چند بار تصمیم گرفتی یه عادت بد رو کنار بذاری؟ مثلا کمتر پرخوری کنی، شبها زودتر بخوابی، یا دیگه از روی عصبانیت رفتار نکنی؟
اما یه جای راه، باز هم همون رفتار تکرار شد… و دوباره شروع شد: خشم، سرزنش، ناراحتی از خودت 😣
حالا وقتشه یه راه متفاوت رو امتحان کنی:
در صلح بودن با عادت ها 👉
در این جلسه، میخوام با زبون ساده برات توضیح بدم که چرا مبارزه با خودت کارساز نیست و چطور با ذهن آروم و پذیرش، میتونی عادتهات رو برای همیشه تغییر بدی.

شناسایی عادت بدون قضاوت 🕵️♀️🧘♂️
اولین قدم برای هر تغییری، شناخت عادته.
اما خیلی از ما این شناخت رو با قضاوت، شرم و سرزنش قاطی میکنیم 😓
کافیه دوباره یه رفتار تکراری ازت سر بزنه — مثلاً پرخوری، تنبلی، یا عصبانیت — و فوری با خودت بگی:
❌ «باز خراب کردم!»
❌ «من هیچوقت درست نمیشم!»
❌ «چرا انقدر بیارادهم؟»
اما این نوع نگاه فقط تو رو از خودت دورتر میکنه…
✅ تو اومدی اینجا تا در صلح بودن با عادت ها رو یاد بگیری؛ یعنی دیگه نمیخوای با خودت بجنگی.
🪞 تصور کن جلوی آینه وایسادی و داری خودت رو نگاه میکنی. به جای فریاد زدن سر خودت، فقط خودت رو نگاه میکنی.
همین دیدن بیقضاوت، اولین نشونه صلحه ✨
در صلح بودن با عادت ها یعنی با خودت مثل یه دوست رفتار کنی، نه یه دشمن.
مثل یه معلم مهربون که وقتی شاگردش اشتباه میکنه، تحقیرش نمیکنه… بلکه با حوصله کمکش میکنه درس رو بفهمه 📚💛
✍️ این عبارت رو بنویس تا حسابی در ذهنت حک بشه:
و یادت باشه:
تغییر از لحظهای شروع میشه که خودت رو همونطوری که هستی ببینی و بپذیری.
🌿 چون تو لایق صلحی… حتی با عادتهایی که دوستشون نداری.

احساساتت تصمیمگیرنده واقعی هستن 🎭
تا حالا شده یه لحظه از شدت عصبانیت حرفی بزنی یا کاری بکنی که بعدش با خودت بگی:
«ای کاش اون حرفو نمیزدم…»
یا مثلاً بری سمت یخچال، یه دل سیر بخوری و بعدش حسرت بخوری که چرا دوباره کنترل از دستت خارج شد؟ 😓
💥 وقتی عصبانی یا مضطربی، مغزت میره روی حالت «هشدار!»
در این حالت، عقل و منطق کمکم خاموش میشن و احساسات فرمان رو در دست میگیرن.
هرچی بیشتر بجنگی، بیشتر مغزت احساس خطر میکنه… و این یعنی تکرار همون عادتها بدون اینکه فرصت فکر کردن داشته باشی.
💡 اما اگه به خودت یادآوری کنی:
🌀 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
یه فضای امن و آروم توی ذهنت ایجاد میکنی.
و توی این فضاست که مغزت میتونه از حالت دفاعی خارج بشه و منطقیتر تصمیم بگیره 🧘♀️
هر بار که وسوسه میشی برگردی به یه رفتار قدیمی،
بهجای جنگیدن، فقط با آرامش بگو:
🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
هر بار که احساس کردی میخوای خودتو سرزنش کنی،
یادآوری کن:
✨ این جمله، مثل یه آغوش ذهنیـه… بهت یادآوری میکنه که تو در مسیر رشدی، نه در مسیر تنبیه.
✅ و یادت باشه:
احساساتت اگر درست دیده و پذیرفته بشن، دشمن نیستن… راهنما هستن.
🌈 چون تو در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایت هستی، تصمیمهات هم هر روز آرامتر و آگاهانهتر میشن.

در صلح بودن با عادت ها یعنی چی؟ 🕊️
یعنی با خودت آشتی کنی…
نه به این معنا که از رفتار اشتباهت خوشحال باشی، بلکه یعنی بدون خشونت، بدون شرمندگی، بدون سرزنش، فقط بپذیری که این رفتار الان بخشی از توئه.
✅ در صلح بودن با عادت ها یعنی وقتی یه کار تکراری انجام دادی، بهجای اینکه خودتو بکوبی، آروم بگی:
«باشه… این الان بخشی از منه. ولی قراره کمکم تغییر کنه. من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
هر بار که بعد از یه رفتار احساس خشم یا نفرت از خودت میکنی، در واقع داری با خودت میجنگی.
