تا حالا شده یه لقمه غذا رو با ترس بخوری؟ 😟 لقمهای که شاید مزهش خوب باشه، ولی مزهش تو ذهن تو با عذاب وجدان، ترس و نگرانی قاطی شده باشه.
این احساس آشنا برای خیلی از افراد چاق اتفاق میافته، چون باور ذهنی درباره خوردن و چاقی طوری شکل گرفته که غذا رو دشمن بدن میدونه! 🍕💣
سالها بهمون گفتن که «اگه میخوای لاغر شی، باید کمتر بخوری یا رژیم بگیری». و همین جمله ساده، باور عمیقی تو ذهن ما ساخت که *“غذا خوردن مساوی چاق شدن”*ه.
حالا دیگه ذهنمون از هر قاشق غذا یه هشدار چاقی درمیاره! 🚨🧠 اما واقعاً آیا غذا مقصره؟ یا ذهن ماست که فرمول اشتباهی براش نوشته؟ 🤔
آ🍽️ اهمیت موضوع خوردن در ذهن افراد چاق
برای یه فرد متناسب، خوردن یه کار طبیعی و بیدردسره. ناهارشو میخوره، میره سر کارش. شام میخوره، میخوابه. همینقدر ساده.
اما برای خیلی از افراد چاق، خوردن یه موضوع جدی و حساسه؛ انگار باید برای هر لقمه تصمیمگیری مهمی انجام بدن! 🤯

اگر تا حالا از یه فرد متناسب پرسیدی که چطور غذا میخوره، احتمالاً جواب داده: “وقتی گرسنهم، میخورم؛ وقتی سیر میشم، دیگه نمیخورم.”
اما اگه از یه فرد چاق همین سؤال رو بپرسی، وارد دنیایی از سردرگمیها، فرمولها و نگرانیها میشی:
- هرچی میخورم، چاق میشم 😩
- چی بخورم لاغر بشم؟ 🥦
- چی نخورم که لاغر شم؟ ❌🍞
- چطور بخورم که لاغر بمونم؟ 🤔
- برای صبحانه چی بخورم که چاق نشم؟ 🍳
- اگه گرسنهام، چی بخورم که آسیب نرسونه؟ 🍌
این جملات نشونههایی از وجود باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هستن؛ باورهایی که سالها تو ذهنمون جا خوش کردن و باعث شدن هر قاشق غذا با استرس و تردید همراه باشه.
🔁 چرخه تقویت باورهای ذهنی
وقتی ما بارها پرخوری میکنیم و بعدش احساس گناه یا ترس از چاق شدن داریم، همون احساس منفی، مثل یه کود تقویتی عمل میکنه و فرمول ذهنی چاقی رو قویتر میکنه.
و ذهنی که پر شده از باورهای چاقکننده، دستورش رو به مغز میده، و مغز هم با قدرت کامل اجرا میکنه: چاق شو! 🧬📢
بنابراین، تا وقتی که فرمولهای ذهنی درباره خوردن اصلاح نشن، هیچ رژیمی جواب نمیده. چون اصل ماجرا نه تو معده، بلکه تو ذهن ماست… جایی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی جا خوش کرده!

🧠 منبع دستور خوردن از کجاست؟ ذهن یا بدن؟
هر کاری که ما انجام میدیم — از راه رفتن تا حتی پلک زدن — یه فرمان از طرف مغز پشتشه.
مغز ما از همون روزای اول شکلگیری، یه بسته اطلاعات اولیه با خودش داره؛ اطلاعاتی که به بدن کمک میکنه زنده بمونه و عملکردش رو تنظیم کنه، مثل:
⏱️ تنظیم ضربان قلب
🌬️ کنترل تنفس
💧 تعادل مایعات
🍽️ و البته… زمان خوردن!
اما ما انسانها فقط برای زندهبودن به دنیا نیومدیم؛ اومدیم تا تجربه کنیم. برای همین بخشی از مغز ما مثل یه فضای باز باقی مونده که منتظره با تجربههای جدید پُر بشه—مثل هارد خالی یه لپتاپ 💽
📂 وقتی یه “پوشه جدید” توی مغزت باز میکنی…
فرض کن دلت میخواد یاد بگیری گیتار بزنی 🎸 توی مغزت یه پوشه جدید باز میشه: «تجربه نواختن گیتار».
حالا هر بار که تمرین میکنی، اطلاعات جدید وارد این پوشه میشه و رفتهرفته مهارتت بیشتر میشه.
همین اتفاق دقیقاً برای باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هم میافته، اما این بار بهجای گیتار، موضوع “چاق شدن”ه! 😬
🔁 چطور یه ذهن چاق ساخته میشه؟
اکثر ما بدون اینکه بفهمیم، یه پوشه تو ذهنمون ساختیم به اسم:
“من ممکنه چاق بشم” یا حتی “قراره چاق بشم!”
این پوشه با هر جملهای که از بزرگترا شنیدیم، هر تبلیغ رژیمی، هر تجربه شکستخورده از لاغری، پُر و پُرتر شده:
- “اگه زیاد بخوری چاق میشی”
- “فلانی هر چی بخوره باز لاغره، اما تو نه!”
- “فقط رژیم بگیر تا لاغر شی”
این اطلاعات بارها و بارها در ذهن ما تکرار شده و کمکم به باور ذهنی درباره خوردن و چاقی تبدیل شدن. حالا ذهن ما بهجای اینکه غذا رو یه نیاز طبیعی بدونه، اونو تهدیدی برای تناسب اندام میدونه! 🚨🍞🍕
🎯 نتیجهگیری این بخش:
وقتی اطلاعات کافی درباره یه موضوع تو مغز ذخیره بشه، مغز شروع میکنه به اجرای اون اطلاعات.
