بسیاری اوقات از انجام آنچه خداوند در قلب ما قرار میدهد طفره میرویم، خداوند در قلبمان با ما کلنجار میرود تا آن کار را انجام دهیم اما به بهانههای مختلف از انجام آن خودداری میکنیم.
یکی از پرکاربردترین توجیهات منطقی برای عمل نکردن به وعدههای الهی این است که زمان آن گذشته است و دیگر دیر شدن است. ما به زمانبندی خداوند باور نداریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.51 از 93 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام استاد عزیزم بازهم امدم تا قدم جدیدی به سوی زندگی با کمک خداوند بردام.
1 . مثال هایی را پیدا کنید که شما دوست داشته اید در فلان تاریخ یا به فلان صورت خواسته شما برآورده شود و برای آن تقلا کرده اید اما بعد از نتیجه نگرفتن و رها کردن در زمانی خواسته شما محقق شده است که بهترین زمان ممکن بوده است
من ۳ سال بود که ی گوشی داشتم و دیگه ازش خسته شده بودم چون جوابگویی نیاز های من نبود و بسیار محدود بود . من دلم ی گوشی جدید و پیشرفته را میخواست . و ناراحت بودم که میدیدم همه انهایی که حتی بچه هستن گوشی های بهتر از من دارند و من بنا به دلایلی اون گوشی شکستم . و از شدت عصبانیت د ناراحتی گفتم حالا که بخاطر ی گوشی من آنقدر باید اذیت بشم اصلا گوربابای گوشی . و واقعا بیخیال شدم.
آنقدر حوصله ام سر میرفت که همش از تلوزیون رادیو آوا گوش میدادم و آی فیلم میدیدم . اونموقه پسرمم ۹ ماهش بود . یادش بخیر . بعد پدر مادرم بخاطر اینکه بتونن باهام در تماس باشن ی گوشی نوکیا ازین قدیمی ها بهم دادن . و خلاصه من حدود یک سال با همون گوشی های درب و داغون خانوادم گذروندم تا نزدیک عید که بود شوهرم به خاطر اینکه باهم آشتی کرده بودیم رفتیم چهارسو و برام ی گوشی خوب خرید که از بقیه فامیل مدلش بالا تر بود و من خیلی خیلی خیلی ذوق کردم چون دقیقا همونی بود که میخواستم حتی رنگش . همین الانم بعد ۳ سال دارم ازش به نحو احسن استفاده میکنم و راضی ام و خدارو شکر میکنم.
ولی در اولین فرصتی که پول دستم بیاد یکی دیگه میخرم انشالله.
مثال بعدی . این بود که من دلم میخواست ی مانتو خوشگل بخرم با یکسری ویژگی های خاص اون زمان که تو سلیقه ام بود . خلاصه من که درآمدی نداشتم و اصلا هم دلم نمیخواست به همسرم رو بندازم . ی روز از روز های ماه رمضان پارسال بود که با خانواده ام رفتیم به بازارچه عفاف و حجاب در مصلی امام خمینی چون اونجا تنوع و کیفیت و طرح های خیلی خوبی داره . من از یکسری مانتو ها خوشم آمد اما پول نداشتم بخرم و دست خالی برگشتم خونه . بعد مامانم ازم پرسید از هیچکدوم خوشت نیومد ؟ گفتم چرا ولی پول نداشتم . گفت ی تومن برا عیدی بابات میخواست بهت بده چون مسافرت بودی نشد و برام ی تومن ریختن و باز آمدن دنبالم که بریم همونجا و مانتو بخریم اما بازار جمع شده بود تا سال دیگه و پدر مادرم بشدت ناراحت شدن همون شب ما به چند تا بازار دیگه سر زدیم ولی اونچیزی که باب پسندم باشه پیدا نکردم . البته به اصرار پدرم اونجاها رفتیم . چون وقتی دیدم بازار جمع شده . با خونسردی و اطمینان گفتم مامان عیبی نداره من نمیخوام برای هیچ چیزی تو زندگیم خودم رو اذیت کنم . من میخوام همه چیز راحت بدستم برسه . من اون زمان تازه با این مفهوم آشنا شده بودم و داشتم تمرین میکردم . و اصلا ناراحت نبودم و کلا بیخیال مانتو صدم یادم چندین بار به پدر مادرم گفتم ناراحت نباشید بالاخره پیدا میشه خودش من نمیخوام خودمو بکشم تا به فلان چیز برسم اگه قرار باشه من مانتو بخرم با اون ویژگی ها هرطور شده خدا بهم میرسونه . اون روزها هنوز با این مفهوم آشنا نبودم که اصلا خدا براش فرقی نمیکنه خواسته ما چیه اصلا خواسته ها را تفکیک نمیکند تا به اصطلاح ببیند کدام به نفع ماست و کدام به ضرر ما . خلاصه حدود یک هفته یا دو هفته بعد منو شوهرم به طور کاملا هدایتی به جایی رفتیم که من قبلا از اونجا مانتو خریده بودم و از کارهاشون خیلی راضی بودم . بعد رفتیم طبق عادت مغازه ها و لباس ها رو نگاه کردیم و شوهرم گفت ی مانتو بخر . منم چند تا پوشیدم تا از یکی خوشم آمد و همونو شوهرم برام خرید. و من روی ابر ها بودم .
حالا میخ ام بگم من چی میخواستم دو هفته قبلش و بعد که رها کردم چی نصیبم شد .
من ی مانتو در حد ۶۰۰ تومن میخواستم با هزینه خودم که جنسش خنک باشه و بلند باشه و سایزش بزرگ باشه چون اون روزها در اوج چاقی بودم و هوا هم گرم بود .
خلاصه مانتویی که من صاحبش شدم کلی تنوع رنگ داشت و من قشنگترین رو برداشتم خیلی شیک بود ۲ تیکه بود . زیبا و جدید بود . جنسش نخی بود و مناسب فصل بود . سایزش کاملا مناسب و آزاد بود . و بلند هم بود . و قیمتش یک ملیون و پنجاه تومان بود . و من از پولی که پدرم داده بود اصلا خرج نکردم .
