سپاسگزاری نزدیک ترین و قوی ترین فرکانس به خداوند است. این نزدیکی به معنای فاصله مکانی نیست بلکه باعث ایجاد احساس آرامش عمیق درونی می شود.
استفاده از عبارت «سپاسگزارم» می تواند کلام ما را به سمت توجه و نزدیکی به خداوند هدایت کند اما شکرگزار بودن در قلب و ذهن است که سبب تجربه درجات عالی در زندگی می شود.
سپاسگزاری در قرآن
ریشه کلمه سپاسگزاری یا شکرگزاری در قرآن عبارت «شکر» می باشد که ۷۵ بار در قرآن استفاده شده است و نشان از اهمیت این موضوع در هدایت انسان دارد.
برخی از کاربردهای «شکر» به شرح زیر است:
- پس از آن بر شما بخشودیم، باشد که شکرگزاری کنید.
- پس مرا یاد کنید، [تا] شما را یاد کنم؛ و شکرانهام را به جای آرید؛ و با من ناسپاسی نکنید.
- اگر سپاس بدارید و ایمان آورید، خدا میخواهد با عذاب شما چه کند؟ و خدا همواره حقشناس داناست.
- و قطعاً شما را در زمین قدرت عمل دادیم، و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم، [اما] چه کم سپاسگزاری میکنید.
- و آنگاه که پروردگارتان اِعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی نمایید، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.»
- و اوست آن کس که برای شما گوش و چشم و دل پدید آورد. چه اندک سپاسگزارید.
- و راستی پروردگارت بر [این] مردم دارای بخشش است، ولی بیشترشان سپاس نمیدارند.
- آیا آبی را که مینوشید دیدهاید؟ آیا شما آن را از [دل] ابر سپید فرود آوردهاید، یا ما فرودآورندهایم؟ اگر بخواهیم آن را تلخ میگردانیم، پس چرا سپاس نمیدارید؟
آنچه واضح است همواره خداوند انسان را به شکرگزار نعمت های الهی بودن دعوت کرده است.
شکرگزاری را یکی از راه های موثر در بخشیده شدن توسط خداوند معرفی کرده است.
شکرگزاری را راهی برای رهایی از عذاب الهی معرفی کرده است.
شکرگزاری را راهی برای دریافت نعمت های بیشتر قرار داده است.
همچنین انسان را دعوت به شکرگزاری برای نعمت های الهی مانند باران، اندام بدن و … کرده است.
بنابراین سپاسگزاری و قدردان نعمت های الهی بودن مزایای بی شماری دارد که قابل شمارش و بررسی کردن نیست.

سپاسگزار نعمت های خود بودن
نکته جالب توجه درباره سپاسگزاری این است که هرگز در قرآن به این موضوع اشاره نشده است که برای نعمت های الهی دیگران سپاسگزاری کنید یا قدردان آنچه دیگران دارند باشید.
اتفاقا از این کار انسان را منع کرده است:
«و زنهار چشم مدوز به آنچه از زينت زندگى دنيا به گروهى از آنان دادهايم، تا آنها را در آن امتحان كنيم، و روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.»
بدینوسیله خداوند به پیامبر توصیه می کند چشم به نعمت های دیگران نداشته باش و به روزی خودت از پروردگار دلخوش باش که بهتر و پایدارتر است.
نکته بسیار مهمی است که باید مورد توجه و عمل قرار داده شود.
زمانی که ما به آنچه دیگران دارند توجه می کنیم احساس کمبود و نقص در زندگی خود می کنیم و حسرت می خوریم یا حسادت می کنیم و این نوعی از ناسپاسی است.
حتی اگر با دیدن نعمت های دیگران خوشحال شویم به آنها تبریک بگوییم و آن نعمت را هدیه از سوی خداوند به آنها بدانیم احتمال اینکه با خود بیاندیشیم که چرا خداوند از این هدایا و نعمت ها وارد زندگی من نمی کند بسیار زیاد است.
بنابراین باید نسبت به توجه کردن به نعمت های دیگران هوشیار و مراقب باشیم چون عمل قدرتمندی است که باعث ایجاد احساس کمبود، حسرت و ناسپاسی در انسان می شود.
با گسترش روز افزون شبکه های مجازی افراد به سادگی بهترین حالت ها و شرایط زندگی خود را منتشر می کنند.
دیدن امکانات زندگی دیگران یا شرایطی که در حال تجربه کردن هستند به سادگی می تواند باعث ایجاد احساس حسرت و ناامیدی در بیننده شود.
شاید تا کنون این جمله را با خود تکرار کرده باشید یا حتی به دیگران گفته باشید که اگر اینها زندگی می کنند پس ما دقیقا داریم چه کاری انجام می دهیم؟!

توجه کردن به نعمت های الهی دیگران به سرعت باعث بی ارزش شدن داشته ها و شرایط خودتان می شود.
بنابراین همواره به این موضوع دقت داشته باشید که به آنچه دیگران دارند توجه نکنید، درباره آنچه دیگران دارند صحبت نکنید.
متاسفانه صحبت کردن درباره شرایط دیگران در گفتگوهای افراد امری عادی و البته از سوی شیطان بسیار جذاب جلوه داده شده است.
در گذشته بارها درباره شرایط دیگران با دوستان و اطرافیانم صحبت می کردم و همیشه ابراز تعجب می کردم که چطور و چگونه این فرد در این شرایط قرار گرفته است یا این همه ثروت و دارایی دارد.
این نگرش سبب شده بود که همیشه نسبت به شرایط و نعمت های الهی خودم ناراضی باشم و احساس نارضایتی همان ناسپاسی کردن نسبت به نعمت های خداوند است.
یکی از مهمترین نتایج ناسپاسی، تشدید احساس دور شدن از خداوند است.
هرچقدر در زندگی به خاطر نعمت های الهی دیگران یا شرایط آنها احساس حسادت و ناامیدی کنید در حال ناسپاسی کردن هستید و احساس دور شدن از خداوند و بی ارزش بودن خواهید کرد.
اگر شرایط و نعمت های الهی خود را با دیگران مقایسه کنید نه تنها از شرایط زندگی خود ناراضی خواهید شد بلکه نسبت به خودتان و حتی همسرتان احساس بی ارزشی می کنید.
تصور میکند که انسان ارزشمندی نیستید یا فردی که با او زندگی می کنید آدم ارزشمند و به دردبخوری نیست که شرایط زندگی شما مانند دیگران نیست.
ارتباط توجه کردن به نعمت های الهی دیگران با احساس ناسپاسی و شک کردن به خداوند به حدی شدید و جدی است که خداوند به پیامبر نسبت به این حربه شیطان هشدار داده است.

آگاه نبودن نسبت به زندگی
آنچه باعث انحراف انسان از سپاسگزار بودن به خاطر نعمت های الهی اش می شود این است که نسبت به قوانین جهان هستی آگاهی ندارد.