و یادت باشه:
⚔️ هیچکس با جنگیدن با خودش به صلح نمیرسه…
🌱 هیچتغییری توی زمین خشونتآمیز رشد نمیکنه.
ولی وقتی خودتو با همه نقصهات، با همه رفتارهایی که هنوز اصلاح نشده، بپذیری، یه چیز عجیب اتفاق میافته:
💫 ذهنت آروم میشه… کنترل بهجای اینکه توی دست عادت باشه، کمکم میاد سمت خودت.
✨ هر بار که جملهی زیر رو با خودت تکرار کنی، در واقع داری انرژی جنگ رو خاموش میکنی و انرژی آرامش رو روشن:
🧘♀️ پذیرش یعنی قدرت.
وقتی بپذیری، بدون اینکه حتی فشاری وارد کنی، قدرت از عادت گرفته میشه و به سمت خودت برمیگرده.
قدرتی که از جنس آگاهی، مهربانی و انتخابه… نه اجبار و ترس.
و تو لایق این قدرتی 💚

آموزش ذهن؛ دیدن، فکر کردن، نوشتن 🧠✍️
اگه بخوای یه عادت رو واقعاً تغییر بدی، فقط تصمیم گرفتن کافی نیست.
تو نمیتونی یهشبه فرمان ناخودآگاه رو عوض کنی. چون اونجا سالها اطلاعات، احساسات و الگوهای تکراری ذخیره شده.
✅ برای اینکه تغییر وارد ناخودآگاهت بشه، باید سه گام ساده ولی مهم رو بارها تکرار کنی:
۱. دیدن یا شنیدن 🎧👁️
یعنی آموزش ببینی، گوش بدی، آگاه بشی.
هر چی بیشتر درباره عادتهات بدونی، بیشتر متوجه میشی که چرا انجامشون میدی و چطور میتونی تغییرشون بدی.
🌀 یادت باشه:
«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
و همین یادگیری، خودش یه پیروزیه!
۲. فکر کردن 🤔🧩
فقط شنیدن کافی نیست. باید با خودت خلوت کنی، به اونچه شنیدی فکر کنی.
توی ذهنت مرور کنی:
«این عادت از کجا اومده؟ چرا تکرارش میکنم؟ چه احساسی بعدش دارم؟»
اینجا هم یادت باشه که فکر کردن بدون قضاوت، یعنی همون در صلح بودن با عادت ها 💗
۳. نوشتن ✍️📒
نوشتن یعنی ثبت آگاهیها، مرور احساسات و ساختن مسیر جدید ذهنی.
وقتی چیزی رو مینویسی، در واقع به ذهن ناخودآگاه میگی:
“این برای من مهمه. لطفاً ذخیرهاش کن.”
📝 تمرین روزانه بنویس:
«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم و هر روز بیشتر خودم رو میفهمم.»
این سه گام ساده، پایهی آموزش ذهن هستن.
تو هر بار که ببینی، فکر کنی و بنویسی، یه قدم دیگه به تغییر پایدار نزدیکتر میشی 🌱
و اینطوریه که آرامش جای خشم رو میگیره، و بهجای جنگیدن با خودت، با خودت همراه میشی ✨
قدرت واقعی در صلح کردنه، نه جنگیدن 💪🕊️
❌ سالها با چاقی جنگیدی…
❌ با پرخوری درگیر شدی…
❌ بارها با خودت عهد بستی که دیگه «نمیخورم»، «شروع میکنم»، «از فردا رژیم!»
ولی هر بار بعد از چند روز، برگشتی سر نقطهی اول…
چرا؟ چون روش کار اشتباه بوده.
راهت همیشه از جنس نبرد بوده، نه پذیرش.
در تمام اون سالها داشتی تلاش میکردی که با عادتهات بجنگی، نه اینکه باهاشون در صلح باشی.
✅ اما حالا وقتشه یه مسیر تازه رو تجربه کنی:
🌱 مسیر در صلح بودن با عادت ها
یعنی چی؟
یعنی بهجای جنگیدن با پرخوری، فقط ببینیش.
یعنی وقتی وسوسه میشی چیزی بخوری که نمیخوای، نگـی:
«من آدم ضعیفیام!»
بلکه بگی:
🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
💡 وقتی رفتار اشتباهت رو بدون قضاوت، بدون خشم، فقط مشاهده میکنی، یه اتفاق عجیب میافته:
🧠 ذهن ناخودآگاهت کمکم متوجه میشه که دیگه این رفتار، لازم نیست تکرار بشه.
چون دیگه باهاش نمیجنگی؛ بلکه آرومآروم داری جاشو با آگاهی و پذیرش پر میکنی.
«در مسیر در صلح بودن با عادت ها بهتر است به مفاهیم ساده اما علمی در تغییر عادتها مراجعه کنیم تا فهمیم چرا صرف اراده کافی نیست.»
🎯 در صلح بودن با عادت ها یعنی قدرت داشتن بدون فریاد
یعنی حرکت بهسمت تغییر، بدون تنبیه
یعنی فهمیدن اینکه:
«من میتونم تغییر کنم، چون خودم رو همونطور که هستم پذیرفتهام.»
✨ این یعنی رهایی واقعی…
رهایی از چرخهی تکرار – خشم – قضاوت – شکست
و ورود به چرخهی جدید:
🔁 مشاهده – پذیرش – آموزش – تغییر
و تو این قدرت رو داری…
چون حالا دیگه میدونی مسیرت از جنس صلح و آگاهیه، نه اجبار و تنبیه.
💬 فقط کافیه هر روز با خودت تکرار کنی:
🌟 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.» 🌟
صلح، مسیری برای تغییر پایدار
تا اینجا با هم دیدیم که تغییر واقعی از دل آرامش میاد، نه فشار…
از درک و پذیرش، نه قضاوت و سرزنش.
سالها با عادتهات جنگیدی…
نتیجه چی شد؟ تکرار پشت تکرار، خستگی، ناامیدی، و گاهی تنفر از خودت 😞
اما حالا وقتشه یه مسیر جدید رو انتخاب کنی:
🌿 در صلح بودن با عادت ها
وقتی میگی:
✨ «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»
در واقع داری به مغزت یاد میدی که دیگه لازم نیست برای تغییر، رنج بکشه…
لازم نیست با خودت بجنگی تا بهتر بشی.
بلکه میتونی با مهربونی، آگاهی و تمرین، قدمبهقدم رشد کنی.
📝 تمرین پایانی امروز:
یک دفتر یا برگه بردار و بنویس:
- یکی از عادتهایی که هنوز داری و ازش ناراضی هستی.
- احساسی که معمولاً بعد از انجام اون عادت داری.
- حالا چند جمله با این ساختار بنویس:
«من این رفتار رو میبینم.
من خودم رو قضاوت نمیکنم.
من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»
🌈 این جمله رو هر روز، حتی اگر فقط یک دقیقه وقت داشتی، با صدای بلند بخون یا بنویس.
چون هر بار که تکرارش میکنی، یه آجر از دیوارهای جنگ با خودت پایین میاد، و یه گام به سمت صلح درونی نزدیکتر میشی.
💬 یادت نره…
صلح با خودت، هدیهایه که فقط خودت میتونی به خودت بدی 🎁
و تو لایق آرامش، رشد، و تغییر پایدار هستی… چون تو
🌟 در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایت هستی 🌟
اگر تجربهای از این مسیر داری یا این مقاله برات الهامبخش بود، حتماً توی نظرات بنویس؛ صدای تو برای ما مهمه ❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 85 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
مزایای چاقی ؛ یکی از مزیت های خیلی خیلی قشنگی که که برای من داشت این بود که به عشق غذا درست کردن و لذت بردن از خوردنش تو طبیعت باعث شد که با همسرم خیلی از طبیعت های بکر و قشنگ بگردیم چون من واقعا عاشق آشپزی و خوردن هستم و اگه تو طبیعت باشه لذتش چند برابر میشه.
دومین مزیت: اینکه به عشق غذا و لذت بردن ازش ما هیچکدوم از سالگرد و تولدهارو فراموش نمی کردیم چون مناسب ها رو ما با رفتن به رستوران جشن می گرفتیم.
سومین مزیت: ما کردها زنی قوی و خوشکل می بینیم که چاق و هیکلی باشه بخاطر همین چاقی کلی از تعریف تمجیدهای دیگران من اعتماد بنفس گرفتم و همین اعتماد بنفس باعث شد که نترسم و خودمو قوی بدونم بتونم خیلی از کارها رو انجام بدم.
چهارمین مزیت: اینکه همین چاقی باعث شد کلی آشپزی م خوب بشه و برای مدتی فست فود درست می کردم برای فروش.
حتی یکبارم یک پروژه فیلم برداری بود که منو فقط بخاطر چاقی م انتخاب کردن ولی قسمت نشد.
و پنجمین ومهم ترین و بهترین و قشنگترین مزیت چاقی برای من آشنایی با این مسیر و شناخت و آشتی و صلح با خودم که اگر چاق نبودم هیچوقت سراغ مسیر خودشناسی نمی رفتم و تا آخر عمر با غم و حال بد و حسرت و حسادت می گذشت.