و اگر این اطلاعات درباره باور ذهنی درباره خوردن و چاقی، ذهن تو دستور چاق شدن میده—حتی اگر غذات خیلی هم زیاد نباشه!
پس اگه میخوای مسیر رو برعکس بری، باید آگاهانه شروع کنی به ساختن یه پوشه جدید تو مغزت:
“من میتونم با آرامش و بدون ترس، بخورم و متناسب بمونم.” 💪🌱✨

🍽️ همه میخورن، اما همه یه جور فکر نمیکنن!
شاید بارها با خودت گفتی “دیگه پرخوری نمیکنم!”
اما دوباره و دوباره اتفاق افتاده. چرا؟ چون احساسی که بعد از پرخوری تجربه میکنی، باعث تقویت همون فرمول ذهنی قبلی میشه.
شاید خندهدار بهنظر برسه، ولی واقعیت اینه که افراد چاق و افراد متناسب از نظر عملی، هر دو دارن میخورن!
یعنی غذا توی بشقاب، قاشق توی دست، دهان باز، لقمه پایین… هیچ تفاوتی نیست! 😅🥄
اما تفاوت اصلی اون پشت اتفاق میافته… جایی در ذهن! 🧠✨
جایی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی ساکت و بیصدا داره رفتارها رو جهت میده، احساسات رو شکل میده و حتی نتایج فیزیکی رو در افراد تعیین میکنه!
🎯 چرا من چاق میشم، ولی اون نه؟
سؤالی که ذهن خیلیها رو درگیر میکنه اینه:
“چرا من هر چی میخورم چاق میشم، ولی فلانی هر چی میخوره لاغر میمونه؟”
جواب سادهست: تفاوت در ذهن و باوره، نه در غذا!
🔍 اون فرد متناسب، وقتی غذا میخوره:
- با خیال راحت میخوره
- خودش رو سرزنش نمیکنه
- باور داره که بدنش متناسب باقی میمونه
ولی فردی که باور ذهنی درباره خوردن و چاقی داره، از همون لقمه اول تو ذهنش فیلم چاق شدن پخش میشه! 🎬🍕😨

🌀 وقتی احساس، نتیجه رو میسازه…
ما فکر میکنیم غذا خوردن یه کار فیزیکی صرفه. اما احساسیه که بعد از خوردن تجربه میکنی، نتیجه رو میسازه.
اگه بعد از خوردن احساس رضایت و آرامش داشته باشی، بدن هم تو هماهنگی و تعادل قرار میگیره.
ولی اگه با استرس و گناه غذا بخوری، مغز هم اون استرس رو تبدیل میکنه به دستور چاقی 🚨
و اینجاست که نقش باور ذهنی درباره خوردن و چاقی روشن میشه.
🧩 همهچیز از ذهن شروع میشه
بدنها تفاوت زیادی ندارن، ولی ذهنها چرا!
تفاوت بین چاقی و تناسب معمولاً توی صفحه ترازو نیست، توی “صفحه ذهن” ماست!
هر کسی که باور داره غذا خوردن چاقش میکنه، در واقع قبل از خوردن غذا، ذهنش رو پر از دستورهای چاقکننده کرده!
🧠💭 پس وقتشه ورق رو برگردونی…
✅ نتیجهگیری:
اگه میخوای مثل آدمهای متناسب غذا بخوری، فقط کافیه مثل اونا فکر کنی و باور بسازی.
یعنی ذهنت رو از باورهای قدیمی و سنگین پاک کنی، و فرمولهای جدیدی توش بنویسی:
- “من از غذا خوردن لذت میبرم، نه ترس!”
- “بدن من توانایی حفظ تناسب داره!”
- “غذا منبع انرژی و زندگیه، نه دشمن!”
و این یعنی شروعی برای ساختن یه باور ذهنی درباره خوردن و چاقی که منجر به کاهش وزن میشه 🌟💚
💡 حالا اگه میخوای این مسیر رو سریعتر، عمیقتر و مؤثرتر طی کنی، دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً همون چیزیه که بهش نیاز داری 🎯
این دوره بهت کمک میکنه تا با تمرینهای هدفمند، باور ذهنی درباره خوردن و چاقی که سالها ناخودآگاه در ذهنت شکل گرفته رو شناسایی و اصلاح کنی.
با شرکت در این دوره، کمکم احساس گناه از غذا خوردن از بین میره، لذت جای ترس رو میگیره و باور ذهنی درباره خوردن و چاقی مشابه آنچه در ذهن افراد متناسب هست توی وجودت ساخته میشه.
🌱 تو یاد میگیری چطور با ذهنت هماهنگ شی، به بدنت اعتماد کنی و با آرامش و آگاهی غذا بخوری، بدون اینکه نگران چاقی باشی.
