بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام به همگی
ما یه روحیم که یه جسمی رو ما سواره که حالا این دنیای مادی رو تجربه کنیم
برای روح زمان معنی نداره این رو از خوابهایی که میبینیم میتونیم تشخیص بدیم
خوابی که میبینیم خیلی طولانیه ولی وقتی بیدار میشیم میبینیم که ۵ دقیقه بوده فاصله ی یک غلط زدن
پس ما یک روحیم که از روح خداییم پس زمان برای خدا معنا نداره و خیلی راحت ما رو میتونه به آرزوهامون در زمان کوتاه برسونه فقط ما باید به زمان بندی ایمان داشته باشیم
خدایا شکرت ۲۲۰
نشان های دریافت شده
با عرض سلام ادب و احترام
من به زمان بندی خداوند ایمان دارم
انقدر باورهای اشتباه در مورد خداوند در ذهن ما وجود دارد که چیزهای طبیعی که حق ماست و خدا برای ما خواسته است را غیر ممکن و دور از دسترس میدانیم.
خدایا مرا ببخش چرا که انگونه که میبایست تورا بشناسم نشناختم مرا ببخش که به داشته هایت فکر نکردم و فقط به داشته های خودم فکر کردم به قدرت تو ایمان نیاوردم و هر روز با کارهایم از تو دورتر شدم مرا ببخش خدای مهربانم که انطور که لایقش بودی تو را پرستش نکردم مرا ببخش که در میان کهکشان ها تو را جستجو میکردم غافل از اینکه تو در قلب من بودی در کنار من و نفس در نفس من مرا ببخش
تا زمانی که خودمون نخواهیم و اراده نکنیم از تغییر خبری نیست و به این اختیار میگویند خداوند همیشه حاضر است که به درخواست های ما پاسخ بده این خود ما هستیم که از فرصت هایمان استفاده کنیم و رنج ها را به گنج تبدیل کنیم تا من نخواهم قدمی بردارم خداوند چگونه نعمت هایش را وارد زندگی من کنه من باید قدم اول را بردارم و هر چه میخواهم از خداوند درخواست کنم و تلاشم را کنم و اماده دریافت باشم. با ایمان به قدرت خدواند با حس خوب خودمون با اشتیاق سوزانی که در خود ما وجود دارد خداوند به ما جواب خواهد داد در زمان و مکان درست اگر به درهای بسته خوردیم کوتاه نیاییم به نجواهای ذهنمان گوش نکنیم ارام باشیم و ادامه بدیم
هرگز دست از رسیدن به ارزوها بر نمیدارم چونکه خداوند دوست دارد که من را به ارزو هایم برساند دوست دارد من همیشه شاد و خوشحال باشم دوست دارد به قدرتش ایمان بیاورم و ادامه بدهم
۱- با توجه به دریافت آگاهی درباره زمانبدی خداوند در زندگی خود مثال هایی را پیدا کنید که شما دوست داشته اید در فلان تاریخ یا به فلان صورت خواسته شما برآورده شود و برای آن تقلا کرده اید اما بعد از نتیجه نگرفتن و رها کردن در زمانی خواسته شما محقق شده است که بهترین زمان ممکن بوده است.
بعد از ازدواج خیلی دوست داشتم سریع بچه دار بشم اما دوسال طول کشید و دقیقا در زمانی که فکرش را نمیکردم من حامله شدم چونکه شرایط م از هر نظر بهتر از دوسال قبل شده بود هم از نظر مالی هم کاری و هم از نظر خونه ای که داشتیم خداوند خواسته مرا در زمان درست داد برای رفتن به دانشگاه هم همین طور من یکسال پشت کنکور موندم و توی این یکسال درس بیشتر ی خوندم و در دانشگاه بهتری قبول شدم در مورد ازدواجم خواهر کوچکترم زودتر از من ازدواج کرد ولی من دوسال بعد از او ازدواج کردم بعد از استخدام شدنم و در بهترین زمان ممکن و یه عالمه زمان بندی دقیق دیگه که توسط خداوند در زندگی من رخ داد
۲- به نظر شما برآورده نشدن خواسته هایتان تا چه میزان مربوط به نداشتن احساس لیاقت برای دریافت نعمت بوده است. نگرش خود درباره میزان لیاقتتان برای دریافت نعمت های الهی را شرح دهید.
من همیشه خودمو به قانع بودن دلخوش کرده بودم و میگفتم برای من همین زندگی بس است ولی چند سال هست که واقعا دلم میخواد به ارزوهام برسم لیاقت من از توجه من به خودم میاد توجه به خدای خودم وقتی به بزرگ بودن خدای خودم دقت کنم به قدرتش دقت کنم در خودم لیاقت ایجاد میکنم و الان میدانم که من لایق بهترین ها هستم چونکه خدای من قدرتی بینهایت دارد
۳- لیست آرزوهای خود را یک بار دیگر بازنویسی کنید و از عبارت (هدیه کند) برای تحقق هر آرزو استفاده کنید.