همانطور که هر گونه از گیاهان در منطقه ای از کره زمین قادر به رشد و تکامل است هر نعمت متعلق به شرایط خاص خودش می باشد.
همانطور که اگر درخت موز را در مکانی نامناسب کشت کنید هرگز نتیجه مطلوب نخواهد داد اگر نعمت هایی که در زندگی دیگران وجود دارد را بدون فراهم شدن شرایط و موقعیت فرد وارد زندگی دیگری کنید هزگر نتیجه مطلوب در زندگی او نخواهد گذاشت.
این موضوع را به وضوح می توانید در زندگی خود و دیگران مشاهده کنید.
در جهان هستی انسانها از نظر چگونگی برخورداری از نعمت های الهی به دو گروه تقسیم می شوند.
گروه اول: عده ای هستند که به شکل عالی به زندگی خود ادامه می دهند و توجهی به نعمت های الهی و شرایط دیگران ندارند و در روند عالی زندگی با احساس خوب زندگی می کنند و نعمت های متفاوت وارد زندگی آنها می شود.
گروه دوم: عده ای هستند که در زندگی چشم به نعمت های الهی دیگران دارند و برای داشتن آنچه دیگران دارند از مسیر عادی زندگی خارج می شوند و تلاش می کنند به هر شکل ممکن مانند آنچه دیگران دارند را داشته باشند. در این حالت آنچه به دست می آورند تاثیر و نتیجه لذتبخشی که در زندگی گروه اول داشته است را در زندگی آنان ندارد و در بسیاری از موارد باعث رنج و ناراحتی آنها می شود.
اثبات این فرضیه نیاز به فکر کردن زیاد ندارد و با اندکی فکر کردن به آنچه تاکنون وارد زندگی خودتان و اطرافیانتان شده است به راحتی می توانید به درست بودن آن پی ببرید.
نعمت های زیادی هستند که به شکل عادی در روند زندگی وارد زندگی شما شده است و برای مدت طولانی از آنها استفاده کرده و لذت برده اید.
اما مواردی هم وجود دارد که به دلایل مختلف که معمولا حسادت یا روکم کنی بوده است تلاش کرده اید تا به هر شکل که شده آن را به دست بیاورید اما آن تاثیری که آن نعمت در زندگی فردی که مورد توجه و حسادت شما بوده است گذاشته است در زندگی شما نذاشته است و باعث رنج و ناراحتی شما شده است.
برای لذت بردن از زندگی باید سپاسگزار بودن از نعمت های الهی را به عادت در خود تبدیل کنیم.

سپاسگزار بودن نه به این معنی که به خاطر داشته باشیم در طی روز بارها عبارت «سپاسگزارم» یا «خدایا شکرت» را بر زبان جاری کنیم بلکه به این معنی که احساس رضایت عمیق درونی از شرایط و امکانات زندگی خود داشته باشیم.
باید این موضوع را درک کنیم که شرایط زندگی من و دارایی های من دقیقا منطبق بر احساس، افکار و نگرش من به زندگی و مطابق با لیاقت من در جهان مادی است.
درک این عبارت و زندگی بر مبنای آن کار ساده ای نیست اما تلاش برای نهادینه کردن این نگرش دروازه های جدیدی از آرامش و نعمت های بی پایان را به زندگی شما باز خواهد کرد.
من همواره سعی می کنم بر مبنای این نگرش فکر و عمل کنم.
هرآنچه لایقش باشم به شکل ساده و آسان وارد زندگی من خواهد شد.
هرآنچه نیاز من برای زندگی و لذت بردن از زندگی باشد به راحتی در شرایط فعلی من قابل تهیه کردن باید باشد.
اگر من فکر می کنم که داشتن خانه بزرگتر باعث آرامش و لذت بیشتر من از زندگی خواهد شد و شرایط خرید آن را ندارم نگرش من درباره زندگی و آنچه دارم اشتباه است و باید اصلاح شود.
در گذشته به این صورت عمل نمی کردم بلکه هرآنچه دیگران داشتند و من نداشتم باعث ایجاد حسرت در من می شد و فکر می کردم که اگر من هم فلان گوشی، موتور، ماشین،خانه یا …. را داشته باشم چقدر احساس خوشبختی بیشتری خواهم داشت.
بنابراین تلاش می کردم تا به هر شکل ممکن از طریق وام گرفتن، قسطی خریدن، قرض کردن و … صاحب آن وسیله یا شرایط شوم اما باز هم تاثیری پایدار و همیشگی در وجود من ایجاد نمی شد و باید به فکر تهیه کمبود بعدی می بودم.
اما به لطف خدا از زمانی که در مسیر تغییر زندگی قرار گرفتم و از خداوند درخواست پرداخت بدهی ها و اقساط بانکی را کردم تا احساس آزادی و رهایی در زندگی را تجربه کنم زودتر از آنچه خودم تصور می کردم این خواسته من برآورده شد و من تمام اقساط و بدهی های خودم را تسویه کردم.
من به این نتیجه رسیدم فقط در صورتی می توانم در زندگی لذت ببرم و احساس خوشبختی کنم که آرامش ذهنی داشته باشم. بنابراین رهایی از بند قرض و وام چنان آرامشی در من ایجاد کرد که الان بعد از ده سال به هیچ عنوان حاظر نیستم برای رسیدن به شرایط یا نعمتی از وام یا قرض گرفتن استفاده کنم و آرامش خودم را برهم بزنم.
هرآنچه برای شما نباشد و از طریق وام یا قرض گرفتن وارد زندگی خود کنید توانایی مقابله کردن با استرس و نگرانی که قرض و وام و بدهکاری در وجود شما ایجاد خواهد کرد را ندارد و هرگز نمی تواند موجب آرامش و بهبود احساس خوشبختی شما شود.
تاکید می کنم این نگرش من در زندگی شخصی ام است و انتظار ندارم شما یا دیگران با آن موافق یه کورکورانه به آن عمل کنید.

نتایج رهایی از نارضایتی
خداوند در قرآن می فرماید اگر سپاسگزار باشید شما را می افزایم. این وعده خداست و خداوند نسبت به تحقق وعده های خود وفادار است.
در سال ۱۳۹۳ زمانی که تازه با موضوع جذب آشنا شده بودم بعد از ده سال کار کردن توانسته بودم ماشین مدل ۸۳ بخرم.
همیشه از داشتن این ماشین ناراضی بودم و هر وقت افرادی را می دیدم که ماشین بهتر از من دارند حسادت می کردم و گله و شکایت می کردم که خداوند چرا به من این شانس را نداده است که ماشین بهتر داشته باشم.
تقریبا ۵ سال بود که آن ماشین را داشتم و از نظر ظاهر بیرونی و داخلی در شرایط نامناسبی بود اما توانایی تعویض یا بهبود شرایط ماشین خودم را نداشتم.
زمانی که با موضوع سپاسگزاری آشنا شدم به این فکر کردم که چه چیزی در زندگی من وجود دارد که بخواهم بخاطر آن سپاسگزار باشم.
با خودم گفتم قطعا این ماشین گزینه مناسب یا لایقی برای سپاسگزاری کردن نیست. شرایط مالی مناسبی هم نداشتم که بخواهم برای آن سپاسگزاری کنم.
از نظر روابط عاطفی هم در شرایط مناسبی نبودم و اوضاع و احوال سلامتی ام که به شدت تحت تاثیر چاقی و برخی بیماری های دیگر بود.
بنابراین نمی توانستم خودم را راضی کنم که برای شرایط کنونی ام باید هرطور که شده سپاسگزاری کنم چون اصلا مورد رضایت من نبود.
از طرفی در همه کتاب های موفقیت و حتی در قرآن بر سپاسگزاری بر نعمت های الهی تاکید شده بود اما نمی توانستم خودم را راضی کنم که باید بخاطر آن شرایط سپاسگزار باشم.
احساس می کردم دارم خودم را گول می زنم و از طرفی می گفتم خداوند بر نهان و آشکار من مسلط است و قطعا متوجه فیلم بازی کردن و الکی سپاسگزاری کردن من خواهد شد.
بنابراین به این موضوع فکر کردم که چطور باید در آن شرایط به احساس خوب و رضایت از زندگی دست پیدا کنم و تنها راهی که به نظرم رسید که البته الهام و ایده خداوند بود متوقف کردن گله و شکایت کردن درباره شرایط موجود بود.
با خودم گفتم درست است که نمی توانم به زور برای شرایط فعلی سپاسگزار باشم ولی می توانم درباره این شرایط گله و شکایت نکنم.
این به نظرم منطقی می آمد که اگر از شرایط فعی راضی نیستی نباید درباره آن صحبت کنی ولی اینکه بخواهم از شرایطی که ناراضی هستم احساس تشکر و سپاسگزاری داشته باشم اصلا به نظرم منطقی نبود.
بنابراین تصمیم گرفتم راه ساده تر و منطقی تر را در پیش بگیرم و سعی کردم گله و شکایت کردن درباره شرایط زندگی را متوقف کنم.

کار ساده ای نبود و بارها به خودم می آمدم و متوجه می شدم که در حال گله و شکایت کردن هستم. ولی ناامید نمی شدم و هرکجا متوجه کلام خودم می شدم سعی می کردم گله و شکایت کردن را متوقف کنم.
بعد از آن متوجه شدم که تقریبا می توانم گله و شکایت کردن خودم به صورت کلامی را کنترل کنم ولی پیوسته در ذهنم در حال مقایسه کردن شرایط خودم با دیگرات و گله و شکایت هستم.
به این نتیجه رسیدم که گله و شکایت نکردن کلامی مرحله اول رهایی از گله و شکایت است و مرحله بعدی گله و شکایت نکردن های ذهنی است.
اینجا بود که متوجه شدم برای متوقف کردن گفتگوهای ذهنی باید توجهم را از نعمت های الهی دیگران بردارم.
چون متوجه شدم وقتی به نعمت های الهی یا داشته های دیگران توجه می کنم به شدت ترغیب به گله و شکایت می شوم و به همین دلیل همیشه درباره شرایط نامساعد خودم یا شرایط مساعد دیگران با اطرافیانم صحبت می کردم.
از وقتی هم که تصمیم گرفته بودم با دیگران درباره مسائل و مشکلات گله و شکایت نکنم خیلی خوب عمل کرده بودم ولی همچنان در ذهنم مشغول این کار بودم.
بنابراین تصمیم گرفتم به نعمت های الهی دیگران توجه نکنم تا بتوانم گفتگوهای ذهنی ام را کنترل کنم.
در روزهای اول به محض مشاهده ماشین های بهتر متوجه شروع گفتگوهای ذهنی ام درباره بدبختی های خودم می شدم و سعی می کردم این گفتگوی ذهنی را ادامه ندهم و به چیز دیگری توجه می کردم.
به مرور در انجام این کار مهارت و تسلط بیشتری پیدا کردم و متوجه شدم به نسبت گذشته به میزان قابل توجهی گله و شکایت های زبانی و ذهنی من نسبت به نعمت های الهی دیگران کمتر شده است.
من سالها بود نسبت به داشتن آن ماشین گله و شکایت می کردم و همیشه به همسرم می گفتم خدا کنه بتونم یک وام ۵ میلیونی دیگه بگیرم و ماشین یکی دو مدل بالاتر بخرم که شرایط بهتری داشته باشه.
اما از وقتی نسبت به نداشتن ماشین خوب در زندگی خودم و داشتن ماشین خوب دیگران گله و شکایت نمی کردم به مرور احساس بهتری نسبت به همان ماشینی که همیشه ازش ناراضی بودن داشتم.
همان ماشینی که هیچ علاقه ای به تمیز کردنش نداشتم را هفته ای یک بار تمیز می کردم.
با هزینه اندک روکش نو برای همان ماشین خریدم و شکل و شمایل بهتری پیدا کرد.
براش دور فرمان خریدم، خوشبو کننده خریدم و به هر شکلی که می توانستم از همان وسیله نقلیه که تا قبل از آن احساس می کردم بی ارزش و آبروی مرا می برد استفاده بهتری می کردم.
احساسم نسبت به آن ماشین تغییر کرد و تا حدود زیادی نارضایتی من از اینکه چرا ماشین مدل بالاتر ندارم کمتر شد.

دریافت نعمت های الهی
رها شدن من از احساس نارضایتی که ناآگاهانه هر روز شعله های آن را در وجودم بلندتر می کردم باعث شد احساس رضایت و آرامش نسبت به شرایط فعلی خودم داشته باشم.
این طریقی که من به صورت ناآگاهانه در پیش گرفته بودم دقیقا منطبق بر آیات خداوند در قرآن بود که به پیامبر توصیه کرده بود نگاه خود را از دارایی های دیگران بردار و به آنچه خودت داری توجه کن.
همین کار ساده باعث شد تا به شکل قابل توجهی از احساس نارضایتی من کاسته شود. این درحالی است که شاید کار خاصی برای بالابردن احساس سپاسگزاری انجام نداده بودم چون هنوز به نظرم تغییری در زندگی من ایجاد نشده بود. و چیزی بعنوان نعمت های الهی وارد زندگی من نشده بود.
اما کم کردن میزان نارضایتی خودبخود باعث بهبود شرایط احساسی و گسترش آرامش در وجود انسان می شود.
همین کافی بود تا رابطه احساسی من با خداوند بهتر و بهتر شود و در نتیجه انتظار من از خداوند برای دریافت نعمت های الهی تغییر کرد.
من در گذشته هیچ انتظاری از خداوند برای دریافت نعمت های الهی نداشتم و تازه انتظار داشتم همواره مرا مورد عذاب و امتحان الهی قرار دهد چود خودم را بنده ناسپاس و گناهکاری می دیدم که از درگاه خداوند رانده شده است.
اما با تغییر نگرشی که نسبت به نعمت های الهی و شرایطم در زندگی ایجاد کردم بعد از به صلح رسیدن با خودم گویی با خداوند هم در صلح قرار گرفتم و انتظارم از خداوند تغییر پیدا کرد و به جای اینکه منتظر مشکلات و گرفتاری ها باشم منتظر دریافت نعمت های الهی بودم.
دیگر مثل قبل احساس دور افتادن یا رها شدگی نمی کردم. احساس نمی کردم که خداوند به همه نعمت های الهی بیشمار داده است و فقط حواسش به زندگی من نیست.
علاوه بر اینها بهبود شرایط موجود که در مورد مثال ماشین نظافت کردن و بهبود هرآنچه که با شرایط آن روزگار من متناسب بود سبب شد تا احساس بهتری نسبت به نعمت های الهی خودم پیدا کنم.
همین روند ساده باعث شد که کمتر از دو سال بعد از شروع این روند شرایط خرید ماشین جدید برای من فراهم شد آن هم نه دو سه مدل بالاتر بلکه در حد صفر کیلومتر.
و به لطف خداوند یک سال بعد توانستم ماشین به مراتب بهتر و در حد صفر بخرم.
جالب توجه اینکه من چندین سال بود آن ماشین را داشتم و همیشه از داشتن آن احساس نارضایتی و شرمندگی می کردم و هرچه تلاش می کردم شاید بتوانم با ماشین دو سه مدل بالاتر آن را تعویض کنم موفق نمی شدم.
اما وقتی در روند نگرش و عملکرد خودم تغییر ایجاد کردم در کمتر از سه سال توانستم دو بار ماشین بهتر خریداری کنم آن هم نه چند مدل بالاتر بلکه ده ها مدل بالاتر از نظر کیفیت و مدل و قیمت.
این از شگفتی های رهایی از نارضایتی بخاطر داشته های خود و توجه به نعمت های الهی دیگران بود که منجر به دریافت نعمت های الهی فراتر از انتظارم شد.
اگر به نعمت های الهی دیگران توجه کنیم به سادگی داشته های خودمان در نظر ما بی ارزش می شوند.
اگر به داشته های دیگران توجه کنیم به طرز فزاینده ای احساس می کنم نداشته های زیادی هستند که از نبود آنها در زندگی مان احساس بدبختی خواهیم کرد.
بنابراین سپاسگزار بودن به خاطر نعمت های الهی که در همین شرایط در زندگی ما جریان دارند راه حل بهبود شرایط و دریافت نعمت های بیشتر و بهتر است.

نکته مهم برای موفقیت در این مسیر پذیرش این نگرش است که هرانسانی به اندازه لیاقتش از طرف خداوند نعمت های الهی دریافت می کند.
پذیرش این نگرش کار ساده ای نیست چون می توانید هزاران دلیل و نمونه پیدا کنید که اثبات می کند فلانی نعمت ها و دارایی هایش فراتر از لیاقتش است.
به این دو نکته توجه داشته باشید:
اول: نعمت های الهی شامل دارایی هایی که افراد به شکل های مختلف از طریق وام یا قرض و … وارد زندگی خود کرده اند نباید ملاک دارایی و داشته های آنها باشد چون این نعمت های الهی به شکل عادی وارد روند زندگی آنها نشده است و موجب رضایت و شادی درونی آنها نمی شود.
دوم: معیار سنجش لیاقت و ارزشمندی انسانها برای ورود نعمت های الهی از نظر خداوند با معیارهای انسانی بسیار متفاوت است. شاید از نظر ما فردی لایق نباشد اما نظر ما معیار خداوند و جهان هستی برای ورود نعمت ها نیست.
بنابراین اگر می خواهید شرایط فعلی زندگی خود را تغییر دهید و از نعمت های الهی بیشتری برخوردار شوید راه و چاره ای جز پذیرش آن ندارید. باید با پذیرش شرایط فعلی خود به احساس آرامش دست پیدا کنید تا بتوانیم قدم زنان در مسیر زندگی فعلی به حرکت خود ادامه دهید تا به سرزمین مجاور که شرایط متفاوت با شرایط فعلی شما دارد وارد شوید.
برای اینکه بتوانید شرایط فعلی خود را بپذیرید بهترین راهکار این است که این نگرش را هرطور که شده برای خودتان منطقی کنید.
«هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود»
این نگرش به این معنی است که هرکس در هر شرایطی است دقیقا همان جایی است که باید باشد.
این نگرش به این معنی است که من در حال حاظر در هر شرایطی هستم دقیقا در جای درست خودم در دنیای مادی قرار دارم.
شرایط بهتر نیاز به لیاقت بیشتر دارد و لیاقت بیشتر در گرو داشتن افکار و نگرشی متفاوت است.
به اندازه ای که افکار و نگرش شما درباره خودتان، زندگی و خداوند در جهت صحیح و همسو با قوانین جهان هستی تغییر پیدا کند شما لایق تجربه شرایط بهتر در دنیای مادی خواهید شد.
تمرین:
۱- با توجه به توضیحات ارائه شده درباره اهمیت توجه به نعمت های خود و دوری کردن از حسادت ورزیدن نسبت به داشته های دیگران شرح دهید که تا کنون نگرش و عملکرد شما در اینباره چگونه بوده است. آیا همیشه به داشته های خود توجه داشته اید یا در برخی موارد مشاهده داشته ها و شرایط دیگران باعث ایجاد حسرت در شما شده است.
۲- در اطرافیان خود افرادی را پیدا کنید که همواره در زندگی توجهی به داشته های دیگران ندارند یا درباره آنچه دیگران دارند صحبت نمی کنند. درباره میزان آرامش و شرایط آنها در زندگی شرح دهید.
۳- درباره نعمت هایی که به شکل ساده و خودبخودی وارد زندگی شما شده اند و باعث ایجاد آرامش و راحتی در زندگی شما شده اند شرح دهید.
۴- درباره نعمت هایی که فقط بخاطر اینکه از دیگران عقب نمانید یا مانند آنها باشید با تقلا وارد زندگی خود کرده اید اما نتیجه نهایی رضایت بخشی به همراه نداشته است شرح دهید.
۵- نگرش خود درباره عبارت «هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب اموال و شرایط خاص خود می شود» را شرح دهید. چقدر با این موضوع موافق هستید. برای اثبات آن از زندگی خود و دیگران مثال پیدا کنید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.46 از 87 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


به نام خداوند جانآفرین
حکیم سخن بر زبانآفرین 🤍
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی عطا روشن و دوستان همراه و هممسیر در سایت ارزشمند تناسب فکری 🌿✨
🌸 روایت شکرگزاری، لیاقت و گشایش🌸
«شکر نعمت، نعمتت افزون کند🎉
کفر نعمت، از کفت بیرون کند»🎊
این بیت ساده اما عمیق، سالهاست که در گوش جان من زمزمه میشود؛ بیتی که شاید بارها شنیده بودم، اما معنای واقعیاش را تازه در سالهای اخیر، با تمام وجود لمس کردهام.
پروردگار بارها و بارها در قرآن کریم از **شکرگزاری** سخن گفته است؛ نه از سر نیاز خودش، که خداوند بینیاز مطلق است، بلکه از سر لطف و حکمت برای ما انسانها. شکرگزاری برای خدا سودی ندارد، اما برای انسان، **راه نجات، راه گشایش و راه دیدن نعمتهاست** 🌈
شکر نعمت به من یاد داد که زندگی فقط «نداشتنها» نیست.
شکرگزاری کمک کرد تا داشتههایم را ببینم؛
زیباییهای جسمیام را،
نعمتهای معنویام را،
آدمهای خوب اطرافم را،
و حتی سختیهایی را که مرا عمیقتر، پختهتر و آگاهتر کردند.
وقتی شکر میکنم، انگار عینک تازهای به چشم میزنم 👓✨
عینکی که دنیا را شفافتر، دقیقتر و زیباتر نشان میدهد.
زندگی جذابتر میشود،
دل آرامتر میشود،
و امید، دوباره جوانه میزند 🌱
🌼 از قناعت تا مقایسه
من در ذات خودم آدم قانعی بودم.
با زندگیام کنار میآمدم،
با شرایط موجود سازگار بودم،
و بلد بودم از همان داشتههای ساده لذت ببرم.
اما بهتدریج، صدای بیرون بلندتر شد…
دیگران مدام مرا با دیگران مقایسه میکردند:
«ببین فلانی کجاست!»
«ببین همسنوسالت چی دارد!»
«چرا تو پیشرفت نکردی؟»
و من، آرامآرام، از یک آدم قانع تبدیل شدم به یک **آدم مقایسهگر** 😔
سالها خودم را با دیگران مقایسه کردم؛
زندگیام را، بدنم را، موفقیتم را،
و حتی ارزشم را…
کمکم باور کردم که:
من لایق زندگی کردن نیستم،
لایق دوست داشتن خودم نیستم،
لایق شاد بودن نیستم…
مگر اینکه شبیه دیگران شوم.
این باور، مثل خوره به جانم افتاده بود 🖤
بهجایی رسیدم که حتی بابت داشتههای دیگران حسادت میکردم؛
نه از بدجنسی،
بلکه از حس کمبودن.
فکر میکردم آنها **اراده دارند** و من ندارم.
فکر میکردم آنها «لایقاند» و من نیستم.
و این فکر، از هر درد جسمی، آزاردهندهتر بود.
📘 تجربهای با شکرگزاریِ سطحی
برای رهایی از این حال، کتاب *معجزه شکرگزاری* راندا برن را خواندم.
هر روز تمرینها را انجام میدادم.
هر روز، مثل یک طوطی 🦜، ده تا موهبتم را مینوشتم.
اوایل حالم کمی بهتر میشد،
اما بعد دوباره همان چرخه تکرار میشد…
چرا؟
چون من **فقط شکر میکردم، اما باور نداشتم**.
چون هنوز نگاهم به نداشتههایم قفل بود.
چون در اعماق دلم، خودم را توانگر نمیدیدم.
داشتههای دیگران در چشمم بزرگ بود،
دور از دسترس بود،
و حتی غیرممکن.
تا اینکه کمکم فهمیدم:
شکرگزاری فقط نوشتن نیست ✍️
شکرگزاری **دیدن، حس کردن و زندگی کردن با نعمتهاست**
🌷 درس بزرگ از یک همسایه
در کودکی، همسایهای داشتیم…
زنی مهربان، ساده، آرام و عجیباً شاد 🌸
از نظر مالی آدم متمولی نبود.
تنها زندگی میکرد.
فرزندی نداشت.
اما خانهاش همیشه پر از نور بود.
روضه، سفره، نذری، خیرات…
دلش باز بود، دستش باز بود، زبانش پر از شکر.
با حقوق بازنشستگی همسرش زندگی میکرد و همیشه میگفت:
«حقوق شوهرم برکت داره.»
هرگز نشنیدم بگوید:
«فلانی ماشین دارد، من ندارم.»
یا
«فلانی خانه دارد، من ندارم.»
اگر کسی چیزی میخرید، میگفت:
«مبارکش باشه، خدا زیادش کنه، ماشاالله.» 🤍
از داشتههایش لذت میبرد،
شاد بود،
و آرامش عجیبی داشت.
وقتی در قرعهکشی بانک برنده شد،
با همان پول سفر رفت ✈️
نه حرص زد، نه ترسید، نه نگران فردا شد.
وقتی خانهاش در طرح افتاد،
زودتر از همه خانه پیدا کرد،
و صاحبخانه، خانه را زیر قیمت به او فروخت.
و او…
همیشه خدا را شکر میکرد.
حتی وقتی از سختیهای خانه قبلی میگفت،
آخرش میگفت: «خداروشکر، الان خیلی بهتره.»
آن زن، **تجسم شکرگزاری واقعی** بود 🌼
و زندگیاش، پاسخ خدا به شکرش.
✨ گشایشهای ناگهانی
چند سال پیش، در حال مدیتیشن بودم…
خواهرم آمد داخل اتاق و گفت:
«فرشتههات کار خودشون رو کردن! حقوق معوقه بابا رو ریختن، و وام هم گرفته.»
انگار درِ رحمت الهی یکدفعه باز شد 🚪✨
حال دل من و خانوادهام خوب شد.
نه فقط بهخاطر پول،
بلکه بهخاطر حس امنیت و لطف خدا.
یا زمانی که دانشجو بودم…
مسئول مالی جشن فارغالتحصیلی شدم،
در حالی که واقعاً **هیچ پولی نداشتیم**.
در حال نامهنگاری برای گرفتن تسهیلات بودیم،
که یکی از اساتید آمد و پاکتی داد و گفت:
«برید جشنتون رو بگیرید.»
و باورکردنی نبود…
اساتید و کارکنان دانشگاه، هرکدام بخشی از هزینه جشن را دادند.
و آن جشن، شد **بهترین جشنی که در عمرم تجربه کردم** 🎉🤍
🎓 تحصیل، رنج و چاقی
رشتهای که در کنکور انتخاب کردم را دوست نداشتم.
فقط برای اینکه زودتر قبول شوم و دیگران دست از سرم بردارند، انتخابش کردم.
چهار سال تحصیل کردم…
با اشک،
با غر،
با درد،
با افسردگی.
دارو مصرف کردم 💊
چاق شدم.
و همزمان، خودم را بابت چاقی، بابت ضعف، بابت خستگی سرزنش کردم.
کلاس، امتحان، دانشگاه…
همهاش برایم عذاب بود.
اما باز هم جلو رفتم.
🌟 لیاقت، شکر و حقیقت
جملهای هست که میگوید:
«هر انسانی به اندازه لیاقتش در دنیای مادی صاحب شرایط میشود.»
و من امروز این را جور دیگری میفهمم.
لیاقت از نظر خدا یعنی:
**دیدن نعمتها، شکر کردن، و قدر دانستن.**
نه خودسرزنشی،
نه زجر کشیدن،
نه له کردن خودمان.
هر وقت از ته دل گفتم «خدایا شکرت»،
واقعاً شکرت،
نه از سر اجبار…
حال دلم بهتر شد،
نعمتها بیشتر شد،
و زندگی نرمتر شد 🌈
امروز باور دارم:
من لایق بهترینها هستم،
چون اول از همه **خدا را دارم** 🤍
و وقتی با داشتههایم خوب رفتار کنم،
وقتی شکرگزار باشم،
وقتی زیباییهای دنیا و آفریدههای خالقم را ببینم،
درِ رحمت الهی، خودش باز میشود…
بیدعوا،
بیاجبار،
بیترس.
و این، بزرگترین آرامش دنیاست ✨🙏
من سپاسگزار نعمت های الهی هستم💫🎉
من سپاسگزار نعمت های الهی هستم💫🎉
من سپاسگزار نعمت های الهی هستم 💫🎉
من سپاسگزار نعمت های الهی هستم 💫🎉
من سپاسگزار نعمت های الهی هستم 💫🎉
خدایاشکرت 🍄🦄
خدایاشکرت 🍄🦄
خدایاشکرت 🍄🦄
به نام خداوندگاری که همواره کنار من است
۱)راستش نه! من همیشه توجهم به داشته های خودم نبوده، و این چیزی که استاد میگن رو من به وضوح با پوست و گوشتم درک کردم. مثلا درباره مساله ازدواج، من هنوز، ازدواج نکردم، با اینکه خیلی دوست دارم این مورد برای من رخ بده و هنوز ۱۰۰درصد رخ نداده،وقتی من زندگی متاهلی بقیه رو میبینم، بشدت ناراحت و غمگین میشم! احساس نداشتن و کمبوو همه ی وجودم رو فرا میگیره، و حرف حرف حرف در ذهنم، خوش به حالش اینم سر خونه زندگیشه، بچه هاشو داره، شوهرشو داره، و انقد حالم بد میشه که گاهی چشمام لبریز از، اشک میشه. واقعا خیلی بده این قضیه. این که شرایط فعلیم رو نپذیرم! هرچقد ک من نتونم باش کنار بیام و بپذیرمش تحمل کردنش سخت و سخت تر میشه، هرروز حسم بدتر میشه و به همون نسبت از نعمت ها و خداوند دورتر میشم، حتی نمیتونم بیام روی خودم کار کنم انقد که ذهنم روی اون قضیه کلیک میکنه، نکته بعدی درباره درآمده! من شاغلم و خداروشکر درامد ماهیانه دارم، کارمندم.راضی ام. حالا شما فکر کن، چند وقت پیش با شخصی از نزدیکان ملاقات کردم ک ایشون از من کوچکترن، گفتن درامدم خیلی خوب شده و این ماه فلان قدر دراوردم و…. و من یه لحظه حس حسادت کردم! گفتم اینجور میگه درامد خوب شده و این ماه انقدر و… و منیک ازش بزرگترم و کارمندم انقد در نمیارم! و احساس کم ارزشی کردم، احساس بی ارزشی کارم، درآمدم، وقتی که میزارم و پر از نارضایتی شدم نسبت به زندگیم و درآمدم. حتی اگر ما تو یه زمینه ی زندگیمون اوکی باشیم با شرایطمون، وقتی توجه کنیم به شرایط بقیه ک از شرایط ما بهتره، همون شرایطی ک ما باهاش راحت بودیم، خوب بود و…. از نظرمون کم ارزش و بد میشه! و دیگه لذت نمیبریم تو زندگیمون. و لذت نبردن و حس بد همانا، و دور شدن از مسیر نعمت همانا.
۲)یکی از خواهرای خودم اینطوره، خیلی کمه توش این مقایسه کردن شرایط خودش ودیگران و تا حد زیادی آرامش داره، و بخاطر این آرامش میتونه از لحظه های زندگیش بیشتر لذت ببره و با خودش و زندگی و شرایطش در صلح باشه، اصلا آرامش در وجودش دیده میشه و خیلی هم بهتر میتونه روی بهبود شخصیت خودش وقت بزاره و تمرکز کنه.
۳)ورود من به رشته دانشگاهی فرهنگیان و معلم شدنم بدون هیچ تقلایی رخ داد، من هیچوقت دنبال کار نگشتم! خودش اومد! من ب محض ورودم ب دانشگاه استخدام شدم. خیلی نعمت هایی بوده ک خود ب خود اومدن تو مسیر زندگیم و من ازشون لذت بردم و کیفیت زندگیم رو بهتر کردن، مدرسه ای ک امسال توش تدریس کردم، کلا مدارسی ک تا الان توشون تدریس کردم اینجور بودن، بدون تقلا، بدون گشت و شناخت و معرفی و…. مدارس خیلی خوبی بودن.همکار و دوست جدید امسالم، بیرون رفتن دیشبم، شغل اینترنتی و درامدی ک ازش داشتم. برای اینا هیچ کار خاصی نکردم، ذهنم رو مشغولشون نکردم و اتفاقا تو علی بی غم ترین حالت ممکن بودم براشون و اوکی شدن برام خود ب خود.
۴)نمیدونم! یادم نمیاد، فقط اینکه نه بخاطر چشم و هم چشمی و…. که به خاطر نیاز، اشتیاق یا هرچی ک بشه اسمش رو گذاشت، من بعضی موقعا برای یه سری خواسته هام خیلییییی تقلا میکنم! اما هربار فقط یکم نزدیکشون میشم و دوباره از خواسته ام فاصله میگیرم! تقلا تقلا تقلا! خیلی آزار دهنده میشه.
۵)قبولش دارم، ولی باور کردن و عمل بر طبق اون هست که مهمه که هنوز، تو این کار دارم. هرکی طبق لیاقتش چیز میز به دست میاره! این لیاقت همون آرامش احساس خوبه که از افکار و نگرش های درست میان. هرچی نگرش های بهتری در خودمون ایجاد کنیم، آرامش و احساس خوب ما بیشتر میشه و طبق قانون جذب، اتفاقاتی رو جذب خواهیم کرد ک پر آرامش و احساس خوب باشن. پس اگر شرایط من خوب نیست، بخاطر نگرش ها و میزان آرامش خودمه،بهتره از متهم کردن دیگران، مقصر دونستن دیگران، متنفر شدن از دیگران بخاطر مقصر دونستنشون، دست بردارم… بهتره قبول کنم که خودم ساختم و خودم میتدنم درستش کنم. به قول اون یکی استادم، خودم، خودمو تو این چاه انداختم، خودمم میتونم خودمو بکشم بیرون. خبر امیدوار کننده ایه.
به وضوح تو زندگی خودم و اطرافیانم دیدم ک افرادی که آرامش بیشتری دارند، زندگی و شرایط بهتری دارند. خود من زمان هایی ک در آرامش هستم، حالم بهتره، شرایطم به مراتب بهتره، اتفاقات خوب پیش میرن و زمان هایی ک حالم و حسم بده، انگار، از زمین و آسمون برام میباره.
بنام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیزم
در مورد توجه کردن به آنچه بقیه دارن
گاه گاهی خودم و داشته هام رو با بقیه مقایسه میکنم و فکر میکنم اگر اون اوضاع یا شرایط بود شاید برای من بهتر بود، و اینجوری دچار بازی مقایسه میشم که همیشه با احساس نارضایتی و ندیدن آنچه که دارم یعنی داشته هام هست
و توجه کردم وقتی هدفمند نباشم همش حواسم به زندگی بقیه هست. برای همین باید همش حواسم به خودم زندگیم و چیزهایی که میخوام و دوست دارم و شناخت خودم باشم تا حواسم روی چیزهایی که بقیه دارن نباشه. یعنی مشغول خودم باشم.
و از وقتی خودم اینطور شدم یعنی سعی کردم که اینطور باشم و کاری به اینکه هر کسی چی داره نداشته باشم، چون هر کسی هر چی داره مناسب خودش هست و با توجه با باورهاش هست، هر کسی داره نون باورش رو میخوره، و در نتیجه افرادی که با من بودند هم به همین شکل شدن و واقعا تمرکزشون روی خودشون هست نه بقیه چون خودم سعی کردم تمرکزم روی خودم باشه و ایندهمش لطف خدا و هدایت های خدا بوده و هست.
و دقیقا نعمت هایی که به صورت ساده و راحت وارد زندگیم شدن دقیقا لذتبخش تر بودن تا نعمت هایی که تلاش کردم چون بقیه دارن منم داشته باشم و وقتی چون بقیه داشتن منم سعی کردم تا داشته باشمشون واقعا از بودنشون اون لذتی که میخواستم نچشیدم و فهمیدم باید خودم واقعا چیزی رو دوست داشته باشم و واقعا بخوام تا از داشتنش لذت ببرم و خداوند در این مسیر بسیار هدایتم کرد، زمانی که خواسته ای رو خواستم فقط برای دل خودم نه اینکه چون به بقیه توجه کردم و دیدم بقیه دارن پس منم باید داشته باشم، زمانی که خواسته ای رو برای حال دل خودم خواستم یعنی فارغ از هر کسی دیگه، و واقعا به بهترین شکل هم آسون و هم به طریقی لذتبخش وارد زندگیم شد، خدایاشکرت رب وهابم برای همه نعمت هایی که میبینم و نمیبینم و تو به من ارزانی داشتی.
دقیقا همینطور هست هر انسانی مسیر زندگی خودش رو داره، هر انسانی باورهای خودش رو در مورد هر چیزی داره و به فراخور اون نعمت ها وارد زندگیش میشه، برای همین مقایسه کردن افراد با هم و حسرت خوردن برای چیزی که بقیه دارن کاری عبث و بیهوده هست
چون هر فردی با فرد دیگه متفاوته
هر آدمی علایق استعداد ها و خواسته هایی متفاوتی داره و اشتیاقی که برای هر چیزی تو زندگیش داره هم با بقیه متفاوته، دز نتيجه این چیزها باعث میشه چیزهایی که بقیه داشته باشن با داشته های ما متفاوت باشه و برای همین ما نمیتونیم خودمون رو با بقیه مقایسه کنیم.
رب وهابم برای تمام نعمت ها ازت سپاسگزارم
الهی به امید تو❤️❤️❤️
به نام خداوند هستی بخش مهربان
مقایسه زندگی دیگران با زندگی خودم را از قبرها داشته ام و همیشه حسرت زندگی دیگران باعث ناراحتی خودم بود ولی بعد که فهمیدم نباید به نعمتهای دیگران حسرت لوازم از اینکه دیگران چه نعمتهایی دارند خوشحال می شدم و شکر گزاری می کردم اما نمی دانم درست متوجه شدم که این کار را هم نباید بکنم و اصلاتوجهی به داشته های دیگران نکنم ؟
ولی در مورد میزان لیاقت انسانها کاملاً به این موضوع موافق هستم و این دیدگاه را دارم خلایق را هر چه لایق ،گو نهایت سعی خود را می کنم که لیاقت داشتن نعمتهای بیشتر را برای خودم فراهم کنم
سلام و درود
به این دلیل که خیلی از ما نسبت به زندگی دیگران و داشته های دیگران حسرت می خوریم و این یک عادت تقریبا مشترک بین همه ماست بنابراین اینکه فکر کنیم از امروز که متوجه این اشتباه شدم از دیدن نعمت های دیگران خوشحال شده و سپاسگزاری می کنم به نظر من امر محال و غیرممکنی است شاید در کلام بشه نشون داد که خوشحال هستیم و خدا رو شکر میکنیم ولی نقش اصلی تاثیری است که در احساس ایجاد می شود که به این راحتی نمی شه عادت قبلی رو تغییر داد.
بنابراین بهترین راهکار اینه که جایی که با نعمت های دیگران مواجه شدید همان روند سپاسگزاری و تحسین نعمت ها رو داشته باشید و در باقی موارد بی توجهی به زندگی دیگران بهترین راهکار می باشد.
موفق باشید
نشان های دریافت شده
بنام خدا
حسرت خوردن درمورد زندگی دیگران نمیدونم شاید من فکر می کنم فقط یابقیه هم بامن هم عقیده هستن که ما ایرانی ها ونه فقط ماکه همه ی مردم دنیا حس ت زندگی همدیگه رو میخوریم حالا یه سریازیاد یه سری هاکم. امامن واقعا با تمام وجود چیزهای زیادی برای حسرت زندگی دیگران رو خوردن وحسادت و تنفر داشتن از کسی که اون نعمت روداره . من در زندگیم به شکلهای مختلف دچارش شدم.ومیشم همیشه . اما میدونم که نمیتونم مثل اون شخص باشم چون اون شخص معلوم نیست با چه شرایطی داره زندگی میکنی واصلا باطن زندگیش چیه پس حسرت خوردن نداره . دیشب شب آرزوها بودازخدا خواستم منو به خواسته هام برسونه این بار این خواسته ها فقط برای خودمن . نه برای کس دیگه یعنی مثلاً من با اشک واه ازخدامیخوام که این مشکل روبرام حل کن درصورتیکه میگم برام اماواقعیتش برای کس دیگه ای دارم دعامیکنم به اسم خودمه وای واقعیت برای دیگری به خاطر همین هم هست که برآورده نمیشه یااگرهم میشه نتیجه ی مناسب ودلخواه منو ندارن چون بامن هماهنگ نیست . من لیستی از آرزوهام . من به خاطر نعمت های که خدابهم داد ه سپاسگزارم.و به خداوند ایمان دارم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
۱. از همان زمان کودکی یادم میاد وقتی دوستم ماشینشون پیکان بود و ما پراید داشتیم بعد که اونها پراید خریدن من چقدر خوشحال بودم که ماشین بهتری خریدن، خداروشکر میکنم که هیچوقت به کسی حسادت نکردم
۲.مادربزرگم که واقعا الگو هستن برای من توی زندگی، هر وقت که دارم مطالب قانون جذب رو میخونم میگم با اینکه مادربزرگم سواد ندارن و چیزی هم از قانون جذب و انرژی مثبت نمیدونن اما دقیقا همین رفتارها رو دارن و از نظر آرامش هم واقعا ایشون آرام و صبور هستن، و از نظر مادیات زندگی هم واقعا با اطرافیانشون متفاوت هستن
۳.نعمت های بسیار زیادی وارد زندگیم شده از وقتی که وارد دوره ها شدم اما بعضیهاشون هم با وام یا قسط بوده اما در حدی که میدونین از پسش بر بیایم و اذیت نشیم.
۴.هیچوقت همچین چیزی نبوده توی زندگیم اما در حد خیلی کوچک که به ذهنم میاد اینکه چون باشگاه میرفتم و همه پودر پروتئین مصرف میکردن و من توی ذهنم اومد چون همه مصرف میکنن من هم سنگین ورزش میکنم پس بخرم، اما حتی حس خوبی هم نسبت به خریدن اون نداشتم ولی چون همه میخریدن من هم خریدم اما حتی یک سومش رو هم نخوردم و نمیتونمم بقیه اش رو بخورم، باید بدم به کس دیگه لااقل اسراف نشه.
۵.واقعا همینطور هست و من از خیلی سال پیش این رو فهمیدم که خیلی ها اگر یکم از وضع الانشون بهتر بودن حتی جواب سلام آدم رو هم نمیدادن. و یه ضرب المثل هم قدیمی ها در مورد این دارن. و یک مثال دیگه که همیشه از قدیمیها شنیدم اینکه خدا به اندازه دلت بهت میده، خدا به دل آدما نگاه میکنه، دقیقا همینه
به نام خدای مهربان
۱.اوایل (ینی قبل ازینکه کتابی به اسم معجزه شکرگزاری رو بخونم)خیلی اینجوری بودم که مثلا به زندگی همه نگاه میکردم و من هم از همه نظر توجه میکردم بهشون؛هم به مادیات شون هم به روابط شون ،از همه نظر نگاه میکردم و اینجوری فکر میکردم که:چرا من مثل اینا نیستم،مگه من چی کم دارم ؟و کلی حسرت پشت سر هم که باعث میشد در نهایت همون صدای توی مغزم بهم بگه تو هیچوقت قرار نیست چنین چیزایی رو ببینی الکی بهش فکر نکن ؛فقد خودتو خسته میکنی در نهایت هم قراره زندگیت نهایتن یه پله دو پله از مامان بابات بهتر باشه…اینو بگم که همیشه فقط حسرت در دلم ایجاد میشد؛هیچگونه احساس حسادتی در من نبود که مثلا ببینم کسی چیزی داره و من عصبانی بشم ازینکه چرا فلانی اینو داره،نباید داشته باشه…همش حسرت بود،همش…و تغییر نگرش من در این مورد از جایی شروع که کتاب معجزه شکرگزاری رو خوندم و نگرشی تازه در من ایجاد شد که سپاسگزار همه ی نعمت های زندگیم باشه حتی کوچک ترین هاش که به نظر هیچکس نمیومد…و بعد ازون که وارد مسیر بیداری الهی شدم و در حال حاضر تمامی توجهم فقط و فقط به داشته های بیکران زندگیمه که روز به روز بیشتر میشه و من از داشتنشون بی نهایت از خداوند بزرگ سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
۲.واقعیتش چنین فردی رو تا به حال توی زندگیم ندیدم از نزدیک؛ولی خب وقتی مصاحبه ی افراد موفق جهان رو میبینم همیشه یکی از اولین مواردی که بهش توجه میکنم همینه که این افراد اصلا توجهی به زندگی دیگران ندارند و فقط تمرکزشون روی خودشونه؛آرامشی که توی صحبت هاشون دارن،و اطمینانی که اونا رو جذاب ترو موفق تر جلوه میده واقعن قشنگه…وخب من خودم الان متوجه شدم که حدود یک سال و خرده ای هست که خودم هم هیچ توجهی به زندگی کسی نکردم و توی این یکسال خیلی پیشرفت های زیادی داشتم ،چیزی که شاید ب چشم کسی نیاد (که در هر صورت هم برام مهم نیس)ولی من خودم ریز ترین پیشرفت های خودم رو متوجه میشم و بابت شون شکرگزارم
۳.مثلا یکیش برای من اینه که من سالها آرزوی داشتن لپ تاپ سیستم بالا و مجهز رو داشتم…تا اینکه پدرم همین چند ماه پیش بدون اینکه وام بگیره یا قسط و چکی بده ،برام به صورت کاملا نقدی یه لپ تاپ خفن آخرین مدل خرید…این چیزیه که من آرزو کردمش و به صورت خود به خودی و در بهترین حالت وارد زندگیم شد…مطمعنم که درباره ی بقیه موارد هم همینه
۴.من واقعا تا حالا ازین کارا نکردم؛ینی حنی اون زمانی هم که از لحاظ روحی و ارتعاشی بسیار پایین بودم ولی خداروشکر میکنم که این یه مورد رو تا حالا انجام ندادم…مثلا اینکه بخام برای رو کم کردن فلانی اینو حتمن بخرم یا خودم رو به زحمت بندازم فلان چیز و بخرم برای اینکه دربارم اینجور و اونجور بگن ؛تا حالا انجام ندادم این کار و ولی در اطرافیانم به شدت این مورد رو دیدم؛جالبه من همون موقع هم که این آگاهی ها رو نداشتم وقتی اینجور افراد رو میدیدم که خیلی خودشون رو به آب و آتیش که حتما چشم همو در بیارن با مادیات و اینجور چیزا ،خندم میگرفت و پیش خودم میگفتم واقعن ینی انقدر مهمه؟که اینجور دارین خودتون رو عذاب میدین؟
۵.من کاملن با این عبارت موافقم چون با تمام سلول های بدنم احساسش کردم که من دقیقن در همون شرایط و موقعیت و جایگاهی هستم که باید باشم…هیچ اشتباهی پیش نیومده و من از هر لحاظ که به زندگیم نگاه میکنم میبینم که من دقیقن چیزهای رو در زندگیم دارم،چیزهایی وارد زندگی من شدن که به اندازه ی سطح لیاقت و شایستگی من بودند.و با داشتن این طرز تفکر و نگرش روز به روز تلاش کردم و تلاش میکنم که سطح لیاقت خودم رو بالا ببرم و بیشتر در خودم احساس شایستگی دریافت نعمت های بیکران خدا رو ایجاد کنم.