بهانه برای لاغر نشدن؟ 😏 آره… همون موجودات کوچولوی بیرحمی که هی میان میشینن رو دوش آدم و میگن:
«الان وقتش نیست» ⏰ «سن تو گذشته» 👵🏻 «متابولیسمت کُنده» 🐌
«بچه داری، شوهر همکاری نمیکنه، مهمونی زیاده…» و هزار تا جملهی قشنگ که تهش فقط یه معنی دارن: بیخیال لاغر شدن!
🎯 فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»
راستش رو بخوای، خود من یه زمانی دکترا داشتم تو بهونه آوردن! 😅
هر بار که رژیم رو ول میکردم، میرفتم سراغ یکی از بهونههام و باهاش خودم رو توجیه میکردم:
«خوب معلومه که نشد، این هفته خیلی استرس داشتم!»
«مگه میشه با این همه مهمونی لاغر شد؟!»
«آخه ارثیه دیگه، مامانمم چاقه!»
ولی یه روز، یهو انگار یکی از توی ذهنم گفت:
تا کی میخوای بهونه بیاری؟ واقعاً دلت میخواد تغییر کنی یا فقط دوست داری درگیرِ چالشهای فانتزی لاغر شدن باشی؟
و همونجا بود که فهمیدم…
💡 مشکل من رژیم یا ورزش یا حتی بدنم نبود؛ مشکل، ذهنی بود که بهونه رو انتخاب میکرد بهجای حرکت!
تو این مقاله قراره با هم بریم سراغ همین قضیه:
🌪️ شناسایی بهونهها
🧠 بررسی ریشههای ذهنیشون
🔥 و پیدا کردن راهی برای خلاص شدن از دستشون
اگه تا الان کلی راه رفتی و لاغر نشدی، شاید وقتشه یه نگاهی به لیست بهونههات بندازی…
آمادهای با هم یکییکی خطشون بزنیم؟ 😎✍️

❌ بهونهی شماره یک: وقت ندارم!
این یکی رو که دیگه همهمون استادیم توش!
«وای من سر کارم»،
«بچه دارم»،
«صبح تا شب تو ترافیکم»
یا حتی:
«اصلاً وقت نمیکنم یه لیوان آب بخورم چه برسه به لاغر شدن!» 😫
ولی بذار یه سؤال بپرسم:
واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اونقدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟
🕒 چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز میکنی، نه اینکه بندازیش ته لیست.
خودم یادمه روزی که تصمیم گرفتم ذهنم رو برای لاغری تنظیم کنم، هیچ اتفاق خاصی توی زندگیم نیفتاده بود، فقط یه چیز عوض شد:
نگاهم به خودم.
🧬 بهونهی شماره دو: ژنمون اینجوریه!
آه… ژن عزیز!
چاقی ارثیه…
ما خانوادگی همینیم…
مامانمم لاغر نمیتونه بشه…
پدرم که همیشه یه شکم کوچولو داشت… 🤷♀️
درسته که ژنتیک یه تأثیر کوچولو داره، ولی نه اونقدری که بشه انداخت گردنش همه چی رو!
😏 اگه ژنتیک همهچیز بود، پس چطور بعضیا تو همون خانواده لاغرن؟
مشکل اصلی، عادتهای فکری و رفتاریه که از خانواده منتقل میشه، نه فقط ژن!
یک مطالعه مهم که در مجله بررسی های طبیعت ژنتیک منتشر شده است، نشان میدهد که ژنهای مختلفی با چاقی مرتبط هستند، اما تأثیر هر یک از آنها بر وزن بدن انسان بسیار کوچک است. این مطالعه همچنین بیان میکند که بیشتر تأثیرات ژنها را می توان از طریق اصلاح فرمول های پرخوری و اشتها در مغز خنثی کرد.
🍩 بهونهی شماره سه: نمیتونم غذاهای خوشمزه رو کنار بذارم
بیاین با هم صادق باشیم…
قرمهسبزی مامان، فسنجون شب یلدا، پیتزای بویدارِ داغ…
کی میتونه اینا رو بذاره کنار؟ 🤤
ولی واقعاً برای لاغری قراره همهی خوشیهای دنیا رو حذف کنیم؟
نه عزیز دل!
ما تو «تناسب فکری» یه شعار داریم:
🍽️ مهم اینه چی تو ذهنت میگذره، نه تو بشقابت!
وقتی ذهنت رو برای تعادل تربیت کنی، دیگه نیازی به حذف نیست.
تو یاد میگیری چطور بدون حرص، بدون عذاب وجدان، حتی از غذاهای خوشمزه هم لذت ببری و بازم وزن کم کنی.
جالبه نه؟ 😊
🧠 ته ماجرا: بهونه یعنی مقاومت ذهنی!
تمام این بهانه برای لاغر نشدن (و صد تای دیگه که نگفتیم)، یه پیام مشترک دارن:
ذهنم نمیخواد تغییر کنم.
چرا؟ چون تغییر یعنی خروج از منطقه امن. یعنی درد، تلاش، ابهام…
و ذهن ما عاشق امنیت و تکراره. واسه همینه که هی این بهونهها رو میسازه تا ما رو همونجا که هستیم نگه داره.
🛑 ولی اگه هی هر بار تسلیمش بشی، هیچوقت تغییر نمیکنی.
✅ اگه بخوای لاغر شی، باید این مقاومتها رو بشناسی و یکییکی ازشون عبور کنی.

🎯 پیشنیاز واقعی موفقیت در رهایی از چاقی: خداحافظی با بهانهها
راستش اون روزها اصلاً نمیدونستم که یکی از مهمترین قدمهای لاغر شدن، شناختن دلایل چاقی و مهمتر از اون، رها کردن بهانه برای لاغر نشدنه!
قبلاً هرجا میرفتم برای لاغری، یه برنامه غذایی میدادن، یه رژیم سخت، یا یه جدول ورزشهای عجیبغریب که باید مو به مو اجراش میکردم.
هیچکسی ازم نپرسید:
«اصلاً چرا چاق شدی؟ پشت این چاقی چه چیزیه؟»
فقط میگفتن: «این برنامهس. انجامش بده و حرف نزن!»
اما وقتی کمکم با ذهنم آشتی کردم و شروع کردم به پیدا کردن دلیلهای واقعی چاقیم، یه اتفاق عجیب افتاد…
احساسم نسبت به چاقی تغییر کرد.
دیگه از خودم متنفر نبودم، چون فهمیدم پشت این چاقی، یه عالمه دلیل نادیده گرفتهشده هست.
تا قبل از اون، همیشه فکر میکردم خدا یا خانوادهم باعث چاقی منن.
انگار یه سرنوشت اجباریه که به من تحمیل شده.
اما وقتی آگاهیم بیشتر شد، یه حقیقت تلخ ولی نجاتبخش رو فهمیدم:
پذیرفتن این موضوع، آسون نبود. چون خب، ما آدما معمولاً از چیزی که ازش بدمون میاد، فرار میکنیم.
و چاقی چیزی بود که واقعاً ازش بدم میاومد. پس چطور مسئولیتشو بپذیرم؟
ولی خدا بهم لطف کرد…
قبل از اینکه بیاد و بگه «تو مقصری»، منو هدایت کرد که برم سراغ کشف علتها.
و همین کشفها، کمکم ترسهامو کم کرد، بهونههامو نشوند، و باعث شد مسیر تغییر برام روشنتر بشه.
ماهها گذشت.
من عمیق شدم تو یادگیری درباره ذهن، درباره فرمولهای پنهان چاقی در ناخودآگاه.
تا اینکه حدود ۱۵ ماه بعد، بیاینکه رژیم بگیرم یا باشگاه برم، اولین تغییرات توی جسمم دیده شد.
کوچیک بودن، ولی واقعی بودن.
و اون نشونهها بهم گفتن:
✅ «درست اومدی! راهت همینه!»
انگار تازه فهمیده بودم چرا از بچگی چاق بودم.
چرا از تحرک فراری بودم، چرا عاشق لم دادن بودم، چرا حتی بارها رژیم گرفته بودم ولی هیچوقت موفق نشده بودم.
همهاش بخاطر این بود که یه عالمه بهانه برای لاغر نشدن داشتم که سالها مثل سایه همراهم بودن.
اما حالا که خودم نتیجه گرفتم، میتونم با اطمینان بگم:
💥 اگه یه نفر بخواد، هیچ بهونهای براش نمیمونه!
من؟
یه نمونهی زندهم برای تمام بهانه برای لاغر نشدنهایی که آدمها میارن:
- از بچگی چاق بودم.
- بیش از ۴۰ کیلو اضافه وزن داشتم.
- ۳۵ سال تموم، چاق موندم.
- چربیهام قدیمی و سفت و لجباز بودن.
- کارم پشت میزه.
- اهل تحرک نیستم.
- هیچ دارویی مصرف نکردم، هیچ جراحی نکردم.
- غذام هم مثل همهی آدمهای چاق بود، هیچ غذای خاصی رو حذف نکردم.
ولی ذهنم رو تغییر دادم…
و بهونهها رو کنار گذاشتم.
❗ هر کسی که هنوز میگه “من نمیتونم لاغر شم”، در واقع هنوز یه بهانه برای لاغر نشدن توی ذهنش داره.
و تا وقتی اون بهونه هست، هیچ روش و هیچ برنامهای جواب نمیده!
اما اگه بهونههاتو بریزی دور، ذهن تو آماده میشه برای معجزه.

🌟 همه اونایی که الان عکسهاشون توی آلبوم «شگفتیسازان» سایت تناسب فکریه، یه روزی پر از بهونه بودن.
ولی از یه جایی به بعد، تصمیم گرفتن دیگه دنبال بهانه برای لاغر نشدن نباشن… فقط شروع کنن.
و توی همین مسیر، از فردی پر از تردید، شدن الگوی لاغری برای بقیه.
🧠 ذهن تو، قدرتمندتر از هر چربی قدیمی و هر سن و سالیه.
اگه نفس میکشی، یعنی میتونی لاغر بشی.
به شرط اینکه تصمیم بگیری، دیگه هیچگونه بهانه برای لاغر نشدن نداشته باشی…
✍️ تمرین آموزشی 📖
مهمترین پیشنیاز موفقیت در لاغری با ذهن، شناسایی بهانه برای لاغر نشدن است.
این تمرین به شما کمک میکند تا با آگاهی از بهانه برای لاغر نشدنهای خود، در مسیر ذهنی لاغری عملکرد بهتری داشته باشید.
🧩 قدم اول: بهانه برای لاغر نشدنهایی که در گذشته باعث شدهاند برای رسیدن به اهدافتان اقدام نکنید، فهرست کنید.
🎭 بهانهها دو نوعاند:
۱. احساسی: مثل «حوصله ندارم»، «فعلاً حسش نیست»، «باشه برای بعد» و…
۲. منطقی: مثل «بارها تلاش کردم و نشد»، «سنم بالا رفته»، «چربیهام قدیمیه» و…
✨ حالا بنویس:
- کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
- برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.
- احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
- تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.
📝 این تمرین رو انجام بده و پاسخت رو در بخش نظرات همین مقاله بنویس.
این یه قدم مهمه برای اینکه بهانه برای لاغر نشدن دیگه جلو حرکت تو رو نگیرن.
📻 رادیو لاغری
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.21 از 317 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


سلام و درود خدمت استاد روشن بزرگوار و دوستان هم مسیر سایت تناسب فکری
خیلی وقت بود که بی صبرانه منتظر شروع دوره صد گام تا لاغری بودم چون نمیخواستم با دوره های دیگه تداخل داشته باشه وارد دوره صد گام نشدم تا ابنکه استاد تو دوره روانشناسی لاغری تا گفتن گوش دادن فایل دیگه در کنار این دوره مشکلی نداره اولین کاری که کردم وارد دوره صد گام شدم که در اول همین دوره مات و مبهوت شدم
از روزی که با استاد آشنا شدم مهمترین دلیلی که باعث شد به سایت تناسب فکری جذب بشم این بود که قشنگ متوجه شدم که استاد با تمام وجودش خواسته تغییر کنه و وقتی با جون و دل ادم چیزی رو بخواد بدون شک بهش میرسه
امروز در حال گوش دادن این فایل دنبال بهانه هام گشتم و وقتی به آخرای فایل رسیدم متوجه من با اینکه چند ماهی میشه که تو سایت تناسب فکری هستم ولی باز اون ته ته وجودم یه شک کوچیکی بوده
واقعا اینقدر عمیق به بهانه های خودم فکر نکرده بودم ولی امروز برام این بهانه مشخص شد
اول از بهانه هایی که همه دارن بگم تا برسم به اون بهانه مهم
بهانه ای که همیشه برای خودم میاوردم این بود که روده های من خوب کار نمیکنن و برای بهبودشونم تلاش خاصی نمیکردم و همیشه میگفتم چاقی من چون از روده هام جذب میشه سخت از بین میره
بهانه دیگه ام ارثی بودن چاقی و من از بچگی تپل بودم
بهانه دیگه میگفتم مثلا پسرم اومده خونمون و من نظم غذام بهم ریخته
بهانه بعدی افسردگی گرفتم و نتونستم دیگه باشگاه برم و کم تحرک بودم
نکنه تیروئید دارم
قرص آهن میخورم چاق میشم
من متابولیسمم پایینه
یائسگی بدن پف میکنه و آدم چاق میشه
سن که بره بالا وزن پایین اومدنش سخته
قبلنا انگار متعهد تر بودم راحت رژیم میگرفتم الان برام سخته
حتما دمر میخوابم جاذبه رو بدنم تاثیر میزاره
پیاده روی ندارم و حتما کم تحرکم کلا باید جام تو ورزشگاه باشه🤣🤣
و چیزی که امروز به من تلنگر زد این بود که من خیلی دوست داشتم وارد سرزمین لاغرها بشم و دوره دوازده گام رو هم قشنگ گوش کردم و با باور قوی پیش میرفتم ولی یادمه یه دوره ای قبلا شرکت کرده بودم که استادش میگفت تا هزینه دوره ای رو ندید براش دل
نمی سوزونید و من با این باور دنبال خرید دوره بودم نمیگم پول کامل دوره رو داشتم ولی به قول استاد اگر برات مهم باشه بدستش میاری من چون میخواستم با پول خودم دوره رو ثبت نام کنم و از کسی قرض نگیرم دوره رو شرایطی میخواستم امروز متوجه شدم که من بیشتر از اینکه بخوام تو دوره باشم میخواستم ببینم دوره واقعا ایده آل هست یا من باز به خاطر لاغر شدن دست به هر کاری میخوام بزنم از ذهنم کلا در اومده بود که اون موقعه ذهنیتم چی بود وقتی با استاد صحبت کردم تصمیم گرفتم که پولم رو کامل کنم بعد وارد دوره بشم و وافعا تصمیم جدی گرفتم تا اول دوره های رایگان رو با جان و دل گوش بدم و بعد با ایمان کامل وارد سرزمین لاغرها بشم
بیشتر بهانه های من منطقی بوده چون واقعا با تمام وجودم و متعهدانه رژیم میگرفتم بعد خسته میشدم
میشد احساسی میگفتم خسته شدم تا کی اذیت بشم مگه تا کی زنده ام که همش درگیر لاغری باشم ولی دوباره دلم لباس شیک تو جسم ایده آل میخواست
یادمه بهم میگفتن زن یائسه بشه دیگه چاق میشه ، افسرده میشه و من با قاطعیت تمام میگفتم من به همه نشون میدم که من یائسه میشم ولی شاد و خوش اندام
تا اینکه یه اتفاقی تو زندگیم افتاد و من افتادم رو کاناپه و کلا نه باشگاه نه رژیم و به خودم میگفتم دنیا تلاش کنی رژیم بگیری تو دیگه یائسه شدی و فقط داری خودتو اذیت میکنی ، لذت از زندگیت نمیبری که چی فقط میخوای لاغر بشی این همه آدم چاق
چند ماهی تو این شکل موندم تا اینکه یهو تصمیم گرفتم یه تکونی به خودم بدم
حساس بودم به لباسهایی که برام تنگ میشدن و شروع کردم به درست خوردن که دوباره تو یه چالش دیگه و هدایت خدا منو به سمت سایت تناسب فکری و ممنون خدا هستم که حمایتمم کرد که تا الان اینجا هستم
حس زیبایی لاغری و تناسب اندام ایده آل
یه جورایی انگار برمیگردم به دوران نوجوانیم یه دختر سرزنده و شاد که دوست داره با شیک بودنش جلب توجه کنه
چقدر زیباست شکم تخت و سفت و کمر باریک و خوش فرم
عاشق شلوار جینی هستم که شکمم رو تخت تر نشون میده و به راحتی میتونم کت کوتاه یا تی شرت قالب تنم بپوشم
پرانرژی و اعتماد به نفسم زیاد شده و راحت میشینم احتیاج نیست بدنم رو مچاله کنم صاف مثل یه پرنسس میشینم و از خوردن چای و باقلوام لذت میبرم
وقتی میرم خرید هر رنگ لباسی که دوست دارم میخرم من عاشق ست کردن رنگها با هم هستم من عاشق پوشیدن لباسهای رنگ شاد هستم
من عاشق بدن زیبا و فوق هوشمندم هستم
من ازکمر باریک و خوش فرمم ، از شکم تخت و صاف و سفتم ، از سینه های جمع و جور و سفتم از بدن سالم و خوش فرم و عضله ایم از صاف بودن زیر خط سوتینم از سرشونه های خوش فرم و استایل بدنم بی نهایت لذت میبرم
من از موهای پرپشت و ضخیمم از شادابی صورتم ، از صورت تو پر و زیبام لذت میبرم
من از آرامشم از پر انرژی بودنم ، ازخودم بی نهایت لذت میبرم
و خدا رو هزاران هزار بار شاکرم برای هدایت من به این مسیر
و خدا رو شاکرم برای وجود شما استاد روشن عزیز
سلام به همه دوستان
کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟بهانهای برای لاغر نشدن ندارم،وقتی لاغر میشم، کافیه یه مشکل با دوست یا همسرم پیش بیاد و من شروع میکنم به خوردن چیزهای مضر. البته اینم ریشه داره در دوران کودکیم. هر کسی هر اشتباهی میکرد و حتی اگه به من ضرر میزد، من خودم را مقصر و گناهکار میدونستم و آدم گناهکار هم باید مجازات بشه. جالبه الان هم این مشکل، با من هست. وقتی همسرم رفتار جالبی نمیکنه ، من خودم را تنبیه میکنم با خوردن بی رویه شیرینی، که میدونم چقدر آسیب به بدن میزنه، وزن ایده آلم را بهم میزنه .باید این مشکل از ریشه حل کنم. باید بارها به خودم بگم من مسئول رفتار هیچ کسی نیستم و هر کس هر اشتباهی میکنه،قرار نیست من تاوانش را پس بدم. این مطلب ربطی به چاقی نداره ولی ریشه پرخوری من همینه. دارم اینجا مینویسم تا درکش کنم،تا بپذیرم که خودم را با پرخوری مجازات نکنم. من مسئول اشتباهات دیگران نیستم،من حتی اگه خودمم اشتباه کردم،نباید دنبال مجازات خودم باشم،باید اینو بدونم که انسان هستم و ممکنه یه خطایی هم بکنم،باید ازش درس بگیرم و رشد کنم. تمام پرخوری من احساسی هست. اگه خودم را دوست داشته باشم، شروع به خوردن بیرویه نمیکنم.
احساسم درباره زمانیکه لاغر میشم: حس خوبیه، اون یه کم شکم از بین میره و شلوار خیلی خوش فرم وایمیسه. براحتی هر لباسی که دلم میخواد میپوشم. احساس سبکی و خوشحالی دارم.
سلام به استاد و دوستان عزیز
هر بار که دوره ایی رو از تناسب گوش میدم آروم میشم و به مسیر مطمئن میشم و قدم برمیدارم
از شما بابت هم دوره آموزشی تون هم دورههای رایگانتون ممنونم همشون عالی هستند
من یک دفتر برداشتم برای دوره ۱۰۰ گام و از حرف های شما تمرینات همه رو مینویسم اونجا و وقتی داشتم مینوشتم و بحث انگیزه اینا رسیدم .
راستش آنقدر سخت بود رژیمی که میگرفتم که همش میگفتم بزار انگیزم بیاد بعداً شروع میکنم یا ولی این جمله که میگفتم بزار از شنبه و تا حد خفگی میخوردم میگفتم دیگه شنبه خبری از این غذاها نیست و وقتی خسته میشدم یا دیگه توانایی بدنم نداشت دیگه نمیتونست گرسنگی رو تحمل کنه ول میکردم همین الان یک گذشته ایی برام مرور شد یادم میاد در دوران بچگی من و دختر خالم خونه یه بابابزرگم بودیم و خوراکی خوردیم با هم عصرونه و موقع شام گشنمون بود اون رفت شام مورد و من میترسیدم شام بخورم! میگفتم وایی امروز چقدر زیاده روی کردی و نخوردم دختر خالم گفت چرا نمیخوری منم گفتم چاق میشم تعجب کرد ( اون متناسب و لاغر بود) و گفت یعنی همیشه همینطوری میکنی گفتم آره وقت هوایی که خوراکی میخورم دیگه غذا رو حذف میکنم بنده خدا همیشکلی با تعجب نگاه میکرد
الان که یادم میاد من اگه چه خوراکی یا غذا میخوردم مثال ناهار غذا زیاد خوردم شام دیگه حذف من کلا گرسنگی میخوابیدم با سرگیجه داشتم اعصابم خط خطی بود تا یک لقمه میخوردم آروم میشدم میفهمدم از گرسنگیه اما میگفتم عب نداره وقتی لاغر بشم میخورم باز!
یادمه توی دوران سرزنش میکردم خودمو و همینطور میدیم افرادی رو مثل خودم تپل بودن چقدر سرزنش میکردیم چقدر لباس های که دوست داشتیم رو نپوشیدیم چون چاقیم به خاطر اینکه توسط دیگران مسخره نشیم یا میگفتیم چاق ها که حق انتخاب ندارن و چقدر گریه کردیم و چقدر خودمون رو ادیت کردیم و احساس عذاب وجدان داشتیم اما الان حس خوبی داریم چون راه درست متوجه شدیم « تناسب فکری»
✨ **سفرِ تحول: از زنجیرِ بهانهها تا بالهایِ سبکی و رهایی** ✨
سلام و درودهایِ پرمهر به استادِ جان، جنابِ عطاروشن، و به شما همراهانِ گرامی در این مسیرِ نورانیِ تناسبِ فکری! 💖 امروز میخواهم شما را به سفری در اعماقِ وجودم ببرم؛ سفری که در آن، با لشکرِ عظیمِ بهانهها جنگیدم، منطقِ کهنهام را با دانشی نوین بازسازی کردم و سرانجام، بر قلهیِ «آسانی» ایستادم. سفری که در آن، «لاغر شدن» نه یک کابوس، بلکه «آسانترین کارِ دنیا» شد. 🍃💫
**فصل اول: لشکرِ شکستناپذیرِ بهانهها؛ منطقی در لباسِ احساس، و احساس در پوششِ منطق** 🤔
سالها بود که در گردابِ وزنِ اضافه، دست و پا میزدم. هر روز صبح، نه با اراده، بلکه با هزار و یک توجیهِ رنگارنگ، چاقیام را برایِ خودم و دیگران «منطقی» جلوه میدادم. این بهانهها، مثلِ سربازانِ زبدهای بودند که ارتشی سترگ را تشکیل داده بودند و هر تلاشی برایِ شکستنِ قفسِ چاقی را عقیم میگذاشتند. اما کدام سرباز، شمشیرِ برندهتر را داشت؟ سربازِ «منطقی» یا سربازِ «احساسی»؟ حقیقت این بود که این دو، در یک اتحادِ نامیمون، قدرتی تخریبگر را خلق کرده بودند. 🤝
یادم میآید، بارها و بارها، وقتی کسی از من میپرسید چرا فایلهایِ صوتیِ پر از انگیزه و راهنمایِ استاد عطاروشن را گوش نمیدهم، با لحنی آمیخته به بیحوصلگیِ ساختگی و بغضی که انگار در گلویم لانه کرده بود، جواب میدادم: «وای! اصلاً حس و حالش رو ندارم! حوصلهیِ گوش دادن ندارم. ولش کن، از فردا شروع میکنم!» 😔 این یک بهانهیِ کلاسیکِ **احساسی** بود؛ ادعایِ «نداشتنِ حس و حال»، که در واقع پوششی بود برایِ مقاومت در برابرِ تغییر، ترس از ناشناختهها و لذتِ بردن از «راحتیِ لحظهای». گویی ذهنم با من نجوا میکرد: «الان سخت نگیر، آینده که روشن شد، آن وقت شروع میکنی!» اما این «فردا»یِ موعود، هرگز فرا نمیرسید و در افقِ خیال، گم میشد. ⏳
و وقتی بحثِ رژیم غذایی و ورزش پیش میآمد، همین احساساتِ زودگذر، خود را به شکلِ دیگری نمایان میکردند. «وای! الان اصلاً حوصلهیِ گرسنگی کشیدن ندارم! کی حال داره بره باشگاه؟ صبر کن، وقتی حسابی حوصلهام سر رفت و انرژیام فواره زد، آن وقت میروم باشگاه و حسابی میترکانم!» 😅 این هم باز یک بهانهیِ **احساسی** بود؛ وعدهیِ هیجانانگیزِ «ترکاندن» در آیندهای نامشخص، که در پسِ آن، تلاشِ ناخودآگاه برایِ فرار از سختیِ «همین لحظه» نهفته بود. گاهی آنقدر در این بازیِ احساسی غرق میشدم که اشک از چشمانم سرازیر میشد و با صدایی لرزان، طوری وانمود میکردم که انگار از افسردگیِ عمیقی رنج میبرم و توانِ انجامِ هیچ کاری را ندارم. این نمایشِ غمانگیز، راهی بود برایِ توجیهِ عدمِ اقدام و جلبِ ترحمِ دیگران، که متاسفانه، در مواردی، جواب هم میداد! 🎭😢
اما در کنارِ این سیلِ احساساتِ کنترلگر، سربازانِ **منطقی** نیز بیکار ننشسته بودند و با سلاحِ «علم» و «تجربه» (البته تجربههایِ تلخ!) به میدان میآمدند. یکی از قدرتمندترینِ این سربازان، بهانهیِ «ژنتیک» بود. با حالتی متفکرانه و ادعایِ داشتنِ دانشِ عمیق، به هرکسی که جرأتِ نصیحت کردنم را داشت، قاطعانه میگفتم: «عزیزم، ما خانوادگی چاق هستیم. این ارثی است! هم از طرفِ پدر و هم مادر، ژنِ چاقی در ما به ارث رسیده. پس چارهای جز پذیرشِ این واقعیت و چاق بودن نداریم.» 🧬 این جمله، در ظاهر، بر پایهیِ یک «واقعیتِ نسبی» (وجودِ سابقهیِ خانوادگی) بنا شده بود و به همین دلیل، بسیار «منطقی» به نظر میرسید. اما در حقیقت، این یک تلهیِ ذهنیِ بزرگ بود؛ یک بهانهیِ «منطقی» که با هدفِ انکارِ قدرتِ اراده، انتخابِ فردی و قابلیتِ تغییر، طراحی شده بود.
بهانهیِ **منطقی** دیگری که مدام تکرار میکردم، تجربههایِ ناامیدکنندهیِ گذشته بود: «بابا جان! هزار بار رژیم گرفتم! وزن کم کردم، اما همهاش مثلِ فنر برگشت! تازه هر بار هم چند کیلو بیشتر از وزنِ اولیهام چاق شدم! این چرخه لعنتی دیگه چیه؟ هر بار فقط بدتر میشم!» 🤯 این حرف، پر بود از تلخیِ تجربههایِ شکستخورده و ناامیدیِ عمیق. منطقِ پشتِ این جمله این بود: «چون قبلاً موفق نشدم، پس الان هم نمیتوانم. تلاشِ دوباره، فقط تکرارِ همان درد و همان شکستِ تحقیرآمیز است.» این «منطقِ» ظاهری، در واقع ریشه در ترسِ فلجکنندهیِ تکرارِ شکست و دلزدگیِ شدید داشت.
و گاهی، این دو سربازِ قدرتمند، یعنی «منطقِ ژنتیک» و «منطقِ تجربهیِ شکست»، با هم دست به یکی میکردند و نتیجهاش، جملهای بود که بغضِ گلویم را بیشتر میکرد و اشک را بر گونههایم جاری میساخت: «من بدترین و سختترین رژیمهایِ ممکن رو گرفتم! چرا باید باز هم با بدنم بازی کنم؟ چرا باید خودم رو با گرسنگی کشیدنِ مداوم شکنجه بدم و در نهایت هم، نه تنها لاغر نشوم، بلکه چاقتر هم بشوم؟ دیگر اعتماد به نفسم را کاملاً از دست دادهام و احساسِ بدبختی میکنم!» 💔 این جمله، هم بارِ احساسیِ سنگینِ «شکنجه»، «بازی با بدن» و «بدبختی» را داشت و هم ادعایِ «منطقی» مبنی بر اینکه تلاشِ دوباره، نه تنها بیفایده، بلکه مضر و خودآزارانه است.
این ارتشِ دووجهیِ قدرتمندِ بهانهها، سالها بود که مرا در زندانِ چاقی نگه داشته بود. هرچند وقت یکبار، فردی دلسوز یا حتی استادی چون شما، پیدا میشد و سعی میکرد با ابزاری، این قفسِ فلزی را بشکند. اما من، با مهارتِ تمام، با سپری محکمتر از بهانههایم، هر ضربهای را دفع میکردم و حتی گاهی، با قویتر کردنِ همان بهانهها، مهاجم را از میدان به در میکردم! تا اینکه… 🚀
**فصل دوم: فتحِ دژهایِ مقاومت؛ جایگزینیِ منطقِ نوین به جایِ بهانههایِ پوسیده** 💡
اما وقتی با کلامِ نافذ و شیوهیِ منحصر به فردِ استاد عطاروشن مواجه شدم، فهمیدم که باید استراتژیِ جنگ را به کلی عوض کنم. باید به جایِ دفاع، حمله میکردم؛ باید دژهایِ بهانهها را فتح میکردم و برایِ هر سربازِ کهنه و پوسیدهیِ گذشته، یک سربازِ نوین، جسور و کارآمد را جایگزین میکردم. این بار، به جایِ فرار و توجیه، با «منطقِ جدید» به سراغِ هر بهانه رفتم و آن را در هم شکستم:
* **بهانهیِ «حوصله و حسِ فایل گوش دادن ندارم» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «خب، اگر واقعاً *میخواهم* لاغر بشم و به تناسبِ اندامِ دلخواهم برسم، پس باید این فایلهایِ ارزشمند رو با *عشق و اشتیاق* گوش بدم. این فایلها، نقشهیِ راهِ من هستند، نه یک تکلیفِ اجباری. گوش دادن بهشون، یک سرمایهگذاریِ لذتبخش برایِ ساختنِ آیندهیِ منه، نه یک کارِ طاقتفرسا.» 🎧❤️ اینجا، «نداشتنِ حس و حال» را با «عشق و اشتیاق به یادگیری» جایگزین کردم.
* **بهانهیِ «ولش کن، از فردا رژیم رو شروع میکنم؛ الان حسش نیست گرسنگی بکشم» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «قرار نیست گرسنگی بکشم! هدفِ من، رسیدن به لاغری با «آگاهی» است، نه با «محرومیت». قراره با «ذهنِ آگاه» و «حواسِ جمع» غذا بخورم، از طعمِ هر لقمه لذت ببرم و اجازه بدم بدنم خودش خودش را ترمیم کنه و به تعادل برسه. این یعنی «تغذیه هوشمندانه و لذتبخش»، نه «شکنجه و گرسنگی»!» 🥗🧘♀️ به جایِ «گرسنگی و حس نداشتن»، «آگاهی، لذت و ترمیمِ خودکارِ بدن» را نشاندیم.
* **بهانهیِ «حوصله ندارم برم باشگاه؛ هر وقت حال داشتم میرم و میترکانم» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «درسته که شاید الان حس و حالِ رفتن به باشگاه رو نداشته باشم، اما «تحرک»، حتی در کمترین حد هم، فوقالعاده مفیده! میتونم همین الان، همینجا، تو خونه ورزش کنم، چند قدمی راه برم، یا حرکاتِ کششی ساده انجام بدم. همین شروعِ کوچک، خودش میتونه کمکم «حال و حوصلهیِ» بیشتری برایِ فعالیتهایِ بزرگتر مثلِ رفتن به باشگاه رو در من ایجاد کنه. مهم، «شروع کردن» است، نه «کامل بودن» از لحظهیِ اول!» 🚶♀️🏠 به جایِ «بیحوصلگی و انتظار برایِ حالِ عالی»، «شروعِ هرچند کم و ایجادِ تدریجیِ انگیزه» را قرار دادیم.
* **بهانهیِ «ما خانوادگی چاق هستیم؛ ژنتیک همینه، باید چاق باشم» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «بله، درست است که سابقهیِ خانوادگی داریم و ژنتیک ممکنه درصدی نقش داشته باشه، اما این به معنایِ «تسلیم شدن» به سرنوشت نیست! علمِ تغذیه و روانشناسیِ پیشرفتهیِ امروز نشون میده که با «روشهایِ سالم، آگاهانه و حتی روانشناسانه»، میشه بر خیلی از محدودیتهایِ ژنتیکی غلبه کرد. من میتونم با انتخابهایِ درست، «سالمترین» عضوِ خانوادهام باشم و حتی الگویی برایِ دیگران بشم!» 💪🧠 به جایِ «انکارِ قدرتِ اراده به خاطرِ ژنتیک»، «غلبه بر محدودیتهایِ ژنتیکی با آگاهی و انتخابِ سالم» را قرار دادیم.
* **بهانهیِ «هزار بار رژیم گرفتم و همهاش برگشته؛ دیگه فایده نداره!» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «میدونم که هزار بار رژیم گرفتم و وزن برگشته. اما آیا واقعاً «راهِ اشتباه» رو برایِ همیشه ادامه بدم؟ بهتر نیست این راهِ اشتباه رو رها کنم و به جایِ تکرارِ تجربه هایِ ناموفق، با «بهترین روشِ لاغری»، یعنی «لاغری با ذهن»، مسیرِ خودم رو پیدا کنم؟ خودم میدونم که رژیمهایِ سنتی، اغلب باعثِ بازگشتِ وزن و حتی افزایشِ وزنِ بیشتر میشن. این بار، فرق میکنه!» 🌟💡 به جایِ «تکرارِ تجربه هایِ تلخ و ناامیدی»، «رها کردنِ راهِ اشتباه و انتخابِ روشِ نوین و مؤثر» را جایگزین کردیم.
* **بهانهیِ «بدترین رژیمها رو گرفتم؛ چرا با بدنم بازی کنم و شکنجه بشم؟ اعتماد به نفسم رو از دست دادم!» ➡️ منطقِ نوین و جایگزین:** «دیگر قرار نیست با بدنم بازی کنم یا خودم را با گرسنگی و رژیمهایِ سخت شکنجه دهم! قرار است با «عشق و احترام» با بدنم رفتار کنم. «تغذیه آگاهانه»، «حرکتِ لذتبخش» و «پذیرشِ کاملِ خودم» در هر مرحله، مسیرِ جدیدِ من است. این بار، بازیِ دردناکِ گذشته را با بازیِ لذتبخشِ «سلامتی و خوددوستی» جایگزین میکنم و «اعتماد به نفسِ از دست رفتهام» را نه تنها ترمیم، بلکه «صد چندان» خواهم کرد و «نسخهای بسیار بهتر و شادتر از خودم» را خواهم ساخت!» 🥰💯 به جایِ «شکنجه، بازی با بدن و از دست دادنِ اعتماد به نفس»، «عشق، احترام، خوددوستی، تغذیه آگاهانه، حرکت لذتبخش و بازیافتنِ اعتماد به نفس به شکلی قویتر» را قرار دادیم.
اینگونه بود که سربازانِ کهنهیِ احساسی و منطقیِ بهانهها، یکییکی تسلیم شدند و جایِ خود را به سربازانِ جسور، آگاه و پیروزِ منطقِ جدید دادند. ارتشِ «عدمِ اقدام»، فرو ریخت و راه برایِ ارتشِ «تحول و سبکی» باز شد. 🥳
**فصل سوم: سمفونیِ سبکی؛ نواختنِ آوایِ پیروزی در جان و تن** 🎶
حالا که در این نقطه از سفر ایستادهام، از خودم میپرسم: «وقتی واقعاً لاغر بشم، چه حسی خواهم داشت؟» آه، این سوال، قند را در دلم آب میکند! 😊
اولین حسی که مانندِ موجی لطیف مرا در بر میگیرد، «سبکی» است. نه فقط سبکیِ جسمی که با کاهشِ وزن حاصل میشود، بلکه سبکیِ عمیقِ روح و روان. انگار که پرندهای بودم که در قفسی تنگ گرفتار شده بودم و حالا، با گشودنِ بالهایم، آزادانه در آسمانِ آبیِ زندگی پرواز میکنم. 🕊️ این سبکی، در قدمهایم، در نفسهایم، در نحوهیِ برخاستن و نشستنم، همه جا حضور دارد. دیگر آن سنگینیِ اضافه، بارِ دوشِ روحیِ من نیست. این سبکی، یعنی «رهایی». رهایی از قید و بندِ وزن، رهایی از نگاهِ قضاوتگرِ دیگران، و مهمتر از همه، رهایی از نگاهِ قضاوتگر و منتقدِ خودم. ✨
حسِ «قدرت» و «توانمندی» در تمامِ وجودم فوران میکند. انگار که نیرویی تازه و وصفناپذیر به بدنم بازگشته است. دیگر آن حسِ خستگیِ مزمن و بیحالیِ همیشگی، خاطرهای دور خواهد بود. با اشتیاق از خواب بیدار میشوم، کارهایِ روزمرهام را با انرژیِ مضاعف انجام میدهم و شب، با رضایت و خشنودی به خواب میروم. حسِ «کنترل» بر بدن و مسیرِ زندگیام را دوباره به دست میآورم. این یعنی «توانمند شدن». 💪🔥
«اعتماد به نفس» به اوجِ خود میرسد و مانندِ خورشیدی میدرخشد. وقتی در آینه به خودم نگاه میکنم، عاشقِ تصویری که میبینم خواهم شد. لباسی که زمانی فقط در حسرتِ پوشیدنش بودم، حالا با افتخار و زیبایی به تن خواهم کرد. وقتی در جمع قدم میزنم، دیگر نگاهِ مضطرب و شرمنده ندارم، بلکه با قامتی افراشته و لبخندی از رضایت، حضورم را اعلام میکنم. این اعتماد به نفس، نه یک نقابِ ظاهری، که از اعماقِ وجودم سرچشمه میگیرد و تمامِ جنبههایِ زندگیام را روشن میسازد. 🥰🌟
«شوق و هیجان» برایِ تجربهیِ دوباره و تازهیِ زندگی! با بدنِ جدیدم، سراغِ فعالیتهایی میروم که قبلاً فقط در رویاهایم میدیدم. کوهنوردی در طبیعتِ بکر، رقصیدن با موسیقیِ دلخواه، یا حتی یک دویدنِ ساده در پارک، همگی لذتبخش و هیجانانگیز خواهند شد. انگار که دنیا، با تمامِ رنگها و زیباییهایش، دوباره به رویِ من باز شده است. 🌍🌈
و در نهایت، «سلامتی»؛ نه فقط سلامتیِ جسمانی که با کاهشِ وزن حاصل میشود، بلکه سلامتیِ عمیقِ ذهن و روح. وقتی بدنم در تعادل است، ذهنم نیز آرامتر، شفافتر و متمرکزتر میشود. اضطراب و استرس جایِ خود را به آرامش و تمرکز میدهند و حسِ «شکرگزاری» و «رضایتِ عمیق» از زندگی، وجودم را فرا میگیرد. این یک هدیهیِ بینظیر و غیرقابلِ وصف است. 🙏💖
**فصل چهارم: دگرگونیهایِ شگرف؛ جسم و زندگی در آغوشِ سبکی و شکوفایی** 🦋
حال، بیایید تصور کنیم که این رویا به واقعیت پیوسته است. این «لاغری»، چه تحولاتِ شگرفی را در جسم و زندگیام ایجاد خواهد کرد؟
**در جسم:**
۱. **کاهشِ چشمگیرِ سایز و تناسبِ اندام:** لباسهایِ قبلیام، که زمانی یادگارِ دورانِ سختی بودند، حالا یا گشاد شدهاند یا کاملاً غیرقابلِ استفاده! این یعنی فرصتی برایِ خریدِ لباسهایِ نو؛ لباسهایی که اندامِ جدید و متناسبم را به بهترین شکل به نمایش میگذارند. چه لذتی بالاتر از این! 🛍️💃
۲. **انرژیِ صدچندان و حالِ عالی:** دیگر آن حسِ سنگینی و خستگیِ همیشگی وجود ندارد. با انرژیِ مضاعف از خواب بیدار میشوم، کارهایِ روزمرهام را با شور و شوق انجام میدهم و حتی برایِ فعالیتهایِ بدنیِ بیشتر، انگیزه پیدا میکنم. حسِ «تحرک» و «حالِ خوب» در تمامِ وجودم جاری است. ⚡😊
۳. **بازگشت به زندگیِ نزیسته و آرزوها:** با این سبکی و انرژیِ تازه، احساس میکنم که میتوانم تمامِ آن زندگیِ نزیستهیِ گذشته را جبران کنم. میتوانم به سمتِ تمامِ آرزوها و اهدافم حرکت کنم، چون حالا ابزارِ لازم – یعنی بدنی سالم و ذهنی قوی – را در اختیار دارم. 🚀
۴. **آرامش در روابط و ارتباطات:** وقتی احساسِ سبکی و اعتماد به نفس میکنم، راحتتر میتوانم با دیگران ارتباط برقرار کنم. دیگر اضطرابِ ناشی از ظاهر، مانعِ حرف زدنم نمیشود. میتوانم با آرامشِ کامل، در جمعها حضور یابم و گفتگو کنم. 🗣️😌
۵. **بهبودِ چشمگیرِ وضعیتِ جسمانی:** علاوه بر ظاهر، عملکردِ درونیِ بدنم نیز بهبود مییابد. سیستمِ گوارش بهتر کار میکند، دردهایِ مفصلی کاهش مییابد و حتی کیفیتِ خوابم نیز بهتر میشود. پوست و مویم نیز شادابتر و سالمتر به نظر میرسند. ✨❤️
۶. **سلامتیِ پایدار و پیشگیری از بیماریها:** این لاغری، فقط یک تغییرِ ظاهری نیست؛ بلکه سرمایهگذاریِ عظیمی برایِ سلامتیِ بلندمدت است. با کاهشِ وزن، ریسکِ ابتلا به بیماریهایِ مزمن مانندِ دیابت، فشارِ خون بالا و بیماریهایِ قلبی نیز به شدت کاهش مییابد.
**در زندگی:**
۱. **اعتماد به نفسِ بینهایت و عزتِ نفسِ پررنگ:** این بزرگترین دستاورد است. وقتی خودم را دوست دارم و از خودم راضی هستم، دنیا را نیز جورِ دیگری خواهم دید. این اعتماد به نفس، مانندِ یک نورِ هدایتگر، مسیرِ موفقیتهایِ آتی را برایم روشن میکند. 😎🌟
۲. **لذتِ بردن از زندگی و دستیابی به آرزوها:** دیگر هیچ آرزویی دستنیافتنی به نظر نمیرسد. با انرژی و انگیزهیِ تازه، میتوانم تمامِ آن رویاهایی را که به خاطرِ محدودیتهایِ جسمی یا ذهنی کنار گذاشته بودم، دوباره دنبال کنم و به آنها برسم. زندگی، سرشار از شور و شوق خواهد شد. 🎉
۳. **روابطِ عمیقتر و معنادارتر:** وقتی خودم احساسِ خوبی دارم، میتوانم این احساسِ خوب را به اطرافیانم نیز منتقل کنم. روابطم با خانواده، دوستان و همکارانم، عمیقتر، صمیمیتر و پربارتر خواهد شد. 💖
۴. **الگویِ الهامبخش برایِ دیگران:** موفقیتِ من در این مسیر، میتواند چراغِ راهی باشد برایِ کسانی که هنوز درگیرِ بهانهها و چالشهایِ مشابه هستند. میتوانم با تجربهیِ عملیام، به آنها نشان دهم که «لاغری آسان است» و «تحول ممکن». 👨👩👧👦💡
۵. **خودمراقبتی به عنوانِ یک اصلِ زندگی:** این سفر به من آموخت که خودم را در اولویت قرار دهم. مراقبت از جسم و روح، نه یک وظیفه، بلکه یک «عشقورزی» به خود است. این اصل، زندگیام را دگرگون خواهد کرد. 🌸
۶. **آزادیِ واقعی:** آزادی از قضاوتها، آزادی از محدودیتها، آزادی از ترسها. این همان «زندگیِ ایدهآلی» است که همیشه در آرزویش بودم.
این سفر، فقط یک مسیرِ کاهشِ وزن نبود؛ این یک «تولدِ دوباره» بود. تولدی که در آن، منِ جدید، با بالهایِ سبکی، اعتماد به نفس و انرژیِ بیکران، پا به عرصهیِ وجود میگذارد تا زندگیاش را با تمامِ توان و عشق، تجربه کند. و تمامِ این دگرگونیِ عظیم، با پذیرشِ این حقیقتِ ساده و قدرتمند آغاز شد: «لاغر شدن، آسانترین کارِ دنیاست!» ✨
از استادِ عزیزم، جنابِ عطاروشن، بینهایت سپاسگزارم که این چراغِ راه را پیشِ رویِ من نهادند و مرا از تاریکیِ بهانهها و ترسها رهایی بخشیدند. 🙏 و از شما دوستانِ همسفر، که با حضورِ پرمهرتان، این مسیر را برایم دلنشینتر و پربارتر ساختید. با هم، به سویِ سبکی، سلامتی، شادی و تحققِ تمامِ آرزوها! 💖🌟🥳
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و صد سلام به استاد عزیزم
سپاس فراوان از شما
تمرین
کدوم بهانه برای لاغر نشدن مانع لاغر شدنت بودن؟ احساسی یا منطقی؟
برای هر بهانه برای لاغر نشدن، یک دلیل منطقی و قانعکننده برای مقابله باهاش بنویس.
بیشترین بهونه من احساسی هستش خیلی خیلی تنبلم مخصوصا وقتی بخوام تمرین انجام بدم یه گشادی خاصی دارم که نمیرم سر وقت کارها نه برای لاغری برای هر کاری که میخوام انجام بدم تنبلم همش دنبال اینم که یکی هل بده منو.
چرا دوست دارم لاغر شم یکیش اینکه بتونم لباس های اسپورت بپوشم وقتی لباس میپوشم اندامم از همه جام نزنه بیرون ، دومین دلیل اینکه میخوام لاغر شم دیدن شکم بزرگ اذیتم میکنم میخوام وقتی به اندامم چشمم خورد شکمم صاف باشه ، جلوی اینه وقتی میرم دیدن شکمم خیلی باعث میشه که برم سر وقت لاغری ولی تا وقتی که دیوار بهونه ام بلند باشه نمیرم وقتی میرم حموم و چشمم به شکمم می افته خیلی ترغیب میشم بیام و استارت لاغری رو بزنم ولی بهونه تمرین انجام ندادن و نشستن و گوش دادن به فایل ها نمیزار اقدام کنم .
من هر وقت این بهونه ها رو کنار گذاشتم واقعا تو هر کاری موفق بودم حتی لاغری .
حتی برای رژیم گرفتن هم خیلی بهونه می اوردم که الان حسش نیس ، من غذا دوست دارم و مجبورم کم بخورم، یسره باید مراعات کنی کمتر بخوری کلا از این بهونه ها داشتم ، حالا تو این سایت هم که هستم بهونه تمرین انجام دادن و نوشتم و گوش دادن هستش و مطمئنم مثل روز روشنه برام اگر یخرده تنبلی رو بزارم کنار و اقدام کنم برای اموزش دیدن و انجام تمرینات نتیجه گرفتن قطعی قطعی هستش.
من برای شروع اول کار برای اینکه ذهن رو بیارم جلو و از بهونه دوری کنه ، میگم یه لحظه برم بخونم مطالب رو یا ببینم یا بشنوم کلا ۵ دقیقه ، وقتی به ذهن میگم ۵ دقیقه تقریبا یخرده راه میاد و اون سفتی اول کار رو ول میکنه و میزاره شروع کنم ، بعدش که شروع کردم دیگه ادامه میدم و یهو میبینی یک ساعت مشغولم.
احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
۳۵ سال شب و روز لاغر شدن رو میخواستم ولی چونکه بلد نبودم همش ترس چاقی رو توی ذهنم مرور میکردم یسره میگفتم اینو خوردم چاق میشم اونو خوردم شکم میارم با این تفکرات میخوابیدم و بیدار میشدم میخوام با این پشتوانه لاغری رو که بدست اوردم رو توصیف کنم،
نه اینکه بسازم بلکه واقعیت رو بگم قشنگترین قشنگترین زیباترین بدنی هستش که تا حالا از خودم دیدم صبح که بیدار میشی جلوی اینه یه شکم تخت میبینی که صاف جلوت وایساده لذت میبرم از دیدنش وقتی میرم لباس بپوشم نه یه دونه نه دو تا نه سه تا بالای ده پونزده تا لباس و تی شرت و شلوار اسپورت منتظرن که فقط انتخاب بشن بیان بچبن به تنم ، وقتی شلوار اسپورت میپوشم این ران های کشیده این پاهای کشیده لذت بخش ترین صحنه ای هستش که میبینم.
میرم پیرهن بپوشم دکمه پیراهن صاف بدون ترکیدگی توسط شکم وایمیسه ، با یه شکم صاف رو مبل میشینم یه شکم صاف رو صندلی ماشین یه شکم صاف جلوی چشمام در حال چشمک زدنه.
وقتی میرم دوش بگیرم اخ که چه لذتی داره دیدن شکم تخت و صافی که جلوی چشمت نمایان میشه پهلوی صاف و با عشق شستشو میدم خودمو.
وقتی از پله ها میام بالا سبکی بدن چنان ملموس و قابل حس هستش که اون لحظه دوست نداری با هیچ حس دیگه ای عوضش کنی،
وقتی شلوار رو میپوشی و کمربند رو می خوای ببندی و میبینی سوراخ سومی رو باید انتخاب کنی فقط خودم این حس ناب رو میتونم درک کنم و چنان شلوار ها گشاد شدن که باید عوض بشن.
با لاغر شدنم اولین و مهمترین اتفاق زندگیم ازادی ذهن رو باید جشن بگیرم این ذهنی که ۳۵ سال منو از تفکرات چاقی شب و روز تنها نمیزاشت وحالا ازاد ازاد از هرچی فکر ناپاکه.
تغییر بعدی از بین رفتن ترس هام از خوردن و اشامیدن هستش براحتی و با لذت میتونم هر چی و هر وقت که نیاز و دلم خواست بخورم.
لاغری یه تولد دوباره هستش یه تولدی که یه نقشه راه زندگی جدیدی رو برام باز کرده.
بهانهام رو باید دفن کنم باید کنار بزارم تا بتونم قشنگترین لذت های دنیا رو با احساس خوب درک و لمس کنم.
فرق افراد موفق با ناموفق چیه؟ یه کلمه: «بهانه!»
این جمله طلایی هستش هر وقت به این درک رسیدم که این جمله رو بفهمم تمام زندگیم تغییر میکنه
تغییراز ذهن چاق به لاغر بعدش تغییر فیزیک بدن، تغییر اوضاع مالی ، تغییر روابط و تغییراتی که برای زندگی کردن با ارامش نیازه.
واقعاً وقت نداری یا اینکه لاغر شدن هنوز اونقدری برات مهم نشده که براش وقت بزاری؟
چون وقتی یه چیزی برات اولویت باشه، براش جا باز میکنی، نه اینکه بندازیش ته لیست.
این قسمت از متن تمام مشکل زندگی منه برام مهم نیست برام مهم نیست برام مهم نبود که لاغر بشم و نمیشدم، برام مهم نیست زندگیم بهتر شه که تا لنگ ظهر میخوابم ، برام مهم نیست صبح که همه خوابن بهترین وقت های طلاییم رو صرف خواب میکنم برام مهم نیست که همش بهونه میارم الان وقت ندارم همش بهونس بهونه خودمم قبول دارم صد در صد مقصر اصلی خودمم من اگر بهونه رو کنار بزارم تمرکز لیزری بزارم رو هر کاری هر کاری قطعا موفق میشم .
امیدوارم مطالب و راهنمایی این سایت دیوار بهونه های منو از بین ببره و بشینم تمرکزی تو زندگیم دونه دونه برم جلو، استارت کار رو از لاغری زدم .
ایشالا موفق باشم.
نشان های دریافت شده
سلام به خدایی که در این نزدیکی است ومن به زمان بندیش اعتماد دارم
سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری
مسیر لاغری من صدگام
اگر بهانه داری، لاغر نمی شوی، پیش نیاز لاغری با ذهن فقط یک چیزه
من خودم یادم نمی آید که برای لاغر شدنم بهانه ای داشته باشم من همیشه دوست داشتم که خودم را لاغر کنم و هر کاری از دستم بر می آمد برای لاغری خودم انجام می دادم من از همان کودکی دوست داشتم که لاغر شوم و از سن ۸-۹ سالگی شروع کردم که خودم را لاغر کنم چون من از زمان کودکیم از چاقیم عذاب کشیده بودم وچون در همون سن پایین نمی توانستم با هم سن و سالهای خودم بازی کنم عذاب می کشیدم، کمی که بزرگتر شدم چون نمی توانستم مثل هم سن و سال های خودم لباس بپوشم عذاب می کشیدم، نمی توانستم دوچرخه سواری کنم عذاب می کشیدم چون من عاشق دوچرخه سواری بودم اما بخاطر چاقیم از همه خواسته هایم گذشته بودم وهمین عذاب کشیدن بود که مرا همیشه وادارمیکردکه به فکرلاغری باشم همچنین در سن بالا دیگر عذاب کشیدنم خیلی زیادتر شد چون راه رفتن برایم دشوار شده بود، نشستن و بلند شدن، حتی کار کردن در خانه برایم مشکل شده بود، وهمیشه درد کمر و پا داشتم وحتی نفس کشیدن برایم مشکل شده بود
من از همان کودکی با رنج کشیدن از چاقیم بزرگ شدم و همیشه در حال عذاب کشیدن بودم
من هم مثل استاد از کودکی با چاقیم دست و پنجه نرم کرده بودم و حالا که اینجا هستم و
می توانم با کمک استاد و با گوش کردن به گفته هایشان می توانم فرمولهای ذهنیم را تشخیص بدهم ما نمی توانیم فرمولهای ذهنیمان و برای شناختن جهان هستی یک شبه این مسیررا طی کنیم و اصلاحشان کنیم و حالا که می توانیم نسبت به قبل خودمان بهتر عمل کنیم و راحتتر شرایطمان را بپذیریم و بطور سطحی به موضوعات نیندیشیم و به اون چیزهایی که در زندگیمان داریم توجه کنیم و وقتمان را برای خودمان و حال خوبمان بگذاریم و این خیلی برایمان ارزشمند است
من از زمانی که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام تلاش می کنم مسئله ای که پیش می آید و حالم را بد می کند بتوانم حلش کنم و از درون آرامش داشته باشم
من قبلا طوری زندگی می کردم که همه چیز برایم تکراری شده بود شب می خوابیدم و صبح بیدار می شدم و این همیشه تکرار می شد و من زندگی بودن عشق را تجربه می کردم چون همیشه ورودیهای ذهنم پر از استرس، ترس، ناله، گله و شکایت، و پر از عذاب بود و…….
و همیشه مرا با کسانی آشنا می کرد که خودشان پر از مشکل بودند
من برای چاقیم خیلی دلایل زیادی داشتم چون همیشه بهم گفته بودند که تو ارثی چاق هستی و ژن چاقی داری و مثل خانواده پدرت چاقی به تو ارث رسیده است و بخاطر همین از همان بدو تولدت چاق بدنیا آمده ای، گفته بودند که تو تحرکت کمه زیاد کار نمی کنی ورزش نمی کنی پیاده روی نمی کنی ،همیشه می گفتند که زیاد می خوابی، می گفتند که من استعداد چاقی دارم و لاغر شدن برایم امکان ندارد، می گفتند چون استرس و اضطراب، پرخوری عصبی، و…..داری لاغر نمی شوی من هم باور کرده بودم و چون همیشه فکر می کردم من اينگونه هستم لاغر شدن برایم غیر ممکن است
ولی حالا که چند سال است در این مسیر زیبا قرار گرفتهام فهمیدم که تمام اونها اشتباه بودند و من خودم را از قید اونها رها کردم و حالا می فهمم که چاقیم ذهنی هستش نه بشقاب غذایم
من همیشه بخاطر لاغر شدنم بهم برنامه رژیمی می داند و می گفتند که باید طبق این برنامه که برات دادیم پیش برو تا لاغر شوی و من هم بخاطر همین چند بار به دکتر تغذیه مراجعه کرده بودم
و حالا من در این مسیر زیبا بذر لاغری را در ذهنم کاشته ام و دارم آبیاریش می کنم و مراقبت می کنم که دوباره علفهای هرز رشد نکنند و بذری که کاشتم از بین نرود
و حالا بخاطر چاقیم دوست ندارم که زندگیم را متوقف کنم چون حالا دیگر الویت اصلیم لاغری نيستش اما در بین خواسته هایم به لاغر شدنم هم فکر می کنم چون حالا من به جسم و اندام خودم ارزش قائل هستم و بهش احترام می گذارم
و حالا می فهمم که اگر حال و دلم خوب نباشه و سپاسگزار نباشم و هر چقدر به زبان بگویم خدایا شکرت اما از درون حالم بد باشد یعنی اصلا شکر گزار خداوند نیستم اما از وقتی که اینجا هستم و در زمان حال زندگی می کنم و احساسم را و حالم را خوب نگه می دارم شکر گزار خداوند هستم
من از زمانی که در این مسیر زیبا قرار گرفتهام بهانه هایم را کنار گذاشتم و وقتی که می بینم استاد گرامی و دوستان توانستند به تناسب اندام ایده آلشان برسند پس من هم می توانم لاغر شوم
وهمیشه به خودم می گویم که من فقط یک راه حل دارم اون هم لاغر شدن ورسیدن به تناسب اندام ایده آلم است
من یا لاغر می شوم یا باید لاغر شوم و یا لاغر می شوم یا می میرم
من در این مسیر با گوش کردن به فایلهای آموزشی و خواندن مطالب آموزنده و استمرار کردن و تکرار کردن و ادامه دادن و انجام دادن تمریناتم و بودن در این مسیر زیبای لاغری با ذهن لاغر می شوم و خواهم شد
من در این دورههای رایگان به نتایج خوبی رسیده ام نه تنها در لاغری بلکه در تمام جنبه های زندگیم و هر کسی که بگوید من از این دورهها نتیجه ای نگرفته ام دارد بهانه می آورد
و حالا من هر روز بدون بهانه داشتن با راهنماییهای استاد گرامیم و همراهان عزیزم که در این مسیر با هم در حال حرکت کردن هستیم و با ادامه دادن مان به مقصد و هدفی که داریم خواهیم رسید
من از چند سال پیش که در این مسیر زیبای لاغری با ذهن قرار گرفتهام و از آموزشهای ارزشمند استاد عزیزمان استفاده می کنم کلی حال و هوایم تغییر کرده است و خیلی از بیماری هایم از بین رفته است دارم در این مسیر، شادابتر، زیباتر، جوانتر، خوشحالتر، پرانرژی تر، اعتماد به نفس بالاتر، سبک بال تر بدون ترس از خوردن و…زندگی خوبی را تجربه می کنم فقط کمی آرتروز زانوهایم اذیتم می کند اون هم نمی دانم با متناسبتر شدنم از بین خواهد رفت و کم خواهد شد یا نه؟
استاد ممنونم با اینهمه آگاهیهای ناب که به ما انتقال می دهی خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
با سلام من فکر میکنم که بهانه های احساسی در من نقش چندانی نداشتند و اکثرا همیشه من از نظر احساسی آماده برای لاغری بوده ام ولی امان از دست بهانه های منطقی ،🤦 که اکثر اوقات دامنگیر من بوده یکی از همین بهانه های منطقی ، اینکه چربیهای من کهنه وسفت شده وهر چقدر چربیها قدیمیتر، سختتر لاغر میشم
و حالا هم اینکه چون سنم بالا رفته دیگه سوخت و ساز من پایینه و دیگه کار رو خیلی سخت تر کرده
تازه اینکه من چون آرتروز زانو دارم و نمیتونم تحرک زیادی داشته باشم پس سختتر لاغر میشم
ولی حالا با این آموزشها میتونم این بهانه های مثلاً منطقی رو با منطق خودم باطل کنم
اول اینکه اگر چربیهای قدیمی دیر تر آب میشن پس چطور همکارم که وزن بیشتری از من داشت سنش هم از من ده سال بیشتر بود، تازه اصلا هم نمی تونست تحرک داشته باشه ، تونست ۳۰کیلو وزنش رو کم کنه🤨
و در حالیکه به گفته خودش از ۲۰ سالگی چاق شده؟؟!!!
پس نتیجه میگیریم که نه سن بالا نه چربی قدیمی و نه نداشتن تحرک ،مانع لاغری نیست!!!!!!!
من وقتی که لاغر بشم احساس سبکبالی وشادی میکنم واز پوشیدن لباسها طبق سلیقه خودم ،لذت میبرم احساس توانایی و اعتماد به نفس دارم 🤩
میتونم دوچرخه سواری کنم و پیاده روی کنم نفسم راحت میشه ویرای رفتن به مهمانی ها نگران قضاوت دیگران نیستم وبا افتخار در جمع حاضر میشوم
دوباره مثل قبل از راه رفتن راحت با زانوهای نرم وراحت لذت میبرم از نفس آزاد وراحت کیف میکنم قلبم با آرامش میتپد و مهمتر از همه سبک وفرز میشوم😍
نشان های دریافت شده
سلام…
برای چاقی و چاق موندن چه بهانه ای داری؟
حوصله مطالعه کردن رو ندارم. (احساسی. بارها شده ساعت ها تو اینستا غرق شدم یا برای چیز غیر لازم دیگه ای زمان گذاشتم و منو غرق خودش کرده. خب حالا که اینقدر جواسم سریع پرتت میشه، میام تو سایت و اجازه میدم غرقم کنه)
تمرینات برام تکراریه و حوصلمو سر میبره. (احساسی. مطالب تکراری خوندن خسته کننده ست پس سرچ کردن و تحقیق کردن رو شروع کردم تا مطالب جدید بدست بیارم و لذت ببرم. حالا دیگخ متوجه گذشت زمان نمیشم. یکی از دلایل حوصله سر رفتنم فاصله افتادن بین تمرینم بود و گوشی حواسم رو پرت میکرد. دومین دلیلش سختگیری بود یک مطلب رو بزور میخواستم وارد ذهنم کنم. حالا جفتش رو حل کردم. با خودم گفتم نیاز به ترتیب تمرینا نیست، وارد سایت شو، پرسه بزن، از هر جلسه ای دوست داری شروع کن و به هرچی دوست داری نگاه بنداز. و تمام این مدت باورت داره تغییر میکنه. تغییر باور چیز سختی نیست. هیچکدوم برای ایجاد باور چاقی تمرکز زیاد نذاشتیم، سر ساعت تمرین انجام ندادیم، برای فرو کردن حرف های اطرافیان تو مغزمون تلاش نکردیم. ما فقط تو معرض اطلاعات قرار گرفتیم و همین.)
حس میکنم دیر نتیجه میگیرم و انجامش نمیدم. (احساسه و چندتا دلیل منطقی برای نقضش هست؛ یکبار انجامش دادم و تو دو هفته تغییرات محسوسی داشتم. به این سرعت. دوستان شگفت انگیزی هستن که خیلی سریع متناسب شدن. این ثابت میکنه بدن سریع تغییر میکنه. گیاهان و حیوانات هم سریع رشد میکنن. من دامداری دارم و میبینم بره ها تو سه ماه چقدر زیاد وزن اضافه میکنن و چقدر بسرعت بدنشون رشد میکنه. گیاهان رو هم که همه دیدیم. دیر تغییر کردن بدن یه احساسه بی پایه است. حقیقت نداره.)
نمیتونم لاغر بشم.( اصلا منطقی نیست بلکه احساسیه. من بارها با روش فکری به راحتی وزن کم کردم)
بی اراده ام. (احساسیه. من کارهای زیادی رو بلد نبودم، بازم تو دلش رفتم، بازم تمرین انجام دادم و توش استاد شدم. الانم دارم تمریناتم رو مدام انجام میدم)
حالا باشه برای بعد.(احساسی. بهترین زمان انجام کار همین حالاست. تا ابد وقت ندارم. حالا فعلا انجام میدم بعدا دوس نداشتم ادامه نمیدم.)
فک کن یدونه منطقی توشون نبود!
حالا برم سراغ سوالا…
احساست رو درباره زمانی که لاغر میشی توصیف کن.
به خودم خیلی تبریک میگم که ادامه دادم. به خودم میگم اشکال نداره چندبار شکست خوردم عوضش یاد گرفتم دفعه بعد چکار کنم. واییی سریع باشگاه ثبت نام کردم و یک بدن ماهیچه ای و قوی ساختم. نشستم درمورد مد و روش های استایل کردن خوندم ببینم چیو با چی باید ست کنم بعدش همونا رو خریدم. عضو یک گروه کوهنوردی شدم و هر هفته به دل طبیعت زدم. یهویی یک استایل خوب میزنم و از خونه برای پیاده روی رفتم بیرون. صورتم خوش فرم شده نیازی به با ارایش فرم دادن بهش نیست. از سلامتی و فرم صورتم لذت میبرم و ارایش ملیح میکنم. ارایش زیاد نمیکنم چون لاغری با ذهن حسم رو به خودم خوب کرد. برای استخر هم ثبت نام کردم. چند وقت یکبار هی به بدنم به شکم تختم، بازوهای باریکم، ران های متناسبم نگاه میکنم، لذت میبرم و میگم دمتتتت گرم! چیکااا کردی با دلم وااای؟! خخخ
تغییراتی که با لاغر شدن توی جسم و زندگیت ایجاد میشه رو هم بنویس.
شاید باورت نشه، لاغر که بشم کلی اعتبارم پیش خانواده ام میره بالا. چقدر اعتبارم پیش خودم میره بالا. تو محیطای شلوغ میرم و لذت میرم. تو زمستون بهترین لباس های پشمی و گرم رو میپوشم سر تاااا پا…
نشان های دریافت شده
سلام…
بدنت ذاتاً یک شاهکار متعادل و هماهنگه!
تصور کن بدن انسان مثل یه مجسمه طبیعی طراحی شده – نه توسط دست آدم، بلکه توسط میلیونها سال تکامل و طبیعت. این تعادل ذاتی یعنی بدن بدون دخالت عوامل خارجی (مثل غذای ناسالم یا بیتحرکی)، خودش رو در فرم سالم و کارآمد نگه میداره. یعنی اضافه وزن غیرطبیعی نداره، چون بدن برای بقا و حرکت ساخته شده، نه برای ذخیره چربی اضافه.
نسبتهای طلایی و تقارن طبیعی: بدن انسان بر اساس “نسبت طلایی” (Golden Ratio، حدود ۱.۶۱۸) ساخته شده. مثلاً طول بازوت نسبت به قدت، فاصله ناف تا کف پا نسبت به کل قد، یا حتی عرض شانهها نسبت به کمر – همهشون تقریباً این نسبت رو دارن. این نسبت باعث میشه بدن متعادل به نظر بیاد و کار کنه. بدون این تعادل، نمیتونستیم راه بریم، بدویم یا حتی تعادل نگه داریم. و همه انسانها (از نوزاد تا بزرگسال) این نسبتها رو دارن، مگر اینکه عوامل خارجی بهم بزننش.
عملکرد بدنی برای تعادل ذاتی: بدن ما طوری طراحی شده که چربی رو فقط به اندازه نیاز ذخیره کنه (برای انرژی در مواقع کمبود غذا). مثلاً زنان به طور طبیعی کمی چربی بیشتر در ران و باسن دارن (برای بارداری و شیردهی)، و مردان در شکم (برای حفاظت از اندامها). این “اضافه” نیست، بلکه تعادل زیستی. قلب، ریه، عضلات و استخوانها همه با هم هماهنگ کار میکنن تا بدن بدون اضافه وزن حرکت کنه. مثلاً استخوانها سبک اما قویتر از بتن هستن، تا وزن اضافهای تحمیل نکنن.
ژنتیک و وراثت (اما نه همهش): ژنها نقش دارن – بعضیها ژنتیکی تمایل به ذخیره چربی بیشتر دارن (مثل تأثیر بر اشتها، متابولیسم یا حس سیری). اما ژنها فقط “پتانسیل” میدن، نه سرنوشت. مثلاً اگر اجدادت در مناطقی با کمبود غذا زندگی کردن، بدنت چربی رو بهتر ذخیره میکنه، اما بدون غذای اضافه، تعادل حفظ میشه.
بدن ما خود به خود و به طور مداوم تغییر میکنه – نه فقط وقتی ورزش میکنیم یا رژیم میگیریم، بلکه هر لحظه، حتی وقتی خوابیدی یا نشستی! این یکی از بزرگترین قدرتهای بدنه: خودترمیمی، تطبیق و بازسازی مداوم. بدن مثل یه کارخانه زندهست که هیچوقت تعطیل نمیشه و خودش رو با شرایط تغییر میده.
بذار برات مثالهای زیادی بزنم که نشون میده بدن چقدر هوشمندانه و خودکار تغییر میکنه یعنی توانایی تغییرررررررررر کردن دااااااااااااره! (همهشون علمی و واقعی هستن):
۱. بازسازی سلولها و بافتها (هر روز اتفاق میافته!)
۲. تطبیق با شرایط محیطی (بدن خودش رو تنظیم میکنه)
۳. تغییرات هورمونی و چرخههای طبیعی
۴. ترمیم آسیبها بدون کمک خارجی
۵. تغییرات روزانه و لحظهای
این مثالها نشون میدن بدن چقدر هوشمند و خودکاره – مثل یه مهندس زنده که هر لحظه داره خودش رو تغییر میده، ترمیم میکنه و تطبیق میده. اضافه وزن یا عدم تناسب هم اغلب نتیجه بخاطر عوامل ذهنی هست، نه اینکه بدن ذاتاً نامتعادل باشه. وقتی بهش فرصت بدی خودش برمیگرده به تعادل ذاتیش.
سلام دقیقا همین طوره که استاد میگن بهانه های من جز بهانه های منطقی بود همیشه با خودم میگفتم که سنم رفته بالا چربیهای قدیمی مگه ممکنه این چربی ها از بین برن بله یه باور غلط باعث میشد به خودم بقبولانم که سوخت وساز بدنم کاهش یافته
وقتی من وهمسرم باهم سر یه سفره غذا میخوریم حجم غذایی که همسرم میخوره تقریبا سه برابر منه ایشون یه اندام متناسب ،ولی من چاق .همین باعث میشد بگم سوخت وساز ما خانما کمه پس همنه که.من وزنم بالاس
با همین فکرای اشتباهی به خودم اجازه نمیدادم که لاغر بشم پس باید این فکرای غلط رو بزاریم کنار
ممنونم از استاد گرامی که اینقدر راحت اطلاعاتی که با تلاش زیاد بدست آوردن رو به رایگان در اختیار ما قردادند
با آرزوی توفیقات روزافزون برای شما استاد گرامی