همهجای دنیا وقتی صحبت از چاقی میشه، سریع ذهنها میره سمت پرخوری 🍕 و کمتحرکی 🛋️ یا شاید یه ژنتیک “بدشانس”!
📍 این جلسه ادامه گام ۶۹ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
اما چیزی که خیلیا ازش غافلن، ذهن چاقه… ذهنیه که مثل یه عینک تار، دنیا و غذا رو جور دیگهای میبینه 🤯
یعنی تحلیلها، برداشتها و تصمیمهایی که از درون این ذهن میاد، خودش عامل اصلی چاقی بدنه—نه بشقاب غذا! 🍽️
اگه ذهنت چاق باشه، حتی وقتی کم هم بخوری، رفتارات طوریه که انگار داری چاقتر میشی!
در این جلسه میآموزیم:
تاثیر فرمولهای ذهن چاق
وقتی حرف از فرمولهای ذهن میزنیم، یعنی همون باورها، تحلیلها و برداشتهایی که فقط رفتار و جسم ما رو شکل نمیدن، بلکه مثل یه فیلتر قوی، نگاه ما به زندگی رو هم تغییر میدن 🎯🧠

دقیقاً مثل اینه که یه عینک با شیشه آبی بزنیم؛ اونوقت دیگه همهچی اطرافمون —حتی چیزهایی که سفید یا سبز هستن— با تون آبی دیده میشن 🎨👓
نه بهخاطر اینکه واقعاً آبیان، بلکه چون عینک ما اون رنگ رو بهشون داده.
حالا تصور کن ذهن ما هم یه جور عینک باشه؛ عینکی با شیشههای ساختهشده از ترس، قضاوت، تجربههای منفی و اطلاعات نادرست درباره بدن و غذا.
این همون فرمولهای ذهنی هستن که واقعیت بیرونی رو تحریف میکنن و کاری میکنن که دنیا رو نه اونطور که هست، بلکه اونطور که ذهنمون باور داره، ببینیم. 🤯💭
مثلاً یه فرد متناسب ممکنه فقط در حال خوردن ناهار روزمرهش باشه، ولی ذهن ما اون رو به شکل یه آدم خوششانس یا بیخیال تعبیر میکنه که “حتماً ژنتیک خوبی داره” یا “لابد هیچوقت استرس وزنش رو نداشته”! 😑
در واقع، این فرمولهای ذهنی هستن که باعث میشن ما آدمهای متناسب رو بهجای الگو، به چشم تهدید ببینیم، یا حتی حسادت کنیم و خودمون رو قربانی فرض کنیم.
خود من یادمه وقتی اضافهوزن داشتم، رفتار آدمهای متناسب رو از پشت این عینک ذهن چاق تماشا میکردم. فکر میکردم اونا خیلی مغرورن، خودشونو میگیرن یا حتی آدمهای سرد و بیاحساسی هستن 😐💭
در حالیکه حالا میدونم اون برداشتها، بازتاب فرمولهای ذهن من بودن نه واقعیت وجودی اون آدمها!
این فرمولها باعث میشن حتی نگاه ما به خدا و کائنات هم تغییر کنه!
یادم میاد بارها از خدا گلایه کردم:
“چرا من باید چاق باشم و بقیه نه؟! چرا من باید با این همه محدودیت زندگی کنم؟!”
اما حالا میفهمم که اون صداها از بیرون نمیاومدن، بلکه از فرمولهای ذهنی میاومدن که درونم ریشه کرده بودن و همه چیزو تار میدیدن… حتی مهربونی خدا رو! 🌥️💔
وقتی زندگی رو از لنز ذهن چاق ببینی، دنیا تبدیل میشه به جایی پر از نابرابری، محدودیت، ناامیدی و حسرت.
اما وقتی شروع به پاکسازی این فرمولها میکنی، کمکم تصویر شفافتری از دنیا، غذا، آدمها و خودت میبینی.
🌟 اون موقعست که میفهمی چاقی فقط یه عدد روی ترازو نیست؛ بلکه یه داستان نانوشته در ذهنته که حالا وقتشه بازنویسیش کنی…

تفاوت ذهن افراد چاق و متناسب
همهمون سیستم بدنی تقریباً یکسانی داریم؛ مغز، معده، سیستم عصبی، هورمونها… پس چرا بعضیا راحت غذا رو کنترل میکنن ولی بعضیها انگار همیشه درگیر خوردنن؟ 😖🍕
🧠 ذهن افراد چاق یه ذهن نگران، مضطرب و همیشه آماده برای خطره. هر غذایی که میبینه، تهذهنش یاد خاطرهای از محرومیت، تنهایی یا شکست میافته.
در مقابل، ذهن متناسب هیچ درگیری عاطفی خاصی با غذا نداره. برای اون، غذا فقط غذاست، نه پناهگاه، نه پاداش، نه تنبیه!
مثلاً یه فرد متناسب وقتی تعارف غذا میشه، خیلی راحت میگه: «نه مرسی، میل ندارم» 😌
چون نه از رد کردن میترسه، نه از قضاوت دیگران، نه از اینکه دیگه گیرش نیاد. چون ذهنش، با فرمولهای متناسب و آزادانه طراحی شده.
اما ذهن چاق چی؟
همون تعارف ساده میتونه یه طوفان فکری راه بندازه:
«اگه نگیرم بیاحترامی میشه»، «شاید دیگه نباشه»، «همه دارن میخورن»، «یه بار که اشکال نداره»…
خیلی از دوستانی که تو دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» شرکت کردن، با وجود آموزش و تمرین، هنوز با این تضاد درگیرن.
چرا؟ چون هنوز دارن دنیا رو از دریچهی همون فرمولهای ذهن چاق قدیمی میبینن.
ذهنشون هنوز بهشون میگه:
«اون فرد متناسب حتماً عزت نفس بالایی داره که میتونه “نه” بگه… من هنوز به اون مرحله نرسیدم…»
در حالیکه واقعیت اینه که قدرت نه گفتن، حاصل عزت نفس نیست، حاصل ذهن متناسبه!
و این ذهن، قابل ساخته شدن ـــ با تمرین، آگاهی و تکرار فرمولهای جدیده.
💡 ذهن متناسب یاد گرفته به نیاز واقعی بدن گوش بده، نه به سر و صدای ذهن. یاد گرفته که غذا دشمن نیست، ولی همزمان هم تنها راه خوشحالی نیست. یاد گرفته که لذت، از سادگی میاد، نه از پُرخوری.
اما ذهن چاق، هنوز توی حلقههای شرطیشدهی قدیمیاش اسیره؛ جایی که غذا همیشه نقش قهرمان، دشمن یا پاداش رو بازی میکنه. 🎭🍩
📌 پس اگه میخوای واقعاً از این چرخه بیرون بیای، لازمه نگاهت رو عوض کنی و این دقیقاً همون کاریه که ما توی دوره «ورود به سرزمین لاغرها» انجام میدیم:
بازنویسی فرمولهای ذهن و ساختن ذهنی متناسب، آرام، آگاه و آزاد 🌱💖

عملکرد ذهن چاق و ذهن متناسب 🧠✨🍽️
مهمه که بدونیم که این دو ذهن، متفاوت از هم زندگی میکنن و رفتارهای متفاوتی دارند.