خدایا شکرت ❤️ 🩷 💜
سلام به همه ی همراهان. گرامی
واستاد گرامی من میخوام به عادت پرخوری خود بعد از سیر شدن به صلح برسم واز این رفتارم ناراحت نباشم
چون این را یک نوع توجه دوست داشتن خودم باید بدونم چه اشکالی داره. وقتی ما خودمون را دوست داریم برای رضایت خودمون برای خوشحالی خودمون یک سری کار انجام میدیم مثله خرید یک لباس یا خرید یک بستنی. در آن زمان هم من با خوردن بیشتر غذا به خواسته درونی ام گوش دادم و با اراده خودم بیشتر خوردم وخودم را خوشحال کردم پس دیگه از پرخوری ناراحت نمیشم
چون خواستم خودم خوشحال کنم تا بعد ببینم چطوری میخوام خوشحال کنم خودم را
چون با اجبار نبود وبا اراده خودم بود
خودمو دوست دارم وهم رفتار پر خوری خودم
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سعی بر دوستی کردن من با چاقی یه ذره کارداره و زمان میخواد که باهاش دوست بشم . واین به تنهایی بایک بار به وجود نمیاد امااگه بخوام به رابطه خودم با چاقی فکر کنم دقیقا مثل رابطه خودم با آدما میبینم وقتی از کسی متنفر باشم تمام حواسم روبهش میدم که از ش دوری کنم و یااینکه همیشه توشک وتردید هستم نسبت بهش اینکه تاکی باید تحملش کنم . واین مثل منو چاقیه . منم همین احساس رو دارم و نیاز به صلح با چاقی خودش یک نیاز واقعیه که من دارم وباید برآورده بشه
یکی از مزیت های چاقیم برای من . این بود که کارهای سنگین و وسایل سنگین رومیتونستم با نشون دادن خودم به بقیه اینکه من توانایی بالایی بدنم داره و کلی فخر میفروختم.ودومی اینکه لباسهای که برای دوران مدرسه میخواستم بپوشم همون اول چندسایز بزرگتر میگرفتم . تا برای سال بعد بتونم بپوشم چون هم قیمتش بیشتر میشد اگه برای سال جدید میخواستم بخرم و بااینکه میدونستم برای سال دیگه چاقتر شدم پس چندسایز بزرگتر میگرفتم هم صرفه جویی میکردم.وهم اینکه انسان بافکروبی توقعی هستم. رو نشون میدادم ..
نشان های دریافت شده
یه ضرب المثلی هست ، نمیدونم ریشه اش عربی یه یا انگلیسیه ، ولی متن اش اینه :
با عسل ، بهتر میشه زنبور رو گرفت تا با سرکه !
الان مطلب این بخش رو خوندم و بعدش هم حرفای استاد رو گوش کردم . مصداق این ضرب المثل یادم اومد .
دقیقا درست میفرمایید استاد . بزرگترین اختلاف های ملت های دنیا رو توی هزاران سال پیش هم ببینیم که هزارلن سال با هم جنگیدند ، میلیونها نفر کشته شدند ، کلی منابع طبیعی و وقت و زمان و عمرشون رو هدر دادند ، حتی کل دنیا به جان افتادند و حاصلش شد جنگ های جهانی ، آخر سر همه چیز با صلح و گفتگو و مذاکره حل شد .
یعنی از اول مثل آدم های بالغ و عاقل ، مینشستند با هم حرف میزدند و به نتیجه میرسیدند این همه خونریزی و هلاکت و رنج و مشکل بوجود نمی اومد . منتها انگار از همون اول یه قانون نانوشته برای ما آدمها وجود داشته که : هر چیزی رو با سختی بدست بیار ، تا قدرش رو بیشتر بدونی !!!
واقعا اینطوری یه ؟ ما حتما باید سختی و مشقت و رنج بکشیم ؟ باید خودمون رو عذاب بدیم که نشون بدیم قدردان زندگی که داریم هستیم ؟ نمی تونیم با صلح ، با دوستی و با آرامش از دستاوردهایی که بدست آوردیم استفاده کنیم و شاکر و سپاسگزار هم باشیم ؟
بقول حضرت مولانا :
شکر نعمت ، نعمتت افزون کند
کفر ، نعمت از کف ات بیرون کند
مقیاس کوچیکش خود من ! علیرغم همه نعمت هایی که خدا بهم داده ، بازم یه مورد واسه نارضایتی پیدا کردم ، اونم چاقی و اضافه وزنم هست ! این همه سال جنگیدن و نخواستن و غر زدن و نق زدن و همه رو مقصر دونستن بسه . اینهمه راه های سخت و مشقت بار رو برای بدست آوردن لاغری رفتن بسه . اینهمه عذاب دادن بدن بیچاره و تنبیه کردن کردنش بخاطر چاق بودنی که خودمون مقصرش بودیم بسه . گاهی حتی جسم طفلک بی گناه مون رو به جرم چاقی ، و به اسم لاغری وتناسب داشتن با انواع چاقوی جراحی و میله ی لیپوساکشن و امواج مختلف لیزر تکه تکه کردیم . گاهی ماه ها از خوردن کافی و سیر شدن محرومش کردیم .گاهی به نام ورزش و فعالیت بدنی شدید نفسش رو گرفتیم . گاهی به نام رژیم بهش اعتصاب غذای اجباری دادیم . بخدا قسم هیچ کجای دنیا با آدم هفت پشت دشمن هم همچین کاری که ما با بدن نازنین مون کردیم نمیکنن .؟ چرا ؟ چون باید سختی و مشقت بکشیم که موفق بشیم ؟ چرااااا ؟ا
درست میگید استاد ، دیگه نباید باهاش بجنگم ، دیگه باید از تنفرم دست بردارم ، دیگه مسئولیت چاق بودنم رو کامل میپذیرم . باید باهاش به صلح برسم تا من و چاقی هر دو به آرامش برسیم تا هر دو عقب بریم و هر دو برای همیشه دست از سر هم برداریم .
چاقی نازنین من ،
همراه چندین و چند ساله ی من ، تازه دارم میفهمم چرا این همه سال خودت رو مهمون جسم من کرده بودی . تو داشتی به من “احساس بزرگی ” و “دیده شدن” میدادی ، این کاری بود که از دستت بر میومد تا احساس حقارت درونی من و اعتماد به نفس نداشته ام رو برام بپوشونی ازت ممنونم .
چاقی دلسوز من ،
تو داشتی در برابر ترس های بیشمار من ، یک سنگر و یک جان پناه بزرگ میساختی تا پشتش قایم بشم و کسی متوجه اون ترس ها و دلهره های من نشه و به قول معروف ، “گول هیکل بزرگی رو که داشتم” رو بخورند ، غافل از اینکه قلب یک گنجشک داخل جسم چاق و بزرگ من می تپید .
چاقی من. رفیق من ؛
ممنونم ازت که غمخوار من بودی ، همیشه از شکم بزرگی که برای من ساختی گله مند بودم ، ولی تو تمام حرفهای نگفته و دردهای پنهانی که داشتم و کسی جز تو ازشون خبر نداشت رو در دلم برام نگهداشته بودی . ازت ممنونم .
چاقی عزیز من ،
اگر قرار بود اندازه تمام پرخوری هام و زیاده روی هام در غذا و خوراکی و شیرینی و شکلات و …وزن اضافه کنم میدونم اصلا قابل محاسبه با وزنی که الان دارم نبود !!! باید خیلی بالاتر و سنگین تر از چیزی میبودم که الان هستم ، اما تو و بدن فوق هوشمند من ، جلوی اینکار رو گرفتید و فقط به اندازه ای که به من هشدار بدید و با کیلو کیلو اضافه کردن وزن ، هشدار به من رو جدی تر کنین ، وزن من رو اضافه کردین . از هر دوتون ممنونم .
و حالا من احساس آزادی میکنم . رهایی از جنگ ، و در صلح بودن با تو ، بار سنگین خشم ، عصبانیت ، درد ، شرم و اندوهی که سالها از وجود تو در قلبم احساس میکردم رو سبک کرد . این حس دوستی تو با من و حس سپاسگزاری من از تو ، و دانستن محاسن و کمک های بیشمارت طی سالهای چاقی و اضافه وزنم ، دید من را به تو عوض کرد .
از زحماتت ، از کمک هات ، از حمایت هات ، و از بودنت طی این سال ها متشکرم . دیکه نیازی نیست نگران من باشی . دارم یاد میگیرم تموم کارهایی که تو برام انجام میدادی رو خودم بواسطه ی بالا بردن آگاهی هام انجام بدم . دارم با ارتقا دادن سطح اعتماد به نفس و عزت نفس ام ، ذهنیت های جدید و هویت تازه ای برای خودم میسازم . برو بسلامت دوست قدیمی . در پناه خدا باشی ..
تو مگو همه به جنگ اند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای ، هزاری ، تو چراغ خود برافروز
یا حق .
نشان های دریافت شده
عادات زیادی وجود داره که من دلم میخواد ترکشون بکنم یا اینکه جایگزینش بکنم
چون خوب جایگزین کردن مطمئناً بهتره
یعنی من همیشه سالها میگفتم که چه آدم بیارادهای هستم
مثلاً میگفتم چرا انقدر گوشی دست میگیرم
بعد خودم مجبور کردم گوشی رو بذارم کنار میگفتم خب که چی بشه الان الان چیکار کنم مثلاً
بعد دیدم مشکل اینکه جایگزین مناسب براش پیدا نکردم
یعنی مثلاً الان که شروع کردم یوگا و مدیتیشن انجام میدم حدوداً روزی ۲۰ دقیقه وقتمو میگیره
نمیگم اینترنت نرم
خود به خود وقتی میرم سراغ اونا ۲۰ دقیقه از وقتی که قبلاً برای اینترنت میذاشتم رو گذاشتم برای اون کار
در نتیجه به نظر من به جای ترک عادت ما باید دنبال جایگزینی باشیم اول ۳۰ دقیقه میری اینستا
این بار ۲۰ دقیقه میری اینستا ۱۰ دقیقه پادکست گوش میدی
دفعه بعدی میبینی ۱۰ دقیقه رفتی اینستا ۱۰ دقیقه پادکست گوش دادی ۱۰ دقیقه اومدی مثلاً اینجا مطلب نوشتی
خود به خود همه چی درست میشه
و اما در مورد مسئله عادت:
من برای چاق شدنم عادات بسیار زیاد نادرستی داشتم
که اول از همه باید بگم که من این عادات رو داشتم یعنی تقصیر هیچکس نیست و تعهدش رو ۱۰۰ درصد میپذیرم
درسته که توی بچگی پدر من اصرار داشت که بخور بخور بخور اما وقتی بزرگتر شدم این خودم بودم که تصمیم گرفتم بیشتر از نیاز بدنم بخورم
و اما عادات :
۱. ریزه خواری
۲. وعده غذایی اصلی رو کم خوردن و بعد سراغ هلههوله رفتن
۳. تند غذاخوردن
۴. آب کم خوردن
۵.همه چی باهم خوردن
۶. ته مونده غذاها رو خوردن مثلا غذای بچه بجای اینکه بریزم دور یا برش دارم برای یک ساعت بعدش
۷. تموم کردن غذام به زور چون اسرافه یا گوشت توشه🥲
۸. افراط و تفریط با رژیم سخت و بعد ول کردن رژیم و انتقام با پرخوری
۹. جمع نکردن خوراکی بعد از خوردن و موندش دم دست ( خدایی این خیلی تاثیر داره چون جلو چشمه هربار رد میشی یه دونه برمیداری)
۱۰. حالا که دیگه صبح زیاد خوردم پس امروز خراب شده پس تا شب همین فرمون میرم
۱۱. اضطراب و بی برنامگیم که دست داد به دست افسردگی و خودش واقعا کورتیزول ترشح میکنه و عامل چاقیمه
۱۲. نداشتن تحرک
۱۳. نخوردن میوه و سبزیجات
۱۴. ترس از اینکه اگر کم بخورم گشنه میشم اگر گشنه بشم زخم معده میگیرم!!! ( بچه ها واقعا حرف پدر و مادر رو باور میکنن…)
باز هم هست ولی طولانی میشه….
برای تمام اینها دلیل دارم من فایلهای چالش رو گوش دادم خیلی فکر کردم
میتونم برای تک تک این عادتها بگم که چی پشتش بود و اون موقع چه فایدهای برام داشت مثلاً فرض کنید تند غذا خوردن.
صبحها باید میرفتم مدرسه بنابراین باید تند غذا میخوردم که به سرویس برسم از اون طرف بعد از ظهرا کلاس فوق العاده داشتیم باید تند غذا میخوردم که هم به ناهار برسم هم به نماز
از اون طرف شب چون خیلی گشنه بودم خوابمم میومد تند غذا میخوردم که فقط زودتر تموم شه بخوابم پس تند غذا خوردن به من کمک میکرد که زودتر به کار بعدی برسم
انگار که خود غذا خوردن کار مهمی نیست و یه اجباره
همین جا لازمه یه نکته بگم که من کلاً آدم عجولی هستم و به خاطر همین هم همیشه کارهامو نصف نیمه ول میکنم میرم سراغ کار بعدی و به خاطر همین هم خیلی آدم بی دقتی هستم و اینکه با اینکه از صبح تا شب کار میکنم وقتی کسی میاد خونمون فکر میکنه از صبح تا حالا هیچ کاری نکردم
به خاطر همین مشکل عدم تمرکزمه
سر غذام تمرکز ندارم یعنی میخورم بعد بلند میشم بعد دوباره میبینم سیر نشدم دوباره گشنمه دوباره ناخنک میزنم دوباره میبینم ای بابا آب نخورده بودم….
در صورتی که میتونم یک بار بشینم در آرامش غذام رو بخورم انرژی رو به بدنم برسونم بالاخره غذا خوردنم یه کاره
حتماً که نباید هسته اتم بشکافی که کار مهم بکنیم 🤔🤣
همین عادت ریزهخواری هست…
راستش من خیلی آدم اجتماعی بودم بعد دوران راهنمایی رفتم یه مدرسهای که یه مقداری بچههاش یه جوری بودن زیادی باکلاس بودن😏 زیاد باهام صمیمی نشدن…
بعد من خیلی زنگهای تفریح احساس تنهایی میکردم
از طرفی هم از صبح زود تا ساعت ۲ اینا مدرسه بودیم
مجبور بودم هی ریز ریز ریز چیز بخورم که هم تنهاییمو پر کنم هم تا موقع ناهار گرسنه نشم
بعداً این عادت ریزه.خواری یه جاهای دیگه هم تو زندگی به کارم اومد
یه مدت به خاطر دانشگاه تنها زندگی میکردم بعد از دانشگاه میومدم حال نداشتم غذا درست کنم یا از قبلشم انقدر استرس درس و اینا داشتم حال نداشتم غذا درست کنم
ریزهخواریها اون موقع کمکم میکرد مثلاً الان یه کیک و شیر بخورم یه ساعت بعد یه کاسه تخمه بخورم یه ساعت بعدش موز بخورم دوباره بیام به پفک ناخنک بزنم
خیلی برام مهم بود که مورد تحسین پدر و مادرم قرار بگیرم و یکی از مواردی که پدر و مادرم همیشه بهم اصرار داشتن این بود که حتی یه دونه برنج هم اگه تو بشقابت بمونه اون دنیا میری جهنم به خاطر اینکه میخواستم آدم خوبی باشم و اسراف نکنم و نرم جهنم خب همیشه فکر میکردم خیلی اخلاق خوبی دارم که غذام رو تا ته میخورم..
