آنچه اکنون هستید نتیجه گذشته ای است که پشت سر گذاشته اید و آنچه در آینده تجربه خواهید کرد نتیجه امروز و فرداهای زندگی تان است.
شما خالق زندگی خود بوده اید چه اکنون نسبت به این موضوع باور داشته یا نداشته باشید.
خداوند در تمام مسیر زندگی تان همواره به شما نزدیک بوده است و نزدیک خواهد بود. برای آنچه هستید شکرگزار خداوند باشید تا برای آنچه میخواهید مورد لطف و رحمت خداوند قرار گیرید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.35 از 62 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

هوالرزاق
درودخدمت استاد
وقتی توسن ۱۳سالگی ۷۵کیلوبودم همش مادرم رومقصرمیدونستم که چرا این قدر غذاهای مقوی به من داده وباعث چاقی من شده وباعث مسخره شدنم توسط دیگران شده
وقتی بچه دارشدم وبچم مریض میشدخانواده ام رومقصرمیدونستم که منوبه راه دوردادندونمیتونستندهمیشه دردسترسم باشند
وقتی ورشکست شدیم بازم بقیه رومقصردونستم که اگرکمک همسرم کرده بودنداینجورنمیشدوسالهابعدم میگفتم هیچکسی راهنماییمون نکرد
✅️اماباورودبه دوره هامتوجه شدم همه چیزروبایدبپذیرم این من هستم که زندگیم رومیسازم وکسی مقصرنیست
وبادرست شدن این باورزندگیم روزبه روزبهتروعالیترشد
قبلاخیلی فکرمیکردم اماهیچ وقت جرات پروبال دادن به این موضوع رونداشتم که جای دیگه ودرخانواده دیگه
باشم
۲..اینکه من خالق زندگی خودم هستم خیلی زیباست چون خداوندبارها درقران فرموندکه آنچه کسب کردیدوپیش فرستادید
یعنی وقتی من شکرگزاری میکنم وهرچه که دریافت میکنم روصددرصدقبول دارم که خودم باعثش بودم یعنی خودم خالقش بودم
من لاغری روخلق کردم .چون خواستم
پس میتونم رابطه ام روباخدا قوی ترکنم اگربخوام ویه رابطه زیباخلق کنم
۳…درموردثروت ..
میپذیرم که به ثروت زیادنرسیدن روخودم خلق کردم چون باورهای اشتباه زیادداشتم وترمزهای فراوان که هنوزم هست ودارم پیدامیکنم
ومیخوام ازطریق افکار.نگرش وعملکردزندگیم روتغییربدم
۴.بارهابه خاطرپدرم وام بهم دادن به سرعت و….
۵.من متعهدمیشم که بهبو دهنده زندگی خانواده ام بشم
مثل لاغری .که من لاغرشدم وکل خانواده لاغرشدندوالانم که روی ثروت کارمیکنم تمام خانواده جذب دارند
۶.. ۱-ازچیزهایی که استفاده نمیکنم ودرحدنوهستندبه دیگران ببخشم
۲_خیلی خیلی دوست دارم یه مسجدومدرسه بسازم
۳_باکمک به دیکران۸باکارهای کوچیک اونهاروشادکنم
۴_بیشتربه پدرومادرم خدمت کنم باعشق
۵_به خواهربرادرم درحدتوان کمک کنم
یاعلی
سلام و درود به استاد عزیزم و همراهانم
مدتهاست که من مادر و پدرم رو بخشیدم بخاطر آسیبهای روحی و روانی که به من زدن اون تحقیرهایی که شدم بخاطر متفاوت بودنم با بقیه خواهرها و برادرم از نظر چهره از نظر درس خون نبودنم با اینکه من تمام وجودمو گذاشتم توی کودکی و نوجوانیم که بچه حرف گوش کنی باشم آرام باشم خیلی کمک کنم توی خونه و بی مصرف نباشم ،سرکار برم و نان آور خونه باشم اما هرگز به من محبتی که حقم بود نشد کتک هایی که از پدرم خوردم هرشب کابوس بود برام اما با همه وجودم سعی کردم زخم هامو التیام بدم وتا حدودی موفق بودم ،پدر و مادرم رو بخشیدم خدا رو بخشیدم که چرا منو متفاوت خلق کرده ،به مادرم همین چند وقت پیش گفتم من اصلا ازت ناراحت نیستم هیچ وقت بخاطر گذشته خودتو سرزنش نکن چون اون گذشته باعث شد من آدم قوی بشم روی پای خودم وایسم احساساتی نشم توی هر مسئله ای و از همه مهمتر آدم وابسته ای نباشم نسبت به هیچ کس ،و هرگز مشکلاتم رو به کسی نگم حتی خوانوادم ،چقدر شخصیت قوی خودمو دوس دارم ،به مادرم گفتم تو و بابا باعث شدین من این بشم واگر جور دیگه ای بودین من به تضاد برنمیخوردم ودرخواست شرایط بهتر رو نمیکردم از خدا ، ازش تشکر کردم و دستش رو بوسیدم .هرگز نمیخوام مادرم غمخوار من باشه چون به اندازه کافی دو خواهر و برادرم هستن که تمام بار مشکلاتشون رو رو شونه مادرم انداختن .
هنوزم در حال التیام خودم هستم باهمه وجودم میخوام که رشد کنم اون عزت نفسی که نابود شده رو ترمیم کنم ،چون من خالقم من میتونم همه چی رو تغییر بدم هرچند که برام واقعا سخته اما تلاش خودمو میکنم که نجواها رو برعکس کنم اون نجواهاکه همیشه بر علیه من بودن که تو تنبلی تو خنگی تو زشتی تو اضافی هستی تو باید زجر بکشی تو نباید خوشی رو ببینی ،نه من یه آدم باهوشم من زیبام من لایقم ،لایق همه نعمتهای بی نظیر خداوندم ،خداوندی که من رو خالق آفرید تا این لحظم رو اونجور که میخوام خلق کنم ،گذشته من دیگه اهمیتی نداره چون درساشو گرفتم و فهمیدم که خیلی چیزا به نفع الان من بوده ،شاید اون موقع نمیفهمیدم و ناراحت بودم اما الان کاملا آگاهم .
من خالقم چون شرایط الانم رو خودم رقم زدم ،مهاجرتم رو ازدواجم با یه آدم فوق العاده رو آدم های خوب و دوست داشتنی اطرافم رو ،کارهایی که میخوام انجام بدم آدمهای بینظیری که دست خدا میشن وهمه چی به راحتی پیش میره ،احترامی که دریافت میکنم از همسرم و اطرافیان و حتی مادرم .
هدایت شدنم از سمت پروردگارم و تمام سؤالهایی که پاسخشون رو بهم داد تا بفهمم جهانش چطور عمل میکنه .
تصمیم من اینه که ثروتمند باشم ،بی نهایت ثروتمند که اول از همه خودم رو غرق نعمت کنم و لذت ببرم از دنیام و با این کار الهی نسل های بعداز من از این نعمت استفاده کنن ،که برای ثروتمند شدن قطعا باید افکار درست داشته باشم و فراوانی رو باور کنم تا این افکار هم به نسل های بعد انتقال داده بشه چون افکار وباورهای درست مهمن برای دریافت نعمتها.
در این راه از خداوند یاری میطلبم که او دانای بی همتاست .
