تا حالا شده حس کنی یه نیروی نامرئی کنترل خوردنت رو بهدست گرفته؟ 😵💫
مثلاً فقط اومدی یه دونه بیسکویت برداری، یهو دیدی بستهش تموم شده! 😅
ما به این حالت میگیم نداشتن کنترل اشتها با ذهن؛ یعنی وقتی ذهنت بدون اینکه بفهمی، دکمه پرخوری رو روشن کرده.
تصور کن ذهنت یه اتاق فرمانه 🎛️ که هر بار با یه فکر یا احساس، اشتهای تو رو روشن یا خاموش میکنه.
حالا اگه یاد بگیری چطور این اتاق فرمان رو مدیریت کنی، بدون رژیم و فشار، کمکم به بدنی متعادل میرسی.
توی این مقاله یاد میگیری چطور با آموزش ذهنی، کنترل اشتها با ذهن رو از یه آرزو تبدیل به توانایی واقعی کنی. 🌱🧠
🍽️ اشتها چیست؟
برای خیلیهامون، اشتها یعنی یه حالتی که انگار یه صدای قوی توی ذهنمون میگه: «بخور! الان وقتشه! نمیتونی صبر کنی!» 😵🍴
وقتی این حالت سراغمون میاد، احساس میکنیم هیچ کنترلی روی رفتارمون نداریم؛ یعنی منطق میگه نه، ولی دستمون داره یواشیواش به سمت خوراکیها میره!

منم یه زمانی اینطوری فکر میکردم که اشتها یه نیروی خارجی و قدرتمنده که انگار منو تسخیر میکرد و دیگه توان نه گفتن نداشتم. 😓
انگار اشتها یه فرمانده بود و من فقط یه سرباز بیاختیار که باید بدون چونوچرا ازش پیروی کنم.
👂 تازه وقتی اطرافیانم مدام میگفتن: «تو که خیلی اشتها داری!» یا «معدهت کش میاد!»، این باور اشتباه تو ذهنم بیشتر و بیشتر ریشه میدوند.
اینطوری شد که باورت کردم اشتها چیزی جدا از منه، یه دشمن درونی که باید باهاش بجنگم، مهارش کنم یا سرکوبش کنم… 🤺
🌿 تلاشهای من برای کنترل اشتها
برای اینکه این دشمن فرضی رو شکست بدم، دست به هر راهی زدم!
از داروهای گیاهی گرفته تا نسخههای عطاری و دمنوشهای تلخ و بدمزهای که انگار یه جرعهش تمام سلولهامو تکون میداد 😖
هر روز صبح قبل از صبحونه، ۲۰ قطره افشرده لیمو که تلختر از زهر بود رو توی یه لیوان آب سرد میریختم و با یه عالمه زور و آه و ناله میخوردم، فقط به امید اینکه اشتها کم بشه و دیگه دستم سمت یخچال نره! 🧪🥶
ولی اتفاق جالبی که افتاد این بود که نهتنها کنترل اشتها با ذهن اتفاق نیفتاد، بلکه بیشتر از قبل میل به خوردن پیدا کرده بودم!
چون ذهنم با خودش میگفت: «این قطرهها که اشتها رو قطع میکنن، پس این احساس گرسنگی که دارم حتما واقعی و ضروریه!» 🤷♀️
نتیجه؟ دوباره پرخوری… دوباره عذاب وجدان… و دوباره تلاش بیثمر برای کنترل چیزی که فکر میکردم از من جداست!

🎛️ کنترل اشتها با ذهن، نه با مبارزه!
تا وقتی اشتها رو یه نیروی بیرونی تصور میکردم، هیچجوره نمیتونستم اون رو مدیریت کنم.
احساس میکردم یه چیزی درون من هست که از بیرون منو وادار به خوردن میکنه… یه جور وسوسهی قدرتمند که دست من ازش کوتاهه! 😖🍩
ولی از وقتی مسیر لاغری با ذهن رو شروع کردم، ورق برگشت. فهمیدم که اشتها یه غول بیشاخودم نیست… بلکه یه پروژهی ذهنیه که خودم اونو طراحی و فعالش میکنم.
در واقع، کنترل اشتها با ذهن یعنی اینکه بدونم من خالق این اشتها هستم، نه قربانیش.
🎯 مثلاً هر وقت پرخوری میکردم، میگفتم: «اشتهام زیاد شده!» و وقتی کمتر میخوردم، با لبخند میگفتم: «خدا رو شکر، امروز اشتها نداشتم!»
اما اصل ماجرا این نبود…
من برای چاقتر شدن پرخوری میکردم و برای اینکه بگم تقصیر من نیست، هی پشت اسم اشتها قایم میشدم! 🫣
🧃 دمنوشهای بیاثر و تبلیغات فریبنده
وقتی نمیفهمی ریشهی اشتها کجاست، دنبال راههای بیرونی میگردی.
منم مثل خیلیها، افتادم تو دام قرص و دمنوش و افشردههای گیاهی… همهشون یه وعده مشترک داشتن:
🗣️ «اشتهات کم میشه، راحت لاغر میشی!»
ولی واقعیت اینه که کنترل اشتها با ذهن با هیچ دمنوشی اتفاق نمیافته! ❌
چون تا ذهن چاق باقی بمونه، حتی اگر بخوای با زور جلوی خوردن رو بگیری، ذهنت یه راهی برای توجیه خوردن پیدا میکنه.
مثلاً من فکر میکردم چون فلان قطره تلخ رو خوردم، پس الان دیگه اشتهام تحت کنترله و اگر دلم غذا میخواد، حتماً نیازه واقعی بدنه!
نتیجه؟ دوباره خوردن… دوباره چاقی… دوباره ناامیدی 😮💨

🔁 ارتباط اشتها با چاقی
تا حالا به این فکر کردی که چرا بعضیها اشتهای زیادی دارن و بعضیها نه؟ 🤔
شاید در ظاهر بگیم: «من اصلاً دلم نمیخواد چاقتر بشم!» ولی واقعیت اینه که ذهن ما چیز دیگهای میخواد…
🧠 اشتهای ما نشونهای از فرمولهاییه که توی ناخودآگاهمون ذخیره شده. یعنی هرچقدر ذهنمون از الگوهای چاقکننده پُر باشه، میل ما به خوردن هم بیشتر میشه.
پس اگر فکر میکنی باید با دمنوش یا رژیم، اشتها رو سرکوب کنی تا لاغر بشی، باید بگم مسیر رو اشتباه اومدی.
کنترل اشتها با ذهن فقط وقتی ممکنه که اول ذهن خودت رو تغییر بدی.
🛠️ تغییر اشتها از درون اتفاق میافته، نه از بیرون
وقتی تو تصمیم میگیری وارد مسیر لاغری با ذهن بشی، در واقع داری فرمان بازسازی ناخودآگاهت رو صادر میکنی.
با گوش دادن به فایلهای آموزشی، انجام تمرینها و تکرار آگاهیها، ذهن تو کمکم شروع میکنه به ساختن فرمولهای جدید ✍️🌱
فرمولهایی که به جای چاق شدن، درباره سبک شدن، آرامش، رضایت از خود و انتخاب آگاهانه هستن.
نتیجهاش؟ میل به پرخوری، بدون زور یا اجبار، خودش شروع میکنه به کم شدن…
بدون اینکه تاریخ مشخصی برای شروع کنترل اشتها بذاری، بدون اینکه با خودت بجنگی، ذهن تو خودش اشتها رو بهصورت طبیعی مدیریت میکنه.
و این همون معنای واقعی کنترل اشتها با ذهنه! 🧘♀️💫
🌟 لاغری با ذهن و کنترل اشتها با ذهن
وقتی فرمولهای لاغرکننده توی ذهنات شکل بگیره، نگرش و انتظار تو از خودت به کلی تغییر میکنه.
دیگه از خودت انتظار چاقتر شدن نداری، بلکه با اطمینان قلبی مطمئنی که حتماً به تناسب اندام میرسی. 💪✨
این اطمینان فقط به حرفهایی که میزنی نیست؛ بلکه حس خوب و آرامشی که درونت داری، میزان یقین تو رو مشخص میکنه.