من مطمعنم خداوند مرا به تمام ارزو هایم میرساند و هر چه که خواسته ام در زمان و مکان مناسب و بهترین شیوه به من هدیه خواهد داد لاغری ماندگار را به من هدیه خواهد داد درامد بالا را به من هدیه خواهد داد ماشینی که برای کار میخوام به من هدیه خواهد داد قدرت غلبه بر ترسم را به هنگام رانندگی به من هدیه خواهد داد و مسافرت هایی که میخواهم را به من هدیه خواهد داد خدایا شکرت
سلام جناب عطار روشن عزیز و بزرگوار
این نوشته ها ، این الهامات رو هر بار که می خونم جرقه های زیادی در ذهنم زده میشه و هر بار بیشتر متوجه بی ایمانیم به خدا میشم. خدارو باور دارم ولی نه اینکه حالا واسه من چی می کنه. یا بهتره بگم واسه من چی می تونه بکنه. وقتی این جمله رو خوندم که خدا به منابع و داشته های من نگاه نمی کنه بلکه به منابع و داشته های بی کران خودش نگاه می کنه تا چطور منو به خواسته هام برسونه یهو اصلا انقلابی تو من به وجود اومد. چرا نمی فهمیدم تا الان! اینکه میگید از نگاه خدا به خودم نگاه کنم رو الان فهمیدم. یا حداقل باید بگم تا اینجای دوره تازه فهمیدم.خدا برای من قانونی خشک بود. قانونی که من نمی تونم ازش استفاده کنم. تلاش کردم به تصور خودم اما نشد. و وقتی نشد اون کاری نمی تونه بکنه.حالا می بینم چقدر دلم براش تنگ شده برای حرف زدن باهاش با ایمان به اینکه همه چی حله.من هم می خوام بعد این همه درجا زدن تو سن 37 سالگی به حرف های خداوند گوش کنم .حالا بهترین زمان برای شروعه منه.دیگه به بهانه هام به افکار مزاحمم به حرف های دیگران به اوضاع شهر و کشورم اجازه نمیدم منو از تحقق آرزوهام منصرف کنن.من تو این شرایط الانم باقی نمی مونم.از همین حالا می خوام زندگیم رو دگرگون کنم و با خدا می تونم و وعده اون حقه.من از همین حالا می خوام زمانم رو صرف تحقق آرزوهام کنم و دوباره آرزوهام رو بنویسم مثل شما.من با مرور الهامات خداوند به قلب زیبای شما افکار مثبت و امید بخش رو تو ذهنم بارگزاری می کنم.
من حالمو خوش نگه می دارم و شادی که خداوند برای من می خواد رو با تمام وجود تجربه می کنم.من ایمان دارم برای تحقق آرزوهام اصلا دیر نیست.
در مورد تمرین اول دوباره به قضیه سفری که به قصد فرصت شغلی بهتر به مشهد می خواستیم بریم می رسم. نزدیکترین اتفاق. از تو شهریور می خواستیم بریم. اما هزینه ها و برنامه ها نمی خوند باهم . و وقتی که یه جوری از فورس و استرس خارج شدیم ولی در جهتش بازم قدم برداشتیم تو بهترین زمان برای ما اتفاق افتاد.
در مورد ارتباط برآورده نشدن خواسته هام با میزان احساس لیاقت فکر کنم زیاده ارتباطش. یکی از بارزترین افکار مزاحمی که من در مورد خودم دارم اینه که مگه من چه استعدادی دارم که به خواسته هام برسم.چی دارم که بتونم اون تجربه هایی که می خوام رو داشته باشم. می دونم که در مورد خودم خیلی بد فکر می کنم. خودم رو ترسو ، ناتوان و شکست خورده می بینم. انتظار چه بازخوردی از این نگاه رو نسبت به خودم دارم!
لیست آرزوهام :
خداوند به هرکدام ما کاری که با عشق و علاقه انجامش میدیم در زمان هایی منظم و در محیطی دنج و مخصوص کار خودمون که راحت و با عشق نفری بیست میلیون تومان وارد زندگیمون بشه در ماه رو هدیه می کنه.
خداوند خونه ای نوساز و زیبا ونور گیر ، در محلی زیبا و خلوت با همسایه هایی ارام و مهربان با دوخواب و آشپزخونه ای روشن و نورگیر تو شهری زیبا و ساحلی و مدیترانه ای بهمون هدیه می کنه.
خداوند بهمون مهاجرت به شهری زیبا و ساحلی و توریستی با آب و هوای مدیترانه ای رو هدیه می کنه.
خداوند بهمون سفری زیبا و دلچسب و طولانی رو به آلانیا و کیش هدیه می کنه.
خداوند بهمون تناسب اندام و بدنی عضلانی و سالم و پرقدرت رو هدیه می کنه.
خداوند بهمون گوشی سامسونگ a54 رو هدیه می کنه.خداوند بهمون لپ تاپ قدرتمندی با سی پی یوcore i9 نسل 13 و رم 32 گیگ و هارد 1 ترا ssd هدیه می کنه.
خداوند بهمون دوتا هدست با کیفیت و سبک هدیه می کنه.
خداوند حساب بانکی با پول بی نهایت که هرچقدر خرج کنم بازم بهش پول واریز میشه و زیاد میشه هدیه می کنه.
این آخریو الان جرات کردم نوشتم … چرا که نه!
نشان های دریافت شده
سلام به همگی ایمان به زمان بندی خداوند خیلی انجام دادن اون کار رو برای ما راحت تر میکنه و این واقعیت وجود داره اگر ما به خداوند ایمان داشته و به زمان بندیش اطمینان داشته باشیم خیلی خیلی زودتر از چیزی که فکر میکنیم به خواستمون میرسیم اون هم به روش خداوند که همش معجزه است ممنون از همگی
باسلام خدمت شما استاد عزیز
داستن ذهنی من از این جا شروع شد که باز برگشتم به اون ادم و اون دوست قدیمی که احساس ارامشم رو مورد هدف قرار میداد و من ترکش کرده بودم چون یاد گرفتم در زندگی باید اول خودم انسان ارام و اگاهی باشم ،
من هنوزم دلم در این رابطه نیست و رها کردن رو انتخاب میکنم و دلم میخواد برای خودم زندگی کنم ،
این دوست شده برام مانع فکری و من دلم نمیخواهد مانع های ذهنی گذشته ی خودم رو با دست خودم باز برگردونم به زندگیم،
اینجا دارم همزمانی هایی رو تعریف میکنم که شاید به نفع من تمام نشود ولی نگاهم رو تغییر میده و مسیرم رو عوض میکنه پس میتونه به نفع من عوض بشه اگر خودم بخوام و خودم باید این مانع ذهنی رو کمرنگ و رها کنم،
داستان از اینجا شروع میشه که من از دوستم ضربه ی بزرگی خوردم ،که باعث شد خودم رو پیدا کنم، اون باعث شد بیشتر خودم رو دوست داشته باشم تا ادم های مثل اون ،باعث شد دل نبندم به انسان ها باعث شد دیدگاه و باور های خوبی بدست بیارم و من به مدت ی سال اون رو رها کردم و بینهایت در آرامش برای خودم زندگی کردم ،
اما باز الان چرا بدست خودم بخشیدمش و باز خودم باعث شدم سرراه من قرار بگیره، ایا این همزمانی خداست؟
تا صبر و ایمان منو امتحان کنه ؟
یا آزمونی هست در این مسیر که آرامش من رو امتحان کنه ؟
باید چیکار کنم تا دوباره رها کنم و در حس خوب بدون مانع ذهنی زندگی بهتر و با کیفیت رو تجربه کنم؟
و این بود که درک کردم و تونستم همه چیز زو بسپارم به خدا و از اون راه حل بخوام تا هدایتم کنه به بهترین مسیر و راهی که در اون حس خوبی داشته باشم،
و تصمیم گرفتم از امروز به نجوا و حرف های شیطانی ذهنم توجه نکنم و به دنبال توجه به چیزای که دوست دارم و خواسته و آروزی من هستن متمرکز بشم تا در بهترین زمان بدستش بیارم،
و همیشه از همه ی نعمت های خوب خودم لذت ببرم و درست پیش برم در این مسیر ،
خدایا من هم به همزمانی های تو باور و ایمان دارم،
تو این دوستم رو سرراهم قرار دادی تا بار دیگر من رو امتحان کنی و قدرت ذهنم رو تا به خودم بیشتر اهمیت بدم و انقدر روی یک موضوع و یک فرد متمرکز نشم تا اسیب نبینم ،
میخوام تنها دوستم تو باشی خدای مهربونم
تو که همیشه هستی و تنهام نمیزاری و به نفع خودت از من در دوستی بهره نمیگیری،
تو تنها دوستی هستی که واقعا دوستش دارم و از این که در کنارم هست خوشحالم و آرامش دارم،
ارزوی امرروز من اینه که باز قدرت ذهن بالا و ارامش پیدا کنم و از این مانع ذهنی مواجه شدن با دوستم نجات پیدا کنم و من به همزمانی های تو ایمان دارم،
باتشکرازشما
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
چقدر این متنها و موزیکها دل رو جلا میده،ی مدتی بود سردرگم بودم و نمی دونستم از کجا شروع کنم.از اونجایی که توی مدار بودم و میخواستم رشد کنم توی تلگرام یکی از دوستان این صفحه رو معرفی کردن و چقدر خوش به حالم شد چون در زمان و مکان مناسب قرار گرفتم من از خدا کمک خواستم و اونم هدایتم کرد.
من زمانهایی رو به یاد دارم که از خداوند طلب داشتم ولی هیچکدوم پایدار نبود،هیچکدوم محقق شدنی نبود چون من مدام از این شاخه به اون شاخه میپریدم،مدام دعوا داشتم با خودم و خدای خودم ولی همیشه ترس از خدا رو هم داشتم چون فکر میکردم چون گناهکار هستم و لایق هدیه گرفتن نیستم به خواسته هام نمیرسم چون خدا منو دوست نداره ولی از وقتی درگیر شدم با مدار و قانون دنیا متوجه شدم من انسان خوب و نیکوکاری هستم لایق بهترینا هستم،سالهای ساله که دلم بچه میخواد ولی از اونجایی که دلایل زیادی داشتم برای بچه دار نشدن خودمو لایق مادر شدن و بودن نمیدیدم،بذارید اینجوری شروع کنم ی زمانی که خداوند به دلم انداخت که بچه دار شم و برم دنبال کارهای بچه دار شدن،از اونجایی که هنوز رشد نکرده بودم ی دفعه دلم لرزید که نکنه الان بچه دار بشم شغلمو از دست بدم،نکنه نتونم زندگیمو اداره کنم چون اون زمان من سرکار میرفتم و درآمد خوبی داشتم و خیلی هم از موقعیت شغلی راضی بودم ولی از اونجایی که ایمان نداشتم وقتی باردار شدم با مشورت پزشک مجبور شدم بچه ای که ناخواسته و در زمانی که باب دل من نبود رو سقط کردم و بعدش خوشحال بودم که دوباره برگشتم سرکار،درسته که توی اون سالها که دوران طلایی پول درآوردن من بود ولی ته دلم همیشه از آوردن و نیاوردن بچه مردد بودم و نمیتونستم که توی مدار خواستن بمونم و این پونزده سال طول کشید،الان که فکرشو میکنم میبینم من اصلا اصرار نکردم برای خواسته م همیشه خدارو مقصر میدونستم که توی زمان نادرست بهم بچه داد و وقتی خودش خواست ازم گرفت،بله من خودم مقصر بودم که حالیم نبود چی رو بخوام و کجا بخوام،دلایل زیادی داشتم برای بچه نیاوردن ،یکی از این دلایل این بود که چون با همسرم مشکل عاطفی داشتم به خودم میگفتم بچه بیارم که چی بشه،ی بچه بیاد توی زندگی من و همسرم که مدام دعوا و کتک کاری و بی احترامی ببینه،بچه بیاد که چیکار کنه برای من،بچه رو باید توی موقعیت مالی و عاطفی خوب به دنیا اورد،گاهی میگفتم خدایا چون من خودم مادرم رو توی ده سالگی از دست دادم،بچه م ب درد من دچار نشه اگه قراره که بهم بچه بدی بعد من خودم قبل از پنجاه سالگی بمیرم و بچه ام یتیم بشه پس بهم بچه نده یا همسرم مقصر میدونستم که اون برای بچه دار شدنمون هیچ اقدامی نمیکنه،منو توی دکتر و دوا کردم همراهی نمیکنه،همسرم مرد نالایقی هست برای پدر شدن،یا اینکه بچه بیاد همسرم مدام میخواد منو بابت رفتار بچه مون سرزنش کنه،همسرم رو مقصر اصلی تمام اتفاقات زندگیم میدونستم.یا اینکه توسن بالای سی و پنج سالگی ب سختی میشه باردار شد دیگه تخمک خوب و سالم تولید نمیشه توی بدنم،یا اینکه چون به تشخیص دکتر من کیست دارم نمیتونم باردار بشم.یا اینکه بدنم پیر شده و توانایی بچه دار شدن رو نداره یا اینکه چون تغذیه خوب و خواب خوب نداریم بجه دار نمیشم،یا اینکه دکترا یا اطرافیانم وقتی بفهمن من توی سن چهل سالگی باردارشدم چقدر مسخره م میکنن یا اینکه من توانایی و لایق مادر شدن رو ندارم یا اینکه خواست خداست نباید به زور از خدا بچه بخوام یا اینکه وقتی من باردار بشم چون مادروپدرم به رحمت خدا رفتن کسی نیست که به من سیسمونی بده وباید چشمم به دست برادرام باشه که این ی دونه باور غلط وقتی برادر بزرگم فوت شد کلا عوض شد،یا اینکه خدا منو دوست نداره،دعای من به گوش خدا نمیرسه،خدایا چقدر باور غلط داشتم و خدایا شکرت که بالاخره بعد از چهل و یکسال زندگی به این درک و آگاهی رسیدم که خودم مسئول تمام و کمال زندگیم هستم،این منم که دارم میگم چیو بهم بده،یاد گرفتم که توی مسیری که بهم الهام کردی بمونم و از تو بخوام که هدیه های ارزشمند بدی،یادگرفتم بهترین پزشک و دارو تو هستی،یادگرفتم که تو خالق منی و منو خلق کردی و از دلم آگاهی و خواسته هام فقط از دستان تو برمیاد،یادگرفتم که چشمم به دستان تو باشه،یادگرفتم آرامش داشته باشم و در زمان مناسب خودت بهم ی دوقلو که ی دختر و ی پسر هستن رو هدیه میکنی،خدایا شکرت که مدتیه که تدی این مدار قرار گرفتم و تقریبا هر روز به طور اتفاقی نشونه هایی از تحقق آرزوم رو میبینم،روی صفحه ی گوشیم و لبخند بزرگی رو همیشه رو ی لبام دارم،دارم با توجه به آموزه های سایت آموزش میبینم که چطور به خواسته هام برسم،خدایا ازت میخوام هرآنچه برای رسیدن به این خواسته لازم هست رو توی مسیرم بذاری،یادمه وقت با قانون آشنا شدم سعی میکردم که به راههای پزشکی فک کنم سعی میکردم به زور توی مسیر بمونم ولی از اونجایی که هنوز توی مدار بالاتر قرار نگرفته بودم نمیتونستم تمرکز کنم برای رسیدن به خواسته م ولی الان متوجه شدم باید فقط ایمان و استمرار داشته باشم.الهی شکر
یا حق
نشان های دریافت شده
سلام مهدیه ی عزیزم
من وقتی پاسخ شما به کامنتم رو خوندم اومدم بالاتر ودیدم که شما هم برای این جلسه کامنت نوشتین خیلی لذت بردم و کلا حرفهای دل منو زدین درین کامنت منم در طی سالها این دیدگاه های شمارو داشتم در مورد بچه دار شدن
میدونید من تمام سعیم رو کردم که این باورها رو به کنار بگذارم واز منطقه ی امن خودم بیرون بیام و به باردار شدن فکر کنم دیگه هر چه پیش آید خوش اید اصلا ناراحت نباشید من مرکز بهداشت رفتم اونجا گفتن دولت تا 54سالگی اجازه باردای دادن و گفتندبه کسایی که تک فرزندن یا بچه ندارن یا بچه ی سوم ندارن زنگ بزنید چند بار هم به منو همسرم زنگ زدن وقتی رفتن بهم گفتن تو که هنوز سنی نداری وزیادم چاق نیستی که میترسی یه زن ۴۹ساله تازه زایمان کرده واز تو هم چاق تر بود نگران نباش مشکلی پیش نمیاد .
واینکه اصلا از حرف مردم نترسید در چهل سالگی بچه دار میشید من یه متنی خوندم که ازش خیلی خوشم اومد اونجا نوشته بود دوست دارم یک مادر پیر وباتجربه باشم تا یک مادر جوان و خام که خودش نمیداند از زندگی چه میخواهد او چه چیزی دارد که به فرزندش یاد بدهد وقتی بجه هایش هم بزرگ شوند می گوید به خاطر شما از تمام آرزوهایم گذشتم من میخواستم به کرهی ماه سفر کنم .
پس بیخیال حرف مردم بشید و الان بهترین زمان برای فرزند دار شدن شما هست الان بهتر میتونید فرزندتان رو تربیت کنید وازش لذت ببرید من الان خیلی بزرگ تر شدم من از فرزند اولم لذتی نبردم زیاد چون اونموقع در مسیر درست نبودم خام بودم ولی الان خیلی خوشحالم که زود بچه نیاوردم الان بهترین زمان هست من بچه ی دومم رو خیلی بهتر تربیت میکنم ودر ارامش بیشتر وبا ذهنیتهای قدرتمند کننده تر .
توکل کنید به خداوند وتسلیم باشید وادامه بدید مسیر درمانتون رو
منتظر خبرهای خوبتون هستم.
حتما بیایید وبنویسید برام و منم میام به امید خدا مینویسم
خدا یار ویاورتان
نشان های دریافت شده
الهام جانم سلام و عرض ادب به روی ماه شما.
چقدر برام خوشحال کننده ست که میبینم جواب کامنت منو دادید و چقدر حالم عالی تر شد وقتی کامنت شما رو خوندم و انگار خداوند در تازه ای از آرامش رو به روم باز کرد،لبخند بزرگی روی صورتم آوند وقتی خوندم که خانم ۴۹ ساله به تازگی فارغ شدن اینو نشونه ای میبینم از طرف خدا که سن ی عدده و باید من بخوام تا خداوند هم اجابت کنه،سعی میکنم تمرکز لیزری داشته باشم و فقط احساس بچه داشتن رو توی وجودم روشن نگه دارم تا به وقتش خداوند زندگیمو پر نورتر و روشن تر کنه،ممنونم و سپاسگزار از خدا و از شما که دستی از دستان خدا هستید تا دلمو گرمتر کنیدبراتون از خداوند طلب رحمت و ثروت و حال دل عالی میکنم.قطعا هر زمانی این اتفاق خوشایند افتاد اولین نفر شما رو در جریان میذارم .ایام به کامتون باشه.شاید باور نکنید من چون شاغل هستم وقت زیادی ندارم که بخوام کامنت بخونم ولی انگار خداوند بهم گفت ی لحظه قبل از این که گوشیتو خاموش کنی برو توی ناحیه کاربری و کامنتهای بجه ها رو نگاه کن که خدارو بسیار شاکرم ک هدایتم کرد که کامنت شما رو بخونم و تا شب حالم عالی باشه.الهی شکر
نشان های دریافت شده
به نام خدايي كه زمام امورم دست اوست
سلامي گرم به استاد عطار روشن عزيز
خداوند فارغ از اینکه بالاخره شما پاسخ مثبت خواهید داد یا خیر تا روزی که زنده هستید به طریق مختلف به شما تلنگر می زند که: الان زمان مناسب برای دنبال کردن عشق و علاقه و تحقق آرزوهایت است.
زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهای انسانها هرگز با گذر زمان بی اثر نخواهد شد چون توانایی و قدرت خداوند فراتر از زمان عمل می کند.این نشان از استمرار خداوند در روشن نگه داشتن شعله اشتیاق در وجود انسانها برای دنبال کردن آرزوهایشان است.
متن بالا فوق العاده بود دوست داشتم اين بخشش رو كه خيلي به قلبم نشست رو اينجا بيارم تا هر وقت به كامنتم مراجعه كردم بدونم چرا اينجام …
خيلي تاثير گذار بود اينكه استاد از استمرار خداون گفتن ..هيچوقت اينطوري بهش نگاه نكرده بودم…
باورم اين بود جهان نياز به گسترش داره و به همين دليل هر ايده اي داشته باشيم در هر زمان محقق ميشه
يعني از ديد گسترش جهان بهش نگا ميكردم
ولي الان نظرم عوض شد…شايد گسترش جهان هم در دلش اين استمرار باشه ولي نگته اش اينه كه من انتخاب شدم تا از طريق دستيابي به آرزوهام جهان رو گسترش بدم .چون من از رسيدن به آرزوهام خوشحال ميشم ، خدا هم استمرار داره تا اين اشتياق در من زنده بمونه..خدايا شكرت خدايا شكرت خدايا شكرت
۱- با توجه به دریافت آگاهی درباره زمانبدی خداوند در زندگی خود مثال هایی را پیدا کنید که شما دوست داشته اید در فلان تاریخ یا به فلان صورت خواسته شما برآورده شود و برای آن تقلا کرده اید اما بعد از نتیجه نگرفتن و رها کردن در زمانی خواسته شما محقق شده است که بهترین زمان ممکن بوده است.
در حال حاضر يادم نمياد چه مواردي بوده كه من براش تلاش كردم و در زمان تلاشم نتيجه نداده ولي بعد از رها كردنش نتيجه ها آمده…
من در زندگيم خيلي از طرف خدا سوپرايز ميشم …شايد چون كمالگرا هستم به چشمم بزرگ نميان كه بخوام ذكر كنم
شايدم چون انقدر خوش شانس هستم كه تا چيزي رو از خدا خواستم داده بهم و نزاشته در زمان تلاشم نا اميد بشم
ولي يه چيزي رو با تمام قلبم قبول دارم اينكه ، نيرويي كه از زمان تك سلولي من با من بوده و در تمام نه ماه در شكم مادرم با من بوده الانم با منه …چه اونموقع كه من هيچي نميدونستم من رو هدايت كرده
چه الان كه بازم چيزي نميدونم و تازه اشتباه هم دارم بازم من رو هدايت ميكنه…نمونه اش همين كه هدايتم كرد به اين سايت تا راحت به تناسب اندامم برسم…
نمونه اش اينكه تا ميام ناراحت بشم يا نا اميد بشم عدل يا يه آيه روي گوشيم مياد و بهم ميگه نا اميد نباش …يا با هر طريقي ديگر با من صحبت ميكنه …
در حال حاضر خيلي دوست دارم تغييراتي در شغلم و خونمون ايجاد بشه و اين هدايت خداوند هست كه در بين اين صدها فايل در سايت من بيام و اون چيز هايي كه در حال حاضر بهم كمك ميكنه رو بخونم و ببينم
عدل در همين روزها استاد دوره ضمير نا خود آگاه رو گذاشت روي سايت
عدل م پشتكارم بيشتر شده در ديدن فايل هاي صد گام
عدل ميام و فايل هاي اين بخش رو ميبينم كه حالم بهتر بشه
و عدل دوباره بهم ميگه برو كتاب 28 روز با سپاسگذاري رو بخون
و ايندفعه عميق تر از دفعه هاي قبل تمريناتش رو انجام ميدم
به قول استاد اين استمرار خداست كه اشتياق رو با هر روشي در من زنده نگه ميداده من به زمانبندي خدا ايمان دارم.
۲- به نظر شما برآورده نشدن خواسته هایتان تا چه میزان مربوط به نداشتن احساس لیاقت برای دریافت نعمت بوده است. نگرش خود درباره میزان لیاقتتان برای دریافت نعمت های الهی را شرح دهید.
درباره عبارت لياقت نداشتن من فكر ميكنم شايد ترس من از داشتن خواسته هام ريشه در عدم لياقت داره
شايد وقتي ميترسم از اينكه ثروتمند بشم به اين دليل باشه در خودم نميبينم اون حجم پول رو مديريت كنم…و شايد ريشه اش در عدم لياقت هست…
۳- لیست آرزوهای خود را یک بار دیگر بازنویسی کنید و از عبارت (هدیه کند) برای تحقق هر آرزو استفاده کنید.
آمين
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
من به زمانبندی خداوند ایمان دارم
سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان.
۱,من خیلی دوست داشتم در دوران نوجوانی دوچرخه داشته باشم اما پدر و مادرم نخریدنند و بعد از ازدواج هم دیگر گفتم همسرم اجازه نخواهد داد اما در کمال ناباوری ایشون برای من دوچرخه خرید و خداوند اینگونه ارزوی مرا محقق کرد.
۲,اگر بگویم صد در صد دروغ نگفته ام. قبلنا فکر میکردم گناهکارم،لایق نیستم یک کار اشتباه میکردم خودم را دائم سرزنش میکردم. فکر میکردم خدا قهر با من اگر نمازهای یومیه قضا میشد دیگه خودمو کلی سرزنش میکردم و خلاصه که عدم لیاقت داشتم. خودم را لایق داشتن بهترین ها نمیدانستم خودم را لایق داشتن دوستان خوب روابط خوب بازیگری نوازندگی معروف شدن و ثروتمند شدن نمیدانستم و ارزوهای خودم را محال میدانستم میگفتم خوش به حال بقیه که انقدر موفق اند من که نمیتونم به اونجا برسم.
۳,خداوندا، از تو میخواهم وزن ۵۶کیلو گرم و اندام زیبا و سکسی را به من هدیه کنی.خداوندا،لطفا دوره عزت نفس و قدم یازدهم و دوازدهم آقای…. و دوره ورود به سرزمین لاغرها را بهم هدیه کن.خداوندا لطفا ماهی پنج الی شش میلیون تومان بهم درامد هدیه کن.خداوندا لطفا یک خانه خوب و بزرگ بهم هدیه بده که حیاط هم داشته باشد و مال خودم باشد.خداوندا،بهبود رابطه ام با همسرم یا جدایی آسان را برایم فراهم کن.خداوندا ماشین کی ام سی تی ناین تراکمپری را بهم هدیه کن. خداوند، رفتن به مکانهای بهتر برای موسیقی را بهم هدیه کن.خداوندا یک موتور برقی را بهم هدیه کن. خداوندا،سفر عالی به مشهد و تبریز و ترکیه را بهم هدیه کن.خداوندا ، فهم قرآن و عمل به آن و مهارت زندگی با کمک خدا را بهم هدیه بده. خداوندا، فروش عروسک هایم را بهم هدیه کن.خداوندا دوستان عالی زیادی بهم هدیه کن. خداوندا، معروف شدن و پخش شدن داستانم و تبدیل شدن داستانم به بهترین داستان در جهان را بهم هدیه کن.
نشان های دریافت شده
بنام خدای مهربانم که این لحظه واین ساعت من در اینجا هستم تا بتوانم بیشتر از گذشته ایمان بیاورم به زمان بندی خودش که چطور وقتی بلاتکلیف از چاقی و سردرگم وخسته بودم وازش راه چاره خاستم منو با استاد عطا روشن وسایت لاغری با ذهن هدایت کرد من ایمان دارم که ورودم به این راه بی دلیل وبی اجازه خداوند نبوده بلکه اراده و خواست خودش بوده و راه صحیح رو بهم نشون داده .در گذشته بارها برای رهایی از چاقی تلاش کردم وچون نتیجه ندیدم رها کردم ودر ذهن خود مرور کردم که حتما خاست خودش هست ومن رو اینطوری آفریده و تسلیم شدم وچقدر اشتباه میکردم که به وسعت داده های پروردگار پی نبرده بودم خودم رو فردی بدشانس در این مورد میدونستم اون برای من شرایط بهتر ی در نظر گرفته بود ولی من با اراده خودم تصمیم میگرفتم و درنتیجه با شکست روبرو میشدم
خدایا از تو میخواهم برمن هدیه کنی هر آنچه که آرزوی من است من به لطف و اراده تو ایمان دارم روز من فرا رسیده ومن شاهد بر آورده شدن آرزوهایم خواهم بود
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان این قسمت:
من به زمانبندی الهی ایمان دارم.
به نظر من هر کس در بهترین زمان خودش به هر آرزویی که در دلش دارد میرسد.هیچ وقت برای رسیدن به آرزویی دیر نیس خداوند مارا در بهترین زمان به آرزویمان میرساند .
به گفته ی استاد اگر در رسیدن به آرزویی تاخیر افتاد یا دیر شد فکر نکنید که خداوند آروزی شما را فراموش کرده است شما دارید بزرگتر میشوید شما باید مراحل رشدتان را طی کنید وقتش برسد به آرزوی خودتان میرسید.
طی کردن مراحل رشد صبوری خاص خود را میطلبد ماباید در مسیر رسیدن به آرزوهایمان صبر وآرامش داشته باشیم خداوند دارد ظرف وجود ما را بزرگتر میکند .
مثلا من خودم خیلی ناراحت بودم که چرا اینقدر بین فرزند اول ودومم فاصله افتاده همه بچه دوم اورده اند ودوازده سال بدون هیچ مشکل پزشکی هنوز من به بچه دوم نرسيد وهمسرم رو مقصر میدونستم ولی درحالی که اصلا اینطور نیست من از حاملگی قبلی وزایمان تجربه ی ترس آور تلخی داشتم و هنوز خاطرات تلخ ان دوران وبیمهریهای خانواده همسر وبیتوجهی های همسرم وافسردگی پس از بارداری از یادم نرفته بود به بچه ی دوم فکر میکردم ولی این تجربیات تلخ در ذهنم پررنگ بود وهمچنین سختی های بچه بزرگ کردن هم که جای خودش را داشت
ولی من بعداز سالها تقریبا یکی دو سال هست خاطرات آن دوران را فراموش کردم وعاشق بچه دار شدن شدم وقتی بچه ی پسری را میدیدم دلم غنچ میرفت من از اعماق قلبم عاشق فرزند پسر شده بودم وهستم من چون مادرم بین فرزندان دختر وپسر خود فرق میگذاشت ومیگذارد اصلا بچه پسر دوس نداشتم من عاشق خواهرانم بودم برادرانم را به خاطر تبعیض مادرم وحرفها ورفتارهای او دوس نداشتم.
البته آنها هم خیلی مهر ومحبتی به خواهران ندارند وسالی یکبار زنگم شاید نزنن براي همين از بچه پسر خوشم نمیومد وعاشق بچه دختر بودم وخداروشکر اولین فرزندم دختر زیبایی شد.
یکی دیگر از علتهای دوست نداشتن فرزند زیاد این بود که خودم در خانواده پرجمعیت وفقیر بزرگ شدم ومادرم مسئولیت بچه هارا به من وخواهرم میسپرد وخودش کارهای بيرون از خانه خرید و..را انجام میداد من تمام بچه هارا وقتی کمی بزرگ شدم میبردم حمام لباسهای آنها را میشستم درسشان میرسیدم کلا مثل کوزت بودم از کوزت هم بدتر رفتارمادر من از نامادری هم بدتر بود چون مشکل روحی روانی داشت خواهرم هم از وقتی دانشگاه قبول شد ورفت به شهر دیگه من تنها شدم و به من بیشتر فشار اومد ومن هم درس میخواندم وهم بچه های مادرم رو نگه داری میکردم ولی باز هم راضی نبود از من .
شرایط سختی را با ده تا بچه ی قد ونیم قد داشتیم برای همین من از بچه ی زیاد بیزار بودم ودوست نداشتم بچه دوم بیاورم ولی خداروشکر من با توجه به زمانبندی الهی پیش آمدم و باورها وذهنیات اشتباهم از بارداری وزایمان وپسر داشتن وسختی بچه داری به دور انداختم وعاشق بارداری وبچه پسر شدم و ان شاءالله امسال یکی از آرزوهای من بارداری دوم هست ودوست دارم از بارداریم نهایت لذت را ببرم.
ناگفته نماند یکی دیگه از دلایل دیر شدن بارداریم ترس ازین بود که دوباره دختر دار بشم چون دیگه دوس نداشتم بچه سوم بیارم دوست داشتم دومین بچه پسر باشه وکار بچه اوردن من تمام بشه ولی از وقتی از استاد شنیدم که بدون هیچ دوا دکتری صاحب دختر شدن منم از خدا خواستم منو هم بدون دوا دکتر تغذیه رژیم صاحب فرزند پسر بکنه ان شاءالله که همینطور خواهد بود ومن به آرزوی خودم میرسم وپسر خوشکلم رو در آغوش میگیرم .
الان وقت آن رسیده که من بارداربشم اگر زودتر میشدم برای من مشکلات بیشتری به وجود می آمد واز بچه دار شدن لذتی نمیبردم الان من عشق بچه در قلبم لانه کرده ومن بیصبرانه منتظر در آغوش گرفتن بچه ام ومادر شدن برای بار دوم هستم.
پس نباید برای رسیدن به آرزویی تقلا کنیم وزور بزنیم وناراحت باشیم هرکس به نظر من زمانبندی خاص خودش را داره مثلا خواهرم چهل وسه ساله هست وازدواج نکرده وناراحته وداره تمام تلاشش رو میکنه که ازدواج کنه واز تنهایی زندگی کردن خسته شده ومیگه شما ازدواج کردین منو درک نمیکنید من سالها تنها زندکی کردم حالا دوس دارم ازدواج کنم ومیخواد به هر نحوی با هر خواستگار سن بالا ومشکل دار وطلاق گرفته وفرزند دار ازدواج کنه.
من باهاش حرف زدم وبهش گفتم چند سال صبر کردی حالا یه سالم صبر کن تا در بهترین شرايط ازدواج کنی وموفق باشه ازدواجت هیجانی تصمیم نگیر واونم خداروشکر قبول کرد اون فکر میکنه دیره ولی واقعا دیر نیس خواهرم درین چند سال داشت تکامل خودش رو طی میکرد اون باورهای اشتباه زیادی داشت در مورد ازدواج اون قبلا میگفت اگر همه ی خواهر برادرها ازدواج کنن من ازدواج میکنم واین مانع بزرگ برایش شد من بعد آشنایی با قانون اونو توجیه کردم که این که تو ازدواج نکردی به خاطر اینه که هنوز خواهر برادرها همشون ازدواج نکردن وجهان منتظر هست اونا ازدواج کنن تا تو ازدواج کنی و فهمید و باورش رو عوض کرد اون به خاطر دلسوزي وفداکاری نمیخواست ازدواج کنه اون بچه اول خانواده بود وخیلی رفتارهای حمایت گرانه داشت.
البته تنها این باور نبود خیلی باورهای اشتباه داشت وداره واز خدا میخوام کمک کنه تا اون براحتی با بهترین فرد ازدواج کنه وصبور باشه وآرامش خودش رو حفظ کنه خواهرم امسال بیشتر از سالهای قبل عاشق ازدواج کردن شده وخواستگارهای متعدد داره به نظرم مراحل رشد خودش رو طی کرده وداره به هدف وآرزوی خودش روز به روز نزدیکتر میشه.
واقعا متن زیبایی داشت این قسمت و حرفهای آگاهی بخش من که خیلی دوس داشتم
ما باید هر لحظه ایمانمون رو به خداوند نشان بدیم و با عشق وامید منتظر رسیدن به آرزوهامون باشیم هیچ وقت دیر نمیشه نباید خودمون واستعدادها وتوانایی هامون رو با دیگران مقایسه کنیم وفکر کنیم که دیر شده و ما عقب موندیم نه زندگی مسابقه نیس زندگی هرکس منحصر به فرده چون خود اون شخص منحصر به فرده .
هر اتفاقی در بهترین زمان خودش برای هر کس جداگانه اتفاق ميفته نباید در دام عجله ومقایسه کردن بیفتیم نباید به استعداد وتوانایی هامون شک کنیم هر کس استعداد خاص خودش رو داره همه در شرایط یکسان به دنیا نمیان هر کس در این دنیا با یه تکاملی به دنیا میاد پس اصلا نباید هیچ کس خودش رو با دیگری مقایسه کنه وفکر کنه که عقب مونده یا به آرزوهای خودش نرسيده.
به زمانبندی الهی ایمان بیاریم وشادمانه وزیبا زندگی کنیم تا در بهترین فرصت آرزوهامون رو در آغوش بگیریم .
به امید موفقیت همه دوستان
بیشک پیروزی نزدیک است .
نشان های دریافت شده
الهام جان سلام و عرض ادب چقدر ساده و قشنگ خواسته هاتون رو بیان کردید،امیدوارم به خواسته قلبی تون که خداوند در زمان و مکان مناسب توی قلبتون گذاشته برسید،خیلی لذت بردم از خوندن کامنت قشنگتون.پایدار باشید عزیزم
نشان های دریافت شده
سلام مهدیه ی عزیزم
امیدوارم حالت عالی باشه ممنونم ازتون
براتون آرزوی موفقیت بینهایت دارن.