0

من به زمانبندی خداوند ایمان دارم (قدم۴)

زمانبندی خداوند
اندازه متن

بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار می‌دهد طفره می‌رویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار می‌رود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانه‌های مختلف از انجام آن خودداری می‌کنیم.

یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعده‌های الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 85 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.51 از 93 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42306

85 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

85 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار مریم رمضاني
      ۱۴۰۲/۱۱/۳۰ ۰۹:۴۸
      مدت عضویت: 2175 روز
      امتیاز کاربر: 48348 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,143 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز 

      خداوند به یک دلیل بسیار مهم که بر زمانبندی انجام کارها اشراف دارد به ما پیشنهاد رها کردن خود از فشار و تنش های ذهنی را می‌دهد اما نجواهای شیطان به هزار و یک دلیل این کار را بی فایده نشان می‌دهد

      ما در ناخودآگاه مون دلایل مختلف داریم که به ما تاکید می‌کند که قادر به انجام کار مورد نظرمون و موفق شدنش در اون کار نیستیم 

      من یادمه که نقاشی کردن رو دوست داشتم و زمانی که خواهرزاده ام رفت کلاس منم گفتم میام و شروع کردم به آموزش دیدن سیاه قلم چهره و اتفاقا خیلی هم خوب میکشیدم ولی هیچ وقت انتطار موفقیت و عالی بودن نداشتم،همسرم می‌گفت کارگاه میزنی آموزش میدی سفارش میگیری ولی من توی دلم اصلا باور نداشتم که اینقدر خوب بشم که این کارها رو انجام بدم و این شد که وقتی باردار شدم این هنر رو رها کردم و نتیجه همونی شد که انتظار داشتم 

      من جز افرادی بودم که خودم رو سرگرم زندگی روزمره کرده بودم و شور و اشتیاقی برای انجام کاری نداشتم و اونقدر خودم رو نادیده گرفته بودم که حتی دیگه نمیدونستم به چی علاقه دارم یا آرزوم چیه ولی خداوند هرگز ارزوهای انسانها رو فراموش نمیکنه و برنامه الهی واحد و متفاوتی برای هر یک از انسانها داره و همیشه به ما یادآوری میکنه که به دنبال ارزوهای خود باشید 

      زمانبندی خداوند برای تحقق ارزوهای هر انسانی هرگز باطل نمیشه 

      ولی ما خودمون رو لایق تحقق ارزوهامون نمیدونیم بنابراین قدمی هم برنمیداریم 

      من هرگز خودم رو لایق پولدار شدن ،شاد بودن،متناسب بودن و خوشتیپ بودن،سالم و پرانرژ بودن و موفق بودن نمیدونستم و فکر میکردم من نمیتونم هیچ کاری انجام بدم و همینی که دارم خوبه فقط دیگه کمتر نشه بنابراین فقط میخواستم به خدا نشون بدم که من بنده ی حرف گوش کنی هستم دیگه اینایی رو که دارم از من نگیر ،همیشه از زمانی که مدرسه هم میرفتم قبول کرده بودم من یه شاگرد متوسط هستم با اینکه درس هم میخوندم ولس فکر میکردم اونی که شاگرد اول میشه با من فرق داره باهوش تره ،استعداد خارق‌العاد ای داره که من ندارم بنابراین همیشه همون نتوسط رو به پایین زندگی کردم چون مطمئن  بودم  دیگه اینقدر که خدا به من داده لیاقت دارم و کاری هم از دستم بر نمیاد!!

      زمانبندی خداوند برای تحقق آرزوهایی که خداوند در قلب ما کاشته فراترررر از نگرش ماست 

      خداوند همیشه می‌خواهد ما رو به ارزوهامون برسونه و به وفاداری خودش عمل کنه اما به تنهایی قادر به انجام تمام کارها نیست 

      خداوند به همراه ما برای کامل کردن برنامه الهی و تحقق ارزوهامون نیاز داره باید با خداوند همراه بشیم و قدم در مسیر رویاهایمان بزاریم 

      اصلا مهم نیست در چه شرایطی باشیم ،برنامه الهی و زمانبندی خداوند بر مبنای دارایی ما نیست بلکه بر اساس دارایی و منابع خداونده 

      تنها مانعی که جلوی تحقق ارزوهامون رو میگیره خودمون هستیم با کلی باور اشتباه که تو ذهنمون ذخیره کردیم 

      من تصمیم گرفتم شروع کنم ،من به ندای خداوند که همواره منو فرامی‌خواند گوش دادم ،خداوند منتظر من بود با چه صبر زیبایی 

      الان که فکر میکنم یادمه که من از بچگی به کارهای هنری علاقه داشتم دستمال می‌دوخت و اسم روش گلدوزی میکردم و هدیه میدادم در صورتی که اصلا آموزش ندیده بودم وقتی نوجوان بودم یادمه که جامدادی دوختم و روش گلدوزی کردم و یه کیف از پارچه هایی که تو خونه داشتیم نتیجه شاید خیلی جالب نبود ولی من لذت می‌بردم از این کار ولی دیگه بعد از ازدواج ،زندکی روزمره و باورهایی که تو ذهنم داشتم دیگه ادامه نمی‌دادم ولی اگه گاهی یه کار هنری انجام می‌دادم خودم لذت می‌بردم 

      *من به زمانبندی خداوند ایمان دارم *

      زمانی که از همه کس و همه چیز نا امید شده بودم و از خداوند درخواست شرایط بهتر رو کردم و هدایت شدم به مسائل ذهنی و قانون جذب ،شروع کردم این موضوع رو رها نکردم از اینکه می‌شنیدم من میتونم ،خداوند به من قدرتی خارق‌العاده داده که میتونم خواسته هام رو تجربه کنم خیلی لذت می‌بردم ولی باز هم کار خاصی انجام ندادم ولی به هدایت خداوند در این مسیر سبز حرکت کردم تا زمانی که سخت ترین چالش زندگیم خودش رو به من نشون داد و اینجا بود که باز هم از خدا خواستم کمکم کنه من میخوام خوب زندگی کنم 

      و شروع کردم به ندای خداوند گوش دادن برای حال بهتر و قدم به قدم پیش رفتم ،با استاد عزیزم مشاوره کردم و ایشون با راهنمایی های عالی و خدایشون به من کمک کردن که بتونم حال بهتری داشته باشن ایشون گفتن برو کارهایی رو انجام بده که دوست داری

      این شد که من تصمیم گرفتم برم کلاس کیف بافی که دوست داشتم ولی قدم اول رو برنمیداشتم و خداوند دخترم رو نامور اینکار کرد مدام به من یادآوری می‌کرد که برم و ثبت نام کنم و من خلاصه رفتم و شروع کردم ،من اینکارو با لذت انجام دادم و از انجامش حس خوبی داشتم داشتم یه کیف یا یه جامدادی خلق میکردم برای کسانی که این هنر رو دوست داشتن وقتی قلاب رو دستم میگرفتم می‌گفت این خداست که داره با دستای من خلق میکنه 

      و نتیجه این شد که هر کی کیفها و جامدادی ها رو میدید می‌گفت برای منم بباف ،بافت من از همون اول عالی نبود ایراداتی داشت ولی از اونجایی که خودم از کارم لدت میبردم برای دیگران هم خوشایند بودم ،من در همون حین که داشتم یادمیگرفتم سفارش هم میگرفتم و برای دیگران می‌بافتم کلی ذوق میکردم 

      با خودم میگفتم من همون مریمی هستم که عقیده داشتم نمیتونم پول در بیارم ،بفرما ببین چطور خداوند تو رو هدایت کرد پول هم درآوردی و تنها افکار خوب راجع به کارم دارم و مدام فکر گسترش کار تو ذهنمه و یکی یکی خداوند به من الهام میکنه و من هم انجام میدم و کارم بهتر و شیک تر میشه و الان که دارم این کلمات رو با لدت تایپ میکنم کلی سفارش گرفتم که باید انجام بدم تازه چند نفر از من خواستن که بشون آموزش بدم و این یعنی در مسیر عمل کردن طرح و برنامه خداوند هستم 

      من تغییر کردم ،من تغییر کردم به لطف خدای مهربانم و استاد عزیزم و اموزشهاشون و خودم که ادامه دادم من تغییر کردم و دارم خودم رو همسو با خداکند در حال حرکت در مسیر برنامه الهی میبینم و یادم نمیره که از جه مسیری به این حس خوب رسیدم این مسیری سایت تناسب فکری بود که خداوند منو به سمتش هدایت کرد من هیچ تقلایی نکردم ،من هیچ سختی نکشیدم فقط به آموزش‌ها عمل کردم و قدم به قدم پیش رفتم و زمانهایی که نجواهای شیطان منو ناامید می‌کرد من فقط به ادامه دادن در مسیری فکر میکردم گه خدا منو هدایت کرده بود خدایی وفادار ،خدایی که زمانبندیش درست و دقیقه و همراه شدن باهاش لذتبخشه، احساس رضایت و شادی میاره 

      حسی که نمیتونی رهاش کنی و برگردی به قبل خودت ،فقط میتونی به جلو حرکت کنی و لذت ببری ،جهان رو گسترش بدی و این تا بینهایت ادامه داره 

      استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم 

      خدای مهربان و وفادارم بینهایت سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 30 از 6 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatima
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۸ ۰۳:۴۵
      مدت عضویت: 1230 روز
      امتیاز کاربر: 5330 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 768 کلمه

      استاد عزیزم سلام

      خیلی به موقع بود روزی که این فایل اومد روی سایت

      من دانشجوی رشته تربیت معلم خستم و سال آخریم ک امسال به علت کمبود نیرو رفتیم سرکار. من اصلا با علاقه وارد این کار نشدم چه بسا ک از معلمی خیلیم بدم میومد ولی زمانی ک میخواستم انتخاب رشته کنم بعد اینکه رتبه ام رشته های مورد نظرم رو نمی آورد مجبور شدم حداقل برای اینکه تو دوران دانشجویی ام دستم تو جیب خودم باشه و دچار چالش هایی ک خواهرام داشتن نشم اومدم این رشته، چون دانشگاه فرهنگیان از همون ابتدا حقوق دارن افراد. ولی من اصلا ن با درسا ن با هیچی حال نمیکردم. انگیزه من پول و آزادی بود.مطمئن بودم ک تو این کار نمیمونم ولی اینکه کِی میکشم بیرون رو نمیدونستم. یه جورایی هم دور میدیدمش. البته من اونقدر به چالش خورده بودم و اذیت شده بودم از بی علاقه رفتن سرکار که به ستوه اومده گفتم خدایا چیکار کنم؟ خدایا من واقعا دارم اذیت میشم چیکار کنم؟ خودت بهم بگو… و من پاسخم رو گرقتم و ارومتر شدم. بم گفت مسیرت فلان دوره اس. اونو کار میکنی و همه چی درست میشه. نگران نباش. وقتی فرمون اومد دستم خیالم راحت شد و نوای رسیدن و جور شدن مول دوره هم به گوشم میرسید. ولی با این حرفا من نمیدونستم کِی میزنم بیرون از این کار ولی نزدیک نمیدیدمش.تا اینکه دو سه روز پیش بود که به یه چالش خوردم! بنگ!! کوبیده شد تو صورتم😂اون روز رفتنم از این کار رو تو نزدیک ترین فاصله ممکن دیدم. یعنی فهمیدم خیلی خیلی نزدیک تر اون چیزیه که فکر میکردم. مثل اینکه یه تابلو رو از دور ببینی و الان تون تابلو تو فاصله چند میلیمتری از چشمت قرار بگیره. اینطور. اون تضاد با اینکه قبلا هم رخ داده بود ولی این بار تاثیر عمیقی روی روحم گذاشت چون من دیگا اون آدم قبل نبودم و من حس میکردم تغییر رو، حس اینکه من دارم به مدار های بالاتر میرم واجازه نمیده جهان که با این شغل به اون مدارها صعود کنم و داره منو به سمت علاقه ام هل میده چون جهان میخواد ک من شاد باشم. خلاصه…. فریز شده بودم. نمیدونستم باید چیکار کنم!نمیدونستم اقدام بعدیم باید چی باشه نمیدونستم از کجا شروع کنم تحت فشار زیادی بود. اومدم به خوندن این قسمت. تک تک جملات شما پاسخ نجواهای من بود. چیکار کنم؟ 

      پول ندارم! 

      از کجا شروع کنم؟ 

      بودجه ندارم! 

      و…. هزاران بحث دیگ. 

      ولی جملات شما صحبت خدا با من بود. 

      و امروز عصر بود فکر کنم ک من یه چیزی رو درباره شغل مورد علاقه ام فهمیدم… 

      استاد، الان فهمیدم فهمیدنش چقدر برام عظیم و لذت بخشه ک وسط کامنت نوشتنم صفحه رو بستم رفتم تو گوشیم چرخ زدم میخواسم برم ب رفیقم بگم بیا ببین چی فهمیدم🤌🏻بعد الان برگشتم بنویسم. 

      درباره شغل مورد علاقه امه.فهمیدمش. 

      خدایا! استاد ذوق دارم… خدا قدمای اول رو برداشته… 

      عصری فهمیدمش.میدونستم یه چیزی هست! پس ذهنمه، اون پشت! امروز اومد رو! برام واضح شد! به قول من و خواهرم؛«say it at loud»شد. الان گفتم چیشد ک فهمیدمش؟ و حس مسکنم اثر سوال دوم و یه بخشایی از متنه. 

      خلاصه ک من الان روشنم🎆

      درباره سوال اول: خیلی چیزها!!! خیلی خیلی چیزها! برای منی ک تمرکزم رو بر اصلاح روابط و داشتن روابط بهتر گذاشته ام، بارها و بارها برای چیزی تقلای شدید کردم، برلی رابطه ای، یا دیداری، یا رفتاری و…. و اتفاق نمی افتاد یا اگر رخ میداد من انقد براش زور زده بودم ک لطفشو از دست میداد! ولی اون موقع هایی ک به هر دلیلی ول میدادم؛ اون اتفاق و بهترش برام رخ میداد! و من فقط لبخند میزدم و میگفتم ببین! حالا ک ول کردی شد! ول واقعی ها! نه ادا در آوردن. 

      مثلا درباره روابط، موقعی که من خیلی زور میزدم که یه شخص خلصی رو ببینم جور نمیشد و پاسخ مورد نظرم رو نمیگرفتم و زمانی که رها کردم، اون طرف خودش اصرار داشت که بیاد دیدنم! و خیلی موارد دیگه وااااقعا. 

      ۲)من اینو با گوشت و پوستم حس کردم

      که ترس ها و احساس عدم لیاقت خیلی وقت هاموجب شد من خواسته ام رو یا نگیرم یا بعد اینوه بگیرم از دستش بدم. مثلا وقتی من هنوز صاحبای کسب و کار ها رو خیلی از خودم بالاتر میبینم و فکر کنم ک نسبت به داشتن کسب و کار بزرگ شخصی احساس لیاقت نمیکنم فکر میکنم خیلیییی چیز بزرگیه! 