هر چقدر حسات بهتر باشه، باور لاغر شدن تو عمیقتره. 💖🌈
⚠️ نشونههای عدم اطمینان
اگر هنوز روزی چند بار به چاقی فعلیت فکر میکنی و احساس بدی داری، یعنی هنوز به توانایی خودت برای لاغر شدن باور نداری.
یا اگر فایلهای آموزشی رو میشنوی ولی تمرینات رو انجام نمیدی چون فکر میکنی نیازی به تمرین نیست، یعنی اون اعتماد لازم رو هنوز نداری.
اما وقتی هر روز با اشتیاق دنبال آموزشها هستی، تمرین میکنی، مینویسی و حتی از تجربههای دیگران استفاده میکنی،
این یعنی داری به اطمینان کامل برای کنترل اشتها با ذهن و رسیدن به لاغری پایدار میرسی. 🧘♀️📚

🧠 کنترل اشتها در لاغری با ذهن؛ بهترین راهکار از درون
خیلی از ما وقتی دربارهی دلیل چاقی فکر میکنیم، اول از همه میگیم: «اشتهام زیاده!»
و سریع میریم سراغ داروها، دمنوشها، رژیمها و روشهای بیرونی تا شاید بتونیم کنترل اشتها رو به دست بیاریم.
اما حقیقت اینه که اشتها توی ذهن ما یه نیروی جدا از ما نیست؛ بلکه قدرت انتخاب ماست که از محتویات ذهن چاقمون فرمان میگیره! 🎭
یعنی اینطور نیست که یه نیروی قوی و وحشی ما رو مجبور به خوردن کنه؛ بلکه ما خودمون با باورها و فرمولهای ذهنی اشتباه، مسیر پرخوری رو انتخاب میکنیم.
افکار مثل:
«فلانی اشتهاش زیاده، دست خودش نیست!» یا «باید اشتهاشو کنترل کنه!»
اینها فقط فرمولهای ذهنی مخرب هستن که سالها توی ذهن ما ذخیره شدن و ما رو به اشتباه میاندازن.
🔑 راهکار واقعی: دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز
اگر میخوای واقعاً کنترل اشتها با ذهن رو تجربه کنی، باید از درون شروع کنی.
دوره «اصلاح پرخوری و اشتها در مغز» بهترین راهکار برای این کاره.
تو این دوره، با آموزشهای علمی و تمرینات ذهنی، فرمولهای قدیمی چاقکننده حذف میشن و فرمولهای جدید لاغری جایگزین میشن.
پس به جای جستجوی راهکارهای بیرونی و بیاثر، بهتره ذهنات رو مهمون آگاهیهای درست کنی و با کمک دوره اصلاح پرخوری و اشتها، گامهای مطمئنی برای کنترل اشتها با ذهن برداری.
این تازه شروع یک تغییر واقعی و پایدار هست! ❤️✨
✍️ تمرین آموزشی 🧠
برای یادگیری واقعی و مؤثر کنترل اشتها با ذهن، تمرینهای منظم و دقیق ضروری است.
این تمرینها کمک میکنند تا آگاهی ذهنی شما نسبت به اشتها و فرمولهای درونیتان عمیقتر شود و با تمرکز و تکرار، تغییرات مثبت و پایدار در رفتار و احساستان شکل بگیرد.
بدون تمرین، آموزشها فقط در سطح ذهن باقی میمانند و تغییر واقعی اتفاق نمیافتد. پس همراه باشید و با اشتیاق تمرین کنید! 💪✨
❓ سوالات تمرینی برای کنترل اشتها با ذهن 🤔
- نگرش شما درباره کنترل اشتها چیست؟ آن را موضوعی درونی میدانستید یا بیرونی؟
- زمانی که تحت تأثیر مواد غذایی قرار میگرفتید، چگونه اشتهای شما در درونتان فعال میشد؟
- چرا در همه کشورها برای کنترل اشتها از دارو، قرص یا دمنوش استفاده میکنند؟
- تجربه خود را در استفاده از هر روشی برای کنترل اشتها بنویسید.
- قبل از آشنایی با سایت تناسب فکری، اشتهای شما چگونه بود و چه نگرشی درباره ارتباط اشتها و چاقی داشتید؟ شرح دهید.
- بعد از استفاده از محتوای آموزشی چه تغییری در نگرش شما درباره کنترل اشتها با ذهن ایجاد شده است؟ شرح دهید.
- آموزشهای لاغری با ذهن چگونه به شما کمک میکنند تا اشتهای خود را اصلاح و کنترل کنید؟
💬 دعوت به مشارکت شما
با اشتراکگذاری دیدگاههاتون، به خودتون و دیگران کمک میکنید مسیر کنترل اشتها با ذهن رو بهتر و مؤثرتر طی کنیم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.08 از 71 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام
چقدر خاطرات چاقی گذشته برام زنده شد .
ماجرای نقل پسر چاقی به اسم رضا که در کودکیم همش صحبت اون بود که کیفش رو پر از خوراکی های رنگارنگ میکرد و می رفت مدرسه .و وقتی برای گوش دادن به معلم نداشت چقدر خندیدم واز چاق بودن ورفتار چاقیش احساسم خوب شد .
ماجرای گربه ای به نام گرفیلد که شاید شما دوستان هم فیلمش رو دیده باشید که گربه خیلی چاق بود وزیاد می خورد وروزی مریض شد ورفت دکتر وپرستار به صاحبش گفت براش هبو بیار یعنی سگ . تا تحرکش بیشتر بشه ولاغر بشه . و هردقیقه این طنز پر بود از خنده. وخاطرات چاقی درذهنم بیشتر وبیشتر شد .
واین قبیل فیلم ها وخاطرات که چاقی رو برام لذت بخش کرد ومن سعی داشتم باخوردن ساقه طلایی در وعده غذاییم یا رژیم ورزش که همراه با درد ورنج بود خاطرات چاقی رو در ذهنم پاک کنم .
خنده دار . اما من اینطوری تفکر داشتم .
الان فکرم وذهنم رو همه جا زوم به دنیای زیبای لاغری میکنم از محیط خانه گرفته تا اجتماع .
وچقدر این متناسب شدن قشنگه ولذت بخش . که می ارزه اینکه وقت بزارم و این آموزشها رو دنبال کنم .
خدایا شکرت بابت هدایت به این مسیر .
تشکر از استاد عزیز بابت آموزشهای نابش
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر هم مسیری های متعهد و پرانرژی
چگونه اشتهای خود را کنترل کنیم ؟!
همه افراد چاق یک دلیل دیگر خود را اشتهای زیاد خود می دانند و به همین دلیل سعی دارند این مشکل را با دارو و دمنوش و رژیم و روشهای بیرونی و غیره حل کنند .
در ذهن افراد چاق اشتها حالتی تعریف میشه که فرد تمایل زیادی به خوردن داره یعنی بیشتر از نیازش و کنترلی هم روی رفتار خودش نمی تونه داشته باشه !…
یعنی اشتها را یک نیرویی میدونستیم که اختیار کنترل بر آن نداشتیم و ما را مجبور به خوردن می کرده !.،.
و دلیلش هم آموزش ذهنی چاق ما بوده بارها شنیدیم فلانی اشتهاش زیاده دست خودش نیست !..مریض شده اشتهاش کم شده !…معده اش گشاد شده به خاطر همین اشتها داره ..،،باید اشتهاشو کنترل کنه !…فلان قرص اشتهاآوره و این فرمول ذهنی مخرب در ذهنمون ایجاد شده !..
و البته خیلی از مقالات علمی هم به این موضوع پرداختند و مثل همیشه دلیلهای استدلال گرانه ذهنی پیدا کردند که موضوع اشتها تأثیر گزاره و به خاطر اختلال ذهنیه و ووووووو🙄هیچی دیگه اگر این حرفها را هم باور می کردیم الآن تو تیمارستان بستری بودیم 👌😄
اشتها نیرویی جدا از ما نیست اشتها قدرت انتخاب ماست که از محتویات ذهن چاق ما دستور میگیره !…
ما همیشه پرخوری می کردیم و بعد به خاطر اینکه رفتار خودمون را توجیه کنیم می گفتیم اشتهامون زیاده یعنی فرافکنی می کردیم .
