شام رو حذف میکردم و خیلی هم بهتر شدم پس من چاقی رو نمیخواستم ولی به خاطر باورهای اشتباهم به اون گرفتار شده بودم و بارها به خاطر بارداری هام چاقی صد کیلو رو تجربه کردم و فکر میکردم همیشه خوب دیگه منم اینطور خلق شدم که اشتهام زیاد باشه و نمیشه کاری کرد مگر با زجرو سختی رژیم متناسب بشم وبارها میگفتم انگار بدن من با بدن متناسبها فرق میکنه و همیشه به اونها حسرت میخوردم ولی از وقتی در این دوره ها هستم و خودم رو اصلاح کردم خب شرایط جسمی من خیلی تغییر کرده و اصلا دیگه اون اشتها رو ندارم نمیدونم اصلا کجا رفته و اثری از اون نیست و اما این یک مثال بود چون خیلیها فکر میکنن چاقی در سرنوشت اونها هست سرنوشت چیه ؟؟سرنوشت برای شونه خالی کردن ما هست که بگیم خب سرنوشت برای من اینطور خواسته و نمیشه کاری کرد و هیچ ایرادی بر ما هم نبود چون نمیدونستیم جریان چیه که من همیشه در جسمم مشکلاتی دارم و یا چرا هی چاقی و لاغر میشم و یا نمیدونستم چرا روابطم با بعضیها خوب نیست و اما نمیدونستم به خاطر حرفهای بقیه هست که زندگی من اینطور شده و به خاطر همین بارها میگفتم تقصیر سرنوشته و نمیشه کاری کرد .
هر چقدر من در این دنیا برم بالاتر بازم سطح بالاتری هست که میتونم برم و بازم میتونم پیشرفت کنم .
سرنوشت چیزی هست که ما بر اساس حرفها و گفته های دیگران یه سبک زندگی رو پدیرفتم و دارم همون رو تجربه میکنم و چون دوسش نداریم میندازیم گردن سرنوشت .ولی از وقتی وارد این دوره ها شدم متوجه شدم نه من میتونم سرنوشتم رو از سر بنویسم البته اگر صبور باشم و عجله نکنم چون عحله باعث میشه خودم از خودم شکست بخوزم به لطف خدا صبر بسیار زیادی دارم و خیلی ارام دارم این پله های ترقی رو یکی به یکی طی میکنم در خیلی از جنبه ها زندگیم بهتر شده ولی هنوزم از لحاظ مالی باید تغییر کنم و به اون حد از استقلال مالی که دوست دارم هنوز نرسیدم ولی عجله نمیکنم که شکست بخورم بلخره در زمان درستش، به بهترینا میرسم و نا گفته نماند در زمینه ی لاغری هم هنوز اندام زیباتر و لاغر تری میخوام که با استمرار به تمام اونها میرسم حتی در بقیه ی جنبه های زندگیم هم که میگم بهتر شده ولی بازم باید با کیفیت تر و بهتر بشه و من اون حد بالا رو میخوام هم در روابط،هم در اعتماد به نفس،و هم در ایمان و توکل و خود باوری و سلامتی …. من بیشتر و بهتر میخوام و مطعنم با اشتیاق و انگیزه و استمرار و تعهد به دستشون میارم .
منم هر روز اول صبح با دیدن و گوش دادن به فایل دلخواهم روزم رو شروع میکنم و پر انرژی تر به کارهام میرسم و مطمعنم هر وقت حالم بهتر باشه زندگی من بیشتر روی غلطک میفته و زیباتر میشه .
من وقتی حالم خوب میشه حال خوب رو در جهان گسترش میدم و این کار خیر و برکت داره خیلی خوشحالم که وقتم رو صرف شنیدن این آگاهی ها میکنم و خیلی لذت داره که به دنبال کسب این آگاهی ها هستم .
خدا رو شکر که در این سایت هستم .