      من میخوام که خدا کسب و کاری که عاشقشم و توش آزادی کامل مالی و زمانی و مکانی دارم رو بهم هدیه کنه. قشنگ بندازه تو دامنم. 

      من میخوام خدا اون مرد مناسب زندگیه منو در بهترین زمان و مکان بهم هدیه کنه

      من میخوام خدا اون ماشین شاسی بلند سفید رنگ رو بهم هدیه کنه. 

      من میخوام خدا خودش منو از این کار فعلیم خارج کنه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mehrdad Zabihi
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۷ ۱۰:۰۱
      مدت عضویت: 2570 روز
      امتیاز کاربر: 140513 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 970 کلمه

      چهارشنبه چهاردهم فوریه بیست بیست و چهار

      سپاس میگویم خداوندی را که بهتر از من برایم برنامه ریزی میکند و در زمان مناسب خواسته هایم را وارد زندگیم میکند

      سلام و درود به دوستان و همراهان مسیر رشد و تغییر

      من برای شروع کردن و قدم برداشتن بهانه دارم ولی خداوند کاری به بهانه های من ندارد، خداوند خودش گفته که درخواست درخواست کننده را اجابت میکنم و میخواهد وقا‌اری اش را در عمل بما نشان بدهد بنابراین یک زمان‌هایی به یادم می آورد که چه خواسته ای داشته ام و حتی قدم اول را بهم نشان میدهد ولی من بواسطه پیش فرضهای ذهنی، باورها و افکارم و نجواهای ذهنی باور ندارم که میتوانم به اون خواسته برسم، اون خواسته را دور از دسترس خودم میدانم و خودم را لایق رسیدن به اون خواسته نمیبینم بنابراین هیچ قدمی در جهت رسیدن به آن خواسته برنمیدارم

      دقیقا من چند سال بود که عضو این سایت بودم و شاید یک یا دو فایل آن هم نصفه و نیمه گوش داده بودم و میگفتم استاد چقدر قشنگ حرف میزند ولی هیچوقت جرات نکردم که حتی دوره رایگان را شروع کنم چون باور داشتم که من به هیچ وجه لاغر نخواهم شد!حتی بعد از مدتی دوره لاغری را خریدم ولی دوسال بعدش انرا شروع کردمبعضی اوقات فایلی از فایلهای رایگان را گوش میدادم بعد از اینکه رفتم ایس اسکیتینگ را یاد گرفتم و توانستم با وزن بالایم روی یخ سر بخورم. دقیقا یادم هست که یک روز موقع برگشتن از دریاچه یخ زده و یکدفعه  به خودم گفتم : مهرداد تو اگر توانستی که روی یخ براحتی حرکت کنی پس میتونی لاغر بشوی پس بهتره که دوره رایگان را امتحان کنی و ببین چی میشه! ضرر نداره برایت!

      و تقریبا دو سال از آن روز میگذرد و زندگی الان من هیچ شباهتی با زندگی دو سال پیش من نداردو مهمتر از همه اینکه من هدفم لاغری نبود! هدفم یادگیری قوانین بازی زندگی و قوانین ذهن بود و یکی از کوچکترین دستاوردهایم لاغر شدن بوده استدقیقا در زمانیکه من از نظر روحی آمادگی اش را داشتم، دوره را شروع کردم و نتایجم فراتر از انتظارم بود

      یا زمانیکه برای مهاجرت اقدام کردم اصلا پیگیر و دنبال کارها نبودم و نامه ای بابت پیگیری پرونده ام ارسال نمیکردم و یکدفعه در زمان مناسب که از شرکت اومده بودم بیرون و برای خودم مشغول بکار بودم جواب بهمون دادند که ویزایم اومده است

      حتی پیدا کردن خانه هایی که اجاره کردم و یا خریدم و یا حتی کار در شرکت‌های مختلف هم همینطور بوده استدقیقا من خیلی دنبال خانه میگشتم ولی پیدا نمیکردم و دقیقا در زمان درست خانه مناسب را پیدا کردم. مثلا همین خانه ای که خریدم اولش بخاطر قیمت بالایی که داشت اصلا فکر نمبکردم که میتوانم روی این خانه فکر هم بکنم چه برسد به اینکه آن را بخرم و دقیقا یادم هست که موقع بازدید از خانه هر چقدر که همسرم ذوق و شوق داشت از دیدن چنین خانه ای ولی من برخلاف اون چون قیمت بالایش را میدانستم، اصلا تمایل نداشتم که تمام جاهای خانه را نگاه کنم چون فکر مبکردم که این خانه بالاتر از حد بودجه ما هست.ولی نمیدانم چجوری شد که افر پیشنهادی ما را قبول کردند و خداوند از جایی که فکرش را هم نمیکردم بقیه پول را برایم جور کرد و در نهایت خانه را خریدم

      من مدتهاست که دارم به دلیل موفق شدنم در دوره لاغری با ذهن فکر میکنم و نتایج خودم و اطرافیانم را بررسی میکنم و از اونجاییکه با افراد موفق زیادی صحبت کرده ام، پارسال به این نتیجه رسیدم که تنها دلیل موفق شدن و یا عدم موفقیت هر فردی در هر کاری به احساس لیاقتش برمیگردد و اگر من خودم را لایق رسیدن به خواسته ای بدانم انوقت برایش اقدام میکنم و حتی ممکن است که چند قدم بردارم ولی اگر ورودی های ذهنم را کنترل نکنم و به حرف نجواهای ذهنی گوش بدهم انوقت مسیر را رها میکنم.دقیقا لیز خوردنم در دوره لاغری با ذهن به همین خاطر بوده استدر رابطه با میزان لیاقتم برای دریافت نعمتهای الهی ، من هنوز درگیر پاشنه اشیلم هستم که میگویم هنوز لایق دریافت تمام خواسته های بزرگم نیستم و در حد همین چند تا خواسته ای که دارم روی خودم کار کرده ام و از همه مهمتر اینکه میگویم حالا امسال فعلا به این هدفم برسم سال بعد هدف بعدی را درخواست میکنم یعنی هنوز خودم را لایق درخواست کردن به صورت مکرر نمیدانم

      من لیست آرزوهایم را باز نویسی کردم و از عبارت «هدیه کند» استفاده کردم و دیدم که چقدر احساسم عالی تر شدانگار دیگر قرار نیست که خودم زور بزنم و کاری انجام بدهم و خداوند اون خواسته ها را بهم هدیه میدهد و ما هیچوقت برای دریافت هدیه هیچ کاری نکرده ایم! مثلا برای دریافت هدیه تولد هیچوقت هیچ کاری نکرده ایم و همین که به دنیا آمده ایم عزیزانمان بهمون کادو میدهند و ما را سورپرایز میکنند و برایمان جشن میگیرند.

      ما که برای خداوند عزیز هستیم و خداوند به عهده هم وفادار هست، پس قطعا هدیه های عالی بهمون میدهد

      من از خداوند میخواهم که فرزندی زیبا و سالم و مستقل و صالح بهمون هدیه کند که صدای خنده و شادی اش تمام فضای خانه مان را پر کند

      من از خداوند میخواهم که ماشین نرم و روان و بزرگی را بهن هدیه کند که نگران مصرف سوختش نباشم و کروز کنترل اداپتیو هم داشته باشد و از راه دور کنترلش کنم

      من خیلی به درخواست‌هام فکر کردم و نمیدانم که این احساسم درست هست با خیر ولی اینجا مینویسم تا بادم بماند:

      احساس میکنم رسیدن به خواسته هایی که نوشته ام را راضی نمیکند و احساس میکنم که این خواسته هایم کوچک هستند. من تصمیم دارم که توی این دوره شخصیت توحیدی بهتری از خودم بسازم و بیشتر لمس کنم که خودم خالق زندگی خودم هستم و اون احساس لیاقت و حس ارزشمند بودن و هدفمند بودن را بهتر زندگی کنم

      منتظر خبرهای عالی من باشید

      شاد و رو به رشد باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سید حسین موسوی
      سید حسین موسوی
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۶ ۱۴:۵۸
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 167 کلمه

      بسم الله الرحمن الرحیم

      انَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ﴿سوره یاسین آیه۸۲﴾. چون به چيزى اراده فرمايد كارش اين بس كه مى‏ گويد باش پس [بى ‏درنگ] موجود مى ‏شود. 

      فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (سوره یاسین آیه 83) پس منزه و پاک است خدایی که (ملک و) ملکوت هر موجود به دست (قدرت) او .. ست.

      دو آیه فوق نشان می دهد با توجه به اینکه ملکوت اشیاء دست خداوند است و او امکان تبدیل انرژی (ناشی از خواسته های ما را) به ماده (سلامت بدن، وقایع، ایده ها، روابط و شرایط) را در آن واحد دارد، دیگر بین آنچیزی که ما می خواهیم و آنچیزی که برای ما اتفاق می افتد، هیچ فاصله ای نخواهد بود و این فاصله تنها به میزان و شدت باورهای ما نسبت به خواسته هایمان بستگی خواهد داشت و هر چه ما عمیق تر و با احساسات قوی تر، به خواسته های خود توجه کنیم، آنها را به همان میزان سریعتر دست یافتنی خواهیم کرد. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Maryam
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۵ ۱۳:۰۷
      مدت عضویت: 2596 روز
      امتیاز کاربر: 7295 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 851 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربان 

      سلام مجدد خدمت استاد عزیز و دوستان همراه 

      ۳- لیست آرزوهای خود را یک بار دیگر بازنویسی کنید و از عبارت (هدیه کند) برای تحقق هر آرزو استفاده کنید.

      من تمرین این بخشم رو قبلاً نوشته بودم و چون نمی دونستم چطوری لیست آرزوهام رو که در گام مقدمه مقدمه نوشته بودم کپی کنم هر چی یادم بود نوشتم و الان دوباره با آدرسی که لطف کردید و فرستادید تونستم تصحیحش کنم .

      ۱. من دوست دارم تا یک سال آینده در وضعیت جسمانی بهتری قرار بگیرم و دیگه بیمار نشم و بیماریهای فعلی خودم رو بتونم با ذهنم درمان کنم .

      ۱. ( دوست دارم خداوند مهربون بهم سلامتی کامل و درمان کل بیماری هامو هدیه کنه )

      ۲. دوست دارم تا سال آینده طلاهایی که دوست داشتم و توی پوشه ی کائناتم ذخیره کردم بخرم و ماهیانه ۵ میلیون تومان پول تو جیبی داشته باشم .

      ۲. ( دوست دارم خداوند بزرگ بهم طلاهایی که دوست داشتم داشته باشم و توی پوشه ی کائناتم ذخیره کردم و ماهیانه مبلغ ۵ میلیون تومان پول تو جیبی هدیه کنه )

      ۳. دوست دارم همسرم خیلی راحت تر و بیشتر از الان پول بدست بیاره و افکارش راجع به سختی کار و سخت بدست اومدن پول تغییر کنه چون خیلی زحمت می کشه و اذیت میشه مثلاً با سازمان ها و ارگان ها و رستورانها و تالار های بزرگ قرار داد ببنده یا با مشتریهای سطح بالاتری کار کنه حس می کنم نمی تونم خواسته ام رو درست عنوان کنم بنابراین از خدا می خوام هر جوری خودش صلاح می دونه کاری کنه که همسرم از نظر شغلی به سطح خیلی بالاتری برسه .

      ۳.( دوست دارم خداوند عزیز به همسرم پول فراوون و زحمت خیلی کمتر هدیه کنه و بهش سطح خیلی بالاتری از شغلش رو هدیه کنه )

      ۴. دوست دارم تا یک سال آینده با روش تناسب فکری به تناسب اندام رویایی خودم یعنی وزن ۵۵ کیلو گرم و سایز ۳۸ برسم و در بهترین وضعیت تناسب جسمی خودم قرار بگیرم . 

      ۴. ( دوست دارم خداوند بخشنده بهم لاغری و تناسب اندام با وزن ۵۵ کیلوگرم و سایز ۳۸ هدیه کنه )

      ۵ . دلم می خواد که تا یک سال آینده اعتماد به نفس خیلی بالاتری داشته باشم و از تمام جنبه ها بهترین خودم باشم .

      ۵. ( دلم می خواد خداوند قدرتمند بهم اعتماد به نفس خیلی بالا هدیه کنه )

      ۶ . دوست دارم تا سال آینده روابط خیلی بهتری رو با همسرم و فرزندانم و خانواده ی خودم و همسرم و اطرافیانم تجربه کنم و افرادی وارد زندگیم بشن که از لحاظ فکری با هم تفاهم خیلی بیشتری داشته باشیم و کلاً سطح بالاتری از روابط عالی رو تجربه کنم . 

      ۶.( دوست دارم خداوند نازنین روابط خیلی بهتر و نزدیکتری با همسر و فرزندانم و خانواده خودم و همسرم و … را هدیه کنه و کلاً روابط خیلی عالی بهم هدیه بده ) 

      ۷. امیدوارم تا سال آینده بتونیم یک زمین ۲۵۰ متری با موقعیت و مکان عالی در شهر خودمون بخریم و با اون نقشه ای که همیشه دوست داشتم و بارها قبلاً راجع بهش فکر کردم بسازیم و خودم و همسرم و بچه ها هر کدوم اتاق جداگانه داشته باشیم  همه افراد خانواده ام به خواسته شون برسن .

      ۷. ( دوست دارم خداوند خوبم یک زمین ۲۵۰ متری با موقعیت و مکان عالی در شهر خودمون بهم هدیه کنه تا بتونیم با نقشه دلخواهمون یک خونه عالی بسازیم و خودم و همسرم و بچه ها اتاق جداگانه داشته باشیم )

      ۸. یکی از مهم ترین خواسته هام اینه که رابطه ام با خدا و شناختم از خدا روز به روز با کیفیت تر و عالی تر و بهتر بشه و سطح شعور و آگاهیم مرتب پیشرفت داشته باشه و تا سال آینده به نقطه ی اوج برسه و تمام زندگیم سرشار از عطر خدا باشه .

      ۸. ( آرزو دارم خداوند توانا سطح خیلی بالاتری از شعور و آگاهی و شناخت خودش رو بهم هدیه کنه و رابطه ی خیلی نزدیکتری با خودش رو بهم هدیه کنه )

      ۹. دوست دارم بتونم دوره خدا هرگز دیر نمی کند و هر دوره ی دیگه ای که ازش خوشم اومد بخرم و هر دوره ای که تهیه می کنم با تمام قدرت و اراده ی بالا انجامش بدم و در راه رسیدن به خواسته هام استمرار و مداومت داشته باشم و توی زندگیم درجا نزنم و از اتفاقات زندگیم درس بگیرم و اتفاقات ناگوار در زندگیم تکرار نشه . 

      ۹. ( دوست دارم خداوند دانا دوره خدا هرگز دیر نمی کند و هر دوره دیگه ای که ازش خوشم اومد بهم هدیه کنه و قدرت و اراده خیلی بالاتری برای انجام سپاسگزاری و انجام تمریناتم رو بهم هدیه کنه )

      ۱۰. دلم می خواد تا سال آینده همسرم ماشین دنده اتومات شاسی بلندی که دوست داشت رو با پول نقد بخره و هیچ وقت دیگه قسط و چک و بدهی نداشته باشه و تمام خریدهامون به صورت نقد باشه و هر چی اراده کنیم بتونیم راحت بدست بیاریم .

      ۱۰. ( دلم می خواد خداوند مهربان به همسرم ماشین دنده اتومات شاسی بلندی که دوست داره رو هدیه کنه و همچنین آرامش خیال نداشتن هیچ گونه چک و قسط و بدهی رو به خودم و همسرم هدیه کنه )

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار rastegar.moradzadah
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۵ ۰۷:۵۶
      مدت عضویت: 2092 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 936 کلمه

      بنام خداوند بخشنده مهربان 

      سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم 

      من به زمانبندی خداوند در جهت تحقق آرزوهایم ایمان دارم 

      من به برنامه الهی ام توسط خداوند ایمان دارم 

      من به وفاداری خداوند ایمان دارم 

      من به معجزات خداوند ایمان کامل دارم 

      زمانبندی خداوند در جهت رسوندن ما به خواسته هامون با اون چیزی که ما تصور می کنیم متفاوته خداوند همیشه برنامه اش دقیقه وزمان انجام درست هرکاری رو بهتر از هر کسی می دونه شاید از نظر ما دیگه برای کاری دیر شده باشه اما اون همیشه در مناسب ترین زمان ممکن کارشو انجام می ده تلنگری که باید به ما بزنه رو می زنه

      شاید ما آرزوی داشته باشیم که خودمون فراموشش کردیم وزندگی روزمره ومشکلات باعث شده دیگه با نبودش کنار بیایم اما خداوند آرزوهای ما رو فراموش نمی کنه اون همواره می خواد ما رو به آرزوهامون برسونه ولی به تنهایی نمی تونه باید خودمون هم بخوایم باید ماهم قدم اول رو برداریم تا اونم کمک کنه خداوند هرگز دست از تلاش برای ما برنمی داره مدام یادمون می انداره چی خواستیم مدام تلنگر می زنه یادآوری می کنه می گه چی نشستی پاشو کاری بکن حرکتی بکن قدمی بردار نشین خیلی از ماها متاسغانه بنا به طرز فکر ونجواهای شیطانی و ذهنی نشنیده می گیرم بهانه تراشی می کنیم اصلا انگار انگشت گذاشتیم تو گوشمون رو نمی خوایم بشنویم اما اون خسته نمی شه مدام تکرار می کنه 

      اگه گوش جان بسازیم به ندای خداوند وسر به زنگاه

      دنبال ندای خداوند رو بگیریم وبرای خواسته امون تلاش کنیم به آرامش می رسیم دیگه مدام خودمون رو سرزنش نمی کنیم بخاطر ناکامی هامون افسوس نمی خوریم حتی اگه بهش نرسیم به آرامش می رسیم چون می گیم من تلاشمو کزدم من نادیده نگرفتم 

      خیلی از ماها بخاطر پیدا نکردن اون چیزی که خواستیم ناچار کوتاه اومدیم اما همیشه ته دلمون بهش فکر می کنیم واز اینکه اونی نشدیم که دلمون خواسته ناراحتیم 

      برای اینکه بتونیم خوب ویه موقع پاسخ تلنگر وندای خداوند رو بدیم باید موانع سر راه رو برداریم بزگترین مانع برای نرسیدن ما اهدافمون که حتی خود خداوند هم کاری ازش برنمیاد خودمان هستیم 

      اگه می خوایم از باتلاق درجا زدن ودست روی دست گذاشتن بیایم بیرون باید خودمون هم بخوایم خداوند به تنهایی نمی تونه مارو بکشه بیرون اون حس خواستن انگیزه تلاش رو دز وجود ما شعله ور می کنه دیگه بعدش ما باید این راه رو شروع کنیم یه قدمی برداریم تا اون صدها قدم برامون برداره 

      بعد اینکه شروع کردیم دیگه نباید به چگونگی شدنش فکر کنیم نباید به زمان ومکانش فکر کنیم فقط باید اون گام اول رو برداریم باید به ندای خداوند پاسخ آری بدیم 

      ناکامی ها شکست هایی که از قبل خوردیم 

      طرز تفکر اطرافیان  خجالت کشیدن وترس از حرف مردم خستگی وپژمردگی گرفتاری‌های زندگی همه باعث می شه برای آرزوهامون تلاشی نکنیم وبه تلنگر خداوند هم بی تفاوت باشیم ولی وقتی برای دل خودمون برای خود خودمون واون حس قشنگی که خدا به دلمون انداخته تلاشی می کنیم اقدامی می کنیم همه چی رنگ وبوی دیگه ای می گیره همه چی قشنگ می شه پز از خواستن توانستن می شویم حس های بدکنار می رن اینکه من نمی تونم اینکه استعدادش رو ندازم اینکه ازمن گذشته همه وهمه کنار می ره 

      سالهاست خداوند بهم تلنگر می زنه الهام بسه دیگه پاشو برای لاغری اقدامی بکن پاشو دیگه همه اون آرزوها که چاقی باعث شده نادیده گرفته بشن منتظر اقدام تو هستن نگو دیره نگو سنم رفته بالا نگو وقت ندارم 

      به نظر من آدم تا آرزویی داره زندست تا در دلش هدفی شعله وره نفس می کشه کافیه به خداوند و زمانبندی خداوند ایمان بیاریم وباور کنیم خداوند بهترین زمان ر.و برای ما در نظر گرفته 

      دختر من زودتر از موعد به بلوغ رسید.ومن از این موضوع خیلی خیلی ناراحت بودم دکتر بردمش وباید هرماه آمپول می زد تا جلوی بلوغش گرفته بشه همسرم همیشه بهم می گفت بزار همه چیزش طبیعی باشه دارو ضرر داره اما من به حرف دکترها بیشتر گوش می دادم ومی گفتم واونا بهتر می دونن  ته دلم به حرف شوهرم ایمان داشتم وخودمم اعتقادم همون بود ولی می ترسیدم دوسال تحت‌ نظر دکتر بود.خیلی اذیت شدیم تا اینکه یه جای دیگه دوستی دکتری بهم معرفی کرد وب دمش پیشش گفت اصلا لازم نبوده بهش آمپول بزنی وشاید اگه نمی زدی بهتر قد می کشید وهمین امپول ها رشد قدی رو مختل کرده انگار دنیا روی سرم خراب شد همسرم دلش به حالم سوخت ودیگه چیزی بهم نگفت اما خودم متوجه شدم خداوند زمانبندی اشتباه نمی کنه اگه صلاح دونست دختر من در اون سن شروع به بالغ شدن بکنه نباید تو کارش دخالت می کزدم یا وقتی از درون بهم تلنگر زد یا توسط همسرم بهم گفت باید گوش جان می سپردم 

      خدوای خوب ومهربانم ایمان دارم به حکمتت ومی دونم اگه تلاشی کردم وبه نتیجه نرسیدم حتما زمان مناسبی پیدا می شه تلاشم نتیجه خواهد داد چون تو بهتر از همه زمان درست رو می دونی اگه دری رو زدم وباز نشد می دونم باید تجربه کسب کنم وراه ومسبر رسیدن به هدفم رو خوب بشناسم تا بهترین تصمیم رو بگیرم 

      خدای خوبم لاغری رو به جسمم هدیه بده 

      خدای خوبم خانه ای زیبا وبزرگ را به من وخانوادم هدیه کن 

      خدای خوبم ماشینی خوب وصفر کیلومتر به ما هدیه کن 

      خدای خوبم رابطه عاشقانه وصمیمی با همسرم دخترم را به من هدیه بده 

      خدای خوبم آموختن رانندگی وکسب مهارت در رانندگی را به من هدیه کن 

      خدای خوبم آموختن ساز رو به من هدیه کن 

      خدای خوبم داشتن رابطه عالی با خانوده خودم وهمسرم رو به من هدیه کن 

      خدای خوبم داشتن استقلال مالی درآمد زایی حداقل ماهی یک میلیون را به من هدیه بده 

      خدای خوبم توانایی ادامه تحصیل را به من هدیه کن 

      خدای خوبم نعمت تن درستی. سلامتی را به من وخانوادم هدیه بده 

      از تو خدای خوبم سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Reza
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۵ ۰۱:۰۰
      مدت عضویت: 1334 روز
      امتیاز کاربر: 26236 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 868 کلمه

      خداوندا سپاسگذارم برای تمام هدایت هایت و آگاهی هایت 

      الان که برای بار دوم دارم با آرامش خاطر و اطمینان از اینکه در زمان مناسب از درک این آگاهی بدون عجله دارم ظرفم را بزرگ میکنم

      بزرگترین بهانه من در زندگی ام روابطم با همسرم بود که با افکارش رفتارش و به قول خودش واقعیت های زندگی من نمیتونم کاری انجام بدهم و همیشه دلیل پیشرفت نکردنم و خیلی اجبارهای زندگیم را همسرم‌ میدونستم و هر روز به چنبه های منفیش توجه میکردم ولی الان میدونم که جنبه ی منفی ای وجود نداره اون نگرش من بوده اینکه من میخواستم کنترلش کنم که طبق خواسته من باشه و این را میگم اینجا که اگر قرار بود با کسی باشم که تحت کنترل من باشه با یک رباط ارتباط برقرار میکردمولی میدونم که بهترین همسر دنیا را دارم چنان عشقی بهم داره که میشه توی کتابها نوشتولی چند روزی هست که به طور اساسی تلاش دارم میکنم که توجه ام روی خواسته ام در روابطم باشه از اون چیزی که نمیخواهم اعراض کنم و به اون چیزی که میخواهم توجه کنم و نشانه ها را دارم میبینم که همراه و همراستای من داره انجام میشه ولی این قول را میخواهم بدهم به خودم که هر روز به خودم متعهد بمانم و هر آنچه هست از درون خودم هست و به قول استاد هر جایی اتفاقی افتاد که باعث ناراحتی من شد از فرکانس من بوده و خودم را کامل مسئول تمام و کمال زندگی و اتفاقات زندگیم میدونممیخواهم اینقدر شهامت پیدا کنم که بهانه هام را کنار بگذارم و قدم بردارم میدانم بهانه هام بخاطر ترس هام هستند ولی باهاشون روبرو میشم و شجاعت انجامشون را در خودم تقویت میکنم و میدانم دنیایی برام متفاوت میشود

      در تمام زندگیم همیشه قدم برداشتم ولی جاهایی که به جاده خاکی میزدم بهانه هام شروع میشدند اگر اینطور نمیشداگر این حرف زده نمیشداگر خدا میخواستاگر بابام پول داشتاگر اون زمان اطلاعات الانم را داشتمولی یک جواب برای تمام این اگرها دارم الان چیکار میتونم انجام دهم حال هستم با خدایی که مرا هدایت میکند 

      من به زمانبندی خداوند ایمان دارم

      جدیدترین بهانه ای پیدا کردم که خدایم درکی برای این بهانه بهم داد تا متوجه شوم که نسبت به شرایط کاریم این عُرف در میان تمام همکارانم هست که اختیار زندگیمون دست خودمون نیست و هر وقت احظارمون کردند باید حضور داشته باشیم و خیلی راحت هم این شرایط را پذیرا شدیم و در کنارش هم بهانه های دیگری ایجاد شده ‌که خودم به خودم میگفتم خوب انتخاب خودم بوده و هر جور هست این شرایط کاری هست و باید تحملش کنم ولی الان میدانم که حتی در این نوع شرایط کاری هم میشود آنگونه باشد که من میخواهم باشد فقط باید قبول کنم که امکان پذیر هست 

      خداوند هرگز نیاز به فکر و راهنمایی شما برای هموار کردن مسیر تحقق آرزوهایتان ندارد. او برنامه الهی تحقق آرزوهای شما را بر مبنای توانایی بی نهایت خود تنظیم و طرح ریزی می کند.

      چقدر این متن بالا تاثیر گذار هست و بتوانم بهش ایمان بیاورم و با دید انسانی بهش نگاه نکنم به تمام خواسته هایم میرسمخدایی که همیشه و همیشه و همیشه در هر موقعیتی اینقدر زیبا برایم چیده و تحویلم داده که اوج را برایم مقدر فرمودهاین من هستم که باید در مسیر بمانم هر جایی اگر تضادی ایجاد میشود فقط بخاطر اینه که خدا بهم میگه راه دیگری هم هست

       ( راه من ) 

      اینکه بهتر از اینکه فکر میکنی هم هست 

      اینکه میگه با من باش و پادشاهی کن 

      تصور کنید ۱۳ سال مشغول کار کردن به شکل های مختلف باشید و در نهایت به چندین نفر بدهکار باشید و از خداوند درخواست کنید بدهکاری هایی که من به اشتباه‌ بوجود آورده ام را برای من تسویه کند

      این متن شما استاد چقدر از بلوکهای سیمانی ذهنم را از بین بردهمیشه با دید انسانها به مشکلات و گرفتاری هام‌ میاندیشیدم ولی وقتی از خدا بخواهی خدا نمیاد بگه خودت کردی و به من ربطی نداره و الان این اگاهی چقدر زیباست خدایا درسته من قبول میکنم خدایا من خواسته ام که در این شرایط کاری باشم چون راه دیگری به فکر خودم نمیرسید و از دید خودم فکر میکردم که موفقیتم و اون خواسته هایی که دارم در این مسیر انجام میشه و فکر میکردم که حالا که وارد شدم خوب باید بسوزم و بسازم باید همزمان تلاشم را بیشتر کنم تا بتوانم و با زور زدن به انچه که میخواهم برسم

      نمیشه همه چیز با آرامش و راحتی انجام میشه

      خدا فروشنده مغازه ای نیست که اگه از جنسی خوشم نیومد و بیام تعویض کنم بگه امکان پذیر نیست خدا میگه هر لحظه من چی میخوام و برایم انجام میدهخدا میگه تو را آفریده ام و در این دنیا هستی که تجربه کنی

       آنچه که هر بار میخواهمالان هم میخواهم در اختیار خودم باشم برای خودم باشم کسب کار خودم را داشته باشم

      آره میدانم که میشود خداوند هر لحظه خواسته ام برایم انجام داده الان هم ازش میخوام فارغ از هر فکر و خیالی 

      فارغ از اینکه اگرها بشود چی میشود

      خدایم میخواهم کسب کارم به صورتی باشه که آزادی زمانی و مکانی و مالی کامل در اختیار بذاره 

      میخواهم با وقت و فکر بازتری در این مسیر حرکت کنم و آگاهی هام را بیافزایم و عمل کنم

      هر لحظه بهم هدیه هایی نفیس دادی و میدانم که باز و برای همیشه مرا خوشحال میکنی 

      خدایا تنها تو را پیپرستم و تنها از تو یاری میجویم

      ۱۴۰۲.۱۱.۲۴

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 12 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Maryam
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۵ ۰۰:۱۲
      مدت عضویت: 2596 روز
      امتیاز کاربر: 7295 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,488 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      کزو ماندگار ، این زمین و زمان 

      که با نام او راست گشت آسمان

      که باعشق او شد جهان،بی کران 

       تمرین:

      ۱. با توجه به دریافت آگاهی درباره زمانبندی خداوند در زندگی خود مثال هایی را پیدا کنید که شما دوست داشته اید در فلان تاریخ یا به فلان صورت خواسته شما برآورده شود و برای آن تقلا کرده اید اما بعد از نتیجه نگرفتن و رها کردن در زمانی 

      خواسته شما محقق شده است که بهترین زمان ممکن بوده است . 

      زمانی که مجرد بودم با اینکه ۳ خواهر و یک برادر داشتم اما خیلی تنها بودم چون دو خواهر بزرگم همیشه با هم بودند و رابطه ی خوبی با من نداشتند و خواهر کوچکترم هم ۷ سال و نیم با من تفاوت سنی داشت و کوچکتر از آن بود که بتواند من را درک کند 

      و ما هر کدام در دنیای متفاوتی سیر می کردیم و من معمولاً کسی را نداشتم که باهاش حرف بزنم برای همین اغلب تنها بودم 

      در خانه پدری شرایط زندگی سختی را می گذراندم و هیچ گونه تفریح و مسافرتی هم نداشتیم 

      حتی بابام اجازه نمی داد با دوستانمون رفت و آمدی داشته باشیم 

      تنها مسافرتی که در طول عمرم رفته بودم اصفهان منزل داییم بود و تهران منزل عموی بابام 

      که اونم بیشتر در خانه بودیم 

      هر وقت از شرایط یکنواخت و کسل کننده زندگی به مامانم شکایت می کردم و می گفتم

       چرا ما به مسافرت نمیریم ؟

      پارک نمیریم ؟

      سینما نمیریم ؟

      رستوران نمیریم ؟

       می گفت هر وقت شوهر کردی با شوهرت برو ! 

      یا هر وقت کفش و لباس و … می خواستم 

      می گفت

       هر وقت شوهر کردی به شوهرت بگو برات بخره !

      البته مامانم هم تقصیری نداشت چون بابام یک کارمند ساده بود و ما یک خانواده هفت نفره که زیاد هم مهمان داشتیم و همینکه بابام می تونست خرج خورد و خوراکمون رو بده خدا رو شکر می کردیم 

      اما من در اون زمان فکر می کردم برای رسیدن به تمام آرزوها و خواسته هام فقط یک راه دارم 

      که اونم ازدواجه 

      تمام خوشبختی دنیا رو در ازدواج می دیدم 

      و بزرگترین دعا و حاجتم در اون زمان ازدواج بود و من باور کرده بودم تا ازدواج نکنم هیچی تغییر نمی کنه 

      برای همین خیلی دعا می کردم ازدواج کنم و خواستگار هم زیاد داشتم اما مشکل بزرگی برای ازدواج داشتم 

      اینکه من دو خواهر بزرگتر از خودم داشتم و بابام می گفت تا دو خواهر بزرگترم ازدواج نکنند سومی رو نمیدم حتی یکی از خواستگارای من برای خواهر بزرگترم خواستگار می فرستاد که راه برای من باز شود اما بابام عصبانی شد و به مامانم گفت بهش بگو تو لازم نیست برای دخترای من خواستگار بفرستی چون خواستگارای درست و حسابی نبودن 

      برای همین من فکر می کردم تا دو خواهر بزرگم هستند ازدواج من ممکن نیست و به خاطر همین تا سن بیست سالگی دعای شب و روزم ازدواج بود 

      اما از بس دعا کرده بودم و نتیجه ای نگرفته بودم با خودم فکر کردم حتماً سرنوشت و تقدیر من اینه که فعلاً ازدواج نکنم 

      بنابراین دست از دعا کردن برای ازدواج کشیدم و با خودم گفتم حالا که فعلاً قرار نیست ازدواج کنم باید از طریق دیگه ای به خواسته هام برسم و خودم تلاش کنم و کار کنم تا حداقل به گوشه ای از خواسته هام برسم 

      بنابراین دیگه قید ازدواج رو زدم و سرگرم کار شدم 

      و دقیقاً در همین زمان بود که به طرز معجزه آسایی ازدواج کردم و همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد 

      به طوری که بعد از عقدم من چند روز در شوک بودم که چطوری اینقدر سریع !

      چون از روزی که مادرشوهرم و خاله شوهرم برای خواستگاری من اومدن تا روز عقد فقط دو روز طول کشید 

      و تازه فهمیدم همه ی اینا زمانبندی خدا بوده !

      و از بعد عقدم خدا مرتب وفاداریش رو به رخ من کشید 

      یکی یکی به خواسته هام و آرزوهام می رسیدم 

      یکی از آرزوهام رستوران رفتن بود که در زمان یک سال و نیم عقدم بی نهایت رستوران رفتم چون همسرم از پارک رفتن زیاد خوشش نمیومد بیشترین جایی که با هم می رفتیم رستوران بود 

      اما پارک رو چون همسرم به شدت روی من غیرت داشت می گفت با خانواده ات بریم بهتره و بیشتر خانوادگی می رفتیم 

      همسرم از زمانی که عقد کردیم به من تعهد زیادی داشت و پول تو جیبی زیاد میداد و هر چی می خواستم برام می خرید 

      قبل عقد فقط با اتوبوس و مینی بوس می رفتم بازار و …و اصلاً دوست نداشتم ولی از وقتی عقد کردم همسرم می گفت فقط با تاکسی تلفنی یا تاکسی دربست می تونی بری جایی و حتی اینم برام خیلی جذاب بود 

      در صورتی که خانواده اش رسم داشتن در زمان عقد کل خرج دختر با پدرشه اما همسر من به این حرفا کاری نداشت و می گفت از وقتی اسمت رفت تو شناسنامه من دیگه نباید از بابات پول تو جیبی بگیری و هر چی می خوای به خودم بگو 

      خلاصه در طول دوران عقدم اینقدر زندگی کل خانواده ام از یکنواختی در آمده بود و اتفاقات جدیدی می افتاد که بعد از ۶ ماه انگار باور نمی کردیم در مدت به این کوتاهی اینهمه اتفاقات جدید افتاده !

      یکی دیگه از خواسته هام این بود که بعد عروسی تا حداقل یک سال بچه دار نشیم اما همسرم دقیقاً برعکس من دوست داشت خیلی سریع بچه دار شیم و من از این بابت ناراحت بودم چون فکر می کردم هنوز هیچ مسافرتی نرفتیم و تفریحی نکردیم و هنوز آمادگی ندارم

      اما باز هم زمانبندی خدا برای من اینبار این بود که ۳ ماه بعد عروسی باردار بشم و از این بابت هم بعد فهمیدم که اگر در اون زمان باردار نمیشدم چه اتفاقات ناگواری برام میفتاد و بعدش خدا رو شکر کردم که از این مشکلات جلوگیری کرده 

      ۲. به نظر شما برآورده نشدن خواسته هایتان تا چه میزان مربوط به نداشتن احساس لیاقت برای دریافت نعمت بوده است ؟ 

      نگرش خود درباره میزان لیاقتتان برای دریافت نعمت های الهی را شرح دهید . 

      من خیلی جاها به خاطر اینکه احساس گناه می کردم خودم رو لایق رسیدن به خواسته هام نمی دونستم با اینکه بارها توبه کرده بودم ولی بازم باور نداشتم که خدا منو بخشیده باشه ! 

      من حتی خودم رو لایق بخشیده شدن توسط خدا هم نمی دونستم یعنی قشنگ جریان اینکه شاه می بخشه و وزیر نمی بخشه من بودم !

      مثلاً حتی شبهای قدر که اینهمه قرآن سر گرفته بودم و از تمام گناهام توبه کرده بودم بازم شک داشتم هی با خودم فکر می کردم یعنی خدا بخشیده ؟ 

      بعد با خودم می گفتم شاید حق الله رو بخشیده باشه ولی حق الناس رو که نمی تونه ببخشه اینهمه غیبت کردم اینا حق الناسه ! 

      به خاطر همین مسائل خودمو لایق اجابت دعاهام و رسیدن آرزوهام نمی دونستم 

      ۳. لیست آرزوهای خود را یک بار دیگر باز نویسی کنید و از عبارت ( هدیه کند ) برای تحقق هر آرزو استفاده کنید . 

      لازم به ذکر است تغییر یک عبارت یا استفاده از برخی کلمات هیچ انرژی یا قدرت خاصی ندارد 

      هدف از انجام این کار متمایل کردن ذهن خود از برآورده کردن آرزوها توسط خودمان به سمت برآورده کردن آرزوها توسط خداوند می باشد . 

      متاسفانه فایل مقدمه که لیست آرزوهام رو نوشته بودم موجود نیست که بتونم همون لیست رو باز نویسی کنم برای همین ممکنه فرق داشته باشه 

      ۱. من دوست دارم که خداوند مهربونم بهم سلامتی کامل هدیه کنه .

      ۲. من دوست دارم خداوند تناسب اندام همیشگی و رسیدن به اندام زیبای ۵۵ کیلوگرمی و سایز ۳۸ رو بهم هدیه کنه . 

      ۳. آرزو دارم خدا بهمون یک زمین ۲۵۰ متری با موقعیت عالی و در منطقه ی خیلی عالی از شهرمون هدیه کنه و این زمین رو با سلیقه خودمون بسازیم طبق اون نقشه ای که توی دفترم قبلاً نوشته بودم . 

      ۴. دوست دارم خدا بهمون پول و ثروت فراوان و بی نهایت هدیه کنه و همسرم هیچ گونه قسط و بدهی و چک پاس نشده نداشته باشه و از این به بعد بتونیم نقدی خرید کنیم و دوست دارم خداوند موفقیت شغلی خیلی بیشتری به همسرم هدیه کنه . 

      ۵. دلم می خواد خدا دوره ی خدا هرگز دیر نمی کند و هر دوره ی دیگه ای دوست دارم رو بهم هدیه کنه و آگاهیم خیلی بالاتر بره و خدا رو خیلی بهتر بشناسم و قوانین این جهان رو بیشتر درک کنم و به تمام آموزشهایی که دیدم عمل کنم و به باور درست ذهنی تبدیل کنم . 

      ۶. دوست دارم خدا بهمون یک ماشین شاسی بلند زیبا و عالی که مد نظر همسرمه بهمون هدیه کنه . 

      ۷. آرزو دارم خدا بهم ماهی ۵ میلیون تومان پول تو جیبی هدیه کنه . 

      ۸. دوست دارم‌ خدا بهم تمام طلاهایی که دوست دارم و توی تابلو کائنات گوشیم ذخیره کردم هدیه کنه . 

      ۹. دلم می خواد خدا بهم روابط خیلی بهتر و عاشقانه تر با همسرم رو بهم هدیه کنه و خدا روابط خانوادگی خیلی عالی تر با همسر و فرزندانم و خانواده هامون رو بهم هدیه کنه . 

      ۱۰. دوست دارم خدا آزادی و آرامش خیلی بیشتری بهم هدیه کنه و همسرم اجازه بده هر جا دوست دارم برم و تفریح کنم و از زندگیم لذت بیشتری ببرم .

      برای شما استاد ارجمند و دوستان هم مسیر م آرزوی موفقیت روز افزون و رسیدن به تمام آرزوها و اهدافتون رو دارم 

      خدانگهدار همه شما عزیزان  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7081 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 11 کلمه

        سلام و درود
        لیست کل جلسات دوره زندگی با کمک خداوند
        https://tanasobefekri.net/category/belief-building/life-with-god-help/

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبر
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۴ ۰۱:۱۵
      مدت عضویت: 1173 روز
      امتیاز کاربر: 8115 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 91 کلمه

      سلام به همه 

      واما تمرینات روزچهارم 

      تحقق فرزند دارشدنم فرزند دوم که درزمان مناسب وبموقع به آن رسیدم اگرچه خیلی زودتر خواهان آن بودم اما پدیدار نمیشد

      بطورقطع حالا دیگر مطمئن هستم خیلی ازخواسته هایم که هم اکنون هم برآورده نشده مربوط به بحث عدم لیاقت است وحالا کم کم دارم درک میکنم که احساس لیاقت چه جایگاه ویژه ایی دارد برای دریافت خواسته ها 

      وبا این آگاهی انتهای  تمامی خواسته ها ودرخواست هایم را باتمام وجود تبدیل کردم به کلمه هدیه وچه لذتی داشت اینکار خدایا هدیه معمولا سورپرایز است توهم مرا غافلگیر کن 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 6 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آسمان ابری
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۳ ۲۰:۲۹
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 301 کلمه

      به نام خداوند هستی بخش

      سلام

      بعداز خواندن این مطلب بسیار زیبا وتامل برانگیز،به این فکر کردم که چه باورهای اشتباهی درجامعه ی ما وجود داره ومتاسفانه در ذهن ما نهادینه شده.

      باورهایی که امید به زندگی رو در ما کم کرده است.

      مثل اینکه باید تاقبل از ۳۰ سالگی بچه دار شد،یا اگه سنت از ۳۰ سال رفت بالا درس خواندن دیگه فایده نداره و خیلی های دیگه که قدرت حرکت رو از تو میگیرند .هرچند توی این چند سال خیلی فرهنگ سازی شده ولی تا ریشه کنی کامل فاصله داره.

      ومتاسفانه ادمهایی بسیاری بخاطر همین باورها وتفکرات غلط، بی خیال  آرزوهاشون شدند وجامعه ی ما الان ،جامعه ایی غمگین است.

      اصلا چرا باید زمان همه ی ادمها یکسان باشه؟

      چرا همه باید طبق یه برنامه زندگی کنند؟

      یکی دوست داری اول ازدواج کنه  دیگری  دوست داره اول درس بخونه  و دیگری کار  رو اول انتخاب میکنه و…

      مهم اینه که هرکسی کاری که دوست داره را در زمانی که براش مناسبه انجام بده.

      وهیچ گاه برای شروع دیر نیست.خیلی از نویسندگان که اثار فاخر وتاثیر گذار دارند درسن بالا شروع به نوشتن کردند.یا حتی خیلی از نوابغ،روسای جمهور وثروتمندان جهان بعداز ۴۰ یا حتی ۵۰ سالگی شروع کردند وموفق شده اند حتی حضرت محمد هم در ۴۰ سالگی به پیامبری رسیدند .

      پس سن واقعا فقط یک عدده و فقط باید هر زمان که ندایی در قلبت برای تحقق اهدافت شنیدی  به او توجه کنی ودنبالش کنی .ازهیچ نهراسی وفقط به برنامه الهی خداوند ایمان داشته باشی تا خداوند به بهترین نحو تورا به آرزوها واهدافت برساند.

      هرروز باخودم نجوا میکنم که اصلا برای شروع دیر نیست و حتما خداوند تورا برای ضیافتی بزرگتر آماده کرده است پس به زمانبندی خداوند ایمان دارم وخودم را به دستان قدرتمند او میسپارم.

      خداوندا بسیار خوشحال وسپاسگزارم که خدایی چون دارم که هیچ گاه دست از تلاش برای تحقق ارزوهای بندگانش نمیکشد وهمیشه وفادار است.

      یاحق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید