حتماً برات پیش اومده که قبل از خواب یا موقع قدم زدن، خودتو توی یه بدن متناسب و سبک تصور کنی، نه؟ ✨
📍 این جلسه ادامه گام چهاردهم (تاثیر خوردن بر جسم) است.
این دقیقاً همون تصویرسازی ذهنیه! یعنی با قدرت تخیل، بدنی که میخوای بهش برسی رو توی ذهنت بسازی 🧠🎯 توی این بخش از چالش «من اینو نخوردم»،
قراره وارد دنیای تصویرسازی بشیم؛ جایی که رویاها کمکم واقعی میشن! این جلسه از مهمترین مراحل لاغری با ذهنه، پس با دقت و عشق دنبالش کن 💖🌈
در این جلسه میآموزیم:
تصویرسازی ذهنی
حتماً برای تو هم پیش اومده که تصمیم بگیری لاغر بشی، رژیم بگیری، پیادهروی کنی یا ورزش رو شروع کنی… اما یه چیزی کم باشه! یه جور حس گمگشتگی… چون هر کاری میکنی، باز هم نمیتونی خودتو لاغر تصور کنی 🤔💭
اینجاست که قدرت عجیب و جادویی تصویرسازی ذهنی وارد میشه! 🌟

تصویرسازی ذهنی یعنی قبل از اینکه بدنت تغییر کنه، اول توی ذهنت شکل جدیدی از خودتو بسازی. مثل یه فیلم که توش نقش اول خودتی؛ لاغر، پرانرژی، با لباسی که عاشقشی، با بدنی که سبک و راحته 👗💃
ولی متأسفانه بیشتر افراد، مخصوصاً اونایی که مدت طولانی اضافه وزن داشتن، بهجای ساختن تصویر لاغری، سالهاست که بهصورت ناخودآگاه دارن تصویر ذهنی چاقی رو تمرین میکنن! 😞🍟
مثلاً من خودم از کودکی چاق بودم، هیچوقت تصویری از بدن متناسب خودم نداشتم. برای همین، تصور یه نسخه لاغر از خودم برام عجیب، سخت یا حتی غیرقابل باور بود.
اونهایی هم که قبلاً لاغر بودن، ولی سالها با چاقی زندگی کردن، کمکم اون تصویر قبلی رو فراموش کردن. ذهنشون پر شده از آینههایی که چاقی رو تکرار میکنن… از عکسهایی که حس خوبی نمیدن، از مقایسهها، از سایز کردن لباسها. 🪞📸
اینجا مشکل اصلی پیدا میشه:
ما هیچوقت به ذهنمون آموزش ندادیم که چطور باید تصویرسازی ذهنی لاغری انجام بده. چون تا ذهن نتونه لاغری رو ببینه، نمیتونه به سمتش حرکت کنه.
ذهن با تصویر حرکت میکنه، نه فقط با برنامهریزی یا ارادهی لحظهای. 🧠🎯
خبر خوب اینه که میتونی این مهارت رو یاد بگیری! مثل تمرین عضلهای که قبلاً استفاده نشده، اولش ممکنه سخت باشه، ولی با تمرین، قویتر میشه 💪
✅ هر روز چند دقیقه چشماتو ببند، خودتو با بدن جدیدت تصور کن. لبخند بزن، حس کن سبک شدی، با عشق و اعتماد راه برو… اینا تمرینهایی هستن که به ذهن نشون میدن: “من این مسیر رو انتخاب کردم.”
وقتی تصویر ذهنی لاغری ساخته بشه، همه چیز تغییر میکنه. انتخابهات، رفتار خوردنت، تحرکت، حتی حرفهایی که به خودت میزنی.
✨ پس وقتشه! وقتشه به ذهنمون یاد بدیم دوباره تصویر لاغری رو بسازه… تصویری که نهتنها واقعی میشه، بلکه قراره زندگیمون رو متحول کنه.

💡 اگه میخوای این تمرین تصویرسازی رو با راهنمای صوتی و برنامه روزانه دنبال کنی، دوره ورود به سرزمین لاغرها این تمرینها رو به شکل کامل در اختیارت میگذاره.
✍️ حالا بریم سراغ نقطه مقابلش: تصویرسازی ذهنی چاقی؛ در ادامه هم توی گام شانزدهم سراغ «توجه کردن به لاغری» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 3.52 از 46 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
وقت شما بخیر
انگار من الان باید این فایل و گوش می کردم درست موقعی که لازم بود خدایا شکرت!
منم چند وقتیه که نمی دونم چرا فکر می کنم هیچ تغییری نکردم ولی هر کی منو می بینه می گه لاغرتر شدم !
این ترازو و من هنوز بعد این همه وقت نتونستم از یاد ببرم خیلی کمتر شده ولی هر از گاهی تلفات می دم ولی دوباره شروع می کنم این چند وقته هی بی خودی لباسهای قبلمو امتحان می کنم و خودم و سایز می کنم و توی آیین نگاه می کنم نمی دونم هی به یه جای خاصی از بدنم گیر می دم و توجه می کنم در صورتیکه قبلا این طور نبودم !
حالا سعی می کنم از امروز دیگه توجه به چاقی نکنم ولی هر شب که می خوابم تجسم می کنم خودم و که متناسب شدم و همیشه هم تصویر های متفاوتی و از خودم می بینم که میاد با لباسهای مختلف و کارهای مختلف
اتفاقا دیشب خواب دیدم رفتم جایی بعد بهم می گن چقدر لاغر شدی خیلی وزن کم کردی حالا برو روی ترازو رفتم و ۶۸ کیلو بودم می خواستن BMI هم اندازه بگیرن نمی دونم کجا بود اونجا خلاصه می گفتن خیلی خوب لاغر کردی از اونی که ما انتظار داشتیم سریع تر و بهتر بوده
خیلی رو احساسم کار می کنم قبلا خوب زودتر شاد می شدم
نشان های دریافت شده
با سلام و درود فراوان به یاران همراه و استاد مح
خیلی خوشحالم که در این مسیر هستم. چرا؟چونکه جاهای دیگر رو دوره کردم ولی در اون گل فروشی ها فقط گلهای مصنوعی می فروختند که نه بویی داشت و نه خاصیت. البته تنها خاصیتشان در جا زدن وفرو افتادن بود.
در اینجا گلها بو دارند و خاصیتشان بعد از دم کردن آنها نما یان می شود .گلهای اینجا با طراوت عطرشان مشام آدم را باز میکنند و مسیر رسیدن به زیبایی را پر از عطر و شادابی می کنند.برای نوشتار این مطلب میخواستم از یک بزرگی نام ببرم.که بردم ولی انگار در فضای کوچک نوشتاری من گنجانده نمیشد.و پس از مدتی تایپ یهو همه ی صفحه پرید.و صفحه سفید شد و عدم اجازه صادر شد.
در هر صورت این مسیر برای من حکم جادهای پر گل را دارد که در دو طرف جاده پر از گل های رنگارنگ و خوشبوست و بشدت لذت می برم.انقدر این گلها زیبا هستند که سرعت منو پایین آورده و گاها از این کندی رنج می برم چرا؟چونکه محو و مبهوت شدم.
ولی همینکه الان در مسیرم سپاس. بودنم را سپاس . شوک فکری و تفکری ام را سپاس.
نشان های دریافت شده
سلام
واقعا این قسمت از چالش مشکل خیلی از ماهاست من خودم بارها و بارها از تمام این روشها استفاده کردم غافل از اینکه تمام اونها مثل وزن کردن،سایز کردن،پوشیدن لباسهای مختلف که حدس میزدم برام کوچیکتر شدن،توجه به نظر دیگران درباره چاقیم حتی پیش بینی نظر دیگران قبل از شرکت در اون مهمانی یا عروسی،توجه به نافرمیهای بدن مثل بازو شکم و…جلوی آینه ،یا توی لباسهای مختلف و….انواع و اقسام تصویرهای چاقی که به ذهنم دادم که به خاطر اموزش غلط اطرافیانم ،پزشکان،مربی باشگاه و… بوده
و همه اینها چقدر حالم رو بد میکرد و هنوزم میکنه (هر چند خیلی کمتر از قبل شده)و همین احساس بد برای ذهن ناخودآگاه من توجه و علاقه بیشتر تفسیر میشده و چاقی بیشتر برای من می اورده
به لطف خدا با آشنایی با سایت تناسب فکری توی این ۱۰ ماه من فقط ماه اول خودم رو وزن کردم که خیییلی حالم بد شد و دیگه بعد از اون عهد کردم که به حرف استاد گوش کنم و با اینکه اخیرا بهم کفته شده جمع و جورتر شدی یا همسرم گفت ۳،۴ کیلویی کم کردی برو روی ترازو ببین چقدر کم کردی و… من به عهدم وفادار بودم چون این موضوع رو درک کردم که تصویر چاقتر به ذهنم میدم با دیدن عدد ترازو یا دیدن عددی کمتر از چیزی که انتظار دارم و در نهایت باعث حس بد در من میشه،
سپاسگزارم استاد از شما بابت چالش من اینو نخوردم که خییییلی رفتار منو در مواجهه با مواد غذایی تغییر داد و تونستم از آگاهیهایی که این مدت از سایت دریافت کرده بودم به شکل عملی استفاده کنم ،خیلی لذت میبرم از رفتارهای خوبی که پیدا کردم و همش به لطف اموزش ذهنی هست و خوندن نظرات دوستانی که در این مسیر با هم هستیم و به خاطر یه موضوع مشترک کنار هم هستیم ولی به جای توجه به چاقی روی تمرکز به لاغری صحبت میکنیم،ممنون از همگی❤❤
من در این چالش تصمیم گرفتم بعد از غدا دوباره سر قابلمه نرم یا یک تکه نان اضافه نخورم هر بار که یادم میرفت و این کار را میکردم حسابی از دست خودم عصبانی میشدم و فکر میکردم من لاغر نمیشم چون یادم نمیمونه این رفتار را کنار بزرم ولی با گوش کردن این فایل با رفتارم به صلح رسیدم خیلی حس خوبی دارم که با خودم و رفتارهای اشتباهم و چاقی ام به صلح رسیدم
خوب که فکر میکنم یکی از لذتهایی چاقی این بود که فرزندم از چاقی من خیلی لذت میبره و هر بار من را محکم بغل میکنه و میگه مامان چقدر خوبه که توپولی
سلام دوست عزیز
به مورد مهم و ناثیرگذاری اشاره کردید:
” خوب که فکر میکنم یکی از لذتهایی چاقی این بود که فرزندم از چاقی من خیلی لذت میبره و هر بار من را محکم بغل میکنه و میگه مامان چقدر خوبه که توپولی”
این باور به تنهایی میتونه مانع لاغر شدن شما بشه
حتما روی تغییر این فکر به صورت منطقی کردن برای خودت که یک مادر متناسب به مراتب برای بودن در کنار فرزندش بهتر از یک مادر چاق می تونه عمل کنه کار کنید
و گزارش رو جهت اطلاع رسانی به اشتراک بگذارید
موفق باشید
نشان های دریافت شده
سلام وقت بخیر
از مادرم شنیدم ،بدنیا اومدم ۴کیلو ونیم بودم،عکس ۷ روزگی خودمو که میبینم ،یه نوزاد تپلی بودم ،این وضعیت تا ۷ یا ۸ سالگی من ادامه داشت واز اون سن به بعد از تپلی به چاقی تبدیل شد ،مسلما حس وحال بسیار بدیو تجربه کردم که به کرات در کامنت هام نوشتم ،افراد چاق عوارض چاق بودنو میدونن ،مسائل لباس پوشیدن،احساس بی ارزشی،بیماری ها ووووو
من از هیچ سنی تصویرمتناسب از خودم به یاد ندارم،بعد از ازدواجم با ورزش و رژیم های سخت لاغرتر میشدم ولی هیچ وقت یه مدت طولانی مثلا ۶۵ کیلو نبودم،فقط ۱بار با فشار قرص های لاغری و رژیم و ورزش تونستم به ۶۷ برسم که اونم فقط چند ماه طول کشید،بمحض رها کردن قرص ها و رژیم ،بسرعت هر چه تمامتر برگشت وزن داشتم ،زمان هایی هم که یکمی لاغرتر میشدم وزنم بین ۷۵ تا ۸۰ متغییر بود ،یادمه از صبح توی باشگاه تا ظهر چندین بار خودمو وزن میکردم ،که مبادا ۱۰۰ گرم زیاد نکرده باشم واضطراب دائمی همراه من بود،در اصل مزه واقعی زندگی طبیعیو نچشیدم
۷سال پیش که ورزش و رژیمو برای همیشه رها کردم وگفتم هر چه باداباد و بدلیل آسیب های ورزشی سنگین مجبور شدم ماه ها خونه نشین بشم ،خسته بودم از اونهمه کشمکش های طولانی،از بدنیا اومدن خودم متنفر بودم ،به خدا میگفتم میتونستی بهتر از من آفرینش کنی و از اون به بعد خودمو وزن نکردم،آخرین وزنم ۸۰ کیلو بود ،،پارسال دقیقا همین موقع ها که متوجه شدم وزنم بالاتر رفته مجبورن تن به رژیم داغونی دادم و متخصص تغذیه بهم گفت خودتو وزن کن و اونجا متوجه شدم ۹۴ کیلو شدم ،اشگم سرازیر شد ،دیگه قابل تحمل نبودم ،بلخره تن دادم به رژیم ،۲۰ روز ازش گذشت که با این سایت آشنا شدم ،بیدرنگ رژیمو رها کردم و وارد دوره ها شدم 😄به آرزوم رسیده بودم،متوجه شدم سالها چه بلایی سر خودم وبدنم و کودک درونم آوردم ،ذهنم بهم میگفت تو رژیمتو نگه دار ولی تمرینات این دوره رو هم انجام بده ولی من بسرعت رژیمو رها کردم و مشتاقانه سرگرم سایت شدم
اینارو توضیح دادم که بگم من تصویر واضحی از تناسب اندام خودم ندارم ،بمن گفته بودن تو ارثی و ژنتیک چاقی ،یعنی تو ذات من تناسب تعبیه نشده ،خب معلومه در درون من تصویری وجود نداره
امروز توی کلاس که بودم دوستانم بهم گفتن فریده تو داری همچنان زیر پوستی و آروم لاغر میشی ،چکار میکنی؟ رژیم داری؟ورزش سنگین داری؟ اتفاقا این دوستانم خیلی متناسب وخوش اندام هستن والگوهای من هستن که اوایل دوره ازشون تست هارو میپرسیدم
بهشون در مورد کار سایت توضیح دادم عکسای خودمو نشونشون دادم وکلی تعجب کردن که مگه این روش ها وجود داره وخوششون اومد ،هر چند من خودم متوجه هستم بدنم داره ریز ریز میریزه ولی منفی بافم ۲ماهی میشه مرتب توی آینه منو ورانداز سایزی میکنه ودر هر تصویر به من یادآوری میکنه که تو که لاغر نمیشی ،انگار جدیدا ورم هم کردی و متوجه شدم حالم مرتب بد میشه،یا چند روز پیش بهم گفت اون شلواره که یکمی کیپت بودو بپوش ببین که مدتیه لاغر نشدی ،منم به حرفش گوش دادم وپوشیدم ،متوجه شدم هنوزم شلوار کیپه واسم ،منفی بافم خندید وگفت دیدی گفتم ۲ماهه هیچ تغییری نکردی و این صداهای منفورشو هر روز بمن تزریق میکنه ،تصمیم گرفتم دیگه تو آینه به کل بدنم نگاه نکنم و فقط به صورتم نگاه کنم که مرتب از بدنم ایراد نگیره
از ترازو هم که به هیچ عنوان استفاده نمیکنم
دیگه لباسامم امتحان نمیکنم ببینم گشادم شدن یا نه
با سلام
باز هم به موقع بود عجیییب به موقع میاد من دیشب خونه ی مامانم بودم و اتفاقا خواهرمو بعد مدتها دیدم همه ش تو ذهنم منتظر بودم که بگه لاغر شدی ولی چیزی نگفت تا اینکه یه لحظه دیدم داره به شکمم نگاه میکنه گفتم الان دیگه میگه چه لاغر شدی اما باز هم چیزی نگفت تو دلم گفتم چه نیازی داری که بگه مگه تو برا خواهرت داری لاغر میشی تو برای دل خودت داری لاغر میشی و سریع حواسمو پرت کردم منم وقتی میشینم شکممو با دستم میگیرم ببینم چقد اضافه دارم البته قابل ذکره که محشر شده الان من جدیدا فقط دارم شکم و کمرمو متناسب میکنم انگار دارم خدش تراش میشم و خییییلی ازین بابت خوشحالم چون توجهم رو از روی اندامهای بدنم برداشتم و کلی به خودم نگاه میکنم تو اینه اما هنوز تصویر سازی ذهنی از متناسب شدنمو نساختم فقط تجسم کردم دیروز که البته احساس عالی ای به همراه داشت
نشان های دریافت شده
خدا رو شکر اوایل دوره که تعهد دادم از ترازو استفاده نکنم تا الان خیلی خوب تونستم به تعهدم پایبند بمونم البته درطی این یکسال یه دوبار هم وسوسه شدم و خودمو وزن کردم ولی نسبت به قبل از دوره که گاهی درطول روز دوبارهم خودمو وزن می کردم این برام یه پیشرفت فوق العاده ست. چند مدتی هم داشتم عادت می کردم به این که خودمو با لباسام سایز می کردم ولی درطی دوره از فایلای استاد فهمیدم این کار هم مثل همون وزن کردنه پس دیگه این کارم نکردم اما استاد بالاخره در طول روز چندین بار خودموتوآیینه می بینم و صبحها واسه خوندن میثاق نامه بازم این اتفاق میافته پس مهم اینه که تصویر خودمو با دید مثبت ببینم و به تغییرات مثبتم توجه کنم ولی چه کنم که گاهی اوقات هم توجهم میره سمت جاهایی که هنوز توذوقم میزنه ومنتطرم اوناهم تغییر کنن. اتفاقا امروز صبح از کمد لباسام یه تاپ پوشیدم که مال چند سال قبل بود و دوسش داشتم ولی خیلی زودبرام تنگ شده بودو دیگه نپوشیدمش وقتی تنم کردم خیلی عالی بود البته به نظرم یه کوچولو هنوز چسبون بوداول خواستم عوضش کنم ولی بعد گفتم نه بزارم تنم بمونه اینطوری به تغییرات خودم بیشتر امیدوار میشم والان خوشحالم که تصمیممو به خوبی گرفتم و ازتنم درش نیوردم.
من میخوام تصویر مناسبی از خودم توی ذهنم جا بگیره پس بهتره به تعییراتم م با دید مثبت نگاه کنم
سلام
من تا قبل از آشنایی با این دوره به روش رژیم و ورزش میخواستم و تلاش میکردم که لاغر بشم و به نظر خودم داشتم جلوی چاقی رو میگرفتم و تلاش میکردم ولی انگار هر چه بیشتر تلاش میکردم لاغری بدتر از من دور میشد و اما تلاشهام
چی بخور یا چی نخورم
چه موقع چه نوع غذایی رو بخورم
توجه به نوع غذا ها داشته باشم و مقدار کالریشون
توجه به میزان فعالیت بدنم که کم تحرک نباشم
توجه به گشادی و یا تنگی لباسهام و کمر شلوارهام که این اواخر همه تنگ شده بودن
توجه هر روز به وزنم با رفتن روی ترازو =حال بد
رفتن داخل آییینه و تمرکز روی نقاطی که چاق بودن و میخواستم لاغر بشن
فقط حرف و تحقبق در مورد رژیم و نحوه لاغری بقیه که داشتن موفق میشدن چه داخل باشگاه چه اطرافیان
داخل جمع ها فقط حرفم در مورد چاقی خودم بود
حسرت لاعری بقیه رو زیاد میخوردم
سایز کردن دور شکم و باسن
رفتن به دکتر تغذیه و داشتن رژیم
طبق رزیم غذا خوردن
و…..
اگه بخواهم دقیق فکر کنم هنوزم یه کارایی بوده که الان یادم نیست همه رو انجام میدادم که لاغر بشم
ولی خنده داره الان برام چقدر راهم غلط بوده دقیقا داشتم به چاقی توجه میکردم و خودم خبر نداشتم
یادم اواخر دوران رژیم چون به شدت در حال افزایش وزن بودم هر دو سه ماهی از دکتر تغذیه کمک میخواستم که چرا اینجورم و ثابت نمیمونم اونم پیشنهاد داد هر هفته یا هفته ای دو بار روی ترازو برو اگه دیدی افزایش وزن داشتی فلان رژیم رو بگیر سریع وزنت میاد پایین و بماند که یه عالمه محدودیت به محدودیت های غذایی من اضافه میکرد و وای از روزی که من روی ترازو میرفتم و وزنم رو بی دلیل بدون اینکه زیاده روی کرده باشم حد اقل از خیلیا کمتر میخوردم در اطرافم و متناسب هم بودن و حتی اونا من رو عیب میکردن که تو طبق معمول مخالفی با خوردن و غذا نمیخوری و برنامه های بقیه رو هم بهم میزنی چون جرات خوردن در شب و رستوران و غذاهای معمولی رو نداشتم فقط غذاهای خاص رژیمی بد مزه رو میخوردم و اون وقت اون اوضاعم بود که روز به روز در حال افزایش سایز و وزن بودم و من خیلی ناراحت میشدم و حتی روزم هم خراب میشد و بقیه هم میدونستن که علت ناراحتیم چیه و خودم هم کلی حرف داشتم که من چیزی نمیخورم من که رژیم هستم ولی اوضاع جسم ام چرا اینطوز و دوباره برمیگشتم پیش دکتر و رژیم به عنوان های مختلف به من میدادو سفارش بیشتر از ترازو میکرد و نتیجه اش حال بد بیشتر برای خودم بود
پس قشنگ میفههمم که تمام تلاشهای من تمام وزن کردنهای من همه توجه های من و خوردنهای من باعث شده من به سمت چاقی برم چرا ؟
چون تصویر چاقی رو برای خودن روشنتر میکردم و به قول استاد حتی فول اچ دی میکردم کیفیت تصویر رو
حتی یادم این اواخر یه آشنا داشتیم که کارشناس تغذیه بود و من خیلی اون رو نمیدیدم ولی چند برا که اون رو میدیدم میرفتم پیشش و تمام شرایطم رو که چه اوضاع سخت خوردنی دارم ولی چرا وزنم اینطور هست و میره سریع بالا رو میگفتم شاید که چاره ای برام بشه ولی متوجه نبودم دارم تصویر سازی ذهنی میکنم برا خودم با این حرفها چون با حساس ناراحتی همراه میشد برای ذهنم روشنتر میشد که بیشتر به سمت چاقی بره
وای این اواخر با تنگی مانتو لباسهام یه حالی پیدا میکردم که اصلا به زبون اوردنش هم حالم رو بد میکنه همش نگاهم به این بود که چرا اینقد لباسهام تنگه چرا دکمه ها به زور بسته میشه بر عکس خواهر متناسبم که همه چیز میخورد و فقط چهار ماهی با من اومد ورزش و گفت دیگه نمیتونم و نیومد ولی چاقتر که نشد هیچ لاغر تر هم شد و من سالها با تعهد به باشگاه رفتنم ادامه میدادم با کلی رعایت غذایی روز به روزم چاقتر میشدم و خواهرم همیشه میگفت بس که حساسی و چون تو دارو میخوری و …و همیشه هم خواهرم میگفت باید لباسهام رو بدم خیاط تنگ کنه چون خیلی برام گشاد شدن و من یه حرصی میخوردم و با حسرت بهش میگفتم خوش به حالت که یه بار تو یه جمعی به این شکل به یه شخص متناسب دیگه گفتم و مسخرم کردن که چرا اینقد تو با حسرت میگی خوش به حالت
خلاصه من تصویر سازی ذهنی چاقی رو خوب انجام دادم مطمعنم امیدوارم با این دورها و به کمک استاد و و خودم با تعهدم به این دورها تصویر سازی لاغری رو هم خوب یاد بگیریم و کلا از اون موقع هام میخواهم فاصله بگیرم و لاغری با آرامش میخوام لاغری با حال خوب میخواهم و من لاغری با آزادی در انتخابهام و خوردنم میخوام که دارم به دست میارم اگه که هیچ وقت از مسیر قشنگ لاغری با ذهن خارج نشم
و من در مسیرم ولی بقیه چاقهای اطرافم که به همون حال قبلیه من که اول کامنت گفتم دارن خودشون رو لاغر میکنن و من میبینم از نزدیک که چه قدر دارن سختی میکشن امیدوارم وارد این مسیر رویایی بشن و واقعا خوشحالم که دیگه من جز اون دسته نیستم ولی خیلی وقتا دوست دارم بگم بهشون دوست دارم راه درست رو نشونشون بدم ولی چه فایده که در مدار شنیدن این آگاهی ها که نیستن هیچ تازه مسخره هم میکنن و نمیخوام هیچ حرفی در باره این راه قشنگ بشنوم که باورهام رو که تازه جونه زدن مبادا خراب بشن پس ترجیحا این اواخر سکوت میکنم و هیچی چیزی در این باره به هیچ شخص چاقی که داره از راه غلط تلاش میکنه نمیزنم ولی خدا شاهده دلم میخواد همه جا فریاد بزنم که چنین راهی هم هست ولی چون عکس العمل ها رو میتونم حدس بزنم انگیزه ای برای حرف زدن ندارم چون باور نمیکنن از من که این راه درسته
و باید بگم من قبلی با من جدیدم هم در این مسیر هم در بقیه جوانب زندگی خیلی داره تغییر میکنه پس قطعا تصویر ذهنیم هم تا حالا کلی تغییر کرده مطمعنم چون هیچ کدوم از توجه و کارهای قبلی رو الان انجام نمیدم و از لباسهام تغییرات رو میتونم بفهمم و به هیچ عنوان من از ترازو استفاده نمیکنم و مدتهاس که داره خاک میخوره و همین یه کار کلی آرامش و حال خوب میاره و به دنبال این دو لاغری هم میاد چون با حال خوب میتونیم به هدف و موفقیتهامون برسیم و به محض اینکه ببینم چیزی مثل انگشتر یا ساعت یا لباسی برام گشاد شده هر چقدر هم که کم باشه اینقد خوشحال میشم و یاد گرفتم بهش توحه کنم تا با این کارها لاغری رو در جسمم گسترش
بدم اینجوری تصویر ذهنی درست ایجاد میکنم دقیقا برعکس گذشته ام خیلی جالبه
من عاشق لاغری با دهنم و با تعهد مسیرم رو ادامه میدهم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز و دوست داشتنی و همه دوستان خوب و متناسبم
این فایل خیلی عالی و آموزنده بود من از تغییر اندامم راضی هستم و همیشه از ذهن هنرمندم که اینجور قشنگ برای من پیکرتراشی بدون درد و خرج کرده است تشکر میکنم و خدا را سپاسگزارم 🤲🤲
تنها چیزی را که باید روی آن کار کنم توجه نکردن به شکمم است که به اندازه بقیه قسمت های بدنم تغییر نکرده است
وقتیکه قسمتهای مختلف بدنم را ناز و نوازش میدهم به شکمم هم میگویم ترا دوست دارم اما اگر کوچک شوی بیشتر دوستت دارم نمیدانم آیا اینکار درست است یا نه و این هم یکجور توجه کردن به نامتناسب بودن شکمم است آیا بهتر است اصلا توجه ای به آن نکنم و هر بار که خودم را در آینه می بینم تمرکزم را فقط به قسمتهایی که از آنها راضی هستم بدهم
میتونم بگم وقتیکه به شکمم نگاه میکنم حالم بد نمیشه فقط به خودم میگم عجله نکن زمان بیشتری بهش بده اونم هم کوچک میشه 🤔🤔
خودم فکر میکنم اگر توجه ای بهش نداشته باشم نتیجه بهتری میگیرم
ممنون میشم اگر در این مورد استاد عزیز و دوستانی که تجربه ای داشته اند مرا راهنمایی کنند 🙏🙏
سلام دوست عزیز
نکته اول اینه که وقتی میگی به خودم توجه می کنم باید همه خودت رو بپذیری نه اینکه تفکیک کنی
بگی خوب دستم چون متناسبه قبوله ولی شکم قبول نیست
به صورت کلی خودت رو بپذیر و اگه از وضعیت شکم راضی نیستی اشکال نداره
مسئولیت به این شکل شدنش رو به عهده بگیر
اگه در بخش پذیرش مسئولیت وضعیت فعلی شکم خودت خوب عمل کنی مطمئن باش با اشتیاق دوره آموزشی رو ادامه میدی تا تمام وجود شما به حالت ایده آل برسه
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز ممنونم از پاسخ شما
پس اگر من شکمم را به همین حالت که هست بپذیرم به این معنی نیست که میخواهم همینطور بماند 🤔🤔
البته که من مسئولیت بزرگ شدن شکمم را می پذیرم و بارها از بدنم عذرخواهی کردم که او را به این شکل درآوردم و قول دادم که این خانه روحم را که جایگاه خداست ترمیم کنم و هنوز هم با شور و اشتیاق برنامه های آموزشی ام را ادامه میدهم 🙏🙏