🤯 تا حالا شده حس کنی یه چیزی توی وجودت نمیذاره لاغر شی؟ نه ارادهست، نه تنبلی… بلکه یه چیز پنهانتره: افکار چاق کننده!
☁️ این فکرها توی ناخودآگاه ما جا خوش کردن، بیصدا، نامرئی، ولی خیلی قدرتمند.
مثل یه برنامهی مخفی اجرا میشن و ما رو به سمت چاقی میکشونن، بدون اینکه بفهمیم از کجا داریم کنترل میشیم.
✂️ اگه میخوای لاغر شی، اول باید بری سراغ افکار چاق کننده.
وقتی ذهنت سبک بشه، بدن هم خودش راهشو پیدا میکنه… 🧘♀️🌱
🧠 ذهن ناخودآگاه و چاقی؛ داستان یه هدایتگر پنهان!
تا حالا شده یکی آروم آروم دستت رو بگیره و ببره یه جایی که اصلاً نمیخواستی بری؟ 😐
ذهن ناخودآگاه ما هم یه همچین نقش مرموزی توی چاقی داره!

📦 فرقی نمیکنه این افکار چاق کننده چطوری واردش شدن —باورهای بچگی، حرف مردم، رژیمهای شکستخورده یا خاطرات تلخ— ذهن ناخودآگاه کاری به منبعش نداره، فقط اجراش میکنه!
و نتیجه؟ بله… چاقی! 😓
ولی یه خبر خوب:
ما آدمها وقتی دلیل یه مشکل رو بدونیم، راحتتر میتونیم از پسش بربیایم، درسته؟ 💡
اضافهوزن هم یکی از چالشهای مهم زندگیه، و روبهرو شدن باهاش، شجاعانهترین کاریه که میتونیم برای رهایی خودمون انجام بدیم. 🦸♀️
🏃♀️ فرار از چاقی، فقط بهش قدرت بیشتر میده.
اما وقتی بشینیم، نگاهش کنیم، بفهمیم چطور ذهنمون چاقی رو ساخته، تازه راه لاغری باز میشه.
🔁 ذهن ناخودآگاه با ورودیهای تکراری برنامهریزی میشه. یعنی چی؟
یعنی هرچی بیشتر بشنوی «چاقی ارثیه»، «چاقی طبیعیه»، «لاغری سخته»… بیشتر باورش میکنی، و اون باور تبدیل به انتظار ذهنی میشه.
و ذهن ناخودآگاه عاشق برآورده کردن انتظارهاست!

🧠 افکار چاق کننده از کجا میان؟!
👀 وقتی خوب نگاه کنیم، میبینیم چاقی فقط یه عدد روی ترازو نیست؛ یه داستان پنهانه که از ذهن شروع میشه، مخصوصاً از ذهن ناخودآگاه!
🔍 اطلاعات درباره چاقی از هزار راه وارد ذهن ما میشن و کمکم اونقدر تکرار میشن که تبدیل میشن به افکار چاق کننده.
و این فکرها، مثل برنامهنویسی ناخودآگاه، شروع میکنن به ساختن بدن ما… 📡
👨👩👧👦 زندگی در کنار خانوادهای که چاق هستن:
از همون بچگی، شنیدن جملههایی مثل “ما خانوادگی چاقیم” یا “تو هم شبیه عمهات میشی” باعث میشه ذهن کودک پر بشه از افکار چاق کننده.
🧑🤝🧑 دوستی با افرادی که اضافه وزن دارن:
تو جمعهایی که مدام درباره رژیم، سختی لاغر شدن یا عوارض چاقی صحبت میشه، ناخودآگاه مغز ما پر میشه از پیامهای تکراری که پایهی افکار چاق کننده رو میسازن.
📺 رسانهها، شبکههای اجتماعی، و حتی توصیههای پزشک:
وقتی دائم در معرض هشدارهایی مثل “چاقی ارثیه”، “با این دارو چاق میشی”، یا “اگه این غذا رو بخوری چاق میشی” قرار بگیریم، کمکم ذهن ناخودآگاهمون باور میکنه که چاقی سرنوشت ماست.
📚 حتی اطلاعات علمی
دریافت اطلاعات درباره متابولیسم یا هورمونها ممکنه باعث بشن فکر کنیم بدن ما خاصه، متفاوتتره، و احتمال چاق شدنمون بالاتره.
و این یعنی باز هم… ورود افکار چاق کننده!
🤯 وقتی این فکرها زیاد تکرار بشن، تبدیل میشن به نگرش و بعد انتظار ذهنی. و ذهن ناخودآگاه همیشه میخواد به انتظاراتمون پاسخ بده…
چه بخوایم، چه نخوایم!
📌 مثلاً کسی که از چاق شدن میترسه، مدام دربارهش فکر میکنه، و همین ترس تبدیل میشه به مرور افکار چاق کننده.
یا کسی که به خاطر لاغریاش مورد تمسخر قرار گرفته، ممکنه ناخودآگاه به چاقی بهعنوان یه راهحل نگاه کنه.
🔄 در هر دو حالت، ذهن شروع میکنه به تغییر رفتارها، انتخابها و تمایلات… و این یعنی حرکت به سمت چاق شدن.

🧭 آگاهی از مسیر چاق شدن
خیلی از ما فکر میکنیم چاقی یهویی اومده! 😕
اما واقعیت اینه که چاق شدن یه مسیر مشخص داره، مسیری که تقریباً همهمون ازش عبور کردیم – بدون اینکه بفهمیم!
📌 این مسیر بهسادگی اینطوریه:
ورود افکار چاق کننده 🧠 ← شکلگیری انتظار چاقی 🤔 ← مرور افکار چاق کننده 💭 ← رفتارهای چاق کننده 🍕🚶♂️ ← چاق شدن
اول همهچیز از همون افکار چاق کننده شروع شد… نه از غذا، نه از ژن، نه از هورمون.
🗣 این افکار کمکم میشن گفتار روزمرهمون، احساس درونمون، و در نهایت خودشون رو توی جسممون نشون میدن.
🎯 حالا اینجاست که ما یه نکته مهم رو یادمون میره:
بیشتر روشهای لاغری (از رژیمهای سخت گرفته تا ورزشهای طاقتفرسا) از آخر مسیر شروع میکنن! یعنی میخوان جسم رو زورکی تغییر بدن 😖
در حالی که… ✨ چاقی از ذهن شروع شده، پس لاغری هم باید از ذهن شروع بشه!
🔁 برای اینکه لاغر بشیم، باید برعکس همون مسیری که چاق شدیم رو طی کنیم:
افکار چاق کننده ❌ ← افکار لاغرکننده ✅
انتظار چاقی ❌ ← انتظار لاغری ✅
گفتار چاق کننده ❌ ← گفتار لاغرکننده ✅
رفتار چاق کننده ❌ ← رفتار لاغرکننده ✅
و در نهایت…
🍃 جسم هم خودش به سمت لاغر شدن حرکت میکنه، بدون زور، بدون فشار، بدون رنج.
🧘♀️ این یعنی لاغری با ذهن؛ یعنی همون روشی برای لاغری که آرومه، طبیعیِ و موندگاره.

📚 بهترین سرگرمی برای تغییر سریع افکار چاقکننده
یکی از بهترین و دلنشینترین کارها برای کمک به تغییر سریع و موثر افکار چاقکننده، خواندن نوشتهها و تجربههای واقعی هنرجوهای دوره «لاغری با ذهن» است. این نوشتهها مثل یک چراغ راهنمای پرانرژی عمل میکنند که به شما کمک میکنند مسیر لاغری پایدار را با امید و انگیزه شروع کنید. ✨
من هم مثل همه، از طریق مرور مداوم افکار چاقکننده به چاقی رسیدم. همیشه فکر میکردم چاقتر میشم و هر بار که روی ترازو میرفتم، عدد بالاتری میدیدم که غم و نگرانی رو توی وجودم زیاد میکرد.
فکر میکردم چرا نمیتونم یه تغییر اساسی بدم؟ با اینکه رژیم گرفتم، ورزش کردم، اما همیشه افکار چاقکننده مثل یه سایه کنارم بودن.
هر بار بعد از غذا خوردن، عذاب وجدان میاومد که «باز هم نتونستم کمتر بخورم، پس دوباره چاق میشم». حتی وقتی تهدیگ سفره رو میخوردم، همزمان فکر میکردم چاقتر میشم، ولی دلم نمیخواست ازش بگذرم!
صبحها که دیر بیدار میشدم، فکر میکردم کمتحرکیم باعث چاقیم شده، و وقتی غذا میخوردم با استرس که کسی بهم بگه کمتر بخور یا رژیم بگیر، به زور غذا رو میخوردم.
ما با دوستها و خانواده درباره چاقی و دلایلش حرف میزدیم: تیروئید، ژنتیک، بیتحرکی… و با اینکه همه این تحلیلها رو داشتیم، نمیدونستیم داریم افکار چاقکنندهمون رو بیشتر تقویت میکنیم!
بعد از کلی تلاش بیفایده، به این فکر افتادم که فقط راهش پیکرتراشیه… تا اینکه با استاد روشن آشنا شدم.
حرفهاش خیلی به دلم نشست و تصمیم گرفتم فایلهای رایگان رو گوش کنم و در نهایت تو دوره «ورود به سرزمین لاغرها» شرکت کردم.
اوایل فقط فایلها رو گوش میدادم و مثل همیشه زیاد میخوردم، ولی این بار بدون ترس بودم. حتی وقتی همسرم میگفت چطوری میخوای لاغر شی وقتی اینقدر میخوری، فقط ازش خواستم بهم استرس وارد نکنه و منو به حال خودم بذاره.
بعد از مدتی، رفتارم عوض شد. میلی به هلههوله نداشتم، غذا خوردنم تغییر کرد و دیگه مجبور نبودم خودم رو به زور سیر کنم. یه صدای توی ذهنم بهم میگفت «بس کن» و کمکم این پیام قویتر شد.
شروع کردم با خودم حرف زدن، تمرینها رو انجام دادم و کمکم نشانههای تغییر رو تو جسمم دیدم؛ کفشهام بزرگتر شدن، انگشترم راحتتر از دستم در میومد و کلی خوشحال بودم.
بارها ناامید شدم، ولی زود برگشتم به مسیر و با کمک استاد ادامه دادم.
الان بعد از ۸ ماه خیلی عالی متناسب شدم و از تغییرات جسم و ذهنم راضی و خوشحالم.
وقتی افکار چاقکننده رو با فایلهای استاد تغییر دادم، گفتارم عوض شد و در نهایت جسمم هم تغییر کرد. این بهترین حس دنیا بود!
اگر دوست داری تو هم مثل مریم از مسیر لاغری با ذهن بهره ببری، این نوشتهها رو جدی بگیر و به خودت فرصت بده تا تغییر واقعی اتفاق بیفته! 💪✨
برای اینکه این تمرین رو به بهترین شکل انجام بدی، اول لطفاً محتوای نوشتاری بالا رو با دقت بخون. بعدش ویدیوی آموزشی رو با تمام تمرکز ببین. وقتی آماده شدی، برو سراغ سوالات پایین و جوابها رو به صورت انشایی و با احساس صمیمیت و صداقت بنویس.
- نگرش شما درباره تاثیر افکار چاق کننده در وضعیت جسمی فعلیتون چیه؟
- با توجه به توضیحات، نظرت چیه درباره اینکه چطور این افکار چاق کننده وارد ذهنت شده و تأثیر گذاشته؟
- انتظار چاقی یا چاقتر شدن چطور و از چه مراحلی توی ذهنت شکل گرفته؟
- به نظرت چرا روشهای مرسوم لاغری مثل رژیم و ورزش، اغلب به نتیجه همیشگی نمیرسن؟
- با آگاهی از محتوای آموزشی، پروسه چاق شدنت رو به صورت مرحلهای و علمی شرح بده.
- لاغری با ذهن چطور به تو کمک میکنه تا از مرحله افکار شروع کنی و تا جسم ادامه بدی؟
اینجا جاییه که میتونی حرف دلت رو بزنی و همزمان از تجربههای دیگران هم انرژی بگیری. منتظرتیم! 💬❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.28 از 76 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
به نام خدای یکتا
سلام استاد شب بخیر و سلام به دوستان عزیز.
مراقب افکارت باش که گفتارت میشود و مراقب گفتارت باش که اعمالت میشود و اعمال شما زندگی تان را می سازد.
چقدر این جمله دلنشین است.من ابن جمله را با تکتک سلولهایم درک میکنم..
تأثیر افکار در زندگی بسیار زیاد است.ما با افکار خود زندگی خود را میسازیم..من با فکر بیماری که سالهاست در خانواده ام بوده سالهاست که بیمارم این فکر وجود داشته و به من منتقل شد و تصاویر بیماری در ذهنم تکرار شد و سالهاست که درگیر بیماری هستم.امشب میخواهم صحبت درباره این بیماری را متوقف کنم واز انتشار آن جلوگیری کنم.
چاقی هم همینطور است من از چاق شدن می ترسیدم و مدام با اطرافیانم در مورد چاقی صحبت می کردم.فکر چاقی من تبدیل شد به تصویر چاق من و تکرار گفتار در مورد چاقی جسم بیچاره من را چاق کرد.ومن نا خواسته این بلا را به سر خودم آوردم.من لاغری را به جسمم هدیه میدهم و خدا کند دیر نشده باشد و بتوانم سلامتی را هم به دست بیاورم.در اطراف من پر است از ذهن های منفی باف که نمیتوانم با آنها ارتباط نداشته باشم و فقط به امید خدا ویاری او و تلاش خودم مسیر را شروع کردم.من با افکار نیکو زندگی زیبایی خواهم ساخت.
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من را در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم…..
خیلی با حرفهاتون موافقم. این کلییپ فوق العاده بود. چاقی من از ذهنم شروع شد و بعد کم کم در جسمم مشاهده کردم. از یه جایی به بعد حرف دیگران رو تایید کردم. با خودم می گفتم اینا درست میگن من بعد اینکه ورزش رو کنار گذاشتم، چاق میشم. یه چند کیلویی به وزنم اضافه شد و من به وزن ایده آل خودم رسیدم. ولی همینجا تموم نشد. من هر روز در موردش حرف میزدم. می گفتم ۴ کیلو اضافه کردم. پس من چاق تر هم میشم. البته تغییر رفتار غذایی هم دادم. من خیلی خیلی کم میخوردم. ولی وقتی چاق شدنم شروع شد، بین روز هم میخوردم. قبل شام هم یه مقداری غذا یا عصرونه یا میوه میخوردم. بعد از چاق شدن ترسیدم. وقتی شکم آوردم، از اونجا من شروع کردم به رژیم دارو ورزش و پیاده روی. ولی روز به روز بدتر شدم…..
اوایل که با این سایت آشنا شدم، دوره ی صد گام رو ندیدم. فقط همون چند تا فایل رو دیدم که فکر کنم،۱۲ قدم بود. رفتار غذاییم تغییر کرد. بعد گفتم من که فعلا نمی تونم بخرم، بعد رفتم و برگشتم. صد گام رو دیدم و تا سه یا چهار هفته رو دیدم. واقعا وزن و سایز کم کردم. دوباره رفتم و بعد چند وقت با اضافه وزن زیاد برگشتم. ولی از اینجا به بعد میخوام بمونم. چون میخوام متناسب بشم. من از چاق شدن نمی ترسم. چون خوب نتیجه گرفتم و رفتار غذایی خوبی پیدا کردم، می خوام ادامه بدم. میخوام روزی دو ساعت داخل سایت باشم. اینجا یه بخش از زندگی من شده.
امروز که در مورد شیرینی جات خوندم. تصمیم گرفتم برای خانواده شیرینی بخرم و خودمو محک بزنم. بعد که جعبه شیرینی رو دست برادرم دیدم، حالم بد شد. از روغن روی اونا چندشم شد. یه دونه رو با حال بد خوردم . همیشه که یه دونه رو با لذت میخوردم، همون یه دونه رو با حال بد خوردم و گفتم، من هیچ وقت شیرینی نمی خورم. خیلی بدمزه است. با شیرین بودنش حالم بد شد. الان حتی جعبه اش رو یه جا گذاشتم که نبینم….
البته من این موضوع رو بگم، که من علت چاقی ام رو هم خوردن غذا میدونم. هیچ وقت نمی خوام با اجبار این کار رو کنار بزارم. بلکه میخوام به اندازه نیاز بدنم بخورم. نمی خوام مدام خودمو بعد غذا سرزنش کنم. نمی خوام به غذاها ب چسب بزنم. من میدونم لاغری با ذهن خیلی آسونه. قطعا همه جواب میگیرن. وقتی شما و دوستان تونستین، پس بقیه هم می تونن.
خیلی جالبه وقتی در مورد غذا مینویسی در طول روز گرسنه نمیشی. ولعت از بین میره. با همون چند تا قاشق سیر سیر میشی. در مورد لاغری با ذهن نباید عجله داشت. باید صبر کرد. باید به خودمون فرصت بدیم. فقط تکرار کنیم. فقط گوش بدیم. فقط بنویسم. با همه ی این کارها باعث میشه احساسمون تغییر کنه. با تغییر احساس، رفتار تغییر می کنه بعد لاغری شکل میگیره
بنام خداوند مهربان همیشه حاضر و حامی و عاشق پیشرفت ما،
و درود رحمت برکت ثروت نعمت مودت رأفت مروت و مودت سعادت لذت سلامت هدایت محبت و گذشت و معرفت و صداقت و عزت و مغفرت واگاهی رشد نور باور امید پشتکار پایداری کمال و هر آنچه که خیرو برکت هست هر لحظه از سوی خدا به سوی زندگی شما استاد ارجمند و گرامی جاری باش،
*نکات طلایی:
ورودی +انتظار+مرور افکار+تغییر رفتار=نتیجه و سرنوشت
پندار نیک گفتار نیک کردار نیک =سرنوشت
افکار گفتار اعمال=سرنوشت
مراقب افکار و گفتار و اعمالت باش که =سرنوشت را رقم میزنه
مراحل لاغری و چاقی:
مرحله اول: فکر چاقی از طریق ورودی ناخودآگاه یا آگاه:
۱یک عده دوست داشتن چاقی بشوند
۲و یک عده میترسیدن چاق بشوند,
فرقی نمیکنه برای ذهن تو به چاقی فکر کردی و تقویتش کردی،
واین فکرها تولید انرژی کرده و تبدیل میشود به تصویر ذهنی (چون انرژی از بین نمیرود )که شکلی از فکر هست که در نتیجه در جسم چاقی به وجود میاد،
و مرحلع دوم :انرژی فکر تبدیل به انرژی گفتار میشود
ومرحله سوم:و تکرار آن تبدیل میشه به رفتار و اضافه وزن و جسم چاق
*بخار آب تحت فشاربه = آب و آب تحت فشار به= یخ تبدیل میشه*
حالا ما میایم رژیم و ورزش سخت و جراحی میکنیم و پروسه چاقی را برعکس طی میکنیم و اینطوری برعکس راهو میخوایم بریم برای لاغری که نمیشه جواب نمیده،
در پروسه لاغری با ذهن :
۱ اول فکر لاغری
۲ دوم صحبت با لاغری و انجامتمرینات و تکرار و مرور افکار
۳و بعدنتیجه لاغری با جسم
*جسم جعبه نمایش هست فرستنده اصلیش ذهن هست*
و چقدر مثالهایی زیبایی زدید استاد ممنونم
و در اخر چند نکته از نوشته های مریم خانوم عزیز بر دلم نشست :
(بعد از مدتی که به فایلها گوش دادم دیدم انگار رفتارم رو دوست ندارم، رفتارم با چیزهایی که دارم توی ذهنم ذخیره میکنم هماهنگ نیست، دچار دوگانگی شده بودم. به استاد پیام دادم گفتم استاد می فهمم لهم کمک کن و استاد به من گفت فقط ادامه بده و من ادامه دادم.)
دلنشین بود واقعا چون منم الان در این مرحله تضاد قرار گرفتم از اینکه نشان نور خدا رو در مسیر درستش دارم میکنم متوجه شدم داره برای منم چشمک میزند راه درست خوشحالم تو دوستم نمیگنجم ،
چند تا کیر دارم اما میدونم اونا هم رفع میشه حتمااا به امید الله ،
عاشق لاغریم و ادامه ادامه ادامه میدهم.
خداوندا ممنونم استاد خیلی ممنونم.
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیز و دوستان همراه
امان از این باورهای مخرب که داره لذتهای زندگی کردن ما رو ازمون میگیره .
نمونه اش دیروزصبح دوشنبه .
مثل همیشه پا شدم و دلم هوس املت کرد وفقط یه دونه تخم مرغ املت زدم و خوردم ومادرم منو دید .
موقع ناهارشد یه مقدار ازشام دیشب مونده بود تصمیم داشت برای ناهار گرم کنه و بخوریم اما چون مقدارش کم بود بهم گفت سیب زمینی سرخ کنیم بزاریم کنارش کافیه .
من بهش گفتم خوب کوکو میکنیم بهتره .
مادرم نگام کرد وگفت تخم مرغ زیاد میخوری کبد چرب میگیری .
