0

قدرت ذهن یا قدرت فکر؟ کدام شما را واقعاً لاغر می‌کند؟ (گام ۱۶)

قدرت ذهن
اندازه متن

خیلی از آدمای چاق، سال‌هاست توی یه چرخه‌ی تکراری گیر افتادن: رژیم، ورزش، شکست، دوباره شروع… 😓

ولی واقعیت اینه که چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی‌دونن، اشتباهی بزرگ می‌کنن!

اونا با خودشون فکر می‌کنن: «باید اراده کنم! باید تصمیم بگیرم! باید جلوی خودمو بگیرم!» 🤯

اما اینا همش کار فکره نه ذهن… و درست مثل اینه که بخوای با یه قایق پارویی، وسط طوفان حرکت کنی 🚣‍♀️🌪️

تا وقتی قدرت ذهن رو وارد بازی نکردی، بدنت همراهیت نمی‌کنه. چون ریشه‌ی اضافه‌وزن، توی ذهنته نه فقط توی فکرهات! 🧠💫

تفاوت فکر و ذهن در لاغری 🤯🧠

اگه تا حالا بارها رژیم گرفتی 🍽️، ورزش کردی 🏃‍♀️، یا حتی قرص لاغری خوردی 😣 ولی باز هم به نتیجه نرسیدی… شاید چون فقط داشتی با فکرت لاغر می‌شدی، نه با ذهنت!

و این یه فرق خیلی بزرگه که قراره همین‌جا با هم کشفش کنیم ✨

تفاوت فکر و ذهن در لاغری

خب، اصلاً فرق فکر و ذهن چیه؟ 🤔

فکر یعنی چیزی که در لحظه توی مغزت میاد و می‌ره… مثل یه ابر که از آسمون ذهنت عبور می‌کنه ☁️

ولی ذهن یعنی جایی که این فکرها اگه تکرار بشن، ته‌نشین می‌شن و تبدیل به باور، نگرش، و حتی هویتت می‌شن 💾

فکرها دو دسته‌ان:

۱. افکار اولیه

۲. افکار ثانویه

🧠 افکار اولیه چی‌ان؟

تصور کن داری تو خیابون قدم می‌زنی 🚶‍♀️یهو یه صحنه‌ای می‌بینی… مثلاً یه تبلیغ خوراکی خوشمزه 😋

تو همون لحظه یه فکر تو ذهنت جرقه می‌زنه: «واااای، چقدر دلم بستنی می‌خواد!» 🍦

این فکرِ لحظه‌ای، یه فکر اولیه‌ست. سریع، گذرا و حاصل محرک‌های بیرونی.

🔁 افکار ثانویه چطور شکل می‌گیرن؟

چند ساعت بعد، برگشتی خونه… نشستی رو مبل و یهو دوباره یاد اون بستنی افتادی 😅

شروع می‌کنی با خودت حرف زدن: «حالا یه بار چی می‌شه؟ مگه آدم چقدر عمر می‌کنه؟ اصلاً من که همیشه چاقم!»

و باز هم اون فکر اولیه رو مرور می‌کنی و تکرارش می‌کنی… به این می‌گن فکر ثانویه. یعنی بازبینی و نشخوار همون فکر اولیه.

حالا این چه ربطی به لاغری داره؟ 🤨

اینجاست که می‌رسیم به تفاوت فکر و ذهن در لاغری👇

🔹 فکر فقط در لحظه می‌گه: “الان دلم می‌خواد بخورم!”

🔹 ولی ذهن وقتی اون فکر رو بارها بشنوه، باور می‌کنه که تو نمی‌تونی جلوی خوراکی‌ها مقاومت کنی 😮‍💨

و وقتی ذهن یه چیزو باور کنه، دیگه اون باور بخشی از هویتت می‌شه!

یعنی تو دیگه خودتو “آدم چاقی که نمی‌تونه کنترل کنه” تصور می‌کنی، نه “کسی که در مسیر لاغریه” 🙅‍♀️✨

برای اینکه لاغری‌ات ماندگار باشه باید تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی، باید از سطح فکر بیای پایین‌تر و وارد ذهن بشی، باید حواست باشه چه فکرایی رو بارها مرور می‌کنی، چون مرورهای مکرر، ذهن رو برنامه‌ریزی می‌کنن 📡

لاغری با فکر؟ یا با ذهن؟ 🤯🧠

تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همون چیزیه که سال‌ها نمی‌دونستم و همین باعث می‌شد دوباره و دوباره شکست بخورم… 😞

سال‌ها بود که اضافه وزن داشتم و از این بابت کلی ناراحت بودم 😔 همیشه دنبال یه راه نجات بودم؛ هر کی یه رژیم جدید معرفی می‌کرد، هر کانال تلویزیونی یه روش خاص تبلیغ می‌کرد، من اولین نفر بودم که ذوق‌زده می‌شدم! 😍🍽️

این تصمیما همه‌شون تو سطح فکر من بودن.

یعنی فقط یه تصمیم لحظه‌ای، بدون اینکه توی ذهنم جای محکمی باز کرده باشن. مثل یه نسیم که میاد و می‌ره… 🌬️

با انگیزه‌ی زیاد غذامو وزن می‌کردم، ساعت می‌ذاشتم برای خوردن، حتی از بقیه می‌خواستم حمایتم کنن 🥗⌛

می‌گفتم: «من دیگه آدم قبلی نیستم، الان دیگه جدی‌ام!» 🙌

ولی… بعد از چند روز، اون هیجان اولیه کم می‌شد.

برنامه رژیم برام سخت می‌شد، دلم غذای معمولی خودمون رو می‌خواست، یه چیزی ته دلم می‌گفت:

«آخه تا کی باید این‌طوری غذا بخورم؟! اصلاً این زندگیه؟!» 😩🍕🍟

افکارم شروع می‌کردن به نجوا کردن:

  • «همه دارن می‌خورن، فقط من باید محدود باشم؟»
  • «یه کم که بخورم چی می‌شه؟»
  • «مگه یه تیکه شیرینی چقدر کالری داره؟» 😅

و همون فکرهای ثانویه که پشت هم مرور می‌شدن، کم‌کم منو از مسیر بیرون می‌کشیدن 😞 تا اینکه رژیم رو ول می‌کردم و برگشتم سر خونه‌ی اول ⭕️

اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری روشن می‌شه! ✨

من فقط داشتم با فکر تصمیم می‌گرفتم لاغر بشم، ولی ذهنم هنوز باور نداشت که من می‌تونم! و تا وقتی ذهن باهات همراه نباشه، فکرها فقط مثل باد میان و می‌رن… 🍃

💭🧠 تفاوت فکر و ذهن در لاغری

خیلی وقتا وقتی درباره لاغری با ذهن صحبت می‌شه، سریع می‌ریم سراغ فکر کردن! اما واقعیت اینه که فکر و ذهن دو تا چیز کاملاً متفاوتن، مخصوصاً وقتی پای لاغر شدن وسط باشه! 😌

فکر همون چیزیه که توی مغز ما تولید می‌شه. یه جور صدا توی سر که هی میاد و می‌ره، مثل:

  • «الان مسواک نزدم، باید بزنم!»
  • «چرا دیروز بیشتر خوردم؟»
  • «اگه رژیم فلانی رو شروع کنم چی می‌شه؟»

فکرها مثل جرقه‌ان؛ زود میان و زود هم خاموش می‌شن 🔦 بیشتر وقتا هم شخصی نیستن. یعنی ممکنه درباره هر چیزی باشن: یه نفر، یه موقعیت، یه خاطره یا حتی فقط یه جمله‌ای که شنیدی.

ذهن مفهومی پیچیده در روان‌شناسی و فلسفه است که به مجموعه‌ای از فرآیندهای روانی مانند تفکر، احساس، ادراک، حافظه و تصمیم‌گیری اشاره دارد.

ذهن یه چیز عمیق‌تره… یه فضای کاملاً شخصی، جایی تو وجودت که پر شده از:

  • باورها
  • انتظارات
  • خاطرات ثبت‌شده
  • حس‌ات نسبت به خودت

ذهن تو یه فضای مخفی و درونی‌ه که هیچ‌کس غیر از خودت نمی‌تونه واردش بشه.

📌 اون چیزی که توی زندگی تجربه می‌کنی، مثل چاقی یا لاغری، نتیجه‌ی مستقیم انتظاریه که ذهنت از “خودت” داره.

💡 تفاوت فکر و ذهن در لاغری دقیقاً همین‌جاست!

فرض کن الان به زمانی فکر کن که لاغر بودی یا حداقل یه دوره‌ای که از وضعیت جسمی‌ات راضی‌تر بودی.

اون لحظه‌ها، فکر می‌کنی که ای کاش به اون وضعیت برگردی… ولی ذهن تو چی می‌گه؟

😕 ذهن می‌گه: «نه! تو همینی. تو همیشه چاق بودی!»

و اینجاست که تفاوت فکر و ذهن در لاغری خیلی واضح می‌شه!

چرا بیشتر تلاش‌هامون نتیجه نمی‌ده؟ 🌀

چون تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو نمی دونیم و اغلب فقط با فکر جلو می‌ریم. می‌خوایم با چند تا جمله‌ی انگیزشی، فایل صوتی یا رژیم غذایی ذهن‌مون رو قانع کنیم.

در حالی‌که ذهن هنوز همون باور قبلی رو داره:

📣 «تو همیشه چاق می‌مونی!» و تا زمانی که ذهن تغییر نکنه، جسم هم تغییر نمی‌کنه.

حالا چطور می‌شه ذهن رو تغییر داد؟ 🌱

برای تغییر ذهن، باید ابتدا تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو درک کنی و سپس محتوای درونش رو عوض کنیم. و بهترین راه برای این کار؟

🔁 بودن در یک فضای جدیده!

مثل چی؟

  • حضور در سایت تناسب فکری
  • خوندن نوشته‌های افراد دیگه
  • دیدن نتایج شگفت‌انگیز کسانی که با ذهنشون لاغر شدن 📸
  • انجام تمرینات روزانه
  • و مهم‌تر از همه: احساس خوب داشتن 😍

مثال واقعی از فرآیند تغییر ذهن 👇

فرض کن یه نفر سال‌هاست با اضافه وزن دست و پنجه نرم کرده. کلی رژیم و ورزش و برنامه رو امتحان کرده ولی بی‌نتیجه.