افراد متناسب اصلاً تو بازی ذهن نیستن. ذهن متناسب مثل یه عینک شفافه که به طور طبیعی به نیاز بدنش گوش میده.
وقتی گرسنهست غذا میخوره و وقتی سیر شد، دست میکشه. نه از کم خوردن نگرانه، نه از زیاد خوردن ناراحت میشه. 🍏💚 برای اونها خوردن کاملاً طبیعی و بدون فکر اضافه است، نه بازی ذهنی.
برعکس، ذهن چاق پر از فرمولها و قوانین سختگیرانهایه که میگه: «اگر اینو بخوری چاق میشی»، «اگر کم خوردی عزت نفس داری» و هزار فکر و دغدغه دیگه… 🤯🍰
افراد متناسب به اندازه نیاز و میل بدنشون غذا میخورند و این باعث میشه عزت نفس واقعی و عمیقی داشته باشند؛ عزت نفسی که از احترام به خود و درک نیازهای بدن سرچشمه میگیره، نه از ترس یا محدودیت.
در مقابل، ذهن چاق همیشه دنبال کنترل کردن و نگرانی از خوردن هست، که این نگرانی روی رفتار و عزت نفس فرد تاثیر منفی میذاره. 😔
همچنین افراد متناسب خودشون رو دوست دارند و به خودشون احترام میگذارند، این احترام در رفتار دیگران هم بازتاب پیدا میکنه.
در حالی که ذهن چاق، گاهی حتی به خودش ارزش نمیده و همین احساس کمارزشی به رفتارها و روابطش با دیگران سرایت میکنه. 🔄❤️
یکی از نکات مهم دیگه اینه که ذهن چاق، خوردن رو با احساسات منفی مثل ترس از چاق شدن، خجالت یا احساس گناه پیوند زده، در حالی که ذهن متناسب، خوردن رو حق طبیعی خودش میدونه و به بدنش احترام میذاره.

رهایی از ذهن چاق؛ آغاز سفر به سرزمین لاغرها 🌈🧭
تا وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاه رفتارهای ما رو کنترل میکنن، هیچ رژیم و برنامه غذایی پایداری نمیتونه ما رو نجات بده.
چون ریشهی چاقی در «نگرش ما به خوردن، بدن و خودمون» پنهان شده؛ نه توی مقدار کالری و لیست غذاها! 😟🍟
برای همین، اگه میخوای واقعاً از ترس از چاق شدن، اضطراب از غذا خوردن، یا نگرانی درباره ظاهر و وزن خلاص بشی، لازمه فرمولهای ذهنی رو از نو بسازی. 💡🧠
ما تو دورهی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همین کار رو میکنیم:
✅ شناسایی و اصلاح باورهای اشتباه درباره غذا و بدن
✅ ریشهیابی ترسها و احساسات پنهان درباره چاقی
✅ تمرین تغییر نگرش با ابزارهای ذهنی قدرتمند
✅ ساختن ذهنی آرام، آگاه و متناسب 🌱💚
در این دوره، قدمبهقدم یاد میگیری که چطور از جنگ با غذا، از تنفر نسبت به بدن، و از نگرانی همیشگی درباره وزن، آزاد بشی.
و به جای اون، به ذهنی تبدیل بشی که با لذت، آگاهی و احترام به خودش زندگی میکنه… ذهنی متناسب، ذهنی آرام، ذهنی آزاد! ✨🍀
🌟 اگر آمادهای که از ترسهای پنهان و ذهن چاق عبور کنی، قدم اول همینجاست:
ورود به سرزمین لاغرها… جایی که لاغری از ذهن شروع میشه، نه از بشقاب! 🍽️🧠
✍️ در ادامه هم توی گام ۷۱ سراغ «کاهش وزن با تمرکز ذهنی» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.35 از 69 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام الله یکتا و مهربانم و همیشه حاضر و حامی و عاشق پیشرفت ما ,
و درود رحمت و نعمت سعادت برکت و محبت و کمالو نیمیپ خیر و هدایت و آگاهی هر آنچه که باعث آرامش شادی و خوشبختی شما استاد گرامی و ارجمند هست روانه و جاری به زندگیتان،
در مورد سئوال مطرح شده که دیدگاهمون چیه در مورد اینکه :
تفراد متناسب با انتخاب درست عزت نفس و اعتماد به نفس خود را در جامعه حفظ میکنند.
دیدگاه من این که
اول اینکه:اگر فردی یک توانایی حالا هر توانایی در اون پررنگتره حتما در موارد دیگه هم هست که کمرنگتر باش،
مگر مثل هزاران آدم دیگه در پی رشد فردی خود در تمام جنبه ها اگاهانهچصحیح بره که این موضوع هم حامی از همین کمرنگی در بعضی تواناییهای دیگر اون فرد داره،
و دوم اینکه:همه ما انسانها با توجه به عدالت خدا همه نوع توانایی داریم،بسته به تلاشمون در اون زمینه همه چی را میتوانیم بدست بیاوریم مثل یاد گرفتن موسیقی نقاشی فیزیکریاضی هوا فضا یا اصلا لاغری با ذهنمون،اصلا پیامبرها از بین ما آدمها انتخاب شدن که همین نکته را به ما گوشزد کنند که ما آدمهای دیگه هم میتوانیم ،
و سوم اینکه:من اعتماد به نفس و عزت نفس در افراد چاق هم دیدم و افراد لاغرم دیدم داغووووون،
چنان با صلابت با صدای محکم و بلند و زیبا و آموزنده حرف میزنن تو جمع آدم لذت میبره اون خانومدکتر روانشناس هستن و چه احترامی ه که براشون قائل هستن و پزشک خانوم هم من میشناسم اصلا چرا همش از ا ونایی بگم که مدترک تحصیلی بالا دارن،
قدیمیترین همسایه ما خانومی هستن پنج تا بچه دارن آدم باهاشون صحبت میکنه کیف میکنه همه از سوپر مارکتی و مغزه دارها کلا اهل محل همسایه ها تو فامیل که دیگه هیچی آنقدر خوبن همه بهشون احترام میزارم همه نذری میخوان درست کنند از مزه و طعم تایید ایشون براشون مهم.