📌 همین حالا میتونی به بخش دورهها بری و آموزشها رو شروع کنی…
اولین قدم بهسمت رهایی از ترس غذا خوردن، فقط یه تصمیم جدیه 💚✨
✍️ اهمیت تمرین برای تغییر باور ذهنی درباره خوردن و چاقی
تمرینات ذهنی، کلید طلایی برای بازنویسی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی هستن 🔑🧠
هر بار که تمرکز میکنی، یادداشت مینویسی و درباره نگرشهات فکر میکنی، در واقع مسیر جدیدی توی ذهن خودت میسازی 🛤️
این تمرین، بهت کمک میکنه از الگوهای قدیمی و چاقکننده ذهنی فاصله بگیری و فرمولهای سالم و متناسب رو جایگزین کنی ✨
📝 سوالات تمرینی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی
- نگرش شما درباره تأثیر خوردن بر چاقی و نخوردن بر لاغری چیه؟ 🌮❌⚖️
- این اطلاعات از چه راههایی وارد ذهن شما شده؟ (خانواده، رسانه، تجربه…) 📺👂
- چقدر باور داشتید که لاغر شدن فقط با رژیم ممکنه؟ 🥗⛔
- وقتی نمیتونستید رژیم بگیرید، چه احساسی داشتید؟ 😞
- نتیجه رژیمهاتون چقدر دوام داشت؟ آیا پایدار بود؟
- نظرتون درباره نقش مغز در صدور دستور خوردن چیه؟ 🤔🧠
- چرا ذهن افراد چاق، خوردن رو مساوی چاقی میدونه؟
- به نظرتون نخوردن به اندازه خوردن باعث لاغری شده؟ تجربهتون رو بنویسید ✍️
📣 مشارکت شما ارزشمنده!
لطفاً بعد از دیدن ویدیوی آموزشی باور ذهنی درباره خوردن و چاقی و انجام تمرینات، پاسخهاتون رو بهصورت انشایی در بخش نظرات همین صفحه بنویسید.
همچنین میتونید تمرین مخصوص خودتون رو از دل آموزشها استخراج کنید و برای بقیه به اشتراک بذارید تا با هم رشد کنیم 💬💞
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.26 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام . کاش این متن ادامه داشت . وای که از خوندنش سیر نمیشدم . دقیقا نقطه ضعف من همینجاست .
این نیو فولدر میخواهم چاق شوم خوردن = چاق شدن در من وجود داره
گرچه نیو فولدر میخواهم لاغر شوم نیز در من وجود داره
این نیو فولدر رو باز میکنم .
لاغر شدن آسانترین کار دنیایت .
لاغر شدن لذتبخش ترین کار دنیاست .
لاغر شدن در بدن ما امری طبیعی و بدیهیست .
لاغر شدن حق طبیعی بدن ماست و بدن ما به صورت کاملا خودکار در جهت حذف چاقی در حرکت است .
من لاغر هستم .
من به لاغری ام ایمان دارم .
حالا پوشه ی خواسته ی چاقی رو باز می کنم برای اینکه باورهاش رو پاکسازی کنم .
من چاق هستم .
چاق شدن برای من خیلی راحت است .
من از چاقی بدم می آید .
ذهن من مدام دستور به خوردن می دهد .
خوردن هر ماده غذایی = چاق شدن
واقعیت بدن من = چاق شدن
روند چاقی هرگز متوقف نمیشود .
چاقی زشت است .
چاقی بیماریست .
من از خودم بدم می آید . چرا که من چاق هستم .
من به چاقی ام ایمان دارم .
و …..
همین حالا هنوز هم ایمان به چاق شدن در من بیشتر از ایمان به لاغر شدن است .
درخت چاقی در نهادم قویتر از درخت لاغریست .
من باید به لاغر بودنم بیشتر توجه کنم .
آب توجه را از درخت چاقی بردارم تا ریشه ی آن خشک شود .
ریشه ی آب درخت چاقی در نهاد من توجه به خوردن است .
من هرگاه به خوردنهایم توجه میکنم احساس چاقی میکنم . مغز من شروع می کند به فرمان دادن به خوردن . اصلا گرسنه نیستم ولی میخورم .
هروقت این باور که خوردن باعث چاقی منست در من شروع به کار میکند و من ناخوداگاه این باور را در سرم می پرورانم دستور به خوردن در ذهن من دائما شروع می کند به فرمان دادن . فقط میگه بخور بخور بخور بخور .
همین دیروز که من راه خودم را از راه شما جدا می دیدم و احساس تنهایی و غلط بودن در راهم می کردم فرمولهای چاق کننده دوباره آمدند . دستور به خوردن آنقدر بر من وارد شد که من نصفه شب یک بسته خامه + یک سوم نون تافتون و یک قاشق عسل را خوردم و ذهن من همچنان دستور به خوردن میداد .
ولی دوست نداشتم با ذهنم وارد جنگ بشم .
ولی ناراحت بودم .
روش من برای لاغر شدن این بود که من باور این را در ذهنم بپرورانم که خوردن فقط در جهت بقا و سلامتی منست و یکی از راههای سلامتی در بدن من لاغر بودن است .
پس وظیفه ی هر ماده ی غذایی در بدن من سالم کردن منست . هر ماده ی غذایی که خورده میشود دستگاه گوارش را در بدن من شروع به حرکت می کند . گردش خون من آن را به سلولها می رساند . حتی سیستم چربی سازی من آنها را ذخیره می کند تا از آن استفاده کند . سیستم عضلات از انرژی بدن من استفاده می کنند .
من غذا را میخورم تا در من احساس لذت ایجاد کند نه احساس ترس .
من غذا را میخورم که نیاز بدن من رفع شود . با اینکه میدانم جسم من از ذهن من تغذیه میشود و بدن من قادر تمام مواد لازم برای زندگی کردن را در خود بسازد .
چون بدن من از انرژی غذا تغذیه می کند و تمام فرایندها را انجام میدهد تا به انرژی غذا برسد و مابقی آن را به راحتی دور می ریزد .
اما من یک باور غلط دیگر نیز دارم . سلولهای چربی انرژی را ذخیره می کنند . چون من مدام این باور را به خودم دادم که من نمیخواهم بیش از حد لازم غذا وارد بدن کنم . این باور باعث میشود بدن من شروع به واکنش کند و شروع کند به انبار کردن چربی . در حالیکه من در عمل هم هرگز نتوانستم این کار را انجام دهم اما احساس آن را به خودم دادم .
این احساس کمبود دستور ذهن من را مبنی بر خوردن بیشتر بر من صادر می کند و بدن هم انرژی آن را ذخیره می کند تا خیالش راحت باشد که انرژی لازم برای نگهداشتن بدن را همواره در خود ذخیره دارد .
بدن من هنوز در مورد من به ایمنی نرسیده است . چون من هنوز در مورد او به ایمان نرسیدم .
ذهن من هنوز از تصمیمات من هراس دارد که نکند غذا را از بدن قطع کنم و همین ترس مرا ناآرام می کند .
باور تایید کردن شما هم که دیگر در من عمیق شده هرکجا که خودم را با شما همسو نمیبینم ایمانم به خودم از بین میرود و از طرفی فکر میکنم که شما میخواهید خوردن را از من بگیرید و من حتی در لاغری با ذهن نیز باید ترس از خوردن داشته باشم در حالیکه شما در این گفته ها نمیخواهید خوردن را از ما بگیرید .
من در خوردن احساس امنیت می کنم .
من خوردن را دوست دارم .
من هرگز نمیخواهم خوردن را کنار بگذارم .
من فقط میخورم تا از انرژی غذا استفاده کنم و لذت ببرم .
سلولهای چربی در من انباشته ی انرژی هستند . چون باور کمبود انرژی در من جاریست .
انرژی هرگز از من قطع نمیشود .
سفید شدن مو و یا ریزش مو در انسان جاری میشود چون باور کمبود انرژی در بدن انعکاس داده میشود و بدن برای حفظ انرژی از قسمتهایی که حساسیت کمتری در مساله ی حیات دارند انرژی را کاهش می دهد .
ما باید باور کمبود انرژی را از ذهنمان پاک کنیم .
ما باید باور کمبود مواد غذایی را از ذهنمان پاک کنیم . انرژی همواره بر ما جاریست .
مواد غذایی همواره بر ما جاری هستند .
حتی بزرگترین سیستم در بدن ما سیستم گوارش است که بسیار عالی در ما دارد کتر می کند تا انرژی مواد غذایی را در ما ذخیره کند .
وای خدای من تو چقدر زیبایی .
من مست شدم باز .
دندان
زبان
حلق
مری
معده
۶ متر روده کوچک
بیش از یک و نیم روده بزرگ
و بعد از آن کبد و گردش خون و سبستم چربی سازی و چربی سوزی بدن
قلب
ریه ها
وای که چه خبر است در بدن ما
چرا انقدر فکر ما محدود است .
چرا انقدر خودمان را سرزنش می کنیم .
چرا انقدر احساسمان بد است .
این همه ابزار در ما به صورت خودکار دارند کار میکنندکه عمیق شدن تنها و تنها در یک سلول از آنها شاید روزها و ماهها طول بکشد و ما باز هم نتوانیم تمام فعالیتهای آنها را بررسی کنیم .
آخه این باورهای چرت و پرت چه باورهایی هستند که ما در ذهن خود داریم .
چرا ذهن خود را به بد دیدن و بد برداشت کردن عادت داده ایم .
چگونه میتوانیم بهتر ببینیم و توجهمان سمت بهتر دیدن شود .
چگونه می توانیم به احساس بهتری نسبت به خودمان برسیم .
ایمان صد درصد دارم هرگاه که احساس خوب در من جاریست یعنی من دارم مسیر لاغری را می پیمایم و هرگاه احساس بد و مبارزه در من جاریست من دارم مسیر چاقی را می پیمایم .
هنوز فایل مربوط را گوش نداده ام ولی باور کمبود ما را عذاب میدهد .
من هنوز هم هر وقت شما حرف از عمل میزنید و تغییر رفتار حس کمبود را به من انتقال می دهید و من فکر میکنم میخواهید مواد غذایی را از من بگیرید این فکر در در من انعکاس پیدا می کند و ذهنم برای ذخیره ی انرزی فرمان خوردن را صادر می کنند تمام سیستم بدن من برای چاق شدن من مهیا میشوند و چون در چاق کردن من به مهارت رسیده اند خیلی راحت این اتفاق در من شروع به عمل میشود .
باور کمبود مواد غذایی وحشتناکترین چیزیست که در من وجود دارد و کل سیستم بدن مرا به سمت چاق کردن من حرکت می دهند .
من باید به ذهنم این اطمینان را بدهم که هرگز نمیخواهم هیچ ماده ی غذایی را از تو قطع کنم .
مواد غذایی همه جا هستند و تو هروقت که اراده کنی میتوانی از آنها بخوری .
فقط یادت باشد آن را بترس و احساس بد نخوری انرژی انها را به احساس خوب و سپاسگزاری کن . آنها نیامده اند که تو را به احساس بد برسانند آنها آمده اند که در جهت لذت بردن و احساس آرامش و احساس خوب در تو جاری شوند .
غذا خوردن یکی از ابزارهاییست که امده تا در جهت سلامتی تو گام بردارد چون سلامتی به تو احساس لذت می دهد .
تناسب اندام نیز به تو احساس لذت میرساند .
هرچه تو متناسب تر باشی لذت بیشتری در تو حاکم است .
انرژی موجود در مواد غذایی آمده اند تا در جهت تناسب اندام تو استفاده شوند .
چون تناسب اندام به تو احساس خوب می دهد .
ببینید استاد وقتی من اینجوری با ذهنم صحبت میکنم دیگه دستور خوردن از ذهنم صادر نمیشه . یعنی به وضوح می بینم ذهنم به آرامش میرسه و انگار انرژیها رو رها می کنه این چربیهای ذخیره شده را آزاد می کنه تا در جهت تناسب اندام بیشتر من حرکت کنه .
چون احساس می کنه من هرگز نمیخواهم انرژی را از او بگیرم . نمیخواهم غذا را از او بگیرم . نمیخواهم خوردن او را متوقف کنم یا حتی کم کنم .
من آزاد هستم که هر زمان هرچقدر میخواهم بخورم و همه ی این خوردنها هم در جهت سلامتی و تناسب اندام من به کار رود .
وقتی خودم را آزاد می گذارم واکنش بدن من هم آزادیست . او خود را رها می کند و دست از جدال برمیدارد . آن وقت توجه من از خوردن رها میشود . خوردن را رها می کنم .
دستور خوردن رها میشود .
سد محدودیت میشکند و حتی ممکنست اولش هم طغیانگر باشد البته این بستگی به میزان و زمان محودیت دارد . اگر سد کم باشد طغیان هم کم است . ولی بعد جریان آرام میشود . خوردن ها متعادل میشود . ذهن م با خیال راحت در مسیر پرورش افکار خوب و تولید احساس خوب قدم برمیدارد .
توجه ذهن از روی خوردن کنار میرود .
توجه ذهن روی مسائل دلخواه میرود .
فکر ما اصلاح میشود .
به جرات میگم پرخوری در من از بین میره .
چون زمانی واکنش پرخوری در من ایجاد میشه که من قبلش احساس محدودیت به خودم دادم .
وقتی احساس آزادی و امنیت به خودم می دهم و از غذایی که میخورم به احساس آرامش و لذت و سپاسگزاری میرسم این عمل در جهت تناسب اندام منست چون مرا به احساس خوب رسانده ولی وقتی به خودم می گوین باید در عمل مراقب غذا خوردنت باشی این جمله در من احساس محدودیت ایجاد می کند و این احساس محدودیت توجه مرا به خوردن میبرد و دستور به خوردن در من بیشتر صادر میشود . احساس بد ولع به خوردن در من کار میکند و بعد هم که تمام شود و من تا سر حد مرگ خورده باشم تبدیل به احساس عذاب وجدان و رنج میشود . وای که خدا میداند همین احساسات رنج و عداب وجدان هم باز همان احساس بد هستند که واکنشهای بدن مرا دستخوش تغییر می کند . بدنم میخواهد از طرفی حال بد را از من دور کند و از طرفی هنوز هم من احساس محدودیت را به خودم میدهم که باید دست از این خوردنها بردارد و او باز هم واکنشش اینست که دستور به خوردن و ذخیره کردن این انرژی را میدهد تا آن را در خود حفظ کند . پس دستور به حفظ چربیها و اندوختن انرژی در من صادر میشود و کل سیستم من در جهت پر کردن این محدودیت شروع به فعالیت می کنند .
یعنی تنها و تنها یک باور با من چه می کند .
در حالیکه همین یک باور را که بردارم کل سیستم من در جهت لاغر شدن شروع به حرکت می کنند و من به راحتی تناسب اندام را تجربه میکنم .
من لاغر هستم .
من لاغر شدن را دوست دارم .
من آزادی را دوست دارم .
من رها کردن را دوست دارم
بدن من انرژی انباشته شده در چربیها را به راحتی آزاد می کند .
چون باور آزادی در من واکنش آزادی ایجاد خواهد کرد .
عمل من محدود نیست .
من هر چقدر بخواهم میخورم و این خوردن من مرا به تناسب اندام می رساند .
خوردن من در جهت سلامتیست .
خوردن من در جهت لاغری منست .
من تفکر محدود خود را رها می کنم .
من تلاش میکنم تا اطلاعات ذهنم را تغییر دهم تا واکنشهای دلخواه و آرام را از خودم ببینم .
اگر واکنش پرخوری در من ایجاد میشود به علت باور اشتباهیست که من در ضمیرم پنهان کرده ام .
آن باور را پیدا میکنم و آگاهانه آن را تغییر میدهم تا واکنش بدن من دلخواه باشد و به من احساس خوب بدهد .
وقتی فرمول لاغر کننده در من جاری میشود واکنش فکر من به آن افکار و باورهای لاغر کننده ی دیگر است . واکنش بیام من به آن صحبتهای لاغر کننده است .
واکنش احساس من به آن عشق به لاغر شدن است .
واکنش رفتار من به آن عشق به رفتار لاغر کننده است . (رها کردن خود – آرام شدن در مواجهه با مواد غذایی – بی توجه شدن به خورد و خوراک – احساس لذت و سپاسگزاری و بعد آرام غذا خوردن . احساس سیری را دریافت کردن . دستور به نخوردن – اصلا یه حساب دو دوتا چهارتاست ما نباید از قسمت دوم وارد قسمت اول بشیم .