درواقع میزان علاقه من به چاقی که مربوط به محتویات ذهنی چاق ذخیره شده در مغزم هست اشتها و یا قدرت انتخاب در نوع و حجم خوردنم را رقم میزنه .،
همین موضوع اصلاح اشتها که در ذهن عوام اژدها فرض میشه باعث شده که محصولاتی به عنوان کم کننده اشتها در قالب دارو و دمنوش و افشرده برای افراد چاق تولید بشه و باعث درآمد زایی رسانه و افراد سودجو بشه و باز هم چاق ها گول می خورند و می خرند و جالبه وقتی استفاده می کنند به طور معمول بیشتر از قبل غذا مصرف می کنند چون خیالشون راحته که اشتها کنترل شده و این حتما نیاز بدنشون هست .
من هم زمانی از افشرده لیمو و زیره که خیلی تلخ بودند استفاده می کردند باید چندنفس عمیق می کشیدم و بعد بینیمو میگرفتم و یک جا اون استکان حاوی افشرده که بسیار تلخ بود را سر می کشیدم و جالبه فکر می کردم هر چی تلخ ترباشه بیشتر مؤثره !…
بعد مدتی دیدم هیچ تغییری حاصل نشد و بعد از چند سال اینبار دمنوش خیلی ترشی خریدم و همین که می خوردم دلم ضعف می رفت از گرسنگی بعد میگفتم آخ جون دارم لاغر میشم و جلو خودمو کمی گرفتم چیزی نخورم بعد از مدتی بدنم شروع به لرزیدن می کرد و میرفتم تلافیشو در می آوردم !…(البته یه فرمول زیر لایه های زیرین ذهنم هست ترشی لاغر می کنه !)
باز تغییری حاصل نشد و رها کردم و اما این اواخر قبل از آشناییم با سایت تناسب فکری به صورت ناشتا قهوه تلخ می خوردم چون کارشناس تغذیه گفته بود چربی سوزه اما در طول روز مدام فکر چاقی بودم و احساسم از رفتارم رضایت بخش نبود و معده و اعصابم دچار مشکل شد و این را هم رها کردم از اون روزها که حدود یک سال می گذره شیشه قهوه در منزل ما دست نخورده مونده!….
همه افراد چاق در سطح افکار و ذهنشون دوست دارند لاغر باشند اما میزان علاقه ما به چاقی را فرمولهای ذهنی چاق تعیین می کنه .
وقتی توی ذهنمون انبوه افکار و فرمولهای چاق کننده هست تصویر ذهنی ما از خودمون چاق میشه و خیلی همزمانی هایی پیش میاد که ما تحریک میشیم به خوردن و انگار از چپ و راست فرمولها قد الم می کنند تا ما به خواستمون که چاقی بوده برسیم .
همه افراد چاق اشتها را مربوط به معده می دونند یعنی برای فرد چاق درد شکم و ورم معده میشه سیری و وقتی در نهایت به احساس بد میرسیم به عذاب وجدان و خودسرزنشی و جنگ و جدال ،،،،،،،میگیم اشتهامون زیاد بوده !…
و به همین خاطر وقتی ما رژیم می گرفتیم و محدودیت و منع غذایی داشتیم فکر می کردیم اشتهامون کم شده در واقع ما تمایل به خوردن داشتیم ولی مبارزه می کردیم اما چون بخشهای وجودیمون هماهنگ نبودند در این جدال هرروز درمانده تر می شدیم و درنهایت مسیر را رها کرده با ولع و حرص بیشتری می خوردیم و تلافیشو در می آوردیم .
در مسیر آموزش های ذهنی برای لاغری اول منبع ایجاد کننده افکار را از طریق دریافت آگاهی ها اصلاح می کنیم و به مرور با تکرار و تمرین و نوشتار این محتوا را بیشتر می کنیم و بعد تمایلات ما تغییر میکنه چرا !؟چون توجه و تمرکز و علاقه مندیمون اینبار لاغری شده بنابراین تصمیمات بهتری میگیریم نه به زور و فشار به صورت خودبه خودی در اقتدار کامل و هر چی رفتار ما درست تر میشه در نتیجه رضایتمون از رفتار خودمون بیشتر میشه و این هماهنگی بین بخشهای وجودیمون روح و ذهن و جسم باعث تقویت فرمولهای ذهنی لاغری در ذهنمون میشه و تغییر فیزیکی به سمت طبیعی شدن شکل میگیره !…
هزاران بار شکر خدا که هر روز در هر گام متوجه تغییرات بینشم نسبت به موضوعات میشم که چقدر تفکرم تغییر کرده امروز موضوع اشتها برام حلاجی شده به نظر اومد البته دوره چالش من اینو نخوردم هدیه ای از طرف خداوند به واسطه حضور استاد عطار باعث شد متوجه بشم که من انجام می دم و بعد یقه خودم را می گیرم خیلی این دوره را با حسن توجه گذروندم شاید حدود ۴۵روز برام زمان برد و بعد از اون کتاب نیمه تاریک وجود خانم دبی فورد عزیز که کم نظیر بود باعث پذیرش بیشترم شد تا جایی که امروز بهتر درک می کنم که من انتخاب می کنم و قدرت منم و می پذیرم هر چه کردم خودم کردم ناآگاهانه بود و ناخواسته ولی از جایی که من خالق زندگی خودم هستم خودم هم درستش می کنم .
هرگز خودمو سرزنش نمی کنم خودمو همینطوری دوست دارم باید تجربه می کردم همانطور که در کودکی بارها خوردم زمین و اشتباه کردم تا راه رفتن را بیاموزم می دونم که این پذیرش مطلق نیست و هربار در هر تولد آگاهانه باید به خود حقیقی ام نزدیکتر بشم و اما توکلم به خداست همون خدای عشقی که منو انتخاب کرد و هدایتم کرد تا جلوه اقتدار و عزت و شکوه و حضورش بشم و من می خواهم هر چه او بخواهد هر چه در اعماق قلبم به من حس آرامش و عزت و شوق و اقتدار میده خواست خداست برای من و می توانم چون توانم از جریان حضور اوست و می شود چرا که او به هر چه بگوید بشو در آن واحد موجود می شود و من از روح پاک او هستم جزئی از کل
خدایا شکرت عااااشقتم❤️
عشق و صلح و آگاهی /شادی های بی دلیل و آرامش محض الهی و پول و ثروت و فراوانی نثار تن واحده (همه انسانها که بودند و هستند و خواهند بود)
و ما شمارا از یک تن آفریدیم (نفس واحد)
روز عشق❤️مبارک
عشق به عالم و آدم ♾❤️
همواره عاشق و دل آرام باشید
نشان های دریافت شده
سلام
قبلا همش اشتها و معدمو محکوم میکردم معده مقصر میدونستم
مامانم همیشه میگه سیب میخوری گرسنه میشی اشتهات زیاد میشه یا ترب میخوری اشتهات زیاد میشه یا یک چیز شیرین
ما ب اونها قدرت دادیم در حالی ک ب هیچ وجه من اگه ب انداره نیازم میخوردم اونا منو چاق نمیکردن من اونها رو محکوم میکردم اونا رو جدا از خودم میدونستم
میدونستم اینها چیزی جز فرمول نیستن فرمولهایی ک سبب عمل جسم من میشن
من از کلمه اشتها ترس داشتم
از اشتهای زیاد
برای دخترم شربت ویتامین میگرفتم برای اشتهای خوردن
یا برادرم ک نمیخورد در کودکی براش دکتر شربت اشتها گرف اونو بچه دادیم نمیدونم چرا با اینک بچه بود چاق شد در حال ک من میدونم اون چاق نمیکنه و این یااز تاثیر انرژی بود ک پدر مادرم دادن حالا همون بچه ک لاغر بود ی بچه ۱۱ ساله چاق شده
اما من از وقتی دخترم ب دنیا امد و بعد از مدتی ک تو سایت بودم یاد گفتم سعیمو کردم فرمولهای دخترمو عوض نکنم
و میبینم ک چقدر متناسبه
هیچ چیز قدرت چاق کنندگی مارو نداره تا زمانی ک ما بهش قدرت بدیم
من از خودم توانی نمیدیدم ک
همش موادغذایی رو قدرتمند میدونستم همش بقیه رو
خودمو ناتوان میدیدم
فریبا تو توان شفا توان لاغری رو داری
فقط ایمانت حفظ کن
باور کن تو توانمندی
لاعری اسونترین کار دنیاست
تو توان لاغری داری
من دوست دارم فریبا
من بهت افتخار میکنم
تو میتونی سلامتتر بشی
فقط باور داشته باش
خودتو ببین ک چقدر خداوند بهت قدرت داده
سلام این فایلتون رو خیلی دوست داشتم .
شما گفتید اگه میخواین رفتارتون تغییر کنه باید منبع اون رفتار رو تغییر بدید اون وقت رفتار تغییر می کنه .
مثلا من تا اینجایی که تونستم در عمل انجام بدم این بوده که خب وقتی توی ذهنم خودمو ملامت کنم این یعنی اطلاعات چاق کننده این عمل من عکس العمل ولع رو برای من ایجاد می کنه .
شاید کسی دیگه وقتی خودشو فحش بده ملامت کنه عکس العملش بشه کار متناسب ولی من شخصا میفهمم وقتی عملم رو مثبت کنم عکس العملم خواه ناخواه مثبته .
من تا اونجایی که فهمیدم چاقی جسم و چاقی رفتار و چاقی در حس عکس العمله ولی چاقی ذهن عمل هست .
یعنی من با مرور یک سری افکار دارم عمل لاغری یا چاقی انجام میدم که این عملها سبب بروز عکس العمل چاقی یا لاغری میشه .
من فکر میکنم ما باید خودمون رو بشناسیم ببینیم چه عملی (ذهنی ) اجرا کنیم تا عکس العمل ما ( احساسی رفتاری و جسمی ) بشه لاغری .
خب من تا الان هر روز دارم امتحان می کنم ببینم چه حرفایی به خودم بزنم واکنش من میشه لاغری .
من وقتی به خودم میگم : ((( عزیزم تو محدود نیستی تو آزادی این غذا برای تو آفریده شده تا تو رو سیرت کنه . اصلا لزومی نداره براش حریص باشی همیشه در اختیار تو هست و میتونی ازش استفاده کنی . )))
من وقتی این عمل رو انجام میدم (گفتگوی داخل سه پرانتز ) خودم میبینم که عکس العمل من (احساسی ، رفتاری ، جسمی ) چقدر عالی میشه .
حتی توی جسمم میبینم .
من وقتی عمل بالا رو انجام میدم عکس العملهای زیر در من ایجاد میشه .
احساس من به جای ولع بی توجه شدن به غذا میشه .
به جای حالت سیری ناپذیری زود سیر میشم و آرومم .
گفتگوهای درونی من به جای بخور بخور میگه نه سیر شدم .
رفتار من به جای زیاد خوردن و ناخونک زدن و یا جلوی خود گرفتن و یا ریزه خواری کردن میشه متناسب خوردن و احساس سیر شدن
نگاه من به جای اینکه نگاه به قسمتهای چاق باشه نگاه لاغر شدن به خودم میشه . یعنی خودم رو لاغر میبینم .
فقط با همون گفتگوهای داخل سه پرانتز . من این همه واکنش مثبت از خودم میبینم .
این رو تازه فهمیدم .
وقتی مثلا تو خیابون راه میرم چشمم به مغازه های سوپری میفته به جای اینکه به خودم بگم نه حق نداری بهشون فکر کنیا و باعث ایجاد واکنش ولع بیشتر در خودم بشم به خودم میگم (((تو میتونی خوراکی بخری و بخوری . این خوراکی در جهت سلامت و تناسب و لذت توست . هر وقت خواستی میتونی ازش استفاده کنی )))
بعد واکنش من میشه نخریدن و با خودم میگم نه حس نمیکنم که خیلی رغبتی برای خوردنش داشته باشم .
نمیدونم اینجور صحبت کردن در دیگران چه واکنشی ایجاد می کنه . شاید بعضی ها اگه اینجوری به خودش بگن واکنششون بشه رفتن و چند تا چیپس و پفک خریدن و نشستن و دلی از عزا در اوردن ولی واکنش من حتی اگه اینم بشه باز وقتی به خودم بگم اشکالی نداره تو میتونی از اینا بخوری به خدا آروم میشم .
من اینو میدونم ذهن من ولع رو دوست نداره گرفتارش میشه . من یه کاری می کنم اون ولع دار میشه .
ذهن من دوست نداره پرخوری کنه من با حرفایی که به خودم میزنم میل و اشتهای کاذب در خودم ایجاد می کنم .
وقتی من با خودم بخشنده و مهربان باشم اصلا میفهمم که میل من خیلی متناسب میشه .
خب وقتی میتونم اینجوری عمل کنم گفتگوهای داخل پرانتز و میبینم واکنشهام عالی هست و هم من از خودم راضی هستم و هم اون از من راضی چرا از صفت رضایت طرفین استفاده نکنم .
مگه غیر از اینه که دنیای تناسب یعنی دنیای رضایت و حال خوب .
وقتی به همین راحتی حس رضایت طرفین رو میشه به دست آورد چرا انجام ندم .
یه جمله تون رو خیلی دوست داشتم . گفتین ما ایجاد کننده ی اشتها در خودمون هستیم .
منبع اشتها در ذهن ماست . ما با مرور آگاهیهای چاق کننده احساس و رفتار و جسممون رو چاق می کنیم .
من امروز حس میکنم استخونهای سر شونه ام زده بیرون .
یعنی کاملا حس می کنم وقتی در مدار لاغری هستم حس لاغر بودن دارم .
به خودم میگم (((ما عجله ای برای لاغری نداریم )))
وقتی این جمله رو به خودم میگم حس رها شدن می کنم . حس می کنم مغزم بهتر کار می کنه . حس میکنم استرسم کم میشه . قرار نیست به جایی برسم مهم اینه بتونم در سرزمین لاغری زندگی کنم .
جسم من لاغر میشه . کاملا ایمان دارم و برام مثل روز روشنه و شرط اون فقط اینه بتونم عملم رو طوری انجام بدم که عکس العملم بشه لاغری .
به نظر من این همه انسانی که اینجان اگه راهشون رو پیدا کردن هیچ اما اگر با اینکه مدتهای زیادی دارن کار می کنند هنوز اصل موضوع رو درک نکردن به این خاطره که خود درونی یا همون ذهنشون رو نشناختن که ببینند واکنشهاش (احساسی رفتاری جسمی ) چگونه تغییر میکنه . نمیدونند باید چه عملی انجام بدن (کارهای داخل سه پرانتز ) که عکس العمل لاغری برای خودشون ایجاد کنند .
من وقتی حالم بد میشه نباید واکنشام رو محکوم کنم . باید عمل یا همون کنش یا همون داخل سه پرانتز رو تغییر بدم .
وقتی اونا رو تغییر بدم خواه ناخواه واکنشام تغییر می کنند .
من تنها راه لاغری رو لاغری با ذهن میدونم و معتقدم جلوی خود گرفتن نمیتونه راه حل چاقی باشه . جلوی خود گرفتن یعنی جلوی واکنش رو گرفتن اصلا جواب نمیده .
من تنها راهی که دارم تغییر کنش هست .
چیکار کردم چی به خودم گفتم که واکنشم شده چاقی ؟
مثلا زیاد از غذا حرف زدم . پس خیلی ازش حرف نمیزنم این راحته میتونم انجام بدم .
زیاد خاطرات چاقی مرور کردم . خب مرور نکنم . به جاش خاطرات لاغری بسازم . خاطرات لذت لاغری .
من راه رفتن رو خیلی دوست دارم اما بستگی داره در کدوم مدار باشم . مداری که راه رفتن رو به خودم تحمیل کنم یا مداری که عشق راه رفتن خودبخود در من ایجاد بشه و من عاشقانه بلند بشم تا خاطرات لاغری برای خودم بسازم .
