0

فرمول‌های چاقی (قسمت هفتم)

فرمول های چاقی
اندازه متن

شب‌هایی بود که از ذوق صبحونه‌ی فردا خوابم نمی‌برد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم می‌خواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم می‌شد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر می‌کردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز درباره‌ی غذا بود. امروز می‌دونم این فکرها همون فرمول‌های چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار می‌شدن.

این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفته‌ست. در این جلسه می‌خوام درباره‌ی موضوعی صحبت کنم که هم در چاق‌تر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.

فرمول‌های چاقی

🧠 در لاغری با ذهن برنامه‌ی غذایی نداریم

تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامه‌ی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار می‌ذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچ‌وقت برنامه‌ی غذایی یا ورزشی نمی‌دیم. ما فقط برنامه‌ی ذهنی می‌دیم.

یعنی با تمرین‌ها و فایل‌های آموزشی، فرمول‌های جدیدی در ذهن ساخته می‌شه و مغز بر اساس اون‌ها فرمان‌های تازه صادر می‌کنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر می‌کرد، کم‌کم می‌بینه که دستش کمتر سمت غذا می‌ره. این محدودیت نیست؛ فرمول‌های چاقی عوض شدن و رفتار خودبه‌خود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.

🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگ‌تر می‌شه

حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا می‌کنه». این قانون درباره‌ی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سال‌های خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.

بچه‌ها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمی‌دن؛ بازی می‌کنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم می‌شه و از همون موقع به چاقیمون توجه می‌کنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر می‌کنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم می‌گیریم یا باشگاه می‌ریم، باز توجهمون به چیزیه که می‌خوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.

🏀 زنگ ورزشی که تصمیم‌هام رو عوض کرد

کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طناب‌کشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمی‌تونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمی‌رفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفس‌نفس می‌افتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمی‌تونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طناب‌کشی و دیدم همه‌ی بچه‌های چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچه‌ها التماسمون می‌کردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.

خیلی ساده‌ترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم می‌گرفت. دایره‌ی انتخاب‌هام هر روز کوچیک‌تر می‌شد و من هر بار کاری رو انتخاب می‌کردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار می‌کردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی می‌کشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم

من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه می‌گفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگ‌های مورد علاقه‌م رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کم‌کم دیگه نرفتم چون خجالت می‌کشیدم با اون اندام برم تو آب. دوست‌هام رو هم از بین کسایی انتخاب می‌کردم که مثل خودم یا چاق‌تر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.

در مهمونی‌ها وقتی غذا می‌خوردم، فکر می‌کردم همه دارن نگاهم می‌کنن و می‌گن «این چقدر داره می‌خوره». سعی می‌کردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همه‌ی این‌ها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهم‌ترین فرمول‌های چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.

⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریع‌تر می‌شه؟

فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی می‌دی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت می‌گن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اون‌قدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.

🖼️ چرا وزن کم‌شده دوباره برمی‌گرده؟

خیلی‌ها برام می‌نویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همه‌ش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.

من هم همین‌طور بودم. هر بار وزن کم می‌کردم، لباس‌هام گشاد می‌شد. مادرم خیاط بود. وقتی می‌گفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، می‌گفت «یه کم صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.

ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو می‌کنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته می‌شی و رهاشون می‌کنی، مغز آروم‌آروم همون دستورهای قبلی رو صادر می‌کنه و جسمت برمی‌گرده به همون تصویر چاق.

⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون

توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همه‌جا هست؛ در آینه، در عکس‌ها و وقتی از پله بالا می‌ری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان می‌بره.

خیلی‌ها می‌گن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست می‌ده. شرکت‌هایی که دمنوش و کمربند لاغری می‌فروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده می‌کنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمی‌گیریم، به جای محصول به خودمون شک می‌کنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری

برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام می‌دیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبه‌خود درست‌ها انجام می‌شن.

قدم اول: دیگه درباره‌ی چاقیت حرف نزن

خودم سال‌ها سعی می‌کردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمی‌خورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی درباره‌ش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبه‌خود از بین می‌ره.

قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر

خیلی‌ها جلوی آینه طوری می‌ایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمی‌گیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم می‌خوره». رابطه‌تون بهتر می‌شه یا بدتر؟ جسمت هم همین‌طوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.

پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تک‌تک لقمه‌ها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «می‌دونم این کار رو من باهات کردم. ولی می‌خوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».

قدم سوم: درباره‌ی لاغر شدن بنویس

یه جمله‌ای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر می‌کنه». وقتی درباره‌ی لاغری می‌نویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیت‌هام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز می‌تونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.

فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمی‌ده و تجربه‌ی اون‌ها رو مثل خاطره‌ی خودت حساب می‌کنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً می‌نویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.

اگه می‌خوای این مسیر رو قدم‌به‌قدم و با تمرین‌های کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشته‌های بقیه رو هم بخون.


📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی

یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:

  • 👗 چه لباس‌ها و رنگ‌هایی رو نپوشیدی؟
  • 🏊 چه کارها و تفریح‌هایی رو کنار گذاشتی؟
  • 👨‍👩‍👧 چاقی چه اثری روی رابطه‌ت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
  • 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟

📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن

  • 🤐 بنویس قبلاً چطور درباره‌ی چاقیت حرف می‌زدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه درباره‌ش حرف نزنی.
  • 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
  • ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) می‌بینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر می‌ذاره و چطور می‌شه عوضش کرد.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن

خانم مریم از تهران

خانم مژگان از تهران

۱. فرمول‌های چاقی یعنی چی؟

یعنی برنامه‌هایی که سال‌ها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اون‌ها فرمان خوردن و رفتارهای چاق‌کننده رو صادر می‌کنه. یکی از مهم‌ترین‌هاش، توجه دائمی به خود چاقیه.

۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم می‌کنی و خودت رو سرزنش می‌کنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا می‌کنی و تصویر چاق‌تری از خودت در ذهنت می‌سازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر می‌بره.

۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟

چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.

۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟

سه قدم: درباره‌ی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و درباره‌ی مزیت‌های لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.92 از 247 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11459
282 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار کبری جعفری
      ۱۴۰۵/۰۷/۱۹ ۰۷:۲۵
      مدت عضویت: 93 روز
      امتیاز کاربر: 5940 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 191 کلمه

      به نام خداوند و بخشنده و مهربان 

      سلام به استاد عطار روشن و دوستان هم مسیر 

      من نسبت به لباس و کارها م به راحتی انجام میدم و هر رنگی دوست داشتم پوشیدم 

      مرحله دوم من قبلا در مورد چاقی خودم و اطرافیان توجه میکردم و حرف میزدم من توی باشگاه از خودم راضی نبودم مدام خودم سرزنش میکردم 

      من به جسمم خیلی گرسنگی دادم الان دوستش دارم و با آرامش مسیر میرم و عادات اشتباه متوجه اش میشم و کار میکنم و عادت درست جایگزین میکنم مطمنم موفق میشم با توکل به خدا

      الان چند ساله که من متناسب شدم و هروقت هرچی دوست داشتم خوردم به اندازه نیاز بدنم و الان متناسب هستم هرجا میرم همه میگن چقدر متناسب شدی و زیبا و حس خوبیه چقدر خوب چقدر راحت شدم ازاد شدم چه بخور چه نخور و چه عادت های خوبی دارم چقدر همسرم و بچه هام ازم تعریف میکنن میگن بابا عالی شدی اونا مدام میگن بگو چکار کردی و اونا هم سیری و گرسنگی اگاهانه توجه میکنن و چقدر خوبم بدنم در سلامت کامل چقدر خوبه که حتی یک گرم اضافه ندارم و همه چیزم میخورم و خیلی خدایا راضیم و شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار م ا
      ۱۴۰۵/۰۷/۰۵ ۱۳:۲۰
      مدت عضویت: 786 روز
      امتیاز کاربر: 24865 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,239 کلمه

      بنام خدای مهربان

      سلام استاد ودوستان هم مسیر 

      گام7

      مغزمن یه جورای مثل یه فرمانده پنهان هست که همیشه داره بی وقفه دستور میده این فرمانهاتبدیل میشن به رفتارهایی که خیلی وقت حواسم بهشون نیست همین رفتارها یی به ظاهر کوچک همون عادتهایی هستن که سالها هست مرا به سمت چاق شدنهدایت کردن من باید فرمولهارا بشناسن وببینم چطوری میتونم با تغییرشون یه مسیر جدید برای بدن وذهنم بسازم مسیری که مرا به سمت حال خوب وسبک شدن وزندگی سالمترهدایت میکنه از چاقی خسته ام از اون همه تلاش بی نتیجه از دست فرمولهای ذهنی چاق کننده ای که یواش یپاش تو ذهنم جاخوش کردن وبی خبر مرا کشونذن به چاقی وچاقتر شدن اما الان که دراین مسیر هستم نه رژیم نه ورزشهای سخت  نه دارو میخوادفقط بایدبا ذهنم اشنا بشم فرمولها ی چاقی را بشناسم وکم. کم تغییرشون بدم تنخا راهی که واقعا جواب میده لاعری با ذهنه دراین روش یاد میگیرم که چطور فرمولهای چاقی را از ذهنم پاک کنم وبه جاشون فرمولهای لاغری بسازم بدون جنگیدن با خودم بدون اجبار بدون محرومیت فرمولها ی چاقی همون برنامه های نا خوداگاهی هستن که سالها ست ذهنم به صورت خودکار اجراشون میکنه برنامه هایی مثل باید بشقابت را تمان کنی اکه غذا نخورم حالم بد مبشه دسر بعداز غذا لازمه من دراین مسیر فرمولهای پنهانی را شناسایی میکنم بعدش با تمرین واکاهی جای اونا فرمولهای لاغری ذهنی رورا بزارم راه لاغری ازهمون ذهنی نیگذره که سالها با فرمولهای چاق کننده مراتواضافه وزن نگه داشته این بارفقط قراره مسیر اشنا را با یه نقصد جدید طی کنم تناسب اندام پایدار. 