و افراد لاغر دیدم در سرو صدا جیغی دادم فریادی ناآرام فضول و بدون هیچ ادبی کسی نگفت ماشاالله چه وجناتی داره با اینکه لاغر هم بودن تا میومدن همه سعی میکردم هم کلام و صحبت باهاشون نشن چون بس که هر چی آدم بگه ایشون میگفت آره منم میدونم دقیقا و اصلا من استاد این کارم بعد بیشتر میپرسیدیم بحثو عوض میکردن حالا کاری ندارم به من ربطی ندارد خواستم نمونه برای اخلاقها و تفاوتها رو بگم بین افراد چاق و لاغر، که به دوصورت وجود داره،
برعکسش هم بود دو تا جاری همسایه بودن که یکیش چاق بود یکیش لاغر ،چاقه زورگو و بی ادب و تندخو و همه را به سخره میگرفت و حق خوری هم میکرد ،
اما جاری دوم لاغر آرام با احترام با وقار و متین بی سرو صدا سنجیده و خانومانه رفتار میکرد،
این مثالها رو یادم آوردم تا به خودم تاکیدا بگم عزت و اعتماد به نفس ربطی به وزن ما نداره،
و اگر کسی لاغر طبق فرموده زیبای استاد و دوستان که فرمودن:فرمول لاغری در ذهنش هست بدون اینکه خودش اطلاع داشته باشه همه نوع غذایی براش مثل عادی بودن پلک زدن مصرف اکسیژن هوا ضربان قلبش و راه رفتنش و دست و پا داشتنش یا اعمال عادی دیگه از بدنش براش میباشد و فرقی نمیکند،
نکات طلایی فایل تصویری:
فردی که متناسب و شروع کرده به گفتن این که مراقبم تا چاق نشم عاقبت خطرناکی ممکنه داشته باش چون داره نگرانی و ترس از چاقی پیدا میکنه،
فردی که چاقی رو یاد گرفته باید مثل برنامه های کامپیوتر از طریق آموزش های ذهنی به روز رسانی بشه،
افراد لاغر و متناسب اصلا نمیدونن دارن متناسب رفتار میکنند و خوردن آنها تحت تاثیر تعارف دیگران یا عوامل بیرونی نیست ربطی هم به اراده اشون نداره بلکه بر طبق میل خودشون به زمانی که میل دارن بخوردن فقط رفتار میکنند.
خدایا ممنونم شکرت هزاران بار تا بی نهایت
ممنونم استاد خیلی خیلی هر مطلب فوقالعاده هست
تکراتکرار و تاکید برای خودم :
تعهد
استمرار
تمرین نوشتاری
خدشه وارد کردن به عادت (کم کم آرام آرام)
استناد دادن موفقیت خود به توانستن و انجام دادن در رفتار متعادل درست و قدرت توانستن را در خود افزایشدادن،
زمان گرسنگی واقعی بخوریم و نجنگیدن با خرس چاقی و قبل از سیر شدن دست کشیدن از غذاها،
تصویری سازی لاغری و عاشق لاغری شدن،
استفاده از نوشتن در مزایا و لذت لاغری و رنج های فعلیمون،
هر روز در سایت بودن و تمرین کردن،
شناسایی ترمزها و دلیل اوردن برای رفع آنها تا باورمون قدرتمند بشه،
حفظ آرامش و عجله نداشتن،
لذت بردن آسان و نزدیک دیدن لاغری با ذهن،
پررنگ کردن زبان لاغری و فایل چاقی را با صلح وارامش به عقب فرستادن،
انتخاب درست در خوردن و بکار بردن کلمه سیری ،
خودمون را به عهده گرفتن صلح با چاقی،
ایجاد باور لاغری،
نگاه کردن فقط به نکات مثبت ذهن،
۴۰ کیلودر برابر ۴۰ تن غذا خوردن ما هیچی نیست بدن ما توانایی متناسب بودن را داره و عاشق لاغری
ذهنی که لاغر بشه خود ب خود بدنت لاغر میشود ،
خدایا ممنونم هزاران بار شکر
استاد ممنونم واقعا عالی همه فایلها تشکر .
به نام خداوند دوست داشتنی ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
حل تمرینات ذهن چاق تنها دلیل چاقی است
به نام خداوند شفادهنده ام
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان همگام
ذهن چاق تنها دلیل چاقی است
همه افراد چاق همیشه خودشان را تافته جدا بافته ای میدانند از سایر انسانها ،انگار زمین و زمان دست به دست هم داده اند تا او چاق شود و یا چاق بماند .
فرد چاق همه را مسئول چاقی اش میداند، الا خودش را ؛
او سرشار از احساسهای بد نسبت به خودش و جامعه و حتی خداوند است .
بخاطر همین تفکرات اشتباه و فراوانیه فرمولهای اشتباه ذهنی و همسو شدن آنها با احساسات بد ،او پر از خشم و نفرت و کینه و فرکانسهای بد میشود و تمام این امواج فرکانسی در اطراف او موج میزنند و وقتی کسی با فرد چاقی روبرو میشود بدلیل حاله فرکانسی و انرژیهای منفی که دور و بر فرد چاق را احاطه کرده ،آن فرد هم دچار احساس بد به فرد چاق میشود.
و ما خودمان بصورت ناخواسته بواسطه انرژیهای اطرافمان چیزهای منفی را به سمتمان جذب میکنیم یا خیلی چیزهای مثبت را از خودمان دفع میکنیم ،دقیقا مثل یک آهنربا
به خاطر همین است که در مهمانی به شخص لاغر تعارف خوردن میکنند اما به شخص چاق کمتر تعارف میکنند یا اصلا تعارف نمیکنند.
گویا فردی که با شخص چاق مواجه شده دارد دقیقا همان احساسهایی را تجربه میکند که فرد چاق تجربه کرده است.
خوب حالا فرد چاق بخاطر انبوه فرمولهای اشتباه ذهنی اش و احساسات بد درونی اش ،به تنفر از خود و از تمامی افراد متناسب میرسد و خشم وجودش را لبریز میکند
حالا وقتی انسان احساسش بد باشد دچار ترس و اضطراب میشود و اعتماد به نفس و عزت نفسش پایین می آید و به دلیل پایین بودن عزت و اعتماد به نفس انرژی درونی اش به شدت پایین می آید ، و برای رهایی از این احساسات بد و تامین انرژی ،رجوع میکند به پرخوری و اضافه خوری کردن.
یا بدلیل حس نفرت به خود و برای اینکه به دیگران ثابت کند انسان احمق و بی اراده ای نیست شروع میکند به استفاده از انواع روشهای سخت لاغری و کم خوردن و ورزش کردن زیاد
در کل یا از این طرف پشت بام می افتد و پرخوری افراطی میکند یا از آن طرف پشت بام می افتد و کم خوری افراطی میکند کلا تعادل رفتاری ندارد و مدام وزنش مثل یو یو بالا و پایین میشود.
یک فرد چاق با مقایسه کردن خودش با افراد متناسب دچار حسادت میشود،فرد چاق هیچ درکی از گفته ها و رفتارهای فرد متناسب ندارد و گمان میکند فرد متناسب در حال با کلاس جلوه دادن خودش است و قصد خودنمایی دارد
و دارد با نخوردنهایش چاقی او را به او یادآوری میکند و به او طعنه میزند.
در اینجا خشم او افزایش یافته و دچار خود سرزنشی میشود و شروع میکند به گفتگو درباره چاقی اش با دیگران و کلی شاهد چاقی برای خودش جمع میکند ،
فرد چاق تمام زورش را میزند بقیه را مجاب کند که مقصر چاقی اش نیست و اصلا دست خودش نیست که زیاد میخورد
اما بعد از این گفتگوهای شاهد جمع کن، دچار صحبتها و نجواهای درونی خودش میشود “خاک بر سرت مثل گاو میخوری نگاه کن فلانی چه اندامی دارد،ببین با خودت چه کار کردی تو احمقی فقط یه احمق با خودش اینطوری میکند و………………….”
و شروع میکند به تزریق تو رگیه، انرژیهای منفی به درون خودش و آنقدر این کار را تکرار میکند تا کائنات هم به او پاسخی در حد باورهایش بدهد و او را به سمت تجربه چاقی بیشتر هدایت کند .
و زمانی که بخاطر تمام آنچه گفته شد به سمت روشهای لاغری میرود و در نهایت نتیجه مطلوب نمیگیرد بطور کلی زندگی اش خلاصه میشود در لاغری ،حالا دیگر هیچ کدام از لذتهای دنیا برایش معنا ندارد چرا؟چون لاغر نیست
از مسافرت و مهمانی فرار میکند از خرید لباس و خوش گذرانی فرار میکند چون لاغر نیست و با خودش وارد جنگ میشود”
حالا که نمیتوانم لاغر شوم هر چقدر دوست دارم میخورم ،اصلا به جهنم که لاغر نیستم اینقدر میخورم تا بترکم”
و تمام این جنگها و کش مکشهای درونی و بیرونی فرد چاق بخاطر عدم آگاهی او از علت چاقی اش است و اینکه او
سردرگم است و نمیداند راه درست چیست و چگونه باید رفتار کند .
در روش لاغری با ذهن فرد چاق به مرور جواب تمام سوالاتش را خواهد گرفت.
او متوجه میشود اگر چاق است بخاطر فرمولهای اشتباه ثبت شده در ذهنش است و تنها راه لاغری ماندگار برای او یادگیری اصول ذهنی و جایگزین کردن فرمولهای صحیح به جای فرمولهای اشتباه است .
او به مرور اعتماد به نفس و عزت نفس خودش را بالا میبرد و ترس و اضطرابهایش کاهش چشمگیری پیدا میکند
با مواد غذایی معقولانه رفتار میکند سبک زندگی سلامت برای خودش انتخاب میکند و در نهایت میشود چیزی که رویای آن را داشته و خوشبخت و شاد زندگی میکند.
چرا افراد متناسب به راحتی می توانند نسبت به تعارف دیگران بگویند: نه، میل ندارم. و آیا این برخورد آنها آگاهانه و به دلیل بالا بودن عزت نفس آنهاست؟
چون افراد متناسب فرمولهای اشتباه موجود در ذهن چاق را ندارند و هیچ پیش زمینه ذهنی از ترس و تفکیک خوراکی ها در ذهنشان نیست و غذا خوردن هم مثل اکسیژن و تنفس کردن جز طبیعی و عادی و اتوماتیک وار زندگیشان است
مگر برای نفس کشیدن هول میزنند که بیشتر اکسیژن وارد ریه هایشان کنند که برای غذا خوردن هول بزنند
خیلی راحت و با اعتماد به نفس بالا انتخاب میکنند که بخورند یا نخورند و اصلا نشانه کلاس گذاشتن و داشتن مهارت خاص و اعتماد به نفس بالا داشتن آنها نیست فقط آنها در آن لحظه نیاز به خوردن نداشته اند همین .
من افراد متناسب زیادی میشناسم که با وجود اندام لاغر اما اصلا اعتماد به نفس ندارند و به قول معروف بلد نیستن دست و پای یک مرغ را از هم جدا کنند از بس بی عرضه و بیخودی هستند پس نخوردن لاغرها نشانه مزیت آنها بر ما نیست
بلکه آنها فقط فرمول چاق در ذهنشان ندارند اما متاسفانه ما داریم که به شکر هدایت خدای بزرگ ما هم در حال رفع این فرمولهای غلط هستیم و داریم ذهنمان را آپدیت میکنیم
یا رب سپاسگزارم برای نعمت سلامتی که به ما عنایت کردی
یا رب شکر گزار آنچه هستم که اتفاق نمی افتد و قطعا صلاح ماست
یا رب شکر گزار صلاحدید زیبایت در زندگیمان هستم
یا رب دوستت دارم
الهی و ربی من لی غیرک
الهی به امید تو
به نام خداوند مهربان
سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان عزیزم
تمام رفتارهای غذایی فرد چاق از ذهن اون نشات میگیره . ذهن فرد چاق کنترل افکار و رفتار غذایی اون رو به عهده داره ودر این مورد فرد هیچ کنترلی روی ذهنش نداره .وقتی من با غذاها مواجه میشم بی اختیار دستم به طرف اون غذاها میره و از همشون استفاده میکنم من آزادی انتخاب غذا ندارم ولی از این رفتار خوشم نمیاد و میخوام همونطور که خداوند من رو به صورت پیش فرض آزاد آفریده رفتار کنم.
(البته الان این رفتار ناخوشایند کمتر شده)
من در این سایت یاد میگیرم، یعنی به یاد میارم که زمانی من کنترل ذهنم رو به دست داشتم و انسان آزادی بودم و در شان خودم ، در شان یک انسان آزاد و قدرتمند رفتار میکردم همونطوری که خدا میخواد.
فرد متناسب این رو از یاد نبرده .ذهن اون با انواع فرمولهای چاق کننده دستکاری نشده .به صورت پیش فرض و طبیعی باقی مونده و به صورت خود به خودی و بدون هیچ فکر خاصی راجع به غذاها رفتار میکنه.
اما فرد چاق همه چیز رو در اطرافش به غذا ربط میده در واقع اسیر غذاهاست و غذا برای اون در درجه ی اول قرار داره و بقیه ی موضوعات زندگی در حاشیه هستن. من هنوز در برخی موارد حرص و ولع دارم اما خیلی کمتر شده واز این بایت خوشحالم و خدارو سپاسگذارم.بعضی اوقات که بیشتر از نیازم میخورم ذهن چاقم میگه چون زیادتر از نیازت خوردی پس لاغر نمیشی ، اما من بهش میگم غذاها قدرتی ندارن که چاق کنن اونها فقط نعمتهای خداوند هستن که برای ما ودراختیار ما گذاشته شدن تا ما از اونها استفاده کنیم و سیستم بدن ما طوری آفریده شده که حتی اگه ما از حد انسانی خودمون خارج شدیم و بیشتر از نیازمون مصرف کردیم همه ی اضافه ها رو دفع میکنه.
خداوند مخلوقات رو بدون هیچ نقصی آفریده و این ما بودیم که چاقی رو که یه نقص و مشکل هست رو به وجود آوردیم.
روشهای قبلی فقط روی جسم تمرکز داشتن وهیچ ارتباطی با ذهنمون نداشتن . در روشهای قبلی برای لاغر شدن ما به بیراهه رفتیم به اشتباه جسممون رو تحت فشار قرار دادیم غافل از این که جسم ما فقط نمایشگر افکارمون هست وما هر فکری که در ذهنمون داشته باشیم در نهایت در جسممون نمایان میشه ما افکار چاق کننده داشتیم و چاق شدیم خدا رو شکر که هدایت شدیم به راه صحیح و الان میتونیم دوباره با به یاد آوردن افکار پیش فرضمون جسم طبیعی مون رو بسازیم
از تفاوتهای ذهن چاق و ذهن لاغر میتونم بگم که ذهن فرد متناسب راجع به غذا هیچ فکر خاصی نداره یادم میاد که وقتی متناسب بودم اصلا و ابدا به غذا فکر نمیکردم مثل نفس کشیدن .اما وقتی اضافه وزن پیدا کردم مدام به خوردن و نخوردن فکر میکردم .فرد متناسب خود به خود و طبق پیش فرض خودش رفتار میکنه اما فرد چاق ذهنش پر از افکار مربوط به غذاهاست .فرد متناسب اصلا حرص و ولع نداره بر عکس انسان چاق که متاسفانه حتی وقتی ساده ترین وحتی بد مزه ترین غذا رو هم ببینه اون رو میخوره و برای خوردنش نا خودآگاه به دستور مغز اقدام میکنه .
راجع به سوال ویدئو من با گفته ی این دوست عزیز موافق نیستم وقتی تازه دوره رو شروع کرده بودم به لطف خدا این فکر اشتباه رو که باید کم خورد تا لاغر شد رو اصلاح کردم واز همون موقع همیشه به جای کلمه ی کم خوردن ، به اندازه ی نیاز خوردن رو استفاده کردم که یادم بمونه من نمیخام کم بخورم بلکه میخام به اندازه بخورم در شان یک انسان
این که افراد متناسب به دلیل این که بیش از حد نمیخورن عزت نفس دارن اشتباهه و از افکار ذهن چاق هست .اونها اصلا به غذا فکر نمیکنن .
اما برای ما که چاق بودیم و داریم تناسب رو یاد میگیریم این یاد گیری تناسب باعث اعتماد به نفس و عزت نفس ما میشه چون تونستیم افکار چاق کننده رو درو بریزیم وبه پیش فرض خودمون برگردیم .ولی برای افراد متناسب این حس توانمندی در کنترل ذهن چاق وجود نداره و بنا بر این هرگز به خاطر رفتار متناسب کننده ی خودشون احساس عزت نفس نخواهند کرد.
در این گام این رو هم یاد گرفتم که اعتماد به نفس و داشتن عزت نفس این نیست که ما در مقابل دیگران چه واکنشی نشان میدهیم بلکه نگرشی است که نسبت به خودمون داریم .این که برای خودمون چقدر ارزش قائل هستیم چقدر خودمون رو فرد با لیاقتی میدونیم و چقدر عاشق خودمون هستیم و برای تکامل خودمون ارزش قائل هستیم اگر این نگرشهارو در مورد خودمون پیدا کنیم خود به خود در اجتماع هم واکنشهایی خواهیم داشت که گواه بر عزت نفس و اعتماد به نفس ما هستند.
سلام استاد صبح شما بخیر
خدا راشکر درتاریخ 1402/06/04 توانستم گام 70نگاه ذهن چاق را گوش بدم خدایا شکرت
در این ویدئو نگرش افراد متناسب و چاق نسبت به غذاخوردن توضیح داده شد
به نظر من وقتی ما یک فرد متناسب را میبینیم که کم تر ازما غذا میخورد تصور نکنیم که توانایی و توانمندی خاصی دارد که خودش را کنترل کند که کم تر بخورد و یا اعتماد به نفس بالاتری دارد نه تنها تفاوت افراد متناسب در فرمولهای ذهنی انها است که پیام سیری را زودتر دریافت میکنند و فرد میل به غذا خوردن زیاد را ندارد .
افراد متناسب برای کم خوردن اعتماد به نفس بالایی ندارند که خودشان با اراده خودشان غذایی را کمتر بخورند و افراد چاق این اعتماد به نفس درآنها کم رنگ تر باشد خیلی جاها افراد چاق از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار هستند و درکارهایشان کاملا مشهود است و میتوانند کارهای خیلی مهمی را انجام بدهند که نشان از اعتماد به نفس بالا دارد و سریع درمورد موضوعی تصمیم عالی گرفتند و حتی از دیگران نظرخواهی هم نگردند
افراد متناسب اصلا برای خوردن فکر نمیکنند واصلا انتخابی برای مقدار غذا ندارند و به میل درونی خودشان توجه میکنند ولی افراد چاق اصلا به میل درونی خود توجه نمیکنند و بیشتر تحت تاثیر عوامل بیرونی غدا میخورند مثل تعارف کردن – اسراف نشدن – برای اولین بار است پس بیشتر بخور- و…. افراد لاغر پیش فرض ذهنشان به اندازه خوردن است و اصلا به کم خوردن ویا زیاد خوردن و ترس از چاقی فکر نمیکنند و به اندازه نیاز بدنشان غذا میخورند
من چند روز قبل رفتم روضه به من یک ظرف حلوا تعارف کردند هنوز بعد از سه روز دریخچال من است و هیچ کدام از فرزندان من ان را نخورند و من نیز میلی به خوردن آن ندارم ولی اگر مثل قبل بود همان روز اول من تمام حلوا را خورده بودم و خیلی خوش حالم که میل به خوردن شیرینی درمن کم شده
خیر چون اصلا فرمولهای ذهنی تغییری نکرده بود و ما با فشار برجسم که اخرین مرحله و تکمیل کننده بود میخواستیم لاغر شویم ما باید اول افکار را تغییر بدهیم و بعد درمورد ان اطلاعات درک داشته باشیم و عمل کنیم جسم خودبخود لاغر خواهد شد
سلام و درود .
چیزهایی که از این درس یاد گرفتم
اینه انسان لاغر کم خوری و پرخوری نداره .
او با توجه به نیاز جسم و زبان بدنش غذا میخوره و تابع فرمولهای ذهنی غلط نیست .
و همینطور روش خودش رو باور داره و عزت نفس داره . میل خودش رو زیاد نمیدونه و از اون طرف خودشو به کم خوری هم نسبت نمیده .
انسان لاغر نیاز خودشو میدونه و اتفاقا خیلی هم به خودش حق میده که نیازش رو برطرف کنه .
اما انسانهای همش ملامت سرزنش توبیخ تنبیه حال بد تنفر و … رو به خودشون میگن عزت نفسشون رو له می کنند بعد توقع دارن بتونند نیاز بدن رو تشخیص بدن .
خب ما با این کارها وجود خودمون رو نیازمند کردیم . هرچقدر بیشتر خودمون رو سرکوب کنیم و نادیده بگیریم حس نیاز به انرژی در ما بیشتر پدید میاد . حس نیاز به حبس انرژی بیشتر در ما پدید میاد .
امروز فهمیدم چاقی همون لاغریه که ما به زور نگهش داشتیم .
ما انرژی لاغری رو در وجودمون حبس کردیم و رهاش نمی کنیم . تا زمانیکه در این فرکانسیم بدن ما خواستار انرژی بیشتره . خواستن یعنی نداشتن . یعنی نیاز . وقتی عزت نفس داشته باشیم احساس نیازمون کم میشه و فرکانس غنی بودن ارسال می کنیم و بدن ما این فرکانس رو دریافت می کنه و اونم فرکانس غنی بودن ارسال می کنه . در نتیجه حس نیاز در بدن ما طبیعی میشه و ما احساس نیاز زیاد به مواد غذایی و دریافت انرژی نداریم و از طرفی انرژیهای دخیره شده خود به خود توسط بدن آزاد میشن .
در این درس عزت نفس رو یاد گرفتم . من عاشق خودم هستم . من بهترین ورژن در انسان بودن خودم هستم . من بهترین خودم هستم . من انسان خیلی خوبی هستم . من عزیز کرده ی خدام . خدا همه چی برای من آماده و مهیا کرده . من به هیچی نیاز ندارم . حال خوب همیشه در من جاریه . خداوند همیشه در وجود من هست . اصلا لازم نیست سختی بکشم . همه چیز هست .
من دیگه هیچی نمیخوام چون همه چیز هست .
من همه چی دارم .
من کانون نعمت هستم .
من در ارتعاش الهی هستم .
نعمت از من خلق میشه .
انرژی الهی همیشه در من جاری و ساری هست .
من همیشه حتی بیش از نیازم نعمت در اختیار دارم .
با خیال راحت میتونم ببخشم چون هست . همه ی نعمتها به وفور برای من هست .
من در فرکانس بخشندگی هستم .
من انرژیهام رو میبخشم .
من محل عبور و مرور انرژی الهی هستم .
من بخشنده و مهربان هستم .
این ارتعاش الهی رو حفظ می کنم تا بدنم هم این ارتعاش رو ارسال کنه و ببخشه انچه برای خودش ذخیره کرده .
من میبخشم تا خداگونه بشم .
همه غذاها انرژی الهی هستن .
من در فرکانس بخشندگی قرار دادم .
من در فرکانس نعمت هستم .
کل وجود من سرشار از انرژی های ناب الهیه .
انرژی لاغری به وفور در من دیده میشه .
تمام غذاها منو لاغر می کنند .
من دیگه نمیخوام لاغر بشم چون لاغری هست . چون لاغری در وجود من هست .
اتفاقا میبخشم .
من از انرژیم به همه میبخشم .
من سرشار از انرژی هستم .
من خودم رو دوست دارم و به خودم عشق میدم .
من ظرف خودم رو از عشق پر می کنم . من عزیز خدا هستم . من عزیز خودم هستم . خودم را میستایم و خودم را از درون پر می کنم .
من به لاغری محتاج نیستم . من انرژی لاغری را به وفور دارم .
من انرژی لاغری را میبخشم و آزاد می کنم رها می کنم .
من دیگر درخواست لاغری به کائنات ارسال نمی کنم چون به اندازه ی کافی از انرژی لاغری سرشارم .
من در فرکانس بخشش قرار دارم.
من در فرکانس عشق قرار دارم .
لاغری در من هست .
آنچه عاشقش بودم سالها چسبیده به من بود و نمیدیدم .
میخوام با لاغری ام عشق کنم .
میخوام با لاغری ام زندگی کنم .
میخوام از اندام لاغرم لذت ببرم .
میخوام لاغری ام را تماشا کنم .
شاید کسی بگوید مگر میشه در اندام پر از چربی لاغری رو دید من میگم بله . همین چربیها انرژی لاغری هستن که در حال آزاد شدن هستن . من آنها را نمیدیدم و مدام درخواست لاغری بیشتر میکردم و اتفاقا این چربیها بیشتر میشد و فهمیدم به تمام فرکانسهای من پاسخ داده شد من لاغری را دریافت کردم . خیلی زیاد و حالا میخواهم به همین چربیها به همین انرژی های لاغری عشق بدم تا بهتر و بهتر روند آزاد شدن خودشون رو طی کنند .
من دیگه لاغری نمیخوام میخوام با همینایی که دارم لذت ببرم و شاد باشم . شاید کسی درک نکنه چی میگم ولی چیزی که میگم حقیقته . من پر از انرژی لاغری هستم و حالا میخوام با همین انرژی لاغری که سالها درخواستشو دادم و دریافتش کردم زندگی کنم .
خدایا شکرت که منو آگاه کردی .
من به لاغری هیچ نیازی ندارم چون به قدر کافی انرژی لاغری را جذب کرده ام .
خدایا شکرت
“ به نام خداوند بخشنده ی مهربان ”
درود به همگی ؛
گام هفتاد : نگاه ذهن چاق ؛
امروز چهارشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۲ به لطف و یاری پروردگار خوبم توانستم گام هفتاد را بر دارم ، خدایا شکرت .
به نظر من عزت نفس و اعتماد به نفس هیچ ربطی به نحوه ی خوردن فرد چه متناسب و چه چاق ندارد بلکه کاملا امری درونی و ذاتی است که فردی عزت نفس داشته باشد و یا دارای اعتماد به نفس بالا یا پایینی باشد .قبلا من هم درباره ی افراد لاغر و متناسب زمانی که چیزی را به آنها تعارف می کردند و خیلی راحت می گفتند که میل ندارم و یا نمی توانم بخورم تعجب می کردم و این احساس را داشتم که افرادی باکلاس و کم خور هستند اما از زمانی که در مسیر لاغری با ذهن قرار گرفته ام به این امر پی برده ام که این افراد تنها به میل درونی خود برای خوردن چیزی توجه می کنند و حالت طبیعی بدن آنهاست که در هر وقت و زمانی که گرسنه باشند اقدام به خوردن چیزی می کنند و به نیاز بدن خود توجه دارند که آیا بدن آنها احتیاج به خوراکی دارد یا نه ،نیاز این افراد به خوردن مانند نیاز ما به اکسیژن است که ما برای دریافت اکسیژن و رساندن آن به بدن خود فکر و توجه نمی کنیم بلکه به طور طبیعی و پیش فرض این کار را انجام می دهیم.اما باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که افراد لاغر و متناسبی هم وجود دارند که دارای ذهنی چاق هستند و از ترس چاق نشدن و اضافه وزن ،کم می خورند و به اصطلاح رعایت می کنند و مطمئنا این افراد دچار چاقی و اضافه وزن می شوند چون از آن می ترسند و همین باعث چاقی آنها می شود .پس به این نتیجه میرسم که همه چیز به نگاه و نگرش من به پیرامونم بستگی دارد نه چیزی دیگر .
“یا حق ”
نشان های دریافت شده
باسلام خدمت شمااقای عطارروشن هم مسیران خسته ناپذیر
من بانوشتن حسم خو ب بود وتو مرو کردن هم اسون میشد
من نوشتن رو برای خودم اسونمیدوستنم برای یاد گیری ولی شاید دارم دستور عمل کرد ابن مسیر رو تغییر میدم
چون با گفتن شما امروز نوشتن رو تعطیل کردم جون اونیی فرمول اشتباه برای خودم حساب کر دم به این نتیجه رسیدم شاید بودن تو ۱۰۰یی دستور عمل اشتباه درمسیرهست برای من اگه شما تشخیص میده که با بودن در قسمت دیگه من بهتر نتیحه میگیرم بی زحمت بهم اطلاع بدید تا جواب شما من فقط مرو میکنم
ا۱۳ /۱۰ /۱۴۰۱وردم بوده و۱۲ گام رو تمام گردم ولی تو دیگاه نوشته نداشتم امروز با ۷۰ قدم رسیدم با تشخیص شما اگه به صلاح هست باشم وکرنه هر قسمت که شما صلاح بدوننید برام اطلاع بدید
باتشکر پشاپیش
سلام و درود
قدم های صد گام رو ادامه بدید
و هر زمان میسر شد حتما دوره ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنید.
سلام به همگی
استاد با شنیدن این فایل یک سوالی در ذهن من ایجاد شد، با توجه به اینکه ما عامل ژنتیکی رو کاملا رد کردیم، چرا در یک خانواده یک عده ای متناسبن، ولی عده دیگه چاق هستن؟؟ اگه حرفها ، رسانه ها، اطرافیان و عوامل دیگه در چاقی من که در همان خانواده هستم انقد موثر بوده که چاق بشم،، چرا در بقیه افراد خانواده تاثیر نداشته و اونها متناسبن؟؟
سلام و درود .
چون اونها حرفهای بیرونی رو نپذیرفتن و با وجود آموزشهای غلط باز هم از هدایتگر درونی خودشون تبعیت کردند و تحت تاثیر آموزشهای علط بیرونی قرار نگرفتند . بلکه از میل خودشون تبعیت کردند و به خودشون و میلشون بر چسبهای غلط نزدند .
انسانهایی که در میان انسانهای چاق همچنان لاغر موندن اینا عزت نفس بسیار بالایی دارید و برای خودشون ارزش قائلن و تابع شرایط غلط بیرونی نمیشن .
سلام به همگی
منم جز کسانی بودم که در گذشته نمیدونستم میل ندارم یعنی چه ؟و هر کی این حرف رو میزد فکر میکردم میخواد کلاس بزاره و من هیچ وقت درکش نمیکردم خصوصا این چند سال آخر که در رژیم سنگین و محدودیت بودم وقتی در کنار خواهر متناسبم قرار میگرفتم بارها این حرف رو از زبان اون میشنیدم و من و خواهر کوچکترم که تپلی هست همیشه تعجب میکردیم یعنی چی خب بخور چطور هست که میل نداری و نمیتونی بخوری ؟؟؟ پس چرا ما همیشه میل داریم و میخوریم خیلی وقتها به اون و یا فرد متناسب دیگه که این رفتار رو داشت حسادت میکردم و در دلم میگفتم و یا به خودشون میگفتم خوش به حال شما که اشتها ندارین و اما من اشتهای زیادی دارم که دست خودم نیست و همیشه میل به خوردن دارم و همیشه به خودم میگفتم دیگه منم اینطور خلق شدم هر کس به طوری آفریده شده و همیشه میگفتم خدا به این لاغر ها چه نعمتی داده که به ما نداده اصلا بدن اونها رو طور دیگه آفریده که با ما تفاوت دارند اما ازوقتی در مسیر آموزشها هستم دیگه متوجه خیلی از چیزها شدم و به راحتی اونها رو درک میکنم مثلا اگر بخوام یه مثال از خودم بزنم این هست که من در چند سال پیش وقتی ماه رمضان میشد ازقبلش به همه میگفتم وای بازم این ماه رمضان اومد و من کلی چاقی بیشتر رو تجربه خواهم کرد و همین اتفاق هم میفتاد و من ازترس قحطی و کمبود و کلی افکار نامناسب دیگه خیلی زیادتر ازنیازم میخوردم و چاق میشدم و در واقع حرص و ولع شدید داشتم که تا فردا نشده فلان خوراکی رو بخورم وای از غذا مونده پس دوباره بخورم تا اذان رو نگفتن و همش در حال خوردن بودم اما میدیدم که خواهر متناسبم و یا همسر متناسبم و یا خواهر همسرم که متناسب هستن در این ماه لاغر تر میشن هیچ پر خوری ندارن تازه بر عکس خواهرم میگفت من اصلا غذا خوردنم که تغییر میکنه نمیتونم زیاد بخورم و میدیدم تا آخر شب لب به چیزی نمیزنه و خیلی راحته و حرص و ولعی نداره و همش میگه سیر هستم و اصلا نمیتونستم اونها رو درک کنم اما الان خود من به قدری زیبا در این ماه رفتار غذایی داشتم که لذت بردم و باید بگم با حداقل خورد نی سریع سیر میشم طوری که اگر یه لیوان آب و یا چایی بخورم دیگه معدم پر میشه و نمیشه حتی یه لیوان دیگه اب بخورم و تازه تا آخر شب بسیار آرام و راحت هستم و به دنبال خوردن هیچ مواد غذایی نیستم مگر. یکی دوبار که احساس نیاز کردم یه عدد کلوچه. خوردم و خلاصه در این حد و اتفاقا دیشب مهمان بودم جایی اینقدر میوه و شیرینی و زولبیا و بامیا و شکلات و …بود اما باید بگم من برداشتم و داخل بشقابم گذاشتم ولی چون قبلش موز خورده بودم دیگه جا نداشتم هیچ شیرینی بخورم و یکم تست کردم از زولبیا ولی بقیه اش داخل بشقاب موند و حتی ترجیح دادم لیوان بعدی چایی رو خالی بخورم و میخوام بگم الان شخصیت من شبیه یک فرد متناسب شده و حالا تا حدود زیادی اونها رو درک میکنم و اتفاقا اخر شب بعد ازمهمانی به همسرم گفتم یه کرانچی تند و آتشین بخره اما بازش کردم دیدم میل ندارم یه مشت خوردم و دیگه ادامه ندادم و برش داشتم و فردا مابقیش روخوردم و در این حد تغییر که نصف پاکت کرانچی رو بخورم در حالیکه فردا روزه باشم در گذشته واقعا نداشتم و این برای من ارزش داره و باید بگم میتونستم زور بخورم اما چون سیر بودم از اون طعمش لذت نمیبرم و دلم نمیخواست اینطوری بخورم برای همین برداشتم برای زمانی که گرسنه باشم تا به درستی طعمش رو بفهمم و لذت ببرم و من میدونم تمام این تغییر رفتارهای من به خاطر تغییر فرمولهای ذهنی من هست و من دیگه خیلی متناسبها رو بیشتر درک میکنم و با آموزشها متوجه شدم که اون متناسبها تا گرسنه نباشن غذا نمیخورن یعنی تا نیاز نداشته باشن محال به سمت غذا برن دقیقا مثل ماشینی که احتیاج به بنزین داشته باشه باید بنزین بزنه که بشه حرکت کنه متناسبها هم همینطور هستن. از غذا به عنوان وسیله ای برای رفع نیاز گرسنگی جسمشون استفاده میکنن اما چاق ها کلی دلیل برای خوردن دارند و از غذا به عنوان وسیله ای برای رفع خستگی و رفع بیماری و رفع بیحوصلگی و رفع ناراحتی و یا رفع گرما و سرما و … استفاده میکنن و کلا در قضیه خوردن ،ذهن. اونها دخالت داره و مرتب اونها رو تشویق به خوردن میکنه بخور چون خوشمزه هست بخور چون دیگه نیست بخور چون همین یه امشبه بخور چون پولش رو دادی و .…و اما حالا دیگه درکشون میکنم که اگر میگن نمیتونیم بخوریم واقعا جا ندارند. که بخورند چون بارها برای خودمم در این مسیر تغییر پیش اومدهکه چون سیر بودم به غذا لب نزدم و اطرافیان گله کردند ولی واقعا جا نداشتم و نمیتونستم بخورم دیگه فکر نمیکنم که اون لاغرها آدمهای خاصی هستن و یه توانمندی خاصی دارند که من ندارم و دیگه فکر نمیکنم که خدا به اونها یه نعمت خاص داده که به من نداده خیر با تغییر محتویات ذهنی من تمایلات و رفتارهای من هم تغییر کرده .
چقدر در گذشته به این رفتار دخترم که همیشه میگفت میل ندارم و دیگه نمیتونم بخورم گیر میدادم و به زور وادار به خوردنش میکردم و خیلی وقتها بالا میآورد و اذیت میشد اما من میگفتم یعنی چی نمیخوری ؟؟اما حالا قشنگ درکش میکنم و بهش میگم باشه نخور تا گرسنه بشی و چقدر. در روابط من با دخترم تاثیر داشته همین الان پسرم گفت غذا میخوام اما لقمه ی اخرش رو نخورد و من هم برداشتم و گذاشتم تو نایلون برای پرنده ها و یا دخترم گفت من شام نمیخوام سیرم میخوام بخوابم. منم گفتم آره راست میگه عصر هله هوله خورده دیگه جانداره و اصلا اصرارش نکردم و رفت خوابید و این هست تفاوت من گذشته با من جدید که اصلا بینظیر هست و من عاشق ورژن جدید خودم هستم .
عزت نفس و اعتماد به نفس،یه فرد چاق به خاطر اینکه در گذشته بارها برای لاغری تلاش کرده و موفق نشده واقعا تخریب شده و اما ازوقتی در دوره ها هستم چون فکرم و باورم نسبت به خودم تغییر کرده و احساس توانمندی میکنم و احساس قدرت میکنم و چون نتایج خوبی هم داشتم به خود باوری رسیدم واقعا اعتماد به نفسم و عزت نفسم بهتر شده هر چند هنوزم جای کار داره ولی با خودم خیلی به صلح رسیدم و واقعا از خودم بیشتر اوقات لذت میبرم .
اتفاقا از این افراد لاغر که ذهنشون در معرض چاقی هست در اطراف خودم سراغ دارم ولی افراد لاغر با ذهن پاک افرادی هستند که در زمان گرسنگی به اندازه نیازشون از هر غذایی که بخوان بر میدارن و میخورن عین دختر و پسر متناسب خودم دقیقا همینطور رفتار میکنن همین دختر متناسبم که میگم شب گفت شام نمیخوام و خوابید در حالیکه عصری به شدت هوس چیبس کرد و خیلی راحت خرید و خورد. و اما شب بدون اینکه فکری و یا ترسی داشته باشه گفت سیرم و نمیتونم شام بخورم و راحت خوابید و من مطمعنم این افراد لاغر از ترس چافی امکان نداره غذا نخوره .و اصلا همچین رفتاری ندارند بر عکس چاقها و یا مثلا خودم چون هنوزم من خیلی از رفتار هام بر اساس نیاز درونی جسمم نیست بر اساس تعریف ها و یا یه سری افکار که چون خوشمزه هست و … انجام میشه همین امشب من موقع جمع کردن میز شام چون همسرم گفت خیلی غذا عالی بود و خوشمزه بود من در حالیکه اصلا قصد خوردن نداشتم با دستم سر پایی از تو بشقابش که. یه مقدار مونده بود خوردم چون همسرم تعریف داده بود و بعدش،متوجه شدم که چه کاری کردم چون سیر بودم در حالی که برای افراد متناسب اینطور نیست خوردن اونها برمیگرده به نیاز ها ی درونی جسمشون نه عوامل بیرونی که مثلا من تعریف کنم و اون بخوره بنابراین اگر دخترم هنوز رفتاری داره که باعث شگفتی من میشه چون پیش فرض ذهنش. همین طور هست و چقدر جالبه که استاد میگه افراد متناسب با غذا مثل اکسیژن رفتار میکنن اونها همچون رفتاری دارند بنا براین هیچ وقت دخترم عقیده نداره که داره کم خوری میکنه اگر یه روزی همچین حرفی بزنه این نشون میده که ذهنشنون در معرض چاقی قرار گرفته .
من هیچ وقت برای تنفس کردن تلاش نمیکنم و برای بیشتر تنفس کردن هم هیچ وقت تلاش نمیکنم افراد لاغر هم دقیقا با مواد غذایی همینطور برخورد میکنن که همیشه متناسب هستند در حالی که هیچ وقت این آموزشها رو ندیدن ولی فرد چاق چون چاقی رو آموزشدیده باید این لاغری رو یاد بگیره تا با آموزشهای جدید ذهن ما هم به سمت لاغری حرکت کنه پس منم سالها هست ذهنم رو دارم به روز رسانی میکنم تا جسم جدیدی و رقم بزنم .
مرسی از این سایت عالی و این استاد عالی و گرانقدر ….