تا اینکه یه روز از طریق یک دوست یا جست‌وجو توی اینترنت با سایت تناسب فکری آشنا می‌شه.

ناگهان حس می‌کنه یه جرقه‌ی امید توی دلش روشن شده ✨

شروع می‌کنه به خوندن محتوا، دیدن فایل‌ها، نوشتن تمرین‌ها و هر روز بیشتر از قبل احساس خوبی پیدا می‌کنه.

اما هنوز ذهنش می‌گه: “تو چاقی!” 😟

با اینکه اشتیاق داره، هنوز ذهنش تغییر نکرده.

اما همین موندن تو فضای لاغری و ادامه دادن تمرین‌ها باعث می‌شه ذره ذره انتظارش از خودش تغییر کنه.

تا اینکه یه روز، ذهنش می‌گه: 🎉 «تو داری لاغر می‌شی!»

و درست از همین لحظه، بدنش هم شروع می‌کنه به همراهی… 💃🍃

جمع‌بندی دوست‌داشتنی 🎁

📌 فکر، سطحیه. میاد و می‌ره.

📌 ذهن، عمقی و ماندگاره. زندگی‌مون رو می‌سازه.

📌 تفاوت فکر و ذهن در لاغری یعنی تلاش بی‌نتیجه با فکر، و تغییر واقعی با ذهن.

📌 با انجام تمرینات دوره ورود به سرزمین لاغرها، ذهن کم‌کم متناسب می‌شه… و بعد جسم هم دنبالش میاد!

✍️ تمرین آموزشی – تفاوت فکر و ذهن در لاغری 📘

حالا که درباره تفاوت فکر و ذهن در لاغری مطالب مهمی خوندی، وقتشه این آگاهی رو توی ذهن و جانت ثبت کنی. چون فقط با مرور و نوشتن هست که اطلاعات سطحی به باور ذهنی تبدیل می‌شن و مسیر تغییر جسم آغاز می‌شه 🌱✨

تمرین این جلسه خیلی مهمه چون بهت کمک می‌کنه بفهمی تا امروز بیشتر با فکر برای لاغر شدن تلاش کردی یا با ذهن! 🤔

✅ تمرین امروز:

  • 🧠 به زبان ساده، تفاوت فکر و ذهن در لاغری رو بنویس. مثالی هم از زندگی روزمره‌ات بیار.
  • 📌 در روش‌هایی که قبلاً برای لاغری استفاده کردی، چقدر واقعاً انتظار لاغر شدن داشتی؟
  • ⚖️ در این سال‌هایی که اضافه‌وزن داشتی، بیشتر منتظر چاقی بودی یا لاغری؟
  • 🌟 در چه زمان‌هایی یا چه کارهایی باعث شد انتظار لاغر شدن در تو شکل بگیره؟
  • 🔁 به نظرت، تغییر ذهن برای لاغر شدن چطور اتفاق می‌افته؟ چقدر براش زمان و تمرین لازمه؟
  • 📝 از محتوای ویدیوی آموزشی امروز، برای خودت یه تمرین طراحی کن و در بخش دیدگاه بنویس.

💬 ازت دعوت می‌کنم همین حالا تمرینت رو در بخش دیدگاه بنویسی.

با نوشتن، ذهن تو وارد فضای لاغری می‌شه و این بزرگ‌ترین قدم برای درک تفاوت فکر و ذهن در لاغری و ساختن یه ذهن متناسبه 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

📻 رادیو لاغری

(قوانین و نحوه ارسال)

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.38 از 93 رای

فایل صوتی لاغری با ذهن است یا فکر

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=23892
143 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 457 کلمه

      گام۱۶

      استاد این فایلتون خیلی چیزها رو برام روشن کرد و احساس کردم روی درک بیشتر من تاثیر گذاشته 

      من یه مدتی رو با سایتتون سپری کردم و وزن کم کردم  اما زود رها کردم  و متوقف شدم 

      این بار اومدم و با خودم گفتم خوبه دیگه باز دوباره از سر بگیر و وزنت رو کم کن اما اححساس میکنم باورهای غلطی پشت این رفتار منه 

      ۱. اولین باور غلطم این بود که فکر میکردم وقتی با سایت شما همراه بشم لاغر میشم و اگه غیر این باشه لاغر نمیشم(از این منظر میگم که خودم رو وابسته بدونم)

      ۲.دومین باور غلطم این بود که فکر میکردم وقتی به فایلها گوش بدم و ازشون استفاده کنم باید خیلی کم بخورم و هر مطلبی نشون دهنده کمتر خوردن باشه  درصورتیکه شما همیشه گفته بودین به اندازه نیاز بدنتون مصرف کنید و به خودتون سخت نگیرید و کالری شماری نکنید اما من هنوز ترس ناخودآگاه داشتم

      ۳. سومین باور غلطی که داشتم این بود که این روش هم سخت خواهد بود و همون فرمول‌های کهنه ذهن من رو تحت فشار قرار می‌داد

      ۴.چهارمین باور غلطم چی بخورم بود یعنی مدام از چند ساعت قبل غذا با خودم کلنجار میرفتم که این وعده رد چی بخورم

      این موارد رو نوشتم تا مکتوب داشته باشم و بتونم بیام بخونم و مرور کنم چون نمیخوام گول بخورم 

      با این فایلتون آگاهتر شدم به کارکرد ذهنم و حالا میفهمم که سعی داشتم با فکر لاغر بشم ن با ذهن!

      فکر ایده ها و نظرات هستند 

      ذهن نگرش ها و انتظارات و عقاید هستند

      بارها درمورد لاغری فکر می‌کنیم ولی نگرش ما چاق بودنه 

      و با موندن توی این روند بیشتر و بیشتر به سمتش کشیده میشیم

      حالا تو این لحظات ما هر رژیم و ورزش خاصی رو هم دنبال کنیم بعد یه مدت رهاش می‌کنیم چون نگرش ما چاقیه و حالت عادی زندگیمون به این سمت سوقمون میده و از بدنمون انتظار چاقتر شدن رو داریم

      خیلی عجیبه بعضیا هر چی میخورن یا کم تحرکن بازم چاق نمیشن ولی بعضیا به قول خودشون هوا ام میخورن چاق میشن 

      همه اینا همون ذهنه و تاثیرش به عملکرد بدنه نگرش آدم میتونه زندگیش رو زیر و رو کنه 

      مثلا من هر چی بیشتر درمورد عملکرد ذهن و بدنم یاد میگیرم متناسبتر میشم

      هر چی بیشتر میفهمم داستان از چه قراره و ریشه این حالت بدنم از کجا نشات گرفته بهتر میتونم تغییرش بدم سایت شما به من اون ریشه رو نشون میده و من با حرف هاتون و تحلیل و بررسی خودم و ایده ها و نظرات دوستانم توی این سایت نگاهم رو بازتر میکنم و با کشف دنیای جدید قدمی برای بهتر شدن زندگیم برمیدارم 

      دیگه به خودم سخت نمیگیرم به بدنم اعتماد میکنم و با جریان گام های مسیر لاغری من پیش میرم

      سعی میکنم روز به روز این مسیر رو برای خودم راحت تر کنم و ذهنم رو با این مسیر همسو کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مژگان نوحی
        ۱۴۰۳/۰۷/۱۳ ۱۳:۰۷
        مدت عضویت: 648 روز
        امتیاز کاربر: 9080 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 62 کلمه

        سلام سارا جان 

        نمیدونی چقدر کیف کردم نظر و دیدگاه صادقانه تو خوندم 

        بدون ترس حرف تو زدی 

        بدون ترس و قضاوت گفتی اشتباه کردی و دوباره برگشتی شروع کردی 

        این قدرت تورو می‌رسونه خوردی زمین و دوباره پاشدی 

        چقدر این بلند شدن دوباره ت برام لذت بخش بود 

        دمت گرم رفیق قشنگم پر قدرت یا هم ادامه میدیم 

        ماها خداییش خیلی قدرتمندیم که اینجا انتخاب شدند ی خداوندیم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهیمه
      ۱۴۰۲/۰۶/۰۵ ۱۲:۴۰
      مدت عضویت: 1040 روز
      امتیاز کاربر: 10040 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 441 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی

      گام ۱۶:با ذهن می توان لاغر شد ولی با فکر نه!

      برداشت من از گفته های امروز استاد این بود که فکر و ذهن با هم تفاوت دارند، فکر درواقع در برخورد با اتفاقات و افراد بیرونی در لحظه در ما ایجاد می شه ولی ذهن به طورکلی نگرش مارو درمورد خودمون شامل میشه ، اینکه در زمینه های مختلف چه چیزی درمورد خودمون در ذهن ما مرور میشه ، مثلا شوهرم بدون اینکه مهارت خاصی در کارهای کامپیتوتری  داده باشه می تونست کافی نت مون رو اداره کنه ولی وقتی من به اون نگا میکردم میگفتم من اصلا نمیتونم مثل اون باشم و از پسش برنمیام این نگرش من درمورد خودم رو داشت نشون میداد که من نمیتونم تو کاری که زیاد توش مهارت ندارم موفق بشم و این رو اونموقع متوجه نبودم وبا گوش دادن فایل این گام ذهنم به سمت این موضوع درمورد خودم رفت که نگرش من در مورد خودم موفق نشدن بود و همش توی ذهنم مرور میشد و هرقت شوهرم میگفت توهم میتونی یه ترسی به سراغم میومد که من نمیتونم درواقع نگرش من در مورد خودم باعث ترسم میشد و منو از حرکت به سمت جلو منصرف میکرد ولی خداروشکر با اصرارهای شوهرم که توهم مثل من میتونی و قرار دادن من تو عمل انجام شده تونستم به طرز قابل توجهی تغییر کنم و الان من به جای شوهرم کافی نت رو اداره میکنم و کلا نگرشم در مورد خودم در این زمینه تغییر کرده و روز به روز دارم پیشرفت میکنم و تغییرات خودم رو احساس میکنم .نگرش من در مورد چاقی  هم فرقی با این موضوع نداره چون دیدگاه و نگرش من در ذهنم نسبت به خودم چاقی بیشتر و بیشتره به همین دلیل هر وقت که کسی که متناسب بود رو میدیدم میگفتم این با من فرق میکنه من اصلا نمیتونم مثل اون لاغر و متناسب باشم . پس من باید سعی کنم نگرشم رو درمورد خودم تغییر بدم تغییر نگرش یعنی تغییر ذهن . وقتی نگرش من درمورد خودم تغییر کنه مطمئناً جسم منم تغییر میکنه  همان طوری که نگرش من در مورد انجام دادن کارهای کامپیوتری تغییر کرد و تونستم تغییر کنم پس در این مورد هم میشه .با رژیم گرفتن و ورزش کردن نمیشه لاغر شد چون این ها لاغری با فکره ، برای لاغری شدن دائمی و همیشگی باید لاغری باذهن رو انجام بدیم چون با رژیم و ورزش ذهن و درنتیجه نگرش ما در مورد خودمون تغییر نمیکنه ولی در لاغری با ذهن ما ذهنمون رو تغییر میدیم پس نگرش و توقع ما از خودمون هم تغییر میکنه و ازچاقی به لاغری تبدیل میشه .

