تا حالا شده با خودت بگی: «من که این همه رژیم گرفتم، چرا بازم چاقم؟!» 🤔
جوابش خیلی سادهست، اما تا حالا جدی بهش فکر نکردیم…
مسئول اصلی اضافهوزن ما نه غذاست، نه ژن، نه تحرک کم! بلکه یه چیز پنهون تو ذهنمونه: فرمول ذهنی چاقی 🧠📦
ذهن ما با باورها، تصاویر درونی و احساساتی که سالها تکرار شدن، نقشهی چاقی رو کشیده و جسم فقط داره اجراش میکنه.
پس اگه میخوای از این چرخه تکراری بیرون بیای، وقتشه اول از همه ذهنتو بشناسی و برنامهشو تغییر بدی ✨
در ادامه با هم میفهمیم این فرمولها چطور کار میکنن و چطوری میتونیم مسیر ذهنمونو به سمت تناسب برگردونیم 🚶♀️🌿
🧩 فرمول ذهنی چاقی چیه واقعاً؟
اگه بخوام خیلی ساده برات توضیح بدم، فرمول ذهنی چاقی یعنی مجموعهای از باورها، افکار، خاطرات و احساساتی که توی سالها زندگیمون در ذهنمون حک شده و حالا داره پنهونی ولی قدرتمند بدن ما رو به سمت چاقی هدایت میکنه. 😶🌫️🧠

این فرمولها معمولاً از دوران کودکی شکل میگیرن. وقتی مثلاً یکی بهت گفت:
🔹 «تو استعداد چاقی داری!»
🔹 «چاق بودن تو ارثیه!»
🔹 «بیشتر بخور تا قویتر بشی!»
🔹 «وقتی غذا بخوری آروم میشی!»
و ذهن کودک ما، که قدرت تحلیل نداره، این حرفها رو بهعنوان حقیقت پذیرفته و تبدیلش کرده به پایههای فرمول ذهنی چاقی 🧱🧠
با گذشت زمان، این فرمولها کاملتر میشن و خودشون رو توی جملههایی نشون میدن مثل:
- «من ارثی چاقم»
- «متابولیسمم کُنده»
- «آب هم بخورم چاق میشم»
- «بدنم غذا رو سریع ذخیره میکنه»
- «نمیتونم لاغر بمونم چون بدنم برمیگرده به حالت قبل»
- «سنم بالا رفته، دیگه نمیشه لاغر شد»
اینا فقط یه مشت جمله ساده به نظر میرسن، اما هر کدوم یه آجر از دیوار محکم فرمول ذهنی چاقی هستن که ذهن ساخته و حالا بدنت داره اون دیوار رو هر روز بلندتر میکنه 🧱⬆️
در واقع ذهن ما مثل یه نقشهکش حرفهایه؛ وقتی باورهای چاقکننده رو با تکرار زیاد و احساس قوی ثبت میکنیم، ذهن اون رو بهعنوان مسیر اصلی زندگی انتخاب میکنه.
اینجوریه که بدون اینکه حتی متوجه بشیم، فرمول ذهنی چاقی داره هر روز بدنمون رو به سمت اضافهوزن میبره 🚶♀️⚖️
حتی اگه رژیم بگیری، ورزش کنی یا کلی تلاش فیزیکی انجام بدی، تا وقتی این فرمول ذهنی توی ذهنت فعاله، مثل اینه که داری خلاف جهت رودخونه شنا میکنی 😓🌊
🧠 اولین قدم برای لاغر شدن واقعی، شناسایی و اصلاح فرمول ذهنی چاقیه.
چون تا وقتی برنامه ذهنی تغییر نکنه، بدن همون مسیر همیشگی رو ادامه میده. 🔁
اولین قدم برای لاغر شدن واقعی، شناسایی و اصلاح فرمول ذهنی چاقیه.
چون تا وقتی برنامه ذهنی تغییر نکنه، بدن همون مسیر همیشگی رو ادامه میده.
و اینجاست که قدرت ذهن رو باید جدی بگیری… چون همون ذهنی که تو رو چاق کرده، میتونه راه لاغر شدن واقعی رو هم بسازه 💡🛤

🚫 چرا تلاش برای لاغری جواب نمیده؟
چند بار شده با تمام وجود تصمیم بگیری که لاغر شی؟
مثلاً رژیم بگیری، ورزش رو شروع کنی، خوراکیهای مورد علاقهت رو بذاری کنار، حتی تو مهمونیها مقاومت کنی… ولی بعد از چند روز یا چند هفته، همه چیز برمیگرده به حالت اول؟ 😣
دلیلش این نیست که ارادهت ضعیفه یا تنبل شدی. نه! مشکل اینجاست که داری فقط با بدنت کار میکنی، در حالی که ریشه چاقی تو ذهنته، نه توی شکمت! 🧠🍽
تا وقتی فرمول ذهنی چاقی توی ذهنت فعاله، تلاشهای فیزیکی فقط یه زور زدن موقته.
مثلاً وقتی رژیم میگیری، فقط بدنت رو گرسنه نگه میداری، اما فرمول ذهنی که میگه:
«من بدون غذا آروم نمیگیرم»
یا
«وقتی ناراحتم باید بخورم»
همچنان فعاله و بالاخره یه جا بهونه پیدا میکنه و تو رو برمیگردونه سر خونهی اول. 🔁
🔍 واقعیت اینه که فرمول ذهنی چاقی مثل یه فرمانده پشت صحنه است.
حتی اگه سرباز (بدن) رو مجبور کنی به رژیم گرفتن، فرمانده (ذهن) با یه دستور ساده همه چیزو خراب میکنه.
تا وقتی این فرمولها رو شناسایی و اصلاح نکنی، ذهنت همیشه دنبال راهی برای برگردوندنت به مسیر قبلی میگرده:
🍕 پرخوری هنگام استرس
🍫 جایزه دادن به خودت با خوراکی
😓 احساس گناه بعد از خوردن
🥱 خستگی و تنبلی بعد از پرخوری
🧠 ذهن تو طوری برنامهریزی شده که چاقی رو امنتر، راحتتر و آشناتر از لاغری میدونه. چون سالهاست با فرمول ذهنی چاقی زندگی کردی. پس طبیعیه که به محض تغییر، مقاومت نشون بده و بخواد به وضعیت قبلی برگرده.
اما خبر خوب اینه که:
همونطور که این فرمولها ساخته شدن، با تمرین و آگاهی، میتونی فرمول ذهنی جدیدی برای لاغری و تناسب بسازی ✨
✅ فقط باید بدونی که لاغر شدن از بیرون شروع نمیشه، بلکه از درون و از ذهن شروع میشه.
و تا وقتی تغییر از درون اتفاق نیفته، هیچ رژیمی نمیتونه نتیجه ماندگار بده.

😮💨 چرا چاق شدن راحتتر از لاغر شدنه؟
اگه تا حالا سعی کردی لاغر بشی، حتماً حس کردی که چاق شدن چقدر راحت و بیدردسره، ولی لاغر شدن… انگار یه جنگ تمومنشدنیه! 😫
اما واقعاً چرا اینطوره؟ چرا بدنمون انقدر راحت به سمت چاقی میره، ولی برای لاغری باید با سختی و فشار جلو بریم؟
پاسخ خیلی واضحه: چون فرمول ذهنی چاقی سالهاست توی ذهنمون حک شده، تکرار شده و با احساسهای قوی مثل لذت، آرامش یا حتی امنیت همراه بوده. 🧠🛠
📍 تصور کن هر روز بدون فکر کردن، مسیر خونه تا محل کارت رو میری. چون اون مسیر آشناست، ذهنت بدون انرژی زیاد اون رو انتخاب میکنه.
حالا اگه یه روز بخوای از یه مسیر جدید بری، ذهنت مقاومت میکنه چون اون مسیر براش ناآشنا و «ناامن»ه.
چاق شدن هم دقیقاً همینطوره! ذهن ما مسیر چاقی رو مثل یه مسیر آشنا، راحت و بیخطر میشناسه چون:
- همیشه موقع ناراحتی سراغ غذا رفتیم
- با پرخوری احساس کنترل یا آرامش پیدا کردیم
- خوردن برامون شده راهی برای لذت، پاداش یا فرار
- و مهمتر از همه: تصویر ذهنیمون از خودمون، یه آدم چاقه!
پس فرمول ذهنی چاقی نهتنها فعاله، بلکه توی ذهن ما جا افتاده، آشنا و حتی مورد اعتماد شده! 🤝🍔
🔥 حالا برعکسش رو ببین:
وقتی تصمیم میگیری لاغر شی، باید مسیر جدیدی بسازی. باید عادتهایی رو تغییر بدی که سالها باهات بودن.
ذهن مقاومت میکنه چون احساس خطر میکنه! چون تصویر جدید از «توِ لاغر» براش غریبهست و هنوز بهش اعتماد نداره.
به همین دلیله که چاق شدن آسونه، چون با فرمول ذهنی چاقی هماهنگه. ولی لاغر شدن نیاز به بازنویسی ذهن، تغییر باورها و ساختن تصویر جدید از خودت داره. 🎨🧠
✅ پس اگر میخوای لاغری رو تجربه کنی، نباید فقط کالری بشمری یا بیشتر بدوی! باید مسیر ذهنیتو عوض کنی.
تا وقتی فرمول ذهنی چاقی رو نشکنی، بدنت مسیر چاق شدن رو ادامه میده، چون اون مسیر براش آسونتره!
ولی خبر خوب اینه: همون ذهنی که تو رو چاق کرده، اگه درست آموزش ببینه، میتونه بزرگترین حامی لاغر شدنت بشه 🌱💪
🧠 فرمول ذهنی چاقی دقیقاً چطور کار میکنه؟
تصور کن ذهنت مثل یه سیستم هوشمنده که سالهاست بدون اینکه بفهمی، داره برنامههایی اجرا میکنه که باعث اضافهوزن شدن تو شده.
این برنامهها همون فرمول ذهنی چاقی هستن؛ ترکیبی از افکار، احساسات و واکنشهای تکراری که در موقعیتهای خاص فعال میشن.
مثلاً:
- وقتی استرس داری، ناخودآگاه میری سراغ خوراکیهای شیرین 🍪
- وقتی ناراحتی، حس میکنی یه غذای خوشمزه حقتِ و باید خودتو دلداری بدی 🍕
- وقتی شاد و موفقی، پاداشت یه وعده سنگین یا دسر اضافهست 🎉🍰
اینا فقط عادت نیستن، بلکه بخشهایی از فرمول ذهنی چاقی هستن که مثل یک کد مخفی، تصمیمات روزمرهی خورد و خوراک تو رو هدایت میکنن.
واقعیت اینه که تو با منطق و آگاهی تصمیم نمیگیری چی بخوری یا چقدر بخوری…
بلکه تاثیر ذهن ناخودآگاهت، طبق همون فرمول قدیمی، داره زندگیت رو جلو میبره.
و تا وقتی این فرمول ذهنی چاقی تغییر نکنه، هر رژیم یا برنامه ورزشیای فقط یه راهحل موقتیه که زود یا دیر، دوباره برمیگردی سر جای اول 😞

🔍 چطور فرمول ذهنی چاقی خودم رو شناسایی کنم؟
برای شروع تغییر، اول باید بدونی دقیقاً با چی طرفی!
فرمول ذهنی چاقی یهدفعه شکل نمیگیره؛ حاصل سالها تکرار احساس، فکر و رفتار در موقعیتهای مختلفه.
اما خبر خوب اینه که تو میتونی قدمبهقدم پیداش کنی و اون رو بازنویسی کنی ✍️🧠
💡 مراحل شناسایی فرمول ذهنی چاقی:
- به محرکها توجه کن: کی بیشتر غذا میخوری؟ وقتی خستهای؟ وقتی ناراحتی؟ وقتی استرسی؟ اینا همون لحظههاییه که فرمول ذهنی فعال میشه.
- احساساتت رو ثبت کن: بعد از پرخوری یا خوردن غیرضروری، چه حسی داری؟ احساس گناه؟ پشیمونی؟ یا شاید رضایت لحظهای؟ این احساسات بخشی از کد ذهنیه!
- الگوها رو بنویس: مثلاً: «وقتی شبها تنها میمونم، بدون اینکه گرسنه باشم، چیپس یا شیرینی میخورم.» یا: «هر بار عصبانی میشم، سر یخچال پیدام میشه.»
✏️ با نوشتن این الگوها، تو داری تکهتکه فرمول ذهنی چاقی خودت رو از ناخودآگاه بیرون میکشی و میاری توی نور آگاهی ☀️
و این یعنی قدم اول برای آزاد شدن از برنامههای چاقکننده ذهن.
چون چیزی که دیده بشه، قابل تغییر دادنه! 🛠️💫
🔁 چطور فرمول ذهنی چاقی رو تغییر بدیم؟
تا اینجا فهمیدیم چاقی فقط نتیجه پرخوری یا کمتحرکی نیست… بلکه نتیجه یک برنامهریزی ذهنیه! حالا سوال مهم اینه: چطور میشه این فرمول ذهنی چاقی رو بازنویسی کرد؟
جوابش سادهست ولی نیاز به تمرین و آگاهی داره:
با تغییر باورها، احساسات و رفتارهایی که ریشه در ذهن ناخودآگاه ما دارن.
۱. شناسایی باورهای چاقکننده 🕵️♀️
اولین قدم، شناخت باورهاییه که سالهاست ناخودآگاه تکرارشون کردی. مثل:
- “من چاق توی ژنم هست” 🧬
- “غذا تنها چیزیه که منو خوشحال میکنه” 🍕
- “من اراده ندارم” 😞
- “فقط با رژیم سخت میتونم لاغر شم” 🥗⛔
کافیه چند روز به افکارت موقع غذا خوردن، لباس پوشیدن یا دیدن خودت توی آینه دقت کنی… خیلی از این باورها خودشونو نشون میدن.
۲. جایگزینی با باورهای سبککننده 🦋
تو نمیتونی فقط یه باور رو حذف کنی، باید با یه باور تازه جاشو پُر کنی. مثلاً:
- “بدن من میتونه تغییر کنه، اگر ذهنم تغییر کنه”
- “من ارزش آرامش واقعی رو دارم، نه فقط آرامش لحظهای با غذا”
- “من میتونم یاد بگیرم رفتارم رو آگاهانه انتخاب کنم”
- “لاغری با عشق به خودم ممکنه، نه با تنفر از بدنم”
📌 هر بار که ذهنت خواست باور قدیمی رو تکرار کنه، آروم بهش یادآوری کن که الان برنامهات عوض شده!
۳. تغییر الگوی احساس و رفتار 🤝
اکثر رفتارهای چاقکننده، با یه احساس شروع میشن: استرس، خستگی، تنهایی، یا حتی شادی زیاد!
تو باید یاد بگیری قبل از اینکه سراغ غذا بری، اول احساسات رو بشناسی:
“الان واقعاً گرسنهام یا فقط خستهام؟”
“میتونم به جای خوردن، با یه نفس عمیق یا قدم زدن حالمو بهتر کنم؟” 🌬🚶♀️
این یعنی: قطع ارتباط غذا با احساسات ناخوشایند و ساختن ارتباطی تازه با آگاهی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.65 از 43 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام
ترس از گرسنگی یکی از حربهای شیطان هستش ونجوایی ذهنی باید بهش بها ندیم
برخوردبا موادغذایی و خورونش رو برایخودم تعریف کنم
مهمان دارم کارم زیاده غذادذخیره میکنم
کار دارم باید بیشتر کار کنم غذا ذخیره کنم
بیرون میخوام برم غذا گیرم نمیاد غذاذخیره کنم
ناه رنضان هسبتش ممکمن کرسنهبشم سخری زیاد بخورم غذا ذخیره کنم.
تویی هر کودم ازاینها برای خوردن تعریفی داریم تازمانی که احساس گرسنگی ونیازبدن نباشه خوردن غذاحکم نگه داری دریخچال هست معده مایخجال یا فریز نیست برای نگه داری مواد غذایی کار معده هزم وتبدیل غذاست نه نگه داری
فرددمتناسب هیچ یک از این نگرانهارو نداره چون فرمولهای ذهنیش کاری به نگران نداره درزمینه غذا شاید در مراحل زندگیس در جای دیگه این نگرانی خودشو نشون بده ولی برای غذا وذخیره کردن این فرمول رو ندارن .
افرادچاقی چاقی خودشون به ارث سوخت ساز م کمه وهزاران دلیل دارن برای چاقی دارن د صورتی که خودشون عامل چاقی خودشون هستن .
ما با روشهای اشتباه لاغرشدیم.
ولی چون عجله ومدت طولانی نداشتیم این چاقی ارام ارام جسم ما رو گرفت ولی برای لاغریی عجله ومدت گوتاه به نتیجه رسیدن ونتیجه دل سردی ویاس وناامیدی هستش .
این کارمثل زمانی هست که ما درمسیر چاقی شما هر روزبا سرعت ۱۰۰ متر حرکت کنید درزمان طولانی انجام میشه ولی برای لاغر در مدتی کم با سرعت ۵۰ اونم گاهی به طرف لاغریی حرکت کنی ودر زمان کوتاه پس نتیجه برابر شکست هست .
پس برای اضافه خوری تعریف نداشته باشیم
نمخوریم تا معده خود رو یخچال حساب نکنیم
نخوریم چون نیاز تداریم
نخوریم چون گرسنه نستیم کا ر داشتن وکار نداشتن ربطی به غذا نداره
تعریف برای غذا نشانه فرمول اشتباه هست پس خودمون گول نزنیم .
اگه سیریم اگه نیازنداریم هر خودردنی یعنی پر خوری ونشانه فرمول اشتباه هست
با تغییر رفتار وعمل کرد این فرمولها نا توان شده فرمولهای درست جای اون فرمولهای اشتباه فرمان داده ونتیحه لاغریی حاصل میشود .
هر خوردنی که باعث به هم زدن اموزش میشود .وکارمارو به هم زده. وکار سختر شده باید با عمل کردن به اموزشهای برای
نتیجه بهتر انتظار بکشیم چون باور یعنی انتظار من باورد ادرم واتنظار میکشم برایلاغریی انشالله
سلام و درود .
برخورد ما با مواد غذایی .
برای خوردن تعریف نداشته باشیم .
معده من یخچال نیست .
معده من محل تبدیل غذا به انرژیه .
وقتی رفتار صحیح بیشتر بشه نتیجه ما هم تغییر می کنه .
چقدر تکرار این فایلها حال منو خوب می کنه .
به قدری که ما در فرمولهای ذهنی تغییر ایجاد کنیم ؛ تصور ما از خودمون تغییر می کنه .
مثلا ما هر روز داریم ۱۰۰ قدم به سمت چاقی میریم . اولها که فقط به سمت چاقی حرکت میکردیم فقط چاقتر میشدیم . ولی الان ۵۰ قدم به سمت لاغری حرکت میکنیم .
خب به اندازه ی همین حرکت ، روند چاقی من کندتر شده . حالا هر روز یه سری قدم ها در مسیر لاغری اضافه می کنیم و بر عکس یه سری قدمها رو دیگه در مسیر چاقی نمیریم در نتیجه مقدار حرکت ما در طول روز در مسیر لاغری کم کم و کم کم زیاد و زیادتر میشه و روند چاقیمون کم کم متوقف میشه و برعکس روند لاغری شروع میشه .
من اول میپذیرم خود مسئول چاقیم هستم . پس در نتیجه خودمم دلیل لاغریم هستم . من انتخاب می کنم که مسیر لاغری رو بیشترش کنم در طی روز .
دلیلهای خوردنمو پاک میکنم . در طی روز برای خوردنم دلیل تراشی نمی کنم .
دلیلهای خوردن رو تبدیل به دلیل های نخوردن می کنم .
مثلا دیگه تو مسافرت نمیگم وای عجب هوای خوبی حالا بخوریم که لذت و تفریحمون بیشتر بشه .
اتفاقا میگم نمیخورم که بیشتر بتونم لذت و تفریح کنم .
وقتی بخورم حواسم به خوردنه و بعدشم سنگین میشم نمیتونم لذت ببرم . حالمم بد میشه خوابم میگیره .
پس نخوردن اضافه ها به من لذت بیشتری میده بیشتر میتونم از فضا استفاده کنم . توجهمو بدم به سایر موارد دلپذیر . هوای پاک . آسمان آبی . دریای مواج . صدای پرنده ها . نفس کشیدن . هوای مطبوع .
این همه چیز برای فکر کردن و لذت بردن هست اون وقت من فقط فکر خودمو به خوردن محدود کنم .
یا مثلا ببخشید عذر میخوام در طی راه نمیخورم که دسشوییم نگیره .
بدن ما جایگاه ذخیره غذایی نداره . بدن ما جایگاه تبدیل انرژیه و هر چیزی که واردش بشه رو به انرژی تبدیل می کنه .
اکسیژن وارد میشه اون رو به سلولها میرسومه و طی فرایندهایی اعمال بدن رو انجام میده حاصل سوخت رو به صورت دی اکسید کربن پس میده . غذا رو میخوریم اول کلی تجزیه روش انجام میده اونها رو به ریز ملکول تبدیل می کنه . باز اکسیژن و آبش رو مورد استفاده قرار میده و آشغالهاش رو بیرون میریزه .
اصلا جایگاه ذخیره نداره بدن ما و بدن ما تا آخرین قطره بنزین رو به مصرف سلولها میرسونه .
خب ما وقتی باک بنزین خالی میشه پرش می کنیم وقتی پره که نیازی نداره . ازش استفاده می کنیم . لذت میبریم تفریح می کنیم . مصرفش می کنیم . هروقتم که خالی بشه همه جا پمپ بنزین هست . پرش میکنیم دوباره .
اصلا چیزی به نام چاقی و ذخیره انرژی وجود نداره .
هرچی وارد کارخونه بشه مرحله به مرحله روش عملیات انجام میشه تا از بدن دفع بشه و بره و انرژی خالصش هم برای کارکرد سلولها استفاده میشه .
تمام افکار ما بیخوده . ما باید افکار و عقاید نخوردن رو در سرمون مرور کنیم . یعنی برای نخوردنمون دلیل داشته باشیم .
از همه چی میشه برای نخوردن استفاده کرد .
هوا سرده نمیخورم .
هوا گرمه نمیخورم .
دارم رانندگی می کنم نمیخورم .
دهنم باز نمیشه فعلا نمیخورم .
مسافرته زیاد نمیخورم .
کار دارم نمیخورم .
میخوام روزه بگیرم زیاد نمیخورم .
چون بدنم فعالیتش زیاد میشه . عمل هضم بیشتر تکرار میشه . عمل دفع بیشتر انجام میده . چندین بار باید برم دستشویی . چربیهای بیشتری باید اکسید بشه . زیاد بخورم کار بدنم زیاد میشه . ماه رمضون ماه استراحت بدنه .
نمیخورم چون میخوام استراحت کنم .
استراحت می کنم تا بدن در آرامش بیشتری کاراشو انجام بده .
البته بدن همیشه آرامه این ماییم که عجله میکنیم و استرس واردش می کنیم .
نمیخورم چون استرس دارم .
نمیخورم چون آرومم .
در افکارمون بیشتر دنبال بهانه برای نخوردن باشیم .
بهانه های نخوردن رو زیاد کنیم .
چون نخوردن ناخوداگاه به ما احساس چاقی نمیده .
ما نخوردن رو نباید برای لاغر شدن انجام بدیم .
ما نخوردن لقمه های اضافی رو میخوایم برای لذت و تفریحمون انجام بدیم .
به نخوردن به عنوان سرگرمی نگاه کنیم .
لاغر شدن خودش خودبه خود اتفاق میافته .
یکی از دلایل خوردن ما سرگرم شدنه .
اتفاقا نخوردن رو دلیل سرگرمیمون کنیم . مثلا یکی از بازیهامون این باشه . تمام چیزهایی که نخوردیم رو بنویسیم . بعد بشمریم ببینیم چیا نخوردیم .
حتی دلیلشم بنویسیم .
دو تا باور عالی دیگه رو هم قبلش تکرار کنیم .
بدن من سطل آشغال نیست .
بدن من یخچال نیست .
بدن من فقط جایگاه تبدیل انرژیه .
من نخوردم چون اصلا بهش فکر نکردم .
وقتی دلایل خوردن رو پاک می کنیم ناخوداگاه دیگه اصلا به خوردن فکر نمیکنیم .
نمیخورم چون اصلا تو فکرم نیست .
نمیخورم چون دوست ندارم .
نمبخورم چون نمیدونم چی بخورم .
نمیخورم چون اصلا نمیخوام بدونم که چی میخوام بخورم .
نمیخورم چون سیرم .
نمیخورم چون گرسنه نیستم .
نمیخورم چون نمیخوام .
نمیخورم چون با نخوردنم بیشتر حال می کنم .
نمیخورم چون دوست ندارم .
پس تمرین امروزمون این بود که نحوه برخورد خودمون با مواد غذایی رو تغییر بدیم و بهانه های خوردن رو پاک کنیم .
نمیخورم چون دلیلی برای خوردن ندارم .
من دیروز صبحانه نخوردم ناهار نخوردم .
کیک تا آخر ظرف نخوردم .
کیک با آبمیوه نخوردم .
قند با چایی نخوردم .
باز هم اضافه کیکها رو نخوردم .
یعنی کیک چند روز در خونه ما موند .
بیسکویت نخوردم .
تا ته بسته نخوردم .
من غذامو زود و تند نخوردم .
یکی از رفتارهای انسان لاغر اینه که وقتی سر سفره یا میز میشینند سریع شروع به خوردن نمی کنند . اول مقدماتشو فراهم می کنند .
من قبلنا از این رفتار بابام خیلی حرص میخوردم . به محض اینکه مامانم غذا رو می آورد من سریع میخوردم . اما بابام اول قاشقا رو نگاه میکرد دستمال میزد گاهی . غذا رو به آرامی توی بشقابش میکشید . استخونای گوشت یا مرغ رو اول جدا میکرد به ارومی یعنی حرکاتشون خیلی آرومه حالا من همونجوری میزاشتم دهنم تو دهنم استخونهارو جدا میکردم گاهی هم اصلا نمیفهمیدم و قورت میدادم .
همیشه بابام میگفت استخونا همش میاد زیر دندون من . چرا تو غذاهای شما استخون نمیاد . میگفتم بابا چون از بس شما غذا رو میجوری . قورت بده بره اصلا متوجه نمیشی .
ولی اون نمیتونست .
نمیخورد چون میخواست لقمه های پاک وارد دهانش کنه .
چون معده اش سطل آشغال نبود .
ولی معده من سطل آشغال بود حتی استخونارو هم واردش میکردم تند و سریع .
ولی حالا دیگه نمیخورم چون میخوام به بدنم احترام بزارم .
معده ی من سطل آشغال نیست .
نمیخورم چون میخوام غذای ناپاک وارد بدنم نکنم .
نمیخورم چون میخوام گناه نکنم .
گناه هر رفتاریه که حال منو بد می کنه .
پرخوری حال منو بد می کنه پس برای من گناهه . نمیخورم که گناه نکنم .
نمیخورم که حال خوبم از دست نره .
نمیخورم چون میخوام همسو با طبیعت بدن در راه پاکی قدم بردارم .
نمیخورم چون یخوام همراه و هماهنگ و همسو با بدنم باشم و ….
سلام
من خورش اسفناج و برنج نخوردم .
من آبگوشت نخوردم
من گوشت کوبیده نخوردم .
من چایی نخوردم .
من نان نخوردم .
من کره عسل نخوردم .
من چند لقمه آخر سوسیس نخوردم .
من آخر شربت عسل را نخوردم .
من یک کاسه سمنو نخوردم .
من ده تا بادام نخوردم .
من ۵ تا انجیر خشک نخوردم .
من مقدار بیشتری مویز نخوردم .
من تخمه نخوردم .
من باز هم سوسیس نخوردم .
امروز یه فرمول دیگه هم پیدا کردم .
فرمول اصلی من اینه :
گرسنه ای بخور . سیری نخور .
الان میگم خب وقتی که سیری هیچ نخور .
اما وقتی گرسنه ای هم دو انتخاب داری .
میتونی نخوردن در گرسنگی هم یکی از گزینه هات کنی تا درجه گرسنگی بیشتر بشه البته نمیخوام زجر بکشیا فقط میخوام بلافاصله که گرسنه شدی باز با دو انتخاب (خوردن – نخوردن ) روبرو بشی نه یه انتخاب خوردن .
اگه هم خوردن رو انتخاب کردی مساله ای نیستا ولی نخوردن هم خوبه امتحان کنی .
امروز این راه رو به عادتم اضافه کردم .
امروز از صبح یک ساندویچ سوسیس خوردم در طی چند مرحله یعنی یکی و کامل یه جا نخوردم بلکه در موقع گرسنگی خوردمش سیر میشدم می گفت بقیه اش بعد . طی سه مرحله تموم کردمش .
۲ ق سمنو و ۴-۵ عدد بادام . ۲ عدد انجیرخشک و به اندازه چند دانه مویز . فعلا هم سیرم .
اگه هم گرسنه بشم دو انتخاب رو پیش روم میارم .
بسم الله الرحمن الرحیم .
چقدر فرمول جدید در این فایل و متن بود .
بیشتر از همه قدرت تعمیم دادن ذهن توجهمو جلب کرد .خب من از این قدرتم میخوام در جهت تعمیم فرمولهای لاغری استفاده کنم .
البته فکر کنم این ویژگی ذهنه و وقتی من فرمول اصلی رو لاغر کنم این ویژگی ها همه در جهت لاغری من حرکت میکنند .
قدرت انعطاف ، تنوع طلبی و حالا هم قدرت تعمیم دهی .
من در این روزها کلی فرمول لاغری یاد گرفتم . البته تک تک ننوشتم . ولی اینم خیلی ایده ی خوبی بود که گفتین . یعنی در هر فایل بگردیم و فرمولهای لاغری رو گسترش و تعمیم بدیم .
بیشتر کامنتا رو که میخوندم میدیدم بچه ها در حال نوشتن از قدرت تعمیم دهی ذهن در جهت چاقی هستن . چقدر اونا خوب فرمولای چاقی رو شناسایی کردن ولی درصد نوشته ها در مورد تعمیم فرمولای لاغری کم بود .
چون همه ی ذهن چاق رو خیلی خوب میشناسیم ولی ذهن لاغرمون دیرتر فعال شده .
مثلا خود من وقتی بخوام دلیل برای خوردن بیارم هزاران دلیل خیلی راحت به ذهنم میاد ولی وقتی میخوام دلیل برای نخوردن بیارم دلیلهام انگشت شمارن . من یکی دو روزه دارم از ذهنم برای نخوردن دلیل میارم .البته سیری خودش به تنهایی قادره تمام رفتارهای انسان رو صحیح که اما دوست دارم تعمیمش بدم . یه وقتایی دلیل میتراشم .مثلا الان یه دلیل دیگه برای نخوردنم پیدا کردم . چون فعلا پرنده هام غذا ندارن منم نمیخورم . البته من الان سیرم که نمیخورم ولی گرسنه هم بشم خوبه این دلایل رو بیارم . حالا حتما که نباید موقع گرسنگی غذا خورد .
خیلی جالبه برام این تمرینات .
اول این متن که دیگه هیچی من تو اوج یادگیری بودم و با دقت داشتم جمله ها رو میخوندم که یهو با جمله ی تنها یک عامل در تبدیل فرمول های چاقی ذهن به اضافه وزن تاثیرگذار است و آن عامل “خودمان “ هستیم.
روبرو شدم .
اصلا تاثیر این جمله و مخصوصا کلمه خودمان در وجود من مثل زنگ به صدا دراومد .
اینم که انتخاب می کنم . این منم که عامل چاقی خودم هستم . قبلا فکر میکردم اگر گناه رو گردن دیگران بندازم بار اضافه وزنم کم میشه ولی این روزا فهمیدم خودم نخواستم . البته باز یه توجیهی هست اینکه خب راهشو بلد نبودم . خدا هم آورد اینجا منو تا یادم بده و حالا که یادگرفتم اگه استفاده نکنم این خودم هستم .
ولی اگه استفاده کنم و از این فرمولای خوب در زندگیم بهره ببرم این فرمولها در ذهنم تعمیم داده میشه و این ویژگی ذهن به جای اینکه در راستای چاق شدن من حرکت کنه در راستای لاغر کردن من حرکت می کنه .
نمیخورم چون میخوام برم بیرون سنگین میشم .
نمیخورم چون دوست دارم سبک باشم .
نمیخورم چون فلان دوستم نمیخوره .
نمیخورم چون پرنده هام نمیخورن .
نمیخورم چون سیرم (اینکه خیلی خوب دارم ازش استفاده می کنم ولی بقیه فرمولها تازه ترن برام ذهنم به یادم میاره ولی خودم دارم جستجو میکنم و یا در اطرافیان دنبالش میگردم یه زمانی میرسه دیگه انقدر به کار میبرمشون برام عادت میشه . و یه زمان میشه که انقدر از فرمولهای چاقی استفاده نمیکنم از یادم میره حالا شاید تو ناخوداگاهم باشه ولی عادت می کنم که کمتر ازشون استفاده کنم . الان بیشتر حالت آگاهانه دارم تمرین می کنم . ولی این تمرینهای آگاهانه و انتخابهای آگاهانه همه عادتم خواهد شد .
چون یاد گرفتم که تنها عامل لاغر شدن “خودم ” هستم .
من صبحانه نخوردم چون سیر بودم .
من تخمه نخوردم چون دلم نمیخواست .
من نخوردم چون همکارمم نخورد .
من نخوردم چون پرنده هام نخوردن .
من نخوردم چون سنگین بشم همش خوابم میگیره (جدید اومد)
من نخوردم چون دوست دارم فرز و سبک حرکت کنم (جدید)
من نخوردم چون سیر بودم (قویترین عامل)
من نخوردم چون دیگه نمیخوام معده ام یخچال باشه و دو کیلو بار اضافه به حجم بدنم اضافه کنم . (آموزش)
من نخوردم چون همیشه مواد غذایی در دسترس هست . هروقت گرسنه ام شد و بعد اگه خواستم انتخاب کنم بخورم همه جا به فراوانی غذا هست .
نخوردم چون حالم بهتره نه از نظر عذاب وجدان و ترس بلکه از نظر سلامتی . وقتی نمیخورم رفتارها و حالم به انسانهای سالم شبیه میشه وقتی زیاد بخورم دائم یا خوابم یا مثل مریضا همش میخوام لم بدم یا دراز کشیدم تو رختخواب یا حالت سنگینی و افسردگی دارم .
من نمیخورم که خوابم کمتر بشه . الانم این روزا حس میکنم میلم به خواب کم شده . یعنی نیازم زودتر از قبل پر میشه و از خواب زودتر از قبل سیر میشم .
نمیخورم چون زیاد باید برم دسشویی و آب زیادی هدر میره (عذرخواهی میکنم )
اها ما تازه میتونیم از تمام دلایلمون که برای چاقی استفاده میکردیم برای لاغری استفاده کنیم . مثلا یکی از فرمولامون در چاقی اینه میخورم حیفه اسراف میشه . البته مامانم بیشتر این فرمول رو داره . ولی خب به منم یاد داده . حالا اگه باز بهم گیر داد می گم آب زیاد مصرف کردنم اسرافه . وقتی همشو بخوری بایدزیاد بری دستشویی خب آب اسراف میشه . 😁
البته اینا فعلا در سطح فرموله برام ولی خب بوسیله قدرت تعمیم دهی ذهن فهمیدم که در ذهنم گسترده میشه .
نیروی هدایت باعث شد من به اینجا هدایت بشم .
نیروی انتخاب باعث شد من راه لاغری رو انتخاب کنم .
نیروی دانشپذیریم باعث شد بتونم خوب ازتون یاد بگیرم .
نیروی عملکردم باعث شد خوب بتونم به آموزشهاتون عمل کنم و ازشون در زندگیم استفاده کنم .
نیروی انعطاف ذهن به کمکم اومد و باعث شد در اضافه کردن فرمولهای لاغری به عادت چاقیم خیلی خوب عمل کنم .
نیروی تنوع پذیری باعث شد بتونم انواع و اقسام فرمولهای لاغری رو در زندگیم به کار ببرم
و حالا نیروی تعمیم دهی ذهن به کمکم میاد تا بتونم این فرمولها رو بیشتر تعمیم بدم به سایر رفتارهام .
و البته دلیل اصلی همه اینها خودم هستم . لاغر شدن یک جریانه . و من خواستم که ادامه بدم و البته خداوند بهترین استاد رو در مسیرم آورد .
اقای عطار شما استاد بسیار خوبی هستید و البته منم خیلی خوب دارم از اطلاعات شما استفاده می کنم .
هم از خدا ممنونم هم از شما و هم از خودم .
هم از ذهنم ممنونم هم از عملکردم .
خلاصه وقتی اراده و خواست من اینه که لاغر بشم همه چیزهایی که در مسیر چاقی بهم کمک میکردن حالا اومدن و در مسیر لاغری دارن بهم کمک می کنند .
اون زمان میگفتم خدا میخواد چاق باشم .چرا خدا منو چاق آفرید ؟ ولی الان میگم خدا میخواد من لاغر باشم که هدایتم کرد اینجا .
اون زمان میگفتم خودم نمیتونم . اصلا به تنها کسی که فکر نمیکردم که مسبب چاقیمه خودم بودم . الان میگم خودم تنها دلیل چاق شدن د لاغر شدنم هستم . اون زمان مامانم رو دلیل چاقیم میدونستم که هی داد خوردم البته الانم هنوز این عامل رو پررنگ می دونم ولی بازم باید بگم خودمم . دیشب مامانم تمام تلاششو کرد که من بخورم ولی نخوردم . صبحم که بیدار شدم یادش رفته بود و اصلا دیگه بهم اصرار نکرد . کم کم نقش مادرم در چاقیم کمرنگ میشه و باز خودم پررنگ تر میشم . الان میگم استادم مسبب لاغریمه . استاد خوبی داشتم و این فرمول باعث میشه به تعالیمتون متعهدتر باشم . ولی البته فرمول خودم قویتره . خودم خواستم و دارم از آموزشهای عالی شما استفاده می کنم .
البته تمرین من اینو نخوردم رو اخر شب انجام میدم .
فعلا که تا الان از دیشب حدودا ساعتای ۸ و نیم که شامم تموم شد تا الان نخوردم و بزرگترین دلیلش سیری بوده البته از فرمولهای متنوع هم استفاده کردم و امروزم میخوام تعمیمش بدم .
البته تا شب هم دوباره تمرین رو انجام میدم و من اینو نخوردمهام رو خواهم گفت خواهم گفت . البته تا اونجایی که یادم بیاد .
نشان های دریافت شده
با عرض سلام و ادب
برای خوردنتون هیچوقت تعریف نداشته باشید
با این جمله جادویی و زیبا و تاثیر گذار که از فایل شنیدم متن خود را آغاز میکنم.
کاری که همیشه برای خوردن هایم انجام داده بودم. نگران بودن برای وعده غذایی بعدی، نگران گرسنه شدن ،نگران کاهش یافتن انرژی و در کل نگران آینده بودن امری که همیشه برای مواد غذایی خود و خانوادهام با آن روبرو بودم.
وقتی منزل مادرم بروم تمام نگرانیش برای تامین غذای ما است و با اینکه تازه صبحانه خورده باشیم و یا حتی قبل از خوردن صبحانه، به فکر تهیه ناهار است. ناهار نخورده به فکر شام میافتد و این عادتی است که من از او یاد گرفتم.و به طور ناخوداگاه در حال آموزش به فرزندانم هم هستم.
همین جمله اول را یاد بگیریم و الگو قرار دهیم دیگر نیازی نیست نگران چاق شدن باشیم.
و در اخرجمله ای که خیلی با مزه روی من تاثیر گذاشت این بود که معده ما یخچال نیست.ما نمیتونیم غذا را در معده ذخیره کنیم.
هر عضو بدن ما وظیفه ای دارد و وظیفه معده فقط حذف نسبی مواد غذایی و رساندن شان به روده ی کوچک برای جذب کردن است و کار ذخیره بر عهده اندامهای دیگر است که به شکل قند یا چربی مواد غذای اضافی را ذخیره میکنند .و بدن این چربی ها را به راحتی هم مورد استفاده قرار نمی دهد ،یا شاید خودمان اجازه استفاده نمی دهیم که به محض حس گرسنگی یا قبل از این حس مواد غذایی جدید به بدن می رسانیم.
پس از این به بعد برای خوردن هیچ تعریفی ندارم نگران از وعده غذایی بعدی نیستم.
با سپاس
نشان های دریافت شده
سلااام
من برای این فایل یاد داداشم افتادم که کاملا متناسبه و هر وقت دلش میخواد غذایی که دلش میخواد رو با لذت میخوره و من هیچ وقت ندیدم که در رفتاراش اثری از ترس از گرسنگی باشه کلا همه ی متناسبا همینطورن و از گرسنه بودن نمیترسن چون گرسنگی هم مثه بقیه ی نیاز هاشونه و هر وقت نیاز به غذا کردن میرن یه چیزی میخورن مثلا داداش من بار ها شده که غذا رو با ما سر سفره نخورده و بعد از یه مدتی که میگذره تازه گرسنش میشه حتی مثلا اگه میخواستیم بریم بیرون و همه بهش میگفتن یه چیزی بخور تو راه غذا نیست اون بازم غذا نمیخورد چون احساس گرسنگی نداشت و بعد مثلا تو راه گرسنش میشد و ما مامان بابام میرفتن بالاخره هر جور شده براش یه چیزی پیدا میکردن و خب این نشون میده ما اگه غذا نخوریم و بعدش که شرایط غذا خوردن مهیا نیست گرسنمون بشه بازم میتونیم غذا گیر بیاریم و هیچ جای نگرانی نیست .
من فکر میکنم مایی که فورمول چاقی توی ذهنمون داریم چون از غذا خوردن میترسیم میخوایم یه بار کلی غذا بخوریم و دیگه مجبور نباشیم وعده های جدا از هم و گسسته غذا بخوریم چون هر بار غذا میخوریم احساس بد بهمون دست میده حالا مهم نیست به اندازه بخوریم یا نه من خودم بعضی وقتا به اندازه غذا میخوردم ولی بازم احساسم بد بود چون کلا با خوردن مشکل داشتم و ازش میترسیدم و خلاصه ما چون نمیخوایم توی وعده های مختلف خودمونو سرزنش کنیم سعی میکنیم توی یه وعده اونقدر غذا بخوریم که دیگه گرسنمون نشه ولی دریغ ! چون معده ی ما اینطور فکر نمیکنه و کاری رو میکنه که براش ساخته شده .
مثالی که برای ماه رمضون زدین دقیقا برای من صدق میکرد و من از همون ۹ سالگی شروع کردم به روزه گرفتن و یادمه مامانم بهم همیشه میگفت خیلی غذا بخورم و ذخیره کنم و همیشه تا دم الله اکبر من داشتم غذا میچپوندم توی دهنم و بعضی وقتا انقدر دلم پر بود بعد سحری که نمیتونستم بخوابم ولی حدود ساعت ۱۰-۱۱ گرسنم میشد و به خودم میگفتم مگه میشه؟ من این همه غذا خوردم و بعد تا افطار گرسنگی میکشیدم و بی حال بودم . الان که دارم فکر میکنم میبینم که بیشتر کسایی که روزه میگیرن و سحری کلی غذا میخورن خیلی برای ثوابش و فوایدش نیست و بیشتر مثه اینه که عادت کردن یه سری کارایی که بقیه گفتن رو انجام بدن و اسمش رو بزارن عبادت. اصل روزه اینه که معده پاک بشه و ما ارادمون قوی بشه و حس همدردی درمون به وجود بیاد ولی وقتی سحر کلی غذا میخورن که در طول روز گرسنشون نشه و این یکم همخوانی نداره با اصل روزه خب شما اگه میخواین گرسنتون نشه که روزه نگیرین چرا انقدر غذاهای مختلف میکنین توی شکمتون و با جسمتون مثه سطل آشغال رفتار میکنید؟
خلاصه که من فهمیدم نباید غذا رو به نیت ذخیره کردن بخورم و هر وقت گرسنم بود غذا میخورم و هر وقت سیر شدم دست میکشم .این زندگی متفاوت این روزام که پر از انتخابایی که خودم ایجادشون کردم و تنوع هایی که توی غذا خوردنام به وجود میارم خیلی قشنگ تر و جذاب تره.
خدایا شکرت
ممنونم استاد
نشان های دریافت شده
سلام صبای عزیزم
ممنونم بابت کامنت عالی
اونجایی که گفتی چون ما فرمول چاقی داریم از خوردن های گسسته وزیاد میترسیم میخوایم یک وعده خوب بخوریم به قولی ذخیره کنیم که گرسنه نشیم که سه وعده مثلا چهار وعده نشه
منم این مشکل رو دارم منم اینجور شدم مثلا صبحانه یا ناهار زود سیر میشم با غذای کم ولی همش با خودم میگم اینقدر کم خوردم زود گرسنه ام میشه شاید یکی دو تکه هم اضافه بخورم تا نخوام دوباره چند ساعت بعد گرسنه بشم بخورم و وعده هام زیاد بشه نکته طلایی گفتی
چون ترس از خوردن داریم
نمیدونم چه کار کنم این روزها صبرم بیشتر شده با اینکه زیاد نمیتونم بخورم تو وعده اصلی ولی سعی میکنم دیگه به احساس گرسنگی میان وعده توجهی نکنم و وعده اصلی بخورم ببینم چطور میشه نتیجه ولی وقتی ببینم نمیتونم صبر کنم چیزی میخورم
کلا فکر میکنم ما لاغری رو سخت کردیم برای خودمون
روش ذهنی رو هم با رژیم میسنجیم خوردن هارو
از خوردن بازم ترس داریم
من بااینکه غذام خیلی کمتر شده از قبل کمی زیاد بخورم یا وعده ام بیشتر بشه حالم بد میشه فکر میکنم ازین مقداری که کمترم شده بیشتر بخورم چاق میشم وبه نظرم هم اینطور میشه
یا چند روز فایل گوش ندم ولی درس رفتار کنم بازم حالم بده واحساس چاقی میکنم
کلا این روزها برام لاغری پیچیده شده
کلا همه چی به نظرم بهم ریخته همه تلاشهام رو خراب کردم.
سعی میکنم زیاد همه چیز رو تحلیل نکنم ولی نمیتونم بعضی وقتها
فایل ” برخورد با مواد غذایی (قسمت هشتم ):”
وقتی داشتم مطلب متن را قبل از مشاهده فایل این قسمت می خواندم، مثالی در ذهنم نقش بست که شاید همه ما بارها ان را در طول عمرمان دیده ایم و تجربه اش کرده ایم.
تصور کنید که ما یک کیلو سیب میخریم و به دلایلی متوجه نمیشویم، که یکی از انها کرم خورده است و لک دارد.
چند روز به دلایلی، مثلا مشغول بودن به امور دیگر، وقت نمیکنیم که سیبها را بخوریم و مصرف کنیم.
دو سه روز بعد از خرید سیبها، وقتی میخواهیم از یخچال سیب برداریم؛ تازه متوجه میشویم که اکثر سیبها لک دار شده اند و ان سیبی که خراب بوده است، همه سیبهای دیگر را تحت تاثیر خودش قرار داده است.
این تنها مثالی است که به ذهن من میرسد که بتوانم مطالب استاد را درک کنم. سیبی که روی ان لکه خرابی دارد، ذهن در حال حاضر ماست.
وقتی در محيط زندگی خود با افراد خانواده زندگی میکنیم، به خاطر داشتن فرمولهای چاقی به مرورما چاق تر میشویم و بقیه افراد خانواده خود را هم تحت تاثیر چاقی خود قرار میدهیم و بعد از سالها همه سیبها کرم خورده و خراب و ما و افراد خانواده مان چاق تر میشویم.
ما بایست فرمولهای چاقی ذهن خودمان را بر اساس اموزشهای لاغری با ذهن، تغییر دهیم تا سیب مغز ما کرم خورده و یا لک دار نشود.
سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیرم
سال نوی همگی مبارک باشه امیدوارم سال خوبی داشته باشین
من در اولین روز سال ۱۴۰۱ میخوام کامنت خودم رو با عشق بنویسم .
بسیار بسیار این فایل آگاهی دهنده و کاربردی هست و دقیقا این فرمولها در ذهن گذشته ی من بسیار قوی بودند و الان که در این مسیرم بازم شاید یه جاهایی دوباره بالا بیان ولی مثل قبل پررنگ و قوی نیستند و من به لطف این آموزشها خیلی جاها مچ ذهنم رو میگیریم که داره به هزار بهانه غیر از گرسنگی غذا وارد جسم من میکنه مثلا
من باید بخورم چون معدم درد میکنه
من باید بخورم چون سرم و ….درد میکنه
من باید بخورم چون ناراحتم
من باید بخورم چون خوشحالم
من باید بخورم چون اومدم در جشن و شادی و دور همی
من باید بخورم چون فقط یه امشبه
من باید بخورم چون پولش رو دادم
من باید بخورم که جبران اون هدیه و پولم بشه
من باید بخورم چون تامدتها غذا نیست
من باید بخورم چون فعالیت داشتم
من باید بخورم چون کلی کارکردم و سر پا بودم
من باید بخورم چون درسفرم
من باید بخورم چون فضا و هوا عالیه
من باید بخورم چون حوصلم سر رفته
من باید بخورم چون کلی خوردنی در یخچال و کابینت هست
من باید بخورم چون تفریح و گشتن یعنی غذا خوردن
من باید بخورم چون دیگه ممکنه از این مدل غذا گیرم نیاد
من باید بخورم چون مقوی هست
من باید بخورم چون برای من مفید و سودمند هست
من باید بخورم چون ممکنه تا ساعتها گرسنه باشم
من باید بخورم چون خسته شدم
و …..
خلاصه کلی ازاین دلیلهای مختلف برای خودم داشتم که باعث میشد غذا به زور وارد بدنم کنم .
همیشه ترس از تمام شدن و نبود ن غذای دلخواهم من رو وادار به پرخوری میکرد در مواقع عادی و در مواقعی مثل ماه رمضان که دیگه ترس از نبودن غذا در وعده ی بعدی با بقیه ی فرمولهای چاقی ا قاطی میشد و من وزن اضافه میکردم .
یا خیلی وقتها من فکر میکردم میتونم اضافه بخورم و غذا ذخیره کنم برای مواقعی که شاید غذا نباشه و همین ترس باعث می شد که من در مسافرت ها از قبل کلی مواد خوراکی بخرم که مبادا یه جایی من گرسنه بشم و غذا در دسترس نباشه و یا اینکه قبل از خارج شدن از خونه من کلی غذا میخوردم چون میگفتم الان داخل فلان مکان که غذا نیست و من گرسنه میمانم و یا اینکه اگر فعالیت شدیدی داشتم از قبل بیشتر میخوردم و .….اما خبر نداشتم معده یخچال که نیست و من دارم به اشتباه غذا رو در جسمم ذخیره میکنم و اما اون غذا ذخیره نمیشه و بعد از چند ساعت اون هضم و تبدیل به انرژی و یا چربی میشه پس هر چقدر من بیشتر بخورم فایده ای ندارد فقط خودم رو بیمار و چاق میکنم .
من جدیدا وقتی غذایی مورد پسندم باشه و یا خوشمزه باشه این کار رو میکنم بیشتر از نیازم میخورم که به لطف این چالش دارم کنترلش میکنم و بسیار بهتر از قبل رفتار میکنم .
مثلا امروز غذا مورد علاقم نبود به اون سبکی که خودم دوست دارم نبود خیلی راحت از اون گذشتم خوردم ولی به اندازه خوردم و به موقع دیگه میز رو ترک کردم و بیشتر از نیازم چیزی نخوردم .
پس معده ی من محل ذخیره ی غذا نیست
معده ی من یخچال نیست.
معده ی من محل هضم غذا هست
من نباید از روی باور قحطی و کمبود غذا بخورم
من باید بارها به خودم بگم این همه مواد غذایی عالی و خوشمزه در اطراف من هست که هر وقت بخوام میتونم بخرم و بخورم و یا از داخل خونه استفاده کنم .
و بازم باید به خودم بگم هر غذایی هر چقدر خوشمزه و دوست داشتنی با طعم عالی باشه بازم به اندازه نیازم باید از اون بخورم و من لذت آنی خوردن اون مواد غذایی رو نمیخوام من لذت دایمی تناسب اندام رو میخوام .
پس با توجه به اینکه ایام عید و دید و بازدید هست من قول میدم به بهانه ی عید نوروز و خوشحالی کردن و شادی هیچ مواد غذایی رو به زور وارد جسمم نکنم
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی و دوستان هم مسیر
خیلی مفید بودن مطالب مثل همیشه
به این نتیجه رسیدم که تنها یک عامل در تبدیل فرمولهای چاقی برداضافه وزن تاثیر دارد و آن هم خودمان هستیم.
چون حرکت افراد چاق به طور یکنواخت و طولانی صورت گرفته ولی تلاش برای لاغری مقطعی و کوتاه بوده نتیجه نهایی چاق شدن است.
جسم قدرت مقابله با ذهن را ندارد.
(متاسفانه ما تحت تاثیر فرمول نگران آینده بودن هستیم)
این نوع نگرانی ها در ذهن افراد متناسب وجود ندارد.
پس چاق شدن ما هیچ ارتباطی با مواد غذایی ندارد بلکه نحوه استفاده ی ما از مواد غذایی می تواند باعث به خطر انداختن وضعیت سلامتی ما شود.
یاد گرفتم اگه قراره جایی برم و گرسنه نیستم نگم نکنه خیلی دیر برسم باید الان معده م پر باشه و ذخیره کنم برای بعدا
یا اینکه امروز کارام زیاده ، زیاد میخورم که انرژیم زیاد بشه واسه تموم کارا، نگم که نکنه ضعف کنم !
به این میگن پرخوری
معده من یخچال نیست ذخیره کنه
و وظیفه ش هضم غذا و جذبه،
مثلا تو سحری هم باید به اندازه ی نیاز بدن بخوریم چون در هر صورت ۳ یا ۴ساعت بعدش گرسنمون میشه و اون مقدار اضافی که خورده شده جذب بدن میشه و تبدیل به اضافه وزن و چربی.
پس معده فقط محل تبدیل غذا به انرژی ست.
شکر گذارم از خداوند متعال
ممنونم استاد عزیز
سلام اکثر روزها میل به صبحانه ندارم اما تا چند روز پیش چند لقمه ای میخوردم چون نگران بودم تو باشگاه ضعف داشته باشم در چالش چند روز پیش در مورد این بود که اجازه بدیم تا احساس گشنگی وسیری دوباره پر رنگ بشن صبحانه نخوردم ویک ظرف کوچک حاوی خرما وگردو با خودم بردم هر وقت احساس ضعف داشتم استفاده میکردم این کار روطی هفته پیش ادامه دادم
حالا با خواندن این متن وشنیدن این پادکست متوجه اهمیت این موضوع شدم از شما متشکرم که با این دقت روی این مسئله متمرکز شده اید واین نکات ظریف رو با دیگران هم به اشتراک میگزارید موفق و پیروز باشید