تب من این واکنش رو دوست دارم . پس نباید راه رفتن رو به خودم تحمیل کنم . هیچ اجباری در راه رفتن نیست . راه رفتن فقط لذت بردنه . به قول دوستمون که در یه قسمتی یه حرف قشنگ گفتن به جایی میرسی که از نخوردن رنج نمیبری . من وقتی منبع رو تغییر داده باشه از نخوردن رنج نمیکشم بلکه نخوردن دستور ذهنی من میشه .
همون کسی که به من میگه بخور بعد از تغییر عبارات یا حالات داخل سه پرانتز میگه نخور . سیرم . میل ندارم .
من این دنیا رو دوست دارم پس باید کشف کنم خودمو .
نه اشخاص دیگه رو .
من نمیدونم اشخاص دیگه چه واکنشی نشون میدن حتی نمیدونم خودم در زمانهای مختلف چه واکنشی دارم .
اما میدونم من باید خودم رو همه جوره دوست داشته باشم . وقتی به خودم بگم (((تو همینجوری که هستی عالی هستی . اصلا نیازی به تغییر نداری . همین الان خیلی خوبی . من تو رو همینجوری که هستی دوستت دارم )))واکنش من میشه تغییر درونی . اون دلش میخواد تغییر کنه . اون من درونی . وقتی من نخوام لاغر بشم اون رو آزادش میکنم رهاش میکنم اون خوش میشه و آنچه در نهاد داره اشکار می کنه . من بهش اعتماد دارم . اون همیشه به من راست میگه . اون خیلی پاکه . اون صادقه . اون شیطان نیست اون خداست .
((( وقتی من اون رو خدا ببینم و تاییدش کنم همینجوری که هست )))
اون واکنشش میشه خدا شدن و رسوندن خودش به بهترین خدایی که در خودش شناخته .
او خودش طالب تغییر میشه . منظورم از او یعنی تمایلم . یعنی رفتارها یعنی واکنشام . یعنی وجه دیگر خودم .
خلاصه که من دارم تغییر می کنم امروز حالم خوب بود و مهم اینه حالم خوب باشه . برام مهم نیست دیگران چی میگن چون من دارم با خودپ زندگی می کنم . مهم اینه خودم چی میگم .
من منتظر تایید دیگران نیستم . من خودم خودم رو تایید می کنم . گرچه دوست دارم دیگرانم تاییدم کنند ولی دیگران وظیفه ندارن منو تایید کنند اونا وظیفه دارن خودشون ر تایید کنند .
پس یکی دیگر از کارهای سه پرانتز من تایید خودمه .
((( من خودم رو تایید می کنم . همه جوره . چه مثبت چه منفی . هر طور که هستم خودم رو تایید می کنم عاشق خ دم هستم و اگه دیگران هم تایید کنند یا نکنند اونها روی من اثری نمیزارن چون اونا با گفته هاشون دارن خودشون رو تایید می کنند . پس وقتی همه دارن خودشون رو تایید می کنند چرا من تایید نکنم .
البته این تایید کردن نه برای دیگرانه . برای خودمه نه برای دیگران . نمیخوام به کسی نشون بدم که خودمو تایید می کنم چون فکر می کنند غرور دارم یا اشتباه میرم فقط میخوام خودم خودم و در داخل خودم تایید کنم . البته اگه اینجا مینویسم برای انجام تمرین نوشتاری هست وگرنه حتی اینجا هم نمی نوشتم .
چون مهم خودمم . )))
حالا واکنشهای من بعد از این عملها .
حالا ببینم واکنشای من چیه .
اول گفتگوهای درونیم بعد از تایید خودم .
واکنشهام رو هم با علامت سه ستاره نشون میدم .
*** خیلی ازت راضی هستم . من تو رو دوست دارم . تو مهربونی . من عاشقتم . من دوست دارم لاعرت کنم . من لاغرت می کنم . چون عاشقتم . منم تو رو تایید می کنم . حالا که تو منو تایید می کنی منم تو رو تایید می کنم . منم دوست دارم در مسیر لاغری باشم . لاغری برام خیلی راحتتره .
لاعری کاری نداره برام . لاغر شدنت برای من سه سوته . تو میخوای لاغر بشی منم میخوام لاغر بشم . تو میخوای من لاغر بشم منم میخوام تو لاغر بشی .
هرجور با من رفتار کنی همون پاسخ رو میشنوی . من اهل کلک نیستم . دروغ معنایی نداره . بین ما صداقت و راستیه . دوسم داری چند برابر دوستت دارم . ازم متنفر باشی سعی میکنم تنفرت رو کم کنم اما در نهایت به اندازه ی نفرتت بهت برمیگردونم . شاید زیادترش نکنم اما وقتی ادامه بدی زیادترم میشه طوری که تو از شدت نفرت دوست داری بمیری . چون جهان در حال گسترده شدنه . ولی سرعت گسترش خوبیها خیلی بیشتره . دوسم داشته باشی هزار برابر بهت بر میگردونم مهربونم . باهام مهربون باشی بهت مهربونی رو بر میگردونم . پس از ماربونی بگو . از لذت ها بگو . از بخشش . تو منو ببخشی بخشش در من جاری میشه و منم بخشش بیشتری در وجود تو میارم . من آیینه ی تو هستم . تو خودتو در من میبینی .
خویش را در خویش پیدا کن کمال اینست و بس .
وقتی من اینجوری بهت میگم بینمون آرامش برقراره هر چقدر بیشتر با هم دوست و رفیق باشیم واکنشای بعدی بهتر و بهتر میشه . ما با هم حرکت میکنیم . ***
حالا نوبت واکنش بعدیه . احساس من
***حس من الان عالیه . حس من خیلی خوبه . در وجودم رها هستم . رهاگونه مینویسم . یکم خسته شدم چون زیاد نوشتم اما درونم ارومه . درونم راحته .
((( میخوای به نوشتن ادامه بدی اگه خسته دی همینجا تمومش کنیم استراحت کن اصلا ایرادی نداره عزیزم )))
***دوست دارم بنویسم . اینو میدونم ولی دستام خسته شده بهتره فعلا ادامه ندیم تا دفعه ی بعد که شروع کردیم به نوشتن دیرتر خسته بشم .