سلام و درود
از خوندن نوشته شما لذت بردم
شاید ظاهر داستان غم انگیز باشه ولی نتیجه داستان بی نظیره
زندگی به نظر من مثل یک کتاب با فصل های متنوع هست که هر فصل انسان رو آماده میکنه برای فصل بعدی
و شما اینو خیلی خوب درک کردی و الان در فصل رهایی و آزادی و تجربه خلق کنندگی زندگی ات هستی
بهت تبریک میگم و منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
درود به شما استاد عزیزم
سپاسگزارم بخاطر تحسین و توجهتون 🙏🌸
نشان های دریافت شده
بنام خدا
درگذشته از پدرو مادرم متنفر بودم که نمیتونستم بااونها حرف بزنم چون مدام درحال بحث باهم دیگه بودن و فکرمیکردم بی ارزشم چون هیچ کدوم وقت نمیگذاشتن وبامن حرف بزنن و معمولا هم اگه حرف میزدیم منومسخره میکردن . بااینکه ازنظر اونها شوخی بود اما بیشتر مسخره کردن بود . و باخودم میگفتم اگر حداقل بامادرم هم صحبت بشم . دیگه به این نیاز ندارم که تومدرسه دنبال . یک هم صحبت باشم و وقتی هم مدرسه تموم شد بیشتر از قبل احساس تنهایی کردم تا رو آوردم دوباره به نقاشی و طراحی کردن وتوزندگی اوایل ازدواجم وحتی الان هم هنوز درموردخیلی چیزا مثل رشته ی تحصیلیم که منوبه جای هنرستان به رشته ای که اصلا مورد علاقه نبود فرستادن ومن به خاطر این موضوع از اونها دلگیرم بااینکه توی دیدگاهی گفتم که فهمیدم مقصرمنم اما هنوز نفوذ نکرده .درونم به خاطر همین میگم.قبلا اصلا موافق این موضوع نبودم شایدتا چندوقت قبل از سایت .اما دوسه ماه پیش کاملا بهش پی بردم که من خالق زندگیم هستم .وهرروز خودم دارم روزم روخلق میکنم .روز برای همه هست امامهم اینه که من توان روز چیکار میکنم که حال من خوب باشه یابد .طی مسأله هاییکه گفتم چندبارتوی یه سری از دیدگاه ها بهش به یقین پی بردم و حتی . .حالا متوجه هم دارم میشم که من خالق زندگی خودم هستم بااحساس همراه بافکارم و تصاویر ذهنم چون وقتی تصویر به وجود بیاد احساس به وجود میاد عمل به وجودمیاد بنابراین .من دارم مقابل خودم افکارم روتجر به میکنم وبه همین خاطر برام یه سری چیزا واضح ترمیشه من خودموچاق کردم ومن مسولیت چاقی خودمو به عهده میگیرم .من حال خودموبدکرم واحساس بی ارزشی کردم ودرروابطم باطرافیان به شکلهای مختلف خدشه به وجود آوردم پس مسولیت اونهاروبه عهده میگیرم واز طریق تغییر وعملکردم . نتایج زندگیمو تغییر میدم ودراین راه دست از هر تلاشی برنمیدارم . یادمه یه بار رفته بودیم.یه بار برای تولدپدرشوهرم خرید کنیم و ازاونجای که مابه زبون اصلی خودمون حرف میزدیم . یه آقای سن بالایی تومغازه نشسته بود . همراه بایه پسر جوان که اون مسول مغازه بود . بعد وقتی حرفامونو شنید وازمون ناخودآگاه شهرمون روپرسید وگفت شما شبیه فلانی ها هستید وهردوتونم خیلی بهشون رفتین از نطرقیافه و به ایشون گفتیم که خب ما نوه هاشون هستیم و ایشون نه تنها که خودمان وپدربزرگها رومیشماخت که کل خانواده از قبل از پدربزرگانمون روهم میشناخت .وانقدر محبت کرد واحترام گذاشت که واقعا هنوز هم با خودم تصویرش میاد تو ذهنم . که توی شهر غریبه چطور. وچندبار هم من برای نوبت دکتر رفتن برای یه دکتر خوب پیداکردن دوست همسرم خانمشون دکتر هست منوپیش همسرش فرستادن باصبر وحوصله ی تمام بامن حرف زدن و معاینه ی سرپایی کردن بدون حتی یک قرون پول ویزیت گرفتن ..واین بیشترین و خیلی هم بودن دراین راستا افرادیکه بر سر محبت به خاطر شناخت همسرم به من محبت داشتن و کمک کردن در بهبود وضعیت سلامتی.من متعهد شدم که جریان زندگیمو بهبود بدم وخیلی از مسولیت هاییکه مربوط به خودم وشخصیت خودم هست روبه عهده بگیرم
من تصمیم گرفتم که افرادی رومن ازشون کینه به دل دارم یامقصر زندگیم میدونم از پدرو مادر گرفته تا خدا ببخشم .چیزی که دیروز درک کر دم این بود که من درهرشرایطی هستم حقم همونه و اون آدمها واون اشخاص که ازشون متنفرم حقشون همونه شاید سخت باشه پذیرفتنش ولی من دیروز این روپذیرفتم واومدم بنویسم که هرکسی توهرجابگاهی بوده از اون اشخاص حقش همون بوده چون اون زمان اون شاید تنها کاری بوده که میتونسته انجام بده وتمام توانش تواون لحظه فقط همون بوده پس نباید کینه به دل داشته باشم این طوری هم از باری که روی شونه هام حس میکنم . خالی میشم وارامش پیدامیکنم وهم اینکه دیگه از اون اشخاص نفرت ندارم و نخواهم داشت . پس من . اینطوری میتونم راحت به زندگیم ادامه بدم . بدون احساس فشاری که بروجودم میومد وحالا آزاد داره میشه . چون قبلاً تادوروز گذشته این حس سنگین بودن احساس شعله ور بودن درونم رو میتونستم واضحتراز قبل تجربه کنم از نظرمن جهنم واقعی توی ذهنم رخ میده هربار که متنفر میشم هربار که کینه به دل میگیرم یک حس سوختنی توتمام اعضای بدنم به صورت کاملا درونی احساسش میکنم چیزی که اگه فیزیکی باشه حتما منو میسوزونه و درخودش میبلعه .وبعداز اون که دوباره بازم حالم بدبشه انگارمنو تواب یخ میزارن ومیارن بیرون ا ین تصویری هست که از دور ازخودم دررابطه بااحساس کینه ونفرت .حسادت حس بی ارزشی دارم واحساس قفل و زنجیر بودن درتاریکی واین همون جهنم واقعیه . پس من دیروز ظهر بااین فکر که هرکسی همون زمان تنها کاری که میتونسته انجام بده وتوانش بوده همون بوده اگر به نظرم اشتباهی پیش اومده ومقصرزندگیم بوده . واگرمن هم توهر حالتی بودم این به این خاطر بوده که حق من همون بوده و من تواون زمان تنها کاری که میتونستم انجام بدم وتوانم در همون اندازه بوده فقط پس بار ازرودوشم برداشته شد و اینکه خداروهم نباید مقصربدونم چون من تواون زمان همون قدرتوان داشتم خداهم همون اندازه داشته چون خدابه من وتوان من تواون لحظه پاسخ داده پس مسولیتی برگردنش نیست واون زمان هم داشته برای من خدایی میکرده اما بازهم تواون لحظه اونقدر در حق من توانش بوده که خدایی کنه .. 🌹🌹
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
وقت بخیر عزیزان
من هم واقعا همه چیز زو می نداختم گردن این و اون همسرم و مادرم و یه وقتها حتی خودم رو مقصر می دونم مثلا پیش خودم می گم کاشکی مثلا منم با دخترم وقتی بچه بودم این رفتار رو داشتم اینجا می بردمش این کار رو می کردم الان که مخصوصا در خونه هستم و کار نمی کنم خیلی فکر می کنم و یه چیزهایی برام مرتب مرور می شه ولی چند وقته پیش یه اتفاقی پیش اومد که باز من می خواستم با یه نفر حرف بزنم و بگو کنم و اینها ولی بعد فکر کردم فایده ای نداره باید من خودم و سرزنش کنم و مسیولیت تمام اونجه که اتفاق افتاده برای کسی از نزدیکانم خودم بپذیرم . و بعد از سه ماه تقریبا این موضوع حل شد تا حدودی و نشانه هاش و دیدم هیچ کاری نکردم نگفتم نه تقیر توعه … فقط هی با خودم فکر کردم گفتم مقصر اصلی خودم هستم و از خداوند کمک خواستم شب و روز و بعضی وقتها هم می نوشتم که خدایا تو با این همه قدرت و عظمت این کار برات چیزی نیست می گویی باش و اون هم هست با اینکه در بعضی مواقع ما نشانه ها رو به طور واضح نمی بینیم ولی خدا داره کارها و انجام می ده و چند روز پیش فهمیدم که بله کار درست شده و نشونه هاش و دیدم خدایا شکرت سپاسگزارم و برای بقیه اش هم دوست دارم که نتیجش اونچه که دلخواهمه باشه انتظار خوبی دارم و می دونم انجام می شه .