      مم هر چی ببشتر به جاقی توحه کنم در واقع فرمولهای چاقی ذهنم را تایید کرده ان این تمرکز نه تنها باعث تقویت فرمولهای ذهنی مرتبط با چاقی میشود بلکه احساس ضعف ونا توانی دربرابر چاقترشدن رادر من به شدت افزایش  میدهد برای رهایی از این شرایط وتغییر روند به سمت لاغری باید تصمیات ورفتارهای خودم را تغییر دهم به این معنا که باید طوری زندکی کنم که انگار درحال حاضردرتناسب اندام رویایی خود هستم این تغییرات به مرور زمان باعث میشود که فرمولهای چاقی ذهنم کم رنک شوند این تغییرات ازذهن شروع نیشود وبه تدریح به رفتارهای روز مره من متقل مبشوند با این کار شخصیت من از فردی که خودراچاق میبیند به فردی تبدیل نیشود که درذهن ورفتار متناسب استاین فرایند منجر به ایجاد تصاویر ذهنی جدیدی میشود از انجایی که ذهن من تصویری است این ذهن شروع به ایجاد تغییرات درجسم من میکندتا ان را با تصاویر جدید ومتناسبتر از قبل منطبق کند فرمولهای چاقی که قبلا مرادرگیرکرده بودحالا درحال تغییر وجایگزین با فرمولهای لاغری جدید هستند من وقتی برای لاغری وقت تعیین نیکنم باید تا فلان تاریخ لاغربشم وهر چی از اون تاریخ مبگذره من لاعرنمیشم وناامیدی من لیشتر میشود ومن بجای اینکه تمرکز م بره سمت لاغری ذهنم مدام درگیر چاقی میشه چرا این اتفاق میفته چون فرمولهای چاقی پنهان هست ذهن من برنامه ریزی های ناخوداگاهی که سالها براش تکرارکردم عادت کرده بیشتر به چاقی فکر کنه تا لاغری هر با که زمان میزارم وبهش نمیرسم دوباره یاد اوری میکنه که دیدی باز نشد تو همیشه چاق میمونی این افکار ناامید کننده درست مول یه دام ذهنی هستن که مرا وارد چرخه ی تکرار شکست میکنن من باید تمرکزم را بذارم روی درم بهتر فرمولهای چاقی ویدم به سمت ساختن فرمولهای حدید متناسبرپیش برن واین مسیر همون چیزیه که مرا به سمت تصپیر ذهنی جدیدم هدایت میکنه تصویری که توش خوشحالترم سالمترم واز فشارهای ذهنی رها میشوم وهمه چی ازذهن شروع میشه ومن اماده ام شروع کنم حالا باید یاد بگیرم چطور توجه خودم را به سمت تناسب اندام ولاغری ذهنی معطوف کنم وباید در فکر خودتمرکز کنم تا فرمولهای چاقی جای خودرا به فرمولهای لاغری بدهند این مسیر با تمرینهای ذهنی تصویر سازی مثبت وتغییر افکار منفی درباره چاقی دراین مسیر به تدریج رخ میدهد وباعو میشود که ذهن من به جای تقویت جاقی به سمت تناسب اندام هدایت شود این رویکرد نه تنها راهی برای رهایی از چاقی هست بلکه به من این امکان را میدهد که درزندگی روزمره ام ازادی بیشتری داشته باشم بدون اینکه ذهنم به دام فرمول های چاقی بیافتند

      مرحله اول 

      1من قبلا درباره چاقی خیلی حرف میزدم وهر کی را میدیدم در مورد چاقب خودم حرف میزدم میگفتم که چاقی من ارثی هست ومن نمیتونم لاعربشم وتا اخر عمرم من چاق باقی می مانم این سرنوشت من هست من هیشه میکفتم خدایا چرا مرا چاق افریدی ومن همیشه شکایت میکردم که چرا مرا لاغرنمکینی وهمش، وقتی با دیگران بودم وحتی درتنهایی میگفتم من غذا زیاد نمیخورم ولی همش چاق میشم وسوخت وساز من پایینه وچاقی من یه بیماری هست که درمان نداره ومن همیشه این حرفها را تکرارمیکردم واینها بیشتر باعث چاقی من میشدن ونمیزاشتن بدنم لاغر ومتناسب بشه

      2این حرفهاهمبشه باعث ضعیف بودن من بیشتر احساس بی اراده بودن احساس اعتماد به نفس پایین غذاب وجدان احساس ناتوانی ناراحتی استرس احساس ترس احساس نا امیدی احساس شکست وغیره

      مرحله دوم

      1من دیگه مثل قبل باخودم دشمن نیستم از خودم متنفررنیستن خودم را دوست دارم عاشق خودم هستم من میدونم که ابن این نسیر بهترین مسیری لاغری هست ومن ایمان دارم که به تناسب اندام میرسم فقط باید فرمولهای چاقی را به فرمولهای لاعریرتغییرربدم وتمرین وتکرار کنم وبرای لاغرشدن زمان تعیین نکنم وتا رسیدن به تناسب اندام تلاش کنن وعجله نکنم ونا انید نشوم

      2نه من درگذشته که همش رژیم وورزش میکردم احساسم.بد بود چون همش سختی ومحدویت وعذاب بود اما حالا راه درست را میرم وبه تناسب میرسم وماندگار میشود من خیلیراحتم وامیدواروپر انگیزه هستم

      من از امروز متعهدمیشوم خودم وبدنم را که همان گونه هست بپذیرم واشتی کنم وبرای خودم وبدنم ارزش قایل باشم وان رادوست داشته باشم سعی کنم رابطه ی خوب با خودم برقرار کنم وقتی رو به رویه اینه میرم از خودم تعریف کنن ودیگه از بدنم واز چاقی خودم نفرت نداشته باشم وچاقی خودم را بپذیرم تا لاغری خود بخود در من به وجود بیادمن میخام متناسب بشم تا وقتی میرم خرید براحتی هر چی را دوست داشته باشم اندازه ام بشه وبخرم وبپوشم از اندام جدید خودم لذت ببرم ولاغری باعث میشه من همیشه شاد وخوشحال باشن ازاد رها باشم لاغری باعث میشه من خوش اندام باشم از کمر درد زانو درد راحت بشم اعتماد بنفسم بالا بره شاد باشم وهمیشه بخندم وهیچ وقت ناراحت نباشم اگر لاعربشم میتونم از کوه بدون خستگی وبراحتی بالا برم نشستن وبرخاستن برام راحت میشه وقتی لاعربشم از پیاده روی کردن لذت میبرم وقتی توی ماشین میشنم جای کمتری میگیرم ودیگه همش، بقیه غر نمیزنن راحت میتونم از چهار پایه راحت بالا وپایین برم ونترسم وقتی از پله ها بالا میرم دیکه نفس نفس نزنم میتونم براحتی کارهایم را براحتی انجام بدم وقتی مهمانی میرم از خجالت خودم را قایم نمبکنم واز خودم خجالت نکشم عاشق خودم باشن متناسب بودن حق من هست چون خداوند متناسب بودن را دوست داردوهمه را متناسب افریده هست لاغرشدن اسانترین کار دنیا هست من لایق خوش اندام بودن هستم من هر روز دارم لاغرمیشوم ته به وزن دلخواهم برسم من عاشق وزن 60کیلو هستم  وومن براحتی ومثل اب خوردن هر روز دارم لاغرمیشوم ولاغری را حس میکنم من لاغرشدن را دوست دارم چون همیشه حالم بهتر هسن ارامش دارم من همه از چاقی خیلی حرف شنیدم وبرای لاغرسدن خیلی سختی ها مشیدم الان که دراین مسیر هستم خیلی خوشحالم من دیگه اصلا وقت برای لاغرشدن تعیین نمیکنم منداز خودم معذرت میخواهم که اینقدر اذیت مردم بدن عزیزم متاسفم لطفامنوببخشدوستتدارم عاشقتم الهی به امید خودت من به این راه امید وایمان دارم که میتونم لاغربشم وبرای همیشه لاغرربمونم واز زندگی لذت ببرم

      خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استادازشماهمگی درپناه الله مهربان  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۵/۰۴/۱۹ ۰۱:۳۶
      مدت عضویت: 812 روز
      امتیاز کاربر: 30155 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 262 کلمه

      سلام جواب سوال اول،من دوران چاقیم خیلی حرف میزدم بادوست واشنا وحتی باشگاه که میرفتم اونجابامربی من بااین کاربیشترحالموبدمیکردم وگرنه هیچ تاثیری توروندپیشرفت من نداشت تایک فردمتناسب میدیدم میگفتم خوشبحالش منونگاه چاقم نه لباس دلخواه میتونم بخرم نه ازخوردن ها دست برمیدارم سوال دوم باصحبت بیشتردرموردچاقی حالموبدترمیکردم وبیشترازخودم ناامیدمیشدم دردودل کردن وترحم دیگران مانع پیشرفت میشد سوال سوم من ازامروز ۱۹تیر۱۴۰۵ متعهدمیشم نه به چاقی فکرکنم نه درموردش حرفی بزنم بجای تمرکزروچاقی رواعمال ورفتارم تمرکزکرده واصلاحش کنم مرحله دوم من قبل اشنایی باروش ذهنی،اصلا ازاندامم ایرادمیگرفتم ودوست نداشتم اززمان ورودبه سایت دیگه اون رفتارتکرارنمیکنم صبرمیکنم چون من تادیروز یک ذهن ناارام داشتم وهمیشه دنبال خوردن وچاقترشدن بودواین چاقی روطبق گفته اطرافیان الگوپذیری کرده بودیم وتکرارش کردیم اماالان فقط دنبال تغییرنگرش هاهستیم جلوایینه نمیرم خودموسرزنش کنم بابدنم به صلح رسیدم براش ارزش قایلم بدنم سطل اشغال نیست هردقیقه چیزی واردش کنم خوشحالم تومسیرذهنی هستم چون یادگرفتم خودموسرزنش نکنم اگر اشتباه کردم خودموببخشم تکرارش نکنم برالاغری زمان تعیین نکنم ومتعهدمیشم خودمودوست داشته باشم خودموباکسی مقایسه نکنم لباس دلخواه روبپوشم ازالفاظ منفی استفاده نکنم مرحله سوم سوال اول لاغرشدن اولین مزیت سلامت جسم ،راحترمیتونم ازپله هابالابرم وبالارفتن اعتمادبنفس ،سوال دوم ارام هستم پیگیرمسایل دیگران نیستم سرم به زندگیمه دورشدن ازافکارمنفی بزرگترین حس هست وحس وحالم خوبه روش ذهنی بمن یک زندگی دوباره بخشیده هرچقدر رزیم داغون کردامااین روش جبران کرده وقتی من میام طبق اموزش ها متوجه میشم رفتارغذایم اشتباهه اصلاحش میکنم دیگه غذاروبعنوان زنگ تفریح نگاه نمیکنم توهرحالتی به غذاپناه نمیبرم قبلا نقطه سیری وگرسنگی رومتوجه نمیشدم امادرروش ذهنی یادگرفتم قبلا ترس ازغذاداشتم واونوعامل چاقی میدونستم اما الان ترسی ندارم بایدلاغرشدن روبراذهن اسان کرد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منصوره عسکری
      ۱۴۰۵/۰۳/۳۰ ۱۳:۰۴
      مدت عضویت: 142 روز
      امتیاز کاربر: 1840 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 671 کلمه

      چطور قبلا در مورد چاقی صحبت میکردید؟

      قبلاً در مورد چاقی این‌طور صحبت می‌کردم که چاقی یک مریضی غیرقابل درمانه؛ چون احساسی می‌خوردم، احساس خستگی داشتم، بیکار بودم و نمی‌تونستم خوردنم رو کنترل کنم. توی این شرایط شروع می‌کردم به خوردن و با این دیدگاه که چون این احساس‌ها در من هست و نمی‌تونم جلو خوردنم رو بگیرم، پس نمی‌تونم لاغر بشم.