ما با هم دوستیم . از هم راضی هستیم . به هم عشق میورزیم . همدیگه رو خسته نمیکنیم . همدیگه رو تایید می کنیم . دوست دارم خوشگل من . ممنون که انقدر به فکر منی تا منو زیبا کنی . من خیلی زیبا هستم . زیباییم رو بهت نشون میدم .امروز خیلی حسم خوب بود عالی بودم . ازت ممنونم . ***
خدانگهدار
نشان های دریافت شده
سلام و درود فراوان ببسیار عالی بود کیفم کردم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
چه آموزش عالی در مورد اشتها به ما داده شد
اینکه تمایل به خوردن بیشتر واکنش جسم به فرمولهای چاقی که ما در ذهنمان داریم میباشد
برای تغییر این واکنش باید آموزش لاغری به ذهن داده شود تا خود بخود و بطور اتوماتیک تمایل ما به خوردن بیشتر کم شود
با ایجاد فرمولهای لاغری و تمرین و استمرار در اجرای آنها این فرمولها در ذهنمان پر رنگ شده و مغز دستورات متفاوتی همسو با اطلاعات جدیدی که به او داده شده است صادر میکند
ما با ایجاد تغییرات در عوامل بیرونی نمیتوانیم عامل اصلی که درونی است را تغییر دهیم و این ایجاد یک مبارزه با ذهن میکند که مطمئنا ذهن برنده میشود و ما دست از تلاش بیرونی برای کم کردن اشتها برخواهیم داشت
آنوقت است که فکر میکنیم این اشتهای ما خیلی قوی است و ما قادر به کنترل کردن آن نیستیم و تسلیم می شویم در صورتیکه اشتها را ما خودمان بوجود آوردیم با ایجاد فرمولهای چاقی که مغز مطابق با آن دستورات را ابلاغ میکند و باز این خودمان هستیم که میتوانیم این اشتها را کنترل کنیم ولی نه با مصرف دارو و دمنوش و یا هر برنلمه بیرونی دیگر بلکه با آموزش دیدن در باره شناسایی فرمولهای اشتباه چاقی و برطرف کردن آنها و جایگزین کردن آنها با فرمولهای درست لاغری
این تنها با بودن در مسیر لاغری با ذهن و با اشتیاق فایلها را گوش دادن و تمرینات را انجام دادن و مهمتر از همه اجرای آموزشها در زندگی روزمره تا نهایتا این آموزشها به شخصیت ما تبدیل شده و انجام آنها یک امر طبیعی برای ما بشود
در آخر میخواهم بگویم از دیدن آیدا جان با اون صورت ناز و مامانی بسیار لذت بردم خیلی هم خوب همکاری کرد از یک بچه چند ماهه نباید بیش از این انتظار داشته باشیم باز هم خیلی صبور بود و ایجاد مزاحمت برای فایل ضبط کردن شما نکرد
خدا او را برای خانواده تان نگهدارد او با شیرین بودنش به زندگی همه شما شیرینی میدهد
سلام به استاد عزیزو همراهان گرامی
گام ۹۶ کنترل اشتها
اشتها یک بهانه است که ما افراد چاق برای خودمون درست کردیم که غذا بیشتر بخوریم هر موقع کسی از ما می پرسید چرا چاقی ایم چاقی مون رو گردن عوامل داخلی یا خارجی می انداختیم مثلا می گفتیم اشتهام زیاده
در صورتی که اشتهایی نیست این فرمولهای مغزی ماست این ما هستیم که کنترل ندارین در خوردنشون و دوست داریم طبق فرمولهای مغزی مون فقط بخورین
برای کنترل اشتها اول باید خودمون مسئولیت چاقی مون رو بپذیریم خودمون تغییر کنیم از طریق آگاهی های که هروز گوش می دیم مرور کنیم و استمرار داشته باشیم
من خودم از وقتی با این سایت آشنا شدم یا در حقیقت هدایت شدم خیلی رفتارم فرق کرده
یک مثالش همین دیروز رفتم خونه بابام و مامانم غذای خوشمزه ای پخته بودند من که هر دفعه بشقابم رو می خوردم و سرریز هم می ریختم و به حدی میرسیدم که می خواستم بترکم دیروز در حد سیری ام غذا خوردم و در آخر هم نوشابه نخوردم لذتی که این خوردن برام داشت خیلی بود
الان چند مدتی هست که شوهرم برای مدرسه بچه ها کیک یزدی می خره داخل یخچال و من اصلا نمی بینم و نمی خورم و هر موقع گشنه ام میشه میوه رو ترجیح میدهم
من با اشتیاق هر روز فایل ها رو گوش میدم می نویسم و نوشته های دوستان رو می خونم و مطمئن هستم که وزن دلخواهم می رسم
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عالی خودم
اشتها کلمه ای آشنایی برای من هست که من سالها گول اون رو خوردم و چاقتر شدم من در گذشته یکی از دلایل اصلیم برای چاقیم این بود که اشتهام زیاد هست و همیشه اشتها رو یه چیزی به قول استاد بیرون از خودم فرض میکردم که میخواد من رو وادار به خوردن کنه مثلا من نمیخوام بخورم اما به زور اون باید بخورم و همیشه به دنبال راهی برای کنترل کردن اون بودم همیشه میگفتم من باید با مواد کم کالری اون اشتهام رو کنترل کنم مثل سالاد و میوه و عدای پخته و سوپ خالی و خورشت خالی و ….که جا خیلی برای غدا نداشته باشم و کمتر بخورم و چقدر خیلی از چیزها رو به اشتها ربط میدادم که وای من اگر قرص،اهن و یا تقویتی بخورم اشتهام زیاد میشه و جرات خوردن اونها رو نداشتم اما میدیدم من و خواهر متناسبم با هم یه مدل قرص تقویتی میخوریم و من همش،میگفتم الان اشتهام زیاد میشه چاق میشم وواقعا هم چاق میشدم و اما خواهرم مثل من قرص میخورد اما هیچ تغییری در جسمش نمیکرد چون از این حرفها نمیزد و از این افکار نداشت و یا اینکه یادم میاد در مسافرتها از ترس اینکه مبادا داخل جاده خیلی گرسنه بشم و غذا نباشه و تا موقع غدا من مجبور بشم که زیاد بخورم کلی مواد خوراکی کم کالری تهییه میکردم داخل سبد که هر وقت خواستم سریع بخوزم .
اما من با آموزشها متوجه شدم اشتها در ذهن من لونه داشت نه در جسم من و همین اشتهای من که این اواخر حسابی ازش میترسیدم نمیدونم تا قبل از ازدواجم که کاملا لاغر بودم کجا بوده ؟؟ حتی یک بار از خودم نمیپرسیدم پس این اشتها از کی در من به وجود اومده ؟؟بعد از ازدواج ؟؟قبلش چرا نبوده ؟؟ اما به این چیزها فکر نمیکردم و اصلا اگاه نبودم فقط از بقیه این حرفها رو شنیده بودم و منم چون بعد از ازدواجم به خاطر باورهای اشتباهم چاق شده بودم کور کورانه میگفتم اره این کار اشتهای من هست که باعث چاقی من شده .و مسولیت چاقی خودم رو نمیپذیرفتم و یادم میاد در گذشته بارها به خواهر متناسب خودم میگفتم خوش به حالت که تو اشتها ند اری من اشتهام خیلی زیاده هر چیزی رو که جلوی ما میزاشتن من دو برابز خواهرم میخوزدم و خواهرم اصلا نمیتونست که زیاد بخوره و من همیشه بهش میگفتم چرا تو اینطوری خوب بخور ولی اون هیچ وقت پرخوری نمیکرد .
من یادم میاد همیشه به خاطر همین باور غلط که اشتهام زیاده میگفتم نباید بزارم خیلی گرسنه بشم و گرنه نا جور عدا میخورم و پرخوری میکنم و همیشه از گرسنه ماندن خودم ترس داشتم و سعیم این بود که هیچ وقت خیلی گرسنه نشم .چون باورم این بود که در این حالت ناجور زیاد میخوردم و از کنترل خارج میشم و در خوردن زیاده روی میکنم .
اتفاقا اینقدر این باورم قوی بود که اشتهای زیاد باعث چاقی من شده و من رو مجبور به خوردن میکنه که این اواخر در باشگاه به دنبال خریدن دمنوشی بودم که میگفتن اشتها رو به شدت کم میکنه و از طرف افرادی که در باشگاه خریده بودن و خورده بودند میشنیدم که واقعا اشتها رو کم میکنه و در طول روز خیلی کم میخوری و تو میل به خوردن نداری و اتفاقا یکی از اون افراد در باشگاه که خورده بود تونسته بود وزن بسیار زیادی رو کم کنه و من با حسرت بهش،نگاه میکردم که خوش به حالش منم خوبه بخرم و چون مدیریت باشگاه هم اونها رو تایید میکرد من راغب شده بودم بخرم در حالی که ته دلم ترس داشتم که نکنه برای بدن ضرر داشته باشن و به من اسیب بزنن و در همین افکار بودم که با سایت آشنا شدم و وارد دوره ها شدم .
ولی وقتی وارد سایت شدم متوجه شدم مشکل در ذهن من هست که پر از افکار و باورهای چاقی هست و اصلا در بدن من هیچ اندام و غد ای و آنزیمی به این نام وجود نداره و متوجه شدم که من باید به جای اینکه بگم اشتها دارم باید بگم قدرت انتخاب دارم و اشتهایی نیست که به من چیزی تحمیل کنه و من رو وادار به خوردن کنه و خدا شاهده چنان با دوره های استاد رفتار غذاییم تغییر کرده که بارها خودم میگم پس کجاس اون اشتها که سالها میگفتم باعث چاقیه من ؟؟ چرا الان ندارمش کجا رفته؟؟؟ یه رفتارهایی دارم که خودم باورم نمیشه اصلا وقتی من سیرم و میرم خونه مادرم و یا بیرون هر چی باشه من اصلا نمیخورم میلم نمیکشه چون سیرم و اصلا انگار نمیبینمشون که بخوام بخورم بعدا که اومدم خونه یادم میاد اه دیدی چه رفتاری داشتم همین پریشب خونه مادرم برای شام که گرسنه بودم در حد چند قاشق کوچیک بر نج و خورشت خوردم و بعدش هر چقدر خرما بود بیسکوییت بود سیب زمینی سرخ شده از پسرم بود نخوردم خواهرم کیک خونگی اورد گفت بخورین من لب نزدم اصلا میدیدمشون حالم بد میشد و اخر شب فهمیدم چقدر قشنگ رفتار کردم و یا اینکه چند روز هست همسرم دو جعبه شیرینی قنادی گرفته یه بسته رولت برای پسرم که یه مقدار دوست داره یه بسته هم مخصوص ما برای صبحانه اصلا یادم میره که اونها در یخچال هستن و سمتشون نمیرم که بخورم کلی کاکاییو عالی مغز دار داریم که برامون هدیه اورده ان من که اصلا تمایل ندارم حتی یک دونه بخورم یادم میره بسته ی اونها روی یخچال هست فقط روز اول یه نصف ی کوچک امتحان کردم همین و دیگه نخوررم و یا اینکه امرور برای ناهار پیتزا درست کردم تا الان که ساعت ۸ شبه من در حد یک سوم اون رو خوردم و نتوستم یه عدد کامل بخورم حالا اگر گرسنه شدم دوباره میخورم نشدم که دیگه نمیخورم و بسیار در هر وعده غذای از خودم راضی هستم و به اندازه میخورم خرما که مدتها هست همسرم خریده اصلا هوس نمیکنم که بخورم برخلاف گذشته ی خودم و خلاصه اینکه من یه ورژن جدید از خودم دارم میبینم که در گذشته اینطور نبودم الان از گرسنگی ترسی ندارم تازه عاشق تجربه کردن این حالتم و دوست دارم در این حالت غدا بخورم چون واقعا بهتر غذا بهم میچسبه .اتفاقا همین امروز من در مدرسه ی پسرم بودم متتطر اوردن اون از کلاس حضوریش بودم که یکی از مادران همکلاسی پسرم اومد پیش من و سر صحبت باز شد و گفت من ترس از خوردن قرص تقویتی دارم چون واقعا اشتهام زیاد میشه و چاق میشم و گفت با اسید فولیک که وا ویلا اصلا جرات نمیکنم چون خیلی اشتهام بیشتر میشه و به من گفت شما میخورین ؟؟اینطور نیستین ؟؟؟اشتهاتون زیاد نمیشه ؟؟؟و من در دلم نمیدونستم به این حرفها چی بگم بخندم و یا اینکه خوشحال باشم که دیگه از این افکار ندارم چون یاد اون دوران خودم افتادم که منم دقیقا جرات خوردنشون رو نداشتم چون با همین باورها وقتی میخوردم چاق میشدم ولی به لطف خدا و استاد سالها هست که دیگه فراموش کرده بودم و از این افکار نداشتم و فقط،و فقط انتطارم از خودم لاغری هست و هر وقت بخوام قرص اهن و یا اسید فولیک در روز مصرف میکنم و اتفاقا همین خانم عزیز که خودش تپل بود و پسرش هم اتفاقا تپل بود بارها میگفت چقدر شما متناسب هستین چقدر اندامتون خوبه و من در دلم خوشحال شدم که دارم نتایج کار کردن روی خودم رو میبینم و اتفاقا خواهر بزرگ خود من نمونه کسی هست که این باورم رو نقض میکنه چون ایشون هم همیشه به خاطر رشد موها شون و سلامتی و پوستش کلی قرص ویتامینه میخوره و بسیار لاغر هست و اینها همش حرف و بهانه و توجیحه چاقی هست کل مقصر چاقی خودم در گذشته خودم بودم من خودم رو با رفتارها و باورهای غلطم چاق کردم حالا دوباره با اموزشهای استاد با انجام دادن رفتارهای صحیح و باورهای صحیح دوباره لاغر ۵۹ کیلویی خواهم شد .
و من عاشق این اگاهی ها هستم و خدا رو بارها شکر میکنم که درراین مسیرم و این اگاهی ها رو دارم و واقعا از سطح بسیار بالایی دارم به این مقوله ی چاقی و لاغری نگاه میکنم و با وارد شدن به سایت تمام باورهای غلط من در ذهن یکی یکی نقض شدن خصوصا بزرگترین و پر رنگترین باور اشتباه من در خصوص چاقی مقوله ی اشتها بود که به لطف خدا واقعا دیگه همچین افکار غلطی مثل گذشته ی خودم ندارم و بسیار آگاه تر و دانا تر دارم با این مساله ی چاقی و لاغری برخورد میکنم .
من خودم الان به جایی رسیدم که اصلا بدون هیچ کنترلی و یا محدودیتی و یا جمع کردن حواسم تمایل من به صورت خود به خودی نسبت به مواد غدایی کمتر شده چون دارم روی ذهن خودم کار میکنم و حالا دیگه اگر همون کارها رو که در گذشته میکردم مثلا کلی سالاد و یا سوپ و یا خورشت خالی بخورم و یا میوه های زیاد بخورم اصلا نمیتونم غدا بخورم و جا برای خوردن ناهار نمیمونه که بخوام بخورم چون محتوای ذهنیم رو دارم تغییر میدم و اگاهی جدید به ذهنم دادم و اصلا من خیلی وقتها مواد خوراکی رو نمیبینم یادم میره که بخورم یا اصلا میلم نمیکشه که بخوام بخورم و راحت میگم نمیخوام و نمیخورش و واقعا تجربه ی لذت بخشی هست و جیزی هست که سالها ارزوش رو داشتم و حسرت میخوردم به افراد لاغر اطرافم که چطور اینطورن و همش میگن جا نداریم نمیتونیم بخوریم و حتی گاهی به اونها مثل همسرم عصبانی میشدم که یعنی چی جا ندارم نمیتونم خوب بخور و میگفتمش اصلا تو بلد نیستی که بخوری بابا اینها رو قاطی کن با هم بخور و چقدر ا اگر دخترم میگفت نمیخوام عصبانی میشدم و باهاش دعوا میکردم و به زور میریختم حلقش و یا اونم عصبانی میشد که ولم کنم خب حا ندارم بخورم و بحث و دعوا میشد ولی حالا خودم عین اون متناسبهای اطرافم شدم و درکشون میکنم و هیچ وقت دیگه هیچ کس رو وادار به خوردن نمیکنم حتی در مهمانی که داشته باشم مهمانم رو راحت تر از قبل میزارم اگر تعارف کردم و گفت نمیخوام میگم حتمااگر بخوره ادیت میشه پس بزارمش راحت و اصرار به خوردن نمیکنم خلاصه یه فروغ جدید شدم که به خاطر رفتارهای جدیدم روابط عالیتری با فرزندانم پیدا کردم چون دیگه سر خوردن باهاشون بحث و دعوا نمیکنم و میگم خب هر وقت گرسنش بود حتما میخوره حتما جا نداره و یا حتما اینقدر میتونسته بخوره و هم حال خودم بهتر هست هم اونها خدا رو شکر با رفتن چاقی از جسمم خیلی از مشکلات هم در زندگی من دارن کمتر میشن و همه چیز عالیتر میشه اصلا بارها میگم خدا رو شکر که من در گذشته این مشکل چاقی رو داشتم که وارد این مسیرها بشم و کلی زندگی جدیدتری رو تجربه کنم از روابطم از اعتماد به نفسم از حال خوبم از آرامشم از خود باوری جدیدی که پیدا کردم از ازادی که در خوردن و زندگیم دارم و اینها بسیار برای من ارزشمند هستن حتی من به واسطه این دوره ها خدای خودم رو بهتر شناختم و توحیدی تر دارم زندگی میکنم که چقدر لدت بخش هست خلاصه همه چیز برای من فوق العاده هست من نگران هیچ چیز نیستم
این رو هم بگم امروز در مدرسه هر کس من رو میدید میگفت همین یه بچه رو داری و باورشون نمیشد که دختری درراین سن داشته باشم و میگفتن اصلا بهت نمیاد که من تمام اینها رو ربط میدم به لاغری چون لاغری با این روش زیبایی و حوانی به همراه میاره اصلا لاغری سن ادم رو کمتر نشون میده چون ریزه میزه تر میشی و جمع و حورتر میشی و جونتر دیده میشی
عاشق لاغر شدن و تجربه کردن زندگی جدید هستم
نشان های دریافت شده
سلام
ما انسانهای چاق برای چاقیه خودشون ب جز خودشون همه چیو مقصر میدونن مثلا چاقی من ژنتیکیه براساس ازدواج و بارداری و خواب یا مواد غذایی ک فلان چیز سبوس دار نیس یا برنج شکر اینا مقصر میدونیم
یا هم میایم میگیم ک از سوخت و سازه و از اشتهاست
ما اشتها رو معده خودمون میدونیم میگیم ک چن معدم بزرگه اشتهام زیاد واسه همون میایم رژیم میگیریم نمیدونم کم خوری میکنیم تا معده کوچیک بشه و ما لاغر بشیم
اما نمیدونیم ک اشتها در واقع تو ذهن ماست ذهن ما براساس باورها و فروملهای ذهنی دستور خوردن میده وما میخوریم میگیم اشتهام زیاده معدم گشاده شاید در اون لحظه ما اصلا گشنه نباشیم
ما قدرت ب معده میدیم ن ب ذهن بابا بنده خدا این ذهن تو ک چاقه پر فرومله ن معده تو
مثل این میمونه ک تو کیک بپزی ب جای بکینگ پودر وانیل برنی بعد بگی تقصیر وانیل هس ک پف نکرده در حالی ک میدونی وانیل مقصر نیس واین تویی ک پکینگ پودرو نمیبینی در حالی گ اگه تو بکینگ پودر میز دی پف میکرد الانم همینه تو برا چاقی میگی تقصیر معدمه در حالی ک تقصیر فروملهای ذهنه ک اگه تو اگاهی لاغری بهش بدی اون جسم لاغر میشه اون ذهن رام میشه
قدیمیا ی مثل داشتن ک میگفتن عروس بلد نیس برقصه میگه خونه کجه
الانم اینطوریه ما هم ذهن نمیبینم و میگیم معدم گشاده اشتهام زیاده
مثل اینه ک من وانیل زدم ب کیک و انتظار پف کردن دارم
درواقع انگار ک من رژیم میگیرم ک لاغر شم معدم کوچیک شه انتظار لاغری دارم
درحالی ک اشتباه میکنم
باید از بکینگ پودر استفاده کنم تا نتیجه بشه اونی ک میخوام پف کرن
اینجام باید ذهن ببینم و بیام از قدرت ذهن استفاده کنم تا بشه اون نتیجه ای ک میخوام یک انسان متناسب
نشان های دریافت شده
سلام🙂
در فایل تاثیر خوردن در چاقی و لاغری شما فرمول اصلی ذهن افراد چاق رو بررسی کردین و باز در اینجا بحث اشتها مطرح شده که من فکر میکنم زیر مجموعه ای از همون فرمول خوردن هست
جالبه که به قول شما افراد لاغر طبق همون باورهای اولیه ای که دارن در مورد خوردن به عنوان رفتاری برای رفع نیاز بدن ،تعریفی از کلمه اشتها هم ندارن
یعنی حتی اونایی که رفتار غذاییشون از نظر ما پرخوری هم حساب میشه نمیگن ما اشتهامون زیاده…ولی افراد چاق که اونا هم همه شون رفتار پرخوری ندارن و اتفاقا یا رفتار غذاییشون نرماله یا حتی کمتر از حد هست نظرشون اینه که اشتهاشون زیاده و همیشه دنبال راهی هستن که این اشتها رو کم کنن حالا قرص و دوایی باشه دمنوش و افشره باشه یا چیزای دیگه
چون به قول شما ما اشتها رو جدا از خودمون میدونیم و قدرتش رو هم خیلی بالاتر از قدرت کنترل خودمون بر مقدار خوردن میدونیم برای همین تحت نظارت ما نیست و اونه که دستور میده چقدر بخوریم و ما هم فقط امرش رو فرمان میبریم تا جایی که از فشار شکم ودرد شکم متوجه میشیم که دیگه جا نداریم…وگرنه اشتها همچنان داره فرمان خوردن میده….
در صورتیکه اشتها بیرون از ما نیست
همون واکنش رفتارهای ما به محتویات ذهنیمون درباره چاقیه…
و هرچه محتویات ذهنی ما درباره چاقی بیشتر باشه اشتهای ما هم بیشتره…
پس کاملا در کنترل ما است
اونم نه با رژیم و محدودیت غذایی نه…اتفاقا هممون تجربه داریم از رژیمها که بعد از مدتی از رژیم چقدر حرص و ولع ما به خوردن اون ماده غذایی خاص یا حتی حجم غذامون زیاد میشد که دقیقا برمیگشتیم به همون حالتهای قبل از رژیم و دوباره تا حد خفگی و فشار شکم میخوردیم و اونوقت دوباره عذاب وجدان داشتیم و داستانهای بعدیش…
یعنی اگه حتی یه بار رفتار غذایی پرخورانه بعد از یه رژیم داری یعنی این رژیم هیچ کاری برای کنترل اشتهای تو نکرده و کلا بیفایده است….
تنها راه صحیح برای تغییر این اشتها دادن اگاهی صحیح از طریق آموزش و تکرار آموزشهای لاغری با ذهنه که به تدریج محتویات جدیدی درباره لاغری رو به ذهنت میده و ذهنت کم کم تغییر میکنه و چون بیشتر تکرار میشه مغز هم شبکه سیناپسی جدید رو مستحکمتر میکنه و این میشه که رفتار غذاییت تغییر میکنه و این تغییر رفتار براساس دستورات مغز به خوردن هست تا قبل از اون فقط دستور خوردن بیشتر صادر میشده تا حدی که با فشار شکم روبه رو میشدیم و به ناچار دست از خوردن میکشیدیم ولی بعد از اون متوجه پیغام سیری میشی و کاملا اگاهانه و به موقع و بدون هیچ زور و جبر و احساس نیازی خوردن رو تمام میکنیم حتی اگه غذامون ته ظرف مونده باشه…
و همین تغییرات ظریف به مرور بیشتر و بیشتر میشه و متوجه میشی که مدتهاست که فشار شکم نداشتی مدتهاست که عذاب وجدان بعد از خوردن نداشتی مدتهاست از هر ماده غذایی که میل داری به میزانی که میلت میکشه داری میخوری و این میشه که انتظار لاغرشدن داری از خودت…و تجربه این احساسات خوب یعنی تو در مسیر صحیح هستی پس ادامه بده…هر چقدر هم زمان ببره اهمیتی نداره چون حال و احساست خوبه هیچ رنج و عذابی هم درکار نیست با آرامش داری فایلهات رو گوش میدی تمریناتت رو انجام میدی و خیلی راحت و آروم و روان مسیر برگشت به ایستگاه مورد علاقه ات رو طی میکنی
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم
وقت به خیر
اگه یادتون باشه در دروس اول درباره غلبه بر ترس از چاقی گفتید که موادغذایی هیچ ترسی ندارند و چاق کننده نیستند و من در روزهای اول که لاغری باذهن رو شروع کردم به شما و دوره اطمینان کردم و بدون ترس غذا خوردم.
الان که نزدیک به چهار ماهه آموزشهای دوره رو مستمرا پیگیری میکنم ونزدیک به ۵ کیلو کاهش وزن داشتم و احساس خوبی هم داشتم .
الان مشکلی که برام پیش اومده اینه اشتهام خیلی خیلی کم شده وصبرمیکنم با سروصدای شکمم غذا بخورم.
صبح ساعت شش ونیم صبونه خوردم .
ساعت ۱ا یه استکان چای و دوعدد ساقه طلایی و الآن که ساعت دو ونیم هست گشنم نشده وسروصدای شکم نداره وناهار نخوردم .
البته چند روزه اینجوری شدم.
نمیدونم در روند لاغرشدنم یا خدای ناکرده کرونا گرفتم و بی اشتها شدم .
الآن دوباره ترس از مبتلا شدن به کرونا به خاطر نخوردن غذا و بی اشتهایی دارم . البته بگم سر وصدای شکم ندارم و خيلي دیر به دیر گرسنم میشه شاید روزی سه وعده.
میشه راهنماییم کنید آخه چون شما خودتان هم این مسیر رو طی کردید . ممنون میشم راهنماییم کنید .