آخه خودش کبدش چربه بااینکه لاغره . و خواهر بزرگترم هم کبدش چربه و پسرش هم همینطور . ویک دونه داداشم هم همینطور .
چون همشون این باور رو دارند که زرده تخم مرغ باعث بیماری کبد چرب میشه .
حتی خواهرزاده کوچیکم که ۶ یا۷ سالش بود تخم مرغ آب پز بهش میدادیم زردی اش رو می انداخت وسفیده اش رو میخورد .
وباور اصلیشون از ورودی باشگاه آقایان نشات میگیره و از اونجا به خونه ما منتقل شده وچندساله هی تکرار میشه و مادرم که به ندرت تخم مرغ میخوره وشدیدا ازش میترسه .
و.خدا روشکر من چون همش باور داشتم که نعمتهای خدا باعث ضرر و آسیب بدنمون نمیشه من دچارش نشدم علیرغم اینکه مصرف تخم مرغم بیشتر از اونهاست .
و یکسالی هم میشع که استاد عباسمنش وخانومش رو میبینم که استاد یک روزی ۱۲ تا تخم مرغ وخانمش ۹ تا تخم مرغ رو نیمرو زدن و خوردن واصلا کبد چرب هم ندارن .
البته من نهایت خیلی گرسنم باشه فقط دو تا بیشتر نمیتونم بخورم .
حالا میبینم تو محیط خونه خودمون وخواهرمون علیرغم ترس لز کبد چرب بیماری کبد چرب گرفتند .
الان که تو این مسیر دارم حرکت میکنم کم کم دارم متوجه میشم این ورودی های مخرب رو که بدون هیچگونه سند ومدرکی داره بهم منتقل میشه و لذت زتدگی رو ازمون میگیره .
یعنی چی من دلم املت میخاد ازش بگذرم برم خامه وعسل بخورم .این همون محدود کردن میشه که با روح من سلزگارنیست.
از کودکی تا به الان اگر خوب دقت کنم کلا متوجه بیشمار وروری های اشتباه میشم که دارم به ذهنم خوراک میدم .
مثلا
خونمون اعتقاد دارن چون خانونها الان دنبال آزادی هستند باعث شده بنیان خانواده خراب بشه . واین رو تا الان میلیون ها بار شنیدم چرا خانوم باید برای روسری نزاشتن اعتصاب کنه چرا خانوم یا آقا بدون همسرش دورهمی یا مهمانی یامسافرت بره و….
ولی الانا چون ذهنم بازتر شدا وخوب که دقت میکنم میبینم خیلی ها رو میشناسم زندگی خوبی دارن و دو طرف به هم آزادی میدن وسبک زندگی خودشان رو دارن .
خیلی ها. آنقدر که تازه متوجه شدم این باور اشتباهی بود که سالیان سال به ذهنم دادن و من همش از مردهای جامعه میترسیدم چون به چشم فرد حریص میدیدمشون و مرتب خودم رو محدود میکردم .
در مورد روال چاقی موردهایی که یادم میاد چقدر تو محیط فقط خونه بهش پر وبال دادم میگم اینقدر چاقی که بودم واقعا کم بود بایستی دهها برابر چاق تر می بودم .
از ۷ سالگی تا به امروز .
الانا که دارم روی خودم کار میکنم یه جایی صحبتی میشه سریع ذهنم آلارم میده تو باور نکن درست نیست .
یعنی چی فلانی زندگیش رو رواله آرامش داره بچه هاش ازدواج کرده و خوب کیف و زندگی میکنه طبیعیه چاق باشه .
درسته اون فرد موردنظرشون الان چاقه ولی من صدها نفر رو میتونم همین الان نام ببرم که زندگیشون لاکچری و آرامش زیادتر اما کاملا متناسب هستند .
همین یک دونه باور رو که پیدا کردم کلی وزنم کمتر شد .
وجقدر این مسیر باید حواسم جمع باشه .
چون من دارم تو اجتماعی زندگی میکنم که مجبورم با دیگران ارتباط داشته باشم پس مواظب وروری های ذهنم باشم و داده های بیرون رو غربال کنم و اونی که غلطه رو وارد ذهنم نکنم .
استاد خیلی خوب آموزش میدید وآموزشتون واقعا بی نظیره ازتون بی نهایت سپاسگزارم.
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
گام۵۸: اصلاح افکار چاق کننده برای لاغری
استاد خیلی ازتون ممنونم که این بار با استفاده از قوانین آگاهی جدید به ما دادین. این یه قانونه و ما اینو یاد گرفتیم که انرژی از بین نمیره و از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه وپروسه چاقی ما این تبدیل انرژی های پی در پی بوده افکار در ما به جود اومدن بعد تبدیل به گفتار شدن و بعد از اون تبدیل به جسم ما شدن .پس اگر ما میخوایم لاغر بشیم باید از این قوانین در جهت لاغریمون استفاده کنیم چون همه جهان هستی انرژی هستش و چیزی که همسو با جهان هستی باشه درست ترینه .حالا ما چطور میتونیم از انرژی برای لاغریمون استفاده کنیم ؟باید به پروسه چاقیمون دقت کنیم و همون راهی که برای چاقی رفتیم برای لاغری هم پیاده کنیم .وقتی یه روشی با دلیل و مدرک قانونی به ما اثبات میشه وقتی استاد با هزاران روش میتونن اینو برای ما اثبات کند که لاغری اصولی راهش چیه پس باید با تمام وجود باور کنیم که انتهای راه ما تناسب اندامه .من خودم هنوز نتیجه نگرفتم منظورم از نتیجه جسمی و ظاهریه ولی از لحاظ ترس از چاقی ،ترس از مواد غذایی و خوردن ،وآرامش داشتن و کم شدن حرص و ولع خیلی بهتر شدم و خودم حس میکنم دارم که رفتارم هرچند کوچیک تغییر کردن.من در ابتدا که با سایت آشنا شدم نمیتونستم توی بخش نظرات چیزی بنویسم و فقط تمرینات رو توی دفتر برای خودم مینوشتم ولی به مرور با اصرار استاد برای نوشتن من هم ترغیب شدم و شروع کردم به نوشتن در بخش نظرات .حالا میفهمم که استاد میخواستن که بخش دوم مرحله لاغری اجرا بشه و وقتی من اینجا در مورد لاغری با ذهن حرف میزنم دارم با دیگران در مورد لاغری حرف میزنم چون دیگران و همچنین استاد نوشته های منو میخونن و همون جوری که میدونیم جهان سراسر انرژیه من انرژی خوانده شدن نوشته م رو دریافت میکنم و همون اثری که وقتی حضوری با کسی حرف میزنم رو میزاره .چون هیچ کس از اطرافیانم حتی شوهرم نمیدونه که من این روش رو شروع کردم پس کسی رو اطرافم ندارم که باهاش در این مورد حرف بزنم پس نوشتن در سایت بهترین راه هستش.
به نام خالق بهترینها
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
حل تمرینات اصلاح افکار چاق کننده
آنچه من امروز هستم نتیجه افکار من است که به رفتار من و سپس جسم من تبدیل شده و جسم ما نمایانگر ذهنیات و افکار ماست
مثل ضرب المثلی که میگفت
تا کسی دهان باز نکند علم و هنرش پنهان میماند و شناخته نمیشود
به نام خداوند خلق کننده ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
اصلاح افکار چاق کننده
همه ی ما استاد چاقی هستیم ولی بخاطر آموزشها و اطلاعات اشتباهی که در جامعه مرسومه هرگز نتونستیم از چاقی رها بشیم
حالا این آموزشها و اطلاعات اشتباه موجود چطور روی ما تاثیر گذاشت ؟
اطلاعاتی که ما درباره یادگیری چاقی و لاغری از طریق جامعه دریافت کردیم مجموعه افکار ما رو شکل دادند
حالا ما میخوایم ابتدا روند چاق شدن خودمون و بررسی کنیم تا دلیل منطقی بودن روش لاغری از طریق آموزشهای ذهنی برامون روشن بشه
روند چاقی من
خوب منم یه روزی متناسب بودم همه ما یه روزی متناسب بودیم و این چاقی ذره ذره و گاماس گاماس در ما شکل گرفت حالا چطور ؟با طی کردن مراحل پایین
مرحله اول :ایجاد افکار چاقی
من با ترسیدن از چاقی و قدرت دادن به چاقی در حال فکر کردن به چاقی بودم ،وقتی کسی و میدیدم ناخودآگاه اول میبردمش روی باسکول ذهنم ببینم چاقه یا لاغره و بعد اگر چاقتر از من بود خوشحال میشدم که الهی شکر من اینقدر چاق نیستم و اگر لاغر تر بود تو دلم کلی خشم بهش پیدا میکردم که خدا شانس بده
این فقط یکی از فکر کردنهای من به چاقی بود
من زمانهایی که بیرون میرفتم تمام حواسم به تابلوها و تبلیغات خوراکی ها و مغازه های خوراکی فروشی بود و اینجام باز داشتم افکار چاقی و در خودم رشد میدادم
قبل غذا خوردن با شنیدن بوی اون غذا ،بارها لذت خوردنش و برای خودم بیشتر کردم ،بهبه ببین بوش اینه مزه اش چیه
یا حتی با دیدن قیافه غذا هم فکر چاقی داشتم حالا ببین شکلش اینه طعمش چیه
و هزاران هزار فکر چاقی که در تمام مواقع زندگی خودم اونها رو بوجود می آوردم و در دامان خودم پرورششون میدادم
محال بود به خوردن فکر نکنم همیشه یه برنامه ای برای خوردن داشتم ،وقتی با افراد متناسب برخورد میکردم میدیدم اونها اصلا به چیزهایی که من فکر میکنم حتی کوچکترین توجهی ندارند فهمیدم این همه سال با این افکار غلط چه بلایی سر خودم آوردم
مرحله دوم :تصویر سازی ذهنی
ما در فیزیک یاد گرفتیم انرژی از بین نمیره بلکه از نوعی به نوع دیگه تبدیل میشه
افکار ما دارای انرژی هستن یعنی افکار ما دارای فرکانس و ارتعاش هستند و وقتی ما به چیزی فکر میکنیم ناخودآگاه وارد مرحله تبدیل این انرژی میشیم و افکار ما به تصویر ذهنی ما تبدیل میشن
مثلا همون موقع که داشتم به بوی خوش غذا فکر میکردم بعدش تصور کردم بوش اینه مزه اش چیه ؟
یا حتی قبل رفتن به مهمانی و عروسی بارها تصویر سفره ای مجلل و خوراکی های خوشمزه رو برای خودم مرور کردم
یا حتی چون ما خانمها مسئول پخت غذا برای اعضای خانواده هستیم همیشه اول فکر میکردم چی بپزم بعد تصور میکردم چطور و با چه تکنیکی بپزمش که متنوعتر و خوشمزه تر بشه و بعد تزئینش و سروش و تصور میکردم
و خلاصه اینکه همه ما تجربه این تصاویر ذهنی که بعد از مرحله فکر کردن بوجود میاد و داریم
مرحله سوم:تبدیل به گفتار
این مرحله هم که اصلا جز جدانشدنی زندگی افراد چاقه
یا داشتم با دیگران راجع به تکنیکهای پختن و خوش طعمتر شدن یا غذاهای جدید یاد گرفتن صحبت میکردم
یا صحبت درباره تجربیاتمون از فلان رستوران یا فلان کافه و هتل
یا صحبت درباره دست پخت فلان کس
یا صحبت کردن برای توجیه خودم و بقیه که چاقی من به این دلیله به اون دلیله ،من درش نقشی ندارم و شانسمه ،سرنوشتمه و…..
یا صحبت درباره انواع روشهای لاغری که زودتر نتیجه میده
و کلی صحبت درباره چاقی داشتم
مرحله چهارم:بوجود آمدن چاقی
اینقدر سه مرحله قبل و تکرار و تکرار میکردم تا در نهایت نتیجه ای جز چاقی برام بوجود نمیاومد
با پرورش افکار و تصاویر ذهنی و بعد گفتگو درباره چاقی من چاقی و به سمت خودم جذب میکردم و واقعا اگر چاق و چاقتر نمیشدم با این اشتباهات جای تعجب داشت
مرحله پنجم:ترسهای رهایی از چاقی
حالا وارد مرحله غول آخر میشدم ؛
باید با چاقی مقابله میکردیم و حالا توی این مرحله دچار میشدیم به انواع اشتباهات که نه تنها ما رو لاغر نمیکرد بلکه کلی صدمات جبران ناپذیر جسمی و روحی برامون به همراه داشت و ما رو بصورت برعکس میخواستن به لاغری برسونن یعنی از مرحله آخر به اول
با تحت فشار قرار دادن جسم دقت نکردیم هیچ وقت که چاقی ما راحت و بی دردسر از فکر ما شروع شد
الان دیگه وارد مسیر هدایت درست شدیم و میخوایم یکبار برای همیشه لاغر بشیم و لاغر بمونیم البته بدون هیچ رنج و فشار جسمی و روحی چطور ؟طبق مراحل پایین
روند لاغری از طریق آموزش اصول ذهنی
لاغری با ذهن به ما میگه از همون راه راحتی که چاق شدی میتونی استفاده کنی و لاغر بشی و مهمتر از لاغر شدن لاغر موندنه چیزی که هیچکدوم از روشهای غلط لاغری برای ما نداشت
مرحله اول:پاک کردن افکار چاقی و جایگزین کردن افکار لاغری
توی این مرحله ما میاییم فکر میکنیم که چه افکار و نگرشهای چاق کننده ای داشتیم یا اونها رو به مرور زمان بطور کامل پاک میکنیم یا کمرنگ میکنیم
گفتم که قبلا من زیاد به چاقی و لاغری افراد فکر میکردم اما الان اصلا به چاقی و افراد چاق توجه نمیکنم به جای اون افراد لاغر و بسیار تحسین میکنم و مدام با خودم نجواهای درونی دارم که ذات جسم ما لاغریه و منم راحت دارم بهش میرسم
و هر فکری داشتم درباره چاقی الان اونو با افکار لاغری جایگزین کردم البته تا جایی که یاد گرفتم
مرحله دوم :تصویر سازی ذهنی
من مدام خودم و در اندام و لاغری تصور میکنم و این تصور حالم و عالی میکنه
من دیگه قبل پختن غذا نحوه پخت و چیدمانش و تصور نمیکنم
و بطور کل هر اشتباهی در تصویر سازی چاقی داشتم و یا حذف کردم یا تصاویر لاغری و جایگزینش کردم
مرحله سوم :تبدیل به گفتار
یعنی عاشق این مرحله ام ،من دیگه اصلا راجع به چاقی صحبت نمیکنم راجع به فلان غذا و فلان رستوران حرف نمیزنم با کسی به جای اونها میام توی سایت و با دوستانم درباره لاغری گفتگو میکنم کامنت میخونم فایل میبینم و کلا گفتگوهای من متمرکز روی لاغری شدن
مرحله چهارم :بوجود آمدن لاغری
بعد از عبور از تمام مراحل بالا حالا آرام آرام وقتی ذهن متناسب شد تغییرات جسمی ما نمود پیدا میکنه
یواش یواش روند لاغری شروع میشه و ما در یک شیب ملایم قرار میگیریم خودمون به خوبی متوجه میشیم تمایلاتمون تغییر کرده ،نحوه خورد و خوراکمون عوض شده،مهمتر از همه آرامش داریم و شادیم ،کم کم احساس سبکی لذت بخشی تمام وجود ما رو فرا میگیره و این یعنی زندگی
ما با روش اصول ذهنی لاغری و زندگی میکنیم و با لذت لاغر میشیم ،تمام جنبه های زندگیمون تغییر میکنه و ما به یک سبک جدیدی از زندگی دست پیدا میکنیم
بدون تحمل فشار و سختی و در کمال آرامش و شادی چیزهایی و تجربه میکنیم که دلمون میخواد خداوند بهمون قدرتی بده تا تمام افراد چاق و هدایت کنیم به این مسیر و این رنج همیشگی انسانها رو پایان بدیم
جسم ما نمایشگر ذهن ماست
این جمله خیلی زیباست میدونید چرا به افراد چاق به دید تحقیر نگاه میشه چرا به افراد چاق به دید احمق و تنبل و کودن نگاه میشه
چون جسم ما نمایشگر تفکرات و نگرشها و ذهنیات ماست
همه میگن اگر احمق نبود اگر کودن نبود اگر تنبل نبود با جسم زیبای خودش بخاطر یک سری لذتهای زودگذر چنین نمیکرد و مدام ما چاقها در حال قضاوت شدن توسط جامعه هستیم
اما من میخوام جسمی بسازم که فکر باز و افکار مثبت و عقل و درایت منو نمایش بده
من میتونم و میسازمش
چقدر زیبا توضیح دادید استاد که اگر از برنامه یک کانال تلویزیون خوشمون نیاد آیا کانال و عوض میکنیم یا تلویزیون رو ؟
پس من فرکانس و عوض میکنم تا چیزی نمایش داده بشه که واقعیت درونی منه
خدایا سپاسگزارم برای هدایتی دیگر
استاد سپاسگزارم برای آگاهی امروزم شاد و سلامت و متناسب و در مدار آرامش باشید
پس الهی به امید تو
به نام خداوند مهربان. سلام خدمت استاد گران قدر و دوستان عزیزم. در گذشته من عوامل بیرونی را دلیل چاقی خودم میدانستم عواملی مثل : بارداری ، افزایش سن، ارث ، پرخوری ، کم تحرکی و غیره. ولی حالا میدونم که چاقی من به علت افکار من بود یعنی خودم باعث چاق شدن خودم شدم و مسئولیت خودم رو میپذیرم و حالا خودم هم مسئول لاغری خودم هستم .من با این مطالب موافقم چون خودم و اطرافیانم رو میبینم که به نحوی که گفته شد چاق شدن اکثر چاقی خانم ها به خاطر بارداریشون هست چون فکر میکنن که در بارداری چاق میشوند ومحال هست که بعد زایمان دوباره به حالت اول برگردن ویا افراد زیادی هستن که خانوادگی چاقن و این رو ارثی میدونن. اینها همه به خاطر رد و بدل شدن صحبتهایی در مورد چاقی هست که بین خانواده های چاق میشود.دوستی دارم که در گذشته لاغر بود و دلش میخواست کمی چاق شود و جالب اینکه به خاطر چاق شدن پیش پزشک رفته بود وقتی ازش پرسیدم که نمیترسی که زیادی چاق بشی؟ اونوقت دوباره لاغر شدن برات خیلی سخت میشه؟ جواب داده بود که ما خانوادگی چاق نمیشیم و من مجبورم برای کمی اضافه وزن دست به دامن این پزشک و اون دکتر بشم. اونها در معرض اطلاعات چاق کننده قرار نگرفته بودن بلکه بر عکس در معرض ورودی های لاغر کننده بودن.فکر این که با افزایش سن ویا ارثی بودن چاقی من هم بالاخره دچار کمی اضافه وزن شوم در من بود اما باور قوی در من که باعث چاقی زیاد شد این بود که خانم ها در دوران بارداری چاق میشن و در هر بارداری میزان چاقی بیشتر میشود و محاله دیگه به حالت اولیه برگردن و برای من هم همین اتفاق افتاد .وقتی تصمیم به بارداری سوم گرفتم دیسک کمر داشتم با خودم گفتم تا اونجایی که بتونم باید از چاق شدن خودم جلوگیری کنم تا به مهره های کمرم فشار وارد نشه و اوضاع دیسکم بدتر از اینی که هست نشه. بنا براین من ترس زیادی ازچاق شدن به خصوص در ناحیه ی شکم داشتم .من با قدرت ذهن فوق العاده ی خودم وبا مرور افکار و تصویر سازی ذهنی عالی تونستم انتظار چاقی در خودم ایجاد کنم و در مدت ۲ یا ۳ هفته خودم رو اونقدر چاق کنم که هر کسی منو میدید فکر میکرد من در ماه سوم یا چهارم بارداری هستم اونم بدون این که در مقدار خوردن من تغییری ایجاد بشه. ما خیلی خوب تونستیم خودمونو چاق کنیم پس میتونیم خودمونو لاغر هم بکنیم.خوشبختانه الان دارم لاغر شدن خودم رو حس میکنم و میبینم واز این بابت خیلی خوشحالم. قبل از آشنایی با این سایت عبارت ( پندار نیک، گفتار نیک، رفتار نیک) رو شنیده بودم و خیلی این عبارت رو دوست داشتم و الان بیشتر درک کردم که اینها قوانین خداوند برای خوشبختی ما هستن و میزان عمل به این عبارت شرایط زندگی ما رو رقم میزنه من در مورد بارداری و وضعیت جسمم در اون دوران پندار نیک نداشتم ، گفتار نیک هم نداشتم و رفتار نیکی هم نداشتم پس در. نتیجه نه تنها دچار چاقی شدم بلکه دچار افسردگی هم شده بودم .من میترسیدم که چاق بشم وبرای ذهن ما فرقی نداره از موضوعی بترسیم و بدمون بیاد ویا اونو دوست داشته باشیم اون موضوع در زندگی ما گسترش پیدا میکنه .افکار. به شکل انرژی هستن و میدونیم که انرژی از بین نمیره بلکه از حالتی به حالت دیگه در میاد پس فکر هم از بین نمیره بلکه با مرور به شکل کلام در میاد و کلام تکرار میشه و به جسم تبدیل میشه این پروسه ی چاق شدن ما بود در نتیجه به همین شکل هم باید لاغر بشیم.
سلام استاد صبح شما بخیر و شادی
چقدر خوشحالم که دراین مسیر هستم و هرروز به آگاهیهای من اضافه میشود و روز به روز یک مانع لاغری را شناسایی کرده و آن را برطرف میکنم
در مورد این سه کلمه (پندارنیک -گفتارنیک – کردارنیک )که گفتید خوب فکر کنید جای بسی تامل دارد این حرفها را درتمام ادیان دینی به نوعی صحبت کردند و گفتند درمورد این کارها مقداری تمرکز و فکر کنید تا سعادتمند شوید
پندارنیک = فکرما است که برای متناسب شدن افکار چاقی را با افکار لاغری میبایست تغییر بدهیم
گفتارنیک = همان صحبت درمورد چاقی است که به قولی شاهد برایخود جمع نکنیم برای چاقی و درمورد متناسب شدن مطالعه و صحبت کنیم
کردارنیک = رفتار و عملکرد ما است که برجسم ما تاثیر میگذارد که این دربدن خودبخود عمل میکند و از افکار ما سرچشمه میگیرد
ما انسانها به ۲ طریق چاق شدیم ۱- دوست داشتن برای چاقی ۲- ترسیدن از چاقی
ما باید همانطور که شما بارها در فایلها گفتید ۱- درمورد چاقی فکر کردیم و به ان توجه کردیم حالا به ۲ صورت بالا ۲- درمورد چاقی یاد دوست داشتیم یا متنفر بودیم صحبت کردیم ۳- بدن ما با توجه به افکار چاقی مارا به سمت چاقی برده است
پس باید دوباره همین مسیر را برعکس کنیم از بالا به پایین نه از پایین به بالا چون از سختی و فشار به جسم چیزی عاید ما نخواهد شد پس مسیر را درست از بالا به پایین ۱- استفاده از افکار لاغری به جای چاقی ۲- صحبت کردن درمورد لاغری و دراین مسیر بودن ۳- جسم خود بخود لاغر میشود
سلام و درود .
روند چاقی در من :
توجه به چاقی در اطرافیان
بد اومدن از چاقی اونها
ترس از چاق شدن خودم
عدم توانایی خودم در مقابل چاقی و دادن قدرت دست چاقی
رنج از نخوردن غذا
رنج از خوردنهای زیادی
استفاده از روشهای جسمی برای کاهش وزن و رسیدن به باور سخت بودن لاغری .
مدت زمان چاق بودن
هر چی زمان بیشتر میگذشت و من چاقی رو بیشتر میدیدم بیشتر ازش بدم می اومد و اون رو برای خودم بزرگتر میکردم .
توجه به جسم چاق نه به افکار چاق
حالا هر چقدر بیشتر رنج میکشیدم از چاقی برای اینکه به ایمنی برسم دنبال لذت بودم و چون خوردن برای من لذته حالا برای فرار از ترسها و تنفرها و رنجهایی که کشیدم به غذا پناه میبرم و برای خودم بتش کردم . و اتفاقا کاش فقط به همین پناه بردن بسنده میکردم بعد از اینکه با خوردن خودمو آروم میکردم حالا بعدش سرزنش میکردم خودمو که چرا خوردم و دوباره با تحقیر کردن خودم رو نیازمند به غذا می کردم .
علت اصلی همه ی این چاقی ها خودم هستم .
من خودم خودم رو چاق کردم .
و چقدر قشنگ روند چاقی رو انجام دادم .
حالا روند لاغری
اول باید بپذیرم چنین شرایطی رو خودم خلقش کردم .
بعد بپذیرم که میتونم تغییرش بدم .
بعد بپذیرم که راه درست لاغر شدن رو پیدا کردم .
بعد کم کم سعی کنم کارهایی که بهم حس چاقی میده انجام ندم .
چطور ؟ با تصویر سازی نکردنش .
بزرگترین چیزی که به من حس چاقی میده پرخوری هست . یعنی خوردن موقع سیری .
حالا عوامل ایجاد کننده ی این فعل که در من حس چاقی ایجاد می کنه در فکرمه . اول اینکه نظر منفی نسبت به پرخوری دارم . یا باید نظر منفی رو پاک کنم و کلا با فعلم به صلح برسم یا راحتتر از اون اینه که عوامل ایجاد کننده فعل رو تکرار نکنم تا فعل پرخوری رو انجام ندم . زیاد فکر کردن به خوردن فعل پرخوری رو ایجاد می کنه . زیاد دیدن خوراکیها فعل پرخوری رو ایجاد می کنه . زیاد شنیدن در مورد مصرف خوراکیها فعل پرخوری رو در من زیاد می کنه .
خب من در همه ی سطوح باید روی خودم کار کنم تا احساس لاغری در همه ی سطوح در من جاری بشه .
اول به مواد غذایی فکر نکنم . به اندام لاغر فکر کنم . کدومش لذتبخش تره ؟
خوشمزه ترین مواد غذایی لذتش فقط در حد چند لقمه است بعدش جسم من سیر میشه و مابقی اون لذت با استفاده از فرمولهای ذهنیه .
لذت خوردن فقط یه لذت کم و محدوده . چرا لذت خودمو زیاد نکنم . لذت لاغر بودن و سبک بودن و فرز بودن یه لذت ماندگاره که هر وقت بهش فکر کنم حسش می کنم .
چرا خودمو رنج بدم و در چاقی زندگی کنم .
من با به اندازه خوردن مواد غذایی احساس چاقی رو در خودم پاکسازی می کنم .
در فکر خودم مدام به نخوردن یا خوردن فکر نمی کنم و به جاش به اندام لاغرم و رویاهایی که از لاغریمه در دهنمه فکر می کنم تا هر چه بیشتر لاغری رو برای خودم لذتبخش تر کنم .
نخوردن در زمان سیری رو برای خودم لذت بخش می کنم .
استاد زیاده خوردن انسان رو تحقیر می کنه .
انسان چاق مورد سرزنش واقع میشه . هر چقدرم من با خودچاقم به صلح برسم ولی دیگران من چاق رو سرزنش می کنند . دیشب رفتم خونه خاله بابام . باز هم تحقیرها شروع شد .
بابای خودم از همه بدتر . من دیشب خونه خاله بابام فقط یه سیب خوردم و یه باقلوای کوچولو و از کف دست کمتر آجیل . برای شام هم فقط یه نصفه کفگیر برنج و یه تیکه مرغ .
اونقدر از چاقیم حرف زدن که اشکمو دراوردن . شاید بگن مرد نباید گریه کنه ولی استاد اونا اشک منو دراوردن .
ولی از طرفی عزممو جزم کردم که حتما از همین طریق به خواسته ام برسم من چند کیلویی کم کردم و حال خوب رو تجربه کردم . شاید هنوز کوه اضافه وزن با منه ولی من سنگریزه به سنگریزه این کوه رو جابجا می کنم . هنوز تغییرات من اونقدری نشده که دیگران بفهمن
اونها هیکل چاق منو که ساخته شده با افکار قبلیه میبینند . افکار چاقی هنوز در من قالبه و قدرتش بیشتر از افکار لاغریه ولی من دارم قدم به قدم تغییر می کنم .
من به تغییرات کوچیک خودم نگاه می کنم .
دیشب با خودم گفتم عطا ناراحت نشو اینا دارن تو رو بر اساس اعمال و رفتار گذشته ات سرزنش می کنند .
تو تغییر کردی عطا . خودت که میدونی تغییر کردی . از حرفاشون ناراحت نشو . انگیزه بگیر و حرکت کن . تو راه درست رو پیدا کردی اینه که مهمه . مهم اینه که داری هر روز در مسیرش یه حرکت کوچیک می کنی . داری اندام لاغرتو حس می کنی . داری با جزئیاتش تصورش می کنی شاید دائمی نیست این تصور کردنه ولی بهت حس خوب میده . تو در افکارت تغییر کردی . تو دیگه رفتاری انجام نمیدی که حس چاقی بهت بده . فقط کافیه ادامه بدی تا بیشتر تکرار کنی . تو زمان بیشتری باید در لاغری بمونی .
پس از حرفاشون ناراحت نشو و فقط ادامه بده .
اونا دارن گذشته ی تو رو سرزنش میکنند چون تو بارها خودتو به خاطر چاقیت سرزنش کردی هنوزم افکار سرزنشگر داری که از بیرونم جذب کردی .
اونا آیینه تو هستن . دارن افکارتو بهت نشون میدن ازشون قدر دان باش و فکرتو تغییر بده .
اونا بهت نشون دادن که بازم باید بیشتر و بیشتر با چاقیت به صلح برسی . نباید از درون خودتو سرزنش کنی که از بیرون هم چنین مواردی جذبت نشه .
تو باید خود فعلیتو بیشتر دوست داشته باشی .
عطا تو تغییر کردی . تو از خود چاقت داری فاصله میگیری و به خود لاغرت داری نزدیک میشی . باور بد بودن چاقی رو کنار بزار . چاقی چیز بدی نیست . چاقی فقط یه آیینه از تفکرات توست . بهش به چشم آیینه نگاه کن ازش رنج نکش .
تو در آیینه چاقی خودتو ببین عطا .
تو فقط باید انتخاباتو تغییر بدی . فکر نکن که باید کار خاصی انجام بدی . فقط کافیه هر چه بیشتر و بیشتر به خودت عشق بدی و خودتو دوست داشته باشی .
به جای سرزنش خودت و دیگران خودتو و دیگران رو دوست داشته باش .
به جای جنگیدن با خودت و دیگران با خودت و دیگران به صلح برس
از حرفهایی که ناراحتت می کنند عبور کن . اونا یه بار گفتن ولی تو خودت بارها و بارها در سرت تکرارش می کنی .
خودت دیگه تکرار نکن . مگه رنج نمیکشی از یاداوری اون خاطرات . پس توجهتو از روش بردار . به خاطراتی که قراره بسازی توجه کن .
یه روزی همه ی اینایی که سرزنشت دارن می کنند تحسینت می کنند و بهت میگن آفرین عطا عجب هیکلی برای خودت ساختی . ولی دلم میشکنه استاد . من همون آدمم فقط انتخابام تغییر کرده .
اونا حق ندارن منو به خاطر چاقیم سرزنش کنند یا به خاطر لاغر بودنم تحسینم کنند .
من همون عطام . عطاست که برای من ارزش داره . فرقی نداره با چه انتخابهایی . من نه تحسین و تایید اونارو میخوام نه تحقیرشون رو .
پس فقط باید روی پای خودم بایستم . خودم خودمو برای خودم عزیز کنم . خودمو به خاطر چاقیم سرزنش نکنم خودمو به خاطر لاغر بودن تایید نکنم . بلکه خودم رو به خاطر جوهر انسان بودتم تایید و تحسین کنم نه به خاطر انتخابها .
انتخابها هربار تغییر میکنند ولی جوهر وجود من تغییر نمی کنه . من در هر صورتی عطام . چه عطای چاق باشم چه عطای لاغر . چه عطای پرخور باشم چه عطای اندازه خور . من عطام و ارزش من به خاطر شرف انسان بودنمه . من انسان هستم و به خاطر انسان بودنم شایسته ی تکریم و احترام هستم . اول باید احترامم دست خودم باشه . انسانها همدیگه رو به خاطر اعمالشون قضاوت می کنند . پس یا نباید ناراحت بشی از قضاوتشون یا اگه ناراحت میشی فعلتو بیشتر تغییر بده .
تغییر فعل هم که کاری نداره . از تغییر تفکرت شروع کن . در این مسیر با انگیزه تر حرکت کن .
فکرتو بیشتر تغییر بده . برخوردت با مواد عذایی رو طوری کن که بیشتر احساس لاغری کنی . رابطه ات رو بازم بیشتر و بیشتر با خودت به صلح برسون . خودتو بپذیر . عاشق خودت باش . عاشق همه ی رفتارهات باش و کم کم و آهسته اهسته فقط انتخاباتو تغییر بده .
فایلها رو دقیقتر گووش کن تا تفکرت بازم بیشتر تغییر کنه . ادامه دادن لاغری با ذهن خیلی آسونه . چون لذتبخشه . راحته و تو رو در مسیر تغییر دادن نگه میدارهد. انتخابهای لاغرتو بیشتر می کنه . با لاغری بیشتر به صلح میرسوندت . لاغری رو برات آسونتر می کنه .
پس لاغری با دهن رو ادامه بده و با خودت از لاغری آسون صحبت کن . برای خودت رویای لاغری بساز تا احساس لاغری رو بیشتر حس کنی . تا با انگیزه بیشتری بهتر عمل کنی .
بهتر لقمه های اضافه که بهت حس چاقی میده رو نخوری . لقمه هایی که بهت حس تحقیر میده رو نخور . اونقدری نخور که بعد از خوردن عذاب وجدان بگیری .
شیوه درست رو انتخاب کن و بعد فکر کردن به خوردن و نخوردن رو فراموش کن و به کارهای دیگه ات برس .
یه روزی همه ی اونایی که تحقیرت کردن و اشکتو دراوردن برات دست میزنند که عطا چی ساختی برای خودت .
نمیدونم کی این اتفاق می اافته ولی می افته . یه روزی میشه تو از اینکه اناخابهاتو تغییر دادی به خودت میبالی . گرچه همین الان هم شایسته ی بالیدن هستی ولی وقتی نتیجه ای رو نمیخوای پس تغییرش بده .
با افکار مناسب با گفتار مناسب و با رفتار مناسب و امتداد در این مسیر لاغری رو برای خودت خلق کن . تو ستایش شده هستی .
پس خودتو بستا .
تو عالی هستی .
این ستوده شده و عالی جوهر وجود خودته .
چون خداوند تو رو ستوده . تو قابلیت تغییر داری .
پس نتایج دلخواهتو برای خودت خلق کن .