      به امید روزهای خوب برای همه 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار negarmalekzade2377@gmail.com
      ۱۴۰۲/۰۵/۳۰ ۲۳:۳۶
      مدت عضویت: 1803 روز
      امتیاز کاربر: 7597 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,289 کلمه

      به نام خدای مهربان🌼

      سلام به استاد عزیز و دوستان گرامی سایت تناسب فکری🪴

      گام ۱۶ : با ذهن می‌شود لاغر شد اما با فکر نه،

      بسیاری از افراد چاق سال‌هاست برای لاغر شدن تلاش می‌کنن،و چون نمیدونن که با قدرت ذهن باید لاغر بشن،تلاش میکنن تا با قدرت فکرشون لاغر بشن،

      تفاوت قدرت ذهن با قدرت فکر،

      افکار به اونچه که در لحظه در مغزم مرور میشه گفته میشه،افکار بر اساس شنیده‌ها و دیده‌های من در لحظه ایجاد میشن،افکار در وجود من به دو دسته تقسیم میشن،افکار اولیه،افکار ثانویه،افکار اولیه چیه؟؟

      زمانی که در معرض اطلاعات و آگاهی از طریق شنیدن یا دیدن قرار بگیرم، بلافاصله یک فکر جدید در من ایجاد میشه،مثلاً توی خیابون در حال قدم زدنم که در یک لحظه اتفاقی رخ میده،با دیدن این اتفاق توی همون لحظه یک یا تعدادی فکر در من ایجاد میشه،این افکار که در لحظه در واکنش به محرک‌های بیرونی در من ایجاد میشن، افکار اولیه هستن،

      افکار ثانویه چیه؟؟افکار ثانویه در واقع همون افکار اولیه هستن که مدتی بعد از لحظه وقوع، توسط خودم بازبینی و مورد دوباره مرور شدن قرار می‌گیرن،مثلاً صحنه‌ای رو در خیابون دیدم و همون لحظه افکار در من ایجاد شدن،از اون محل دور میشم و متناسب با محرک‌های اطرافم در مکان‌های دیگه افکار جدید در من ایجاد میشن،چند ساعت بعد که به خونه میام و درباره اونچه که در خیابون مشاهده کردم، برای دیگران صحبت میکنم، یا حتی ممکنه در ذهنم شروع به مرور کردن اون اتفاقات کنم،در این صورت افکار اولیه به خاطر تکرار و مرور شدن توسط من  افکار ثانویه رو ایجاد می‌کنن،افکار ثانویه در صورت تکرار شدن، قابلیت تبدیل شدن به نگرش، یا ثبت در ذهن ناخودآگاه و شکل‌گیری باور یا انتظار در ما رو دارن،

      پس باید در انتخاب افکار برای مرور کردن در ذهنم حساسیت داشته باشم،چون مرور افکار به راحتی تبدیل به نگرش و باورهای من میشن.

      خیلی از افراد چاق هستن که به خاطر اشتیاق فراوان برای لاغری،به دنبال روش‌های لاغری و جمع کردن اطلاعات و آگاهی از طریق اطرافیان و رسانه‌های مختلف میرن تا روشی رو پیدا کنن برای لاغر شدن،و وقتی هم که از دیگران در مورد روش‌هایی میشنون که نتایجی رو از استفاده از اون روش به دست آوردن،اونا هم تصمیم می‌گیرن که اون روش رو انجام بدن،این تصمیم گیری برای لاغر شدن، فقط در سطح فکر اونها ایجاد میشه،و با اشتیاق فراوان خودشون رو آماده می‌کنن، تا با اجرای دقیق اون روش لاغری که درباره اون شنیده بودن، خودشون رو از شر چاقی خلاص کنن،روزای اول رو با اشتیاق و انگیزه شروع می‌کنن، و با دقت مواد غذایی رو بر اساس وزن و اون مقداری که مشخص شده،  و در زمان‌های معین میخورن و خوشحالن که دارن با اراده عالی پیش میرن،ولی وقتی که چند روز از شروع برنامه رژیمی اونا میگذره،مراحل براشون سخت میشه و انگار دیگه حوصله و ذوق و شوق اولیه رو ندارن،چون هر روز رو باید به شکلی که طبیعیِ رفتار و عملکرد اون‌ها نبود رفتار می‌کردن،که نیاز به صرف انرژی زیاد توسط مغز داشت،و تمایل اونا برای ادامه دادن مسیر کمتر میشد و بعد از چند روز هم رژیم رو رها میکردن،

      پس افکار اولیه که درباره لاغر شدن از طریق  شنیدن توضیحات دیگران در اونا ایجاد شده بود،

       و با فکر کردن به اینکه اونا با این روش میتونن لاغر بشن، افکار ثانویه رو ایجاد کردن و دست به اقدام زدن،اما با گذشت روزای اول،افکار جدید دیگه‌ای درباره اینکه انجام این روش سخته،دوست داشتن از مواد غذایی دیگه بخورن اما نمی‌تونستن،یا دوست داشتن بیشتر بخورن اما اجازه ندارن،این افکار در اونها مرور میشه و همین افکار با مرور شدن، فکر ثانویه که رژیم نگرفتن و رها کردن بود، رو ایجاد میکنه و پس از چند روز اونا از رژیم خارج میشن.

      پس باید بدونم که تمام تصمیمات من برای لاغر شدن از طریق هر روشی که قبلاً انجام دادم،تصمیم به لاغر شدن بر اساس قدرت فکر بوده،برای همین بوده که نتیجه نمیگرفتم.

      نمونه‌هایی از لاغری با فکر،

      استفاده از عبارت‌های تاکیدی برای لاغر شدن،استفاده از تخیل و رویاپردازی برای لاغر شدن،گوش دادن به موسیقی یا هر صدایی که به قصد تغییر در قسمت‌هایی از مغز هست، برای لاغر شدن ،سعی در آروم غذا خوردن و جویدن هر لقمه برای مدت زمان مشخص،این‌ها همه لاغری با فکره و من نمی‌تونم از طریق لاغری با فکر،  به نتیجه مطلوب که لاغری همیشگی هست دست پیدا کنم.

      فکر چیست؟؟فکر در جسم و توسط مغز ایجاد و مدیریت میشه،افکار نقطه شروع و پایان دارن،مثلاً اگه کسی از من بخواد که به مسواک زدن فکر کنم،اونوقت می‌تونم درباره مسواک زدن در مغز خودم فکر کنم و چگونگی انجام اونو مرور کنم،افکار در بیشتر مواقع شخصی نیستن، 

      یعنی مربوط به من نمیشن و من درباره موضوع یا فرد دیگه‌ای در حال فکر هستم.

      معمولاً افکار شامل بیشتر از خودِ من هستن،به این معنی که من به هنگام فکر کردن دارم به شخص یا اشخاص دیگه‌ای فکر می‌کنم،ممکنه به خودم و شخص دیگه‌ای فکر کنم،حتی ممکنه به خودم و وسیله یا موضوعی فکر کنم،شاید هم درباره فرد دیگه یا موضوعی درباره اون فکر کنم،به هر حال افکار، شامل فقط شخصِ من نیستن.

      حتی اگه در مواقعی در حال فکر کردن درباره خودم باشم،این فکر به خواست من ایجاد نشده،بلکه به وسیله فرد یا موضوعی بیرون از من ایجاد شده و باعث شده که من به خودم فکر کنم.

      ذهن چیست؟؟ذهن در جسم نیست،ذهن عضوی از بدن نیست که بتونم اونو لمس کنم، یا از طریق عکسبرداری اونو مشخص کنم،ذهن محدوده‌ای کاملاً شخصیه،ذهن من برای منه و هیچ موضوعی غیر از من قادر به وارد شدن به اون نیست، 

      ذهن من مجموعه‌ای از عقیده‌هاییه که من درباره خودم دارم.

      اونچه در ذهن ذخیره میشه کاملاً شخصی، مخفی و محرمانه هستن،

       انتظاری که من از خودم دارم در ذهن من ثبت شده،اونچه در زندگی در حال تجربه کردن هستم نتیجه انتظاریه که من از خودم و از زندگی دارم،برای همینه که ذهن مرکز فرماندهی شرایط و موقعیت‌های زندگی ماست.

      تفاوت ذهن و فکر چیست؟؟برای درک این تفاوت می‌تونیم با مثال به این موضوع برسیم،به زمانی که متناسب بودم فکر کنم،اگه از کودکی چاق بودم، به زمانی که وضعیت جسمی بهتری داشتم فکر کنم، در اون زمان انتظار من از خودم برای چاق‌تر شدن به شدتِ انتظار امروز من برای چاق‌تر شدن نبود،انتظاری که من از خودم دارم نتیجه اطلاعاتیه که در ذهنم ذخیره کردم،اگه من بارها برای لاغر شدن از طریق مختلف اقدام کرده باشم و نتیجه نگرفتم به خوبی میتونم الان دلیل لاغر نشدنم رو درک کنم،تموم تلاش من برای لاغر شدن در محدوده لاغری با فکر صورت میگرفته و از اونجایی که فکر دسترسی به ذهن نداره، هر چقدر که من در سطح فکر خودم برای لاغر شدن تلاش کنم، نتیجه‌ای حاصل نمیشه.