یهنی از هر نظر که نگاه میکردم بینظیر و دوستداشتنی بود . وقتی خانوادم دیدن کلی تحسین کردن از زیباییش ولی هرچی گفتم باورشون نشد که شوهرم خریده . 😄
مثال بعدی خرید یخچال که من و شوهرم از یخچال قدیمی خسته شده بودیم و دلمون ی یخچال جدید زیبا و جادار میخواست هر وقت میرفتیم فروشگاه و حساب کتاب میکردیم پولمون جور در نمی امد با اون چیزی که تو سلیقه مون بود یعنی با پولی که داشتیم چیزایی نسیبمون میشد که دوستنداشتیم . من خیلی حریص شده بودم و بعضی وقت دلم میخواست بالاخره هر طور شده یه یخچال جدید بخریم تا از شر اون قبلی خلاص بشیم ولی باز شوهرم میگفت نه اینا قشنگ نیست بعد دیگه منم کلا بیخیا شدم گفتم ولش کن بابا اصلا همین یخچال هیچ مشکلی نداره فعلا استفاد میکنیم تا شرایط جور بشه بعد از اون ساید بای ساید های خوشگل میخریم. خلاصه مدت ها گذشت حدود یکی دو ماه . تا یک روز شوهرم جوگیر شد و گفت من این گوشی که جدید خریدم رو میفروشم میزارم رو پولم تا بریم نقدی ی یخچال خوشگل بخریم . و این شد که ما رفتیم از ی فروشگا نزدیک ی ساید بای ساید ایکس ویژن خریدیم . من واقع خیلی خیل خیل خوشحالم خوشحال بودم جون همونی بود که من دوستداشتم . وگرنه شوهرم ی چیز دیگه مدنظرش بود . بعد هم من یخچال قبلی رو که جهازم بود رو به خواهرشوهرم فروختم و با پولش برای خودم دوره ۱۲ قدم خریدم . یعنی همه این کار ها تو یک روز ۵شنبه انجام شد و واقعا شگف انگیز بود .
چون
اگه اون روز هایی که ما حریص بودیم میخواستیم یخچال بخریم اول باید قسطی میخریدیم . دوم اون مارک دلخواهمون نبود . سوم اون ظاهر ساید بای ساید نداشت . ازین دو دره ها بود که بالا فریز پاین یخچال و جاش هم کم بود . و دیگه اینکه اصلا یخچال قبلی مون هنوز فروش نرفته بود و معلوم نبود اگه سمسار بخواد ببره چقدر میخواد مفت بخره .
ولی وقتی صبر کردیم اول یخچال قبلی به راحترین شکل ممکن فروش رفت و همون موقع پول آمد ب حسابم بعد خیلی راحت جابجا شد چون خواهر شوهرم همسایه دیوار ب دیوار ما بودن و حیاطمون مشترک بود . بعد ما اصلا بی یخچال نمودیم چون شب رفتیم یخچال زیبا و دوستداشتنی که نقدی و جیرینگی خریده بودیم رو آوردیم خونه . اونم نه از اون فروشگا دور . از ی فروشگا نزدیک و لاکچری . یعنی همه چیز به بهترین شکل پیش رفت . و وقتی که نصاب آمد وصلش کرد گفت خیلی یخچال خوبیه موتورش بی صدا هست و خیلی کم پیش آمده خراب بشه . و واقع هم بی صدا بود خلاص من هرچی از زیبایی و قشنگی و کارایی اون یخچا بگم کم گفتم .
آنقدر ازش خوشم می آمد و احسا خوبی داشتم که الان که دیگه جدا شدم دلم میخواد وقتی رفتم تو خونه خودم هم باز مثل همون یخچال بخرم و کیف کنم . تازه منبع آبخوری هم داشت و نیازی به وصل کردن به لوله آب شهری نداشت . خیل راحت و زیبا و کارا . خداروشکر .
مثال بعدی در مورد خرید دستگاه آب تصویه هست ولی چون خیلی شبیه مثال یخچال دیگه توضیح نمیدم .
ولی واقعا خیل جالبه . خیلی خوبه به زمانبندی خداوند اعتماد و تکیه کنیم و اصلا روی هوش و ذکاوت و تجربه حقیر خودمون در مقابل این دریای بیکران این دانای حکیم حساب باز نکنیم چون معجزاتش ما را دیوانه میکند به شرطی که اهل تفکر باشیم .
نشان های دریافت شده
سلام من ب زمانبندی خداوند ایمان دارم
و بیشتر مواقع ک از دیگران انتطار داشتم ن ازخدای خودم و قدرت رو اونها میدونستم رسیدن ب خواستم ب تعویق افتاد
قبل عید میخواستم ی کیف بگیرم از ی جاییک دوس داشتم و هی از همسرم میخواستم وایشون کار داشت نمیبرد و من ناراحت شدم ک چرا ایشون برای من وقت نداره و اینها بعد قشنگ فهمیدم ک من چن از همسرم میخواستم واصلا این فکرونمیکردم ک این خواسته از طرف خداست ک اجابت میشه اصلا نشد ک نشد بخرم یا درمورد باند هم همینطور بود من برای درس دخترم ب باند نیاز داشتم مدام ب همسرم میگفتم و اصلا اینجوری بودم ک همسرم باید بخره اصلا خدا رو کاره ای نمیدونستم و اینطوری خواسته من ب تعویق افتاد تا اینک فهمیدم گیر کارم اشتباهم و توبه کردم و اینو فهمیدم ک براورده کردن خواسته از سمت خداست حالا هرچی میخواست باشه چن من نگاه ب دست همسرم بود و خدا گف برو بخره
اما زمانی ک سپردم بخدا همون همسر هر دو اونها رو کاملا ب دلخواه برد و خریدم اصلا گاهی ما انسانها خودمون زمانبندی رو ب عقب میندازیم
و از لحاط رژیم انگار باید ب اون ته برسی ک بشه کسی ک بنطر من روشهای دیگه رو تجربه نکرده هی وسوسه میشه ک بره و اما من در زمانی ک واقعا خسته بودم برام شد هدایت شدم تموم راهها رفته بودم و از این نظر ب زمانبندی خدا ایمان دارم ک در بهترین موقع هدایت شدم و این ایمانه در قلبم گذاشته شد
هر موقع سپردم ب خدا اون کار ها میدونستم برام شد درگیر اون عجله و شدن نبود انگاراون باوره بوده ک اصل کاریه کیه و اون اطمینان بوده ک میشه و درگیر زمان نیستی
و بیشتر باورهای خودمون ک نمیزاره از نعمتها از خواسته ها لذت ببرم ب دستشون بیارم والا بزای خدا کاری نداره دادن اون خواسته
من خودم این سایت رو ب خیلیا معرفی کردم اما نیومدن چن شاید زمان اومدنشون نبوده وهمیشه تعجب میکردم این انقدر میناله از دردهاش چرا نمیاد چرا حتی ی سر نمیزنه ک ببینه چیه شابد واقعا خوشبختی ک دنبالشه اینجاست
ودقیقا چن زمان اومدنش نیس و خدا از من بنده خیلی بهتر میدونه چی درسته و هیچی در زمانبندی خدا ردخور نداره
به نام خدا
هر چیزی در زمان خاص خودش روی میدهد.عجله کردن فقط باعث میشود که ناامید شده و از ادامه ی راه منصرف شویم.اگر به حکمت و بزرگی خدا ایمان داشته باشیم باید با احساس خوب منتظر براورده شدن اون باشیم چون خدا کاری با شرایط ما و میزان تحصیلات و سن و جنس ما ندارد او با احساس خوب ما کار دارد کافیه روی نگه داشتن آرزویمان در ذهن استمرار داشته باشیم و به خودش واگذار کنیم تا به نتیجه ی دلخواه مون برسیم.
من خیلی دوست داشتم بچه دار شم تا داغی رو فراموش کنیم ولی حتی بدون داشتن مشکل پزشکی بچه دار نمیشدم تا اینکه رهایش کردم و در زمانی کوتاه خدا رو شکر بچه دار شدیم.یا برا خرید خونه و کلی مسایل دیگه خدا در زمان خودش از جایی که انتظارش رو نداشتم کمک کرده.من ادم عجولی هستم و دوست دارم یه تصمیمی که میگیرم تا شور و شوق دارم فورا عملیش کنم ولی خیلی از مواقع زمانبندی خدا چیزهای بهتری را بهم هدیه داده.من خواسته ها و آرزوهای زیادی را برای خودم و عزیزانم از خدا هدیه میخوام که همشون رو برای خودم نوشته ام.
من لایق رسیدن به نعمات بیشمار خداوند هستم من همیشه بنده ی شاکر و صبور خدا بوده ام و خدای مهربان هم برایم خدایی کرده.ممنون خدای خوبم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی که زندگی را هدیه داد
بازم یه گام فوقالعاده و پرواز به سوی خدا الهی شکرت
سلام من به گلهای گلستان خدا
و سلام به استاد عزیز
الله مع صابرین .اما ما انسان ها خیلی جاها عجله میکنیم برای رسیدن به خواسته هامون.خیلی جاها فکر میکنیم خدا ما رو نمیخواد که خواستمونو نمیده در صورتی که زمانبندی خدا با ما فرق داره و دقیق تره
کلی حرف دارم اما اگه بخوام همه رو بگم کلی طول میکشه پس میخوام به صورت نکته بگم که همیشه یادم بمونه وبه خاطرم بسپرم وخاطرشو مرورکنم
حالا میریم سراغشون یاعلی:
نکته اول :من هر طور ادمی که باشم چون خدا ذاتش از ارامشه همش دلش میخواد که مارو در راه رویامون قرار بده چون بودن در رویاهامون ارامش داره برای همینه که همهی ماقلبا دوست داریم توی راه رسیدن به خواستمون باشیم چون خدا توقلبمونه اما ما با دلایل به ظاهر منطقی به خودمون ظلم میکنیم در صورتی که اینا اصلا منطقی نیستن گول زدن شیطانیه
نکته دوم:من به زمانبندی خدا اعتماد میکنم و دیگه دلایل الکی نمیارم که از راهم منحرف بشم چون ممکنه من آرزومو فراموش کنم اما خدا که نمیکنه
نکته سوم:من خودمو لایق میدونم ،باید بدونم … حرف مردم کیلوچنده ؟جاش اینجاست
ینی زیر پا
نکته۴:خدا تواناست اما تا تو نخوای کاری نمیکنه باید بخوای دلایل الکی نیاری ،منابع خدا تورو به آرزوهات میرسونه نه منابع خودت که زمینیه
نکته۵:خودتو درست کن که خودت مانعی چون هیچ چیز زمان بندی خدا رو به هم نمیریزه ،توباید بخوای خدا که تورو به زور بیرون نمیاره چرا چون اگه به زور بیاره قدر نمیدونیم و خودمون دوست داریم در جا بزنیم پس خودتو اصلاح کن وبهش توکل کن
نکته۶:خدا نیازی به راهنمایی وفکر تونداره اون غنی هست و از تو بی نیازه و از راه خودش تورو میرسونه فقط برای رسیدن ودگرگون کردن زندگیت باید تصمیم بگیری و برای رسیدن به ارزوت قدم برداری و ایمانت به زمان بندی خدا بره بالا کاری به کسی جز خدا نداشته باش
نکته ۷:اگر دری به روت بسته شد بازم ادامه بده چون خدا داره قویت میکنه که اشتباهات مسیرو برگردی درست کنی به بری پس ناامید نشو و ادامه بده
نکته۸:یادت نره که تو خیلی اتفاقی با این سایت اشنا شدی و این فقط به خاطر این بود که خدا خواست از گمراهی دربیای الهی شکرت که هدایتم کردی
نکته ۹:تا رسیدن به هدف ادامه میدم چون خدا رو دارم
و در اخر من به زمان بندی خدااااا اعتمااااد دارم پیش به سوی اغوش خدا
جواب تمرین اول : من برای تغییر دادن خودم بار ها تقلا کردم که: امسال دیگه میخوام ادم باشم اما خیلی تلاش کردم خسته شدم و گفتم خدایا کمکم کن .هم توی لاغری هم توی بقیه چیز ها که ناامید شده بودم ودیگه بریده بودم دستمو گرفت گفت تو تنها نیستی گاهی وقتها این ناامیدی میاد که یادت نره خدایی هست یا مثل خرید خونه که نمیدادن و ما واقعا از اون خونه ناامید شدیم و خدا بهترشو داد چون لیا قتمون بالاتر بود و هیچ کارش بی حکمت نیست حالا میفهمم که زمان بندیش چقدر دقیقه معطل شدیم تا این خونه که الان توشیم وعالی هست نسیبمون شد
تمرین دوم:من به شدت در بعضی یا بهتره بگم تقریبا همشون احساس بی لیاقتی میکردم و فکر میکردم خوب نیستم پس حقمه که نداشته باشم وبرام سوال بود چرا بعضی از ادمای بد پولدار هستن بعد فهمیدم اونا خودشونو لایق میدونن
منم از این لحظه میخوام ان شاالله احساس لیاقت خواسته هامو داشته باشم بله من لایقم
تمرین سوم:خدا به بنده هاش خیلی چیزا هدیه داده حالا ازش میخوام چنتا چیز دیگه هم به من هدیه کنه و مطمئنم که میده چون خدا من ارحم الراحمین وعلی کل شئ قدیر هست الهی شکر
خدای من به من ……را هدیه میکند من میدونم که میکنه
۲خدایابه من دوچشم زیبا و سالم هدیه کن
۳خدایابه من یک لاغری دائمی هدیه کن
۴-خدایابه من اخلاق نیک هدیه کن
۵-خدایا به من یک قد بلند هدیه کن همون عددمورد نظرم
۶-خدایابه من درامد روزانه هدیه من و هنری هدیه کن که به راحتی روزی حد اقل ده هزار تومان در بیارم
۷-خدایا به ما یک خونه شیک و زیبا بابرکت هدیه کن
۸-خدایابه من اخلاص در کار هدیه کن تا مانند الگوم پاک باشم
۹-خدایا به من این قدرت رو هدیه کن که با کنترل خودم مراقب باشم که خانوادم از دستم ناراحت نشن چون خودت گفتی خانواده
و در اخر خدایا به من این قدرت رو هدیه کن که با برنامه ریزی درست هم درسم رو عالی باشم هم در همه چی بهترین خودم باشم. من به زمان بندی خدام اعتماد دارم و میدونم که بهم هدیه میکنه و ازش میخوام که قدر دان باشم الهی امین
الهیٰ قدرت دعا کردن و اجازه راز و نیاز کردن رو از هیچ بنده ات نگیر
الهی که مانند لبخند گل بهاری زندگیتون زیبا باشه
ممنون استاد
یاحق مدد
نشان های دریافت شده
در مسیر زندگی با گرداب های عجیبی مواجه میشویم …ناامیدی … درد و خیلی چیز های دیگر احساس میکنیم در این گرداب تنها هستیم وحتی خدا هم مارو فراموش کرده
من این حسو ۶ سال پیش داشتم ..حسی که میگفت تو محکوم به تنهایی هستی
ولی خدا اون اینو نمیگفت دقیقا جایی دستمو گرفت که خودم داشتم اون شاخه ایی که گرفته بودم تا ته در نرم و ول کنم….اون دستمو گرفت ..با اینکه من بنده ی خوبی نبودم ولی اون خیلی خوب برام خدایی کرد🙂
سال ها گذشت و من به تک تک ارزو هام رسیدم ارزو هایی که دیگران میگفتن محاله ..ولی من به اونا رسیدم
خدا خیلی قشنگ مسیر زندگیو چید همه چیز درست زمانی اتفاق می افتاد…که احساس میکردم همه چیز دیگه تمومه …ولی اون همه چیزو درست میکرد
اینجا میخوام به هم کسایی که این پیاما میخونن …بگم که بلند شید با خدا اشتی کنین …بلند شید و واسه ارزو هاتون بجنگید تلاش کنین مهم نیست چند بار شکست خوردین فقط این مهمه که شما تا لحظه نود صد خودتونو بزاری ….مهم اینکه اخرش خودت از خودت راضی باشی فقط همین
هیچ وقت به اینکه اون نگاهت میکنه صداتو میشنوه کتارته شک نکن ….اگه شک کردی اون رهات نمیکنه ولی خودت خودتو رها میکنی….اون رفیق خوبیه ….فقط صداش کن اون میاد نگران نباش🙂💜
من خیلی خوشحالم که این مطالب استاد را در مورد زمانداری مطمئن خداوند را الان خواندم
ممنونم خدا جون
خدا برای من زمانداری کرد که فوق العاده بود زمانی که دخترم را باردار شدم.
زمانی که استخدام شدم.
زمانی که در دانشگاه ملی قبول شدم.
زمانی که مستقل شدم.
زمانی که عمل کردم.
زمانی که بهترین دکتر جراح را به سمتم راهنمایی کرو.
زمانی که منتقل شدم.
زمانئ که رفتم برای دبیری تو مدرسه.
زمانی که رفتم برا پرتو زنجان.
زمانی که دارم حفظ قران می خوانم.
خدایا شکرت زمانبدی تو محشره
سلام خدای مهربونم
خداوندا ایمانم را به خودت زیاد کن تا زندگی با کمک تو را تجربه کنم
سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
خیلی وقتها از بچگی ارزوهایی داشتم که همیشه به اونا فکر میکردم ولی به مرور زمان چون فکر میکردم که دیگه از سن من گذشته و دیگه فرصت برای این کار رو ندارم سعی میکردم که بهش فکر نکنم و لی از زمانی که وارد این سایت شدم انگیزه ای برای انجام انها گرفتم و سعی در انجام انها دارم
من فکر میکردم که برام دیره دیگه از سن من گذشته
تو این سن و سال به دنبال این ارزوها ی بچه گانه باشم زشته و خیلی از بهونه های دیگه
ولی خدای من به این کاری نداره و و مدام با ما کلنجار میره تا اقدام کنم و به ارزو خواستم برسم
خداوند برای ارامش من با من کلنجار میره که دیگران رو ببخشم
ولی من
نه عمرم رفته و جوونیم رو دادم چطور ببخشم
میدونی چقد با من بدی کرده چطور ببخشم
میدونی چه لحظات خوبی رو به خاطر اون میتونستم داشته باشم و از دست دادم پس چطور ببخشم
ولی خدا میگه رها کن تا ارامش بگیری
ولی شیطان میگه تو ببخشی طرف پررو میشه ومیگه دیدی هر چه به روزش دراوردم بازم منو بخشیدطرف چقد ساده است
ولی من بخشیدم و رها کردم و به ارامش رسیدم
عیب نداره که دیگران در مورد من چه برداشتی دارن مهم اون ارامشه که من دارم احساس میکنم
مهم اون حس نزدیکی به خداست که دارم
مهم اون حال خوب درونی است که دارم
من به زمان بندی خدا ایمان دارم
من از بچگی بازیگری رو دوست داشتم و خیلی عاشق فیلم ها بودم تقریبا همه فیلمها رو میدیدم و خیلی خودم هم دراون نقشها غرق میشدم و همیشه میگفتم دیگه دیره و از من گذشته ولی شوهر خواهرم بعد از بازنشستگی به همراه خواهرم که 5سال از من بزرگترن به دنبال تاتر رفتن و الان بازیگر تئاترن وپس به سن کاری نداره در هر سنی میتونم به کار مورد علاقم برسم
من به زمان بندی خدا ایمان دارم
خیلی دوست داشتم تار یاد بگیرم و فکر میکردم که دیگه دیره البته بهونه نداشتن پول رو هم میگرفتم و لی این بهونه بود چون خیلی وقتها پول خرید اون رو داشتم و لی به خاطر وسوسه های شیطان که دیگه از سن تو گذشته این کار رو نکردم
و همه اینها به دلیل ایمان ضعیفم به زمان بندی خداوند بوده است
ولی در مورد تناسب خداوند همزمانی انجام داد و اون قرار دادن دختری سر راهم که کتاب راز رو به شوهرم بفروشه ومن علاقه مند بشم به خوندن اون سرچ کردن کلمه لاغری با ذهن و هدایتم به این سایت که همه به خاطر همزمانی خداوند بود و من الان اینجام
خداوند این کار رو بدون اقدام من نمیتونست انجام بده اگه من سر راه اون دختر قرار میگرفتم ولی این کتاب رو مثل کتابهای دیگه یک مرور میکردم و دنبال نمیکردم هیچ وقت به این مسیر هدایت نمیشدم پس خداوند برای من همزمانی انجام میده ولی من هم باید اقدام کنم
من به زمان بندی خداوند ایمان دارم
وقتی وارد سایت شدم و در دوره های رایگان 100گام و12گام شرکت کردم و تموم شدبا خودم میگفتم کاشکی میتونستم دوره رو تهیه کنم چون در این دوره های رایگان میشنیدم از استاد که در دوره ها جزعی تر به این مساعل میپردازند و من با لطف خداوند دقیقا در عید نورز استاد تخفیف گذاشت و من هم پولی دستم بود که عیدی گرفته بودم و این همزمانی باعث شد که من دوره ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنم
و دوره های دیگه هم ازخدا خواستم تا بازم استاد تخفیف بزارن که باز 40درصد تخفیف گذاشتن و من این دوره ها رو تهیه کردم و خیلی همزمان بود و من به زمان بندی خداوند ایمان دارم
درسته قبلا من خودم رو نمیدیدم و اصلا از بدنیا اومدنم گله داشتم و برای خودم ارزش قاعل نبودم ولی خداوند من رو نادید نمیگرفت و هرگز ارزوهای من رو فراموش نمیکرد
ارزو داشتم متناسب و ارام و شاد باشم و اینقد اتفاقات بد برام نیوفته و این را خداوند با ورود من به این سایت اجرایی کرد
من در این دوره ها ارامش و شادی درونی و تناسب و اتفاقات خوب و پولداری رو تجربه کردم
من همیشه قبلا خودم رو لایق داشتن بهترینها نمیدیدم اخه من که مثل امامان معصوم نبودم
من که پول نداشتم تا کارهای خیریه انجام بدم
من که جز صالحین نبودم تا هنوز خواسته ای داشته باشم خداوند به خواسته من پاسخ بده
من اصلا لیاقت این همه نعمت رو نداشتم و تازه اگر خیلی از نعمت هار و داشتم اینم لطف خدا بود وگرنه من باید در اوج نداری وبیماری و و و وبودم
ولی خداوند خلاف این می اندیشید و منو بنده خوب خودش میدونست و منو لایق رسیدن به ارزوهام میدونست
چون زمان بندی خداوند با اون چیزی که می اندیشیدم متفاوت هست
خداوند همیشه میخواهد من به ارز و هایم برسم ولی به تنهایی نمیتواند ان را انجام دهد
خداوند در این کار به همراهی من نیاز دارد پس من هم با خدا همراه میشوک و قدم در مسیر تحقق رویاهایم برمیدار م
هر چند از زمانی که به این دوره اومدم این کار رو کردم و خودم رو لایق بهترینها دونستم و خداوند هم همراه من مرا در رسیدن به ارزوهایم همراهی میکند
برای خدا زن بودن من
سن من
سواد من
کجا زندگی میکنم و یا چقد پول دارم مهم نیست
خداوند به منابع و دارایی های من برای براورده شدن ارزوهایم توجه ندارد بلکه بر اساس دارایی و منابع خودش هست
و تنها مانع به جریان افتادن برنامه الهی من که از خدا هیچ کار برنمیاید خودم هستم
این من هستم که مانعی هستم با بی لیاقت دونستن خودم
این من هستم که مانعی هستم با ناامیدی های خودم
این من هستم که مانعی هستم با ایمان نداشتن به زمانبندی خداوند و ایمان ضعیفم
و دارم در باتلاق درجا میزنم و وقتی از این درجا زدن خلاص میشم که اقدام کنم و به زمان کاری نداشته باشم چون توانایی خداوند فراتر از زمان عمل میکند
خداند شعله اشتیاق را در وجود انسانها روشن نگه میداره تا انسانها به دنبال ارزوهایشان درهر سنی باشند و من فقط باید اقدام کنم تا زندگی من دگرگون شود
من خوشحالم که جز معدود کسانی بودم که به هدایت به این سایت اقدام کردم من این سایت رو به خواهرم و خیلی ها معرفی کردم ولی اونا اقدام نکردن ومن خدارو شاکرم که اقدام کردم و به لطف خدا دارم ادامه میدم
اینک بهترین زمان برای من است
من در ای نشرایط که هستم نمی مانم
دیگر به بهانه هایم اجازه نمیدهم مرا از تحقق ارزوهایم منصرف کنند
من از همین الان میخواهم زندگیم را دگرگون کنم
من از همین امروز می خواهم زمانم را صرف تحقق رویاهایم کنم
من از همین امروز میخواهم از شر افکار ناامید کننده خلاص شوم
من از همین امروز عادت های غلط و تکراری خودم را متوقف کنم
من اطمینان دارم برای تحقق ارزوهایم اصلا دیر نیست
درهای بسته نشانه فراموشی خدا نیست بلکه فرصتی است برای رشد کردن و بزرگ شدنم در طی مسیر زندگی
من به معجزات خداوند ایمان دارم
من به وفاداری خداوند ایمان دارم
من به برنامه الهی ایمان دارم
من به زمان بندی خداوند ایمان دارم
ا با توجه به دریافت اگاهی درباره زمانبندی خداوند در زندگی خودمثالهایی پیدا کنید که شما دوست داشته باشید در فلان تاریخ و یافلان خواسته شما براورده شود و یا برای ان تقلا کردم که بعد از نتیجه نگرفتن ان را رها کردم و در بهترین زمان خواسته من ممکن شد
من دوست دارم که بعد از تعطیلات عید در سایز 1باشم و مانتوی شماره یک رو بپوشم و برم اداره
من دوست دارم که بعد از به اتمام رسیدن این قرارداد این خونه بتونم برای خودم خونه بخرم و دیگه یک بار دیگه فقط اسباب کشی کنم چون واقعال دیگه از مستاجری خسته شدم
من دوست دارم که طرحی تصویب بشه برای خانمها که من با 20سال کار 30روز حقوق بگیرم و 2سال دیگه خودم رو بازنشست کنم و برای خودم گل خونه بزنم
همیشه برام پیش میومد که مثلا وقی چیزی رو گم میکردم و هی دنبالش میگشتم پیدا نمیشد و وقتی بیخیالش میشدم پیدا میشد و جلوی چشمم میومد
خیلی از ارزو ها خواسته هام هم همین طور بود وقتی من کلید میکردم بهش و همش با خدا درگیر بودم که چرا این اتفاق برام نمیوفته ولی نمیشد و رهاش میکردم در زمانی که نیازداشتم اون اتفاق میافتاد
مثلا من یک وام خونگی شرکت کردم و 3سال گذشت و برنده نشدم ولی چند ماه پیش برنده شدم و رفتم طلا خریدم و درست چند ماه بعد من برای تعویض خونه نیازبه پول داشتم که باید روی پول رهن خونه میزاشتم و اونا رو فروختم وتازه سود هم کردم و خیلی راحت پول رهن خونه هم جور شد و خونه هم عوض کردم و این زمان بندی خدا بود که اگر سال قبل برنده میشدم تا الان شاید پول جای دیگه خرج میشد و الان من برای این پول باید وام میگرفتم و چقد به موقع همه چیز رو کنار هم میزاره
من به زمان بندی خدا ایمان دارم
2-به نظر شما براورده شدن خواسته هایتان تا چه میزان مربوط به نداشتن احساس لیاقت برای دریافت نعمت بوده است نگرش خود درباره میزان لیاقتتان رای دریافت نعمت های الهی را شرح دهید
بیشتر مشکلات من قبلا مربوط به همین موضوع بود که من خودم رو لایق بهترینها نمیدیدم من بنده بد خدا بودم هر چی گفته بود به نحو احسنت اجرا نکرده بودم نمازا م قضا میشد موهام دیده میش و و و
پس من بنده بد خدا بودم چرا خدا میخواست به این بنده بد مهربونی کنه و ارامش و پول و شادی و تناسب رو بده
اگر خوب بودم که در خانواده پول دار و لاغر و مهربون و کشوری دیگه به دنیا میومدم
اگر بنده خوبی بودم که این اوضاعم نبود
و مشکل این بود که هر کار میکردم باز چیزی از اون در میومد که بدی منو ثابت کنه
نمازم قضا میشد
نماز میخوندم کامل نمیتونستم عربی بخونم پس درست نیست و من جز صالحین نیستم
روزه میگرفتم نه روزه من صحیح نیست چون فلان جا دروغ گفتم
نمیدونستم باید چکار کنم تا خداوند از من راضی بشه و خدا منو بنده خوب خودش بدونه و من لایق بهترین ها باشم
ولی از زمانی که به لطف خدا و زمان بندی خداوند وارد این سایت شدم و دوره زندگی با طمعم خدا روطی کردم یادگرفتم که من کوله بار اشتباهات خودم رو از روی دوشم بردارم و خودم رو بنده خوب خدا بدونم و خودم رو لایق بهترین ها دونستم
هر روز دارم به بهترین اندام
بهترین ارامش
بهترین شادی
و بهترین ثروت و هرروز بهترین خودم نسبت به دیروز هستم
پس من لایق بهترین ها هستم
من لایق رسیدن به ارزوهایم هستم
من لایق بهترین زندگی هستم
3-لیست ارزوهای خود رایک بار دیگه باز نویسی کنید و از عبارت (هدیه کند)برای تحقق ارزو استفاده کنید
خداوند به من خونه ویلایی که پایینش مغازه و پارکینگ باشه و بالاش خونه باشه و بالاش پشت بوم و گل خونه باشه رو به من هدیه کن
خداوند ا به من ماشین 206نو هدیه بده که در کنار اون یک کاروان به من هدیه بده که با اون به مسافرت دور ایران برم
خداوندا به من تناسب سایزشماره یک رو هدیه کن
خداوندا به من ارامش و تناسب و شادی درونی رو هدیه کن
در پناه خداوند مهربان باشید
یه زمانی شوهرم میخواست مغازه دوستش رو که داشت واگذار میکرد ،برداره. اما قسمت نمیشد،میرفتن پای قرارداد یه اتفاقی میافتاد و قراردادی بسته نمیشد و تمام،(شوهرم پول مغازه رو داشت که بده اما پول برای جنس جدید هیچی نمی موند).
گذشت و گذشت از انجمن ام اس تماس گرفتن که سی میلیون وام به شما تعلق میگیره با کمترین سود و فقط یک ضامن لازمه.
آنقدر خدا جالب این پازل رو کنار هم گذاشت که هیچ شکی نمیشد کرد که کار خودش بوده،
بستن قرار داد همینطور کش میخورد و دقیقا زمانی قرارداد بسته شد که روز بعدش سی میلیون پول به کارت من اومد.و نکته جالبترش ؛
۲۶ ام پول به کارت من اومد با ضمانت برادرم،
برادرم هم در انتظار وامی بود که یکی از شرایطش کارکرد حساب در آخر برج بود، و خب خودش پولش به اون حد نصاب نمیرسید.
سی میلیون رو سه چهار پنج روز آخر برج توی حساب برادرم گذاشتیم تا حسابش کار کنه.
و بعد از این با پول برای مغازه جنس خریدیم .
همین درست شدن وام از طریق انجمن یه معجزه بود که از طریق خواندن کتاب شکرگذاری راندا برن برای من اتفاق افتاد.چون من هیچ وقت هیچ جایی درخواست وام نداده بودم و اصلا خبر نداشتم که انجمن برای اعضا همچین کارهایی هم انجام میده.
یعنی بدون درخواست وام برای من این مبلغ جور شد و واقعا به این جمله رسیدم که میگن تو کاریت نباشه که خدا چجوری و از کجا میخواد برات درست کنه و فقط آرزوت رو بگو.
این مغازه و وام الان هیچیش نیست چون ما هم واگذارشد کردیم اما ازون طریق تونستیم یه وام بزرگتر بگیریم برای رهن خونه بهتر .و از همون وام بزرگتر هم به لطف خدا هیچ قسطی نمونده و اوضاعمون خدارو شکر طوری شده بود که راحت تونستیم وام رو تسویه کنیم.
یعنی خدا طرح یه تغییرات اساسی سه ساله برای ما ریخته بود . و بیشتر کارهاش رو هم خودش پیش برد و ما کمی کمکش کردیم 😉تا ما رو به شرایط بهتر برسونه.
بنظر من خدا برای بنده هاش فرقی نمیذاره که به میزان لیاقتشون بهشون نعمت بده.
احساس لیاقتی که خود بنده داره باعث میشه نعمتش دیر یا زود بدستش برسه.
آرزوهام رو هم اگر اجازه بدین روی کاغذ می نویسم که فقط بین خودم و خدا باشه .
ممنون که باعث شدین خاطره لطف خدا نسبت بهم دوباره برام یادآوری بشه و حالم رو خوب کنه.
سلام به استاد عزیز و همراه و همه اعضای این خانواده سبز🌿🍀
خیلی جاها بوده که من خواستمو با اصرار از خداوند توی اون برهه زمانی که بودم طلب میکردم که خدا الا وبلا من این خواسته رو الان میخوام وگرنه بعدا بدردم نمیخوره .
چقدر خودمو اذیت میکردم خودمو میزدم به آبوآتیش تا بلکه خودم یکاری کنم چون نمیتونستم و نمیخواستم منتظر بمونم تا خداوند برای من انجامش بده ،برای اینکه من عجله داشتم والبته به اینکه خداوند واقعا میتونه خواسته های منو بهم بده اصلا باور نداشتم چون هرچی که دیده بودم از خانوادم برای تامین مایحتاج زندگی همش تقلا میکردن در ظاهر نماز و روزه وخمس و زکاتو کلی از این کارا تا خداوندو قانع کنن که یه نگاهی هم به زندگی ما بندازه اما جالبه وضعیت زندگی ما هیچ بهبودی توش نبود نه از لحاظ مالی نه رابطه درست و درمون بین پدرو مادر و حتی بچه ها ،اصلا یاد ندارم که توی اون دوران ما حتی یه تفریح ساده هم رفته باشیم همش تقلا بود وتقلا . من همیشه توی ذهنم این بود توی اون بچگی که چرا خداوند کمک ما نمیکنه با اینکه خانواده من کاملا مذهبی بودن خود من از ۹سالگی روزه میگرفتم کامل و نمازهام همیشه به موقع بود اما چرا زندگی ما خوب نبود چرا توی همه چی یه تشنج دائمی بود و انگار تمامی هم نداشت . الان که فکر میکنم به اون زمان حرف پدرم یادم میاد بهم میگفت دخترم تو از خدا بخواه تو مارو دعا کن چون بچه ای و پاکی و خدا دعای تورو میشنوه ،اصلا خیلی برام عجیب بود که چرا پدرم همچین حرفی بهم میزد چرا خدا باید فقط صدای منو بشنوه چرا نباید صدای اونارو بشنوه اونا که همیشه قرآن میخوندن و همیشه دعا میکردن سر نماز ، الان متوجه میشم که از احساس گناه و احساس بی لیاقتی بوده چون فکر میکردن که ما که بنده خطا کاریم و خدا مارو نمیبخشه با اینکه کلی کارهای مذهبی انجام میدادن اما انگار باور نداشتن که از طرف خدا بخشیده شدن و خدا به اونهاهم نعمتشو میده ، بخاطر همین هیچ وقت زندگی توی آرامش و رفاه رو تجربه نکردن البته هنوزم همینه و تغییری ایجاد نشده چون تفکرشون عوض نشده .
من تا مدت ها فکر میکردم منم مثل پدرو مادرم میشم اما یچیزی توی قلبم بود که همیشه سوال میپرسید که من کی هستم ؟چرا به این دنیا اومدم ؟ آیا خداوند واقعا جباره که بندهاشو برای زجر دادن آورده به این دنیا ؟
و این سوال پر رنگو پررنگ شد توی وجودم و من آرام آرام هدایت شدم که واقعا خدا کیه و ما چرا اینجاییم .
فهمیدم که خداوند دهنده ی نعمته اما نه به هرکسی ،به کسی که باور داره که خدا میتونه ببخشه خدا همه بنده هاشو دوس داره اما بنده باید بتونه خودش رو هم دوس داشته باشه و بدونه که لایقه چون از وجود خودشه .
اینجا دیگه فهمیدم من هر فکر وباوری که نسبت به خودم دارم خدا هم همون فکر رو نسبت به من داره پس باید بتونم احساس لیاقت در خودم ایجاد کنم خودمو واقعا لایق بدونم تا آسان بشم برای آسانی ها ،اما این کار راحتی نیست که این تفکر نهادینه و قلبی باشه البته برای من، چون خروار خروار تفکر اشتباه و احساس بی لیاقتی توی وجودم ربشه داره اما میدونم که میشه درستش کرد ولی زمان میبره .
وقتی لیست آرزوهامو تصحیح کردم و آخرش نوشتم که خدا بهم هدیه میده چقدر احساس آرامش کردم یه احساسی که دیگه قرار نیست من تقلا کنم قراره که خدا اونارو بهم هدیه بده و این باعث میشه برای خواستم عجله نکنم و آرام باشم چون در بهترین زمان و دربهترین مکان من خواستمو تجربه میکنم مثل اون خواسته هایی که در زمان درستش به من داده شد ومن مقاومتی در برابرش نداشتم و یجورایی رهاش کرده بودم و اون به آسانی خودش به سمت من اومد .
سپاسگزار خدایی هستم که قطعا هدایت میکنه به سمت زیبایی ها ،اگر من اجازه بدم.
سپاس از شما استاد خوبی ها🌺
هوالرزاق
من به زمانبندی خداایمان دارم
سال ۱۳۹۳مایه مغازه آبمیوه بستنی داشتیم وخیلی وضعیت خوبی نداشت بعدقرارشدمغازه بغلیش روهم اجاره کنندبامبلغ فوق العاده بالا.همسرم اومدخونه وناراحت که مغازه نشدوصاحب مغازه ندادمغازه رو.
من هرچی گفتم یه صلاحی هست فایده نداشت شوهرم خیلی ناراحت بود.خلاصه گذشت و۱ماه بعد ماکلا اون شغل روتعطیل کردیم وشوهرم رفت سره یه کاردیگه واینجابودکه به همسرم گفت حالا حکمتش ومتوجه شدی .اگراون مغازه روگرفته بودیم دیگه تاچندین سال بدهکارهمه بودیم.
یا وقتی بیماری فراگیراومدماتازه خونه خریده بودیم و وام داشتیم همش نگران بودیم وبرای پرداخت وام هازمان مشخص شده ای داشتیم که به لطف خدا
همه چیزازجایی که فکرشونمیکردم درست شد
۲.به نظرمن چون ماتوفرکانس نعمتهانبودیم بلدم نبودیم درست درخواست کنیم
برای همین لیاقت داشتن اون نعمت ازمابرداشته شد
مابایداول احساسمون روخوب کنیم تانعمتهابیادتوزندگیمون
نشان های دریافت شده
بنام خدا.
من به زمان بندی خدااطمینان دارم.
روزی که به این دنیاوارد شدم به خداایمان داشتم که وارد شدم . درباره ی زمانبندی خدا مینویسم تایادم بیاد درچه وقتایی زمان بندی خدا درمن این احساس روایجاد کرد تایه کاری برای خودم بکنم .من وقتی دلم خیلی میخواست که دوره هاروبخرم باتمام وجودم همسرم .نسبت به این موضوع مخالف بود میگفت حاضرم هرچی بخوای برات خرج کنم اما من باورندارم به این دوره ها و برای یه چیز دیگه ای بهت میدم .یابرات میخرم . اما دوره نه آنقدر اشتیاق داشتم به خرید دوره ها که خدامیدونه بااینکه ایمانم روبهش ازدست داده بودم بعدازمدتی چون . فکر میکردم حتماالکیه حتمایه چیزی میدونه که میگه . آنقدر من هم بااینکه توی سایت مینوشتم به سری مواقع حقیقتا وباصداقت تمام میگم ایمان چندانی نداشتم اما اشتیاق داشتم یه چیزی منوهل میداد به سمت خریدن دوره ها مدام به تصاویر شگفتی سازان که نگاه میکردم میگفتم نه این نمیشه .این شکلی باشه . مگه میشه و خب منم .چون به حرفای شوهرم اعتمادکرده بودم اماته دلم ناراحت بودم میگفتم نیست برای من نمیشه . تااینکه من پارسال رفتم خونهی پدرم واونجا گفتم بشینم حالا که کسی نیست بذار تمرین کنم و بنویسم چون آرامش دارم نوشتم وخب یه ذره آرامش پیدا کردم و شروع کردم به نوشتن و هربار که افکارمنفی می اومد مینوشتم درموردافکارمنفی که چی توسرم مرور میشه . خب بعداز دوماه یابیشتر من برگشتم خونه و رمانی بود که من دیدم زده باشگاه تناسب فکری وقتی وارد پیشخوان کاربری شدم . نمیدونم دقیقا برای چی واردش شدم ..اما گفتم ببینم جریان چیه وواردشدم واینبار من تعهد پیداکرده بودم به خودم هربار که وارد پیشخوان کاربری میشدم میگفتم امروز باید یکی ازدوره هامال من بشه وبااینکه به خودم میگفتم حالا که بشه میتونی ازش استفاده کنی رهاش میکنی .اون زمان توی گردونه ی شانس فلان دوره با هفتاد درصد تخفیف نبود امتیاز کدتخفیف بود اما باید تنها ازش برای خرید استفاده میشد .خب من هم دیگه تسلیم شدم هربار کدتخفیف برام میومد اما دوره رو رایگان نمیتونستم بدست بیارم .تااینکه بعداز یه مدت خیلی کوتاه دوباره وارد گردونهی شانس شدم و یه نگاه به دورهی مبانی لاغری باذهن انداختم جلوچشمم اومد یه حس خوب که بالاخره منم میتونم بدستش بیارم .شدم .من همون لحظه که گردونه ی شانس روزدم دورهی مبانی لاغری باذهن روبدست آوردم و بعدازاون باامتیاز هایی که به دست آوردم دورهی برنامه ریزی ذهن برای ورزش ودوره ی پیاده روی موثرروبدست آوردم وحالاهم دارم استفاده میکنم اما تزلزل داشتم خیلی زیاد آنقدر زیاد که میتونم بگم هیچ تعهدی نسبت بهش نداشتم هی میرفتم توی سایت میومدم .ودراخر دوباره یه چیزی هلم داد سمت سایت باخودم میگفتم یه رژیم سخت میگیرم لاغرمیشم تابه چیزی که میخوام برسم اما هرچقدر تلاش کردم نشد . بعدازاون دوباره رفتم سراغ روشهای دیگه . وقتی شرایط اون چیزی که میخواستم روبه دست آوردم حالا ازچاقیم میترسیدم که باعث بشه ازدست بدم و بارها هل داده میشدم به سمت سایت هربارمشکلی با اطرافیان پیدامیکردم یه چیزی هل میدادمنوبه سمت سایت امامن کلی بهانه داشتم که نیام دوباره به سایت سر بزنم وبعدازاون دوباره تسلیم شدم گفتم برم ببینم چی میشه توی گام هفتم مسیرلاغری بودم که اون چیزی که به دستاورده بودم روازدست دادم وبه قدرت ذهن درتغییرشرایط زندگی پی بردم و الان توی سایت دارم مینویسم ومیخونم شاید اگر اون اتفاق اون زمان بندی رخ نمیداد من هنوز توی باتلاقی که به واسطه ی افکارمنفی توش گیر کرده بودم اگه اون چیزی که میتونستم بهش وصل بشموباهاش خودموبکشم نمیدیدم حتما بیشتراز گذشته فرومیرفتم هم توحال باخودم بودم وشرایط بد زندگی وهم خدارو نمیشناختم الان هم نمیشناسم امابه اندازه ای که تونستم بهش اعتماد کنم دارم در موردش مینویسم حالا که بهش فکر میکنم من هر حرفی روکه میگم توخونوادم تو خونواده ی من وخونواده ی همسرم سرسری میگیرن . اما تعجبم درتعحبم تازه که به مسیرم دارم ایمان پیدامیکنم هرچقدر جلوتر میرم می بینم که تو جای امنی قرارگرفتم که همه ی چیزایی که میخواستم بهش برسم توش هست . توی سایتی هستم که منوخدادستموگرفته خدای درونم منوبه این سمت آورده دستمو گرفت و به قول یکی از اعضای سایت وارد سرزمین عجایب شدم . عجایب خلقت چیزی که هرکسی توش واردنمیشه دورههای تغییرزندگی زندگی باطعم خدا . زندگی بااراده یخداوند . قوانین درعمل تغییرزندگی زندگی باکمک خداوند دورههای رایگان پولی وغیره پولی وتوصیحات فراوان و تکمیل کننده ی درک وقفل شکن .و واقعا بهش که فکرمیکنم می بینم زمان بندی خدادرست بوده است که باعث شد من توان شرایط قرار بگیرم تابه ایمان برسم برای رسیدن به خواسته ی خودم که تغییر خودم هست نه فقط شرایط زندگیم چون شرایط محیطی تغییر میکنه و قتی که من تغییر کنم خدافرقی نکرده با دیروز وامروز همیشه داره خدایی میکنه اما اون چیزی که فرق کرده نگاه من به خداست وبه همین خاطر نتایجم داره تغییر میکنه ممنون از استاد عزیز دوستای گرامی 🌹♥️