من درباره اینکه خالق زندگی خودم هستم جدیدا دارم یه چیزهایی یاد می گیرم اینجا و یه سری چیزهای جسته گریخته ولی باور دارم .آدم می تونه اون چیزی و که می خواد خلق کنه در نتیجه من بیشتر سعی می کنم توجهم و روی چیزهایی بزارم که دوست دارم و حال خوب بهم می ده . خیلی دوست ندارم چیزهایی و بگم که دوست ندارم البته هنوز حرف می زنم بعضی وقتها بعد که یادم میاد ادامه نمی دم .
همینطور که با لاغری با ذهن آشنا شدم دارم هی متناسب می شم و خودم با ذهنم این کار رو یاد گرفتم انجام بدم با این دوره ها پس اون هیکلی که می خوام دارم بدست میارم .
مادر بزرگ من همیشه حرفهای خوبی به من می زد البته متاسفانه الان دیگه منو یادش نمیاد .ولی همیشه می گفت من برای تو و همسر و دخترت هر روز دعا می کنم و همیشه از من تعریف می کرد تنها کسی در خانواده که عشقش به من الهی بود بدون قید و شرط من و دوست داشت و الان هم داره وقتی باهاش حرف می زنم اونم آرام می گیره من هم همیشه باهاش مهربون بودم و همیشه تا اونجایی که می تونستم حمایتش کردم .
منم هر روز سعی می کنم یه کار خوب عمل صالح انجام بدم . هر روز سعی ام و می کنم که احساسم خوب باشه . اول صبح دوست دارم بزنم بیرون اگه کاری نداشته باشم می رم کوه مثلا امروز رفتم حالم خوب می شه احساس خوبی می کنم اونجا آدمها میان صبح بخیر می گم لبخند می زنم بهشون .و خلاصه این حال منو خوب می کنه .
مثلا اون چند روز پیش که آخر عهفته بود هوا خوب بود رفتیم نزدیک دریا همسرم گفت دوچرخه بگیرم دوچرخه سواری کنیم من بعد از این همه سال یعنی فکر کنم آخرین بار مثلا کلاس سوم یا دوم بودم دیگه سوار نشده بودم یه عالمه خوشحال شدم و حس خوبی بهم دست داد .صبح ها بلند می شم می گم امروز یه هدیه است پس اول برو پیاده روی بعد بقیه کارها و انجام بده .مثلا من سعی می کنم تقریبا هر روز با مامان بزرگم تلفنی حرف بزنم این هم خوبه چون یه شهر دیگس خیلی دوره ولی من تماس می گیرم با هاش . به گل و گلدونام می رسم . با دخترم تکست می کنم صبح و شب وسط روز یه کوچولو که از حالش باخبر باشم .
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز
من خالق زندگی خودم هستم
در ابتدا که تازه با این محصولات آشنا شده بودم برام سخت بود بپذیرم هر آنچه دارم خودم خلق کردم بعنی اینهمه مسائل و مشکلات رو خودم خلق کردم ولی یواش یواش که در این مسیر ادامه دادم شناخت بهتری از خودم ،خداوند،قوانین هستی یاد گرفتم متوجه شدم که بله من خالق زندگی خودم هستم صفر تا صد
خداوند در قرآن فرموده:
حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنها حال خود را تعییر ندهند و چون خداوند برای آنها آسیبی بخواهد ،هیچ برگشتی برای آن نیست و عیر از خداوند هیچ حمایتگر ی نیست
پس برای تعییر زندگی مون باید آنچه در دل داریم تعییر بدیم یعنی انتطارمون از زندگی رو باید تعییر بدیم و اونوقت میتونیم خالق زندگی خودمون باشیم اونطوری که دوست داریم
خداوند شرایط یکسانی رو برای همه انسانها قرار داده و به انسانها اختیار داده که هر طوری که دوست دارند زندگی کنند و خداوند ما رو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه
اگر با قوانین خداوند همسو باشیم مورد رحمت خداوند قرار میگیریم و اگر نا هماهنگ باشیم مورد رحمت خداوند قرار نمیگیریم و در رنج و سختی خواهیم بود ،خداوند سیستم جهان رو به این شکل خلق کرده
من مسئولیت ۱۰۰٪زندگیم رو میپذیرم و منتطر کسی نمیمونم من شروع میکنم به بهبود دادن زندگیم در جنبه سلامتی و تناسب اندام و احساس آرامش داشتن و وضعیت مالی و ارتباطات
من میدونم با افکار و باورها و نگرش خودم باعث چاقیم و وضعیت مالیم و احساسم و سلامتی شدم پس میتونم با اصلاح نگرش و باورها و افکارم به سمت سلامتی شادی وضعیت مالی بهتر حرکت کنم و خداوند منو به سمت خواسته ام هدایت و حمایت میکنه ،خدایا سپاسگزارم
والدینم و اطرافیانم هیچ خصومتی با من ندارند و هر کاری از دستشون بر اومده برای من انجام دادن و انجام میدن پس هیچ کس در ایجاد شرایط زندگی من مقصر نیست به غیر از خودم
والدین و گذشتگان ما انتقال دهنده های خوبی بودن و اعتقادات و باورهای خودشون رو به خوبی به ما انتقال دادن و البته یه جاهایی هم باورهاشون رو بهبود دادن و بعد انتقال دادن
و من بسیار خوشحالم که با بهبود نگرشهام و افکارم باعث ایجاد تغییرات در سطح گسترده در دنیای مادی هستم
من فقط میخواستم بهتر زندگی کنم و الان متوجه شدم که این مسیری که انتخاب کردم برای تعییر خودم و زندگیم چه تاثیری در سطح جهانی خواهد داشت خدایا بینهایت سپاسگزارم که منو به این مسیر هدایت کردی و استاد عزیز هم بینهایت سپاسگزارم که مسیر اصلاح نگرشها و باورها رو برای ما ایجاد کردند و باعث چنین تعییر گسترده ای در جهان هستی شدن
بخشی از آنچه هستم مربوط به برکت حضور و عمل آن بزرگواران که در گذشته بودند ،هست
و الان نوبت منه که آنچه از گذشتگان یاد گرفتم رو بهبود داده و از نتایجش در زندگیم و تاثیر ش بر آیندگان بهره مند بشم
ما به گدشته و آینده خود وصل هستیم و این به دلیل یکی بودنمان با خداوند هست
*من برای گدشته و آینده ام سپاسگزارم *
دنیا همیشه منو به سمت خواسته هام تشویق میکرد و الان که فکر میکنم حتی اون اتفاقات به ظاهر بد هم داشتن منو به مسیر تغییر زندگیم هدایت میکردن
چقدر این جمله رو دوست دارم:
نتایج خالق زندگی بودن و تغییری که در افکار و زندگی من ایجاد میشود به فرزندان و اطرافیان من منتقل شده و موجب گسترش برکات حضور من در دنیای مادی خواهد شد
خداوند همواره انسانها را به عمل صالح، دعوت کرده اما هیچ وقت از نوع و چگونگی اون صحبتی نکرده
بنابراین هر عملی که در ما و طرف مقابل احساس خوب ایجاد کنه میشه عمل صالح
هر چقدر ما در مدت زندگی خودمون عمل صالح بیشتری انجام بدیم علاوه بر اینکه خالق زندگی بهتری برای خودمون هستیم کار رو برای دیگران آسانتر میکنیم و در رشد و گسترش جهان مادی با خداوند همکاری میکنیم
من امروز کاری داشتم و رفتم به یک اداره و جالب اینکه کارم انجام نشد سایت بسته بود و گفت یه روز دیگه بیا ،یه خانوم مسنی بود که اسکاچ میفروخت من گفتم یه دونه ازش بخرم ولی گفتم پنجاه تومنی دارم اون خانوم با خنده گفت دو تا بردار و من دو تا برداشتم و بقیه اش رو هم بهش بخشیدم خیلی برام جالب بود که من توی این برف و یخ اومده بودم که دقیقا تو اون لحظه با اون خانوم همزمان بشم و خودم رو بسنجم ،خدایا بینهایت سپاسگزارم و لا حس خوب برگشتم خونه
برای آنچه از گدشته تا کنون بر من گدشته سپاسگزارم خدای مهربانم
برای انچه از اکنون تا اینده بر من خواهد گدشت سپاسگزار خداون مهربانم
همیشه چاقی و کم پشتی موهام رو ارثی از طرف مادرم میدونستم و فکر میکردم مثل خانواده پدرم که راننده های خوبی نیستند هستم و از رانندگی کردن میترسم و مادرم رو مقصر میدونستم که به ما یاد داد که تلاش کنیم دیگران رو از خودمون راضی کنیم نه خودمون رو
و همیشه فکر میکردم که خداوند همین روزی رو برامون قرار داده و خدا رو مقصر میدونستم البته همیشه سعی میکردم راضی باشم چون خداوند برام خواسته!
ولی هیچ وقت فکر نکردم که اگه تو یه خانواده و یا شهر یا کشور دیگه به دنیا میومدم شرایط بهتری رو داشتم
قبلا که خودم رو اصلا در شرایط زندگیم دخیل نمیدونستم و فکر میکردم خداوند اینطوری خواسته قسمتم این بوده ولی الان که خودم رو بهتر شناختم و خداوند رو بهتر شناختم و قوانین جهان هستی رو شناختم البته سر سوزنی بهتر از قبل تازه متوجه شدم که هر شرایطی که در زندگی داشتم و دارم همه همه به خاطر افکار و باورها و عقاید و عملکرد خودم بوده و خودم مقصر شرایط نادلخواه زندگیم هستم و از زمانی که پذیرفتم خودم شرایطم رو خلق کردم تازه به توانمندی خودم آگاه شدم و متوجه شدم من که تونستم زندگی رو به این حالتی که الان هست خلق کنم پس میتونم دوباره با تغییر افکار و باورهام و عملکردم زندگیم رو خلق کنم البته این بار آگاهانه اونطوری که دوست دارم
من مسئولیت چاقیم رو به عهده میگیرم و میتونم با تغییر باور ها و افکار و رفتارم متناسب بشم همونطوری الان متناسب تر از قبل خودم شدم
من مسئولیت شرایط مالی و درآمد کمم رو به عهده میگیرم و میتونم با تغییر افکار و باورهام ونگرش و عملکردم اوضاع مالیم رو بهبود بدم
من مسئولیت مستاجر بودنم رو قبول میکنم و میتونم با تغییر نگرش و افکار و باور هام خونه بخرم
و همینطور مسئولیت تمام شرایط خوب زندگیم رو هم میپذیرم، من تونستم شرایط بهتری رو برای خودم درست کنم و میتونم بازم با ادامه دادن شرایط رو بهتر و بهتر کنم
من نمونه های زیادی رو دیدم که از چیزی میترسیدن و براشون اتفاق افتاده مثلا از یه بیماری میترسیدن و دچارش شدن
مثلا مادرم من خیلی راجع به بیماری ها توضیح میدن و نیپرسن و خوب بیماری های زیادی هم دارن و پدرم تا زمانی که سرکار میرفت بیماری خاصی نداشتم ولی از وقتی خونه هست و در کنار مادرم دچار بیماری های بیشتری شده یعنی باورهایی داشته و در کنارش شنیده هاش رو هم باور کرده و دچار بیماری های بیشتری شده
و کسانی رو هم دیدم که از شرایط مالی بد به شرایط مالی خیلی بهتر رسیدن ،باور کردن که میتونن و شروع کردن به کسب و کاری که درآمد بهتری داشته
من خودم همیشه از خانومهای مستقل خوشم میومد و الان در شرایطی هستم که حس میکنم به خانوم مستقل هستم که دارم سعی میکنم با تغییراتی که در افکار و نگرشم ایجاد میکنم زندگی بهتری رو تجربه کنم و این حس توانمندی برام لذتبخشه
من متعهد هستم که بهبود دهنده جریان زندگی خودم و خانواده ام باشم
من سعی میکنم خوبی رو گسترش بدم ،با دیگران مهربون باشم و هدیه بدم و با حرفهام حس خوب به دیگران بدم و اگه از کسی ناراحت میشم ببخشمش و همسو با خداوند رفتار کنم
خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم
استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سه شنبه بیستم فوریه بیست بیست و چهار:
سپاسگزار خداوندی هستم که من را خالق زندگیم قرار داد
سلام به دوستان و همراهان مسیر رشد و پیشرفت
قدم شش
من پدر و مادرم را مقصر عدم موفقیتم میدانستم که اگر پدرم اون موقع که پول داشت، زمین میخرید وضع من بسیار بهتر بود
من جامعه و حکومت را هم مقصر میدانستم که هر سال که من تلاش میکردم و پول بیشتری در می آوردم، همه چیز گران تر میشد و سطح زندگیم تغییر نمیکرد
من بیشتر از همه خدا را مقصر میدانستم و اعتقاد داشتم که اگر پارتی داشتم میتوانستم به اهدافم برسم و توی ایران بدون پارتی هیچکاری امکان پذیر نیست و من هم جون پارتی ندارم به جایی نمیرسم مگر با تلاش خودم.
و اگر خدا کاری بمن نداشته باشه و بدشانسی برایم ایجاد نکند ، من تلاش میکنم و قطعا من به اهدافم میرسم
اونجاها که به هدفم میرسیدم میگفتم کار خودم بود و اونجاها که به هدفم نمیرسیدم میگفتم خدا نگذاشت و بعدتر که کمی به خدا اعتقاد پیدا کردم میگفتم خواست خدا بود و و خدا صلاح ندانست که من به اون خواسته ام برسم و خدا صلاح بندگانش را بهتر میداند
در هر حالتی خودم را خالق زندگیم نمیدانستم
من قبلا میگفتم چرا توی ایران بدنیا آمدم اگر اون زمانی که پدرم جوان بود و چند تا درخواست از شرکتهای مختلف برای مهاجرت داشت اگر میرفت من الان توی یک کشور خارجی بدنیا می آمدم که حداقل مشکل زبان نداشتم
اگر میخواهم به خواسته ام برسم باید آنچه که در دل دارم را تغییر بدهم.
من چه چیزی در دل دارم؟
آرزوها و خواسته هایم و انتظاراتم از خودم و زندگیو به خودم گفتم خواسته من ، ساختن شخصیت توحیدی بهتر هست، خواسته من رفاه و آرامش و ثروت هست پس چرا بهشون نمیرسم؟!؟
این قسمت را خیلی خوب نفهمیدم و وقتی کامنتهای دوستان هم مسیر را خواندم به کامنت سرکار خانم السا رسیدم که خیلی عالی ایشان توضیح داده بودند
«…. و اگه قراره شرایط زندگی مون رو تغییر بدیم، فقط یک راه داریم:
انتظارمون رو از زندگی، منطبق کنیم با خواسته هامون.
من اگر خواسته ام رسیدن به سایز 38 هست اما انتظارم سایز 40 حتی باشه، که چندان اختلاف زیادی با هم ندارن، هر کوششی هم کنم، باز از 40 پایینتر نمیرم. باید انتظارم برسه به 38 تا با خواسته هام منطبق شه.
اگر خواسته ی من یک رابطه ی سالم ایده آله، ولی انتظارم اینه مرد مناسب من نیست، هر اتفاقی هم بیفته، جهان به خواسته ی من جواب نمیده، تا وقتی انتظار درستی نداشته باشم.
اگر خواسته ی من درامد ماهی N تومنه ولی انتظارم از ماهی مثلا 10 تومن بالاتر نباشه، هیچ افزایشی تجربه نخواهم کرد.
پس مهمترین کلید، انتظاره: چه نگرشی در اهداف مون داریم؟ از چه چیزی با خدا صحبت میکنیم؟ به چی توجه میکنیم؟ قشنگی ها رو می بینیم؟ خوبی آدمها و قشنگی روابط رو می بینیم؟ قشنگی و خوبی خودمون رو می بینیم یا اضافه وزن مون رو؟
هر کدوم از این زاویه های دید، بخشی از انتظار ما رو تشکیل میده. و خداوند به انتظار ما پاسخ میده…..»
سپاسگزارم از سرکار خانم السا که بمن در درک بهتر موضوع کمک کردند
و بعد از خواندن کامنت ایشان یاد مبحث ترموستات ذهنی در دوره لاغری با ذهن افتادم اونجا هم وقتی ترموستات ذهنی مان را روی عددی ست میکنیم هر کاری که انجام بدهیم وزن مان از اون عدد پایینتر نمی ایداگر ترموستات ذهنی ام روی درآمد ده میلیون تومان باشد، هر کاری که انجام بدهم و هر فعالیتی که بکنم، اضافه کاری کنم و خرید و فروش بکنم در نهایت درآمد من همون ده میلیون تومان باقی می ماند .
این مورد را خودم بارها تجربه کردم که با اضافه کاری انجام دادن، میخواستم درآمدم بیشتر بشود ولی کلی از اون مبلغ بابت مالیات کسر میشد و در نهایت هم پولی که می ماند به خستگی کاری ام نمی ارزید!
استاد هم در فایلهای اولیه دوره لاغری فرموده بودند که باید افکارت و عملکردی به خواسته ات همسو باشد یعنی اگر من میخواهم متناسب باشم و وزنم هشتاد باشم باید مانند یک فرد متناسب هشتاد کیلویی رفتار کنم
اگر میخواهم بیزینس خودم را داشته باشم و مدیرعامل شرکت خودم باشم و در مذاکرات موفق بشوم انوقت باید از همین الان جوری رفتار کنم که انگار اون بیزینس را دارم و مثلا وقتم را تلف نکنم و عملکردی همسو با خواسته ام داشته باشم و هنر مذاکره و فروش را خیلی عالی یاد بگیرم و تمرین کنم
وقتی من انتظار دارم که شخصیت توحیدی بهتری از خودم بسازم و آرامش و رفاه داشته باشم یعنی نباید غر بزنم و گله و شکایت کنم باید خودم را مسوول زندگی خودم بدانم و برای رفاه خودم اقدام کنم
اگر من بپذیرم که خودم مسوول تمام شرایط و اتفاقات زندگی ام هستم انوقت میتوانم اونجاهایی که دوستشان ندارم را تغییر بدهم و یا بهبود ببخشم
اگر فکر کنم که پدر و مادرم و ژنتیک و محیط و و همسرم و دولت مردان و … تعیین کننده شرایط حال حاضرم هستند ، از انجایی که نمیتوانم بعضی از موارد را تغییر بدهم انوقت بدون اینکه اقدامی انجام بدهم یک گوشه میشینم و فقط غر میزنم
تنها راه نجات از وضعیت کنونی این هست که بپذیرم خودم با افکارم و ورودی های ذهنی ام و پیش فرضهای ذهنی ام تبدیل شده ام به فردی با چنین خصوصیات و شرایطی! حالا اگر دوستش ندارم باید سطح آگاهی هایم را تغییر بدهم و اقدام کنم تا از اون شرایط بیرون بیایم. اگر تغییر ورودی ها و افکار منجر به اقدامم نشود وضعیت و جایگاهم هم تغییر نخواهد کرد
من قبلا اینجوری فکر نمیکردم و از زمانی که دوره لاغری با ذهن را شروع کردم تصمیم گرفتم که خالق شرایط زندگی خودم باشم و زندگی ام در تمامی جنبه ها تغییر کرد
وقتی مهاجرت کردیم همسرم زبان انگلیسی اش در حد صفر مطلق بود و رفت کلاس زبان و روزی شانزده ساعت فقط زبان میخواند و در مدت بسیار کوتاهی سطح زبانش خیلی بالا رفت و الان به جایی رسیده است که به کانادایی ها در زمینه تخصص خودش، آموزش میدهد از زمانیکه تصمیم گرفت خودش شرایطش را تغییر بدهد با جدیت مشغول زبان خواندن شد
تمرین ۳:
من میپذیرم که خالق شرایط مالی زندگی ام هستم و اکنون میخواهم از طریق افکار و نگرش و عملکرد، شرایط زندگی ام را تغییر بدهم.
من میپذیرم که خالق رابطه عاطفی ام با همسرم هستم و اکنون میخواهم از طریق افکار و نگرش و عملکرد، شرایط زندگیم را تغییر بدهم.
من میپذیرم که خالق شرایط اضافه وزن خودم هستم و اکنون میخواهم از طریق افکار و نگرش و عملکرد، شرایط زندگیم را تغییر بدهم.
من مسوولیت صددرصد اینکه میخواهم پدر بشوم را میپذیرم و تلاش میکنم که با تغییر افکار و نگرش و عملکردم، پدر عالی برای فرزندم باشم.
تمرین ۴:
بخاطر اینکه مادرم معلم ورزش بود، من در دوران مدرسه بهیچوجه امتحان ورزش ندادم و همیشه نمره بیست را بهم میدادند! بخاطر اینکه پدرم را میشناختند، همه جا بهم احترام میگذاشتند
تمرین ۵:
من مهرداد ذبیحی، متعهد میشوم که بهبود دهنده جریان زندگیم و خانواده ام باشم
با خواندن متن این قسمت یاد شعر زیر افتادم:
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
من شاید الان ندانم که هدف و رسالتم توی این دنیا چیست، ولی این را میدانم که میخواهم منفعل نباشم و میخواهم تاثیرگزار باشم
تمرین شش:
من انسان تاثیرگذاری هستم و انسان حامی هستم و ایمان دارم که میتوانم با دانشی که دارم تاثیر مثبتی بر شرایط زندگی دیگران ایجاد کنم.
توی این فایل راجع به عمل صالح صحبت شد، یاد یکی از فایلهای فوق العاده سایت افتادم به نام «ایمان و عمل صالح در زندگی» که باید بروم و دوباره انرا گوش کنم.
کامنتهای دوستان عزیزم سرکار خانم الهام خضرلو و آقا رضای عزیز هم بسیار تاثیرگزار بودند
کامنت سرکار خانم الهام خضرلو ، بهم مجددا یاداوری کرد که من از بین هزاران انسان دیگر توسط خداوند انتخاب شده ام که الان لیاقت دریافت این آگاهی ها را دارم، چون خودم میخواستم روی باورهای توحیدی ام کار کنم درخواستش را به خداوند داده بودم و الان در زمان مناسب، در موقعیتی هستم که میتوانم این مطالب را بخوانم.
من خودم شاید ندانم ولی از بین اینهمه افرادی که سایت را بهشون معرفی کرده ام افراد زیادی مطالب را دنبال نکردهاند و این موضوع اتفاقی نیست!
آقا رضا خیلی عالی جمله «من برای گذشته و آینده ام سپاسگزارم» را منطقی کرده بودند و از متن ایشان بسیار یاد گرفتم
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید
نشان های دریافت شده
به نام انرژی برتر جهان هستی
من به خاطر گذشته ام از خداوند سپاسگذارم چون باعث شد وارد سرزمین لاغرها شوم و بتوانم خودم را تغییر دهم.
من در گذشته همه رو مقصر زندگی خودم میدانستم مخصوصا پدرم چون پدرم مدام من رو با بقیه مقایسه میکرد و میگفت بچه های مردم چقدر پیشرفت کردند ولی تو هیچی نشدی در صورتی که من نسبت به جایگاه خودن خیلی سرتر بودم و عالی بودم ولی نمیدونم چرا مدام این غر زدن از طرف پدرم به من بود که الان متوجه شدم خودم مقصر بودم که تمرکزم رو ویژگی های بد پدرم بود و در هم زمانی اخلاق بد پدرم قرار میگرفتم، و پدرم همیشه مقصر زندگیم میدونستم که چرا اجازه نداد من برای دکترای نفت ام برم کانادا و مجبورم اینجا با حقوق خیلی کم که در حد لیاقت من نیست زندگی کنم ولی مادرم رو هیچ وقت مقصر زندگیم نمیدونستم و برکت زندگیم میدونستم و همیشه مادرم هوای من رو داشت و بعد ازدواج هم شوهرم رو دلیل وضعیت بد مالی مان میدیم و اینکه چرا شوهرم اینقدر کار میکنه ولی وضعیت مالی ما در حد عالی نیست و دولت رو هم مقصر میدیم که فضای برای کار جوانان ایجاد نمیکنه و دولت بی لیاقتی که بستری برای شغل ما فراهم نمیکنه و من تا قبل از ورودم به سایتم و آشنایی با این مباحث ۴ سال بود ازدواج کرده بودم و اضافه وزن داشتم و فوق لیسانس بودم که کار مورد علاقه ام رو پیدا نکرده بودم حقوق شوهرم پایین بود و یک ماشین پراید داشتیم و از همه گله و شکایت داشتم و به شدت غر میزدم و مریض بودم و شوهرم هم فشار خون داشت و خودم و شوهرم از این دکتر به این دکتر هم برای بچه هم برای سلامتی مان میرفتیم و همان حقوق پایین رو هم خرج بیمارستان و خرابی ماشین میکردیم بعد از آشنایی با سایت تناسب فکری و این مباحث آرام آرام حالم بهتر شد سپاسگذار نشدم ولی دیگه کمتر غر میزدم پول نداشتم وسایل مورد نیازم رو بخرم ولی هیچی نمیگفتم و با خودم میگفتم بعدا میخرم اشکال نداره و وارد دوره سرزمین لاغرها شده ام و اونجا باید مسئولیت صد در صد چاقی خودم رو به عهده میگرفتم و منی که قبلا پدر و مادرم رو مقصر چاق بودن و ارثی بودن چاقی ام میدونستم الان باید انقلابی در خودم شروع میکردم و مسولیت رک به خودم میدادم هم حس خوبی بود و هم حس ترس بود که قراره چی بشه و من شدم خالق لاغری خودم از زمانی که مسئولیت چاقی ام رو به عهده گرفتم و خواستم تغییر کنم و قدم اول رو برداشتم شدم خالق زندگیم من تونستم کاملا لاغر و متناسب بشم و آرامش بیشتر شد احساس سلامتی و جوانی پیدا کردم و هر کس من رو میدید میگفت آرزو نسبت به سال قبل ۱۰ سال جوانتر شدی دیگه جر و بحث با شوهرم نکردم و بواسطه اینکه من حالم عوض شد و اخلاقم تغییر پیدا کرد و بعد با خودم میدیدم که بعضی اوقات میگم خدایا شکرت به خاطر داشته هایم و من چقدر عوض شدم و من در طول چند سالی که عضو سایت بودم و از همان روز اول متعهد شده بود که باید تغییر کنم و این تغییر آرام آرام انجام شد و من به خودم که اومدم آنچنان تغییر کرده بودم و خیلی خیلی نسبت به گذشته ام بهترم شده ام من سلامت تر و جوانتر و متناسب تر شدم من باروری و زایش در ذهنم آسان شده است و الان هر بچه ای رو که میبینم نگاه حسرت ندارم و با خودم می گویم که وقتی هست برای من نیز هست و خیالم راحت و آرامش پیدا کردم و در مسیر بهتر شدنم ادامه میدهم و تونستم مدرک مربیگری زبان انگلیسی رو بگیرم و مدرس زبان انگلیسی بشوم و در مسیر علاقه ام حرکت کنم تونستیم خونه بخریم و از ماشین پراید به سورن پلاس صفر کیلومتر برسیم و افزایش درآمد فوق العاده بالا را شوهرم تونست کسب کنه حتی تغییر حال و فرکانس من مستقیم روی شوهرم تاثیر داشت و اون هم متناسب تر شد و تونست مدرک فوق لیسانس اش رو بعد از چند سال دوری از داشنگاه دوباره برگرده به دانشگاه و ادامه تحصیل بده م مدرک فوق لیسانس اش رو بگیره و سلامت تر بشه و حتی شوهرم هم جوانتر شده و سلامت تر و متناسب تر شده و افزایش حقوق عالی رو تجربه کنه و من واقعا متوجه شده ام که من خالق صد در صد زندگیم هستم چون در گذشته افکار و نگرش من چه اوضاعی رو برام ایجاد کرده بود و الان به لطف خداوند با تغییر افکار و نگرش ام آنچنان نتایج من بهتر شده است که واقعا من این تغییرات در خودم و شوهرم دیدم و وقتی من تغییر را در خودم شروع کنم باعث تغییر در دیگران هم میشود من الان رابطه خوب و آرامش بخشی با شوهرم و اطرافیان دارم ودخیلی آرام تر شدم و بیشتر اوقات لبخند دارم و واقعا انگار رنگ دنیا برام عوض شده و حتی نفس کشیدن هم برای من آسانتر شده.
من مسولیت صددرصد اینکه میخواهم مادر شوم و باردار شوم را به عهده میگیرم و سعی میکنم با تغییر افکار و نگرش ام عملکرد عالی در این دوران داشتم.
من مسئولیت صد در صد در آمدزایی خودم را به عهده میگیرم و میدانم با تغییر افکار و نگرش ام میتوانم عملکرد و در آمدزایی ام را افزایش دهم.
من مسولیت صد در صد رفتارم رو به عهده میگیرم که باید با تغییر افکار و نگرش ام رابطه ایده آل و عاشقانه با همسرم داشته باشم.
و من متعهد هستم و تصمیم گرفتم که مسئولیت صد در صد جریانات زندگیم را به عهده ام بگیرم و در این مسیر قدم برمیدارم و با تغییر افکار و نگرش ام عملکردم را بهبود ببخشم و نتایج عالیتری را وارد زندگیم کنم .
و میخواهم در مسیر تغییر زندگیم با آرامش و ایمان به خداوند هر آنچه که میخواهم را تحسین کنم و مطمئن باشم که من هم در صف دریافت کنندگان نعمت های خداوند هستم.
نشان های دریافت شده
الان چند روزه میخوام بهای این قسمت را پرداخت کنم و هر بار این مطلب با ارزش را میخوندم و نمی فهمیدم،درکش نمیکردمکامنتها را خوندم ولی انگار متوجه نشدممتعهد بودم تا کامنتی ننویسم اونهم با درکم با عملم سراغ قسمت بعدی نرمدیشب هم باز دوباره اومده شروع کردم ولی تا وسط های متن اومدم و کاری پیش اومد و ادامه ندادم تا امروز ظهر از اول شروع کردم و همین سر فصل
من برای گذشته و آینده ام سپاسگذارم
که بسیار جذاب اول نجوایی اومد که یعنی چی؟؟؟چه سپاسگذاری ای ؟؟؟؟چه گذشته با شکوهی داشتی ؟؟؟چه دستاوردی داشتی؟؟؟و چه آینده ای؟؟؟مگه هنوز آینده اومده که براش قدردان باشی؟؟؟و بسیار با جلال و جبروت بسیار شکوهمند بسیار معجزه آسا هدایت خدا که همینه کدام را قبول میکنی نجوایی که همیشه بهش عمل کردی و یا متفاوت بودن را ؟؟؟
آره هر گذشته ای داشتم امروزم را ساختم پس براش سپاسگذارم که الان اینجایم در این لحظه در این سایت در این جمع الهی امروزم سرآغاز فردایم هستم امروزم را زیبا شروع میکنمزیبا ادامه میدهم و زیبا به پایان میرسونمولی با امروزم فردایی شکوهمند ایجاد میکنم
خداوندا سپاسگذارتم بخاطر این توانایی در استمرار و ادامه دادنم و بخصوص ظرف درکم ظرف وجودم که وسعت یافته
به این قسمت متن رسیدم
در همان روزهای اول که در مسیر تغییر کردن قرار گرفتم مواجه شدن با این عبارت که: «من خالق زندگی خودم هستم» برای من بسیار عجیب و غیرقابل باور بود.
به هیچ وجه قبول نداشتم که من خالق زندگی ام بوده ام. اطمینان داشتم که والدینم در سرنوشت و شرایط فعلی من دخالت و تاثیر داشته اند.
و دقیقا به این توضیحات شما هدایت شدم که میگفتید نتایج گذشته شما چی میشه جواب اونها را باید بگیرید و زمانی که این را شنیدم درک نکردم و کلی هم در برابرش مقاومت داشتم
و امروز این لحظه درکش کردمکه خداوند میبخشاید هر آنچه در گذشته داشته ام و بابت اونها مورد سوال قرار نمیگیرم به شرطی که من تغییر کرده باشمتغییری که استمرار داشته باشد تغییری که در وجودم نهادینه شده باشدبا یک روز تغییر اتفاق خاصی نمیوفته ولی با استمرار نتایج معرکه و متفاوت هستند من در مسیر متفاوتی هستم در مسیر الهی نتایجم هم متفاوت هست ولی افکار و گذشته من هنوز در بعضی جهات با من هستند و هر چقدر بیشتر باورهایم را تغییر بدهم متفاوت دریافت میکنمچیزی هایی که به ظاهر بد هستند تبدیل به خیر و خوشی برای من میشوند
با تغییر نگرش با سپاسگذاری کردنبا تواضعبا اینکه هر آنچه هست به نفع من هست
و برای موفقیت و پیشرفت من اومده
چه چیزی در دل دارید؟ چه چیزی در دل ایجاد و شکل می گیرد؟ انتظار
انتظار ما از زندگی در دل ایجاد و شکل می گیرد.
انتظارات من چیه؟؟؟انتظارات من از دیگران بود و چراهایی که مداوم دیگران را مقصر میدانستمولی یک مقصر اصلی داشتم واقعیت جامعه و اجباراینکه با این شرایط و این موقعیت مجبورم که این کار را انجام دهم مجبورم و محکوم به زندگیکاری نمیشه کرد و دست من هم نیستحتی به این فکر که حالا که شرایطی را پذیرفته ام با این آگاهی الانم ولی باز خیلی چیزها دست من نیست مثل اتفاقاتی که ممکنه در محل کار و برخوردهایی که رخ میدهد ولی الان میدانم و درک میکنم که حتی پشه ای هم که در جمعی فقط به سمت من میاید به افکار من مربوط هست درسته که الان دلیلش را نمیدونم و چگونه میتونم بهتر باشم ولی این درک برایم باعث میشه غُر نزنم،ناله نکنم،عصبی نشوم،پذیرا شوم و در جهت بهبود خودم گام بردارم
من مسئولیت تمام و کمال زندگیم را به عهده میگیرم
اما برای جاودانه شدن نیاز نیست حتما در سطح جهانی تغییر ایجاد کنید. همین که بتوانید در افکار، عقاید و نگرش هایی که از طریق شما به فرزندان و اطرافیانتان انتقال پیدا می کند بهبود ایجاد کنید به همان اندازه مهم و ارزشمند است که بتوانید در سطح جهانی تحول ایجاد کنید.
من یاد گرفتم موقعی که فروشگاهی میروم و یا جایی شخص برایم کاری انجام میدهد ازش تشکر کنم و برخوردی مهربان
و مدتی هست انجام میدهم و چقدر در خودم باعث ایجاد اعتماد به نفس و قدرت شده و اینکه برخورد زیبا چقدر انرژی را بالا میبرد و همین رفتار من در همسرم هم باعث شده که او هم مانند من رفتار کند اما چگونه تصمیم گرفتم برای خودم ارزش قائل بشوم و بجای اینکه خودم را مسبب ناراحتی کسی بدانم خودم را ارزشمند بدانم چون یاد گرفته بودم در هر جایی در هر فروشگاهی چه خرید انجام دهم و چه برای سوال کردن و دیدن باشد بعدش جمله معروف که
ببخشید مزاحم شدم
ولی تصمیم گرفتم تغییرات خودم را حتی در کلامم تغییر دهم و از خودم شروع کردم و اجباری در برخورد دیگران نداشتم ولی میدانستم رفتارها مُسری هستند و دیشب این امر برایم ثابت شد چند فروشگاهی رفتیم برای دیدن و انتخاب کفش که کدام بهتره و حالا بعد بخریم و در رفتار همسرم میدیم که حتی بیشتر و سریع تر از من واکنش نشان میدهد چون ناخودآگاهش شده بود و چقدر اعتماد به نفسش بیشتر شده بودو برای خودم بیشتر قابل تایید که من فقط برای خودم شروع کردم دوست داشتم خودم باشم درست بودن را انتخاب کردم و تاثیرات در اطرافیان چقدر زیباست
من ادامه میدهم
برای خودم برای قوی تر کردن خودم
و خدایی که به شدت کافیست
۱۴۰۲.۱۱.۲۹
با سلام و احترام
بنده موضوع خالق زندگی خود بودن را با فرمول انیشتین برای رابطه انرژی و ماده درک کرده ام و اسم این فرمول را “ فرمول هستی” گذاشته ام . در این فرمول E=MC^2 گفته شده شما با ارسال انرژی مثبت یا منفی (E) قادر خواهید بود ایده ها، شرایط و چیدمان افراد و وقایع (M) را به سرعت نور برای خودتان فراهم کنید و این موضوع با تمام آیات ذکر شده توسط شما استاد گرامی تطابق کامل دارد و نکته دیگر این فرمول این است که ما قادر نخواهیم بود برای دیگران خیر و شری طلب کنیم، مگر آنکه خود آن افراد با ارسال انرژی (فرکانس) خود را در مسیر آن قرار دهند.
همچنین نکته دیگر این فرمول موضوع انرژی یا فرکانس است. این فرکانس وقتی از بدن ما خارج شود، تعیین کننده خواهد بود. یعنی چه؟ یعنی اینکه در داخل بدن میان باورهای قدیم و آنچه تاکنون از اطرافیان و گذشتگان به ما ارث رسیده از یک طرف و باورها و خواسته های جدید از طرف دیگر، یک جنگ دائمی وجود دارد. به هر میزانی که هر کدام از این دو طرف موفق شوند، میزان و نوع انرژی خروجی از بدن متفاوت و نتایج ایجاد شده در زندگی ما نیز به همان میزان متفاوت خواهد بود.
شدت این انرژی (که وقایع اطراف ما را ایجاد می کند) می تواند به میزانی زیاد باشد که باعث بروز پدیده ای به نام “ معجزه” گردد. در این حالت این دیگران هستند که تصور می کنند معجزه ای رخ داده و لیکن از نظر خود شخص مومن و باایمان (همچون اولیاء الهی و پیامبران) موضوع کاملا طبیعی و بر اساس فرمول بوده است.
ایمان به این فرمول یعنی ایمان کامل به خداوند و قرآن کریمش. خدا رو شکر بابت این آگاهی. ممنونم خداجون
نشان های دریافت شده
سلام به همه دوستان عزیز در این مسیر و استاد عزیز
خدارو سپاسگذارم که در این مسیر قرار گرفتم و یک روز دیگه به آگاهی هام افزوده شد
بیشتر ماها همیشه دوست داریم در زندگی دلیل مشکلات رو گردن دیگران و اطرافیان مون بندازیم چون اینجوری دیگه عدای وجدان کم کاری نداریم و همچنین بهانه خوبی میشه که کار و قدمی در جهت درست کردن اون مشکل برنداریم چون میگیم دیگه تقصیر من نیست که پس نمیتونم این شرایط رو عوض و مشکل رو حل کنم ولی بنظرم در این دنیا فقط مرگ چاره ای ندارد که البته مرگ رو هم باید بپذیریم ولی درکل برای هرچیزی یه راه حلی هست و این اط تنبلی و یا سرباز کردن و نااگاهی ما هست که مثلا وضع مالی مون خوب نیست بجای تلاش کردن و روتین مناسب در جهت بالا بردن درامد و ارتقاع کسب و کار میشینیم از نداشتن خانواده پول دار مینالیم یا میگیم نه ما حتی بهترین بیزینس رو هم ایجاد کنیم تو این مملکت که نمیشه یا میگیم به ما ارث زیادی نرسید که سرمایه داشته باشیم و فلان کار رو مثل فلانی راه بندازیم و پولدار شیم و هزاران دلیل دیگه
اما اگر بجای این حرف ها و فکر ها اول خواسته مونو به خداوند اعلام کنیم که درآمد بالا و شغل موفقی میخوایم و بعد در جهتش تلاش کنیم و روتین مناسبی در جهت درست کار کردن و ارتقا کار مکن داشته باشیم و انتظار بالا رفتن درآمد مونو داشته باشیم میبینم که خداوند بع خواسته مون پاسخ داده و تلاش هامونو محقق میکنه و به خواسته مون میرسیم
پس خالق زندگی مون خودمون هستیم چون عصر، عصر تکنولوژی هست ما میتونیم به تمام افکار و آگاهی های درست دسترسی داشته باشیم و حتی اگر فرمول های ذهنی نادرست مثل پول برای خانواده ما نیست و غیره بع ذهن ما منتقل کرده باشن ما میتونیم با کمک از هزاران کتاب و فایل های اسناد اون رو تغییر بدیم و خود خداوند مسیر رو نشون مون میده همونطوری که ما فقط خواستیم به طور صحیح لاغر شویم و هرکدوم ما به طور معجزه واری با سایت استاد عطار روشن آشنا شدیم و تمام فرمول های غلط ذهنی مکن با تلاش خودمون از بین رفت یا داره میره
خدای عزیزم مرسی بابت گذشته ام شاید اگر گذشته ام به همون شکلی که بود نبود من الان با این همه آگاهی مواجه نمیشدم
خدای معجزه گر ممنونم بابت تمام نعمت های زندگیم