من تمام عادات اشتباهم رو با آغوش باز میپذیرم مطمئنم اون موقع با اون دانشی که اون زمان داشتم
فکر میکردم که دارم کار درستی رو انجام میدم
بنظر خودم داشتم بهترین کار رو انجام میدادم …
الان هم با توجه به دانشی که به دست آوردم با توجه به آموزههای استاد
کارهایی را انجام میدم که فکر میکنم درسته…
پس برای اولین بار در مورد عادات هم بدون عذاب وجدان صحبت کردم
عادات بوده به خاطر اینکه اون طرز فکر بوده
طرز فکرم عوض بشه عاداتم عوض میشه عادات جدید به وجود میاد عادات غلط خود به خود از بین میره….
راستش از این چالش خیلی خوشم اومد
هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که چاقی برای من چه فایدهای داره
مثلاً بعضی از هم سنهام هستند که خیلی هم لاغرن..
اما چربی خون دارند. یا مثلاً چون چاق نمیشن دیگه فست فود و هلهوهوله زیاد میخورن…
عذر میخوام عذر میخوام یه بنده خدایی بود خیلی لاغر بود چسبندگی روده گرفته بود از بس از این مواد چیپس و پفک و فست فود خورده بود
یا مثلاً کسی رو میشناسم که از بس شیرینی و شکلات میخوره چربی خون بالا گرفته با اینکه خیلی خیلی لاغره
یعنی همه چیز که چاقی و لاغری نیست
شاید اصلاً یه دورهای تو زندگیم چون تو بچگی لاغر بودم فکر میکردم اگه چاق باشم قدرتمندم
چون چاق بودم سالم بودم
مواد غذایی رو میخوردم همه جور غذایی میخوردم بد غذا نبودم که هی ایراد بگیرم
حتی خیلی از دوستام تو بارداریشون فشار خون و دیابت بارداری گرفتند اما من چون از قبلش چاق بودم و میخواستم وزنم زیاد بالا نره و از دیابت بارداری و فشار خون و اینا میترسیدم خیلی رعایت میکردم آخرم خدا یه بچه سالم و خوب بهم داد تازه خودم هم اضافه وزن پیدا نکردم. برگشتم همون ۸۲ خودم…
خدارو شکر که با این سایت آشنا شدم
سلام به تمامی دوستان
از دیروز که اومدم و تعهدمو نوشتم میل عجیبی به خوردن پیدا کردم
اولین عادت و مهمترین عادتی که میخواستم تغییرش بدم خوردن غذا بود وقتی سیرم و گرسنه نیستم .
بعد از تعهد تا الان نه تنها نتونستم تغییرش بدم بلکه زیاد تر شد و انگار حریص شد .
تو یکی از کامنتا خوندم که چون قبلا هر بار لاغر کردم با گشنگی کشیدن بوده بدنم ترسیده .
دقیقا من هم بارها رژیم های مختلفی گرفتم و هر بار به شکلی خودمو اذیت کردم با حذف میوه با حذف کربوهیدرات حتی حذف روزانه ی مواد غذایی به طوری که ۲۴ساعت گرسنه میموندم خیلی زود وزن کم میکردم اما فوق العاده عصبی میشدم جوری که با همه بحث میکردم .
من فهمیدم غذا خوردن جزیی از سر گرمیمه وقتی چیزی نمیخورم حوصلم سر میره .
و یکی از لذتام غذا خوردن هست چون من عاشق غذا خوردنم
عاشق طعم های مختلفم .
به امید خدا امیدوارم بتونم خودمو کنترل کنم و این لذت رو همیشگی کنم نه تینکه انقدر زیاده روی کنم تا مجبور شم بعضی مواد رو حذف کنم و به خودم فشار بیارم .
باسلام
یکی از خصوصیات ذهن اینه هر احساسی داشته باشی باید ان را گسترش بده یا طبق قانون جهان هستی هر احساسی داری باید به احساس بیشتری هدایت بشوی اگر احساس خوبی داری باید به احساس خوب بیشتری هدایت بشوی و برعکس اگر احساس بدی داری باید به احساس بد بیشتری هدایت بشوی ما باید خودمان را در مسیر قوانین جهان هستی قرار بدهیم و ان وقته که خیلی راحت می تونیم تغییرش بدهیم ما باید از زاویه ای به هر موضوعی نگاه بکنیم تا به احساس خوب برسیم و وقتی به احساس خوب رسیدیم کار جهان یا کار ذهن اینه که ما را به احساس خوب بیشتری هدایت بکنه تا وقتی با یک چیزی در جنگی فقط می تونی احساس بد بیشتری را تجربه بکنی چون کار ذهن اینه که هر احساسی را داری ان را گسترش بده
نشان های دریافت شده
سلام روزتون بخیر چند روز هست که این چالش را شروع کردم و از آن موقع دخترم جدا ناهار نخورده که من با موضوع وعده ی اضافی رو به رو بشم ولی از این که در چالش هستم خوشحالم از اینکه با بدنم در صلح هستم خوشحالم من در نوبت های قبل که چالش من اینو نخوردم را انجام دادم خوردن نوشابه را خیلی کم کردم حتی بعضی وقتا دوست ندارم بخورم و ته غذای دخترم را هم نخوردم وبابت این خدا را شکر میکنم که توانستم خب بدنم را دوست داشته باشم و با بدنم در صلح باشم.
چاقی من زشت و زننده نبود برای همین خیلی ها بهم میگفتن بدن قشنگی داری و لباس که میخریدم خیلی به تنم می نشست وبه خاطر چاقی از انجام هیچ کاری نمی ترسیدم وچاقی برای من مثل ضربه گیر عمل می کرد همسرم چاقی من را دوست داشت.من با چاقی خودم حال خوبی داشتم.
نشان های دریافت شده
با سلام مزایای چاقی در زندگی من عبارتند از اینکه من چون چاق بودم وقت خواستگاری مورد پسند همسرم قرار گرفتم وبا همسر خوب ونازنینی زندگی ام را گذراندم🥰
ومسئله بعدی اینکه من چون چاق بودم موقع شیر خوارگی فرزندانم ،اصلا گرسنه نمیماندن وشیرم به حد کفایت بود😊
ومورد بعدی وقتی تصادف کردم اگر چاق نبودم حتما آسیب بیشتری میدیدم😊
مورد بعدی هم تغییر احساسم بود چون چاق بودم ودنبال لاغری هر بار که میخواستم رژیم شروع کنم چنان پر انگیزه وشاد میشدم که با رغبت از خواب بیدار میشم وآماده ،اون حال خوب خودش به دنیاها میارزه😍
تازه الان هم چون چاق هستم با این سایت آشنا شدم ودر حال آموختن این مطالب زندگی ساز هستم🤩
پس چاقی هم در زندگی من نقشهای قشنگ زیاد داشته ومن چاق بودنم را دوست دارم🤩 وحالا میخوام این چیز قشنگ در زندگیم رو با یک چیز قشنگ دیگه که تناسب اندامه عوض کنم چون این هم لذت بخشه وطبیعت وذات من دراصل متناسب بودن هست ومیخواهم به آنچه ذات اصلی بدنم بوده برگردم
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من را در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم.
ابتدا اینو بگم، عصر دیروز مهمونی رفتیم و چند نفری که دقتشون از بقیه بیشتر بود، متوجه شدن من کلی تغییر کردم و کلی تعریف کردن. ابتدا چشم هام قلب قلبی شد ولی بعد پیش خودم گفتم تو که اون زمان بد نبودی. اتفاقا توپر بودی و خوش اندام.
پر قدرت بودی
ریزه میزه به نظر نمیرسیدی
خودم انتخاب کرده بودم تا سایز و وزنم اضافه بشه.
من با چاقی ام به صلح رسیدم.
همون طور که خودم گفتم، حس می کنم متناسب شدم و دیشب چند نفری هم گفتن. مهم شخصیت الان منه که متناسبه. از رفتارها و افکارم راضی ام
آرامش درون دارم
دیروز عصر با اینکه کلی بیسکویت و میوه و تنقلات روی میز بود، من فقط یک چای و یک عدد نارنگی خوردم.
خیلی چیزها رو نخوردم. بقیه هم اصرار نکردن. چون میدونن من هر زمان میلم بکشه یا گرسنم باشه میخورم.
این رفتارهامو دوست دارم.
شاید اون زمان ما راهی رو اشتباه رفتیم. ولی الان راه مشخصه و نباید منحرف بشیم. شاید خیلیا حوصله خوندن و دیدن چنین مطالبی رو نداشته باشن و حتی حوصلشون سر بره. ولی اونا نمیدونن وقتی با ذهنت متناسب میشی یعنی چی.
من این همه مدت که اینجا هستم، هیچ فشاری ندارم. با زور و فشار متناسب نشدم.
یادمه زمانی که رژیم می گرفتم، خیلی اذیت میشدم. عصبی میشدم. وقتی کربوهیدارت بدنم پایین میامد، به شدت اذیت میشدم.