ما نباید خلاف جهت عمل کنیم . فکر که اصلاح بشه عمل اصلاح میشه . این قانونه . اصلا غیر ممکنه بتونیم با اصلاح عمل فکر رو درست کنیم .
چون این خلاف جهت شنا کردنه .
فعل ما زمانی به طور کامل اصلاح میشه که باور ما به طور کامل اصلاح شده باشه .
استاد این باور منه عمل صالح از ایمان و فکر صالح نشئت میگیره .
تمرکز روی درست کردن عمل مارو از تمرکز روی فکر خارج می کنه .
من بارها و بارها در مورد خودم این امتحان رو کردم .
برعکس نمیشه عمل کرد .
گرچه شاید شما با تمرکز روی عملتون به احساس بهتری می رسید و من با تمرکز روی فکرم به احساس بهتر می رسم و عمل صالح ازم سر میزنه .
به هرجهت اگر من گاهی اوقات شما رو خلاف جهت خودم میبینم اشکال کار درخود منه . ما همه آیینه های وجود هم هستیم . اگر من در گاهی از موارد شما رو اشتباه میبینم باوری در نهاد من وجود داره که نیاز به اصلاح داره وقتی اون باور رو درست میکنم کلام شمارو طور دیگه ای برداشت میکنم که به احساس بهتر می رسم .
به هرحال این متنتون احساسی عالی در من ایجاد کرد .
این متن خیلی طولانی بود ولی نیاز داشتم بنویسم . نمیدونم کسی میخونه یا نه ولی من برای خودم نوشتم و باید روی باور تایید دیگران کار کنم . من به تایید هیچ کسی نیازی ندارم اما وقتی میبینم جهت من با جهت جمع یکسان است با احساس آرامش بیشتری حرکت میکنم .
ول خودم باید خودم رو تایید کنم و بدانم تایید خودم بر تایید دیگران رجحان دارد . اما آموزش را دوست دارم . من از شما آموختن را دوست دارم و دوست دارم همچون دانش اموزان همواره از شما نمره ۲۰ دریافت کنم تا به احساس بهتر برسم . این هم فرمولی در ضنیر ناخوداگاه ماست که همواره دنبال نمره بوده ایم و نمره پاداشی بود برای آموخته های ما .
دیگه نمیدونم این باور درسته یا نه . ولی هرچی که هست به ما احساس لذت میرسونه . اگه به وابستگی و احساس بد داشتن به خودمون نرسه به نظرم بودنش خوبه .
نشان های دریافت شده
دوست عزیز وموفقم سلام
مناز خوندنمتن شما در این دیدگاهمتعجب شدم
در جریان هستم که شما با پنج شش ماهتمرین در دوره تناسب فکری تونستی تا ۲۰ کیلو از وزنت رو کمکنی
مگه شما خودتو موفق نمی دونی ؟
یعنی می خوای چند کیلو دیگه کمکنی که راضی بشی ؟
شهربانو از تهران جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۹
نشان های دریافت شده
سلام
استاد من هم این باور قوی رو دارم که اگه غذام کمتر بشه و یا اگه غذاهای خاصی رونخورم انرژیم تحلیل میره غذا خوردن رو مستقیما در ارتباط با کاهش یا افزایش سطح انرژی میدونم
ممنونمیشم راهنمایی کنید
سری اول هم با اینکه سریعا تو سراشیبی لاغری افتادن ولی بخاطر کاهش انرژی وترس از بیماری دوره رو ترک کردم
چونمشکل خیلی هاست شاید لازم باشه یه فایل اختصاص بدید به این موضوع
ممنون 🙏🌹
نشان های دریافت شده
سلام دوستان واستاد ،سپاس برای لایو عالی دیشب
بدنیا اومدم تپل بودم وبه مرور چاق شدم ،یادمه پنجم دبستان که بودم توی مدرسه وزنمون کردن ومن در سن ۱۱ سالگی ۵۰ کیلو بودم،همه مسخرم میکردن،خجالتی و گوشه گیر شده بودم،وقتی پدرم فهمید اندازه رژیممو سختر کرد،قبلا که شام خوردن برام ممنوع شده بود و در پی اون وزن کردن ،چیزهای دیگه هم کمتر شد ،سرزنش و توهین و گذاشتن اسم های زشت روی منهم که جزء کارهای عادی شون بود ،وقتی بزرگتر شدم خودم یاد گرفتم که خودمو بیشتر از بقیه سرزنش کنم و مقصر تمام بدبختی ها و زجر کشیدن هامو بدن چاقم میدیدم،خودمو خیلی اذیت کردم ،هم از طرف اطرافیانم تنبیه فیزیکی میشدم و هم گاهی خودم این کارا با خودم میکردم،احساس عجز و ناتوانی داشتم ،یواش یواش رفتار تایید طلبی در من بوجود اومد و به دنبال راضی کردن دیگران کارهای ژانگولری انجام میدادم ،دوست داشتم دلقک بازی در بیارم که بقیه خوشحال بشن ،خودمو قبل از اینکه اونا مسخره کنن ،مسخره میکردم و یک شخصیت بی ثبات و بی اعتماد بنفسی داشتم ،از اونور که میخواستم کسی متوجه نشه کارهای سخت انجام میدادم که توجه دیگرانو جلب کنم
در تمام این ۴۴سال در گوش من یک نوار ضبط شده روشنه که بصورت شبانه روز میگه : فریده تو چاقی،،حواست باشه چی میخوری،،چقدر میخوری،،اصلا تو چرا غذا میخوری ؟از چربی های بدنت استفاده کن،،برنج نخوری،نون نخوری،چربی نخوری،پیتزا نخوری،نوشابه نخوری ،، هر چقدر گرسنه تر باشی کمتر چاق میشی ،،تو باید همش ورزشای سخت انجام بدی ،،تو با همه فرق داری،،شام نخوری ها ،،تمام مواد غذایی برای تو چاق کننده است چونکه تو مشگل داری ،، تو تیروئید داری و این صدای وحشتناک دائمی هر روز منو میترسونه
قبلا که دائم الرژیم بودم حتی سالاد هم که میخوردم عذاب وجدان میگرفتم چه برسه به کباب و غذاهای چرب ،انگار غذا خوردنو حق خودم نمیدونستم ،من چه کمبودی در آفرینشم بود که حتی شایستگی یه کار طبیعی بدنمم نداشتم؟؟ این سئوالو سالها با عجز و ناله از خدا میپرسیدم
عذاب وجدان از خوردن حتی مقدار اندک خوراکی هم دست از سر من بر نمیداشت ،ترجیح میدادم بیشتر اوقاتمو تو گرسنگی باشم ،حداقل خیالم راحتر بود،مسئله نفخ معده گرفته بودم
دیگه آب هم میخوردم شکمم ورم میکرد و احساس میکردم حجم غذام زیاد بوده ،هنوزم نفخ معده دارم و با خوردن هر چیزی و احساس ورم معده ،فکر میکنم من زیاده روی کردم و میرم تو عذاب وجدان
داستان خودمو نوشتم که بگم تمام غذاها برای ذهن من ممنوعه شمرده میشه ،حتی به مقدار کمش ،چطوره که خواهر من غذاهای چرب میخوره ولی اون همیشه متناسب بوده و هست ،نوع نگرش و باورهای ایشون برای غذاها و خوراکی ها متفاوت تر از منه ،با اینکه اونم در خونه ای بزرگ شده که مرتب از خطرناک بودن غذاها برای من توضیح دادن ولی چرا گوش و ضمیرناخوداگاهش قبول نکرد ؟ و من براحتی پذیرفتم
تا ۱۸ سالگیم که ۷۵ کیلو شده بودم و تحت نظر پدرم و سرزنش هاش بودم ، یواشکی خوراکی وشام خوردنو یاد گرفتم ،نهار که انقدر میخوردم که جبران شامی که نمیخوردم بشه و کاملا پر خورتر شده بودم ،وقتی ازدواج کردم و در کنار رژیم ها و ورزش های سخت تونستم وزن خودمو کنترل کنم و بر اثر تکرار رژیم ،رفتار غذایی من بسمت کمتر خوردن کشیده شد ولی اون مدل رژیمو دوست نداشتم و دلم میخواست زمان رژیم زودتر تموم بشه که بتونم مثل قبل غذا بخورم و بعد از اون مجدد چاق میشدم و این لوپ تکرار تا ۸ ماه پیش که وارد دوره نشده بودم ادامه داشت
استاد این فایلتون چکیده ای بود از آگاهی هاییکه در این مدت یاد گرفتم،دریچه جدیدی برام باز کرد ،انگار با گوش دیگه ای شنیدم ،باعث شد یه پله بهتر متوجه بشم
#موضوع خوردن ربطی به چاقی نداره ،چاقی بستگی به نگرش ما داره نسبت به غذاها#
خدارو شکر در این دوره هیچ سختی نکشیدم،گرسنگی نکشیدم،ورزش ناخواسته انجام ندادم
در ضمن دوره پیشرفته خیلی کمک کننده است بدلیل اینکه روی باورها کار میشه و تمریناتش عالیه
سپاسگذارم که با انتخاب جدیدم وارد دوره جدیدی از زندگیمشدم که به من یاد داد ،من انتخاب کننده هستم،من تصمیم گیرنده هستم،من قوی وقدرتمند هستم،من عمل کننده هستم،همه چیز در اول و انتها به من ختم میشه نه به عوامل بیرونی
به خودم افتخار میکنم که ۸ ماهه ذهنمو بمباران افکار وباورهای جدید کردم و چونکه متفاوت تر از اطرافیانم فکر،رفتار و عمل میکنم نتایج متفاوتی هم خواهم گرفت
باسلام خدمت دوستان عزیز صبحتون بخیر و شادی واقعا دوست عزیزم چیزایی که نوشتی روباتمام وجوددرک میکنم چون من هم اینطوربودم هنوزهم که سه سال ازدواجمون گذشته ومن باسن سایت نزدیک به تقریبا نه ماه هست که تواین دوره هستم هنوزخواب خاطرات گذشته رومی بینم وبرام اینقدر عذاب اوره که نگومنم مثل شماتحت نظربودم وحرفای زیادی شنیدم ومسخره شدم هم درزمان خانه پدری وهم درزمان ازدواج باینکه بارژیم ازوزن صدوبیست به شصت و هفت رسیدم امابعدازاون هم همه شروع کردن به گفتن توبرای ازدواج وزن کم کردی و برای دیده شدن ومن بیشترتوخودم اینومیدیدم که لیاقت ندارم برای لاغرموندن وچاق شدم ودلیلش رویهم بعداززابمان وبارداری وغم وغصه گذاشتم بااینکه قبلاً این بهانه هاروداشتم ولی بارداری که سراغم اومد بیشترین این بهانه شدت دادم وبعدبیشتروبیشردرگیرش شدم طوری که دیگه خودم به پذیرش رسیدم که سرنوشتم اینه که من چاق بمونم و همه مبخواستن که غذاموترک کنم کمتر بخورم که لاغربشم ومن تن به این کارنمیدادم شایدنمیخوردم توفکرروزه وروشهای رژیمی بودم ولی ناراضی بودم ازاجبارشدن وازرفتاردیگران اونایی هم که منوبه خاطر لاغری مسخره میکردند منوبه خاطر چاق شدن ترک کردن وحتاشوهرم هم خواست که من لاغربشم واین فکر که من اسیرخوردن شدم ومن نمیتونم ازچاقی راحت بشم بیشترباشدباعث ازارمن بودوحتازمانیکه میرفتم روبه روی آینه ولباس جدیدمیپوشیدمرچه گشادچه اندامی ازقبل ترس داشتم که مبادا حالا که میرم جلواینه بهم نیادوبدنموکامل نشونم بده نتیجه ی این همه خوردن رو وانگاروقتی میرفتم جلواینه مشروع به کشیدن لباسهاوتودادن شکمم میکردم ودست میزدم به پهلو هام وبلایای میکشیدم که نشون نده انگارداشتم به آینه التماس میکردم توروخداااااااکه منولاغرنشون بده و هروقت هم که نیومده بشینم به شکمم نگاه میکردم انگارداشتم به بدنم التماس میکردم که توروخداالاغرشودرتمام اونمدت من فقط التماس میکردم به بدنم وله اینه وله آدمه ا توی دلم توی ذهنم که منولاغرنشون ومنوتایید کنند و اینکه باورکردن بودم که چاقی من هم به خاطر خوردن زیاده وخودموازخوردن منع کردم ولی بازم فایده نداشت چون ازکاریکه میکردم راضی نبودم وقتی زمان رژیم تموم میشد دوباره برمیگشتند به خوردن وبه رژیم وسازنده ی رژیم کلی فحش تودلم میدادم امالان که تونسی لاغری هستم درسته وزنم تغییرکردهو شکل جسمی وهرچی که داشتم داره ازچربی ومریضی دفع میشه اماهنوزبعضی افماردرگیرومشوش وخاطرات گذشته هستند که بایدارتباطشون باحال الآنم قطع بشه تامسیرروبدون درگیری ذهنی وفرازونشیب طی کنم تابتونم ازنومسیرلاغری باذهنوایندفعه یارانش بیشتری طی کنم چون من هنوز در قسمت پنجم جلسه ی رایگان لاغری باذهن هستم و ادامه میدم ناسلامتی بشم وبه تعادل روح و جسم برسم وذهنم که مدام درحال حرف زدن وناارامی هست رواروم کنم .باتشکر ممنونم که این نوشته رومیخونین دوستان .🌸🌸🌸🙏🙏🙏 سپاسگزارم سپاسگزارم ازخداوازشمادوستان👋👋🌹🌹
نشان های دریافت شده
سلام دوست همراهم
خدارو شکر که بعد از سالها ناراحتی و درگیری تونستیم مسیر درستو پیدا کنیم و داریم نتایج عالی میگیریم
برای شما هم آرزو میکنم در این مسیر بمانید وبا تکرار و شرکت در دوره ها به وزن وتناسب ایده ال ذهنی و جسمی برسید
سلامت باشید در پناه خداوند
سلام دوست عزیز ممنونم وسپاس گذارم که خدامنویاری افرادی قراردادکه باهم مشکلات و مسائل مربوط یکسانی درتمام جنبههای مختلف زندگی داریم و به وسیله ی لاغری باذهن میتونیم همشون رودرست کنیم وزندگی جدیدی رویادبگیریم امیدوارم همه به سمت درست و است حرکت کنند نامه فقط لاغری بلکه تمامی چیزهایی که میخوام درست بشه حل بشه شب بخیر وخدانگهدار🙏👋🌹
سلام و خدا قوت خدمت استاد محترم و همه دوستان
جناب آقای روشن فایلهاتون واقعا عالی هستند هر وقت فایل هاتون رو گوش می دم واقعا حالم خوب می شه ازتون ممنونم.نوشته دوست عزیزم خانم فاطمه سادات هم واقعا عالی بود.
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز
عجب فایل شگفت انگیزی واقعا باید ی روز درمیان گوش کنیم این فایلو بااینکه نه ماهه در دوره هستم خیلی عالی هم بوده و هزاربرابر با مسئله ی خوردن راحت تر شدم اما جون پررنگ ترین وموثرترین علت چاقیمو پرخوری میدونستم هنوزم رو من تاثیرداره
استاد ادم تا داره دوره را پشت سرمیذاره و تا در جریان لاغری باذهن هست اصلا زندگیش یه جور دیگس
من که اینطوری هستم اگهچندروز کارنکنم به هر دلیلی انقدر احساس کمبودونیاز و بی انرژی میکنم که خدا میدونه وبه محضی که دوباره شروع میکنم انرژیا میاد
بسرعت لاغر میشم
نسبت به غذا بی میل بی میل میشم
ترس از غذا ازبین میره وهزارمورد دیگه
وهمه ی اینا لطف خدا بود که منو به دوره های شما هدایت کرد و کمکم کرد تا شرکت کنم
این ارامش و احساس خوب دائمی را برای تمام انسانهایی که از چاقی رنج میبرن ارزو میکنم