      شاید نتونیم راهکار دقیقی برای تغییر محتوای ذخیره شده در ذهن ارائه بدیم، اما بهترین راهکار  تغییر محتوای ذهن، بودن در فضای جدید، حضور در سایت تناسب فکری و استفاده از دوره‌های آموزشی لاغری با ذهن، انجام تمرینات، خوندن نوشته‌های دیگران، و بودن به هر طریقی در این سایت، باعث میشه که من در فضای لاغری قرار بگیرم،

      تماشا کردن تصاویر نتایج لاغری با ذهن افرادی که قبل از من از طریق یادگیری لاغری با قدرت ذهن رویای لاغریشون رو محقق کردن، در من انگیزه و اشتیاق لاغر شدن ایجاد میکنه،در تموم لحظاتی که مشغول گشت و گذار در سایت تناسب فکری هستم، ذهنم رو مشغول لاغری میکنم و در حال قوی‌تر کردن قدرت ذهنم هستم،

      برای لاغر شدن از حضور در فضای لاغری، به میزان مناسب که برای هر فرد متفاوت و مختص به خودشه، باعث میشه که انتظارم از خودم برای لاغر شدن با قدرت ذهنم تغییر کنه،این تازه شروع تغییر جسم خواهد بود،

      یعنی تغییر جسم بعد از شکل‌گیری قدرت ذهن برای لاغر شدن صورت خواهد گرفت.

      با بررسی انتظار لاغری داشتن، با توجه به گفتگویی که با خودم درباره چاقی یا لاغری دارم، به وضوح میتونم میزان تغییر انتظارم رو بررسی کنم،وقتی که انتظارم از خودم چاقی باشه صدایی درونم همواره منو از چاق‌تر شدن میترسونه،از نتیجه نگرفتن،از شکست خوردن از لاغر نشدن،از بی‌فایده بودن،و به هزار شکل مختلف سعی در مایوس کردن من داره،به مرور که انتظار من از خودم تغییر میکنه،گفتگوی ذهنی من هم تغییر میکنه،این تغییر به این شکله که در ابتدا لابلای حرف‌های ناامید کننده بخش منفی صدایی ضعیف به من امید میده، انگیزه میده و منو تشویق میکنه که ادامه بدم.

      هر چقدر که بیشتر ادامه بدم، این صدا بلندتر و واضح‌تر میشه و به مرور صدای بخش منفی کم و کمتر میشه،این تنها طریق بررسی میزان تغییر انتظارم از خودم برای لاغر شدن یا چاق شدنه،

      درک تفاوت بین فکر و ذهن بهم کمک میکنه تا به شکل بهتری احساسم رو مدیریت کنم،بعد از این میتونم احساسم رو ردیابی کنم که مربوط به کدوم بخشه،بخش منفی که گزارشگر انتظار چاق شدن منه،یا بخش مثبت که گزارشگر انتظار لاغری منه.

      در مسیر لاغری با ذهن، باید سعی کنم که به وسیله این آگاهی‌ها اصل و اساس عملکرد ذهنم رو بشناسم،

      چطور میتونم بشناسم؟؟با بارها گوش دادن به این فایل‌ها، فکر کردن به اون چیزی که گفته میشه، وقتی آگاهی در من نفوذ کرد، تغییراتی رو در نگرشم و انتظارم از خودم ایجاد میکنه و باید با کمک این آگاهی‌ها خودم رو محک بزنم و خودم رو بررسی کنم و ببینم که چه مقدار از فرمول‌های ذهنم درباره چاقی تغییر کرده به لاغری،کجای مسیر هستم؟؟چطور ادامه بدم؟؟و یا به چه شکلی ادامه بدم؟؟

      تفاوت ذهن و فکر چیه؟؟خیلی‌ها ذهن و فکر و عقل و مغز رو یکی میدونن و همه اینا رو مغز میدونن و میگین من فکر کردم،باید اینو بدونم که من دارم با مغزم فکر میکنم،هر چیزی که در مغز من تحلیل میشه، جابجا میشه، من دارم در مغزم باهاش فکر می‌کنم،

      ولی ذهن، مغز نیست،

      چطور می‌تونم تفاوتش رو متوجه بشم که کجا از ذهنم دارم استفاده می‌کنم، کجا از مغزم؟؟وقتی که میخوام در گذشته سیر کنم، خب بلافاصله من از مغزم دارم استفاده می‌کنم و فکر می‌کنم که چی شد؟چرا اینجوری شد؟چرا فلانی این حرفو زد؟حالا یا خاطرات خوب، یا خاطرات بد.و اینجا من از مغزم دارم استفاده میکنم و فکر می‌کنم،ولی اونجاهایی که یه حرفی میشه، یه صحنه‌ای رو می‌بینم، یه صحبتی رو میشنوم و یه حس درونی در من ایجاد میشه و تصمیمی درباره خودم می‌گیرم و یا انتظاری رو در خودم می‌بینم، یا مطمئنم که برای من اینجوریه،اون ذهنه.

      ذهن نیاز به فکر کردن نداره،و در واقع نگرش من درباره خودم، معمولاً با ذهن انجام میشه نه با فکر،

      مثلاً میام درباره مسائل مختلف فکر می‌کنم که چرا اینجوریه؟چون فکر از مغز شروع میشه،یعنی در مغز انجام میشه،مغز هم ورودی‌هاش رو از بیرون میگیره،مثلاً من یک زمانی بهش اطلاعات میدم با دیدن،یه مسافرتی رفتم، یه صحنه‌هایی رو می‌بینم، یه حرف‌هایی رو می‌شنوم، اینا وارد مغزم میشه،اون دیده‌ها و شنیده‌هایی که در من احساس به وجود میاره در مغز من، در خاطره من ذخیره میشه،وگرنه من در طول روز خیلی حرف‌ها رو میشنوم که اصلاً به خاطرم نمیمونه،یا خیلی از صحنه‌ها رو هم میبینم که در خاطرم نمیمونه،صحنه‌هایی فقط در خاطر من ثبت میشه،در مغز من ثبت میشه که در من تغییرات احساسی ایجاد کنه،مثلاً خوشحال بشم، ناراحت بشم، هیجانی بشم،اونا ذخیره میشن،هر چیزی که به احساس من ربط پیدا کنه ذخیره میشه،ولی اینها همه در سطح مغز من صورت می‌گیره،

      ذهن اینجوری نیست،ذهن یک چیز درونیه، و فقط درباره خودم میتونه عمل کنه،حتی توی ذهنم، نمی‌تونم به یه نفر دیگه فکر کنم،خیلی‌ها به اشتباه میگن، نه من از فلانی چیزای بدی توی ذهنم دارم،نه شما توی ذهنت نداری، شما در مغزت ذخیره کردی،شما در ذهنت نمی‌تونی درباره دیگران چیزی ذخیره کنی، ذهن فقط مال خودته، درباره خودت اطلاع جمع میکنه و به خودت کمک میکنه،بنابراین ذهن من فقط درباره خودم میتونه عمل کنه،اون جاهایی که نگرشم نسبت به خودم هست، اون ذهنمه.

      مثلاً دارم می‌شنوم که یه نفر داره صحبت میکنه درباره اینکه یه اتفاق خوب براش افتاده، یه سود خوبی کرده، یه معامله خوبی کرده، سود خوبی گیرش اومده، همون لحظه  در ذهنم احساس می‌کنم، در ذهنم به خودم میگم، خوش به حالش، ما که از این شانسا نداریم،اون ذهنه،

      یعنی اون نگرشی که من درباره خودم دارم در جنبه‌های مختلف زندگی، اون از ذهن بر میاد،چون فقط درباره منه،فقط نگرش من درباره خودم در ذهنم ذخیره است،یعنی اون چیزی که من از خودم انتظار دارم در ذهنمه.

      و در مورد لاغری، وقتی که نگرشم درباره خودم لاغر شدن بشه کار به ذهن رسیده و شروع میشه دیگه،تا وقتی که من مثلاً اوایلی که با این مسیر آشنا شدم، شروع می‌کنم به فایل گوش دادن، متن خوندن، ویدیو دیدن، اینا همه در سطح فکر من داره هی مرور میشه،تا کی؟؟تا وقتی که استمرار دارم در دیدن و شنیدن و خوندن و تمرین کردن،یواش یواش انتظارم از خودم برای لاغر شدن تغییر میکنه.

      یعنی اگه مثلاً فکر میکردم که من یه آدم بدشانسم، ژنتیکم چاقیه، سوخت و سازم پایینه، به هزار و یک دلیل طبیعیه که من چاق باشم،وقتی در این مسیر قرار می‌گیرم، یواش یواش متوجه می‌شم که نه، منم میتونم لاغر بشم،از اونجا به بعد تازه ذهن من داره تغییر میکنه،نگرشم درباره خودم که منم می‌تونم لاغر بشم .

      و اون وقته که باید ادامه بدم،تازه اون وقت باید ادامه بدم تا این نگرش در من به شکل فیزیکی نشون داده بشه،

      خیلی از کسایی که در دوره لاغری با ذهن هستن ،بعد از گذشتن چند هفته کلی تغییرات احساسی و رفتاری  در اون‌ها شکل می‌گیره، حالشون بهتر میشه، خیلی از مسائل و مشکلات و بیماری‌هاشون حل میشه، روابطشون با دیگران بهتر میشه، شادترن ،خیلی از واکنش‌های غذایشون تغییر میکنه،اما هنوز جسمشون تغییر آنچنانینمیکنه،دلیلش اینه که این افراد در حال ذخیره کردن فرمول‌های لاغری در ذهنشون هستن،همه این‌ها خیلی خوبه،اما هنوز نگرش اون افراد نسبت به خودشون تغییر آنچنانی نکرده که جسم تغییر نکرده،از زمانی که نگرشم درباره خودم که میتونم لاغر بشم تغییر کنه،خیلی زمان نمیبره تا جسمم شروع کنه به تغییر کردن،شاید بین دو تا سه ماه از زمانی که واقعاً من باور کنم،یعنی انتظارم از خودم لاغری باشه زمان میبره تا روند لاغریم شروع بشه،

      پس اون ایمانی که در من به وجود میاد نسبت به خودم که می‌تونم لاغر بشم اون ذهنه، نه حرف.

      پس خیلی مهمه که در خودم این تفاوت رو بتونم تشخیص بدم که آیا این تغییراتی که در من ایجاد شده در سطح فکر منه،یا  انتظارم از خودم رو تغییر داده، اینو خودم باید بتونم بررسی کنم،انتظار وقتی تغییر کنه، احساس هم تغییر میکنه.

      مثلاً شاید چند ماه بشه که فایل‌ها رو گوش کنم، ویدیوها رو ببینم، تمرین انجام بدم، اما هنوز حالم گرفته است به خاطر چاقی، دپرسم،تمرینات رو هم انجام میدم، حالم هم هی خوب میشه، وقتی که دارم این فایل‌ها رو گوش میدم،ولی بیشتر اوقات روز بازم به خاطر چاقی حالم بده، بازم نگرانم که نکنه برم فلان جا این حرف رو بزنن،نکنه برم توی اون مهمونی فلانی اونجا باشه، اون حرف رو بهم بزنه،یعنی دارم فایل‌ها رو گوش میدم  اما توی سطح فکرم همیشه دارم پیش‌بینی می‌کنم که چه حرف‌هایی قراره بهم زده بشه،در چه موقعیت‌هایی قرار بگیرم،  اونجا بهم بگن چاقم،نکنه اون موقع که پچ پچ می‌کردن در مورد من حرف می‌زدن،این‌ها نشون میده که هنوز انتظارم از خودم لاغری نیست،وقتی که انتظارم از خودم لاغری باشه، دیگه این افکار اهمیتی برام ندارن و خیلی کمرنگ میشه توی ذهنم.

      اینکه مثلاً این گفتگوی درونی من هی میره به سمت اینکه تحقیر میشم، سرزنش میشم، مسخره‌ام میکنن،اینا چی میگن،اینا دیگه خیلی کمرنگ میشه،چون انتظار من تغییر کرده،به محض اینکه انتظار من درباره خودم تغییر کنه،نوع گفتگوی ذهنی من هم تغییر میکنه.

      اگه گفتگوی ذهنی من با خودم هنوز روی چاقیه، ترس از چاقیه، نگرانی از چاقیه، نگرانی از سرزنش شدن، نگرانی از حرف مردمه،یعنی انتظار من از خودم هنوز چاقیه،اصلاً نباید نگران بشم و فکر کنم که لاغر نمیشم،فقط باید بیشتر کار کنم،اینجوری نیست که ظرف دو سه هفته که روی خودم کار میکنم، انتظارم از خودم لاغری بشه،بستگی به نحوه خودم داره،بستگی به نحوه عملکردم داره،

      بستگی به این داره که در درونم انتظار خودم از خودم چی باشه،که اینو فقط خودم میتونم تشخیصش بدم.

      خیلی از افراد چاق درباره خودشون هزاران بار اینو گفتن که من روز به روز دارم چاق‌تر میشم،این فقط یک جمله نیست،این فقط یک کلام نیست،این انتظار ما از خودمون بوده،یعنی انتظار ما از خودمون این بوده که من روز به روز دارم چاق‌تر میشم،اگر ما این عبارت رو به کار بردیم که من روز به روز دارم چاق‌تر می‌شم،این فقط یک جمله نیست،این ریشه در ذهن ماست،یعنی انتظار ما از خودمون اینه که روز به روز چاق‌تر میشم.

      باید اینو بدونم که ذهن ما نامحدوده،هر چیزی رو میتونه قبول کنه،و یک ویژگی هم که داره اینه که اصل رو از بدل تشخیص نمیده،یعنی می‌تونم یه چیزی که اصلاً غیر ممکن باشه رو در ذهن بپذیرم،و ذهن میتونه قبول کنه،یه چیزی که اصلاً نمیشه به وجود بیاد رو  ذهن میتونه قبول کنه،مثل افرادی که قبول کردن روز به روز دارن چاق‌تر میشن،یا مثل افرادی که قبول کردن روز به روز دارن لاغرتر میشن،اما در واقعیتِ جسم ما همچین اتفاقی نمیفته.

      ولی ذهن می‌تونه اینو قبول کنه،مثلاً در مورد چاق‌ها می‌تونیم ما در ذهنمون این تصویر رو بسازیم که روز به روز داریم چاق‌تر میشیم،اما واقعیت این نیست که جسم من روز به روز ‌چاق تر میشه،این عقیده ماست،و این انتظار رو از خودمون داریم و به خاطر این انتظار به چاق‌تر شدنمون سرعت میبخشیم،

      و اصلاً اینجوری نیست که ما روز به روز چاق‌تر بشیم،اونی هم که لاغره به قول خودش داره لاغر میشه، اینجوری نیست که روز به روز لاغر میشه،ولی داشتن این فکر، داشتن این انتظار از خودمون برمی‌گرده به اون فرمول‌هایی که در ذهنمون درباره چاقی داریم،اینقدر این فرمول‌ها قوی و پررنگ میشه که ما انتظارمون از خودمون روز به روز چاق‌تر شدنه،در حالی که واقعیت این نیست،اما چون که ذهن نمیتونه اصل رو از بدل تشخیص بده، اینو می‌پذیره،و وقتی انتظارت  از خودت این باشه که من روز به روز چاق‌تر میشم، روند رو بیشتر میکنی، نگرانی‌ت  بیشتر میشه، همیشه نگرانی درباره چاقیت، و روند چاقی مستمر ادامه پیدا میکنه،ولی اینجوری نیست که روز به روز باشه.

      ما به اندازه‌ای که در پروسه چاقی بودیم، در مسیر چاقی بودیم، اینقدر فرمول چاقی در ذهن ما ایجاد شده که ما به نگرشی درباره خودمون رسیدیم که ما روز به روز چاق‌تر میشیم،اون دوست عزیزی که الان داره لاغر میشه از لاغریش رنج میبره، اون داره تلاش میکنه برای چاق شدن و موفق نمیشه،به این نگرش درونی رسیده که من روز به روز دارم لاغرتر میشم،در حالی که واقعیت جسمیش این نیست،اما خودش در ذهنش این تصویر رو به وجود آورده و این تصویر ذهنی و این انتظاری که از خودش داره باعث میشه که هر روز نگران‌تر و مضطرب‌تر بشه،منتظر باشه،منتظره که هی لاغرتر و لاغرتر بشه،از قبل منتظره،و این در مورد افراد چاق هم صدق میکنه که خیلی از افراد چاق، انتظارشون از خودشون اینه که روز به روز دارن چاق‌تر میشن،اما وقتی وارد دوره لاغری با ذهن میشن، و اتفاقاً هم خوب دارن نتیجه می‌گیرن، نمیتونن به این راحتی بپذیرن که من روز به روز دارم لاغرتر میشم،داستان چیه؟؟چرا در چاقی ما راحت میپذیریم که من روز به روز دارم چاق‌تر میشم،ولی در لاغری نمی‌تونیم اینو بپذیریم که من روز به روز دارم لاغرتر میشم،تفاوت در چیه؟؟

      تفاوت در اینه که ما یه مدت طولانی در پروسه چاقی بودیم، قشنگ فرمول‌ها ذخیره شده،به اصطلاح در ذهن ما تصاویر ایجاد شده و این نگرش درونی در ما به وجود اومده که ما هر روز در حال چاق‌تر شدنیم،اما شاید هنوز به اون شکل ما در پروسه لاغری به مقدار کافی ادامه ندادیم، به مقدار کافی استمرار نداشتیم،نفوذ نکرده این آگاهی‌ها در ما که بخواد این نگرش در ما ایجاد بشه که من روز به روز لاغرتر میشم،این تفاوت بین فکر و ذهنه،

      و باید شما بتونید اینو تشخیص بدید،این مرز بین فکر و ذهن رو که شما کجا فکر میکنید دارید لاغر میشید،و کجا انتظارت از خودت لاغریه؟؟اونجاهایی که انتظارت از خودت لاغریه شما جسمت داره تغییر میکنه و وقتی فکر میکنی من لاغر میشم،من در حال لاغر شدنم،من دیگه لاغر میشم،اگه در حد فکره،اینا خوبه که به شما اشتیاق بده که ادامه بدید،اما جایی شروع میکنه به تغییر و روندش قابل ملاحظه و مشاهده میشه که انتظار درونی شما از خودتون لاغر شدن باشه.

      اینو اگه بتونید خوب درک کنید و تشخیص بدید خیلی دیگه راحت میتونید خودتون رو محک بزنید که انتظارت از خودت چیه،فکرت درباره خودت چیه،

      همیشه نتایج بر اساس انتظار شما از خودتونه،نه فکرِ شما درباره خودتون.

      استاد عزیزم سپاسگزارم🙏🙏🦋🌺💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۴ ۱۶:۲۴
      مدت عضویت: 1960 روز
      امتیاز کاربر: 4860 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,151 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست…❤️❤️❤️

      سلام 🙋

      مسیر لاغری من: گام ۱۶ : با ذهن می شود لاغر شد اما با فکر نه !🌹

      تمرین آموزشی ✍️✍️✍️

      تفاوت فکر و ذهن : افکار به آنچه در لحظه در مغزمان مرور می شود گفته میشود.

      افکار دو دسته هستند: افکار اولیه  و  افکار ثانویه 

      افکار براساس شنیده ها و دیده های ما در لحظه ایجاد میشوند به عنوان مثال داریم از خیابون رد میشیم یهو یه ماشین عروس میبینیم همون لحظه افکاری در ما ایجاد میشه و سیمای  مغز مون تکون میخوره اون لحظه شاید  یاد عروسی خودمون یا نزدیکان مون بیوفتیم و در مورد اون فکر کنیم از اون مکان دور میشیم و چند ساعت بعد به خونه بر میگردیم  و درباره آنچه در خیابان دیدیم با دیگران صحبت میکنیم و یا حتی ممکنه در ذهن مون شروع به مرور اون اتفاق کنیم 

      در این صورت افکار اولیه در مغز مون به وسیله تکرار و مرور شدن تبدیل به افکار ثانویه میشه و افکار ثانویه در صورت تکرار شدن قابلیت تبدیل شدن به نگرش یا ثبت در ذهن ناخودآگاه و شکل گیری باور و انتظار در ما رو دارن . بنابراین باید در انتخاب افکار برای مرور کردن در ذهن مون  حساس باشیم چون مرور افکار به راحتی تبدیل به نگرش و باورها مون میشن خب حالا ما چطور با ذهن مون چاق شدیم و با فکر مون لاغر نشدیم شاید در ظاهر معنی هر دو یکی باشه ولی کلی با هم فرق دارند ما افراد چاق معمولاً در خانواده های چاق متولد شدیم رشد کردیم  و تحت آموزش چاقی بزرگ شدیم مثلاً زیاد شنیدیم که چاقی مون بخاطر ارثی و ژنتیکی  ، ازدواج، بارداری ، زایمان ، میل و اشتهای زیاد ، بالا رفتن سن …..در موردش فکر کردیم با همدیگه صحبت کردیم تایید کردیم الگو دیدیم و پذیرفتیم و باور کردیم خب اول فقط یک فکر بوده اما چون بارها و بارها این فکر و با خودمون مرور کردیم در ذهن مون تبدیل به نگرش و باور شده و زمانی که به سن ازدواج رسیدیم و ازدواج کردیم جرقه این باور در ذهن مون زده شد و مغز مون دستورات لازم برای به واقعیت تبدیل کردن این باور در زمان خودش در زندگی مون و صادر کره  و ما از طریق ذهن مون چاق شدیم .و انتظار از چاقی و داشتن اضافه وزن در ما به وجود امد.

      حالا چطور با فکر لاغر نشدیم و چاق تر شدیم ؟ من زمانی که چاق شدم و اصلا نمی‌دونم که چی شد و چطور چاق شدم  البته اون زمان نمی‌دونستم الان تا حدودی فهمیدم که جریان چی بوده چون از چاقی متنفر بودم به دنبال راهکار برای خلاصی از اضافه وزن بودم و از روشهای مختلف استفاده میکردم  در اون زمان میخواستم با فکر لاغر بشم و چون در  اون روشها هیچ تلاشی برای تغییر باورها انجام نمیشد پس در نتیجه انتظار من از خودم  همچنان چاقی بود چون مثلاً باور من این بود که چاقی من ارثیه بنابراین انتظار من این نبود که من لاغر بشم و تا ابد لاغر بمونم اگرم در مدت زمان استفاده از اون روش لاغر میشدم چون اون روش و قبول داشتم لاغر میشدم نه انکه  توانایی خودمو  باور داشته باشم و انتظار داشتم که اون روش منو لاغر کنه در نتیجه در زمان استفاده ، اون روش منو لاغر میکرد و به محض رها کردن یا تموم شدن مدت زمان استفاده انتظار منم از لاغری به پایان می‌رسید و دوباره انتظار خودم از باور چاق بودن ارثی شروع به فعالیت میکرد و دستورات چاقی از مغزم صادر میشد و ذهنیت چاقم کار خودش و میکرد و من چاق و چاقتر میشدم  پس با ذهن باید لاغر شد نه با فکر 

      در تمام مدت زمانی که من داشتم از روشهای مختلف نادرست برای لاغر شدن استفاده میکردم داشتم با فکر لاغر میشدم نه با ذهن . ولی از زمانی که دارم در مسیر لاغری با ذهن حرکت میکنم کلی از افکار و باورها و عقاید نادرستم اصلاح شدن و تغییرات زیادی در من به وجود آمده و هر روز این تغییرات بیشتر میشن مثلاً قبلاً حتما باید طبق عادت وعده های اصلی غذایی رو می‌خوردم حتی اگه سیر بودم ولی الان نه بارها پیش اومده که فقط یک وعده غذایی خوردم البته در طول دروز چندتا میوه یا تنقلات خوردم و دیگه کاملا سیر بودم و شب موقع خواب یادم افتاده که مثلاً ناهار و شام نخوردم و خودم شگفت زده شدم و لبخند روی لبم نشسته در صورتیکه قبلاً مخصوصا اگه مهمونی بودم و یکی از وعده های غذایی شون یکمی دیر میشد مدام به ساعت نگاه میکردم و کلی با خودم گفت و گوی درونی داشتم و در ذهنم به صاحب خونه نهیب میزدم که چه قدر بی فکرند و به مهمون اهمیت نمی‌دن و این کار اونا رو یه جور بی احترامی به مهمون میدونستم و الان به اون روزای خودم خندم میگیره که من چه قدر در برابر گرسنگی کم طاقت و بی صبر بودم . یه چیز دیگه که همین الان یادم اومد قبلاً وقتکه  فعالیتم زیاد بود و خسته میشدم بعد از تموم شدن کارام سریع واسه خودم چای دم میکردم و مینشستم با کلی چیزهای شیرین می‌خوردم و می‌گفتم آخی خستگیم در شد چون زیاد شنیده بودم که چای خستگی رو در میاره و ما افراد چاق هم که مدام به دنبال بهانه برای خوردن هستیم و از این مثالها به نفع خودمون استفاده میکنیم  ولی الان وقتی که مشغول انجام کارهام میشم بعدش که کارام تموم میشه یک لیوان آب سرد میخورم و بعد خدارو شکر می‌کنم که تن و بدنم سالمه و میتونم فعالیت داشته باشم و بعد استراحت میکنم تا خستگیم رفع بشه .خدایا شکرت بخاطر هدایتم به این مسیر زیبا . چقدر باورهای نادرست هنوز در ذهنم دارم که با هر گامی که در این مسیر بر میدارم یکی یکی آشکار می شوند مثل همین  باور چای باعث رفع خستگی میشه شاید درست باشه ولی مشکل اینجاست که ما افراد چاق چون ذهنیت چاق داریم فقط از خود چای برای رفع خستگی استفاده نمی‌کنیم میایم اونو با چیزای دیگه ( کیک ، شیرینی ، شکلات ، کلوچه ،حلوا …) ترکیب میکنیم تا لذت بیشتری ببریم اصلا بیشتر مواقع به بهانه چای میخواییم اون چیزای شیرین و بخوریم در صورتیکه من بارها دیدم که دخترم کاملا متناسبه یا اصلا چای دوست نداره یا اگرم به اصرار بقیه بخوره فقط یه نصفه لیوان اونم  اگه شکلات مورد علاقه اش باشه میخوره و اگه نباشه خالی بدون قند میخوره حتی اگه خسته باشه .من خودمم الان بالای یک ساله که چای مو با قند نمی‌خورم اصلا نمی‌دونم چی شد که خود به خود این عادت قند خوردنم رفع شد و منی که عاشق چای خوردن با چیزهای شیرین بودم الان در طول شبانه روز شاید فقط یکی ، دو لیوان چای خالی بخورم شاید بعضی از روزا اصلا نخورم و برامم مهم نیست که بخورم یا نخورم الان علاقه ام بیشتر سمت آب خوردن رفته و با یک لیوان آب سرد حالم خوب میشه و سرحال میشم .👏👏👏👏

      ممنون از زحمات بیدریغ شما استاد بزرگوار.🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 586 کلمه

      به نام خداوند مهربانم 

      سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همگام 

      تفاوت ذهن و فکر ؟

      چقدر این گام برایم جذاب بود چقدر به لایه های درونی ذهنم پی بردم چقدر متوجه اشتباهات گذشته شدم زمانهایی که فکر میکردم در جهت لاغری هستم و با تحت فشار گذاشتن جسمم قصد رسیدن به نتیجه آن هم در زمان کوتاه و مشخصی را داشتم و هر بار که از این مسیر میرفتم و با شکست مواجه میشدم چقدر حس سرخوردگی و افسردگی در من شدت می‌گرفت در تمام آن لحظات من انتظار لاغری داشتم اما چیزی که نصیبم میشد چاقی بیشتر و حال بد بود دیشب اتفاق عجیبی برایم افتاد چند روزی بود که مدام احساسی به من می‌گفت حادثه ای می‌خواهد اتفاق بیفتد و مدام دلشوره داشتم انگار خودم داشتم فرکانس حادثه بد را می‌فرستادم نمی‌دانم این حرفم درست است یا نه من در حال انجام کارهای منزل بودم که یکباره کباب پزم آتش گرفت و بسیار وحشتناک شعله کشید طوری که از خاموش کردنش عاجز شدم آتش زبانه میزد و هر چقدر تلاش کردم نتوانستم خاموشش کنم و هراسان برای آوردن کمک به بیرون رفتم که آنجا بود که وجود خداوند و توسل به اهل بیت پیامبر(ص)را با تمام وجودم حس کردم آتش لهیب میزد و وقتی من دیدم دیگر کاری از من برنمیاد و همینطور داره آتیش به جاهای دیگه هم سرایت میکنه با تمام وجودم خداوند و امام حسین (ع)و حضرت زهرا(س)را به کمک طلبیدم و در عرض چند ثانیه آتشی که مدام داشت شعله می‌گرفت یکباره خاموش شد و از همه جالب‌تر بعد از خاموش شدن آتیش نگاه کردم دیدم تمام وسایلی که توی اون آتیش قرار گرفته بودن کوچکترین صدمه ای ندیدن و هیچی نسوخته شکه ام هنوزم شکه ام از لطف پروردگارم آتیش در صورت و بدن من بالا و پایین میشد ولی خال به من نیفتاد وسایلم در آتش میسوخت ولی هیچ کدام انگار در آتش نبودن احساس میکنم آن آتش را خدا گلستان کرد نمی‌دانم چه درسی باید میگرفتم از این اتفاق از دیشب ذهنم درگیر است میگم ذهنم نمیگم فکرم چون بارها و بارها از زاویه های مختلف بررسی کردم این موضوع رو تا نکته و درسش و بفهمم تو ذهنم هکش کردم تا یادم نره دیشب میتونستم جلوی چشم سه قلوهام بسوزم و فاتحه ولی خداوند رحمانم دوباره فرصت زیستن بهم داد الهی بمیرم بچه هام اینقدر ترسیده بودن که حد نداشت خدایا ممنونم ازت از دیشب نمیدونم چطور شکرگذاری کنم هنوزم شکه ام نمیدونم چه درسی در این اتفاق هست اما میدونم هیچ کار خداوند بی دلیل نیست شاید از همین نکته بشه برای تفاوت فکر و ذهن کمک گرفت من به حادثه بد فکر کردم و ذهنم اون و ساخت شاید اگر اینقدر توی این چند روز ترس و فکر آتش و حادثه رو نداشتم ذهنم هم نمیساختش 

      حتی همون روز داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر این گاز ما محل قرارگیری اش خطرناکه ممکنه لوله گاز در اثر گرمای گاز آتش بگیره و اون روز از اون شعله گاز بخاطر همین فکرم استفاده نکردم با مرور این افکار  من متوجه شدم چقدر ذهن قویه و با مرور افکار چه منفی چه مثبت فرکانسهایی و به سمت خودمون جذب یا دفع میکنیم پس تصمیم دارم از حالا فقط افکار خوب و مثبت داشته باشم و اون افکار رو در ذهنم نهادینه کنم تا اونها جز واقعی زندگیم بشن قطعا تناسب اندام هم جز چیزهایی است که در ذهنم براش تلاش می‌کنم که حتی با مرور افکار هم ذهنم و به سمت متناسب شدن سوق بدم من فعلا اول راهم و با عشق ادامه میدم الهی به امید تو 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۳/۳۱ ۰۸:۵۲
      مدت عضویت: 1154 روز
      امتیاز کاربر: 7465 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 472 کلمه

      با سلام خدمت استاد صبح شما بخیر و شادی 

      ستاد چقدر قشنگ با این فایل تفاوت بین فکر و ذهن را برای ما تفکیک کردید دست مریزاد 

      فکر (افکار) چیست؟

      فکر در جسم و توسط مغز ایجاد و مدیریت می شودونقطه شروع و پایان دارند.

      – استفاده از عبارت های تاکیدی برای لاغر شدن نمونه لاغری با فکر است.

      ۲- استفاده از تخیل و رویاپردازی برای لاغر شدن شکلی از لاغری با فکر است.

      ۳- گوش دادن به موسیقی یا هر صدایی به قصد تغییر در قسمت هایی از مغز برای لاغر شدن، لاغری با فکر است.

      ۴- سعی در آرام غذا خوردن و جویدن هر لقمه برای مدت زمان مشخص لاغری با فکر است.

      و نکته جالب توجه این است که شما از طریق لاغری با فکر به نتیجه مطلوب که لاغری همیشگی است دست پیدا نمی کنید.

      افکار ذهن چیست؟

      ذهن در جسم نیست.

      ذهن عضوی از بدن نیست که بتوان آن را لمس کرد یا از طریق عکس برداری آن را مشخص کرد.

      ذهن محدوده ای کاملا شخصی است.

      ذهن شما فقط برای شماست و هیچ موضوعی غیر از شما قادر به وارد شدن به آن نیست.

      ذهن شما مجموعه ای از عقیده هایی است که شما درباره خودتان دارید.

      آنچه در ذهن ذخیره می شود کاملا شخصی، مخفی و محرمانه هستند.

      انتظاری که شما از خودتان دارید در ذهن شما ثبت شده است.

      استاد دست مریزاد من با گوش دادن به این فایل جواب خیلی از سوالاتم را گرفتم مثلا همیشه من بعد از خوردن غذا خودم را سرزنش میکردم که چرا یادم رفت هنگام غذا خوردن آرام و شمرده بخورم و فقط به ان توجه کردم که به اندازه و با لذت بخورم و یا درمورد کلمات تاکیدی که لاغر شدن آسانترین کار دنیاست یادم میره آن را زیاد بگم و الان متوجه شدم و یا تخیل و آرزو برای لاغر شدن سریع که اینها برای لاغر شدن من  فایده ای نداشته چون با فکر است . و یا درمورد ذهن که شخصی و محرمانه است و کسی نمیتواند ان را تغییر بدهد و اینکه ما از خودمان انتظار داریم که هرروز لاغرتر بشویم مربوط به ذهن است نه فکر ما 

      و یا ذهن اصل و بدل را تشخیص نمیده خیلی برام جالب بود .و در این فایل من متوجه شدم تفاوت بین فکرو ذهن خیلی است درحالیکه ما همیشه آن را یکی میدانستیم فکر مربوط به مغر انسان است و ذهن مربوط به نگرش انسان نسبت به موضوعی که درمورد ان فکر میکنیم  

      واقعا از شما استاد عزیز ممنونم که اینقدر لایه های ذهنی را شفاف بررسی کرده و دقیقا در این فایل به خیلی از سوالات ما پاسخ دادید .

      درک تفاوت بین فکر و ذهن به شما کمک می کند تا به شکل بهتری احساس خود را مدیریت کنید.

      بعد از این شما قادر خواهید بود احساس خود را ردیابی کنید که مربوط به کدام بخش است.

      بخش منفی که گزارش گر انتظار چاق شدن شماست یا بخش مثبت که گزارش گر انتظار لاغری شماست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      ۱۴۰۲/۰۲/۱۴ ۰۰:۰۳
      مدت عضویت: 1206 روز
      امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 867 کلمه

      به نام خداوند هدايتگرم

      سلام به استاد عزيزم

      اين فايل رو بايد هر روز گوش بدم انقدر كه دست ميزاره روي لايه هاي پنهان ذهن من

      با توجه به گفتگویی که با خود درباره چاقی یا لاغری دارید به وضوح می توانید میزان تغییر انتظار خودتان را بررسی کنید.

      با خط بالا و گفتگوهاي دروني موافقم

      از چند روز پيش كه توي يكي از تمرين ها گفتم كه به اين درك رسيدم كه بايد همين بدنم رو دوست داشته باشم و به ذهنم رسيد من كه خريد لباس ها رو هي موكول ميكنم به بعد از لاغري ، حالا برم براي خودم لباس بخرم به نشانه اينكه همين بدنم رو دوست دارم 

      اين كار رو كردم با اينكه در اتاق پرو متوجه شدم مهمان ناخوانده بيشتر جا بازكرده در بدنم 

      از اين اتفاق ناراحت نشدم بلكه جدي تر شدم 

      دوتا لباس براي خودم خريدم و جلوي آينه اتاق پرو به بدنم گفتم تو با من همكاري كن من قول ميدم بهترين ها رو برات بخرم و اگر الان بيشتر برات خريد نميكنم براي اينه كه ميدونم در ماههاي آينده انقدر عالي تر از ايني كه هستي ميشي كه من كلي برات خريد خواهم كرد 

      اين يك تغيير بود براي من

      دفعه هاي قبل من حالم بد ميشد و نفرت از چاقي رو در اتاق پرو حس ميكردم

      اما الان حس انتظار رو در خودم ديدم

      جدي تر شدم و به خودم گفتم بايد عميق تر خودم رو دوست داشته باشم 

      بايد تمرينات رو قوي تر انجام بدم

      توي چهار پنج روز گذشته توي سايت اومدم و تمريناتم رو خوندم

      ديدم كجاها چيزايي نوشتم كه بهش عمل نكردم و شروع كردم به عمل كردنش

      و نتيجه اين شد كه من قبلا فستينگ (روزه) زياد ميگرفتم 

      كه در طول دو سال گذشته اصلا نتونسته بودم مدت دار انجامش بدم

      يادمه اوايل كه با فستينگ آشنا شده بودم با دوست متناسبم درباره اش حرف زدم و براش توضيح دادم كه فستينگ چقدر براي بدن و سلامتي مفيد 

      و ديدم دوست متناسبم در جواب من گفت “ اوووو پس من هر روز بدون اينكه خودم بدونم فست هستم”

      بعد از اينكه تمرينات هفته هاي گذشته رو خوندم ديدم يه جايي نوشته بودم من دوست متناسبم رو ميارم توي ذهنم و تمام كارهايي كه اون انجام ميده رو الگو برداري ميكنم

      و الان كه دوست داشتم فستينگ رو انجام بدم و نميتونستم ، از اون حرف دوستم كمك گرفتم

      و گفتم ايندفعه فستينگ مترادف ميشه با رفتار يك فرد متناسب كه من ميشناسمش 

      شنيده بودم كه شما مثال زديد از اينكه با چشم تمرين انجام ميديد و ميبينيد يك فرد لاغر چند تا قند با چاييش ميخوره و يك فرد با مهمان ناخوانده چقدر قند ميخوره

      اين نوع نگاه فرق داره با اون زمان كه شما در رژيمي قند رو كم ميكرديد چون شيده بوديد قند باعث مهمان ناخوانده ميشه

      و اين فستينگ ايندفعه من با فستينگ هاي دفعه قبلم فرق داره 

      من با الگو برداري از دوست متناسبم كه شب شام كه ميخوره تا ۱ عصر فردا ديگه چيزي نميخوره 

      و من كه براش فست رو توضيح دادم گفت من كه هر روز تا ۱ عصر چيزي نميخورم 

      و ذهن من در همون اولين روز مقاومتش شكست و من كه دو سال بود دوست داشتم دوباره به فست برگردم به راحتي دوباره دارم فست ميگيرم و بسيار خوشحالم از اينكه تونستم ايندفعه با آموزش هاي جديد ، كار رو حرفه اي شروع كنم ..كه نتايجش هم بسيار شگفت انگيز تر از قبل خواهد بود به اميد خدا

      درباره فستينگ ايندفعه ام يك توضيحي بدم كه شما و خوانندگان متوجه باشن كه اين از روي اين نيست كه من رد كردم لاغري با ذهن رو 

      فستينگ براي من مثل ماهي لجن خوار هست درون آكواريوم

      فستينگ هم همونقدر بدن من رو تميز ميكنه

      امروز اولين وعده اي كه براي باز كردن فست براي خودم آماده كردم املتي بود كه توش سيب زميني داشت

      اگر با باورهاي دو سال قبلم بودم ميگفتم كه نه سيب زميني براي متناسب شدن مفيد نيست و نميخوردم 

      امروز تا اودم سيب زميني خورد كنم، صدايي از توي سرم گفت اينهمه ۱۶ ساعت هيچي نخوردي الان ميخواهي سيب زميني بخوري كه چي !!

      من همون موقع متوجه شدم اين نشات گرفته از باورهاي قبلي من هست و گفتم چه ربطي داره …هيچ ماده غذايي نيست كه من رو متناسب كنه و برعكس …اين نحوه رفتار من با مواد غذايي هست كه تعيين كننده تغييرات در من هست….

      استاد يه نكته از شما سوال ميكنم درباره عبارات تاكيدي

      مگه ما نميگيم ورودي هاي ذهني ما هستن كه شرايط زندگي ما رو رقم ميزنن

      اگر ما عبارت تاكيدي براي لاغري بگيم يه ورودي مناسب داريم وارد ذهنمون ميكنيم كه نتيجه اش ميشه لاغري

      سوال :

      اگر اين روند رو براي يك مدت طولاني ادامه بديم ، آيا ميتونيم بگيم ذهن ما اين روند رو ميپذيره و فرمول هاي ذهني جديد شكل ميگيره و انتظار متناسب بودن رو براي ما هميشگي ميكنه؟ به قول شما عبارات تاكيدي  ميشه نفوذ كنه در ذهن ما ؟

      من فكر ميكنم فردي كه مثلا شش ماه با عبارات تاكيدي خودش رو متناسب نگه داشته ، گفتگوهاي ذهنيش هم بر اساس متناسب شدن شكل ميگيره و فرمول هاي متناسب بودن ايجاد شدن در مغزش

      سوال بعدي اينكه چطور ذهن رو اونطوري كه ميخواهيم  شكل بديم ؟

      من ميدونم كه يكيش اينه در اين سايت باشم و مطالب رو دنبال كنم 

      شكرگذاري رو ميدونم 

      لذت بردن از اون چيزي رو كه دارم رو ميدونم

      طعم هاي شبيهش رو پيدا كنم در اطرافم و هي بگم اين طعمو دوست دارم رو ميدونم 

      ممنونم از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6631 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 33 کلمه

        سلام و درود
        جواب سوالات شما موضوعات دوره های آموزشی است
        بهتره از دوره های آموزشی لاغری با ذهن استفاده کنید که اصول برنامه ریزی ذهن برای لاغری رو به شکل عملی تجربه کنید.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فهيمه
          ۱۴۰۲/۰۲/۱۶ ۰۵:۱۷
          مدت عضویت: 1206 روز
          امتیاز کاربر: 13050 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 8 کلمه

          درود بر شما استاد عزيزم

          حتما شركت خواهم كرد

          ممنونم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب
      ۱۴۰۲/۰۲/۰۸ ۰۳:۳۵
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 455 کلمه

      سلام به خدای مهربونم ک منو تو یکی از بهترین مسیرها مسیر تناسب فکری قرار داد 😍😍

      سلام به استاد عزیزم 

      قبل از اینکه شما توضیح بین ذهن و فکر را بدین من قبلا این حرف رو از دهن ی استاد ک استاد لاغری نیست شنیده بودم و با توضیح عالی شما در مورد موضوع بی نظیر لاغری موضوع برام شفاف تر شد

      بله دقیقا همینه تا به کسی حرف از لاغری با ذهن میزنم همه میگن یعنی چی یعنی همش بگم من لاغر میشم ،میشم ،مسخره میکنن و این واقعیت محض میدونن ک همش کلک و دروغ 

      ولی اینو فقط ما لاغرهایی ک تو مسیر لاغری هستیم میدونیم که اصلا بحث خیلی فرق میکنه

      یعنی مثل صندوقچه با ارزش میمونه که توشو باژ نکنی و وارد بحث نشی دل ندی به کار نمیفهمی 

      چه اتفاق شگفت انگیزی انتظارتو میکشه و لاغری چقدر آسونهههه و امثال مثل من چقدر این راه رو برامون سختش میکنیم 

      و تنها کسی مستحق و لاااایق لاغری با ذهن که به خودش زحمت بده و فایل هارو تکرار باور و لاغری رو در خودش پرورش بده 

      و این موضوع رو از فکری سطحی به عمیق ترین نقطه های ذهنش ببره 

      اصلا بیاد مثل شما بررسی کنه ببینه داستان چی بود چیشده ک به این نقطه رسیده 

      حالا شما اومدین یه لقمه حاضر آماده کردین کار امثال منو راحت کردین 

      الهی خدا به روزیتون برکت بده و درهای بیشمار موفقیت بیشتری رو براتون باز کنه 

      الان ک فایل هارو خیلی پشت سرهم دنبال نمیکنم و سرعتم کم شده احساس میکنم به تکرار فایل ها نیاز پیدا کردم ایشالا بعد اتمام این دوره از اول گوش میدم تا لاغری بیشتر در جسمم نفوز پیدا کنه 

      البته ک بدن ما خودش بلده چطور لاغر شه فقط ما توسط باورهایی ک  جامعه به ما تحمیل کرده گرفتار شده و ما فقط الان وظیفه داریم که این رو به یادش بیاریم و بهش اعتماد داشته باشیم 

      شاید قبل از اینکه این مطلب رو بنویسم واقعا چیزی ب ذهنم نمیومد ولی همینکه شروع ب نوشتن کردم کلمات همینطور پشت سر هم اومد و قسمتی از اموزش های شما برام مرور شد 

      و احساساتم ب جریان بیشتر افتاد و همینه ک شما میگی وقتی تو مسیر لاغری هستیم شکوفا شدن احساسات به سلول های ما آموزش لاغری رو میدن و بدن خود ب‌ خود در مسیر لاغری قرار میگیره 

      از اون مثالی ک در مورد یکی از دانشجوها زدین خیلی لذت بردم و این نشونه اینه ک چقدر لاغری راحته و کسی ک تو این مسیر باشه چقدر راحت مثل آب خوردن لاغر میشه 

      از خدا میخوام اراده منو تو این مسیر زیبا و شگفت انگیز بیشتر از قبل کنه ،چرا ک من عاشق لاغریم و وقتی ی قسمت از بدنم لاغر میشه مثل دست هام 

      بهشون بوسه میزنم و احساساتم رو به جریان میندازم😍 

      شعار همیشگی ما لاغری آسان ترین کار دنیاست😍

      لاغری بهترین حس دنیاست😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghaderianashmill@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۵/۱۳ ۱۱:۵۵
      مدت عضویت: 1593 روز
      امتیاز کاربر: 25895 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 254 کلمه

      سلام استاد عزیز 

      ممنونم از مطالب مفیدتون 

      خیلی سنگین بود اما عالی بود 

      متوجه شدم که فکر با ذهن جداست 

      افکار مربوط به مغز انسان هستش و مغز یه قسمت فیزیکی هست و محدود است

      اما ذهن رو نمیشه دید و نامحدود است 

       فکر میشه در مورد دیگران باشه ولی ذهن مختص خودمون است 

      برای درک بهتر خودم مثال میزنم 

      وقتی من یه باور اشتباه رو دارم مثلا باور اشتباهم این بود که میگفتم اگه حامله بشم حتما خیلی 

      چاق میشم،

      اونقدر مطمئن بودم و دائما بهش فکر میکردم که وارد ذهنم شده بود و انتظار من از خودم چاقی بود پس ذهنم به مغزم دستور داده بود که جسمم رو به باورم تبدیل کنه ،

      و سلولهای بدنم در راستای این باور کار میکردند و ۲۵کیلو اضافه کردم.

      در مورد لاغر شدنمون به وسیله لاغری با ذهن باید بگم استاد فرمودند که فقط ادامه دادن و استمرار کمک میکنه ،

      چون از اول کار ما با دیدن،شنیدن,خوندن،نوشتن مطالب به مرور آگاهی های جدیدی وارد مغزمون میشه ،

      ولی فعلا انتظار ما از خودمون چاقی هستش،

      هر روز ادامه میدیم و آگاهی هامون اضافه میشه و آگاهی های قبلی یعنی باورهای اشتباهمون کمرنگ میشن و دورشون رو خط زدیم ، کم کم و به مرور زمان چون تغییرات رفتاری در ما ایجاد میشه و اون ترس از مواد غذایی و اشتیاق بیش از حد به خوردن و … از بین میره ، انتظار ما از خودمون هم لاغر شدن خواهد شد،این یعنی آگاهی ها وارد ذهنمون شده ،و مطالب رو با ذهن درک کردیم،

      پس لاغر میشیم.

      استاد عزیز امیدوارم هرگز خسته نباشید از ادامه دادن در این مسیر با ارزش 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      ۱۴۰۱/۰۲/۱۵ ۱۲:۴۷
      مدت عضویت: 1954 روز
      امتیاز کاربر: 56213 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 278 کلمه

      بنام خدا 

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه 

      تفاوت ذهن و فکر 

      اینکه استاد فرمودن هر فکری یا برنامه ای ما در زندگی داریم همش می‌گفتیم بر می گرده به مغز یعنی کار مغزه تمام کارها را مغز ما انجام میده فرمان میده ذخیره میکنه فراموش میکنه من خودم به شخصه اینو فکر میکردم و هرگز کاری به ذهن و فکر نداشتم اما اینجا یاد گرفتم که اگر من در مورد مسواک زدن فکر کنم تمام مراحل انجام مسواک زدن را مرور میکنم و یا همزمان در مورد چندین نفر میتونم فکر کنم این کار فکر اما ذهن شخصیه فقط مختص خودمان هست و هیچ کسی قدرت دسترسی به اطلاعات ذهنی ما را ندارد مثلا من اگه یه فردی را ببینم که یه ماشین خوب داره تو دلم میگم خوش به حالش کاش منم ماشین ایطوری داشتم و چون در موضوع در مورد خودم بوده این کار ذهنه در مورد لاغری با ذهن هم همین طوره تا زمانی که من در فکرم از خودم انتظار چاقی دارم در جسم علائم لاغری شروع نمی‌شه حتی اگر دیگر اخلاق و رفتاری ما تغییر کرده باشد اما در جسم تغییری حاصل نمی شه اما اگر باور کنیم می‌توانیم لاغر شویم و هر،روز در مسیر باشیم و یا گاهی لیز بخوریم اما ادامه دهیم در هر شرایطی ادامه بدیم به مویی برسیم اما دوباره برگردیم ذهن باورش میشه که میشه از این طریق لاغر شد و تغییرات در جسم سرعت بیشتری دارد و لاغر می‌شویم .

      و در پایان من خودم گاهی کم هیجان شدم ،بی میل شدم اما نذاشتم آن یه ذره نور محو شود و دوباره ادامه دادم و ادامه دادم و خدا را شکر خوب نتیجه دادم و ادامه خواهم داد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا