🤯 تا حالا شده حس کنی یه چیزی توی وجودت نمیذاره لاغر شی؟ نه ارادهست، نه تنبلی… بلکه یه چیز پنهانتره: افکار چاق کننده!
☁️ این فکرها توی ناخودآگاه ما جا خوش کردن، بیصدا، نامرئی، ولی خیلی قدرتمند.
مثل یه برنامهی مخفی اجرا میشن و ما رو به سمت چاقی میکشونن، بدون اینکه بفهمیم از کجا داریم کنترل میشیم.
✂️ اگه میخوای لاغر شی، اول باید بری سراغ افکار چاق کننده.
وقتی ذهنت سبک بشه، بدن هم خودش راهشو پیدا میکنه… 🧘♀️🌱
🧠 ذهن ناخودآگاه و چاقی؛ داستان یه هدایتگر پنهان!
تا حالا شده یکی آروم آروم دستت رو بگیره و ببره یه جایی که اصلاً نمیخواستی بری؟ 😐
ذهن ناخودآگاه ما هم یه همچین نقش مرموزی توی چاقی داره!

📦 فرقی نمیکنه این افکار چاق کننده چطوری واردش شدن —باورهای بچگی، حرف مردم، رژیمهای شکستخورده یا خاطرات تلخ— ذهن ناخودآگاه کاری به منبعش نداره، فقط اجراش میکنه!
و نتیجه؟ بله… چاقی! 😓
ولی یه خبر خوب:
ما آدمها وقتی دلیل یه مشکل رو بدونیم، راحتتر میتونیم از پسش بربیایم، درسته؟ 💡
اضافهوزن هم یکی از چالشهای مهم زندگیه، و روبهرو شدن باهاش، شجاعانهترین کاریه که میتونیم برای رهایی خودمون انجام بدیم. 🦸♀️
🏃♀️ فرار از چاقی، فقط بهش قدرت بیشتر میده.
اما وقتی بشینیم، نگاهش کنیم، بفهمیم چطور ذهنمون چاقی رو ساخته، تازه راه لاغری باز میشه.
🔁 ذهن ناخودآگاه با ورودیهای تکراری برنامهریزی میشه. یعنی چی؟
یعنی هرچی بیشتر بشنوی «چاقی ارثیه»، «چاقی طبیعیه»، «لاغری سخته»… بیشتر باورش میکنی، و اون باور تبدیل به انتظار ذهنی میشه.
و ذهن ناخودآگاه عاشق برآورده کردن انتظارهاست!

🧠 افکار چاق کننده از کجا میان؟!
👀 وقتی خوب نگاه کنیم، میبینیم چاقی فقط یه عدد روی ترازو نیست؛ یه داستان پنهانه که از ذهن شروع میشه، مخصوصاً از ذهن ناخودآگاه!
🔍 اطلاعات درباره چاقی از هزار راه وارد ذهن ما میشن و کمکم اونقدر تکرار میشن که تبدیل میشن به افکار چاق کننده.
و این فکرها، مثل برنامهنویسی ناخودآگاه، شروع میکنن به ساختن بدن ما… 📡
👨👩👧👦 زندگی در کنار خانوادهای که چاق هستن:
از همون بچگی، شنیدن جملههایی مثل “ما خانوادگی چاقیم” یا “تو هم شبیه عمهات میشی” باعث میشه ذهن کودک پر بشه از افکار چاق کننده.
🧑🤝🧑 دوستی با افرادی که اضافه وزن دارن:
تو جمعهایی که مدام درباره رژیم، سختی لاغر شدن یا عوارض چاقی صحبت میشه، ناخودآگاه مغز ما پر میشه از پیامهای تکراری که پایهی افکار چاق کننده رو میسازن.
📺 رسانهها، شبکههای اجتماعی، و حتی توصیههای پزشک:
وقتی دائم در معرض هشدارهایی مثل “چاقی ارثیه”، “با این دارو چاق میشی”، یا “اگه این غذا رو بخوری چاق میشی” قرار بگیریم، کمکم ذهن ناخودآگاهمون باور میکنه که چاقی سرنوشت ماست.
📚 حتی اطلاعات علمی
دریافت اطلاعات درباره متابولیسم یا هورمونها ممکنه باعث بشن فکر کنیم بدن ما خاصه، متفاوتتره، و احتمال چاق شدنمون بالاتره.
و این یعنی باز هم… ورود افکار چاق کننده!
🤯 وقتی این فکرها زیاد تکرار بشن، تبدیل میشن به نگرش و بعد انتظار ذهنی. و ذهن ناخودآگاه همیشه میخواد به انتظاراتمون پاسخ بده…
چه بخوایم، چه نخوایم!
📌 مثلاً کسی که از چاق شدن میترسه، مدام دربارهش فکر میکنه، و همین ترس تبدیل میشه به مرور افکار چاق کننده.
یا کسی که به خاطر لاغریاش مورد تمسخر قرار گرفته، ممکنه ناخودآگاه به چاقی بهعنوان یه راهحل نگاه کنه.
🔄 در هر دو حالت، ذهن شروع میکنه به تغییر رفتارها، انتخابها و تمایلات… و این یعنی حرکت به سمت چاق شدن.

🧭 آگاهی از مسیر چاق شدن
خیلی از ما فکر میکنیم چاقی یهویی اومده! 😕
اما واقعیت اینه که چاق شدن یه مسیر مشخص داره، مسیری که تقریباً همهمون ازش عبور کردیم – بدون اینکه بفهمیم!
📌 این مسیر بهسادگی اینطوریه:
ورود افکار چاق کننده 🧠 ← شکلگیری انتظار چاقی 🤔 ← مرور افکار چاق کننده 💭 ← رفتارهای چاق کننده 🍕🚶♂️ ← چاق شدن
اول همهچیز از همون افکار چاق کننده شروع شد… نه از غذا، نه از ژن، نه از هورمون.
🗣 این افکار کمکم میشن گفتار روزمرهمون، احساس درونمون، و در نهایت خودشون رو توی جسممون نشون میدن.
🎯 حالا اینجاست که ما یه نکته مهم رو یادمون میره:
بیشتر روشهای لاغری (از رژیمهای سخت گرفته تا ورزشهای طاقتفرسا) از آخر مسیر شروع میکنن! یعنی میخوان جسم رو زورکی تغییر بدن 😖
در حالی که… ✨ چاقی از ذهن شروع شده، پس لاغری هم باید از ذهن شروع بشه!
🔁 برای اینکه لاغر بشیم، باید برعکس همون مسیری که چاق شدیم رو طی کنیم:
افکار چاق کننده ❌ ← افکار لاغرکننده ✅
انتظار چاقی ❌ ← انتظار لاغری ✅
گفتار چاق کننده ❌ ← گفتار لاغرکننده ✅
رفتار چاق کننده ❌ ← رفتار لاغرکننده ✅
و در نهایت…
🍃 جسم هم خودش به سمت لاغر شدن حرکت میکنه، بدون زور، بدون فشار، بدون رنج.
🧘♀️ این یعنی لاغری با ذهن؛ یعنی همون روشی برای لاغری که آرومه، طبیعیِ و موندگاره.

📚 بهترین سرگرمی برای تغییر سریع افکار چاقکننده
یکی از بهترین و دلنشینترین کارها برای کمک به تغییر سریع و موثر افکار چاقکننده، خواندن نوشتهها و تجربههای واقعی هنرجوهای دوره «لاغری با ذهن» است. این نوشتهها مثل یک چراغ راهنمای پرانرژی عمل میکنند که به شما کمک میکنند مسیر لاغری پایدار را با امید و انگیزه شروع کنید. ✨
من هم مثل همه، از طریق مرور مداوم افکار چاقکننده به چاقی رسیدم. همیشه فکر میکردم چاقتر میشم و هر بار که روی ترازو میرفتم، عدد بالاتری میدیدم که غم و نگرانی رو توی وجودم زیاد میکرد.
فکر میکردم چرا نمیتونم یه تغییر اساسی بدم؟ با اینکه رژیم گرفتم، ورزش کردم، اما همیشه افکار چاقکننده مثل یه سایه کنارم بودن.
هر بار بعد از غذا خوردن، عذاب وجدان میاومد که «باز هم نتونستم کمتر بخورم، پس دوباره چاق میشم». حتی وقتی تهدیگ سفره رو میخوردم، همزمان فکر میکردم چاقتر میشم، ولی دلم نمیخواست ازش بگذرم!
صبحها که دیر بیدار میشدم، فکر میکردم کمتحرکیم باعث چاقیم شده، و وقتی غذا میخوردم با استرس که کسی بهم بگه کمتر بخور یا رژیم بگیر، به زور غذا رو میخوردم.
ما با دوستها و خانواده درباره چاقی و دلایلش حرف میزدیم: تیروئید، ژنتیک، بیتحرکی… و با اینکه همه این تحلیلها رو داشتیم، نمیدونستیم داریم افکار چاقکنندهمون رو بیشتر تقویت میکنیم!
بعد از کلی تلاش بیفایده، به این فکر افتادم که فقط راهش پیکرتراشیه… تا اینکه با استاد روشن آشنا شدم.
حرفهاش خیلی به دلم نشست و تصمیم گرفتم فایلهای رایگان رو گوش کنم و در نهایت تو دوره «ورود به سرزمین لاغرها» شرکت کردم.
اوایل فقط فایلها رو گوش میدادم و مثل همیشه زیاد میخوردم، ولی این بار بدون ترس بودم. حتی وقتی همسرم میگفت چطوری میخوای لاغر شی وقتی اینقدر میخوری، فقط ازش خواستم بهم استرس وارد نکنه و منو به حال خودم بذاره.
بعد از مدتی، رفتارم عوض شد. میلی به هلههوله نداشتم، غذا خوردنم تغییر کرد و دیگه مجبور نبودم خودم رو به زور سیر کنم. یه صدای توی ذهنم بهم میگفت «بس کن» و کمکم این پیام قویتر شد.
شروع کردم با خودم حرف زدن، تمرینها رو انجام دادم و کمکم نشانههای تغییر رو تو جسمم دیدم؛ کفشهام بزرگتر شدن، انگشترم راحتتر از دستم در میومد و کلی خوشحال بودم.
بارها ناامید شدم، ولی زود برگشتم به مسیر و با کمک استاد ادامه دادم.
الان بعد از ۸ ماه خیلی عالی متناسب شدم و از تغییرات جسم و ذهنم راضی و خوشحالم.
وقتی افکار چاقکننده رو با فایلهای استاد تغییر دادم، گفتارم عوض شد و در نهایت جسمم هم تغییر کرد. این بهترین حس دنیا بود!
اگر دوست داری تو هم مثل مریم از مسیر لاغری با ذهن بهره ببری، این نوشتهها رو جدی بگیر و به خودت فرصت بده تا تغییر واقعی اتفاق بیفته! 💪✨
برای اینکه این تمرین رو به بهترین شکل انجام بدی، اول لطفاً محتوای نوشتاری بالا رو با دقت بخون. بعدش ویدیوی آموزشی رو با تمام تمرکز ببین. وقتی آماده شدی، برو سراغ سوالات پایین و جوابها رو به صورت انشایی و با احساس صمیمیت و صداقت بنویس.
- نگرش شما درباره تاثیر افکار چاق کننده در وضعیت جسمی فعلیتون چیه؟
- با توجه به توضیحات، نظرت چیه درباره اینکه چطور این افکار چاق کننده وارد ذهنت شده و تأثیر گذاشته؟
- انتظار چاقی یا چاقتر شدن چطور و از چه مراحلی توی ذهنت شکل گرفته؟
- به نظرت چرا روشهای مرسوم لاغری مثل رژیم و ورزش، اغلب به نتیجه همیشگی نمیرسن؟
- با آگاهی از محتوای آموزشی، پروسه چاق شدنت رو به صورت مرحلهای و علمی شرح بده.
- لاغری با ذهن چطور به تو کمک میکنه تا از مرحله افکار شروع کنی و تا جسم ادامه بدی؟
اینجا جاییه که میتونی حرف دلت رو بزنی و همزمان از تجربههای دیگران هم انرژی بگیری. منتظرتیم! 💬❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.28 از 76 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خدای مهربانم
من تصمیم به تغییر دارم برای همین هر روز در این راه قدم بر میدلرم
پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک این حمله رو من بارها شنیدم و این اصل و اساس کیهان هست .
و درمورد چاقی هم دقیقا همین قضیه صادق هست یعنی قبل از اینکه جسم من چاق بشه من اول فکر چاقی رو به وجود آوردم و بعد گفتار چاقی و بعد جسم من چاق شد .
البته بگم یه عده دوست داشتن چاق بشن یه عده ترسیدن که چاق بشن و این فکر ها وقتی تداوم پیدا کنه خلق میشهو مهم نیست که من اون فکر رو دوست دارم یا بدم میاد همینکه بهش توجه میکنم خلق میشه چو ن فکز انرژی هست و انرژی از بین نمیره فقط از یه حالت به حالت دیگه تبدیل میشه .
من اگر میخوام افکارم به واقعیت تبدیل بشه باید افکار خودم رو ادامه بدم تا تبدیل بشه تصویر ذهنی لاغری و بعد تبدیل میشه به گفتار و بعد تبدیل میشه به واقعیت جسمی من یعنی همینکه بارها به همه میگم یا داخل سایت می نویسم من دارم لاغر تر میشم و یا حق من هست لاعر تر بشم به مرور تبدیل میشه به واقعیت جسمی من …
پس فکر وقتی زیاد بشه تبدیل میشه به گفتار یعنی وقتی فکر چاقی داریم و زیاد میشه تبدیل میشه به گفتار و وقتی زیاد درموردش حرف بزنیم تبدیل میشه به اضافه وزن و چاقی و این حالت آخرش هست
وقتی چاق میشیم نگران میشیم وززش میکنیم و رزیم میگیریم و میخولییم یه کاری کنیم که لاغر بشیم . لاعر نمی شیم چون این افکار چاقی بودن که باعث جاقی شدند و باید اونها رو تغییر بدیم .
باید آگاه باشید پروسه ی چاق شدن از فکر بود و چزا ما حالا میخوایبم با فشار به جسم لاغر بشیم ؟؟ امکان نداره .
حتی عمل جراحی سنگین و هر کاری که از جسم شروع میکنن با شکست مواجه میشن .
من اول باید درک کنم این چاقی یک پروسه بوده و من فکر چاقی داشتم و از چاقی ترسیدم و در مورد چاقی حرف زدم و چاق شدم و بعد وقتی این رو درک کردم باید بدونم برای لاغری هم باید همین کار رو بکنم و از افکار باید تغییر کنم .
و این باید برای من عجیب نباشه من اول باید از افکار تغییر کنم و لاغر بشم و این تمام پروسه هست .
یعنی فکر لاغری ایجاد بشه و در مورد اون صحبت کنیم و بعد لاغری در ما شروع میشه .
جسم ما نمایشگر افکار ما هست .و منبع تغذیه ی جسم و فرستنده چیز دیگر هست نمیشه اگر من میخوام فیلم تی وی رو تغییز بدم بدم تلویزیون رو تغییر بدم نه باید کانال رو عوض کنم پس اگر من از جسمم راضی نیستم باید افکارم رو تغییر بدم
حقیفتا این فایل بازم هم برای من تلنگری بود که اگر من میخوام لاعر تر بشم هیچ ورزش و غدایی من رو لاغر نمیکنه من باید لز افکار تغییر کنم اول باید اون رو درست کنم و بعد جسم من خود به خود درست میشه با اینکه این آگاهی رو بلد هستم اما بازم گاهی اوقات خطای فکری دارم و هنوزم گاهی اوقات در جسمم فکر چاقی مرور میشه که من که خیلی خوب و سالم و کمتر میخورم و یا این فعالیت رو دارم چرا لاغر تر نمیشم و لین یعنی افکار چاقی در ذهن من ریشه دارن که من میخوام با فشار وارد اوردن به جسم لاعر تر بشم .در حالی که در ذهنم افکاری ناجالب دارم و بارها از غذایی و یا رفتاریی ترسیدم و همونها باعث چاقی من هستند .
من اگر هنوزم در ذهنم از سفر و تفریح و رستوردن و کافه و عروسی میترسم که مبادا برم و چاق تر بشم معلوم هست که در ذهنم افکار چاقی دارم من اگر هنوزم بعد از خوردن عذایی افکار چاقی رو مرور میکنم در ذهنم چاقی ریشه داره
.
من هر روز به خودم میگم جسم من تمایل داره لاغر بشه و هر روز به سرعت داره لاغر تر میشه
نشان های دریافت شده
بنام خداوندبخشنده مهربان و هدایتگر
سلام به همه همراهان و استاد عطار روشن عزیز
همه چیز در جهان ارتعاش داره
افکار خیلی مهمه چون یک فکر تبدیل ب واقعیت زندگی ما میشه همانطور ک استاد و دیگر بزرگان گفتن
پندار نیک گفتار نیک رفتار نیک =سرنوشت
چاقی من چجوری ب وجود اومد ؟
من با دیدن و شنیدن درمورد چاقی و اینکه شبیه مادرم هستم و ازدواج باعث چاقی میشه کم تحرکی باعث چاقی میشه و… تقریبا در هر لحظه افکار چاقی رو در ذهنم مرور میکردم
من با حرفهای ذهنی ک با خودم میگفتم ک من چاقم من بخاطر ارث بخاطر کم تحرکی بخاطر غذا خوردن بخاطر مهربانی بخاطر ازدواج بخاطر غمگینی و کلی باور اشتباه دیگه … فکر میکردم طبیعیه ک چاق بشم و بهشون فکر کردم و درموردش با خودم و بقیه حرف زدم و منتظر چاقی بودم و ذهنم با تغییر رفتار کم کم جسمم رو دچار اضافه وزن کرد
و هی ب افکار و گفتارم قدرت دادم هی ب درخت چاقی آب دادم توجه دادم و محکوم ب زندگی با چاقی شدم
اما الان کلا فرق کرده افکار من گفتگوهای ذهنی و رفتار من و جسمم هم درحال تغییره و این بخاطر استفاده از آموزشهای استاد و عمل ب اوناست افکار من تغییر کرده رفتار من عوض شده و جسم من هر روز بهتر میشه
افکار من میگن کلا هیچی باعث چاقی نمیشه چاقی طبیعی نیست و لاغری طبیعیه دیگه از غذا خوردن نمیترسم میدونم ک کم تحرکی باعث چاقی نیست نقطه گرسنگی و سیری رو میشناسم و سعی میکنم بهشون توجه کنم نگرش من ب زندگی و لاغری تغییر کرده دلیل اصلی لاغر شدن تغییر نگرش من هست
من میدونم ک میتونم لاغر باشم مثل همه لاغرها میتونم لباسهای زیبا بپوشم میتونم راحت برم خرید میتونم غذا خوردنم رو کنترل کنم من دیگه موقع غذا پختن ناخونک نمیزنم دیگه هر دم هوس چیزی نمیکنم دیگه پای تلویزیون هی چایی و خرما نمیخورم من دیگه باقی مانده غذای بچه هارو نمیخورم هر غذای بیکیفیت و مونده ای رو نمیخورم راحت میریزم تو باغچه برای پرنده ها
من احساس ارزشمندی توانایی زیبایی و اعتماد به نفس رو تقویت میکنم و میدونم ک نتیجه خودش میاد
من این تغییرات رو بطور خود ب خود تجربه کنم و اصلا بزور یا آگاهانه نبوده بلکه خود ب خود اتفاق افتاد و این یعنی فرمول های ذهنی من دارن درست میشن
رفتار و گفتار من عوض شده من دیگه خودمو چاق نمیدونم بلکه متناسب هستم بارها ب خودم گفتم اگر کسی با این سایز بدن رو ببینم بهش میگم متناسب و یا حتی لاغر اما چرا خودم رو محکوم ب چاقی میکنم
چرا زیبایی های بدنم رو نمیبینم و چرا اینقدر خودمو سرزنش میکردم چرا خودمو دوست نداشتم و از بدنم بخاطر تمام خدمات ک در زندگیم برای من انجام داده ازش تشکر نکردم
بدن من نعمت بسیار ارزشمندی هست ک از طرف خداوند ب من هدیه داده شده تا باهاش زندگی رو تجربه کنم بدنی ک هر روز باهاش راه میرم میبینم میشنوم لمس میکنم و بوهای خوش رو تجربه میکنم
من از بدن عزیزم بخاطر تمام خدماتش تشکر میکنم و ازش میخام منو ببخشه ک بهش اهمیت نمیدادم
و باعث رنج اضافه وزن شدم و بهش تحمیل کردم ک چاق بشه
حالا میخام درستش کنم و از بند چاقی آزادش کنم
با ادامه دادن مسیر لاغری با ذهن ب راحتی این هدف قابل تجربه کردن هست
از خداوند و استاد روشن بینهایت متشکرم
نشان های دریافت شده
سلام من ازسنی چاق شدم ومیدیدم روزبه روزدارم چاق میشم بازبه پرخوری هام ادامه میدادم ودست اززیادخوری هام برنمیداشتم وترسی نداشتم ازچاقترشدن ودیدم دردزانو ونحوه راه رفتن برامن سخت شد تصمیم گرفتم لاغرکنم وشروع کردم به باشگاه رفتن ورزش میکردم ولی بزورحس وحال نداشتم وگاهی به یه بهونه نمیرفتم باشگاه بعدازدواج ازدکتربرنامه گرفتم اجرامیکردم اولش بطورجدی ولی بعدش بیخیال میشدم ومیخوردم لاغری درحد۳کیلو تا بعدزایمان توسطیک دوست باسایت اشناشدم والان خدلروشکرادامه میدم براگوش دان به فایل واجراانچه که یادگرفتم متوجه شدم من باذهن چاق شدم بادهن هم لاعرمیشم بدون ورزش ورنج وعذاب
نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم خدمت استاد عطار روشن گرامي و بقيه اعضاء
با توجه به توضیحات محتوای نوشتاری درباره چگونگی شکل گیری و تبدیل افکار چاق کننده به جسم چاق به سوالات زیر به شکل شرح انشایی پاسخ دهید.
من كاملا به اين موضوع باور دارم كه افكار چاق كننده به شكل جسم من خودشون رو نشون ميدن
ما خوندن و نوشتن رو اول در مغز خودمون ياد گرفتيم و بعد كه ذخيره سواد و دانش در مغزمون زياد شد تونستيم كلمات سخت تر رو ادا كنيم و تونستيم بنويسيم .
اين موضوع ثابت ميكنه كه همه چيز اول در مغز و ذهن ما شكل ميگيره …همين فايل ديدن من ، از چند ثانيه قبل از ديدن فايل شروع ميشه به فرمان دادن و بعدش من ميام و فايل ميبينم ..هر چقدر ذخيره اطلاعاتي من درباره صحت آموزش لاغري با ذهن در ذهنم بيشتر باشه ، به مرور بيشتر به شكل خودكار ميام و فايل ميبينم ..بعد از يه مدت فايل ديدن تبديل به يك روتين ميشه براي من …و حتي ممكنه تبديل به اعتياد بشه …اون مرحله اعتياد به نظرم خوب نيست …چون فايل ديدن جنبه آموزشي خودش رو براي من از دست خواهد داد و تبديل ميشه به يك مسكن …ذهن من كه ميبينه من دارم با فايل ديدن مسكن به خودم ميزنم ، ديگه نميزاره وارد يادگيري مطالب بشم چون يادگيري براي مغز من يك چالش محسوب ميشه …
به همين دليل لازمه مطالبي كه ياد ميگيرم رو در زندگي به كار ببندم تا ذهن من هر روز با يك چالش جديد رو به رو بشه و فايل ديدن رو اعتيا آور نكنه براي من.
.
فك ميكنم علت اينكه بعضي از كامنت ها رو ميخونم كه افراد ميگن كاهش وزن ما اولش خوب بود ولي الان آروم شده ، همينه كه ديگه فايل گوش كردن شده اعتياد آور براي اونها …اين نظر منه نميدونم چقدر درسته .
.
صد درصد اين موضوع صحيحه و شك توش نيست …ورودي هاي مغز ما ، اطلاعات هستن..حالا براي ما كه اضافه وزن داريم اون ورودي ها اگر افكار چاقي باشن ، خروجيش ميشه چاقي.
وقتي در معرض افكار چاقي قرار بگيريم ،فركانسي كه به جهان ميفرستيم اينه كه من چاقي بيشتري ميخوام .
جهان هم بر اساس قانون خودش ، اول كه نمياد يه دفعه ۵ كيلو مثلا به شكم ما اضافه كنه …يا دور بازوي ما رو چاق كنه …
روشش اين نيست
روش جهان اينه كه ما رو در معرض اطلاعات چاقي بيشتر قرار ميده تا ما اون اطلاعات رو بگيريم بديم به مغز و هي تكرار كنيم و بره توي ضمير ناخود آگاه و احساس توليد بشه و اون احساس تبديل ميشه به فيزيك ما…
همه ما شاهد بوديم كه اگر درباره يه موضوعي حرف بزنيم ، از جنس اون موضوع بيشتر ميبينيم ..اگر درباره ماشين ۲۰۶ قرمز حرف بزنيم تا شب ۵ تا ۲۰۶ قرمز ميبينيم …اين همون روش جهان هستيه …كه حرف ۲۰۶ قرمز رو ميگيره و بصورت اطلاعات دوباره به ما برميگردونه …يا توي تلوزيون ميبينيمش يا كسي درباره ۲۰۶ قرمز حرف ميزنه جلوي ما..يا خودمون ميبينيمش.
.
بر اساس آنچه در اين فايل توضيح داه شد
من اول در معرض دريافت آگاهي درباره چاقي قرار گرفتم
بعدش انقدر اطلاعات در مغزم زياد شد كه درباره اش حرف ميزدم و هي به طريق مختلف ميگفتم من چاق ميشم ..يا من چاق هستم به فلان دليل…من در معرض اطلاعات چاقي قرار گرفته بودم و مغزم داشت تند و تند اطلاعات ذخيره ميكرد وقتي نوجوان بودم …اصلا يادم نمياد اطلاعات چاقي از كي و از چه طريقي به ذهنم وارد شده …ولي اين روش انقدر تكرار شد كه رفت توي ضمير ناخودآگاهم ، از اين به بعد من بطور خودكار حتي زمانيكه رژيم ميگرفتم هم ، چاق ميشدم ..چون ديگه اون اطلاعات ورودي داشتن كار ميكردن .
.
من خيلي زياد با خودم فكر ميكردم به چاقي خودم…هميشه در هر مهماني و جمعي يه موضوعي رو بيخود و بي جهت به چاقي خودم ربط ميدادم ..مثلا ميگفتم واي چقدر گرمه ..بعدش اضافه ميكردم مخصوصا براي ما چاقا كه گرم تر هم هست…يا ميگفتن مزه غذا يكم شور شده من ميگفتم ما چاقا كه شوري رو متوجه نميشيم فقط ميخوريم ..
خلاصه به هر طريقي خودم رو منهدم ميكردم با گفتار خودم.
اينا همه اش از قبل از مهموني شروع شده بود و اوج گرفته بود..از صبش كه ميخواستم شب برم مهموني شروع شده بود و هي داشتم توي ذهنم خودم رو ترور ميكردم و ميگفتم خاك تو سرت انقدر چاقي كه شب دوباره بايد يه چرت و پرتي بپوشي بري مهمونمي .
.
و اينا هي منو چاق تر ميكرد ..چون گفتار من به جسم من تبديل ميشه ..افكار من هر لحظه دارن توي سرم تكرار ميشن ..وقتي هزاران بار تكرار شدن تازه تبديل به گفتار ميشن ..بعدا هم كه تبديل به اعمال ميشن و بقيه ماجرا ..
.
چون ما فقط صورت مساله رو پاك ميكرديم ..و روش هاي مرسوم لاغري هم فقط دارن صورت مساله رو پاك ميكنن…مثل اينكه لوله كشي خونه از داخل خراب باشه و ما هي از روي كار شير آلات رو تعويض كنيم ..هي شير آلات نو بخريم …فايده نداره بايد لوله ها رو از داخل ساختمون تعمير كنيم ..
.من براي اينكه راننده خوبي بشم بايد رانندگي رو ياد بگيرم و تمرين كنم ..نميتونم آخرين مدل ماشين رو بخرم و بگم چون ماشينم آخين مدل هست پس ميتونم رانندگي كنم .
پروسه چاق شدن با مثال تلوزيون بسيار خوب براي من جا افتاد…در صورتيكه قبلا من هي تلوزيون جديد ميخريدم تا برنامه لاغري ببينم …
من اگر ميخوام يه شبكه ديگه رو ببينم كه نميرم يه تلوزيون ديگه بخرم من بايد كانال رو عوض كنم ..بايد فرستنده رو عوض كنم ، برنامه تلوزيون هم تغيير ميكنه .
براي لاغر شدن من بايد اطلاعات مناسب به مغزم بدم ..خودم رو در معرض اطلاعاتي كه به هدفم شبيه هست قرار بدم ..انقدر اين كار رو بكنم تا وارد ضمير ناخودآگاهم بشه ..اونوقت من ميتونم بشينم كنار و بزارم ضمير ناخود آگاهم دستور به مغز بده كه من چطور بايد مثل متناسب ها رفتار كنم ..ديگه نميخواد جلوي خودمو بگيرم …ديگه لازم نيست جعبه شيريني رو بزارم ته يخچال كه نخورم ..مثل الان كه شكلات روي ميز هست ولي سمتش نميرم ..ولي هنوزم فرمول هاي چاقي دارم ..ما با انبوهي از فرمول هاي مختلف چاق شديم ..همونطور كه در گام قبل گفتم ، من ميلي به شيريني ندارم ..ولي درباره كيك و كلوچه اينطور نيستم …ديروز دونات خريديم و خوردم ..
تك به تك بايد فرمول ها رو پيدا كنيم و ريشه يابي كنيم و باورهاي منطقي كه مخالف باور ما هستن رو پيدا كنيم و يادش بگيريم ..مثلا من الان باور دارم كيك و كلوچه باعث چاقي منه …بايد اشخاص متناسبي رو پيدا كنم كه به مقدار مناسب ميخورن از كيك و كلوچه و لاغر هستن.
مقدار متناسب اون چيزيه كه بايد آگاهانه يادش بگيرم .و انقدر تكرار كنم با نمونه هاي عيني ..انقدر مستند ببينم مبني بر اينكه غذاها چاق كننده نيستن…تا يواش يواش باور هاي قديمي خلع صلاح بشن .
.
لاغري با ذهن با همون فرمول صحيح مغز كار ميكنه …ما در اينجا اطلاعات صحيح رو اول ياد ميگيريم
و همزمان اطلاعات رو اجرا ميكنيم در زندگيمون
دوباره فايل ميبينيم و دوباره اجرا ميكنيم .
مثل كلاس اول كه معلم به ما الفبا رو سر مشق ميداد.
و به همين ترتيب كه هي اطلاعات از جنس تناسب اندام و اخلاق و رفتار افراد متناسب رو هر روز ميخونم و درباره اش تحقيق ميكنم و مينويسم در كامنت ها ، اين اطلاعات وارد ضمير ناخود آگاه من ميشه و از اونجا به بعد ديگه تناسب اندام در بدنم متجلي ميشه .
مهم ترين بخشش همون اطلاعات صحيح هست ..حتي اگر تمرين ها رو هم ننويسم باز هم با همون فايل ديدن اطلاعات وارد ضمير ناخود آگاه من ميشن اما زمان ميبره ..نوشتن باعث ميشه سرعت انتقال اطلاعات به ضمير ناخود آگاهم بيشتر بشه ..
من درباره خودم معتقدم كه طول ميكشه تا اطلاعات وارد ضمير ناخود آگاهم بشه ..چون من فردي هستم كه خيلي زياد فكر ميكنم ..از صبح تا شب بي نهايت فكر ميكنم و ميدونم كه دارم چه فكري ميكنم.
بعضيا فكرشون مشغوله ولي نميدونن دقيقا مشغول چيه ..
فقط ميگن فكرمون مشغوله ..ولي من كاملا ميدونم فكرم مشغول چيه ..هميشه اينطوري بودم
چند سالي هست دارم تمركز ميزارم روي ورودي هام كه حداقل اين گفتمان ذهنيم موضوعي دلخواه من باشه ولي صد درصد موفق نبودم ..اما خبر خوب اينه هي دارم توي اين كنترل ورودي هام قوي تر ميشه ..الان از چهار ماه پيشم خيلي بهتر شدم و بيشتر ميتونم ورودي هام رو كنترل كنم .
نشان های دریافت شده
بنام خدا
به قول دوستون که گفته این فایل با اینکه زمانش کمه ولی مطالب سنگین هستش چند بار پشت سر هم گوش کردم اما باید چند بار دیگه هم گوش کنم ما چطوری چاقی را به لاغری تبدیل کنیم واقعا چطوری من از کودکی چاقی را یاد گرفتم و از همان کودکی کم کم تا بزرگ شدم از هر باوری یه تصویر چاقی از خودم ذخیره کردم تو مغزم بدون اینکه متوجه بشم باور اینکه چاق بشی زیباتری ازدواج کنی چاق و خوشکل میشی باردار بشی بائو به اندازه دو نفر بخوری و خیلی باورهای دیگه من بدون هیچ زحمتی چاق شدم این تصاویر کم کم خودشون را درجسم من نشان دادن جسم من هیچ نقشی نداشته در چاقی من اون فقط اجرا کننده بوده وقتی من ترس از چاقتر شدن داشتم و به طریق مختلف میخواستم جلوی چاقی را بگیرم و با ورزش و رژیم هی فشار آوردم به جسمم و موفق هم نمیشدم چون چاقی در جسم من نبود چاقی در ذهن من بود و الان ما باید برای لاغری همون پروسه را بر گردیم و باورهای قبلی را رد کنیم و به جاش از باورهای صحیح استفاده کنیم و هیچ زحمتی هم نداره و دوباره جسم ما به سمت لاغری حرکت میکنه و ما لاغر خواهیم شد .
نشان های دریافت شده
سلام بر همگی
گام ۵۸ اصلاح افکار چاق کننده برای لاغری
من اونقدر به پندار نیک گفتار نیک رفتار نیک اعتقاد دارم و دینم رو عمل به این سه تا میدونم که اسم پسرم رو هم بر اساس معنی این سه آبتین انتخاب کردم
آبتین یعنی کسی که پندار و گفتار و رفتار نیک داره
۹۹ روز از حضور من در این بهشت تناسب میگذره و من بسیار متناسب شدم و آمارش از دستم در رفته
فقط میدونم با سایز ۵۲ وارد شدم و الان سایز ۴۶ هستم
و با افکار و ذهنی لاغرتر از سایز الآنم
کاملا مثل یک انسان متناسب فکر میکنم حرف میزنم و رفتار میکنم و قسمت آخرش که لاغریه خود به خود داره اتفاق میوفته
حتی خبر دارید من اولین باره از مسافرت با کاهش وزن برگشتم و مثل معجزه میمونه با اینکه من هر چیزی میلم کشید خوردم و اصلا از غذا خوردن و رستوران رفتن نترسیدم و حتی برای لحظه ای به رژیم یا ورزش در مسافرت فکر نکردم
کلی ارتفاعات ماسوله رو با همسرم پیاده بالا پایین میرفتم ولی نه بمنظور ورزش بلکه برای لذت بردن از اون فضای بینظیر
لذت بردن های من هم در مسافرت تغییر کرده بود و دید تازه ای به طبیعت و اطرافم داشتم
مردم ساده و خونگرم روستایی و زندگی با آرامش شون رو با لذت نگاه میکردم
الان میبینم که بخاطر نبودن اجبار در انتخاب مواد غذایی و میزان و زمانش و این آزادی عمل اصلا میل کمتری به خوردن دارم و تمام اون ولع های غذایی من کمرنگ تر شده
اصلا الان که دقت میکنم من دیگه به مواد غذایی و خوردن و غذا خیلی فکر نمیکنم یعنی گرسنه بشم یه چیزی میخورم و تمام و دیگه مروری در افکار من صورت نمیگیره
مهمترین چیزی که من الان تو خودم تغییرش رو میبینم احساس عمیق آرامشه
من قبلا اینقدر آرامش نداشتم و واسه همین رو به ریزه خواری عصبی خواری هله هوله خواری میآوردم انگاری میخواستم با خوردن یکم شادی و آرامش پیدا کنم
الان خیلی آرومم و اصلا نیازی به اونهمه خوردن در خودم احساس نمیکنم میلم به خیلی چیزها نمیکشه
من دیگه شیرینی و بستنی دوست ندارم میلی بهشون ندارم و این بزرگترین معجزه لاغری با قدرت ذهنه
تغییر تمایلات بدون اینکه بفهمی یهویی در آدم اتفاق میوفته
و باورش برای دیگرانی که تو مسیر نیستند سخته
و اصلا واسه همین لذت بخشه این مسیر که تو لازم نیست به کسی توضیح پس بدی و قسم و آیه بخوری که بابا تمایلات من تغییر کرده و خودمم نمیدونم چطوری
عاشق این مسیر لاغری شدم
همه چیز به شکل معجزه وار در سکوت و به راحتی آب خوردن اتفاق میوفته و یهو به خودت میای میبینی شش سایز کم کردی
نه باشگاه رفتم نه دکتر تغذیه رفتم نه کالری شماری کردم نه به خودم سختی نخوردن و محرومیت دادم هیچی
و این کمترین دستاورد این مسیره
بعدش یهویی میفتی تو راه خدا شناسی خود شناسی و به خدا نزدیک میشی و حضورش رو در قلبت درونت احساس میکنی
و قدم تو راه بینظیری میزاری که هر روز مشتاق آگاهی های جدیدی تو این مسیر هستی
که وقتی مثل من به خود خدا توکل کنی خودش دستت رو میگیره و یه جاهایی میبردت که عشق کنی سرمست بشی و آرامش محض و خوشبختی بیاد سراغت
و هر روز صبحت رو با یه لبخند گنده شکرگزاری شروع کنی
و بابت ریزو درشت زندگیت و داشته هات و سلامتی وجودت و همه موجودات و طبیعت اطرافت شکرگزاری کنی و همش حیران بشی ازینهمه شگفتی در آفرینش خداوند
پرده ها از جلوی چشمای آدم کنار میره و خیلی شفاف همه چیز رو میبینی و در سکوت صدای خدا رو میشنوی
خدایا شکرت
سلام مژگان خانم مثل همیشه نوشته ات عالی بود خیلی لذت بردم ممنون از کامنت زیبایت ان شاءالله همیشه شاد ومتناسب زندگی کنی
نشان های دریافت شده
سلام ممنون از پیام پر مهر شما آقا افشین عزیز 🙏🌱🕊️
نشان های دریافت شده
سلام چاقی من ازسن ۱۴سالگی بوده وروزبه روزچاقترمیشدم اصلا تومغزم به لاغری فکرنمیکردمهمیشه فکرمیکردمباخوردن هرماده غذایی چاق میکنه رژیم میگرفتم مقطعی بود پایدارنبودزودخسته شدن پرخوری دوباره چاق شدن یاباورزش جسم شروع میشدتحت فشار همه این کارها ماندگارنبود ولی لاغری بادهن یک روش ماندگاروراحت
نشان های دریافت شده
سلام وقت به خیر چاقی من از زمان ازدواجم شروع شد چون همه می کفتن بعد از ازدواج چاق میشی واستخوان می ترکونی در دوران عقد هم شب وهم روز ما را دعوت می کردند وهمه جا باید می خوردیم اگر نمی خوردیم ناراحت می شدند که تدارک دیدند وچرا نخوردیم انواع غذاها دسر شیرینی ومیوه ما توی رودربایستی می خوردم تا حد خفگی وچاره ای نداشتیم طوری که منجرشد طول چند ماه عقد ۱۰ کیلو اضافه کردم بعد از آن دوران بارداری بود شما دونفر هستید نباید کم بخوری باید استراحت داشته باشی دراین مرحله هم چند کیلو اضافه شد بعد ازان دوران شیر دهی بود باید خوب بخوری که بچه گرسنه نماند وچند کیلو هم اینجا اضافه شد حالا بعد از بزرگ شدن بچه همان افراد ما را می ببیند ومی گویند چقدر چاق شدی نمی خوای فکری بکنی توکه خیلی لاغر وخوب بودی برو پیش فلان مشاور تغذیه برو فلان باشگاه بابا شماها باباورهای غلطتون منو به این روز انداختین حالاهم دست برا دار نیستین بذارین راه خودمو برم لطفا سرتون از زندگی من بکشین بیرون تامن با آموزشهای صحیح وباورهای درست بتونم به تناسب اندام دلخواه برسم من از شماها راهنمایی نمی خوام
نشان های دریافت شده
با سلام وقتتون بخیر
این فایل در عین کوتاهی و مختصری خیلی سنگین بود و پر از آگاهی
و مث همیشه حقیقت بود
و همه تجربش کردیم
قبلا داشتم ولی بیشتر با خودندن متن ب یاد لیز خورردن خودم افتادم ک دقیقا همینطور بود تو افکارم هی میگذشت ک داری چاقی میشی و کم کم ب زبانم اومدو تبدیل ب گفتار شد و ب بقیه میکفتم و نظر میپرسیدم تا بعد چند وقت تبدیل ب جسمم شد.و من مرحله ب مرحلش رو تجربه کردم و عینا الان دوباره یادم افتاد .
و طبق گفته ی مریم عزیز ببه منم گاها ناامید شدم خودمو ک دیدم حسم بد شده و یاد حرف شما میفتم ک همیشه میگید یکی از سختی های مسیر اینک در تمام مسیر جسممون با این شرایط همراه ماست ولی با تمام اینا تمام تلاشم رو میکنم ک با استمرار در دوره باشم و ادامه بدم و ب شگفتی ساز شدن نزدیک و نزدیک تر بشم
ممنون از اگاهی های زیباتون
نشان های دریافت شده
منم مثه همه ی آدمهایی که اضافه وزن دارن،اولش با وارد کردن و عوض کردن فرمولها،تلاش حداکثری کردم و افکار جدید به وجود آوردم برای خودم مثلا اینکه با شروع دوران بلوغ یواش یواش باید وزن اضافه کنم و همین اتفاق با رسیدن به سن بلوغ افتاد یعنی باورها و افکار من عوض شدن بعد انتظار چاقی در من شکل گرفت و با تکرار باورها و انتظار چاقی،یواش یواش رفتارهای غذایی م عوض شدن و سر یکسال نشده،من چند کیلویی وزن اضافه کردم.