      همش گله می‌کردم و می‌گفتم چرا باید همه لاغر بشن و من فقط ارث عمه‌ام رو یدک بکشم؟ در صورتی که اصلاً چاقی ژنتیکی وجود نداره. یه جورایی می‌گفتم اگه من می‌خورم و تمایلم زیاد هست، پس بدنم باید این‌ها رو بسوزونه؛ پس این عدالت کجاست که نظم بدن من این کار رو نمی‌کنه؟ ذهنیتم در مورد چاقی این‌طوری بود.

      می‌گفتم من تا آخر عمرم همینم؛ حالا اگه سه چهار کیلو بالاتر یا پایین‌تر هم بشم، باز هم همینم و هیچ تغییری نمی‌کنم. به نظرم آدم‌های خیلی کمی هستند که بتونند لاغر بشن یا به سختی خودشون رو لاغر نگه دارن. حتی می‌گفتم هر کسی خودش رو لاغر کنه دوباره برمی‌گرده؛ چون خودم مقایسه می‌کردم. مقاومت بدنم طوری بود که اگه لاغر می‌کردم، اون احساس اجبار و محرومیت باعث می‌شد دوباره شروع کنم به خوردن و انگار دست خودم نبود.

      این حرف‌ها چه احساسی در من ایجاد می‌کرد؟ احساس ضعیف بودن، اینکه به اندازه کافی خوب نیستم، بی‌اعتمادی به نفس، عذاب‌وجدان در مقابل خودم، شرمندگی، ناراحتی و غم دائمی، احساس ناتوانی و حس قربانی بودن. مدام می‌گفتم چرا عدالت اجرا نمی‌شه؟ چرا می‌خوام لاغر شم ولی نمی‌شم؟ حس می‌کردم زشتم، یه حس زشتی دائمی داشتم و هیچ‌وقت جلوی آینه از خودم خوشم نمی‌اومد. همیشه در حال مقایسه خودم با افراد لاغر خصوصا نزدیکانم بودم وقتی میدیدمشون 

      چه احساسی به بدن فعلیتان داری؟من بدنم رو چون خودم  مقصر میدونم خیلی با مهربونی میپذیرمش  مثل یه کودک اسیب دیده بغلش میکنم و باهاش همراه میشم

      آیا نسبت به گذشته  احساس بدتری پیدا  کرده اید ؟  نه اصلا 

      خیلی راحت و سبکم خیلی امیدوار و پر انگیزه ام  

      تعهد نامه در مورد اینکه دیگه در مورد چاقی صحبت نکنم:

      سلام منصوره ی عزیز،

      امروز می‌خواهم با خودم عهد ببندم که دیگر آن آدمِ خشمگین و ناراضی نباشم. می‌خواهم با خودم قهر نکنم.

      من می‌دانم که چقدر با کلماتم، با فکرم و با نگاهم به آینه، به خودم آسیب زدم. می‌دانم که چقدر از اینکه نمی‌توانستم خود را کنترل کنم، از خودم ناراحت بودم و چقدر از اینکه احساس ضعف می‌کردم، خسته بودم. اما از امروز، این دوران تمام شد.

      من به خودم قول می‌دهم که:- دیگر از چاقی به عنوان یک برچسب یا یک مریضی برای سرزنش کردن خودم استفاده نکنم.- دیگر در برابر آینه، با نگاهی پر از نفرت ایستاده نشوم.- دیگر اجازه ندهم که احساس «کافی نبودن»، روحم را بگیرد.

      من می‌خواهم به جای جنگیدن با بدنم، با آن رفیق باشم. می‌خواهم به جای اینکه مدام به دنبال اصلاح یا حذف چیزی در خودم باشم، سعی کنم با تمام آنچه هستم، آرام بگیرم.

      ثاثیر لاغری بر جسم و روحم؟

      بسیار پر نشاط و سبک پا میشم حسم میگه از تنبلی الانم در میام کلا یه ادم دیگه میشم  دیگه مثل الان دنبال لم دادن نیستم تمام بی حوصله گی هام رفع میشه 

      چون اون ادمی که تمام دغدغه زندگیش لاغر شدن بود به ارزوش رسیده اخه چه دلیلی بالاتر از این برای شادی و امید 

      لاغری چه تاثیری بر روابطم دارد؟ اینم یکی از چالشهام بود 

      بی خود نیس که دغدغم بود توی هر زمینه تاثیر گذار بود خوب همسرم و دخترم واقعا دوس داشتن متناسب بشم البته خودشون هم هستن 

      تاثیر لاغری در امید و انگیزه و شادی ؟ 

      که چی بگم از این حس که قراره بعد لاغریم بیفته بز نهایته. خب از الان به خودم تبریک میگم که قراره چقدر شاد زندگی کنم. چقدر به خودم بگم که دیدی بالاخره تونستی چقدرم راحت تونستی 

      و میرسیم به تاثیرش تو شغلم ؟ همیشه میگفتم اگه لاغر نشم هیچ وقت محتوا تولید نمی کنم برا کارم  ونامید  بودم میکفتم من که لاغر نمیشم دیگه نتیجه عکس این اتفاق رو بدونید دیگه من لاغر بشم تمام دیدگام در مورد موفقیت تغییر میکنه 

      چیزی که فکر میکردم جلوی موفقیت کاریمو میگره قراره بالعکس بشه وای که چقدر خوشحالم از این اتفاق  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منصوره عسکری
      ۱۴۰۵/۰۳/۳۰ ۱۳:۰۱
      مدت عضویت: 142 روز
      امتیاز کاربر: 1840 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 685 کلمه

      چطور قبلا در مورد چاقی صحبت میکردید؟

      قبلاً در مورد چاقی این‌طور صحبت می‌کردم که چاقی یک مریضی غیرقابل درمانه؛ چون احساسی می‌خوردم، احساس خستگی داشتم، بیکار بودم و نمی‌تونستم خوردنم رو کنترل کنم. توی این شرایط شروع می‌کردم به خوردن و با این دیدگاه که چون این احساس‌ها در من هست و نمی‌تونم جلو خوردنم رو بگیرم، پس نمی‌تونم لاغر بشم.

      همش گله می‌کردم و می‌گفتم چرا باید همه لاغر بشن و من فقط ارث عمه‌ام رو یدک بکشم؟ در صورتی که اصلاً چاقی ژنتیکی وجود نداره. یه جورایی می‌گفتم اگه من می‌خورم و تمایلم زیاد هست، پس بدنم باید این‌ها رو بسوزونه؛ پس این عدالت کجاست که نظم بدن من این کار رو نمی‌کنه؟ ذهنیتم در مورد چاقی این‌طوری بود.

      می‌گفتم من تا آخر عمرم همینم؛ حالا اگه سه چهار کیلو بالاتر یا پایین‌تر هم بشم، باز هم همینم و هیچ تغییری نمی‌کنم. به نظرم آدم‌های خیلی کمی هستند که بتونند لاغر بشن یا به سختی خودشون رو لاغر نگه دارن. حتی می‌گفتم هر کسی خودش رو لاغر کنه دوباره برمی‌گرده؛ چون خودم مقایسه می‌کردم. مقاومت بدنم طوری بود که اگه لاغر می‌کردم، اون احساس اجبار و محرومیت باعث می‌شد دوباره شروع کنم به خوردن و انگار دست خودم نبود.

      این حرف‌ها چه احساسی در من ایجاد می‌کرد؟ احساس ضعیف بودن، اینکه به اندازه کافی خوب نیستم، بی‌اعتمادی به نفس، عذاب‌وجدان در مقابل خودم، شرمندگی، ناراحتی و غم دائمی، احساس ناتوانی و حس قربانی بودن. مدام می‌گفتم چرا عدالت اجرا نمی‌شه؟ چرا می‌خوام لاغر شم ولی نمی‌شم؟ حس می‌کردم زشتم، یه حس زشتی دائمی داشتم و هیچ‌وقت جلوی آینه از خودم خوشم نمی‌اومد. همیشه در حال مقایسه خودم با افراد لاغر خصوصا نزدیکانم بودم وقتی میدیدمشون 

      چه احساسی به بدن فعلیتان داری؟من بدنم رو چون خودم  مقصر میدونم خیلی با مهربونی میپذیرمش  مثل یه کودک اسیب دیده بغلش میکنم و باهاش همراه میشم

      آیا نسبت به گذشته  احساس بدتری پیدا  کرده اید ؟  نه اصلا 

      خیلی راحت و سبکم خیلی امیدوار و پر انگیزه ام  

      تعهد نامه در مورد اینکه دیگه در مورد چاقی صحبت نکنم:

      سلام منصوره ی عزیز،

      امروز می‌خواهم با خودم عهد ببندم که دیگر آن آدمِ خشمگین و ناراضی نباشم. می‌خواهم با خودم قهر نکنم.

      من می‌دانم که چقدر با کلماتم، با فکرم و با نگاهم به آینه، به خودم آسیب زدم. می‌دانم که چقدر از اینکه نمی‌توانستم خود را کنترل کنم، از خودم ناراحت بودم و چقدر از اینکه احساس ضعف می‌کردم، خسته بودم. اما از امروز، این دوران تمام شد.

      من به خودم قول می‌دهم که:- دیگر از چاقی به عنوان یک برچسب یا یک مریضی برای سرزنش کردن خودم استفاده نکنم.- دیگر در برابر آینه، با نگاهی پر از نفرت ایستاده نشوم.- دیگر اجازه ندهم که احساس «کافی نبودن»، روحم را بگیرد.

      من می‌خواهم به جای جنگیدن با بدنم، با آن رفیق باشم. می‌خواهم به جای اینکه مدام به دنبال اصلاح یا حذف چیزی در خودم باشم، سعی کنم با تمام آنچه هستم، آرام بگیرم.

      ثاثیر لاغری بر جسم و روحم؟

      بسیار پر نشاط و سبک پا میشم حسم میگه از تنبلی الانم در میام کلا یه ادم دیگه میشم  دیگه مثل الان دنبال لم دادن نیستم تمام بی حوصله گی هام رفع میشه 

      دیگه نگران پیری و عوارض چاقی تو پیری نیستم 

      دیگه نگران چربی دور قلبم نمیشم 🥰🥰

      چون اون ادمی که تمام دغدغه زندگیش لاغر شدن بود به ارزوش رسیده اخه چه دلیلی بالاتر از این برای شادی و امید 

      لاغری چه تاثیری بر روابطم دارد؟ اینم یکی از چالشهام بود 

      بی خود نیس که دغدغم بود توی هر زمینه تاثیر گذار بود خوب همسرم و دخترم واقعا دوس داشتن متناسب بشم البته خودشون هم هستن 

      تاثیر لاغری در امید و انگیزه و شادی ؟ 

      که چی بگم از این حس که قراره بعد لاغریم بیفته بز نهایته. خب از الان به خودم تبریک میگم که قراره چقدر شاد زندگی کنم. چقدر به خودم بگم که دیدی بالاخره تونستی چقدرم راحت تونستی 

      و میرسیم به تاثیرش تو شغلم ؟ همیشه میگفتم اگه لاغر نشم هیچ وقت محتوا تولید نمی کنم برا کارم  ونامید  بودم میکفتم من که لاغر نمیشم دیگه نتیجه عکس این اتفاق رو بدونید دیگه من لاغر بشم تمام دیدگام در مورد موفقیت تغییر میکنه 

      چیزی که فکر میکردم جلوی موفقیت کاریمو میگره قراره بالعکس بشه وای که چقدر خوشحالم از این اتفاق  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سیونه زرگریان
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۴ ۱۳:۱۶
      مدت عضویت: 164 روز
      امتیاز کاربر: 12740 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 217 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و همراهان هم مسیر

      چطور قبلا درباره چاقی صحبت می کردید؟

      همیشه تو فکرم بود که چرا من چاق هستم پس کی اراده پیدا میکنم لاغر بشم،چرا نمیتونم کم بخورم همیشه اشتها دارم هیچ وقت اشتهام کم نمیشه هر کی از چاق شدن حرف میزد میگفتم وای آره منم چاق شدم باید لاغر بشم ولی سخته نمیتونم.لباسهامو میپوشیدم میگفتم خدایا کی لاغر میشم که لباسهام اندازم بشه،مقایسه کردن با دیگران

      این حرف ها چه احساسی در شما ایجاد می کرد؟

      احساس پشیمانی،اراده نداشتن،افسوس خوردن

      احساس ضعیف بودن و ناراحت و غمگین

      چه احساسی نسبت به بدن فعلی تان دارید؟

      احساس دوست داشتن و حالا بدنم را در حالت متناسب میبینم.

      لاغری چه مزیت هایی برایت دارد؟

      احساس طراوت و شادابی،خوش هیکل و خوش استایل بودن،سلامتی داشتن،متناسب بودن

      لاغری چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمی ات خواهد داشت؟

      احساس خوبی که باعث میشه به خودم اعتماد داشته باشم و باور داشته باشم که خواستم و توانستم که موفق بشم

      در روابطت چه تغییری ایجاد میشود،

      نشون میده که من اراده داشتم تونستم موفق بشم و برای همه الگو میشم

      اعتماد به نفست چطور بالاتر می رود؟

      با باور داشتن خودم که تونستم در این مسیر موفق بشم

      چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت میشه؟

      خب متوجه میشم که میتونم در کارهای دیگه هم با اراده ای که دارم موفق بشم و ترسم از نشدن کاری از بین میره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صنم ف
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ ۱۵:۲۷
      مدت عضویت: 155 روز
      امتیاز کاربر: 9930 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 229 کلمه

                                              *دستاورد *

      سلام من تمرین امروزمو اینجا ثبت کردم ولی ظهر یه اتفاقی برام افتاد درواقع دستاورد بود که من خواستم بیام درمیون بزارم 

      من همیشه شکلات کیک و بیسکوییت های سومرمارکتی دوست داشتم رو به روی محل کارمون سوپری هست میرفتم گاهی میخریدبا چایی بیشتر وقتا خودمو کنترل میکردم به زور نباید امروز شیرینی بخوری گاهی ام از رو حرص یهو میرفتم یه کیسه پر خوراکی میخریدم نصفشو تو همون لحظه میخوردم میگفتم امروز مثلا به خاطر فلان خبر بد افسردم باید بخورم 

      امروز ظهر رفتم برای ناهارم دوغ بخرم باورتون نمیشه به سمت همه اون ایتم ها بی میل شدم نگاهشون میکردما ولی اصلا دلم نمیخواست بخرم یا مثلا به زور صورتمو برگردونم که مثلا نبینم دلم نخواد اتفاقا خوب نگاهشون کردم انگار همشون برام بی طعم و رنگ شده بودن بی اهمیت 

      خیلی واسم عجیب بود چه طور بدون کوچک ترین زحمتی دلم نمیخواد بخرم بخورم و جالبه نزدیک ۴ ساعت از ناهارم گذشته با این که حجمش خیلی نبود ولی خیلی احساس سیری میکنم که اصلادلم نمیخواد برم یه چایی با یه شکلات یا خرما کوچیک بخورم چه برسه مثل قبلا که بعد یک یا دوساعت ناهار باید کلوچه کیک یا بیسکوئیت با چایی میخوردم و خودمو قانع میکردم اره حالا یه شیرینی با چایی بعد ناهار چیزی نیست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صنم ف
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ ۱۳:۰۱
      مدت عضویت: 155 روز
      امتیاز کاربر: 9930 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 692 کلمه

      سلام سلاممممم به استاد مهربان که چه قدرررر توی این مدت کم حالمو عوض کردید و دوستان خویم که با خوندنو شنیدن تجربیاتشون هم یاد میگیرم هم امید وار تر به مسیر 

      • چه احساسی نسبت به بدن فعلی‌تان دارید؟

      من باورم نمیشه توی ابن یک هفته چه قدر عشقم نسبت به خودم برگشته اصلا عاشق خودم شدم قبلا از این که عکس بگیرم تو اینه خودمو ببینم تنفر داشتم از وقتی چاق شدم همه لاغریمو یادم میارن اون موقع که لاغر بودم هیچ احساس خوبی بهم نمیدادنا ولی از وقتی چاقیم شروع شد همش میگفتن صنم چاق شدیا تپلی شدیا نمیخوای لاغر شی اینو نخور چاق میشی میریم رستوران تو سالاد بگیر 

      نمیدونم روی ترازو نرفتم ولی حس میکنم توی این مدت کم یانگار یه لایه نازکی از روم برداشته شده انگار یه مقدار سبک تر شدم ورم دائمی شکمم از بین رفته دیگ همش شکمم باد نمیکنه همش عکسای لاغریم نگاه میکنم ولی نه با حسرت با این حس که نزدیکم به اون اندام برام کاری نداره خیلی زودو راحت میرسم ولی این بار لذت میبرم همش خودمو با اون اندام تصور میکنم و میگم دوستانی که ۵۰ یا بیشتر راحت کم کردن من ۱۲ کیلو میخوام کم کنم کاری نداره منم میتونم 

      • آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کرده‌اید؟

      این که قبلا چیکار با خودم میکردم اره این که چطور خودمو دوست نداشتم با بدنم چی کار میکردم و این بدن تا الان مریض نشده جای شکر داره انگار بدنم بچمه که خیلی بهش ظلم کردم ولی الان میخوام دوستش داشته باشمو بهش محبت کنم 

      سپس متعهد شوید:

      من صنم شرایط فعلی و چاقیمو میپذریم ولی الان اگاه هستم که چه جوری چاق شدم وچه ظلمی در حق بدنم کردم ولی از الان ۱۴۰۵/۰۳/۰۳متعهد میشم که دیگ به جسمم ظلم نکنم خودم رو دوست داشته باشم و از ابن نعمت سلامتی و زیبایی و فرصتی که پیشه رومه که متنساب شوم استفاده کنم و هر روز تلاش کنم که از زندگیم لذت ببرم و عادت هایی ایجاد کنم تا به قبلا که ۵۸ کیلو بودم برگردم حتی توی این شرایط کشور من میخوام رو به جلو برم حتی بهتر از زمانی که وضع مملکت بهتر بود چون همین شرایط ام باعث میشه منو از اخبار بد دور کنه و تلاش میکنم از هدفم دور نشم 

      میخوام برم داخل کمدم و لباس هایی که میترسیدم بپوشمو در بیارم دیگ نگم حیفه اینه بزارم برای لاغری یا یه جای خاص هر روز وقتی زیبا و مرتب باشم انگیزم برای لاغری ام بیشتر خواهد شد دیگ هر جا رفتم عکس میگیرم از خودم وقتی میخوام لباس بخرم رنگ های روشنشو انتخاب میکنم 

      مرحله سوم: پیشگویی آینده لاغر!

      یکی از قوی‌ترین فرمول های چاقی، تمرکز بر اضافه وزن است. اما تو می‌خواهی فرمول‌های لاغری را فعال کنی!

      بنویس:

      • لاغری چه مزیت‌هایی برایت دارد؟

      لباس هایی که دوست ارمو میخرم و راحت میپوشم دیگ تو عکسا جوری واینمیستن که شکمو و بازو هام معلوم نشه دیگ نیاز نیست تو عکسا انداممو ادیت کنم دیگ نیاز نیست لباس استین دار و گشاد بپوشم که بازو و شکممو بپوشونه راحت شلوار لی میپوشمو تیشرتمو میکنم توش دیگ وقتی مهمونی میرم می ایستم شکممو نمیدم تو که لاغر تر نشونم بده دیگ موقع عکس نمیرم پشت کسی که هیکلم معلوم نشه دیگ راحت میدوم 

      • چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمی‌ات خواهد داشت؟

      دیگ نگران فشار و قند و چربی تو ازمایشا و پیری نیستم دیگ هر چی دوست دارم بدون محرومیت میخورم دیگ وقتی غذای مورد علاقمو میبنم نمیگم وای نمیتونم بخورم چاق میشم دیگ جایی رفتم نمیگم این چاق کنندس نمیخورم دیگ وقتی شب برنامه شام میشه با عذاب وجدان نمیخورم 

      • در روابطت چه تغییری ایجاد می‌شود؟ سبک تر شدم زیبا تر به نظر همسرم میام با لذت بیشتری نگام میکنه کنترش اعتماد به نفس بیشتری دارم و حتی خودشم تو مسیر لاغری ذهنی افتاده و میگه چی کار کردی به منم یاد بده
      • اعتماد به نفست چطور بالاتر می‌رود؟

      دیگ با لذت خودمو تو اینه میبینم دیگ انتخاب لباس راحته برام 

      • در کسب‌وکار و شغلت چه تحولاتی رخ می‌دهد؟ 

      همه بهم میگن چه جوری لاغر شدی چه قد خوب شدی 

      • چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت دارد؟

      دیگ استرس خوردن ندارم دیگ دغدغه چی بپوشم ندارم دیگ مهم نیست کی چی میگه دیگ راحت بدون این که شکممو بدوم تو عکس میگیرمو راه میرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۱/۲۶ ۲۰:۰۴
      مدت عضویت: 2398 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,332 کلمه

      *به نام خداوند جان و خرد، آفرینندهٔ زیبایی و تناسب🌺🌠 🌼💫

      سلام و درود فراوان به استاد عطاروشن عزیز و تمام دوستانِ جان در سایت تناسب فکری! 🤩💝🌈 

      امروز اینجا جمع شدیم تا سفری شگرف رو آغاز کنیم؛ سفری به سوی شناختِ عمیق‌ترِ خود، پذیرشِ بی‌قید و شرطِ وجودمان، و فتحِ قله‌های سلامتی و تناسب. این مسیر، فقط یک مسیر فیزیکی نیست، بلکه یک تحولِ عمیقِ درونیه که قراره زندگی‌مون رو متحول کنه. 💖🌿

      مرحله اول: قطعِ زنجیرِ عادتِ صحبت دربارهٔ چاقی ⛓️🚫

      سوال:چطور قبلاً دربارهٔ چاقی صحبت می‌کردید؟

      وای که چقدر خاطرات تلخ و شیرین (بیشتر تلخ!) از گذشته به ذهنم هجوم میاره! 😥 چقدر انرژی و عمر صرفِ صحبت دربارهٔ چاقی کردم، بدون اینکه حتی یک قدم به جلو بردارم! انگار که یه زنجیرِ نامرئی، ذهنم رو به موضوع چاقی گره زده بود.

      قبلاً، صحبت کردن از چاقی برای من مثلِ یه جور *دلنوشتهٔ دائمی* بود، یه نالهٔ بی‌پایان که از دلِ دردهایِ عمیق‌ترم بیرون می‌اومد. 😔 هر بار که با استاد عطاروشن یا دوستانِ سایت تناسب فکری گپ می‌زدیم، ناخودآگاه موضوع به سمتِ گله و شکایت از وزنِ اضافه می‌کشید. انگار که این یه جور “آغازگرِ گفتگو”ی همیشگی بود! 😅

       **گله و شکایتِ بی‌پایان:** “آخه چرا من اینقدر چاقم؟”، “اگه اراده داشتم، الان این وضعیت رو نداشتم!”، “من که هیچی نمی‌خورم، پس این چربی‌ها از کجا اومدن؟!” 😭 این جملات، وردِ زبانم شده بود. باورِ عمیقم این بود که مشکل اصلی، *نبودِ اراده* است. همیشه خودم رو سرزنش می‌کردم که چرا مثلِ بقیه، نمی‌تونم جلوی شکمم رو بگیرم یا ساعت‌ها ورزش کنم. احساس می‌کردم یه نقصِ اساسی در وجودم هست که من رو از رسیدن به اندامِ ایده‌آل باز داشته. 🤦‍♀️

       **مقایسهٔ دردناک با دیگران:** آه، این مقایسه‌ها! 😩 چقدر خودم رو با آدم‌های لاغر و خوش‌اندام اطرافیانم مقایسه می‌کردم. اون‌ها رو انگار موجوداتِ فضایی می‌دیدم؛ زرنگ‌تر، باهوش‌تر، باارزش‌تر و به مراتب بالاتر از خودم. 🌟 تحسینِ کورکورانهٔ این افراد، حسِ حقارتِ شدیدی در من ایجاد می‌کرد. انگار که زیبایی و تناسب، فقط مختصِ اون‌ها بود و من از قافلهٔ زیبایی جا مونده بودم. 😔

      * **تلاش‌های بی‌ثمر برای توجیه:** در مهمانی‌ها و دورهمی‌ها، یه استراتژیِ خاص داشتم: سعی می‌کردم ثابت کنم که *من نمی‌تونم لاغر بشم*! 🤷‍♀️ مثلاً می‌گفتم: “وای، من که اصلاً اهل غذا نیستم، این همه وزنم اضافه است!” یا “ژنتیکِ من همینه، کاریش نمی‌شه کرد!” این حرف‌ها، هم یه جور دفاعِ روانی بود از خودم، هم یه راهِ فرار از مسئولیت. 🏃‍♀️ در واقع، با همین حرف‌ها، داشتم به خودم تلقین می‌کردم که چاقی، بخشی از هویتِ من شده و قابل تغییر نیست.

       **حسرتِ دورانِ نوجوانی:** همیشه خاطراتِ دورانِ نوجوانی، که لاغر بودم و از اندامم راضی بودم، مثلِ یه رؤیای دست‌نیافتنی تو ذهنم تکرار می‌شد. 💭 با حسرت به اون دوران نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم: “چطور اون موقع اینقدر راحت بودم؟ چرا الان اینطور شدم؟” این حسرت، من رو بیشتر در گذشته غرق می‌کرد و از آیندهٔ روشن دور نگهم می‌داشت. 😞

      **شوخی‌های تلخ و بیهوده:** گاهی حتی با چاقیم شوخی می‌کردم، ولی این شوخی‌ها از یه دردِ عمیق نشأت می‌گرفت. مثلاً می‌گفتم: “این شکمِ اضافی، دیگه جزئی از وجودم شده!” یا “فعلاً با همین هیکل سر می‌کنم!” این شوخی‌ها، در واقع انکارِ درد بود و باعث می‌شد که اون درد، عمیق‌تر بشه. 😅

      **صحبت دربارهٔ “لاغر نشدن”:** یه بخشِ دیگه از این عادتِ مخرب، صحبت کردن دربارهٔ *خودِ فرآیندِ لاغر نشدن* بود. “فلانی رژیم گرفت ولی جواب نگرفت”، “دکتر گفت ورزشِ سنگین برام خوب نیست”، “من هر کاری کردم، وزنم کم نشد”. این حرف‌ها، بیشتر نقشِ تاییدِ باورِ “من نمی‌تونم لاغر بشم” رو بازی می‌کرد و من رو بیشتر در چرخهٔ ناامیدی غرق می‌کرد. 😥

      خلاصه، صحبت کردن دربارهٔ چاقی، برای من تبدیل شده بود به یه جور *بتِ ذهنی* که هر روز جلوش قربانی تقدیم می‌کردم. 🛐 انگار که با این کار، داشتم به خودم یادآوری می‌کردم که من *ناتوانم*، *ضعیفم* و *لایقِ تناسب و زیبایی نیستم*. 💔

      **سوال:** این حرف‌ها چه احساسی در شما ایجاد می‌کرد؟

      وای، وقتی به اون روزها فکر می‌کنم، انگار که دوباره اون احساساتِ سنگین و خفقان‌آور رو تجربه می‌کنم! 😩 اون حرف‌ها، فقط کلماتِ ساده نبودند؛ اون‌ها *موشک‌هایِ هدایت‌شونده‌ای* بودند که مستقیم به قلبِ اعتمادبه‌نفس و عزتِ نفسم شلیک می‌شدند. 💥

      * **احساسِ خفگان‌آورِ ناتوانی:** اولین و قوی‌ترین احساسی که این حرف‌ها در من ایجاد می‌کرد، *ناتوانیِ مطلق* بود. احساس می‌کردم یه موجودِ درمانده‌ام که هیچ قدرتی برای تغییرِ شرایطم ندارم. انگار که یه دیوارِ نامرئیِ بلند، دورم کشیده شده بود و هر تلاشی برای عبور از اون، محکوم به شکسته. 🧱 این حسِ ناتوانی، مثلِ یه وزنهٔ سنگین، روی سینه‌ام سنگینی می‌کرد و نفس کشیدن رو برام سخت می‌کرد. 😮‍💨

      **دریایِ غم و اندوه:** هر بار که از چاقیم گله می‌کردم، یا خودم رو با بقیه مقایسه می‌کردم، یه موجِ عمیقِ غم و اندوه وجودم رو فرا می‌گرفت. 🌊 انگار که دنیا رو از پشتِ شیشهٔ ماتِ غم می‌دیدم. این غم، فقط مربوط به وزن نبود؛ غمِ از دست دادنِ فرصت‌ها، غمِ حسرتِ زیبایی‌هایِ نادیده گرفته شده، غمِ احساسِ تنهایی در دریایِ مشکلات. 😔

      **قربانیِ سرنوشت:** مهم‌ترین احساسی که این عادتِ صحبت کردن ایجاد می‌کرد، *احساسِ قربانی بودن* بود. 😥 انگار که من قربانیِ ژنتیکِ بد، تقدیرِ تلخ، یا شرایطِ ناجورِ زندگی شده بودم. این دیدگاه، تمامِ قدرتِ من برای تغییر رو ازم می‌گرفت و من رو در نقشِ یه تماشاگرِ منفعلِ زندگی قرار می‌داد. “تقصیرِ من نیست، شرایط اینطوریه!” این جمله، بهترین بهانه برای فرار از مسئولیت و ادامه دادنِ وضعیتِ فعلی بود. 🤷‍♀️

      **زشتیِ درونی و بیرونی:** وقتی مدام از چاقیم حرف می‌زدم، در واقع داشتم این پیام رو به خودم و دیگران می‌دادم که *من زشت و ناپسندم*. 💔 این احساسِ زشتی، هم به ظاهرم مربوط می‌شد و هم به باطنم. فکر می‌کردم کسی که چاقه، نمی‌تونه زیبا باشه، نمی‌تونه دوست‌داشتنی باشه. این باور، مثلِ یه سمِ مهلک، عشق به خود رو در من از بین می‌برد. ☠️

      **افسردگی و انزوا:** نتیجهٔ طبیعیِ این احساساتِ منفی، *افسردگیِ شدید* بود. 😵‍💫 دیگه حوصلهٔ هیچ کاری رو نداشتم. از جمعِ دوستان و خانواده دوری می‌کردم، چون احساس می‌کردم لایقِ هیچ‌کس و هیچ‌چیزِ خوبی نیستم. نزدیک شدن به دیگران برام ترسناک بود؛ چون می‌ترسیدم اون‌ها هم من رو همونطور که خودم می‌دیدم، یعنی “زشت و ناتوان”، ببینند. این انزوا، فقط چرخه‌ی احساساتِ منفی رو شدیدتر می‌کرد. 🥶

      **کاهشِ شدیدِ اعتمادبه‌نفس:** صحبت کردنِ مداوم از چاقی، مثلِ این بود که هر روز کلنگ به بنایِ اعتمادبه‌نفسم بزنم تا فرو بریزه. 🔨 دیگه به توانایی‌هام، به افکارم، به احساساتم، حتی به ظاهرم اهمیتی نمی‌دادم. احساس می‌کردم یه آدمِ معمولی و بی‌اهمیت هستم که هیچ نقشی در زندگیش نداره. 😔

      خلاصه، اون حرف‌ها، یه *سمفونیِ غم‌انگیز* از احساساتِ منفی بودند که وجودم رو پر کرده بودند و من رو از رسیدن به تناسب، شادی و زندگیِ واقعی دور نگه می‌داشتند. 🎶😭

      **تعهدنامهٔ قدرتمندِ تغییر:**

      **من، فرانک، با تمامِ وجود و با قلبی سرشار از اراده و عشق به خودم، از همین لحظه به بعد، عهد می‌بندم:**

      1. **قطعِ کاملِ زنجیرِ کلمات:** دیگر هیچ حرفی، چه به زبانِ گله و شکایت، چه به شوخی، چه به حسرت، چه در قالبِ تحلیلِ “لاغر نشدن”، دربارهٔ چاقی بر زبان نخواهم آورد! 🤐🚫 این عادتِ مخرب را برای همیشه کنار می‌گذارم.

      2. **تغییرِ کانالِ توجه:** تمامِ توجه و انرژیِ ذهنم را از چاقی و مسائلِ مربوط به آن، به سمتِ *تناسب، زیبایی، سلامتی و عشق به خودم* معطوف خواهم کرد. 🌟✨

      3. **خلقِ تصاویرِ آفریننده:** در ذهنم، تصاویرِ بسیار زیبا، الهام‌بخش و سازنده از *خودِ متناسب و سالمِ آینده‌ام* خواهم ساخت. این تصاویر، نقشهٔ راهِ من برای رسیدن به هدفم خواهند بود. 🖼️💖

      4. **قدردانی از وضعیتِ فعلی:** با وجودِ هر نقصی که در گذشته احساس می‌کردم، از همین حالا، شروع به قدردانی از سفرِ بدنم و وجودم می‌کنم. 🙏

      این تعهد، نه یک اجبار، بلکه *یک هدیهٔ عشق* است که به خودم می‌دهم. 🎁❤️

       **مرحله دوم: پذیرشِ عاشقانهٔ خود و آشتی با بدن 💖🤗**

      **سوال:** خودم را عاشقانه می‌پذیرم و عاشقانه این بدن را می‌پذیرم و با بدنم به صلح و دوستی می‌رسم و با این بدن به زیبایی زندگی سرشار از شادی و نشاط و سرزندگی می‌سازم.

      آه، چقدر این جملهٔ “پذیرشِ عاشقانهٔ خود” قدرتمنده! 💫 وقتی برای اولین بار با این مفهوم روبرو شدم، انگار که یه دریچهٔ نو به رویِ دنیایِ درونم باز شد. قبلاً فکر می‌کردم اول باید خودم رو “درست” کنم، بعد عاشق خودم بشم؛ ولی حالا فهمیدم که *عشق به خود، خودِ درمان است!* ❤️‍🔥

      * **پذیرشِ عاشقانهٔ وجود:** بله، من خودم را با تمامِ وجود، با تمامِ نقاطِ قوت و ضعف، با تمامِ خاطراتِ گذشته و امیدهایِ آینده، *عاشقانه* می‌پذیرم. 🥰 این پذیرش، یعنی دست کشیدن از قضاوت، دست کشیدن از سرزنش، و باز کردنِ آغوش به رویِ تمامِ جنبه‌هایِ وجودم. این یعنی بگم: “من همین که هستم، ارزشمندم و لایقِ عشق و شادی‌ام.” این جمله، مثلِ یه لالاییِ شیرین، روحِ خسته‌ام رو نوازش می‌ده. 😌

      **آشتیِ عمیق با بدن:** بدنِ من، خونهٔ منه. 🏡 خونه‌ای که سال‌ها باهاش در جنگ بودم، اون رو سرزنش کردم، بهش بی‌توجهی کردم. 😔 ولی حالا وقتِ آشتیه! با عشق و مهربانی، به بدنم دست می‌کشم و بهش می‌گم: “متاسفم که اینقدر اذیتت کردم. ممنونم که با وجودِ تمامِ سختی‌ها، هنوز کنارمی و بهم اجازهٔ زندگی می‌دی.” 🤗 این آشتی، مثلِ یه معاهدهٔ صلحِ پایدار، روابطِ من با خودم رو متحول می‌کنه. دیگه بدنم دشمنم نیست، بلکه بهترین دوست و همراهِ منه. 🫂

      * **صلح و دوستی با جسم:** این صلح، فقط یه حرفِ قشنگ نیست؛ یه *تغییرِ بنیادین* در نگاهمه. 🧘‍♀️ دیگه به بدنم به چشمِ یه “مشکل” نگاه نمی‌کنم، بلکه به چشمِ یه “همراهِ وفادار” که داره تمامِ تلاشش رو می‌کنه تا من رو به اهدافم برسونه. هر دردِ کوچیک، هر احساسِ متفاوت، دیگه یه نشونهٔ “خرابی” نیست، بلکه یه پیام از طرفِ بدنه که باید بهش گوش بدم و با عشق بهش پاسخ بدم. 👂❤️

      **ساختنِ زندگیِ سرشار از شادی با همین بدن:** نکتهٔ کلیدی اینجاست: *من منتظرِ لاغر شدن نمی‌مونم تا شروع به زندگی کردن کنم!* 🥳 الان، همین الان، با همین بدنی که دارم، شروع می‌کنم به زندگی کردن. شروع می‌کنم به پوشیدنِ لباس‌هایِ شاد و رنگی، به رقصیدن، به آواز خوندن، به بیرون رفتن و لذت بردن از لحظه‌ها. 💃🕺 این بدن، قراره شاهدِ بهترین لحظاتِ زندگیِ من باشه. این بدن، ابزارِ منه برای تجربهٔ زیبایی‌هایِ دنیا. 🌍✨

      **سوال:** یکی از اصلی‌ترین فرمول‌های چاقی، نفرت از بدن فعلی است. 🥺 وقتی با جسمت قهر باشی، ناخودآگاه چاق‌تر می‌شوی. راهش چیه؟ آشتی کردن با خودت! 🤗✍🏻 بنویسید: چه احساسی نسبت به بدن فعلی‌تان دارید؟

      این سوال، مثلِ یه آینهٔ شفاف، من رو به گذشته و حالِ نگاهم به بدنم نگاه انداخت. صادقانه بگم…

      **حسِ خوبِ کنونی:** الان… حسِ خوبی دارم به بدنم. 🥰 دیگه اون حسِ تنفر و قهرِ قدیمی رو ندارم. این حسِ خوب، از پذیرشِ عمیقِ “خودِ واقعی” در همین لحظه میاد. احساس می‌کنم بدنم، با تمامِ وجودش، داره تلاش می‌کنه و انرژی می‌ذاره تا من رو به سمتِ تناسبِ واقعی هدایت کنه. انگار که یه *هم‌پیمانِ شگفت‌انگیز* دارم که قراره من رو به یه سفرِ اکتشافیِ بی‌نظیر ببره. 🚀

      **مسیرِ شگفت‌انگیز:** درسته که شاید هنوز به اون اندامِ ایده‌آلِ ذهنی نرسم، ولی اینجاست که زیباییِ مسیر مشخص می‌شه! 🤩 احساس می‌کنم بدنم داره مسیری رو طی می‌کنه که شاید هیچ آدمِ متناسبی که همیشه لاغر بوده، هرگز تجربه‌اش نکرده. این مسیر، *درس‌هایِ عمیقی* از صبر، استقامت، خودشناسی و عشق به خود داره. آدم‌هایی که همیشه لاغر بودند، شاید هرگز لذتِ *به دست آوردنِ تناسب رو با تمامِ وجود* درک نکنند. اون‌ها شاید هیچ‌وقت نفهمند که چقدر قدرت در درونشون هست تا خودشون رو بازآفرینی کنند. من این رو درک می‌کنم و این، حسِ خوبی بهم می‌ده. 💪✨

      **مقایسه با گذشته (با نگاهِ جدید):** آیا نسبت به گذشته احساسِ بدتری دارم؟ صادقانه… بله، شاید کمی. 🤏 نسبت به زمانی که *فقط از نظر فیزیکی* لاغر بودم، شاید الان احساسِ “کاملِ بی‌نقص” بودن نکنم. اون دوران، بیشتر یه جور *انکارِ مشکلاتِ درونی* بود تا یه تناسبِ واقعی. ولی الان، با وجودِ اینکه هنوز به تناسبِ نهایی نرسیدم، *حسِ درونیِ من بسیار بهتره*. 😌 این بدن، هرچند ممکنه هنوز ایده‌آلِ ظاهری نباشه، ولی *قلبِ تپندهٔ امید و عشق به خوده* که داره من رو به سمتِ حالِ خوبِ واقعی هدایت می‌کنه. این مسیر، قراره من رو به یه *حسِ خوبِ پایدار* برسونه، قبل از اینکه حتی تناسبِ فیزیکی رو به طور کامل لمس کنم. این، خودِ بزرگترین پیروزیه! 🏆

      **سوال:** آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کرده‌اید؟

      **جواب:** (با صداقت کامل و نگاهی به آینده)

      بذارید خیلی صادقانه جواب بدم. وقتی با *دقتِ موشکافانه* به گذشته نگاه می‌کنم، به اون دورانِ نوجوانی که بدنم لاغر بود و انگار هیچ مشکلی نداشتم، شاید در ظاهر، احساسِ “بهتری” نداشتم. چرا؟ چون اون زمان، نگاهِ من به بدن، سطحی بود؛ فقط ظاهر بود و بس. 🤷‍♀️ هیچ درکی از *ارتباطِ عمیقِ ذهن و بدن* نداشتم. هیچ شناختی از *قدرتِ درونیِ خودم* برای تغییر نداشتم. اون تناسبِ ظاهری، بیشتر شبیه یه *پوستهٔ خالی* بود تا یه سلامتِ واقعی.

      اما الان، با این نگاهِ جدید، با این آگاهیِ عمیق‌تر، حتی اگر بدنم هنوز کاملاً متناسب نباشه، *حسِ درونیِ من هزاران بار بهتره!* 💖 احساس می‌کنم دارم با خودم *آشتی می‌کنم*، دارم *خودم رو کشف می‌کنم* و دارم *قدرتِ واقعیِ تغییر* رو تجربه می‌کنم. این سفر، قراره من رو به سطحی از *سلامتِ روحی و جسمی* برسونه که اون دورانِ صرفاً لاغر، هرگز قادر به درکش نبود. این مسیر، *پلی به سویِ تناسبِ واقعی و شادیِ پایدار* است که ارزشِ هر لحظه‌اش را دارد. ✨

      **تعهدِ آشتی و عشق به خود:** ✍🏻

      **من، فرانک، از همین لحظه، با قلبی سرشار از عشق و مهربانی به خودم و بدنم، متعهد می‌شوم:**

      1. **پذیرشِ آگاهانه:** شرایطِ فعلیِ جسمم را با تمامِ وجود، با عشق و مهربانی می‌پذیرم. این پذیرش، پایانِ جنگ با خودم است. 💖🕊️

      2. **آشتیِ پایدار:** با جسمم آشتی می‌کنم. دیگه اون رو دشمن نمی‌دونم، بلکه بهترین دوست و همراهِ خودم می‌دونم. 🫂

      3. **کشفِ راه‌هایِ صلح:** راه‌ها و تکنیک‌هایِ جدیدی برای ایجادِ رابطهٔ صلح‌آمیز و عاشقانه با خودم پیدا می‌کنم و با اشتیاق بهشون عمل می‌کنم. ✅

      * **👗 پوشیدنِ لباس‌هایِ رنگی و شاد:** هر روز، انتخاب می‌کنم که لباس‌هایی بپوشم که روحم رو شاد می‌کنند و باعث می‌شن احساسِ زیبایی و اعتمادبه‌نفس کنم. رنگ‌هایِ شاد، بازتابِ روحِ شادِ من هستند! 🌈

      * **📸 عکس گرفتن با اشتیاق در مهمانی‌ها:** دیگه از عکس گرفتن فرار نمی‌کنم! با لبخند و اشتیاق، در عکس‌ها شرکت می‌کنم و زیباییِ لحظه‌ها رو ثبت می‌کنم. این یعنی دوست داشتنِ خودم در هر حالتی! 😄📸

      * **🪞 لبخند زدن به تصویرِ خودم در آینه:** هر بار که خودم رو در آینه می‌بینم (چه در آسانسور، چه روشویی، چه هر جای دیگه!)، با عشق به خودم لبخند می‌زنم. این لبخند، یه پیامِ قدرتمنده: “من تو رو دوست دارم، ای وجودِ زیبا!” 😊🪞

      * **💬 حرف زدنِ مثبت و انگیزشی با خودم:** دیالوگِ درونیِ من، دیگه پر از سرزنش و ناامیدی نیست. هر روز، با خودم حرف‌هایِ مثبت، دلگرم‌کننده و انگیزشی می‌زنم. “تو قوی هستی”، “تو زیبایی”، “تو داری به هدفت می‌رسی”. 🗣️💖

      **🌟 توصیهٔ طلایی:** هر روز، تمرینِ لبخند زدن به تصویرِ خود در آینه رو انجام بده. این تمرینِ به ظاهر ساده، قدرتِ شگفت‌انگیزی در تغییرِ رابطهٔ تو با خودت داره و می‌تونه معجزه‌آسا باشه! ✨

      **تعهدِ نهاییِ من:**

      من متعهد می‌شوم که رابطهٔ صلح‌آمیز و عاشقانه با خودم برقرار کنم. 💗 با خودم مهربان‌تر از همیشه خواهم بود و به خودم حرف‌هایِ امیدبخش و حسابی خواهم زد. 🗣️✨ لباس‌هایِ رنگِ شاد خواهم پوشید و با اشتیاق در مهمانی‌ها عکس خواهم گرفت. 📸 به خودم در آینه لبخند خواهم زد و شادی و تناسب را *همین حالا* زندگی خواهم کرد. 🥳 از حالا به بعد، فقط حرف‌هایِ مثبت و انگیزشی به خودم خواهم زد و همیشه دربارهٔ بدنِ متناسب و زیبایی که قرار است به آن برسم، حرف‌هایِ خوب خواهم زد و *از همین حالا* متناسب رفتار خواهم کرد. 

      واین آغازِ یک دورهٔ جدید 🔥🌞🦋 

      🌟 مرحلهٔ سوم: پیش‌گویی آیندهٔ لاغر من! 🔮✨

      در این مرحله، به جای تمرکز بر چاقی و اضافه‌وزن، که یکی از *قوی‌ترین فرمول‌های چاقی* است، تصمیم می‌گیرم توجه و انرژی خودم را فقط روی *آیندهٔ متناسب و زیبایم* متمرکز کنم.

      از این لحظه، ذهنم را تبدیل می‌کنم به **چشمه‌ای از تصویرهای الهام‌بخش، مثبت و آفریننده**.

      این پیش‌گویی، فقط یک رؤیا نیست؛

      بلکه **نقشهٔ راهی است برای زندگی جدیدی که در راه است…** ✨💛

      🎯 سوال اول: لاغری چه مزیت‌هایی برایت دارد؟

      لاغری برای من فقط یک عدد روی ترازو نیست؛

      **یک سبک زندگی جدید** است. ✨

      وقتی لاغر و متناسب باشم، انگار دنیا دوباره به رویم باز می‌شود.

      جاهایی می‌روم که همیشه آرزوی دیدنش را داشتم، اما به خاطر خجالت یا کمبود انرژی، از آن‌ها دوری می‌کردم. 🏞️🚶‍♀️

      * **با تناسب، آزادی را تجربه می‌کنم.**

      آزادی از محدودیت‌های ذهنی، جسمی، احساسی و حتی اجتماعی. 🕊️

      * **مدل لباس‌هایی که همیشه آرزو داشتم بپوشم، حالا با افتخار می‌پوشم.**

      لباس‌هایی شاد، رنگی، جذاب، که همیشه حسرت‌شان را داشتم. 👗✨

      هر بار که جلوی آینه می‌ایستم، احساس می‌کنم خودم را تازه کشف کرده‌ام.

      انگار یک نسخهٔ بالاتر، زیباتر و آزادتر از خودم را می‌بینم. 💛

      * **تحرکم بیشتر می‌شود.**

      می‌توانم بدون خستگی، پیاده‌روی‌های طولانی بروم، پله‌ها را به‌راحتی بالا بروم،

      و از این فعالیت‌ها *لذت واقعی* ببرم. ⚡🏃‍♀️

      **در مهمانی‌ها راحت‌تر و آزادانه‌تر حضور پیدا می‌کنم.**

      دیگر به جای اینکه حواسم پرت بدنم شود، روی لذت بردن از جمع و گفتگوها تمرکز می‌کنم.

      می‌توانم مثل یک انسان معمولی، بشینم، حرف بزنم، بخندم، و **اصلاً بحثی دربارهٔ چاقی مطرح نشود.** 😌💬

      **زندگی‌ام طبیعی‌تر می‌شود.**

      یک زندگی سالم، ساده، خوشحال و معمولی…

      همان چیزی که همیشه حقش را داشتم. 💚

       👨‍👩‍👧‍👦 سوال دوم: لاغری چه تغییری در روابطت ایجاد می‌کند؟

      وقتی لاغر و متناسب می‌شوم، روابط من وارد مرحلهٔ جدیدی می‌‎شود.

      **منِ جدیدی وارد روابط می‌شود؛

      یک نسخهٔ شادتر، اجتماعی‌تر، بااعتمادبه‌نفس‌تر و صمیمی‌تر.** 💞

      **به‌راحتی با کسانی که دوستشان دارم ارتباط برقرار می‌کنم.**

      دیگر از نگاه دیگران خجالت نمی‌کشم یا احساس نمی‌کنم باید خودم را پنهان کنم.

      با قلبی باز، به سمت آدم‌هایی که دوستشان دارم می‌روم و ارتباط می‌سازم. 🤝💗

      **دوستی‌های واقعی بیشتری می‌سازم.**

      از فضای مجازی به دنیای واقعی قدم می‌گذارم و با آدم‌ها دیدار می‌کنم.

      به جای اینکه فقط پیام بدهم، *کنارشان راه می‌روم، می‌نشینم، حرف می‌زنم، می‌خندم*. 🥰

       **جسارت تجربه کردن چیزهای جدید را پیدا می‌کنم.**

      جاهایی می‌روم که همیشه آرزو داشتم؛

      کافه‌ها، کوه‌ها، باشگاه‌ها، سفرها…

      دنیا برایم بزرگ‌تر و روشن‌تر می‌شود. 🌍✨

      **از رابطه داشتن با دیگران چیز یاد می‌گیرم.**

      هر آدمی یک هدیه است.

      وقتی از انزوا بیرون بیایم، وقتی لاغر و آزاد بشوم،

      آدم‌های تازه، تجربه‌های تازه و درس‌های تازه وارد زندگی‌ام می‌شوند. 🌱💛

      💪 سوال سوم: اعتمادبه‌نفست چطور بالاتر می‌رود؟

      اعتمادبه‌نفسم نه‌فقط بالا می‌رود؛

      **دوباره متولد می‌شود.** ✨🔥

      وقتی لاغر و متناسب می‌شوم…

      * **خودم را بیشتر دوست خواهم داشت.**

      نه به خاطر ظاهر، بلکه به خاطر *اراده‌ای* که مرا به اینجا رسانده.

      به خاطر *فروغی* که درونم روشن شده. ❤️‍🔥

      **از دیدن خودم در آینه لذت می‌برم.**

      هربار که به تصویرم نگاه می‌کنم،

      احساس می‌کنم دارم به بهترین نسخهٔ خودم احترام می‌گذارم.

      حتی لبخندم واقعی‌تر و زیباتر می‌شود. 😊🪞✨

      **در آرامش بیشتری زندگی خواهم کرد.**

      ذهنم از دغدغه‌های بیهوده آزاد می‌شود.

      دیگر وزن و چاقی تبدیل به دغدغهٔ روزانه و فکرهای تکراری نمی‌شود.

      ذهنم سبک‌تر و رها‌تر می‌شود. 🌿💚

      **دیگر مجبور نیستم برای چاقی جواب پس بدهم.**

      نه به خودم، نه به دیگران، نه به نگاه‌ها، نه به قضاوت‌ها.

      **زندگی می‌کنم، نه توضیح می‌دهم.** ✨

      **احساس ارزشمندی‌ام چند برابر می‌شود.**

      وقتی به هدفی بزرگ برسم، ناخودآگاه به خودم ثابت می‌کنم:

      «من می‌توانم.»

      این جمله، قوی‌ترین سوخت زندگی من می‌شود. 💪🌟

       💼 سوال چهارم: در کسب‌وکار و شغلت چه تحولاتی رخ می‌دهد؟

      وقتی لاغر شوم و تناسب در زندگی‌ام جاری شود،

      **انرژی، تمرکز و جسارتِ من در کار چند برابر می‌شود.**

      * **فکری که سال‌ها در ذهنم بوده، تبدیل به عمل می‌شود.**

      دیگر ایده‌ها فقط در ذهن نمی‌مانند؛

      تبدیل می‌شوند به حرکت، برنامه‌ریزی و اجرا. 🚀📝

      * **کسب‌وکار مورد علاقه‌ام را راه می‌اندازم.**

      همان کسب‌وکاری که همیشه تصویرش را در ذهن داشتم ولی فکر می‌کردم:

      «وقتی لاغر شدم… وقتی آماده شدم…»

      اما حالا دیگر آماده‌ام! 💼✨

      * **روحیهٔ کاری‌ام بهتر می‌شود.**

      چون سبک‌ترم.

      چون انرژی دارم.

      چون خودم را لایق موفقیت می‌دانم. ⭐

      * **روابطم قوی‌تر می‌شود و در نتیجه فرصت‌های شغلی بیشتری جذب می‌کنم.**

      آدم‌های مثبت به آدم‌های مثبت جذب می‌شوند.

      وقتی من بدرخشم، موفقیت هم به سمت من می‌آید. 🌟🤝

      * **به رویای شغلی‌ام دست پیدا می‌کنم.**

      رویایی که همیشه گوشهٔ دلم بود.

      رویایی که الان با قدرت به سمتش می‌روم. 🌈🚀

      🌈✨ سوال پنجم: چه تأثیری بر امید و شادی زندگیت دارد؟

      تأثیرش عظیم است…

      در حد یک **تولد دوباره.** 💛🌸

      وقتی لاغر و متناسب بشوم…

      **امیدم چندین برابر می‌شود.**

      باور می‌کنم که می‌توانم تغییر کنم.

      باور می‌کنم که زندگی می‌تواند زیبا باشد.

      باور می‌کنم که بهترین اتفاق‌ها هنوز در راه‌اند. 🌅🌟

      **محکم‌تر و قوی‌تر می‌شوم.**

      چون مسیری را رفتم که نیاز به انضباط، عشق و شجاعت داشت.

      این قدرت در تمام بخش‌های زندگی جاری می‌شود. 💪✨

      **روابط اجتماعی‌ام بهتر و گرم‌تر می‌شود.**

      چون خودِ من، آدمی شادتر، امیدوارتر، پرانرژی‌تر و جذاب‌تر می‌شوم.

      وقتی من تغییر کنم، تمام دنیا در برابر این تغییر واکنش زیبا نشان می‌دهد. 🌍💖

      **جرئت بیشتری برای بیرون رفتن، بودن در جمع، تجربه کردن و خلق کردن پیدا می‌کنم.**

      شادی، حالا دیگر یک مهمان نیست؛

      یک *ساکن دائمی* زندگی‌ام می‌شود. 🌈☀️

      **زندگی‌ام رنگی‌تر می‌شود.**

      مثل تابلو نقاشی که رنگ‌های شاد تبدیل شود. 🎨

      احساس می‌کنم دنیا نوازشم می‌کند. 💛🌿

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رها
      ۱۴۰۴/۱۲/۲۷ ۲۱:۱۶
      مدت عضویت: 881 روز
      امتیاز کاربر: 11202 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,120 کلمه

      سلام و درود خدمت استاد عطار روشن

      و هم مسیران تناسب فکری

      چطور قبلاً درباره چاقی صحبت می‌کردید؟

      از زمانیکه خودم را شناختم و این باور در ذهن ناخوداگاهم نشست که بیماریم برطرف شده  دیگه نمی 

      توانم لاغر بشوم و محکوم به چاقی و اصافه وزن هستم

      احساس بدی به اندامم داشتم

      همیشه احساس می کردم متناسب نیستم

      پس خوش تیپ و زیبا نیستم 

      یادمه اولین بار که 

      صحبت از چاقی شد ،میگفتم

      کاش بیمار بودم و لاغر میموندم

      و اضافه وزن نداشتم و 

      هر وقت صحبت از اضافه وزنم می شد 

      احساس گناه و شرم می کردم 

      که چی بگم

      وقتی ۱۵ سالم بود برای سفارش دوخت لباس  ،خیاطم بهم گفت حیفه از الان چاق بشی 

      دلم میخواست آب بشم برم زمین

      یا وقتیکه در همان سن 

      مربی باشگاه به من  گفت  چرا از الان شکم داری 

      احساس بدی کردم احساس کردم خیلی گنده و بدفرم هستم

      در صورتیکه بعد چند سال عکسهای اون سنم را در مدرسه و تولد دوستان و جشنها میدیدم

      تعجب می کردم که اون آدمها چی می گفتن من که  چاق نبودم 

      و حتی بنظرم متناسب بودم

      حتی یکی از دوستانم که لاغر استخونی بود

      بعد ۲۵ سال دیدم نشناختمش چون  مثل اونروزها لاغر نبود 

      به من گفت اون زمان تو دلش  حسرت اندامم را می خورده

      که از نظرشیه پر رو استخونم‌ گوشت داشتم و مثلش لاغر استخونی نبودم

      وقتیکه عقد کردم استرس دوران بعد عقد و چالشها 

       پرخوری و احساس گرسنگی دائم دوباره سر و کلش پیدا شد و دچار اضافه وزن شدم

      مهمانی دعوت شده بودم

      یکی از فامیل بهم گفت از الان وزنت بالا رفته بعد از بچه دار شدن حاج خانوم میشیا

      خیلی خجالت کشیدم و احساس بد و چاقی گردم 

      یا دومین فرزندم بدنیا اومد

      رفتم بیمارستان که هدیه ای به یکی از دوستانم که پرستار بود بدم

      فورا گفت

      چرا اینجوری شدی یکم لاغر کن

      جایی هم من صحیت از چاقی و گله و شکایت نمی کردم

      یکنفر پیدا می شد

      که به من یاداور بشه وزنت بالا رفته و احساس بد و بی ارزشی به من بده

      • این حرف‌ها چه احساسی در شما ایجاد می‌کرد؟

      احساس یک آدم بدهیکل با اندام نافرم و زشت و نازیبا 

      احساس ناکافی بودن

      بی کفایتی

      احساس داغون شدن

      احساس بی ارزشی

      احساس یک آدم باصفت زشت زیاده خور و شکمو و تنبل 

      احساس دوست نداشتنی بودن 

      از این لحظه متعهد می شوم در مورد چاقی و اضافه وزن و حسرت لاغری با کسی صحبت نکنم 

      مرحله دوم: پذیرش عاشقانه خودت

      • چه احساسی نسبت به بدن فعلی‌تان دارید؟

      وقتی خودم را در آینه میبینم از اینکه تناسبم را از دست دادم و هنوز به تناسب نرسیدم ناراحت میشم

      وقتی به خودم میام که ناشکری نکنم 

      و شکرگزار  میشم

      و از اینکه ناسپاسی کردم توبه می کنم و خودمو در آغوش میگیرم

      و خدا را شکر می کنم که زنده هستم

      و امیدوار که میتوانم به تناسب برسم فقط باید از لحظه ی حال لذت ببرم و در مسیر لاغری با ذهن استمرار داشته باشم و با تمرین و تکرار آموزشها  بدون اینکه زمان تعیین بکنم در مسیر لاغری با ذهن ثابت قدم باشم

       و به خودم عشق میدم و تحسین می کنم که امید دارم و دست از تلاش برنداشتم 

      • آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کرده‌اید؟

       زمانیکه با رژیم و ورزش متناسب شده بودم

      هم احساس خوب نداشتم و از تناسبم لذت نمی بردم و احساس می کردم هنوز به اون لاغری نرسیدم  و  ترس از دست دادن تناسب و دچار اضافه وزن شدن داشتم

      به خودم میگم

      اونموقع هم که متناسب بودی احساس خوبی نداشتی

      پس چه فرقی برات می کرده

      پس یک جای کارم ایراد داشته

      که از راه درست به لاغری و تناسب نرسیده بودم

      و هنوز مسعلم و چاقیم  از ریشه حل نشده بود 

      و   ذهن چاقم اصلاح نشده بود 

      و با یاداوری این موضوع 

      مسعولیت اضافه وزنم را می پذیرم و تمام تلاشم را می کنم که ذهن چاقم  را اصلاح کنم 

      سپس متعهد شوید:

      از این لحظه متعهد می شوم که 

      • شرایط فعلی خودم را با عشق و مهربانی می پذیرم‌ و با جسمم آشتی می‌کنم.
      • و راهکارهایی برای ایجاد رابطه صلح‌آمیز با خودم تعیین می‌کنم و عمل می‌کنم.

      مثلاً:

      پوشیدن لباس‌های رنگ روشن دلخواه

      و

      عکس گرفتن با اشتیاق در مهمانی‌ها

      و

      لبخند زدن به تصویر خود در آینه آسانسور یا روشویی

      و

      حرف زدن مثبت و انگیزشی با خودم

      که ذهن چاقم را اصلاح کنم

      و تمرکزش را بر لاغری و تناسب بزاره

      مرحله سوم: پیشگویی آینده لاغر!

      بنویس:

      • لاغری چه مزیت‌هایی برایت دارد؟

      لاغری و تناسب اولین مزیتش اینه که

       احساس سبکی می کنم

      احساس خوب تناسب 

      احساس ارزشمندی 

      احساس زیبایی و خوش اندامی

      احساس خوب  و راحتی انتخاب لباس مورد علاقم

      احساس خوب راحتی خرید هر مدل و هر رنگ لباس بدون نگرانی  از انتخاب اشتباه و پشیمانی از انتخابم

      • چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمی‌ات خواهد داشت؟

      چون تناسب از طریق تغییر و اصلاح ذهن چاق به لاغری بدست آمده

      ترس از دست دادن تناسب ندارم

      ترس اینکه برای داشتن  تناسب در اثر سختی دادن و گرفتن رژیم و ورزشهای سخت ندارم

      بلکه با اصلاح ذهن و دستور لاغری از ذهن بدون فشار و سختی 

      به تناسب دست پیدا کردم

      و گنج درون پیدا کردم‌

      و فشار ازروان و جسمم برداشته میشود 

      • در روابطت چه تغییری ایجاد می‌شود؟

      وقتی حال دلم خوب باشه احساس زیبایی و تناسب داشته باشم صد در صد در رابطم موثره و احساس شرم و گناه ندارم

      و آزاد و رها زندگی می کنم

      و فشار و نگرانی از چاق بودن و دنبال رژیم و ورزش سخت نبودن ندارم

      و بیشتر از زندگیم لذت می برم و شاد و خوشحال زندگی می کنم

      و اطرافیانم هم از این شادی بهره می برند 

      به گذشته که نگاه می کنم

      در اثر رژیم و محدودیت و  نگرانی از ازدست دادن تناسب فشار روی ا عصابم  بود

      و به راحتی از کوره در می رفتم

      و حال دلم خوب نبود 

      از زندگی لذت نمی بردم

      و فرزندم هم عصبی و بی قرار شده بود 

      ولی وقتی حال دل خوب باشه در بهتر شدن روابط موثر و  صبوری و گذشت

       بیشتر میشه

      • اعتماد به نفست چطور بالاتر می‌رود؟
      • صد در صد وقتی احساس سبکی و تناسب داشته باشم
      • احساس ارزشمندی می کنم
      • و عزت نفسم بالا میره و در اعتماد به نفسم هم تاثیر مثبت داره
      • و خودباوریم قویتر میشه که توانایی رسیدن به تناسب را دارم
      • پس من توانا هستم و با استمرار و صبر به نتیجه خوب می رسم
      • در کسب‌وکار و شغلت چه تحولاتی رخ می‌دهد؟

      وقتی احساس ارزشمندی می کنم و عزت نفسم بالا رفته

      و ذهنم از بند و ترس رها شده و انرژی ذهنم هدر نمیره  و انرژی ذهنم در کسب و کارم بیشتر میشه

      و نتایج مثبتی بدست میارم

      و تمرکز بیشتر روی کار می گذارم

      • چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت دارد؟

      وقتی احساس خوب  سبکی و تناسب دارم و ذهنم از بند ترس از چاقی و رژیم و ورزش سخت رها شده و  امید و شادی جاش را میگیره 

      و چون درگیر راههای اشتباه و وقتگیر  برای متناسب شدن نشدم  که    نتیجه ای جز سرخوردگی و احساس شکست و ناتوانی نداشت

      به امید و شادی دست میابم 

      و 

      امیدوار و شادی وجودم را میگیرد که بدون ورزش سخت و رژیم و محدودیت  به تناسب رسیدم

      و 

      هر مدل و هر رنگ لباسی که دوست داشته باشم می پوشم

      ترس از قضاوت و حرفهای اطرافیان ندارم

      و با احساس سبکی زندگی می کنم

      و فشار وزن از روی پا و کمرم برداشته شده

      و سبک و سرحال شدم 

      و از تناسبم لذت می برم و وجودم لبریز از  امید و شادی می شود 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم